اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
ما چون به ماه رمضان رسیدیم، تبریک عرض می کنم به همه شما این ماه عظمت را. امیدوارم هستم که انشاله همه ما همان طور که پیامبر عزیزمان فرمودند مشمول برکت و رحمت و مغفرت در عالی ترین درجه اش باشیم . چون ما سال های قبل مفصل در مورد مراقبات ماه مبارک مطالبی را عرض کردیم و مراقبات شبهای قدر در این ایام خیلی به خود ماه مبارک دیگر نمی پردازیم ولی روند عادی بحث مان که درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر بود را هم پیش نمی گیریم. این چند جلسه ای که در ماه مبارک است را می خواهم به موضوع بسیار مهم و حیاتی محبت خداوند تبارک و تعالی که فلسفه و باطن ماه مبارک رمضان هست. ما در ماه مبارک رمضان مهمان خداوند هستیم. و همان طور که پیامبر فرمود: «دعیتم الی ضیافه الله» شما دعوت شدید در این ماه به مهمانی خداوند. وقتی سخن از مهمانی می شود ، مهمانی بار دارد یعنی مفهوم دارد.شما اگر در مراتب حسی، خیالی و وهمی بگوئید مهمانی، مشخص است که در این مهمانی چه اتفاقی بیفتد. یک موقع است یک کسی دعوت می کند به منزلشان و می گویدبیاد منزلمان کارت دارم. شما نمی دانید با تو چیکار دارد. شما اتفاقا احتیاج به کمکی داشته باشد. شما توقع ندارید وقتی که منزل ایشان می روید، پذیرایی خاصی باشد. چه بسا بگوید من خیلی گرفتارم و به کمک شما احتیاج دارم. اما وقتی که به شما بگوید مهمانی دعوت دارید در منزل ما، دیگر شما می دانید مهمانی است. از اسمش معلوم است . توقع یک پذیرایی ویژه از میزبان هست. حالا بسته به این است که رابطه ما به میزبان از چه رابطه ای باشد. وقتی دعوت می کنند خود این دعوت و خود طرفین نشان دهنده این است که کیفیت میزبانی به چه شکل است. در بخش های گیاهی، و جمادی مهمانی معلوم است از اسمش مشخص است. وقتی می گویند به مهمانی دعوت دارید یعنی محتوای مهمانی خوردن و مسائل تجملاتی است. چیزهای از این قبیل.
در مقوله های وهمی و جنسی، مهمانی جور دیگری است. پذیرایی جور دیگری هست. در مقوله های عقلی یک موقع به شما می گویند شما دعوت شدید قرار است همگی به منزل فلان استاد بروید. توقع تان این است که چه جور از شما پذیرایی شود با شما؟ پذیرایی چی؟ علمی هست. چون نوع مهمانی مهمانی حسی خیالی وهمی نیست. مهمانی عقلی است. شما در آنجا از شما پذیرایی استاد می کنند به چی شما را دعوت می کنند؟ به علم و معرفت.
آدم می داند که اگر آنجا چای هم بهش نرسید طوری نیست. اگر رفت برای آب و یا چای حتی آن هم نرسید، می گوید من به آن چیزی که دعوت شدم چیز دیگری بود، رفتم آن را گرفتم. خانه عالم می رویم. ولی وقتی مهمانی فوق عقلانی باشد، یعنی از جنس خدا باشد، مهمانی که خدا می دهد، داستان کاملا فرق می کند . باید یک انس و علاقه و عشق و رابطه و صمیمت و دوستی و معرفت و نورانیت و این چیزها نصیب ما شود. به شرطی که خودمان در ماه مبارک راهش را نبسته باشیم. خیلی وقتها ما چون جنبه های طبیعی ما، جنبه