جلسه 003 - انسان در گستره منازل آخرت
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
6
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - انسان در گستره منازل آخرت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم اجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحث جلسه گذشتهمان درباره سکرات موت و غمرات موت بود. امیرالمومنین(ع) فرمایشات بسیار مهم و بلندی در این زمینه دارند من قسمتی از یکی از خطبههای حضرت را، خطبه 109 نهج البلاغه را انتخاب کردم که سکرات مرگ را حضرت خیلی زیبا توضیح میدهند.@ ایشان قبل از اینکه درباره سکرات مرگ توضیح بدهند یک فرمایشی درباره شیفتگی به دنیا دارند و وصف حال شیفتگان دنیا، فرمایش ایشان اینطور است(مَن عَشِقَ شَیئاً أعشی بَصَرَه) هر که عاشق چیزی شود دیدهاش را نابینا و دلش را بیمار میسازد این خصوصیت عشق هست.@ پیامبر هم فرمود(حُبُّکَ لِشَیء یُعمی وَ یُصِم) انسان وقتی که عاشق چیزی میشود چشمانش از دیدن عیبهای معشوق و گوشهایش از شنیدن عیب معشوق کور و کر میشوند و حضرت میفرماید که دیدهاش را نابینا و دلش را بیمار میسازد پس با چشمی معیوب مینگرد یعنی وقتی که عاشق است با چشم معیوب نگاه میکند.@ اینکه ما در بحث ازدواج توصیه میکنیم که انسان اول باید مبنا و ملاک داشته باشد و اول با ملاکهای یک عشق پایدار و یک زندگی پایدار جلو برود بعد اگر خوب انتخاب کرد عشق و محبت هم میآید برای همین هست.@ آنهایی که اول عاشق میشوند مثل دوستیهای تلفنی و خیابانی و دوستی در مجالس و مهمانیها و دوستیهای اینترنتی و دوستیهای اینگونه اینها چون عاشق میشوند فقط میخواهند به همدیگر برسند و برایشان اینکه طرف چه توانهایی دارد، چه ضعفهایی دارد، نقاط ضعف و قوت اصلاً مهم نیست فقط رسیدن برایشان مهم است بعد از اینکه میرسند اکثر قریب به اتفاق این ازدواجها منجر به جدایی و تنفر و طلاق و شکست میشود.@ پس فقط با چشمی معیوب مینگرد و با گوشی ناشنوا میشنود یعنی شما هر چه بگویید فلان کس به درد تو نمیخورد مناسب تو نیست این آدم آدمِ پر از نقاط ضعف است بین شما تناسب وجود ندارد او اصلاً نمیشنود.@ حالا عاشق شخص نباشد عاشق یک ماشین باشد یک اتومبیلی، خانهای، چیزی، عشق که میآید، دوست داشتن که میآید اینگونه است، انسان را کور و کر میکند چنین کسی شهوتها خردش را دریده دنیا دلش را میرانده و بر لذائذ دنیوی شیفته و شیدا نموده در نتیجه او بنده دنیا و بنده کسی است که اندکی از دنیا را در دست دارد.@ آنهایی که عاشق دنیا میشوند شیفته دنیا و اهل دنیا میشوند بنده کسی میشوند که پول بیشتری دارد، امکانات بیشتری دارد، مقام و رتبه بیشتری دارد، خوار و ذلیل او میشوند، و اینها دیگر بنده خدا نیستند.@ به ما گفتند که بگویید(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) که بنده غیر خدا نباشیم اما کسی که شیفته دنیا میشود بنده صدها نفر و صدها چیز میشود. دنیا به هر سو بچرخد او نیز میچرخد و به هر طرف روی آورد او نیز روی میآورد انظارها و اندرزهای الهی او را از ارتکاب گناه بازنمیدارد.@ یعنی کسی که شیفته دنیا میشود هر چه که بخواهید به او بگویید این کار حرام است این کار درست نیست، این درآمد خوب نیست، این نوع شغل به درد نمیخورد، این نوع کار، این نوع پوشش، این رشته تحصیلی، این آدم برای ازدواج، این آدمها برای رفاقت، این محله برای زندگی، هر چه که به او بگویید مناسب نیست او اصلا متوجه اینها نمیشود یا مثلا خدا راضی نیست، صلاح شما نیست، آخرت شما به خطر میافتد، به هیچ وجه زیر بار نمیرود.@ و پند هیچ پنددهندهای را نمیپذیرد در حالی که میبیند چگونه دیگران ناگهان گرفتار مرگ شدند از اینجا دیگر حضرت میخواهد ماجرای گرفتاری اهل دنیا را به مرگ، و آمدن مرگ به سراغ انسانها را توضیح بدهد.