جلسه 008 - انسان در گستره منازل آخرت
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
6
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - انسان در گستره منازل آخرت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدآئهم اجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره عوامل آسانی سکرات موت بود دو عامل مهم را عرض کردیم یکی توحید و انس با حقتعالی و دیگری ولایت در واقع شناخت پیامبر و معصومین و انس با آنها که دراین باره مفصل توضیح دادیم.@ از جمله چیزهایی که در آسانی مرگ موثر هست صله رحم هست. صله یعنی پیوند، رحم هم که یعنی خویشان اینکه انسان با خویشان خودش پیوندش را حفظ بکند و تحت هیچ عنوانی ارتباطش را با آنها قطع نکند حتی اگر آنها کافر هم باشند انسان نباید ارتباطش را با خویشان خودش قطع بکند.@ مگر اینکه این ارتباط یک آسیب عقیدتی و دینی را در پی داشته باشد در غیر اینصورت انسان باید تحت هیچ عنوانی ارتباطش را با خویشان خودش قطع نکند با آنها ارتباط و اتصال داشته باشد و این ارتباط و اتصال به گونهای باشد که اگر آنها به او نیاز پیدا کردند بتواند به آنها کمک بکند.@ و در این رابطه هم روایتی از امام صادق(ع) داریم که میفرماید هر کس که میخواهد خداوند سکرات مرگش را بر او آسان کند باید صله رحم به جا بیاورد و به پدر و مادر خود نیکی و احسان نماید این هم دومین عامل بود که بعد از توحید و ولایت که صله ارحام بود و یکی هم نیکی به پدر و مادر، دراینباره هم در بحث عاق توضیح دادیم.@ و به پدر و مادر خود نیکی و احسان نماید پس هر گاه چنین کند خداوند بر او آسان کند دشواریهای مرگ را. دیگر چه آثاری دارد؟ اثر دنیایی هم دارد کسی که دائما صله ارحام دارد و به پدر و مادر خودش نیکی میکند میفرماید و در حیات خود هرگز فقر به او نرسد.@ یکی از آثار خوب ارتباط خوب با پدر و مادر و خویشان همین آسان گذشتن زندگی دنیا و آسان گذشتن سکرات موت هست که فقر به سراغ انسان نمیآید دیگر از عواملی که سکرات موت را بر انسان آسان میکند کمک به فقرا هست کمک به افراد بیبضاعت هست که دیشب هم یک توضیح مختصر دربارهاش دادیم.@ از امام صادق(ع) روایت هست که: هر کس بپوشاند برادر خود را جامه زمستانی یا تابستانی خداوند او را از جامههای بهشت میپوشاند و سکرات مرگ را بر او آسان میکند و گشاده میکند بر او قبر او را. این هم تصریح امام صادق هست بر اثر کمک به کسانی که بیبضاعت هستند و به فقرا.@ نکته خیلی مهم این است که ما فقیر را نباید یک آدم بیگانه ببینیم زن و مرد فقیر، انسانهای بیبضاعت، حقیقتا خواهران و برادران ما هستند انسان باید با این حس به آنها کمک بکند نه به عنوان یک آدم غریبهای که انسان هیچ علاقهای به او ندارد.@ دوستی فقرا از گنجهای بسیار مهم در سروک إلی الله است انسان فقرا را قلبا دوست داشته باشد از آنها فاصله نگیرد و طوری کمک نکند که حریمها دور باشد. بعضیها هستند که به فقرا کمک هم میکنند اما هیچ وقت طبعشان نمیگیرد با اینها نشست و برخواست داشته باشند رفت و آمد داشته باشند.@ قرآن چند بار به پیغمبر تأکید میکند که اینها را دوست داشته باش با آنها ارتباط داشته باش و هرگز اینهایی که فقیر هستند از دور خودت دور نکن. انسان باید با اینها نشست و برخواست بکند ارتباط داشته باشد و آثار سازنده زیادی در نفس خود انسان ارتباط با فقرا، رفت و آمد با آنها دارد که این را انسان باید به عنوان یک گنج استفاده بکند.@ و طبع انسان یعنی آن جنبه طبیعت انسان و بعضی از آموزههای بد در جامعه موجب میشود که انسان حتی یک عدهای که اصلاً به فکر فقرا نیستند که اینها گرفتاریهای خاص خودشان را در دنیا و آخرت دارند آنهایی هم که به فکر فقرا هستند یک عده هستند واقعا زحمت میکشند برای فقرا کار میکنند کمک هم میکنند اما در طبعشان نیست که با اینها رفت و آمد داشته باشند اینها را دوست داشته باشند با اینها صمیمی باشند با اینها ارتباط برقرار بکنند اینها را در خودشان بپذیرند.@ و بیشترین ضربهها از نظر فردی و اجتماعی به فرد یا اجتماعی میخورد که در آنجا فقرا طرد بشوند حتی اگر به آنها کمک شود ما اینها را یک تافته جدا بافتهای بدانیم و ارتباطاتمان با آنها ضعیف باشد.@ یک ولی یک مدیر یک حاکم اگر بخواهد یک کشور را به پیشرفت برساند باید جزء شرایط ضروری مدیریت هست باید ارتباطش را با فقرا حفظ بکند رفت و آمدش را با این طبقه حفظ بکند و قلبا هم اینها را دوست داشته باشد از صمیم قلب فقرا را دوست داشته باشد.