ما به حول و قوه الهی و لطف و فضل الهی، دوره ی سوم خانواده آسمانی را هم که شرح کتاب فرد و جامعه ی متعالی که از منظر امام رضا (علیه السلام) بود به پایان بردیم. که درباره ی روابط اعضای خانواده ی آسمانی با همدیگر بود و ان شاء الله تا اینکه در فروردین ماه اگر عمری بود، و توفیق بود، شرح جامعه ی کبیره را آغاز کنیم بحثمان را درباره ی دوستی و مودت در آن بخش هایی که در کتاب فرد و جامعه نیامده ادامه می دهیم چون بحث بسیار مفصلی است البته بحثمان این است تا جامعه را شروع کنیم، احتمالا به موازات جامعه همین بحث را پیش ببریم. خب بعضی از مطالب خیلی مهم درباره ی محبت و پیوند انسان با غیر خودش هست که این ها به صورت قاعده باید گفته شوند. انسان نفسش مثل دوربین فیلم برداری است، مثل فیلمی است که در دوربین شما بگذاری و این دوربین خاموشی ندارد، فرقش این است که در دوربین فیلم برداری دوربین را می توانید خاموش کنید اما در نفس، چه در خواب و چه در بیداری، حتی ممکن است در بیهوشی و حالت کما هم این نفس بیدار بماند. و امکان خاموش شدن ندارد یعنی نفس همینجوری باز است درش، و در مقابل همه ی خوراک هایی که از قوای مختلف دریافت می کند، فیلم برداری می کند. و هرچیزی که از طریق قوای مختلف روی نفس می افتد، نفس با خودش دارد. مجموعه ی این ها سرنوشت انسان را تکلیف انسان را در حیات دنیا و آخرت انسان مشخص می کند. ما الآن خودمان که اینجا نشسته ایم ترکیبی هستیم از انتخاباتمان، ارتباطاتمان، رفتارهایمان، چینش های فکری مان، در گذشته. در واقع گذشته ی ما تا الآن حال ما را ساخته، ما هرکس هستیم اینجا نشسته ایم، چه انسان های خوشبخت، چه انسان های موفق، چه انسان های آرام، چه انسان های ناآرام و غمگین، چه انسان های شکست خورده، هر چه که باشیم محصول گذشته هستیم، خب آینده ی ما را هم، حال ما می سازد. و هر چه دریافت کنیم، تکلیف آینده ما روشن می شود و این آینده بر دو قسم است، آینده ی موقت که همان عمر دنیاست و آینده ی جاودانه ی ما که آخرت و ابدیت است. پس ورودی های نفس سازنده ی نفس هستند، غذاهای نفس، خوراک های نفس سازنده ی نفس ما هستند، این ورودی ها 5 قسمت هستند، آن چیزهایی که ما از طریق حس باهاشان ارتباط داریم یعنی چشم، گوش، بوییدن، لمس کردن، و چشیدن، هرچیزی که از این 5 حس ما به ما وارد می شود روی نفس ما اثر دارد و سازنده نفس ماست. مرحله بعد خیال های ماست، هرچیزی که از طریق خیال جذب ما می شود نفس را می سازد، هرچیزی که از طریق قوه ی واهمه وارد نفس می شود، نفس را می سازد، هرچیزی که از طریق عقل ما ورود می کند به نفس ما، آن هم نفس ما را می سازد و هرچیزی که از طریق فوق عقل وارد نفس ما می شود، سازنده ی نفس ماست. پس راه های ورودی نفس 5تا شدند، یعنی حواس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل. آن چیزهایی که هم در خواب می آیند همین شکل هستند. هم با بدن برزخی مان است، همان بدنی که باهاش خواب می بینیم، ارتباطات بدنی و حسی ماست، خیالی، وهمی و عقلی و فوق عقلی، در خواب وجود دارند و نصیب ما می شوند. پس مجموع این ها می ریزند توی بخشی به نام دل، قلب انسان، و می شود شخصیت انسان. حالا مثبت، منفی، خوب، بد، خوشبخت، بدبخت، آرام، مضطرب، شاد، غمگین، هرچه که هست، مؤمن، فاسق، با هر درجه ای که هست، این مجموعه ی خوراک های ما هستند که سازنده ی ما هستند. و نفس را شکل می دهند. یکی از چیزهایی که باعث می شود که در همین 5 جهت، نفس، خوراک