@ در حالی که میبیند چگونه دیگران ناگهان گرفتار مرگ شدهاند نه میتوانند ثمره تباهیهایشان را برگردانند و نه خود برگردند. یعنی اهل دنیا را میبینند که اینگونه است اما عبرت نمیگیرند. جوانتر از خود را خیلی میبینند همکاران خود را خیلی میبینند که زودتر از آنها از دنیا رفتند اما به هیچ وجه عبرت نمیگیرند.@ شما بروید در همین بهشت زهرای خودمان ببینید چقدر جوان میآورند دفن میکنند اقوام آنها چه خانمهایشان چه آقایانشان با وضعیت گناهآلودی بالای سر او میآیند، چهار قطره اشک هم میریزند ولی اصلا عبرتی وجود ندارد یعنی انگار اصلا مُردن مال ما نیست، مال دیگران است.@ میگوید دیده که اهل دنیا چگونه مرگ ناگهان به سراغ آنها آمده و چگونه آنها گرفتار شدند و نتوانستند گذشته را جبران کنند تباهیهای خودشان را نتوانستند جبران کنند و نتوانستند خودشان هم برگردند، برگشتی وجود ندارد.@ میبینند که چهسان بلایی که از آن بیخبر بودند بر سرشان فرود آمد آدمها را میبینند که چگونه مرگ به سراغشان آمد یک دفعه سرطان، ناگهان سکته، ناگهان تصادف، حتی قتل میبینید یک موقع کسی از نزدیکترین کسانش را کشتند.@ و همان جدایی از دنیا که خود را از آن ایمن میدانستند سراغشان آمد و به عرصه آخرت و آنچه وعده داده شده بودند گام نهادند ناگهان بانگی برآمد خواجه مُرد. بلایی که بر سرشان آید وصفنشدنی است.@ سکرات مرگ از یک سو، (دارد یکی یکی عوامل فشار روانی را که جلسه گذشته خدمتتان عرض کردم که در آن لحظه چقدر انسان دچار فشار است را بیان میکند) سکرات مرگ یعنی آن حالت مستیهای مرگ، آن افکار و غرقشدگی در خود، آن گیج بودن، از یک سو و اندوه بر ازدسترفتهها از سوی دیگر، آنان را دربرمیگیرد.@ این حالت خیلی حالت عجیبی است به انسان یک دفعه میگویند، یک دفعه متوجه میشود دارد میمیرد، متوجه میشود دارد از دنیا میرود، عجب ماجرایی است این مردن و از دنیا رفتن، داری میروی، داری میروی کجا؟ داری میروی برزخ، هم یک کلمه فلانی مُرد، مُرد کجا رفت؟ الآن کجاست؟ خیلی ساده بگوییم.@ یک لحظه به خودش بیاید ببینید دارد میمیرد، بعد چقدر برنامههای تمامنشده در دنیا دارد چقدر در اینجا تعلقات دارد که باید از همه اینها ببُرد، و آن طرف از او چه میخواهند، که این اصلا آمادگی برای آن طرف ندارد یک سلسله چیزهایی باید آنطرف میبُرد برای حیات برزخ، این اصلا به هیچ وجه خودش را آماده نکرده است هیچی نیاورده است یا اگر هم آورده خیلی کم.@ حضرت میفرماید در این لحظه تمام بدنش سست میشود یعنی قدرت هر کاری از او گرفته میشود و هی در خودش میرود گیج گنگ، من الآن چکار میکنم؟ الآن چه اتفاقی میافتد؟ حالا خوب ترسیم میکند صحنه چقدر زیباست، ترسیم زیباست معانیش اصلا خیلی تکاندهنده است خیلی غمانگیز است.@ دست و پایشان سست میگردد یعنی نمی تواند در آن لحظه کاری بکند و رنگهایشان دگرگون شود آنگاه رفتهرفته مرگ در ایشان نفوذ کند و مانع از سخن گفتن آنان شود حضرت میفرمایند اولین چیزی که انسان موقع مُردن از دست میدهد زبان اوست میگوید گوشش میشنود چشمش هم میبیند از دنیا فهم هم دارد ارتباطش با دنیا قطع نشده می-بیند همه داد و بیداد میکنند گریه میکنند اما زبانش بند رفته است نمیتواند چیزی بگوید.@ سکرات مرگ میگوید اولین کاری که میکند زبان انسان بند میآید قادر به تکلم نیست بارها شده که گفتند بیایید فلانی دارد میمیرد بیایید به او تلقین شهادتین بکنید وقتی میروی میبینی زبانش باز نمیشود این را بگوید هر چه میگویی یک اشهد أن لا إله إلا الله بگو.@ در حالی که محتضر در میان خانوادهاش با دیدهاش مینگرد یعنی چشمش کار میکند همه را میبیند همه دارند گریه میکنند گریه همه برای چه کسی میکنند؟ برای او گریه میکنند؟ زن گریه میکند که من بیشوهر میشوم مرد گریه میکند که من بیزن میشوم بچهها گریه میکنند که ما پدرمان میمیرد پشتیبانمان میمیرد همه به فکر خودشان هستند.@ یعنی اگر هم بالای سر طرف گریه میکنند برای که گریه میکنند؟ میگویند تکلیف ما بعد از این چه میشود همه به فکر خودشان هستند برای خودشان گریه میکنند کسی فکر نمیکند این الآن چه وضعیتی دارد؟ این بنده خدا الآن در چه گرفتاری است؟ کسی کاری برایش بکند یک تلقینی، حالا توضیح میدهیم چه رفتارهایی باید با محتضر کرد. ولی اصلا کسی فکر او نیست.@ و با گوشش میشنود هم میبیند هم میشنود اما حرف نمیتواند بزند عقلش هنوز سالم است و فکرش بر جای است اینها را همه متوجه میشود فقط حرف نمیتواند بزند دعواهایی که سر ارث و میراث میکنند او همه را میشنود حالتهای اطرافیان را کاملا میبیند حرفهایی که زده میشود همه را میشنود عقلش هم کار میکند ولی بدن سست شده زبان هم بند رفته کاری نمیتواند بکند ولی فکر میتواند بکند حالا به چه فکر میکند؟@ حضرت میفرماید که میاندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه ساخته اینگونه فکر میکند که من چکار کردم چگونه زندگی کردم این زندگی بود ما کردیم؟ ما حتما باید به این حالت بیفتیم تا فکرمان کار بکند همینطور بگوییم حدیث نهج البلاغه بخوانیم این فکر را نمیکنیم.@ هر چه به ما میگویند این طرف که مُرد این که از تو جوانتر بود از این عبرت بگیر بنشین فکر کن که عمرت را چگونه باید بگذرانی اگر این که جوانتر است مرده است این که بچهات است این که همسرت است مُرده است برادر کوچک است مرده است،خواهر کوچک است مرده است همکارت است همسنات است سنش کمتر است پس تو هم ممکن است بمیری بنشین فکر کن یک مقدار از عمری که مانده را چگونه باید بگذرانی.@ ما میگوییم ما میخواهیم بمیریم؟ ما مُردن را باور نداریم عقلا به ما بگویند میگوییم چرا مرگ حق است همه میمیرند شتری است که در خانه همه خوابیده است ولی باور نداریم شما به هزار دانشجو بگویید که مُرده با آدم کار دارد یا نه؟ درسخواندههایمان، در هر مقطعی که میخواهید بگویید هزارتایشان میگویند نه.@ میگویند اصلا بنویسید چرا مُرده با آدم کاری ندارد برایتان سند مینویسد به این دلیل و به این دلیل و به این دلیل او نمیتواند کاری با انسان بکند حالا میگوییم شب تشریف بیاورید برویم گورستان یک شب را با یک مُرده آنجا باشید، به یک مرده دست بزنید تمام آن اطلاعات و علمها رنگ میبازد چون باوری وجود ندارد.@ مردهشور چرا، مردهشور باورش خوب است انقدر هم سواد ندارد ولی باورش خوب است ممکن است مثلا دیپلم باشد زیر دیپلم باشد ولی باور دارد خیلی هم راحت، هیچ مشکلی هم ندارد،@ اطلاعات و علم به دردمان نمیخورد باید ایمان بیاید باور بیاید، به ما همینطوری بگویند مرگ، میگوییم حق است اما وقتی که میگویند تو هم میخواهی بمیری باورمان نمیشود، یعنی یک زمانی این حالت سراغت میآید حتما باید سراغمان بیاید تا باور کنیم.@ مستی مرگ به قدری است که بعضیها وقتی این حالت هم سراغشان میآیند تن نمیدهند یعنی الآن به احتضار افتاده هیچ کاری هم نمیتواند بکند باور هم نمیکند میخواهد بمیرد عزرائیل(ع) هم میبیند ارتباطش دارد قطع میشود اصلا حاضر نیست یعنی به معشوقههای خودش فکر میکند. این دلبستگیها خیلی انسان را خوار و ذلیل میکند.@ حالا در عوامل فشار قبر توضیح میدهیم بعضیها هستند اهل دیناند اهل نماز و روزه هستند اما به قول پیغمبر نماز و روزهاش اصلا به درد نمیخورد این اهل جهنم است قرآن هم دارد(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ) پناه بر خدا.@ یک امام جماعتی تعریف میکرد میگفت یکی از کسانی که سی سال میآمد مسجد نماز می_خواند، صف اول هم همیشه نماز میخواند میگفت من چند روزی دیدم نیست سراغش را گرفتم گفتند دارد میمیرد در حالت احتضار است هر چه هم ما تلاش کردیم که زبانش باز شود شهادتینی بگوید نمیگوید دلبستگیها اینگونه است.