جلسه 349 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
349
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1393
ماه
12
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 349 - خانواده آسمانی

بحثمان درباره ی نقش محبت، در دنیا و آخرت بود، زندگی دنیایی و آخرتی ما. و همچنین نقش الگوها در زندگی ما. گفتیم قیمت هر انسان به کشش های قلبی اوست، و محبوب های او. انسان در زندگی با هرکس و یا هرچیزی محشور باشد، در آخرت هم با همان چیز یا همان کسان محشور خواهد بود. چند قاعده را در این رابطه از معصومین (علیهم السلام) عرض کردیم خدمت عزیزان، روایتی است که خیلی شوق برانگیز است من این را عرض کنم. داریم که شخصی آمد خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، یک دغدغه دارد، می گوید شخصی است شخص دیگری را دوست دارد، اما نمی تواند مثل او خوب باشد، نمی تواند به همه عمل هایی که او شخص می کند عمل کند. الرجل یحب الرجل و لا یستطیع ان یعمل کعمله. بشارتی که پیغمبر می دهد ببینید چیست. انسان با کسی خواهد بود که دوستش دارد. این یک بشارت است و هم خطر. که انسان باید حواسش باشد که چه کسانی را دوست دارد و از چه کسانی بدش می آید. خدا نکند انسان کسانی را دوست داشته باشد که خدا آن ها را دوست ندارد و یا کسانی را دشمن بدارد بدش بیاید که خدا آن ها را دوست دارد. چه مژده ای از این بالاتر؟ انسان ها علاقمند هستند به آدم های خوب و قدرتمندی که نمی توانند مثل آن ها قدرتمند باشند ولی دوستشان دارند، علاقه دارند، حضرت می فرماید انسان با کسی خواهد بود که دوستش دارد، این بشارت بسیار بزرگی است، انس می گوید که من ندیدم در بین اصحاب رسول خدا جز برای اسلام آوردن، که مسلمانی شادی دارد واقعاً به چیزی بیشتر از این کلام پیغمبر شاد شده باشند که علاقه داریم به رسول خدا، به بزرگان دین، ولی مثل آن ها نیستیم، نمی توانیم مثل آن ها عمل کنیم و قوی باشیم، البته به این معنا نیست که سعی خودمان را نکنیم، مرد، انسان با کسی است که محبوبش است و دوستش دارد. باز در این رابطه ابن مسعد است که پیامبر به ایشان می فرماید یابن مسعد احب الصالحین. انسان های صالح را دوست داشته باش، قاعده را دقت کنید، قاعده ریاضی نفسی است، یعنی مثل قواعد ریاضی فیزیکی، قواعد متافیزیکی و قواعد معنوی است، آن هم قاعده است، فرمول است، تقدیر است، انسان همراه کسی است که دوستش دارد. بعد می فرماید اگر قادر نیستی که اعمال خیر را انجام دهی، قادر باشی باید انجام دهی، گاهی وقت ها انسان خیلی از اعمالی که بزرگان، مجاهدان، اولیاء انجام می دهند نمی تواند انجام دهد، وسعش را ندارد، امکانش برای او وجود ندارد، مثل بانوان، بانوان بسیاری از اعمال خیر را دوست دارند انجام دهند، صادق هم هستند، ولی در خانه همسرشان دارند زندگی می کنند، اگر اموال خودشان بود راحت می توانستند انجام دهند، اگر مسئولیت های خانوادگی نبود، خیلی از کارهایی که آقایان می کنند می توانستند انجام دهند. محدویدت هایی دارند که واقعاً صادق هستند، و می خواهند انجام دهند اما نمی توانند، یا آقایان کار می کنند، چند شیفت کار می کند، زحمت بکشد، مریض است، خرج دارد، گرانی است، هزینه های سنگین زندگی است، ممکن است از کار افتادگی باشد، مریضی باشد، نتوانند مثل اولیاء و بزرگان آن گونه عمل کنند. ولی این دوست دارد مثل آن اولیاء الهی باشد، دوست دارد با آن ها باشد، ببین چقدر زیبا اسلام راه را باز می کند، کار به کجا برگشت؟ به درون و نیت برگشت. علما را دوست داشته باش اگر نمی توانی آنجوری باشی علما را دوست داشته باش. بعد می فرماید که خدا می فرماید در قرآن، (فاولئک مع الذین عن عمل الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهدا و الصالحین). چه بشارت بزرگی، اگر قلب انسان این چیزها را باور کند به سراغ گناه و لاابالی گری و بی فکری و ضعف و تتبلی و سستی در اعمال نمی رود و نمی گذارد این چیزها سراغش بیایند. جدیت و شور و هیجانش صد برابر می شود، اگر کسی این آیات را بهش خوب ایمان بیاورد، هیچ وقت غم، ترس و اضطراب به سراغش نمی آید. هیچ وقت تنگی ها و تاریکی های دنیا اذیتش نمی کند، محدودیت ها و محرومیت های دنیا کوچکش نمی کند، غم زده اش نمی کند، هیچ وقت ناراحتی اعصاب و بدخلقی و بد قلقی به سراغ این آدم نمی آید. چقدر قشنگ آینده ی یک کسی را که درست در زندگی اش تصمیم می گیرد ترسیم می کند، علما را دوست داشته باش که خدا می فرماید هرکس خدا و رسولش را اطاعت کند، با کسانی خواهد بود که خدا به آن ها نعمت داده، اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم، چه کسانی هستند؟ انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین. دارد بشارت می دهد، ممکن است شما نتوانید مثل انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین باشید، ولی دوستشان داشته باشید. علاقه داشته باشید به این ها و آنقدر که می توانید خدا و رسول را اطاعت کنید تا خدا شما را با محبوبان خودتان قرار بدهد. چه خدای مهربانی. و حسن اولئک رفیقاً. این ها بهترین رفیقان هستند. مسئله رفیق خیلی مسئله مهمی است در زندگی. انسان رفقایی در زندگی داشته باشد و هرچه رفقای خوب بیشتر، بهتر. از ضعف شخصیت یک آدم در روایات اسلامی این است که شخص توانایی پیدا کردن رفقای خوب نداشته باشد، با همه قطع ارتباط کرده باشد، گوشه گیر و تنها باشد، این خوب نیست، یک سبک زندگی که ما را از به دست آوردن دوستان زیادی محروم می کند، سبک زندگی غلطی است، باید حتما سبک زندگی هایمان به گونه ای باشد که ما بتوانیم رفقای زیادی گیر بیاوریم، رفقای خوب، انقدر مهم است که خدا با این قلقلک می دهد افراد را، تهییجشان می کند، تحریکشان می کند، می گوید این ها بهترین رفیقان هستند، اگر قرار است آدم رفیقی داشته باشد، خب دوستانش را بیاید از بین این ها انتخاب کند، انبیاء، باور بفرمایید در همین دنیا با شما رفیق می شوند، صدیقین، صالحین، شهدا، محال است کسی در دنیا سراغ این ها برود و این ها رفاقت را قبول نکنند، مفیدترین، کمک کار ترین، محبوب ترین و دوست داشتنی ترین و قوی ترین رفقا هستند. این واقعاً عجز نیست که آدم از توی این ها رفیق نداشته باشد؟ و حسن اولئک رفیقاً. این ها بهترین رفیقان هستند برای شما. از این ها انتخاب کنید. یکی از راه هایی که انسان می تواند رفیق های خوب گیر بیاورد، توجه به پاتوق هاست. شما الآن می خواهید یک خانمی می خواهد یک چادر بخرد، کفش بخرد، آقایی می خواهد لباس بخرد، کجا می رود وقتی می خواهد بهترین ها را انتخاب کند؟ می رود بازار، جایی که مجموعه ای، ده تا، صدتا، دویست تا، مغازه باشد که قدرت انتخاب داشته باشد، فراوانی باشد، ساختار روابط اجتماعی اسلام، به گونه ای تنظیم شده که انسان بتواند در پاتوق های معنوی مثل مجالس اهل بیت، جلساتی که مؤمنین، شیعیان جمع می شوند رفت و آمد کند، این رفت و آمدها آثار زیادی دارد که الآن در صدد بیان آن نیستیم. در مباحث مهرورزی مفصل توضیح دادیم، یا آثار تربیتی مجالس اهل بیت، آن ها را گفتیم. یکی از آن ها پیدا کردن رفقای خوب است، سیدالشهداء (علیه السلام) فرمود هرکس به مجلس ما بیاید، محروم نمی شود از این چهارچیز را یکی از این چهارچیز. هم عقایدش را خوب یاد می گیرد، هم با اخلاقیات آشنا می شود، هم با حلال و حرام خدا آشنا می شود و هم دوستان خوبی پیدا می کند، این یکی از کارهای مهمی است که انسان باید انجام دهد، هرچقدر انسان دوستان خوبش را اضافه کند به نفعش است، یک زندگی شاد، یک زندگی پر هیجان، یک زندگی متنوع دارد، آن هایی که دوست ندارند، رفیق ندارند، زندگی هایشان معمولاً سرد و یکنواخت می شود، ولی اگر انسان دوست های خوب داشته باشد خیلی زندگی شیرین و خوبی خواهد داشت، رفقا در بسیاری از موارد از پدر و مادر و خواهر و برادر به انسان نزدیک تر هستند و کمک کارتر می توانند باشند، جزء ثروت های یک انسان رفقایش است، ثروت های معنوی و هم مادی یک شخص می تواند باشد. باز این روایت هم از انس است، می گوید من و پیغمبر داشتیم از مسجد خارج می شدیم، یک آقایی کنار در مسجد ما را دید، گفت قیامت کی می شود؟ سوال کردن خیلی عقلانیت می خواهد. کسی سوال درستی بپرسد. در روایت داریم اگر کسی جواب خوب می خواهد بشنود باید بتواند سوال خوب بکند. بسیاری از کلمات بد و زشتی که انسان می شنود که بعد بهش برمی خورد و ناراحت می شود، مشکلات اخلاقی پیش می آید مال این است که بددهان است، بد زبان است، بد حرفش را مطرح می کند، کلماتی را که می خواهد انتخاب کند، کلمات مناسبی نیست، حرفی که می خواهد در دلش بزند، با انتخاب کلمات بد خرابش می کند، انقدر این مسئله مهم است که قرآن می فرماید به همه بندگانم بگو کلمات خوب را بیان کنند. آنطور که بهترین است حرف بزنند، بهترین کلمات را انتخاب کنند. شیطان بینشان را به هم می زند وقتی انسان ها کلمات خوب انتخاب نمی کنند. حضرت می فرماید اگر کسی جواب بدی از یک نفر شنید، شاید به خاطر این است که خوب حرف نزده، خوب سوال نکرده. سوال هم همین طور. این شخص، آمده از پیغمبر سوال کند، پیغمبر خلق عظیم دارد، بدترین حرف را هم بهش بزنند بهش بر نمی خورد. جهت می دهد به آن برخورد نامناسب شخص. من گاهی وقت ها می بینم بعضی عزیزان سرپا که ما عجله هم داریم، می خواهیم به نماز یا کارهای دیگر که مهم هستند برسیم، یک دفعه می آیند فهرستی از سوال هایی را می کنند که هیچ اهمیتی ندارد یا اصلاً جایش اینجا نیست، این روی همان سی دی ها و کتاب های داخل نمایشگاه است، می توانند بروند ببینند. یا سوال هایی که ضرورت ندارند. من تعجب می کنم چرا این سوالات ذهن این ها را مشغول می کند. ما سوال هایی را می رویم دنبالش که مثلاً 50 تا سوال قیامت سوال های خوبی هستند، آدم برود سراغ این ها که قرار است در قیامت جواب بدهد. امام سجاد در دعای مکارم می گوید خدایا مرا به کارهایی وادار کن که قرار است از من سوال کنی. چیزهایی که به ما ربطی ندارد، بخواهیم راجع به عوالم بالا، چیزهایی که هیچ ضرورتی ندارد، جن چه جوری است مثلاً، عوالم جن را سوال کند، کسی این کارها