جلسه 362 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
362
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
2
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 362 - خانواده آسمانی

مباحثمان درباره محبت اهل بیت تا اینجا به پایان رسید تا ان شاءالله خداوند روزی ما بکند که بتوانیم در شرح جامعه ی کبیره به این مباحث مجدداً در قالب زیارت برگردیم. و از این جلسه به بعد به روابط اعضای خانواده آسمانی می پردازیم، بخشیش را در شرح کتاب فرد و جامعه ی متعالی از نگاه امام رضا (علیه السلام) خدمتتان عرض کردیم که در قالب فرمایشات امام رضا (علیه السلام) بود و از این جلسه به بعد در قالب فرمایشات همه ی معصومین (علیهم السلام) بحث ارتباط با خواهران و برادران دینی مان را پی می گیریم. این جلسه درباره ی اینکه انسان با چه شخصیت هایی باید رفاقت و دوستی برقرار کند، نزدیک شود، سخن خواهیم گفت. اولین فرمایش از فرمایشات وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، که فرمود (تمسک بکل صدیق افادتکه الشده) می فرمایند که هر دوستی را که تو در دوران سختی به دست آورده ای، سختی ها او را نصیب تو کرده، آن دوست را سفت نگه دار. انسان ها دوستان مختلفی دارند، که با انسان ارتباط دارند. بعضی هایشان به قول حضرت اخوانن مکاشره هستند، یعنی بندگانی که با خوشرویی با تو برخورد می کنند، در حد خوشرو بودن و خندیدن و یک سلام و احوال پرسی. دیگر هیچ ارتباط دیگری شما با هم ندارید. اینجوری نیست که بتوانی باهاش درد و دل کنی یا ازش کمک بخواهی یا او به سراغ شما بیاید. همین دوری و دوستی. بعضی از عزیزان هستند که توی رفاه با آدم هستند، توی خوشی ها با آدم هستند، ولی در سختی ها، خودشان را کنار می کشند، بهانه می آورند و انسان را تنها می گذارند. ولی بعضی از دوستان هستند که در مشکلات، انسان آن ها را پیدا می کند و آن ها توی سختی ها به کمک انسان می آیند، در مشکلات کنار ما هستند، و انسان در همان سختی ها می تواند بهشان پناه ببرد. حضرت می فرماید اگر در سختی های زندگیت، فشارها و تنهایی های زندگیت، دوستی پیدا کردی که در سختی ها حاضر شد کنارت باشد و تو را ترک نکند و باهات باشد، آن را سخت نگهش دار. تمسک یعنی محکم نگهش دارد همچنین کسی را از دست نده. حالا این دوست می تواند همسر انسان باشد که در بسیاری از مشکلات، سختی ها، بیماری ها، گرفتاری ها، کنار انسان هست، و متاسفانه خیلی ها این را نمی بینند. یعنی قدر همسرانشان را نمی دانند که در چه سختی هایی، چه مشکلاتی، در کنار انسان می ماند و فداکاری می کند و مودت دارد و جوانی و سلامتی و طراوتش را پای انسان می گذارد و خیلی وقت ها انسان این را می بیند، که پدر و مادر که بهترین دوستان انسان هستند و این جمله رفیق بی کلک مادر، جمله قشنگی است که واقعاً ماندگار است، خالص ترین دوست انسان مادر و پدر هستند. غیر از آن ها برادر و خواهر ممکن است اینجوری باشند یا کسان دیگر که انسان را در سختی ها تنها نمی گذارند و در سختی ها می تواند بهشان پناه ببرد. یا دوستان دیگر که حضرت فرمود چه بسیار برادرانی داری که مادر تو آن ها را نزاییده ولی واقعاً برادر هستند برای تو، قیمت و ارزش برادر را دارند و پشتیبانی برادرانه از تو می کنند و تو راحت می توانی مثل یک برادر عزیز بهشان تکیه کنی. رب اخ. بسیار برادرانی داری که مادر تو آن ها را نزاییده، یا خواهرانی انسان دارد که مادرش آن ها را نزاییده ولی از خواهر تنی انسان به انسان نزدیک تر هستند. دوستان هستند که از پدر و مادر و خواهر و برادر انسان به انسان نزدیک ترند. علی (علیه السلام) می فرماید دوستانی که در سختی گیر آوردی رهایشان نکن، هرکس در سختی ها کنار تو بود و فداکاری کرد، نمک نشناسی نکن، قدرش را بدان، قدیمی ها را تنها نگذار، نفروششان، در روایت داریم ان الله یحب حفظ الود القدیم. خداوند خیلی دوست دارد که انسان دوستی ها و مودت گذشته را نگه دارد. دوستی های قدیی را حفظ کند، و ضایعشان نکن و تا چشمش به تازه و نو و از راه رسیده ای خورد، رابطه