گیریش قوی باشد، این است که خوراک هایی که از طریق حس، خیال، وهم، عقل یا فوق عقل جذب می شوند، ترکیب بشوند با عاملی که آن عامل بسیار در شکل گیری نفس اثر دارد، آن عامل عبارتست از عشق و محبت. وقتی که این خوراک ها می آیند، کنار عشق و محبت جمع می شوند و ضریب عشق و مبحت کنارشان می آید، به شدت نفس را شکل می دهند و می سازند. گاهی وقت ها انسان از طریق این 5 جهت غذاهایی را می خورد ولی چون دوست ندارد جذب نفسش هم نمی شود. یعنی مثلاً دکتر دارو داده، غذایی داده، این حالت تهوع دارد، بدش می آید، جذب نمی شود، یا خوراک های خیالی بهش می دهند جذب نمی کند در خیالش، علاقه ندارد، پس می زند، خوراک های وهمی و عقلی و فوق عقلی را پس می زند، به هیچ وجه جذب نفس نمی شوند ولی وقتی علاقه آمد در کار، میل آمد، شهوت آمد، دوستی آمد، با هر کدام از این 5 طریق باید، به شدت جذب نفس می شود و نفس را شکل می دهد بنابراین اگر بخواهیم یک نتیجه گیری قدرتمند بکنیم، این است که انسان مساوی است با معشوق هایش، چه حسی، چه خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی. اساساً اگر باطن بینی بیاید، باطن ما را ببیند، خدا، فرشته ها، ولی خدایی بخواهد به باطن ما نگاه کند، باطن ما را به شکل محبوب هایمان می بیند، ما عاشق هرچیزی، هر کسی، هر شکلی، هر مرامی، هر فکری بشویم، آن نفس ما را شکل می دهد. بنابراین صورت های خارجی خیلی مهم نیست، می بیند خانمی 40 سال است نماز می خواند، ولی از نماز خوشش نمی آید، این جذبش نمی شود، برای همین هم وقتی نماز مسافر چهار رکعت می شود دو رکعت، مسافر خوشحال است، چون این چهل سال هم از نماز جذب نداشته، یعنی زوری خوانده، بخش حیوانی اش نماز خوانده نه بخش انسانی. این بخش را هم بعدا باید توضیح بدهم که فرق بین اینکه بخش حیوانی نماز می خواند یا بخش انسانی چیست، یا حجاب، بعضی خانم ها هستند، 40، 50 سال حجاب دارند اما قیامت بی حجاب محشور می شوند چون هیچ وقت در این 40، 50 سال علاقه ای به حجاب نداشتند. آدم های نماز خوانی هستند ولی بی نماز محشور می شوند چون هیچ دریافتی از نماز نداشتند. نماز جزئی از وجود آن ها نشده، ما آن چیزی را که دوست داریم جزئی از ما می شود و به ما شکل می دهد، وقتی چیزی را با اکراه انجام دهی جزئی از وجودت نمی شود. مثل این است که انسان از یک نفر بدش می آید و مجبور است با او بیست سی سال زندگی کند. آن جذب قلب این نمی شود، یعنی در قلبش جایی ندارد. هروقت هم فرصت بشود قطع می شود ار هم طرف بمیرد این طرف خیلی هم ناراحت نیست، چون از اول هم در دلش جایی را احراز نکرده. خب پس محبوب های ما هستند که تعیین تکلیف ما را می کنند، وضعیت زندگی دنیایی و آخرتی ما با محبوب هایمان هستند. تکلیف زندگی انسان را محبوب ها و معشوق هایش، آرمان ها و دغدغه هایش، این ها روشن می کند. برویم سراغ بعضی فرمول ها و قواعدی که نقش محبت را در سرنوشت انسان روشن می کند. اولین قاعده این است که حشر انسان با معشوق هایش هست، یعنی انسان موقع مردن معشوق هایش جلوی چشمش می آیند از اولین مرحله ای که برزخ و حیات برزخی می آید سراغ انسان، چون انسان زمانی که می خواهد بمیرد، در بحث های انسان در گستره ی منازل آخرت توضیح دادم، به آن مباحث مراجعه کنید، لحظاتی که انسان می خواهد از دنیا برود و جان بدهد، آن لحظات را توضیح دادیم، این که شما در لحظه ای که از اینجا می رویم، چون ارتباط ما در آن لحظه ذره ذره قطع می شود با دنیا، اول از