جلسه 236 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
236
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
8
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 236 - خانواده آسمانی

سلام علیکم و رحمۀ الله.@ هدیه به محضر مقدس آقا امام حسین(ع) شهدای کربلا و عاشورا و بازماندگان عاشورا صلوات ختم بفرمایید.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@ بحثمان درباره رفتار اعضای خانواده آسمانی با هم، رسید به بحث صدق، اعضای خانواده آسمانی باید با هم صدق داشته باشند صدق در کلام و صدق در رفتار، که حالا بعد راجع به این توضیح میدهم یک اصل مهمی را میخواهیم از امشب شروع کنیم بگوییم فوقالعاده مهم هست به آن کاملاً توجه بکنید@ چون درکش یک مقدار احتیاج به تعمق دارد تعمق زیادی را میطلبد چون تا الان بحثمان در مورد شیطان بود و اگر به مناسبت رفتار اعضای خانواده آسمانی با هم مطالبی را عرض کردیم از باب وسوسههای شیطانی بود@ اما از اینجا به بعد بحث خیلی صریح شده از وجود مقدس امام رضا(ع) که با همدیگر راست باشیم راست بگوییم راست رفتار بکنیم بنابراین احتیاج به یک قاعده داریم چند تا قاعده میخواهم بگویم که این قاعدهها فوقالعاده مهم است@ درک این قاعدهها انسان را در برخورد با دیگران فوقالعاده قوی میکند یعنی هم با همسر هم پدر هم مادر هم خواهر هم برادر هم دیگران هم مسلمانها و غیر مسلمانها فوقالعاده قوی میکند و خیلی هم کار را برای انسان راحت میکند یعنی انسان میتواند به راحتی برخورد خوب بکند و برایش سخت هم دیگر نباشد@ آن اصل را چند اصل را باید بگویم که این را جا بیندازیم اول که بعد میخواهیم برویم وارد بقیه مراحل بشویم دیگر از این مراحل بحثمان هم سرعت داشته باشد هم روان برود جلو انشاء الله و قدرتمند و تأثیر خوب.@ ما زمانی که خداوند میخواست انسان را خلق بکند اول یک مخلوق را خلق کرده که همان نور محمد(ص) هست و از همین نور که مَثَل اعلی است یعنی عالیترین نمونه از خداست کاملترین نزدیکترین و شبیهترین مخلوق به خداوند تبارک و تعالی است این را اصل سایر موجودات قرار داده.@ بنابراین ما وقتی که پدر مادرمان در روی زمین ازدواج میکنند و اشتراک اسپرم و تخمک را میگذارند بعد از اشتراک اسپرم و تخمک که سلول تخم تشکیل میدهد و رشد گیاهی دارد به یک مرحلهای که میرسد این آمادگی در آن ایجاد میشود که آن روح را بپذیرد آن نفخه را بپذیرد.@ آن نفخهای که به همه جنینها و به همه نطفهها تعلق میگیرد یک حقیقت واحد است این حقیقت یک حقیقت مجرد و فوق تجرد هست حتی، بنابراین اساساً این موجودی که به همه تعلق میگیرد و از آن تعلق انسانها تشکیل میشوند آن موجود ماده نیست قابل تقسیم نیست چون مجرد است حد ندارد مرز ندارد ظرف ندارد با ماده رابطه ظرف و مظروف نمیتواند برقرار بکند.@ اگر خاطرتان باشد درباره روح و جسم هم گفتیم ما الان روحمان در داخل بدنمان هست یا بیرون بدن؟ هیچکدام روح ما یعنی ما نه در داخل بدن هستیم چون ما اساساً مجردیم و بدنمان که ماده است با آن ظرف و مظروف نمیتوانیم برقرار بکنیم اگر این انگشت من قطع بشود باید بخشی از من هم قطع بشود.@ در حالی که اینطوری نیست ما دستمان که قطع بشود دستمان چشممان پایمان گوشمان هر چه را که بردارند من ما ثابت است کم نمیشود از من ما، بنابراین به این علت هست که روح در داخل بدن نیست و بیرون بدن هم نیست نه در داخل بدن است و نه در بیرون بدن است بلکه این نفس بدن را به استخدام در میاورد بدن متعلق به این نفس هست.@ پس رابطه مجرد با ماده رابطه تویی و بیرونی نیست بلکه یک تعلق هست که شما با نفس خودت هم همین رابطه را داری الله هم با همه موجودات همین رابطه را دارد الله هم با همه موجودات به قول علی(ع) فرمود(داخلٌ فِی الاَشیاء لا بِالمُمازِجَه) داخل همه اشیاء الله هست.@ امشب هم میخوانیم دعای کمیل(وَ بِاَسمائِکَ الَّتی مَلَئَت اَرکانَ کُلِّ شَیء) در هر شیء میشود یک اتم بیا پایینتر الکترون نوترون پروتون بیا پایینتر تا برسیم به کوارکا، کوارکا را هم که بشکافیم تا بینهایت الله همه جا هست چرا الله یعنی هستی جاری در همه اشیاء، الله جایی نیست که نباشد هیچ جا نیست که الله حضور نداشته باشد وجود است هستی است.@ هر جا پای هستی هست الله هم آنجا حضور دارد آنجا وجود دارد بنابراین به تعبیر علی(ع) داخل همه اشیاء الله هست اما(لا بِالمُمازِجَه) مزج ندارد مزج یعنی ترکیب مثل این که آب هست من یک قند در آن میاندازم با هم مزج میشوند یعنی آب در کاکائو هست کاکائو هم در آب است این را فقط در آزمایشگاه میشود از هم تفکیک کرد.@ ولی دیگر این است قند را میاندازی در آن شکر را میاندازی میگویند ترکیب مزجی یعنی با هم ممزوج میشوند قاطی میشوند با همدیگر، خدا با ماده ممزوج نمیشود داخل همه اشیاء هست اما مجرد داخل ماده نمیرود بلکه ماده را به چی در میاورد همه ارکان ماده در استخدام مجرد هست.@ به خاطر اینکه خود ماده هم در واقع جلوهای از مجرد است یعنی ما دائماً یک حقیقت واحد هست که این حقیقت واحد به صورتهای مختلف دارد خودش را ظهور میدهد و بروز میدهد این حقیقت واحد را هستی مطلق میگویند به آن وجود مطلق و بینهایت میگویند که دائماً در جلوه است(كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ).@ هو اسم ذات هست هو آن ذات دائماً در حال صورتگری و جلوههای مختلف است ولی آن ذات در ذات خودش هست جلوههایش با خودش فرق میکند جلوه فرق میکند الان بنده که دارم برای شما از الله میگویم دارم از کدام بخش خودم حرف میزنم با شما؟ از بخش فوق عقلانی خودم حرف میزنم.@ بنده که نشستم حرف میزنم برای شما وقتی که بخواهم به شما رشد بدهم حضور داشته باشم در وجود شما نفسم بیاید در نفس شما چگونه امکانپذیر هست؟ چون نحوه ارتباطم با شما یک ارتباط فیزیکی و مادی هست همینطوری است که بنده از مقام فوق عقلانیم جلوه میکنم بدون اینکه مقام فوق عقلانیم را ترک بکنم.@ در مقام فوق عقلانی خودم هستم ولی یک جلوه عقلانی هم میکنم که آنچه را که میخواهم به شما بگویم تعقلش بکنم بعد میایم تصورش میکنم میایم در مقام خیال خودم که میخواهم چه الفاظی را به کار ببرم بعد من تبدیل آن حقیقت مجرد و فوق تجرد را تبدیلش میکنم به ماده، معنا تبدیل شد به ماده یعنی صوت.@ این صوت را علم من که مجرد است فوق تجرد است الان تبدیل شد به صوت، ماده میشود به همین راحتی الان من دارم خلق ماده میکنم برای شما، ماده آفریدم این مادهای که آفریدم را میدهم به شما، از طریق بلندگو میرسد به گوش شما.@ شما کاری که میکنید به همین راحتی مادهای که من الان به شما یک ساعت پیش در کلاس دادم چند روز پیش دادم به شما این ماده کجاست الان این ماده که من به شما دادم شما ماده را دریافت کردید از طریق گوش دریافت کردید تبدیلش کردید به علم اگر هم پاکی انشاء الله در وجودتان باشد تبدیل میشود به فوق عقل و تبدیل به دارایی برای شما میشود.@ اگر طهارت نداشته باشی در حد اطلاعات ذهنی ولی مجرد است میماند علم است پس الان صوتهایی که پخش میشود در کلاس کجا میرود؟ یک مقداریش که در طبیعت میماند صوت است ماده است که در طبیعت است یک مقداریش از طریق گوش شما جذب شد ولی الان کجاست الان سکوت میکنیم.@ این ده دقیقه یک ربعی که من صحبت کردم این مادههایی که شما جذب کردید کجا رفته؟ تبدیل به مجرد شد ماده تبدیل به علم شد به مجرد پس معلم که از بالا نزول میکند معنا را تبدیل به مجرد میکند مجرد ظهور مادی میکند شاگرد که دریافت میکند ماده را خوب دریافت میکند ولی تبدیلش میکند به مجرد.@ میگیرد این میرود میرسد از ماده لطافت پیدا میکند چون سیستم دارد این فیلتر دارد میاید از فیلتر گوش وارد مغز که میشود میرسد به بخش خیال ما یعنی فاصله بینی مغز تا خیال یک حقیقت است اینقدر لطیف میشود این ماده که دیگر تبدیل به صورت صوت را شما میگیرید فقط معنایش را دریافت میکنید درست شد.@ یکبار دیگر ببینید این انگشتر من الان ماده است همه شما دارید میبینیدیش الان میبینید یا نمیبینید؟ نمیبینید الان دوباره نگاه کنید ببینیدش این همان انگشتر است یا نه؟ چرا شما میگویید این همان انگشتر است؟ چون شما یک غیر ماده از این در خودتان تولید کردید حالا میگویید آن با این یکی است این همان انگشتر است.@ این کار خداست یعنی آدم اینجاست که به سجده میافتد و میخواهد ساعتها گریه بکند میخواهد ساعتها بگوید سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر میخواهد بگوید یا عظیم و یا عظیم و یا عظیم چکار کرده خدا که یک بندهاش مثل خودش است هر بندهای مثل خودش میتواند ماده را تبدیل به مجرد بکند و مجرد را به ماده.@ لذا پیغمبر فرمود(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) هر که خودش را بشناسد رب خودش را میشناسد تا نفس شناخته نشود رب و انسان و الله شناخته نمیشود هر وقت گیج شدید و گیر کردید بگویید الان در خودم چه اتفاقی افتاده خدا هم دارد همین کار را انجام میدهد.@ الله دائماً سر جای خودش هست حالا من وقتی که برای شما جلوه کردم از من چیزی کم شد یا نشد؟ نه از من چیزی کم نشد به شما چیزی اضافه شد یا نه؟ بله به شما اضافه شد مادهای تولید شد یا نشد؟ بله، ماده کجا رفت؟ آقا ماده را گرفتیم مجرد کردیم ما سیستم داریم الحمد لله مثل خود خدا تبدیل میکنیم به مجرد.@ پس شما الان این سیستم را دریافت میکنیم ماده را به مجرد تبدیل میکنید. پس حالا الان چیزی به من اضافه شد یا نه؟ نه، به شما چی؟ به شما اضافه میشود البته به من هم به یک نحوی اضافه میشود چون وقتی من جریان میدهم از آن انبار خودم جریانش میدهم راه باز میشود برای اینکه خدا معارف دیگری را به من بدهد.@ باز یک اتفاقاتی از الله به من میرسد مثل پول است شما هر چه پول را خرج میکنید خدا جایش پر میکند و بیشتر میدهد آنهایی که پولهایشان را نگه میدارند و خرج نمیکنند میترسند راه روزی مادی را روی خودشان میبنند چون عفونت درست میشود وقتی یک جا ذخیره میشود کنز میشود عفونت میشود.@ هر چیزی را که شما خروج بدهی از خودت چه ماده چه خیال چه وهم چه عقل چه فوق عقل خدا جایش را بهتر پر میکند بینهایتترش را به تو میدهد کاملترش را به تو میدهد بنابراین الان شما ماده را تبدیل کردید به مجرد همه را اینطوری تبدیل میکنید به مجرد، الله هم همینطور است.@ الان به وزن شما چیزی اضافه شد یا نشد؟ نه، ولی به خود حقیقیتان چیزی اضافه میشود یا نمیشود؟ چرا به خود حقیقی که میخواهد به آخرت برود دارد اضافه میشود دائماً شما دائماً به الله شبیهتر میشوید و به آخرت شبیهتر میشوید.@ وقتی معرفت انسان کسب میکند از آیات الهی روایات دریافت میکند این سیستم اتفاق میافتد الله دائماً الله در اللهیی خودش سر جای خودش هست هیچی از آن کم نمیشود ولی جلوهها میتواند بینهایت جلوه بکند بدون اینکه از وجود چیزی کم بشود چرا؟ چون همه این اتفاقات دارد در عالم خود هستی و وجود اتفاق میافتد.