بحثمان درباره دعا بود به عنوان وسیله ای که حمله های شیطان را از ما دور می کند ما را بالا می برد نکته مهمی که درباره دعا بارها گفته شده اینکه دعا یک اسلحه است به محض اینکه کلمه اسلحه به کار برده می شود یعنی جنگ، دشمنی، تضادی هست فایده تضاد و دشمنی وجنگ را هم گفتیم که ما برای حرکت به سمت الله نیاز به تضاد داریم خداوند سیستم را به گونه ای خلق کرده که انسان بدون تضاد بدون مقابله بدون مقاومت و درگیری به جایی نمی رسد هر کس به هر توانایی می رسد از تضاد است فلانی لیسانس و ... دارد یعنی این در مقابل تنبلی ها، کند ذهنی ها، مقاومت کرده مسیر را طی کرده و بالا آمده فلانی قهرمان استان، کشور، آسیاست. یعنی این آدم خیلی زحمت کشیده تا خودش را به اینجا رسانده به محض اینکه یکجا ارزش اعتبار، قدرت یک دارایی را به کار می برید یعنی برای تحصیل آن خون دلها خورده شده و انسان بدون خوردن خون دل دارایی نمی تواند کسب کند (لیس الانسان الا ما سعی) در سعی ملکیت به دست می آید هر کس می خواهد هر ملکیتی به دست آورد باید برای آن تلاش کند چرا سه چهارم ازدواج ها به نتیجه نمی رسد یعنی یا طلاق یا درگیری یا طلاق عاطفی است آرام هستند ولی همدیگر را دوست ندارند چرا؟ این عقل دارد شعور دارد ازدواج کرده که خوشبخت باشد همسرش را خوشبخت کند همدیگر را دوست داشته باشند چرا اکثر ازدواج های دنیا به نتیجه نمی رسد؟ مهارتها سه تاست مهارتهای اقتصادی، عاطفی و معنوی وقتی می گوییم شکست خورد یعنی یکی در این مهارتها تلاش نکرده و اینها پیش خدا مسئول هستند شما به محض اینکه می گویی می خواهم ازدواج کنم یک موقع مثل بچه ها می گویی می خواهم یک کسی را دوست داشته باشم این سرگرمی است زندگی نیست بعد هم ممکن است تبدیل به تنفرهای دیگر می شود. یک موقع می گویی می خواهم یک عشق پایدار داشته باشم شما تا کلمه همسر را می آوری باید سه مهارت داشته باشی مهارت اقتصادی، عاطفی، معنوی اگر نیست سه چهارم به کوزه می روند گفتیم بیشترین کسانی که شکست می خورند خودکشی ها، شکستها، طلاقها، در بعضی جاها زندان ها حتی مال طبقات تحصیل کرده است درس زیاد خوانده ولی شکست زیاد می خورد چرا؟ کما اینکه نود درصد خودکشی ها مال تحصیل کرده هاست در دنیا نزدیک به 60،70 درصد بیماران روانی کسانی هستند که تحصیلات دارند آدم نادانی نیست اما چرا این طایفه شکست می خورند در کشور ما سالی سه هزار نفر به زندانیان مهریه اضافه می شود این نشان می دهد آدم ها با وجود اینکه عقال هستند درس می خوانند نمی دانند چه کار کنند اگر برگردید ریشه اش این است یک، نمی داند، دو، نمی خواهد حضرت فرمود کلید همه بدبختی ها دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی می خواهم ازدواج کنم و یک زندگی خوب داشته باشم اما بهایش را نمی خواهم بپردازم نه حاضرم برنامه بگیرم نه حاضرم مهارتهای اقتصادی اش را یاد بگیرم و تمرین کنم. نه مهارتهای عاطفی را یاد بگیرم و تمرین کنم نه حاضرم مهارتهای معنوی را یاد بگیرم. و عمل کنم چرا؟ چون من دکترم، مهندسم، آدم خوبی هستم وقت ندارم مگر آدم برای این چیزها وقت می گذارد مگر آدم دیوان است برای عشقش وقت بگذارد این حرفها چیست اینها مال آدم های بی کار است این منطق اکثر آدم هایی هست که شکست می خورند می گویند ما کارهای واجب تر از عشق و زندگی و آخرت داریم واجب تر از همسرم، بچه ام، شب اول قبرم، قیامت 50 هزار سالهام، واجب تر از حیات جاودانه بعد از قیامت که آنها واجب تر است واقعاً واجب تر است؟ هرگز ولی ما چرا اینطور فکر می کنیم هر وقت به ما می گویند باید تمرین کنید سعی کنید حس نداریم تنبلی و بی حوصلگی. اکثر آدم هایی که شکست می خورند آدم های منفی نیستند آدم های مثبتی هستند یعنی به کارهای بد مشغول نیستند به کارهای مثبت و خوب، مقدس مشغول هستند پس چرا اینها بیشتر شکست می خورند؟ برای اینکه همان کارهای مثبت و منفی هم به دستور شیطان است شیطان می گوید درست است وقت برای زن و بچه ات نمی گذاری اما هیأت برو. کاروان جمکران راه بیانداز،.... به مردم خدمت کن موسسه خیریه بزن با یک کار خوب سرشان را گرم می کند که وقت نکند به خودش برسد آدم گاهی وقتها با کارهای خوبش به جهنم می رود می گوید من که آدم بدی نیستم من خدمت به جامعه می کنم حالا این دکتر و مهندس هایی که شب و روز مشغول خدمت به جامعه هستند در آنها شکست، طلاق، افسردگی، خودکشی، بداخلاقی اتفاق نمی افتد پس چرا آرام و شاد نیستند؟ برای اینکه حاضر نیستند روی خودشان وقت بگذارند این هم شیطانی است. من اینقدر مشغول کارهای خیر هستم نمی رسم. کارهای خیرت جهنمی است باید کم کنی اگر نمی توانی شاد باشی اگر آرام نیستی اگر همسرت، فرزندانت عطش دارند اگر نق و غر بالای سرت است اگر فوق عقلت عطش دارد گاهی وقتها فوق عقل مان میگوید بنشین کمی به من خدا بده بگذار چند دقیقه با خانواده آسمانی ام با پدرم امام زمان با مادرم فاطمه زهرا با فرشته ها باشم. بی خیال کارهای هیأت مانده جمکران و مسجد مانده بی خیال خدا. یک شب هم بگذار با این خدا حرف بزنم. نه وقت ندارم کارهای واجب تر داریم وقت آسمان نداریم به اینها می گویند حمله سمت راست یعنی شیطان ما را با خوبی ها و کارهای خیر سرگرم می کند. همه ما یک طوری غضنفریم یعنی همیشه به خودمان گل می زنیم باید چهار نفر ما را بپایند. به همسر، خودمان، بچه هایمان زندگی مان گل می زنیم تحت لوای کارهای مثبت و خوب، تنبلی و بی حوصلگی و نادانی آدم را بیچاره می کند نمی دانم مهارتهای زندگی را بلد نیستم مهارتهای شاد کردن خودم مهارتهای فکر های قشنگ کردن فکر منفی به سرم نیاید مهارت اینکه شب خواب بد نبینم صبح خوب بیدار شوم مهارتهای ارتباطی، مهارت اینکه عصبی و پرخاشگر نباشم مهارت اینکه اگر کسی لجنی روی من پاشید من بتوانم تبدیل به عطر کنم و خیلی مهارتهای دیگر ولی ما متأسفانه وقتش را نداریم اصلاً نمی خواهیم در هیچ باشگاهی ثبت نام کنیم می گویم دوست دارم خوشبخت شوم ولی بهایش را حاضر نیستیم بپردازیم می گویم می خواهم آدم خوبی باشم بهشتی باشم ولی نمی روم یاد بگیرم. گل سازی و گلدوزی را می فهمیم یعنی اینقدر وقت در هفته می فهمیم و می کنیم ولی وقتی نوبت به آخرت و جاودانگی می رسد می فهمیم ولی باور نداریم لذا برایش وقت نداریم می گوید من نمی رسم دلم این حرفها را باور ندارد فکر می کنم اگر چهار ساعت بیشتر بدوم بهتر از این است که یک ساعت را خلوت کنم و فکر کنم برای همین هم همیشه به خودمان گل می زنیم نگاه کنید این همه آدمهای دوست داشتنی در دنیا هستند مسلمان و غیر مسلمان همه دوست داشتنی هستند ولی همه به خودمان گل می زنیم. بیماران روانی 21 درصد افزایش