جلسه 369 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
369
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
3
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 369 - خانواده آسمانی

«به نام خدا»

بحثمان درباره ی رعایت حقوق برادران دینی با حدیثی از امام صادق (ع) بود جلسه ی قبل مقداری نیمه تمام ماند این حدیث را مجدداً می خوانم: « انما ثُمُ اِخواناً ...» امام صادق (ع) فرمودند که برادران برادر نامیده می شوند «اخوان» چون پاک هستند از خیانت نسبت به یکدیگر، و «اَصدِقا» صدیق نامیده می شوند «لِاَنَهُم تصادَقُ حقوق المَوَدَّ» حضرت می فرماید که لفظ صدیق را برای این دو نفر به کار می برند چون تصادق دارند یعنی یک صداقت دو طرفه دارند، در روابط حقوق موَّدت، هردوی اینها در دوستی و موَّدت صادق هستند، هیچ کس خودش را بر دیگری ( این کلماتی که می گویم خیلی دقت کنید اینها فرمولهای فوق العاده مهمی هستند در برقراری ارتباط) هیچ کس خودش را بر دیگری ترجیح نمی دهد، هیچ کس دیگری را به استخدام خودش در نمی آورد، مگر اینکه به همان اندازه یا بیشتر به طرف مقابل خدمت می کند، خود خواهی ها، خود محوری ها از زندگی اینها بیرون می رود در روایت داریم: « المؤمنُ یأکُلُ بِشَهوَتِ اَهلِ والمُنافقُ یأکلُ بِشهوتِ» مؤمن با میل خانواده اش، با میل عزیزش، با میل دوستش می خورد، انتخابهایش، امور مباهش را با میل طرف مقابلش انجام می دهد، میل خودش را به طرف مقابل تحمیل نمی کند در اعضای خانواده دنبال این هستند که ببیند که دیگر اعضای خانواده کدام کانال تلوزیون را می خواهند نگاه کنند این هم با آنها موافق هست پا روی میل خودش می گذارد اعضای خانواده، سایر اعضای خانواده چه غذایی را می خورند، کدام رستوران می خواهند بروند، کدام پارک می خواهند بروند، چه فیلمی را می خواهند ببینند، با اینها هماهنگ هست، میلش ذوب می شود در میل اعضای خانواده اش، دو تا دوست هم همینطور، تصادق یعنی صدق داشتن، راست بودن با یکدیگر، در ذهنمان، قبلاً هم توضیح دادیم در داستان فرمایشاتی که امام رضا (ع) فرموده بودند در ذهن هیچ کس نسبت به دیگری بد جنسی نیست، بد اخلاقی نیست، سوء استفاده نیست، این خیلی مهم هست، در ارتباطات خانوادگی هم همینطور، این را باید خیلی دقت کنیم، پس خیانت نیست، و تصادق و صدق در رعایت حقوق دوستی و موّدت هست، موّدت عرض کردیم غیر از محبت هست، موّدت دوستی هست که هر کس می خواهد برای طرف مقابلش زحمت بکشد و فداکاری کند هزینه کند، پس وقتی که می گوید حقوق موّدت غیر از حقوقِ محبت هست، حقوق موّدت یعنی به وزان این ارتباط در صحنه بودن، قرآن در مورد زن و شوهر می فرماید: « وَ مِن آیاتِهی اَن خَلقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم ازواجاً ...» بین زن و شوهر خداوند موّدت و رحمت قرار می دهد، حالا اگر یک کسی موّدت را رعایت نکرد، رحمت را رعایت نکرد یعنی خیانت کرده است به این میثاق الهی، و اگر این میثاق و این پیوند خراب شد یعنی او مقصر هست، این عذاب خیلی زیادی خواهد داشت، دقت کنید می گویم که عذاب خیلی زیادی خواهد داشت که مثلاً یک نفر زن یک کسی بشود ولی به وظایف زَنیت خودش عمل نکند، موّدت، رحمت نداشته باشد، دوست داشتن شرط نیست دقت کنید این را جلسه ی قبل هم گفتم، حیوانها اینگونه هستند که می گویند ما دوست داشته باشیم یک وحشی هم می آید کنار یک آدم قرار می گیرد، انسان برای انسانیت و رشد معنوی اش، برای سیر الی الله، لازم ندارد که یک کسی را از جنس مخالف دوست داشته باشد تا وظایفش را نسبت به او انجام بدهد بلکه وقتی این پیوند بر قرار شد، پیوند خودش حقوق می آورد، خودِ پیوند یک حقوقی را می آورد آن سه قانونی که قبلاً گفتم، اقتصاد، عاطفه و اخلاق، و معنویت این سه تا حقوق می شود و می آید به گردنِ انسان، حالا خوشتان می آید از زنتان، خوشتان نمی آید، می پسندیدش، نمی پسندید یا از شوهرتان به همین صورت، انسان باید به حکم موّدت و رحمت عمل کند، « وَ جَعلَ بینکم موّدتَ و رَحمَ» هم مودت داشته باشد و هم رحمت داشته باشد، مودّت یعنی چه؟ یعنی فداکاری کردن، یعنی افزون بر وظایف کار کردن، خُب وظیفه ی زن در خانه چه هست؟ وظیفه ی شرعی و قانونی اش تمکین هست و اینکه بدون اجازه ی شوهرش کاری را انجام ندهد، اطاعت از عمر شوهر داشته باشد، والسلام، بقیه ی کارها وظایف اخلاقی هست، وظایف شرعی و قانونی نیست پس یک زن داوطلبانه در خانه به خاطر موّدت و رحمت زحمت می کشد غذا پختن، به نظافت خانه رسیدن، بچه داری کردن همه ی اینها مودّتی و عاشقانه هست، مرد هم همینطور، مرد هم یک سلسله وظایفی دارد که آن هم حداقلش را انجام بدهد تکلیف برداشته شده ولی مرد این کار را نمی کند مرد دوندگی های بیش از حد می کند زحمت می کشد خون دل می خورد، هزینه می کند، و خیلی کارهای دیگر پس این هم عاشقانه هست و این هم مودّت هست، در مریضی ها به داد هم برسند، به یاد هم باشند، به همدیگر کمک کنند، در سختی ها همینطور، به نیاز های شخصی