@ اینها آثار بسیار شگفتانگیزی در نظام زندگی فردی و اجتماعی دارند که ما این را خیلی باید حواسمان باشد. لذا ببینید تعبیری که حضرت میکند میفرماید که: هر که بپوشاند برادر خود را؛ برادر خواهر، اینها خواهر و برادران ما هستند و باید برای ما محترم و عزیز باشند.@ یکی دیگر از چیزهایی که کمک میکند به آسانی سکرات موت روزه گرفتن هست امام صادق(ع) میفرماید درباره روزه ماه رجب که: ای سالم، به یکی از اصحاب خطاب میکنند که هر که یک روز از آخر این ماه را روزه بگیرد خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب مرگ. این روایت را مرحوم شیخ صدوق از قول امام صادق(ع) نقل میکند این هم اثر روزه و این عبادت بسیار مهم.@ اینها هم از لطف خداوند تبارک و تعالی است که انسان زودتر پاک شود سر راه انسان هزاران راه قرار داده است اگر ما بخواهیم یک فرمول کلی برای آسانی مرگ بدهیم این را میگوییم که آسانگیری در زندگی آسان مُردن و گشایش قبر را دارد کسانی که اهل تکلف و سختگیری هستند اینها هم دنیای سختی را خواهند داشت هم مُردن سختی هم قبر سختی را.@ الآن دانشمندان چند روز پیش تلویزیون یک گزارش پزشکی میداد میگفت کسانی که خیلی به نظم مقید هستند و حساسیت بالایی نسبت به نظم دارند اینها معمولا در فشارهای قلبی زیادی قرار میگیرند و زودتر از بقیه هم میمیرند نه که نظم چیز بدی هست نظم چیز خوبی هست توصیه معصوم هست عقلانی هم هست انسان هر چقدر بتواند خودش را منظم بکند(اُوصیکُم بِتَقوَی الله وَ نَظم اَمرِکُم).@ اما اینکه انسان تصلب داشته باشد و خیلی سختگیر باشد روی اینکه حتما باید همه چیز همانطور که من میخواهم همانطور که من فکر میکنم همانطور که قبلا برنامهریزی کردیم همانطور که معین شده باشد این تصلبها بخصوص در مسائل شخصی باعث فشار روح میشود اصلا روح انسان آزرده میشود خود انسان آزرده میشود.@ کما اینکه در مورد آدم بداخلاق هم داریم حالا در بحث فشار قبر هم میگوییم که اولین کسی که از بداخلاقی رنج میبَرد کیست؟ خود انسان هست چون خودش در فشار قرار میگیرد اولین کس خودش است.@ به هر حال آنهایی که در زندگی سختگیر هستند دائما اصول و قانون و برای خودشان پیشفرضهای ذهنی، بایدهای ذهنی، سلیقه، رسوم غیر قابل قبول، آداب غیر منطقی دارند در خیلی از اقوام هم اینها هست اینها فشار قبر میآورد.@ مثلا یک ازدواج میخواهد صورت بگیرد؛ تا بوده در فامیلمان ازدواج فامیلی بوده این غلط است چه کسی گفته حتما باید ازدواج فامیلی باشد؟ یا مثلا شرایطی در سر ازدواج بچههایشان قرار میدهند سختگیریهای بیمنطق و بیپایه و اساس میکنند که نه در دین خدا هست نه در هیچ منطقی هست سختگیری میکنند.@ قوانین و مقررات مندرآوردی در خانوادهها نسبت به ازدواج بچهها بسیار زیاد است اینها سختگیریهایی هست که خدا قرار نداده انسان وقتی سخت میگیرد خدا هم به او سخت میگیرد. در تربیتها ما خیلی وقتها سختگیریهای خاصی داریم که منطق پشتش نیست شرم پشتش نیست.@ در امور اداری در مدیریت در مسائل اجتماعی در مسائل مختلف در مسائل دینی سختگیری خیلی وقتها وجود دارد که اصلا جزء دین نیست ما اینها را برای خودمان سخت کردیم اگر بخواهیم بشمریم که ما چقدر سختگیریهای دینی داریم که اصلا ریشه در دین ندارد آداب و رسومهایی هست که بعدا به دین تحمیل شده اینها زیاد است خیلی زیاد خودش جلسات مستقلی در مورد بدعتهایی که گذاشته شده و الآن مردم فکر میکنند اینها جزء دین هست.@ فکر میکنند که اینها حتما باید باشد جزء دین حساب میکنند فشار میآورند إن شاء الله باید واقعا یک کار فرهنگی گسترده در جامعه صورت بگیرد ما خرافهزدایی بکنیم جلساتی هم باید باشد انواع خرافهها شناخته شود چیزهایی که واقعا جزء دین نیست و آمده دین را برای مردم و بخصوص برای جوانها سخت کرده و ما فکر میکنیم دین هست.@ خیلی وقتها ما به خودمان فشارهایی را تحمیل میکنیم که اصلا نه خدا قبول دارد نه دین قبول دارد. خیلی وقتها به انسانهای دیگر فشارهایی را تحمیل میکنیم که اصلا معقول نیست دین هم قبول ندارد یک مقداری از آداب و رسومهای هر قومی هست اینها درست هم هستند.@ لذا شما میبینید امیر المومنین(ع) در نامهای که به مالک اشتر مینویسد این هست که اگر در جامعهای رفتی مثلا در مصر رفتی سنتهایی را دیدی که مخالف دین نیستند آنها را تثبیت بکن.