جلسه 124 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
124
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
3
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 124 - خانواده آسمانی

بحثمان درباره یک مسئله فوق العاده مهم یعنی دعا بود که وسیله حرکت ما به سمت هدف خلقتمان، ملحق شدن ما به خانواده آسمانی مان و تخلق به اخلاق الهی و رسیدن ما به محبوب و معشوق مان یعنی الله هست. دعا با اینکه ظاهراً در فرهنگهای مختلف امری مرسوم و شناخته شده است اما حقیقتش حتی در نزد کسانی که زیاد اهل دعا هستند هم بسیار ناشناخته و مجهول و گمنام هست ما در حرکت به سمت آخرت و ابدیت باید توجه کنیم که با یک عالم خارجی رو به رو هستیم این امر که من یک روح و یک جسم یک ظاهری دارم و یک باطن باعث شده که ما ریاضی بودن و خارجی بودن امور غیبی معنوی را و قلبی باطنی را از یاد ببریم و همانطور که با محسوسات رفتار می کنیم با معقولات رفتار نمی کنیم با امور باطنی معنوی رفتار نمی کنیم و همین امر باعث شده که ما نتوانیم با غیب ارتباط برقرار کنیم از غیب کمک بگیریم و با غیب قدرتمند و شاد شویم وقتی می گوییم امور معنوی در نزد بسیاری از افراد امور وهمی تلقی می شود چون درک درستی از امور غیب، ماوراء طبیعت، باطن ندارند در حالی که خارجی ترین، حقیقی ترین امور غیب هست و اساساً آنچه که ما در ظاهر می بینیم ظهورات غیب است (الظاهر عنوان الباطن) علی علیه السلام می فرماید آنچه که شما در خارج می بینید یک درخت یک برگ یک گل ستاره کیهان کهکشان سیرورت نطفه در رحم مادر به سوی انسان شدن تولد بزرگ شدن هر نوع کنش و واکنشی که شما در عالم طبیعت می بینید باطنش یک غیب وجود دارد از غیب این اتفاق می افتد. ما باید یاد بگیریم که وقتی یک چیزی حرکت می کند محرک را همراهش ببینیم چون امکان ندارد هیچ تغییر و تحول و حرکتی ایجاد شود مگر اینکه منشأ و محرک می خواهد. شما به من نگاه می کنید من این گل را تکان می دهم شما متوجه می شوید یک چیزی این را تکان می دهد یک محرکی این را تکان می دهد همین را وقتی در عالم طبیعت حتی در عالم درون خودمان یک دفعه گمش می کنیم وقتی گم کردیم می شویم آدم های خیال زده، وهمی برای انتخابها، رفتارها، ارتباط ها، و افکارمان دچار اشتباهات زیادی می شویم چون غیب را نمی توانیم ببینیم. حواسمان نیست که این اتفاق در عالم ماده می افتد. به خاطر پوست به ما بشر می گویند یعنی یک ظاهر انسانی روی ما کشیده شده باطن معلوم نیست چی است به قول حضرت ممکن است باطن حیوان باشد ولی فعلاً به ما برای این بشر می گوید چون روی یک حقیقتی یک پوست ازآدم روی این موجود کشیده شده وقتی من سخن می گویم قطعاً حرف های مرا انتساب به پوست نمی دهید انتساب به یک حقیقت غیر محسوس و ملموس می دهید می گویید پشت این پوست پشت این زبان او به ما این معارف را منتقل می کند او کیست؟ او قابل اشاره حسی نیست وقتی می گویید فلانی به پوست اشاره می کنید ولی خودتان می دانید پوست کاره ای نیست ولی ما در این مسئله در ارتباط با انسانهای دیگر به این مسئله کمتر توجه می کنیم در عالم خارج هم این مسئله کم کم برای ما جنبه خیال زدگی و وهم زدگی پیدا می کند برای همین وقتی می گوییم دعا (یا الله، یا رحمان، یا رحیم، یا کریم...) که را صدا می کنیم آن شخص کی است چی هست کجاست؟ بحث اخبار و انشاء. شما می دانید با یک حقیقتی رو به رو هستید یک حقیقت با یک حقیقت دیگری ارتباط برقرار می کند الان وقتی با یک پرنده حرف می زنید با این ظاهر که حرف می زنید می گویید با روح پرنده صحبت می کنم این دل دارد فهم دارد شعور دارد عشق دارد عاطفه وتوجه دارد و هیچ کدام اینها ماده نیست ولی روی سر پرنده دست می کشید انشاء می کنید قلب تو میگوید این می فهمد یک کسی می تواند با گل ارتباط برقرار کند با درخت ارتباط برقرار می کند شما وقتی وارد مسجد یا حرم می شوید در انجا می بوسید شما این ارتباطی که برقرار می کنید با کیست؟ با آهن، طلا، شیشه؟ یا اینکه روی در حرم داربست زده اند آن را هم می بوسید این انتقال حس، انتقال مفهوم این ارتباطی که با داربست با در با شیشه برقرار میکنید با چیست؟ یعنی چی با چه ارتباط برقرار می کند اگر می توانی دست نزن، کنار ضریح نر، صورتت را بر روی آن نگذار. آن موقع که یک متر تا ضریح فاصله داری تا زمانی که می چسبی حس تو عوض می شود یک حقیقتی تکان خورده یک چیزی می جنبد یک ارتباطی برقرار می شود ما به طور فطری این کارها را انجام می دهیم. خانم سرباز آمریکایی آمده در کربلا وقتی به حرم می رسد می رود حرم را بغل می کند و گریه می کند این ارتباط حقیقی برقرار می شود و گریه می اکند التماس می کند که من بچه می خواهم از که بچه می خواهد آن قدرتی که به این بچه می دهد چیست؟ آن که بچه می خواهد چیست؟ ما اگراین تمرینها را نکنیم و راجع به آن فکر نکنیم می شویم یک مشت آدمهای توهم زده ممکن است سالها دعا کنیم اما توهمی و خیالی باشد اول از این باید بدانیم ضمیر من کیست؟ من با که کار دارم؟ چرا دل من پرده طبیعت را پاره می کند می رود با یک کسی حرف می زند چرا از قدیم آنهایی که ستاره خورشید ماه می پرستیدند حس می کردند باید یک چیزی خارج از وجود خودشان باشد تا آن را بپرستند تا با آن ارتباط برقرار کنند. دوستش داشته باشند تا کمک بخواهند و استمداد کنند این ماجرا چی است؟ تا ما به معرفت نرسیم به رؤیت به باور نرسیم نمی توانیم کمک بگیریم. چون جلسه ما تمرینی است نمی خواهیم وارد مقوله شویم می خواهیم فکرمان راه بیفتد ما سالها دعا می خوانیم بدون اینکه توجه کنیم با که کار داریم از چه کسی کمک می خواهیم او کیست؟ لذا می شود خواندن دعا، خواستنی در کار نیست اخبار است فردا ماه رمضان می آید یک فرصت استثنایی و ابدی ما بیشتر وقتمان با تخیل صرف می شود می گوید من روزی یک جز قرآن خواندم دعای جوشن کبیر را خواندم افتتاح، دعای سحر را خواندم چه اتفاقی می افتد؟ ما می خواهیم حرف بزنیم ارتباط برقرار کنیم می خواهیم بخوریم یا بشویم یا فقط بخوانیم. تا ما فرق اخبار و انشاء را خوب توجه نکنیم در تمام زمینه های تربیتی، ارتباطی، خانوادگی، روابط زناشویی، معنوی همیشه کارهای بچه گانه انجام می دهیم یعنی شما پای درس امام معصوم هم که بنشینید تا شما این پوسته را کنار نزنید اما آخرش هم بچه هستید کما اینکه دیدیم با معصوم چطور رفتار کردند تا انسان ظاهر را کنار نزند یاد نگیرد با غیب انس بگیرد غیب را مثل شهود ببیند قدرت و سرعت پیدا نمی کنیم نمی توانیم از غیب لذت ببریم کمک بگیریم ما غیب را کنار خودمان نمی بینیم. پول داریم خیال مان راحت است موقع رفتن به خانه می رسیم اتومبیل داریم دوستمان هست اگر حتی به خانه نرسیم دوستم هست که شب به خانه آنها بروم اینها را جز دارایی هاحساب می کنید اینها نقش دارد شغل من سر جایش است بیمه، اداره، بازنشستگی، دوستان هستند اینها همه در زندگی ما نقش دارند پدر و مادر دارم اگر ندارم خواهر و برادر دارم همسر دارم اگر ندارم دوست دارم اگر ندارم در جامعه ای هستم که عاطفه دارند مهربان هستند اینها را جز دارایی حساب می کنیم. ما در آن جاهایی که تعادل روانی مان را از دست می دهیم موقعی هست که می گوییم بی کس هستم کسی را ندارم کسی کمک من نیست یا من تنها هستم یا اگر فرانی را از دست بدهم چه کار کنم یا قبول نشوم چه کار کنم یا اگر صاحبخانه جوابم کند چه می شود ما با یک مشت دارایی و عدم دارایی سر و کار داریم اینها به ما تعادل یا عدم تعادل می دهند. امشب از محل کار زنگ بزنند بگویند آقا شما از فردا سر کار نیا. یا بگویند افراد خانواده به رحمت خدا رفته همه رفتند کسانی که فکر می کردی جز دارایی های تو هستند عامل آرامش تو در خانواده بودند الان نیستند از من خدا حافظی کردند به مسافرت رفتند چشم انتظارشان هستم وقتی منتظر هستم یک خبر می آورند که همه آنها رفتند به برزخ دیگر منتظر نباش هر حسی به تو در این حالت دست می دهد وقتی حس می کنی یک قدرت را یک تکیه گاه را یک حقیقت را از دست دادی بسته به این است که این