بحثمان درباره ی محبت و اهمیت معشوق ها و محبوب ها در وضعیت زندگی انسان در دنیا و آخرت بود. یک فرمایشی از امام باقر (علیه السلام) را جلسه گذشته به عنوان ملاک خیر و شر در انسان عرض کردیم، که حضرت فرمود که اگر می خواهی بدانی که در تو خیری است به قلبت نگاه کن. که اگر اهل طاعت خدا را دوست داری و اهل معصیت را دشمن می داری، در تو خیر است، و خدا هم دوستت دارد و اگر اهل طاعت را دوست داری و اهل معصیت را دشمن می داری در تو خیری نیست و خدا هم تو را دوست ندارد، این ملاک خیلی مهم است که درباره ابعاد این مسئله دوجلسه قبل سخن گفتیم، دوتا نکته کوچک و مهم خدمتتان عرض کنم، یکی اینکه دوست نداشتن اهل معصیت به این معنا است که، نه اینکه ما نسبت به آن ها، دشمن نیستند، بعضی افراد دشمن هستند، اهل معصیتی هستند که دشمن عقاید و مرام و دین ما و خانواده آسمانی ما هستند که بغض آن ها و دشمن گیری آن ها واجب است. و میزان صدق کسی به معشوقش این است که چقدر از دشمنش متنفر است، چقدر از دشمنش و از عواملی که باعث می شوند بین ما و معشوق هایمان فاصله بیفتد، متنفر باشیم، نمی شود یک کسی بگوید من عاشق اهل بیت و خانواده آسمانی و غیب هستم، اما عواملی که مرا از غیب دور می کند را هم دوست دارم، اینجوری نمی شود. نمی شود کسی سبک زندگی غیر سبک زندگی خانواده آسمانیش را دوست داشته باشد با اینکه می داند این سبک زندگی او را از اهل بیت جدا می کند، امکان ندارد در جایی محبتی باشد و چیزی را انسان دوست داشته باشد که از محبوبش دورش می کند، کسی نمی تواند بگوید من عاشق امام زمان و اهل بیت هستم ولی در خانه ام ماهواره هم می گذارم، ارتباطات مجازی ناجور، ارتباطاتی که اصلاً معلوم است خدا و اهل بیت دوست ندارند و این ها دور می کنند ما را، شعار غلط است، تفکر غلط است، وقتی چیزی تو را از اصل و ریشه ات دور می کند محبوب خدا نیست و حتماً نحس و جهنمی است. اما یک موقع نه، مادرم است، پدرم است، خواهر برادرم است، دوستم است، اهل معصیت است، این به این معناست که دوست نگیریش، و طوری در ارتباط باهاش قرار نگیری که تاثیرگذار باشد، آلودگیش را به تو منتقل کند، والا از نظر روابط طبیعی انسان دوستش را دوست دارد، پدر و مادر و خواهر و برادرش را دوست دارد، دوست دارد که آن ها هم انسان باشند، رشد کنند، دل می سوزاند برایشان، خوشبخت شوند، کاری هم بتواند برایشان بکند که آن ها به سعادت برسند این کار را انجام بدهد ولی ارتباط موثر نداشته باشد، اگر فرضا خواهر من به من می گوید بیا خانه ما جشن تولد بچه ام است و من بروم آن جا و ببینم معصیت است آن جا، حق ندارم بمانم آن جا، چون خواهر یا برادرم است، عروسی فلان است، بعد هم برویم ببینیم پر از گناه و معصیت است، فرشته ها لعن می کنند، امام زمان نمی رود آن جا، اهل بیت آن جا را دوست ندارند، شیاطین هستند، آنجا جهنم است، اگر علاقه داشته باشم بروم، نشان می دهد بی ایمانم و علی رغم ادعای مومنی که دارم و اهل بیت را هم دوست دارم به آن جهنم هم علاقه دارم، نمی شود، جور در نمی آید. نمی شود آدم بگوید من می خواهم بروم بهشت ولی به جهنم علاقه دارم، دروغ است، این شخص خودش را دارد فریب می دهد. اگر آن جا جهنم است و اهل بیت نمی روند تو هم نرو، چرا علاقه داری که به آن جا بروی، چرا بهانه می کنی چون صله ارحام واجب است، بابایم است، مادرم است، صله ارحام زمانی واجب است که انسان معصیت نکند، اطاعت پدر و مادر زمانی واجب است که درش نافرمانی خدا نباشد، (لا طاعت لمخلوق فی معصیت الخالق). هیچ طاعتی برای هیچ مخلوقی نیست در معصیت خالق. معصیت خالق را بکند، کسی فرمانش برو ندارد، وگرنه انسان ادب و احترام را هم رعایت کند، آخر مجلس برود شامش را هم بخورد، هدیه اش را هم ببرد، این کارها را بکند، عروس و داماد را هم پاگشا کند ولی معصیت نباید بشود، کسی اهل معصیت را دوست داشته باشد و این مجالس را دوست داشته باشد و شرکت کند، معلوم است که دارد دروغ می گوید و من بهشت و آخرت و خانواده آسمانی ام را دوست دارد، این از سبک زندگی تو و انتخابات و ارتباطات تو جور در نمی آید. پس دقت کنید وقتی می گوییم اهل معصیت را دوست داریم نه اینکه باهاشان دشمنی کنیم، حالا خواهر و برادر و پدر و مادر هستند، فامیل هستند، یک جا حالت و ضعفی دارند، ناآگاهی دارند، به این مظاهر جهنمی هم علاقه دارند، ما نباید کینه ورزی و دشمنی کنیم باهاشان، ولی ارتباط موثر هم حق نداریم داشته باشیم، ارتباطی که فقط ارتباط نمی شود و ولو کافر هم باشد ما حق نداریم صله ارحام را قطع کنیم، ولی ارتباط موثر حق نداریم داشته باشیم، ارتباطی که درش جهنم است، مهمانی و مجلس های اینجوری، من هیچ لزومی ندارد این مجلس بروم، یا اینکه بگویند ما به این شرط می آییم خانه شما که حق داشته باشیم هرکاری دلمان خواست بکنیم، من خودم بچه هایم، ممکن است آسیب ببینم، همسرم ممکن است آسیب ببینند، جلسه پیش درباره ی آب و شهادت آب صحبت کردیم، گفتیم وقتی یک مولکول از شنیدن اسم خدا حالت خاصی بهش دست می دهد و از شنیدن اسم شیطان یک حالت دیگر بهش دست می دهد، وای به حال روح من، جان من که این را اگر قرار است بشنود، تاثیرات منفی می گذارد، وقتی آن مولکول بیجان که آن روح من دارد آنجور تاثیر