در آغاز ماه عزای حسینی هستیم شاید بهتر باشد که بحث ما رنگ محرم و رنگ حسینی داشته باشد ما چون بحثمان بحثی هست که بی ارتباط با بحث خانواده آسمانی مان نیست همچنین بینندگان شبکه ولایت زمانی این برنامه را می بینند که فاصله گرفتند از زمان عزا، ما همان سیر بحث خودمان را ادامه می دهیم اما برای جلسات آینده که بحث ملاک ها و معیارها تمام شود یک بخشی از زیارت عاشورا را که درباره سبک زندگی هست شروع می کنیم قبلاً زیارت عاشورا را حدود 400 جلسه شرح کردیم و همان موقع هم این نکته را عرض کردیم که اگر زیارت عاشورا یک بار دیگر شروع کنیم می توانیم بدون اینکه حرف تکراری بزنیم بحث ها وجلسات زیادی را با آن طی کنیم چون یک دریای بی پایان از معارف در زیارت عاشوراست که بنابر قول مشهور حدیث قدسی هست. پس سیر بحثمان را ادامه می دهیم بحث اختصاصاً رسیده به بحث فخرفروشی افتخار به چیزهایی که شأن انسان محسوب نمی شوند و مستقلاً با بحث افتخار و فخرفروشی نابجا کاری نداریم از این جهت به بحث خانواده آسمانی مربوط می شود که این نوع درگیریها یعنی رفتن به سمت فخرفروشی هایی که مبنا ندارد و واقعاً در نظام ارزشی الهی جایگاهی ندارد در ریاضیات خلقت جز چیزهایی که لایق زندگی انسان هست نیست انسان را از خانواده آسمانی خودش دور می کند این ارتباط مثل ارتباط با خانواده زمینی نیست گاهی انسان به خاطر حفظ انسانیت خودش شرافت خودش باید از خانواده زمینی خودش بگذرد کما اینکه اصحاب عاشورا اینگونه بودند در عاشورا تمام این 72 نفری که شهید شدند و تا 150 نفر ذکر شدند تعداد شهدای کربلا. همچنین دهها نفر از بانوانی که آنجا بودندو اگر نبودند کربلا به ما نمی رسید و دینی ما نداشتیم اگر آن بانوان آنجا نبودند که بقای دین و اسلام را مدیون آن بانوان هستیم همه ی اینها به نوعی از خانواده زمینی خودشان گذشتند از عزیزترین کسان خودشان گذشتند و آن چند هزار نفری که می خواستند با سیدالشهدا همراه شوند و نشدند و ما آنها را قبیح می کنیم می گوییم امام را تنها گذاشتند مظلومیت امام را شنیدند و سکوت کردند همه آنها به خاطر این بود که نتوانستند از خانواده زمینی شان بگذرند نتوانستند از زمین از هوسها از چیزهایی که به آنها تعلق داشتند و در قیمت انسان نبود بگذرند اسیر کمالات حسی خیالی وهمی بودند و به خاطر این اسارت از کمالات فوق عقلانی و انسانی گذشتند. این قدرت و عظمت شهدای کربلا به این هست که همه آنها غیر از الله و سیدالشهدا هیچ کس را ندیدند و هر کس هر چه داشت فدای الله و خلیفه و مظهر او امام معصوم کرد که به این کار وفداری می گویند و اگر ما شاخص ترین صفت اصحاب عاشورا را بخواهیم بشماریم عبادت از وفاداری هست در بین تمام صفات انسانی هیچ صفتی به اندازه وفاداری در روز عاشورا ظهور نداشت. توحید و وفاداری به خدا دین خدا و وفاداری به خلیفه خدا و اگر بخواهیم شخصیت دشمنان امام حسین «علیه السلام» را تحلیل کنیم مهمترین صفتی که در اینها بود که باعث شد از قافله امام حسین جا بمانند و در مقابل قافله امام حسین قرار بگیرند بی وفایی بود. نگاه کنید ایه وفاداری را سیدالشهدا در طول سفر تکرار کردند (من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فهمنهم