هر کدام احترام گذاشتن، نیازهای عاطفی، نیازهای جنسی، نیازهای لمسی، نیازهای سمعی، نیازهای بصری، نیاز های اقتصادی، نیازهای معنوی حرمت قائل شدن، اینها موّدت و رحمت هست، اگر کسی این نباشد در دلش نسبت به اعضای خانواده اش، خشن و خودخواه باشد، خود محور باشد با عفو و گذشت نباشد، تغافل و تجاهل نداشته باشد، این در واقع یک میثاق غلیظِ الهی را ضایع کرده است، یک پیوند مقدس را ضایع کرده است، خُب این کار گناه بسیار بسیار بزرگی دارد، بعد خدا از میثاق غلیظ می پرسد یعنی قیامت که یکی از سئوالات مهم قیامت هست که قرآن روی آن تأکید کرده است در روایات هم تأکید کرده اند اینکه شما نسبت به همسر و فرزندانتان، پدر و مادر و خواهر و برادرتان چگونه رفتار کردید؟ اینها حق گردن ما می آورد، پس دقت کنیم که وقتی درباره ی صدق صحبت می کنیم « تصادقُ حقوقً المودَت» مودت یک حقوقی دارد که انسان باید به آن عمل کند، «اِن الله جَلَ ذِکرُ لَیَحفِظُ مَن یَحفظُ صدیقَ» (چقدر زیباست) می فرماید خداوند «جلَ ذکرُ» حفظ می کند کسی که دوستش را حفظ کند، مراقبت از دوستش کند، دوستیش را حفظ کند، گاهی وقتها ناشی گریها، نادانی های همسر انسان ممکن هست که یک زندگی را متلاشی کند می بینید یک نفر فداکاری می کند نمی گذارد که یک زندگی از هم بپاشد، یک فرزند فداکاری می کند نمی گذارد رابطه اش با پدر و مادرش و با دوستانش خراب شود، این خیلی مهم هست که در رابطه، حفظ رابطه را نگه داریم انسان باید به این توجه کند همیشه ما وصل کننده باشیم، جدا کننده، فصل کننده، اینگونه نباشد کار، این کلمه ی «اِنَّ اللهَ جَلَ ذِکرُ لَیَحفظُ» لام هم آورده، اِنَّ هم آورده است، خیلی زیبا شده است، هم «اِنَّ» دارد و هم لام دارد، یعنی تأکید دو طرفه است، حتماً حتماً خدا حفظ می کند، خدا چه چیزی را حفظ می کند؟ می فرماید یک نفر که دوستش را حفظ کند، صدیق خودش و دوست خودش را حفظ کند، خدا چگونه حفظ می کند این شخص را؟ اول از این خداوند بلاها را از این شخص برطرف می کند و موانع را برطرف می کند، نکته ی خیلی مهم تر و از این زیباتر این هست که خداوند رابطه ی خودش با این شخص را حفظ می کند، در روایت داریم وقتی دو نفر به هم دست می دهند، یک دستِ سومی بین دستهای اینها قرار می گیرد که آن دستِ خداست، در دست یکی از این دو نفر بعد سئوال می کنند که در دست چه کسی قرار می گیرد؟ حضرت می فرماید که در دستِ کسی قرار می گیرد که عاطفه اش بیشتر باشد، محبتش به طرف مقابل بیشتر باشد، این خیلی زیبا هست که وقتی یک نفر رحمان تر هست به خدا نزدیک تر هست، در روابط عاطفی در بین اعضای خانواده تان کدام رحمان تر و رحیم تر هستید؟ به «الله» نزدیک تر هستید؟ برای همین پیغمبر (ص) فرمود: «خَیرُکُم خیرُکم لِاَهلِ و اَنَ خیرٌ لِاَهلی» بهترین شما کسی است که برای خانواده اش بهترین باشد، یعنی مهربان ترین عضو یک خانواده نسبت به اعضای خانواده به چه کسی نزدیک تر هست؟ به «الله» نزدیک تر هست، برای همین هم فرمودند: « سَیِّدُ القُم خادِمَهُم» در یک جمع کسی که خدمت می کند، یک جمعی رفتند مسافرت، یکی بلند می شود آب می دهد به بقیه غذا می دهد خادم تر هست، می گوید که او در نزد خدا سرور این گروه هست، سَیِّد این گروه هست، در یک خانواده چه کسی بیشتر از همه زحمت می کشد؟ چه کسی بیشتر تلاش می کند هم او به خدا نزدیک تر هست، یک موقعی هست که یک مرد ممکن هست که بگوید خُب ما نان آور خانواده هستیم، چنین و چنان هستیم، توهّم برش دارد بعد می بیند که خدمات یک زن، فداکاری یک زن، وفاداری و صبوری یک زن هست که یک زندگی را می چرخاند، بعد ممکن هست که یک مرد فعالیت های اجتماعی، سیاسی، جهادی داشته باشد، پُز بگیردش، غرور بگیردش، عُجب بگیردش که من چنین و چنان هستم، ولی او که در یک رابطه خدمتگزار تر هست به خدا نزدیک تر هست، مهربان تر هست به خدا نزدیک تر هست، این مهم هست و یک ملاک هست پس دقت کنید خدا می فرماید این ملاک را بقیه ی مردم مسابقه بگذارید و ببرید این مسابقه را، «سابقوا»، اول گفت «سارعوا» سرعت بگیرید نسبت به اعضای خانواده تان، خودتان، هم محله ای هایتان، همکارهایتان، در مهرورزی، در محبت، در عفو و گذشت، در تحمل، در تغافل و تجاهل شما برنده شوید و بعد می فرماید که «سابقوا» سبقت بگیرید، هم سرعت و هم سبقت، قرآن می فرماید: « سابقوا الی الخیرات» نسبت به خیرات مسابقه بگذارید، مسابقه بگذارید، «یُسارعون»، «سارعوا» مدام این را می گوید سرعت و سبقت، پس هر کسی باید تلاش کند در خانواده، اگر گفتند مهربان ترین عضو خانواده، با گذشت ترین عضوِ خانواده، خادم ترین عضوِ خانواده چه کسی هست شما برنده شوید، این خیلی قشنگ هست که پیامبر (ص) با اعتماد به نفس می فرماید: « اَنَ خیرٌ لِاَهلی» من در خانواده ام از همه بهتر هستم برای خانواده ام، خیلی خوب هست اگر یک کسی بتواند اینگونه بگوید، بقیه هم تصدیقش کنند که دیگر قشنگ هست، نه خود خواهی داشته باشد و خود توّهم باشد، توّهم بزند بگوید که من اینگونه هستم، نه دیگران باید بگویند، بگویند که این از همه در خانواده مهربان تر و خوش اخلاق تر هست، در باجناق ها از همه خوش اخلاق تر، در برادرها از همه خوش اخلاق تر، بین اعضای خانواده از همه خوش اخلاق تر، در جمع از همه مهربان تر این شخص هست، این یعنی «قُرب الی الله» یعنی شما برنده هستید، ولی نه اگر شما خشنش بودید، زود رنجش بودید، شما دعوایی بودید، حساسش بودید، شما ترقه اش بودید، یعنی از خدا دور هستید، خیلی هم بد هست که انسان اینگونه باشد، بابا مگر شما چند نفر هستید در خانواده؟ پنج نفر هستید بین پنج نفر اول شدن خیلی کارِ سختی نیست، قرار نیست که بین چند میلیون نفر اول شوید آن هم مؤمن باید سعی کند که سبقت بگیرد از بقیه، شما پنج نفر اعضای خانواده هستید، یا دو نفر هستید یک زن و شوهر هستید با یک بچه، دو تا زن و شوهر هستید با بچه و پدر و مادر و اینها، چند تا باجناق هستید جمع شوید دور هم، جمعتان با باجناق ها و خواهر و برادرها و پدر و مادرها و پدربزرگ، مادر بزرگ ها می شود سی نفر، چهل نفر، پنجاه نفر، بین پنجاه نفر مهربان تر از همه بودن، با ادب تر از همه بودن، خادم تر از همه بودن کار سختی نیست، این فقط انسان باید پا بگذارد روی خودش، قدرتش را از کجا باید بیاورد، نیرویش را باید از کجا بیاورد؟ از «الله»، از عشق به «الله»، لذا این خیلی قشنگ هست که می گوید خدا حفظ می کند کسی را که دوستش را حفظ می کند، خدا چگونه حفظ می کند؟ یکی اینکه آن محافظتها را می گذارد برای این شخص، یکی اینکه خداوند رابطه اش را با این شخص قشنگ تر می کند، یعنی این شخص روابط قشنگ تری دارد، نزدیک تر هست به «الله»، خیلی زیباست، مژده ی خیلی بزرگی هست، اگر یک کسی عقل داشته باشد امکان ندارد که به این سمت حرکت نکند، خدا یک پاداش به این قشنگی گذاشته است یک کسی که بخواهد از آن فرار کند معلوم هست که عقل ندارد، می گوید که بین شما دو نفر شما هر کدامتان که مهربان تر باشید من بیشتر می پسندمش، به من نزدیک تر هست، آنکه مدام نق و غر و زود رنجی و حساسیت و عصبانیت و دلخوری دارد او دور می شود از خدا، ببینید که چقدر صریح برای ما سخن می گوید این روایت دوم هم از امام صادق (ع) بود، فرمایش بعدی هم از وجود مقدس امام صادق (ع) می فرمایند: « ما اَقبَحَ بِرَجُلِ اَن یَعرفَ اَخُهُ ...» چقدر زشت هست برای یک نفر که طرف مقابلش، برادرش حقش را به رسمیت بشناسد و رعایت کند ولی او حق این را رعایت نکند خیلی بد هست، در خانواده ها دیدید یک خواهر یا یک برادر به بقیه زور می گویند و ظلم می کنند پول از همه می گیرد ولی به کسی نمی دهد از پدر می گیرد از مادر می گیرد، از خواهرها پول می گیرد از برادرها پول می گیرد، همه را در درد سر می اندازد، شَرِ خانه است، همه ی اعضای خانواده مدام باید نگران این آقا باشند، نگران گند کاری هایش، خرابکاری هایش، فسادش، نگران لغزشهایش، نگران کلک هایش، نگران بد جنسی هایش باید باشند در محیط خانواده، یا در رفاقت ها همینطور، امنیت ندارند، یک کسی که اضطراب می آورد در روابطش با دیگران فشار قبر زیادی دارد، او مار و عقرب زیادی را باید تحمل کند، او ترس زیادی از مردن به بعدش را باید تحمل کند، چون دائماً در روابطش با دیگران اضطراب ایجاد می کند مادر کنارش آرامش ندارد، پسر خانه است ولی مادر کنارش امنیت ندارد و وقتی که این بچه را می خواهد بفرستد بیرون امنیت ندارد، دختر خانه است اضطراب ایجاد می کند در خانه، رعایت حقوق پدر و مادر را نمی کند نمی گوید پدر و مادرم گردنِ من حق دارند، و بگوید که من به عنوان کسی که عضو این خانواده هستم باید برای اهل این خانه امنیت بیاورم، خواهر من از دست من در امان باشد، پدر و مادر من در امان باشند، پدرم لذت ببرد از اینکه فرزندی مثلِ من دارد، و از اینکه من می خواهم بروم بیرون، بروم جایی دغدغه نداشته باشد، مادرم لذت ببرد از اینکه دختری مثل من دارد، پدرم لذت ببرد، و از اینکه من خارج از خانه دارم می روم خیالشان راحت باشد، نه اینکه مدام نگران باشند که الان این اشتباه نکند، خطا نکند، منحرف نشود، درد سر درست نکند، این خوب نیست حقوق طرف مقابل را باید به رسمیت بشناسیم، باید امنیت نسبت به همدیگر ایجاد کنیم، پس حضرت فرمود: « ما اَقبَحَ» خیل زشت هست که بقیه حق را در مورد ما رعایت کنند و ما رعایت نکنیم در حق دیگران، این بی انصافی ها سراغ همه ی ما خواهد آمد به این دقت کنید، یک کسی نگوید که من از این بی انصافی ها نمی کنم، یک کسی نگوید که من مبرا هستم، من پاک هستم، من کار درست هستم، من خوبم، من بیستم این غلط هست، ما دائماً در روابطمان با طرف مقابلمان، و طرفهای مقابلمان دائماً احتیاج داریم خودمان را بگذاریم جای طرفِ مقابل، بعد بگوییم که خُب من اگر طرف مقابلم بودم دوست داشتم که طرف مقابلم با من چگونه رفتار می کرد، آیا من همیشه همینطوری رفتار کردم؟ به عنوان یک زن، یک مرد، یک خواهر، یک برادر، من راجع به پدر و مادرم واقعاً به انصاف رفتار کردم؟ در مورد خواهر، برادرهایم، در مورد مادر بزرگ، پدر بزرگ، در مورد دیگران، در مورد معلمم، خدا رحمت کند شهید دستغیب یک داستان زیبایی شهید محراب نقل می کند می گوید یک بنده ی خدایی به رحمت خدا رفت بعد دوست داشت (چون آدم خیلی خوبی هم بود فکر می کرد که الان رفته است بهشت) بعد خواب بهشتیها و دوستان بهشتیشان را می بینند می پرسند که فلانی هم آمده است می گویند که نه پیشِ ما نیامده است، می گوید که یعنی این را به بهشت نبردندنش؟ می گوید نه نیاوردندش، این خیلی نگران می شود شروع می کند به توسل کردن چون هم برای او نگران هست و هم توسل می کند بالاخره می آید به خواب دوستش، می پرسد که کجا بودی دوستانت می گویند که بهشت نیامدی تو گفت من سه تا کار کردم کار غلطی کردم به خاطر آن من را نیاوردند به بهشت، اول اینکه با یک غیبت از یک دختری از دخترهای همسایه مان بخت او را به هم زدم، مانع ازدواج او شدم و گند زدم به ازدواجش که او بختش را از دست داد خیلی انسان باید در قضاوت ها، در حرف زدنها خیلی باید دقت کند خیلی خطرناک هست، یک بار هست که یک کلام ما می تواند زندگی یک نفر را نابود کند و بالا و پائین کند، گفت یک چیزی در مورد دختر همسایه گفتم که آن پسری که آمده بود خواستگاری دیگر نیامد، دوم اینکه در مقابل امام جماعتمان بی ادب بودم یک موقعی در کوچه و خیابان که رد می شدم نسبت به روحانی مان جلو تر از او حرکت می کردم، فرمود حق یعنی این، حق روحانی، حق عالم این هست که جلوتر از او راه نروید، امیر المؤمنین (ع) فرمود: « (؟) اَن مَجلِسِکَ اَن معلمک وَ ابیک و اِن کُنتم ...» اگر پادشاه هم هستید به احترام پدر و معلمت از جایتان بلند شوید، روحانی، عالم حرمت دارند، جلوی او راه رفته است می گفت وقتی که من می خواستم بروم مسجد جلوی روحانی راه می افتادم می رفتم، حرمت عالم پس چه می شود؟ عالم یک حرمتی دارد، یک قواعدی دارد، من توصیه ام به همه ی عزیزان این هست قبلاً توصیه کردم الان هم خودم را ملامت می کنم از محضر همه ی شما هم حلالیت می خواهم و عذر خواهی می کنم که این تأکید را نکردم، حتماً در سیر سی دی ها و برنامه هایی که می دهیم آن چهل جلسه ی آداب تعلیم و تعلم را زود تر از همه بگذارید که فردا این درسها برایتان کُفت نشود، کُفت نشود برای انسان، انسان یاد بگیرد بعد خراب بشود، آن آدابی که چهل جلسه هست و تقریباً فکر می کنم بیست سال پیش درس دادیم ما اینها را، ولی خُب مباحثش هست، آداب تعلیم و تعلم را همه سی دی اش را داشته باشید در خانه، جلوتر از همه ی برنامه هایتان هم آن را کار کنید چون پایه سازی علمی تان روی این ستون باید انجام بشود، آن را حتماً انجام بدهید، عالم خیلی حرمت دارد، با یک عالم باید چگونه رفتار کنیم؟ با یک معلم، حقش چقدر هست؟ یک روحانی؟ اینها را خیلی دقت کنید، کار سوم و کار اشتباه دیگری که کرده بود این بود که به خاطر عبادت خدا و جذب معنویت جوّ گیر شدم رفتم ماندگار شدم مکه گفتم همین جا عشق و حالی هست و صفایی هست ماندم آنجا و قطع رحم کردم و رفتم یک گوشه ای برای عبادت، رابطه ام را با همه ی فامیل قطع کردم، این قطع رحم هم من را کشاند به جهنم، این سه تا، پس حقوق خیلی مهم هست که ما باید یک سلسله وظایفی داریم باز عزیزان توصیه می کنم که این شرح رساله ی حقوق امام سجاد (ع) را که تقریباً همان پنجاه سئوال روز قیامت هست بگیرند مطالعه کنند، این حقوق را ما باید به هر حال رعایت کنیم، حضرت می فرماید خیلی زشت هست که بقیه حقوق ما را رعایت کنند و ما رعایت نکنیم، بقیه خوب باشند و ما نباشیم، یک طرفه اصلاً کارِ قشنگی نیست، یادتان نرود باز تأکید می کنم هر کدام از ما باید بگوییم که برنده ی این مسابقه باید من باشم، برنده ی رابطه، خوبِ رابطه، به قولِ امروزی ها آدم مثبتِ باید من باشم، سنگِ زیرینِ من باشم، آن صبورترِ من باید باشم، آن با گذشت تر من باشم، او که تغافل و تجاهل بیشتری دارد من باید باشم، نگوید که مگر من هالو هستم که این کار را انجام دهم؟ بعضی ها دیدید می گویند اِ زرنگی! آنهایی که فکر می کنند که زرنگ هستند حماقتشان از همین جا شروع می شود، زرنگی در یک رابطه اوجِ حماقت هست، این زرنگی نیست، زرنگی آن هست که با گذشت تر هست، عفوش بیشتر هست، مغفرتش بیشتر هست، تغافل، تجاهلش بیشتر هست، صبرش بیشتر هست، مهربانی و لبخندش بیشتر هست، او زیرک این رابطه هست، زیرکِ یک رابطه کسی است که خوبِ رابطه در می آید، پیشِ خدا برنده است، چون هدف از زندگی و رابطه هم همان برنده شدنِ هست، مهم این نیست که شما زن می گیرید و شوهر می کنید، حیوانات هم زن می گیرند، شوهر می کنند این که اصلاً یک رابطه ی حیوانی است، خاله، خاله بازی، عمه، عمو، دایی، پدر بزرگ، مادربزرگ اینها همه که یک رابطه ی حیوانی است، اینها که چیزی نیست، آن که از این رابطه ها می ارزد و می شود ذخیره ی جاودانه گی و ابدیت ما، غرض از همه ی رابطه ها همان بوده است، دقت کنید که چه می گویم، غرض از این ازدواجِ، از این دوست شدنها، از این فامیل شدنها، از این خاله خاله بازی ها، غرض این که چرا خدا ما را انداخته است در دریایی از این رابطه ها؟ دیگر در رابطه هم واقعاً مهم نیست که پدرم که هست، مادرم که هست، چون با اینها شما می خواهید امتحان پس بدهید، چه فرقی می کند که زنِ شما که هست، پدر و مادرتان چه کسی هست، عمه، عمو، خاله تان چه کسی هست، پدر دارید یا ندارید، بچه دار می شوید یا نمی شوید، اینها مهم نیست، مهم این هست که در این روابط حیوانی شما برنده بشوید و انسان بشوید، خوبِ و موردِ تأییدِ شما باشید، امام زمان (ع) امضاء زیر نامه ی شما بزند، شما را برنده اعلام کند، دست شما را به عنوان فرد برنده بالا ببرد امام زمان (ع)، اگر امام زمان (ع) دست شما را بلند کرد خیلی خوش به حالتان هست، فیلم هم نمی شود بازی کرد ممکن هست که ما فیلم بازی کنیم برای مردم، برای خودمان، حتی فیلم بازی کنم برای طرفِ مقابل و یک طوری گولش بزنیم و یک طوری وانمود کنیم که آدم مثبتِ ما هستیم، و طرف مقابل ما هم واقعاً فکر کند که همیشه او مقصر هست، همیشه معذرت خواهی کند، همیشه هم یک کاری کنیم که طرفِ مقابل بدهکار باشد، خیلی ها اینگونه هستند اینقدر خودبین و متکبر هستند و عُجب دارند آنقدر خودشیفته هستند که همیشه در روابط طلبکارِ اینها هستند، همیشه در روابط باید طرفِ مقابلشان عذر خواهی کند از اینها، ممکن هست که اینگونه هم بشود واقعاً ما یک همچین زورگویی یا حیله گری داشته باشیم، که طرفِ مقابل بیافتد در موضع انفعال من در موضع قدرت باشم اما خدا که می بینید، فرشته ها که دارند می بیند، امام زمان (ع) که می بیند، ممکن هست که من زور بگویم حتی، و با زورگویی خودم را تحمیل کنم به اعضای خانواده و همه ی اعضای خانواده ام مجبور شوند که از من اطاعت کنند، مجبور شوند کوتاه بیایند، مجبور شوند حرمت من را رعایت کنند، مجبور شوند به خاطر خواسته های من همه عقب بکشند، ولی شما باختید این وسط، شما بدبخت و رو سیاه هستید، شما ظالم هستید، فردا که صحنه عوض می شود خدا دستِ زنِ شما را بلند می کند به عنوانِ قهرمان داستان، که نوعاً هم قیامت حدیث داریم نوعاً هم دستِ زنها بالا می رود تا دستِ مردها، خوش به حال یک مرد که دستِ او بالا برود، خوش به حال یک پسر که در رابطه اش با پدر و مادرش دست او از پدر و مادرش جلوتر بالا برود، در رابطه با خواهر و برادرش دست او بالا برود، این می شود قهرمانی، قهرمانی های توهمی مثل کشتی و فوتبال و بُکس و بسکتبال و والیبال و کاراته، اینها قهرمانی های توهمی هست، اینها پیشِ خدا قیمت ندارد، ولی قهرمانی هایی که امتیاز می دهند، فرشته ها امتیاز می دهند، اهل بیت (ع) امتیاز می دهد، حضرت زهرا (س) امتیاز می دهد، آدم در این مسابقات باید قهرمان بشود، اینکه اصطلاح ورزشکارهای باستنی قدیم این بود که پهلوانی را به جای قهرمانی به کار می برند همین بود مثلِ پوریای ولی، این برنده است در یک رابطه، ما باید در رابطه ای که با هر کس بر قرار می کنیم برنده ما باشیم، بدجنسِ اگر ما باشیم بعداً ذلیل و خوار می شویم، روی دعاهایمان اثر می گذارد، روی حضور قلبمان اثر می گذارد، روی اشکمان اثر می گذارد، روی شادیهایمان اثر می گذارد، غصه می آورد برای انسان، امکان ندارد یک نفر که در یک رابطه بازنده هست شاد بتواند باشد به معنای واقعی، ولی یک نفر که در یک رابطه برنده هست شاد هست، ما یک شهیدی داشتیم خدا رحمتش کند قصه اش را قبلاً هم تعریف کردم شاید برایتان، او مفقود هم شد چند سال بعد جنازه اش آمد، تخریب چی بود در گردان ما بود، خیلی بچه ی باصفایی بود شهید رحیم براری، برادرش تعریف می کرد که از بنیان گذارهای مؤسسه ی خودمان هم هست برادرشان، می گفتند که او قبل از اینکه بیاید به جبهه کشتی می گرفت خیلی سنِ کمی هم داشت وقتی که می آمد جبهه، خیلی سنش زیاد نبود ولی قبل از آن در باشگاه کشتی گیر بود، کشتی گیر خیلی قهاری هم بود، می گفت خیلی هم قوی بود و به او خیلی امید بود بعد می گفت که یک مسابقه ی خیلی بزرگی بود هزینه ی خیلی زیادی هم برایش کرده بودیم دو بند گرفته بودیم و کفش گرفته بودیم که این مسابقه که خیلی هم حسابی هست لباسهایش هم نو باشد و قهرمان بشود و اینها، گفت ما هم می دانستیم که او می برد، گفت حالا روز مسابقه چه جمعیتی جمع شده بودند در استادیوم که او کشتی بگیرد می گفت یک تازه کاری هم افتاده بود به این که می توانست راحت او را شکست بدهد، می گفت یک چند دقیقه ای با او بازی کرد و آخر هم رحیم خورد و خاک شد می گفت که حریفش قهرمان شد و ما هم خیلی ناراحت شدیم و رفتیم گفتیم که این چه وضع کشتی گرفتن بود، چرا آبرویمان را بردی؟ می گفت اینقدر او را سرزنش کردیم بالاخره او هم نوجوانی بود، گفت رحیم گفت که بابا مگر ندیدی که این بنده ی خدا نامزدش چقدر برایش سر و صدا می کرد، می گفت مادر و نامزدش آمده بودند ضایع بود من برنده شوم، این می شود قهرمان، او برنده است، جوانمردی، این می شود برنده ی مسابقه، این را همیشه باید در نظر داشته باشیم در یک معامله ی اقتصادی، در هر کاری ما باید برنده بیرون بیاییم، پیشِ خدا انسان باید امتیاز بگیرد، « اِجعلنی مَحبوبتاً فی ارضِکَ و سمائک» خدایا من را هم در زمینت محبوب کن و هم در آسمانت، بابا به جای اینکه مدام پُز بدهید به زن و بچه تان و به اعضای خانواده تان و به شوهرتان و خانواده تان و مدام به چشم و هم چشمی به مردم و جلوی مردم یک امتیازی داشته باشید، یک کاری کنید امشب شب جمعه است بالا خیلی خبرهاست، خیلی جشن هست یک کاری کنید که آنجا برای شما کَف بزنند، آنجا به شما امتیاز بدهند، آنجا برای شما صلوات بفرستند، آنها بگویند که آفرین بُرد، اینقدر مادرِ ما فاطمه ی زهرا (س) خوشحال می شود اگر در یک رابطه ما برنده بشویم، انسان باید بگوید که من یک کاری کنم که مادرم فاطمه ی زهرا (س) خوشحال بشود، دعایم می کند، امام زمان (ع) خوشحال بشود، ائمه (ع) خوشحال می شود، خدا خوشحال می شود، آدم باید در یک رابطه اینگونه قهرمان بشود و برنده بشود و بزرگ بشود، همین عشق ما به فاطمه ی زهرا (س) کافی است که انسان همیشه جلوی مادرش فاطمه ی زهرا (س) رو سفید باشد، بگوید که شما فرزند خوبی برای من بودید، شما دخترخوبی بودید، پسر خوبی بودید، شما همیشه من را خوشحال می کردید، این خیلی مهم هست، پیش آنها امتیاز بگیریم، قهرمان باشیم و برنده باشیم پیش آسمانی ها، پیشِ انبیاء (ع)، پیش صدیقین، پیشِ شهدا همه دارند ما را می بینند، خُب چقدر خوب هست که آدم در یک رابطه قهرمان بیرون بیاید، حالا اگر یک کسی به فکر این باشد دیگر هیچ کس در دنیا سرِ هیچ چیزی ناراحتی نمی کند، به هیچ وجه دنیا نمی تواند او را غصه دار کند، به هیچ وجه دنیا نمی تواند او را تحقیر کند، به هیچ وجه راجع به مسائل حیوانی، زناشویی، جنسی، فرزندی، مسائل گیاهی، مسائل جمادی غصه دار نمی شود، احساس تحقیر به او دست نمی دهد، به هیچ وجه فکر نمی کند که باخته است، همیشه شاد هست، همیشه آرام هست، او که شاد و آرام هست قهرمان است، اگر عرضه دارید این را حفظ کنید، قهرمان یعنی اینکه دنیا نتواند او را به گریه بیاندازد، اگر توانست به گریه بیاندازدت یعنی شما باختید، قدیما بودند که بچه ها با هم کَل کَل می کردند، کودکان، نوجوانها، بین لاتها هم اینگونه بود که یک کسی بتواند دیگری را به گریه بیاندازد، اصلاً این کلکلی بود بین اینها که اگر من بتوانم یکی را به گریه بیاندازم، سیلی بزنم به یکی ببینم که چه کسی گریه اش در می آید، واقعاً این مریضی بود، یک آقایی می گفت که فرماندار می خواست من را به گریه بیاندازد سرباز بودم یک جا من را در خوابگاه نشاند همه هم داشتند تماشا می کردند گفت تیغ را برداشت خشک، اگر می خواهند بتراشند خیس می کنند، کفی می زنند که راحت بشود تیغ را کشید، خشک کشید روی سبیل و ریشم، می بینید که این چه شکنجه ای است، که اشکِ من را در بیاورد گفت من هم ایستادم تا اینها را تراشید من هم اصلاً چیزی نگفتم، اصلاً این یک پُزی بود که کسی گریه نکند برای اینطور چیزها، آقا تغییرات غذایی، شکمی، لباسی، پولی، مالی، تغییرات مختلف، بالا و پائین شدنهای دنیا بالایی ها دارند نگاه می کنند که شما گریه می کنید یا نه، دقت کنید که چه می گویم گریه کنید باختید، عصبانی شدید باختید، زود رنج بودید باختید، قاعده را به هم زدید باختید، پژمرده شدید یک گوشه نشستید غصه خوردید باختید، پس در طول روز ببینید چند بار عصبانی می شوید، چند بار زود رنجی می آید سراغتان، چند بار نق و غر دارید، چند بار می برید، چند بار می نشینید گریه می کنید، چند بار احساس حقارت و کوچکی به شما دست می دهد، چون همه ی این احساس حقارتها و کوچکی هایی که به ما دست می دهد همه قلابی هست و کاذب هست، انسان کوچک شدنی نیست، حقارت ندارد برای اینکه اساساً از جنس خداست، ذاتاً حقارت بر دار نیست، دقت کنید چه می گویم، حضرت فرمود عقل یعنی اینکه اگر یک تکه گوهر دستتان بود همه ی دنیا آمدند گفتند این گردو است شما بگوید که نه این گوهر است خودمان می دانم این گوهر است، و اگر یک تکه گردو دستتان بود همه آمدند گفتند که گوهر است شما بگویید که نه گردو است، دقیقاً بشناسیم، انسان اساساً چون از روح خداست و از جنس خداست ذاتاً کوچک نمی شود، ذاتاً چون وصلِ به خداست،‌ قدرت، عزت، شرافتش را از آنجا می گیرد، لازم نیست پیشِ زمینی ها داشته باشد، این همه زینب کبری (س) را بردند کتک زدند، بچه هایشان را کشتند، برادر زاده هایش را کشتند، برادرهایش را کشتند کوچک شد؟ « و ما رأیتُ الا جمیلا» کوچک شدنی نیستیم، اگر یک کسی احساس کرد که کوچک هست، یعنی از آن خودِ قیمتی اش اصلاً خبر ندارد، نمی شناسد اصلاً آن خودِ قیمتی اش را، همین جنس زنانگی اش را می شناسد، همین جنس مردانگی اش را می شناسد، با توجه به خانم و آقا بودنش روی خودش قضاوت می کند، یعنی بخشِ حیوانی اش، بعد می گوید که فلانی به من فحش داد من به هم بر خورد، ولی اگر شما قیمتتان دستتان بود همانطور که علی (ع) فرمود در کوچه که راه می روم به من فحش می دهند می گویم که با یک علی دیگری هستند، با فحش هیچ کسی احساس کوچکی نمی کند، یک کسی نگوید که مادر شوهرم کوچکم کرد جلوی جاری ام خجالت کشیدم، جلوی باجناقم خجالت کشیدم، پدر زن، مادر زنم اینچنین کرد، شما باید بزرگ باشید این چیزها که روی ما اثری ندارد، هر وقت احساس کوچکی، احساس حقارت، احساس بدبختی به شما دست داد یادتان باشد خودِ اصلی تان از دستتان رفته است، تعریفتان از دستتان رفته است، بخش انسانی تان را گُم کردید، دچار خود گمگشتگی شدید، تعریف از دستتان رفته است حالا دارید تعریف قلابی می کنید، ما چه وقت گُم می شویم در یک جاده؟ که از جاده اصلی خارج شویم، انحراف یعنی چه؟ یعنی شما یک جاده اصلی دارید ولی اشتباهاً می روید یک جای دیگر، حالا یک لطیفه ی حقیقی برایتان بگویم یکی از دوستانمان جلسه ی گذشته اینجا بود از مشهد آمده بود، آمده بود کلاس می خواست برگردد مشهد بعد آخر جلسه من به یکی از رفقا گفتم که ایشان را برسانید فرودگاه، رفت فرودگاه و گفت من یک رب به یازده پرواز دارم دیگر من فرصت نکردم چون خودم که تا دیر وقت داشتم اینجا مشاوره می دادم تا بروم قُم خیلی دیر وقت شد، بعد ساعت دوازده، یک رسیدم قُم، گفتم حالا زنگ نزنم دیر وقت است فردا زنگ زدم گفتم که چطور بود سفرت، پرواز خوب بود رسیدی؟ گفت نه بابا، کلی اذیت شدیم، گفتم چرا؟ گفت من حواسم نبوده به جای اینکه بلیت تهران- مشهد بگیرم، بلیت مشهد- تهران گرفته بودم، رفتم فرودگاه سوار هواپیما بشوم می گوید آقا ما الان پرواز نداریم می گوید که من گفتم بابا من بلیت دارم، گفته که شما این را از مشهد گرفتید به تهران، الان تهرانی فعلاً اینجا، حواس پرتی، این هم از شیرین کاری های خداست که ما یک مقدار به خودمان بخندیم که چقدر عاجزیم، خُب راه اصلی آن تعریفی هست که خدا از ما می کند، تعریفی که خدا از ما می کند و قیمتی که از ما می دهد درش دیگر ناراحتی ندارد، نگرانی ندارد، غصه و اضطراب ندارد، حقارت ندارد، عصبانیت ندارد، درگیر شدن با باجناق و مادر زن و پدر زن، مادر شوهر، پدر شوهر و جاری و خانواده ی همسر و خواهر و برادر ندارد، اگر ما ناراحت می شویم عصبانی می شویم برای این هست که ما فکر می کنیم که زن هستیم، یا مرد هستیم، قاطی می کنیم یکدفعه، یادمان می رود که آدم هستیم قبل از اینکه زن و مرد باشیم آدم هستیم، یک انسان هستیم از جنسِ خدا، از جنسِ خانواده ی آسمانی مان، این اگر یادمان رفت آنوقت خیلی گرفتاری و افسردگی و ناراحتی برایمان پیش می آید، یکی از چیزهایی که در این چند دقیقه باقیمانده باید برایتان بگویم در رابطه با این مسئله، حقوقی هست که امام زمان (ع) به گردن ما دارد، در دعا داریم خدیا به من کمک کن که به حقوقی که او دارد عمل کنم به وظایفم در مقابل حقی که حضرت به گردنم دارد عمل کنم، این دعاست که می خوانیم که ما جزء مراعات کنندگان حقوق حضرت باشیم، حضرت هم دو تا حق گردنِ ما دارد یک حقِ تخصص، که امام ماست، متخصص معصوم حق اطاعت دارد، اطاعتش کنیم، او را الگوی خودمان قرار دهیم، او را بخواهیم، یکی هم حقِ پدری دارد، پدر چه حقوقی دارد؟ احترام، محبت، تواضع، دوست داشتن و دلتنگی دارد، سئوال اساسی الان این هست که من حقوق امام زمان (ع) را رعایت می کنم یا نمی کنم؟ یک جمله بگویم راجع به امام زمان (ع)، امام زمان (ع) مهمترین سئوال قیامت هست، خودش چگونه از خودش می گوید در دعای آل یاسین؟ می گوید که وقتی می خواهید با من حرف بزنید به من سلام کنید با این لفظ به من سلام کنید « السلامُ علیکَ یا باب الله» درِ خدا، « باب الله» هر کس می خواهد به «الله» نزدیک بشود باید از درش برود، « باب الله» شما نمازتان بدون امام زمان (ع)، روزه تان بدون امام زمان (ع)، خمس و زکات و جهاد و هیچ چیزی از شما بدون امام زمان (ع) فایده ای ندارد، برای همین مهمترین سئوال قیامت هست، (در) ایشان هست، «باب» ایشان است. « اَن ارادَ الله» در جامعه کبیره انشاالله می رسیم «بَدَعَ بِکُم» هر کس اراده ی «الله» را دارد باید از شما شروع کند، تصمیم گرفتید که انسان خوبی شوید؟ تصمیم گرفتید که به معرفت برسید؟ تصمیم گرفتید به «الله» برسید؟ از متخصص معصوم باید شروع کنید، این قاعده ای است که قرآن بارها به ما سفارش کرده است، قرآن بارها تأکید کرده است بدونِ معصوم پیشِ من نیایید، « وَبتَقُ عِلَیهِ الوسیلهَ» نَصِ قرآن هست می گوید که با وسیله تان پیش من بیایید، با معصوم، «باب الله»، اگر او «باب الله» است پس ما باید همه چیزمان از طریق ایشان باشد، کما اینکه همه ی ارتباط خدا با ما هم از طریق ایشان است، همه ی فیوضات، همه ی خیرات، همه ی برکات و همه ی ارزاق از وجود مقدس امام زمان (ع) به ما می رسد و بِیُمنِهی رُزِقَ الوراء»، «باب الله» هست امام زمان (ع)، پس شما قرآن خواندنتان، حفظ قرآنتان، استاد بودنتان، کار اخلاق، کار احکام، کار فقهی، کار اجتماعی، کار سیاسی، کار معنویتان، شوهر داریتان، زن داریتان، زن داری تان، بچه داری تان، باید امام زمان (ع) تأیید کند یعنی یک ربطی بین شما و امام زمان (ع) بر قرار کند، بدانید که برای چه کسی و برای چه این کار را انجام می دهید، سئوال این هست من روابط عاطفی ام با امام زمان (ع) چگونه است؟ دلتنگی دارم، وفاداری دارم؟ الان به فکر آن حالتهای غصه های حضرت، تنهایی های حضرت هستم؟ حالا در قاعده ی « اَنفُسِکم فی النفوس» می رسیم حضرت با هر بار مریض شدنهای من و شما درد می کشد با هر باری که در یک خانواده به یک نفر ظلم می شود به حضرت فشار می آید، با هر بار ظلمی که شما به همسرتان، یا به پدر و مادرتان می کنید، یا به ما می شود اول به حضرت می شود، هر بچه ی فلسطینی و لبنانی و افغانی و یمنی که کشته می شود حضرت مثل پدر یا مادری که فرزندش را کشتند زجر می کشد، ببینید امام زمان (ع) یعنی چه، به هر مسلمان یا غیر مسلمانی که به او ظلم بشود حضرت غصه می خورد و هر شکنجه ای که به هر کس وارد می شود اول به حضرت وارد می شود، به حضرت درد وارد می شود ببینید چقدر درد دارد حضرت، و ما آیا برای این درد مشارکتی در غصه داریم، ببینید امام صادق (ع) در دعای ندبه می فرماید کسی هست که در گریه کردن لااقل به من کمک کند؟ در گریه ی برای امام زمان (ع) حداقل، یک کسی هست بیاید مساعدت کند من را لااقل در اشک ریختن، در گریه کردن؟ در غصه خوردن، در غمخواری کسی هست کمک کند غمخواری کنیم برای حضرت؟ هیچ کاری نکردیم بماند حداقل غصه، حداقل ناراحتی، حداقل گریه، کسی هست غمخواری کند برای این مصیبت، هزار و صد و هفتاد و شش سال آوارگی، ترد شدگی، غربت، مظلومیت، بلا، درد، مساعدت در گریه، در غمخواری، ما واقعاً به حقوق امام زمان(ع) داریم عمل می کنیم؟ چطور بچه هایی هستیم ما؟ چطور شیعیانی هستیم ما؟ چطور محبینی هستیم ما؟ چه بندگانی هستیم ما؟ من باید سئوال کنم از خودم، ما که در رابطه با امام زمان (ع) که برنده نمی شویم، او همیشه عشقش، محبتش، لطفش بیشتر هست، ولی حداقل ما بدِ نباشیم حضرت به ما بگوید که شما هم خوب بودید، هیچ وقت پدر و مادر با بچه یکی نیستند همیشه برنده پدر و مادر هستند، ولی پدر و مادر می گویند که ما راضی هستیم از فرزندمان، خوب بود، ما توقع نداریم مثل ما مهر و محبت هزینه کند ولی بچه ی خوبی بوده ما راضی هستیم از او، بچه ی با محبتی است، بچه ای بوده که به اندازه ی خودش زحمت می کشید تلاش می کرد، این سئوال مهمی هست که امام زمان (ع) از من راضی هست یا نه؟ خیلی سئوال مهمی هست، یعنی پنجاه تا سئوال جمع می شود در یک سئوال، پنجاه تا سئوال روز قیامت جمع می شود در یک سئوال، پنجاه هزار سالِ شما با یک جواب بر طرف می شود، یعنی شما قیامت معطلی ندارید اگر یک سئوال را خوب بتوانید جواب بدهید دیگر وقتی قیامت رفتید همین که رفتید می روید به بهشت، هیچی دیگر ندارید، گیری، معطلی ندارید، با اکرام و احترام بروید به بهشت، امام زمان (ع) از من راضی هست یا نه؟ یک مقداری فکر کنیم راجع به این، یک تأملی کنیم، ببینیم ما چگونه داریم زندگی می کنیم، این خیلی مهم است، من حقوق امام زمان (ع) را پرداخت می کنم یا نه؟ حقوق امامتش و حقوق بابا بودنش را، فرزند خوبی هستم یا نیستم؟ نمک شناس هستم یا نمک نشناسم؟ مهربانم یا خشن، وفادار هستم یا بی وفا و خائن؟ اینها سئوالهای اساسی زندگی ماست، به این سئوالها فکر کنیم، این سئوال هست که همه چیزِ ما اگر جواب مثبت باشیم درست می کند، همه چیزِ ما را درست می کند ما را سر و سامان می دهد، افکارمان، انتخابهایمان، ارتباطاتمان، رفتارهایمان، محبت هایمان را تنظیم می کند، دلمان را صاف، پاک می کند ما را به آرامش و شادی می رساند، اگر به فکر این یک سئوال باشیم، من باید برای پدرم و امامم، چه کار کنم؟ الان در این مرحله من چه وظایفی برای پدرم و امامم دارم خوش به حال ذهنی، خوش به حال دلی که این سئوال، سئوال اساسی زندگی اش باشد، اگر کسی یک همچین سئوالی، یک همچین دغدغه ای دلش را مشغول کند قرار هست که این آدم در آسمان محبوب باشد، قرار هست که این آدم آنجاها برنده و محبوب باشد، و اگر کسی این سئوال دغدغه ی زندگی اش نیست و هنوز به این فکر می کند که با شوهرم چه کار کنم؟ با زنم چه کار کنم؟ با فرزندم چه کار کنم؟ با مادر شوهر و خواهر شوهر و برادر شوهرم و با این و آن چه کار کنم، بزرگترین مشکلاتش ارتباط با زمینی هاست نه با آسمان یعنی دچارِ خسران هست دارد اصلِ سرمایه اش را از دست می دهد، رابطه تان را با آسمان اصلاح کنید، رابطه تان با زمینی ها حل می شود، به صلح می رسید، اگر به صلح نرسید به آرامش می رسید حداقل، ولی ما باید اول رابطه مان را با آسمان تنظیم کنیم، تا وقتی که ما بالا را فراموش کردیم، آسمان، ریشه و خانواده آسمانی مان را فراموش کردیم فقط دغدغه هایمان روابط زمینی و با آدمهای زمینی است، بالا و پائین شدن هایمان با این داستان هست نه دنیایمان حل می شود به شیرینی و آرامش و شادی می رسیم و نه آخرتمان حل خواهد شد، خدایا به حق محمد و آل محمد بین ما و امام زمانمان صلح برقرار کن، خدایا به حق محمد و آل محمد امام زمان را از ما راضی کن، خدایا به حق محمد و آل محمد خودت هم از ما راضی شو، والحمدلله رب العالمین.