اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@ بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به بحث کلام رسید جایگاه و اهمیت کلام و ارتباط کلامی را عرض کردیم و فرمایشاتی را هم از معصومین(ع) تقدیم کردیم چند مورد از فوائد حفظ زبان را خدمت شما عرض کردیم.@ یکی دیگر از مواردی که در فایدههای که در حفظ زبان ذکر شده و معرفی شده به عنوان سودمندترین کار برای انسان است خیلی باید در مورد بحث زبان توجه بکنیم وقتمان کم است ما شاید بیشتر از دو یا سه جلسه بیشتر دیگر نمیتوانیم این بحث را ادامه بدهیم.@ اما خود عزیزان باید یک وقت جدی بگذارند در مورد خود آفات زبان و برکات زبان هردو آنها کار بکنند زبان ضمن اینکه آفات فوقالعاده زیادی دارد برکات خیلی زیادی هم دارد یعنی همانطور که میتواند صدمات زیادی به ما بزند میتواند ما را به عالیترین درجات هم برساند.@ برای همین باید یک کار اختصاصی واقعاً چندین بار است دارم تکرار میکنم یک کار اختصاصی روی مقوله زبان صورت بگیرد تا ما خوب با همه آفات و برکات زبان آشنا نشویم رمز بسیاری از کلمات را در فرمایشات معصومین(ع) نمیدانیم مثل این فرمایش که از وجود مقدس امیر المؤمنین(ع) هست که(لا شَیءَ أعبَدُ عَلَی الإنسانِ مِن حِفظِ اللِسان) هیچ چیز برای انسان سودمندتر از نگهداری زبان نیست.@ البته خب بعدش بذل الإحسان هم دارد(و بذل الإحسان) اینکه انسان اهل نیکوکاری باشد این سودمندتر یعنی واقعاً انسان به تواناییها و قدرتها و رشدهای زیادی فقط با حفظ میرسد کار خاصی نمیخواهد انجام بدهد.@ گاهی وقتها میگویند شما در ورزشهای قدرتی و حتی در هنرهای رزمی یا در هنرهای غیر رزمی گاهی وقتها شخص باید کاری را تمرین بکند تا به مهارت برسد گاهی وقتها مربی کار خاصی را به هنرجو نمیدهد بلکه به آن تمرین کار نکردن سکوت و تمرکز را میدهد.@ خود تمرکز خود سکوت یک شدن است گاهی وقتها اینها ساعتهای زیادی را مینشینند به یک نقطه خیره میشوند ساعتهای زیادی مینشینند تمرکزدارند خود این تمرکز ارتباط انسان را با مبدء غیب مبدء قدرت برقرار میکند.@ خود تمرکز خود سکوت اگر تمرکز بخصوص به مبدء قدرت، غیب، ملائکۀ الله، خانواده آسمانی به خود حق تعالی باشد این تمرکز و فکر کردن خیرات و برکات زیادی را برای انسان میاورد شلوغی ذهن انسان را ناتوان میکند و هیچ چیز به اندازه شلوغی زبان و پرحرفی ذهن انسان و روح انسان را شلوغ و ضعیف نمیکند.@ پس این را خوب دقت بکنیم خود حفظ زبان اینکه زبان حفظ بشود انسان سکوت بکند و بسیاری از چیزهایی را که میتواند نگوید را نگوید این خودش یک کار است خودش یک شدن هست و کار مستقل هم میخواهد یعنی شخص هر روز باید هر وقت در هر جایی قرار میگیرد.@ سخنی که میخواهد بگوید اول بگوید میتوانم این را نگویم این سؤال را باید در طول روز بارها از خودتان بکنید قبل از هر نوع حرف زدن، کم حرفی اینکه انسان نتواند با همسرش خوب ارتباط کلامی پیدا بکند با فرزندش با خانواده همسرش با پیرها با بزرگترها این یک ضعف است.@ یک جاهایی وضعیت به گونهای هست که شخص موظف است حرف بزند حرف زدن یک امر واجب است یک امر لازم است نمیتواند بگوید من تمرین سکوت دارم یا اهل سکوت هستم یا کم حرف هستم باید زبانم را حفظ بکنم در همه حال اینگونه باشیم نه انسان باید مدیر امیر زبان باشد.@ مدیر و امیر، خیلی جاها شما وقتی با یک پیرمرد یا پیرزن هستید بذلهگویی شوخی کردن سخن گفتن یک عبادت بسیار بزرگ هست با همسر با فرزندان جایی که احتمال نفوذ شیطان هست و میتواند رابطه چند نفر را خراب بکند یک نفر مجلس گرمی بکند سخن بگوید حرف بزند دیگران را به حرف وادار بکند.@ سردی و سستی و شُلی یک مجلس را از آن بگیرد یک ارتباط را بگیرد این خوب است با سخن خودش گرمی ایجاد بکند گفتم زبان ضمن اینکه آفات دارد برکات زیادی دارد بسته به این هست که تو به چه نیتی آن را به کار میگیری.@ گاهی وقتها انسان شخصیتاً شخصیتی هست که اگر با آن کاری نداشته باشند حرف زیادی با کسی ندارد بزند قوی است تسلط دارد زبانش را دارد یک موقع هست نحوه ارتباطاتش به گونهای هست که موظف است سخن بگوید با بچههایش باید بازی بکند سخن بگوید بخصوص کسی که بچه دارد و بچه در سالهای اول سنش هست.@ خیلی احتیاج دارد که با پدر مادر سخن بگوید یک پدری که وقتی بچه از آن سؤال میکند بچه از آن سؤال زیاد میکند زیاد میخواهد با شما حرف بزند یک کسی که حوصله بچه را نداشته باشد معصیت میکند در ذوق بچه میزند استعداد بچه را خفه میکند.@ آنجا بچه میاید سؤال میکند آن چیست این چیست یک کلمه را سی دفعه تکرار میکند شما را هزار دفعه صدا میکند دوست دارد حرف بزند بچه چون از حرف زدن لذت میبرد و میخواهد به یک مهارت برسد شما حریف تمرینی بچه هستید.