جلسه 144 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
144
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
7
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 144 - خانواده آسمانی

بحثمان در رابطه با خانواده آسمانی بود که به ضرورت برقراری رابطه وجودی پرداختیم و به اینجا رسیدیم که اگر ما به معنای حقیقی باور کنیم و ایمان بیاوریم که یک خانواده آسمانی داریم و به زودی به آنها ملحق می شویم وشرافت و بزرگی ما در دنیا به میزان سنخیت با آنها ارتباط و شباهت با آنهاست سبک زندگی ما نوع وقت گذاری و مدیریت قلب و دلمان را طوری انجام می دهیم که روز به روز این شباهت ها، نزدیکی ها، سنخیت ها، رفت و آمدها، عشق بازی ها بیشتر شود با خانواده آسمانی مان و ارتباط را برای آخرت نگذاریم در همین دنیا این ارتباط زیبا و باشکوه شروع می شود به زندگی انسان یک رنگ و بوی دیگر و یک معنای دیگری می دهد و یک شیرینی و حلاوت دیگری در وجود انسان و زندگی انسان ایجاد می کند انسان صبح با یک نیت و یک انگیزه آسمانی از خواب بیدار می شود تمام کارهای یکه در دنیا انجام می دهد رنگ و بوی خانواده آسمانی اش را دارد اصلاً از داشتن یا نداشتن خانواده زمینی خیلی آیب و غصه ای به او وارد نمی شود چون خانواده ای بزرگتر، مهمتر، مهربانتر، کاملتر انسان همیشه دارد و اگر خدا آن را به ما نداده بود بعد می خواست مصائب را متوجه ما کند کار سختی بود خداوند اگر برای ما مشکلات ایجاد می کند مشکلات مربوط به بخشهایی است که وجود اصلی ما نیست ما در بخش اصلی مان که بخش انسانی ما هست خداوند کامل خودش را در اختیار ما گذاشته اهل بیت، خانواده آسمانی در اختیار ماست ما در بخش اصلی شخصیت مان واقعاً ثروتمند هستیم و دائماً در می و مطربیم اینکه عزا می گیریم و به غصه می افتیم مال این استکه بخش اصلی را گم می کنیم دچار خود گمگشتگی می شویم و بعد عزای بخش هایی را می خوریم که مال ما نیست بخش های پایینی مصائبی را که تحمل می کنند قابل جبران هست و این مصائب کمک می کند به اینکه ما بیشتر در دامن خانواده اصلی مان بیفتیم و کمک می کند به پیوند بیشتر. ولی ما اگر خود اصلی و خانواده مان را نشناسیم این مصائب را فقدان می دانیم از دست دادن می بینیم عقب ماندن می بینیم یک معشوق بسیار بزرگی که در دل همه انسانهاست و خیلی خطرناک است علو و بزرگی هست انسان ذاتاً علاقه به علو و بزرگی دارد یعنی دوست دارد خودش را بزرگ ببیند چون خداوند روح بینهایت طلب در همه انسانها قرار داده انسان از این اینکه کوچک بماند عقب مانده باشد دیگران از او جلو بزنند واقعاً بیزار است و می خواهد بزرگ شود. این روح در همه انسانهاست که دوست دارند بزرگ و بزرگتر باشد اما این بزرگی به معنای حقیقی در ارتباط با بزرگی حقیقی و کمال حقیقی به دست می آید که الله است انسانهایی که این را گم می کنند بزرگی را در یکی از این چهار بخش می بینند یا بزرگی طبیعی و جسمانی، حسی مثلاً می گویند این آدم بزرگی است ده تا کارخانه دارد زمین، اتومبیل، سکه، دلار دارد این شخص در جامعه آدم بزرگی هست یا نه؟ چقدر آدمها در کل دنیا مست این بزرگی هستند؟ همین بزرگی چند میلیارد آدم را به کام خودش برده؟ بزرگیهای حسی یعنی جلو افتادنهای حسی از دیگران اینکه خانه من فلان جاست اینقدر مسافرت می روم، دارم، زن دارم بچه دارم همین چیزها، یا بزرگیهای خیالی یا بزرگی های وهمی، مقام، ریاست، رتبه چیزهای توهمی که میلیاردها آدم گرفتار این بزرگی هستند عمرشان در این می گذرد آنهایی که خیلی خوب هستند به بزرگی عقلانی فکر می کنند مدرک تحصیلی بالاتری داشته باشند موقعیت بالاتری داشته باشند تازه آنها را هم غالباً برای علم نمی خواهند برای موقعیت اجتماعی می خواهند سرهنگ نماینده مجلس رئیس جمهور سفیر تیمسار ما اینها را بزرگ می بینیم اما این بزرگیها در مقابل بزرگی اصلی و حقیقی است هیچ محسوب نمی شود کمتر آدمی به این فکر است که به بزرگی حقیقی بیفتد به اینکه حقیقتاً بزرگ شود نسبت به ماوراء دنیا نسبت به خانواده آسمانی نسبت به برزخ به غیب بزرگی حقیقی پیدا کند آنقدر که بتواند وجودش ونفسش برزخ را پر کند. 50 هزار سال آخرت را پر کند نفسش آنقدر بزرگ شده باشد که بتواند بهشت را پر کند این بزرگی، بزرگی حقیقی است اگر کسی بخواهد به این بزرگی برسد باید دندان طمع بزرگیهای پایینی را بکند دست از رقابت چشم و همچشمی با دیگران بردارد. با باجناق، دوست، همکار، خواهر... انسانی که توهم دارد می گویند آدم توهم زده فقط یک عده عاقل و توهم زده نیستند بقیه هم خیالباف و توهم زده هستند و باطن همندارند آن دسته ای که فقط حقیقت گراست کسی که می فهمد بزرگی به بخش فوق عقلانی است بزرگی به بخشی است که از جنس محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله هست اگر این بزرگی را فهمیدی همه جا می توانی این ثروت را جمع کنی بفهم بزرگی حقیقی چیست به این بزرگواری می گویند من چه وقت نسبت به آسمان مقیاس بزرگ می شوم دقیقاً بگویم وقتی شما با بخش فوق عقلانی فعالیت می کنید بزرگ می شوید مثل جنینی هست که در رحم مادر به بچه کامل تبدیل می شود بزرگی حقیقی پیدا می کند چون متناسب با شرایط زیستی دنیا تقویت می شود ولی وقتی دست از انطباق با شرایط زیستی آخرتی برمی داری اصلاً روابطت را انتخابات را ارتباطات را رفتارها و افکارت عشق ها محبت ها با نظام جاودانه هماهنگ نیست مثل جنینی که در رحم مادر بزرگ می شود ولی مثل یک تکه گوشت است دست و پا ندارد ولی بزرگ شده یک توده سلولی است چیزی از انسان ندارد یک کسی که در مال، در خیالبافی، در شهرت، در لذت، مقام، در مسائل علمی بزرگ می شود اما علمش به هیچ وجه به بزرگی انسان کمک نمی کند مثل جنینی که در رحم مادر برگ می شود ولی وقتی به دنیا میآید به درد زندگی نمی خورد بزرگی یعنی به دست آوردن ملاک های بزرگی، عزت، قدرت، حکمت، علم قرآن وقتی می گوید من این کتاب را فرستادم برای چی فرستادم؟

(تنزیل من الله العزیز الحکیم) عزت و حمت کنار هم یک قرآن برای شما فرستادند (تنزل من رب العالمین) یعنی ربوبیت حق تعالی آمده مرا عزیز کند و حمید، عزیز کند و حکیم، عزیز کند و علیم، مرا تربیت کند من چقدر مسلمان هستم مومن هستم؟ بسته به این است که با اسم های شریف قرآن هست چقدر رابطه دارم چقدر عزیز حکیم علیم شدم چقدر تحت ربوبیت الله قرار گرفتم اگر من قرآن، نماز بخوانم ولی عزیز نباشم حکیم و حلیم نشوم ذلیل و خوار آویزان وابسته زودرنج حساس عصبانی سوء ظن، پرخاشگر، غصه خور. این قرآن نتوانسته به من عزت دهد یعنی من نتوانستم عزت گیرم من اصلاً با هدف قرآن تربیت نشدم قرآن آمد که مرا به اینها برساند من با این هماهنگ نشدم که این حس را بگیرم. اتومبیل گذاشتم شما سوار شوید بروید میگوید رفتم نشستم ولی اتومبیل راه نیفتاد ترجیح می دهم پیاده بروم. کامپیوتر را گذاشتم کارهایت را هزار برابر سرعت دهی می گوید من بلد نیستم نمی توانم با این ارتباط برقرار کنم دستی کارم را انجام می دهم نتوانستم