های حیوانی مان غلبه دارد بر جنبه انسانی ، و اساسا از آمدن ماه مبارک رمضان خیلی خوشحال نمی شویم. و ناراحتیم و درگیر هستیم با آن که حالا باید با این چیکار کنیم و اساسا چون در موضع تقابل هست نفس ما با مقوله این مهمانی اساسا فلسفه ای از مهمانی را درک نمی کنیم. این مهمانی اصلا برای چی هست. براش مفهوم نیست. براش ناراحت هم هست. زودتر هم می خواهد تمام بشود. کلافه است. اساسا وارد خودمهمانی نمی شود اکثر آدم ها همان طور که علی علیه السلام فرمود: به هیچ وجه در ماه رمضان بهره ای جز گرسنگی تشنگی نمی برد. اصلا وارد مهمانی نمی شود. مهمانی یعنی رفتیم فلانی را دیدیم، ملاقات کردیم، ارتباطی برقرار شد، عواطفی رد و بدل شد، هدایای رد و بدل شد، چیزی دادیم و چیزی گرفتیم. این مهمانی می شود. مهمانی خدا از جنس خود خداست. یعنی نوع پذیرایی که الله از ما می کند، چون خودش هم گفته این بخش ها را حرام کنید. بخش های حیوانی را خودش بریده و تراشیده اول ماه گفته اینها را با خودتان نیاورید؛ الاغ و مرکبتان را. از اول چون گفته که اینها را داخل نیارید ، مهمانی من خود شخص هم بیاد. با خود خالص کار دارم. نه با فلان دانشمند و فلان عالم کار داریم. بخش علمی ات، بخش های استادی ات را کنار بگذار. اینها آمدنش حرام است. بخش های زنانگی و مرانگی رئیس جمهوری وزیری رئیس کلی همه را بیرون بریز. همه اش در این مهمانی حرام است آمدنش. آمدنش در این مهمانی مضر هست. اینها نامحرم های زیادی هستند. شئون علمی، شئون اجتماعی، شئون سیاسی، شئون فرهنگی اینها هیچ کدام به درد مهمانی نمی خورد. یک کسی با این شئون وارد مهمانی شود، گند زده به مهمانی و مهمانی را کاملا خرابش کرده . از بین می برد. بایدکاملا به عنوان بنده خدا و عبد خدا و عاشق خدا وارد این مهمانی بشویم. خالص بدون هیچ تعیینی من می خواهم بروم مهمانی. خدا با این شخص کار دارد. با من و شما کار دارد نه با شئون چهار جهت مان هیچ کاری ندارد.گفته اینها راهیچ کدام وارد نکنیم.
البته وقتی می گوییم شأن علمی یک موقع است علم خودش مساوی معرفت خداوند می شود. شما الان در این جلسه محترم دارید علم پیدا می کنید ولی این از نوع علوم فوق عقلانی است. این خوب است. برای همین بزرگان فرمودند افضل اعمال در شب قدر این است که انسان مذاکره علمی کند. مذاکره علمی غیر از مذاکره ریاضی، فیزیک و شیمی است. ریاضی، فیزیک و شیمی مذاکره علم است. زمین شناسی و مسائل سیاسی مذاکره علمی است. اما نه. علم که می گوید آن علم خالص معنوی و مذهبی که ما را به الله نزدیک می کند . مثل مباحثی که در شبهای قدر داریم. که افضل اعمال این است که مذاکره علمی می شود. یعنی در مورد الله بحث بشود، در مورد معارف الهی بحث بشود، این را ما می خواهیم که حالا انشاله این را رعایت می کنیم.
پس این مهمانی از جنس خداوندتبارک و تعالی است. باید ما با بخش انسانی وارد این مهمانی بشویم. وقتی دغدغه های بخش حیوانی مان زیاد می شود نمی گذارد ما به مهمانی برسیم.