@ گفتند حاج آقا شما بیایید چون با شما رفیق است شما هم روحانی هستید تحت تاثیر روحانیت شما و رفاقت شاید به این احترام و حرمت و تاثیر شما زبانش باز شود و چیزی بگوید گفت ما رفتیم هر کاری کردیم نگفت.@ ببینید. دل کجاست که او باور ندارد که الآن میخواهد بمیرد و در برزخ برود و چه به دردش میخورد حتی این را هم باور ندارد میخواهم بگویم کیلویی نیست که یک دفعه یک کسی میمیرد یک عمر قطع ارتباط بوده با اهل بیت و خدا بعد یک دفعه بروی بالای سرش بگویی بگو اشهد أن لا إله الا الله و او هم همینطور راحت بگوید اصلا اینطور نیست.@ همه چیزی که قرار است آنجا ظهور کند و انسان آنجا بگوید اَشهَد(أن لا اِلهَ اِلَّا الله، اَشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ الله)، باید شخص با آن زندگی کرده باشد نماز هم میخوانده سی سال هم نماز جماعت میآمده، ولی دلش جای دیگر بوده، حالا دلش کجاست که آقا هر چه تلاش میکرد زبانش باز شود نمیشد؟@ میگفت من ناامید شدم آدم بروم یک دفعه یادم افتاد این آقا سه میلیون تومان پول دست من دارد گفت به او گفتم که راستی حاجی شما سه میلیون تومان پول دست من داری این سه میلیون تومان را چکار کنیم میخواهی برایت سرمایهگذاری کنیم جایی باقیات الصالحاتی برایت باشد، مسجدی جایی، میخواهی این کار را برایت بکنم ثوابش برسد برای خودت؟@ گفت زبانش باز شد گفت نه، نه، در نه سوم مُرد تمام شد. پول زبانش را باز میکرد ولی این حاجآقا بلد نبوده باید میگفته میخواهی پول بریزم به حسابت، شاید اصلا زنده میشد! گفته بدهم برای آخرتت بنده خدا مرگ زودرس گرفت! اگر قرار بوده چند ساعت دیگر زنده باشد جا در جا مُرد اسم این پول آمد که قرار است از دستش برود.@ حالا شما این لطیفه را باور میکنید که حضرت عزرائیل(ع) به کسی گفته بود یا جانت را بده یا یکی از سکههایت را، گفته بود به سکههایم دست نزن جانم را میگیری بگیر! واقعا همینطوری است گفتم برای آخرتت سرمایهگذاری کنم، مُرد.@ میاندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه ساخته و روزگارش را در چه مسیری گذرانده چون اینها را سئوال میکنند جزء سئوالهای آن طرف است اموالی را به یاد میآورد که گرد آورده و در به دست آوردنش از حلال و حرام چشم پوشیده است.@ یعنی فرق نمیکرده حلال باشد یا حرام، اصلا برایش مهم نبوده، و از جایی که حلال و حرامش مقداری روشن و مقداری مشتبه بوده برگرفته حالا حلال است حرام است خیلی برایش اهمیتی نداشته، مشتبه مال شبههناک.@ و میبیند وبال اموالی که گرد آورده دامنگیرش شده و اکنون او از دارائیهایش جدا میشود و آن را برای وارثان خود باقی میگذارد اینان با آن ارثیه خوش میگذرانند و از آن بهرهمند میگردند پس عیش و خوشی آن ثروت برای دیگری و بار سنگین مسئولیتش بر دوش اوست و او گروگان آن خواهد بود.@ یعنی پولها را این درآورده لذتش را کس دیگر میبرد حسابش را باید این پس بدهد. من از این آدمها دیدهام که وقتی برای آخرتشان میخواهند هزینه کنند انگار میخواهند به دشمنشان بدهند انگار یک چیزی از دستشان میرود انگار از دست رفته است، هدر رفته.@ اصلا وقتی به آنها پیشنهاد میدهی برای آخرتت سرمایهگذاری کن انگار میگویی پول را بده من خرج کنم، انگار خدا نیازمند است سر خدا منت هم میگذارد، در حدیث داریم یکی از پرحسرتترین آدمها در روز قیامت همین آدم است که اموالی را جمع کرده لذتش را داده کس دیگری میبرد عذابش را او میکشد.@ شما تصور کنید قیامت و قبری که هیچ کس(وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏) کسی حاضر نیست بار کسی را تحمل بکند قرآن میفرماید آنجا پدر و مادر و فرزند به همدیگر رحم نمیکنند، اصلا از هم فرار میکنند(يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ) همه از هم فرار میکنند هیچ کس حاضر نیست کوچکترین کمکی به دیگری بکند، همه میگویند ما خودمان محتاجیم.