جلسه 119 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
119
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
3
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 119 - خانواده آسمانی

بحثمان دربارۀ نقش دعا و یاد خداوند در طرد شیطان است به عنوان عاملی که رابطه ما را با الله یعنی اله حقیقی ما و خانوادۀ آسمانی ما یعنی محمّد(صلی الله علیه و سلم) ضعیف می کند. جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که ما اگر به سراغ ربّمان نرویم و با اله مان و پادشاه مان چون همۀ قدرتها و توانها دست اوست، مدیریت عالم در دست اوست مالک ما اوست. اگر به سراغ او نرویم به هیچ وجه نه سعادت دنیا خواهیم داشت و نه سعادت آخرت. اگر او مالک و مدبّر ماست و تدبیر کننده ماست ما باید به سراغ ربّ خودمان و مربّی خودمان برویم و اگر او اله ماست انسان باید از نظر عشق پناه ببرد به اله خودش، این نکته اله ظرافتش همین است. ما یک موقع است با مربّی مان کار داریم به مربّی پناه می بریم و یک موقع است با پادشاه کار داریم عنوان پادشاه از او کمک می خواهیم و یک بار این مربّی و پادشاه معشوق ما هم هست و ما را هم دوست دارد. اگر انسان به این عنوان به سراغ خداوند تبارک و تعالی برود پناهندگی حقیقی است. امکان ندارد اگر کسی ربّ و اله و محبوب را در دل داشته باشد و پناه ببرد و خدا به او پناه ندهد. آنجاهایی که ما آسیب می بینیم از شیطان، صدمه می بینیم. غم می آید در زندگیمان، کدورت می آید در زندگیمان، ضربه می خوریم در زندگیمان، احساس تلخی، بدبختی و بیچارگی داریم، عوامل خارجی روی ما اثر می توانند بگذارند و می توانند ما را آلوده بکنند که ما ربّ مان، اله مان و ملک مان را گم بکنیم. اگر اینها را گم کردیم ارتباط ما با رب، ملک و اله قطع شد، آسیب قطعی است صدمه دیدن قطعی است کما اینکه در حمله ویروسها به بدن این جوری است وقتی ویروس حمله می کند به بدن، بدن اگر ورزش بکند، قوی باشد، قبلاً واکسن زده باشد به راحتی یک بیماری بدن را تحت تأثیر قرار نمی دهد. بدنهایی زود بیمار می شوند و آلوده می شوند که آمادگی پذیرش میکروب را داشته باشند قبلاً ضعف، عفونت لازم در وجود بدنشان باشد تا بعد با یک آمدن ویروس ضعیف اینها از کار می افتند و زود درگیر می شوند. کسی که بدنش را قبلاً قوی کرده باشد. ویروس به راحتی نمی تواند به او صدمه بزند. لذا در بحث تربیتی این یادتان نرود که -ان شاءالله حالا باید یک موقع توانستم در بحث اسماءالله بگوییم- ما باید ارتباطمان را با ربّ مان، ملک مان و اله مان حفظ بکنیم این سه تا را باید همیشه داشته باشیم. وقتی که ربّت را گم کردی از حیطۀ ربوبیت او خارج شدی. از حیطۀ مدیریت او خارج شدی. وقتی یک ورزشکار به باشگاه نرود یعنی رابطه اش را با چی قطع کرده؟ با مربّی. اگر نرود باشگاه، دیگر نمی تواند رشد کند. باید برود به مربّی مراجعه کند بگوید که من این جوری است و ضعیفم، تا مربّی بتواند دستورالعمل لازم را بدهد. وقتی انسان خودش را از حیطه ی ربوبیتی خارج می کند از نظام تربیتی، از نظام ولایتی خدا خارج کند، تحت نظام ولایتی شیطان قرار می دهد. داد زدن فایده ای ندارد. باید خارج شوی بروی سراغ مربّی. این سراغ مربّی رفتن جدّیست یعنی باید بروی سراغ مربّی. مثل اینکه اگر مثلاً در نظام ورزشی شما اختلالی ایجاد شد از خانه در می آیی یا لااقل یک تلفن به مربّی می زنی یا پا می شوی می روی باشگاه، بالاخره یک ارتباطی برقرار می کنی می گویی جناب مربّی، وضعیت من این گونه است. در سیستم های کلان هم به پادشاه آدم مراجعه می کند. تظلّم را مورد چیزهای کلان به پادشاه مراجعه می کند. پادشاه نظام که الله است. شما اگر الان یک کسیی در حق تان ظلم کند نمی توانید خودتان کاری بکنید باید زنگ بزنید پلیس 110 بیاید مجرم را دستگیر بکند. دادگاه دارد، نظام است، قاضی دارد، رسیدگی بکنند. این حالتی که ما به مقامات بالا مراجعه می کنیم، پناهندگی به نظام می گویند. ما باید به نظام شاهی خدا، به نظام پادشاهی خدا بتوانیم پناه ببریم. ما باید ملک مان را همیشه با خودمان داشته باشیم. در سیستم فردی به یک گونه است در سیستم اجتماعی اگر اجتماع آسیب دید حتماً از نظام پادشاهی خدا خارج شده. این بحث سنگین مسایل سیاسی است، بحث کلان کشوری و بین المللی است، الان نمی خواهیم اینجا مطرحش بکنیم ساعت قبل یک اشاره ای کردیم. و اله خودت. اگر کسی الاهش را گم کرد امکان ندارد وسوسه نشود آن جاهایی که ما وسوسه می شویم، آنجاهایی که تحریک می شویم، آنجاهایی که ما زمین می خوریم برای این است که اله نداریم وقتی اله نداشتی دچار خلع می شوی توی خلعی که داری الاهَت را گم کردی، محبوبت، معشوقت نیست. وقتی