در دوره چهارم مباحث خانواده آسمانی، بحثمان را درباره محبت و قوائد محبت آغاز کردیم. مقدمه ای درباره یکی از قوائد مهم محبت عرض کردیم که این جلسه تکمیل می کنیم، گفتیم انسان ها نحوه تغذیه نفسشان از 5 قوه است، حس، خیل، وهم، عقل و فوق عقل. هر ورودی که انسان از یکی از این ها دارد، ساختار زندگی انسان را می سازد یعنی به درون و شخصیت انسان شکل می دهد چه ورودی های حسی، چه خیالی، چه وهمی، چه عقلی و چه فوق عقلی. عرض کردیم آنچه که باعث می شود این ورودی ها دقیقاً شکل ساز بشود و قویاً شخصیت ما را به صورت مثبت یا منفی یا یکی از این قوا بسازد، محبت است. محبت به هریک از کمالات حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی، شخصیت انسان را به همان شکل می سازد. قبلاً توضیحی در دوره سوم در مورد خواص وجودی اشیاء صحبت کردیم، در بحث اسماءالله هم آثار وجود کتبی، وجود لفظی، وجود رابطه ی تصوری و تصدیقی و وجودی، این بحث ها را مفصل در ذکر و تغذیه توضیح دادیم، ببینید شما همانطور که در بحث مولکول آب از تحقیقات پروفسور ایمونو که شما وقتی به موولکول آب اسم الله را می گویی یک شکل می شود یا وقتی اسم شیطان را می گویی شکلش عوض می شود یا وقتی موسیقی سمفونی بتهوون می گذاری یک شکل است، هوی متال می گذاری یک شکل است، قرائت قرآن می گذاریم مولکول تغییر می کند، چون گفتیم همه مولکول ها تجلیات خود حق هستند، ظهورات خداوند هستند و خداوند هیچ ظهور بدون شعوری هیچ جا ندارد، هیچ جلوه ی بدون شعور ندارد، لباس شما کاملاً شعور دارد، اتومبیل شما شعور دارد، قلمی که باهاش می نویسید شعور دارد، هرچه که اطراف شما هستند آگاه هستند، برایش فرق می کند این لیوان یا آب که شما باهاش قرائت قرآن کنی یا صلوات بگویی یا در این لیوان مشروب بریزی، برایش واقعاً فرق می کند. فضاها همینطور، موسیقی ها همینطور، اثر می گذارند، وقتی روی وجود هر مولکول، تک تک سلول ها اثر می گذارد، شما می گویی آب، بیشتر وزن بدن ما آب استف، تاثیر می گذارد، مغز ما، سلول های ما از آنچه که در اطراف می گذرد اثر می پذیرد، دیدنی های ما، صورت های مقدس باشند، ما یک شکل درمی آییم، صورت های خنثی باشند یک شکل، و صورت های حرام هم باشند یک شکل درمی آییم، اینکه شما فکر بکنید ما اصلاً تاثیر یک ارتباط حسی، خیالی، حس با 5 تایش، وهمی، خیالی، عقلی، یا فوق عقلی بی تاثیر داریم، چنین چیزی محال است، تاثیرگذاری در همه جا وجود دارد، خانه ای که انتخاب می کنی، رنگی که انتخاب می کنی، به دیوار می زنی، لباسی که می پوشی، طرف مقابلت تنش است، عطری که استفاده می کنی، ععطرها حس های مختلفی ایجاد می کنند، بوها اینجوری هستند، روی قوا اثر می گذارند، موسیقی ها، کسی موسیقی گوش می کند به زنا می افتد با موسیقی، به روابط نامشروع جنسی مبتلا می شود در اثر موسیقی، یک کسی موسیقی گوش می کند عقلانیتش فعال می شود، یک کسی دیگر موسیقی گوش می کند فوق عقلش فعال می شود، اینکه کسی بگوید نه این آهنگ دارد پخش می شود چه اثری دارد در خانه ما، یا بچه های من هرجا باشند فرقی نمی کند، خانه اش کجا باشد، خانه مان کجا باشد، خانه کی بروند و سر سفره چه کسی بنشینند، سر سفره چه کسی ننشینند، بچه های شما، به خصوص بچه هایی که نوزاد هستند، زنی که باردار است، هرجا می رود روی نطفه اش اثر می گذارد، دیدنی های یک خانم، شنیدنی هایش، خیالاتش، ورودی های خیالی، وهمی، عقلی، فوق عقلی دارند نطفه را می سازند. از قبل از انعقاد نطفه جذب های پدر و مادر که برنامه می دهیم به خانم ها و آقایان قبل از انعقاد نطفه، برای همین می گوییم 6 ماه جلوتر برنامه بگیرید برای این است که ورودی های شما یعنی ساختار ژن اثر می گذارد، روی اسپرم، روی تخمک اثر می گذارد و شکل می دهد این ها را، قوی و ضعیفش می کند، و اینکه باید شرایط انعقاد نطفه شرایط خاصی باشد برای همین است، زمان، ساعت، مکان، نور اتاق، شیوه آمیزش، غذااهیی که قبل از رابطه 24 ساعت گذشته خورده شده همه تاثیر می گذارند، لقمه، حلال و حرام بودنش، این ها اثر دارند، خیالات زن و شوهر در این آمیزش اثر دارند، افکار و عقایدشان، ذکر می گویند یا نه، بسم الله دارند یا نه، همه چی روی این ها اثر دارد، تا نطفه که بسته شود و بعد از نطفه هم همینطور، که زن باردار شده و دریافت