من قضا نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا). از مومنین نه همه مومنین یعنی بعضی از مومنین اینطور هستند کسانی هستند که بر عهدی که با خدا بستند صدق داشتند (صدق بر عهد) بعضی از آنها به این عهد خودشان وفا کردند و مدت عمرشان سرآمد و به شهادت رسیدند به جوار رحمت الهی رفتند بعضی از مؤمنین هم هنوز منتظرند به انتظار موعد با شکوه رسیدند جانشان کف دستشان هست نگه داشتند تا خدا بپذیرد خدا لیاقت دهد تا آنها این جان را تقدیم محبوب خودشان کنند چون درباره جهاد در راه خدا فرمود (ان الجهاد باب من ابواب الجنّه فتحه الله لخاصّه اولیائه) جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند فقط به روی دوستان مخصوص خودش باز می کند نه روی هر کس به هر کسی این توفیق این سعادت داده نمی شود که در راه خداوند جهاد کند پس دوستان ویژه خدا وفادار ماندند که جانشان را به خود خدا تسلیم کنند و دوست ندارد به کس دیگری و در راه دیگری جان را تقدیم کنند وفاداری به خانواده آسمانی وفاداری به خدا به وطن به ریشه و اصل خیلی مهم است خیلی از عزیزانی که بنا به دلائلی در خارج از کشور به سر می برند اما وقتی از نزدیک با آنها صحبت می کنی می بینی که نسبت به وطن شان، کشورشان، ارزشهایشان، پیشرفت و سعادت کشورشان و عزت کشورشان وفادار هستند و خودشان هم هر جا که هستند تلاش می کنند که این کشور بماند به فرهنگ به زبان کشورشان وفادار هستند و این خیلی ارزش هست چه وطن زمینی چه وطن آسمانی که خود خداوند و خانواده آسمانی هست وقتی صحبت از خانواده آسمانی می کنیم غیر از خانواده زمینی است در خیلی از موارد گذشتن از خانواده زمینی یک ارزش است آنجایی که تقابل بین خانواده زمینی و آسمانی برقرار می شود یک جایی انسان باید از عزیزترین کسان خودش بگذرد نه اینکه دشمن شان باشد شما در اصحاب عاشورا گاهی می بینید که خانواده یک نفر در لشکر مقابل بود نزدیکترین کسان یک نفر در لشکر مقابل بود آنها از خانواده و نزدیکترین کسشان به خاطر امام حسین و به خاطر وفاداری به خانواده آسمانی شان گذشتند این یک گذشت از خانواده زمینی هست که بگوید راه من از شما جداست شخصی داریم به نام عمر که از وفادارن و فداکاران به امام حسین علیه السلام هست به طوری که وقتی که حمله می شود خودش را در مقابل امام حسین قرار می دهد که شمشیرها و نیزه ها به او بخورد وقتی سیدالشهدا علیه السلام بالای سرش می رود در لحظه آخر به امام حسین عرض می کند (یا بن رسول الله اوفیت) پسر پیغمبر وفا کردم همین شخص برادرش علی در جبهه عمر سعد هست کسان دیگری بودند که خانواده زمینی شان در جبهه مقابل بودند و خودشان به سمت دوستان نزدیک و خانواده زمینی شان نرفتند وجود مقدس حضرت عباس علیه السلام وقتی شمر که از طریق مادری فامیل ایشان بود برای ایشان و برادران ابالفضل نامه آوردند اباالفضل العباس علیه السلام فرمودند خدا لعنت کند تو و امان نامه تو را. گاهی وقتها انسان لازم است از خانواده خودش به این شکل بگذرد وقتی در نقطه مقابل عقیده انسان قرار می گیرند گاهی مثل خود سیدالشهدا باید از علی اکبر بگذرد علی اصغر روی دستش باید تیر بخورد باید از همسرش