خانواده آسمانی (131) 19/5/91
اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
خب بحثمان درباره ارتباط با خانواده آسمانی بود که بحث غیب را مطرح کردیم و گفتیم که غیب عالمی است که ما را احاطه کرده است و ما در غیب زندگی میکنیم، همانطور که رحم مادر، درون دنیاست و حیات رحم به دنیاست و همه چیز آن (تمام قدرت و قوه و نورش) از دنیا گرفته می شود، ما هم در رحم دوممان که دنیاست، درون آخرت قرار گرفتهایم. درون غیب هستیم و گهگاهی هم خداوند تبارک و تعالی بوسیله خواب یا اتفاقات دیگری پرده ای را برای ما کنار میزند.
گاهی افراد با عباداتشان، با پاک کردن و صاف کردن دلشان، راهی به غیب پیدا می کنند.و این نکته را عرض کردیم که ما اگر بخواهیم از خانواده آسمانی مان بهرهمند شویم، از آنها استفاده کنیم و رابطه مان با آنها قوی شود، باید رابطه مان را با غیب بیشتر کنیم. باورمان و ایمانمان به آنها باید بیشتر بشود.
در همین شبهای قدر که در ماه مبارک رمضان، از اسم آن مشخص است که شب قدر و اندازه است، اندازه ها معین میشود، روزی ها تقسیم میشود، تقدیرها و قدرها تعیین می شود، یک سؤال خیلی خیلی مهم این است که «قَدَر» ما از خانواده مان چقدر است؟
ببینید گاهی وقت ها همه افراد برایشان مهم است، وقتی که در یک خانواده زندگی می کنند، در خانواده شان، پیش پدر، مادر و همسر جایگاه خوبی داشته باشند. یعنی برایشان مهم است که از چشم کسی بیفتند یا نیفتند، دوستشان داشته باشند یا نداشته باشند. اینکه در خانواده چه نقشی دارند؟ قدرشان در خانواده دانسته می شود یا
نه؟ و اساسا خانواده برای آنها قدری قائل هست یانه؟ ارزشی قائل هست یا نه؟ این خیلی مهم است. و بعد رفته رفته این حس که در خانوداه چقدر اهمیت دارد، چقدر قدر دارد، چقدر ارزش دارد، چقدر دوستش دارند، چه جایگاهی دارد، چه نقشی دارد، از سطح خانواده بالاتر می رود و به فامیل، محله، شهر و کشورش هم سرایت میکند.
حالا پاسخ ما به این سوال که در خانواده آسمانی مان چقدر قدر داریم، چقدر ارزش داریم؟ هر کس باید خودش فکر کند که چهارده معصوم در مورد من چطور فکری می کنند، چه طور نگاه می کنند، انبیاء چه طور فکر می کنند، چه طور نگاه می کنند، تک تک انبیاء، شهدا، صدیقین، صالحین و الله نسبت به من چطور فکر می کنند، خداوند من را چه جوری نگاه می کند؟
البته خداوند از این جهت که من بنده اش هستم، یک رحمت عام به من دارد مثل همه بندگانش من را دوست دارد که بحث دیگری است. امّا جایگاه اختصاصی و ویژه من پیش خدا چیست؟ قدر من پیش خانواده آسمانی چیست؟ من پیش خانواده آسمانی خودم چقدر قیمت دارم؟ اینها سوالات بسیار مهمی است که اگر برای کسی مطرح نیست، مهم نیست و بیشتر به این فکر می کند که پیش شوهرش چه جوریه، پیش زنش و بچه هاش چه جوریه، روی زمین چه جوریه، این نشان می دهد که هنوز باورش نشده که عضو خانواده آسمانی است و براش مهم نیست. اگر کسی خودش را عضو یک خانواده دانست، قطعا به جایگاه خودش درون آن خانواده فکر می کند.
ما در زیارت بسیار مهمی که امام زمان (علیه السلام) سفارش کرده اند، در «زیارت امین الله» می گوییم: «إِجعَلنی مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ» خدایا مرا هم در زمین و هم در آسمانت محبوب کن. یعنی آسمانی ها به من با احترام، با چشم یک چیز با قیمت و با ارزش نگاه کنند. برای آنجا مهم باشم.
یک کسی که بی آبرویی می کند، اصلا برایش مهم نیست که آسمانی ها و بالاییها نسبت به او چه فکری می کنند، خودش نسبت به کارهایش حساسیتی ندارد، خجالت نمی کشد، حیا نمی کند از اینکه الآن که این کار از من سرزد، این حرف را زدم، این کار را کردم، فرشته هایی که الآن با من هستند، چه فکری می کنند... بعضی ها را دیده اید که چقدر ظاهر را حفظ می کنند، جلو دیگران که هستند، آنقدر خوب ظاهر سازی می کنند، خوب حرف می زنند، خودشان را مؤمن، متدین، با اخلاق و با گذشت نشان می دهند، بعد در خانواده یا جاهای دیگر آدمهای بداخلاق، بد طینت، بد ذات، حسود، متکبر، فضول و متجاوز این جور آدمی هستند.
چنین آدمهایی راحت غیبت میکنند، راحت هر کاری را انجام میدهند، ولی جلوی دیگران ظواهر را رعایت می کنند. علی (علیه السلام) می فرماید که: با زبان آخرت حرف می زنند، اما عملشان عمل دنیایی است. با زبان زاهدین صحبت می کنند، اما عمل آنها عمل راغبین است. نسبت به دنیا، اهل رغبت هستند، ظاهرا آدمهای متدین و مؤمنی هستند، اما در باطن بسیار شیفته دنیا هستند. چون دنیاست که اینها را بالا و پائین می کند، قیمتشان با دنیا تعیین می شود. دنیاست که آنها را به گریشون می اندازد، عصبانیشان می کند یا شادشان می نماید.