داشته ما واقعاً زندگی می کنیم ما یکسره به خودمان گل می زنیم الکی خوش هستیم خدا می گویم من سیستم خلقت را طوری آفریدم تا تو تلاش نکنی به هیچ جا نمی رسی می خواهی به دنیا برسی با تلاش به آخرت هم با تلاش می رسی می خواهی در دنیا خوشبخت باشی با تلاش، شب اول قبر، برزخ، قیامت 50 هزار ساله بعد از قیامت هم که تازه زندگی تو شروع می شود باید تلاش کنیم و زحمت بکشیم ما حاضر نیستیم زیر نظر معلم، مربی برویم حاضر نیستیم قدم به قدم برویم بعد از چهل سال پنجاه سال وقتی به خودمان سر می زنیم می بینیم اصلاً شروعی نداشتیم هنوز هیچ ثبت نام نکردم نمی توانم از شش ماه پیش تا الان چقدر باید رشد می کردم نمی دانم این توانایی ها را دارم این تعداد اسم از خدا گرفتم قرار است تا شش ماه بعد چند اسم دیگر بگیرم یک نفر می رود ورزش رزمی می گویند این سه ماه خوب کار کن یک خط به تو می دهیم سه ماه بعد یک خط دیگر بعد یک کمربند رنگی به تو می دهیم تمرین. این شفاف معلوم می شود اما در بخش روح، جاودانگی، نفس حتی در بخش های طبیعی دنیایی و حیوانی هم این را قبول نداریم می گوییم می خواهم یک عشق پایدار داشته باشم بچه های خوب تربیت کنم نمی خواهیم فکر کنیم. وقت ندارم گرفتارم برو ببین به کجا می رسی. از نبی اکرم صلی الله علیه و آله «ادلّکم علی سلاح ینجیکم من اعدائکم و یدرّ ارزاقکم قالوا بلی یا رسول الله قال تدعون ربکم باللیل و النهار فان سلاح الامومن الدعا» پیغمبر در قله ابدیت ایستاده و با ما حرف می زند قشنگ تر و دوست داشتنی تر از پیغمبر کیست؟ لا حبیب الا هو و اهله با آن دل نگرانی با آن مهربانی با آن دل رئوف و رحمان رحیمش برای تک تک ما غصه می خورد می گوید می خواهید راهنمایی کنم تا شما را از دشمنانتان نجات می دهد. می خواهید یک چیزی بگویم موانع را بردارد با سرعت و قدرت جلو بروید می خواهید یک چیزی به شما بگویم که رزقتان زیاد شود پول بیشتر، آبروی بیشتر، محبوبیت بیشتر، آرامش و شادی بیشتر همه اینها رزق است وقتی یک کسی در دنیا شاد نیست آخرت هم بدبخت است شاد یعنی هر چه غم به او منتقل کنی نتواند شادی او را از بین ببرد نه اینکه اکس بخورد با خارج از خودش شاد شود تو خودش آنقدر کانون شادی و آرامش دارد هر چه سرش می ریزند «و مارأیت الا جمیلا» شادتر است چیزهایی دارد که چیزی از او کم نمی شود.
می خواهید چیزی بگویم که رزق تان را زیاد کند قالوا بلی همه می گویند بله دوست داریم مربی با مربی باش شما برو سفره آرایی، زبان، گل سازی، شیمی، فیزیک اگر مربی بالای سرت نباشد به هیچ جا نمی رسی چطور یک آدم شبیه خدا شود که بتواند روز قیامت به یک بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است سلطنت کند یعنی آدم باید خیلی بزرگ باشد که بتواند یک بهشت به اندازه همه دنیا و آسمان و زمین را مدیریت کند باید یک کسی مثل خدا شده باشد که چنین جایی را به او دهند خدا به او بگوید تو مثل من هستی اداره کن. آدم قرار است کسی شود که فقط یک پله از خدا پایین تر است او خالق است و این مخلوق و الا دیگر فرقی با خدا ندارد خواهر آدم را آفریده که در چنین فضایی سلطنت، حاکمیت ملکیت داشته باشد خدایی کند. طرف می خواهد ورزشکار شود چند سال باید وقت بگذارد استانی، کشوری، جهانی، هر چه می خواهی بشوی فرمول و قاعده و روش دارد باید