@ وقتی حریف تمرینی بچه شدید باید با آن سخن بگویید وقتی یک مریض هست دوست دارد با شما سخن بگوید و تخلیه بشود شما میشوید حریف تمرینی گوش خوبی باشید باید با آن سخن بگویید. یا یک آدم تنهایی هست که نیاز دارد مأنوس با شما باشد به شما پناه آورده و حالا سخن میخواهد بگوید شما حوصله سخن گفتن نداشته باشید این معصیت است.@ این خودش یک ضعف است. پس دقت کنید زبان ضمن اینکه آفات دارد برکات زیادی هم دارد مهم این است که من کجا زبانم را برای خدا حرکت بدهم اگر به من باشد دوست ندارم حرف بزنم اگر به من باشد ترجیح میدهم ساکت باشم.@ ولی وقتی که کسی سر راه من قرار میگیرد آدم یا آدمهایی سر راه من قرار میگیرند که من باید با آنها سخن بگویم آنها نیاز دارند به اینکه من با آنها سخن بگویم باید وظیفه این هست که سخن گفت یک فرزندی یک بچهای یک مریضی یک آدم تنهایی یک آدم ناامیدی یک پناهندهای نیاز دارد انسان با آن سخن بگوید باید سخن بگوید.@ سخن باطل نگوید سخن حرام نگوید برود با آن سخن بگوید گرم بگیرد او الان نیاز دارد به سخن گفتن باید سخن گفت پس خیلی جاها هست که نیاز هست شخص سخن بگوید و حرف بزند خودداری کردن تولید جهنم میکند سردی ایجاد میکند.@ پس این خیلی اهمیت دارد که ما بفهمیم کجا باید زبانمان را به کار بگیریم کجا باید سخن بگوییم پیامبر(ص) در جمع که قرار میگرفتند به اقتضاء جمع خیلی توجه داشتند یعنی اینگونه نبود که اگر در جمع هم میخواهند راجع به یک موضوعی سخن بگویند پیامبر یک موضوع دیگری را مطرح بکند.@ مثلاً دوست داشتند راجع به یک موضوع عادی سخن بگویند پیامبر موضوع عادی میگفت ممکن بود یک موقعی چون پیامبر هست تسلط دارد بقیه عاشقش هستند علاقه دارند به اینکه سخنش را بشنوند یک کسی معلم است.@ مربی است از بین صحبتهایی که میشنود یک جهت مثبتی هم به معنویت به آسمان به غیب بدهد ولی آنها دوست دارند این کار را بکنند گاهی وقتها نه اصلاً جایش جای این حرفها نیست یعنی اینگونه نیست که الان وقت این حرفها باشد راجع به هر موضوعی که دوستانه صحبت میکردند پیامبر راجع به همان موضوع صحبت میکرد.@ موضوع را عوض نمیکرد و بعد اقتضائات را پیامبر خیلی در نظر میگرفت یعنی اگر لطیفه میگفتند پیامبر با همه میخندید با اینکه پیامبر از خیلی از چیزها تعجبی نداشت ولی در ذوق کسی نمیزد یعنی اگر قرار است همه بخندند اینطوری نبود که عبوس باشد این یک بیادبی است خودخواهی است خودشیفتگی است.@ جایی که همه دارند یک روالی را میروند میخواهند جمعشان جمع خوبی باشد گناه فقط نباشد معصیت نباشد تحقیر کسی نباشد غیبت نباشد تمسخر نباشد نه چندتا دوست هستند دارند یک چیزی را میگویند میخندند صفا میکنند خوش هستند.@ نباید کسی آنجا برج زهرمار باشد آن وسط باید مثل بقیه توان و شجاعت، این خیلی قدرت میخواهد که بتوانی در آن جمع غم خودت را پنهان بکنی مشکلات خودت را ندیده بگیری و بتوانی به اقتضاء حال با کسی که میخواهد با آن سخن بگویی یا جمعی که میخواهند با آنها سخن بگویی.@ گاهی وقتها شما حوصله ندارید ولی طرف مقابلتان الان نیاز دارد که با شما سخن بگوید نمیتوانی بگویی الان من حوصلهاش را ندارم این خودخواهی است یک خودشیفتگی است این ضعف است این یادتان نرود بیحوصلگی و تنبلی فشار قبر دارد گفتیم نفس ما قبر ماست.@ یک کسی که تنبل است یعنی نمیتواند جلو برود یعنی نمیتواند قبرش را وسیع بکند یک کسی که بیحوصله است زَجَر اصلاً از اسمش معلوم است بیحوصله است آدم بیحوصله فشار قبر دارد میگوید نه حوصله این را ندارم حوصله هیچ کس را ندارم حوصله خودم را ندارم حوصله خدا را ندارم حوصله نماز را ندارم.@ وقتی حوصله نداری یعنی نفس در فشار و تنگی است یعنی قبر در تنگی هست شما به میزانی که نفست در فشار قرار میگیرد در اثر عصبانیتها، خودخواهیها، زودرنجیها، هر چیزی که میتواند تو را محدود بکند یعنی فشار قبر است این یادتان نرود هزار بار کمتر از هزار بار این فرمول را به شما گفتیم نفس ما قبر ماست.@ شما از صبح تا شب ببینید چند بار دلخور میشوید چند بار حسود میشوی چند بار عصبی میشوی چند بار از کسی میرنجی چند بار بیحوصله میشوی باید نفس همینطوری قدرت بگیرد شما وقتی قدرت را از دست میدهی یکسره بیحوصلهتر میشوی.@ یعنی الان سینهات در فشار است یعنی فشار قبر داری عواملی زیادی هست که میتواند فشار قبر ما را بردارد در طول روز خیلی چیزها به سراغ ما میاید که قبر ما را وسیع بکند اگر شما در آن لحظهای که خداوند چیزی را میفرستد که قبرت را وسیع بکند بپذیری همین وقتی پذیرفتی قبرت یکدفعه وسعت پیدا میکند.