شما دیدید یک کسی می خواهد به عروسی برود از چند وقت جلوتر خودش را آماده می کند. پس حالا که قرار است ... اگر دیر هم بگویند کلی ناراحت می شود که می خواهی بروی عروسی مثلا هفته بعد عروسی است. به من باید الان بگوئید . من باید مثلا بروم لباس سفارش بدم، بدوزند، یا بخرم، یا مثلا چنین و چنان کنم. بعضی ها این جوری اند. باید زودتر برای مهمانی آماده بشوند. حالا یا بهش دیر می گویند یا سرش انقدر شلوغ هست که نمی رسد. جنبه های دیگر دارد. وقتی مهمانی هم می رسد چون اساسا آمادگی ندارد، و دوست دارد آماده بشود یا اینکه توهم زده است ، کلا بی خیال مهمانی می شود. خیلی از افراد هستند جنبه های جنسی شان، دغدغه های شوهر و زن وبچه و خانه و کار و درس و مسائل کاری و سیاسی و اجتماعی و مسائل... انقدر برایشان زیاد و مهم است که اصلا حواسشان نیست دارند وارد چه مقوله ای می شوند. و با این همه مشغله می خواهد وارد ضیافت بشود، اما ذهنش جائی برای ضیافت خدا ندارد. اساسا چیزی به اسم مهمانی ، خلوت کردن، خدارا در آغوش گرفتن، با حق تعالی انس گرفتن، وردی به زبان گرفتن، ذکری به زبان گرفتن، قرآنی در آغوش کشیدن، شرابی از قرآن کریم خوردن، اصلا چنین وقتی ندارد. چون از قبل آنقدر سرشان شلوغ بوده که به این مهمانی نرسیدند. علت اینکه ما در رجب این همه خدا سرمایه گذاری می کند. این الرجبیون این الرجبیون بعد روزه می گذارد، اعتکاف می گذارد این ها را برای آماده شدن آن مهمانی است. ماه شعبان می گذارد و آن ذکرهای باعظمت را خدا در شعبان می گذارد برای این است که لحظه به لحظه ما آماده شویم برای ماه مبارک رمضان. کسانی که حرمت ماه رجب را نگه نمی داردند، حرمت شعبان را نگه نمی دارند، بعد بخواهند یک دفعه واردماه رمضان شوند بسیار سخت است آماده شدن برای چنین مهمانی. مگر آدم خیلی خاص و قدری باشد که بتواند آماده بشود.
امام امت سلام الله علیها شما اگر آنهائی که سنشان به سن ما می خورد می دیدند امام با این که رهبر یک کشور بود، امام سلطان یک کشور بود، وقتی که می رسید به ماه رجب می دیدیم امام بسیاری از کارهای اجتماعی سیاسی خودش را کم می کرد . ملاقات ها، کاملا محسوس بود امام خیلی ماه رجب ملاقات نداشت. ماه شعبان بسیار ملاقات ها محدود بود.یا شاید ملاقات این طوری نداشت مگر ملاقات خاص و نادر. بعد می رسید به ماه مبارک رمضان امام اساسا همه برنامه هایش قطع بود. چون به مهمانی رفته بود. و اگر کاری برای حاکمیت اسلامی انجام می داد در منزل و بیرون و به اصطلاح درون خانه بود. خیلی نمودهای اجتماعی نداشت . خودش را فارغ می کرد. عملا هم می خواست بگوید وقتی امام یک امت بیشترین مشغله یک کشور را دارد، چطور می رسد وقت خودش را کنترل کند. چه طور می شود برنامه هایش را کنترل کند به مهمانی برسد هیچ کس دیگر نمی تواند بگوید من سرم شلوغ است نمی رسم به مهمانی. مگر اینکه اساسا نفهمیده باشد کی هست، نفهمیده باشد این مهمانی چی هست. شوق و ذوق و رغبت انسانی به این مهمانی نداشته باشد. والا اگر کسی بفهمد که چه کسی است و این مهمانی چقدر عظمت دارد. چقدر عظمت دارد این مهمانی قطعا خودش را برای این مهمانی آماده می کند و حتما میاد روی برنامه های دیگرش تجدیدنظر می کند. برنامه های کلاسی، علمی، برنامه های خانوادگی ، برنامه های دیگر کم می کند تا آنجائی که امکان دارد تا برسد به ضیافت خدا و پیش خدا برود. خیلی وقت ها افراد فقط روزه می گیرند، اما حرکتی نیست. رفتن و ملاقاتی صورت نمی گیرد. فقط یک نخوردنی است و نیاشامیدنی که متاسفانه آن هم بعد از افطار به شدت جبرانش می کنند. و انتقامشان را می گیرند. بهر حال هیچی دیگر. این می شود روزه و آن تاسف معصومین را برمی انگیزد که همه شما دعوت شدید ولی اکثرا نمی آئید در این مهمانی. وقت ندارید برای خدا وقت ندارید برای کودک عزیز روان. وقت ندارد برای اینکه پیامب خطابش عام است. «یا ایها الناس قد اقبل الیکم شهرالله» آی مردم رو کرده به شما. این روکرده خیلی حرف بزرگی است. «اقبل الیکم » رو کرده به شما ماه خدا. ماه خدا. تعبیر تعبیر بسیار عجیبی است. «بالبرکه، و الرحمه و المغفره» ما اصلا هیچ شوق و ذوقی وقندی در دلمان آب بشود این اتفاق نمی افتد. بنابراین، به این سمت هم حرکت نمی کنیم. حالا در رابطه با این موضوع می خواهم این سه چهار جلسه ای که خدمتتان در ماه مبارک هستیم ، انشاله راجع به باطن این مسئله مقداری صحبت کنیم و اساساچه اتفاقاتی باید بیفتد و ما چه مسیری را باید برویم. (صلوات)