پاها شروع می شود، پاها حس هایش را از دست می دهد، ذره ذره می آید بالا تا می رسد به چشم و گوش، در حالی که این زنده است و به اطرافیان دارد نگاه می کند، ولی چیزی نمی شنود. چیزی نمی بیند تا تمام شود، در آن لحظه انسان چشم برزخی اش باز می شود و معشوق ها و محبوب هایش را می بیند، یک کسی پیغمبر را می بیند چون در دنیا معشوقش پیغمبر بوده، حضرت زهرا بوده، پنج تن بودند، اهل بیت بودند، شهدا و صدیقین بودند، ملائکه الله بودند، همه به استقبال این شخص برای ورودش به برزخ می آیند. یکی کسی می بینی نه با این ها هیچ انسی نداشته، موقع رفتن ملک الموت می آید، که فوق العاده زیبا و مهربان است، ولی وقتی می خواهد جان بگیرد، به شکل باطن خود شخص می آید سراغ انسان، باطن هر شکلی باشد، فرشته مرگ هم همان شکل است، با همان شکل برای بردن انسان می آید، پس این نفس ماست که تعیین کننده چهره مرگ ماست، مرگ شما شکل نفس تان است، این یادتان نرود، اولین مرحله در مسئله وفات، مرگ ما همرنگ خودمان و شکل خودمان است، نحوه ورودمان به آن جا، مثل تولد هایی که برای بچه ها گفتیم، در مورد بچه ها 6 نوع تولد داریم از رحم مادر به دنیا، 6 نوع تولد هم از رحم دنیا داریم به آخرت، همانطور که جنین وقتی تکمیل می شود و نوع تولدش بسته به سیری است که در دوران جنینی داشته، در دروان رحمی داشته، ما هم همینطور هستیم، از رحم دنیا هرجور زندگی کرده باشید همانطور ورود می کنید به برزخ، پس این مرحله اول که شما چی را می بینید، خوشحالید، اضطراب دارید، ذوق زده هستید، برای مومن فرمود مرگ عروسی مؤمن است، در آن لحظه فوق العاده شاد است چون می خواهد وارد عالمی شود که بی نهایت از اینجا زیباتر است، کامل تر و بزرگ تر و پیشرفته تر است و معشوق هایش همه پادشاهان آنجا هستند، همه کاره ی بهشت هستند، همه آمده اند به استقبالش که او را با خودشان ببرند، این مال مرحله اول است، در مرحله دوم که ورود به برزخ است، آنجا هم همین، در ورود به برزخ، زندگی برزخی ما بسته به علاقه هایی که در دنیا داشتیم، در دنیا هر علاقه ای داشتی، نوع علاقه ها و معشوق هایت، دلخوشی هایت، انگیزه هایت، کسانی که دوست داشتی باهاشان زندگی کنی، سبک زندگیت همه تعیین کننده نوع زندگی شما در برزخ هستند. پس ما هرجوری که در دنیا زندگی کنیم، نوع معشوق ها و دلخوشی هایمان، عشق هایمان، حسی باشند، وهمی، خیالی، عقلی یا فوق عقلی همه این ها تعیین کننده نوع زندگی ما در حیات برزخ هستند. در عالم برزخ تا قیامت. خب قیامت هم همینطور، محشور شدن ها بر اساس معشوق هاست. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بخوانم برایتان، (من احب قوماً حشر معهم) هیچ کس نمی تواند این جوری سخن بگوید، این ها از اسرار خلقت حرف می زنند. هرکس گروهی را دوست داشته باشد، با آن ها محشور می شود، در جامعه شناسی، بحثی است به اسم گروه های جامعه شناسی و آن این است که انسان خود به خود علاقه دارد در یک یا چند گروه از گروه های جامعه عضو باشد، مثلا کسی می گوید دوست دارم نویسنده باشم، با نویسنده ها خیلی حال می کنم، یکی می گوید دوست دارم هنرپیشه باشم، یکی می گوید من ورزشکاران را دوست دارم، من دوست دارم خبرنگار باشم، کسی می گوید سبک زندگی خلبان ها را دوست دارم، کسی می گوید من رانندگی دوست دارم دوست دارم با راننده اتوبوس ها صفا کنم، یک کسی می گوید من زندگی علما را دوست دارم، من زندگی مجاهدین را دوست دارم، یکی می گوید من شاعران را دوست