اله را گم کردی شیطان هم می تواند بیاید نقش الاهت را بازی بکند. هوای نفس می شود اله انسان. (اَفَأَرَیتَ مَنِتَّخَذَ اِلهَهُ هَواه) گاهی وقتها انسان هوای نفسش می شود الاهَش. گاهی وقتها شیطان می شود الاهش. گاهی وقتها یک آدم بدبخت و بیچاره ای می شود اله انسان و انسان دلش هرز می شود، بین ظلمها، تعدی های اله ها و اله های گوناگون لِه می شود. امّا اگر یک کسی اله داشت اصلاً صدمه نمی بیند به هیچ وجه صدمه نمی بیند نه تو زندگی زناشویی آسیب می بیند نه تو زندگی اجتماعی آسیب می بیند، نه تو زندگی فردی آسیب می بیند. امکان ندارد یک نفر الهش همراهش باشد صدمه ببیند. باید همیشه این ارتباط با این اله باشد. اگر باهات باشد امکان ندارد دیگر آسیب ببینی به هیچ وجه. پس آسیبها آنجاست که ما رب را از دست بدهیم از نظام ربوبیت یک جوری فرار بکنیم، شیطانی می کنیم تخلف می کنیم از نظام ربوبی فرار می کنیم می رویم تو فضاها و نظام های ربوبی و مجموعه ولایتی شیطان مدار آنجا می خواهیم آسیب هم نبینیم. نمی شود به محض اینکه رفتی تو لانه شیطان، به محض اینکه به مجموعه ولایتی شیطان پناه بردی، شیطان کار خودش را روی ولیِّ خودش می کند. نظام ولایتی الله کارش چیست؟ (اَلله وَلیُّ الَّذینَ امَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّور) کارش خروج از ظلمت به نور است ولی وقتی رفتی زیرمجموعه شیطان قرار گرفتی (وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَات‏) نمی توانی شما بروی بگویی من عضو مجموعه ولایتی الله، عضو حزب الله هستم بعد تو مجموعه ولایتی شیطان عضو بشوی صدمه نبینی. تکه تکه ات می کنند آنجا. هزار جور بلا سر آدم می آید. پس انسان نباید از مرکز قدرت خودش، مرکز عشق خودش، مرکز توانایی های خودش خارج شود. ربّ را داشته باشد، ملک را داشته باشد، اله را هم داشته باشد هرکدام یک جور دیگری است این ارتباطی که ما می خواهیم برقرار بکنیم یعنی با ربّ به گونه ای، با ملک به گونه ای، به عنوان ملک بودن، با اله هم یک جور دیگری، یعنی با جلوۀ ربوبیت، باالله با جلوۀ ملک بودن، باالله با جلوۀ اله بودن. اگر این سه تا را یک کسی داشته باشد هیچ جا بهش صدمه ای وارد نمی شود. پس یادتان نرود دست به انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکاری نزنیم که یکی از اینها را از دست بدهیم. تمام کسانی که در اجتماع آسیب دیدند، لِه شدند، دچار گدایی عاطفه از آدمهای پایینی شدند، گدای عاطفه آدمهای زمینی شدند. نیازمند به تکه به زمینی ها شدند، تمام کسانی که این جوری شدند مال این بود که اوّل آسمان را از دست دادند بعد محتاج زمین شدند. به حضرت صادق (علیه السلام) می گویند که انسان چرا زمینی می شود، عاشق می شود، عاشق آدمها می شود و بعد تو این عشق باید یک عمر بدبختی بکشد. حضرت فرمود این جزای انسان است کسی که عشق آسمانی را زمین می گذارد عشق خانوادۀ آسمانیش را زمین می گذارد. آسمان را از دست می دهد، خدا به التماس به این و آن در روی زمین مبتلایش می کند. دلش را دائماً گدای توجه به دیگران می کند دائماً گدای ارتباط با دیگران می کند. این آدم خلاءداری است چون بخش اصلی است ببینید بخش پنجم بود دیگر. این بخش اصلی شخصیت وقتی با کمال مطلق نتوانست انس بگیرد از آن قوت بگیرد باید با چی پُرَش بکند؟ می آید معشوقهای زمینی و محدود. اینجاست که روی زمین مثل دستمال کاغذی باهاش رفتار بکنند. هیچ کس آسمان را رها نیم کند مگر اینکه خودفروش می شود، مثل یک زن فاحشه. مثل یک آدم فرضی این جوری می شود. فاحشگی فقط به بدن نیست از آن بدتر فاحشگی روح هست. روح هرز می شود، روح خودفروش می شود دائماً احتیاج به یک چیز سرگرم کننده، به یک ارتباط، به یک تلفن، به یک اس ام اس، به یک نامه، به یک محفل، به یک جایی دارد این آدم این قدر بدبخت و بیچاره است که تحمل خودش را ندارد یعنی نمی تواند نصف روز در خانه تنها باشد چون اگر خود حقیقی را آدم پرورش داده باشد هر وقت خود و معشوقه هست، یعنی الله و ربّ و ملک همیشه باهات هستند اصلاً دیگر ترس نداری. نه از تاریکی می ترسی، نه از تنهایی، از شب، از اینکه کسی نباشد. از اینکه کسی بمیرد، از اینکه حتی خودت بمیری، دیگر اصلاً ترس نمی آید سراغت، چون تو هرجا هستی با اله و ملک و ربّ خودت هستی. اساساً اضطراب، ناراحتی، دلشوره، زودرنجی، حساسیت، ضعف همیشه مال کسی است که گداست. دارم رمزها را می گویم خیلی مهم است. یعنی از آسمان بریده ارتباط با آسمان ندارد. اسیر زمین شده، زمینی ها هم که آدم را لِه می کنند. آدم را دربه در می کنند، آدم را بدبخت می کنند. آدم همیشه هم با این زمین ها باشد، هیچ وقت احساس تنهایی هایش پر نمی شود. احساس بی پناهیهایش از