هایش را کرده و مرد در تمام 9 ماه می تواند ورودی به زن داشته باشد، از نظر نوع رفتارها و برخورد هایش، چیزهایی که تاثیر دارد روی دریافت هایی که یک زن از مردش دار، از لقمه ای که می آورد خانه تا رفتار ها و اخلاق و منش و ارتباطاتش، پس دقت کنید هیچ رفتار و حرکت بی تاثیر نداریم، کسی نگوید حالا خانه ام این طرف باشد یا آن طرف تاثیر ندارد، نه، این جوری نیست، ما با همین رشته و این خانه و آن خانه، آن محل و این محل، این مهمانی و آن مهمانی، بچه های من کی را می بینند، کی را نمی بینند، سر سفره چه کسی می نشینند، ماهواره نگاه می کنند یا تلویزیون، اینترنت دارند یا ندارند، این طور و آن طرف می بینند، همه این ها به ما شکل می دهد، مجموع این ها می شود قلب اسنانف آخرت اسنان، ابدیت انسان، این تصور باطل باید از ذهن ما برود بیرون یعنی کسی بگوید نه اصلاً من موسیقی گوش می دهم هیچ تاثیری روی من ندارد، محال است موسیقی هیچ تاثیری روی آدم نداشته باشد. ما ارتباط بی تاثیر نداریم، محال است کسی بگوید فرق می کند من می روم آن دانشگاه یا آن دانشگاه درس می خوانم، کلاس مختلط می روم یا غیر مختلط، بچه ام این مدرهس درس می خواند یا آن مدرسه، تمامش تایر دارد، محل کارم اینجا باشد یا آنجا، ما هیچ ارتباط حسی، خیالی، وهمی و عقلی و فوق عقلی بی تاثیر نداریم، غیر سازنده نداریم، به ما شکل می دهد، گلی که انتخاب می کنیم و رنگش، گلدانش، بویی که می کنیم از گل ها، عطری که می زنید، عکسی که در خانه ات تماشا می کنی، موسیقی که از طریق موبایلت گوش می دهی، تصویری که می گذاری روی تلفن همراه، تمام این ها سازندگی دارند و به شما شکل می دهد، این که نه من اصلاً از این تاثیر نمی پذیرم حرف بیخودی است، سندش را هم که می بینید، این آب جماد است، وقتی بهش می گویی خدا یا شیطان برایش فرق می کند، آن وقت خیال تاثیر ندارد؟ گیاه و حیوان تاثیر نمی پذیرند؟ خیلی فرق می کند. این افسانه است که کسی می گوید من این سبک زندگی را دارم، آدم خوبی هستم، نماز می خوانم، روزه هم می گرم، حالا ماهواره هم در خانه مان باشد، جلسه امام حسین هم می رویم چه اشکالی دارد، این جماد اثر می پذیرد، بخواهد یا نخواهد، حالا اگر بخواهد چی؟ داستان خیلی فرق می کند، اگر رفتیم سراغ موجود با شعور، آن چیزی که دارد رویش اثر می گذارد را دوست داشته باشد، داستان یک چیز دیگر در می آید، خیلی شدت پیدا می کند، علاقه تبدیل می کند انسان را به محبوب هایش، این قائده یادتان نرود، علاقه انسان را به محبوب هایش تبدیل می کند. محسوساتی که مورد علاقه ات هستند باید مشخص باشند چه را دوست داری. خیال ها و افکاری را دوست داری، وقتی می روی توی رختخواب، چون انسان وقتی می رود یک جای خلوت یا خانه کسی نیست یا در اتومبیل تنهاست، ذهنش می رود روی خیالاتی که علاقه دارد بهش، تازه اگر آدم آرامی باشد و خوب باشد می رود سراغ این ها، وگرنه خیلی وقت ها ذهن می رود سراغ جهنم های خودش، کینه ها، حسادت ها، نفرت ها، چشم و هم چشمی ها، خود برتر بینی ها، تکبرها، می رود روی این ها، ببین در خلوت، ذهنت سراغ چه نوع خیالاتی می رود، موقع خوابیدن توی رختخواب افکارت سراغ چه نوع خیالاتی می روند، وقتی خلوت می کنی، خلوت ممکن است جمعی باشد، 5، 6 تا رفیق می خواهند خلوت کنند، کجا می روید، چه می گویید در حرف هایتان، در این خلوت چه نوع افکاری تولید می شود، در مهمانی ها با مانوس ها و رفقا چه حرف هایی رد و بدل می شوند، با لذت دوست داری چه بگویی، چه بشنوی، تمام این ها ساختار شخصیتی ایشان را شکل می دهد. تمامش را. یک قائده که انسان مجموعه ی محبوب هایش است، هرکس و هرچه را دوست داشته باشد، وقتی می آییم در ارتباطات انسانی یعنی از حیوان می آییم بالاتر، راجع به موجود مختار صحبت می کنیم، جن ها و انسان ها، البته حیوانات هم تا درجه ای اینطوری هستند، هرچه را دوست داشته باشی عاقبتت با او خواهد شد. پیامبر فرمود من احب قوماً حشر معهم. هرکس گروهی را دوست داشته باشد با آن ها محشور می شود، تیپ هایی که دوست داری باهاشان کار کنی، باهاشان زندگی کنی، باهاشان مسافرت بروی، اهاشان مهمانی بروی، این ها، تیپ هایی که دوست داری باهاشان ازدواج بکنی، کاملاً با آن ها محشور می شو، کسی یک شوهر خوب الهی دارد ازش خوشش نمی آید، بعد آرزوی یک