@ مثل اینکه من الان حوصله ندارم یکدفعه همسرم، فرزند کوچکم، بچه کوچکی در خانه داریم بچه باجناقم هست یک بچهای هست بچه همسایه هست یک کسی یک فقیری یک کسی در این بیحوصلگی به سراغ من میاید.@ دوتا برخورد شما میتوانید بکنید یکی اینکه ببخشید من حوصله ندارم سر به سر من نگذارید ولم کن ولم کنید تا این را میگویی فشار خیلی زیاد میشود ولی به محض اینکه این میاید حرف بزند شما در آن فشار به خودت غلبه میکنی یعنی درست در آن تنگنا شروع میکنی به خندیدن حرف میزنی میخندی انگارنهانگار که این اتفاق برای تو هست.@ انگارنهانگار تو الان یک موضوعی نگرانت کرده گاهی وقتها تو عزادار هستی برادری عزیزی پدری کسی مُرده انسان به طور طبیعی در انقباض هست گریه هم میکند انقباض دارد در آن لحظه کسی که توجه ندارد که تو الان عزادار هستی از شما یک توقعی دارد یک انتظاری دارد.@ اصلاً نمیداند تو عزادار هستی یک پیامک میدهد به شما زنگ میزند مثلاً سهشنبه عروسی ما بیایید حالا شما مثلاً دوشنبه پدرت مُرده آن زنگ زده سهشنبه ما عروسی داریم خیلی هنر میخواهد برخورد خوب داشتن تبریک گفتن.@ برخورد خوب داشتن خوب برخورد کردن و خیلی هنر میخواهد که کسی اگر یک کسی این توقع را از آن دارد و توقع بهجایی هست این کار را انجام بدهد یکی از دوستان امام فرمود که به امام گفتیم فلان کس محتاج سر زدن به شماست نیازمند هستند گرفتار هستند امام گفت با آنها قرار بگذاریم فلان روز یک ساعت خاصی برویم به خانهشان.@ یکی دو روز قبل از آن موعد پسر امام به شهادت رسید، حالا شما آن حوصله را نگاه کنید وسعت روح را، میگفت امام آن روز هیچ چیز از برنامه مطالعاتی و علمیاش کم نشد خدا رحمت کند آقا سید احمد آقا را گفت من علامت زدم کتاب امام را دیدم همان 70 صفحهای که هر روز میخواند همان 70 صفحه را امروز خوانده بود.@ بعد میگفت آمد در مجلس پسرش نشست پسر کمی هم نبوده یک کسی بوده خیلی آدم بزرگی بوده ایشان، خیلی بزرگ، میگفت نزدیک آن ساعت رسید امام به من گفت منزل فلانی قرار داریم بلند شو برویم، حالا خانه پر از مهمان کسان دیگر آمدند اینجا تسلیت بگویند.@ میگفت نه ما به آنها اطلاع دادیم که باید خانهشان برویم این را حوصله میگویند این را وسعت روح میگویند. پس بیحوصلگیها برای ما فشار قبر میاورد یک جاهایی ما لازم است حرف بزنیم لازم است شوخی بکنیم شوخیهای خوب بکنیم در سفر مستحب است شوخیها بیشتر بشود.@ حالا اگر کسی میخواهد همان اخلاق خانهاش را در سفر داشته باشد این آدم خودخواه و خودشیفتهای هست یک کسی که با همان اخلاقش خراب میکند مسافرت یک کسی را، و در سفر زمینه فشار قبر خیلی زیاد است در سفر چون استرس زیاد است استرس راه هست کار هست خستگی هست فشارهای زیاد وجود دارد.@ آمادگی برای هیجان و عصبانیت زیاد است یعنی برای فشار قبر فضا مناسب است حالا اگر یک کسی بتواند در یک مسافرت یک هفتهای با شادی برود با شادی برگردد بخصوص روزهای آخر سفر که بیحوصلگی بیشتر میشود و هر چقدر به مقصد نزدیک میشوند شخص خستهتر است.@ بتواند حوصلهاش را حفظ بکند این به محض اینکه حوصلهدار برخورد میکند وسعت قبر پیدا میکند درست در آن لحظهها هست که تو اگر در فشار هستی یک کسی میاید که میخواهد رفتارش آن فشار را زیاد بکند شما فشار را دفع میکند یکدفعه قبر وسعت پیدا میکند سینه باز میشود.@ یک پدر مریض یک مادر مریض الان کار داری کار شخصی داری یکدفعه مادرت زنگ میزند بیا خانه بیا این کار را انجام بده بیا این خرید را انجام بده اینجاست که یا در فشار قبر قرار میگیری خودت را آتش میزنی و جهنمی میکنی یا در وسعت قرار میگیری.@ مادر یک توقعی دارد بخصوص پدر و مادر گاهی وقتها وقتی سنشان بالا میرود توقعاتشان خیلی وقتها بچگانه میشود بیمنطق میشود خیلی وقتها هم حق است ما فکر میکنیم بیمنطق است بچگانه است چون با اقتضاء حال خودمان میخواهیم برخورد بکنیم.@ گاهی وقتها نگاه کنید شما وقتی پدرت میگوید بیا من را دکتر ببر باشه آمدم، همین یک نحوه حرف زدن سرد میتواند پدر آدم را در بیاورد تو حق نداری با پدرت یا مادرت یا همسرت اگر چیزی لازم دارد با سردی برخورد بکنی یا با عصبانیت برخورد بکنی نشان بدهی که بیحوصله هستی در قطع کردن تماس در خداحافظی کردن انسان میتواند خیلی جهنمی بشود.@ بعد هم پدر بنده خدا گرفتار است کسی را جز تو ندارد مادر کسی را جز تو ندارد، عروس، غیر از عروسش، پناه آورده به عروسش، یک عروس یک موقعی که مادرشوهر از آن یک توقعی دارد یا از همسرش توقع دارد مادر از همسرش توقع دارد.@ میتواند وسعت قبر بسیار زیادی پیدا بکند میتواند فشار قبر زیادی پیدا بکند به شوهرش بگوید عیبی ندارد برو من هم میایم برویم کمک بکنیم الان یک مادر زمینگیر گرفتار است چی شد؟ نمیدانم، حوصله ندارم بخواب دیگر، دوایت را بخور.@ اینطور حرف زدن نمیشود آن مریض احتیاج به نوازش دارد احتیاج به آرامش دارد احتیاج به سخن گفتن دارد احتیاج به شوخی کردن دارد یک کسی که عرضه ندارد آنجا برای پدر و مادرش چاپلوسی بکند چون چاپلوسی برای هر کسی بد است جز برای ولی یعنی یک کسی مثل پدر و مادر یا بالاتر، در همسر تا پایینتر نمیشود.@ برای رئیس نمیشود برای مدیر نمیشود برای همسر نمیشود برای پدر و مادر خیلی وسعت دارد برای خدا خیلی چاپلوسی خوب است خدا دوست دارد بندهاش چاپلوسی بکند اینها خوب است یک کسی که نمیتواند یعنی ضعف دارد حوصله ندارد نفسش فشار دارد.@ خیلی جاها هست من اگر بخواهم بگویم باید یک دوره جداگانه راجع به برکت کلام و زبان به کار بگیریم جاهایی که چقدر زبان میتواند معجزه درست بکند پس یادمان نرود در طول زندگی ما صحنههای زیادی برای فشار قبر ما ایجاد میشود و خداوند تبارک و تعالی زمینههایی را فراهم میکند که شما فشار قبرت را برطرف بکنی.@ جهنمهایت را خاموش بکنی و به بهشت راه پیدا بکنی مواظب باشیم که این بیماری فوقالعاده خطرناک من اسمش را گذاشتم فوقگناه، این بیماری فوقالعاده خطرناک یعنی بیحوصلگی ما را بیچاره نکند یک موقع هست از راه رسیدی حالا از اداره آمدی هنوز لباست را در نیاوردی کیفت را نگذاشتی هنوز ننشستی.@ خانم میگوید ببین الان میخواهیم ناهار بخوریم نان نداریم ماست نداریم فلان نوشیدنی را نداریم درست در آن لحظهای که در فشار هستی اگر بتوانی راحت قورتش بدهی این حالت که در تو آمد فشار قبرت برطرف میشود و اینطوری سینه انسان یواش یواش فراخ میشود.@ از آن بدتر موقعی که میروی خرید میکنی میایی میگوید عذرخواهی میکنم فلان چیز را یادم رفت به شما بگویم و تو هم به آن گفتی اگر چیزی لازم هست بگو و اگر چیزی لازم هست پیامک بده اگر چیزی لازم هست بگو یادش رفته حالا الان درست سر بزنگاه یکدفعه میگوید ببخشید یادم رفت این یکی را جا گذاشته بودم.@ اگر توانستی بگویی چشم عیبی ندارد باشه الان میروم بگیرم الان مجدد لباس میپوشم میروم میگیرم اگر به هم نریختی اینجاست که سینه باز میشود و شیطان به شدت از شما عصبانی میشود و فرشتهها، ملائکۀ الله، اهل بیت برایت احسنت میگویند.@ به قول معروف آسمانیها برایت کف میزنند آنجاهایی که ما یکدفعه میبُریم عصبی میشویم زخم میخوریم رنجیده میشویم مچاله میشویم قهر میکنیم تند میشویم آنها میگویند آخ باخت و شیطان خوشحال میشود ولی آنجاهایی که اینطور موارد هست شما عصبانی نمیشوی.@ پرخاشگر نیستی بیحوصلگی نمیکنی و این را کامل قورتش میدهی این سم و این زهر و این فشار را قورت میدهی و اصلاً بروز نمیدهی و اصلاً به روی طرف مقابل نمیاوری شیطان به شدت ضعیف، مریض، فراری میشود و فرشتهها احسنت و آفرینشان به آسمان میرود امتیاز است.@ چطور در جلسه ورزشی اگر کسی تحمل بکند و حریفش را بزند همه برایش دست میزنند در آسمان هم اینطوری است پس از زبان خیلی استفادههای خوب میشود کرد یک موقع کسی سوءاستفاده نکند بگوید حالا چون تأکید میکنند.@ نه آدمهای منزوی آدمهای کمحرف، آدمهای بیعرضه، آدمهایی که روابط عمومی ضعیفی دارند اینها اینطور حرفها را بهانه نکنند که بله در اسلام هم این حرفها آمده تأکید شده که ما باید کمحرف باشیم نه خیلی جاها شخص موظف است خندان، بذلهگو، گاهی وقتها مؤمن یک شوخیاش از هزارتا نماز شب بالاتر است.@ یک شوخی بهجای یک مؤمن، یک خندهاش، یک لطیفه گفتنش شیطان را بسیار عصبانی میکند و فرشتهها و خانواده آسمانی را میخنداند واقعاً، پس اینکه چه موقع و کجا ما زبانمان را به کار گیریم یک هنر بزرگی است فقط تمرینها یادتان نرود.@ هر وقت جایی قرار میگیریم با کسی یا کسانی اول سؤال میکنیم که این حرف را من بزنم یا نزنم اقتضاء این کلام چی هست و نتیجهاش چی هست الان میتوانم لطیفه بگویم همه را بخندانم این چه فایدهای دارد میتوانم حرفی نزنم سکوت کنم از این یک کلام میتوانم بگذرم.@ این یک چیز را میتوانم نگویم این خیلی اهمیت دارد رضای خدا، خدا راضی است این در ارتباط معجزه میکند پس یک جاهایی شما با حرف زدن قرب پیدا میکنید به حق تعالی، با شوخی کردن قرب پیدا میکنید با یک لطیفه قرب پیدا میکنید به حق تعالی، یک لطیفه گفتید اما قرب پیدا میکنی مثل قرائت قرآن اثر دارد.@ گاهی وقتها با حرف نزدن تقرب پیدا میکنید گاهی وقتها حرف نزدن مثل این هست که انسان یک یا چند دور قرآن را خوانده باشد و حرف حسابی زده باشد خود حرف نزدن خیلی مهم است لذا فرمود سودمندترین کارها برای انسان حفظ زبان هست.