امیرالمومنین علیه السلام درباره اسلام می گوید. خواهش میکنم بحث بسیار حساس است. خیلی باید دقت کنید تا آن رمزها دربیاید تا باور دل بشود. من فقط امیدوارم باورمان بشود. فقط شنیدن نباشد. در مورد معرفی اسلام هست. این اسلامی که حضرت علی می گوید همین چند خط اگر همین چند خط را به کسی معرفی کنید عاشق اسلام می شود. به هرکسی معرفی کنید. بنده خودم تجربه کردم وقتی در خارج از کشور وقتی اسلام را با همین بینش صحبت می کنند همان عاشق اسلام می شوند. اسلام را دوست دارند. مطالبی را فرمودند وجودمقدس امیرالمومنین علیه السلام بعد می فرماید: «ثم ان هذا الاسلام » این اسلام دین الله الذی اصطفاه لنفسه دین خداست. آئین است که مال الله است. وقتی می گوید الله اگر کسی بفهمد الله یعنی چی متوجه می شود اسلام یعنی چی. متاسفانه ما چون ریاضی از الله نداریم به قول امام صادق علیه السلام بیشتر الله هائی ما ساخته خودمان است، دین الله را هم نمی فهمیم یعنی چی. خیلی برایمان جالب نیست دین الله یعنی چی. شما نگاه کنید وقتی بخواهند دانشگاه ها را رتبه بندی کنند، یا آموزشگاه ها را رتبه بندی کنند می گویند این آموزشگاه شماره یک هست. این آموزشگاه شماره 2 هست. دانشگاه های دنیا این جوری است. در دنیا می گویند اولین و بهترین دانشگاه این است. از چه جهت دانشگاه را رتبه بندی می کنند. از نظر ساختمان یا امکانات می گویند با چی تقسیم بندی می کنند دانشگاه ها را؟ از نظر اساتید و رتبه علمی اش. وقتی میگوید دین الله یعنی سبک زندگی که فقط الله تنظیم کند. تو انقدر عزیز و بزرگی هستی، انقدر مهم هستی که اساسا اجازه نمی دهی کسی غیر از الله سبک زندگی تنظیم کند برایت. آئین بنویس. فلان شاعر فلان نویسنده فلان هنرپیشه، اینترنت و ماهواره و فلان معلم فلان فیلسوف از این چیزها. نه. انقدر خودت را بزرگ می دانی، که اجازه نمی دهی بغیر از الله کسی برات سبک زندگی تنظیم کند. ایاک نعبد. فقط از تو دستور می گیریم. هیچ کس را اجازه نمی دهم برای من سبک زندگی تعیین کند. وقتی می گوید دین الله خیلی عظمت دارد این کلمه. شما به کدام متدین هستید؟ الان دین شما چی هست؟ من اسلام دین الله است. من الله برام تعیین تکلیف می کند. کمتر از الله اجازه نمی دهم کسی برام تعیین کند. افتخارم به این است که الله برام سبک زندگی و آیین می نویسد. «فمن احسن من الله حکما» قرآن سوال می کند چه کسی از نظر آیین، حکم، فرمول و دستور از خدا بهتر است. «ومن احسن من الله صبغه » چه کسی از نظر رنگ از خدا بهتر است ، رنگ چه کسی از خدا بهتر است. که شما به رنگ او در می آئید . وقتی شما الگویتان مشخص می کنید، اسوتان را مشخص می کنید، اسوه و الگوی شما آن کسی است که به شما رنگ می دهد. شما هر کسی را در زندگی الگو قرار دادید به رنگ او در می آئید . از هر جهت. دوست داری به رنگ این شخص دربیائی. هر کس که هست. خوب یا بد . جهنمی یا بهشتی این است. یک کسی می گوید من فقط می خواهم به رنگ خدا دربیایم. این هدف خلقت انسان است. عبدی اطعنی حتی اعجعلک مثلک بنده من من را اطاعت کن تا من تو را مثل خودم بکنم . مثل خودم یعنی رنگ خدا و انسان به کمتر از خدا باطنش راضی نیست اصلا. هر رنگی بزنی آخر متنفر می شود ازش مگر رنگ خدا. چون انسان قرار است بی نهایت بشود، هر رنگی غیر از خدا محدود است. و انسان با رنگ های محدود نمی تواند کنار بیاید و متنفر می شود بعد از یک مدت. فقط زمانی انسان احساس شادی و آرامش بهش دست می دهد و احساس خوشبختی می کند که رنگش رنگ خدا بشود و به قدرت الهی می رسد. بزرگ می شود به اندازه رب خودش، بزرگ می شود. ظهورا البته نه وجودا. ظهورا بزرگ می شود.