شوهر غیر الهی دارد، این بعداً با غیر الهی ها محشور می شود نه با این شوهر، یک همسر نورانی و الهی دارد، آرزوی یک آدم غیر الهی را دارد، با آن ها محشور می شود، در رفقایت کی را دوست داری رفیقانت باشند، وقتی نماز می خوانی، اگر انسان از دل خودش یعنی بخش فوق عقلانی اش نماز بخواند، نه بخش حیوانی اش، می گوید مالک یوم الدین، ایاک نعبد و ایاک نستعین، اهدناالصراط المستقیم، مرا به راه این ها هدایت کن، خدایا من از این ها جدا نشوم، انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین، من دوست ندارم راه غیر از این ها را بروم، مرا راه دیگری نبری، تو مرا هدایت کن من بروم سراغ راه این ها، اگر راست بگوییم محال است خدا هدایتمان نکند، حال است خدا دستت را دست اینجورآدم ها نگذارد، راهی را باز نکند که تو با انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین رفیق نشوی. حتماً سر راهت می گذارد. ولی یک موقع است دارد می گوید اهدناالصراط المستقیم، اما شخصیتاً سبک زندگی غیر این 4 گروه را دوست داری، آدم های غیر این 4 گروه را دوست داری، آرزوی زندگی با آدم هایی غیر از این 4 گروه را داری، آرزوی معامله با غیر این ها را داری، در معامله همین را می گوییم دیگر، با کسی که نماز جماعت می خواند مستب است معامله نکنید، همانطور که در اما در تحریر حدیث آورده، مستحب است که با کسی که نماز جماعت نمی خواند ازدواج نکنید، معامله نکنید، رفت و آمد نکنید، اگر قرار است رفت و آمدی بشود باید انسان خیلی حواسش باشد، که بعد حالا در بحث دوست توضیح می دهم، در تاثیر رفیق و دوست و این ها، می خواهیم ببینیم این حب چه تاثیری دارد، اولین مسئله ای که فعلاً داریم کار می کنیم این است که حب باعث می شود هرکسی را که دوست داری با همان ها محشور شوی، دوست داشتن هایت مهم است، زندگی کردنت مهم نیست، خیلی اب پغمبر زندگی کرده اند ولی جهنمی هستند، خیلی ها با ائمه زندگی کرده اند، تمام عمرشان را با ائمه بودند ولی جهنمی هستند، امام هادی را نگاه کنید، یک پسر دارد امام عسکری، یک پسر هم دارد جعفر، همه چیزشان هم مشترک است، زن لوط، زن نوح نگاه کنید، خدا می گوید مجسمه کفر را دوتا زن مثال می زند. مهم نیست با کی داری زندگی می کنی، علاقه ات کجاست، مجسمه ایمان را زن فرعون مثال می زند، با فرعو دارد زندگی می کند ولی دلدادگی اش جای دیگری است، عشقش الله است، که می گوید خدایا من تو را دوست دارم، من دوست دارم در بهشت با تو باشم، یک خانه برایم در بهشت بساز، از اولیاء خداست آسیه، با بدترین شوهر از اولیاء خداست، زن نوح و زن لوط با بهترین شوهرها دشمن خدا هستند. خیلی ها هستند بچه آیت الله هستند، بچه مجتهد هستند، امامزاده هستند، ولی هیچ سنخیتی با این ها ندارند و خیلی ها هستند با آدم های بد هم دارند زندگی می کنند، بابایش و مادرش فاجر و فاسق هستند ولی خودش فوق العاده نورانی و خوب، عشقش جای دیگریست. دلش جای دیگر است، با آنی که دلش است محشور می شود، اسلام چقدر سیستم تربیتی اش ریاضی و دقیق است، دلت کجاست، تمام. امیرالمومنین (علیه السلام) داشت می جنگید، در آن برق شمشیرها که زده می شد، یک کسی به امیرالمومنین گفت جای داداشم خالیست، حضرت گفت برای چه؟ گفت داداشم خیلی دوست داشت با ما باشد، ولی نتوانست بیاید، خودش را برساند، حالا یا مریض بود یا عذری داشت، ولی خیلی دوست داشت در رکاب شما بجنگد. حضرت فرمود داداش تو که هیچی، اگر تا قیامت کسانی بیاییند که واقعاً حقیقتاً دوست داشته باشند آروز می کردند که با ما بودند با ما خواهند بود، دل، دلت کجات؟ گروهی از مردم شهرری رفتند خدمت امام صادق (علیه السلام)، حضرت فرمود از کجا آمدید، گفتند آقا از شهرری آمدیم، حضرت فرمود مرحبا به برادران قمی ما، گفتند نه آقا، ما از شهرری آمدیم، گفتند مرحبا به برادران قمی ما، گفتند مثل اینکه متوجه نشدند، ما از شهرری هستیم، از قم نیامدیم، گفتند مرحبا به برادران قمی ما، قم مرکز تشیع بوده، خود حضرت فرمود ما رسول خدا، حرمی دارد مدینه است، خدا حرمی دارد مکه، ما اهل بیت حرممان قم است. فرمود قم اش آل محمد. آشیانه آل پیامبر قم است. حضرت می خواست بگوید شما شهرری ای هم باشید چون دوستدار ما هستید، قمی هستید و یک کسی در قم زندگی کند، کما اینکه خیلی ها هم در قم زندگی