جلسه 367 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
367
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
2
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 367 - خانواده آسمانی

«به نام خدا»

بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر رسید به بحث رعایت حقوق، که گفتیم حقوق مساحب، حقوق انسانها، حقوق حیوانها، حقوق گیاهان، و حتی حقوق اشیاء، که اینها جزء حق الناس ها هستند، حق غیر هست که به گردنِ ماست، تأکید زیادی در آموزه های اسلامی شده است مبنی بر وجوب و لزوم حقوق کسانی که ما با آنها ارتباط داریم، در این زمینه فرمایشاتی از پیامبر (ص) و امیر المؤمنین (ع) خدمتتان عرض کردیم و ادامه می دهیم انشاالله، از وجود مقدس حضرت علی (ع): « اَشرفُ الشیَم رعایتُ الوُد و اَحسنُ الحِمَم انجازُ الوَعد» حضرت می فرماید که «اشرف» دیگر همان طور که از اسم معلوم هست یعنی شریف ترین، بالاترین خصلت رعایت دوستی هست، انسان رعایت حقوق کسانی که با آنها ارتباط دارد از والدین و خانواده ی خودش تا سایر موجودات حتی حیوانات، حتی گیاهان و حتی اشیاء را کند، اشیاء به گردنِ ما حق دارند همین اشیاء بی جانی که اطراف ما هستند، لباس مثلاً حقش چه هست؟ فرمود لباس حقش این هست که زود به زود او را بشوئید، لباس تسبیح دارد چون شعور دارد لباس، قبلاً‌ توضیح دادیم، مثل یک انسان، مثل یک حیوان شعور دارد می فهمد خوب و بد را تشخیص می دهد و اینکه چه کسی او را بپوشد در این لباس چه عملی انجام بدهد، اینکه کدام فضا شما لباستان را می برید، در یک محیط گناه آلود لباستان را می برید یا در یک محیطِ معنوی او را می برید لباس این را درک می کند، اشیاء کلاً شعور دارند چون گفتیم خداوند در همه ی اشیاء حضور دارد، « الله» یعنی وجود ساری و جاری در همه ی اشیاء، شب جمعه چه می گوییم در دعای کمیل؟ « و بِاسمائکَ التی ملعت ارکانَ کلِ شئ» هر شئ ای حامل اسماء خداست، اسمِ سمیع خدا، بصیر خدا هم در هر شئ هست، هیچ شئ ای نیست که نبیند و نشنود، برای همین هم قیامت بدنِ شما می تواند علیه شما شهادت بدهد، مکانهایی که شما درش قرار گرفتید می توانند علیه شما شهادت بدهند، و زمین هم همانطور که قرآن فرمود: « تُحَدِثُ بِاخبارِها» خودِ زمین هم شهادت می دهد، قطعه، قطعه ی زمین شهادت می دهد که شما روی او چه کارهایی انجام دادید، اینکه یکی از حقوق مکانها مسجد هست که مسجد روز قیامت شعور دارد ادراک دارد و صورت دارد و ظاهر می شود به صورت یک موجود با شعور و زنده و شکایتهایش را مطرح می کند، قرآن تک تک سوره هایش شخصیت دارند و دوستان ما هستند شکایت می کنند و یا نه دعا می کنند، مسجد می گوید که خدایا این بنده ی تو به من احترام گذاشت، این بنده ی تو من را تنها نگذاشت، این بنده ی تو به من سر می زد، این بنده ی تو به من کمک می کرد، مسجد هست شهادت می دهد و یا نه می گوید که این بنده ی تو همسایه ی من بود اما هیچ وقت به من سر نزد، هیچ وقت با من ارتباطِ خوبی نداشت، همه ی اشیاء شعور دارند برای همین هم پیامبر(ص) نسبت به اشیاء اطرافش خیلی حرمت را رعایت می کرد، مثلاً عصاهای پیغمبر (ص)، مرکب های پیغمبر(ص)، همه اسم داشتند، برای اینها اسم می گذاشت مثل یک شخصیت، صدا می کرد اشیاء را با اسمشان، داستان ستون حنانه را همگی شنیده اید در مدینه هست الان این ستون، ستونی هست که پیامبر (ص) به آن تکیه داده است و با آن انس گرفته است بدن پیامبر (ص) به آن خورده است، با پیغمبر (ص) انس دارد وقتی که برای پیغمبر (ص) منبر می سازند، و پیامبر (ص) روی منبر می رود از این ستون دیگر قرار نیست که پیامبر (ص) برای تکیه گاهش استفاده کند این ستون به ناله می افتد برای همین می گفتند حنانه، حنین داشت، از فراق پیغمبر (ص) آن هم چند متر فاصله از پیغمبر (ص) ناله می کند، و عجیب هست که ما از فراق امام زمان (ع)، از فراق اهل بیت (ع)، از فراق خانواده ی آسمانی مان به غصه نمی افتیم، هیچ ناله ای، هیچ غصه ای، این همه امام صادق (ع)، در دعای ندبه، « عزیزٌ علیه اَن الی الخلق و لا...» می گوید، سخت است بر من که مردم را ببینم و ترا نبینم، سخت است بر من که تو از مردم کمک بخواهی و مردم ترا رها کنند، «عینَ»، «عَینَ»، «عَینَ» کجایی، کجایی، کجایی؟ ولی ما این عاطفه را نداریم این ستون از فراق پیغمبر (ص) آن هم به فاصله ی چند متر که پیامبر (ص) از او فاصله گرفت به ناله افتاد، مرکب های ائمه (ع) بعد از فوت ائمه (ع) سر قبر ائمه (ع) گریه می کردند از فراق ائمه (ع)، و خیلی چیزهای دیگر، من اولیاء خدا را سراغ داشتم یکی از شهدای محراب حضرت آیت الله اشرفی اصفهانی که به شهادت رسید گربه ی ایشان، یک گربه ای داشت ایشان که به آن می رسید و برایش غذایی می گذاشت و رسیدگی می کرد بعد از شهادت ایشان، بچه هایش می گفتند که یک دو سه روزی در خانه گریه کرد و بعد هم رفت، دیگر اصلاً تحمل نداشت که آنجا بماند، موجودات همه شعور دارند و همه می فهمند پس حق دارند، ما باید با اشیاء اطراف خودمان درست رفتار کنیم، با فرشمان، با صندلی مان، با چیزی که به آن تکیه می دهیم، با لباسمان، با خودکارمان، با هر چیزی، گیاهان همینطور، حیواناتی که اطراف ما هستند همینطور، انسانها همینطور، همه حقوق دارند این را باید دقت کنیم که حقوق موجودات اطرافمان را رعایت کنیم حالا بحثمان در رابطه با حقوق انسانهاست که عرض می کنم گه گاهی که من یک حاشیه ای می روم برای این هست که بدانید که وسعت حقوق چقدر هست، چون شما با هر چیزی که رو به رو می شوید مثلاً این ظاهرش لیوان هست و آب هست، اما قرآن فرمود: « اَینما تُولو فَثَمَ وجه الله» شما