@ باز مورد بعدی حضرت میفرماید(لا یَسلَمُ أحَدٌ مِنَ الذُّنُوب حَتّی یَخزُنَ لِسانِه) جالب است خزانه، خزینه آمده زبانش را در کام بکشد داخل ببرد میفرماید انسان هیچ کس از گناهان(من الذنوب) جمع هم هست از گناهان در امان نیست مگر آنکه زبانش را در کام بکشد این از فرمایشات نبی اکرم(ص) هست.@ باز آن بحثی که جلسه گذشته داشتیم یعنی مدیریت زبان، یک کسی که زبان بیتربیت دارد زبان بیادب دارد زبانی که مدیریت نشده دارد این امکان ندارد که گناه نکند حتماً به گناه میافتد زبان، اگر فرصت کردیم فقط یکبار من اگر برسم زبان دهها گناه دارد.@ یعنی تنها عضوی هست که این تعداد گناه را میتواند انجام بدهد نه چشم نه دست نه پا هیچ کدام از اعضای ما اینقدر معصیت نمیتوانند انجام بدهند ولی زبان نه، زبان اینطوری است زبان دهها گناه را میتواند انجام بدهد پس بدون اینکه مدیریت بشود امکان ندارد انسان آلوده نشود و جهنمی نشود امکان ندارد.@ لذا انسان باید خیلی تلاش بکند که این را مدیریت بکند باید جزء برنامههای اصلیاش باشد ما خیلی وقتها همهاش دنبال این هستیم چکار بکنیم تا یک چیزی میشود من چه کتابی بخوانم چه آیهای بخوانم چه دعایی بخوانم چقدر آیه بخوانم چقدر زیارت بخوانم نماز شب بخوانم.@ نه خیلی وقتها اصلاً لازم نیست اینها، آن که لازم هست این است که حرف نزنی و سکوت بکنی بزرگان دین گاهی وقتها به شاگردانشان در موارد خاص سکوت میدادند اصلاً خودشان میگفتند ذکر سکوت، چیز جالبی است.@ گفته بودند به من چه ذکری میدهید؟ فرموده بود ذکر سکوت میدهم این خودش ذکر است خود سکوت ذکر است. باز در فرمایشات معصومین داریم این هم از وجود مقدس نبی اکرم(ص) هست(أفضَلُ الصَّدَقَۀ حِفظُ اللِسان) بالاترین صدقه حفظ زبان هست، صدقه یعنی چی؟ یعنی نشانه صدق، صداق میگویند، مهریه را مهریه میگویند.@ یعنی نشانه صداقت یک مرد نسبت به زن، دادن یک هدیه، هدیه خودش یک صدقه است نشان دهنده محبت هست افرادی که همدیگر را دوست دارند به همدیگر هدیه میدهند و این هدیه همان با دهها آثاری که در بخش صدقه و انفاق گفتیم در مباحث انفاق و صدقه گفتیم آثار خیلی زیادی دارد هم آثار ایجابی و هم آثار سلبی.@ یعنی خیلی از بلاها را دفع میکند خیلی خیرات و برکات را برای انسان میاورد صدقه است در واقع علامت صدق است لذا اگر یک کسی میخواهد صدقه بدهد بخصوص صدقه به خودش.@ باز ببینید نبی اکرم چه میفرماید(رَحِمَ اللهُ مُؤمِنَاً أمسَکَ لِسانَه مِن کُلِّ شَرٍ فَإنَّ ذلِکَ صَدَقَۀٌ مِنهُ عَلی نَفسِه) خداوند رحمت کند مؤمنی را که زبانش را حفظ بکند از هر شری بعد حضرت میفرماید این در حقیقت صدقهای است که به خودش میدهد.@ یعنی چی صدقه است که به خودش میدهد؟ انسان زبانش را از شر حفظ بکند، چطوری میشود صدقه میشود؟ یعنی همانطور که شما صدقه میدهید دفع بلا میکنید با حفظ زبان هم انسان دفع بلا میکند چون زبانش را بیموقع به کار بگیرد در درجه اول به خودش صدمه میزند با همین زبان دارد به خودش صدمه میزند.@ از اینطرف صبح صدقه پرداخت کرده که آسیبی به آن نرسد از اینطرف با بکارگیری غلط زبانش صدقه را از بین میبرد آثار صدقه را از بین برده به خودش دارد لطمه میزند هیچ کس غیر از معصوم نمیتواند اینطوری سخن بگوید.@ هیچ کس نمیتواند اینقدر مباحث اخلاقی، روانشناسی را اینطوری بیان بکند غیر از معصوم، رحمت خدا شامل حال کسی میشود که زبانش را حفظ بکند از هر شری، این رحمت میشود، از آنطرف هم صدقه است پس ببینید زبان چه کارهایی میکند هم موجب رحمت است هم دفع بلاست و یک صدقه است.@ چقدر این زیباست(فَإنَّ ذلِکَ صَدَقَۀٌ مِنهُ عَلی نَفسِه) به خودش صدقه داده یعنی خودش خودش را حفظ کرده. خدا رحمت کند یاد حافظ افتادم یک شعری گفته بود:@
حالا این پادشاه وحشی مغولی که آماده خونریزی است این شعر را که میشنود خیلی عصبانی میشود حالا فکر کنید عصبانی شده بسیار شدید، حافظ را احضارش میکند میگوید این چه شعر فلان فلانی هست که گفتی.@ شنیدم که گفتی حاضری سمرقند و بخارا را به خال هندویش ببخشی، تُرک شیرازی یعنی همان محبوب و معشوق، حالا ببینید جواب دادن چقدر مهم است حفظ زبان چقدر مهم است من پدرم در آمده سمرقند و بخارا را گرفتم چقدر سربازهایم کشته شدند چقدر آدم کشتم تا سمرقند و بخارا را گرفتم تو به همین مفتی میخواهی بدهی.@ یعنی اینقدر کار ما بیارزش است، حافظ میدانید چه میگوید، میگوید قربان من از این بذل و بخششها کردم که اینطوری فقیر هستم، ببینید چقدر جواب ملیح است با یک شوخی بجا، ما از این بذل و بخششها کردیم برای همین هم اینقدر فقیر هستیم.@ آن هم خندهاش میگیرد تمام میشود میرود پی کارش. به موقع گفتن خوب گفتن و به موقع نگفتن و حفظ کردن زبان، خود حافظ یک جملهای دارد که از معجزات واقعاً کلام ایشان هست از سنتهای الهی است که خیلی کمک میکند به ما در حفظ زبان و برقراری ارتباط زیبا و سازنده میفرماید:@