و نباید دارد یک کسی نمی تواند بگوید من می خواهم خوشبخت شوم حرام ها را انجام می دهم واجبات را انجام نمی دهم کدام رشته در دنیا هست که حرام و واجب نداشته باشد چه کسی می گوید من یک رشته ای سراغ دارم که حرام و واجب ندارد یک کمالی یک هنری یک تخصصی سراغ دارم که در آن حرام و واجب و مستحب و مکروه ندارد بگوید من چیزی سراغ دارم که در آن باید و نباید نیست چطور وقتی می خواهیم به شادی و آرامش برسیم به عشق و مهربانی به خوشبختی برسیم حاضر نیستیم باید و نبایدها را رعایت نکنیم می فهمم که اگر می خواهم آواز بخوانم باید یک چیزهایی نخورم تا صدایم خراب نشود می خواهم ورزش کنم باید و نباید دارم. مهماندار بالای 60 کیلو اخراج است یعنی حرام است بدنت از شصت برسد به شصت و دو. پس نباید یک چیزهایی بخورم می گویی می خواهم آدم شوم می گویند مشروب نخور، حجاب، دیدنیها، شنیدنیها، لمس کردنیها، خوردنیها، افکارت همه باید اینطوری باشند می گوید من نمی فهمم یعنی بخش فوق عقلانی و انسانی فعال نیست این چطور در بخش های پایین می فهمد و رعایت می کند سه بخش حیوانی حس خیال وهم را خوب می فهمیم بخش عقلانی را هم می فهمیم جبر فیزیک شیمی می خواهی بخوانی بایدها و نبایدها دارد ولی وقتی نوبت بخش انسانی می رسد فقط یک نفر خوب می فهمد کسی که بخش انسانی اش فعال است می داند برای حرکتهای انسان باید چه چیزهایی داشته باشد یا نداشته باشد و برای آنها وقت می گذارد بروید در خانه مربی شب و روز با مربی باشید دعا کنید از خدا بخواهید شما وقتی به مربی می گویید دستم را بگیر چه کار می کند؟ مربی می گوید دو تا حرکت خوب به تو یاد می دهم برو تمرین کن ان شاءالله می شوی قبل از مسابقه بیا به من نشان بده ببینم چه کار کردی رب کارش تربیت است غیر از معلم است که فقط اطلاعات می دهد مربی است باید بپروراند. آشپز که پای غذا می ایستد غذا را می پروراند این آبگوشت این خورشت ها افتاد پرورانده. این ترشی جا افتاده پرورانده شده ولی ما آدم هایی هستیم که هر وقت خدا مربی تا می خواهد یک جای ما را برش دهد ما جیغ می زنیم نه اینجا را دست نزن حاضر نیستیم می گوییم همه کثافات همه آلودگیها، عادتهایی که از رحم مادرمان آوردیم ژنتیکی، وراثتی می خواهیم حفظ کنیم مربی می تواند وراثتی ها را هم بگیرد ولی ما حاضر نیستیم به مربی بدهیم می گوید بتراش ولی ما حاضر نیستیم یا آنهایی را که از محیط گرفتیم مربی می خواهد یک تراش خوب به ما بدهد ما حاضر نیستیم استاد باید روی تو سنگ بزند باید چکش بزند بتراشد. من ده سال از بینی نمی توانستم نفس بکشم سه بار زیر تیغ جراحی رفتم از پشت صورت ما یک چیزی در می آوردند می گفتند باز شد باز نفس نمی توانستم بکشم بعد از مصیبت های زیادی که کشیدم یک دکتری گفت باید بخوانی من تمام صورت تو را بتراشم حاضری از لب شکافتند کل پوست را برداشتند تا از داخل بتراشند من وسط عمل به هوش آمدم سر کردند وسط سرّی از بین رفت حالا پوست صورتم را برداشتند دیدم یک چکش با یک قلم تیز دستش است و می تراشد درد داشت دکتر گفت بالا بروی پایین بیایی باید تمام کنم من هیچی نگفتم قلم می زد صبر کردم تا تراشید بعد از ده سال مزه تنفس از طریق بینی را چشیدم. شما نمی دانید چه نعمتی است اما باید بایستی تا تو را بتراشند ما زیر تیغ حاضر نیستیم برویم می