با هر چیزی که رو به رو می شوید یک چهره از خداست که با شما اراتباط بر قرار می کند، ظهور خداست و جلوه ی خداست، از آن جهت که جلوه ی خداست تقدس دارد و احترام دارد، ادب دارد و باید با آن درست رفتار کنیم و درست رعایت کنیم، یک کسی که یک گلی را می بیند این گل را که شما می بینید، درختی که در خانه شما هست، گلی که می بینید، یا اصلاً یک درختی که می بینید این درخت سایه دارد شعور دارد، درک دارد، شما بروید و این درخت را ببوسید صبح به صبح این درخت می فهمد که شما او را بغل کردید و بوسیدید و این جزا دارد و ثواب دارد، همین نوازش درخت درِ خانه تان، این گلی را که می بیند آن را بغل کنید و ببوسید چون ظهور خداست، شما به عشق اینکه «الله» را می بوسید گل را ببوسید این زیارت خداست، چطور یک ضریحی که برای ائمه (ع) هست را می روید می بوسید این ضریح که چبسیده به ائمه (ع) نیست، چرا در و دیوار و ضریح امام را می بوسید؟ چون انتساب به او دارد، همه ی موجودات اطراف ما انتساب به «الله» دارند، پدرتان را نه فقط از روی عاطفه ی حیوانی است ببوسید، بلکه از آن جهت که داده ی خداست ببوسید ببینید که این عبادت چقدر بالا می رود، اگر از روی عواطف حیوانی، پدری، مادری، خواهری، برادری، ثواب دارد حضرت فرمود برای هر بوسه ای ثوابی است، اما از این جهت که این مادری است که خدا به من داده است، امانت خداست به عشق خدا، به عشق فاطمه ی زهرا (س) این پدری است که خدا به من داده است به عشق امیر المؤمنین (ع) می بوسمش، این بوسه به همه ی اهل بیت (ع) می رسد، و این بوسه به خدا هم می رسد، گل را نوازش کنید و با آن درست رفتار کنید، گل را ببوسید و حرمت رعایت کنید نسبت به آن این بوسه به خدا می رسد، و اینها در زندگی ما فوق العاده تأثیر می گذارد، با اشیاء، با موجودات اطرافمان مهربان باشیم حرمت رعایت کنیم، حقوق را رعایت کنیم گفت من دیدم حضرت (ع) نشسته است در مقابل یک سگ یک لقمه خودش می خورد و یک لقمه به سگ می دهد گفتم آقا شما بیشتر غذایتان را که دادید به سگ فرمود که حیا می کنم که یک شخصیتی مثل این، یک زی روحی مثل این، یک شخصیتی که دارد به من نگاه می کند و من تنها غذا بخورم، حیوانات، پرنده ها، این پرنده ای که می آید درِ خانه ی شما این برنج زیاد آمده بریزید پرنده ها بخورند، می گوید که آقا می آید پشت خانه ی ما غذا می خورد کار خرابی هم می کند، خُب حالا کار خرابی هم کرد، شما چطور کار خرابی بچه ی خودتان را پاک می کند کار خرابی این پرنده را هم پاک کنید ثواب دارد، حالا پرنده آمد یک ذره کار خرابی هم کرد چه اشکالی دارد، مثل یک بچه از او پذیرایی کن، برای کبوترهای درِ خانه تان خرید کنید آنها هم مثل عائله ی شما هستند به امید شما آمدند درِ خانه ی شما، ارزن بخرید یک کیلو، دو کیلو، ده کیلو بریزید برایشان، اینها اگر دعا کنند برای شما خداوند همه ی گناهانتان را می بخشد، اینها اگر شما را دعا کنند هزاران مشکل دنیایی و آخرتی شما با همین دعاهای این پرندگان حل می شود اصلاً، شما به عشق خدا مهربانی کنید به یک درخت، به یک گیاه، ببینید چه اتفاقات زیبایی در درون خودتان می افتد، چه گناهانی، چه تاریکی هایی، چه ظلمتهایی از وجود خودتان برطرف میشود، پس این را دقت کنیم تا برسیم حالا ببینیم حقوق یک انسان بی نهایت بیشتر هست چون انسان می تواند خلیفة الله باشد حقوقش از همه واجب تر هست بخصوص اگر این شخص مسلمان باشد و بخصوص اگر مؤمن باشد، وقتی به ایمان رسید « اَعظمُ حرمتَ مِن الکَعبه» حرمتش از کعبه هم بالاتر هست، از خانه ی خدا مقدس تر و مهم تر هست، خُب حضرت می فرماید که ارجمندترین، بالاترین خصلت ها رعایت دوستی است، حرمت ها را دقت کنیم که به پدر، به مادر، با چه چشمی باید نگاه کنیم، به همسر به چه چشمی باید نگاه کنیم، به فرزندمان به چشمی باید نگاه کنیم، این حرمتها خیلی خیلی مهم هست، می گوید که من داشتم با امام صادق (ع) طواف می کردم، طواف واجب نه مستحب در حج، یک برادرانی از برادران مسلمان گفت که کارت دارم، گفتم حالا من داشتم با امام صادق (ع) صحبت می کردم گفتم که حالا باشه شما برو من می آیم امام صادق (ع) فرمودند که او که بود؟ گفت از شیعیان بود گفت بدو، بدو، گفت من دارم طواف می کنم، حضرت فرمود طواف را رها کن، شما اعتکاف هم که واجب هست که شما در مسجد باشید اگر برادر دینی تان بیاید دمِ در کارتان داشته باشد شما بروید کارش را انجام بدهید، به اعتکافتان هم لطمه ای نمی خورد بروید بیرون کارش را انجام بدهید، مشکلی دارد برایش حل کنید نگویید که اعتکاف دارم، نگویید که الان طواف واجب دارم انجام می دهم، بروید کار او را انجام بدهید، حالا ما آقایانی داریم که وقتی خانمش مریض می شود اصلاً به روی خودش نمی آورد که این خانم مریض هست الان نیاز به کمک دارد، الان بلند شو برویم دکتر، آقا حرفش را بزنید بگویید که بلند شو برویم دکتر، بلند شو برویم من کمکتان می کنم، من مرخصی می گیرم که شما بیشتر استراحت کنید، بچه مریض می شود می اندازد گردنِ خانمش، خانمش مریض هست انگار نه انگار که مریض هست، می گوید که من یک کارگر هستم فقط باید بروم پول در بیاورم، نه اینطوری نیست در زندگی یادتان نرود قاعده ی سه انگشت را، اول اقتصاد، مهمتر از همه عواطف، حقوق، و از آن بالاتر معنویت، اگر یک جایی در زندگی، چرا گفتم این سه قاعده باید اینگونه باشد که اگر یک جایی بین اقتصاد، مسائل اقتصادی خانواده و عواطف و محبت تعارض شد باید قید آن پول و آن کار اقتصادی را بزنید که به عواطفتان لطمه ای نخورد، نه اینکه بگویید به من چه که شما مریض هستید، من برای چه باید بروم پول برای شما هزینه کنم، خودت