این معیارها در تعیین قیمت فوق العاده مهم است. برای هر چیزی که غصه می خورید، پژمرده می شوید و گوشه ای کِز می کنید بخاطر هر چیزی یا برای هر چیزی که شادی می کنید و از جا می پرید، قیمت شما و شخصیت شما همان است.
یک کسی که برایش مهم است که در آسمان محبوب باشد، این شخص حتماً جزء آسمان است وضعیت خودش را جلوی آسمانی ها حفظ می کند. یعنی برایش مهم است که الآن فرشته هایی که همراهش هستند(حداقل دو فرشته)، اهل بیت هستند، انبیا هستند. شهدا هستند. شهدا از اسمش معلوم است در مورد او چه نظری دارند. چون شاهد است. اصلا اینکه می گوییم شهید، چون شاهدند، می گوییم شهید، یعنی کسی که شاهد است و ما را نظاره می کند. خداوند هم شاهد و ناظر است.
کسی که واقعا برایش مهم باشد و به غیب ایمان آورده باشد، به قیمت خودش در غیب خیلی اهمیت می دهد. برایش دغدغه است که در غیب چقدر قیمت دارد. «مَحبُوبتا فِی أرضِکَ وَ سَمائِک» یعنی این شخص دغدغه دارد که در آسمان محبوب باشد و آسمانی ها دوستش داشته باشند. بعضی ها انقدر بی حیا هستندکه نسبت به زمینی ها هم این دغدغه را ندارند. یعنی بی آبرویی می کنند، بداخلاقی، تندخویی، عصبانیت و بدجنسی دارند، اما اینکه دیگران در موردشان چه فکری می کنند، اصلا برایشان مهم نیست. برایشان مهم نیست که جلوی خانواده همسرشان چه طور باشند، حداقل اینکه همسرشان نسبت به آنها چه فکری می کند. با بی پردگی و با بی حیایی هر رفتاری را از خودشان نشان می دهند، خجالت نمی کشد از اینکه چه می گویند، چه می شنوند و از کاری که نسبت به بچه شان، به خانواده شان، به خانواده همسرشان و به فامیل انجام می دهند.
در روایت داریم که بین اینها تقارن وجود دارد، یعنی اگر کسی حیا ندارد، اخلاق ندارد، ایمان هم ندارد. در روایت داریم که آمدند به پیامبر گفتند که فلان خانم خیلی اهل عبادت است، واقعاً روزها روزه می گیرد، شبها شب زنده داری می کند و خیلی به عبادت موفق است اما بددهان و بداخلاق است. خب کسی اینگونه باشد و بتواند به دیگران نیش بزند، متک به یک نفر بگوید، دیگران را گاز بگیرید، بتواند چنگ و دندان نشان دهد، این آدم بی حیایی است. حداقل این است که انسان از خودش خجالت بکشد.
در روایت هم داریم که انسان باید از خودش حیا کند و با خود بگوید که چرا چنین عملی از من سر زد،
چرا یک کسی را نیش زدم، مچ کسی را گرفتم، زخم زبان زدم، چرا کسی را سرزنش کردم، چرا حسود شدم،
اینجا چرا خودم را کوچک کردم و قیمتم را پایین آوردم. از خودش حیا کند. یک کسی که از خودش حیا نمی کند و پیش خودش قیمت ندارد، پیش خودش مهم نیست، حالا این شخص چه طور می تواند به این فکر کند که زن و بچه ام نسبت به من چی فکر می کنند، خانواده خانواده همسرم نسبت به من چی فکر می کنند. اگر برای کسی مهم باشد، به هر حال اخلاق و رفتارش را درست می کند و مثل آدم رفتار می کند. برایش مهم است که بالاخره بد رفتار نکند، بد عمل نکند، این برایش ارزش دارد.
اگر آدم آسمان را قبول نداشته باشد، فقط وارد ظاهرسازی است. در نفاق، ریاکاری و سالوسی می افتد. یک کسی که آسمان را قبول دارد، برایش خیلی مهم است که امام زمان نسبت به او چه فکری می کند، نه اینکه اصلا گناه نمی کند، معصیت نمی کند، قرآن می فرماید: متقین هم ممکن است دچار فحشا و ظلم شوند: «وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ» (سوره آل عمران/آیه 135) یاد خدا که می افتند که ای بابا چی شد و من پیش خدا چکار کردم، کنار خدا چکار کردم. «يَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ» (سوره زمر/آیه 56) چه حسرتی است برای من که کنار خدا چکار کردم. این خیلی برایش مهم است. این جور نیست که هر کاری از او سر بزند. واقعا به گناه و معصیت، توانا نیست، به بداخلاقی توانا نیست، به حسادت توانا نیست. اصلاً اگر خودش عصبانی بشود، بیشتر از هرکس دیگری خودش خجالت می کشد و خودخوری می کند که چرا یک چنین حرکتی از من سرزده است. چرا با اطرافیانم، با احباء خودم این طور رفتار کردم. حیا از نفس دارد، حیا از دیگران دارد. حیا از آسمان دارد و برایش خیلی مهم است. نه اینکه جلوی دیگران ظاهر سازی کند، اما وقتی که با خودش خلوت کرد یا خانهرفت، به یک اژدها، یک غول و یک دیو می شود.
برای انسان باید مهم باشد که دیگران چه طور نگاهش می کنند، چه طور در موردش فکر می کنند. این غیر
از شرکی است که انسان ظاهرسازی بکند و کاری کند که دیگران خوششان بیاید و اعمالش را برای خوشایند دیگران انجام بدهد یا نه و بگوید نه این کار خوبی نیست مردم چه فکری می کنند. این خوب نیست آدم این جور باشد. اگر انسان کار حقی می خواهد بکند، خوب حق است انجام دهد. من نیام بیرون، این جوری نشه، آن جوری نشود، من با اینها کاری ندارم اینها شرک است. این شرک زدگی و رقابت و چشم و هم چشمی است و منظور این نیست.