اش را با کسانی که سال های سال وفادار به انسان بوده اند، پای انسان زحمت کشیده اند، پای انسان عمر و جوانی و ثروت و طرواتشان و آمال و آرزوهایشان را و عشقشان را گذاشته اند آن ها را رها نکند. پس بهترین دوستان از نظر علی (علیه السلام) کسانی هستند که در سختی ها نصیب انسان شده اند، نه سانی که در رفاه و آسایش تو می آیند سراغ تو کنارت قرار می گیرند، تازه آن موقع می خواهند دوست تو باشند، باز فرمایش بعدی از علی (علیه السلام) است، می فرمایند (خیر من صحبت من ولحک بالاخری و زهدک فی الدنیا و اعانک علی طاعت المولی) بهترین کسی که می توانی باهاش دوستی کنی، کسی که تو را شیفته ی آخرت می کند، تو را به دنیا بی رغبت و بی میل می کند، و کمکت می کند که تو بتوانی مولای خودت را، حق تعالی را و خانواده آسمانیت را اطاعت کنی، این بهترین دوستی است که انسان می تواند در عمرش داشته باشد. سوال اول این است که ما چندتا از این دوستان داریم، من از این بهترین دوستان، چندتا دارم، در زندگی من چند تا رفیق توانسته ام پیدا کنم که اینگونه باشند و بتوانند مرا مشتاق بهشت، ابدیت و آخرت بکنند، بتوانند رغبت من به این جهنم و این جیفه کم کنند، چون هرچقدر رغبت من کم شود، سرعتم زیادتر می شود و بتوانند به من کمک کنند که من وظایفم را نسبت به خداوند تبارک و تعالی انجام بدهم، در طاعت خداوند، یار من باشند و کمک من باشند، چندتا از این ها داریم، حالا این دوست ممکن است همسر آدم باشد، این خصوصیات را داشته باشد، هم زن آخرتی باشد، هم بی رغبت کند انسان را به دنیا و هم در طاعت خدا کمک خوبی باشد، پدر انسان، مادر انسان، خواهر و برادر انسان، یا هر کس دیگری، ما چندتا رفیق داریم اینجوری، بگردیم، این جزو دارایی های شخصیتی یک نفر است، بهترین هم صحبت یک ثروت است، آیا توی دنیا ما این نصیبمان شده یا نه، آیا تا به حال از خداوند موقعی که می خواستیم دعا کنیم، در حرم ها، شب های قدر از خدا چنین چیزی را خواسته ایم که خدا چنین کسانی را در رفاقت به من نصیب کن. سوال مهمی است. که من چند تا دوست اینجوری دارم که در آخرت با من همراه هستند، یار آخرتی من هستند، دیدنشان، چون بعداً در روایات دیگر هم داریم از مسیح (علیه السلام) داریم که ازش سوال کردند ما با چه کسی معاشرت کنیم، فرمود کسی که دیدنش شما را یاد آخرت می اندازد. تاحالا جندبار از خدا خواسته ایم خدایا چنین کسانی را سر راه ما بگذار، چقدر گشته ایم در بین جاهایی که امید بوده و همچنین آدم هایی جمع می شوند، دوست اینجوری پیدا کنیم، چندتا رفیق اینجوری داریم که وقتی باهاشان معاشرت می کنیم، میل ما را به آخرت زیاد بکنند، ما را به یاد آخرت بیندازند و رغبت ما را به دنیا و سم دنیا کم کنند. اشتیاق های جاودانه و ابدی در ما ایجاد کنند. مسیح (علیه السلام) فرمود اینکه وقتی حرف می زند علم شما را زیاد کند، دوستی که به شما خیر می رساند، وقتی با شما حرف می زند، اطلاعات و معرفت شما زیاد می شود، سوال اول این شد که من چندتا از این دوستان دارم، چندتا در زندگی نصیب من شده یا رفته ام پیدا کنم که اینجوری باشند؟ به جای اینکه پز بدهیم، به مدرک تحصیلی و شوهر داشتنمان و بچه داشتن و زن داشتنمان و خانه داشتن و موقعیت های اجتماعی و ثروت، ببینیم در زندگی ما، این ها جزو دارایی ما هستند، چون دوست کسی است که تا آخرت و بعد آخرت با من هست. اگر انسان یکی از این دوستان پیدا کند، دوست اینجوری، این پشتیبان و ذخیره ی انسان هست تا قیامت، یعنی این دوست در برزخ هم ما را رها نمی کند و تنها نمی گذارد، وقتی انسان می میرد انسان را تنها نمی گذارد. اگر تو از دنیا رفته باشی او زنده باشد، دائماً برای تو خیرات می فرستد و به یاد تو هست و کمکت می کند. دائماً می بینی این دوستت توی آن مشکلات و گرفتاری های برزخ به دادت می رسد. برایت سرمایه می فرستد و اگر خودش زودتر رفته باشد آنجا، آنجا هم باز کمکت هست، خدا رحمت کند حضرت امام را، فرمود شهدا ذخایر عالم بقا هستند. برای ما، یکی کسی بگوید من تا حالا چندتا شهید را باهاشان دوست شده ام که