گوید بروید دعا کنید دعا یعنی برو زیر نظر مربی به او بگو دستم را بگیرد کمکم کن من جیغ نمی زنم داد نمی زنم هر کار می خواهی بکن من فقط خوش تراش شوم می خواهم پیش مادرم زهرا بروم بد نشود طرف می گوید می خواهم بروم عروسی یک جشن عقدکنان. در سفری که به ترکیه داشتم گفتند جشن سنتی داریم زمان ما هم بود ختنه سوران جشنی و تالاری گرفتند برای یک بچه شیعه مثل یک عروسی هر کس آمده بود به خودش رسیده بود. می گوید جشن تولد دوستم است خوب برو. نه اینطور که نمی شود من باید زیر دست آرایشگر بروم باید صورتم، ابرویم، ریشم را بتراشد باید حمام بروم باید روی خودم کار کنم تا وقتی کسی مرا می بیند حالش به هم نخورد فرمود «تجهّل لأخیک» وقتی به ملاقات برادران دینی تان می روید ژولیده، بدبو، لباس بد نروید می خواهید ملاقات مومنی که حرمتش از کعبه بالاتر است بروید، پایت، دهانت، لباست، بود ندهد. من می خواهم پیش خدا بروم مادرم فاطمه زهرا می خواهد مرا ببیند آقا امام زمان را ببینید اگر بدتراش باشم پیش آنها بروم خیلی بد است می خواهم بروم پیش امام حسین، حضرت عباس می خواهم بروم مکه، کربلا، نجف، حرم. من به فکر تراش این طور جاها نیستم حاضر نیستم تراش بشوم من می خواهم بمیرم چقدر زنده می مانم چند روز دیگر می خواهم به برزخ بروم تراش خوردم برای برزخ. یک جنین خودش را به رحم مادر می سپارد فرشته ها چقدر روی جنین کار می کنند تا آماده اش کنند برای تولد. یک رحمچقدر روی این جنین کار می کند تا یک چیز خوش تراش آید کمی تراشش اشکال داشته باشد. خراب می شود ناقص، مریض می شود این بچه ها باید جراحی شود خوب تراش نخورده ما به نظام برزخ می خواهیم وارد شویم نظام برزخ بینهایت بزرگتر از دنیاست دنیا چقدر از یک رحم بزرگتر است. برزخ و قبر شما هم اینقدر از کل دنیا بزرگتر است می خواهیم وارد یک فضای این طوری شویم که این مقدار کمال، قدرت، لذت، اوج دارد من تراش می شوم من در رحم هستم؟ کسی روی من کار می کند؟ یا من در مقابل فرشته ها، خدا مقاومت می کنم؟ تحت تربیت هستم یا نیستم؟ دعا یعنی خودت را به مربی بسپار به خانواده آسمانی از آنها قدرت بگیر آنها تو را خیلی دوست دارند با آنها باید راه بیایی تا بتوانند تو را خوب تراش بدهند. امام رضا علیه السلام: «تدعون ربکم باللیل و النهار» شب و روز خدا را بخوانید یعنی پیش مربی ات باش ارتباط را قطع نکن «فان سلاح المومن الدعا» اسلحه مومن دعاست یعنی مومن در مقابل همه سختی ها بلاها، مشکلات، خطرها، بدی هایی که یدگران می کنند از اسلحه دعا خوب استفاده می کند و خودش را شاد، آرام و قدرتمند نگه دارد. یک کسی که به او می گویند دو بهتر است یا سه باید پیش روانپزشک برود قرص بخورد افسرده می شود این اصلاً تحت تربیت نیست داد می زند عصبانی می شود فحش می دهد خودکشی می کند این هیچ رشدی نداشته. حالا ببین امام رضا ما را قلقلک می دهد یعنی با این کار سنخیت دارند وقتی قلقلک نیاید یعنی حس نداری مثل گل را که به گاو نشان دهی به او بگویی قشنگ است او گل را می خورد هیچ حسی ندارد گفت تا صبح زر زر بلبل و بو می کند گل و شر شر آب نگذاشت بخوابیم این هیچ سنخیتی ندارد. امام رضا علیه السلام برای کسی که قلقلکی است می گوید اگر قلقلکت نیامد ناراحت شد. ما یک رفیقی داشتیم اسیر بود اول شکنجه اش قلقلکی بود بعد