با نماز که ابزار هست ارتباط برقرار کنم با قرآن نمی توانم حس بگیرم با اهل بیت با خانواده آسمانی ام حس نمی گیرم که بالا بروم اینها آمدند مرا شبیه خودشان کنند و من نتوانستم ما دنبال بزرگیهای این چهار مرحله هستیم می خواهد شوهر کند نگاه می کند طرفش چندتا از این بزرگیها دارد کنارش اگر نمازی هم بخواند روزه ای هم بگیرد خوب است خیلی مهم نیست این بخشش فعال باشد یا نباشد می خواهد زن بگیرد همین طور، کتاب بخواند فیلم ببیند کار هنری کند کار اقتصادی تجاری سیاسی کند یک جا مسئولیت بگیرد اصلاً برایش مهم نیست این ارزش ها حاکم هست و اصلاً به هدف او لطمه می زند نمی زند او را از حرکت می اندازد و یا نمی اندازد تا به او پیشنهاد می دهند قبول می کند بی اذن الله و ما چقدر کارهای خوب انجام می دهیم که فقط خوب است ولی به درد الله نمی خورد یعنی آن بخش ما را فعال نمی کند تازه اگر خوب باشد من باید رمز عزت و بزرگی و شرافت را پیدا کنم راه شریف شدن به شرف رسیدن را باید پیدا کنم یعنی علو و همت من باید روی آن بخش برود علو های ما اینجاست حالا اگر سی سال زندگی کردم می ارزید چون توانستم چند تا زبان یاد بگیرم کامپیوتر بلد شوم تکنیک بلد هستم چندتا دکترا دارم چند جا درس می دهم پس می ارزد 5 سفر خارجی رفتم زندگی خوب کردم این بزرگی اینکه تو امتیاز می دانی با کدام مبنا قیمت است. بیاور در دول بگذار که این کارها را کردم ته این چقدر رابطه وجودی با آسمان داری به محض اینکه سوت پایان را زدند چیزی با خودت می بری؟ هیچ چیز این به درد آنجا نمی خورد گندیده است اینها را از تو نمی پذیرد. با خودت چه چیزی می بری. من باید رمز بزرگی را پیدا کنم و واقعاً تو بزرگی بیفتم خدا ما را برای بزرگی خلق کرده.

(سبحان ربی العظیم، سبحان الله الاعلاء الله الصمد) یک کسی مرا صدا می کند یک صمد یک کبیر یک عظیم یک اعلاء مرا صدا می کند می گوید بگو (ربی العظیم ربی الاعلاء) یعنی مواظب باش با رب های دیگر کوچک نشوی اگر زیر نظر هر مربی می خواهی کار کنی مواظب باش مربی تو را کوچک نکند اگر تو هر رشته ای می روی مواظب باش رشته تو یکی از این چهار بند تو را زندانی کنند نتوای فرار کنی مربی هایی داریم که آدم را حسی تربیت می کنند یعنی می روی و پولدار می شوی اینطوری تربیتت می کند در بخش خیالی توهم بارت می آورد هنرهای مختلف از تو سر می زند کارهای هنری، تصویری، صوتی، وهمی بزرگتر می کند یک خواننده بزرگ نوازنده بزرگ، ورزشکار بزرگ، رئیس جمهور، نماینده مجلس می شوی او ربوبیتش را انجام می دهد قیمت هر کس به رب اش است. تو تحت نظر کدام مربی کار می کنی و قرار است آن مربی تو را چه کار کند (سبحان ربی الاعلاء ربی العظیم) بعد هم کوچک بماند و تحت ربوبیت کس دیگر قرار بگیرم و با این رب ارتباط نداشته باشم این فانتزی است نماز جماعت فانتزی نماز شب فانتزی حرم، مکه، کربلا فانتزی ولی اصلاً قرار نیست تحت ربوبیت امام حسین قرار بگیرم یعنی مکه می روم ولی روح حسینی روح زینبی سراغم نمی آید سوریه می روم ولی مثل حضرت زینب بگویم (و ما رأیت الا جمیلا) نمی خواهم تو مصائب حضرت زینب بگویم. اگر تصادف کردم اگر غذا به من نرسد اگر پولم را بردند بخندم بتوانم سر دنیا گریه نکنم همین مقدار این همه زینب زینب کردیم گریه کردیم ولی اینقدر شده که به خاطر دنیا گریه نکنی یا نه؟ پس تو بزرگ نشدی پس وقتی دنیا می تواند تو را به گریه بیاندازد بزرگ نشدی وقتی دنیا می تواند تورا عصبانی کند بزرگ نشدی وقتی کمال های بخش های پایینی می تواند تو را مچاله کند اگر از تو گرفته شود تو افسردگی و پژمردگی بیفتی یا نداشتنش تو را آزار دهد بزرگ نیستی بزرگ یعنی کسی که تکان نمی خورد می گویند تو روزنامه نوشته بود یک دختر خانمی با ماشین شاسی بلند رفته بود یک نفر را کشته بود پلیس می آید پدرش آمد و اقوام میت هم آمدند پدر دختر آمده گفت با دخترم کاری نداشته باشید مرده دیه اش را می دهیم این آدم بزرگی است می گوید غصه ندارد چک می نویسم مغازه دار آمده بود به خبر نگار گفته بود این دختر هفته پیش یک نفر را کشته بود پدرش برای او دیه داد، دخترم غصه نخورد حالا کشته که کشته پولش را می دهم این آدم بزرگی است ولی بزرگوار نیست. ولی در بخش حسی آدم بزرگی است از او پول کنده می شود و غصه نمی خورد دارد. اگر یک کسی بزرگ شده باشد غصه هایش روز به روز کمتر می شود حرص و جوشش کمتر می شود افسردگی ها و پژمردگی هایش کمتر می شود چون بزرگ می شود و چیزی برای او مهم نیست فرمود دنیای شما برای من از کاسه سر یک خوک (کثیف ترین موجودی که خدا خلق کرده) در دست یک آدم جذامی از این هم پست تر است.

دنیای من خیلی ناز است دنیا میکده من است دنیای من با آخرتم هیچ فرقی نمی کند دنیای من بهشت من است من با دنیا اوج می گیرم دنیایم خیلی قیمت دارد شب و روزم قشنگ است حضرت می فرماید دنیای شما برای من این است برای همین هم حضرت پستش کرده پیغمبر می فرماید: « من بکی علی الدنیا دخل النّار» کسی که دنیا می تواند او را به گریه بیاندازد این آدم جهنمی است چون کوچک است این رابطه علمی علی و معلولی دارد گریه با جهنم در خانه به اخلاق هایتان نگاه کنید ببینید چه چیزی شما را به هم می ریزد خانه تان بهشت است یا جهنم. اعضای خانواده با هم چطوری هستند شما چطوری هستید چقدر عرضه داری جهنم اعضای خانواده را خاموش کنید چقدر جهنم های خودتان را خاموش کردید با یک کسی مواظب تو باشد جهنمی نشوی آتش نگیری به تو برنخورد؟ یا نه تو کسی هستی که احتیاج نداری کسی تو را خاموش کند تو آبی هستی که همه توی تو می آیند و خاموش می شوند؟ ببین آتش خاموش کن خانواده ای، آتش خاموش کن محل کاری، یا در محل کار همه مواظب باشند تو داستان درست نکنی؟ خودت را نگاه کن می فهمی چه کاره هستی عزیزان عاشق بزرگی حقیقی شوید وقتی خم می شوید می گویید (سبحان ربی الاعلاء) یعنی باید به این برسم قیمتم همین رب است بقیه رب ها نه، چون پدرو مادر، نان، استاد، کتاب، خیلی چیزها رب هستند و ما را تربیت می کنند که یا تربیت شیطانی می کنند یا تربیت حیوانی یا تربیت فرشته یا تربیت انسانی. مربی هایمان چه کسانی هستند چه کسی به من خط می دهد؟

یک کسی چهار تا کلاس زبان می رود همان نیم من بوق بن پشم پونزده از آموزشگاه در می آید دو تا مسافرت خارجی می رود پای اینترنت می نشیند می بینی این یک آدم دیگری شد چهار کیلومتر خانه اش را جا به جا می کند یک آدم دیگری می شود چهار تا سفر خارجی می رود به هم می ریزد. یک بنده خدایی چند روز پیش به من زنگ زد گفت تهران که بودم سر این کلاس ها که می آمدمخیلی در اوج بودم حالا رفتم یکی از این کشورهای اروپایی دیدم خیلی پوچ و خالی هستم این چیزهایی که یاد گرفته بودم در این محیط همه را از دست دادم می گفت صبح می نشینم سه تا سی دی گوش می کنم تا ظهر شنگول هستم ظهر بیرون می روم تا غروب تخلیه بر می گردم. گفتم اگر قبلش به من گفته بودی می گفتم نرو نمی ارزد. عزیزان ببینید چه چیزی از دست می دهیم چه چیزی به دست می آوریم.