می پذیرد قطعاً مظاهر گناه حتماً به روح من آسیب بیشتری می رسانند پس من حق ندارم هرچیزی را بخورم و دریافت کنم و مراقب تغذیه روح و نفسم باید باشم، نکته بعد پیام کلی این روایت این است که انسان برای عشقش باید بها بپردازد، یعنی اگر یک کسی اهل بیت، خانواده آسمانیش، برایش محبوب هستند، باید بداند در ارتباط با این محبوب ها و خانواده آسمانیش، چقدر از دنیا گذشته، چقدر از آدم ها گذشته، چقدر از محبوب های طبیعی گذشته، چقدر از جهنم گذشته، ملاک مهم است، من چقدر به عشق امام زمان از دنیایم گذشتم، من چقدر برای این که در لشکر امام زمان باشم از خیلی از هوس ها و خواسته هایی که خیلی ها دنبالش هستند من ندیدم آن ها را، خوشم نیامد و جذبشان نشدم و سمتشان نرفتم، چون عاشق این طرفم، این اردوگاه خانواده آسمانی من است در بالاتر از بهشت، این هم جهنم در پایین ترین درجات، بالاخره نمی شود من می خواهم به این سمت نزدیک شوم باید از جهنم و مظاهر جهنم دور شوم، این دنیاست که باید بتوانم ازش فاصله بگیرم، ولی کسی که می خواهد همه قر و فرهای دنیاییش را داشته باشد و تعلقات دنیایی را داشته باشد و مثل بقیه و همانجوری که آن ها می خواهند و مشهور زمانه است سبک زندگیش باشد و بعد هم به اهل بیت نزدیک شود این یک شوخی است، دارد شوخی می کند که من می خواهم نزدیک شوم، تعارف نیست، نزدیک شدن به خداوند تبارک و تعالی باید پا بگذاری روی خیلی از خواسته هایت، خواسته های طبیعی و بخش حیوانیت، کسی نگوید دین چرا اینجوری است که وقتی من می خواهم دینداری کنم باید پا بگذارم روی خواسته هایم، ضمیر میم در خواسته هایم به بخش حیوانی برمی گردد. این مرکبت است، باید به اندازه کافی بهش غذا بدهی، بیش از اندازه بدهی، آن سوار تو می شود کما اینکه اکثر مردم الآن همینجوری هستند، دارند به بخش طبیعیشان سواری می دهند و بخش های فطری شان، دارند روز به روز ضعیف تر می شوند و فاصله می گیرند، علامتش هم در روایت امیرالمومنین خواندم که در بحث اهل غفلت می گوید ای مردم غافل (ما لی اراکم من الله زاهبین و الا غیر الا راغبین). چی شده که دارم شما را می بینم که شما روز به روز از الله دارید جدا می شوید و به غیر خدا دارید نزدیک می شوید؟ چون کسی می رود کلاس زبان انتظار دارد چیزی یاد گرفته باشد، گلدوزی، رانندگی، تایپ، آشپزی، سفره آرایی، مهندسی، دکتری، برق، هرکه هر رشته ای را می گیرد بعد از یک مدت به مقصد نزدیک تر می شود، این داستان طبیعی و سیر طبیعی یک کار است، بله می روم بعد سه ماه آرامتر هستم، شادتر هستم، خیاطی ام، تایپم بهتر شده است، نمی شود یک نفر بگوید من می خواهم شبیه الله شوم، هدف خلقت این است دیگر، می خواهیم مثل الله شویم و به اوج سعادت در رشد انسانی برسیم، بعد مثلاً بگوییم این 30 سال که عمر کردی، روز به روز خوش اخلاق تر شدی؟ مهربان تر شدی؟ حسادت ها و عصبانیت هایت کمتر شده؟ بدبینی هایت کمتر شده، من الآن 40 سالم است، سی سالم که بود وضع معنویم بهتر بود، الآن بداخلاق ترم و پرخاشگرتر هستم، الآن قرص می خورم، وضع نمازهایم افتضاح تر شده، آن موقع باز اگر افتضاح بود الآن بدتر شده، این نشان می دهد ما نزدیک نشدیم، حضرت علی همین را می گوید، غفلت یعنی این که انسان در طور زندگی به آن چه که برایش آفریده شده و لایقش است نزدیک نشود، می گوییم باید ببینیم تو که 20 سالت بوده نماز خواندی، باید ببینیم 25 سالت است، 25 سال نماز باید تو را به جایی رسانده باشد، نه این 5 سال هم که نماز خواندم الآن اعصابم خورده، معلوم است که این آدم اساساً با خودش پیوند ندارد، نمازی هم که می خواند بیخود است، بخش حیوانیش مجبوری دارد نماز می خواند، بخش انسانی نماز نخوانده، غذا را به هر بخش بدهی، آن بخش بزرگ می شود، اگر واقعاً نماز و روزه و عبادت های شما، رفته نشسته روی بخش انسانی، باید بخش انسانی چاق تر شده باشد، شما یک بچه ی یک ساله دارید بهش غذا می دهید، می بینید بعد یک سال، همان اندازه مانده، ناراحتی ندارد؟ مادر پدر نگران نمی شوند؟ می شوند می گویند چرا این همینجوری مانده؟ نه می تواند خوب راه برود، نه زبان باز کرده، نگران کننده نیست؟ جسم است دیگر، روح هم همینطور است، اگر عبادت و معنویت روی بخش انسانی و فطری ما بنشیند، روی بخش طبیعی و حیوانی ما حتماً انسان روز به روز شادتر و آرامتر و قوی تر می شود، حتماً اعصابش راحت تر می شود و دلدادگی هایش به دنیا کمتر می شود، وابستگی هایش به دنیا کمتر می شود، به خاطر دنیا کمتر عصبانی می شود، به خاطر دنیا کمتر ناراحت می شود و گریه می کند، پیامبر فرمود من بکا علی الدنیا دخل النار. کسی که به خاطر دنیا گریه می کند، و به خاطر دنیا به زنش و بچه هایش و همسرش گیر می دهد، غصه می خورد، افسوس می خورد، این جهنمی است. برای اینکه این اتفاق نیفتد باید یک چیز غیر از دنیا را داشته باشد و تغذیه کند، اگر واقعاً معنویت و نماز و روزه و ذکر و کارها بیایند روی بخش فطری بنشینند، بخش های طبیعی کنترل می شوند و بخش فطری که اصل شخصیت ما را تشکیل می دهد، قویتر می شود و روز به روز از ملاک های جهنمی ها دورتر می شود، شادتر، قویتر، راحت تر، همیشه باید اینجوری باشد، ولی وقتی تو الآن 40 سال، 50 سال، هنوز یک موجود عصبانی، پر از حسادت و کینه و رقابت و چشم و هم چشمی و مقایسه هستی، معلوم است این بخشت خوراک نخورده و غذاهایی که داشتی می خوردی نرفته اند بنشینند روی بخش انسانی، روی بخش طبیعی نشسته، یعنی آن خانم و آقا نماز خوانده اند، نه آن آدم، که گفتیم خانم و آقا برای کدام بخش هستند؟ بخش حیوانی و طبیعی. خودمان که زن و مرد نیستیم، ما انسانیم از جنس محمد و آل محمد. ما از نور خداییم، از روح خدا هستیم، قبل از اینکه بیاییم که بدن دار نبودیم، بدن را روی زمین به ما دادند، وقتی این ارتباطات آسمانی که از جنس خودم است درست انجام می شوند، ارتباطم با مادرم فاطمه زهرا، با آسمان، با غیب، با فرشته ها، این ارتباط را بخش انسانی برقرار می کند و لذت می برد، بخشی که از همان جنس غذایش است و روز به روز لذتش بیشتر می شود، ولی وقتی من نماز می خوانم ناراحت هستم، عصبانی هستم از حجاب، از روزه خسته هستم، ترجیح می دهد این ها نباشند و خودش را در بند می بیند و احساس می کند با حجاب محدود شده و خجالت می کشد جلوی جهنمی ها، حجاب برایش سخت است و محدودش می کند، زکات سخت است، خمس سخت است، روزه سخت است، این سخت مال بخشی است که اینجور چیزها غذایش نیستند، مال بخش حیوانی است، یعنی این فقط بخش زنانگی اش حجاب را گرفته، نماز را می خواند و روزه را دارد می گیرد، برای همین هم ضعیف می شود، بعد از یک مدت خسته است، آقا تو مگر 40 سال نماز نخواندی؟ باید آدم شاد و قوی باشی، می گوید نه من نمازم به دردم نخورد، یعنی این 40 سال نماز خوراک بخش اصلی نبوده، این همان بخش انسان شناسی است که تاکید می کنم انسان قبل از اینکه بخواهد کارهای عبادی و معنوی را شروع کند، باید شناخت قوی از خودش داشته باشد و بداند نماز را کدام بخش باید بخواند که بدهد به همان بخش، حجاب و روزه و مصائب و گرفتاری های زندگی را تقسیم کند، تا انسان خودشناسی نداشته باشد به شادی و آرامش نمی رسد، اینکه در برنامه هایتان خودشناسی گذاشتم و در برنامه هایی که تک تکتان گرفتید چه عزیزانی که اینجا هستند و چه عزیزانی که بیرون هستند یا خارج از کشور هستند تاکید می کنم که حتماً باید بخش خودشناسی را تکمیل کنید تا عبادت هایتان و زحماتتان هدر نرود. تلاش هایتان برای تان بماند و بهتان شادی و آرامش بدهد، به این خاطر است ولی وقتی من نشناسم خودم را، فکر می کنم یک آقا یا خانم هستم، یک شوهرم، یک همسرم، با همین خودم را می شناسم، اگر عبادت هم می کنم، این خانم می خواهد عبادت کند، این آقا می خواهد برود حرم، هیچ فایده ای ندارد، پس این خیلی مهم است، ملاک در عشق ورزی، من برای رسیدن به خانواده آسمانیم، چقدر زمین را قال گذاشتم، چقدر از زمین فاصله گرفتم، من چقدر ارتباطات را به خاطر عشقم تنظیم کردم، طرف می گوید من فوتبالیستم، وقتم است با فوتبالیست ها بگردم، من دکترم، با دکترها، نمی رسم با کسان دیگر، به کارم لطمه می خورد، خیلی خب، من هم از اهل بیتم، من هم از حزب خدا هستم، از دوستنان خدا هستم، با آدم های خاصی می توانم رفت و آمد کنم و سبک زندگی خاص و منظمی دارم، برنامه ام اینجوری نیست که بگویم من می خواهم با این ها باشم، بعد وقتی نگاه می کنم می بینم بیشتر رفت و آمدها و ارتباطات من با آدم های جهنمی است، بیشتر دوست ورزی ها و مهمانی رفتن ها و مسافرت های و دلدادگی هایم در معشوق های جمادی، حیوانی یا گیاهی است. معلوم است دارم شوخی می کنم، معلوم است من رشدی نمی کنم، باید از 40 سال، 50 سال، هیچ شباهتی به اصلم پیدا نکردم، چون اصلاً نیفتادم در این مسیر، این خیلی عجیب است که امام ما به ما می گوید چه شده که من شما را می بینم در حالی که شما روز به روز دارید از الله دورتر می شوید و می روید از خدا، خیالی تکان دهنده است، عن الله ذاهبین، ذهب یعنی رفت، شما دارید از خدا می روید، دور می شوید و روز به روز سطح رغبتتان به غیر خدا بیشتر می شود، به کمالات جمادی، به کمالات گیاهی و حیوانی یا نهایتاً علمی و عقلی، همش دارد به این ها فکر می کند و علاقه شما و رغبت تان به علاقه اصلی تان کم شده و این خیلی خطرناک است، یعنی همش دارم خسارت می دهم و باخت می کنم، یعنی من مسیر انتخاب هایم، ارتباطاتم، رفتارهایم، چینش های فکریم همه غلط هستند، از پایه، من فکر می کنم آدم خوبی هستم، چون خودم را با اهل طبیعت مقایسه می کنم نمی فهمم دارم خطا می کنم، چون دارم خودم را با خانم و آقای دنیایی مقایسه می کنم، یعنی با طبیعت های دیگر، نه با فطرت های دیگر، می بینم می گویم ما وضعمان خوب است و من شوهر دارم خیلی ها ندارند، زن دارم، خیلی ها ندارند، بچه دارم، خیلی ها ندارند، من خوشگلم خیلی ها نیستند، پول دارم خیلی ها ندارند، من سالمم خیلی ها ندارند، من تلفن پیشرفته دارم، ما خانه داریم، مستاجر نیستیم، اتومبیل داریم، خانه مان کجاست، سفر خارج می روم، همش داری با بخش حیوانی مقایسه می کنی، هیچ کدام از اینها یک ریالش به درد آخرت و ابدیتت نمی خورد و تو فقط داری با کمالات بخش های حیوانی خودت را با بقیه مقایسه می کنی و چون فکر می کنی این بخش های نباتی و جمادی و حیوانی، در این ها جلو می روی، من دکترم، مهندسم، خیلی ها نیستند، من دانشگاه قبول شدم، دانشجو هستم، رئیس فلان جا هستم، وزیر شدم، رئیس جمهور شدم، به چه دردی خورد، با این وضعیت می بینیم بعد می گوییم ما خیلی پیشرفت کردیم، نه شما به غیرخدا رغبتتان بیشتر شده، در کمالات غیر الهی قویتر شدید، مسابقه تان به سمت جهنم و دنیا بوده، الان می گویید من آدم موفقی هستم، من آدم خیلی بزرگی هستم، من خیلی مهمم، گردن کلفت هستم، آدم مشهوری شدم، من را همه می شناسند، همه فیلم ها مرا نشان می دهند، همه از من امضا می گیرند، این ها همه اش شد توهمات، در آسمان هم اینجوری مشهور هستی یا نه، می شناسنت فرشته ها؟ امشب شب عزیزی است، در برزخ خیلی غوغاست، در بهشت الآن خیلی شلوغ است،اهل بیت به خصوص وجود مقدس سیدالشهدا مهمانی دارند، بساطی است آن طرف، مومنین، صدیقین، حرفی از ما زده می شود در آن مجالس؟ رفت و آمدی داریم آن ها هم از آن بالا دستی تکان می دهیم یا نه؟ حضرت می گوید شما زیارت امین الله می خوانید می گویید جعلنی محبوبتاً فی ارضک و سمائک. با وجود کوتاهی که دارد در حد یک صفحه است ولی این دعا خیلی مهم است، می گوید خدایا یک کاری کن من هم در زمینت محبوب باشم هم در آسمانت، من اگر قرار بود الی الله حرکت می کردم، نه عن الله، عن الله یعنی جدا می شوید، الی الله یعنی نزدیکی می شوید، اگر حرکت من درست بوده، اهل آسمان باید مرا بشناسند و من هم بشناسم، من خیلی باید در خانواده آسمانیم رفت و آمد داشته باشم، با فاطمه زهرا و امام زمان و امام حسن مجتبی خیلی باید رفت و آمد داشته باشم، باید مرا بشناسند، بین من و امام سجاد، بین من و امام کاظم، امام باقر، بقیه شان، بین من و انبیاء و صدیقین و صالحین و شهدا خیلی باید انس برقرار شده باشد و رفاقت باشد، 40 سال است، این قلب بسته است، اصلاً من حرکتی نکرده ام، رشدی ندارم، انسی ندارم، بیشتر به اهل دنیا رغبت دارم، بیشتر به ملاک های اهل دنیا رغبت دارم، تفریح ها و سرگرمی هایم، لذت هایم، خوشی هایم، میکده هایم، با اهل آسمان فرق می کند، این پدر ما امام باقر (علیه السلام) است که برای ما ملاک تایین می کند، می گوید به دلتان نگاه کنید، دلدادگی هایتان، آدم هایی که می آیند در دلتان، ملاک ها و هوس هایی که در دلتان می آیند و دلتان را بالا پایین می کنند، ببینید نوع هوس ها و آرزوها و دغدغه هایتان و برنامه ریزی ها برای برنامه زندگی آینده تان دارید چه شکلی هستند، بهشتی هستند، جهنمی هستند، چه رنگی هستند، و این قائده یادمان نرود که نفس ما قبر ماست، به نفست نگاه کن ببین چه دارد می آید در این نفس و می رود، در این خاطره ات، خواب هایت را ببین، می فهمی، در خواب هایت چه چیزی می آید و می رود، محتوای خواب محتوای نفس توست، ملاک، روابطت را چه جوری تنظیم کردی، آنوری هستی باید بر اساس آنور روابط و خیلی چیزهای دیگر را کاهش بدهی که سرعتت را کم نکند، چون خدا می گوید آهسته نیایید، سارعوا الی مغفره من ربکم. با سرعت بیایید، همه چیز این طرف است، در جهنم خبری نیست، در بهشت است همه چیز، زود بیایید، با سرعت بیایید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازه همه آسمان ها و زمین است، اگر ما این را باور کنیم، عجله کنید، بیایید بهشت، به اندازه همه آسمان ها و زمین است این بهشت، مال خود شماست. ما اصلاً عجله ای نداریم، نه شوق مردنی در ما هست، و نه شوق دیداری، اگر بهمان بگویند سرطان دارید می نشینیم غصه می خوریم، سرطان اگر قرار است مرا ببرد آن طرف، خب وسیله ای است که مرا ببرد، یک پل شده، برای چه باید غصه بخورم و ناراحت شوم، من قرار است بروم آن طرف، آن طرف همه منتظر من هستند، عزیزانی که یک عمر باهاشان زندگی کرده ام، دوستانم هستم، یک عمر با آن ها معیت داشته ام، گفتیم معیت در آخرت امکان پذیر نیست مگر معیت در دنیا، باید این اتفاق در دنیا افتاده باشد، اگر من واقعاً در دنیا با این ها رفت و آمد کرده ام الآن برای چه نگران باشم، تمام دوستان من، همه کس من و همه خانواده من آن سمت هستند و همه منتظر من هستند، برای چه از این جا جدا می شوم می روم پیش خانواده ام غصه بخورم، اگر کسی از اینجا رفت پیش خانواده خودش، خیلی در فارسی قشنگ می گویند، به رحمت خدا رفت، از این تنگناها و غم ها و غصه ها و جهنم درآمد و رفت به رحمت خدا. من دلبستگی دارم، وابستگی دارم، اسمش که می آید می ترسم، غصه می خورم، ناراحت می شوم، حالا که شده 30 سالم چسبندگی ام شده صد برابر، دارد می شود 40 سالم، 70 سالم، چسبندگی ام در اوج است، یعنی چه، یعنی اصلاً من هیچ نزدیکی به سمت خانواده آسمانی ام نداشتم، اگر کسی درست رفتار کرده، وقتی بهش می گویند آقا قرار است بروی، می گوید من 10 دقیقه وقت می خواهم دو رکعت نماز بخوانم، وصیت نامه بنویسم، امانت های مردم را بسپارم بهشان، خداحافظ ما رفتیم، با شادی، رابطه باید تنظیم شود، سبک زندگی، یعنی این که ما سبک زندگی مان الی الله باشد، عن الله نباشد، حضرت می گوید سبک زندگی عن الله، الی الله، ما خیلی وقت ها می گوییم الآن من دانشگاه نمی رفتم و رئیس نمی شدم و حقوقم بیشتر نمی شد و اگر ازدواج نمی کردم و اتومبیل نمی خریدم و بچه دار نمی شدم و سفر خارجی نمی رفتم خوب بودم، ولی این نعمت هایی که خدا به من داد استفاده کردم برای دور شدن از خود خدا، قبلاً خوب بودم، شوهر کردم، حالا دیگر آرامش ندارم، زن گرفتم، بچه دار شدم، می بینم که هیچی، مستاجر بودیم وضعمان خوب بود، صاحبخانه شدم و انقدر فکر این خانه مرا مشغول می کند که دیگر نمی توانم نمازم را بخوانم، پس این چه نعمتی بود؟ خدا هم قاقا می دهد، می گوید این را بگیر دستت می گوید این را بیشتر دوست داری یا مرا؟ مخصوصاً همه چیز را برایتان شیرین کردم که ببینم وقتی این قاقا را می دهد دستتان که اسمش خانه و بچه و زن و اتومبیل و شهرت و مقام است، حواست پرت می شود یا حوایت به من است؟ خیلی بد است آدم کوچک باشد هرچه خدا بهش می دهد هی به آن بچسبد و یادش برود که باید الی الله برود، امام رضا فرمود السفله من کان له شیئ ینهیه علیه. آدم پست کسی است که خدا بهش چیزی را بدهد و همان چیز باعث غفلتش از خدا بشود، برای همین وقتی سر نماز ایستادیم، نماز می خواهیم بخوانیم، می بینیم که چیزهایی که خدا بهمان داده ما را از اینکه الآن جلو خدا هستیم، غافل می کند، آدم واقعاً از خودش متنفر می شود، خدایا تو به من چقدر نعمت دادی، من آمدم دو دقیقه با تو حرف بزنم همه اش مشغول لذت بردن خیالی و تنفرها و درگیری با این نعمت های تو بودم، آدم نماز بخوانم این جوری شدم می خواستم دو رکعت با خودت خلوت کنم، بعد باید بنشینم از این نماز استغفار کنم، عجب گندی زدم، دو دقیقه نتوانستم با صاحب نعمت حرف بزنم، مثل اینکه یک نفر گلی به ما هدیه بدهد، طرف ایستاده جلویمان، نبینیمش، با خودش حرف بزنیم، به چه گلی، چقدر قشنگ است، یادمان برود یک کسی این را به ما داده، این نعمت و سلامتی و این قدرت را، یادمان برود که داده، او را فراموش می کنیم و مشغول این می شویم، اما رضا (علیه السلام) می گوید پستی یعنی این، یعنی این که یک چیزی خدا بدهد دستت و ولش بکنی خدا را و بچسبی به آن، این قائده عشق و فراق در این روایت فوق العاده است، خانم شما فاطمه زهرا را دوست داری؟ خب بله، دوست دارم، مادرت است، دوستش داری؟ دوست داری باهاش محشور شوی؟ آره دوست دارم، دوست داری به خاطر مادرت حجابت را مثلش بکنی؟ نه من می خواهم یک جور دیگر بگردم، پس چیزهایی که اول گفتی درست نیستند، اگر کسی می خواهد با فاطمه زهرا محشور شود امکان ندارد سبک زندگیش مثل او نباشد. آقا امیرالمومنین و امام زمان را دوست داری؟ به خاطر این ها از دنیایت و پولت بگذر، از این جهنم بگذر، نه، عشق، اصلاً بهشت و جهنمی در کار نیست، بگذاریم این ها را کنار، عشق، عشق، فلانی را دوست داری ؟ دوست داری به خاطر رفیقت، دوستت، هم طراز هستید با هم، همدیگر را دوست دارید، حاضری به خاطر دوستت محدودیت را تحمل کنی؟ پس این دوستی راست است، نه، پس دوستی نیست، اگر یک موقعی بالا پایین باشد و حضرت زهرا و حجت خدا بر معصومین، بالاتر از همه قرار دارد حضرت زهرا، ایشان روحی است که خدا با او همه ائمه و انبیاء را در طول نظام خلقت یاری داده، قدرتی است که به همه ی انبیاء و اولیاء و ائمه قدرت داده حضرت زهرا، مادرت را دوست داری؟ یک سوال، آره، حاضری به خاطرش، گناه نکنی؟ به خاطرش یک سری دیدنی ها را نبینی، یک سری شنیدنی ها را نشنوی؟ به خاطرش لباست را درست کنی، حجابت را درست بکنی یا نه؟ نه. یعنی تو چیزی را که بهش وابسته ای بیشتر از مادرت دوستش داری، بیشتر از خانواده آسمانیت دوستش داری، بیشتر از الله دوستش داری، که حاضر نیستی دست از این چیز برداری. من مادرم فاطمه زهرا را دوست دارم، مادرم به من می گوید این چیزت را به من هدیه کن، چیزی که بهش علاقه داری، می دهی بهش یا نه؟ نه. من حاضر نیستم از این دیدنی ها و واتس آپ و وایبر و اینترنتم به خاطر حضرت زهرا بگذرم، از این موسیقی های حرام به خاطر ایشان بگذرم، حاضر نیستم از این سفرهای حرام و رفیق های غلط و مهمانی های غلط بگذرم به خاطر مادرم، از این عروسی های جهنمی بگذرم، همه اش قاعده عشقی است، قل ان کنتم تحبون الله فتبعونی. دنبالم بیایید اگر خدا را دوست دارید. وقتی می گوید بیا دنبالم، یعنی بقیه را باید جا بگذاری، پادشاهی نشسته آنجا، می گوید سفیری را فرستاده که شما را ببرد پیش پادشاه، شما این وسط که دارید می روید پیش پادشاه، می بینید این قصر پادشاه چه حوضی دارد، چه حیواناتی دارید، به سفیر بگویید به پادشاه بگوید من نمی آیم، می خواهم این جا با حیوانات و اردک ها و با این حوض و میوه ها بازی کنم. داستان ما اینجوری است. پادشاه معطل توست می گوید پاشو بیا، بیا پیش من، همه چیزی که خودم دارم به تو بدهم، می گوید نه دم در با همان چیزها سرگرمم، داستان ما این است، ما دم در قصر گیر کردیم، می گوید بیا اینجا جاودانه اش است، آن موقت است، ارزشی ندارد، بیا اینجا اصلش را بهت بدهم، می گوییم نه همین بچه بازی هایی که الآن داریم، به همین ها می چسبیم، داستان خلقت انسان داستان عشق و تنفر است، عشق به الله تنفر از همه چیزهایی که مرا از الله و خانواده آسمانیم دور می کند. یک کسی نگوید خدا چرا ما را آورد در دنیا، وسوسه مان می کند، انواع شهوت ها و میل های حسی و خیالی و وهمی را در اختیارمان گذاشته، میل های جمادی و گیاهی و حیوانی، برای همین که عشق اینجوری ثابت می شود، خودت باید برای خودت ثابت کنی که عاشقی یا نه؟ یعنی اصلاً عاشق چیزی که احتیاج دارد این است که، به دختر پسر می گویند چرا ازدواج نمی کنید، می گویند وضع مالیمان خوب نیست، مگر عشق وضع مالی می خواهد؟ حداقل هایی می خواهد، نه باید صاحبخانه باشد، باید سربازی رفته باشد، شما می توانید زندگی کنید، خب حیف نیست دختر پسری که هم را دوست دارند به هم نرسند، برای این که این برود سربازی، یا دوشیفت کار کند، بعد از ظهرها هم می رود جایی کار می کند، نان بخور نمیر، یک لواش، سبزی، خرما، کنار هم ولی باصفا، این همه ازدواج و رسیدن ما به هم فاصله بیفتد برای اینکه ما می خواهیم با تشریفات حیوانی زندگی کنیم، حتماً باید مرغ و کباب باشد؟ چقدر بد است آدم عشق را منوط به این چیزها کند، دوست داشتن، رسیدن به هم، تشکیل خانواده منوط به این است که مهریه باید انقدر باشد، انقدر خانه باشد، انقدر جهیزیه باشد، معلوم است عشق در کار نیست، ما فقط می خواهیم صورتی از زندگی و عشق را تشکیل دهیم، اگر واقعاً هم را دوست دارید و به هم نیاز دارید، چرا این همه تشریفات و سخت گیری؟ همین عشق را ببر درباره ی خداوند تبارک و تعالی و ببرش در مورد خانواده آسمانی، همه داستان زندگی انسان این است که بیاید این جا، انواع وسوسه ها باشد، و به خدا بگوید من به این ها توجه ندارم، انی لا احب الغافلین. من موقت ها و کوچک ها و پست ها را دوست ندارم، من اصل را می خواهم، جاودانه و ماندگار را می خواهم، سوره ای که ما قدرش را نمی دانیم، قل یا ایها الکافرون. کافر یعنی کسی که می پوشند، هدف خلقت را می پوشاند، اهل دنیا، کافرون نه فقط کسانی که کفر می گویند به خدا. نه اهل پوشش، این که اصلاً حواسشان نیست آن طرفی بروند، کسی که عن الله ذاهبین است کافر است، دارد به جهنم نزدیک می شود، قل یا ایها الکافرون، لا اعبد ما تعبدون. آنانی که شما می خواهید، شما شیفته شان هستید، من اصلاً شیفته آن ها نیستم، به آن ها رغبتی ندارم، من اگر با آن ها هستم به عشق الله هستم، هر وقت هم لازم باشد ازم بگیرد دردم نمی آید، هرچه پول است می ریزم پای خانواده آسمانی و امام زمانم، هرچه عشق است، می ریزم پایشان، این عشق بازی چقدر قشنگ است، در آخرت فرصت اینجوری نداری، در دنیا می توانی جامعه کبیره بخوانی، جامعه کبیره بالاتر از بهشت است، تو بنشینی جلوی چهارده معصوم، قشنگ ترین حرف چیست؟ بابی انت، طرف رفیق دارد، قربانت بروم، فدایت شوم، نفسمی، می خواهد یک چیزی بهش بدهد، هرکسی را دوست دارد آدم می خواهد چیزی از خودش به او بدهد، می خواهد فدایش شود، بریزد به پایش بگوید دوستت دارم، در این ریختن ها عشق رشد می کند، خدا می گوید من آوردمتان توی دنیا، دنیا را دادم بهتان، ابدیتتان را نمی خواهم، بخش اصلی روحتان را نمی خواهم چون آن هم از جنس من است، من به شما یک بخش حیوانی، جمادی و گیاهی دادم، ببینم حاضرید پای من بریزید این ها را یا نه، دنیا و هدف خلقت همین است، عشق بازی و ریختن پای خدا، ما چسبیدیم، سفت چسبیدیم، حالا آمدی در دنیا، این ها را دادم بهت، می دهی بهم یا نه؟ آدم می آید که پای کسی چیزی بریزد، پول داشته باشم، وقت داشته باشم، قربانت بروم، فدایت شوم، عزیزمی، دوستت دارم، خب، حالا ایستادی جلوی چهارده معصوم، چه می گویی؟ از این قشنگ تر جمله داری؟ اگر قرار است فقط آدم بیاید در دنیا یک بار به معصومین یک چیز را بگوید همین بس است، بیاید یک حرم عبدالعظیم برود، مشهد برود، حضرت معصومه برود و خدا بهش این فرصت را بدهد که این دعای جامعه کبیره را بخواند و برسد به این جا که بگوید بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و عسرتی. پدرم، مادرم، جانم، مالم، خانواده ام، همه کسم فدای شما، جانمم هم فدایتان شود، اگر کسی همچنین سعادتی داشته باشد و این را به معصومین بگوید و راست بگوید، تمام است. یک بار راست بگوید. بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و عسرتی یعنی تو سبک زندگی الهی داری، هیچ چیز این ها نمی تواند تو را معطل کند، یعنی شوهرداریت محل دفنت نیست، گاهی وقت ها یک شوهر می کشد یک زن را، یک زن گاهی وقت ها قبر شوهرش می شود و شوهرش را دفن می کند در خودش و نمی گذارد این شوهر به سمت الله برود، گاهی وقت ها شغل و رشته تحصیلی مان، بچه هایمان، ثروتمان، موقعیت اجتماعی مان، چهارتا مغازه بیچاره مان می کند، ای کاش نداشتیم، گیرم با این چهارتا مغازه، با این چهارتا خانه، چهارتا تکه طلا، با این شغل، با این استادی خودم، با این شهرتم، با تدریسم، با نویسندگیم، با همه چیز خودم. دفن من شده اند این ها، مرا دفن کرده و در خودشان نگه داشته اند و من اصلاً سرعت و قدرت و حرکت و شوق و ذوق و آرامشی ندارم، شادی ندارم، محال است کسی الی الله باشد و روز به روز حجم شادی و آرامش بیشتر نشود، انگیزه اش و بینشش بر دنیا بیشتر نشود، محال است یک نفر به الله نزدیک شود و از دنیا لذت نبرد، چون لذتش از طریق طبیعتش نیست، با حس های الهی با دنیا ارتباط برقرار می کند، حتی اگر سراغ زنش هم می رود خیلی عاشقانه تر از کسی است که طبیعی زنش را دوست دارد برای همین فرمود هرچقدر ایمان شخص زیادتر می شود، عشقش به همسرش بیشتر است، به بچه اش، خانواده اش و همسایه هایش، به دنیا، لذت بیشتری دارد، چون دیگر از طبیعت خودش ارتباط برقرار نمی کند، با روح الهی اش می آید سراغ همه چیز، همه چیز برایش قشنگ است چون همه برایش مظهر خداست، باشگاهی است که خدا درست کرده برای اینکه من بروم به آنجا برسم، این زن بداخلاق، این زن وحشی، خیلی دوستش دارم، همه این بداخلاقی هایش مرا انداخته در بغل خدا، گفت رفتیم سراغ یکی از اولیاء خدا، زنش آمد، یک زن بداخلاق بد دهان آمد، کلی فحش بارمان کرد، گفت خبر مرگش در صحراست، بروید آنجا سراغش، اینجا نیست. رفتیم دیدیم روی شیر نشسته، هیزم بار می زند، آرام، ما ترسیدیم، چی شده این شیر رامت است؟ گفت من او را تحمل کردم، خدا همه چیز را رام من کرده، می گوید دوستش دارم، همین بداخلاقی مادر، پدر، فحش ها و گیردادن هایشان، مرا انداخته در بغل خدا، این یک جور دیگر دارد نگاه می کند، می گوید وقتی دارند فحشش می دهند از این دوستت دارم ها و حرف خوشگل ها می شنود، فحش ها را تبدیل می کند، اسم مبدل دارد، زباله ها را تبدیل به ثروت می کند، همین که یکی غر می زند و نق می زند و همه را می کشد تو تبدیل می کند و همه را می ریزد روی بخش فطریش و به الله نزدیک می شود و کیف بیشتری می کند، چهارتا فحش می شنود می گوید آخیش، انگار که لیف کشیده اند رویش، چرک هایش درآمده، سرحال می شود، با فحش، با مصیبت، با مردن، با سرطان، با گم شدن مالش، کنده شدن ازش، روز به روز تمیزتر و خوشگل تر و شادتر و آرام تر می شود، با نعمت ها هم لذتش را دارد می برد، هم در دادن ها لذت می برد و هم در گرفتن ها، هرچه ازش می گیرند به خدا نزدیک می شود، هرچه بهش می زنند سپر طبیعت را گذاشته به خودش، طوریش نمی شود، خودش پشت طبیعت قایم شده، در آغوش خداست، این فحش ها می خورند به طبیعت، بلاها به این بخش می خورند، خودش در ایمنی است، چون خودش در آغوش خانواده آسمانیش است، آسیب نمی بیند، برای همین هم زینب کبری بعد از آن همه مصائبی که بهش وارد شد گفت ما رایت الا جمیلاً. ما متاسفانه برعکس ایستاده ایم، بخش انسانی را گذاشته ایم جلو، هرچه می آید می خورد توی سر و صورت ما، همش من دارم آسیب می بینم، بخش حیوانیم آسایش دارد، غصه هایم برای بخش حیوانیم است، بخش انسانی دارد له می شود، شب که دارم می روم با خدا حرف بزنم یک من خونین له شده درب و داغون می رود پیش خدا که اصلاً دیگر حسی ندارم که با خدا ارتباط داشته باشم، وقتی می روم حرم جنازه ام را می برم، چون به فطرت ضربه خورده به خاطر حفظ طبیعت، برعکس شده زندگی های ما، ما می خواهیم دنیایمان آسیب نبیند، خودمان داریم له می شویم و غصه می خوریم، چون می خواهیم دنیا را نگه داریم، ولی وقتی ولش کردی و چسبیدی به خانواده آسمانی، دنیا هرچیش را کندند و بردند برایت سود می شود می رود آخرت، هرچه بردند، هرچه گم شد، دیگر رقابت با کسی نداری، اگر یخچال فلانی چهارمیلیون تومانی است و یخچال تو پانصد هزار تومانی است، این سه میلیون تومان رفته آخرت برایت یک چیز جاودانه شده، پس باختی نکردی، دیگر غصه ای نداری تو، برای چه اعصابم را خورد کنم، او شوهر دارد تو نداری، نشده ازدواج کنی، خب تفاوت دارد، همه ی زندگی این چهارروز دنیا نیست، یک جاودانگی سر راهت است، بچه ندارم، او دارد، خدا به من نداده خب، یا داشتم از دنیا رفته، کجا رفته؟ پس من چیزی را از دست نمی دهم که غصه اش را بخورم، پس دقت کنیم ماجرای این روایت، یک سال برایش حرف بزنیم کار دارد، امام فرمود ما به شما اصول را یاد می دهیم، شما از تویش فروع دربیاورید. یک قاعده حضرت به ما می گوید، مای گوید خودت را امتحان کن، فنظر الی قلبه. به دلت نگاه کن، همه چیز درمی آید از توی این دل، ببین علاقه هایت، ناراحتی هایت، خوشی هایت، عصبانیت هایت، حرص و جوش هایت برای چیست، قهر هایت برای چیست، آشتی هایت برای چیست، اگربا شوهرت قهری، سر چی؟ اگر با دوستت قهری سر چی، اگر دلخور می شوی برای چی، اگر شاد می شوی برای چی، این باید مدیریت شود، اگر باور کنیم یک موجود جاودانه هستیم، آن موقع همه چیز سرجای خودش قرار می گیرد، دیگر هیچ چیز برایت سخت نیست، تلخ نیست، چون تکلیف ها می روند روی بخش حیوانی می نشینند، فطرتت روز به روز این را سوخت می کند و اوج می گیرد. دیگر زن داری، سخت نیست، شیرین ترین کار دنیاست، شوهرداری با همه مشغله ها و سختی هایش، پدر مادر مریض داری، اطاعت پدر و مادر، می گوید برای پدر و مادرت دوتا بال از رحمت و ذلت بگستران، حرف می زنند، حرف زور می زنند، تو غلامی، نوکری، چشم، این چشم تو، بخش طبیعی تو را می آورد پایین و بخش فطری را بالا می برد و هرچه می بری چشم بابا هرچه گفتی، من نوکر شما هستم، چشم مادر، و انجام بدهی، هرچه طبیعت را می آوری پایین، فطرت می رود بالا. وقتی کنترلش می کنی این فطرت اوج می گیرد می رود بالا، پس چرا زورت می آید دوتا حرف پدر و مادرت را گوش کنی، شوهرداری خوب بکنی، زن داری خوب بکنی، چرا زورت می آید وظایفت را انجام بدهی، برای این که چسبندگی ات به اینجاست، اعصابت خورد می شود، روزه می گیرد ولی از دست خدا عصبانی است، نماز می خواند از دست خدا ناراحت است، نمی گوید خدا این روز هرا گذاشته که طبیعتم بیاید پایین، منی که از جنس خدا هستم بروم در آغوش خدا، خدایا چه خوب کردی روزه را گذاشتی، درود بر جوانانی که اعتکافشان انقدر در کشور ما شورانگیز است که مساجد ما جا ندارند، درود بر جوانانی که کاری کردند که در دنیا این کشور بدرخشد