منظور این است که بالاخره کثافتها روائح الذنوب، آلودگیهایش به نفس دیگران هم می رسد. در روایت داریم در استغفار داریم: «تَعَطَّرُوا بِالِاسْتِغْفَارِ لَاتَفْضَحُكُمْ رَوَائِحُ الذُنُوب» علی (علیه السلام) فرمود: خودتان را معطر کنید با استغفار تا بوی گند گناه شما را مفتضح نسازد. واقعا بوی گناه بوی گندی است، واقعاً گناه بو دارد. همین که شما جلوی دیگران یک کار زشت می کنید، واقعاً شامه انسان و روح انسان جریحه دار می شود، حالا یک موقعی هست که چیزی نمی گویند، یا اینکه به این بوهای گند عادت کرده اند، گاهی هم متوجه می شوند اما ملاحظه می کنند. ولی وقتی که یک پدری در خانه دیو است، غول است، خب معلوم است که بوی گندش همه اعضای خانواده را اذیت می کند یا مادری که اینجوری است، معلوم است که شوهر و بچه هایش از دست او عاجز هستند. خود آدم باید این فکر را بکند که من چرا باید به دیگران نیش بزنم، جرا باید نق و غر بزنم، چرا باید اعصاب دیگران را
خرد بکنم. چرا باید به حریم دیگران تجاوز بکنم. چرا باید متکبر باشم. خودش باید از خودش حساب بکشد.
در حدیث داریم «جنب الله» امام معصوم است. «یا حسرة علی ما فی فرطت فی جنب الله» یکی از عالیترین
مصداق جنب الله امام معصوم است. چون امام زمان نماینده خدا در روی زمین است.
یک کسی فکر کند، من الآن کنار امام زمان در حالیکه من را می بیند، چه کار کرده ام. یکی از کارهای که برای اینکه بخواهیم قوی بشویم، یکسره باید تمرین کنیم که امروز جلوی چشم امام زمان در حالیکه حضرت دارند همه چیز را دقیق و شفاف می بینند ،چه کارهایی از من سر زده است، امروز من چه جور بودم، چه جور آدمی بودم، امشب چه جوری بودم، فردا چه جوری هستم، افکارم چه جوری است، نیاتم چه جوری است. این باید خیلی برایش اهمیت داشته باشد. «فِي جَنبِ اللَّهِ؛ در کنار خدا » یعنی کنار امام زمان چه طور هستیم.
لذا می گوید: «إجعَلنِی مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ»؛ خدایا کاری کن که من در آسمان هم محبوب باشم. واقعا برایش مهم است. این شخص آبرومند است. این آدم با حیاست، آدم با شخصیت است. برایش خیلی اهمیت دارد که در خانواده آسمانی اش آدم حال بهم زنی نباشد. وقتی حضرت فاطمه زهرا «علیها السلام» می گوید، مادر است، با عاطفه مادری می گوید: سیصد هزار سال طول می کشد بعضی از شماها از عذاب نجات پیدا کنید. یعنی این فاصله، فاصله بسیار وحشتناکی است که شخص بین خودش و خانواده اش ایجاد کرده است. یعنی بوی گندش خیلی آزار دهنده بوده که انقدر دور شده است. شوخی نیست. ما یک چیزی همین جوری می شنویم. سیصد هزار سال.
فرض کنید خانواده کسی به او بگویند تو کاری کرده ای که با اینکه ما دوستت داریم و قبولت داریم، ولی یک هفته خانه نیا، چون نمی توانیم بپذیریمت. مادر یک نفر، پدر یک نفر، با او یک هفته قهر کنند، همسر یک نفر یک هفته حرف نزند، یا بچه ها از پدر و مادر قهر کنند (پدر و مادر هم ممکن است اشتباهات زیادی بکنند).
بالاخره باید ببینیم «مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ» در آسمان، با خانواده آسمانی مان چه جوری هستیم واقعاً و خانواده آسمانی مان الآن چه طور به ما نگاه می کنند. کسی که واقعا به غیب ایمان آورده است و خودش را به عنوان عضو خانواده آسمانی پذیرفته باشد، فوق العاده برایش مهم است که پیش این خانواده آسمانی شیرین کاری بکند یا اینکه عمل زشتی انجام دهد.
بعضی ها در خانواده زمینی شان خود شیرینی می کنند. اتفاقاً بد هم نیست خودشیرینی می کنند. برای بعضی ها باید مهم باشد که برای اهل بیت «علیهم السلام» هم خود شیرینی کند. پیش حضرت زهرا « سلام الله علیها» خود شیرینی کند. این یک نوع عرضه است. پیش امام زمان خود شیرینی کند. پیش خدا خود شیرینی کند. چکار باید بکنند. این خود شیرینی ها کردن ها چیز خوبیست.
شما الان بسیاری از اولیای الهی که موانع از سراه آنها برداشته شده است از طریق همین خود شیرینی ها، راه به یک جایی باز کرده اند. مثلا یک دفعه یک بنده خدایی را ذوق زده کردند، همین یک بنده خدایی را ذوق زده کردند، یک دفعه آسمان به رویش باز شده است.
یکی از اولیاء خدا، به یکی از شاگردش گفت: یک جوری با پدر و مادرت رفتار کن که آنها را ذوق زده کنی، اگر از شدت شادی توانستی آنها را ذوق زده بکنی، در باز می شود. واقعا هم همین طور است. اگر یک یتیمی، یک گرفتاری، یک آدم تنهایی، ذوق زده بکنید، در به رویتان باز می شود. «فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ» (سوره بقره/آیه 215) البته والدین و اقربین در اولویت هستند.