از دخترش از نوامیسش بگذرد مثل زینب کبری که باید از پسران خودش از برادران و برادرزاده های خودش بگذرد مثل رباب مثل سکینه که باید از شوهر و برادر و پدر خودشان بگذرند گاهی وقتها در اوج علاقه که بین خودش و خانواده زمینی اش هست انسان باید خانواده زمینی اش را برای رسیدن به خانواده آسمانی ترک کند این ترک به ضرر خانواده زمینی هم نیست چون نوعی از ترک و هجرت هست که خیراتش به همه اعضای زمینی می خورد جوان نامزد دارد و نامزدش را با خودش به کربلا آورده لحظه ای که لباس می پوشد نامزدش به دست و پایش می افتد گریه می کند که تو نرو جالب اینجاست که امام حسین هم به جوان توصیه می کند می گوید خشنودی خانمت را در نظر بگیر یعنی امام حسین بیتش را بر می دارد او چه جواب می دهد؟ می گوید اگر من الان با همسرم باشم جواب پیغمبر را چه بدهم من از کسانی نیستم که هیچ وقت تو را تنها بگذارم این چه افتخاری هست برای من که نزد همسرم بمانم و تو را رها کنم باز محمد بن بشر را می بینید که پسرش در ری اسیر شده امام حسین می گوید همه بیفتم را از تو برداشتم هیچ تعهدی نسبت به من نداری من به تو اجازه می دهم که بروی پسرت را نجات دهی. می گوید من از آن کسانی نیستم که به خاطر فرزندم تو را تنها بگذارم. با فرزندش مشکل ندارد عاشق فرزندش است او نامزدش را دوست دارد خیلی ها با خانواده خودشان آمدند. چندتا مادر بودند که لباس تن بچه اش می کند چندتا همسر داشتیم که همسر خودشان را تجهیز کردند و به کربلا فرستادند بچه های خودشان را تجهیز کردند گفتند بروید با التماس از امام حسین اجازه بگیرید و به میدان بروید این بانوان کم کاری نکردند از خانواده خودشان گذشته به خاطر خانواده آسمانی همین دوران دفاع مقدس خودمان چقدر خانواده ها بودند که همسران، فرزندان خودشان گذشتند رزمنده ها از خانواده خودشان گذشتند به خاطر اسلام. دوتا برادر از دوستان خارجی داشتیم که اینها ایرانی نبودند میگفت مادرم وقتی فهمید اینجا جنگ هست گفت بروید ایران و به رزمنده ها کمک کنید و هیچکدام تان حق ندارید زنده برگردید بروید جانتان را در راه اسلام بدهید. جالب اینجاست یکی از اینها به شهادت رسید و برادر دوم که بعد از جنگ مانده بود میگفت رو ندارم پیش مادرم برگردم اگر از من بپرسد برای چه زنده برگشتی چه چیزی جوابش را بدهم؟ این گذشتن از خانواده زمینی خیلی جاها ارزش است انسان را به اوج می رساند همه این حرفها را که زدم می خواستم این را بگویم که درست در نقطه مقابل خانواده زمینی که گذشتن از آنها خیلی وقتها که یک اوج هست گذشتن از خانواده آسمانی یک پستی یک حماقت یک سقوط و بی کمالی و جهنم است اینکه از ارتباط خانواده آسمانی صحبت می کنیم ارتباط با خانواده آسمانی یک امر اعتباری نیست یک امر حقیقی است ما بعد از الله مظاهر خدا را داریم مظهر اسم کامل خدا را داریم که اهل بیت علیهم السلام هستند معصومین انسان کامل، مثل اعلا، عالی ترین نمونه از کمال مطلق از وجود مطلق هستند که خانواده آسمانی هستند ارتباط با آنها به معنای کامل شدن شبیه شدن و تقرب به حق تعالی است بدون نزدیک شدن به خانواده آسمانی هیچ کس به حق تعالی نزدیک نمی شود این فرق دارد با خانواده زمینی لذا این