@ لذا هستی و وجود نه چیزی از آن کم میشود و نه چیزی به آن اضافه میشود این دائم دارد اتفاق میافتد پس یک حقیقت واحد هست که مرز هم ندارد یعنی الان برای من فرقی نمیکند که شما هزار نفر اینجا بنشینید یا پنج نفر چه فرقی میکند؟ هیچی.@ چون آن چیزی که دارد پخش میشود اگر قرار بود پولهایم را به شما بدهم میگفتم همه شما بیرون بروید یک نفر بایستد چون پول است تقسیم میشود ولی اگر هم پول قرار بود من بدهم اصلاً راضی نبود کسی شلوغ بشود اینجا شاید همدیگر را هم میکشتید هر چه کمتر بهتر.@ ولی آن که دارد میرسد یک امر حقیقی است واقعی است اثربخش است عین حق است عین حقیقت است ولی چون ماده ندارد مرز ندارد مزاحم کسی نیست رشد یک کسی جلوی رشد یک کسی دیگر را نمیگرد مرز ندارد برای این، برای همین شما راحت مینشینید کنار هم چون ارتباط یک ارتباط کاملاً مجردانه است در آن تقسیم ندارد.@ الان برای چی شما میروید امام رضا هیچ مشکلی در ارتباط با امام رضا ندارید وقتی شلوغ است یا خلوت است چون شهود میکنید برای هر کدام از شما یک امام رضا وجود دارد در واقع شما با امام رضایی ارتباط دارد که نفستان شهودش میکند.@ امام رضا یک میلیون نفر بروند در حرمش یا پنج نفر بروند برایش در پاسخگویی هیچ فرقی ندارد گیج نمیشود حالا من اینها را چکار بکنم چون امام رضا یک حقیقت روحانی است حقیقت جسمی نیست پول که نمیخواهد تقسیم بکند امام رضا بگوید حالا پولم نمیرسد.@ پیغمبر هم که بود وقتی میخواست پول تقسیم بکند میگفت تمام شد نداریم ولی وقتی قرار است ارتباط یک ارتباط مجردانه باشد دیگر حد و مرز برایش وجود ندارد لذا شما وقتی میروید میبینید هزار نفر در حرم امام رضا هستند تو خودت شهود میکنی که امام رضا دارد شش دانگ به تو توجه میکند و واقعاً هم این درست است.@ مزاحمتی برای ارتباط عاشقانه تو با خانواده آسمانی یا با خود الله وجود ندارد کثرت مادهها چرا وجود ندارد کثرت مادهها اینجاست که میخواهد به آن اصل بحث برسم برای اینکه اساساً نفسی که از بالا دارد میاید به ما میرسد یک حقیقت واحد است و اساساً این نفس تعدد ندارد.@ در واقع وحدت نفس وحدت عددی نیست یعنی این یک توهم است که ما الان فکر میکنیم اینجا در این کلاسی که هزار نفر نشستند میگوییم هزار تا روح هستند در حالی که نه یک روح نشسته با هزار تا بدن یک نفر اینجا حضور دارد با هزار تا بدن که این بدنها چون نطفههای مختلف داشتند.@ ژنهای مختلف داشتند این رواح واحد در هر بدنی با آن ژنی که او دریافت کرده از پدر یا مادر با خصوصیتهای خاص خودش را دارد من یک خصوصیت دارم شما یک خصوصیت دارید ولی یک حقیقت واحد است بنابراین این توهم را ما باید کنار بگذاریم اینها در معرفت نفس به دست میاید.@ که ما فکر بکنیم الان صد تا آدم هزار تا آدم اینجا نشستیم نه یک حقیقت واحد با هزار تا قالب است برای همین در اندیشه قرآنی و اسلامی شما وقتی که به یک نفر هر رفتاری بکنی آن رفتار در واقع دارد به خودت میشود معجزه را دقت کنید.@ اینها تا باز نشود ما اول باید تفسیر بفهمیم یعنی ما تا انسانشناسی نفهمیم این آیات را فقط همینطوری ترجمه میکنیم میرویم در تفاسیر هم میخوانیم باز هم معلوم نیست چون در تفاسیر هم اینها را به ما نمیگویند(إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها) چطوری است اگر من به یک نفر محبت بکنم این محبت را در واقع داشتم به خودم میکردم.@ چطوری است من وقتی داشتم سر یک نفر را کلاه میگذاشتم به یک نفر دروغ میگفتم به یک نفر بدی میکردم در واقع داشتم به خودم بدی میکردم چطوری این محبت دامنگیر من میشود اگر محبت بکنم نمیتوانم از کارهای خیری که کردم فرار بکنم معجزه را نگاه کنید و کارهای بدی هم که کردم نمیشود فرار کرد در واقع دارد به خودم برمیگردد.@ (كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) این معجزه است فرق الله با کلام الله این است با بقیه حرفها و علوم دیگر یک حرفی میزند ولی تا تو بخواهی این را بازش بکنی میبینی میلیونها قاعده پشت این یک حرف خوابیده هر نفسی در گروه اکتسبات خودش است شما به هر چه نگاه بکنی شبیه آن میشوی.@ گفتم یکی از این خانمها از اولیاء خدا بود یکی از دوستانم میرفت خدمت این خانم گفت داشتم میرفتم خدمت این خانم با او حرف بزنم سر راه خانمم زنگ زد گفت رفتی تهران بازار برو یک یخچال انتخاب بکن گفت ما رفتیم یخچال و فریزر را نگاه میکردم قیمتش چند بعد حالا به نتیجه رسیدم یا نرسیدم.@ بعد از اینکه یخچال را دیدم رفتم خدمت این خانم گفت اینطوری به من نگاه کرد گفت حاجآقا شبیه یخچال شدی مثل مرحوم رجبعلی خیاط که به آن آقایی که خانم را دیده بود قبل از این که برسد خدمت رجبعلی یک زن بیحجاب را دیده بود این صحنه این زن در ذهنش ماند تا رسید به شیخ، شیخ گفت پس تو چرا خانم شدی.@ حالا یک کسی من ماهواره اصلاً روی من اثر نمیگذارد حرف مزخرف است این، مگر میشود شما یک دوربین فیلمبرداری برداری روشنش بکنی بگویی نه این هر جا را نگاه بکند هر چه که من بگویم میگیرد نمیشود نه دوربین روشن است این فیلم دارد روی آن میافتد حافظه روشن است دوربین روشن است هر چه شما بگویید میافتد.@ ماهواره اصلاً روی من اثر نمیگذارد اینهایی که من میبینم اثر نمیگذارد اینترنت روی من اثر نمیگذارد این حرف بیخود است حرف غیر علمی است نفس باز است این پرده دارد میافتد عکس زن ترانه موسیقی عکسهای حرام تصاویر حرام خیالات حرام اینها یک سری حرام است از این بدتر اندیشههای حرام خیلی خطرناک است.