اینجاست که انسان آرامش پیدا می کند، مثل خدا می شود. به جائی می رسد که مثل خود خدا هر چی که اراده می کند خودش می آفریند و خلق می کند در بهشت. انسان به کمتر از این همیشه حسرت دارد. همیشه می گوید ای کاش من هم می توانستم هر چی دلم می خواهد، هر وقت دلم می خواست، هر جور دلم می خواهد بشودو این فقط زمانی است که انسان شبیه الله بشود. خدا می گوید مگر نمی خواهی به اینجا برسی که هر چی آرزو و اراده می کنی و هر چی دوست داری، هر چی که می خواهی در هر جهت؛ حسی، خیالی، عقلی، فوق عقلی، جمادی، نباتی، گیاهی، هر چی که می خواهی و هر چی که دوست داری، مگر نمی خواهی به این برسی فقط یک نفر می تواند این جوری باشد و آن کیست؟ من خدا هستم. تو اگر می خواهی به او برسی پس بیا من بهت یادم می دهم چه جوری مثل من شوی. این اسلام است. این دین اسلام است. این فلسفه خلقت ماست. ما برای این آفریده شده ایم. غیر از این من فوق عقل گذاشتم. همین را از من طلب می کند. این رامی خواهد . اگر قرار است این بشود کی قرار است بهت یاد بدهد که قرار است انقدر بزرگ بشوی. آدم محدود و کوچک که نمی توانند به تو بی نهایت شدن را یادبدهند. فقط یک بی نهایت به تو می تواند بی نهایت شدن را یاد بدهد و آن که خودش بی نهایت است. آن وجود. آن فقط می تواند سبک زندگی ات را برایت مشخص کند. آن میتواند برای تو دین تعریف کند.
پس بیائید به سمت دین خدا. پیغمبر که بزرگترین مخلوق است فرستادم. پیام عاشقانه خدا چیست: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» بگو اگر خدا را دوست دارید، عاشق الله هستید، دنبال من بیائید تا برسانمتان به آن مقام.
لذا بزرگترین مخلوق و مثل اعلی را می فرستد سراغ ما. کمتر از پیغمبر را نمی فرستاد. آن سیزده معصوم هم مثل پیغمبر هستند.
ببینید «دین الله الذی اصطفاه لنفسه». قربون امیرالمومنین بریم ما. سلام خدا بر امیرالمومنین. جان ما فدای امیرالمومنین. صلوات.