یک مبناست مثل رابطه یک شاگرد با استاد خودش که شاگرد هر چقدر فاصله بگیرد بی کمال تر است تو یک رشته ورزشی، هنری و صنعتی، علمی، ادبی کمال یک شاگرد به این است که شبیه استادش شود یعنی آن کمالاتی که او دارد این جذب کند هر چقدر فاصله کمتر می شود کمال شاگرد بیشتر می شود و هر چقدر فاصله بیشتر می شود این شاگرد ضعیف تر و عقب مانده تر هست چون بحث ما بحث کمال است بحث اعتبار نیست صرف یک عاطفه و عشق نیست یک عاطفه یک عشق هست و یک عاطفه و عشق به کمال مطلق هست بنابراین در ارتباط با خانواده آسمانی تان چون عاشق کمال مطلق هستید عاشق خانواده آسمانی تان هستید چرا؟ چون آنها مظهر کامل کمال مطلق هستند عالی ترین نمونه از کمال مطلق هستند انسان کامل هستند لذا کمال انسان به این است که چقدر شبیه خانواده و اصل و ریشه خودش هست پس وقتی می خواهیم راجع به قواعد و مقررات اصول نزدیکی به خانواده آسمانی صحبت کنیم اینطور نیست که یک کسی بگوید اگر نزدیک نشویم چه می شود؟ اگر نزدیک نشوید در حرکت به سمت جاودانگی در انتقال به عالم آخرت انسان کم می آورد مثل جنینی که اگر تمام آن چیزهایی که باید برای دنیای خودش به دست آورد نیاورد وقتی می آید خودش معذب است. حالا بحث فخرفروشی چرا اینجا مطرح می شود؟ برای اینکه وقتی بحث فخرفروشی آمد انسان به جای اینکه فخر و کمال را در پیوند و شباهت با خانواده آسمانی ببیند در چیز دیگری می بیند، وقتی یک نفر سر کلاس می رود مثلاً بچه تان را می فرستید سرکلاس می گویید این پول برو سر کلاس زبان برو کلاس کامپیوتر، هنری، ارزش تو کلاس این است که شبیه استاد خودش شود حالا اگر بچه رفت کار دیگری کرد وقتش را جای دیگری گذراند فرستادی برود مدرسه درس بخواند او رفته دو چرخه سواری کرده آیا دوچرخه سواری بد است؟
بد نیست اما نسبت به ارزش علم که او باید علم تحصیل کند وقت تلف کردن بوده ما توقع داشتیم که برود مدرسه درس بخواند ولی او نرفته دنبال علم رفته دنبال کار دیگری این ارزش ندارد. من به دنیا آمدم که شبیه الله شوم والسلام یعنی هیچ کار دیگری در این دنیا ندارم من قبلاً که پیش الله زندگی می کردم شبیه ترین موجود به الله بودم حالا که به عنوان یک فرزند به زمین آمدم حالا می خوام برگردم پیش الله، کمالم در این است که بتوانم برگردم پیش الله یعنی هیچ کار دیگری در این دنیا ندارم فقط و فقط انسان در دنیا یک کار دارد آن هم شبیه شدن است به الله که مظهر الله اهل بیت علیهم السلام هستند یعنی شبیه شدن به اهل بیت علیهم السلام دیگر هیچ چیز دیگری شرط ندارد کنارش نیست همین است که من آمده ام به این دنیا هدف از خلقت من این است که من به اوج کمال برسم من کیستم اینجاست که خیلی ها دچار مشکل می شوند وقتی شما خودت را بدن معرفی کردی یا یک خانم یا یک آقا آن وقت این منبا من آسمانی ات در تعرض قرار می گیرند یعنی تمام من تو می شود یک من زنانه یا یک من مردانه، سبک زندگیت با آسمان فاصله می افتد اول یک سبک زندگی زنانه یا مردانه را تعریف می کنید بعد می گویید ما می خواهم این را با آسمان هماهنگ کنیم به جای اینکه این کار را کنیم باید خودمان را یک انسان معرفی کنیمنه یک زن یا مرد، من یک انسانم من عضو خانواده