@ حسادت تکبر زودرنجی عصبانیت حساسیت خیر نخواستن بدخواهی غیبتی که میگوید اثرش روی نفس از هفتاد تا زنا بدتر است مگر میشود کسی بگوید من صادرات و واردات هم اثر نمیگذارد آقا صادرات و واردات همه روی نفس ذخیره است.@ مثل یک رَم کامپیوتر است مثل حافظه است که هر چه دریافت بکند دریافت کرده هست روی آن رفت ثبت شد تمام شد من روی ما اثر نمیگذارد چرا پرت و پلا نگو حرف غیر علمی نزن نفس ما از یک دوربین از یک فیلم از یک حافظه فوقالعاده حساستر است اینقدر حساس است که میگوید قرآن را بعضی جاها نخوان برایش ضرر دارد.@ قرآن کلام خدا فعلاً الان برایش ضرر دارد دریافت نکن این را الان حرم نرو الان ذکر نگو الان کلاس نرو الان کتاب نخوان چون نفس حساس است بینهایت حساس است. لذا ما همهمان یک نفریم اینجا نشستیم شما وقتی به یک نفر بدی بکنی در کجا ذخیره شد خروجی نفست هست.@ الان من تصمیم میگیرم بدجنس بشوم غیبت یک نفر را بکنم تصمیم میگیرم حسود بشوم تا حسادت میکنی تا پشت سر یک نفر داری حرف میزنی صادرکننده کیست تولیدکننده این آلودگی از کجاست؟ خودتی، پس اول خودت درگیر شدی برای همین بزرگان ما وقتی یک نفر به آنها بدی میکرد میگفتند که این جزایش همان است که دارد بدی میکند.@ لازم نیست من به این جزای دیگری بدهم همین نکبتی که در روح این درست میشود درگیرش میکند بعداً اصلاً زرنگ بازی نیست احمقترین آدمها کسی است که بگوید من میتوانم به یک نفر بدی بکنم و خودم سالم هستم برود پشت سر یک نفر غیبت بکند برای همین حضرت فرمود(اَلغیبَۀُ جُهدُ العاجِز) غیبت تلاش یک آدم نفهم و عاجز است.@ یعنی از روی عجز از روی ضعف یک جایی به ستوه میاید مجبور میشود برای تخلیه خودش برود کثافتکاری بکند و غیبت بکند کینهاش را نفرتش را و نفهمیهای خودش را تخلیه بکند آدم عاقل نمیافتد اینطوری به کسی، حسادت بدبینی، بدبینی حضرت فرمود هر کس نوعی قضاوت میکند در دیگران با صفت نفس خودش قضاوت میکند یعنی دارد دوباره به خودش نگاه میکند.@ پس همچین چیزی را از مخیلمان بیرون بکنیم که ما میتوانیم به یک نفر بدی بکنیم ما میتوانیم سر یک نفر را کلاه بگذاریم ما میتوانیم به یک نفر دروغ بگوییم حال همسرمان را بگیریم حالش را بگیرم حال مادرزن را آقا مادرزنت با مادرت با خودت سه نفریتان یک نفر هستید.@ مادرزن این نقش بیرونی است این فقط یک حریف تمرینی هست برای خودت آدمها فقط یک حریفهای تمرینی هستند مثل خداوند تبارک و تعالی که وقتی روی زمین میاید برای ما حریف تمرینی درست میکند و خودش هم میشود حریف تمرینی ما.@ میگوید به من قرض بدهید آنجا خداست پول میدهد اینجا میاید پایین میگوید به من قرض بدهید(مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً) به من قرض بدهید بابا خدایا تو که آن بالا خودت روزی میدهی به همه میگوید الان میخواهم از تو بگیرم من حریف تمرینیت هستم به من یک ذره پول قرض میدهی اِ تو بله.@ خدا میاید آنجا میگوید (لا حَولَ وَ لا قُوَۀَ اِلاّ بالله) میاید زمین میگوید من را یاری میکنید من احتیاج به کمک دارم(اِن تَنصُروا الله) بعد هم میگوید من خدا هستم چون اگر یاریم بکنید من یاریتان میکنم آقا داستان چه داستانی است فیلم سرمان در میاوری ما را گرفتی خدایا میگوید نه تو به این نیاز داری.@ من مادرت را گذاشتم که حالت را بگیرد بچهات را گذاشتم حالت را بگیرد زنت را گذاشتم حالت را بگیرد شوهرت را گذاشتم حالت را بگیرد گذاشتم حال به تو بدهند حالت را بگیرند ولی اینها حریف تمرینی تو هستند تو اصلاً با آدمها نباید سروکار داشته باشی.@ آدمها فقط یک وسیلهای هستند که تو را تمرین بدهند این قرار بود بیاید تو را عصبانی بکند که ببیند تو شبیه من میشوی یا نه حلیم میشوی یا نه این قرار بود بیاید تو را یک کاری بکند ببیند تو حسادت تحریک میشود یا نه بخلت تحریک میشود یا نه تو نمکنشناسی داری یا نداری من میخواستم این بشود.@ آدمها اصلاً طرف ما نیستند این یک تصور بسیار غلطی هست که ما داریم با آدمها زندگی میکنیم خدا را ول کردیم دقیقاً احمقانه بودن روابط ما در بسیاری از موارد اینطوری هست.@ مثل این هست که یک کسی الان رفته در کلاس تمرین میگوید استاد بله استاد من میخواهم شبیه شما بشوم برای چی؟ من قدرت را دوست دارم عاشق کمالات شما هستم عاشق جمال شما هستم میخواهم مثل شما بشوم بسیار خب پس بیا من تمرینت بدهم.@ چکار کن بالا پایین عقب اینطوری کن وزنه را بلند کن شنا برو بعد بلند میشود استاد چهار تا مشت در شکمت میزند ما استادمان میخواباندمان در دورهای که رزم میدیدیم آن دان 10 رشته ما بود در رشته ورزش رزمی بلند میشد دو پا میپرید روی شکم ما، میزد.@ اگر یک کسی بیشعور باشد اینطوری میکند آی فلان فلان شده برای چی من را میزنی برای چی زدی توی شکمم بعد یکی هم تو گوش استاد بزند یک کسی، چرا من را زدی؟ استاد میگوید من دارم میزنم من از روی محبت میزنم من از روی رأفت دارم میزنم من دارم میزنم که تو شبیه چه کسی بشوی من دارم تمرینت میدهم.@ جدی نیست این داستان این دو نفر بایستند همدیگر را بزنند بزنند در دست همدیگر بزنند در صورت همدیگر آقا یک نفر آخر سر ماند حریف تمرینی نداشت الان چکارش کنیم؟ این بیچاره خوش به حالش هست یا بد به حالش هست اگر حریف تمرینی نداشته باشد؟@ بد به حالش است این حریف تمرینی ندارد هیچ کس تحویلش نمیگیرد حریف تمرینی میگوید استاد یکی را بگذار ما را بزند یکی را بیاور ما بزنیمش بعضیها اینقدر احمق هستند میگویند بروم یک جایی که کسی مزاحمم نشود زنم را طلاق بدهم اعصابم راحت بشود بیچاره برو زنت را طلاق بده مگر اعصابت راحت میشود از شوهرم طلاق بگیرم راحت بشوم مگر آدم اینطوری راحت میشود.