کرده اند ولی قمی نیستند. هوس کجا را داری، آرزوی زندگی در کجا را داری، قیمتت همان است، چقدر قمی داریم آمریکایی اسرائیلی هستند و در خود اسرائیل و آمریکا کسانی داریم که قمی هستند، با اهل بیت هم محشور می شوند. مهم این است که عشقت کجاست، دلت کجاست، دلدادگیت، هوس هایت کجا هستند، این که نماز هم می خوانیم، حج و کربلا هم می رویم، مشهد هم می رویم، اگر این کربلا و حج و مشهد منجر به دلدادگی های چگونه می شود، وقتی بخش حیوانی نماز می خواند تشکیل عشق داده نمی شود، مثل جنینی است که خارج از رحم نطفه اش بسته می شود، فایده ندارد، سقط می شود، وقتی بخش حیوانی عبادت می کند، یعنی شما آقا و خانم را می بری مکه و مسجد و حرم به زور، با اینکه دلت هم در آن مسجد نیست، حیوان ناراحت است، دوست دارد فرار کند برود، ولی اگر این بخش برود، بخش انسانی برود جفت خودش را بگیرد، غذایش را بخورد، مثل حیوانی که چلوکباب و جوجه و بهترین غذاها را می خورد، چطوری لذت می برد، چطور بخش حیوانی با جفت خودش خلوت می کند، اوج لذت را می برد، چطور بخش عقلانی می نشیند سر کلاس، ریاضی، فیزیک، شیمی، جبر، خیلی لذت می برد چون عقل دارد فعال می وشد، غذایش را می خورد، بخش فوق عقلانی هم وقتی می نشیند با زوج خودش، همه اش کیف و لذت و می و مطرب و صفا و شراب است، فرمود قرآن شراب مؤمن است. مؤمن مال بخش فوق عقلانی است. قرآن شراب بخش حیوانی نیست، یک کسی با گوش حیوانیش می نشیند به عنوان ی خانم یا آقا قرآن گوش می کند، حوصله اش سر می رود، وقت خواندن هم می گوید هشت صفحه مانده، دارد می خواند خوابش می برد، دعا کمیل می خواند ورق می زند که کی تمام می شود، حرم می رئد زود به خانمش می گوید، 20 دقیقه دیگر بیرون باش، نیم ساعت خوب است؟ چون تو فلانی نیم ساعت دیگر بیا بیرون، ولی می روند رستوران فقط 40 دقیقه در صف غذا هستند، اصلا ناراحت وقتشان نیستند که 40 دقیقه نشتند غذا بیاورند، 40 دقیقه ای هم غذا می خورند، یک رستوران رفتنشان 3، 4 ساعت طول می کشد، اصلاً نگران وقت و زمان نیستند، انگار نه انگار پیش پدرش و خانواده آسمانیش نشسته، انگار میخ دارد، انگار جانش را می گیرند، حرفی با امام رضا ندارد، نهایت حرفش این است که الهی آقا قربانت بروم، یک شوهر بده به زری، یک زن بده به محمد، چک ما را هم پاس کن آقا، این هم شفا بده، تمام شد، باز همان بخش حیوانی دارد حرف می زند، با امام حرفی ندارد.برو جامعه کبیره بخوان ببین حرفی از این 4 بخش نیست، برای همین همه نمی توانند جامعه کبیره در حرم بخوانند، حوصله شان سر می رود، زیارت عاشورا را وقتی بخش فوق عقلانی بخواند یک چیز است، اگر خانم یا آقا بخواند چیز دیگری است. قرآنش هم همینطور، برای همین در سیستم های تربیتی باید تجدید نظر کنم، این بحث را در مهندسی فرهنگی مفصل گفتم کسانی که می خواهند کار تربیتی فرهنگی کنند باید بروند کار کنند که ما به جای اینکه هی به جوانهای مان بگوییم، به جوان که می گویی به کدام بخشش خطاب می کنی؟ یا خانمی یا آقایی دختری یا پسری اش، اول به او بفهمان که آدم است، چرا هر چی می گم نماز نمی خواند روزه نمی گیرد حجاب را رعایت نمی کند چون بنده خدا آن بخش خودش را فقط به رسمیت می شناسد و می گوید برای چی من بروم این کار را کنم احساس زندان می کند احساس فشار می کند ولی وقتی که کسی که فهمید آدم است حجاب برایش آزادی است نماز برایش عیش و نوش است قرآن برایش شراب است روزه برایش خلوت با خداست. از آن لذت می برد، پس این قاعده یادمان نرود عاقبت ما به کجا ختم می شود می گوید نگاه کن الان عاشق کی ها و چی ها هستی. شکلت را شکل می دهد عاقبتت هم معلوم می شود. کاملاً روشن است.