اما اگر کسی همیشه کاری کند که دیگران از او متنفر بشوند، همیشه مثل اژدها، مثل دیو، مثل آتش و مثل نیزه در چشم و قلب اطرافیانش باشد، این چی می شود؟ معلوم است شما وقتی پائین را آزار می دهید، آسمان بیشتر آزار می بیند، وقتی انسان یک حیوان را اذیت کند، آسمان به روی آدم بسته می شود با اذیت یک حیوان. چه جوری می شود که آدم به بندگان خدا آزار برساند و بعد بخواهد در آسمان به رویش باز شود. این اصلا امکان ندارد که کسی بندگان خدا را آزار بدهد، احتکار کند، گرانفروشی کند، کم فروشی کند، رباخواری کند، نزول بخورد بعد هم برود سفره امام حسین «علیه السلام» را ه بیاندازد و فکر کند الآن امام حسین «علیه السلام» چقدر از این کار خوشحال است.
نه، این میزان ها خیلی مهم است که ما به این ها فکر بکنیم. در زندگی مان یک مقدار به اینها فکر کنیم. اینکه من الآن پیش امام زمان «علیه السلام» چه جوری هستم، حضرت به من چطور نگاه می کنند، من چه سربازی برای حضرت هستم، من چه عضوی از خانواده حضرت هستم. باید برایش خیلی مهم باشد. آیا من یک آدم انگل مصرف کن درد سر ساز هستم؟
دیده اید بعضی از بچه هایی که بداخلاق هستند، بی تربیت هستند، بعد هم یکسره دردسر درست می کنند، از جیب و کیف بابا و ننه می دزد، بعد می رود بیرون آبرویشان را هم می برد و دزدی می کند، آنوقت بابا باید برود سند بگذارد تا آزادش کند. وقتی نگاه می کنید این شخص یکسره دردسر ساز است. حالا یک بار انسان فکر کند، ببیند برای امام زمان (علیه السلام) چی هستم! آیا دردسرم؟ دوشنبه و پنج شنبه که نامه عملش را می خواند، گریه می کند یا می خندد؟ بالاخره از ما و عملکرد ما گریه می کند، می خندد، خوشحال هست، از ما حالش بهم می خورد، یا تاسف می خورد، یا گریه می کند. بالاخره آدم باید برایش خیلی اهمیت داشته باشد که من نسبت به امام زمان چه جور آدمی هستم. «مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ» خدایا من را در زمین و آسمانت محبوب کن.
خدا رحمت کند مرحوم آیت الله شاه آبادی استاد حضرت امام ، قبر شریفشان کنار قبر حضرت عبدالعظیم «علیه السلام» است. حتما به زیارتش بروید. در راهی است که هم مسیر عبور خانم هاست و آقایان. همه می توانند زیارتشان کنند. این عارف بزرگ و برجسته که در زندگینامه شان نوشته اند: این قدر این مرد با حیا بوده است که اگر یک دختر بچه هم ایشان را نگه می داشت و کاری با ایشان داشت، حیا می کردند از اینکه رد بشود، باید می ایستاد و کار بچه را راه می انداختند.
چه قدر خوب است این حیا. چه قدر خوب است که آدم نسبت به خودش حیا داشته باشد، بگوید من که هستم، چه هستم؟ من چه جور آدمی هستم، برایش واقعا مهم باشد که صرف نظر از هر کس دیگری، آسمانی ها در مورد من چه فکر می کنند؟ فرشته ها در مورد من چه فکر می کنند؟ این فرشته هایی که امروز با من هستند تا غروب. بالاخره. در دعای سوم صحیفه سجادیه اینها را توضیح دادیم اینها وقتی می خواهند بیایند، استقبالمان از آنها خوب باشد، وقتی می خواهند بروند بدرقه خوب باشد. دعایشان را مفصل گفتیم. بالاخره یک کاری کنیم که این دو فرشته ای که می آیند و دیگر تا آخر عمر هم نمی آیند، دو تا فرشتهی خدا که مهمان ما هستند، آدم فکر بکند ببیند دو تا فرشتهی خدا که مهمان ما هستند وقتی که می خواهند برگردند، آسیبی نبینند، اذیت نشوند، بوی گند ما اذیتشان نکند. بالاخره باید برای شما مهم باشد که یک کسی در خانه شما را بزند و سرزده به خانه شما بیاید، می گویید الآن آمادگی ندارم، کاشکی دو ساعت دیگر بیاید، یا فردا تشریف بیارید. تا من خانه را آماده کنم. مثلاً ظرفهایم نشسته است. میز آماده نیست، اتاق شلوغه، یک جاروی بزنیم بعد شما تشریف بیارید. باید انسان ببیند سازماندهی نفس و روحش چه طور است، حالا که این دو فرشته می خواهند بیایند و بعد بروند، یک موقع با خاطره بد نروند، با یادداشت برداری های بد نروند. چون گزارش باید بدهند، گزارش بد، رد نکنند.
دیدید فلان کس بازرس است، و الآن می خواهد از اداره کل بیاید، چقدر محل کار را آماده می کنند که اگر بازرس آمد، علیه ما گزارش بد، رد نکند. بازرس یعنی چه؟ یعنی اینکه هر گزارشی که داد مورد قبول است. این جوری است. درست است! هر گزارشی که بدهد، معیار است. انسان باید این مسئله برایش مهم باشد.