از چندماه فهمیدند این اصلاً قلقلکی نیست سرکارشان گذاشته بعد شکنجه ها شروع شد. یک کسی بیرون می رود می گوید عجب ماشینی دارند کیف می دهد آدم یک شب سوار این ماشین شود لباسش را دیدی پرده شان را دیدی تلفن همراهش را نگاه کن خانه شان را دیدی. این سنخیت دارد قلقلکش می آید کسی که با این چیزها قلقلکش می آید یعنی می شود راحت او را جهنم برد. امام رضا علیه السلام می خواهد اشراف را بیاورد. اشراف می خواهند طبقات پایین را فریب دهند و آنها را به آلودگی بکشانند اول تحقیرش می کنند قلقلکش دهند مثلاً امشب پارتی، مهمانی داریم او را می برند به مهمانی خیلی چیزها را به رخش می کشند یک دفعه همه شخصیتش را از دست می دهد. بعد که خوب او را له کردند می گویند حالا این کار را کن قاچاق ببر... دختری را که می خواهند عفتش را بگیرند اول تحقیرش می کنند بعد عفتش را از او می گیرند من به تو نگاه کنم برو بچه شهرستانی. دختر را اینقدر تحقیر کنند این بیچاره مجبور است امتیازات بد بدهد آنهایی که وضع مالی بدی دارند سعی می کنند خودشان را خوب نشان دهند قدیمها از دهات هر کس به شهر می آمد اول شلوار لی می خرید. سیگار می کشید. طرف فکر می کند سیگار نکشد شخصیت ندارد. اول خوب تحقیرش می کنند خودش را کوچک می بیند حالا برای اینکه خودش را برساند خیلی چیزها را از دست می دهد. چیزهای بزرگ را به رخش می کشند پول، قدرت، ثروت، شهرت، خانه می گوید اگر من بیایم دنبال کار شما اینطوری می شوم می گویند آره ببین من به این ماشین رسیدم. حالا چه کار کنم؟ بیا این چهار تا کیسه را به اینجا برسان اول له می شود. انسان همیشه اول در نظام شخصیتی خودش فاسق می شود باج می دهد بعد پیرو دیگران می شود «فاستخفّ قومه فاطاعوه» فرعون اول در سر مردمش زد تحقیرشان کرد تا مردم بعد مجبور شدند اطاعتش کنند شخصیتی برایشان نمانده بود. گفت «انا ربکم الاعلی» من پروردگار شما هستم شما بنده من هستید حالا شما باید از من اطاعت کنید این روش طبیعت گراهاست. فطرت گراها ثروت های جاودانه را نشان می دهند می گویند الله. قربان خدا بروم نگذاشت از اول یک نفر خود فروش بار آید یک نفر تحقیر شود گفت من شما را طوری خلق کردم که جز من الله معشوقی ندارید. خودتان را به کسی نفروشید لا اله الا الله این ذکر به آدم چقدر قدرت و شرافت می دهد که به منت کشیدن از کسی، گدایی عاطفه، آلوده کردن خودش، تحقیر شدن، احساس پوچی دیگر نکند «لا اله الا الله» «لا تدع مع الله الهاً آخر» «لا اله الا هو» حواست را جمع کن کمتر از الله غیر از الله نخواهی اگر خودت را به کمتر از الله بفروشی خودفروشی کردی مفت فروختی. تا بچه به دنیا می آید می گوید اذان و اقامه در گوشش بگو یعنی این بچه اول باید قیمت ها را داشته باشد می گوید دو سال و چندماه و چند روزش شد اول به او بگو لا اله الا الله را بگوید اولین ذکر است. می گوید تا می خواهد به حرف آید به او بگو لا اله الا الله. روز اول آمدم دستور تا آخر گرفتم. روز اول دستور بده نطفه اش را خواستی ببندی بگو «بسم الله الرحمن الرحیم» این همه قاعده داریم روی انعقاد نطفه زمان، مکان، غذا ... آقا از اول ژنیتکی دستور به بچه داده شده خودش می رود آنهایی که نمی روند از اول دستور نداشتند ما یک عالم بچه های بی دستور به دنیا آوردیم بیچاره گیج است اصلاً نمی داند خلقت چی است؟ من کیستم از کجا آمدم کجا می روم؟ شصت ساله شده هنوز گم است یعنی هنوز می گوید چه شد من نفهمیدم این از همان اول باید بفهمد پدر، مادر ضعیف عرضه ندارند این حرفها را بگویند ولی تا دلت بخواهد پول می دهند خرج می کنند دکتر، مهندسش می کنند این فقط به درد دکتر و مهندسی می خورد، در بخش فوق عقلانی نمی تواند پرواز کند بالا نمی آید هوش خوب است می رود به بقیه خدمت می کند ولی همسر خوبی نیست پدر خوبی نیست پدر خوبی نیست عاطفه ندارد اسم ندارد غفور، رحیم، جواد، کریم، نیست. عاشقانه ترین حرفها را بردیم دنبال تابوت. بلند بگو لا اله الا الله. هیچ کس نمی تواند حریف دل من شود فقط خدا و خانواده آسمانی من کمتر از اینها قیمتی ندارم می گوید زیارت عاشورا خواندی بگو من می خواهم دنیا و آخرت با شما باشم کمتر از این نمی خواهم اگر کسی دنیا و آخرتش با خانواده آسمانی اش نگذرد زندگی نکرده. ملاک وسوسه شدن است قلقلک است (علیکم بسلاح الانبیاء) می دانید سلاح انبیاء چه بوده؟ یک نفر می برند در یک باشگاهی می گویند این نانچکو برای بروسلی بوده این مال فلان قهرمان بوده مسواک فلان کس را اینقدر هزار دلار خریدم. از او چه می خواهی بگیری؟ حضرت می گوید می دانید پدرانتان انبیاء از چه اسلحه ای استفاده می کردند چطوری تا پیش خدا رفتند؟ چطوری موانع را برداشتند؟ تا اسم انبیاء می آید اگر یک نفر بخش فوق عقلانی اش فعال باشد تا می گویی انبیاء یاد اشراف می افتد. آدم حسابی ها، اشراف، بزرگان، آنهایی که بعد از خدا هستند می خواهی آدم حسابی باش اشراف باشی شخصیت داشته باشی تحقیر نباشی اینها از چه اسلحه ای استفاده می کردند می توانستند موانع را بتراشند و جلو بروند (علیکم بسلاح الانبیاء) حتماً شما اسلحه انبیاء را بردارید (فقیلی و ما سلاح الانبیاء) سلاح انبیاء چه بوده که با قدرت می روند (قال الدعاء) دعا چی است؟ اگر این که ما می خوانیم دعاست آنها چه می گویند پس این که ما می خوانیم چی است؟ این دعا همه کاری برای شما انجام می دهد می شکافد جلو می برد تا هر جا بخواهید شما را می برد با همان معنا ارتباط با مربی یک مربی مهربان یک مربی دوست داشتنی یک مربی که تو را خیلی می خواهد آدم وقتی اسم اینها را می شنود وقتی می بیند خدا چقدر در حق ما لطف کرده چنین پدرانی به ما داده. امیرالمومنین حضرت مجبتی ... چه پدرانی داریم چقدر دوست داشتنی آدم چقدر کیف می کند که اصل و ریشه اش را خدا از اینها خلق کرده نور آنها را در ما گذاشته. آدم دوست دارد با اینها عشق بازی کند. «فما احلی اسمائکم» اسمهایتان چقدر شیرین است صادق. امروز یکی از دانش آموزان دبیرستانی به من گفت وقتی به امام هادی توهین کردند اینقدر ناراحت بودم تا صبح ذهنم مشغول بود صبح اس ام اس زدم برای رفقا که به خاطر امام هادی اینقدر صلوات بفرستند وقتی این کار را کردم الان چند وقت است دلم درگیر امام هادی است عاشقش شدم. من هم یک موقعی در نوجوانی دلم یک جایی گرفتار امام هادی شد الان وقتی اسمش می آید دیوانه می شوم. تک تک شان اینقدر از آدم دلبری دارند هر کدام آدم کش هستند آدم را دیوانه می کنند. امام صادق علیه السلام «ان الدعا انفز من السلاح الحدید» دعا تیزتر از اسلحه آهنی عمل می کند. چقدر تیزتر. حدیث بماند برای جلسه آینده.
والحمدلله رب العالمین.