الآن وقتی بروم آن طرف می توانم بروم سراغشان را بگیرم، بگویم سلام فلانی، آن هم بگوید سلام دوست من، نه غریبه، بگوید من الآن با چندتا شهید دوست شده ام، شهدا همین الآن وقتی بروی بگویی سلام می گویند سلام، مثل امامزاده ها، ائمه، اولیاء خدا اینجوری هستند، مثل آیت الله بهجت، بزرگان دیگر، حضرت عبدالعظیم، با هرکدامشان دوست شوید با شما دوست می شوند، یعنی هیچ وقت دوستی شما را رد نمی کنند. نمی گویند شما در شان ما نیستی، شما کوچکی، نه، الآن با هرکدامشان، بخواهی با امام رضا باشی قبول می کند، با خدا هم بخواهی باشی، یکی از اسم های خدا رفیق است، بهترین رفیق است، امام سجاد وقتی با خدا سخن می گوید، می گوید یا خیر من خلابه وحید، ای کسی که آدم های تنها می توانند باهاش خلوت کنند و آدم هایی که دیگران طردشان کرده اند، او پناهشان می دهد، این خدای مهربان ماست، خدا هیچ وقت ما را رد نمی کند، با ما رفیق می شود، اگر کسی طمع رفاقت با خدا، با اهل بیت، با شهدا بیفتد در سرش، آدمی است که خیلی قیمتی است، چون قیمت هر آدم به نوع طمع ها و خواسته هایش است، من با چه کسی هوس می کنم رفیق باشم، قیمتم معلوم می شود، دوست دارم با چه کسانی بپرم، تعطیلاتم را، خلوت و مسافرتم را با چه شخصیت هایی دوست دارم بگذرانم، این قیمت من است، کی مرا به رفاقت قبول می کند؟ این قیمت من است، حالا ما بین شهدا چندتا رفیق خصوصی داریم؟ امشب که شب جمعه است، با چندتا رفیقمان قرار ملاقات داریم یا می گویم الآن 4، 5 تا رفیق دارم، آن ها در بهشت هستند، امشب شب جمعه است، پیش خدا هستند و من می توانم بهشان سری بزنم و بهشان هدیه ای بدهم، به جمع نورانی و زیبایشان هدیه ای بفرستم، که شهدا در شادی وصولشان و قهقهه ی مستانه شان عند ربهم یرزقون اند، الآن شب جمعه است، شب مهمانی و عیاشی و شب شادی و جشن های برزخی شان است، امشب اهل بیت مهمانی های مختلف دارند، سید الشهدا مهمانی های خاصی در بهشت دارد، خیلی خبر است امشب، برو و بیا است، بزم هایی است، شادی هایی است امشب، ما نباید دلمرده باشیم شب های جمعه، خیلی در برزخ شلوغ است، ضمناً ما را هم دعوت می کنند، راه بسته نیست که نتوانیم برویم آن جا سری بزنیم، حرفی بزنیم، حضوری داشته باشیم، آن ها به ما نگاهی کنند، ما به آن ها نگاهی کنیم، راه برای ما باز است، چقدر هوس اینجور چیزها به سر ما می زدند شب جمعه؟ شب جمعه این است که کسی بگوید شب جمعه است حرمی برویم، دو رکعت نمازی بخوانیم، مثلاً من بروم مهمانی، بروم سریال نگاه کنم، چی به سرت می زند؟ هرچه به سرت می زند تعیین قیمت می کند. ما به سرمان چه می آید، اینکه ما با این ها چه رفاقت هایی می خواهیم بکنیم، چندتا شهید و امامزاده با من رفاقت دارند، امشب برای چندتا از ائمه سلام جداگانه و ویژه دارم، چندتا از انبیاء، کدام یک از شهدا، کدام یک از فرشته ها، این هم بهشان سلام و علیک می کنم، مثل رفیقانتان هستند، چه کسانی در فهرست پیامکی شما هستند، پیامک به شما می دهند، چه کسانی هستند، قیمت هایشان چقدر است، آن قیمت ماست، ما با آخرت هم همین حالت پیامکی را داریم یعنی می توانیم از اینجا به کسانی که در آخرت هستند پیامک بدهیم امشب، ببینیم الآن ما امشب که مثلاً تو وقتی که در یک جای خلوت تنها هستی، می گویی الآن تلفنم را دربیاورم به چند نفر از عزیزانی که دلم برایشان تنگ شده پیامک بدهم، امشب شب جمعه است، چه کسانی می آیند در ذهنت که بهشان پیامک بدهی؟ برای آخرت، برزخ، الآن چه کسانی می آیند به ذهنت، این خیلی مهم است، قیمت تو را مشخص می کند، چندتا رفیق داری، چندتا دوست داری، چون فرمود انسان همیشه با رفیقانش است، خدا انسان را با رفیقانش محشور می کند؟ خدا هیچ وقت دوتا رفیق را از هم جدا نمی کند، در روایت داریم خداوند حیا می کند از این که دو نفر هم را دوست داشته باشند و این ها را در آخرت از هم جدایشان کند، می گوید این دوتا رفیقند، دوست دارند کنار هم باشند، بروند پیش هم، اگر یکیشان هم درجه اش پایین تر است، می گوید ما ارفاق می کنیم، این هم برود پیش دوستش بماند، این خدای مهربان ماست، چون خودش رفیق است، به شدت هم خدا رفیق باز است، امیرالمؤمنین (علیه السلام) خیلی خیلی رفیق باز است، همه شان همینطورند، مهربان، دوست داشتنی، رفیق باز، قدر محبین و شیعیانی که بهشان وفادار هستند خیلی می دانند، الآن سوال اول را دقت کنید، من رفیقانم چه کسانی هستند، با چه کسانی رفیق هستم، چندتا از این رفیق ها دارم، شما دائماً سر نماز می گویید خدایا ما را به راه این چهارتا رفیق هدایت کن، اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، قرآن بعد از اینکه اسم این 4 تا را می آورد می گوید این ها رفیقان خوبی هستند برای شما. این قیمت توست، در طول روز، در تمرینات قرب اهل بیت گفتم، در طول روز چند بار هوس رفیقانت را می کنی، چون انسان اگر هوس رفیقانش را نکند که اصلاً رفیق نیست، یک موقع است دور است، عیبی ندارد، حضرت می فرماید وقتی اعتماد داری به دوستی یک نفر، مهم نیست کی و چقدر همدیگر را ببینید، آن درجه بعدی است، همین که اطمینان داری فلانی مرا دوست دارد و من هم دوستش دارم، این خیلی مهم است، ما چندبار در طول روز هوس الله به عنوان بهترین رفیق، هوس انبیاء، معصومین، شهدا و صدیقین، چند بار می زند به سرمان؟ بالاخره در طول روز آدم هوس می کند به 4 نفر تلفن بزند، پیامک دهد، ممکن است 50 تا پیامک بیاید در فهرست پیامک هایش، ولی دوتایشان را با اشتیاق و بی تابی باز می کند تا بخواند. ما با غیب و خانواده آسمانیمان چه جوری هست رفاقیتمان، چند بار سراغ امام زمان می رویم، چند بار امام زمان به دل ما سر می زند، این ها قیمت های توست، این ها نشان می دهد که تو با دلت چه کردی، تو با خودت چه کردی، تو چقدر روی خودت کار کردی و چقدر قیمت پیدا کردی، این را بهش توجه کنیم. راجع به رفیق هایتان بنویسید، من بعد از 20 سال، 30 سال، 40 سال اسم چندتا رفیق هایم را می توانم بنویسم، اگر الآن بمیرم و وارد برزخ شوم، چندتا از رفیقانم می آیند بهم سر می زنند، جون شما اگر چندتا رفیق در مشهد داشته باشی، که رفیق واقعیت باشند، نه از این رفیق های خوش و بشی، توی قم داشته باشی، در اصفهان داشته باشی، در خارج از کشور داشته باشی، رفیق یعنی کسی که دلتان برای هم تنگ می شود و مشتاق دیدار هم هستید، به محض اینکه وارد شهر شوی می آید استقبالت، با قطار، می آید راه آهن، با هواپیما بروی می آید فرودگاه، با اتوبوس بروی، می آید ترمینال، چند نفر می آیند دنبالت؟ چندتا رفیق داری که بیایند سراغت؟ این می شود رفیق، مریض شوی کی می بردت بیمارستان، می ایستد پا کارت که کار درمانی ات تمام شود، تا بیاید خانه بگذاردت، این را بهش می گویند رفیق، بنشینیم بنویسیم، من چندتا از این رفیق ها درم که حضرت می فرماید خیر من صحبت من ولحک بالاخری. میلت را به آخرت زیاد کند، رغبتت به بهشت و آخرت و خانواده آسمانیت را زیاد کند، چون رفیق ها وقتی حسی باشند، حرف هایشان هم حسی است، مثلاً راجع به پیراهن و شلوار و مد و تلفن همراه حرف می زنند، اشتیاق های آدم را می برد بالا رفیق، مثلا می گوید رفتم بازار، این را خریدم، آن را خریدم، تو می گویی این را خریدی؟ چند خریدی؟ آره تو هم فردا بیا برویم بازار تو هم این را بخر، درغبت آدم را زیاد می کند در بخش محسوسات، یک سری از رفیقان در خیالات با هم رفاقت می کنند، رغبت تو را در امور تجملاتی و هنری زیاد می کند، انقدر باهات حرف می زند و قلقلکت می دهد، تو هم تحریک می شوی آن کار را بکنی، بعضی ها در قسمت های وهمی رفیق هستند، وقتی با تو حرف می زنند میل های وهمی تو را زیاد می کنند، واهمه تو را قوی می کنند و تو در بخش های وهمی تحریک می شوی، در ریاست و مقام و موقعیت ای اجتماعی، من هم بروم یک کاره ای شوم، بعضی ها در مسائل عقلی، رفیق آدم هستند، وقتی با آدم حرف می زنند انسان میل مطالعاتی و میل کلاسی و خدمت استاد رفتن و میل جلسه رفتن و درس خواندنش زیاد می شود، وقتی باهات حرف می زند، قلقلکت می دهد که تو هم با رفاقت همچنین کسی تشویق می شوی بروی کتاب بخوانی و مطالعه کنی و بروی کلاس و جلسه، بعضی ها رفیقان فوق عقلانی هستند، وقتی