«من احب قوماً علی اعمالهم حشر یوم القیامه فی زمرتهم فحوسبه بحسابهم و ... » بازهم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، هر کس هر گروهی را بخاطر عملکردهایش دوست داشته باشد سبک زندگی یک گروهی را دوست داشته باشد فرق نمی کند اعمال یک گروه را دوست داشته باشد، هرچی باشد خوب یا بد، یک گروهی را می شناسی یک جامعه ای را می شناسی یک کارهایی می کنند از کارهایشان متنفر هستی یا از کارهایشان لذت می بری خوب یا بد دارند گناه می کنند معصیت می کنند عیاشی دارند فساد دارند قرتی بازی می کنند کارهای فساد می کنند می گویی خوش به حالشان، کاشکی من با اینها بودم کاشکی بابای من هم اجازه می داد همین علاقه، یا نه کارهای خیلی قشنگ می کنند توهم حسرت داشته باشی که کاشکی من در بین اینها بودم این کار قشنگ را انجام می دادم حضرت می فرماید هرکس هر گروهی را دوست داشته باشد برای عملکرد شان در همان زمره محشور می شود در روز قیامت دقت کنید قاعده را، فحوسبُ بحسابهم به حساب همان گروه محسابه اش می کنند می گوید تو در همان گروه هستی می گوید خدایا من از این کارها نکردم از این جنایت ها نکردم چرا تو عشق داشتی به این گروه و کارهایشان شریک هستی در کارهایشان. خوب یا بد. و ان لم یعمل اعمالهم هر چند اعمال آنها را انجام نداده. ولی دلش با آنها بوده دوست داشته اگر می شد می کرد این کار ها را، برای همین کسانی که فضاهایشان عوض می شود یعنی از یک محیط به محیط دیگر می روند محدودیت های محیطی را نداشتند می کنند، پایش از تهران می رود کیش، می رود شمال، می رود دبی می رود ترکیه اصلاً زندگی اش عوض شد تو همان هستی، نه این صورت هایی که به خودت بسته بودی اینجا، تو شخصیتاً آن هستی. من یک گروهی داشتم ماه گذشته از ترکیه آمده بودند دانشجو بودند دوره ای داشتیم در موسسه هم آمدند ناهاری در خدمت شان بودیم اکثر شان گریه می کردیم که ما آنجا احساس می کنیم در زندان هستیم، چندتای شان می گفتند ترا خدا نمی شود یک شرایطی فراهم شود ما در ایران زندگی کنیم. ما را تقریباً از 122 تا کشور جمعیت زیادی داریم فقط به عشق دین و به عشق معرفت آمدند در ایران زندگی می کنند درس می خوانند کار می کنند یک کسی هم آرزویش یک چیز دیگری است. این بحث قمی بودن و غیر قمی بودن است او در ترکیه است ولی در قیامت برای این قمی می نویسند یکی در اروپاست در آمریکاست ولی می نویسند قمی. کسانی هم که در مشهد اند و قم هستند در کربلا و مکه و مدینه اند آمریکایی پای شان می نویسند. کاملاً آمریکایی اند کاملاً جهنمی و اسرائیلی اند چون علاقه شرط است. عشق و علاقه ات قیمتت را مشخص می کند به علاقه خودت نگاه کن ببین علاقه ات چطوری است. پس سرمایه گذاری روش کن چرا این قاعده را می گویند چون انسان بعضی وقتها قیمت خودش را می داند، می داند که قیمت هم فوق عقل است ولی علایق حرامی دارد که دلش ول ول می کند یک انگیزه ای دارد اذیتش می کند پس جلویش را بگیر یک جا زیادی خورده هی می کشد ترا به یک سمتی که می خواهی بروی خیلی دلداده ی آسمان و غیب هستی و یک سری علاقه ها هست که دست و پایت را بسته پس باید رویش کار کنی، باید روی سنخیت های خودت کار کنی که مبدأ میلت عوض شود. تا مبدأ میل انسان عوض نشود تلاش های انسان در خطر قرار می گیرد یعنی انسان هر لحظه ممکن است نابود شود اول مبدأ میلت را عوض کن پس اگر می بینی یک علاقه های جهنمی هم داری که گاهی وقتها اذیتت می کند می کشد ترا این طرف و آن طرف، زنجیرش کردی و یک دفعه زنجیر پاره میکند باید کنترل شود این، باید خوراکش را کم کنی تا تضعیف شود ببین چه چیزهایی باعث شده که این بخش تو یاغی شود با اینکه دوست نداری چه چیزهایی باعث شده که هوس های اینگونه آمده سراغت یک جای کار می لنگد آنجا باید بروی سراغ کارشناس درستش کنی. گوش و قلب و چشم ما نیست، باید دقیقاً بروی پیش یک کارشناس، اگر خودت می شناسی اگر نمی شناسی او می شناسد که کجایت الان زیاده روی کرده، کجای کار دارد اذیتت می کند بخش خیالت است فوق عقل است بعضی وقتها یک کارشناس معنوی یک دستور غذایی، همین غذای معمولی می دهد به یک نفر حالش خوب می شود همین که رژیم غذایی اش عوض شود خوب می شود. گاهی وقتها نه، باید تغذیه های وهمی و خیالی و وهمی و عقلی و فوق عقلی بکنند تا به شادی و آرامش برسند علامت تعادل دوتاست در قرآن گفتیم شادی و آرامش. اگر کسی شاد است آدم شادی است آدم آرامی است از زندگی اش از بابا مادرش از مردم لذت می برد همه را دوست دارد این آدم خوبی است پیامبر فرمود هر چقدر این بخش فعالتر شود انسان مهربانتر می شود انسان روز به روز مهربانتر می شود حتی کسانی که با او بد هستند را هم دوست دارد. به او بدی می کند توان پیدا می کند که به آنها خوبی کند. هیچ برایش زیر سوال نیست به هیچ کس بدبین نیست حسادت و کینه کسی را در دل ندارد خودبرتربین نیست تکبر ندارد یک آدم راحت و شاد، نه با آدمها حتی با بدها