@ در این موقعیت به یک نفر میگویند شما محکوم شدی به صدها سال جهنم، بخاطر اموالی که جمع کرده بودی، میگوید من چیزی از آن مصرف نکردم آنها مصرف کردند خوردند میگوید عاملش تو بودی، جهنمش را شما برو. چقدر زور دارد چقدر حسرت دارد، و ما چقدر آدم در این جهان داریم که جمع میکنند میدهند به دیگران و بعدا عذابش حسابش را خودشان باید تحمل کنند.@ و او گروگان آن خواهد بود اکنون هنگام مرگ وقتی حقیقت امر بر او آشکار شود از پشیمانی و حسرت دست به دندان بگزد و از آنچه در طول زندگانی خویش شیفته و خواهانش بوده بیزار میگردد.@ میگوید لعنت بر این مال، تف به این دنیا، حتی از خانواده خودش هم متنفر میشود میبیند اینها دارند زندگی میکنند میخورند همه پولها به اینها میرسد عیش و نوشش با اینهاست. حماقت از این بالاتر است؟ اگر آدم قرار است خندهاش بگیرد باید به همچنین آدمهایی بخندد من بروم جلو عذاب بکشم شماها بخورید.@ در دنیا اگر به یک نفر چنین پیشنهادی بدهی قبول نمیکند بگوید آقا شما بفرمایید زحمت بکشید ما بخوریم میگوید هالو گیر آوردی؟ ولی چقدر آدمها عملا هالو هستند آدمهای متشخص تحصیلکرده پرمدعا، حالا میرسیم، حضرت حالتهایشان را میگوید خیلی عجیب است آدمهای خیلی جدی باشخصیت تحصیلکرده اما همه هالو، احمق به تمام معنا احمق.@ آدم بیست سال، سی سال، چهل سال جمع کند حلال و حرام، بدهد دیگران بخورند شما بخورید جهنمش را من میروم حسابش را من باید بدهم. امام سجاد میفرماید یکی از مصیبتهای انسان این است که انسان مالی را بدست بیاورد حلال باشد باید حسابش را پس بدهد حرام باشد باید عقاب شود. حساب حلالش هم معطلی دارد.@ آدم میگوید من جهنمش را میروم شما بروید بخورید. مگر اینگونه تمام میشود میفرماید نه آن مال حرامی که دادی اینها خوردند عشقش را میکنند کیفش را میکنند اگر آن مال حرام آثاری داشته باشد آثارش را باز هم پای تو مینویسند یعنی قضیه اینگونه تمام نمیشود.@ آنها همان روش غلط تو را ادامه میدهند نزولخوری و نزول دادن و کارهای دیگر مفاسد و مصرف در راه حرام و معصیت و مخالفت با خدا، پول تو گناه تولید میکند جوابش را باید بدهی.@ در سوره یس فرمود(نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ) ما هر چه کسی انجام بدهد مینویسیم و آثارش را هم مینویسیم. لقمه حرام دادی بچه خورده، یک بچهای با لقمه حرام چه میشود؟ تمام فرهنگها وقتی میخواهند به یک آدم بد فحش بدهند میگویند لقمه حرام است، حرامخور، لقمه حرام آثار دارد همینگونه آثار دارد.@ و آرزو میکند که ای کاش کسی که به حال او غبطه میخوردم و به او حسد میورزیدم آن ثروت را فراهم ساخته بود و نه من. در آن لحظه میگوید من در دنیا که بودم نسبت به خیلیها حسادت میکردم چرا اینها بخورند ما نخوریم چرا اینها داشته باشند ما نداشته باشیم.@ رقابتها چشم و هم چشمیها که یک بیماری بسیار فراگیر و وسیعی هست بخصوص در مسائل تجملات زندگی همه هم به نحوی درگیرش هستند خوب و بد درگیر چشم و هم چشمی هستند در مخارج زندگی و تجملات زندگی اتومبیل و فرش و تلفن و تلفن همراه و لوستر و مبلمان و غذا و غذا خوردن و مسافرت کجا برویم کجا نرویم.@ با که رقابت داشتی حسادت که را به دل داشتی؟ میگوید این آقا در آن لحظه میگوید ای کاش دشمن من، آن که همیشه با او رقابت داشتم آن که همیشه حسادتش در دلم بود کاش این پولها مال او بود الآن برای من نبود کاش که من الآن فقیر بودم میمیرم چون این پولها را دیگران میخورند عذابش را من باید بکشم من دیگر لااقل حسابش را پس نمیدادم.