با هم می نشینید گپ می زنید، این حرف زدن اشتیاقت به امام حسین را بیشتر می کند، به آخرت و حضرت زهرا و امام زمان بیشتر می کند، با این رفیق حرف زدی، اشتیاقت زیاد شدی بروی مکه ای، مشهدی، کربلایی، امامزاده صالحی، حضرت عبدالعظیم، قمی، بروم، چندتا رفیق اینجوری داریم، این سوال خیلی مهم است، من وقتی دلم گرفت به کی می توانم زنگ بزنم، با کی قرار ملاقات بگذارم، ضعیف می شوم، کم آوردم، چندتا رفیق اینجوری دارم که بهشان زنگ بزنم، بروم ببینمشان، بعد ببینم که این من را از کثافت و تعلقات و غم های دنیا مرا کند و نجات داد و شادم کرد، غم دنیا از یادم رفت، خدا رحمت کند، چه رفیقانی بودند این ها، مرحوم علامه را، گفت من یک بار غصه دلم را گرفته بود، رفتم پیش استادم، مرحوم قاضی، چند دقیقه ای با من صحبت کرده بود، این را کرده بود، شعر پیر خردپیشه ی نورانیم/ برد ز دل زنگ پریشانیم. گفت که در زندگی آزاد باش/ هان گذران است جهان شاد باش. دو دقیقه رفت پیش استاد، گفت همه پریشانی ها و غم هایم یادم رفت، همه درد هایم یادم رفت نشستم پیشش و اساساً میل و اشتیاقم رفت روی آن طرف، هان گذران است جهان شاد باش. دوست اینجوری، غم های دنیایی را هم تبدیل به شادی می کند، این دارایی ماست، ببینیم چندتا از این رفیق ها و دوستان داریم، این یک نکته، نکته بعد، خواهش می کنم بروید این را بنویسید که من چندتا از این دوستان دارم، من اگر الآن وارد برزخ شوم، چه کسانی می آیند سراغم که دلشان برایم تنگ شده، چند نفر در برزخ دلشان برای من تنگ است؟ دیدی یک بچه از رحم مادر می خواهد بیاید بیرون، خاله، دایی، عمه، دلشان برای این تنگ است، مامان و بابا بیشتر از همه، خواهر و برادر دلشان تنگ است، این کوچولوی ما کی می آید به دنیا، همه منتظرند، که این از رحم مادر بیاید بیرون، ما الآن در رحم دنیا هستیم، مادر ما فاطمه زهرا چقدر اشتیاق دارد مرا می بیند؟ پدرم امیرالمؤمنین چقدر اشتیاق دارد مرا ببیند، چقدر اشتیاق دارد با وفات بهش ملحق شوم بروم در آغوشش؟ امام زمان، بقیه، فرشته ها، انبیاء، صدیقین، شهدا، چندتایشان با من اینجوری هستند؟ تو به آن ها چه احساسی داری؟ احساس تو نسبت به آن ها چیست؟ وقتی اسم مرگ می آید می گویی آخ جان؟ کی می آید؟ عروسیت است دیگر، الموت عرس المؤمن، اسم مرگ می آید می گویی آخیش؟ کی می رسد؟ کی می رسد من راحت شوم، بروم پیش پدرم و مادرم بروم، پیش همه این امامزاده هایی که در دنیا باهاشان رفاقت کرده ام بروم، با این شهدایی که دوستی کرده ام بروم، یا اینکه نه می ترسیم ما؟ از پدر و مادر و خانواده آسمانی و آخرت و بهشت می ترسیم؟ از محتوای برزخ می ترسیم؟ اگر بترسیم خیلی بد است، ما اشتیاق داریم یا نه، بعد معلوم می شود آن طرف هم چقدر مشتاق ما هستند، باید ببینیم با دلمان چه کرده ایم، دلمان را گونه مدیریت کرده ایم، دل خیلی مهم است، این سوال اول یک مقدار راجع بهش بیشتر فکر کنیم، ساده از کنار این سوال رد نشوید، وقتی این چیزها را جواب خوبی نمی گیریم، اگر این سوال ها را از خودمان کنیم، یعنی زندگیمان کشک است و دلخوشی های بیخود و بی فایده داریم، یعنی سر کار گذاشته ایم خودمان را، یعنی تنهایی، وقتی جواب مثبت و قشنگ از این سوالات نگیری، یعنی تنهایی و آن طرف هم تنهایی زیاد داری. آن طرف هم خیلی تنهایی و غصه داری وقتی این جا رفقایت نمی توانند تو را از غصه دنیا دربیاورند یعنی تو آن طرف از غصه فشار قبر و تنهایی نمی توانی دربیایی، چون گفتیم فشار قبر و نفس ما قاعده اش چیست؟ قبر ما بود. اگر الآن در نفس تو، قبر تو امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام زمان نیستند، قبر یعنی ملکوت تو، باطن و ملکوت، وقتی می میریم بدنمان در این گور خاکی است، خودمان وارد ملکوت می شویم، باطن تو خیلی مهم است، الآن قبر و باطن تو یکی است، باطن مساوی است با همان قبر و ملکوت. الآن در باطن تو این همه رفیق که می توانی باهاشان رفاقت کنی، نمی توانند تو را از غم دنیا نجات دهند، نمی توانند تو را از عصبانیت و حسادت و زودرنجی و چشم و هم چشمی نجات دهند، با داشتن این همه رفیق سر همین جیفه دنیا با خیلی ها رفاقت داری، سر مقامش، سر چیزهای دیگرش، کشمکش داری، پس معلوم است دلت فقیر است، دلت گداست، خانه خراب داریم ما، خانه آباد درست نکرده ایم، خانه و باطنمان خراب است، باید شیکش کنیم، بلندش کنیم، قشنگش کنیم، ما می توانیم کاخ برای خودمان بسازیم، باید یک کاخ بسازی بزرگ، در این کاخ بزرگان بیایند و بروند، کاخی بسازی که همه شهدا جا شوند، همه انبیاء جا شوند، ائمه جا شوند، یک کاخ بساز خدا جا شود، همه بیایند بروند با شادی، آدم یک کاخ داشته باشد خودش هم رئیس این کاخ باشد، این همه مهمان داشته باشد، از خدا بگیر تا معصومین، این کاخ دستت است، اسمش هست دل، دلت را می توانی آباد کنی با آخرت؟ عرضه داری؟ با غصه های دنیا آن دل را آباد کنی، چون یکی از چیزهایی که می توانند دل را آباد کنند غصه های دنیایی هستند که سوخت دل می شوند برای آباد کردن دل، وقتی تو خیلی زود به دعوا و درگیری می افتی، به طلاق می افتی، به اختلاف می افتی، به کشمکش می افتی، یعنی آباد نیست، یعنی تو تنهایی، غریبی، یعنی این دل خراب است، دلم نمی آید از این سوال اول رد شوم، دقت کنید سوال اول را، راحت ازش نگذرید، رویش فکر کنید. همین یک جلسه یعنی کل دنیا باشیم و همین یک ساعتی که برای شما صحبت کردم، بس است برای اینکه آدم برود بنشیند و فکر کند، در خانه اگر کس است یک حرف بس است. یک فرمول خیلی مهم دادم دستتان، با همین فرمول شما می توانید تکلیف زندگی حال و گذشته و آینده تان را روشن کنید، اوضاع دلتان چه جوری است، برویم سراغ سوال بعدی. آیا من خودم برای دوروبری هایم، چنین دوستی هستم یا نه. الآن برای زن و بچه ام اینجوری هستم؟ خانم من، بچه ی من، پدر و مادر من، خواهر و برادر من، دوستان من به من نزدیک می شوند میلشان به آخرت زیاد می شود یا نه؟ و زهدک فی الدنیا، بی رغبتی شان به دنیا کم می شود یا نه، غم های دنیا را یادشان می رود با وجود من یا نه؟ با وجود من یعنی چه جوری غم دنیا از یادشان برود؟ خود من الآن اینجوری هستم، بعضی دوستانی دارم که وقتی می بینمشان واقعاً شاد می شوم، چند روز نبینمشان، دلتنگشان می شوم، وقتی بهشان می رسم، محکم بغلشان می کنم در بغل خودم، فشارشان می دهم، چون دیدنشان و نگاه کردن بهشان، تماس تلفنی باهاشان، شادی برایم می آورد. الحمد الله زیاد هستند. من هم اگر دیگران مرا ببینند، همینجوری هستم یا نه، کسی مرا ببیند وجود من می تواند شادی بدهد به کسی؟ غم دنیا را از دل طرف ببرد؟ طرف با داشتن دوست و رفیقی مثل من، دیدن آدمی مثل من، یادش می رود دنیا؟ غم هایش فراموشش می شود؟ همان که مسیح گفت، و یزید فی علمکم منطقه. حرف زدن من می تواند بهشان معرفت بدهد یا نه، می توانم با حرف زدنم دلشان را شاد کنم یا نه؟ می توانم آرامش بهشان بدهم یا نمی توانم، من چه جور آدمی هستم، آیا جایی می روم اضطراب و دلشوره و غصه می برم آن جا؟ من اگر پدر و مادرم ببینند مرا، چه جوری می شوند، مضطرب می شوند؟ بچه هایم ببینند مرا چه جوری می شوند، خواهر برادرانم مرا می بینند چه جوری می شوند، اگر وارد محل کارم می شوم، کارمندان، دوستان، همکارانم چه حسی بهشان دست می دهد؟ می ترسند، خوشحال می شوند، آرام می شوند، شاد می شوند، بالاخره من چه جور آدمی هستم، چون باطنم می ریزد بیرون، من چه جور آدمی هستم، چون حضرت ملاک می دهد، دوره ی ما انسان شناسی است، می خواهیم خودمان را بشناسیم، این ها قواعد انسان شناسی هستند، پس سوال دوم هم خیلی مهم است، یک، از آن دوستان دارم یا نه، چندتا دارم، اوضاعمان چه جوری است، دو، خود من هم این جوری هستم یا نیستم؟ برای همسرم هستم؟ برای پدر و مادرم هستم؟ برای خواهر و برادرانم هستم؟ برای دوستانم هستم؟ برای فرزندم هستم یا نه، اضطراب می برم هرجا می روم، تنش می برم، دعوا و درگیری هست هرجا من هستم، یا نه، من هرجا هستم، استحکام و قدرت و شادی هست، طمانینه است، صبر است، من چی هستم، رفیقانم، دوستانم، همکارانم ترجیح می دهند من باشم یک جایی یا می گویند نباشد؟ اگر مریض شوم یک جا نروم، می گویند خدا را شکر راحت شدیم؟ چند روز نبینیمش یا نه، می گویند دلمان تنگ شده برایش و نگران هستند واقعاً پس این سوال مهمی است در خودشناسی، مسائلی است که از معصوم می گیریم هیچ جا وجود ندارند، یعنی در هیچ مکتبی، هیچ روان شناسی، هیچ استادی، هیچ خبره ای، هیچ علامه ای، هیچ نابغه ای این حرف ها را ندارد، این ها را معصوم به ما یاد می دهد، فقط شما در مکتب عصمت می توانید قواعد دقیق و ریاضی انسان شناسی را انقدر دقیق یاد بگیرید و ما افتخارمان این است که معلمانی به بزرگی اهل بیت داریم. شادیم به اینکه خداوند ما را به معلمانی کمتر از این ها نسپرده، این عزت و لطف و مهربانی خداست که برای ما استادانی به این لیاقت و این بزرگی معرفی کرده، ما چقدر باید خدا را شکر کنیم و چقدر باید شاد باشیم که چنین خانواده آسمانی بزرگی داریم، اصل و نسب اینجوری داریم، ما چقدر خدا را باید شاکر باشیم که خدا بگوید من از خودم در تو دمیدم، ریشه ی تو منم، بهترین دوست تو منم، بهترین رفیق تو منم، خودم می آمرزمت، خودم می بخشمت، خودم پشتیبانت هستم، خودم کمکت هستم، هرکس هم دوستت نداشته باشد من دوستت دارم، (یا من ارجوه لکل خیر و آمنوا سخته عند کل شرف یا من یعطی الکثیر باقلیل، یا من یعطی من سئل و من لم یسئله تحنناً منه و رحمه). چقدر قشنگ است. این اوج رفاقت است، به یک کسی می گویی من این را می خواهم، بعد طرف یک ذره معطل می شود، می گویی من دارم بهت می گویم این را می خواهم ازت، می گوید خدایا بهم بده به خاطر این که دارم ازت می خواهم، خدایا منم، من می خواهم ازت، خیلی آدم باید قیمت داشته باشد پیش خدا، با خدا یانجوری حرف بزند، چقدر به ما قیمت دادند در این دعاها، تو اینجوری با خدا حرف بزن، با شخصیت، خدا انقدر رویت حساب کرده که گفته اینجوری دعا کن، اعطنی بمسئلتی ایاک، بده به من چون دارم از تو می خواهم، چه خدایی، چه خدایی، آدم کیف می کند، یکی از کیف های بعد از نماز دعای رجب همین است که آدم دستش را ببرد بالا بگوید ای خدا، اعطنی بمسئلتی ایاک، حالا چه می خواهی؟ همه ی خیرهای دنیا و آخرت را به من بده. همین؟ جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الآخره. برگردان از من، آن هم چه جوری؟ به چه اعتباری؟ من ازت می خواهم خدایا، چقدر رفاقت و صمیمیت ریخته در این دعا، اگر جایی سراغ دارید بیشتر از این صمیمیت و رفاقت، یک جا بین بزرگ و شاگردش، بزرگ و رفیقش، یک جایی چنین صمیمیتی است، هیچ جا گیر نمی آوری چنین رابطه ای، جز در رابطه خدا و بنده اش، راست گفته اند که ای خدا، هزار تا جان به ما بده، هزارتایش را فدایت کنیم، خدایا من ازت می خواهم هرچه بدی در دنیا و آخرت است از من دور کنی. و خدا دور می کند. ان شاءالله از اینجا که رفتیم در برزخ، اگر دیدیم چیزی دارد ناراحتمان می کند، خدایا من که بهت گفته بودم این ها را نمی خواهم ببینم، خدایا من که گفته بودم از اینها نمی خواهم، خدا می گوید این بنده با من قرار گذاشته بود در دنیا، برای چه در قیامت می گویند این الرجبیون؟ چون این ها احترام ماه رجب را داشتند، با خدا قول و قرار گذاشتند، عشق بازی کردند با خدا در رجب، خدایا رجب ماه مخصوص تو بوده، مهمانی تو بوده، با هم گپ زدیم، من نمی خواهم شر ببینم، من نمی خواهم نکیر و منکر را ببینم، چرا بشیر و مبشر بیایند، ولی کسی بیاید از من سوال بکند، حال و حوصله این حرف ها را ندارم خدایا، خدایا بیخیال شو، رفیق از رفیق سوال نمی کند، می دانی دوستت دارم، من هم می دانم دوستم داری، دوتا رفیق از هم حساب نمی کشند، برو توی رفاقت، چرتک نینداز، برای رعایت حجاب، این همه مسخره بازی، برای انگشتر طلا، برای زکات و خمس، برای حج رفتن، مثل مار می پیچی به خودت، یعنی رفاقت نداری به خدا، برای زن داری و شوهر داری خوب، برای اخلاق خوب، برای کرامت، انقدر مسخره بازی و فشار و به خودمان بپیچیم و زورم نمی رسد به خودم و موسیقی حرام گوش نکردن، آدم انقدر، خدا رفیقت است، می گوید من نمی خواهم تو این ها را گوش کنی، این ها تو را از من دور می کنند. به هر موسیقی حرامی گوشم