دارم، هرکس دوست دارم تعلق داشته باشد به یک جامعه ای، و یا چندجامعه، یا در گروه های فامیلی هم همینطور، الآن که این کوفت و زهرمار و وایبر و واتس اپ آمده، افراد گروه هایشان معلوم می شود، گروه هایی که شما دارید عضو می شوید یک کسی می گوید من الآن یک گروه دارم که همه مثلاً مجاهد هستند، بسیجی هستند، متدین هستند، گروه های مشنگ هستند، فاجرند، فاسقند، هرچه هست، گروه ها معلوم می شوند، گروهی که تشکیل می دهی یا می روی توی گروه ها، آن ها اگر تو را انتخاب می کنند یا تو انتخاب می کنی، نشان می دهد شخصیت و قیمت انسان چی است، نوع پیامک هایی که برایت می آید، نوع تصاویری که برایت ارسال می کنند، این ها همه تعیین کننده قیمت یک آدم است، شخصیت یک آدم معلوم می شود این آدم حسی است، خیالی است، وهمی است، عقلی است یا فوق عقلی. یا آن 6 تایی که قرآن می گوید، سنگ، کمتر از سنگ، حیوان، کمتر از حیوان، شیطان و انسان. پس نوع علاقه های انسان تکلیف انسان را مشخص می کند. شما علاقه داری جزو کدام گروه ها باشید، این خیلی مهم است، دلدادگی ات، نه حرف زدنت، حرف و شعار نه، آنی که دوست داشتی، چون دوست داشتن دروغ نیست، تنها جایی که انسان نمی تواند سر خودش و سر هیچ کس را کلاه بگذارد در بخش دلش است. علی (علیه السلام) می فرماید (صلو القلوب عن المودات فانها شواهد لا تقبل الرشا). از دل هایتان در مورد عشق هایتان بپرسید، در مورد دلدادگی هایتان، میل هایتان سوال کنید که دل ها شاهدانی هستند که دروغ نمی گویند. گاهی وقت ها زن و شوهر می آیند می افتند به جان هم، در مشاوره ها او علیه این می گوید، این علیه او می گوید، ولی ته قضیه می بینی باز هم همدیگر را دوست دارند بعضی ها خیلی مودب و متین خیلی رعایت می کنند، احترام می گذارند ولی هیچ علاقه ای به هم ندارند. در ظاهر هم ممکن است بگوید من عاشق خانمم هستم، این یک فرشته است، ولی در باطن قضیه هیچ علاقه ای وجود ندارد، پزش را به مردم می دهند و درون خودشان کلی جهنم وجود دارد آن جایی که هیچ وقت دروغ نمی گوید به انسان، دل است. دل هیچ وقت دروغ نمی گوید که چی را دوست دارد و از چی بدش می آید. این در مباحث روان شناسی، در مباحث نوین یا قدیم وجود ندارد، این ها معجزات روان شناسی اسلامی است که ما تقریبا بیش از 6000 روایت در روان شناسی داریم که این ها متاسفانه اکثر قریب به اتفاقش بکر مانده، قیمت را راحت می دهد دستت، چی را دوست داری، دلت بهت می گوید، وقتی گفت قیمتت هم مشخص می شود، عیبی ندارد آدم چیزهایی پایینی را هم دوست داشته باشد، قرآن هم نمی گوید بخش های پایینی را دوست نداشته باشید، به امام کاظم (علیه السلام) گفتند علامت این که یک نفر در دینش قویتر است چیست، گفتند آنی که دوستش را بیشتر دوست دارد و بخش های پایینی را دوست داشتن هیچ اشکالی ندارد، هرچه هم بیشتر دوست داشته باشید بد نیست، موضوع این است که آن معشوق نهایی شما معشوق های اصلی آن ها هستند که شخصیت اصلی شما را شکل می دهند، آنی که حاکم بر قلب است، در این 5تا آنی که حرف آخر را می زند شخصیت شما را هم مشخص می کند، در عشق ها، آدم عیب ندارد محسوسات و مخیلات و معقولات را دوست داشته باشد ولی کدام معشوق حرف آخر را می زند، سبک زندگی بر اساس کدام معشوق انجام می شود، انتخاب ها، ارتباطات و چینش های فکری و رفتارها بر اساس کدام معشوق تعیین می شود، آن است که تعیین می کند تو کی هستی و کدام گروه جای می گیری، خب، خدا چون ما را خلق کرده برای