جلسه 150 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
150
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
8
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 150 - خانواده آسمانی

روایتی را در مورد جایگاه عشق به اهل بیت علیهم السلام خواندیم که مرحوم فیض از امام صادق نقل کرده است که (( ان حبنا اهل بیت ینزله الله من السماء من خزائن تحت العرش کخزائن الذهب والفضه )) که یعنی محبت ما از آسمان و توسط خدا نازل می شود مثل معادن طلا، نقره و الماس واینکه ما قبلا توضیح دادیم که معنی سماء و نزول قدرتی چیست که گفتیم (( و ما ینزله الا بقدر )) و (( ولا یوتیه الا خیر الخلق )) این عشق و محبت نازل نمی شود مگر به اندازه، و خداوند این عشق و محبت را به هر کسی نمی دهد و به کسی می دهد که بهترین ها باشد و گفتیم که وقتی عشق به اهل بیت در دل کسی باشد به این معنی است که خداوند بهترین نعمت را به او داده است و وقتی شخص این نعمت را در خود می بیند باید با خودش برخورد خاصی داشته باشد و خودش را عزیز و گرامی بدارد و بدون غرور و فخر اعتماد به نفس و شادی و آرمش خود را حفظ کند و باید این نعمت را پرورش دهد و به این نعمت اجازه کار بدهد و این را باید بداند که بزرگترین کاربردها از این عشق بر می آید چون این یکی از بزرگترین نعمتهای خداست و وقتی یکی از بزرگترین نعمتهای خدا را عزیز می دارید یعنی از او کارهای بیشتری بر می آید ولی متاسفانه ما با داشتن این نعمت بزرگ که یکی از بالاترین نعمتهای خداست کارآیی های ضعیفی داریم و کمبودهای زیادی را احساس می کنیم و یا کمبودهایی داریم که با این عشق نمی توانیم جبرانش کنیم چون نمیدانیم که کارآیی این عشق چیست. وقتی این عشق در دل آدمی جای می گیرد، عشق به اهل بیت که همان عشق به الله است به گونه ایست که اگر انسان کارکردش را خوب بشناسد به قدرت، شادی و آرامش می رسدولی اگر کارکردش را نداند مثل کسی است که همه چیز دارد ولی نمی داند که این عشق چیست و قدرت و کاربردش را نمی داند. ولی این نکته هم هست که ما این عشق را داریم ولی گدایی هم می کنیم یا دنبال عزت می گردیم یا زودرنج و عصبانی هستیم ولی این نکته هست که ما پاک ترین و بی منت ترین عشق ها را داریم ولی احساس کمبود می کنیم و غصه می خوریم و حسادت می ورزیمکه این حسادت از حماقت های بزرگ است چون حسادت یعنی این که انسان در خودش کمبودی حس کند و از داشتن کمالت جمادی و خیالی در خودش احساس کمبود کند در حالیکه بالاتر از آن را در خودش دارد و یا فخر فروشی هایی که در قسمتهای پایین هست را بالاترین عزت بداند و خودش را نشناسد در حالی که گفتیم انسان باید کارکردهای این عشق را بداند که اگر کارکردهای الله و اسماء الهی را ندانیم با اینکه این همه را داریم، گداو وار زندگی می کنیم و ضعیف و خار هستیم و وضع خانواده مان از نظر اقتصادی و فرهنگی آشفته است ولی اگر ما بزرگرین ثروتی را که خدا به ما داده است را به آن توجه کنیم و در آغوشمان بگیریم خدا همه چیز را به ما می دهد و ما چیزی نداریم که از او بخواهیم و از او بر نیاید ولی ما با این حال نمی دانیم با خدا و اهل بیت و خانواده آسمانی چه کار کنیم چون خدا برایمان یک موجود مکانیزه شده است که ما برای بخشهای پایینی زندگی مان از آن کمک بگیریمولی با خودش هیچ کاری نداریم