الآن یک کسی که در خانه اش ماهواره گذاشته است، هزار تا چیز خلاف وجود دارد، هزار تا کار خلاف دارد انجام می شود، بی حجابی و بد حجابی و فساد و گرفتاریهای دیگر، دعوا و درگیری، حسادت و دریدن همدیگر، عصبانی شدن و فحش دادن به همدیگر و رقابت با هم در خانواده است، این می خواهد روی زن را کم کند، زن می خواهد روی مرد را کم کند، با همدیگر بچه گانه رقابت می گذارند، سلیم نیستند، کریم نیستند، و بزرگوار نیستند. خانواده ای که تبدیل به باغ وحش شده است ، وقتی فرشته می خواهد بیاید گزارش رد بکند ، چه چیزی از اینها می خواهد بنویسد؟
وقتی فرشته وارد نفس من می شود می بیند نفس این انسان چه باغ وحشی است، و این آدم انواع حیوانات را، درون خودش جمع کرده است ، هم گرگه، هم میمونه، هم خوک است، هم همه چیز است، 24 ساعت هم ما را تحمل کنند، آدم باید از آنها معذرت خواهی کند. آنهائی که مغرب می روند، آنهائی که صبح ها می آیند، گاهی اوقات که آدم یادش میافتد که فرشته ها چه چیزهایی از او به بالا و ملکوت برده اند، چه چیزی از او ثبت کرده اند، خودش واقعا خجالت می کشد. حالا اینها را به ملکوت برده اند که هیچ. انسان وقتی یادش میفتد دو تا بنده خدا که «عباد مکرمون» فرشتگان بندگان بسیار عزیز و گرامی خدا هستند. آدم فکر می کند چند تا بنده خدا را انقدر در طول روز با کارهای خودش آزارشان داده از خودش، از کارهای خودش، خوب است که حیا بکند، یک ذره بنشیند فکر کند و بعدش جبران کند. الان این صلواتی که در شب های احیا ما هست الحمدلله صلوات های بسیار خوبی هست. من همیشه م یگویم این برنامه های احیا یک طرف صلوات هایش هم یک طرف که عزیزمان می گوید برای کسانی که از ما آزار دیدند، نمی دانم هر کسی که از ما اذیت شده، آزاری دیده، حتی حیوانات، جن ها، فرشته ها هر کس از ما آزار دیده آدم برایش صلوات بفرست واقعا. از آنها عذرخواهی کند حداقل. تا این صلوات ها به آنها برسد و آن خاطرات زشت از ذهنشان پاک بشود. یک چیزهایی هدیه بفرستیم تا دلشان به دست بیاید. تا به حال به هزاران فرشته آسیب زده ایم، اذیتشان کرده ایم، آیا رنجاندن اینها در نامه عمل ما نیست؟ همین هاست که مار و عقربهای قیامت می شود.
طرف فرشته ها را آزرده داده، امام زمان را اذیت کرده تا پائین. هر چی بوده. به ائمه، حضرت زهرا (سلام الله علیها)، و همین طور رو به پایین هر چه که بوده است. خدا می گوید: «فلما آسفونا». خدا را به تاسف انداخته است. خدا را به خشم آورده است. آدم باید یک فهرستی بردارد از اعمالی که خدا به خاطر انجام آن غضب می کند، ببیند بالاخره این کارهای که موجب غضب می شود در آسمان و سبب خشم در ملکوت می شود، چیست.
وقتی که ما قبول می کنیم عضو خانواده آسمانی هستیم، باید روابطمان را هم با این خانواده آسمانی تنظیم کنیم. با این خانواده آسمانی دوست باشیم. برایمان مهم باشد که الآن بقیه در مورد ما چه فکری می کنند. این یک ملاک است. اگر یک کسی براش مهم باشد که خانواده آسمانی در مورد او چه فکری می کنند، براش واقعاً اهمیت داشته باشد، آن موقع است که که در زمین هم، خیلی از دغدغه هایش از بین میرود. لازم نیست که به خاطر رعایت حال خیلی ها، خانواده آسمانی اش را عصبانی کند. همین یک ملاک است، یک میزان است.
طرف می گوید من الان شوهرم ناراحت است می خواهم بیام برای نماز جماعت به مسجد اما شوهرم راضی نیست، اینجا دیگر نماز جماعت حرام است، نماز جماعت گناه دارد. یا می خواهم بیام حسینیه اما شوهرم راضی نیست یا کلاسی می خواهم بیام اما شوهرم راضی نیست، کار بدی هم نمی خواهد بکند، اما چون همسرت راضی نیست نباید آن را انجام بدهی. بمان در خانه سی دی اش را گوش بده. یا اینکه می گوید مهمانی الان می خواهیم برویم شوهرم راضی نیست. خوب نرید. الان خانم می گوید اگر به این عروسی نروم که عروسی خوبی هم نیست ولی با شوهرم باید درگیر شوم، مرجع تقلید می گوید با شوهرت درگیر نشو عروسی هم برو. چون شوهرم دین ندارد، می خواهد به مجلس فسق من را بردارد ببرد، حالا آنجا عروسی خواهرش، عروسی مامانش، عروسی کی. نمی دانم خلاصه عروسی هست. او باید برود تا فتنه درست نشود، چون فتنه بالاتر از قتل است. ممکن است یک چیزی هم آزارش بدهد، اما چون اهل این کار نیست، گناهی هم برایش نوشته نمی شود.
آدم میزان دستش است، می گوید: خواهرم راضی نیست، برادرم راضی نیست، پدرم یا مادرم راضی نیست. مثلا کسی می خواهد به جبهه برود اما مادرم یا پدرم راضی نیست. در جهادهای مستحبی پیامبرﷺ می فرماید: یک شب پیش مادر باشی، از چند سال جهاد در راه خدا بالاتر است. پیش پدر و مادر باش و با آنها انس بگیر.
حالا ما اگر بخواهیم بزرگ شویم، باید در هر کاری ببینیم خانواده آسمانی مان اجازه می دهند یانه؟ این خیلی مهم است. یک موقع می بینید کار بدی هم نیست، ولی آنها خوششان نمی آید. آدم بنشیند فکر بکند الان این کار، کار بدی نیست، ولی آنها خوششان نمی آید.