را می کند که بارش را بسته باشد. سوال های دیگرش، کارهای علمیش را کرده باشد، در روال افتاده باشد، می گوید فرصت دارم راجع به جن هم می خواهم بدانم، به ما ربطی ندارد جن ها چطور زندگی می کنند، ازدواجشان چطور است، خانم ها و آقایانشان چه شکلی هستند، سم دارند، دم دارند، چه می کنند، به ما ربطی ندارد. گاهی وقت ها سوال هایی می کنند که یا ذهنشان را، توهم این جوری است، می روند سراغ چنین چیزهایی، به قول آن مثل از بین همه انبیاء جرجیس را انتخاب می کنند. این شخص آمد پیش پیغمبر، این سوال می کند که قیامت کی است، حضرت می فرماید حالا قیامت هروقت می خواهد باشد، برای قیامت چه آماده کرده ای؟ 50 تا سوالی که می کنند ازت، جواب اماده کرده ای؟ می دانی این سوال ها چی هستند؟ فرمود هر هزار سال یک سوال می کنند. تو آماده هستی برایش یا نه؟ من یک نکته بگویم خیلی مهم است که پیامبر می گوید چی آماده کرده ای برای قیامت، چون حضرت فرمود هرکس که حسابش را رسیده باشد در دنیا، به اندازه چهار رکعت نماز عصری که می خواند در دنیا بیشتر معطل نمی شود در قیامت. چند دقیقه می شود نماز عصر؟ 4 دقیقه، اگر آدم خیلی خوبی باشد اینقدر طول بدهد، بعضی ها چهار رکعت را در یک دقیقه می خوانند، حالا 5 دقیقه، 4 دقیقه، در قیامت دیگر معطلی ندارد. این سوال ها را در دنیا جواب هایش را داده، زندگی کرده با این سوالات، الآن معطلی ندارد، هرچه می گویند می گوید همه را انجام دادم، لازم هم نیست بگوید، والا جواب سوال در ظاهر انسان معلوم می شود، مثل بچه وقتی به دنیا می آید کسی ازش نمی پرسد بگو ببینم چشم آورده ای یا نه، سوال های بچه این است، کسی بهش نمی گوید دست آوردی؟ چندتا انگشت آوردی؟ قلبت چه جوری است، همه را دارد، با آوردنش نشان می دهد، قیامت هم اینجوری سوال می شود، مطالبه، یعنی طلب، آقا یک کسی در دنیا همه را جواب داده وقتی وارد برزخ یا قیامت می شود معلوم است همه را جواب داده، دلیلی ندارد، بفرمایید بروید بهشت، شما معطل نشو اینجا، بقیه که کار دارند، نیاورده اند، آن هایی که آورده اند جواز دارند بروند. این شب و روز فکرش این 50 تا سوال قیامت بوده، دنبال به دست آوردن این ها بوده، از سوال های کنکور و امتحان دانشگاه و مدرسه مهم تر است. ابدیت انسان به این 50 تا سوال است، وقت گذاشته، مطالعه کرده، استاد دیده، درس خوانده، کار کرده، دانه دانه سوالات را به جواب های خوب بهش رسیده، نماز، رابطه ام باهاش خوب بوده، قرآن، رابطه ام باهاش خوب بوده خوب بوده، پدر و مادر رابطه ام باهاشان خوب بوده، همسایه رابطه ام باهاشان خوب بوده، حج، زکات، خمس، روزه رابطه ام باهاشان خوب بوده، مهم ترین سوال قیامت، سوال از ولایت است. من با امام زمان مشکلی نداشتم در دنیا، وقتی در دنیا بودم برای امام زمان کار کردم، با امام زمان زندگی کردم، نفس کشیدم برای امام زمان، صبح به عشق امام زمان بلند شدم، شب هم با یاد امام زمان به رختخواب رفتم، دوندگی کردم برای امام زمان، هزینه کردم برای امام زمان، من در تمام صحنه های زندگیم امام زمان حضور داشته، خب امام زمان تایید می کند این آدم را. که امام زمان تایید کند این در دنیا یار خوبی برای من بوده، واقعاً زحمت کشیده برای من، من در زندگیش نقش داشتم، در همه انتخاب هایش، ارتباطاتش، رفتارهایش و چینش های فکری او، نقش داشتم. مهم ترین سوال قیامت، که