و با خود حقیقی مان هم کاری نداریم چون با خدای پایینی به سراغ الله می رویم و خدا برای ما بی مصرف شده است و البته با خدای پایینی به سراغ قرآن و اهل بیت هم می رویم و اهل بیت فقط برای ما وسیله استجابت دعا شده است مثل دعا برای همسر یابی و رفع مشکلات اقتصادی و... تنها راهی که ما می توانیم این عشق را فعال کنیم این است که با خود حقیقی مان به سراغ این عشق برویم نه با خود زن یا مرد بودنمان و نه با بخشهای پایینی خود و تا زمانی که با او برخورد با لیاقتی نکنیم آن عشق فقط برای خودمان کاربردهایی ابراز می کند مثلا اگر از خدا واهل بیت حاجتی برای خودت بخواهی و با خودشان کاری نداشته باشی آنها دعایتان را استجابت می کنند که در اینصورت با کفار هیچ فرقی نداری ولی وقتی به خدا و اهل بیت بگویی من خودت را می خواهم آن موقع داستان فرق می کند به عنوان مثال ما افراد از خواندن زیارت عاشورا هیچ لذتی نمی بریم چون مال خود حقیقی انسان است نه برای خود پایینی ولی اگر در زیارت عاشورا نوشته بود به من مال زیاد بده یا سلامتی یا شادی بده از خواندنش لذت می بردیم ولی چون ادبیات زیارت عاشورا برای بخش انسانی تنظیم شده، ما همان را می خوانیم اما از آن کاربردهای دنیایی را می خواهیم و وقتی به این بخش می رسیم که (( و ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ))نه دلمان می شکند و نه شوقی در ما ایجاد می شود و نه گریه ای می کنیم و وقتی به این بخش می رسیم که (( و ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله )) یعنی من به آن مقامی که شما می خواهید برسم، دوست دارم که برسم، در دلهایمان قندی آب نمی شود و جدی هم نمی گیریم. حال کمی به گذشته خودمان برگردیم و ببینیم وقتی به این جمله که می رسیدیم (( ان یرزقنی طلب ثارک )) انتقام شما را بگیرم، تا به حال حس خاصی به ما دست داده یا نه؟ یا انقدر از کسانی که به شما فحش داده اند و حق شما را خوردند و پدرتان را 1180 سال پیش اسیر کرده اند متنفر شده اید یا نه؟یا از عواملی که نمی گذارند پدر شما بیاید متنفر شده اید؟ پس باید قدر خودمان را بدانیم که می خواهیم با این عشق چه کار کنیم و بعد هم قدر کسانیکه این عشق در سینه هایشان هست را بدانیم که انسانهای بزرگی هستند و از بزرگترین و با ارزش ترین مخلوقات خدا هستند و این را هم بدانیم که با ارزش ترین بنده هایی که خدا خلق کرده همان هایی هستند که عشق اهل بیت در دل هایشان جاری است و ما باید به محبین اهل بیت نگاه کنیم و آنها را دوست داشته باشیم چون آنها فرزندان حقیقی اهل بیت هستند و در مقابل هم اهل بیت برای آنها ارزش زیادی قائل هستند و آنها را دوست دارند و این امر فراتر از احساسی است که من باید برای خواهر و برادر تنی ام داشته باشم و این خیلی مهم است که از جایگاه خانواده آسمانیم به دیگران نگاه کنم. گاهی اوقات سوالاتی پیش می آید که ما چه طوری خودمان را در دل اهل بیت جا کنیم و آنها را قلقلک بدهیم؟ در جواب باید بگوییم اگر کسی بخواهد این کار را انجام بدهد، مثلااگر بچه ای داشته باشد طبیعتا برای او هدیه می گیرد و او را نوازش می کند، در مورد اهل بیت هم همین طور است و هیچ چیز به اندازه نگاه اهل بیتی به بچه های اهل بیت شما را پیش اهل بیت عزیز نمی کند و اگر اهل بیت ببینند که تو می توانی از نگاه طبیعی، جنسی، و یا زمینی در آیی و به دیگران به قیمت آسمانیشان نگاه کنی و رفتار کنی آن موقع انسان بزرگی می شوی چون این قیمت را خودت پیدا کردی و وقتی کسی نگاه این چنینی دارد قطعا جایگاه ویژه ای در نزد اهل بیت پیدا می کند و صمیمیت، رفاقت و شفاعت را در قیامت به دست می آورد .