چند وقت پیش یک عزیزی می گفت من رفتم جنسی بخرم، جنس خوب و خارجی دیدم، اما حیا کردم بخرم، چون رهبر گفته است که از جنس تولید داخلی استفاده بکنید. خارجی نخرید. این حیا، چقدر حیای خوبی است، اینکه آدم وجدانش قبول نکند، اینکه بگوید رهبر و امام من راضی نیست من این کار را بکنم. کار بدی نیست حالا آدم یک جنس خارجی بخرد ببرد خانه ولی همین که آدم حیا بکند حالا جنس ایرانی هست من برای چی برم جنس خارجی بخرم. همین آدمی یک ذره فکر بکند. کار بدی نیست.
خیلی از کارها هست که ممکن است بد نباشد، ولی فکر کنیم ببینیم آیا امام زمان راضی هست یا نه، خوشش می آید یا نمی آید. در روایت هم داریم حقیقت ایمان به این است که انسان به رضای الله فکر کند. به رضایت خانواده آسمانی اش.
بگذارید یک حدیث برایتان بخوانم. آدم واقعاً مست می شود با این روایت. چقدر قشنگ است از امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «لا يَبلُغُ أحَدُكُم حَقيقَةَ الإِيمانِ حَتّى ی يَكونَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: حَتّى يَكونَ المَوتُ أحَبَّ إلَيهِ مِنَ الحَياةِ ، وَ الفَقرُ أحَبَّ إلَيهِ مِنَ الغِنى ، وَ المَرَضُ أحَبَّ إلَيهِ مِنَ الصِّحَّةِ».
کی گفته. این روایت را. وقتی امروز این روایت را نگاه می کردم دیدم کی گفته این حدیث را. اگر امیرالمومنین گفته بود، بقیه گفته بودند، آدم می گفت حالا فرمانده فرمایش کردند. این را امام محمدباقر می گوید. چرا می گویم امام باقر مهم است. برای اینکه وقتی جابر پیش امام باقر آمد، بهش گفت: حالت چطور است؟ گفت: آقا من یک وضعیتی دارم که مُردن را بیشتر از زنده بودن دوست دارم، مریضی را بیشتر از صحت و فقر را بیشتر از غنا دوست دارم. امام باقر (علیه السلام) فرمود: ما اهل بیت این جور نیستیم، ما اهل بیت هرچه را که خدا برایمان بخواهد، همان را دوست داریم. اگر فقر را بخواهد فقر را و اگر غنا را بخواهد غنا را دوست داریم. هر چی او بخواهد ما دوست داریم. اگر بیماری را برای ما بخواهد، از بیماری بدمان نمی آید. مثل صحت برایمان یکی است. هیچ فرقی برایمان نمی کند. مرگ را بخواهد مرگ را می خواهیم.
بعضی ها تا وقتی یک کسی می میرد، زود با آسمان و خدا درگیر می شوند، در حالیکه خدا خواسته، این
شخصی را که خودش پایین آورده است و مال خودش هم هست، از اینجا برود، نایستاد اینجا. پیش خانواده اش نباشد، پیش این نباشد، هر چی. اگر خواستند که خواستند. این خیلی ایمان بزرگی است).
حالا خود امام باقر (علیه السلام) می گوید همان حرف جابر را می زنند. آقا چی شده. بالاخره شما به جابر گفتید ما اهل بیت این جور نیستیم. ما به جابر گفتیم ما اهل بیت هر چی خدا بخواهد می خواهیم، حالا چه جوری به حقیقت ایمان نمی رسد مگر چی «حَتّى يَكونَ المَوتُ أحَبَّ إلَيهِ مِنَ الحَياةِ» به حقیقت ایمان کسی نمی رسد تا اینکه مرگ برای او محبوبتر از زندگی باشد. آقا کدام حرف را باور کنیم. آن حرفی که به جابر زدی یا اینی که خودت می گوئی «وَ الفَقرُ أحَبَّ إلَيهِ مِنَ الغِنى» فقر از ثروت برایش بالاتر باشد، «وَ المَرَضُ أحَبَّ إلَيهِ مِنَ الصِّحَّةِ»؛ بیماری برایش از صحت و سلامتی محبوبتر باشد.
اینکه اگر آدم درایت روایت نداشته باشد، میزان نداشته باشد، دو روایت این جوری کنار هم بیاید قاطی میکند. بالاخره معصوم (علیه السلام) چی گفته. دو روایت معتبر بیاد بالاخره معصوم چی گفته. یک جا به جابر می گوید هر چه خدا خواست به آن راضی باشید. در اینجا می گوید: به حقیقت ایمان نمی رسد مگر اینکه این جوری باشید. کسی گمان نکند که حدیث خواندن کار ساده است. فهم روایت کار ساده ای است. خودش داستان را چه جوری باز می کند. «سلام الله علیه». باقرالعلوم است (صلوات به محضرش بفرمائید).
«قُلنا: و مَن يَكونُ كَذلِكَ؟»
آقا همچین کسی هم پیدا می شود؟ کی این جوری است؟ ما به امام باقر گفتیم آقا کی این جوری است؟ آقا قربان ائمه برم که چقدر به ما حسن ظن دارند. امام صادق (علیه السلام) به آن شخص فرمود: وقتی میگویی « «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى م اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ». محدود می کنی. چون اهل بیت همین چند نفر ائمه هستند بگو: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد» که خودتان را هم در بگیرد. چون شما همه جزء آل محمدﷺ هستید.
چقدر قشنگ است، اهل بیت ما را چه جوری حساب می کنند، می فرماید آل محمدﷺ خود شما هستید. وقتی صلوات می فرستید و می گویید آل محمدﷺ، همه شما شیعیان در صلوات وارد می شوید و به خودتان هم صلوات می فرستید. در واقع حضرت راهکار اینکه با خانواده آسمانی باید چه جوری باشید، اینکه غیب چه جوری در را به روی شما باز می کند و چه جور باشید تا غیب بپذیردت را راهکار را به شما می گوید.