@ اختیاری نباید کسی این کار را بکند یک موقع هست زن میگوید من میخواهم طلاق بگیرم آدم مقاومتهایش را میکند بعد هم به راحتی طلاقش میدهد با عزت ولی خود آدم حماقت است اگر بخواهد از صحنه فرار بکند مثل اینکه از باشگاه فرار کردی.@ پدرت حریف تمرینیت مادرت حریف تمرینیت هست قاطی نکن اینها را با همدیگر تو اصلاً با اینها طرف نیستی در باشگاهی خدا میگوید من همه دنیا را باشگاه قرار دادم تو در باشگاه قرار داری پس آدمها را اصلاً جدی نگیر.@ این پدرت نباشد اذیتت نکند مادرت اذیتت میکند مادرت اذیتت نکند صاحبکار اذیتت میکند صاحبکار اذیتت نکند شریکت اذیتت میکند شریک اذیت نکند یک باجناق میاندازد به جانت باجناق نباشد جاری میاندازد یک کاری بالاخره میکند خدا، نمیشود از امتحان فرار کرد.@ یک نفر همیشه باید به ما تمرین بدهد برای رسیدن به اسمهای الله برای شبیه شدن به الله تخلق به اخلاق الهی ما احتیاج به آدمهای مختلفی داریم که بدجنسیهای مختلف و آزارهای مختلف و نفهمیهای مختلف داشته باشند تا ما به یک جایی برسیم تا ما یک چیزی گیرمان بیاید.@ اگر قرار است تو میدان نداشته باشی در واقع مثل یک کسی هستی که رفته کلاس ورزش رزمی استاد میگوید یک کلاسی دارم بیایید حال بکنید همچین میگوید تخت میاندازد یکی یک قیلیان هم میگذارد کنارتان چایی و بخورید صفا کنید در باشگاه، شما قبول میکنید یک همچین باشگاهی بروید؟ مفتی هم باشد قبول نمیکنید.@ میگویید استاد من آمدم اینجا کتک بخورم من آمدم اینجا ورزش بکنم من آمدم اینجا بدنم اذیت بشود میخواهم قوی بشوم میخواهم اینطوری بشوم پس کدام استاد بهتر است آن که تمرین دقیقتر و بیشتری به آدم میدهد.@ الان یک کسی کلاس کنکور میرود سادیسم دارد خودآزاری دارد واقعاً این بابا مدرسه به اندازه کافی اذیتت میکند بدبخت بیچاره این همه معلم تمرین میدهند اذیت میکنند تست میزنند بعد تو بست نیست غروبها بلند میشوی میروی کلاس زبان روزهای جمعه هم میروند کلاس تمرین برای چی آنجا میروی؟@ میگوید من لیاقتم بیشتر است استعدادم بیشتر است جذب بیشتری دارم معلم برایم کافی نیست یک میدان جدید میخواهم جمعهها هم میروم که تمرین جدیدی بکنم چون میخواهم رشد بکنم درست است پس هر کس رشد بیشتری میخواهد تمرینهای بالاتر و سختتر را انتخاب میکند که زودتر به نتیجه برسد.@ میگوید من محیط بهتری میخواهم آدمهای بیشتری میخواهم دیگر این فرار نمیکند دیگر این از زنش فرار نمیکند از شوهرش فرار نمیکند احساس بدبختی به او دست نمیدهد چون آدمها فقط حریفهای تمرینی ما هستند این را خوب دقت کنید.@ لذا آیینه هستند شما تا میایید به یک نفر ببین الان در ورزشهای رزمی میگویند بزنید به همدیگر، این برای اینکه این قسمتهایتان قوی بشود دو نفر میایستند اینطوری میزنند به همدیگر از پشت هم میزنند برای چی شما وقتی داری طرف مقابل را میزنی و طرف مقابل دارد تو را میزند چه اتفاقی دارد میافتد؟@ اینکه هر دو دارید با هم قوی میشوید وقتی دارد میزند و تو داری میزنی نگو الان داری میزنی وقتی داری میزنی داری قوی میشوی خودت داری قوی میشوی شُلش هم بگیری باز یواشکی میگویی مربی نیست.@ ما اینطوری بودیم بچهها میگفتند شنا سوئدی بروید روی این دوتا باید میرفتیم یا اینطوری این دو تا پنجهها را میگذاشتند میگفت بروید بالا آنوقت بعضیها مربی که نبودند تا مربی رویش را برمیگرداند میخوابیدند الان به نفع چه کسی شد؟ به ضرر چه کسی شد؟@ بنابراین اصلاً این یک فکر احمقانه است که من فکر کنم میتوانم زرنگ باشم زرنگی جز کلاه گذاشتن سر خودت نیست. روی حقهبازی دو تا کلمه داریم یکی کلاهبرداری میگویند کلاهبرداری کرده یک جا میگویند کلاهگذاری کلاه گذاشت سرش چطوری شد بالاخره؟@ کلاه را برداری حقهبازی است یا کلاه را بگذاری حقهبازی است یک سؤال شرعی از شما بپرسم مسئلۀٌ کلاهبرداری یا کلاهگذاری؟ آقا شما وقتی کلاه میگذاری سر یک نفر کلاه را از سر چه کسی برداری از سر خودت کلاه برداری اول کلاهبرداری میکنی کلاه خودت را بر میداری بعد کلاه میگذاری سر کسی، پس کلاه سر خودت رفته.@ شما هر چقدر کینه نسبت به یک نفر پیدا میکنی دشمنی میکنی حسادت میکنی بدجنسی میکنی قالش میگذاری دروغ به او میگویی حالش را میگیری دورش میزنی در واقع داری سر خودت این کار را میکنی همه بر میگردد در نفس خودت ذخیره میشود در نفس خودت، چون یک حقیقت است یک موجود است.@ حالا این داستانش خیلی زیاد است من الان نمیتوانم این را باز کنم ابعادش اگر بخواهید باید یک تقریباً به عزیزان هم در دوره کارگاه گفتیم اینها را مطرح کردیم در اردو همین بحث را که اردوی یکماهه میخواهد که همه ابعاد این نفس که وحدت عددی ندارد باز بشود قوانینش کشف بشود که چطوری است.@ که حالا میرسیم انشاءالله بزودی به امید خدا اگر ائمه اجازه بدهند تصمیم داریم انشاء الله شرح جامعه کبیره را شروع کنیم در همین جا آنجا میرسیم به این قواعد آنجا دیگر مفصل میتوانیم یک مدتی چند هفتهای روی آن کار بکنیم انشاء الله که آقا نفس وحدت عددی ندارد این بدنها هستند که تعداد دارند.@ ما الان به خاطر چی چند نفریم میگوییم چند نفر چند بدنه این چند نفر از کجا ما چند نفر شدیم چه چیزی باعث شده ما چند نفر بشویم چه چیزی ما را از هم جدا کرده بدنهایمان و الا ما همه یک نفر هستیم.