کسانیکه از نگاه خدا به بندگان خدا نگاه می کنند و کسیکه از جایگاه اهل بیت به شیعیان و یا از نگاه خدا به کفار و حیوانات و گیاهان نگاه می کند این فرد در پیش خدا خیلی بزرگ می شود. گاهی ما انسانها در بعضی مواقع خشن هستیم و نسبت به پدر، مادر یا دوستانمان بی احترامی می کنیم یا آنها را مسخره و یا تحقیر می کنیم و این بخاطر این است که نگاه هایمان غلط است و یا در بعضی مواقع طرف برای پدر و مادر و خانواده اش زورش می آید که خرج کند و از اینکه می بیند دیگران برای خانواده شان خرج می کنند ناراحت می شود در صورتی که هزینه کردن در خانه خیر و برکت می آورد و اگر کسی برای خانواده خود وپدر و مادرش هزینه نکند خدا راه نعمت را برای او می بنددو ما از اینکه می بینیم که مرد خانواده می تواند به دیگران کمک کند باید از این مسئله استقبال کنیم، البته به شرطی که در این بین حق زن و بچه ضایع نشود چون یک مرد علاوه بر زن و بچه خود باید برای ذوالحقوق های واجبش هم هزینه کنند و همسران آنها نباید از این مسئله ناراحت باشند چون خدا یک تا هفتصد برابر به آنها بر می گرداند البته اگر هم کسی برای بستگان و دوستانش خرجی می کند نباید منت بگذارد چون این کار خیلی زشت است و نباید این خرج کردن ها باعث بی احترامی و دعوا و نزاع شود و طرفین باید حرمت خود را حفظ کنند. . در مورد انسانها هم همین جور است و ما باید با نگاه خدا به انسانها نگاه کنیم به خصوص کسانی که عشق اهل بیت توی دلشان است و اگر به ما ظلمی کرده اند چون بچه اهل بیت است و پیغمبر در مورد آنها فرمود:سادات فرقشان اینست که آنها ژنتیکی و جسمانی هم به حضرات می خورند پس مهم اینست که ما روح اهل بیت را داریم و بسیار کسانی هستند که سید نیستند ولی قربشان و محبوبیتشان در نزد اهل بیت هزاران برابر بیشتر است به عنوان مثال سلمان فارسی که پیامبر فرمود: (( السلمان من اهل البیت )) سلمان از ما اهل بیت استو چه خوب است که اهل بیت به کسی بگویند که تو از ما هستی و یا بعضی اوقات خدا به ما میگوید که تو از ما هستی و چه خوب است که انسانهای اینجوری در بیشتر مواقع از خودشان نرمی و فداکاری نشان دهند تا زندگی برای همه شیرین شود که در جایی گفته شده (( سید القومهم خادمهم )) سرور هر گروه کسی است که بیشتر خدمت کند و در کل افراد باید با عشق اهل بیت به خانواده خود یا دیگران خدمت کنند و آن موقع است که انسان در نزد اهل بیت خود جایگاه پیدا می کند و دیگر اضطراب، خشونت، بخل و حسادت در زندگی ما از بین می رودو البته مهم هم نیست که ما کسی را بشناسیم بلکه مهم این است که با کارکردهای عشق به اهل بیت در زندگی آشنا بشویم و این عشق هرچیزی را که در زندگی بخواهیم را تامین می کند ولی ما آنقدر وجودمان را مشغول کردیم که نمی دانیم الله، قرآن، و اهل بیت در وجودمان چه جایگاهی دارد و سرمان آنقدر از کمالات جمادی و خیالی و هنری پر شده که دیگر نمی توانیم پیامی از بالا دریافت کنیم.