جاودانگی و برای اینکه شبیه خودش شویم و متخلق به اخلاق خودش شویم و روز قیامت خودمان خلیفه الله باشیم و مظهر خدا باشیم و مثل خدا بتوانیم در بهشت خلق کنیم و بیافرینیم، هرکاری که دلمان خواست بکنیم، برای اینکه این تربیت را برای انسان در نظر گرفته یعنی تربیت های فوق عقلانی و جاودانه، نوع محبوب های انسان را هم مشخص کرده، یعنی می گوید اگر شما این نوع محبت ها را داشته باشی به آن جا می رسی و می شوی انسان، اگر نه، می شوی شیطان، اگر محبوب هایت شیطانی باشند، نوع محبوب هایت حیوانی باشند حیوانی می شوی، از حیوان پایین تر باشند از حیوان پایین تر می شوی و جمادی باشند هم تو جمادی می شوی، نوع معشوق و محبوب انسان، مهرورزی های انسان و جذب محبت های انسان همه تعیین کننده ی شخصیت انسان هستند. برای ما چه محبوب هایی در نظر گرفته خداوند تبارک و تعالی که این را ان شاءالله در بحث و شرح جامعه کبیره مفصل تر خواهیم گفت، این که شما هرروز برای اینکه یادتان نرود چه کسانی را باید دوست داشته باشید و از چه شخصیت هایی باید فاصله بگیرید، می گوید هرروز نمازتان را بخوانید، نماز سیر انسان است از زمین تا آغوش خداوند، تکرار می شود در روز تا باطن انسان شکل بگیرد، در مباحث نماز بخوانید. نماز هرکس قیمت هرکسی را مشخص می کند. عکس. باطن هر شخص از عکس و باطن نمازش مشخص می شود. در نماز می گوید چه بگو، کدام گروه ها را بخواه، عاشق چی باش، پیوستن به کدام گروه ها را بخواه، سبک و سیاق زندگی چه آدم هایی را بخواه، 4 گروه انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین را معرفی کرده. اهدنا الصراط المستقیم. حالا معشوق هایت را می گویی. صراط الذین انعمت علیهم. در سوره آل عمران هم داریم، من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین، این 4 گروه در واقع به عنوان یک انسان می خواهی که به این ها ملحق شوی، معشوق های انسانی تو هستند. تو دوست داری سبک زندگی این ها را داشته باشی، از لحظه ای که زندگی می کنی دوست داری با این گروه ها رفت و آمد داشته باشی، این ها روی ما هم ارتباطاتشان را باز گذاشته اند و یکی از اشتباهات بزرگی که کردیم این بود که فکر کردیم اکثر این شخصیت ها در برزخ هستند، در دنیا با ما رفت و آمد نمی کنند و ما باید بمیریم تا به آن ها برسیم، ولی یکی از غلط های بسیار فاحش بود. در حالی که آن ها از خدا بگیرید تا همه معصومین و انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین حاضرند در دنیا با ما رفت و آمد کنیم، ولی ما مانع ایجاد می کنیم، غول می گذاریم سر قلب هایمان، آن ها نمی توانند بیایند تو، والا اگر کسی قلبش را باز کند این ارتباط در دنیا سرشار است، در آن تمرین ها بهتان گفتم، توضیح دادم در فرمایش امام رضا که اگر کسی این خصوصیات را داشته باشد به من نزدیک می شوم، اگر آن تمرین ها را که دادم کسی انجام دهد می بیند که چقدر آن طرفی ها مشتاقند که به ما سر بزنند و رفت و آمد بکند و دوستی کنند، هم در خواب و هم در بیداری، ولی مشکل ما این است که ما دل هایمان خیلی شلوغ است و برای این کار وقت نداریم، انگیزه هم نداریم چون ما بیشتر بخش های زنانگی و مردانگی مان را مسلمان کرده ایم، یک خانم مسلمان داریم تربیت می کنیم یا یک آقای مسلمان ولی یک انسان مسلمان تربیت نمی کنیم، در حالی که انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین معشوق کدام بخش ما هستند؟ بخش انسانی ما. لذا وقتی کسی نماز می خواند، حجاب دارد، هیئت می رود، ولی معشوق هایش از نوع انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین نیستند، نوع مهمانی هایی که می دهد، می رود، رفقایی که دارد، دلداگی هایی که دارد، نوع علایقی که از نظر جامعه شناسی دارد و می خواهد به آن جوامع ملحق شود با این 4 گروه اصلاً سنخیت ندارد، جزو انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین نیست، با بهشتی ها راه ندارد، ولی نمازش را می خواند، می رود مشهد ولی با گروه هایی که دارد می رود مشهد، هیچ کدام از این گروه ها نیستند چون آن ها که می روند مشهد با بخش حیوانی می روند، مکه هم که می رود باز همین است، بر می گردد هم همین است، شما بروید فرودگاه ببینید کسانی که می آیند استقبال حاجیان، ریخت و قیافه هایشان را ببینید، به مهمانی ها و عروسی ها و جشن تولدهای یک شخص نگاه کنید، گروه های یک شخص مشخص است، که این اصلاً بنده خدا حاج آقا هست ظاهراً ولی کدام بخشش؟ انسان حاجی نشده، بخش انسانی مکه نرفته، نبرده این را با خودش، چون اگر بخواهد خودش را با خودش ببرد مکه، باید سبک زندگیش را عوض کند ولی نمی خواهد. می گوید من خر را ببرم بهتر است، بخش حیوانی را می برم، چهارتا دور دور خانه می زنیم و صفا و مروه، بقیه هم در هتل صفاست، می رویم می آییم. ولی کسی بخواهد خودش را ببرد با خودش، می خواهد لبیک بگوید خیلی کمرشکن است، می خواهد احرام ببندد، یعنی من بخش های دیگرم را باید بگذارم کنار و سبک زندگیم عوض می شود، حضرت فرمود اگر کسی مکه رود و با امام بیعت نداشته باشد حجش قبول نیست. تمام الحج لقاء الامام. اگر کسی عمره یا تمتع رفت، با امام زمانش پیوند نداشت، برای چه امام زمان هشت سال در منا چادر می زند و می نشیند، قطعاً همه کسانی که حج می روند، اگر با بخش حیوانی شان نروند، در منا امام زمان و ارتباطشان را دارند، عنایت ها بهشان می شود، چون امام زمان آن جا می نشیند برای بچه هایش، بخل ندارد با بچه هایش ملاقات کند و ارتباط بگیرد، او در منا هرسال می نشیند، این همه آدم خوب سراغ دارم رفته اند چادر حضرت و باهاش ارتباط هم داشته اند، ولی چون با بخش حیوانی می رود، آن جا هم می رود باز لقای صورت نمی گیرد، ملاقات و پیوند و تعهد و عهد و پیوستگی با امام زمان انجام نمی شود، مثل حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه که شب های جمعه می رویم حرم، حرم حضرت عبدالعظیم یا حرم حضرت معصومه می روی چی می خوانی در زیارتنامه، بعد از اینکه عشق بازی ها را با ائمه و این ها انجام دادی به سراغ خود این ها که می آیی در زیارتنامه می گویی عرف اله بیننا و بینکم فی الجنه. خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند. اصلاً یک سوال، چند نفر زیارتنامه می خوانند؟ می فهمند دارند چه می گویند؟ وقتی هم فهمیدند وقتی رسیدند به این جمله قند در دلشان آب می شود، کسی را که دوست داری پشت گوشی می گویی دلم برایت تنگ شده، بیا ببینمت، می خواهم ببینمت، کدام بخش حرف می زند؟ این دل یک ذره آب می شود، یک طوریش می شود، قلقلکش می آید که دلم برایت تنگ شده، وقتی هم می بینیش خیلی ذوق زده و خوشحالی، ولی خب وقتی شما به حضرت عبدالعظیم می گویی عرف اله بیننا و بینکم فی الجنه، به حضرت معصومه این را می گویی اگر دلت نلرزد و این را بگویی نمی فهمی چه داری می خوانی، جون بخش حیوانی را برده ای زیارت، آفت دینداری ها این است. که ما دینمان و نمازمان و روزه مان و حجابمان و خمسمان و زکاتمان و جهادمان، نمی روند روی بخش انسانی سوار شوند. اگر بشود به لذت و عاشقی می افتد، اگر بعد از 40 سال آدم عصبانی و پرخاشگر و حسود و زودرنج و بدبینی هستیم، از زندگی لذت نمی ریم از خدا لذت نمی بریم از بهشت و اهل بیت لذت نمی بریم مال این است که تمام این مدت این کدام بخش از دینداری استفاده می کرده؟ بخش های اینجوری، و این به حب نیفتاده، این باید به حب بیفتد، وقتی به حب افتاد مثل یک بچه است که عاشق شده، بالغ شده، می تواند زندگی عاشقانه داشته باشد. این خیلی اهمیت دارد. خب پس تعیین کننده نوع جامعه ای است که، پیامبر از بعد جامعه شناسی این قضیه را نگاه می کند، این که شما هرگروهی را دوست داشته باشی با همان محشور می شوی، رفیقانت، الگوهایت، گروه هایی که دوست داری عضوشان باشی نشان می دهند، چقدر گروه در قرآن معرفی کرده، مؤمنین، صدیقین، شهدا، انبیاء، صالحین، مجاهدین، متوسلین، متوکلین، محسنین، متقین، زیادند، گروه های این طرف هم هستند، کفار، منافقین، مشرکین، مسرفین، فاجرین، فرحین، متکبرین هستند، خیلی زیاد و مختلف هستند. ده ها گروه را خداوند معرفی کرده که خدا وقتی به گروه دسته اول می رسد همه را با عشق خطاب می کند. ان الله یحب التوابین. توبه کننده ها را خدا خیلی دوست دارد. اگر کسی در گروه توابین باشد خیلی برد کرده، خدایا من بازگشتم به آغوش تو. یحب المتطهرین. دوست دارند پاک شوند. خیلی حرف است خدا با لسان عشق حرف می زند. چون زبان خدا زبان بخش انسانی است. آن جایی که راجع به آتش و جهنم حرف می زند با کفار و مشرکین و فاسقین حرف می زند. ولی وقتی نوبت آدم ها و فطرت گراها می رسد، خدا یک ذره از جهنم حرف نمی زند، راجع به بهشت و بالاتر از بهشت حرف می زند. لذا در قاعده دینداری، خدا ما را با چه انگیزه ای ما را به دینداری دعوت می کند؟ قل ان کنت تحبون الله فتبعونی یحببکم الله. بگو اگر خدا را دوست دارید دنبال من بیایید. با محبت، زوری و نکنی می روی جهنم و اگر بکنی می روی بهشت، فایده ندارد. می گوید به مردم بگو اگر دوستم دارید بیایید پیشم. سارعو الی مغفرت من ربکم و جنه عرضها الارض سرعت بگیرید از هم در مغفرت خداوند و بهشتی که به اندازه همه آسمان ها و زمین است. نمی شود به خدا بگویم خدایا دوستت دارم، اهل بیت و بهشت را دوست دارم ولی سبک زندگیم جهنمی است، آخرت را دوست دارم، مغفرت را دوست دارم ولی آدم ها و رفقا و مهمانی ها و سبک زندگی و مسافرت هایم و دیدنی ها و شنیدنی هایم، هیچ کدام ربطی به اهل بیت ندارند، خیلی حرف است، خدا ما را با انگیزه عشق سمت خودش می کشاند، انسان محبوب خدا می شود وقتی تبعیت می کند. کلاهمان را قاضی کنیم، به دل هایمان مراجعه کنیم، اصلاً به ما دروغ نمی گوید، از چه جور آدم هایی خوشت می آید، چه سبک آدم هایی را دوست داری، در خانواده ات، فامیلت، محله ات داخل یا خارج کشور، با کی دوست داری رفت و آمد کنی. با کی دوست داری هم نشین شوی، می خواهی همسر انتخاب کنی از چه گروه هایی می خواهی انتخاب کنی، بچه هایت را دوست داری جزو کدام یک از گروه ها تربیت کنی. همه این ها مشخص می کند که تو کی هستی. و در کدام یک از این 5 موطن جای داری. صل الله علیک یا رسول الله، من احب قوماً حشر معهم. چقدر قشنگ است. هرکس هر گروهی را دوست داشته باشد با آن گروه محشور می شود، حالا صحنه قیامت شده، چون در برزخ مهمانی های بهشتی یا جهنمی، برای عذاب و نکبت و این ها، نوع عذاب ها نشان می دهد، هر فسق و گناه و مجلسی عذاب های خاص خودش را دارد، آن جا هم فوج فوج هستند، حالا که می خواهی بروی بهشت ان شاءالله، ان شاءالله جهنم هیچ وقت نمی برند ما را، به قول میرزا گفت حرف از جهنم نزنید چون شما را نمی برند آنجا، بهشت که ان شاءالله می رویم، می رویم برزخ، کجا می رویم در مهمانی ها؟ خودت تعیین کننده هستی. میلت به کجا می کشد؟ یک کسی می گوید من چند سال رفتم حرم حضرت عبدالعظیم بهش گفتم خدا من و شما را با هم محشور کند، قطعاً این شخص وقتی وارد برزخ می شود، حضرت معصومه باهاش معارفه دارد و چه لحظه باشکوهی است این لحظه، که انسان معارفه بین او و انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین می شود و قرار است در کنار این ها زندگی کند، آن وقت مهمانی ها چه مهمانی هایی هستند، چقدر عالی هستند، خیلی الآن در برزخ، اخویمان که رحمت خدا رفت و تصادف کرد، این جوان 21 ساله، طلبه ی خیلی باصفا و خوب، گهگاهی هم من، هم خواهرم خوابش را می بینند، می گوید امشب مهمان امام حسن عسکری هستیم، امششب مهمان امام حسینیم، به خصوص شب های جمعه امام حسین خیلی بساطش به راه است، ما اینجا نشسته ایم، آن جا چه مهمانی هایی برقرار است، خیلی از اموات، اولیاء، صدیقین، خیلی اتفاق افتاده که به شما می گویند مهمان فلان شخص هستیم برای این که این هایی که در دنیا بودند این کاره بودند، نوع سبک زندگی شان، دلدادگی هایشان، خرج کردن هایشان، کارهای هنریشان، کارهای سیاسیشان، کسی نقاش است، خط برمی دارد شرو ور می نویسد، یک کسی خط برداشته طراح است، بعد عکس های همه مبتذل و افتضاح و عجق وجق، شعرها همه غمگین، یک مشت جفنگیات را برداشته شعر کرده، نوع شعرایی که هستند، یک شاعر می بینی نه، وقتی شعر گفته، نوع شعرها همه اش راجع به معشوق های آسمانی است، صلوات و بسم الله و اهل بیت و این ها را می نویسد. یک کسی کار اجتماعی می کند، با آن انگیزه، یک کسی کار سیاسی می کند برای شهوت های گروهی و حزبی و ریاست و مقام، انتخاب های آدم ها کاملاً فرق می کنند. حشر معهم. هم هشدار است هم بشارت است. چه کسانی را دوست داری، اگر اهل بیت را دوست دارید خوش به حالتان، اگر صدیقین، شهدا را دوست دارید خوش به حالتان، با آن ها محشور می شوید، محبت هایتان به نفعتان تمام می شوند. اگر امام حسین و ابوالفضل و زینب کبری و رقیه را دوست داری، علی اصغر را دوست داری، هرکه را دوست داری، خیلی خوش به حالتان، خیلی خدا را شکر کنید، دوست داشتن هایتان خیلی به دادتان می رسد، به داد همه می رسد. به کارمان می آید، خب خدا وکیلی اگر دوست دارید، این ها را از علما، روحانیون، از پدر و مادرهایتان دارید، خدایا به حق محمد و آل محمد، همه آنانی که باعث شدند ما خوبان را دوست داشته باشیم، عشق و محبت خوبان را، روح تشیع را، روح ولایت اهل بیت را، روح ولایت اولیاء الهی را در دل ما ریختند، پدر و مادرهایمان وسیله شدند، هرچند که باهاشان رابطه خوبی هم نداشته باشیم، ولی وسیله شدند ما را به دنیا آوردند برای اینکه روح تشیع به ما منتقل شد، خدایا همه شان را مشمول رحمت خودت قرار بده، اساتید و علمایی که باعث شدند که دین حق تو، تشیع، عشق به اهل بیت، عشق های پاک و آسمانی به وجود ما راه پیدا کنند و ما فرصت عاشق شدن و دوست داشتن این ها را داشته باشیم، همه شان را غرق رحمت خودت بفرما، افضل درود و صلوات خود را به روح آن ها واصل بفرما. الحمدالله رب العالمین.
جلسه 347 - خانواده آسمانی
متن کامل (خام) جلسه 347 - خانواده آسمانی