@ مثلا ما الآن سنت نوروز داریم سنت نوروز ریشه در دین اسلام که ندارد چیزی است که تاریخش از تاریخ اسلام بیشتر است خیلی پیشتر از اسلام بوده ولی اسلام آمد دید این نوروز چیز خوبی است آثار و خیرات و برکات زیادی دارد تثبیتش کرد و تأییدش کرد و برایش مقرراتی هم وضع کرد.@ ولی حالا مردم در آن دست هم میبرند کارهای خلافی هم ممکن است بکنند گناه هم در آن صورت بگیرد معصیتی هم صورت بگیرد افراطهایی صورت بگیرد باید و نبایدهایی صورت بگیرد انسان یک موقعهایی واقعا دچار فشار عصبی میشود هم خودش و هم دیگران را دچار فشار عصبی میکند.@ مثلا سنت هفتسین الآن طوری هست که مثلا اگر کسی شب عید یکی از سینهایش جور نباشد مثلا سبزهاش سر سفره نباشد فشار عصبی دارد حالا خدا که نگفته ما حتما یک سبزی سر سفره بگذاریم یا مثلا سماق نباشد سرکه نباشد سکه نباشد... نه اگر میخواهید یک سنت ایرانی را رفتار بکنید سفره هفتسین میخواهید بچینید بچینید مخالف دین هم نیست عیبی ندارد بچینید.@ اما اینکه ما خودمان را انقدر مقید کنیم که اگر مثلا دو تا از موادش نبود شیرینی عید و سال تحویل خراب میشود یا افراد نسبت به همدیگر خدای نکرده پرخاشگری میکنند بخاطر اینکه چیزی که ریشه شرعی و عقلی هم ندارد در آن سختگیری میکنیم.@ ما خیلی وقتها میخواهیم ظواهر را حفظ بکنیم امور مستحبی را حفظ بکنیم به واجبات لطمه میزنیم در دینداریها در عبادتها إلی ما شاء الله از اینها وجود دارد در غیر مسائل دینی در مسائل خانوادگی، آداب و رسوم خانوادگی، اخلاقهای شخصی، که خیلی از اخلاقهای شخصی هست که اصلا ریشه عقلی و دینی ندارد.@ شخص عادت کرده اینطور خوشش میآید اینطور بار آمده اینطور به او گفتند اینطور فکر میکند خرافات خیلی زیاد، اینها همه برای انسان فشار میآورد فشار میآورد سختگیریهای زیادی در جامعه ایجاد میشود نه فقط در جامعه ما در تمام جوامع میبینید این مسئله هست.@ در مورد ازدواج در مورد ارتباط در مورد خیلی از مسائل دیگر یک سلسله آداب و رسومهایی هست که اصلا معقول و مشروع نیست و فقط سختگیری هست سنتهای سختگیرانه که افراد هم میخواهند اینها را حفظ کنند با حفظ اینها خیلی از اصول و آرامش را از دست میدهند.@ نباید انسان سختگیری بکند این یک فرمول کلی است هر وقت انسان گشایشی را ایجاد بکند دست از سختگیری بردارد، شادی تولید بکند، انبساطی ایجاد بکند این در موقع مُردنش خودش را نشان میدهد و هر جا سختگیری بکند به خودش یا دیگران، خودش و دیگران را فشار بدهد، خودش و دیگران را اذیت بکند این هم موقع مُردن و در قبر خودش را نشان میدهد.@ لذا در رابطه با خصوصیت مومن داریم که مومن آسانگیر است مومن سختگیر نیست خیلی متسلط نیست مگر روی واجبات الهی یا محرمات، در آنجاها انسان سختگیر باشد عیبی ندارد یعنی تأکید داشته باشد حتما واجبات رعایت شود و تأکید بکند که حتما محرمات انجام نشود تلاشش را بکند غیر از این مورد واجبات و محرمات در بقیه موارد نباید انسان خیلی سختگیری بکند چون فشار میآورد هم به خودش و هم به دیگران.@ اگر خاطر شریفتان باشد در مورد سکرات موت یک روایت قدسی خدمتتان عرض کردیم و یک روایت هم از امام کاظم(ع) روایت قدسی این بود که خداوند میفرماید من اگر بخواهم کسی را داخل بهشت بکنم چکار میکنم؟@ (ما مِن عَبدٍ اُریدُ أَن اُدخِلَهُ الجَنَّۀ إِلّا اِبتَلَیتُهُ فی جَسَدِه) اول مریضش میکنم اگر کفاره گناهانش بود که هیچی و اگر نبود سلطان آدمهای ظالم را بر او مسلط میکنم اگر شد که شد و اگر کفاره گناهانش نبود روزیاش را تنگ میکنم که کفاره گناهانش باشد و اگر نشد میفرماید موقع مرگ به او سخت میگیرم تا وقتی که میخواهد به نزد من بیاید بعد از مرگ هیچ گناهی نداشته باشد.@ حدیث امام کاظم هم این بود که مرگ(المُوتُ هُوَ المُصَفّی) موت تصفیهکننده هست فرمود موت مومن را از گناهانش تصفیه میکند حالا در ادامه آن فرمایش همین فرمایشات را خداوند و امام کاظم(ع) در مورد کافر دارند.@ امام کاظم در مورد کافر فرمود(المُوتُ هُوَ المُصَفّی) همان جمله که موت تصفیهکننده هست(وَ تُصَفِّی الکافِرینَ مِن حَسَناتِهِم) مومن را از گناه تصفیه میکند مردن آسانی مرگ و کافر را از حسناتش تصفیه میکند، یعنی سختی مُردن برای مومن تصفیهکننده است چه چیز را از او میگیرد؟ گناه را.@ آسانی مُردن برای بعضی از کفار و گناهکاران حرفهای چیست؟ آن هم تصفیهکننده است چه چیز را از آنها میگیرد؟ حسناتشان را از آنها میگیرد. لذا میفرماید(فَیَکُونُ آخِرُ لَذَّۀٍ أو راحَۀٍ تَلحَقُهُم هُوَ آخرُ ثَوابِ حَسَنَۀٍ تَکُونُ لَهُم).