واقعاً حقیقت است یا نه و این تکیه چقدر درست بوده هر چه که هست تأثیر دارد اینکه تو شاد شوی آرامش داشته باشی یا نداشته باشی خیلی وقتها فکر می کنیم اگر یک چیزی را از دست بدهیم خیلی اتفاقات بد می افتد بعد می بینیم اصلاً هیچ اتفاق بدی هم نیفتاد بیشتر توهم زده بودیم اصلاً آن نقشی که ما فکر می کردیم او نداشت من با یک نقش او را قبول کرده بودم بعد می بینم اصلاً آن نقش را ندارد ضد آن نقش رادارد فکر می کردم مثلاًاگر همسر من شود ما چقدر خوشبخت می شویم بعد از اینکه همسر شد می بینید که نه. سه چهارم ازدواج کرده ها می گویند ما وقتی ازدواج کردیم فکر می کردیم یک چیزی داریم به دست می آوریم بعد فهمیدیم یک چیزی را داریم از دست می دهیم. با آمدن این خیلی چیزهای دیگر هم از دست رفت کار به جایی می رسد که فکر می کند اگر این را از دست بدهد یک چیزهایی به دست می آورد. این آدم با خودش دارایی آورد یا با رفتنش دارایی می آورد کدام فکر درست بود. ما اینها را در خارج داریم شغلم، پولم، می گوید فکر می کردم اگر پول دار شوم خوشبخت می شوم وقتی پولدار شدم همیشه مریض هستم کابوس دارم آن موقع که پول نداشتم لااقل یک خواب راحت داشتم فکر می کردم اگر مشهور شوم خیلی خوش به حالم می شود بعد از اینکه این اتفاق افتاد بدبختی هایم خیلی بیشتر شد پس من دچار توهم بودم یک چیزی که دارایی نبود را دارایی می دانستم وقتی اورا به دست آوردم خیلی چیزها را از دست دادم. درغیب ما با الله طرف هستیم یعنی کمال مطلقی که بیشاز هر چیز دیگری ما را دوست دارد حجم محبتش به ما قابل محاسبه حتی برای خودما هم نیست و قدرتمند است تمام اسماء و صفات دست اوست ما الله را داریم «ماذا وجد من فقدک» امام حسین علیه السلام در دعای عرفه می گوید ای خدا کسی که تورا از دست می دهد چه به دست می آورد یعنی دارایی او چیست یک کسی که الله را ندارد واقعاً از نظر شخصیتی چه دارد وقتی کسی خدا را ندارد. آنهایی که فکر می کنند خدارا دارند وقتی با خدا توهمی برخورد کنند مثل این است که ندارند با این که دارد گداست با این که خدا کنار اوست آدم عصبانی، زودرنج، بدبخت و پرفشار، بداخلاق، حسود است یعنی خدا همه چیز کنار این هست و این حسود است نسبت به دیگری. با اینکه خدا کنارش هست از دیگران عاطفه گدایی می کند. با اینکه خدا کنارش هست اضطراب دارد. با اینکه خدا کنارش هست ترس دارد. وقتی به بازار می روی جیب تو پر پول است چرا ترس نداری خوشحال به بازار می روی لذت خرید را می بری می گویی پولم کنارم هست دسته چک دارم اعتبار دارم راحت به بازار می روی تا اینکه چیزی نداری. مشکل ما این است وقتی با غیب نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم ظاهر را نمی توانیم کنار بزنیم در عین حالی که داراترین افراد هستیم گداترین افراد هستیم چون ما دچار توهم هستیم با حقیقت رو به رو نیستیم حالا نیست یا ما نمی بینیم. هست ما نمی توانیم کمک بگیریم یک لایه از خیال، توهم، حجاب افتاده اجازه استبداد نمی دهد در دعا باید توجه داشته باشیم تا ما نتوانیم ماوراء طبیعت را دارایی خودمان بدانیم دعاهایمان به درد نمی خورد. دختر دانشجو آمده می گوید من عقایدم را از دست دادم می گویم برای چه می گوید خدا وجود ندارد اگر وجود داشت من این همه دعا کردم و خواستم به فلانی برسم چرا نرسیدم می خواستم به فلان چیز به فلان کس برسم نشد پس خدایی نیست کمکی به من نمی تواند بکند. نگاه این به بودن یا نبودن الله از دریچه توهم هست شما چه دعایت را بگیری چه نگیری چه بدهند چه ندهند الله هست تورا می بیند دوستت دارد خیرت را می خواهد ولی این می گوید اگر نداد پس نیست این از اول هم توهم زده است یک آدم حقیقت بین نیست یک آدم کور و خیال زده است. آن فاجعه که در زندگی ما بعداً معلوم می شود کسی بفهمد که 60 سال خراب کرده یک سال آخر اگر خوب فهمید جبران می شود اگر 60 سال آدم کور باشد ولی یک سال واقعاً ببیند می تواند 60 سال را جبران کند اما اگر نبیند کارهایش مثبتش هم به دردش نمی خورد.