سلطنت ابد، نعیم ابد، ملک کبیر، الله، خانواده آسمانی را می دهیم چه چیزی می خواهیم به دست آوریم یک موقع یک نفر اینقدر زرنگ است می گوید دنیا، نفس، وقت، بدل می دهم خانواده آسمانی به دست آورم جاودانگی به دست آورم الله بگیرم (ربحت تجارتهم) تجارت پرسودی است آدم دنیا بدهد جاودانگی بگیرد پول خرج کند ابدیت، رضای الهی را بگیرد بدن بدهد عبادت کند اخلاق بدهد منیت های خودش را از بین برد لبخند بدهد لبخند رضا را بخرد لبخند خدا را بخرد. این آدم زرنگ است تواضع، بزرگواری، بخشش، عفو بدهد مغفرت خدا را به دست آورد دیگران را ببخشد 50 نفر در حقش ظلم کردند می گوید چه سرمایه خوبی شد همه را بخشیدم چه گرفت؟ غفور گرفت این آدم وقتی وارد صحنه برزخ شود به قیامت برود می دانید چه آدمی می شود؟ خدا رحمت کند امام را جمله عجیبی دارد فرمود، تمام عمر شما در برزخ یک لحظه است آخرت و قیامت نه می گفت تمام عمر شما در مقایسه با برزخ یک لحظه است اینقدر برزخ عظمت دارد یعنی وقتی شما وارد برزخ می شوید تمام عمرت در یک لحظه برایت رد می شود. ببین در برزخ تا قیامت قرار است چه شود ما قرار است کجا برویم و چه شویم این یک لحظه میلیاردها آدم را بدبخت کرده برای این یک لحظه میلیاردها آدم زمین گیر شدند طرف می گوید آقا من گناه کردم آلوده شدم... وقتی انسان باورش باور خوبی است مثل بچه ای که گناه کرده باشد ولی پدر و مادرش را خوب می شناسد می گوید از من گناه سر زده ولی می روم عذرخواهی می کنم دستش را می بوسم من که نمی توانم بی پدر، مادر باشم صورتم را می گذارم کف پای مادرم می گویم ببخشید چه آدم جگرداری است. پدرم را راضی می کنم تکبر و نخوتم را کنار می گذارم یک آدم زرنگ و گنهکار موفق تر از یک آدم که گناه نمی کند و تنبل است این فعال است.

(شغل من الجنّه و النّار امامه) کسی که بهشت و جهنم مقابلش است اینقدر مشغول کار است حالا وسطش یک اشتباه هم کرد دچار فحشایی منکری، گناهی، لغزشی شد اصلاً نمی افتد زود جبران می کند ادامه می دهد این آدم پر از قدرت نشاط حرکت اصلاً زمین گیر نیست، یکسره نشاط دارد یکسره در حرکت است تولید است دو روز هم اسیر می شود یک هفته هم افتاد در جهنم درمی آید ادامه می دهد اصلاً نمی ایستد چون به عظیم به رب اعلی وصل شده عظیم است اعلاء و بزرگ است چون با کتاب عظیم سر و کار دارد شخصیتاً عظیم شده در کثافت ترین کثافات بیفتد خودش را بیرون می کشد استحمام می کند و به حرکتش ادامه می دهد. بدترین شکست ها را بخورد به زانو در نمی آید تلخترین تجربه ها را داشته باشد به افسردگی نمی افتد چون وقت ندارد ابدیت جلویش است بنشیند برای این اتفاق غصه بخورد و گریه کند. آدم بی کار این کار را می کند قرآن می گوید این چنان سرعت دارد تا (الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون) من در حال رجوع هستم در حال حرکت به سمت الله هستم نمی توانم بایستم مثل صحنه جنگ است که شما باید بروید خاکریز را بگیرید دو نفر سه نفر.... از شما هم کشته شدند ولی پیروزی در این است که آن سنگر را بگیری آن خط باید شکسته شود چه کسی کشته شد و بایستی عزا بگیری خودت هم کشته می شوی اگر خودمان را باور کنیم تنبلی ها، بی حوصلگی ها، کنار می رود. شاید