@ خداوند میفرماید اگر یک کافری و یک گناهکار حرفهای حسنات و کارهای خیر انجام دهد چون خداوند اجر هیچ کس را ضایع نمیکند کافر هم کار خیر انجام بدهد کار خوب انجام دهد خدا به او پاداش میدهد. پاداشهایشان اینطور هست حالا چطور هست را یکی یکی برایتان میگویم از قول خود خداوند تبارک و تعالی.@ بعضی از کافرها هستند که کارهای خیرشان را خدا به انواع مختلف در دنیا جواب میدهد سلامت جسمانی به آنها میدهد، خیر و برکت به آنها میدهد، فرزند به آنها میدهد، از دست ظلمه نجاتشان میدهد، یک زندگی آسان به آنها میدهد که اگر کار خیری هم کردند در ازای آن کار خیرشان پادشش را در دنیا گرفته باشند.@ بعضی از کفار هستند کارهای خیرشان خیلی زیاد است لذا خداوند تبارک و تعالی موقع مُردن هم به اینها آسان میگیرد موقع مُردن هم خیلی راحت جان میدهند امام کاظم(ع) میفرماید این آسانی در ازای ثواب آخرین حسنه و کار خیری هست که آن کافر و گناهکار انجام داده.@ البته باز داریم بعضیها هستند که کار خیرشان از این هم زیادتر هست کافر هست ولی کار خوب کرده، اخلاقهای خوب داشته، کارهای خیر کرده، خدماتی به جامعه جهانی و انسانی کرده میفرماید که بهشت نمیرود چون کافر است ولی عذابش آن طرف کم میشود عذابش تخفیف داده میشود.@ در حدیث قدسی میفرماید حالا همان حدیثی که در مورد مومن بود اینبار در مورد کافر است(وَ ما مِن عَبدٍ اُریدُ عَن اُدخِلَهُ النّار إِلّا صَحَّحۀُ لَهُ جِسمَه) هیچ بندهای نیست که من بخواهم او را داخل جهنم بکنم مگر اینکه در دنیا یک بدن سالم به او میدهم بعضی از کفار هستند اینطور هستند کمتر مریض میشوند مشکلات کمتر دارند.@ (فَإِن کانَ ذلِکَ تَمامُ طَلبَتِه) اگر این تمام طلبش از من بود بخاطر کارهای خیرش که هیچ(وَ إلّا آمَنتُ خَوفَهُ مِن سُلطانِه) به او امنیت میدهم از دست سلاطین و حاکمان زمان خودش، سراغ او نمیروند کاری میکنم که او در امنیت باشد.@ (فَإِن کانَ ذلِکَ تَمامُ طَلبَتِهِ عِندی) اگر این شد تمام آن طلبی که از من دارد این امنیت آن طلبش را تصفیه کرد که تصفیه کرد ولی اگر باز طلبکار بود یعنی کار خیرش بیشتر از این امنیت ارزش داشت(وَسَّعتُ عَلیِه رِزقَه) برکت مالی به او میدهم برکت اقتصادی به او میدهم وسعت رزق به او میدهم.@ (فَإِن کانَ ذلِکَ تَمامُ طَلبَتِهِ عِندی) اگر آن طلبش تصفیه شد که هیچ و اگه نشد باز هم طلبکار بود(و إلّا یَسَّرتُ عَلَیهِ عِندَ المُوت) موقع مُردن به او آسان میگیرم(حَتّی یَأتِیَنی وَ لا حَسَنَتَ لَهُ ثُمَّ اُدخِلُهُ النّار) تا اینکه موقع مُردن دیگر با من حسابی نداشته باشد حسنهای طلبکار نباشد بعد وارد جهنم میشود، بعد از مردنش وارد جهنم میشود.@ پس در واقع ما با این دو روایتی که دو جنبه را داشت از امام کاظم(ع) چه در مورد مومن چه در مورد کافر و حدیث قدسی که امام صادق(ع) از قول پیغمبر ناقلش بود در مورد مومن و کافر به این نتیجه میرسیم که ما نباید از مُردن یک نفر قضاوت خاصی بتوانیم بکنیم.@ گاهی وقتها افراد آسان میمیرند برای اینکه آدم خوبی بوده آسان میمیرد گاهی وقتها سخت میمیرد باز هم برای اینکه آدم خوبی بوده دارد سخت میمیرد که تصفیه بشود. و اگر آسانی را در زندگی کفار دیدیم تعجب نکنیم حسودی نکنیم ممکن است آدم خوبی بوده کارهای خیری کرده کارهای بهدردبخوری کرده خدماتی داده خداوند اجر اینها را هرگز ضایع نمیکند.@ خوبی از هر کس سر بزند حتی از یک حیوان کار خیری سر بزند خداوند پاداشش را خواهد داد لذا اینطور نیست که اگر همیشه یک نفر در آسایش بود یعنی خدا از او راضی است یا اگر در سختی بود یعنی خدا از او راضی نیست بسته به وضعیت ارتباط این شخص با خداوند تبارک و تعالی دارد.@ برای همین هم در سوره مبارکه توبه آیه 55 و 88 این آیه دو جا آمده با اختلاف خیلی مختصری میفرماید که(فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا (هیچ وقت کفّار زیادی اموال و خانواده و فرزندانشان تو را به تعجب وادار نکند.@ تعجب نکن که چرا کفار انقدر در راحتی هستند چرا در آسایش هستند چون خداوند میفرماید من(إِنَّما) یعنی خداوند فقط برای این بوده که اینها را به آنها داده(إنَّما یُرِیدُ الله) خداوند میخواسته(لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا) با همین مال زیاد و فرزند زیاد آنها را در دنیا عذاب بکند.@ فرزند زیاد و مال زیاد چه عذابی دارد؟ بخاطر اینکه دلبستگی دارد و هر کدام اینها هم دردسرهای خاص خودشان را دارند شما مجموعه تلویزیون، سریالهای داخلی و سریالهای خارجی را نگاه کنید ببینید آنهایی که اهل دنیا هستند و دلبستگیهای خاص به مال و ثروت و فرزندان دارند چقدر اینها اذیت میکند.@ 4 تا بچه دارد یکیاش که ناخلف دربیاید برای پیر کردن پدر و مادر، برای غصه پدر و مادر کافی هست یک نفرشان خلافکار دربیاید یک دختر یا یک پسر. این عذاب است خدا میفرماید تعجب نکن من به اینها انقدر فرزند میدهم یا مال میدهم قبلا که مال نداشت راحت میخوابید شب سرش را میگذاشت راحت میخوابید درآمد مختصری داشت زندگیاش هم انجام میشد میگذشت اما حالا که ثروتش بالا رفته میبیند که فشار خونش هم از 20 پایین نمیآید.@ سکتهها، فشارهای عصبی، سکتههای قلبی مغزی این آرامش نیست پول رفته بالا سطح آسایش رفته بالا اما آرامش آمده پایین، بنابراین رابطه بین آرامش و آسایش مثل رابطه قند و چربی و نمک است در بدن.@ اگر یک مقداری که بدن چربی قند نمک احتیاج دارد برسد اینها موجب سلامتی هستند از یک حد که بگذرد قند چیز بدی که نیست خوشمزه است نمک چربی همه هم خوشمزه هستند اما اگر جذب بیشتر شود از یک حد که بگذرد بدن را دچار اذیت میکند.@ بیماری قند میکُشد کور میکند دستش را قطع میکنند پایش را قطع میکنند بعد هم طرف را میکُشد. حالا مگر چه خورده؟ شیرینی زیاد خورده قند زیادی جذب کرده مگر شیرینی بد بوده؟ نه همان خوشمزگی او را میکُشد آسایش اینگونه است آسایش تا یک حدودی برای آرامش روح انسان خوب است برای زندگی، انسان تلاش بکند تا حدودی زندگیش در آرامش باشد.@ از نظر وسائل خانه، از نظر داشتن اتومبیل، از نظر منزل، اینها خوب است انسان تلاش بکند خودش اعضای خانه مستحب هم هست جزء مستحبات این است که انسان تلاش بکند تلاش اقتصادی بکند که خانوادهاش در آسایش باشند این خوب است در یک رفاه نسبی اما از یک حد که بالا میزند میبینید که اضطراب میآورد.@ طرف الآن تلفن دارد تلفن همراه هم دارد مضطرب است چرا؟ چون چندتا از دخترخالهها و پسرخالهها و کسان دیگر مدل تلفنشان از او بالاتر است او ناآرام است حتما باید عوض کند فرش باید حتما عوض شود لوس باید حتما شود مبل باید حتما عوض شود چراغها باید حتما عوض شود آشپزخانه باید حتما عوض شود.@ او آن چیز را که بخواهد راحت در آن راحت زندگی بکند دارد ولی نمیتواند متکاها را باید عوض بکنند بالشها را باید عوض بکنند ظروف را باید عوض بکنند لباسی که شأنش هست دارد اما اضطراب دارد از این به بعد میبینید پول رفته بالا ولی دیگر آرامش تولید نمیکند ضد خودش را تولید میکند یعنی این آسایش ضد خودش را تولید میکند میشود ضد آسایش.@ پس دقت بکنیم در نزدیک شدن به آسایش انسان باید خیلی دقت بکند که تا چه حدی من سمتش بروم، اگر کسی اصول داشته باشد مثلا خمسش را به موقع بدهد حواسش به پرداخت خمسش باشد به فقرا حواسش باشد انفاقها این زندگی او ضمن اینکه از آرامش و آسایش برخوردار هست هیچ وقت تجمع ثروت نمیشود بطوری که بخواهد دائما انسان را در فشار روانی قرار بدهد.@ یک آقایی از هممحلیهای ما از من شاید یکی دو سه سال زودتر ازدواج کرده بود بعد یک موقعی در رابطه با بچههایش خیلی تلاش کرد که خانهاش اینجا نباشد یعنی جنوب شهر نباشد خانهاش را برداشت بُرد بالای شهر، یواش یواش وضع مالیش هم خوب شد.@ یک موقعی من به او هشدار دادم خیلی محترمانه گفتم مواظب باش اینطور بعدا پشیمانی برایت میآورد این جابهجایی اینطوری اگر انسان آمادگی نداشته باشد ظرفیتش را نداشته باشد تو خودت آدم خوبی هستی آدم مودبی هستی آدم بادینی هستی اگر بچههایت در یک محیط بد قرار بگیرند پول هم مزه کند زیر دندانهایشان برایت گرفتاری درست میکند.@ همین کار را کرد همین کار را کرد یعنی چه؟ یعنی حرف گوش نکرد و به این رویه ادامه داد هفته پیش بود من ایشان را زیارت کردم میگفت پول خیلی چیز بدی هست در حالی که پول اصلاً چیز بدی نیست این نحوه ارتباط ما با مقوله آسایش پول هست که ما را بدبخت میکند و خراب میکند.@ گفت بچههایم همه بد شدند اخلاق ندارند ادب ندارند دین ندارند دائما از من طلبکارند هر چه در حلقومشان میریزم بستشان نیست و اصلا هم به حرف من گوش نمیکنند یک بچه ناخلف، حالا این بچه نعمت است؟ خیر.@ لذا چقدر دقیق خدا میفرماید که شما به پول اینها فکر نکنید که خوش به حالش چه خانهای خوش به حالش چه اتومبیلی خوش به حالش چه بچههایی چه ثروتی چه کارخانهای وقتی تو میروی میبینی که این آسایش دلهای اینها را از همدیگر متنفر کرده و زده کرده است حجم عاطفه به شدت پایین آمده اضطراب به شدت بالا رفته دلشورههای مختلف در وجود اینها هست.