@ لذا وقتی که داری حال زنت را میگیری خجالت بکش اصلاً خیلی خطرناک است وقتی داری حال شوهرت را میگیری بدجنسی میکنی عقدههایت را روی آن پیاده میکنی خانهاش را مسخره میکنی خانوادهاش را مسخره میکنی پدرت اینطوری مادرت اینطوری خواهرت اینطوری کرد.@ حواست باشد این یک حماقت بزرگ است حیا کن جلوی خودت را بگیر بایست هیچ کس را ملامت نکن هیچ کس را سرزنش نکن چون خود تو هستی او خود تویی حالا میرسی که حضرت فرمود(هو انت) او خود تو هستی فقط بدنهایتان فرق میکند ایستادی جلوی آیینه داری حرف میزنی آدمها آیینههای ما هستند.@ لذا هر چه به خودت عشق داری بریز پای مردم هر چه به الهت عشق داری به رسول خدا عشق داری بریز پای مردم اینها همه بچههای پیغمبر هستند لذا به عشق پیغمبر با آدمها درست رفتار کن به عشق الله با بندگانش درست رفتار کن چون هر چه عشق از الله داری بریز پای ظهورات الله آنوقت ببین خدا چطوری بغلت میکند اینطوری خدا چطوری تو را میقاپد.@ هر چه عشق داری پای اهل بیت و خانواده آسمانیت بریز پای بچههایشان روی زمین همه امانتهای آنها هستند دست تو مهربان باش صادق باش خلاف نکن کلاه سرشان نگذار آنها خود تو هستند هر کاری بکنی در خود تو ذخیره میشود این را آدم خودش میفهمد.@ چرا آدم میفهمد عذاب وجدان میگیرد؟ چون میفهمد به خودش کرده باطناً این شهودها را همه ما داریم لذا نمیتوانی سر یک نفر را کلاه بگذاری نمیتوانی هر کاری دلت خواست بکنی هر طوری با عدالت، هر چند ممکن است آن موقعی هم که داری درست رفتار میکنی او از رفتار درستی که با او میکنی خوشش نیاید متنفر بشود.@ ولی تو وظیفهات این است که رفتار درست با او بکنی پدر مادر رفتارهای درستی با بچه میکنند اما بچه درک درستی ندارد با پدر مادر جنگ میکند و مخالفت میکند اما پدر مادر چون درست میبنند دارد درست رفتار میکنند دوست معلم مربی ولی شاگر چون نمیفهمد جنگ میکند با معلم خودش با مربی خودش دعوا میکند کینه میگیرد غیبت میکند چنگ میاندازد دشمنی میکند.@ برای همین روز عاشورا که شد تمام اصحاب امام حسین اصلاً اینقدر ناراحتی و کینه از طرف مقابل نداشتند اینها میامدند اولین کاری که میکردند خیرخواهی نصیحت اصلاً حرف بیربط نزدند توهین نکردند هیچی همه آمده بودند نصیحت همه را نصیحت کردند یعنی در اصحاب عاشورا همه طرف مقابل را خیرش را میخواستند.@ چرا امام حسین در لحظه آخر با اینکه دارد کشته میشود باز میگوید(هل من ناصر ینصرنی)؟ برای اینکه امام حسین با کسی جنگی ندارد اصلاً همه یک نفرند برای همین میخواهد تا میشود هر کس میتواند در این دقائق آخر بیاید برود بهشت بیاید برود بهشت، مسیر بسته نیست نه این حیف است برود بهشت این باید جهنم برود نه آقا اصلاً.@ یزید آمد به امام سجاد گفت آقا میشود توبه کنم گفت بله راست هم گفت حضرت به یزید دروغ نگفت فکر میکنید اگر یزید توبه میکرد حضرت نمیپذیرفت اگر میگفت من واقعاً اشتباه کردم ببخش من را امام سجاد نمیبخشید؟ اشتباه کردم اگر اینطوری فکر کنم.@ ولی آنچه مشکل درست کرد برای یزید، یزید(كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) یزید در گروی گذشته خودش بود توان توبه نداشت نمیتوانست توبه بکند گرفتارش بود یعنی وقتی میفهمید هم نمیتوانست عمل بکند.@ مثل خیلیها که الان خیلی چیزها را میدانند و نمیتوانند عمل بکنند مقاومت میکنند و پوست کلفتی میکنند در مقابلش ولی میفهمند که طرف مقابلش دارد درست میگوید و این دارد اشتباه میکند ولی میگوید من همینی که هستم.@ اصلاً حضرت با کسی کاری ندارد بله تو برو دو رکعت نماز بخوان و توبه بکند ولی نماز بخوان این نمیتوانست نماز بخواند مشکلش این هست که نمیتوانست نماز بخواند گرو هست ولی راه اصلاً برای هیچ کس بسته نیست ما باید به این رأفت به این رحمت نسبت به بندگان خدا برسیم.@ احمقانهترین فکر من ایرانیم این افغانی است این عرب است این ترک است این لر است اینها چیزهای مزخرفی هست که حجم جداییها و جنایتها را بیشتر میکند حجم حماقت و دروغ بودن افکار ما را بیشتر میکند ما دیگر از صدق در میاییم چون موضوع بحثمان صدق است لر و ترک فرقی ندارند.@ کُرد و بلوچ فرقی ندارند افغانی و ایرانی فرقی ندارند عرب و عجم فرقی ندارند سیاه و سفید فرقی ندارند همه یک نفر هست قالبها فرق میکند و الا هیچ کس نه ترک بودن خودش نه لر بودن خودش نه عرب بودن خودش نه عجم بودن خودش حتی نه پدر خودش حتی هیچ کس قیافه خودش را هم خودش تنظیم نکرده.@ به ما ربطی ندارد این چیزها ما آخه اینها نیستیم هیچکدام مگر من قیافه خودم را خودم تعیین کردم مگر پدر مادرم را خودم تعیین کردم مگر خودم تعیین کردم کجا متولد بشوم مگر خودم تعیین کردم جنسیتم چه باشد چون اصلاً اینها جزء ذات ما نیست اگر یک کسی درگیر اینطور مسائل بشود در واقع نمیفهمد کیست آقا ما آدمیم از جنس خدا تمام.@ لذا با خدا سر اینطور مسائل درگیر نشوید خدایا من چرا سفیدم چرا سیاه نیستم چرا سیاهم سفید نیستم چرا مرد هستم زن نیستم خدا میگوید اینها را ولش کن اینها همه وسیله امتحان بوده قیافهات امتحانت است قدت امتحانت رنگ پوستت امتحانت است پدرت امتحانت است مادرت امتحانت است عرب و عجم و کرد و بلوچ بودنت امتحانت است اینها ظرفهاست باشگاه تو است اینها که اصلاً مهم نیست.@ اصلاً اینها اهمیتی ندارد اهمیت این است که تو از جنس خدایی تو از جنس محمد و آل محمد هستی همین مهم است بقیه چیزهایی که به تو دادم همه امتحانی است یعنی در قالبهای خودت میتوانی آن قالبها را خوب امتحان کن با آنها کنار بیا.