خوب دقت کنید هر دو مصرع این بیت را میگوید هر وقت کام میخواهی به کام خودت برسی خیلی وقتها آن راهی که تو فکر میکنی با آن به کام میرسی شما را به کام نمیرساند درست باید نقطه مقابل آن کاری که فکر میکنی باید بروی.@ و آن جواب میدهد که حالا این یک بحث مفصلی دارد که الان نمیتوانیم واردش بشویم چون خیلی رمز و راز دارد بعد در مصرع بعدی میگوید که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم، جمعیت یعنی تمرکز، قدرت، ولی میگوید من تمرکز و قدرت را از آن زلف پریشان بدست آوردم.@ زلف وقتی پریشان بشود میشود جمعش کرد؟ جمعیت ندارد زلف است زلف آشفته و پریشان نمیتواند جمعیت بیاورد زلف، زلف خدا، گیسو، گیسوان، اینهایی که در شعر میآید حاکی از نظام خلقت هست یعنی خداوند معشوقی هست که تمام این گیسوانشان چون گیسو برای مو هست، خاصیتش در معشوق چیست؟@ برای دلفریبی و زیبایی و جذب و این چیزهاست زینت است این نظام به این قشنگی شما آسمان را نگاه کنید زلف خداست مخلوقات خدا همه زلفهای خدا هستند تمام اینها دلبری میکند.@
شما نمیدانی از کدامش راجع به کدامش فکر بکنی و از کدامش لذت ببری وقتی میروی در گلستان، من یک موقعی برایم یک آلبومی فرستاده بودند فقط رُزها را داشتم نگاه میکردم دیدم 70 نوع رز است شما با هر کدام از اینها ساعتها میتوانید معاشقه بکنید.@ گیاهان، میوهها، ستارهها، کیهان، کهکشان، افق، افق را شما ساعتها میتوانید نگاه کنید افق را از زمانی که تاریک است تا زمانی که خورشید میزند صدها نوع مغازله و عشقبازی آدم میتواند با این افق بکند گیسوان خداست و این تمرکز میاورد.@ در دوره کارگاه اسماء الله که شرح خطبه توحیدی امام رضا را داشتیم که مباحثش تحت عنوان نسیم حیات و کتابش هم تحت عنوان بازتاب نور هست این فرمولها، برای چه ما به همه میکروسکوپ داده بودیم به همه میکروسکوپ دادیم لامپ آزمایشگاهی دادیم تلسکوپ آوردیم برای چه این کار را کردیم؟@ برای اینکه شما وقتی که به این کثرات نگاه میکنید بجای اینکه حواست پرتتر بشود جمعتر میشود تمرکزت بیشتر میشود و به وحدت زودتر میرسی سریعتر و قدرتمندتر به وحدت میرسی لذا یکی از عبادتهای مهم اولیاء خدا تفکر در خلقت خداست.@ یک سیب را بردار به آن نگاه کن خوب غیر عادی به آن نگاه کن یک پرتقال را بردار بدون اینکه عادت کرده باشی بدون عادت یکبار به آن نگاه کن ببین تحیرت را اضافه میکند یا نه، ببین وادارت میکند به سجده یا نه، یک موز را بردار نگاه کن یک گُل را بردار نگاه کن یک پشه را بردار نگاه کن یک حیوان را بردار نگاه کن.@ این فیلمهایی که تلویزیون نشان میدهد اینها نگاه کردنش از دهها نماز برای انسان بهتر است مستندهایی که نشان میدهد انسان بنشیند نگاه کنید و گریه کند نگاه کند و لذت ببرد نگاه کند و فریاد بزند نگاه کند و ذکر بگوید نگاه کند و پرواز کند و بالا برود خوب نگاه بکند.@
از بحث خارج نشویم خلاف آمده عادت معجزه میکند زلف پریشان کسب جمعیت میاورد تمرکز میاورد درست است زلف پریشان است اما انسان را متمرکز روی معشوق میکند و روی محبوب میکند وحدتطلبی تکخواهیها را در ذات انسان بیشتر میکند.@ در کلام قاعده همینطور هست در کلام گاهی وقتها آن حرفی که تو فکر میکنی الان بزنی میتوانی از خودت دفاع بکنی و جواب بدهی درست همان لحظهای که فکر میکنی اگر این حرف را بزنی خیلی مؤثر است خیلی کار میکند فساد ایجاد میکند انفجار ایجاد میکند.@ ولی درست لحظهای که طرف مقابل اصلاً توقع ندارد آن کلامی را که از تو بشنود بشنود تمام طلسمهای رابطه عاشقانه بین زن و شوهر بین دوتا دوست، یک خواهر و برادر حتی بین طلسمهایی که شیطان ایجاد کرده بین رابطه انسان با خدا حل میشود.@ یعنی گاهی وقتها یک بندهای که جهنمی جهنمی است درست کلماتی را در ارتباطش با حق تعالی به کار میگیرد که خدا میگوید خاموش تمام جهنمها خاموش، همین کلام، این فنها را معصومین به ما یاد دادند که وقتی با خدا روبرو میشوید چه بگویید ما نمیتوانیم اینطوری، ما باید یاد بگیریم ما باید کلاس برویم ما باید مربی داشته باشیم.@ ما باید استاد بالای سرمان باشد معصومین(ع) و خانواده آسمانی ما بالاترین اساتید ما هستند بزرگترین مربیان ما هستند درست نقطه مقابل چیزی که در تصورت میاید اگر حواست باشد هر باری که یک مسألهای پیش آمد نقطه مقابلش را نگاه کن ببین از طرف نقطه مقابلش چه کارهایی میشود کرد.@ یکدفعه دیدی رمز آنجاست کلید همانجاست آنجا یک معجزه اتفاق میافتد بین شما و پدر خانمت، بین شما و مادر خانمت، بین شما و پدرشوهر و مادرشوهر یک طلسمی وجود دارد یک رابطه مزخرفی وجود دارد بین شما و جاری.