@ از ماشینشان هیچ وقت راضی نیستند از خانهشان هیچ وقت راضی نیستند از لباسهایشان هیچ وقت راضی نیستند از غذاهایشان هیچ وقت راضی نیستند اصلا لذت نمیبرند و روحیه خراب میشود.@ از طرف دیگر هر چه دلبستگی بیشتر میشود و وابستگی موقع مُردن و جان دادن سختتر میشود فشار سکرات موت غمرات موت از آن طرف هم فشار قبر خیلی زیاد خواهد شد پس این را دقت بکنیم ما خودمان اگر آسانی را میخواهیم باید رابطهمان را با آرامش و آسایش و پول دقیق برقرار کنیم با ثروت، با کار، با میزان دویدن.@ اگر خوب نتوانیم تنظیم کنیم و خدای نکرده احساس حقارتها مسابقه گذاشتنها چشم و همچشمیها ما را به دوندگی و مسابقه وادار کند میبینید که هم آرامش دنیا را از دست میدهیم و هم شادی موقع مرگ را از دست میدهیم و هم شادی برزخ و قبر را از دست میدهیم و هم دنیا دچار خسران و اذیت شدیم.@ با چه چیزی؟ با عوامل آسایش. همان چیزهایی که باید برای ما آرامش بیاورد آرامش را در دنیا از ما میگیرد موقع مُردن در فشار سختی قرار میگیریم در قبر هم فشار سختی انسان خواهد داشت.@ پس این خیلی خوش به حال آدم نیست خیلی آسایش داشته باشد هر چه سطح طبیعت بیشتر میشود دل انسان ضعیفتر و پخشتر میشود لذا موقع مُردن این دل جمع نمیشود به 100 چیز وابسته است آدم وقتی به 100 چیز وابسته است دلش اصلا قرار ندارد یکی از آنها تکان بخورد یکی از آنها بشکند یکی از آنها کهنه بشود با وجود اینکه هزار تا چیز دیگر دارد میبینید که او غصهدار میشود.@ هر چه سطح دارائیها افزایش پیدا میکند وابستگیها و دلبستگیها به اشیاء زیادتر میشود بنابراین حجم غصه فشار روانی بیشتر است هر چه موقع مُردن انسان کمتر دلبسته باشد و عواملی که انسان را به خودش میچسباند کمتر باشد این موقع مُردن خیلی راحت به آن عالم تولد پیدا میکند.@ بنابراین داشتن همیشه به نفع انسان نیست لذا دیدید که امیر المومنین(ع) در خطبه 109 فرمود آدمهایی که از راههای گوناگون پول به دست آوردهاند موقع مُردن آرزو میکنند که ای کاش این پول مال دشمنانشان بود این ثروت مال دشمنانشان بود مال این نبود که الآن دارد میمیرد بقیه هم میخواهند بخورند و حسابش را هم باید این پس بدهد.@ همه بچهها هر کدام برای خودشان زندگی دارند درآمد دارند شغل دارند ثروتی هم که آقا افزوده و تجمع ثروت داشته این ثروت و اندوختههای آقا همه به آنها میرسد بعد هم ایشان میخواهد برود آنجا حسابش را پس بدهد.@ لذا آدم زیرک کسی است که با مقوله ثروت و پول و خانواده و فرزندان به گونهای ارتباط برقرار میکند که مانع صمیمیتش با خداوند با اهل بیت و مانع راحت جان دادنش نشود اگر نحوه ارتباط غلط با عوامل دنیایی برقرار بکنیم، همسر، فرزند، ثروت، شغل، موقعیتهای اجتماعی با آنها بد ارتباط برقرار کنیم هم دنیا را خراب میکنند و هم آخرت را.@ این ارتباط باید طوری باشد که هر وقت خدا گفت بیا بگوییم چشم ببوسیم بیاییم برویم در آغوش خدا هر وقت صدایمان کرد از رفتن پیش خدا بَدِمان نیاید مکروه بداریم این رفتن و سفر پیش خدا را. قبر برایمان شیرین باشد مُردن برایمان شیرین باشد.@ بنابراین هر چقدر انس ما به این چیزها بیشتر باشد مُردن ما سختتر خواهد بود شما در سیره اهل بیت(ع) میبینید ائمه هیچ کدام آدمهای فقیری نبودند همه ائمه در همه زمانها جزء افراد درجه اول جامعه خودشان بودند از نظر ثروت.@ اما نحوه زندگیشان و برقراری ارتباطشان با ثروت، با تجارت، چقدر از ائمه کار تجاری میکردند با تجارت با ثروت به گونهای بوده که هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت ذرهای اُنسشان به حقتعال، اُنسشان به مرگ و اُنسشان به عالم آخرت کم نشد. همیشه در اوج اشتیاق مشتاقترین و عاشقترین انسانها به حقتعالی و مرگ بودند.@ تعبیر علی(ع) میفرماید که من اشتیاقم به مرگ از اشتیاق یک بچه به سینه مادرش بیشتر است. این نحوه ارتباط برقرار کردن با فرزند با همسر با مال با تجارت با شغل و با موقعیتهای مختلف اجتماعی است.@ آرزوهای هنگام مرگ: آدمها موقع مُردن آرزوهای مختلفی دارند و این یک بحث انسانشناسی و روانشناسی هست الآن در همین آیینه آرزوها میتوانیم بفهمیم که هستیم در همین آیینه آرزوها میتوانیم بفهمیم تا الآن ما چطور آدمی بودیم چطور زندگی کردیم ببینید آیینه شما وقتی جلویش میایستید.@