حضرت فکر می کنید چه جوری جواب می دهد. گفته آقا کی این جوری است. حضرت فرمود: «کُلُکُم»، همه شما شیعیان این جوری هستید. ما این جوری هستیم. این یک فرمول خیلی مهم است. عزیزان خواهش می کنم توجه کنید. امروز چند تا فرمول مهم گفتیم. این هم یکی از این فرمول های مهم است. که خیلی وقتها شیطان یک بی آبروهایی را به ما تلقین می کند به خاطر بعضی گناهانی که کردیم. به خصوص بعضی از گناهان ظاهری، فحشاهای ظاهری که شخص احساس می کند که دیگر از خانواده اهل بیت کنده شده است. در حالیکه ائمه (علیهم السلام) اصلا این جوری فکر نمی کنند. آنها والدین ما هستند، خانواده ما هستند. یک جور دیگری به ما نگاه می کنند، ممکن است بچه فکر کند با فلان گناه از والدینش کنده شده است، ممکن است پدر و مادر آزار ببینند، اما پدر و مادر بچه هایشان را خیلی دوست دارند .
حضرت یک ملاک قدرتمند به ما می دهد که در مقابل شیطان بایستی، چنان به شیعیانشان اعتماد به نفس می دهد، چنان به شیعیانش به درون خانواده آسمانی می کشاند و با خودشان بالا می برد. ببینید چقدر بالا برده. الان خدا وکیلی این حدیثی که من خواندم چند نفر شما اگر گفته بود «مَن يَكونُ كَذلِكَ؟» کی اینجوری است؟ چند نفر می توانستند بگویند من این جوری هستم. چند نفر می توانستند بگویند الآن رسیده ام به جایی که مردن را بیشتر از زندگی دوست دارم. نه اینکه بگوید خودکشی کنم و از این کارهای احمقانه. نه! ولی واقعا مردن را دوست دارم، به برزخ، به ملحق شدن به خانواده آسمانی اشتیاق دارم. اینکه از مرض لذت می برم. از درد بیشتر از سلامتی لذت می برم. در سلامتی خیلی اتلاف ها وجود دارد که در بیماری نیست. کسی که مریض است، دائما در حالیکه درد می کشد، حتی اگر یکسره بخوابد یا بیدار باشد، در هر حالی که باشد برایش گناهی نوشته نمی شود بلکه اجر می نویسند. اتلافی ندارد، دورریز در مریضی ندارد. اما در سلامتی ممکن است خیلی اشتباه بکند و گناهان زیادی انجام بدهد. با این حال ما حق نداریم که بیماری بخواهیم چون همیشه گفته اند که از خدا صحت و سلامتی بخواهید.
فقر، فقر. نداشتن را بیشتر از داشتن بخواهد. نداشتن را بیشتر از داشتن بخواهد. الان کی این جوری است. من که جرأت نمی کنم دستم را بالا ببرم که بگویم من این جوری هستم. ولی امام چه جوری به ما اعتماد به نفس و قدرت می دهد. با تکیه بر روابط خانواده آسمانی و عواطفی که بین امام و شیعیان و شیعیان و امام هست. می گوید همه شما این جوری هستید. یعنی من این جوری هستم. یعنی ما شما را خیلی مؤمن حساب می کنیم، امام معصوم می گوید ما خیلی روی شما حساب می کنیم. به به!
به گذشته ملت ایران که نگاه می کنید می بینید که این چنین بوده اند و این جوری هستند. مؤمن ترین و با یقین ترین افراد بوده اند. آنقدر ملت ایران خوبی بوده اند که خداوند در مورد ملت ایران در قرآن می فرماید: «يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ» (سوره مائده/آیه 54)؛ خدا دوستشان دارد و آنها هم خدا را دوست دارند. این خیلی اهمیت
دارد. چندین آیه در مورد مردم ایران داریم. چندین روایت در مورد این مردم ایران داریم. این خیلی ارزش دارد.
پیامبرﷺ فرموده: مردم ایران کسانی هستند که نه من را دیده اند، نه اوصیاء من را ، اما به نوشته سیاهی روی کاغذ سفید ایمان داشتند. وقتی به آنها راجع به خدا، اهل بیت و راجع به دین و قیامت می گویی، انقدر ایمان و یقین شان بالاست که با مطالعه یک کتاب اینها را می پذیرند، لجوج نیستند.
بعضی ها هستند که کتابهایشان پر از حدیث در مورد اهل بیت و آخرت و خیلی چیزهای دیگر است اما در چاپ جدید کتاب، تمام آنها را حذف می کنند. احادیثی را که در کتاب های معتبر است درباره اهل بیت و مقام اهل بیت است و اینها را ثابت می کند، از کتابهایشان حذف می کنند. دیده ایم که در چاپهای جدید منابع بعضی از مذاهب، احادیث معتبری را که خودشان داشتند، هزارسال و اندی در کتابهایشان بوده را حذف کردند. سرشان را مثل کبک توی برف می کنند، که انگار اصلا راجع به اهل بیت، پنج تن، حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عصمت ایشان، چهارده معصوم (علیهم السلام) که پیامبرﷺ اسمشان را به عنوان اوصیاء خودشان آورده اند، احادیثی وجود ندارد. هزاران روایت را از کتاب هایشان حذف می کنند، به جای اینکه ایمان بیاورند و تسلیم شوند، کتابها را پاک می کنند. در واقع می خواهند صورت مسئله را پاک کنند.