خیلی برایتان اتفاق افتاده باشد یا دیده باشید آدمهایی را که از خدا زود قهر می کنند. از اهل بیت از دین از دینداری قهر می کنند به بهانه هایی که برای این چهار بخش است قهر ها مال کسی است که رابطه وجودی ندارد رابطه تصدیقی دارد مرتب کلاس می آید تمرین هایش را خوب انجام می دهد درس ها را هم خوب می فهمد حتی این درسها را یک جای دیگر می تواند تدریس هم کند چون در مقام تصدیقی است وقتی رابطه وجودی نیست شما با خدا قهر می کنید چند سال هیئت و ... بعد دعا می کنی فلان کس شفا بگیرد شفا نمی گیرد و می میرد بعد قهر می کنی زن و شوهر های خوب ممکن است با هم شدید مشکل داشته باشند اما قهر نمی کنند به کینه نمی افتد مادر و پدر با بچه، دوتا برادر ممکن است درگیر شوند ولی برادرند اصلاً انگار رابطه وجودی که با او دارد همه کینه ها را می تواند کنار بگذارد. می گوید معتاد است کتکممی زند دزدی هم می کند ولی من دوستش دارم می خواهم برگردم. کتکت می زند تحقیرت می کند آخرتت را از تو گرفته شخصیتت را گرفته چی؟ می گوید دوستش دارم، دوست داشتن ذلیلانه است. مهم نیست از چه جنسی است از جنس دوست دشتن است همین باعث می شود کینه هم نداشته باشد. ما چرا با خدا اینطور نیستیم مربی است می خواهد تو را تربیت کند می خواهد حال تو را بگیرد مربی یعنی کسی که یک نفر را می گذارد به تو فحش دهد ببیند تو حلیم هستی یا نه یک نفر را می گذارد مال تو را بدزدد ببیند توکل تو چطوری است یک نفر را می گذارد تو را بترساند ببیند می توانی به خدا تکیه کنی.

(و لنبلونّکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون) حتماً شما را با گرسنگی، ترس مرگ، آسیب های اقتصادی می آزماید بعد می گوید حالا بشارت بده به آن کسی که صبر می کند من خدا تو را اذیت می کنم. قبل از اینکه جنگ برویم دوره ورزش های رزمی می رفتیم مربی هر دفعه چندتا لگد محکم در شکم ما می زد چندتا مشت محکم می زد که به دیوار می خوردیم چند ساعت استخوانها و شکم و دل و روده ما درد می گرفت ولی کسی از مربی ناراحت نمی شد مربی میخواهد سخت ترین آموزش های نظامی بدهد کسی هم ناراحت نیست چون می داند او هدفدار این کار را می کند می خواهد تو به جایی برسی مردم آزاری نمی کند نیازی به تو ندارد نیازی به آموزش تو هم ندارد تو نیاز به آموزش داری باید التماس کنی مربی بیا مرا بزن مرا اذیت کن بیا صحنه و مسئله برایم ایجاد کندر باشگاه از مربی تان چه می خواهید حریف تمرینی ایجاد کن. فلان تیم فوتبال می گوید حالا که قبل از بازیهای جهانی و المپیک است بیا چندتا مسابقه دوستانه برقرار کنیم چندتا مسابقه با کشور های ضعیف برقرار کرده کسی خوشش نمی آید می گویند تیم های بزرگ بیاورید ما را شکست دهد این می ارزد ما را با تیم ضعیف نیاندازد ما نمی توانیم تربیت شویم برای بازیهای جهانی حاضر است ببازد تحقیر و له شود ولی قوی بماند. به مربی می گوید برای چه با چهار تا تیم ضعیف قرار داد بستی به درد نمی خورد مثل یک نفر آدم قوی در باشگاه با یک بچه بگویند با این تمرین کن او چه حسی پیدا می کند فقط آدم های نفهم خوشحال می شوند که خوب است با این تمرین می کنم و دائم او را زمین میزنم ما خیلی وقتها از خدا این را می خواهیم خدایا ما را اذیت نکن شکم ما گرسنه نماند. کسی نمیرد اتفاقی نیفتد درگیری صورت نگیرد پولم کم نشود. مشکلی پیش نیاید خیلی با حالی می میرم برای چنین خدایی. یعنی خدایا من اصلاً نمی خواهم شبیه تو شوم نمی خواهم بالا بیایم نه با خانواده آسمانی ام می خواهم ملحق شوم خدا را دوست داری؟ خیلی دوست دارم فلانی را خواستم داد شفا خواستم داد پول خواستم ماشین خواستم داد بعد یک نادان می گوید من با خدا مشکل دارم رفیقم بی ایمان بود هر چه دعا کرد خدا به او داد ما هر چه دعا می کنیم خدا به ما نمی دهد اصلاً آبروی ما چادریها جلوی بی حجابها رفته. اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی

دعایت را اجابت نمی کند گیر داری پس با تو کار دارد مربی تو را در باشگاه نگه داشته می گوید من اینقدر از بعضی ها بدم می آید وقتی می آیند دعا کنند به فرشته ها می گویم زود به او بدهید برود مستجاب الدعوه بودن که مهم نیست خدا با تو کار دارد می گوید بایست کارت دارم چرا یهودی بچه اش فلج بود گذاشت وسط دسته امام حسین بچه اش شفا گرفت. امیرالمومنین چرا جواب مرا ندادی. ولی فلانی آمد من خیلی از او بالاتر هستم به او جواب دادی ولی به ما جواب ندادی. حضرت می گوید این ضعیف است مثل بچه اوست پیغمبر نماز جماعت نرفت چون بچه ها در خیابان گفتند بیا به ما کولی بده نماز جماعت را ول کرد ایستاد کولی دادن به بچه ها. می گوید بچه ها مهمتر از بزرگترها هستند دختر مهم تر از پسر است خواهر مهمتر از برادر است مادر مهم تر از پدر است دل نازکتر هستند نیاز بیشتری به عواطف دارند مادر خواهر دختر بچه ها ضعفاً آقا این ضعیف است باید زود راهش بیاندازم اگر یک حاجت ندهم دیگر چیزی از این باقی نمی ماند ولی تو نه. خدا رحمت کند میرزا را می گفت وقتی غذا کم آمده صاحبخانه به شما بگوید تو از خودمان هستی کنار باش امشب غذا کم است می گفت وقتی صاحبخانه به یکی بگوید تو از خودمان هستی امشب غذا نخور این غذا نخوردن برایش خیلی بزرگ است اصلاً غذا نخوردن پز است کنار ایستادم نخوردم این محرومیت برایش خوب است ولی اگر مثل بچه ها در دهانت گذاشتند و گفتند بخور یعنی تو را از خودشان حساب نکردند.

(شغل من الجنّه والنّار امامه) کسی که بهشت و جهنم رو به رویش است چند دقیقه یا چند ساعت دیگر گرفتار بهشت یا جهنم می شود این آدم بی کاری نیست آدم زرنگ، فعال، پر نشاط امیدوار آرمان دار معنادار همه چیزش عالی است اصلاً به کسالت به بی انگیزگی نمی افتد آدم قدرتمندی است یک کسی ناز می کند از خدا کنار می کشد دیگر نماز نمی خوانم حجاب رعایت نمی کنم دینم را عوض می کنم این یعنی رابطه اش با اهل بیت تصوری و تصدیقی است اصلاً رابطه وجودی ندارد کسی که رابطه وجودی دارد پیدایش کرده و قهر نمی کند. شده بگویند شیر، پنیرف گوشت گران شده بگویی من اصلاً نمی خورم هر چه گران شود ولی چون رابطه وجودی داری می گویی می خورم. از خوردن نمی توانم بگذرم طرف پولش را جمع کند وام می گیرد که یک رستوران برود یک غذای اعیانی بخورد می گویند اگر این غذا را بخوری همین امروز سکته می کنی می گوید می خورم. من دیدم کسی که دکتر گفت اگر بخوری سکته می کنی خورد و سکته کرد. رابطه وجودی دارد اصلاً قهر نمی کند از غذا.