ما هیچ وقت نمیرویم عصبانی بشویم یک آینه که عیبهای ما را نشان میدهد بشکنیم بلکه خوشحال هم میشویم خدا را شکر میکنیم که یک آیینهای هست نشان میدهد که کجاهای لباسمان کجاهای بدنمان کثیف است عصبی نمیشویم میگوییم باز دارد به ما نشان میدهد.@ که ما متاسفانه در مورد انسانهای دیگر اینطور نیستیم وقتی عیبهای ما را به ما میگویند عصبانی میشویم پرخاشگری میکنیم کینه به دل میگیریم. حالا ما در این آینه میخواهیم خودمان را نگاه بکنیم.@ میفرماید: آرزوهایی که افراد موقع مرگ دارند متفاوت است از نوع آرزوهای افراد و نوع استقبالشان نسبت به فرشته مرگ و نظام برزخی معلوم میشود که یک نفر چه دورانی داشته چه گذشتهای را داشته.@ بعضی از افراد هستند که آرزوهایشان را هر دو اینجا نوشته: در مورد مومنین در سوره مبارکه یس آیه 27 و 28 در مورد حبیب نجار که به کمک انبیاء آمده بود و مردم را نصیحت میکرد که انبیاء را اذیت نکنید اینها از طرف خدا آمدند حرفهایشان را گوش کنید این قوم هم عصبانی بودند نسبت به انبیاء کینه داشتند این هم جزء طرفداران انبیاء بود زدند او را کشتند این جناب حبیب نجار را کشتند.@ (قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ) آرزویش را نگاه کنید(يا لَيْتَ قَوْمِي) ای کاش قوم من میدانستند که خدا چطور من را بخشید و من را مورد اکرام قرار داد.@ اگر استقبال ما از فرشته مرگ اینطور است وقتی اسمش میآید قند در دلمان آب میشود اصلا لحظه مردنمان برای ما لحظه باشکوهی است؟ و لحظهای که میخواهیم به آن عالم منتقل شویم با دلتنگی دوست داریم به وطن خودمان برگردیم مثل کسی که میخواهد بعد از مدتها به وطنش بازگردد.@ چون وطن ما اول کجا بوده؟ آنجا بوده ما از آنجا به دنیا آمدیم ولی چون خودمان را نمیشناسیم فکر میکنیم از اینجا میخواهیم برویم به آنجا.حواسمان نیست که ما قبلا آنجا زندگی کردیم در آن عالم و آن امکانات هم همه را داشتیم حالا آمدیم در یک جای محدود میخواهیم برگردیم.@ مثل کسی که از خانه مملکت شهری که پر از آسایش بوده یک مسافرتی کرده به جاهایی که مضیقه داشته تنگ بوده حالا وقتی میخواهد به کشور خودش برگردد به وطن خودش، به شهر خودش تازه خانوادهاش هستند عزیزانش هستند نزدیکانش هستند آسایشی که قبلا داشته همه در انتظار او هست.@ چقدر خوشحال است وقتی که میخواهد برگردد، چه حسی دارد وقتی میخواهد برگردد؟ به وطن خودش. اگر وطن ماست آخرت، با آخرت انس داریم خوش به حالمان من واقعا زمینی نیستم من اینجایی نیستم من مال آن طرف هستم.@

گرفتار طبیعت شدیم ولی من مال آن طرف هستم اگر انسان یادش بیاید فکر بکند یادش بیاید تمرکز بکند عبادت بکند ذکر حقتعالی را بگوید یواش یواش یادش میآید ما این تمرینها را در انسانشناسی و بقیه مباحث دادیم که ما یواش یواش باید کار بکنیم تا آن عالم یادمان بیاید.@ ما الآن در ناسوت هستیم عالم ناسوت عالم نسیان هست اصلا به آن ناسوت میگویند عالم نسیان و فراموشی است ما یادمان رفته قبلا کجا بودیم ما اگر یادمان بیفتد قبلا کجا بودیم وطنمان یادمان بیاید اجزای آن وطن، اجزای شیرین و دوستداشتنی آن وطن را یادمان بیاید برای آنجا دلتنگ میشویم برای آنجا بیتاب میشویم ترسی نداریم.@ پیش که میخواهیم برویم؟ میخواهیم برویم پیش خدای(اَرحّمُ الرّاحِمین) خدایی که فرموده من از 100 درجه رحمتم، در حدیث داریم خداوند از صد درجه رحمتش یک رحمتش را در دنیا بین همه پخش کرده 99 رحمتش را برای آن طرف گذاشته. مگر ما کجا میخواهیم برویم؟ پیش کدام خدا میخواهیم برویم؟@ یک خدای به این عزیزی به این مهربانی، به این دوستداشتنی، رئوف، رحیم، کریم، جواد، غفور، عفو، به به چه اسمهای قشنگی میخواهیم برگردیم پیش چنین خدایی. خانواده اصلی ما هم که آن طرف هستند پدران ما آن طرف هستند مادر ما آن طرف هست تمام خویشان اصلی ما آن طرف هستند اصل و نسب حقیقی ما که آن طرف هستند برای چه انسان اضطراب داشته باشد؟@ اگر ما در این نگاه بکنیم ببینیم اُنس داریم با مُردن، خوش به حالمان. آرزوها هم خیلی قشنگ است هم آرزوی مُردن هم آرزوهای آن طرف اگر هم انسان میخواهد در دنیا بماند اینکه ما در ماه رمضان از خداوند عمر دراز میخواهیم برای چه میخواهیم؟@ میگوییم خدایا به ما عمر بده که در طاعت تو صرف کنیم عبادت بیشتر آمادگی بیشتری داشته باشیم و إلاّ عمر به چه درد میخورد؟ عمر دراز مایه دردسر است هر چه بیشتر بدتر ثروتش اجزاء دنیا هر چه لذتش ثروتش رفاهش آسایشش بیشتر باشد بدتر است سهم آن طرف ما کم میشود.