@ شما و باجناق یک طلسمی وجود دارد که این دو سال سه سال پنج سال ده سال کشمکش هست ولی یک آدم زیرک درست از نقطه مقابل بر خلاف تصور چیزهایی را ایجاد میکند که معجزات درست میشود ممکن است روی بعضیها که خباثتشان خیلی زیاد است و قساوتشان از حد گذشته باشد اثر نگذارد.@ ولی برای تو آن معجزه اتفاق میافتد در درون تو، و مهم هم این است که در درون تو این معجزه اتفاق بیفتد این خیلی اهمیت دارد پس خیلی وقتها نگوییم این کینه را، این کدورت را، این مشکلات را، این بدبختی و این دعوا و اختلاف را چطوری میتوانم حلش کنم.@ نگو وضعیت من به گونهای اقتضاء میکند که من الان باید اینگونه حرف بزنم نه درست وقتی که میگویی حق من هست وضعیت من به این گونه هست شاید اشتباه بکنی شاید درست یک سخن دیگر است که باید به یک نقطه مقابل سخنی که تو فکر میکنی حقت است یا وظیفهات است و اگر آن را انتخاب کردی قفل باز میشود و طلسم شکسته میشود.@ لقمان(س) یک حکیم است یک برده سیاهپوست است که دیگر مشهور است خداوند بین نبوت و حکمت در او مخیرش کرد اینقدر بزرگ که میتوانی پیغمبر باشی و حکیم، و ایشان حکمت را انتخاب کرد.@ اینقدر بزرگ و خداوند از زبان لقمان یک سوره به آن اختصاص داده و سخنان لقمان را مثل سخنان خودش وحی برای بندگانش میگوید، میگوید همین حرفهایی که لقمان گفت حرفهای من است هر چه لقمان گفت حرف خداست. ببینید میخواهم مثال بزنم که در کلام ما استفاده کنیم زیاد اگر بخواهیم کلاس تمرین نداریم.@ یک کارگاه میخواهد این تمرین، کارگاه مهارتهای کلامی بماند برای یک موقع دیگری ولی برده است یک برده سیاهپوست پیش اربابش خیلی جایگاه بزرگی ندارد برایش میوه آوردند خیار آوردند خیار اول را گاز میزند میبیند تلخ است خیلی تلخ است میگوید لقمان، بله، بیا اینجا بنشین خیار بخور.@ لقمان خیار را میگیرد میخورد میبیند تلخ است، معجزه اینجا اتفاق میافتد، این هیچی نمیگوید، نگاه میکند میبیند این خیار را خورد بعدی را خورد آدمیت یعنی همین، گفت چطور تو توانستی این همه تلخ، من اصلاً نتوانستم بخورم یک دانه را هم من نتوانستم بخورم.@ گفت من سالها در خانه شما زندگی کردم چقدر خیارهای شیرین به من دادید چقدر میوههای شیرین رواست اگر حالا که خیار تلخ میدهید من به روی شما بیاورم همین ادب، چقدر زن و شوهر نسبت به همدیگر دِین دارند چقدر زن از شوهر فیض برده استفاده کرده مرد فیض برده استفاده کرده واقعاً ناجوانمردی است.@ یک زن و یک مرد بخاطر بعضی از لغزشها و اشتباهات یا خطاهای همسرشان تمام مزایا را کنار بگذارند و له بکنند یک جاهایی هست استثناء است 5% موارد طلاق جایز است چون سرطان ایجاد شده مرگ است ولی در اکثر مواقع واقعاً اینطوری نیست.@ چطوری آدم میتواند بداخلاقی بکند نسبت به همسرش، داد بزند خشن باشد در حالی که هزاران خیر از این همسر به آن رسیده مرد نسبت به زن، زن نسبت به مرد، ولی ما چون همسرانمان برایمان عادی میشوند دیگر این همه کارهایی که هیچ کس در زندگی برای ما بیشتر از همسر کار نمیکند.@ جدای از پدر و مادر که آن بحثش جداست خیلی وقتها با پدر و مادرها هم افراد همینطور هستند میلیونها کار خیر از پدر و مادر دریافت کردند بخاطر بعضی از بدیهای پدر و مادر، پدر مادر را تُف میکنند کنار میگذارند بحث میکنند در رویشان میزنند و ناشکری و ناسپاسی میکنند حالا خدا با این بنده چکار بکند؟@ به اربابش میگوید من این همه خیارهای شیرین از دست شما خوردم روا نیست همین یک کسی فکر بکند من چند سال است در خانه این شوهر هستم در پناه این شوهر هستم با آن آرامش گرفتم با آن امنیت گرفتم.@ رزق من را دارد میدهد کمک من میکند تکیهگاه من است و خیلی چیزهای دیگر، حتماً باید کار به طلاق بکشد من که یک مشاور هستم اکثر قریب به اتفاق موارد که کار به طلاق میکشد دعوا، درگیری، کتککاری و طلاق آن لحظه آخر که دیگر به اینجای طرف رسیده بعد وقتی مشاور، قاضی، پدر، مادر، دیگران میگویند طلاق بگیر خودت را راحت کن.@ وقتی میخواهد فکر بکند در مقوله طلاق میبیند حالا که دارم فکر میکنم میخواهم از آن جدا بشوم میبینم اگر من جدا بشوم خیلی چیزها را از دست میدهم پس چرا کور بودی این مدت ندیدی خیلی چیزها را که به خاطرش این همه نق و قور نزنی درکها را به اینجا نکشانی مرد همینطور.@ مرد یکدفعه میگوید طلاق بله طلاق میدهم طوری نیست برای زن کُرکُری هم میخواند اکثر قریب به اتفاق مواردی که شخص طلاق میدهد یا طلاق میگیرد بعداً به پشیمانی منجر میشود میگوید اِ این چقدر خوبیها داشت چقدر آثار داشت، ولی چرا ما ندیدیم؟