دینی است که خدا برای خودش برگزیده. این آئینی است که من دوستش دارم. این دین این را می خواهم. اصطفاه لنفسه. اگر قرار باشد کسی سخت پسند و مشکل پسند باشد، مشکل پسندترین و سخت پسندترین افراد چه کسانی هستند؟ الله. الله برای اینکه بندگانش شبیه خودش بشوند این سبک زندگی را تنظیم کرده برای ما با همه مخلفاتش . واجباتش، حلال ها، مستحبات، مباح ها، مکروهات. اگر قرار بروی دیگر حرف نزن، نق نزن، غر نزن، نمی توانم و آخ و اوخ هم نداریم. راهت بگیر و برو تا برسی. نصف کار آمدن، تنبلی کردن، بعضی هایش را قبول کردم، بعضی هایش را نپذیرفتم، نق و غر کردن... این هست. این یک مجموعه و آئینی است که تو را به آنجا می رساند. تو هر باشگاه هم بروی یک سری موانع با حلال و حرام ها، مستحب و مباح و مکروه دارد. در هر رشته ای و فنی این 5 احکام است. احکام تکلیفی دارد.خلبان شوی، فضانورد شوی، می خواهی پزشک شوی، هر چی می خواهی بشوی. این 5تا را دارد خودش. دینی و غیر دینی. فرقی نمی کند. مسیر خدا را که می خواهی بروی این 5 تا را رعایت کنی . باید طی کنی تا آخرش بروی. «واستنعته علی عینه » این خیلی قشنگ است. خدا این دین را برای خودش انتخاب کرده. پسندیده اش. آن هم با ولایت امیرالمومنین. از روزی که علی را به مکه کشاند، برای زایمان یعنی مادرعلی را برای زایمان به کعبه کشاند تا علی از آن به دنیا بیاید در واقع می گوید این دین جز با متخصص معصوم امکان پذیر نیست. فقط متخصص معصوم هست که شما را می تواندبه الله برساند. شما مربی دیگری نمی توانی داشته باشید. غیر متخصص معصوم انتخاب کنی عقب می مانی و محدود می شوی. شما لیاقت تان و قیمت تان پیغمبر و معصومین هستند. باید با معصوم حرکت کنی تا برسی بدون معصوم نمی توانی برسی.
23:00
لذا وقتی که پیامبر می خواهد از دنیا برود می گوید به مردم بگو که با این شخص می توانند پیش من بیاید. بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته. بگو اگر علی را معرفی نکنی تمام زحماتت هدر رفته و رسالتت را بجا نیاوردی. وقتی هم پیامبر علی رامعرف می کند خدا می فرماید الیوم اکملت لکم دینکم امروز دینتان را کامل کردم واتممت علکیم نعمتی و نعتم را تمام کرد و رضیت لکم به الاسلام امروز من راضی شدم اسلام دین شما باشد. با علی راضیم . بدون علی هیچ اسلامی را بدون خدا نمی پذیرد. بدون متخصص معصوم خدا هیچ دینی را از کسی نمی پذیرد. بعد می فرماید و استعنه علی عینه. انقدر این جمله قشنگ است. من مجبوربخاطر اینکه فاز بعضی از این مباحث قوی هست و ما محدودیت وقتی داریم اصلا اینها را خیلی ترجمه نکنم و از کنار آن راحت رد شوم. می فرماید خدا جلوی چشم خودش اسلام را پروریده. واستعه علی عینه. جلو چشم خودش این اسلام را رشدش داده و نگه اش می دارد. و اصفاه خیرته خلقه ببینید همه اش برگزیده است. همه اش کله ص ف ی آمده. اصطفاه لنفسه و اصتنعه علی علینه و اصفاه خیرته خلقه خدا چکار کرد؟ بهترین خلق خودش را برای این دین خودش انتخاب کرد. برای تبلیغ دینش بهترین موجودی که داشت، یک یک یک آورد وسط. پیغمبر خدارا. یعنی مثل اعلی را پائین آورد و کشاند آورد پائین. گفت برو زمین دست مردم را بگیر پیش من بیاور. برو به همه اعلام کن که هر کس می خواهد مثل من بشود بیاد بالا. به به. عجب فرستاده قشنگ است پیغمبر. چه فرستاده مبارکی است. آمده دست تک تک ما را بگیرد تا الله ببرد. حتما در این زمینه دعای دوم صحیفه سجادیه را مطالعه کنید. شرحش کردیم در شرح صحیفه سجادیه در مورد عظمت پیغمبر. پیغمبر چقدر فداکاری کرده. که آمده زمین بخاطر ما فرمود: ما اذوی نبی مثل اوذی منک هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشد. از مقام بعد از خدا نفر دوم خلقت و و جود پیغمبر است. از آنجا خدا به او می گوید برو پائین. بدن بگیر. بدن بهش داده. در آن فضای عربستان در آن فضای سخت و خشن آن لطافت بعد از خدا بودن. شما موجودی که خلیفه الله است و مظهر خداست، بی نهایت لطیف است. به او می گویند در دعاهم می گویم عنصر لطیف. در دعا داریم تجلی اعظم و عنصر لطیف. اوج لطفات است. یعنی خداوند جلوه ای لطیف تر از پیامبر و قشنگ تر از پیامبر و زیباتر از پیامبر و شیرین و کامل تر از پیامبر خلق نکرده. سلام خدا بر پیامبر . جانم به فدای پیامبر. بخاطر ما زمین می آید و شب و روز خون دل می خورد، اذیت می شود، کتک می خورد، چقدر توهین می شود. فقط فقط و فقط بخاطر من و شما.