@ اما اگر هست و ارزش دارد برای این است که من در این مدتی که هستم یک تقرّبی به حقتعالی پیدا کنم انس بیشتری با خانواده خودم پیدا کنم با دست پُرتر نزد خانوادهام بروم دیدید اینها که میروند در کشور خارجی کار میکنند فِراق را برای چه تحمل میکنند؟ خوشحال میشوند آنجا دور از خانوادهشان زندگی میکنند؟ نه، برای چه این فراق را تحمل میکنند؟@ میگوید لااقل موقعی که آنجا برمیگردم با یک تحصیلات مقبول با یک ثروت مقبولی برگردم که آنجا آسایش بیشتری داشته باشیم. اما بعضیها آرزوهای اینجوری ندارند گناهکارها، آنهایی که با خدا قهرند، یا کفار آرزوهایشان چه هست؟@ 1. اول درخواست توبه میکنند یعنی تا میگویند مُردن، در این برنامهای که عرض کردم تلویزیون درست کرده بود برنامه خیلی خوبی بود الحَمدُ لله سیمای ما برنامههای خیلی خوبی هم میسازد یکی از برنامهها این بود که مصاحبه میکردند که آقا اگر شما امروز روز آخر عمرت باشد چکار میکنی؟@ همه حرفهای آخرتی میزدند که ما میرویم آشتی میکنیم با آنهایی که قهر بودیم، از آنهایی که به آنها ظلم کردیم حلالیت میخواهیم، عبادتهایمان را جبران میکنیم این یک مقدار سادهاندیشی است که در یک روز انسان بخواهد چنین کارهایی بکند.@ به شما بگویند آقا شما فردا میخواهی بمیری، ما یک بار خودمان بمیریم(مُوتُوا قَبل ان تَمُوتُوا) حضرت فرمود انسان دائما باید خودش را بمیراند یعنی ما بمیریم بگوییم اگر امشب شب آخرمان بود چطور بود؟ اگر نماز آخرمان بود نماز را چطور میخواندیم؟ اگر ماه رمضان آخرمان باشد چطور خواهد بود؟ و...@ انسان باید این تمرین را بکند تمرین مُردن چیز خوبی است که اگر قرار باشد من الآن بمیرم ماه دیگر بمیرم به من بگویند سرطان داری شش ماه دیگر میمیری چطور زندگی میکنم؟ میگوید اینها اولین کاری که میکنند درخواست توبه است خدایا ببخش ما میخواهیم جبران بکنیم، همه مُردند...@ در سوره نساء آیه 18 میفرماید(لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْ‏آنَ وَ لاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً) توبه مال کسانی نیست که گناه میکنند تا اینکه مرگشان میرسد و بعد به خداوند عرض میکنند که ما الآن دیگر توبه کردیم.@ (قالَ إِنِّي تُبْتُ الْ‏آنَ) الآن دیگر خدایا من توبه کردم خدا میگوید توبه برای اینجور آدمها نیست تا لحظه مردن(حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ) تا لحظه مردن گناهش را میکند بعد توبه میکند میگوید این دیگر توبه ندارد آن لحظه این میخواهد توبه کند توبه پذیرفته نیست.@ دیگر چه؟ آرزوی دومشان چیست؟آرزوی دومشان این است که خدایا اگر توبه را قبول نمیکنی مرگ را تأخیر بینداز مرگمان را تأخیر بینداز(قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ) من را برگردان(حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها) سوره مومنون آیه 99.@ تا مرگ میآید میگویند خدایا ما را برگردان حتی کارهای صالح انجام دهیم اعمال خوبی که قبلا انجام دادیم انجام بدهیم قرآن میفرماید(كَلاَّ) هرگز(إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها) حرف بیهوده دارید میزنید شما بارها و بارها، قرآن میفرماید شما هر وقت که میخوابید مرگ به سراغتان میآید میمیرید.@ انسان موقع خوابیدن حیات گیاهیاش فقط حفظ میشود یک حیات گیاهی دارد بقیه ارتباطش قطع است یک مرگ کمرنگتر از مُردن هست یک نوع مرگ است قرآن دارد تصریح میکند میگوید این همه شما خوابیدید و مُردید بلند شدید توبه نکردید حیا نکردید این حرف حرف بیخودی است دارید میزنید(كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها).@ لذا در حدیث داریم وقتی از خواب بلند شدید دعا بکنید سرتان را به سجده بگذارید بگویید خدای را شکر که من را بعد از آنکه میرانده بود دوباره زنده کرد خیلیها در خواب رفتند که رفتند. این هم یک آرزو هست که خدایا بَرَم گردان این هم قابل قبول نیست.@ حالا باید ببینیم در این آینه نگاه کنیم اگر ما جزء آنهایی هستیم که توبه را میخواهیم بگذاریم برای آن موقع، یا آرزو کنیم که اگر به ما گفتند شما یک ماه دیگر میمیرید بگوییم خدایا یک عمر دیگر به ما بده بگذار از این به بعد درست رفتار میکنیم بدانیم گذشته گذشته خوبی نبوده. در این آینه انسان باید خودش را ببیند این بحث هم به پایان رسید إن شاء الله از فردا شب میپردازیم به عالم برزخ و عالم قبر.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمٍد و آله الطّاهرین.@