آن مصیبتی که بعداً می فهمیم یک عمر دچارش بودیم این است که تو بر یار و ندانی عشق باخت. من نتوانستم با یاری که کنارم هست عشق بازی کنم اصلاً نتوانستم یک بار ببوسمش، بغلش کنم سرم را روی پایش بگذارم یکبار نتوانستم این الله را که همیشه در همه صحنه ها با لبخند به من نگاه می کند خانواده آسمانی با لبخند به من نگاه می کنند همیشه آغوششان با لبخند به روی ما باز است نتوانستیم ببینیم و به آغوششان برویم فاجعه ای که بعداً می فهمیم اینکه ما چقدر قدرت، امکانات، ثروت داشتیم اصلاً از آنها هیچ استفاده ای نکردیم آن هم درست در بدترین وضعیتهای که در زندگی دنیایی داشتیم احتیاج به یک تکیه گاه به یک یار مهربان به یک یار قدرتمند به یک مونس، رفیق، انیس همیشه داشتیم و همیشه احساس کردیم بدبخت و بی چیز هستیم این یک حقیقت است اینقدر که ما آدمهای خارجی یعنی بشر و پوسته های خارجی را باور کردیم غیب والله و خانواده آسمانی مان را کنار خودمان نمی بینیم لذا اینقدر که به اینها تکیه داریم با اینها معنا پیدا می کنیم از این ها لذت می بریم یا متنفر می شویم از به دست آوردنشان خوشحال می شویم یا از دست دادنشان ناراحت می شویم این فاجعه بزرگ که غیب را از دست می دهیم را نمی فهمیم و درک نمی کنیم ناراحت هم هستیم. گاهی وقتها ما سرجلسه می آییم پای منبر می رویم کتاب می خوانیم به ما می گویند هست خانواده آسمانی داریم ملائکه الله داریم انبیاء شهدا اولیا هستند خدا هست من فقط می خواهم از آنها فرار کنم اصلاً نمی خواهم بشنوم که هست این خیلی خطرناک است ترجیح می دهم از این کانون قدرت هیچ استفاده ای نکنم و روی پای خودم بایستم خودی که اصلاً پا ندارد خودی که فقط محض است از یک خود صد در صد فقیر می خواهم کمک بگیرم از ذاتی که هیچ چیز مال خودش نیست نه علم نه قدرت نه زیبایی نه کمالاتش هیچ چیزش دست خودش نیست من می خواهم از چنین موجود ضعیفی کمک بگیرم با چنین موجود ضعیفی در زندگی متعادل باشم به چنین موجود ضعیفی تکیه کنم و تکیه گاه اصلی را هر چه به من می گویند بیشتر ترجیح می دهم که طرفش نروم لذا آدم هایی که حتی می دانند الله و خانواده آسمانی هستند اگر به آنها بگویی صدتا دلیل برای اثباتش می آورند به همان آدمها بگو در 24 ساعت چقدر با اینها ارتباط داری چقدر از اینها کمک می گیری می بینی خیلی ناچیز است ما اینقدر که با کسانی که دوستشان داریم پدر، مادر، همسر، خواهر، برادر پایم می دهم تلفن می زنم نامه می نویسم به دیدن آنها می روم با آنها حرف می زنم کمک می کنم یا کمک میگیرم اصلاً با غیب این طور نیستم وقتی این طور نیستیم غیب حاضر به کمک تو هست ولی تو حاضر به دریافت کمک از غیب نیستی. تعالیمی که به ما می دهند روایاتی که می خوانیم انگار اولین بار است اینها را می خوانیم به من می گوید حواست باشد تو اسلحه داری قدرت داری تکیه گاه داری (ادعوا الله عزوجل و لا تقل ان الامر قدر فرّق منه) امام صادق علیه السلام می فرماید: از خدا بخواه خدا را بخوان مثل اینکه زنگ می زنی آقای فلانی خانم فلانی این یک خواستن است چون خطاب می کنید استاد اجازه هست من فردا سر کلاس نیایم انشا است با یک طرف حقیقی روبه روز هستید از او چیزی می خواهید و از او امکانات و قدرت می گیرید حتی اجازه می گیری. ما چندبار در روز با همه کاره، معشوق، محبوب خودمان اینطوری ارتباط داریم ما چقدر نمازمان حقیقت دارد و درخواست