پول بده، این خیلی بد هست، حتی اگر زن هم پول داشته باشد زشت هست که مرد بگوید برو از جیب خودت خرج کن، واجب و نفقه ی شماست، او پول دارد که دارد، بگو از جیبم خودم می دهم، اگر هم نیاز شد که از زنتان بگیرید بگویید که خواهش می کنم که شما الان بدهید بعداً من به شما خواهم داد، نه اینکه بگویید وظیفه تان است بدهید به من چه، حالا که پول داری برو خرج کن، خیلی کار زشتی هست، ظالمانه است، پول دارد که داشته باشد، شما مرد خانه هستید، اصلاً زن دوست دارد که مردش برایش این کار را انجام بدهد، حالا شما بگذرید از یک هدیه ای که شما می خواهید روز زن بخرید می بینید که یک عده ای هستند که اصلاً به روی خودشان نمی آورند، اینکه باید یک هدیه ای بخرم، باید یک کاری کنم، باید حداقل تبریک بگویم، هیچ اصلاً به روی خودش نمی آورد، به بهانه ی اینکه من سرم شلوغ هست و کار دارم، این کار و شغل و اینکه سرم شلوغ است، همه ی این لقمه ای هم که شما دارید به دست می آورید که به خاطرش دارید حقوق زن و فرزندتان و شوهر و پدر و مادرتان را ضایع می کنید آن پول حرام هست ولو اینکه شما از راه حلال و درست این پول را بدست بیاورید، با عرق جبین به دست بیاورید، مرده شور آن پولی را ببرند که ما به خاطرش عواطف و احساساتمان را، انسانیت و دینمان و ایمانمان را زیر پایمان بگذاریم که ما مشغول کار هستیم،کار، کار، کار، این اصلاً چیزِ پسندیده ای نیست، این یک ظلم مسلمی هست، و انسانیت نیست، بالاترین خصلت این هست که انسان رعایت کند حقوق را، در روایت قبل که جلسه ی قبل خواندیم حضرت فرمودند که به خاطر اینکه ما با هم رفیق هستیم و ندار هستیم و زن و شوهر هستیم و صمیمی هستیم با صمیمیت ها ضایع نکنید حقوقتان را، اینکه بگویید پدرم هست چیزی نمی گوید، یا مادرم هست مهربان هست حالا اگر من به او سر هم نزنم چون مهربان هست از دست من ناراحت نمی شود، شما وظیفه تان هست که بروید، شما باید به پدر و مادرتان پیشنهاد خدمات بدهید نباید بگذارید پدر و مادرتان به شما بگویند، با سوء استفاده ی از عاطفه ی مادری و پدری که به شما محبت می کند یا دلش نمی آید که از شما بخواهد و یا رویش نمی شود خجالت می کشد و یا حتی گاهی وقتها پدر و مادر می گویند که ما نیازی نداریم خیلی ممنون، رعایت شما را می کند که به زندگی شما لطمه نخورد ولی شما که باید این کار را انجام بدهید، از عواطف زیاد مادر، پدر خیلی بد هست که یک کسی از عواطف پدر و مادرش سوء استفاده کند و آنها را اذیت کند، از عواطف پدر و مادرش سوء استفاده کند و حقوقشان را رعایت نکند بگوید که اینها مهربان هستند چیزی نمی گویند، این ظالمانه ترین رفتار هست، چون وقتی که او شما را تا این حد دوست دارد حرمت این دوست داشتن این نیست که شما بد قلقی کنید، از عواطف خدا سوء استفاده کنید خدا را آزار بدهید، از عواطف مادرمان فاطمه ی زهرا (س)، امیر المؤمنین (ع)، ائمه (ع)، سوء استفاده کنیم اینها را آزارشان بدهم، حالا بگویم که اینها مهربان هستند و کریم هستند، بدترین کار این هست که انسان کسی را که دوستش دارد را اینگونه اذیت کند، و کم بگذارد و بگوید که حالا ما با هم مهربان هستیم، بگوید که کریم هستند، کریم هستند، چون کریم هست خیلی حرمت دارد، چون دوستتان دارند و صمیمی هستند خیلی حرمت دارند، پس رعایت خیلی مهم هست که رعایت کنیم، حقوق پدر و مادر، آزارشان ندهیم، پدر و مادر حقشان از ما بالاتر هست، اگر تصمیمی می خواهید بگیرید با حقوق پدر و مادرتان باشد، مادر مهمتر از پدر، سازگاری ندارد از آن تصمیم بگذرید و بگذارید کنار، می گوید که اگر می خواهید روزه مستحبی بگیرید و پدر و مادرتان راضی نیستند حق ندارید بگیرید، یک کار مستحبی می خواهید بگیرید می دانید که پدر و مادرتان راضی نیستند این کار را انجام ندهید، آن مستحب را انجام ندهید، چه برسد به چیزهای دیگر، پس اینها را انسان باید رعایت کند که اگر رعایت نکند خیر نمی بیند در زندگی اش، دائماً مشکلات و گره در زندگی او هست، گاهی وقتها مشکلات اینگونه نیست که مثلاً آدم مریض شود، سرطان بگیرد، تصادف کند، مشکل مالی پیش بیاید، یک موقعی بلا می افتد در جان خودِ آدم، غمگین می شوید، افسرده می شوید، عصبانی می شوید، انسان اصلاً تعادل روانی اش را از دست می دهد، این بلا خیلی سخت تر هست، بله ممکن هست که مال و ثروتتان طوری نشود، ولی غم می آید در وجودتان که اصلاً نمی دانید که این غم از کجا آمد، این کلافگی، این پژمردگی، این درد، این از کجا می آید؟ برای این هست که شما خیلی ها را به درد انداختید، خیلی دلها را به درد آوردید، اینها را انسان باید خیلی توجه کند، « وَ اَحسَنُ الهِمَم اِنجازُ الوَعد» زیباترین، نیکوترین همت ها ( آوردش روی همت) یعنی مردانگی و تصمیم می خواهد، یعنی عزم و اراده لازم دارد، اینکه انسان به قولهایش عمل کند، اگر وعده کردید عمل کنید به وعده تان، به خصوص به همسر و فرزندان، انسان قول می دهد عمل کند، بچه ها اینگونه صداقت، قدرت، وفاداری را از پدر و مادر یاد می گیرند، نه اینکه بگویید که الان وعده ی سرِ خرمن به او می دهم بعد هم ولش کن، اگر قول دادید به فرزندتان عمل کنید، اگر نتوانستید اجازه بگیرید، معذرت خواهی کنید بعد عقب بیاندازید، به او بگویید که می دانم که قول دادم این کار را انجام بدهم اما عزیزم الان به این دلیل فعلاً برایم مقدور نیست من حتماً جبران می کنم برایت، به همسرتان قول دادید عمل کنید، به هر کس که انسان قول می دهد عمل کند، وعده ندهیم که بدهم فراموش کنیم یا عمل نکنیم بگوییم که حالا بگذار این برود پی کارش، در مسائل اقتصادی، در مسائل خانوادگی، در مسائل دیگر، اگر