در این جا حدیثی است که می فرماید: (( و ان له قمامه کقمامه القط )) عشق به اهل بیت ابری دارد مثل ابرهایی که باران دارد (( فاذا اراد اللهان یخص به من احب من خلقه )) و خدا نسبت به محبت خودش آن را اختصاص می کند. مثلا شما چند سال است که با یک معلم یا رئیس رابطه دارید و کار می کنید ولی هیچ وقت رابطه رسمی تان با او تمام نمی شود اما اگر این رئیس تو را به محبت خودش دعوت کرد و با تو رابطه ویژه ای برقرار کرد آن وقتاست که به آن حس خاصی پیدا می کنی بنابراین بعضی از افراد خدارا رسمی عبادت می کنند و با اهل بیت هم همینطور هستند اما خداوند می گوید من بعضی بندگانم را انتخاب می کنم برای رفاقت با خودم، گاهی اوقات امام زمان هم بعضی افراد را برای خودش انتخاب می کندتا سرباز او باشد اما ما با او رفیق هم هستیم و سر و سری با فرمانده خودمان داریم که شامل اهل بیت و یارانشان می شود. ببینید زمانی که شما به حضرت معصومه می رسید به او می گویید (( عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه )) زیبایی بهشت این است که که من و شما به هم معرفی می شویم اما خیلی مهم است که شما هم در بهشت باشید ، اهل بیت هم باشند ولی اگر شما همدیگر را نشناسید این رابطه هیچ فایده ای ندارد. در روز قیامت خدا به بعضی بندگان خود می فرماید که شما توی صحنه نروید تا مسایل قیامت تمام شود و زمانی که قیامت تمام می شود و بهشتیان به بهشت می روند به هم می گویند که فلانی کجاست؟ که بعد از مدتی آن بندگان خاص خدا سرمست و خرامان می آیند و می گویند (( فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر )) ما در جایگاه صدق بودیم نزد پادشاه مقتدر. حال این آیات را به عنوان ذکر بگویید (( ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر )) همانا بهشت یک جایگاه ویژه ای است پیش خود خدا. وقتی که خدا بخواهد رابطه خصوصی با کسی برقرار کند (( اذ اراد الله ان یخص به من احب )) اول او را انتخاب می کند و ویژه اش می کند و اجازه می دهد تا با او رفیق شویم تا بدین ترتیب کوچک جرات نداشته باشد که پیش او بیاید و بگوید می خواهم با تو رفیق شوم چون این مسئله یک بی ادبی محسوب می شود و بزرگ باید اجازه بدهد و (( اذن لتلک القمامه )) برای ویژه شدن یک فرد، خدا به ابر عشق اهل بیت اجازه بارش بر روی فرد را می دهدو باید فرد برود و بگیرد و ظرفش را برای ابر شوره زار نبرد بلکه برای ابر زمین ببردو ظرفش را واژگون نگیردکه وقتی باران می بارد چیزی درون ظرفش جمع نشود که اگر اینطوری شود عشق ما به اهل بیت می ریزد و چیزی جمع نمی شود. ببینید ما افراد به زیارت اهل بیت می رویم و یا محرم و صفر می آید و می رود ولی چیزی در ظرف ما جمع نمی شود چون ظرف را وارونه می گیریم و وقتی با چهار بُعد در هر مجلسی بروی چیزی گیرت نمی آیدو ما باید این چهار بُعد را خالی کنیم و به یک جای وسیع ببریم و برای همین است که سر نماز هم حضور قلب نداریمو چیزی گیر مان نمی آید چون پُر هستیمو عبادت هایمان را انجام می دهیمولی می گوییم وقت ندارم با تو روبرو شوم و حضور قلب نداریمو اگر هم بخواهیم با خدا رو برو شویم بلد نیستیمو شلوغ هستیم، اما اگر بخواهیم یک مهمانی در خانه مان بگیریم ، خانه را تمیز می کنیم و خودمان را آماده ملاقات می کنیم ولی برای عبادت خدا شلوغی هایمان را سر سجاده می بریمو این است که عشق بازی آدم تنها کسی را که