ما اذوی نبی مثل ما اذوی منک. این پیغمبر عشق ندارد، این پیغمبر دلدادگی ندارد! پس آدم همین که حس کند فقط با اسلام به این پیغمبر می رسم، به ملاقات و لقاء این پیغمبر . فرمود به درجه خودم می رسید، می ارزد انسان یک عمر عبودیت داشته باشد فقط برای اینکه لحظه وفاتش پیامبر بالا سر انسان بیاد و پیامبر ببردش. این عظیم ترین مخلوق خداست. چه دین قشنگی ما داریم. خدایا شکر که این را به ما دادی. چقدر باید خدا را شکر کنیم، چقدر باید شب تا صبح شکر الهی را بجا آوریم تا خدا این همچنین دینی با همچین فرمولی با همچین امامی به ما داده و بد به حال کسی که قدر دینش را نمی داند و با او بیهوده رفتار می کند، ضعیف رفتار می کنند، شل برخورد می کنند با دین و قوانینش. بدبه حالی کسانی با دینشان سبک برخورد می کنند.دین را جدی نمی گیرند. دستورات دین، احکام دین را جدی نمی گیرند. بد به حالشان واقعا که نمی فهمنند که خودشان را از رسیدن به چه درجاتی خودشان را محروم می کنند. از رسیدن به چه لذاتی از چه عظمتی از چه شکوهی خودشان را محروم می کنند. نمی فهمند که با خودشان چکار می کنند. یک کسی که با دین شل می آید، سفت نمی گیرد دین را ، جدی نمی گیرد دین را .
اینجا شروع بحث ماست. «واقام دعائمه علی محبت الله» اگر من یک کلمه را در جمع دیگری می خواندم خدا می داند که آنهائی که می شنوند غیر این جمع ، آنهائی که الان می شنوند حرف های ما را خدا می داند با این کلمه چه ول ول ای در درونشان می افتد. از دهان مبارک امیرالمومنین که خوب این روش این دین این آئین روی چی استوار است؟ چه سبکی دارد این دین و روش ؟ از کجا باید شروع کنیم؟ چه جوری باید شروع کنیم؟ مسیر اصلی ما در این دین چیست؟ الله اکبر الله اکبر.
برای همین یک کلمه که از دهان امیرالمومنین آمده، خدا می داندآنهائی که اهلند و می شنوند چه دست کوبی، پایکوبی و سروصدا و هلهله ای دارند . برای همین یک کلمه ای که می خواهم بگوئیم. ا این دین اسلام است. این جوری باید برویم.
می فرماید: «واقام دعائمه علی محبته» تمام پایه های دین را روی عشق گذاشته و روی محب. محبت خداست. با چی شروع شده؟ با لااله الا الله. هیچ دلبری هیچ معشوقی جز الله نداریم. لذا هیچ ذکری در تمام اذکار الهی در دین ما اصلا مقابل نمی تواند بکند برابری نمی تواند بکند با لا الله الا الله. اصلا نمی تواند با لا اله الا الله.
خود پیامبر می فرماید ما قال النبی و ما قلت مثل لااله الا الله نه هیچ پیغمبری و نه من حرفی بالاتر از عشق خدا برای شما نیاوردیم. بالاتر از لااله الا الله . حرفی با عظمت تر از این نیاوردیم. لااله الا الله.