اگر کسی این سوال را بتواند خوب جواب دهد ضعفش در جاهای دیگر جبران می شود ولی اگر در هر جهت قوی باشد، در این سوال ضعیف باشد، یعنی زندگی نکرده باشد با امامش، بلکه با خانواده زمینیش فقط زندگی کرده نه خانواده آسمانیش حرفی برای گفتن ندارد، به این خیلی باید فکر کرد، ما با خانواده آسمانیمان زندگی می کنیم الآن و حتی رفتارهایمان با خانواده زمینی مان بر اساس ارتباطمان با خانواده آسمانیمان است و یا نه، ما با خانواده زمینی مان داریم زندگی می کنیم و رفتارمان با خانواه آسمانیمان بر اساس رابطه مان با خانواده زمینی است، اگر اینجوری باشد خوب نیست، خیلی بد است. ایام شهادت مادرمان فاطمه زهراست، (سلام الله علیها)، ببینید وقتی که دید امام زمانش به خطر افتاده، ولایت به خطر افتاد، تمام حیثیت زمینیش یادش رفت، فراموش کرد تنهاست، که هیچ کس نبود از علی دفاع کند، فراموش کرد، یک خانم است و فراموش کرد باردار است، بچه اش یادش رفت. فرزندش یادش رفت. فراموش کرد مادر چهارتا بچه ی کوچک است که در خانه چشم به راهش هستند، بهش احتیاج دارند، اصلاً ندید حیثیت زمینیش را، شوهرش را فراموش کرد به عنوان شوهر، به عنوان امام بهش نگاه می کرد. که خب اگر من بروم و کشته شوم در دفاع از امام زمانم شوهرم تنها می ماند. همه را فراموش کرد، این همه فداکاری برای امام زمان، این همه قاطعیت و شجاعت، این همه سلامت، برای دفاع از امام زمان که مبادا امام زمانش غریب بماند، مبادا مردم از امام زمان محروم شوند، حالا اگر این مادر به من بگوید که تو چه کردی در دنیا برای امام زمانت، من چه جوابی دارم بدهم؟ می گوید تو مگر فاطمیه نمی گرفتی؟ به خاطر من عزاداری می کردی می دانی اصلاً اهمیت عزای من به چی بوده؟ مهم ترین کار، مهم ترین دستور، مهم ترین پیام زندگی من چه بوده؟ ما می گوییم مثل همان کاری که برای امام حسین و سایر اهل بیت می کنیم، ما عزاداری کردیم که به حاجاتمان برسیم، یعنی عزاداری زمینی و طبیعی. طمع کارانه و نه عاشقانه. اگر این فاطمه زهرا به ما بگوید شما برای امام زمان چه کردید ما چه بگوییم؟ حرفی داریم برای زدن؟ خیلی فرق می کند که انسان با زمین بر اساس آسمان زندگی کند، یا نه، آسمان را فدای زمین و روابط زمینیش بکند، این دو خیلی با هم متفاوتند. برو سراغ سوال های خوب و اساسی زندگیت. الآن به خیلی از عزیزان می گوییم این برنامه ات است، برو عمل کن، می گوید وقت نکردم، مسخره ترین جواب است، چون مشغول زمین بودم وقت نکردم، مشغول دنیا بودم، مشغول اولویت های دسته چندم مادی زندگیم بودم، این توهین است، وقت خودم و آخرتم و ابدیتم را نداشتم، این خیلی بد است. یعنی من جدی نیستم، اگر کسی دنبال آخرت باشد، آخرت گرا باشد، اصلاً کوتاهی نمی کند در یادگیری دینش. سبک زندگی مادر و خانواده آسمانیش، که این را یاد بگیرد و عمل کند بر اساس آن سبک، مادرمان فرمود (الویل ثم الویل لمن دخل علی النار). وای و وای بر کسی که داخل جهنم شود، تنبلی، بی حوصلگی، پشت گوش انداختن، بی فکری نسبت به ابدیت هم دنیای ما را خراب می کند و هم آخرت را، پیامبر به این شخص می گوید تو چه آماده کرده ای برای آخرت؟ خب برگردیم به موضوع اصلی بحثمان. یک دفعه مرد فرو ریخت. آمده بود سوالی کند پیغمبر بگوید فلان موقع قیامت است، حالا جواب مرد را ببینید. گفت نه نماز زیادی، نه روزه زیادی و نه صدقه ای، چیزی آماده نکرده ام. ولکنی احب الله و رسوله. ولی من واقعاً خدا و رسولش را دوست دارم. پیغمبر جواب می دهد تو با کسی هستی که دوستش داری. چون این دوست داشتن ها وقتی جدی و واقعی باشد باعث می شود انسان اطاعت کند خدا و رسول را، دروغ می گوید هرکه می گوید دوست دارم و اطاعت نمی کنم. دروغ می گوید هرکس می گوید من مادرم فاطمه زهرا را دوست دارم ولی سبک زندگیش را نه، دروغ می گوید کسی که می گوید اهل بیت را دوست دارم ولی یک مسیر زندگی دیگری را انتخاب می کنم، این دروغ است. قرآن این آیه را می گوید (قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی). بگو اگرخدا را دوست دارید تبعیت کنید، اگر کسی واقعا کسی را دوست داشته باشد مطیعش می شود، دوست دارد دلش را به دست بیاورد. یا رسول الله من نمازگزاران را دوست دارم اما خودم نمی خوانم، روزه گیرها را دوست دارم ولی آنجوری روزه نمی گیرم، رسول خدا فرمود تو با کسی هستی که دوستش داری، هرچیزی که هم که نفست از دنیا بگیرد مال توست. دوست داشتن خیلی مهم است، شباهت می آورد، دوست داشتن اطاعت می آورد، پیروی می آورد، مسائل ترتبیتی بارها به پدر و مادرها عرض کردم این نکته را که با اعضای خانواده تان مهربان باشید چون دشمنان روابط خانوادگی خیلی زیاد است به خصوص در این زمان. رهزن ها فوق العاده زیادند، اگر بچه ای واقعاً پدر و مادرش را دوست داشته باشد، از مرام آن ها، سبک زندگی درست آن ها خوشش می آید. حتی اگر دوست نداشته باشد آن سبک را، یعنی پدر و مادر را دوست داشته باشد، یک سرماخوردگی پیدا کند از نظر روحی که فاصله بگیرد از پدر و مادرش، این دوست داشتن نجاتش می دهد. بسیار مواردی داریم که افراد فقط به دلیل علاقه ی به یک آدم خوب خوب شده اند، شاید کارهای او از نظر عقلی برایشان توجیه نداشته باشد، ولی این آدم خوب آن کارها را می کند پس ما هم این کارها را بکنیم. و همین نجاتشان داده. این هنر یک پدر و مادر است که بتوانند جو خانواده را بر اساس عشق و عاطفه نگه دارد. تشنج ایجاد نکند، جلوی خودخواهی هایش را باید بگیرد، جلوی نفسانیتش را بگیرد، عرضه ی خروجی های عاطفی داشته باشد. محبت بریزد پای اعضای خانواده تا اعضای خانواده دوستش داشته باشند، وقتی دوستش داشتند، مرامش را هم می پذیرند. گاهی وقت ها آدم یک آدم خیلی خوبی است، ولی می بیند اخلاقش تندی دارد، بچه هایش دوستش ندارند، مادرم اصلاً عاطفی نیست، خشن و تند است، مرام مادر را نمی تواند بپذیرد. حیا و حجاب مادر را نمی پذیرد، حیا و حجاب پدرش را قبول ندارد، مرام پدر را دوست ندارد چون با خود پدر یا مادر مشکل دارد. می گوید این حق خدای عز و جل است که شما را همراه کسانی بکند در آخرت که در دنیا باهاشان زندگی می کرده، پس انسان باید بداند که با کی زندگی می کند. نه زندگی ای که مجبور است بکند، یک زندگی است که مجبوریم بکنیم مثل پدر مادر، خوب باشند یا بد باشند، همسر خوب باشد یا بد، این ها منظور نیست، منظور زندگی کردن یعنی دلدادگی به یک شخص است، کی را دوست داری باهاش زندگی کنی، من با چهارده معصوم، با اهل بیت، با امامزاده ها زندگی کردم، با علما، انبیاء، شهدا، دلم با آن ها بوده، فرعون را ببینید، زنش آسیه سلام الله علیها، با فرعون است ولی با خدا زندگی می کند. می گوید این حق خداست، در دنیا با هرکس بودی در آخرت هم با همان خواهی