@ با این پوست با این بدن با این چشم با این قیافه با این مو با این هیکل با این مریضی با این معلولیت با این سرطان با این فلج بودن با این کور بودن با این کچل بودن اینها همه یک وسیله است یک ظرف است برای امتحان تو پول داری یک ظرف است فقیر میشوی یک ظرف است زیبایی یک ظرف است.@ یک دفعه چهار تا هورمون ترشح میشود قیافهات میریزد بهم یک ظرف است یک تصادف میکنی فلج میشوی یک ظرف است ظرف جدیدی است که یک نفس باید در آن امتحان بدهد باشگاههای مختلفی است که باید در آن امتحان بدهی مهم این است که پیروز بیرون بیایی.@ امام سجاد میگوید خدایا به همه ندادههایت همانقدر شکر میکنم که به دادههایت شکر میکنم ندادهها شکر دارد دادهها شکر دارد فقط مواظب این باشم که هر جا هستم باید بتوانم عشقم را تأمین بکنم باید به الله برسم باید شبیه خانوادهام بشوم باید به خانوادهام برسم قالبش که اصلاً اهمیت ندارد.@ لذا اصلاً این حسادت به قالبهای آدمها حسادتهای کودکانه است چرا این شهرت دارد من ندارم چرا این خوشکل است من نیستم چرا این مو دارد من ندارم این چرا زن دارد من ندارم چرا این زنش این است زن من نیست چرا این شوهرش این است شوهر من نیست چرا این همچین شوهری دارد همچین زنی دارد.@ کاشکی من بچه داشتم کاشکی من پسر داشتم چرا من پسر ندارم چرا من دختر ندارم چرا پسر من اینطوری اصلاً فرقی نمیکند دختر او دختر تو است پسر او پسر تو است یک کسی این حماقت است بچه خودم واجبتر است اصلاً اینطوری نیست تو وقتی میگویی بچه خودم واجبتر است.@ از نظر حقوقی فقهی درست است انسان وقتی میخواهد پول تقسیم بکند باید اول به همسرش بچهاش پدرش مادرش خالهاش عموهایش(لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ) اما از نظر حس اینطوری نباید باشد از نظر حس بچه او هم بچه تو است چون او خود تو هستی بچه او فقط بچه تو نیست بچه او فقط بچه من نیست بلکه خود من هستم(هو انت).@ نه من با پدرش کینه دارم نمیتوانم بچهاش را بپذیرم من با عمویت ناراحت هستم باید اگر پسرعمویت آمد خواستگاری جواب منفی میدهی مردم گرفتار یک مشت عقائد و رفتارهای پوچ بیاساس حیوانی هستند.@ اگر آدم این را خوب درکش بکند رویش کار بکنید بعد میفهمد خیلی از ملاکها و معیارهایی که ما داریم با آن خوشحالیم یا غمگین میشویم همه توهمی است از خیالی جنگشان و صلحشان.@ یعنی آدم توهمزده میافتد به کینه دشمنی با دیگران به غیبت کردن و تهمت زدن و حسادت با دیگران یارو توهمزده است بنده خدا اصلاً نمیداند داستان چیست کور است نه اینکه گناه نمیکند چون دارد روح خودش را آلوده میکند ولی بالاخره داستان این است.@ ما باید ملاکهایمان را در ارتباط با ناس تنظیم بکنیم در ارتباط با الله تنظیم بکنیم تا اینها درست نشود ما نمیتوانیم به عنوان یک عضو خانواده آسمانی به آسمان برویم.@ من دارم باز قید میکنم دقت کنید عزیزان بحث ما در خانواده آسمانی این هست که ما الان به عنوان اعضای خانواده آسمانی تا روابط خودمان را تنظیم نکنیم به آسمان نمیتوانیم برویم و با اصل خودمان.@ امام حسین تو وقتی داری بچههایش را تکهتکه میکنی چه فرقی داری با آن کسی که بچههای امام حسین را تشنه نگه داشت و کتک زد با من که الان دارم همین کار را سر مردم همین جا میاورم چه فرقی میکند منم دارم همان ظلم را میکنم.@ فکر میکنید امام حسین اگر حضرت علی اصغر سرشرا بریدند حالا یک بچه در سوریه سرش بریده بشود امام حسین دو جور ناراحتی دارد یا خدا دو جور ناراحت میشود نه عزیزم همین بچهای که الان استکبار جهانی دارد سرش را در سوریه میبرد همان علی اصغر است هیچ فرقی نمیکند امام حسین یک جور ناراحت است.@ تا این مسائل حل نشود این اختلافات بیخود در ما هست امام باقر فرمود اگر همه مردم میدانستند از کجا آمدند دیگر با هم اختلافی پیدا نمیکردند اگر میدانستند از کجا آمدند داستان روز اول را میدانستند که ما یکی بودیم یک نفر است یک چیز است یک حقیقت است.@

یک فروغ یک حقیقت واحد دعوایی دیگر وجود ندارد گرانفروشی ندارد کلاه گذاشتن دیگر ندارد دولت و ملت دیگر ندارد مدیر و زیرمجموعه ندارد.@ این مدیرهایی که میایند زیرمجموعه خودشان را غارت میکنند دروغ میگویند چپاول میکنند سوء استفاده میکنند اختلاس میکنند از زیرمجموعه خودش این شعورش نمیرسد که دارد چکار میکند دیگر نمیفهمد که دارد چکار میکند اصلاً اختلافات برچیده میشود.@ برای همین امام رضا میگوید از جانب من سلام برسان و به آنها بگو این امام رضاست بر چه اساسی این حرف را میزند در دلهای خود هرگز راهی برای شیطان باز نکنند چون بینتان اختلاف میاندازد و اوقات خود را نیز به دشمنی با یکدیگر مشغول نسازند.@ مواظب باش با شوهرت با زنت با بچهات با پدرشوهر مادرشوهر جاریت باجناق ذهنت درگیر نشود چون درگیر شود اشتباه است با خودت درگیر میشوی این فقط قالبش باجناق است تو با خود درگیری بدبخت همه درگیریهایی که ما با دیگران پیدا میکنیم اول در کجا اتفاق افتاده؟ بین فطرت و طبیعت من درگیری ایجاد میشود بعد میرود قالبش روی یک آدم دیگر پیاده میشود.@ ولی کسی که در درون خودش به وحدت و صلح برسد اصلاً با هیچ کس درگیر نمیشود خدا رحمت کند مرحوم آیت الله سید ابو الحسن اصفهانی را این مراجع ما زندگی این مراجع انسان را تکان میدهد من حتماً توصیه میکنم مراجع اسلام را زندگیشان را بخوانید خودم چند دور از زمان امام زمان به اینطرف هیچ مرجع تقلید نیست که من زندگیش را از علما نخوانده باشم چند بار خواندم.