فراموش می کند خودش است و تنها محبوب و معشوقش از او لذت می برد و اگر دلمان را خالی نکنیم هیچ سودی برایمان ندارد. یکی از مواقعی که انسان می تواند خودش را تخلیه کند خانه است، و آن این است که بگذاریمما را اذیت کنند و به ما ناسزا بگویند و منیت ما را بگیرند آن وقت است که می فهمیم کسی نیستیمو پیش خودمان گنده نیستیم. ببینید خدا به حضرت سلیمان هم پیغمبری داد و هم پادشاهی ولی حضرت سلیمان با این حال می فرمود: (( ملکا لا ینبغی لاحد )) چیزی به من بده که تا بحال به کسی نداده باشی و تا قیامت کسی چنین پادشاهی نداشته باشد که در اینجا معلوم می شود که سلیمان از پادشاهی و پیغمبری پُر شده است ولی خداوند او را خالی می کند که از این چیزها پُر نشود چون اگر پُر می شد دیگر برای خدای خود جای نداشت.در آیه ای از قرآن می خوانیم که (( یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه )) که معنی این آیه بیانگر همین صحبتی است که کردیم و در مورد حضرت سلیمان آورده اند که روزی سلیمان دنبال هدهد می گشت و پیدایش نکرد که بعد از چند دقیقه هدهد آمد و سلیمان از هدهد پرسید که کجا بودی و چرا دیر کردی؟ هدهد در جواب گفت: من چیزهایی می دانم که توی پیامبر از آن خبر نداری و یا اینکه روزی سلیمان با سپاهیانش از جایی عبور می کردند که (( یا ایتها النمل ادخلوا مساکنکم لا یحتمنکم سلیمان و جنوده و هم لا یشعرون )) ای مورچه ها به خانه هایتان بروید که سلیمان و سربازانش شعور ندارند و شما را لِه می کنند که این داستان نشان می دهد که سلیمان اگرچه صاحب مقام و پیغمبری است اما یک مورچه تو ذوق سلیمان می زند و او را بی شعور خطاب می کند و این نمونه ها که گفتیم نشان می دهد که پیغمبر هم مثل انسانهای دیگر باید خالی شود و نباید پُر باشد که این برای خودش خطرناک است. متاسفانه امروزه هم انسانها همین طور هستند و تا صاحب مقام دنیایی می شوند، خودشان را گم می کنندو دیگر برای آسمانی خود وقت ندارند. ولی خیلی خوب است که انسان بتواند خودش را خالی کند بخصوص زمانی که با بندگان خداست، مَنّی نداشته باشدچون در اینصورت نمی تواند با کسی ارتباط دوستانه برقرار کند و مثلا اگر یک بچه با مدرک دکتر و مهندسی خود پیش پدر و مادر خود برود وبه آنها فخر بفروشد در پیش خدا منفور است چون اگر این فرزند به این مرحله رسیده است از زحمت های پدر و مادرش هست. در همین رابطه آمده که (( قم عن مجلسک لمعلمک و ابیک و ان کنت امیرا )) به احترام معلم و پدر و مادرت از جا بلند شو حتی اگر پادشاه هستی. که متاسفانه بعضی افراد پدر و مادرشان را بی سواد تلقی می کنند ولی این را باید بدانند که اگر به این جا رسیده اند به برکت پدر ومادرشان بوده است و اگر انسان بخواهد با خدا رفیق تر شود باید بیشتر تخلیه شود. در روایات آورده اند که زمانی که دعبل نزد امام رضا آمد، امام به او فرمود که امشب پیش ما باش و امشب شام را با هم بخوریم و او هم ذوق زده شد و گفت قبول است و پیش شما می مانم و بعد از غذا حضرت رختخواب خودش را برای او آورد و فرمود: جای من بخواب که دعبل خیلی خوشحال و ذوق زده شد که حضرت به او فرمود دعبل مواظب باش که غرور تو را نگیرد که چیز وحشتناکی است و اگر قرار است به چیزی افتخار و فخر فروشی کنی، باید به چیزی که عزت داشته باشد که همان عشق اهل بیت و به اینکه