اهل بیت هستم من از محمد و آل محمد هستم ضمناً یک بدن زنانه و یک بدن مردانه هم با من هست یک بچه دارم یا ندارم ضمناً موفق شدم ازدواج کنم یا نکنم همه اینها ناموفقی نیست یک موفق است موفق شدم ازدواج کنم موفق شدم ازدواج نکنم ضمناً پول دارم ضمناً پول دار نیستم تحصیل کرده هستم تحصیل کرده نیستم شمالی ام، جنوی ام، افغانی ام، عربم، ایرانی ام ... همه اینها عوارض راه است هیچ کدام جزء من نیست من یک انسانم با شرافت الهی با شرافت آسمانی شرافتی که از خانواده اصلی خودم گرفتم (ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله) من شایسته مقام پیامبر و آلش هستم جایگاه اولیه من آن بوده جایگاه نهایی من هم باید همان باشد. اول باید این را باور کنم وقتی باور کردم بقیه چیزها جزء عوارض است من دیگر دردنیا کاری ندارم ولی ما الان حرکت تان به سمت خانواده آسمانی را مختل کردیم می گوییم چرا بی حالی و سستی هست؟ می گوید وقت ندارم می خواهم ازدواج کنم درس دارم لیسانس و فوق لیسانس می خواهم بگیرم دکتر و مهندس شوم وقت ندارم می خواهم ورزشکار شوم هنرپیشه شوم، هنرمند شوم یک عالم آرزو یک عالم تدبیر از چیزهایی که جز من نیست سر راه من قرار گرفته با یک عالم معشوقهای قلابی که اصلاً در شأن من نیستند تعریف های غلط که اصلاً در تعریف من نیستند من می خواهم حرکت کنم خوب معلوم است سبک زندگی من دیگر هیچ ربطی به آسمان پیدا نمی کند مجبورم براساس سبک هایی که جزء تعریف من نیستند زندگی کنم و لباس هایی بپوشم که هیچ کدام قد و قامت من نیست من خودم را به عنوان فرزند پیامبر و آل تعریف نمی کنم و به عنوان این فرزند حرکت کنم که به آسمان برسم حالا اگر خانواده داشتم یا نداشتم یا حداقل هایی را در دنیا داشته باشم که زنده باشم و بتوانم حرکت کنم تلاش برای پیشرفت زندگی دنیایی می کنم این هیچ اشکالی ندارد قرآن هم اصلاً اشکال نمی گیرد که انسان در دنیا بخواهد خوب حرکت کند ولی به شرط اینکه با عشق به آسمان حرکت کند اگر یادتان باشد وقتی هشت معشوق را مقابل سه معشوق گذاشت اینها فرمولهای و اساس سبک زندگی است وقتی سبک می گویی یعنی پایه یعنی یک سلسله ثابت ها و یک سلسله متغیرها قرآن می گوید اگر آن هشت چیز محبوبتر از آن سه چیز هستند سبک تان فاسقانه است یعنی دور می شوی از خدا، الله، اهل بیت و جهاد اگر چیزی بالاتر از این داشته باشید شما دارید ساقط می شوید شما در رحم دنیا به جای اینکه شبیه آخرت شوید فاصله می گیرید از آخرت ولی می گوید آن هشت تا را بعد از اینها هر چه دوست داشته باشید اشکال ندارد. لذا حضرت می فرماید از ما اهل بیت نیست کسی که جمع مال را از حلال دوست نداشته باشد خوب است جمع آوری مال را دوست داشته باشید عاشق این باشد که کارهای اقتصادی بزرگ انجام دهد رفاه داشته باشد دنیای شیرینی داشته باشد این خیلی خوب است فقط شرطش این است که پول، کار اقتصادی، تجارت از آن سه معشوق جلو نزند تحت مدیریت آن سه معشوق انجام شود ولی اگر این سه معشوق را کنار گذاشتی خود دکتر مهندس شدن خود پول دار شدن خود هنرمند، هنرپیشه ورزشکار شدن شوهر کردن زن گرفتن بچه دار شدن مستقلاً یک ارزش شد انسان ساقط می شود ولی همه دنیا با همه ی قشنگی