بلکه با حیوانات و گیاهان و اشیا در صلح است از همه شان لذت می برد اگر یک کسی با خانواده آسمانی اش پیوند برقرار کند شادی و قدرت و آرامش نشاط در وجودش می آید دیگر نه رقابتی با کسی دارد نه چشم و همچشمی دارد نه تکبر و نه حسادت و بداخلاقی ندارد آزاد آزاد است چرا چون عیش و نوش های بالاتر دارد دلخوشی ها عشق ها و معشوق ها و انگیزه های بالاتر برتر دارد عشق های چهارگانه پایینی نمی تواند اذیتش کنند نمی توانند بکشند او را ببرند چون یک چیزهای بالاتر دارد مشغله های بالاتر دارد مشغله های فوق عقلانی دارد اصلاً این بخشها نمی توانند سرش را کلاه بگذارند دلدادگی های بالاتر انگیزه های بالاتر، اوج دارد دیگر اصلاً این پایینی ها کاملاً کنترل شده است اگر بخواهد درس بخواند کنترل شده درس می خواند بخش های پایینی اش همه کنترل شده است کار و شغل و کار اجتماعی سیاسی هنری فرهنگی هر کاری که انجام دهد کاملاً در مشت بخش فوق عقلانی است با اذن آن انجام می دهد یعنی با اذن خانواده آسمانی اش. محال است کسی دست به کاری بزند از مادرش فاطمه زهرا اجازه نداشته باشد. از بابایش امیرالمومنین اجازه نگیرد از بابایش امام زمان اجازه نگیرد این اگر می خواهد برود مثل یک زن شوهردار است که وقتی می خواهد برود خانه پدر و داداش و خواهرش می خواهد مهمانی و هر جا همه چیزش را با همسرش تنظیم می کند یعنی با جفت خودش و زوج خودش تنظیم می کند با بچه هایش با خانه اش. این مرکز اصل است خوب هر جا بروم من تعلق به اینجا دارم و تعلق به این آدم دارم مرد هم همینطور هر جا بروم باید دوباره برگردم به اینجا، متناسب با مصلحت خانواده ام ارتباطاتم را تنظیم می کنم. یک کسی که عضو خانواده محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است همه ی انتخابهایش ارتباطات و خوش آمدن هایش بد آمدن هایش لذت هایش همه را با خانواده خودش تنظیم می کند گفتم خدا می گوید اگر من را دوست دارید متدین باشید تبعیت کنید یعنی به عشق من، با من تنظیم کنید دینداری تان را، عاشق خدا هستم این سبک را انتخاب کردم که به عشق برسم دوستش داشتم برای این که به او برسم این سبک را انتخاب کردم زیرا بدون این سبک به معشوق نمی رسم، معشوق آدرس دارد دیگر، می خواهم به او برسم می خواهم شبیه او شوم او اینطوری من را دوست دارد من اینطوری زندگی می کنم. اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد» در زیارت عاشورا بخش حیوانی زیارت عاشورا می خواند یا اباعبدالله ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره یا اباعبدالله من دردنیا و آخرت با شما هستم هم در دنیا دوست دارم با شما باشم هم آخرت نه تنها آخرت ها، هم دنیا و هم آخرت، بخش حیوانی وقتی می خواند لذتی نمی برد وقتی بخش انسانی می خواند قند در دلش آب می شود وقتی این جمله را به امام حسین می گوید. آقا آقا من می خواهم با شما باشم هم در دنیا هم در آخرت. امام حسین هم می گوید خوش آمدی ما هم دوست داریم تو با ما باشی هم در دنیا و هم آخرت ما که بیشتر دوست داریم یعنی هر دلدادگی که به امام حسین می کنی در این زیارت عاشورا حضرت می گوید ما بیشتر. دوستم دارید می گوید من بیشتر. (لیلی از مجنون بسی مجنون تر است) ما بیشتر دوستت داریم اصلاً چون دوستت داریم آمدی و این را می خواهی از ما. چون دوستت داشتیم گفتیم بیا این حرفها را بزن ولی راست می گویی یا نه؟ و ثبت لی قدم صدق راست بگویم، راست بگو، وقتی بخش حیوانی می خواهد دارد به امام حسین می گوید می خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم می خواهم به مقام شما برسم می خواهم چنین و چنان در هیچ کدام اصلاً انگیزه ای ایجاد نمی شود 40 سال است زیارت عاشورا دارد می خواند می گوید ان یرزقنی طلب ثاری، ان یرزقنی طلب ثارک، انتقام می خواهم بگیرم انتقام تو امام حسین و انتقام خودم، 1100 سال است مردم زیارت عاشورا می خوانند ولی حسین زمان ما هنوز آواره است طردشده است. تنها و یگانه است غریب است آقا امام زمان. زیارت عاشورا خوانها اگر راست می گفتند 1180 سال الان امام زمان آواره نبود. چون زیارت عاشورا خوان نداریم کم داریم، اگر کسی زیارت عاشورا بخواند یار دارد امام زمان و همه هم نجاتش می دهند. یک کسی یک بار زیارت عاشورا را بخواند از اول تا آخر و راست بگوید و