@ والله بالله شبیهترین افراد به معصومین علمای ما روحانیت ما و مراجع تقلید بودند اولیاء الهی عرفای ما اینها بودند زندگینامههایشان را آدم میخواند مرحوم سید ابو الحسن اصفهانی یک پسر دارد که اینقدر این پسر بزرگ و مهم است که میگفتند اگر ایشان میماند جای سید ابو الحسن را میگرفت یک مرجع بزرگ میشد جانشین او بود.@ یک آدم نادانی را تحریک میکنند میگویند برو پسر این را بکش میکشد سرش را هم میبرد یعنی اینطوری پسر را میکشد آقا این را میگیرند قاتل را، پسر یک مرجع تقلید پسر معمولی هم نبوده خودش یک مجتهدی بوده یک آدم بزرگی بوده کشتندش.@ سید ابو الحسن میرود پیش قاتل میگوید ببین تو اگر اینجا بایستی طرفدارهای من تو را زنده نمیگذارند این پول را بگیر چون خودش است میگوید این پول را بگیر برو ایران اینجا نایست برو ایران برای خودت یک زندگی راه بیانداز شغلی راه بیانداز یک زندگی راحت داشته باشی.@ طرف میگوید من میخواستم حال سید ابو الحسن را بگیرم شروع کردم در گوشش فحش خواهر مادر اینطوری به زنش به ناموسش به همه فحش میدادم در گوشش تا در خانه این همینطوری گوش میکرد رسیدیم به من گفت ببین هر چه دلت میخواهد به من فحش بده ولی زن و بچه من چکار کردند که تو به آنها فحش میدهی.@ یارو اصلاً آب شد برگشت گفت من تا خانه به این فحش دادم این اصلاً هیچی آنوقت طرف اینقدر نادان است از زنش کینه میگیرد از شوهرش کینه میگیرد از بچهاش کینه میگیرد چقدر ما خشن هستیم خیلی ما خشونت و جهنم در ما هست این را اگر پاکش نکنیم میرویم شب اول قبر به بعد تمام اینها خشونت باید از بین برود و در جهنم باید از بین برود.@ فرشتهها باید اینقدر روی نفس کار کنند طبیب هستند مثل جراحی که باید اینقدر این بشکافد و بکَند تا تو راحت بشوی اینها را از وجود خودت باید این را از وجود تو بتراشد این خیلی درد دارد در جهنم، آقا خودت بتراش ولش کن دیگر خودت بنشین بتراش خودت را اینقدر نگذار در دلت این چیزها را بماند.@ خواجه نامه مینویسند سگ بهتر است یا تو؟ ریش تو بهتر است یا دُم سگ؟ آقا خواجه مگر شوخی است خواجه بینظیر است در تاریخ، امام(س) راجع به خواجه چه میگوید این به این برجستگی میگوید من اگر از صراط رد بشوم ریش من بهتر است ولی اگر از صراط رد نشوم و جهنمی بشوم دُم سگ بهتر است.@ پیغمبر خداست این همه این یهودی اذیتش میکند شکمبه گوسفند خاکستر سر پیغمبر بریز آقا شما یکبار اگر اینکار را کسی با شما بکند ببین یک تف بیاندازد فقط یک پوست میوه سر تو بیاندازد ببین چه حسی به تو دست میدهد.@ آقا رسول خداست شخص اول عالم وجود است بعد از خدا سرش میریختند یک روز نمیریزند میگوید امروز کسی سر ما آشغال نریخت کجاست مریض شده برویم عیادتش چون پیغمبر او را خودش میداند اصلاً عقده نمیکند کینه به این راحتیها از کسی نمیگیرد اگر ما کینهای هم داریم کینههای مقدس به خاطر معشوق الهمان هست نه بخاطر خودمان و زمینمان و بچهمان.@ آقا این همه ابوسفیان جنایت کرد اذیت کرد پیغمبر فتح مکه آمده مکه را فتح کرده آدم پیروز هیچ وقت انتقام از کسی نمیگیرد حالا نوبت من است من الان پیروز شدم انتقام بگیرم نه(اَلیَوم یَومُ المَلغَمَه) امروز روز انتقام است یکی از سربازهای پیغمبر گفت حضرت فرمود نه بگویید(اَلیَوم یَومُ المَرحَمَه).@ اینها محاصره شدند فرار همه ریختند در خانه ابوسفیان یک عده جاهای دیگر الان جنایتکار اصلی ابوسفیان است او هدایتگر جبهه کفر است امام الکفر است پیغمبر ببینید چکار میکند نه میگذارد ابوسفیان از او بترسد این اخلاق پیغمبر ماست ما باید به این خانواده خودمان را شبیه بکنیم افتخار ما این هست مکاتب دیگر یک همچین امامی دارند یک همچین رهبری دارند.@ آنهایی که ادعا میکنند ما اخلاق داریم و شما خشونت دارید بیایند به ما نشان بدهند پیغمبر به جای اینکه به ابوسفیان بگوید نترس پیغام برساند به ابوسفیان که من با تو کاری ندارم از تو انتقام نمیگیرم میگوید هر کس برود خانه ابوسفیان انگار خانه من رفته حتی اینقدر هم شرمنده نمیکند ابوسفیان را، خجالتش نمیدهد میگوید هر کس خانه ابوسفیان برود در امان است.@ ابوسفیان کی هست که هر کس برود خانهاش در امان است هیچی ابوسفیان دشمن ما بوده زحمت کشیده دشمن ما بوده انگار رفیق جان جانی و فابریکش هست که هر کس برود خانه او انگار خانه ما رفته.@ امام سجاد این همه مروان اذیتش کرد وقتی حمله کردند به مدینه یزید حمله کرد گفت زن و بچه را بیاور خانه ما دشمنهای خونی بیاور خانه ما در امان باشند زن بچه تو، آقا ما باید شبیه اهل بیت بشویم ما باید خشونتهایمان را کم بکنیم کسی که با زن و شوهر منم و تویی دارد اشتباه است زنت همان شوهر است شوهر همین زن است.@ مرد خودش را سریع باید جای زنش بگذارد زن باید سریع خودش را جای مرد بگذارد افراد باید خودشان را جای پدر مادر بگذارند پدر مادر باید خودشان را جای بچهها بگذارند زود جاهایتان را با همدیگر عوض بکنید.@ وقتی عوض بکنی میفهمی که جنگیدن حال گرفتن مردسالاری، مردسالاری یک روش بسیار خشن و احمقانه است زنسالاری یک روش بسیار خشن و احمقانه است اصلاً مردسالاری کیلو چند است زنسالاری کیلو چند است یک الله داریم همان خدا سالار من و شماست.@ خدا میگوید من آدمم ولی جنسم الان مذکر است مذکر یک وظائفی برایش تعریف شده در شرع مقدس ریاضی هم هست زن یک وظائفی تنظیم شده همان را انجام بدهیم اصلاً مردی و زنی یعنی چی باید یک مقدار ما این قواعد را انشاء الله یاد بگیریم تا بعد وقتی که میخواهیم در روابط اعضای خانواده آسمانی برسیم بفهمیم یعنی چی.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@