یک لااله الا الله کاملا انسان را سر خط می آورد. هر وقت دیدید دارید جاده خاکی می روید، اذیت می شوید، غفلت می گیردت، غم سراغت می آید، اضطراب سراغت می آید، ناراحتی میاد در زندگی . اینها همه برای این است که ما از جاده بیرون می رویم. در مسیر اصلی اصلا ناراحتی وجود ندارد. ببینید زینب کبری در کربلا ناراحت نیست، امام حسین در کربلا ناراحت نیست، همه شادند. علی اکبر شادست. بچه جبهه در هشت سال دفاع مقدس شاد شاد شاد بودند. وقتی هم رفتند، در شادی وصولشان و قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقون. همه این مسیر توام با نشاط، شادی، عشق و صفا و آرامش است. بلا هم که سر شخص می ریزند در دنیا بیشتر شادتر می شوند. بجای اینکه عصبانی شود، غصه دار شود، ناراحت تر شود، ولی یک کسی که نمی فهمد برای چی آمده، این دین برای چی هست، خودش را نمی شناسد، از بلا بدبختی می کشد. همه اش غصه می خورد، همه اش ناراحتی می کشد، همه اش پشیمانی دارد، همه اش سردرگمی دارد. همه اش احساس پوچی دارد. چون نمی فهمد ماجرا چی هست. اسم مبدل داشتند آنهائی که می فهمد عشق چی هست. از محبت خارها گل می شود یعنی مبدل. عشق الله آمد همه چیز را به آرامش و شادی تبدیل می کند. دردسرهایش، زحماتش و روزه اش شیرین است. سحرش شیرین است، نخوردن هایش شیرین است، جنگ کردنش شیرین است. تیر و ترکشش شیرین است، اسارتش شیرین است، همه چیزش قشنگ می شود. چون مبدل می آید. چطور خدا می گوید هر کس با من آشتی کند، تمام فسادهای زندگیش را به بهشت تبدیل می کنم. یبدل الله السیئات الحسنات من همه گناهان شما را وقتی با من آشتی می کنید تبدیل به ثواب می کنم. انسان یک دفعه به محبت تبدیل می شود. اکسیر اعظم عشق است. ما چیزی بالاتر از عشق نداریم که در روح انسان تحول ایجاد کند. زندگی انسان را زیر و رو بکند. آن هم عشق پاک و درست و یک عشق منطقی و عقلانی. عشق الله. و اقام دعائمه علی محبته. خداوند پایه های دینش را و ستون های دینش را به دوستی خودش استوار کرده. عشق من. اگرعاشق من هستی دنبال پیغمبر بگیرید و بیاد.
«ان کنتم تحبون الله فتبعونی» نماز را برای چی می خوانی؟ (بعضی ها میگویند) واجب است . دین ما گفته، دین ما این است. این یعنی آدم نادان. واجب است دیگر حالا باید بخوانیم. روزه برای چی می گیری؟ خدا واجب کرده. حجاب برای چی؟ دین ما واجب کردند حجاب باید داشته باشیم. خمس و زکات ؟ این هست دیگر. او اصلا نمی فهمد برای چی به دنیا آمده . نماز برای چی می خوانی؟ برای عشق خدا . به عشق به خدا. قربه یعنی نزدیک. یعنی سنخیت. می خواهم شبیه خدا بشوم. حجاب؟ می خواهم شبیه خدا بشوم. روزه؟ می خواهم شبیه خدا بشوم. صدقه؟ می خواهم شبیه خدا بشوم. می خواهم به او برسم. جهاد؟ می خواهم شبیه خدا بشوم. همه اش به عشق خدا به عشق خدا به عشق خدا. دیگر غصه ندارد. ناراحت نیستیم. احساس دلتنگی نمی کنم. اعصابم خرد نیست. نمی خواهم ازش کلافه بشوم. این جوری نیست که این چادری باشد یک کسی برود ترکیه یک جور دیگر باشد. برود شمال یک جور دیگر است. برود دبی یک جور دیگر است. متنفر باشد و بخواهد فرار کند. امروز دو خانم با من صحبت کردند. یک خانم پزشک و متخصص خیلی برجسته. گفت یک مرحله از زندگی من به طلاق داشت می رسید. چون شوهرم گفته بود نمی خواهم حجاب را رعایت کنی. و مجبور بودم بین حجاب و شوهرم یکی را انتخاب کنم. و خدا را انتخاب کردم. و یک خانم دیگر آمده بود و می گفت با شوهرم دعوا دارم بهش می گویم بذار چادرم دربیارم. این جوری من آزادتر هستم. اجازه بده من یک ذره این وری بشوم و اون وری بشوم. شوهرم ناراحت شده برای چی می خواهی این کار را بکنی. چقدر فرق هست بین این دو شوهر و این دو زن. یکی می رود چانه می زند از شوهرش اجازه می گیرد که از خدا دور بشود. یک کسی حاضر هست شوهرش را ازدست بدهدو خدا را ازدست ندهد. خیلی فرق هست بین اینها. فرقشان در یک چیز هست: به میزان عشق شان به الله. 36:47