هایش مال ما باشد اما تحت مدیریت سه چیز عشق به الله عشق به خانواده آسمانی و عشق به جهاد این سه تا را بردارید انسان ساقط می شود. هر چقدر در دنیا موفق تر می شود از خانواده اش دورتر است ولی وقتی این سه آمدند هر چقدر دنیای قشنگ تر و بهتری داشته باشید به خانواده آسمانی ات نزدیکتر می شوید لذا فرمودند: (نعم العون الغنی علی التقوی) یار خوب یاست برای تقوای انسان مال، ثروت، تحصیلات خیلی چیز خوبی است یک دکتر، مهندس که عاشق الله هست به خدا خیلی نزدیکتر است از کسی که این سه توانایی را ندارد خیلی بیشتر می تواند به خدا نزدیکتر شود پس این فرمولها و قواعد را اگر ما در نظر نگیریم 60 سال 100 سال عمر را تلف می کنیم وقتی می گویم 60 سال 50 سال یعنی ابدیت یک جاودانگی را تلف می کنیم چون با همین 60 سال 50 سال یک عمر جاودانه ساخته می شود خرابش کردی خراب می شود درست ساختی درست می شود. بنابراین انسان وقتی که در حرکت به سمت خانواده آسمانی اش یک جایی قررا می گیرد که باید از یک چیز هایی در زمین صرف نظر کند باید صرف نظر کند اینجا می رسیم به قدرت به شادی، شادی و قدرت اینجاست که وقتی من می خواهم به سمت آسمان بروم وابسته و آویزان به هیچ چیز در این پایین نیستم مثل امام حسین، وقتی می خواهد حرکت کند هر چه از دست می دهد قدرتمند تر می شود.
(کلّما اشتدّ علیه الامر احمرّ لونه) هر چقدر کار برایش شدیدتر می شد بیشتر کشته می گرفتند قدرتمند تر می شد چون بیشتر به خدا هدیه می داد و بیشتر به خدا نزدیکتر می شد لذا شادتر و آرامتر مثل کسی که عاشق کسی هست هر چقدر طرف مقابل از او بیشتر هدیه قبول کند خودش محبوبتر می شود دائم هدیه می دهد و محبوبتر می شود مثل زینب کبری که هر چه داد گفت (و ما رأیت الا جمیلا) جز زیبایی هیچ چیزی ندیدم یعنی این فرصت برای من پیش آمد که بتوانم بچه هایم را جلوی چشم خودم فدای خدا کنم از برادر از برادرزاده هایم بگذرم این فرصت برایم پیش آمد که به عنوان زنی که سالها با عزت زندگی کردم کتک بخورم شلاق بخورم در راه معشوقم، حرف تند بشنوم، به خاطر خدا اسیری بکشم فرصتی هست که نصیب هر کسی نمی شود که بتواند اینقدر عشق بازی با معشوق خودش کند اینقدر فداکاری کند برای محبوب خودش و به حق تعالی نزدیکتر شود این رمز شادی و آرامش است من هیچ کاری در دنیا جز نزدیک شدن به خدا ندارم بنابراین اگر یک چیزی اینجا دست خورد به آن وابستگی ندارم خدا هر چیزی به من داده برای امتحان داده هر چیزی از شرایط دنیایی بدهد زیبایی، قدرت سلامتی، همسر خوب، فرزندان خوب، ثروت، مقام، تحصیلات همه اینها امتحان است فقر، زشتی، مریضی بچه ندهد، همسر بد بدهند، بچه مریض دهد، دشمن دهد همه اینها امتحان است هیچ کدام اصالت ندارد لذا قرآن می فرماید به چیزی که به دست می آورید شادی نکنید چیزی هم که از دست می دهید برایش غصه نخورید چون همه امتحان بود هر چه دادیم امتحان است هر چه گرفتیم امتحان است خیر و شر دادیم همه امتحان است (و لنبلونّکم بالشّر و الخیر فتنه) چقدر خدا قشنگ با ما باز حرف می زند اصلاً مخفی کاری ندارد رمز و راز ندارد می گوید هر چه در زمین نصیب تان می شود خیر یا شر دارید امتحان می شوید شما دائم در امتحان