بود. این به کسانی که اختیاری برای رفاقت، دوستی، زندگی، انتخابشان می کنید دقت کنید. خواستگار دارم، آدم خوبی است، ولی نماز نمی خواند مشروب هم می خورد. می گویی آدم خوبی نیست، اگر نماز نمی خواند اصلاً آدم خوبی نیست، در روایت داریم کسی که دخترش را به مشروب خور می دهد به زنا داده نه به حلال. چه جوری آدم خوبی است این کارها را هم انجام می دهد، خودت آگاهانه انتخابش می کنی، داری آینده خودت و فرزندانت را ترسیم می کنی. در مورد خودت می خواهی بروی جهنم، برو. ولی در مورد فرزندانت حق نداری تصمیم بگیری. برایشان یک پدر اینجوری یا یک مادر بد انتخاب کنی. تا دیر نشده باید چه کرد؟ عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید. تا دیر نشده باید عاشقی کرد. نوبت عاشقیست چند روزی. یکی از چیزهایی که خیلی توصیه می کنم به عزیزان برای اینکه عاشقی کنند و در عاشقی قوی شوند، این است که حتماً وقت جدی بگذارید برای شرکت در مجالس عاشقانه ی اهل بیت. عزاداری ها، مداحی ها، تولدها، آنجایی که تو فرصت می کنی برای امامت شادی بکنی. جشن بگیری، برای امامت بخندی، شیرینی پخش کنی، دست بزنی، شادی کنی، فرصت عاشقی خوبی است، در قلب انسان می ماند، موقعی که فرصت داری برای معشوق هایت گریه کنی، ساعت های فوق العاده ای هستند، کسانی که اهل مجالس عزاداری یا مداحی، جمعی که درش سر و صدا و سینه زنی یا دست زدن هست نیستند، دل مردگی دارند، فاصله شان هم از اهل بیت خیلی می شود، قوی ترین مجالس برای شکل دادن ساختار عشقی انسان، مجالس اهل بیت علیهم السلام است. هرجا دیدی که یک میکده ای اینجوری باز است بروید داخل و استفاده کنید. البته محتوا هم باید توجه کنیم. ساقی کیست خیلی مهم است، در بعضی از مجالس سوء استفاده می شود، یا مجالس غلطی هستند، خرافی و ضعیف هستند، مجالسی که خود اهل بیت راضی نیستند، آدم این ها را شناسایی می کند، ولی مجالس سالم بسیار است، این را از دست ندهید، کسانی که می خواهند مشکلات روحی و روانیشان حل شود و زود به شادی و آرامش برسند، باید وقت جدی بگذارند در طول هفته، در این مجالس شرکت کنند. در هیئات، بهترین جاهای روی زمین هستند این ها. حتماً تظاهرات عاشقانه داشته باشند، اگر دارند سینه می زنند یک گوشه ای ننشینید، سه نفر از علما کامل ترین اولیاء خدا هستند، یکی مرحوم بحرالعلوم، یکی مرحوم ابن طاووس، یکی هم مرحوم ابن فحد حلی، آدم های بزرگی بودند، وقتی از مرحوم بحرالعلوم سوال می کنند می شود امام زمان را دید یا نه، می گوید چطور نمی شود دید در حالی که من بغلش می کنم، بارها و بارها این اتفاق برای ایشان افتاده، می بینند ایشان مثل بقیه عوام می رود وسط دسته عزاداری امام حسین شروع می کند به سینه زدن، می گویند آقا علما باید یک گوشه ای بنشینند و نباید از این کارها بکنند، بهشان گفتم، گفتند چطور نکنم وقتی امام زمان آن وسط دسته دارند سینه می زنند؟ این سر و صدا کردن ها، از حنجره کار کشیدن ها، از بدن کار کشیدن ها خیلی کار می کند برای بدن، مبارک است بدنی که برای اهل بیت خسته می شود، برای امام زمان خسته می شود، مبارک است بدنی که برای خانواده آسمانی دوندگی دارد. مبارک است چشمی که برای اهل بیت بیخوابی دارد، مبارک است مغزی که برای اهل بیت کار می کند. مبارک است احساس و عشقی که پای اهل بیت ریخته می شود. والحمد الله رب العالمین.