قلبش بگوید راست می گوید یکبار زیارت عاشورا را موفق شود از اول تا آخر بخواند با امام زمان محشور می شود هم درجه امیرالمومنین محشور می شود خودشان فرمودند اگر یک کسی منتظر واقعی باشد با ما و هم درجه ماست. عشق دلدادگی برای عضویت در کدام گروه برای محشور شدن با کی ها، برای زندگی کردن با کیها، ببین عشق چه کار می کند می گوید شما اگر در یک گروهی هستید که کارهایشان را انجام نمی دهید ولی دوست شان دارید خدا ثوابشان را به شما می دهد. الان اینقدر خانم ها و پیرزن ها و پیرمردها هستند که هیچ کدام از این عبادتها را نمی توانند انجام دهند اعتکاف نمی تواند برود مکه نمی تواند برود کربلا نمی تواند برود امام رضا نمی تواند عاشق پیاده روی اربعین است ولی نمی تواند برود، خدا می گوید من بنده ام را اینقدر ضعیف نیافریدم که ثوابش مربوط به این باشد که برود بیرون و 400 کیلومتر راهپیمایی کند من می دانم، بنده ام راست می گوید یعنی اگر سالم بود حتماً می رفت. حالا که نمی تواند برود فرشته ها، در روایت داریم که فرشته ها بیشتر از ثواب کسانی برایش بنویسید که رفتند. بیشتر به او بدهید. چون دوست داشت واقعاً ببین با نیت آدم چه کارهایی که نمی تواند بکند. نگو الان من مریضم نمی توانم محرومم نمی توانم غصه ام به این است که نمی توانم این کارها را بکنم. در بحث گفتیم که قیمت آدم ها یکی از شادی هایشان به چی ها آدم شاد می شود و به چی ها غمگین می شود غصه ها خیلی مهم است غصه های یک آدم خیلی قیمت می دهد به یک آدم کما اینکه آدم را به لجن می کشاند و بسته به این است که با چه شاد می شوی و با چی غصه می خوری و عصبانی می شوی با چه آرامش داری، با چی عصبانی می شوی قیمتت را مشخص کن پس خوش به حال تان خوش به حالمان که اگر ما عاشق اهل بیت باشیم و بگوییم یا لیتنی کنا معکم فافوز فوزاً عظیما ای کاش من کربلا بودم. اصلاً دیگر ناراحت نباش. اگر یک بار دلت بگوید ای کاش کربلا بودم و راست بگویی خیلی خوش به حالت است ای کاش من هشت سال دفاع مقدس بودم ای کاش من می رفتم روی مین، ای کاش من کشته شده بودم دیگر اصلاً مهم نیست بعدش. حضرت می فرماید کسی که منتظر واقعی است منتظر یعنی عملیاتی، چون حضرت می فرماید افضل الاعمال انتظار الفرج، انتظار عمل است انتظار عملی است شما کسی را که دوست دارید و منتظرش هستید نمی شود که در خانه همینطوری بنشینید الان دارد می آید برو خانه را آب و جارو کن خانه را تمیز کن خودت را آماده کن این یعنی عمل، انتظار عملیاتی است انتظار این طور نیست که بنشینیم تا بیاید. می خواهی امام زمان بیاید؟ سبک زندگی ات مهدوی است یا نه؟ ازدواجت تشکیل نطفه ات تربیت فرزندت، دیدنی ها و شغلت و درآمدت مهدوی است؟ پس کمن کان فی فسطاط المهدی علیه السلام این آدم مثل کسی است که در چادر امام زمان است. هیچ فرقی نمی کند حضرت فرمود دیگر فرقی نمی کند که تو با چه مرگی بمیری. «من طلب شهاده بصدق نیه مات شهیداً و لو کان علی فراشه» امام صادق علیه السلام فرمود کسی که واقعاً شهادت را بخواهد به صدق نیت، نیت صادقانه، یعنی اگر می شد می رفت، مات شهیداً و لو کان علی فراشه در رختخواب هم اگر بمیرد این شهید است. چون قبل از اینکه به شهادت خارجی برسد در درون خودش شهید شده خودش. در درون خودش جانش را داده قبلاً. تمام است. من همین الان به من بگویند می روم. پس تمام است خدا با این کار دارد اینکه حالا یک جبهه ای باشد و عملیاتی باشد تو توانش را داشته باشی بروی، خانم ها نمی توانند جهاد کنند ولی شهید نمی توانند باشند اینقدر خانم ها هستند در خانه شان هستند با ماشین تصادف می کنند مریض می شوند، همه فردای قیامت با شهدا محشور می شوند در مقام شهدا محشور می شوند چون صدق نیت دارد این خانم. کما اینکه در دوران دفاع مقدس زمانی که پیغمبر دیدیم چقدر بانوان بودند کربلا دیدیم چقدر بانوان آمدند راست هم می گفتند یعنی اگر واقعاً می شد می جنگیدند. خوب اینها شهید نمی شوند اینها؟