می گویند غذا به تو نمی دهیم می گوید جان م یدهم آبرو می دهم پول می دهم شخصیت می دهم فقط شکمم سیر شود التماس می کند. یک کسی که دلش را زود از خدا می گیرد دلش زود از اهل بیت می گیرد از آسمان می گیرد این آدم نمی فهمد با خودش چه می کند یعنی خود آسمانی اش را رها می کند و بی خیال می شود. یک بنده خدایی یکی از دندانهایش درد می کرد اینقدر دندان اذیتش کرده بود و عصبانی بود رفت به دکتر گفت همه دندانهایم را بکش جز این یکی گفت برای چی؟ گفت برای اینکه می خواهم مثل سگ تنهایی بکشد. تو با خودت چه کار می کنی؟ اول اینکه همه دندانهایت را از دست می دهی باید چند میلیون بدهی دندان مصنوعی بکاری بعد هم که درد حل نشد باید دندان کرمو را می کندی. ما کینه هایمان با آدمها همین طور است وقتی از یک نفر دل چرکین می شوی فرق نمی کند چه کسی باشد آدم نمی فهمد کینه چه کار می کند یک کسی که کینه به خرج می دهد یعنی مشکلش حل نشده و خودش به خاطر اینکه از دست او عصبانی است همه وجود خودش را هم نابود می کند حسادت اینطوری است به همین اندازه احمقانه است تا حسود شدی تا در دلت دل چرکینی آمد تا دل خوری آمد البته از یک آدم برابر ما گاهی وقتها از ذوالحقوق مان ناراحت می شویم از پدر از مادر از استاد از ولیّ از امام از معصوم از ملائکه و خدا خیلی خطرناک است یک کسی که کینه در دلش می افتد حسادت و بدبینی در دلش می افتد عین همین آدم احمق است می فهمی با خودت چه کار می کنی. یک دفعه از آسمان قهر می کند غر و قهر کار کسی هست که رابطه وجودی ندارد رابطه اش تصوری و تصدیقی است. طرف در جبهه می ترسید یک جا می ایستاد به زور سربازی آمده بود دلش در تهران و عیاشی خودش بود حالا وظیفه اش جنگ بود می رفت یک گوشه لوله را می گذاشت روی عضله پایش یک تیر شلیک می کرد که من تیر خوردم می بردندش عقب میگفت هم پز مجروحیت داریم هم از جنگ خلاص شدیم از جنگ در می رفت. آخرهای جنگ جبهه بودم گفتند زود برگرد تهران گفتم چه شده گفتند کلی آدم کار درست و علیه السلام را جمع کردیم اینها فراریهای سربازی و جنگ بودند می خواهیم به اینها آموزش دهیم تو بیا برای اینها دوره بگذار.

همه سبیل در رفته یکی میگفت استاد نمره ما را بده حقت محفوظ است گفتم چه می دهی گفت دارمت. چه داری. یک لول تریاک داد به من. گفتم کم است. حالا ما امام حسین شهادت بهشت ... می گفتیم آنها ازاینها چه می دانند. او تیر در پای خودش می زند نرود یک کسی هم تیر می خورد می رود ادامه می دهد یک کسی دستش، پایش قطع می شود ادامه می دهد چون رابطه وجودی دارد. حتماً بروید دلهایتان را محک بزنید ببینید رابطه تان با این طور آدمها چطوری است با این طورجاها چطوری است آدم خودش را خوب می تواند بشناسد (شغل من الجنه و النار امامه) قشنگ تر از این چه می تواند باشد (شغل من الله امامه) (شغل من محمد و آل محمد امامه) یک کسی که خانم فاطمه زهرا با اشتیاق منتظرش است که یک ملاقات صورت بگیرد این آدمی هست که همین که حس می کند الان مادرم فاطمه زهرا چقدر منتظر من است دلتنگ من است خانواده آسمانی دلتنگ همه ما هستند اگر کسی حواسش به این باشد که خانواده اش چقدر منتظرش هستند اصلاً به هیچ وجه از شوق نمی افتد یک کسی ببیند خدا چقدر اشتیاقش را دارد اصلاً از شوق نمی افتد خدا چقدر دوست دارد تو را سالم ببیند خدا اینقدر اشتیاق دارد که می گوید (سارعوا الی مغفرته من ربکم) با سرعت بیایید (سابقوا) از هم جلو بزنید و بیایید. این چه خدایی چه خانوادهای هستند برای تک تک من و شما نگرانی دارند دلشوره دارند یک کسی می فهمد خانواده آسمانیش اینقدر مشتاقش هستند و منتظرش هستند این آدم در دنیا گیر ندارد در هیچ لجنی نمی افتد اگر بیفتد زود در می آید و پاک می شود و می رود این آدم خیلی قدرتمند است نگاه به اشتیاق

زان شبی که وعده کردی روز وصل روز و شب را می شمارم روز و شب

این دلتنگ حضرت ملک الموت است چه وقت نوبت من می شود وقتی می فهمد یک نفر به برزخ رفت قند در دلش آب می شود خوشا به حال آن دم که نوبت بر من آید ناراحت نیست غصه ندارد از چیزی نمی ترسد سرطان داری می خواهی بمیری، چه شده چه می گویی. سرطان داری و می میری یعنی این می رود در سالن در تالار در حمام خیلی قدرتمند از این مریضی سالم شاد قدرتمند وارد برزخ می شود چه چیزی این ترس دارد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.