@ ولی نه تو جان کندی از عمری که باید برایش ابدیت میساختی. مصرف کردی برای لذت دیگران الآن هم جنابعالی باید بروی حساب پس بدهی. میگوید از مالی که یک عمر برایش تلاش میکرد بیزار میشود و آرزو میکند ای کاش کسانی که این با آنها رقابت داشته شریکان و رقیبانش این مالها برای آنها بود.@ مرگ همچنان در بدن او پیش میرود و به جایی میرسد که گوشش نیز مانند زبانش از کار میایستد، دیگر نمیشنود اول زبان بند آمد بعد گوش. حالا هر چه بقیه با او حرف میزنند مثلا کسی میگوید بگو اَشهَدُ أن لا اِلهَ اِلَّا الله.... میخواهند سورهای برایش بخوانند دعایی برایش بخوانند کمی آرامَش کنند.@ میبیند میفهمد عقل دارد فکر دارد، دارد فکر میکند به بدبختیهایش، ولی نه زبانش کار میکند نه گوشش. او در میان خانوادهاش در حالی که نمیتواند سخن بگوید و سخنی را بشنود چشم خود را میچرخاند و چهرههای اطرافیان را نگاه میکند.@ نگاه میکند به صورت بچهها به صورت همسرش صورت بقیه که در اطرافش هستند ولی صدای آنان را نمیشنود آنگاه مرگ بیشتر در او درمیآویزد و بینایی او نیز مانند شنواییاش گرفته میشود.@ یواش یواش دیگر چشمش هم کار نمیکند و روح از پیکرش بیرون میرود اکنون او لاشهای است که در میان خانوادهاش افتاده آنان از نزدیک شدن به او وحشت دارند.@ یعنی همین آدمی که همه اموالش را میخواهند بخورند، و کیفش را بکنند تا چند لحظه پیش عزیز بود و همه بالای سرش گریه میکردند چند لحظه بعد یک جیفه میشود یک مردار هیچ کس دیگر خوشش نمیآید بالای سر او باشد هیچ کس خوشش نمیآید به او دست بزند هیچ کس خوشش نمیآید بویش را استشمام کند زود هم میخواهند از شرش خلاص شوند که بوی گندش خانه را نگیرد. چند لحظه دیگر باشد لاشه است تمام خانه را بو میگیرد. اصلا ما میترسیم.@ یک کارخانه خیلی بزرگی بود صاحبش خیلی ثروتمند بود نگهبانش برای من تعریف میکرد میگفت من نصف شب دیدم در میزنند آمدم دیدم بچههای صاحب کارخانه هستند آقای فلانی: بله توروخدا بیا خانه ما کار داریم چه شده؟ شما تشریف بیاورید.@ رفتیم در خانه گفتند آقای فلانی مُرده گفتم حالا من چکار کنم؟ گفت توروخدا ما تحمل نداریم در آن اتاق است اصلا نبردندش دم در ایستاده بودند گفتند برو در آن اتاق هست یک جوری تلفن بزن دوستی کسی بیاید این را بردارید ببرید.@ گفت ما هم رفتیم این کار را برایش کردیم هیچ کس از بچهها و همسرش اصلا نیامد ببیندش میگفت فردا هم میخواستند بیایند سر تشییع جنازه نیامدند گفتند ما اصلا میترسیم ببینیمش شما خودتان زحمت بکشید این پول برای شما یک پولی هم انعام دادند خودتان ببرید یک جا دفنش بکنید.@ میگفت برای تشریفات سازمانیش هم که قبرستان قبری بگیریم میگفت ما رفتیم من و یکی دو تا از کارگران کارخانه رفتیم آقا هم شکم گنده از بس خورده بود میگفت مگر در قبر میرفت دو کارگر روی شکم او پا گذاشته بودند از بالا نشسته بودند فشار میدادند تا آقا را در قبر بکنند میگفت پا زدیم کردیم در قبر خاک هم رویش ریختیم پاشدیم آمدیم تمام شد.@ اکنون او لاشهای است که در میان خانوادهاش افتاده آنان از نزدیک شدن به او وحشت دارند و از او فاصله میگیرند نه میتواند گریهکنندگان را همراهی کند و نه کسی را که او را میخواند پاسخ گوید هیچ کاری نمیتواند بکند تمام شده سپس او را به دوش میگیرند و در گور مینهند.@ این لحظه آخرش خیلی غمانگیز است امیر المومنین(ع) چگونه میفرمایند: در گور مینهند و به عملش میسپارند و دیگر او را نمیبینند او هست و عملش. در یک خطبه دیگر حضرت میگوید لحظهای که این حالت به او دست میدهد سه چیز جلوی چشمش میآید خانوادهاش را میبیند اموالش و عملش.@ به خانواده میگوید من تمام بدبختی را بخاطر شما تحمل کردم شما چکار میتوانید برای من بکنید؟ خانواده میگویند ما فقط میتوانیم دفنت کنیم به اموالش میگوید من چقدر زحمت کشیدم تو را تحصیل کردم سی سال چهل سال دویدم تا توانستم تحصیل کردم بدست آوردم حلال حرام تو الآن چه به من میدهی؟ میگوید کفن.@ آدم پول هم نداشته باشد دولت به آدم یک کفن میدهد به عملش میگوید ای عمل من نسبت به تو هیچ رغبتی نداشتم تو چکار میتوانی بکنی؟ عمل میگوید من با تو هستم تا قیامت.@ ما نسبت به چیزهایی که فراموشمان میکنند ترکمان میکنند بینهایت علاقه داریم و نسبت به چیزهایی که با ما هستند اصلا هم ما را تا قیامت فراموش نمیکنند اصلا رغبتی نداریم عمل صالح آنچه که آنجا به درد میخورد.@ میخواهیم یک کار خیر هم انجام دهیم هی باید هولمان دهند از خودمان نمیجوشد به آن رغبت نداریم هی باید تشویقمان کنند هولمان بدهند هی باید به گوشمان بخوانند هی باید به به چه چه بکنند هی باید سراغمان بیایند به زور از ما بگیرند به زور وادارمان کنند یک کار خیر انجام دهیم از خودمان عشقی شوری درنمیآید.@ این امیر المومنین(ع) که اینگونه راجع به سکرات موت صحبت میکند کسی است که در زمان خودش از ثروتمندترین آدمهای زمان خودش بود چقدر بوستان چقدر قنات چقدر باغ تمام را برای فقرا وقف کرد.@ راوی میگوید دیدم حضرت با هن و هن از دل قنات زده بود بالاخره کنده بود رفته بود قنات را پیدا کرده بود آب بالا آمده بود،آمد بالا نصف بدنش بیرون بود آمد سرش را بالا آورد گفت قلم و کاغذ بیاورید این را وقف کنم برای فقرا.@ خیلی زیرک بود خدا استاد ما حضرت آیۀ الله مجتهدی را رحمت کند میفرماید امیر المومنین(ع) خیلی بازاری بوده یعنی میدانسته ثروت را باید کجا بفرستد میدانسته برای دنیا چقدر باید بگذارد و اصل را باید آن طرف بفرستند.@ ما نه ما اصل را اینجا گذاشتیم و مصرف میکنیم برای آخرت باید هزار جور با ما وربروند بهمان فشار بیاید جوگیر شویم حالا مثلا دست در جیبمان بکنیم یک چیزی هم مصرف بکنیم آن هم اگر اخلاص داشته باشیم اگر در دلمان با آن باشد اگر عرضه داشته باشیم مخفی نگهش داریم.@ از خطبه 28 هم یک قطعه کوچکی مانده آن را برایتان بخوانم: میفرماید آیا کسی نیست که پیش از فرا رسیدن مرگش توبه نماید؟ آیا کسی نیست که قبل از رسیدن روزگار گرفتاریش کاری برای خود کند؟ هوشیار باشید که شما در ایام آرزو به سر میبرید.@ یعنی الآن فقط هوس در سرتان است فقط نقشه هست که من چکار بکنم و وقتی میگویی هوسها آرزوها آرمانها وقتی روی کاغذ میآید میبینی همهاش متعلق به دنیاست آدمهایی که آرمانهای آخرتی و ابدی داشته باشند آدمهایی که به اهداف بزرگ ابدی فکر کنند خیلی کماند خیلی کم.@ یعنی وقتی میگویی آرزو، الان شب قدر است مثلا دعا کنیم چه میخواهیم دستمان را بالا میبریم وقتی میگوییم خدایا نوع درخواستهایی که میگوییم چیزهایی که برایش(عَمَّن یُجیب) میخوانیم چیزهایی که میخواهیم آن موقع که پرده کعبه را گرفتیم آن موقع که دست به ضریح معصومین انداختیم نگاه کنیم به نوع آرزوها خواستهها و دغدغههایمان میبینیم زمینی است طبیعی است. چقدر روانشناسی قویای است.@ شما در ایام آرزو به سر میبرید و مرگ در پس آن است کسی که در ایام آرزویش پیش از آن که مرگش برسد کار و کوشش کند عملش برای او نافع خواهد بود. یعنی ما باید این آرزو را به سمت آخرت و ابدیت جهت بدهیم تا عملمان هم با آرزوهایمان شیرین شود اعمالی که از تمام وجودمان متناسب با آرزوهایمان بیاید.@ و مرگش به وی زیانی نرساند و کسی که در روزهای آرزویش قبل از آنکه مرگش برسد کوتاهی کند عملش تباه است و مرگش او را زیان رساند. یعنی هر چه از عمر این آدم میگذرد به خطر نزدیک میشود مُردن برایش غنیمت نیست آسایش نیست مُردن شروع عذاب است شروع غم است شروع تنهایی و حسرت است.@ ما باید در آیینه کلام امیر المومنین(ع) خودمان را ببینیم و ببینیم واقعا از کدام گروه هستیم اینکه همه ما در ایام آرزو به سر میبریم یک حقیقت است همه ما آرزومندیم اما اینکه آیا آرزوهای ما منجر به خوشبختی ما خواهد شد یا منجر به عذاب و بدبختی و غم و غصه این را باید خودمان ببینیم.