قول دادید و وعده دادید باید عمل کنید، الان یک پولی هست که افرادی در قرادادها و قول ها می گیرند اسمش حقِ فسخ هست، حق فسخ یعنی اینکه اگر شما آمدید سرِ یک خانه ای قرار داد بستید می نویسید که هر کس زیر قولش زد بعد از این قرار داد و آمد قرار داد را لغو کرد گفت آقا من نمی خواهم خانه ام را بفروشم، خواب دیده است گفت است که نفروش، خواب دیده است که حضرت زهرا (س) گفته است که این خانه را رها نکن، دیگر از حضرت زهرا (س) که بالاتر نداریم، یا اینکه می گوید استخاره کردم بد آمد هر چه، قبل از قولتان بوده است، قول نامه نوشتید، این قولنامه از همه چیز مهمتر هست، لذا اگر حق فسخ نوشته باشید که هر کس قراداد را فسخ کرد و زیر قولش زد باید ده میلیون تومان بدهد حرام نیست فقیه می گوید حرام نیست، می خواستید زیر قولتان نزنید، قرار داد بستید، می گوید نه این پول حرام است، کوفتت بشود، من که راضی نیستم، انشاالله بلای جانت بشود، اصلاً این حرفها نیست نوش جانش می تواند بخورد خیلی هم خوب هست، می خواستید زیر قولتان نزنید، قبل از اینکه امضاء کنید باید فکرهایتان را می کردید، امضا کردید که آقا اینطور باشد، عقد نامه را برای چه گفتند، برای اینکه خیلی افراد را ما دیدیم که عقد می کنند و بعد می زنند زیرِ تعهداتشان، بابا در این عقد نامه ده تا، پانزده تا شرط نوشته شده است، نوشته است با این شرایط، باید رعایت کنید، حرمت دارد شما امضا کردید زیر این را، می گوید حالا امضاء است دیگر چیزی نیست، قول است دیگر دادیم، خیلی خطرناک است، بعضی از احادیث قلابی را هم بعضی ها گرفتند قلابی هم هست که به زن وعده بدهید و بعد عمل نکنید، نه وعده داده اید عمل کنید، باید عمل کنید، وجدان چه می گوید، شرافت چه می گوید، عقلانیت چه می گوید، قرآن چه می گوید راجع به وعده، قرآن می گوید که وعده هایتان را سئوال می کنیم از شما، «لا دینَ لِمَن لا عَهدَ لَه» دین ندارد کسی که به عهدش وفا نکند، قول دادی عمل کن، پایش بایست، عقد نامه است خوانده اید باید طبق آن عمل کنید، چشمتان را باز می کردید موقعی که می خواستید شوهر کنید بدانید که شوهر یک سلسله حقوق دارد بعد نگویید که به من چه من نمی دانستم من رعایت نمی کنم، زن یک سلسله حقوق دارد بعد نگویید که به من چه، من نمی دانستم، می گوید که اِ... این زنها پر رو می شوند، یا می گوید چرا مردها اینطور باید باشند، آقا حقوق است شرعی است، خدایی که شما را خلق کرده است حقوق مشخص کرده است ما در همسران جوان توضیح دادیم به همه ی عزیزان هم توصیه کردیم که سی دی همسران جوان را بگیرند و کار کنند، در مرحله عقد به بعد، عروسی، حتی اگر چند سال هم از زندگی شان گذشته است باز همسران جوان را کار کنند، چهار جلسه ی نود دقیقه حقوق زن هست، سه جلسه ی نود دقیقه هم حقوق مرد هست، آقا حقوق چه هست خط کشی شده است باید رعایت بشود، عقد یعنی اینکه وقتی که قرار هست من و شما پیوند برقرار کنیم این عقد شرط دارد باید این چند شرط را با هم رعایت کنید ۱. مراقبتهای اقتصادی- زن باید یک سلسله مراقبتها را داشته باشد، مرد هم همینطور، ۲. مراقبتهای عاطفی- اینکه بعداً نگویید که از قیافه اش خوشم نیامد، دوستش ندارم، از اخلاقش بدم آمد اینطور نیست، خوشتان آمد یا نیامد، محبت، مهر ورزی شرط واجب هست، مثل نفقه است نمی توانید بگویید از شوهرم خوشم نمی آید محلش نمی گذارم، نمی توانید بگویید که طبعم نمی گیرد که بروم سمتش، شما جهنمی می شوید، طبع یعنی چه؟ مگر انسان باید تابع طبعش باشد؟ مگر انسان باید تابعِ سلیقه باشد، ما عبد خدا هستیم، بنده ی خدا هستیم، طبعم نمی گیرد یعنی چه؟ از قیافه اش خوشم نمی آید، از هیکلش خوشم نمی آید، این خیلی حرفِ زشتی هست، او یک انسان است، قبل از اینکه بدن باشد یک انسان است و یک سلسله حقوق دارد، می گوید به پدر و مادرم محبت نمی کنم چون کلاس ندارند، کلاس من هم می آورند پائین، یا با فلان کس ارتباط ندارم چون کلاسش پائین هست، بی محلی می کند، سخت محلی می کند، خُب این خیلی خطرناک هست این کار، رعایت، لذا می گوید اگر وعده دادید به وعده تان عمل کنید،‌ قول دادید به قولتان عمل کنید، یا شرط ضمن عقد، یک وقتهایی خانمها یک شرطهایی ضمن عقد دارند می گذارند برای آقایان، می گوید اگر آمدید خواستگاری من باشه من با شما ازدواج می کنم ولی ضمن عقد یک سلسله شروط هم دارم، شرط ضمن عقد، شرط شرعی است، اگر نامشروع باشد شروط که اصلاً عاقد و یا دادگاه قبول نمی کند، ولی یک سلسله شروطِ ضمن عقد داریم می گوید آقا من اگر خواستم ازدواج کنم با این شرط مثلاً درسم را ادامه بدهم، شغل داشته باشم، می خواهم جلسات معنوی داشته باشم، می خواهم بروم حوزه ی علمیه، می خواهم مطالعات داشته باشم، می خواهم فلان کلاسها را بروم شرط می گذارد شوهرش هم می گوید باشه، بعد از عقد نمی توانید بگویید که نمی توانید بروید، بگویید نه دوست ندارم بروی، بعد هم زن بنده ی خدا گیر هست چیزی که نیاز دارد بر اساس آن ازدواج کرده است عمل کند مرد قهر می کند، بد جنسی می کند، اذیت می کند، بد اخلاقی می کند، ناسازگاری می کند زن را می گذارد در فشار، این خیلی خطرناک هست و هزاران سال انسان را در جهنم می کند، همین کارِ بد اخلاقی و بد قولی، مرد باشید پای قولی که دادید عمل کنید، قول دادید عمل کنید، زن هست، الان پسر آمده است خواستگاری می گوید که من می خواهم با شما ازدواج کنم از الان به شما بگویم من شغلم این هست، اقتضای شغلی من این هست بفهمم که من شغلم چه هست، من شب کاری دارم، تعطیلی ندارم یک جاهایی روز جمعه باید بروم سرِ کار شیفتی هست کارم، مأموریتهای خارجی دارم، مأموریتهای داخلی دارم، نظامی ام، چهار سال تهران هستم، چهار سال بندر عباس هستم، بفهم با شما حرف می زند دیگر، این یعنی قول دادن، اصلاً لازم نیست که قولی هم داده شود الان به شما این حرفها را می گوید دیگر این می شود وعده، این می شود عهد، می شود پیمان، به شما وضعیتش را توضیح می دهد، می گوید که من با مادرم زندگی می کنم قرار هست که بعد از ازدواج خانه ی پدرم زندگی کنیم،‌طبقه ی بالا، یا طبقه ی پائین، یا زیر زمین قرار هست که زندگی کنیم خُب چرا موقعی که داشت حرف می زد نفهمیدی اینها را؟ بعد که می روند سرِ خانه و زندگی شان زن شروع می کند به ناسازگاری که من اینجا نمی مانم، من اینجا زندگی نمی کنم، قهر می کند می رود خانه ی پدرش، آنوقت پدرِ نادانش هم همینطور، طرف داری می کند می گوید که تا نروید و فلان جا خانه نگیرید برای بچه ی من نیا دنبالِ زن و بچه ات، همه ی اینها بد اخلاقی است، همه ی اینها جهنم سازی است، عهد یعنی ما شرایط همدیگر را می فهمیم باید عمل کنیم، عقد دائم نمی خواهیم بخوانیم عقد موقت هست، عقد موقت، یک زن و مرد می خواهند عقد موقت بخوانند، چشمتان کور، در رساله نوشته است که عقد موقت این شرایط را دارد حقوق زن در عقد موقت این هست، حقوق مرد هم این است، غیر از این نیست، شما دیگر حق ندارید وقتی عقد موقت خواندید با یک کسی مثل عقد دائم از خانمتان توقع داشته باشید، یا عقد موقت خواندید مثل یک شوهر دائم از او توقع داشته باشید، می گوید که عقد موقت شرایطش این هست، زن حق نفقه ندارد اصلاً، می خواهید بخواهید، نمی خواهید نخواهید، مرد حق تمتع ندارد مگر با اجازه ی خودِ زن، غیر از عقد دائم هست، در عقد دائم مرد حق تمتع دارد زن بخواهد یا نخواهد باید تمکین کند، در عقد موقت اینگونه نیست زن می تواند بگوید که من وظیفه ای ندارم، مگر اینکه عقد موقت را بر شرط این خوانده باشند، خوانده باشند به این شرط ما محرم می شویم که حق تمتع داشته باشیم از همدیگر، بله آن دیگر واجب می شود،‌ در قرار دادهای اقتصادی آقا اینها را نشسته ایم نوشته ایم یک جا بند یک، بند دو، تبصره یک، تبصره دو، ماده ی یک، ماده ی دو نوشته ایم بر این اساس، مگر خلاف شرع باشد، ولی اگر خلاف شرع نیست قرار داد را امضا کردید باید بروید بدهید، با بانک قرار داد بستید که من می آیم وام می گیرم اینقدر درصد هم می دهم، قرار داد بستید خُب باید بروید بدهید واجب هست که بپردازید، و خیلی چیزهای دیگر، اینها وعده است، « اَحسَنُ الهِمَم انجازُ الوعد» زیباترین، نیکوترین همت، یعنی مردانگی می خواهد، یعنی قدرت می خواهد، یعنی اراده می خواهد، یعنی وجود می خواهد، اینکه انسان جوانمردی، فتوّت، مردانگی داشته باشد به عهدی که پذیرفته است عمل کند، زناشویی یک عهد هست باید عمل کنید، حرمت دارد باید رعایت کنید، آقا شما مهریه قبول کردید، می گوید اینقدر اذیتش می کنم که مهریه را ببخشد، بد اخلاقی می کند می گوید که زود بیا برو مهریه را ببخش، می گوید من خانه نمی آیم، من کاری ندارم، اگر مهریه را نبخشید من می روم زن می گیرم، وگرنه باید بیاید برویم مهریه تان را ببخشید، این ظلم هست قرآن می فرماید هیچ وقت زن را وادار نکنید به اینکه مهریه اش را ببخشد، جنایت و دزدی هست این، آن موقعی که می خواستید امضا کنید نوشته بود اینقدر مقدار سکه چشمتان باز بود امضا کردید تمام، می خواستید امضا نکنید، اینها عهد است، و یکی از مهمترین عهد هایی که ما بستیم عهد فطری هست خدا از ما عهد گرفته است، عهد به عبودیت خداست،‌ تمرینهایش را من در سی دی یاد خدا داده ام آنهایی که می گویند من یادم نیست به خدا قول دادم سی دی یاد خدا را کار کنند یادشان می آید که با خدا چه قرار هایی بستند، قبل از اینکه بیایند به دنیا و بعد از اینکه بمیرند عهد هایتان یادتان می آید یکی از مهمترین عهد هایی که ما بستیم عهد عقلانی هست رعایت اصالت تخصص هست عهد عقلانی خدا از ما گرفته است پیمان عقلی و فطری گرفته است خدا روز قیامت از ما سئوال می کند چون عقل می گوید پیغمبر من هست مثلِ پیغمبر بیرونی، «العقلُ حجتٌ باطنَ» حجت باطنی است مثل اینکه «پیغمبر حجتٌ ظاهر» ، پیغمبر (ص) حجت ظاهر هست، خُب چطور حرف پیغمبر (ص) واجب هست که اطاعت کنید حرف عقلتان هم واجب هست که اطاعت کنید،‌ عقل به ما می گوید که شما اگر خواستید هر کاری کنید در ارتباط با هر سیستمی در چهار مرحله تعریف سیستم، راه اندازی سیستم، بهره برداری از سیستم و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی باید اول به سازنده ی سیستم مراجعه کنید، بعد به نمایندگی مجاز، الان تلفن خریدید از یک شرکتِ خارجی است با شرکتش باید رعایت کنید، اگر نه با نمایندگی مجاز، این می شود عهد، موهایتان مشکل دارد باید بروید سراغ دکتر پوست، چشمتان مشکل دارد عهد عقلی می گوید که باید به چشم پزشک مراجعه کنید نه به پزشک دیگری، ناراحتی استخوانی دارید به پزشک مخصوص، ناراحتی قلبی دارید به متخصص مراجعه کنید، لباستان عهد عقلی گرفته است از ما فطرت می گوید رسول خداست عهد گرفته است اما برای لباستان پیشِ خیاط بروید، برای بخاری خانه تان پیش متخصص بروید، اتومبیل شرکت سازنده و نمایندگی مجاز، مریض هستید به پزشک مراجعه کنید « مَن کَتَمَ مرَضَهُ اَنِ الاطباء خانَ بدنَ» کسی که مریضی اش را از پزشکش مخفی می کند خیانت کرده است به بدنش، عهد است می گوید من قول ندادم به بدنم، چرا عهد عقلی است بدن مریض هست باید به پزشک مراجعه کنید عهد پزشک از ما چه هست این هست که داروهایمان را مصرف کنیم، این عهد هست خدا عهد گرفته است از ما در هر کاری متخصص، اگر به غیر از متخصص مراجعه کردید آسیب دیدید گناهش گردنِ خودتان است، این صدمه و آسیب گناهش گردن خودتان است، الان فردا دولت اعلام کند که تمام پزشکان را منع کند از طبابت شما چه کار می کنید؟ عقلتان چه می گوید؟ می گوید که می رویم به جنگ دولت می گوییم که ما پزشک می خواهیم، بیمارستان پزشک می خواهد پزشک نباشد که مملکت همه می میرند، این عهد عقلی هست بگویند از فردا دولت اجازه نمی دهد که اساتید دانشگاه تدریس کنند هر جایی متخصص خاص خودش را می خواهد ما تظاهرات می کنیم راه پیمایی می کنیم اساتید باید بیایند بزرگترین عهدی که خدا از ما گرفته است عهد ولایت اهل بیت (ع) و عبودیت خدا «یا ایها الناسُ بُدُ رَبَکُم الذی خَلَقَکُم» مردم عابد و مطیع کسی باشید که شما را خلق کرده است این هم عهد عقلانی است، روز قیامت خدا می گوید که عقلتان به شما نگفت که من شما را خلق کردم طبق اصلِ اصالت تخصص، باید از منِ خدا اطاعت کنید قوانین زندگیتان را، طبق اصل اصالت تخصص عقلتان به شما نگفت که فقط باید از متخصصین معصومتان استفاده کنید و هیچ کس را الگوی زندگیتان قرار ندهید؟ در تمام چهار چوبهای زندگی تان باید از آنها اطاعت کنید حلال، حرام، واجب، مستحب، مباح از آنها فقط می توانید بگیرید از خودتان نمی توانید حکم بیرون بدهید، چرا عقل همین را به من گفت پس چرا خلاف عقل عمل کردید؟ خدا روز قیامت مردم را با همین اصل محاکمه می کند، مسلمان، یهودی، مسیحی، کافر، به همه ی اینها می گفت که عقلتان در دنیا به شما چه می گفت؟ مگر عقلتان نمی گفت که برای هر سیستمی به متخصص مراجعه کنید؟ می گویند چرا، پس چرا قرآن را محجور گذاشتید؟ چرا به قوانین قرآن عمل نکردید؟ مسخره کردید قوانینش را، حجابش را، نمازش را، خمسش را، زکاتش را، روابط با نامحرم، روابط با پدر و مادر، روابط با فرزند، معاملات، کار اقتصادی، چرا حرمت رعایت نکردید؟ چرا مکاسب قرآن را عمل نکردید؟ عقلتان به شما نگفت که از خدا باید برای کسب و کارتان فرمول بگرید، معصومین را چرا رها کردید، و ترک کردید؟ عقلتان نمی گفت که باید سراغ متخصص هر رشته ای بروید؟ معصومین مگر متخصص نبودند؟ مگر علمشان را از طرف خدا خدا نیاورده بودند؟ چرا به سراغِ غیر متخصص رفتید؟ چرا از غیر متخصص الگو گرفتید در زندگیتان؟ در ازدواجتان، در مراسماتتان، در معاملاتتان، در روابطتتان، در مسائل اجتماعی تان، در مسائل سیاسی تان، در مسائل اقتصادی تان، چرا از غیر معصوم تبعیت کردید؟ عهد عقلی باید عمل کنید، حقوق خداست، حقوق معصوم است، حقوق خودتان است، همین خودتان، همین کودک عزیز روانتان، همین بدن قیامت می گوید که چرا به ما ظلم کردید؟ چرا ما را جهنمی کردید؟ شما چرا برای من (بدن) تصمیم بد گرفتید؟ چرا من را طابعِ معصوم نکردید؟ فرزندتان روز قیامت می گوید که ما نمی فهمیدیم شما که می فهمیدید چرا در زندگی ما را تابع معصوم قرار ندادید؟ چرا من را در معرض الگوهای غیر معصوم قرار دادید؟ چرا معلم فاسد برای من گرفتید؟ چرا در کلاس بد من را ثبت نام کردید؟ چرا در مدرسه ی بد من را ثبت نام کردید؟ زن شکایت می کند، مرد شکایت می کند همه شاکی می شوند قیامت اگر ما تصمیم بد بگیریم، عهد عقلی است و عهد فطری است از هزار عقد امضا کرده واجب تر هست چون در نهاد شما خدا می فرماید: « کَتَبَ» یعنی نوشتم در شما و شما امضا کردید، تبعیت از معصوم عهد است در زیارت آل یاسین چه می گوییم؟ ( قربان دل امام زمان (ع) بروم که حالا خودش برای خودش باید آستین بالا بزند و بگوید ببینید شماها با من عهد بستید) « السلامُ علیکَ یا میثاقَ الله الذی اَخَذَهُ وَ وَکَدَ» سلام بر تو ای پیمان محکم خدا که از ما گرفتی و به آن تأکید کردی، واقعاً الان ما داریم حق امام زمان (ع) را ادا می کنیم؟ امام زمانی که الان در یک گوشه ای تنها و آواره و مظلوم هست و هر روز هم می گوید « هَل من ناصِرٍ یَنصرونی» سبک زندگی ما الان کمک به امام زمان (ع) هست؟ یعنی ما الان بچه های خوبی هستیم؟ ما الان سربازهای خوبی هستیم؟ واقعاً الان سبک زندگی ما با عهدی که با امام زمان (ع) بستیم، میثاقی که خدا با ما بسته است در رعایت حرمت امام زمان (ع)،‌در رعایت احترام به خانواده ی آسمانی مان، هم امام و متخصص هست که ما نسبت به آن عهد داریم جدای از آن پدر آسمانی مان هم هست که از پدر و مادر زمینی مان حقش بالاتر هست، حق عاطفه دارد، حق مهر دارد، حق محبت دارد، حق گریه دارد، حق دلتنگی دارد، شما وقتی که می روید به زیارت امام رضا (ع)، می گویید که آقا من گردنِ شما حق دارم بعد می گویید که حق من چه هست؟ حق من تأمیل من هست اینکه من شما را دوست دارم آقا این حق من هست که چون شما را دوست دارم و امید دارم به شما و این حق هست، اگر یک کسی امید داشت حق ایجاد می شود، آقا من امید دارم که شما به دادِ من برسید، من امید دارم که شما بروید و شفاعت گناهان من را بکنید، من امید دارم شما روابط بین من و خدا را اصلاح کنید، من امید دارم که شما « اِجعَلونی مِن هَمِکُم» من امید دارم که شما به من توجه کنید به امام رضا (ع) می گویید در زیارتشان، من را جدی بگیر آقا، من را جزءِ مسائل مهمِ فکری ات قرار بده آقا، من حاشیه ی ذهن شما نباشم، « اِجعَلونی مِن هَمِکُم وَ سَیرونی مِن حِزبِکُم» من را ببرید جزء حذب خودتان و من را مشغول کارم کنید، در دسته شما و در حذب شما باشم، در دنیا « اَن اَجعَلنی مَعَکُم فی الدنیا» نتیجه اش می شود چه؟ « والاخرة» آنجا هم با شما هستیم، آقا شما به داد من برسید من عرضه ندارم شما کمک من کنید، می گوید که آقا من حق دارم شما به داد من برسید، امام هم می گوید که من هم گردنِ شما حق دارم شما هم اطاعت کنید از من اگر می خواهید شما هم اطاعت کنید، می گوید که من سبک زندگی ام را از اینترنت گرفتم، از ماهواره گرفتم، از هنرپیشه گرفتم، از فلان فیلسوف گرفتم، از فلان خواننده و فلان نویسنده گرفتم، آنها حقی ندارند که به ما دستور العمل بدهند یا سبک زندگی برای ما تأیین کنند، « یا میثاق الله الذی اَخَذَهُ وَ وَکَد» امام زمان (ع) بزرگترین میثاق خداست که خدا به ایشان توجه دارد و از ما عهد گرفته است، باطن ما می گوید که ما باید به اساتید به بزرگان، به متخصصان باید احترام بگذاریم خدا عهد گرفته است از ما، بزرگتر از امام زمان (ع)، متخصص تر از امام زمان (ع) چه کسی را ما داریم؟ و ما ایشان را رها کردیم و آواره است از دست ما مظلوم است غریب و تنهاست، پدرمان است ما پنج دقیقه برای او گریه نمی کنیم در طول هفته، چه بچه هایی هستیم ما؟ ما شیعه هستیم؟ ما فرزند هستیم برای این پدر؟ ما اگر برای پدر زمینی مان یک همچین کاری نکنیم خدا ما را برای همیشه می اندازد در جهنم، پدر و مادر زمینی مان، چه برسد به پدر اصلی مان، خانواده اصلی و آسمانی مان، عهد کردیم با او خدا از همه ی ما عهد گرفته است که باید با امام زمانتان راه بیایید، خودتان را به امام زمانتان برسانید، کمک کنید به او، کمک به امام زمان عهد خداست، نصرت امام زمان (ع) عهد خداست، ماه شعبان نزدیک است فقط یادمان باشد سهممان از کمک به امام زمان (ع) شام و ناهار و شیرینی و پرچم و چراغانی نباشد، شما باید سبک زندگیتان به گونه ای باشد که امام زمان (ع) فردای قیامت، چون مهمترین سئوال قیامت گفتم امام زمان (ع) است، مهمترین عهدی که از ما سئوال می کنند روز قیامت عهد فطری، عقلی، کتبی هم عهد گرفته است قرآن هم دستور داده است روایت هم دستور داده است دیگر چند قبضه کرده است این عهد را، مگر پیغمبر (ص) نگفت دو نفر که با هم رابطه دارند قیامت سئوال می کنند، ما را با مادرم فاطمه ی زهرا (س) خیلی صحنه ی سختی است که مادر من فاطمه زهرا (س) به من بگوید پسرم اصلاً تو به من وفادار نبودی، دخترم تو اصلاً به من وفادار نبودی، تو حرمت من را رعایت نکردی، تو از اینکه من مادرت هستم خوشحال نبودی، تو از اینکه من مادرت بودم خجالت می کشیدی، من چهل تا اسم داشتم تو از اینکه اسمهای من را روی بچه ات بگذاری خجالت می کشیدی، اسمهای بیخود انتخاب کردی، یا امام زمان (ع) به من بگوید که اصلاً سربازِ خوبی نبودی، اصلاً وفادار نبودی به من، چقدر شرم آور هست آدم، ما می توانیم سرمان را بلند کنیم جلوی امام زمان (ع)؟ عهد سنگینی ما بستیم، چشم در چشم امام زمان (ع) من بگویم به من چه، نه آقا من مشکلات دارم، زندگی دارم، خودت می دانی و خدا به من ربطی ندارد، همین کارها را کردیم که هزار و صد و هفتاد و شش سال آواره است، چون در زندگی ما جایگاهی ندارد، در سبد اقتصادی ما جایی ندارد، در سبد عاطفی مان جایی ندارد، در سبد سیاسی مان، در سبد اجتماعی مان، در سبد هنری مان، هیچ چیز ما هزینه نمی شود برای حضرت، و بدترین بی لیاقتی این هست که انسان هیچ چیزش هزینه بهشت و هزینه بالاتر از بهشت نشود، همه اش هزینه ی جهنم و دنیا بشود، تمام استعداد، افکارش، هوشش، پولش، تحصیلاتش، آبرویش همه اش هزینه ی جیفه و مردار دنیا بشود، خودِ آدم باید خجالت بکشد، خودِ آدم باید ناراحت بشود که آسمان چه چیزِ من را قبول کرده است، معشوق چیزی از من پذیرفته است یا نه؟ اصلاً من تا به حال به این فکر افتاده ام که بروم دلِ امام زمان (ع) را به دست بیاورم شکارش کنم، تا به حال شده است که من بروم خودم را برای امام زمانم (ع) لوس کنم؟ بروم یک هدیه ای بدهم در دلش جا باز کنم؟ بروم یک هزینه ای کنم؟ یک فکری، یک قلمی، حالا شما که شعر می گویید این استعدادتان را بیاورید برای امام زمانتان (ع)، شعر بگویید، شما که صدای قشنگی دارید این صدای قشنگ را آزاد کنید برای امام زمانتان، برای آسمان، برای معشوقهایتان این صدا را آزاد کنید، چرا جهنم این صدا را استفاده می کنید؟ شما که خدا یک آبرویی بهتان داده است این آبرو را بریزید پای امام زمانتان باخت نمی کنید، استعداد به شما داده است هدیه کنید به مادرتان فاطمه زهرا(س)، بریزید پای خانواده ی آسمانی تان، ماندگار کنید این استعداد را، این استعداد را جاودانه کنید، این استعداد را بهشتی کنید دارید تلف می شوید، همه ی استعدادتان به هدر می رود، کجا هزینه می شود؟ برای چه کسانی هزینه می شود؟ می گوید بروم هنرپیشه بشوم، بروم نویسنده بشوم، بروم چی چی بشوم مردم من را بشناسند برایم کف بزنند، دست بزنند، مشهور و معروف شوم، در زیارت امین الله چه می گویید؟ « اِجعلنی مَحبوبَتاً فی ارضِکَ و سَمائِک» خدایا من را محبوبِ زمین و آسمانت کن، زمینی هایت، از فرشته های زمینی، اولیاء ات، مردم، مؤمنین، دوستم داشته باشند، آسمان هم من را دوست داشته باشد، و خدا نکند که انسان روی زمین محبوب باشد و در آسمان منفور باشد، پیش مردم محبوب باشد و فرشته ها لعنتش کنند، این خیل زشت هست، ما نسبت به آقا امام زمان (ع) عهد داریم باید به عهدمان عمل کنیم، یک چیزِ مستحبی نیست، در لشگر حضرت رفتنی که هر روز می گوید « هَل مِن ناصر یَنصرونی» یک چیزِ مستحبی نیست که من بگویم خُب حالا دلم می خواهد می روم، دلم نمی خواهد نمی روم، دقیقاً مثل کسانی است که روز عاشورا امام حسین (ع) را تنها گذاشتند، آنهایی که گفتند دلمان نمی خواهد، بروید، در طول هزار و چند صد سال ما داریم لعنت می کنیم کسانی را که امام حسین (ع) را رها کردند، « فَلعن الله اُمَتً سَمِعت بِذالِکَ رَضیَت بِه» خدا لعنت کند کسانی را که شنیدند تو تنها هستی و راضی بودند، همان لعنت برای ماست اگر به غربت امام زمان (ع) راضی باشیم، به تنهایی و آوارگی امام زمان (ع) راضی باشیم، همان لعنت برای ماست، اگر راضی نیستید در عمل نشان دهید، همتتان کجاست؟ در این جدول برنامه ی شما چند ساعتش وقف امام زمان (ع) است، چه چیزش به آسمان، چه چیزش به خانواده ی آسمانی تان می رسد، مگر قرآن نمی گوید صله ی ارحام واجب است ولو کافر هم باشید حق ندارید قطع پیوند کنید با ارحام و خویشان خودتان، حضرت فرمود: «وَ غایتُ تَأویلُها صِلَتُکَ ایانا» بالاترین تأویل این آیه صله ی رحم تو با ماست ما رحم شما هستیم، ما خویش شما هستیم، ما مهمتر از پدر و مادر زمینی تان هستیم، پس کجاست صله ی ارحامتان؟ کجاست سرکشی تان به امام زمانتان؟ کجاست سرکشی تان به فاطمه ی زهرا (س)؟ کجاست سرکشی تان به ائمه (ع)؟ کجاست سرکشی کردید؟ سر می زنید؟ احوالی می پرسید از حضرت؟ می گوید که مؤسسه خیریه بزنیم برای افراد بی سرپرست، برای یتیمها، برای مظلوم ها، غریب ها، از راه افتاده ها، بله این مهربانی و عاطفه است، اما مهمتر از اینها امام زمان (ع) هست که آواره و تنها و طرد شده است، برای او چه کار می کنید؟ برای او چه فکری کردید؟ کجای دلتان امام زمان (ع) جا دارد؟ کجای روحتان جا دارد؟ کجای پولتان؟ کجای عاطفه تان؟ کجای استعدادتان؟ کجای آبرویتان؟ کجای علمتان؟ کجای وقتتان؟ کجای کارهای اقتصادی تان؟ کجای کارهای سیاسی تان جا دارد؟ چقدر ذهن می گذارید برای حضرت؟ چقدر به نقشه می افتید؟ چقدر به تدبیر می افتید؟ سه شنبه که من قُم کلاس داشتم دیدم یک خانم خیلی غریب و مظلوم آمدند به من گفتند که استاد اگر می شود یک سری به ما بزنید ما یک جایی داریم یک کاری برای حضرت می کنیم گفتم چشم می آیم، فردایش قرار گذاشتیم با دوستان دفتر قُم رفتیم دیدم که یک خانمی با چند تا دختر خانم دیگر را جمع کرده است اینها ایام تولد امام زمان (ع) و مناسبتهای دیگر کتابهای خیلی زیبایی درباره ی امام زمان (ع)، کتابهای کوچک زیبا، داستان، قصه هم برای بچه های کوچک و هم برای آدمهای بزرگ تهیه می کنند و اینها را این ایام می روند به مردم هدیه می دهند، چقدر هم آثارِ خوبی داشت می گفت که ما می رویم در جاده ی قم، اراک، اصفهان هر جا که قرار هست که بیایند جمکران، این سه، چهار میلیونی که می آیند می ایستیم ( عجب عشقی) من خیلی احساس حقارت کردم در مقابل این خانمها، خیلی احساس کردم که کوچک هستم گفت تا به حال دویست میلیون تومان جمع کردیم چند میلیون جلد کتاب گرفتیم در طول این مدت به شیعیان و محبین امام زمان (ع) هدیه کردیم که مردم امامشان را بشناسند، نه پولی، نه حقوقی، نه بیمه ای، هیچ چیز، برای امام زمان (ع) جمع شدند، ده تا خانم جمع شدند و به اندازه ی ده ها مؤسسه فرهنگی کار کردند برای امام زمان (ع)، آن خانم خانه اش را گذاشته بود در اختیار امام زمان (ع) یک طبقه ی خانه اش را خالی کرده بود درود بر شوهرش، درود بر خودش، درود بر بچه هایش، درود بر دوستانش، گفت ما دو سال هست که شروع کردیم به هیچ جا هم وابسته نیستیم فقط خودمان کار کردیم، چه عشقی، چه دلی، آن هم کار حسابی، کار اساسی، کار فرهنگی برای امام زمان (ع)، من خیلی واقعاً احساسِ حقارت به من دست داد، خیلی احساسِ کوچکی کردم، اینها چه کار می کنند، ده تا خانم به اندازه ی چند هزار نفر کار انجام می دهند با عشق، با باور، خدا هم به آنها خیلی خیر و برکت داده است، بر اثر فعالیتهای اینها هزاران نفر با امام زمان (ع) آشتی کردند، ما چقدر می گوییم که درس دارم، دانشگاه دارم، امتحان دارم، ارشد دارم، نمی رسم، مهمان هستم، مهمانی دارم، خاله خاله بازی های زندگی دارم، شرکت دارم، کار اقتصادی دارم نمی رسم، من وزیر هستم، من وکیل هستم، من نماینده هستم، من مدیر کل هستم، من رئیسم، چقدر عشق، چقدر باور، چقدر ایمان، چقدر دلدادگی، آمدم بگویم که شما بیایید با مؤسسه ما کار کنید با ما همکاری کنید اما آمدم بگویم دیدم خیلی کوچکتر از این حرفها هستم گفتم من را عضو خودتان کنید، شما ما را عضو خودتان کنید، شما ما را بپذیرید که ما بیاییم همکار شما باشیم، امام زمان (ع) عهد بزرگی است اگر کسی همین یک عهد را در زندگی اش رعایت کند، جدی باشد چنان قدرتی خدا به او می دهد که در تمام صحنه ها ی زندگی زناشویی، خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی در همه جا موفق هست، در همه جا قدرتمند هست و درست عمل می کند، ولی وقتی که امام زمان (ع) را تنها می گذارید و بی محلی می کنید وقتی به عهدی که خدا از شما گرفته است «یا میثاق الله الذی اَخَذَهُ وَ وَکدَ» تأکید کرده است رویش و شما به این عهد بی احترامی می کنید در همه ی زندگی تان منتظر نکبت، منتظر حادثه، منتظر غم، منتظر گرفتاری، منتظر همه چیز باشید، اگر هم به شما خوش بگذرد در صحنه های زندگی دیگر بدتر چون غفلتتان خیلی بیشتر می شود، می گوید که من با امام زمان (ع) کاری ندارم زندگی ام هم که خیلی عالی می گذرد چه مشکلی دارم اینجا خدا عذاب شما را گذاشته است برای آخرت، اگر بدون امام زمان (ع) به شما خوش می گذرد و هیچ مشکلی ندارید همه چیز هم رو به راه است پس معلوم می شود که یک جای دیگری شما باید گرفتاری سرتان بیاید، گرفتاری خیانت به امام زمان (ع)، تنها گذاشتن امام زمان (ع)، بی عهدی، بی وفایی، رعایت نکردن حقِ پدر آسمانی، بی توجهی به حق وظایف فرزندی که دارید پس این مانده است برای بعد، خدایا به حق محمد و آل محمد ما را شرمنده ی امام زمان (ع) نکن، به حق محمد و آل محمد ما را رو سفید در مقابل امام زمان (ع) و اهل بیت (ع) قرار بده، خدایا به حق محمد و آل محمد توفیق وفای به عهد در مقابل امام زمان (ع) را به ما عنایت بفرما، الهی آمین، والحمد الله رب العالمین.