نیت، محبت، عشق دلت کجاست همان جا هستی هوسهایت چطوری است؟ همان قیمت را داری. از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام: خذ من صالح العمل و خال الخیر خلیل فان للمرء ماکتسب و هو الفی الاخره من احب» از شخص درست کار شخصی که کردارش زندگی اش سبک زندگی اش درست است از او درس بگیر از او بیاموز و خال الخیر خلیلٍ. با بهترین دوستان دوستی کن آدم خیلی بد است که دوستان خوب نداشته باشد باید بگردد دوست خوب پیدا کند نه یکی فرمود هر چقدر دوست پیدا کنید به نفع تان است هر چقدر بیشتر دوست خوب دارید بهتر. چرا چون هر دوستی روز قیامت مقام شفاعت دارد. دوست های زیاد داری روز قیامت خیلی شفیع داری. یک کسی که می آید طرح رفاقت با انبیا می ریزد آن سلام ها یادتان نرود که در بحث قرب یادتان دادم، یک کسی که می نشیند هر روز با انبیا چند دقیقه خلوت می کند خیلی کار می کند خیلی شفیع پیدا می کند. با این شهدا رفیق شوید دوست شوید با همه شان، هر کدام و چندتای شان را ویژه دوست داشته باشید انتخاب شان کنید ببینید چه کار می کنند با شما در همین دنیا، آخرت دیگر بماند. دوست داشته باشید الان چقدر آسمان مایل است با شما رفیق شود آسمانی ها چون علاقه شان به شما از خودتان بیشتر است خیلی دوست دارند که با شماها دوست شوند. به شرطی که وقت داشته باشید ما وقت نداریم که دوست شویم با آسمان. سر خودمان را بی خود خیلی شلوغ کردیم وقت آخرت و اهل بیت را نداریم وقت امام زمان را نداریم ما. و الا آنها خیلی دوست دارند با ما رفیق شوند و بیایند. ان شاءالله برسیم به اردوی فکر آنجا توضیح می دهم. شما غیب همینطوری محاصره کرده انسان را، گاهی وقتها یک فرشته یک پیغمبر یک امام یک شهید یک ولی خدا شش ماه است که بیاید در خواب با تو حرف بزند در بیداری که تو وقت نداری، حوصله نداری آماده نیستی، می گوید بگذار وقتی این می خوابد ذهنش آرام است از این مشغله ها، شیاطینی که اطرافش هستند با این دوستان و دیدنی ها و شنیدنی ها که از آنها در خواب فارغ است برویم دستی بر سر و صورتش بکشم نازش کنم یا صفایی کنیم می آید در خواب، می بیند که در این خواب پر از شیاطین و اضخاس و احلام و راه نیست که بیاید به زور گاهی وقتها، یک ولی خدایی یک شهیدی یک امامی یک عالمی به زور وسط یک مشت غول می آید در خواب آدم، بعد دیدی می گویی من فلان چیز را خواب دیدم ولی یک دفعه خوابم قاطی شد و رفت یک جای دیگر. مگر به زور آمده بود یک دستی تکان داده که ما هم هستیم بعد شلوغ بوده و پرتش کردند رفته بیچاره را، برو بیرون دوباره آن افکار عجیب و غریب می آید همه اش درگیریم ما، درس و کنکور و امتحان و ... می گوید نگاه کن من شش ماه منتظر بودم این را ماچ کنم یک دستی به سر و گوشش بکشم نوازشی رفتیم پرت مان کردند این طرف و آن طرف.
وقتی ما با خدا می گوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین و حواس ما جای دیگر خدا با ما چه کار کند؟ یک نفر روبرویت نشسته با یک کس دیگری حرف بزنی. خدا در ظرفت چیزی نمی ریزد تو ظرفت را بردی یک جای دیگر که بریزی، ارتباط برقرار نیست. ظرف چی است؟ دلت است توجه ات است. دل و توجه ات را ببر ببین می ریزند یا نه. بعضی از عزیزان می گویند من آن سی دی را گوش کردم آن نوار را گوش کردم آن کتاب را خواندم، این کار را کردم ... ولی بعد می بینی چیزی از آن در نیامد این همان آدم نه سال پیش و ده سال پیش است چرا چون این وقت ندارد اینها را می شنود ولی وقت ندارد برود تمرکز ندارد مشغله هایش خیلی زیاد است پس تو عزیزم دیگر مشکل علمی نداری. 5 سال 6 سال دو سال داری می آیی سر کلاس. مسئله این است که تو وقت نداری تمرکز نداری به جای اینکه این کار را بکنی برو از کارهای دیگرت کم کن با تمرکز ارتباطت را برقرار کن کسی که در نماز تمرکز نداشته باشد حضور قلب نداشته باشد در زیارت تمرکز نداشته باشد پس از غیب ارتباطی ندارد این دریافتی نمی کند تمرکزت را بالا ببر ببین آن یک سال به اندازه 20 سال اثر دارد. 20 سال هم بیا سر کلاس بنشین تمرکز نداشته باشی هیچ فرقی نمی کند فقط یک مستمعی وقتی قرار است بعدش تو تمرینی تمرکزی خلوتی نداشته باشی اتفاقی نمی افتد فقط عادتی آمدی نشستی سر کلاس. عادتی مطالعه کردی این اثر نمی گذارد تا کسی تصمیم به شدن نداشته باشد 20 سال هم سر این کلاسها بیاید برای همین هم من گفتم شاگرد ندارم. بارها اعلام کردم من شاگرد ندارم شاگردی خیلی کار می برد و خیلی حرف است کلاس آزاد است و همه مستمع هستند و می آیند و می شنوند، کسی که شاگرد باشد باید وقت بگذارد و بیاید و بیاید تا به آن چیزی که می خواهد برسد. والحمدلله رب العالمین.