@ در این آیینه کلام حضرت که ما جزء کدام دسته از آدمها هستیم و خودمان هم فقط میتوانیم تصمیم بگیریم فقط و فقط خودمان. باید تصمیم بگیریم که میخواهیم جزء کدامیک از آدمها باشیم.@ هوشیار باشید که هنگام خوشی و کامیابی چنان عمل کنید که به وقت ترس و هراس میکوشید یعنی چه؟یعنی نایستید بگویند سرطان دارید یک ماه دیگه میخواهید بمیرید بعد هول هولی میخواهید برای آخرت کاری بکنید.@ یک برنامه خوبی تلویوزیون درست کرده بود از طرف سئوال میکردند خبرنگار سئوال میکرد اگر امروز روز آخر عمر شما باشد چکار میکنید خیلی برنامه خوبی بود مصاحبه میکردند به سراغ افراد میرفتند جوانها پیرها، آقا شما اگر امروز روز آخرَت باشد.@ از ما هم الآن سئوال بکنند اگر امشب شب آخر باشد دیگر فردا شب که شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان است را نبینید همین شب بیستم است تمام شد همین امشب. باور میکنید خیلی از ما هنوز وصیتنامههایمان را ننوشتیم.@ پیغمبر فرمود کسی که بدون وصیت از دنیا میرود به مرگ جاهلیت مرده مسلمان نمرده ما اصلا وصیتهایمان را هنوز تنظیم نکردیم چون فکر میکنیم حالا حالا هستیم تکلیف زن و بچهمان معلوم نیست تکلیف اموالمان معلوم نیست تکلیف طلبکارها و بدهکارهایمان معلوم نیست هیچ چیزمان، هنوز آرزو داریم.@ سئوال میکردند شما چکار میکنید؟ جالب اینجاست که همه میگفتند ما در این چند ساعت باقیمانده میرویم از دیگران حلالیت میخواهیم از پدر و مادرمان، با فلانی آشتی میکنیم، پولهای فلانی را برمیگردانیم، عبادتهایمان را قضا میکنیم در چقدر مگر؟ در یک روز، کمتر از یک روز میشود؟@ عبادتها را قضا بکنیم حق الناسها را بپردازیم ظلمهایی که کردیم حلالیت بخواهیم در این چند ساعت؟ حضرت میفرماید اینها را در ایام خوشیتان انجام دهید در ایام آسایش این کارها را انجام بدهید چرا در ایام ترس این کار را میکنید؟@ خیلی جالب بود چقدر خوب و صادقانه یک عده میگفتند توبه میکنیم خیلیها وقتی مصاحبه میکردند میگفتند توبه میکنیم اگر بدانیم امروز روز آخر است توبه میکنیم.@ آگاه باشید که من چیزی همانند بهشت ندیدم که جوینده آن در خواب باشد یعنی نسبت به بهشت بیرغبت باشد اگر طرف بداند فردا میخواهند یک میلیون تومان به او بدهند پول میخواهد بگیرد برای این پول تا صبح خوابش نمیبرد. بگویند شما از بانک جایزه بردی فردا قرار است یک اتومبیل به تو بدهند بگو 15 میلیون اتومبیل، از شوقش نمیخوابد ما چقدر راحت میخوابیم.@ خداوند میفرماید بهشتی که اندازه او به اندازه همه آسمانها و زمین است ما اصلاً ککمان هم نمیگزد اصلاً رغبتی نداریم اینها را که باور نکردیم میفرماید من هرگز مثل بهشت ندیدم که جوینده آن در خواب باشد و چیزی را چون آتش ندیدم که گریزان از آن خفته باشد.@ جهنم، از جهنم میترسی انقدر بیخیال؟ بدانید آنکه حق به او سود نرساند باطل به او زیان برساند و کسی که هدایت مستقیمش نسازد گمراهی به هلاکتش کشاند آگاه باشید که شما مامور به کوچ کردن از دنیا هستید و به فراهم آوردن توشه برای آخرت هدایت شدید.@ به شما امر شده که برای ابدیت کار کنید بیشترین چیزی که از آن برای شما میترسم پیروی هوای نفس و آرزوی بلند است آرزوها، پس در دنیا از دنیا توشهای فراهم سازید که فردا با آن خود را حفظ کنید.@ توشه برای چیست؟ برای حفظ کردن خود جنین در رحم مادر دست میآورد گوش میآورد پا میآورد سر میآورد قلب میآورد برای چه میآورد؟ برای حفظ خودش است هر کدام را نیاورد خودش آسیب میبیند.@ ما باید واقعا آخرتشناسیمان خوب باشد و واقعا بدانیم در شرایط زیستی برزخ و آخرت چه چیزی به درد ما خواهد خورد و ما آن را تهیه کنیم تا محفوظ بمانیم. بقیه بحث إن شاء الله برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@