وارتباط، گفتگو و درد و دل است می گوییی مگر آدم یک نفر را نمی خواهد با او درد دل کند من تنها بدبخت بی کسی هستم بالاخره من باید راز دلم را به یک کسی بگویم این مال یک آدم کور است خانواده آسمانی دارد همه کار از آنها بر می آید اولیای خدا، خداوند هستند و این اینهارانمی بیند تا از آنها بخواهد کنار حرم می رود ولی با نامحرم می رود مثل کسی که می خواهد با همسرش خلوت کند ولی یک نامحرم را هم با خودش می برد دقیقاً همین جنایتی که ما می کنیم من دوستم را در خیابان دیدم به او می گویم بیا حرم کارت دارم چه کار داری؟ آنجا می خواهم با هم تو حرف بزنم یعنی من اصلاً این آقا را نمی بینم تا با اینها حرف بزنم من می خواهم کنار کسی که رازدار من هست من می خواهم رازم را با تویی که هیچ کاری از تو بر نمی آید در میان بگذارم ما از غیب عرضه نداریم استفاده کنیم چون ایمان نیاوردیم ایمان یعنی آرامش قلب به وجود یک شی امنیت داریم به وجود یک شی. یعنی هست یعنی دارم اینقدر که من حواسم هست آرامش دارم پول در جیبم هست بنزین دارم با فرق است با کسی آمده کلاس همین جا ماشینش خاموش کرده سر کلاس دائم می گوید بعد ازکلاس چه کنم ماشین را که نمی توانم ببرم از که چهار لیتر بنزین بگیرم اینها دغدغه می شود حضرت می گوید «ادع الله و لا تقل انّ الامر قد فرق منه» نگو خوب حالا شده کار از کار گذشته زُراره از اصحاب خاص امام صادق می گوید «انّما یأنی لا یمنعک ایمانک بالقضاء و القدر ان تبالغ بالدّعا و تجتهد فیه» زراره حرف امام صادق را معنا می کند می گوید مقصود حضرت این است که ایمان تو به قضا و قدر. حالا پدرم مرد، از همسرم جدا شدم، همسرم مرد، بچه ام مرد، تصادف کردم، بیماری آمد. می گوید ایمان تو به قضا و قدر نباید مانع از این شود که در دعا پافشاری کنی. هیچ چیز نیست جز الله. یک شاعر عرب شعری گفت که هر چیزی غیر از خدا باطل است این آقا فرمود راست ترین حرف عرب است. الان این پدر، مادر، همسر، دوست می خواست برای من چه کار کند من عزت را برای چه می خواستم می گوید وقتی از دستش می دهی بینهایت بهتر از پدر، مادر، پول عزتت از بین رفت آبرویت در محل رفت یک اتفاقی افتاد آبرویت رفت مگر خدا نمی تواند دوباره به تو آبرو و عزت بدهد مگر وقتی مردم حرف می زنند خدا نمی تواند تو را با همان شخصیتی که همه چیز پشت سرت می گویند حفظ کند. آدم وقتی بدنام ترین آدم می شود وقتی با الله هست همه کسانی که پشت سر آدم بد می گویند آدم را دوست دارند بد آدم را می گویند ولی خدا کاری می کند همان که بد آدم را می گوید او را دوست دارد این توهم من بود فکر می کردم این پول، قدرت ظاهری، شهرت ظاهری، اعتبار ظاهری هست که برای من آبرو کسب می کند نه الله قرآن می گوید حواست را جمع کن (انّ العزه لله و لرسول و للمومنین) عزت فقط مال خدا و رسول و مومنین است تو اصلاً هیچ کاره ای هر وقت هم تلاش می کنی عزت تهیه کنی خراب تر می کنی در تاریخ یک زلیخا داریم درکتاب ریانین الشریعه را نگاه کنید ما چقدر از بانوانی داشتیم که این بانوان در زمان خودشان آدمهای بدکاره ای بودند الان ما آنها را اولیاء خدا می دانیم به آن بانوان توسل می کنیم پس چه شد زلیخا چرا از اینجا درآورد بیست کار زلیخا در تمام طول تاریخ پیچیده الان پیش ما دوست داشتنی است یا منفور است؟ چطوری می شود آدم یک راهی را برود نتیجه یک راه دیگری شود چقدر آیه الله متدین آدمهایی که از فرط معنویت عرفان گوش تاریخ پر از فضایل اینها بوده نزدیکان پیغمبر، ائمه اصحاب پیغمر الان ما از آنها متنفریم تاریخ بدش می آید مگر اینها همه اسباب را نداشتند پس چرا تاریخ برعکس شد. فرقش بودن یا نبودن خداست. شرکی که خیلی ها دچارش هستیم قرآن می گوید از مردم بیشتر از خدا می ترسند مردم را بیشتر از خدا به حساب می آورند. راجع به عذابش چیزی نمی گویم خودم دیدم وقتی مردم را به حساب بیاوریم آدم چه بلایی سرش می آید هفته ها و ماه ها حال خودم خیلی بد بود هنوز هم بد می شود چون آدم مردم را می بیند و خدا را نمی بیند. الان این گل تکان می خورد یک نفر اگر در کلاس بگوید این خودش تکان می خورد ما نگران می شویم می گوییم این آدم حتماً عقل ندارد یک چیزی هست که تکان می دهد. ما باید نگران شویم وقتی در طبیعت هستیم غیب را نمی بینیم. من وقتی گل را تکان می دهیم یک چیزهای دیگری هم غیر از گل تکان می خورد. آدم باید نگران شود اگر کسی طبیعت را ببیند غیب را نبیند مردم را ببیند الله را نبیند. خدا می گوید «و لقد علمتم النّشأه الاولی فلو لا تذکّروا» شما مگر نمی بینید این جنین می آید چه کسی او را می آورد «افرأیتم ما تحرثون ءأنتم تزرعونه ام نحن الزّارعون» این تخم که کاشتید می بینی چه کسی او را رویش می دهد یا نمی بینی تو می کنی یا یک کسی انجام می دهد خودش که نمی تواند. می بینی؟ نه من فقط می گویم عجب درخت قشنگی است عجب درخت زیبایی است ملائکه ای که اتم به اتم اینها را کنار هم می چینند تا اینها شکل بگیرند را می بینی؟ چه کسی این گل را طراحی کرده؟ مگر شما نمی گویید طراحی لباس یا کلاس طراحی باید مصوّر باشد می گویند عکاس، فیلمبردار، کارگردان یعنی یک کسی باید باشد این کار را انجام دهد این برگ درختان را چه کسی طراحی کرده. آن موقع که بیضی، دایره می کشیدند مثل کاج سوزنی می کشیدند چه کسی به اینها شکل داده فرشته ها را می بینی؟ خیلی خطرناک است. برو گل را نگاه کن چه می بینی؟ یک گیاه است به این آدم باید نگران شود به ستاره ها نگاه کن (افرأیتم ما تمنون ءأنتم تخلقونه ام نحن الخالقون) ما غفلتمان خیلی زیاد است خدا می گوید تو میلیارد بار در دنیا دیدی یک نطفه بچه شده یک بار فکر کردی چه کسی این نطفه را بچه می کند خدا می گوید چه کسی این کار را کرد؟ می بینی یا نه. عادت کردیم دیدیمدو نفر ازدواج می کنند و یک بچه می آورند یک ماده یک اسپرم می شود یک آدمی که بعد می شود ولی الله، دانشمند، مجاهد، پیغمبر چه کسی، چطوری؟ نمی خواهم به این فکر کنم لذا از بالا نمی توانم استمداد کنم وقتی می خواهم دعا کنم. می خواهم دعا کنم. می گوید تو دعا کن ولی نگو کار از کار گذشته هر کس را از دست دادی تو وقتی همه چیز را از دست دادی دستت پرپر است همه چیز دست ماست ما الله را داریم. ده میلیونم گم شد خانه ام از دستم رفت وقتی مضطرب می شوی خیلی بچه ای فلانی مرد ما خیلی فاصله داریم با آنهایی که سالم هستند آن که سالم است می گوید «و ما رأیت الا جمیلا» می گوید «واذا اصابتهم و بشّرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» اینها سالم هستند این طبیعی است مثل بچه ای که زمین می خورد بلند می شود سالم است می توانم راه بروم قدم بزنم طوری نشد. مادر وقتی بچه اش زمین می خورد جیغ و داد راه می اندازد بچه بلند می شود راه می رود چه شده؟ (الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون) یعنی داشتن و نداشتن هیچ کدام با هم فرقی نمی کند اصلاً شخصیت مرا به هم نمی ریزد پولدار باشم یا نباشم کسی را داشته باشم یا نباشم. یک کسی مرا بخواهد یا نخواهد. کنارم کسی باشد یا نباشد شغلی داشته باشم یا نباشم. طرف می بینی با یک اتومبیل چند هزار سال آخرتی ضرر می کند با اتومبیل تصادف کند قفل فرمان را می کشد و با طرف دعوا می کند فحش می دهد آقا دو تا حلبی به هم خورد در خانه برای چه عصبانی می شوید برای چه غصه می خورید برای چه افسوس می خورید برای چه احساس بدبختی می کنید احساس تنها ماندن مسخره شدن قیمت تو همان است این احساس واقعی است؟ قرآن می گوید (الذین اذا اصابتهم مصیبه) تا مصیبتی می آید می گویند اتفاقی نیفتاد شما کنار دریا بروید ناراحت می شوید اگر صد نفر استحمام کنند نمی گویی آب دریا گم می شود یک میلیون نفر می خواهد از آب اقیانوس بخورند تو چیزی نمی گویی چون سه چهارم کره زمین آب است من نگران نیستم آب را تصفیه می کنند مردم بخورند حمام بروند بریزند و بپاشند اصلاً اتفاقی نمی افتد. پس چطوری است وقتی یک اتفاقی می افتد، ما اینقدر بدبخت و بیچاره می شویم گاهی وقتها اینقدر بدبخت و بیچاره و هیجان زده می شویم که بینهایت دارایی را به خاطر هیچی از دست می دهیم ما اصلاً فکر نمی کنیم عقل نداریم (الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون) حدیث را یک طور دیگر برایتان بخوانم (ادعوا و لاتقل ان الامر قد فرق منه ان عندالله عزوجل منزله لا تنال الا بمسئله) ما چه فکر می کنیم اینها به ما چه می گویند امام صادق می گوید دعا کن و نگو کار از کار گذشته همانا نزد خداوند عزوجل مقام و منزلتی است که جز با درخواست به دست نمی آورید یعنی درخواستهای تو کشک است. من می خواستم به این برسم این را از خدا بخواهم می گوید ببین همه اینها بهانه بود، پدر، مادر، همسر، بچه، شغل بهانه بود که تو به خدا برسی پیش او عزیز شوی داد یا نداد را ول کن مهم این است وقتی تو یا الله می گویی یعنی من تو را می بینم. یعنی از تو خواستم یعنی امتیاز. بچه بودم یک تئاتر می دیدم. یک زن و مرد فقیری بودند یک روز کنار هم بودند می گفتند این کاش می شد که مشکلات زندگی ما حل شود به آرزوهایمان برسیم. بدانید اکثراً همینطور هستیم. یک دفعه یک فرشته آمد کنار این زن و مرد گفت من فرشته خوشبختی هستم هر آرزویی دارید بگویید زن هول شد گفت من آرزو می کنم یک کیک خوشمزه جلویم باشد گفت سه تا آرزو کنید زن آرزوی کیک کرد مرد دید این زن چقدر احمق است عصبانی شد که از سه خواسته فقط یک کیک. مرد هم هول شد گفت من هم آرزو می کنم این کیک به دماغ تو بچسبد کیک چسبید به دماغ زن. حالا سومین خواسته فقط این می توانست باشد که آرزو کنیم کیک از دماغ زن کنده شود خواستند و کیک کنده شد. چه ماند؟ فقط یک کیک ماند کل آرزوهای بشر، خوشبختی و آمال شان شد یک کیک در خانه. وقتی یک اتفاقی در زندگی ما می افتد قرآن می گوید: زیرک ها با هر اتفاق منفی که در زندگی شان می افتد یک خدا به دست می آورند. یعنی یک همه چیز یعنی یک همه کس یعنی نفس، معشوق، محبوب، عشق. یعنی هر چه خراب می شود درست است یک چیز بهتر اتفاق می افتد. بله هر جای کار می لنگد تو یک قدم به معشوق نزدیکتر می شوی، پدر، مادر، خواهر، پول از دست دادی، یک کسی به تو فحش داد یک کسی حق تو را خورد، یک کسی بی معرفتی کرد، یک کسی قدر تو را نشناخت خدا را اینقدر قشنگ این سیستم را بافته که تو هر چیزی را از دست می دهی یک چیزی را به دست می آوری. بازی اینطوری است؟ بله خدا اینطور بافته (و بشرالذین اذا اصابتهم مصیبه) تا به مصیبت می رسند عشق شان این چیزی است که ته مصیبت به دست می آورند (الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله انا الیه راجعون) وقتی من غیب را ندارم چطور می توانم بگویم (انا لله و انا الیه راجعون) من چطوری می توانم با الله و با آسمان خودم را خوشبخت کنم و خوشحال و دارا و با شخصیت بدانم گدا، نیازمند، آویزان، محتاج، بدبخت، بی کس تلقی نکنم زمانی که فقط او را ببینی بدانی هست یعنی دلت باور کند. کلاس آمدن و اطلاعات و درس خواندن اینها مقدمه است اگر به دلت رسیده و باور کردی خوشبختی و الا با آن کسی که ندارد هیچ فرقی نداری. ما فقط راجع به دعا یک ظاهر خیلی نازک می فهمیم دعا خواندم دعا بخوانیم حرم برویم ما اصلاً نمی فهمیم زندگی بدون دعا یعنی چی ما هنوز دعا را یکی از دارایی هایمان به اندازه، همسر، پدر، مادر نمی بینیم یک کسی نمی گوید اگر من همه چیز را از دست دادم در خانه خدا باز است و خدا هم مرا دوست دارد دعا می کند ما هنوز باور نکردیم که این را داریم دعا جزء دارایی های ما محسوب نشده تا وقتی که انسان دعا جزء دارایی هایش نشده بی اسلحه است مثل اینکه رفته در جنگل هزار تا حیوان او را تهدید می کنند و این هیچ چیزی ندارد آدمی که دعا ندارد به معنای حقیقی ضعف اعصاب دارد این می گوید نماز می خوانم روزه می گیریم ماه رمضان و ماه شعبان هست خدا، حرم، مکه هست ولی دقیقاً با آنهایی که ندارند زندگی و قدرت روحی و شخصیت این آدم فرقی ندارد پس چی شد؟ شما از یک حقیقت و یک قدرت به اندازه ای که سمتش می روید و بر می دارید بهره مند هستید ما اصلاً سمتش نمی رویم شعبان می آید ما نمی دانیم چه کنیم ماه رمضان می آید باز نمی دانیم چه کنیم نمی دانم در ضیافت چه می خواهم بگیرم ماه رمضان می آید من کور می روم کور هم بیرون می آیم کر و لال وارد می شوم کر و لال هم خارج می شوم. من چه کار کنم دارا شوم؟ من چه کار کنم دعا کنارم آید؟ من چه کار کنم خانواده آسمانیم را ببینم و بتوانم با آنها ارتباط برقرار کنم؟ من چه کار کنم با الله رفت و آمد برقرار کنم؟ من چه کار کنم در تمام لحظات الله به دادم برسد؟ من چه کار کنم هر چه را از دست دادم حواسم باشد که الله همه چیزم است را دارم چیزی واقعاً از دست ندادم؟ من چه کار کنم هر چه را از دست دادم حواسم باشد که الله همه چیزم است را دارم چیزی واقعاً از دست ندادم؟ من چه کار کنم وقتی همه چیز دارم احساس نکنم که هیچ چیزی ندارم؟ تمام بدبختی ما همین است که ما با داشتن همه چیز احساس بی چیزی می کنیم ما با داشتن همه چیز احساس غم و غصه و بدبختی داریم من چه کار کنم که آدم وارونه ای نباشم مشکل ما کجاست؟ هر کسی راجع به این فکر کند این مشکل خیلی بزرگی است ما دائم گرفتار مشکل پایین هستیم طبیعت. فکر کنم من یک آدم یک موجود جاودانه هستم کمی فکر کنم من چه کار کنم به قدرت برسم چه کار کنم به شادی و آرامش ثابت برسم اول این را برای خودم حل کنم. اگر شما یاد بگیرید چطوری به شادی ثابت برسید مشکلات پایینی که الان تو را درگیر کرده را نخواهی داشت دیگر برایت مشکل نیست یک کسی فکر کند چرا کانون قدرت بهره مند نیستم با اینکه کنارم است.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.