ما فرزندان آن پدر و مادر که (( اول ما خلق الله )) است باید افتخار کنیم. باز هم مطلب دیگری در این زمینه است که (( ان ذکر الخیر کنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه )) پدر و مادر من خانواده آسمانی همه قشنگی های عالم را دارندو برای این شادباش به بندگان خدا اصلا نباید فخر بفروشیم و اگر کفار یا فاسقی پیش ما آمد و خواست که فخر فروشی کند حواسمان را به چیزهایی که داریم جمع کنیم تا تحقیر و کوچک نشویم و دیگر با این کار دچار چشم و هم چشمی و حسادت نشویم چون در زندگی مان چیزهایی بزرگ تر داریم که باید برای آنها وقت بگذاریمکه اگر این کار را بکنیم از دیگران که برای این امور وقتی نگذاشتند خیلی جلوتر هستیمچون آن افراد به دنبال پول و ثروت و یا کسب علم هستند که چه بسا بعضی اوقات کسب علم باعث شَر می شودو نمی گذارد که فرد به عشقش برسد و بهانه شان این است که اگر به دنبال این عشقها بروم از کارم عقب می مانم. تا بحال برای بیشتر ما انسانها پیش نیامده که با خدا و اهل بیت خود به ماه عسل برویم چون اصلا ما ازدواج نکردیم و ناکام هستیم ولی برای ازدواج های دنیوی خود اولین کاری را که انجام می دهیم رفتن به ماه عسل است. این را هم باید بدانیم که برای عشق بازی با خدا بالاخره باید بهایی بپردازیم و اگر ما حاضر نباشیم که برای عشقمان بهایی بپردازیم قطعا اهل بیت از همه ما انتقام می گیرند. برای عشقهای دنیایی که شامل پذیرفتن یک مسئولیت بزرگ اداری و یا تحصیل در خارج از کشور باید کلی آشغال درون دلم بریزم که با این حساب اهل بیت در نزد من فراموش می شوند و در بعضی افراد اتفاق می افتد که خودشان نیز داوطلب چنین کارهایی می شوند و قلبشان برای مقام و ریاست می تپد،البته هنر چیز خوبی است اگر جهت الهی داشته باشد و در این امور دچار دل آهنی بشوی یعنی در دلت خشونت وجود داشته باشد و بگویی من وقت این حرفها را ندارم و دلت را برای آسمان باز کنی ولی متاسفانه ما دائما ناز پول و مقام و ریاست را می کشیم و آهن دل نیستیم و با دنیا خیلی مهربان هستیم ولی با آسمان و خدا خشن برخورد می کنیم. بارها هرشب خدا به سراغ انسان می آید و انسان را نوازش می کند و بلندمان می کند ولی ما پشتمان را به خدا میکنیم و در مورد اهل بیت هم همین جور هستیم و برای خرج کردن برای اهل بیت سنگ دل هستیم و کارمان را به نحو احسن انجام نمی دهیم و برای اهل بیت عاشقانه خرج نمی کنیم که اینها هیچ فایده ای ندارد. امام صادق در این خصوص فرمایشی دارند و می فرمایند: زمانی که ابری می خواهد برای ما ریزش کند اگر این ابر را برای خود نداشته باشیم اگر ریزشی هم داشته باشد آن را در شوره زار می ریزد، شوره زاری که ما با کمالت پایینی شلوغش کردیم و وقتی هم بخواهد عشق، آرامش، مستی را برای فرد بیاورد وقتی برای ما نمی ماند که از آنها استفاده کنیمچون شلوغ است و اگر بذری هم بخواهد جوانه بزند در لا به لای کمالات 4 گانه گرفتار و لِه می شود. در این مورد سری به قرآن بزنید که آیاتی در مورد زمین، باران و یا رویش گیاهان است، و این آیات را با این دید مطالعه کنید و ببینید که چیزهای قشنگ و زیبا برای شما اتفاق می افتد بدین ترتیب نتیجه می گیریم که ما انسانها در زندگیمان باید از فخر، عزتهای کاذب و بزرگ کردن های بیجای خودمان تخلیه شویم و خودمان را نجاتدهیم