در بخش انسانی، درود بر جوانانی که ثروت انسانی را در این کشور به نمایش گذاشته اند، پول بدهم بروم اعتکاف خلوت کنم، عشق به الله، همه چیزم را قال بگذارم سه روز راحت باشم، درود بر آن هایی که روز روزه مستحبی و عبادت و زیارت دارند، روح قال گذاشتن دنیا را دارند، این شرافت یک انسان را می رساند که می تواند دنیا را قال بگذارد به خلوت الله و آسمان و بهشتیان برود، درود بر چنین آدمی که انقدر قدرت دارد، کسی که حس و حال این حرف ها را ندارد و خوشش نمی آید، باید یک فکری به خاطر قیمت خودش و دل خودش بکند و از خودش سوال کند، چرا من خوشم نمی آید از بهشت، از آسمان، از غیب، از الله، از خانواده آسمانیم، چرا خوشم نمی آید، این سوال خیلی مهم است، چرا من در لشکر امام زمان نیستم، چرا به وفاداری امامم نرسیدم و به همدلی با امام زمانم تلاش نمی کنم، چرا بعد از سی سال، به خدا نرسیدم، هنوز در چادر آقا نیستم، چرا هنوز انقدر قوی نشدم که بتوانم باری از روی دوش خانواده آسمانیم بردارم، یک مرد اگر سرکار نرود، ننگش است، اگر بخواهد آویزان خانواده اش شود ننگش است، نتواند زن و بچه اش را تامین کند خودش خجالت می کشد، یک زن اگر نتواند به شوهرداریش برسد ناراحت است. ما چرا هنوز به درد امام زمانمان نمی خوریم؟ چرا هنوز نمی توانیم کمکش کنیم با اینکه خدا به ما توان زیاد داده، هیچ کس نیست بگوید من واقعاً نمی توانم، ولی چرا ما استفاده نمی کنیم؟ چرا بخل داریم، انرژی هایمان، توان هایمان را آزاد نمی کنیم به عشق حضرت، چرا من قلمم، ذهنم، فکرم، هنرم، پولم، این لیاقت را پیدا نمی کند که پای امام زمان ریخته شود، و همش پای دنیا ریخته می شود؟ چرا انقدر چسبیدم اینجا، چرا به این فکر نمی افتم که هرچه خدا از نعمت ها به من داده به پای معشوق ها بریزم و هدیه کنم به آن ها، چر برای عشق نمی توانم هزینه بپردازم، چرا هر وقت نوبت خانواده آسمانی و غیب می شود من چرتکه می اندازم؟ یک موقع کم نیاورم، بد نشود؟ همش می ترسم، در حالی که در عشق پاک باختگی هست، در عشق باختن است، آدم وقتی عاشق است دوست دارد آنی که دارد را بریزد پای معشوقش، ببازد، ما چرا انقدر ترس داریم؟ ما چرا از اینکه برویم در لشکر حضرت انقدر ترس برمان می دارد؟ چرا می ترسیم یک دله کنیم خودمان را؟ چرا تصمیم نمی توانیم بگیریم که من می خواهم از الآن یار امام زمان باشم، یار شدن یعنی کسی که کمک می رساند، یار خیلی مهم است، کلمه اش خیلی قشنگ است، واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره. خدایا ما را از بهترین یاران و دوستانش قرار بده. یار یعنی فداکاری، یعنی مودت، محبت نیست، دوست داشتن صرف نیست، مودت است، یعنی پای هم ریختن، مال طرف بودن، برای او بودن، چرا ما انقدر کندیم؟ سستیم، نمی توانیم یک دله کنیم خودمان را؟ شوهر داری؟ شوهر داریت را بریز پای امام زمان، تربیت بچه ات را به عشق امام زمان انجام بده، شاغلی، هنرمندی، کارمندی، شاعری، نویسنده ای، بریز پای حضرت، دل بده، دعایت را آزاد کن برای حضرت، اشکت را آزاد کن برای حضرت، یک ساعت هایی همه را قال بگذار بنشین روی این سجاده به عشق پدرت، مادر آسمانیت، بنشین ببینم چقدر حوصله داری با این ها انس بگیری و حرف بزنی و درد و دل کنی و گریه کنی برایشان، دعایشان کنی، عشق بازی هایت را بگویی، دعاکردنت را بگویی، آرزوهایت را بگویی، این ها را بگو، (اللهم ارنی فی آل محمد (علیهم السلام) ما یاملون و فی عدهم ما یحذرون). خدایا بهم نشان بده همه آرزوهای قشنگی را که در مورد پیغمبر و اهلش است، خدایا بهم نشان بده، آرزوهای خانواده آسمانیم به تحقق رسیده، آرزوهای مادرم فاطمه زهرا را بهم نشان بده، مرا از کسانی قرار بده که برای آرزوهای مادرم تلاش می کنند، برای بابایم امام زمان دارند تلاش می کنند در جامعه، و نشانم بده که دشمنانشان از هرچه می ترسند سرشان بیاید، مرا از کسانی قرار بده که سر دشمنان از همان چیزهایی که می ترسند بیاورم سرشان، قدرتی بده که گلوی دشمنانشان را فشار بدهم، قدرتی بده که اهل بیت را بخندانم و شادشان کنم، خدایا کاری کن مادرم فاطمه زهرا از من راضی باشد، من بتوانم مادرم را بخندانم، یک کاری کن من بتوانم پدرم امام زمان را بخندانم، خدایا به من قدرتی بده که من تو را شاد کنم، چرا این هوس ها در ما نمی افتد؟ چسبندگی های دنیا نمی گذارد. حد آرزوها، آمال و هوس های ما شده چیزهای طبیعی و دنیایی. دیگر آزاد نیست که اینجوری بخواهیم عشق بریزیم پای امام زمان، برای همین هم گیر کرده ایم، پیام روایت امام باقر را درک کنیم که چه می خواهند بگویند. به دلت نگاه کن، قهر و وصل های دلت را ببین، خوش آمدن ها و بد آمدن های دلت را نگاه کن، ببین چه جوری است، بعد هم ملاکش را کامل داده و آخرش فرمود انسان واقعاً با معشوق هایش است. قیمتش و همراهی و لیاقتش همان است، خلایق هرچه لایق. اگر لایق اهل بیت هستی همانی، و اگر لایق جهنم و دنیایی همانی، بشناس خودت را و برو بهترین لیاقت ها را انتخاب کن، قیمت خودت در دستت باشد و به کمتر از لیاقتت انتخاب نکن. تصمیم نگیر در زندگیت، تصمیم های غلط نگیر. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 352 - خانواده آسمانی
متن کامل (خام) جلسه 352 - خانواده آسمانی