بسته است، چشمم حرام به هر تصویر حرامی، رفیقت است، آدم رفیقش را اذیت نمی کند که، دوستش را اذیت نمی کند، من دوستت هستم، چرا مرا اذیت می کنی، اگر با خدا رفیق باشی، به عشق خدا، تو مگر نمی گویی خدایا چون من ازت می خواهم، همه دنیا و آخرت را بهم بده، همه شرهایش را هم برطرف کن، خدا می گوید ما رفیقت هستیم، باشد، پاکارت هستیم، فدای رفیقت، من هم رفیق تو هستم، من هم ازت می خواهم به عشق من فعل حرام انجام ندهی، یک موقع کسی می گوید در شرع مقدس حجاب واجب است، ما اگر رعیات نکنیم، فعل حرام است، واجب است، یک کسی می گوید اصلاً این حرف ها چیست، مادرم فاطمه زهرا، من مادرم را دوست دارم، به خانم های بدحجاب بگوییم، خانم مادرت مگر فاطمه زهرا نیست؟ دوستش داری یا نه؟ این حضرت خدیجه، زینب کبری، حضرت معصومه، رفیقانت هستند، دوستشان داری یا نه، یک سوال، واقعاً ما مادرمان فاطمه زهرا را دوست داریم یا نه، مادرمان فاطمه زهرا دوست ندارد ما اینجوری لباس بپوشیم، به خانم ها و آقایان می گوید، مادرم نخواهد بس است، من دنبال دلیل دیگری نمی خواهم بگردم، واجب است یا نیست، حرام است یا نیست، مادرم فاطمه زهرا دوست ندارد، تمام است، رفاقت یعنی این، تو باهاشان ندار باش، آن ها هم با تو ندار هستند، ولی وقتی در انجام واجبات این همه فشار بهت می آید، می خواهی واجب رعایت کنی، هنوز ده سال است تصمیم نگرفته ای خمس بدهی، برای خمس دادن به خودت فشار می آوری، برای زکات، اینترنتت را قطع کنی، ماهواره را از خانه ات بیندازی بیرون، بعضی ها انقدر رفیق باز هستند و رفاقت سرشان می شود، اصلاً خدا دوست ندارد، ان الله لا یحب، خدا دوست ندارد، این کار را نکن، تهدید ندارد در قرآن، ان الله لا یحب، ان الله یحب، خب معشوق من چه دوست دارد؟ بروم دنبال همان، رفاقتی، تو با خدا انقدر رفیقی که می گویی خدایا چون من ازت می خواهم همه خیرها را بهم بده، و همه شرها را از من دور کن، خدا می گوید باشد چون تو گفتی، لی من هم از تو چیزهایی می خواهم. آن هم برای خودت، نه برای خودم، چیزی گیر من نمی آید، ولی برای خودت به عنوان رفیقت می گویم این کار را نکن، خدا نمی خواهد، خدا دوست ندارد، خدا مهریه ی سنگین را دوست ندارد، باز تو بی حیایی و پوست کلفتی می کنی، موقع عقد دختر و پدر و مادر بی حیا، مهریه سنگین، من دوست ندارم عروسی شما درش جهنم و معصیت باشد، باز می بینی که، ما رفیق داشتیم که حیا می کردیم از رفیق هایمان، می شود یک نفر رفیقش را دعوت کند عروسیش بعد شکنجه شان بدهد؟ ما ائمه را نمی توانیم بیاوریم در عروسی هایمان چون شکنجه شان می دهیم، مادرمان فاطمه زهرا نمی آید در مهمانی مان، فرشته ها و امام زمان نمی آیند چون ما بی ادبی می کنیم بعد هم می گوییم دوستشان داریم، دروغ است، خدایا همه جهنم را از من دور کن، چون ازت می خواهم، خدا می گوید من هم ازت خواستم نروی جهنم، به خاطر من می روی یا نمی روی، باشد من راه جهنم را می بندم، وقتی می گویی خدایا جهنم را از من دور کن، بعد نمی شود من خودم را بیندازم وسط جهنم، بگوییم خدایا تو مرا نسوزان من نمی خواهم بروم جهنم، نمی شود، اگر نمی خواهی در جهنم باشی بیا بهشت پیش ما، تو چرا علاقه به جهنم داری؟ اگر می گویی جمیع الشر الدنیا و شر الآخره، این چه جوری اخلاقی است؟ چه جور زن داری و بچه داری است؟ این چه جور همسایه داری است، تو می گویی این شرها را از من برطرف کن، بعد خودت چسبیدی به این رفتارهای شر و مظاهر جهنم و ولشان نمی نکی.به خدا اگر انسان راست بگوید به خدا و دستش را برد بالا، خدا می گوید جهنم چیست، من نشانت نمی دهم چه بخواهم ببرمت، خدا خیلی دوست است، خیلی مهربان است، ما رفیق نیستیم با خدا، با مادرمان فاطمه زهرا رفیق نیستیم، با اهل بیت رفیق نیستیم، فاصله را خودمان ایجاد می کنیم. خدایا خودت، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، همه این ها را رفیق ما قرار بده، بین ما و خودت و انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین روز به روز رفاقت و صمیمیت بیشتری برقرار کن والحمد الله رب العالمین.