عجیب است که وقتی عربها برای فتح ایران حمله میکردند، امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «ضَـرَبْتموهُمْ عـلى تَنْزيلِهِ، ولا تَنْقَضي الدُّنيا حتّى يَضْرِبوكُم على تأويلِهِ»: شما امروز با شمشیر بر سر آنها می زنید تا به نزول قرآن ایمان بیاورند، دنیا به پایان نمی رسد مگر اینکه همین ها (ایرانیان) با شمشیر بر سر شما می زنند تا شما را به دین برگردانند. الآن پرچم دار دین، پرچم دار قرآن در دنیا چه کسانی هستند؟
ائمه شیعیانشان را خیلی دوست دارند. خیلی دوستشان دارند. اینکه فکر کنیم که ائمه «علیهم السلام» برای ما چقدر احترام قائل هستند، چقدر شخصیت قائل هستند، باید حیا کنیم که خودمان را کوچک نگاه کنیم و تن به کارهای کثیف و کوچک بدهیم. از اینکه بداخلاق باشیم، زود رنج، حسود و متکبر باشد، از اینکه بدجنس باشد، گرانفروشی، احتکار و کم فروشی کنیم، قیمت ها را جابجا کنیم، از اینکه دروغگو کند و حق خوری کند، باید حیا کنیم. اگر بفهمیم که آنها با چه قیمتی به ما نگاه می کنند، آنوقت خود انسان حیفش می آید که به خودش کوچک نگاه کند.
حالا ببینید حضرت چقدر قشنگ می فرمایند: «ثُمَّ قالَ: أيُّما أحَبُّ إلى أحَدِكُم: يَموتُ في حُبِّنا أو يَعيشُ في بُغضِنا؟ فَقُلتُ: نَموتُ وَاللّه ِ في حُبِّكُم أحَبُّ إلَينا..» حالا من الان سوال حضرت را از شما بکنم. مطمئنم جواب همه شما مثبت است. حضرت سوال می کند. حضرت می فرماید کی این جوری است. حضرت می فرماید همه تان همین جوری هستند. من خوشحالم در مقابل و در موردی افرادی صحبت می کنم که حداقل و کم کم، خیلی کم سی سال دارند امتحان پس می دهند و قبولند الحمدلله.
ببینید حضرت چه جوری سوال می کند: «أيُّما أحَبُّ إلى أحَدِكُم» حضرت می گوید شما این جوری هستید. بعد می گوید چه جوری؟ حضرت سوال می کند می گوید: « کدامیک از این در نزد شما محبوب تر است؟ «يَموتُ في حُبِّنا أو يَعيشُ في بُغضِنا» اینکه در عشق و محبت ما بمیرید یا اینکه زنده باشید و در بغض ما باشید. این حب و بغض چقدر ملاک است. دوست داشتن یا دوست نداشتن. کدامیک از شما اینجوری هستید که زندگی با محبت و رضای ما باشد یا در رضا و محبت ما بمیرید یا اینکه زندگی کنید در بغض ما. « فَقُلتُ: نَموتُ وَاللّه ِ في حُبِّكُم أحَبُّ إلَينا»؛ پس گفتم اینکه در راه شما و در محبت شماما بمیریم، در نزد ما بسیار محبوب تر است از اینکه با بغض شما زندگی کنیم. ببینید حضرت چقدر زیبا روایت را باز می کند. فرمایش چقدر...
الآن اگر قرار باشد ما به جبهه و جنگ برویم، کی نمیاید؟ یک بنده خدایی از ما سوال کرد اگر این درگیریهایی که الآن در خاور میانه اتفاق می افتد منجر به یک جنگ نهائی بشود، چی می شود؟ خیلی هم خوب است، عالی است. اگر بشود دوباره میکدهها را باز می کنند، خلاصه ما باید فقط یک چوتین بخریم بریم. کاری دیگر ندارمی. خیلی خوشحالی است. بعد بهش گفتم کی نمی آید. کی نمیاد اگر بشود. اگر قراره به استقبال آقا برویم، کی نیاید به استقبال آقا؟ کسی هست بماند نیاد. به خدا اگر کسی در خانه اش بماند. زن و مرد دوست دارند به استقبال آقا بروند. اگر بشود همه راه می افتند. وقتی آدم نگاه می کند به قلبهای شیعیان ، ممکن است شیعه یک آسیب دیدگی، یک فراز و فرودی داشته باشد اما جاش بیفتد هیچ کس از اینکه جانش را در راه اهل بیت «علیهم السلام» بدهد، دریغ نمی کند. از اینکه جانش را برای امام حسین «علیه السلام» بدهد دریغ ندارد. اینها کسانی هستند، که وقتی دارند زندگی می کنند، تک تک شان این آمادگی را دارند که هر وقت، آسمان و خانواده آسمانی از آنها جانشان را بخواهند، آن را هدیه می کنند.
حالاحضرت چی می گوید، چقدر قشنگ است. ادامه می دهد: «وكَذلِكَ الفَقرُ وَالغِنى وَالمَرَضُ وَالصِّحَّةُ»، قُلتُ: «ای وَاللّهِ»؛ حضرت فرمود من می دانم فقر و غنای شما همین جوری است یعنی شما اگر لازم باشد حاضرید در راه ما فقر را تحمل کنید اما غنای آلوده به گناه را در بغض ما نمی خواهید. این یک ذره توضیح دارد باید بماند انشاء الله برای جلسه بعد. و همچنین مرض و صحت. ما این جوری هستیم. انشاءالله بگذاریم برای جلسه بعد در موردش توضیح می دهیم.
« اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و آلِ مُحمّد عَدَدَ ما أحاطَ بِهِ علمک وَ عَجِّل فَرَجَهُ»
پنج مرتبه دعای با همدیگر پنج مرتبة آیه «امّ یجیب..» را می خوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدّس آقا امام زمان (علیه السلام) و رفع اضطرار از شیعیان، مسلمین و مستضعفین جهان، رفع اضطرار از خودمان، اجابت دعا، شفای مریضان؛ مریضان منظور.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم: «اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ» (5 مرتبه)