@ ما حجاب عادت داریم هر روز این حجاب عادت کنار بگذار هر روز جدید به همدیگر نگاه کنید به هر کاری از کارهای هم، به هر ظهوری از ظهورهای هم جدید نگاه کنیم آن موقع است که هیچ کس همسرش برایش عادی نمیشود تکراری نمیشود.@ اگر شد معلوم است ما ناسپاسیم اگر شد معلوم است در حجاب عادتیم، اگر شد یعنی ما در کفرانیم، کفر یعنی پوشش، یعنی من در پوششم که پدرم را نمیبینم، در پوششم که مادرم را نمیبینم، در پوششم که این برادرم را که اینقدر با آن میجنگم نمیبینم، بعد تا طلاق اتفاق میافتد عزاداری شروع میشود تا مرگ صورت میگیرد.@ دیدید مُردهها را وقتی میمیرند آخی، مینشینند بالای سر اینها چقدر آدم خوبی بود چه فضائلی داشت اصلاً انگار این هیچ بدی نداشته حالا از دستش خیلی دق خورده، چرا غالباً پشیمانی صورت میگیرد؟ برای اینکه شخص میفهمد ندیده این مدت کور بوده میفهمد کور بوده میفهمد ندیده.@ پس از الان این کار را بکن نسبت به پدرت مادرت، دوستت، از اینها شروع کنیم آن موقع است که در غیب به روی ما باز میشود حالا شما نگاه کنید وقتی حجاب عادت به جای همسر دوست، پدر و مادر بخورد به خدا، بخورد به اهل بیت، بخورد به خانواده آسمانی، بخورد به غیب.@ غیب از تو برداشته میشود یعنی هیچ راهی به غیب نداری تو فقط باید با محسوسات سروکار داشته باشی انسانی که میخواهد در غیب به رویش باز بشود بیفتد به خواب، بیفتد به رؤیا، بیفتد به ارتباط، بیفتد به سازندگی، بیفتد به کسب قدرت، استعانت از غیب.@ بیفتد به ارتباط صمیمانه با خانواده آسمانیاش باید بتواند حجابهای عادت ارتباطی خودش را با اهل بیت و خانواده آسمانیاش بردارد یک کسی که نمیتواند حجابهای عادت را بردارد خدا عادی است اهل بیت عادیاند آسمان عادی است جبرئیل عادی است میکائیل عادی است فرشتهها عادی هستند.@ اینها را در نقش فرشتگان تمرین دادیم در نقش فرشتگان اینها را تمرین بکنید آنجا هست در شرح دعای سوم صحیفه سجادیه نقش فرشتگان، اول یاد بگیر فرشتهها را بتوانی نگاه بکنی تا نبینی که نمیتوانی با آن ارتباط برقرار بکنی اول فرشته را ببین بعد سلامت را بکن بعد احوالپرسیات را بکن.@ یواش یواش برایت ظاهر میشود ولی وقتی من اصلاً نمیبینمش مشغول محسوسات هستم تمرکزی روی هیچ کدام از فرشتگان ندارم با غیب ارتباط ندارم انس برقرار نمیکنم تمرکز نمیگذارم دل نمیگذارم غیب ظاهر نمیشود.@ آنهایی که میخواهند با غیب حتی جنها فرشتهها بالاتر میخواهند ارتباط برقرار بکنند باید قبول کنند که هست بعد به سراغشان بروند و بعد تلاش بکنند این پرده را بردارند تا پرده برداشته شود وقتی من هیچ کاری با الله ندارم هیچ کاری با آسمان ندارم هیچ کاری با فرشتهها ندارم از غیب چقدر میتوانم قدرت بگیریم.@ با عادت با امام حسین حرف زدم با عادت با مادرم فاطمه زهرا سخن گفتم با عادت با پدرم امام زمان سخن گفتم امام زمان هنوز باورش نکردم که بخواهم ببینمش و آنقدر نزدیک به خودم ندیدم که بخواهم پرده بین خودم و او را برطرف بکنم به تمرکز نیافتادم تا این کنار برود.@ وقتی نگذاشتم برای این رؤیت، دلی ندارم برای این رؤیت، خواستهای ندارم، پس ما چه را ببینیم؟ آن که میبیند به دیدن میافتد پس اساسا از کوچکترین چیزهایی که من میگویم یعنی خواب تا بالاترین درجات این قاعدهای که به شما گفتم در آن ما هستیم.@ در ارتباطات اگر کسی حجاب عادت را توانست پاره بکند هیچ وقت هیچ کس برایش کهنه نمیشود هیچ وقت هیچ کس برایش تکراری نمیشود هیچ وقت روابطش با دیگران به جهنم نمیرود(هو أنت) را فقط کسی میتواند اجرا بکند که یاد بگیرد حجاب عادت را بردارد لبخند را کسی میتواند بزند که حجاب عادت را بتواند بردارد.@ پس ما اول باید حجاب عادت را برداریم تا این کار را نکنیم قدرتمند در کلام نمیشویم خیلی وقتها کلماتی که میتواند معجزه بیافریند ما نمیتوانیم به کارش بگیریم یعنی کسی که میتواند 50 سال جهنمش را با کلام خاموش بکند 50 سال گناه کرده و معصیت کرده با کلام میتواند خاموش کند ولی این بلد نیست.@ مهارتهایش را یاد نگرفته بعد به ناامیدی میخورد ولی یک کسی که این مهارت را بلد است میگوید من 50 سال اشتباه کردم 50 سال گناه کردم 50 سال جهنم جمع کردم با هنر زبانم میتوانم همه را خاموش کنم و این اتفاق میافتد.@ گاهی وقتها چند جمله مشکل را حل میکند حُر را نگاه کنید خیلی با امام حسین حرف نزد ولی از خلاف آمده عادت بطلب کام، درست در نقطه مقابلی که همه توقع داشتند حر یکطور دیگر برخورد بکند حر درست نقطه خلاف انتظار خودش همه برخورد کرد و معجزه درست کرد از منهای جهنم به بینهایت قرب خودش را رساند با کلمات دقیقی که توانست انتخاب بکند و کلمات هم تا در درون اتفاق نیفتد با دروغگویی نمیشود به دل نمینشیند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@