هستید. آدم راحت است می گیرند امتحان است می دهند امتحان است الان دارم اینقدر شنگول نیستم که وقتی گرفتند غصه بخورم وقتی ندارم اینقدر عقده ای نیستم که وقتی می دهند ذوق زده شوم همه ذوق زدگی و عشقم در آسمان است (لا اله الا الله) من اصلاً عشقم جز الله ندارم (لا حبیب الا هو و اهله) معشوقی جز خانواده آسمانیم ندارم بنابراین به قدرت و شادی و آرامش نزدیک می شوم هیچ کاری ندارم الان چه نقشه ای من ریختند خدا می گوید تو را زمین فرستادم یک سلسله مأموریت داری که برگردی پیش من. خوب من حالا باید چه کار کنم می گوید رفتی پایین پدر و مادری می دهیم با این خصوصیت بعداً بزرگ می شوی با این جریانات با این قیافه و پوست در فلان کشور متولد می شوی این باید همسر تو باشد همسر می دهیم و دو سال بعد می گیریم. همه اینها امتحان است. تو باید زمین بروی و برگردی در آسمان پیش ما. او می گوید من زمین می روم که این کارها را بگذرانم هر چیزی قرار است بدهند میدهند هر چیزی قرار است بگیرند می گیرند من کاری ندارم برای من این رقم خورده چقدر خوب است آدم شاکر و راضی باشد سیدالشهدا آخرش گفت تمام مصائب را که دید در لحظه آخر دوتا اتفاق برای آقا می افتد یک می بیند حمله می کنند به خیامش به زور خودش را بلند می کند صحنه را نگاه می کند که گرگها به خانواده اش حمله کردند می گوید اگر دین ندارید (ان لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد) از آخرت هم نمی ترسید (فکنتم فی دنیا کم احرارا) لا اقل مرد باشید آزاده باشید آدم به زن و بچه نباید حمله کند. این آخرین درس ولی آن درسی که برای ما دارد حضرت دیگر رمقی برایش نمانده هیچ توانی ندارد روی زمین افتاده حالا مناجاتش با خدا شروع می شود اصحاب وقتی امام حسین بالای سرشان می رفت به امام حسین می گفتند آقا درست بود وفا کردیم چیز دیگری نبود که ما تقدیم کنیم؟ خدا رحمت کند یکی از بچه ها که لحظه آخر داشت شهید می شد گفت امام ببخشید ما نتوانستیم کاری کنیم زیاد موثر نبودیم به فرمانده میگفت ببخشید نتوانستیم کار می کنیم حالا نوبت خود امام حسین شد، چه کسی بالای سر امام حسین می آید؟ خدا بالا سر امام حسین است می گوید (الهی رضاً رضاً تسلیما) حرف آخر را اول زد و حرف اول را آخر زد یعنی شما با همین دوتا می توانید به سمت الله حرکت کنید دائم به همسرت و بچه ات و زندگی و شرایط و چرا مردم اینطور هستند چرا ... گیرنده انسان را رضا با تسلیم می تواند به حق تعالی برساند خودش را، وقتی راضی شدی هرچه به تو دادند می گویی دستت درد نکند هر چه هم گرفتند می گویی دستت درد نکند چون به هیچ چیزش وابسته نیستی تو فقط به خانواده آسمانی خودت وابسته هستی و به حق تعالی.
هر چه بدهند امتحان بود هر چه می گیرند امتحان بود. این بچه را می دهیم 5 سالگی از تو می گیریم چشم. این همسر را می دهیم شش سال دیگر می گیریم چشم. اینها جز کمالات من نیست شأن من نیست هر چه می دهید بدهید سلامتی می دهید بدهید سرطان باید بگیرم چشم می گیرم باید سالم باشم باید معلول باشم پول دار باشم فقیر باشم دائم تسلیم هستم ما باید سبک زندگی را از اهل بیت یاد بگیریم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.