بحث ما رسیده بود به موضوع برآوردن و برطرف کردن نیازهای خواهران و برادران ایمانی ما. وعده کرده بودیم که یکی، دو فرمایش خیلی مهم را از وجود مقدس امام صادق (علیه السلام) که در آستانه ی شهادتشان قرار داریم تقدیم کنیم به محضر مقدستان. فرمایش اول این است که ابو بصیر می گوید که من شنیدم از امام صادق (علیه السلام) که می فرمودند (ایما رجل باصحابنا استعان به رجل من اخوانه فی حاجه فلم یبالغ فیها بکل جهد فقد خان الله و رسوله و المؤمنین) خیلی فرمایش بلندی است، اگر همین یک روایت را همه مردم رعایت کنند، قطعاً اصلی ترین شرایط ظهور امام زمان برطرف می شود. حضرت می فرماید که هر مردی از اصحاب ما، هر شیعه ای، کمکی ازش بخواهد، یکی از برادران دینیش ازش کمکی بخواهد، حالا خواهر دینی، این رجل، زن ها را هم در بر می گیرد ولی مسئله این است که در زن ها استطاعت مردان همیشه وجود ندارد. به خصوص خانم هایی که متاهل هستند، به خاطر محدودیت های خانوادگی دارند همیشه دستشان برای این نوع اعانت ها باز نیست، مگر کسانی که استقلال دارند و این اجازه را از همسرشان دارند. یک شیعه ای از یک شیعه کمک می خواهد، فلم یبالغ فیها بکل جهد، خوب دقت کنید، او نهایتع سعی خودش را برای برطرف کردن آن نیاز نکند، نمی گوید برگرداند یا جواب منفی بدهد، نه، سعی می کند، قبول هم می کند ولی تلاش جدی ندارد، نهایت وسعش را به کار نمی گیرد، چون قرآن فرمود (لا یکلف الله نفساً الا وسعها). خدا کسی را تکلیف نمی کند مگر به اندازه توانش. توان ما چقدر است؟ مثلاً کمک مالی می خواهد، به اندازه جیبم است، خب من ندارم الآن، بدهکارم، ولی توان من این است؟ نه من می توانم وام کمکش کنم، از کسی برایش قرض بگیرم، یک جا ضمانتش کنم، از یک نفر دیگر کمک بگیرم، می توانم معرفیش کنم به یک خیریه ای، اگر نهایت تلاشش را نکند، چه اتفاقی می افتد؟ اینجوری زندگی های ما تیره و تار می شود، نمی توانیم آرامش داشته باشیم و زندگی هایمان متلاشی می شوند به خاطر این مصیبت ها که می توانستیم و نکردیم، فقد خان الله و رسوله و المؤمنین، خیانت کرده به خدا، به رسولش و خیانت کرده به مؤمنین. ابو بصیر می گوید من گفتم مؤمنین چه کسانی هستند، فرمود از امیرالمؤمنین تا آخرین مؤمن. به همه خیانت کرده، کسی که می تواند کاری برای کسی بکند و تلاشش را نکند. یک ذره دوندگی کند ولی بگوید من که نمی توانم خودم را به زحمت بیندازم و بگوید حسش را ندارم، من که نمی توانم، این خیلی خطرناک است، آقا می توانی دوندگی کن، کمک کن، خانم ها هم این خیانت را به شوهرانشان نکنند، که اگر مردی می تواند کاری کند، با مخالفت زنش این کار را نکند، هرکس می خواهد باشد، اگر لازم است خانم ها هم مساعدت کنند. آقایان هم باید رعایت حقوق خانم هایشان را بکنند، آن ها را له نکنند، خب حالا، از وقت ها و امکانات و پولشان بخواهند جای دیگر هزینه کنند که وظیفه شرعیشان است خانم ها مخالفتی نکنند. خیلی کمرشکن است این روایت، اگر کسی می تواند کاری کند برای یک نفر، نهایت تلاشش را نکند، خیانت کرده به خدا. به پیغمبر به همه مؤمنین خیانت کرده. خب آدم می خواهد در زندگی خیر ببیند؟ بعد می آید می گوید چرا زندگی های ما اینجوری شده، چرا این همه گره در زندگی و کار ماست، برای اینکه ما این زندگی هایمان پر از این خیانت هاست، به خدا، به اهل بیت، به مؤمنین. شخص می گوید من الآن می خواهم ازدواج کنم، در فشار هستم، دارم به حرام می افتم، مادر و پدرم اذیت می کنند، زود است، می تواند این در یک سال بارش را ببندد. کمکش کنید تا یک سال سرپا شود. دختر است، پدر و مادر سنگ اندازی می کنند، پسر خوب آمده مهریه سنگین می گیرند، سخت می شود گره می خورد، مشکلات پیش می آید، سخت گیری ها خودشان یک نوع همکاری نکردن است. می گوید عمویم اوج ثروت را دارد. و من دارم در فقر زندگی می کنم، پدر و عمویم هیچ کمکی به من نمی کنند. این پدر و عمو می خواهند خیر ببینند در زندگیشان؟ برادرزاده دارد، خواهرزاده دارد، می خواهند ازدواج کنند، جهیزیه نیاز دارند، گرفتاری و مشکلات دارند، کسی خودش را بزند به نفهمی، به کوری، به کری، انگار نه انگار که من دارم و می توانم کمک کنم. قرآن می فرماید این سکه ها و پول هایی که جمع می کنند را می چسبانند به پیشانی و پهلوهایشان می گویند این چیزی است که ذخیره می کردید در دنیا برای خودتان. برای چه کمک نمی کنید به دیگران؟ از جیبمان، از آبرویمان، ار اعتبارمان برای چه دریغ می کنیم؟ خدا که گفته هرچه مصرف کنی من بیشترش را بهت می دهم در این دنیا، پس چه ترسی داریم از اینکه از مال ما، زندگی ما، لطف ما، محبت ما چیزیش هم به دیگران برسد؟ نه همه اش مال خودم است، ببین چه می شود بعداً، ببین اگر فشار قبر نگرفتی، تو این پول را نگه دار، نگذار همسرت و پدرت و مادرت به دیگران محبت کند، چه می شود؟ اگر دلت آرام شد، اگر حضور قلب داشتی، اگر تواسنستی به صفای قلب برسی در این دنیا، بعداً برو فشار قبرش را هم تحمل کن. نگه داشتی برای خودت همه را، حسادت در محبت کردی، این هم فشار قبر دنیایی دارد، چون گفتیم نفس ما قبر ماست، ما همینجا داریم در فشار قبر می گذرانیم. ما آمدیم مثل رودخانه باشیم، آمدیم که بگذریم، رد شویم، جایی که کنز می کنی نگه می داری، خطرناک است، لباس خریدی، کفش خریدی، دیدی در خانه ات یک لباس یا دو جفت کفش دیگر مانده، نگو حالا نگه دارم شاید به درد خودم خورد، ردش کن برود. حتی اگر نو هم باشد، خیلی ها در حد نویش را هم لازم دارند. بده برود. غذا می آید در خانه، نگه می دارد، بعد گند می خورد این غذا را باید بریزند دور. آمد مضرف کن، می خواهی خیرات کنید، چیزی را نگه ندارید، 5 تا غذا همسایه ما نذری آورد، می بینی چند کیلو شله زرد در خانه است، مگر ما چقدر می خوریم؟ دوتا کاسه، بفرستید بهشت، آن طرف بیشتر احتیاج دارید، می گوید خودم می خواهم بخورم، خب در بهشت هم خوت می خواهی بخوری. آنجا هم تویی. کسی دیگر نیست. غذا را بفرست بهشت. گوشت اضافه آمد بفرست بهشت. لباس آمد بفرست بهشت. پول اضافه بفرست بهشت. قرار است زندگی کنی آنجا. ما عندکم ینفد و ما عند الله باق. آنچه که پیش شماست از بین می رو و آنچه که پیش خداست باقی می ماند. خدا برایت می گذارد، همینجوری رویش می کند، میلیون ها سال می خواهیم در برزخ بمانیم، نمی دانیم تا قیامت چقدر طول می کشد. یک سال، دوسال، هزار سال، صد هزار سال نیست، قرار است آنجا زندگی کنیم، آنجا هم ازدواج دارد، خانه است، حوزه دارد، غذا دارد، کاخ دارد، زندگی است، فقط سطحش از این جا بی نهایت بالاتر است، ولی هزینه هایش را باید خودت بدهی، از اندوخته هایت، قرآن می فرماید از زاده و توشه خودت، چی فرستادی بعد 30، 40 سال برای آخرتت چیزی ذخیره کردی آنجا یا همه را همینجا مصرف کردی؟ این بی باوری های ما کار دست ما می دهد، هم دنیایمان را خراب می کند، عفن و کثیف می کند، هم آخرتمان را. خان الله، خیانت به خدا کرده. خدا می گوید این بنده من است، به تو نعمت دادم می توانستم تو را گدا کنم، بدبختت کنم، به خاک سیاه بنشانم، حالا که بهت دادم به بقیه هم بده. من خدا از اداره بنده هایم عاجز نیستم ولی آفرینش این است که تو بتوانی شبیه من شوی و آخرت بسازی، پس بنده هایی که می آیند سر راهت قرار می گیرند من می فرستم برایت، تو فرستاده خدا را برگردانی خیلی خطرناک است، السائل رسول الله. روایت داریم، درخواست کننده فرستاده خداست. اگر خدا این را فرستاده می توانی ردش کنی؟ سر سفره افطار، یک افطار چرب و نرم برای فامیل هایش راه انداخته، یک گدا آمده دم در، عرضه نداری دعوتش کنی بیاید سر سفره ات بنشیند؟ کلاستان نمی گیرد؟ حالا این 1000 تومان را بهش بده برود، خیلی وقت ها آنی که می آید در خانه، جبرئیل است، خیلی وقت ها آنی که می آید دم خانه خود امام زمان است، و تو برش گرداندی، خیلی وقت ها آنی که می آید در خانه خود خداست. کسی که آمد فاطمه زهرا بود برش گرداندی، خیانت نیست؟ این بی حیایی نیست؟ بی مروتی نیست؟ قساوت نیست؟ برای چه برمی گردانی؟ ولش کن گداست، همینجوری، آمده در خانه الآن، یعنی کسی گدایی کرد، خب از کجا بدانیم نیاز دارد؟ لازم نیست تو بدانی، امام صادق (علیه السلام) فرمود ما اگر شک هم داشتیم می دهیم، شاید نیاز داشت و ما گرفتار نشویم بعداً. اگر نیاز داشت چی؟ چرا این طرفش را می گیریم؟ چرا شیطان ما را گول می زند؟ خب بگو از کجا معلوم نیاز نداشته باشد؟ پس بدهیم. حالا که آمده آبرو هزینه کرده. و اصلاً آمده که تو را ببرد بهشت. آمده به تو بگوید تو به من کمک کن تو چه کار داری با این کارهایت، قرار است تو شبیه الله شوی، تو را آمده از گندیدن و در مرداب ماندن نجاتت دهد، یک ذره فکر کن ببین امروز که از خانه زدم بیرون تا غروب، خروجی داشتم یا نه؟ حالا یک کسی آمده دم خانه من، مرا راه می اندازد، عفونت های من و چرک های من، گرفتاری های من را جداکند و ببرد و مرا راه بیندازد ببرد سمت آسمان، برای چه ناراحت شوم، برای چه بخل کنم، برای چه بهم بر بخورد؟ حالا گدا نه، یک شخصیت است، برادر است، خواهر است، اعتبار و آبرو دارد، نیازی دارد و ما می توانیم کمک کنیم، می گوید نهایت تلاشت را بکن. ذهنت را به کار بینداز ببین چه می شود کرد. من که نمی توانم عذر می خواهم از من ساخته نیست. نه فکر کن. دو تا، سه تا، آدم سراغ داری آن ها بتوانند؟ رویش فکر کن که من برای این چه می توانم بکنم، وقتی یک نفر می افتد به فکر کردن برای بندگان خدا، اینجاست که لبخند خدا را متوجه خودش می کند، وقتی فکر می کنی برای بندگان خدا، آسمان بهت می خندد، تمام غیب به تو فکر می کند. پس نیازهای مردم مشکلات مردم، عالی ترین فرصت های ما برای عشق بازی با حق تعالی، برای آبروی آخرتی کسب کردن و برای محبوب شدن در نزد خانواده آسمانی ماست. برای چه می گوییم حوصله ندارم، اه اه، اعصابم خورد شد، خسته شدم، خان الله و رسوله. نهایت تلاشش را نکند خیانت کرده، برای خودت چه جوری بودی؟ برای او هم اینجوری باش، من و او نداریم، همه ما یک نفریم. هو انت. او خود توست، هرکسی می آید پیش ما خود ماست. خداست. رسول خداست. اهل بیت هستند. هرکس می آید، تو اصلاً با آدم ها سرو کار نداری، آدم ها ملاک نیستند، کی، چی، چند سالش است، زن است، مرد است، فقیر است، ثروتمند است، این که دارد می آید، تو با این کاری نداشته باش، آمد پس کی آمده؟ خدا، تو دیگر از این لحظه، تا این به تو آمد گفت سلام، درگیرت می کند با الله و اهل بیت و آسمان. پس تو با آن طرف سر و کار داری، ما این را الآن متوجه نیستیم، در زندگی های شخصی خودمان گیریم، ما متوجه نیستیم زنمان، شوهرمان یعنی خدا. اهل بیت، فاطمه زهرا، فرشته ها، این را متوجه نیستیم، با خانواده خودمان هم ظلم می کنیم. فرزند خودمان، پدرو مادر خودمان، ظلم بین، ظلم آشکار، چه برسد به کس دیگری که حضرت می فرماید خواهر برادر دینیت است. حرمت ها آسمانی هستند، قیمت ها آسمانی هستند، شخصیت ها آسمانی هستند، شخصیت ها به بلندای ابدیت قیمت دارند، خیلی باید حواسمان را جمع کنیم. روایت بعدی خیلی لطیف است. از صفان جمال است، شتر کرایه می داده، از یاران خوب بوده اند، پیش امام صادق (علیه السلام) نشسته بودند، در مدینه بوده اند، کسی از اهل مکه آمده بود خدمت امام صادق (علیه السلام)، اسمش میمون بود، شکایت کرد به امام صادق، گقت آقا پول ندارم کرایه بدهم تا مکه بروم، هزینه راه ندارم، گفت پاشو برادرت را کمک کن، گفت چقدر این مرد ادب است، چقدر توحیدش قوی است، چه جوری حرف می زند صفان، می گوید امام صادق (علیه السلام) به من فرمودند به برادرت کمک کن، می گوید پا شدم باهاش رفتم، خدا مشکلش را حل کرد. نمی گوید من حل کردم. الحمدالله. اگر از ما خیری می رسد به کسی، خداست که دارد از طریق ما خیر می رساند، کلمه الحمدالله یعنی تو هیچی را به خودت نگیر. الحمدالله یعنی همه قشنگی هایی که از من صادر می شود، هیچ چیزش مال من نیست، مال خداست. خدا دارد از طریق من خیر می رساند، من یک واسطه هستم. آن موقعی که تیر زدی نگو من زدم، خدا زد. اگر به خودت گرفتی مشرک می شوی، دمم گرم، خودشیفته شدی خطرناک می شوی، الحمدالله یعنی هروقت ازت تعریف کردند دیگر رویت اثر نمی گذارد، هروقت بهت به به چه چه گفتند و خم شدند جلویت و دست و پایت را بوسیدند و کفش جلوی پایت جفت کردند و گفتند روح منی، جان منی، تو به خودت نمی گیری، می دانی که الحمدالله. آن گفتن های مردم همه امتحان است، برای همین آدمی که معتقد به الحمدالله است، هیچ وقت لوس و مغرور نمی شود و منت گذار سر کسی نمی شود و من من نمی کند. الحمدالله. تا موفق می شوی الحمدالله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدان الله. خدا را سپاس که خدا ما را موفق کرد به این کار خیر. ما که نمی شد هدایت شویم اگر خدا هدایتمان نمی کرد. خدا. خدا. توحید چقدر قوی است. امام صادق این ها را پرورش داده. یک آژانسیش اینجوری است صفان جمال، شتر کرایه می داده مردم می رفتند مسافرت و می آمدند. فیسرالله کرا. خدا کرایه اش را داد. آسان کرد. برگشتم خدمت امام صادق (علیه السلام)، ایشان فرمودند در رابطه با نیاز برادرت چه کردی؟ یارو نیست. برادرم است، خواهرم است. به تو چه و به من چه نداریم. خدا فرستاده پس هیچ کس حرف نزند و دخالت نکند که خودش را جهنمی می کند، خدا فرستاده. چه جوری جواب می دهد؟ قضاه الله. بابی انت و امی. خدا مشکلش را حل کرد. آقا چنین کردم، نه، ضمیر به کار نبرده. خدا مشکلش را حل کرد. امام صادق می گوید چه کار کردی، این گفته خدا مشکلش را حل کرد. اصلاً خبری از من نیست، تا وقتی ما خودمان را نگاه می کنیم، آسمان قهر است، در باز نمی شود به روی ما، تا وقتی کسی خودش را می بیند، آسمان را نمی تواند ببیند، زمانی که شما من را حذف کردی آن طرف راه باز می شود، تا وقتی انسان درگیر من جنسیش یا زنانه اش یا مردانه اش است، خیلی از افراد هستند انسان های متدینی هستند، اما من جنسی شان نمی گذارد طاعت خدا را انجام دهند. خواسته ها و غرورهای زنانه و هوس های زنانه و غرورهای مردانه و هوس های مردانه نمی گذارند در طاعت خدا باشند. این من باید حذف شود، این من می بردت جهنم. آدم را بدبخت می کند. پدر و مادرم فدایت شوند. حضرت جواب می دهند: اگر برادر مسلمانت را کمک کنی پیش من محبوب تر از این است که یک هفته دور خانه خدا بچرخی. طواف خیلی ثواب دارد، هر یک طواف خیلی سنگین است، حالا یک هفته کسی طواف کند. حضرت می فرماید تو مشکل بقیه را حل کن. لذا راوی می گوید با خود امام صادق (علیه السلام) داشتم دور خانه خدا طواف واجب به جا می آوردم کسی صدایم کرد، حضرت گفت چه کارت داشت؟ گفتم کارم داشت، گفتند برادر دینیت بود؟ گفتم بله، گفت برو، گفتم وسط حجم، می گوید برو بعداً می آیی، طواف دیر نمی شود، برو مشکل او را حل کن، بعداً می آیی این طواف را انجام می دهی، ضیق وقت نداری. از یک هفته طواف بالاتر است. راحت و سرسری از کنار مشکلات و مسائل همدیگر رد نشویم. هرکاری می توانیم بکنیم و در وسعمان است، بی چشم داشت، بی توقع که از من تشکر کند و من را ببیند و به من احترام بگذارد و متقابلاً چیزی به من بدهد، نه. بی چشم داشت انجامش دهیم چون فقط با خدا داریم معامله می کنیم. با اهل بیت، با امیرالمؤمنین و مادرت فاطمه زهرا طرف هستی، حیف است آدم با کسی دیگر طرف شود. این بحث تمام شد. فرمایش بعدی یک نکته خیلی خیلی ظریف و لطیف و مهم است که از حقوق اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر است و آن احترام و اکرام است. بحث احترام و اکرام بحث خیلی مفصل است که من مقدماتی را عرض می کنم، ان شاءالله بعد عمیق تر وارد این بحث می شویم. تکریم کردن یک نفر و بزرگ کردن یک نفر، به جای اینکه بدی ها و ضعف هایش را ببینی، خوبی هایش را ببینی و به زبان بیاوری، قدرت ها و توانمندی هایش را به زبان بیاوری، به جای اینکه عیب هایش را ببینی، نیکی ها و خوبی ها و محاسنش را ببینی و به زبان بیاوری، این ها اکرام هستند و وظیفه ما هستند، کسانی که در خانواده از همسران و فرزندانشان ایراد می گیرند، خوبی ها را نمی بینند و به زبان نمی آورند، خیلی آدم های خطرناک و بخیلی هستند با فشار قبر بالا. هروقت کلمه قبر را به کار بردم شما فشار قبر را دو جهت ببینید، فشار روحی، و فشار دنیایی، و بعد فشار قبر آخرتی. وقتی گفتم فشار قبر نه اینکه آخرتی فقط، این جا هم این ها آدم های تنگ و بافشاری هستند، آدم های زندانی هستند، وحشت زیاد می آید سراغشان. تنهایی زیاد می آید سراغشان، زیاد در طول روز دلشان می گیرد، می گوید پررو می شود اگر خوبی هایش را بگویم، این چه کلمه زشتی است؟ پررو می شودی چیست؟ محاسن دیران را به زبان بیاورید، از همسرتان، توانایی هایشان، پدر و مادرتان، تشکر کنید، به زبان بیاورید، شما این کارهای بزرگ را در حق ما کردید، ممکن است صدتا عیب داشته باشند، قشنگی ها و توانایی ها و خوبی هایی که دارند به زبان بیاورید و در موردشان صحبت کنید. فرزندتان همینطور، خوبی هایش را ببینید، نه فقط ضعف هایش را، کمالات و خوبی هایش را ببینید. این خیلی صفت بدی است که ما ضعف ها را ببینیم و به زبان بیاوریم و از بیان خوبی ها بخل بورزیم. این کار تمرین احتیاج دارد. فعلاً مقدماتی عرض کنم. باید انسان تمرین کند هر بار در ذهنش یا روی کاغذ، فهرستی دربیاورد بگوید من تا به الآن چقدر از توانایی ها و خوبی ها و فرصت های همسرم را بهش تذکر دادم و گفتم و یادآوری کرده ام. چقدر از فضایل و خوبی ها و کمالاتش را، پدرم، مادرم، خواهرم، برادرم، چقدر این ها را گفته ام. شیطان کاری که می کند این است که فقط ضعف ها را به رخ می کشد، در حمله عقب از گذشته سه تا چیز را به رخ می کشد تا تحقیر کند شخص را، گناهانش، شکست هایش و کدورت ها. اگر شما از گذشته ذهنتان درگیر این 3 تا چیز باشد بنده ی شیطانید. به این ها فکر نکنید، کدورت هایی که با دیگران داشته اید، نیاورید این ها را توی ذهنتان، چون وقتی کدورت ها را می آوری در ذهنت، همین الآن نفست را آلوده می کنی و آینده ات از بین می رود. در بحث کینه توضیح دادیم به گذشته برنگردید، گناه کردی بگو خدایا جبران می کنم، استغفرالله، با خدا رفاقتت را حفظ کن. حق الله است یا حق الناس است، برو جبران کن، محال است خدا پل پشت سرت را ببندد و آغوشش را به روی تو ببند. یک پدر و مادر زمینی به بچه هایشان یک عالم ظلم می کنند و هیچ وقت آغوششان را نمی بندند، الله و خانواده آسمانی ما، 20 سال گناه هم داشته باشیم، آغوششان باز است به روی ما، پس گناهان، کدورت ها، مطلقاً راجع بهشان فکر نکنید، در دلتان چیزی را نگه ندارید، چون عفونت گذشته می آید در حالتان و آینده تان را خراب می کند چون کسی که عرضه ندارد حالش را شاد نگه دارد، حالت را خراب کنی، در واقع آینده ات را هم خراب می کنی. چون گفتیم همانطور که حال ما معلول و ساخته گذشته ماست، آینده ما معلول و ساخته حال ماست. ولی تو بتوانی به کدورت های گذشته فکر کنی، آینده را هم از دست داده ای. هم آینده ی دنیایی هم آینده آخرتی. پس اصلاً به کدورت ها فکر نکن، شکست هایت را هم جدی نگیر. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. روش هایت را عوض کن. روش های موفقیت را دوره کن، با کارشناسان مشاوره کن، ببینی چه کنی که مشکلاتت حل شوند، آینده را هم شیطان به رخ ما می کشد و کار را خراب می کند، مواظب باشیم آن ها هم در ذهن ما نیایند. خوب دیدن ها، قشنگ دیدن ها کار الهی هستند، ما خودمان هم وقتی وجداناً برخورد می کنیم به خدا و اهل بیت می گوییم خدایا، ما ضعف زیاد داریم، گناه زیاد داریم، ولی چیزهای قشنگی هم در ما هست، خودتان به ما دادید، به خاطر چیزهای قشنگی که خودتان به ما دادید ما را ببخشید. اگر می خواهی خدا این کار را کند، خودت هم با بندگان خدا همین کار را بکن. تا حالا چقدر از کمالات و فضائل و موفقیت ها و خوبی های اطرافیانمان را بهشان گفته ایم؟ فقط یا حسادت کرده ایم، یا پنهان کرده ایم یا زیرش زده ایم، خدا نکند جلوی ما از کسی بخواهند تعریف کنند، می میریم، انگار یک کسی چنگ انداخته روی حلق ما، دارد فشار می دهد. نه تو بدی هایش را نمی دانی، گول خوردی، آقا دارد تعریف می کند از یک نفر، دارد کمالات می گوید، استقبال کن، لذا مرد جرئت ندارد از خانواده خودش تعریف کند، زن می ترکد از حسادت و بدجنسی، زن جرئت ندارد از کسی تعریف کند، مرد از حسادت می ترکد، فضیلت گفتن و حمد دیگران را به جا آوردن قشنگ است، دارد حمد می گوید، تو هم تعریف کن، خوشحال باش اگراین شخص، خانم تو، آقای تو، عزیز تو، حتی خودت داری کمال و فضیلتی از دیگری می گویی، خوشحال باش که اهل حمدی، خوشحال باش که مثل زنبور عسل روی گل می نشینی، مثل مگس نیستی که روی نجاست و آلودگی می نشینی، خوشحال باش که جلوی تو از کسی تعریف می شود، نه اینکه حسادت کنی بهت بربخورد، احساس تنگی کنی، کمالاتش را ببین، خوبی هایش را ببین، کاری با نقص ها و ضعف ها نداشته باش. کسی که شنیدن فضائل و قشنگی های دیگران اذیتش می کند، دیگر نمی تواند خودش این را به زبان بیاورد و این آدم خیلی بدبخت است، خیلی کوچک می ماند. اصلاً جرئت نمی کنم از فلان کس در خانه بگویم. دختر خانه است، رفته سر کلاسی، خانم جلسه ای خوب و نورانی را پیدا کرده، جرئت ندارد جلوی مادرانش و خواهرانش از این خانم تعریف کند چون این ها همه حسادت می کنند به آن خانم. فکر می کنند اگر به این خانم علاقه دارد، سهم محبتش به مادرش کم می شود، اگر بچه من استادش را دوست دارد پس من را دیگر دوست ندارد، بله استاد حرمتش از پدر و مادر بالاتر است، اشکال ندارد محبتش هم بالاتر باشد، ولی آن استاد جنبه انسانی دارد، این ها با هم قاطی نمی شوند، مرد هم حسود است، اگرخانمش از استادش تعریف کند، جرئت ندارم از فلان استادم تعریف کنم، روحانی است، پیرمرد است، آیت اللهی است، می گوید اگر من اسم یک مرد را در خانه ببرم، بگویم آیت الله فلانی، شوهرم رگ حماقتش می گیرد. این اسمش غیرت نیست، حمیت جاهلیه است که قرآن می گوید. تعصب جاهلی. خب دیگر نمی شود ما از دیگران و کمالاتشان تعریف کنیم. با مسیح (علیه السلام) رد می شدند، سگی افتاده بود کنار دریا، بدنش گندیده بود، خورده بودند قسمتیش را، بویی می داد، هرکس یک چیز بدی راجع به این جنازه گفت، حضرت گفت دندان های به این قشنگی را نمی بینید شما؟ چرا از دندان هایش تعریف نکردید؟ همین ها زندگی ها را متلاشی می کند. ما که رشد طلاقمان شده 36% در کشور که خیلی شرم آور است، در دنیا برای ما وجهه نمی گذارد. شیعیان و مسلمانان و بچه های اهل بیت که می گویند این ها هستند؟ که به جان هم می افتند؟ مثل آب خوردن طلاق. برای چه؟ برای هوای نفس است، به خاطر حسادت است، برای دنیاست، به خاطر حماقت و بدفکری کردن است، مردان راحت زنان را کنار می گذارند، زنان راحت می روند کنار، 70% درخواست های طلاق هم مال خانم هاست، با مادرش قهر می کند، با پدرش کنار نمی آید، با بچه اش کنار نمی آید، تا می گوید دو بیشتر است یا سه، نمی خواهم ببینمت، دیگر نیا خانه ی ما، آدم هایی که آماده اند برای قطع ارتباط و قهر کردن، قیچی دستشان گرفته اند همه چیز را قیچی می کنند، بی حوصله و بی تحمل، همین ندیدن خوبی ها و دیدن بدی ها، این همه طلاق و فاجعه بار می آورد، این طلاق هایمان هستند، اکثر کسانی هم که طلاق نمی گیرند زندگی های خوبی ندارند، عاشق همسرانشان نیستند، شاد وآرام نیستند، خب برای اینکه کمالات و خوبی های همسرانشان را نمی بینند، فقط ضعف ها و بدی ها را می بینند، اگر هم این قاعده را رعایت کنیم، 4 مرحله دارد، اگر این قاعده را رعایت کنیم که در مهارت های زندگی توضیح دادیم، در قاعده سه انگشت، وسطی است. عشق و عاطفه، و اخلاقیات. این 4 مرحله دارد که انسان به اکرام برسد، به احترام برسد. مرحله اولش ترک ظلم است، ظلم نکند انسان، ظالم و بی انصاف نباشد در حق اعضای خانواده اش، بی وجدان نباشد، راحت هر حرفی را به زبان نیاورد، شیطان هزار فکر کثیف علیه اعضای خانواده در ذهن ما می اندازد، همینجوری آمد در ذهن ما، به زبان نیاوریمش، هزار گمان بد در ذهن ما می اندازد به زبان نباید بیاوریم، پرخاشگری نکنیم، طرف مقابل را ندریم، پرروی و بی حیایی و خیرگی نکنیم، انتقاد به راحتی نکنید از اعضای خانواده، توی انتقاد کردن جانب اسراف ندهیم، بی انصاف نباشیم، اگر می خواهیم عیبی را بگوییم یا گله ای کنیم، طرف را ندریم، دریده می شویم بعداً، بعداً گرگ ها و سگ های قبر تو را می درند، نیش نزن، ظلم نکن، مچ نگیر، طعنه نزن، حال طرف را نگیر، نرم باش، به محض اینکه اینجوری می شوی فشار قبر داری، دندان در می آوری، تیز می شوی، پشمالو می شوی، شاخ درمی آوری، دیگر قیمت نداری و دوست داشتنی نیستی وقتی اینجوری هستی. تو همسر این هستی، برای چه انقدر سر و وجود این انقدر می دری؟ یک سره عیب های زنش را می گوید، تازه زورش هم نمی رسد عیب های زنش را بگوید، زنش کم عیب است، شروع می کند از مادرش، عمه اش، دخترخاله اش، عیب های این ها را می گوید، که این را ضایع کند. چه اصراری داریم به دریدن همدیگر؟ امام رضا (علیه السلام) فرمود همدیگر را ندرید که من نفرینتان می کنم. این روحیه دریدن و پاره کردن و تندی و تیزی، این را بگذاریمش کنار، پس ترک ظلم، ترک بی ادبی، حرف های زشت و بد و رکیک و توهین آمیز به کار نبریم، حرمت، احترام، و مهرورزی، این 4 مرحله است که باید این ها به ترتیب رعایت شوند تا خانواده بهشتی شود. تا من فشار قبرهایم برطرف شوند، کسی که نمی تواند در زندگی خودش حداقل این 4 مرحله را در مورد خودش پیاده کند، معنایش مرگ بد و فشار قبر است، معنایش تنهایی است، این است که ما در دنیا هم بد زندگی می کنیم هم در آخرت. ما این 4 مرحله را برای شادی و آرامش دنیایی و جاودانه مان نیاز داریم. اگر این ها را پیاده کنیم زندگی ها خوب می شوند. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 382 - خانواده آسمانی
متن کامل (خام) جلسه 382 - خانواده آسمانی