بین نمی رود. احساس بی کسی هایش از بین نمی رود. شوهر دارد، اضطراب دارد، زن دارد، اضطراب دارد، بچه دارد، پدر و مادر دارد تنهاست بی کس است چون اساساً اینها هیچ کدام کس ما نیستند. ما اشتباه کردیم زمینی ها را کس دانستیم. اهل دانستیم. ما باید اهل خودمان را پیدا بکنیم، خانواده خودمان را پیدا بکنیم. وقتی تو خودت را گم کردی کَسَت را هم گم می کنی. پس دقت کنید نکته ای که می خواهیم بگوئیم این است شما به جای اینکه به این حرفهای من ان جوری نگاه کنید که من باید کَسَم را پیدا بکنم حتّی در دعا هم که می خواهیم بخوانیم –دعا یعنی ارتباط با حق- به جای اینکه خیلی دنبال خدا بگردی، دنبال خودت بگرد، اوّل خودت را پیدا کن، کَسَش باهاش می آید اگر خودت را پیدایش کردی. اگر خودت را پیدا کردی کَسَت همیشه کنارت است همه کسهایت و خانوادۀ آسمانیت باهات هستند. مشکل ما این نیست که خانوادۀ آسمانی الان نداریم، همه می دانند خانوادۀ آسمانی ما هست، خدا هست، چهارده معصوم هستند، انبیاء هستند، صدیقین هستند، فرشته ها با ما هستند، ما می دانیم در آغوش آنها هستیم. مشکل اینست که آن منی که قرار است با اینها ارتباط برقرار بکند ما گُمَش کردیم. در ما زنده نیست. مرده یا ضعیف است یا زندانیش کردیم. به جای اینکه خیلی سرمایه گذاری بگردی- داریم بحث راجع به خانوادۀ آسمانی می کنیم. من چطوری خانوادۀ آسمانیم را پیدا کنم؟ اصلاً خانوادۀ آسمانی گم نمی شوند تو خودت را پیدا کن. اگر تو خودت را پیدا کردی خانوادۀ آسمانی که همیشه هستند. اینها که همیشه در خانه ی من بودند شب، نصف شب، در خواب، در بیداری، در همه جا بامنند، پس عجب یار میان خانه، ما گرد جهان می گشتیم. آنها دور نیستند (مَتی قِبتَ حَتّی تَحتاجَ اِلی دَلیلٍ یَدُالله عَلَیک) تو کی غائب بودی که من اصلاً بگردم پیدایت کنم. اصلاً معشوقی که باید بگردی پیدایش بکنی به دردت نمی خورد. او هست همیشه باهات هست. اگر توانستی یک جا بروی که نباشد. گناهکارترین آدمها هم نمی توانند بروند یک جا گناه کنند بگویند اینجا من را ندید. من یک گناهی کردم که امام زمان ندید، خدا ندید، فرشته ها ندیدند. اصلاً نمی توانی این کار را بکنی. آنقدر پیداست که کثیف ترین آدم هم نمی تواند بگوید من یک جایی رفتم، یک گناهی کردم دور از چشم خدا. اصلاً نمی شود نباشد. همه جا هست. ما بگردیم خودمان را پیدا بکنیم. پس اگر داریم حرف می زنیم راجع به خدا، راجع به دعا، راجع به ذکر، راجع به ارتباط با آسمان، باید از آنها کمک بگیریم. کمک برای چه بگیریم؟ خیلی دقت کنید. بحثمان به گردنۀ حساس رسیده –کمک بگیریم چی کار کنیم؟ ایّاک نعبد و ایّاک نستعین کمک چی بگیریم؟ کمک بگیریم خومان را پیدا بکنیم. اگر می گوید دعا بخوان، نماز بخوان، شبی داشته باش، سحری داشته باش، ذکری بگو، حرمی برو، برای اینکه منِ ما آنقدر ضعیف است یواش یواش تو این حرمها غذا بهش بده، تو مسجد، تو نماز، تو هیأت، همه جاهای پاک، جاهای کثیف نه، جاهای طبیعت گرایانه نَه، بهش غذا بده تا بزرگ بشود وقتی بزرگ شد می بینیش. به بچّه نگاه کنید. به بچّه تا حدود دونیم، سه سالگی اصلاً نمی داند خودش هست یعنی منِ خودش را قبول ندارد. یک منِ وابسته است به مادر. فقط باید گریه بکند و نق بزند. مادر جایش را تمیز می کند یک کسی بیاید غذا می گذارد دهانش، یک کسی بیاید حمام ببردش، هیچ کاری نمی کند. بچّه از دو و نیم سالگی تغذیه کرده چقدر زود می فهمد هست. یک دفعه شما بهش می گویید که آب بخور، بده خودم. غذا می خواهی بگذاری دهانش نمی گیرد، قاشق را می خواهد از دستت بگیرد. می خواهد من بسازد. می خواهد شخصیت بسازد. قبول نمی کند تا بهش غذا ندهی، مادر نادان هم می گوید چی چی خودت هی خرابش می کنی، بابا بگذار این دارد خودش را پیدا می کند بگذار بریزد، بگذار غذا را بریزد روی خودش. بگذار به جای اینکه بکند توی دهانش بکند توی چشمش امّا بگذار خودش بکند. از پنج تا قاشق نصف قاشق بکند تو دهانش بس است ولی بگذار این کار را بکند. اگر دوربین هم دارید چند تا عکس از این مسخره بازیهایش بگیر بعداً بهش نشان بده بگو ببین تو این بودی، بگو به جای اینکه قاشق را بگذاری توی دهانت می گذاشتی توی یقه ات. تو گوشت، تو چشمت می کردی. ولی بگذار خودش بشود این بچّه تازه دو و نیم سالگی سه سالگی خود را پیدا می کند هی می گوید بگذار کارها را خودم بکنم مادر اعصابش خرد می شود تازه مراجعه می کنند به روانپزشک، بچّه ام لجباز شده، هرکاری می گویم، می گوید خودم. نه بچّه معصوم است دارد کار خودش را می کند تو این را نمی دانی، بچّه دارد کار خودش را می کند خودش را پیدا کرده می گوید بگذار کارهایم را خودم یواش یواش بکنم. ما تا منِ اصلی تغذیه نشود نمی خواهیم استقلال پیدا بکنیم، آویزان هستیم. اگر هم می گویند معنویت، می گوید خُب حالا معنویت چی، معنویت برویم احیاء، برویم کربلا، برویم مثلاً نماز جمعه. یعنی این هنوز از چی دارد کمک می گیرد؟ از روح جمعی کمک می گیرد. هنوز یاد نگرفته بگوید خودم. می گوییم بهش این چند هفته آمدی کلاس، حرم رفتی؟ می گوید: نه، حرم نرفتم، دوستانم که باهام بودند گفتند کار داریم. اگر نامزد بود دوستانت بهت می گفتند کار داریم، می گفتی چی؟ بهتر که کار دارید -ان شاءالله- همیشه کار داشته باشید. موی دماغمان نشوید ما خودمان دو نفری می خواهیم صفا کنیم. امّا وقتی نوبت خدا می رسد، آره دوستانم نیامدند من هم نیامدم. موقعی که نوبت حضرت عبدالعظیم می رسد می گوید رُفقا نیامدند ما هم همت نشد برویم. پس تو هنوز خودت کار نداری. تنهایی. هنوز استقلال نداری، می ترسی شب بلند شوی خودت تنهایی بزنی به جاده آسمان. می ترسی خودت تنهایی صبح از خواب بیدار بشوی بزنی بیرون بروی یک جایی دعای ندبه ای، تنها، مشهد تنها برو، کربلا تنها برو، حرم تنها برو، تنهایی انگار نمی توانی، جگر نداری رو به رو بشوی با امام زمان، با معصوم، با امام زاده. باید حتماً چند نفر دورت باشند جمعی. نمی خواهی خودت مسئولیت رابطه و عشق را به عهده بگیری. اینها همه باشند که من نترسم. می آیی احیاء؟ اگر آن رفیق ها بگویند ما نمی آییم، می گوید پس برویم من هم نمی آیم. نمی گوید من با شما چی کار دارم. من، خودم به الله نیاز دارم می خواهم بروم احیاء. خودم می روم نماز جمعه، خودم می روم نماز جماعت، خودم می روم حرم، خودم دلم برای امام رضا تنگ شده می روم فرودگاه، می روم ترمینال، راه آهن، بلیط می گیرم. خودم کار دارم با امام رضا. آدم وقتی یک نفر را دوست دارد اتفاقاً دوست دارد هیچ کس نباشد موقعی که می خواهد با این حرف بزند. پس ما وقتی هنوز نمی توانیم شخصاً مسئولیت خودمان را به عهده بگیریم. برو رو سجاده، نمی توانی، ترس داری بروی رو سجاده؟ ترس داری خودت بزنی به قرآن؟ ترس داری یک تسبیح دستت بگیری؟ هنوز تمرکز نداری تسبیح را دستت بگیری؟ هنوز این من تقویت نشده. ما باید منِ مان را قوی کنیم. این من باید خودش عاشقانه به رفاقت خصوصی بیفتد. خودش تنها با مادرمان فاطمه زهرا، خودش به تنهایی با پدرمان آقا امام زمان، خودش به تنهایی با الله با شهدا، خودش تنها قرآن بخواند، این علامت اینست که این قوی شده، می خواهد استقلال پیدا بکند. می خواهد کارهایش را خودش بکند. می گوید بابا دیگر تاتی تاتی کردی دستم را گرفتی، بس است دیگر. بچه یک مدّت دستش را می گیری، دستش را می کشد به مادرش می گوید خودم می خواهم بلند بشوم. مادر وقتی می گوید دستت را بده به من. بچّه نمی خواهد بدهد. می گوید من خودم می توانم راه بروم. برای چی دستم را می گیری؟ ولی ماها الان چهل سال، پنجاه سال، شصت سالمان است هنوز رو پای خودمان نایستادیم، هنوز نمی توانیم یک رابطه 5 دقیقه ای با خدا از پسش برنمی آییم. پنج دقیقه من با خدا حرف دارم. یعنی گاهی وقتها اینقدر می ترسیم که وقتی تنها می رویم مفاتیح حتماً باید باهامان باشد. هی ورق می زنیم لابه لای این مفاتیح یا قرآن. هم قرآن حواسم را پرت می کند هم مفاتیح. می گوید الان چی را باید بخوانم، امشب چند شنبه است امروز چه چیزی را باید بخوانم؟ بعد سرخودم را هم با این جملات عربی کلاه می گذارم و مشغول می کنم ولی حرفی رو در رو نمی شود. باید بروی ترجمه بخوانی، فارسی، اوّل فارسی بخوان، قرآن می خوانی، روخوانی واجب، بخوان ولی فارسی بخوان ببین چی شد. امشب دعا کمیل می خواهی بخوانی فارسی بخوان، تا یواش یواش، سرپای خودت بتوانی بایستی. اگر فارسی خواندی یا عربی را خوب فهمیدی، رابطه عاشقانه فردی یواش یواش شروع می شود. داستان شروع می شود دیگر، خودش می تواند برود در بزند، خودش می تواند برود رابطه برقرار بکند. لای مفاتیح گم نشویم یک موقع. می بینی بیست سال با مفاتیح هستیم ولی با خدا نیستیم. سالهاست می رویم سینه می زنیم، محرم، صفر، این ور، آن ور، ولی با امام حسین یک روبوسی، یک ارتباطی، با علی اصغر، علی اکبر، با ابوالفضل، هیچ، هیچ، اصلاً. جمعی اصلاً. حالا همه داد بزنند ما هم داد بزنیم، همه گریه بکنند ما هم گریه بکنیم. ولی نمی توانیم با خودش باشیم. باید خودمان را پیدا بکنیم. قیمت پیدا بکنیم. یواش یواش باید بگیریم تنهایی یک کارهایی را انجام بدهیم. تا تنها نشوی نمی توانی بقیه را قال بگذاری، همه اش می خواهی با بقیه بروی، بقیه هم جمعی، آن ارتباط خصوصی برقرار نمی شود. وقتی چند نفری می روید پیش کسی که دوستش دارید، از محضرش خیلی هم لذّت می برید. امّا نمی توانی طرف را بخوری. چون وقتی می خواهی بخوریش. بقیه مزاحمت هستند. ولی وقتی تنهایی رفتی می روی بغلش می کنی. ما تا یاد نگیریم خدا خوری بکنیم، تا آسمان خوری، تا غیب خوری نکنیم، یعنی نرود در ما، اتّحاد برقرار نکنیم، تا از باب (اَنفُسِکُم فِی النُّفوس) نرویم تویشان، آنها نیایند در ما. آن اتفاقات خیلی خیلی قشنگ نمی افتد. تا وقتی از تنهایی می ترسیم، ضعیفیم، باید تغذیه کنیم. حالا نگاه کنید اوّل از این مربّی هیچ کاری با ما ندارد (قُل ما یَأبَعُ بِکُم رَبّی لَولا دعائُکُم) سورۀ فرقان آیه 77، جلسه قبل خواندم این را، اصلاً پروردگار شما و مربی شما با شما کاری ندارد اگر اهل دعا نباشید یعنی مراجعه نکنی بهش ولت می کند. باید بروی سراغش. پس این دعاها برای چیست؟ این ادعیه برای چیست؟ این حرم برای چیست؟ مفاتیح برای چیست؟ بابا برای اینست که تو خودت سرپا بایستی، بروجلو، برو ببینم چی کار می کنی. تنهایی، تنهایی، اینقدر مهم است که ببینید پیامبر چی می فرماید: (تَرکُ الدُّعا مُعصیتٌ) ترک دعا معصیت است. یک کس که اهل دعا نیست، قرآن می فرماید: (إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبرِوُنَ عَنْ عِبَادَتىِ سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِين) آنهایی که تکبر از دعا می کنند اینها با خواری داخل جهنم می شوند. نه اینکه خدا ناراحت می شود که تو چرا نرفتی در خانه اش، خدا ناراحت می شود که تو نماز نخواندی، چون خدا ناراحت نمی شود از این جهت. خدا کمبودی ندارد که ناراحت بشود. می گوید وقتی نماز نمی خوانی، وقتی دعا نمی کنی، وقتی عبادتت ضعیف است خود بخود جهنمی می شوی، می روی به سمت جهنم، به سمت الله که حرکت نمی کنی که. نماز نمی گذارد تو به سمت جهنم بروی. دعا نمی گذارد سمت جهنم بروی نه اینکه چون با من قهر کردی، حرف مرا گوش نکردی بروید جهنم، خدا که اینجوری نیست. خدا نه عقده از کسی می گیرد، نه احساساتی می شود، نه کینه از کسی می گیرد. خود دعا نکردن و نماز نخواندن، ارتباط نداشتن جهنم است. آدم خودبخود می رود سمت جهنم. برای همین فرمود ترک دعا معصیت است. الان به آقایی بگویند آقا مثلاً شما سر کار نرو. الان یکی از معضلات چیست؟ می گویند بی کاری. مردم دنبال کار می گردند. می گویند آقا ما کار می خواهیم. چون به پول احتیاج داریم. ما زن داریم، خانواده داریم، خرج داریم. یک کسی به ما یک جا کار بدهد. ما کار می کنیم بعد عوضش یک پولی به ما بدهند. چون به پول احتیاج دارند. بخش طبیعی می فهمد که پول می خواهد. این می فهمد که پول می خواهد. می فهمد مرکز قدرتش چیست. قرآن می گوید ما پول را برای چی قرار دادیم برای شما؟ شماا قائم به مالید. اگر در زندگی حیوانی مال نداشته باشید می شکنید. برای همین می گویند فقیر، فقیر، فقرات، می گویند ستون فقرات. کسی که ستون فقراتش می شکند. یعنی نمی تواند بلند بشود و بایستد. می افتد زمین. اگر بخواهد برود باید یک کسی دستش را بگیرد چون خودش نمی تواند خودش را سرپا نگه دارد. فقیر یعنی کسی که فقراتش، قرآن می گوید مال برای شما فقرات شماست. قائم به مالید. دنبال مال باشید. هیچ کس هم نمی گوید دنبال مال و اقتصاد نباشید. خداوند از جوان بی کار متنفر است. در روایت داریم خدا آدم بی کار را دشمن می دارد. بی کاری هم وجود ندارد. این را بدانید اصلاً ما نداریم الان بی کاری وجود دارد و ما نمی توانیم کار کنیم. اصلاً یک همچین چیزی دروغ است. ما کارهایی که خودمان می خواهیم باب تبعمان باشد گیرمان نمی آید. بله این می شود بی کاری والله این جوری نیست بگویند یک جا کار نمی دهند. به ما یک بنده خدایی می گفت: کار به من نمی دهند. گفتم: بیا بایست بعد از کلاس بهت بگویم. بردمش تو همین بازار حرم. از اوّل بازار تا آخر بازار ببین چند تا مغازه کارگر می خواهند. تو کار کن نیستی عزیزم. تو می گویی من کارگری نمی خواهم بکنم. انبیاء کارگری کردند. ائمه کارگری کردند. بیل زدند، کشاورزی کردند، کار کردند، اولیاء خدا. این می گوید من کارگری نمی خواهم بکنم. این دروغ است. تنبلی است. بدبختی است. شما تا وقتی خود اصلیت را پیدا نکنی نمی فهمی برای چی به دعا احتیاج داری، الله را برای چی می خواهی، خانوادۀ آسمانی را برای چی می خواهی ذکر را برای چی می خواهی. لذا نماز چهار رکعتی هم بشود دو رکعت کلی کیف می کنی، دعا هم نخوانی روزه هم نگیری بیشتر کیف می کنی. چون می گویی روزه و نماز به چه دردم می خورد؟ راست هم می گوید بندۀ خدا. آن کسی که می گوید من به دعا، روزه، حجاب، خمس، زکات، نماز و اینها احتیاج ندارم. این منی که می گوید من احتیاج ندارم. این من، من پایینی است. این من نیست. من آدم نیست. اگر این بخش فعال بشود، این من فعّال بشود، همۀ اینها را می خواهد و دوستش هم دارد. این می فهمد بیشترین چیزی که در طول روز احتیاج دارد خلوت با خداست. بیشتیرین چیزی کهه بهش احتیاج دارد نماز است. ضروری ترین چیز زندگیش اینست که با خدا خلوت بکند، شب است، سحر است. ولی ما وقتی که می گوییم احساس نیاز نمی کنیم، احساس تشنگی نداریم، احساس گرسنگی نسبت به آسمان نداریم. برای اینکه این بخش یا مرده یا خیلی ضعیف است، غذا نمی خواهد. (اَلدُّعا مُخُ العِبادَه وَ لایَهلِکُ مَعَ الدُّعاءِ اَحَدٌ) این هم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. دعا مغز عبادت است. ما یک عبادتهایی داریم کلیشه ای است، صوری است، فانتزی است، مثل حرم رفتن، نمازهایمان غالباً صورت است، وضو می گیریم، صورت است، می ایستیم یک سلسله جمله هایی را می گوییم اما تو این مدّتی که داریم ایم جمله ها را می گوییم تا تو حرم هستیم درخواستی بوجود نمی آید. دعا نیست، خواندن است خواستن نیست. این می گوید دعا مغز عبادت است یعنی چی؟ یعنی خواستن، می خواهم کمک کن (خُذ بِیَدی) دستم را بگیر. امّا اگر یک کسی بخواهد خدا کمکش بکند دستش را بگیرد. باید شک دیگر نداشته باشد. اگر تردید داری، اوّل تردیدت را برطرف کن. برای همین هم عرض کردم عزیزان قبل از اینکه کار معنوی بکنند برنامه داشته باشند. هیچ کس درکلاس بدون برنامه نباشد. اوّل ما باید سؤالهایمان برطرف بشود. راجع به خدا هرچی سؤال داری بنویس. کفرآمیزترین سؤالهایتان را بنویسید. راجع به پیامبر، دین، قرآن، آخرت. خجالت نباید بکشید اگر سؤال دارید، اگر از سؤالتان حیاء کردید نگه داشتید. این حیاء را می گویند حیاء احمقانه، حیاء شیطانی است. شیطان می گوید این سؤال را نکن، بد است، زشت است، بعد از این همه سال. نه، هیچ اشکالی ندارد بعد از پنج سال کلاس آمدن یک دفعه بیاییی بگویی، آقا من اصلاً این حرفهایی که تو زدی هیچ چیزش را قبول ندارم. من ناراحت نمی شوم اصلاً. چرا ناراحت می شوم چرا پنج سال خودت را نگه داشتی، چرا مریضیت را نگه داشتی هما اوّل بیا بگو من قبول ندارم. کفرآمیزترین سؤالهایت را مطرح کن. اوّل شکّت را برطرف کن چون شک باشد تو به هیچ وجه یک قدم به آسمان نمی توانی برداری، دعاها همه کشکی است. دعاها همه دروغی است. فانتزی است. صورت است منتهی ندارد. مُخ ندارد. صورت بدون مغز است. هیچ فایده ای ندارد. درخواست زمانی صورت می گیرد به معنای حقیقی، هر وقت درخواست صورت بگیرد، قرآن می فرماید امکان ندارد درخواست صورت بگیرد ما کمک نکنیم. درخواست زمانی صورت می گیرد و زمانی می توانی کمک بگیری که طرف را باورش بکنی وقتی من ربّ گم است برایم اله گم است، نمی بینمش، از کی کمک بگیرم؟ من ارتباط ندارم با کسی، باور ندارم. اصلاً کسی را نمی بینم بروم ازش کمک بگیرم. وقتی نمی بینی راست هم است نمی توانی کمک بگیری. حق داری همیشه ضعیف و بدبخت و توسریخور باشی. حق داری هرچی ظلم بهت می شود نتوانی اصلاً. همش باید توسری بخوری، هی حرص و جوش بخوری. هی غصّه بخوری، حقّت است. مَنِت نیست یعنی منی نیست این وسط که بخواهد از خودش دفاع بکند. (لایَهلِکُ مَعَ الدُّعاءِ اَحَدٌ) هیچ کس با دعا هلاک نمی شود. امکان ندارد کسی دعا بخواند و هلاک بشود. این که گفتم حتماً حداقل در برنامه روزانه تان چیدم، یادتان نرود. دو تا چیز را حتماً اوّل روز صبح انجام بدهید. از خانه بیرون نیایید چون آسیب می بینید. دعای روز، زیارت روز. دعای روز بالله، زیارت روز با خانوادۀ آسمانی تان، صبح بسپار خودت را به اینها، بزن از خانه بیرون. ولی بفهم داری چی می گویی. عربی خالی نخوان، فارسی هم بخوان، بدان الان چی گفتی به امام، امروز که امام حسن عسگری بود که پنج شنبه بود بهش چی گفتی؟ فردا امام زمان است یک دقیقه خودت را باید بسپاری بهش. تو این دقیقه بفهم چی گفتی. معلوم باشد که امام زمان ببین من سپردم خودم را به تو. من خودم را مهمان تو کردم. من پناه آوردم به تو. ای خدا من روز جمعه دعایم را خواندم خودم را سپردم به تو. امکان ندارد کسی هلاک بشود. تا وقتی کسی دستش به آسمان می رود امکان ندارد هلاک بشود. تا کسی می تواند یاالله بگوید هلاک نمی شود. تا کسی صلوات را دارد امکان ندارد هلاک بشود. اینها خیلی مهم است تو حرکت به سمت آخرت و ابدیت و هم درتأمین سعادت دنیا. ببین چقدر زیباست باز از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم: اَلدُّعا سلاحُ المؤمِن) اسلحه است، اسلحه یعنی چی؟ چرا کلمه سلاح را به کار برده؟ اسلحه کجاست؟ اسلحه با خودت آوردی یا نیاوردی؟ اسلحه کی همراهش برمی دارد؟ که می داند دشمن دارد حتماً حمله می کند بهش. شیاطین حمله می کنند، جن ها حمله می کنند. ما چقدر شیطان داریم صبح از خانه می آییم بیرون حمله می کنند. شب تو خواب چقدر به ما حمله می کنند. یک کسی شب می خواهد بخوابد تو رختخواب می خواهد برود یک صدقه می دهد. تو رختخواب هم که می رود با خدا می خوابد. تو رختخواب، اصلاً خدا را دور نمی کند از خودش. این دیگر آسیب نمی بیند. خیلی فرق دارد با وضو تا بدون وضو. زمین تا آسمان فرق دارد. وضویش را می گیرد صدقه اش را می پردازد می رود توی رختخواب، یک حمدی، چهار قلی، چهار تا صلواتی، تسبیحات حضرت زهرا می گوید. می گوید کسی با وضو بخوابد با پناه می خوابد تا صبح تو عبادت است اصلاً شیطان نمی تواند کارش داشته باشد. همین جوری با آشغال هایی که از صبح دیده تو چشمش، این ور آن ور به چشمش خورده، یک عالم صحنه، یک عالم چیزهای تحریک کننده، یک عالم چیزهای فاسد است آمد تو خانه، تو خانه هم نشسته باز یک چیزهای دیگر دیده، حالا با این مجموعه از کثافتها می خواهد برود تو رختخواب. شیاطین حمله می کنند. روی تک تک این تصاویر برایش خوابها وحشتناک درست می کنند. این صبح بلند می شود مثل یک عمله ای که تا صبح بیل زده باشد می بینی خسته است کوفته است، اصلاً نشاط ندارد. چون حمام نرفته قبل از خواب. ما باید برویم حمام. استغفار، همین بحثهایی که تو شبهای احیاء داریم. تا تخلیه نکنی بروی تو رختخواب با آن آشغالها که می روی تو رختخواب ، می خوابی هزار تا دیو خلق می شود از این آشغالها، بعد هم جانت را گاز می گیرند می زند تو را. فردا شب، پس فردا شب تا تو قبر می آیند با آدم، تا تو قبر هم می آیند می زنند. بریزشان بیرون. اسلحه باید با خودت ببری. صبح از خانه می آیی بیرون، صدقه ات را بده وضویت را بگیر، دعای روزت را، زیارت روزت را بخوان بزن بیرون. تسبیحت هم دستت باشد چون صبح تا ظهر خیلی است. آدم صدجور آسیب می بیند تا می بیند آسیب می بیند اذان را گفتند برو خودت را تمیز کن. برو حمام، برو مسجد، برو نماز جماعت، قدرتت را بگیر پاک شو دوباره ادامه بده، طبیعت این جوریست آلوده می کند آدم، کسل می کند، بی حال می کند، ارتباط با مردم آدم را خیلی تاریک می کندعصری، مغربی، عشایی بزنی بیرون، برو تو مسجد خودت را شست و شو بده، شب شست و شو کرده تمیز برو خانه تان. اسلحه نداشته باشی ممکن نیست نزندتان وقتی می گوید اسلحه یعنی تو این عالم دشمن وجود دارد. اگر می گوید اسلحه داشته باش اگر غیر مسلح یکی از خانه شب بزند بیرون، غیر مسلح یکی برود رختخواب، می زنندش، همش باید اسلحه داشته باشد آدم. باید مراقب باشی، شیاطین هستند، سحر هست، آدمهای بد ذات هستند. آدمهای خبیث هستند که اگر یک سلام به تو بکنند یک لبخند بهت بزنند یک چیزی بهت بدهند بخوری، حالا نمی خواهد چیز خورت کرده باشند دعایی چیزی داده باشند بهت همین مال خودشان را. بروی خانه شان یک چایی بخوری، یک چیزی بخوری، نگاهت کنند، پنج دقیقه باهات حرف بزنند یک عالم کثافت را می کنند تو وجودت. همین با پنج دقیقه حرف زدن این خرطومش را می کند تو قلبت، پنج دقیقه تلفنی باهاش حرف زدی، سرکوچه باهاش حرف زدی، از همان جا این خرطومش را می کند تو قلبت، پنج دقیقه بعد که گوشی را می گذاری می بینی خودت نیستی یک آدم دیگری هستی اسلحه باید همراهت داشته باشی. ما باید حرز داشته باشیم باید دعا داشته باشیم. باید اسلحه داشته باشیم. ائمه نگاه کنید خودشان قوی ترین آدم ها بودند ولی بیشتر از هرکس دیگر اسلحه داشتند متنوع با خودشان اسلحه می بردند بیرون. آقا می گوید دعا ببر با خودت، اسلحه ببر، یک انگشتر می گوید دستت بکن، یک انگشتر دستت باشد بعضی از حوادث، بُردهای کوچک را می تواند انگشتر رها کند. بُردهای بلند را نمی تواند رد کند. اگر می گوید مثلاً شما صبح به صبح آب پرتغال خوردی، سیب خوردی مریض نمی شوی مال کدام مریضی هاست؟ یا ویتامین ث خوب بخورید مال مریضی معمولی است. یک انگشتر باهات باشد یک دعایی، یک حرز باهات باشد این چیزهای موزی را رد می کند می رود. امّا باید دلت هم حرز داشته باشد. اگر دلت حرز نداشته باشد، یک خارج می روی می آیی می بینی کلّه پات می کند یک ماهواره می نشینی نگاه می کنی دوساعت، می بینی اصلاً آدم قبل نیستی. اینهایی که می نشینند پای ماهواره یک عالم کثافت می ریزند تو روح خودشان، این باید کلی رژیم بگیرد تا این آشغالها را بریزد بیرون. اگر یک دانه موز بخوری بیست و پنج گرم چربی اضافه می شود بهت. آقا بیست و پنج گرم چربی را آب کردن چقدر زمان می برد؟ چاق شدن چه راحت، لاغر شدن چه مشکل. آقا من این را خوردم. حالا برو، برو، پنج ساعت باید عرق بریزی تا اینی که خوردی آب بشود. سریال را ببینیم، فیلم را ببینیم، این رو ببینیم، آن را ببینیم. خُب حالا ببین بعدش چه اتّفاقی می افتد. دیگر این می تواند پاشود آسمان برود، این دیگر می تواند خانوادۀ آسمانیش را ببیند. کور می شود دیگر خانوادۀ آسمانی معنا ندارد، اصلاً فرشته چیست؟ خانوادۀ آسمانی چیست؟ آسمان چیست؟ الله چیست؟ می بینی زد نگاه کرد دید، حالا می آید سرنماز، می بینی از اوّل نماز تا آخر نماز، کور، کر، لال هیچ اتّفاقی سرنماز نیفتاد. مگر نگفت معراج است. معراج است یک سانت هم نتوانستم بلند بشوم نمی کشد این نماز من را بالا. چون یک عالم، عفونت با خودم آوردم قبل از نماز. حالا ما چقدر احتیاج به دعا و خلوت داریم. چقدر احتیاج به شب داریم، چقدر احتیاج به سحر داریم. خیلی احتیاج داریم. ولی همه شان را راحت از دست می دهیم. چقدر احتیاج به پناهندگی داریم. اصلاً استفاده نمی کنیم. (الدُّعا سِلاحُ المُؤمِن و عَمودُ الدّین) این خیلی مهم است عمود دین یعنی یک خیمه دارید این خیمه دین روی عمود می ایستد و آن چیست؟ دعاست دعا نداشته باشی یعنی نمی ماند اصلاً. یک کسی که اهل توسل نیست. اهل ذکر نیست، اهل مسجد نیست، اهل حرم نیست، اهل سجده نیست، اهل خلوت نیست، با سجاده کاری ندارد، با تسبیح کاری ندارد. معلم ندارد، عالم ندارد، استاندارد، این چی ازش می ماند؟ هیچی، هیچی ندارد بندۀ خدا اصلاً تمام خیمه ی دین این از اوّل ریخته است اصلاً فرو ریخته. هیچی ندارد این بندۀ خدا. دین یعنی چی؟ دین یعنی همانی که تو را می برد پیش خانوادۀ آسمانی، اونی که تو را جاودانه می کند، اونی که تو را می برد تا خدا، تا آن ور بهشت می بردت، موتورش را از کجا می گیرد؟ موتورش را از دعا می گیرد. ببین چقدر قشنگ می گوید. قربان پیغمبر بروم (سلام الله علیه) یک صلوات از روی عشق از روی دلدادگی برای پیغمبر بفرستید. اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد، (عَمَلُ البِرِّ کُلُّهُ نِصفُ العِبادَ و الدُّعا نِصف) ببین چقدر رمز دارند دست ما می دهند. می گوید همه کارهای خوب نصف عبادت است و دعا نصف دیگرش است. یک دانشجو الان می خواهد کنکور بخواند، می گوید من که اصلاً مسجد نمی روم نماز جماعت وقت ندارم بروم، نمازهای خودم اصلاً هیچی، همین چهار رکعت دولا راست می شود هُل هُلی، می گوید الان امتحان دارم، کنکور دارم، ارشد دارم، دکترا دارم نمی رسم. یک دانشجوی دیگر مثل این هست خیلی حواسش است که قدرت از کجا می آید، هُل نمی شود. این اذان را که می گوید کتاب را می بندد می گذارد کنار، وضویش را می گیرد می رود مسجد، با آرامش. بعضی ها را من برایشان ذکر دادم برای تقویت حافظه و قدرت درس، همین 67 تا یا سلطان، 67 تا یا محیط، برای اینکه هم تسلط خدا بدهد بهمان، هم احاطه بدهد بهمان، موقع امتحان هم 18 تا یاحیّ. می گوید این را هم وقت ندارم بگویم، خیلی آدم خبیثی می خواهد. می گوید وقت ندارم از خدا کمک بگیرم. من به جای اینکه از خدا کمک بگیرم خودم ذهن دارم می خوانم دیگر. برو جلو ببین چه کار می کنی. یک کسی می گوید نه بابا، من ممکن است وقتی می روم سرجلسه یادم برود خیلی چیزها را. خدایا تو کمک کن، خدایا یک کاری کن قبول بشوم. کمک کن یا حیّ، خدا رحمت کند مقدس را، مباحثه می کرد این هم مباحثش همیشه کم می آورد از مقدس. بعد می گفت من فردا شب آنقدر می خوانم که وقتی آمدم با این بحث کنم غلبه کنم. یک موقع دستشویی هم نمی رفت. مشکل پیدا کرده بود بیچاره، دستشوییش هم نگه می داشت که بیشتر بخواند بعد فردا می آمد می دید مقدس خیلی آرام و آرام نشسته درس را می گوید از او بهتر هم می گوید به مقدس می گفت: تو چقدر درس می خوانی اینقدر موفقی؟ می گفت: هیچی. من یک مقدار درس می خوانم، یک مقدار هم عبادت می کنم تهجّد دارم. این تازه می فهمد که اشتباه روشش بوده. خدا، الله معدن همه علوم اینست، از همین جوری از خدا کمک بگیری، خیلی چیزها که شاید استاد هم نداند تو به ذهنت می آید رو قلم می گذاری. کمک می کند خدا. حالا من یک خاطره از خودم بگویم برایتان. من یک موقع نرسیدم درس بخوانم. رفته بودم مسافرت، جزوه هایم را برده بودم بخوانم، برگشتنه هم این جزوه ها را خوانده بودم ولی آن جور که باید آماده این درس بودم نبودم، دعاهایم را می خواندم ولی، گفتم خدایا کمک کن من شرعاً این مسافرت واجب بوده، انجام بدهم، مسافرت دل بخواهی نبوده خودت کمک کن. بعد آمدیم رفتیم دانشگاه تهران درس می خواندیم، رفتیم نشستیم تو سالن، هیچ کس نبود اوّلین نفر من رسیدم، یک سالن بزرگ بود ما رفتیم نشستیم گفتیم بنشینیم تا بیایند بالاخره، همه بیایند امتحان را بگیرند. این ممتحنه هم آمد بعد از من (آنکه امتحان می گیرد) به من گفت آقا شما اینجا نشین، پاشو برو آنجا بنشین. گفتم خُب حالا چه فرقی می کند اینجا بنشینم تا آنجا. رفتم نشستم. یک دفعه دیدم آن درسی که قرار است امتحان بدهم یک نفر جلوتر تقلّب نوشته، روی میز نوشته، مبسوط، همه دقیق، گفتم حالا فرصت خوبی است ما که تقلّب نمی کنیم لقمه مان حرام بشود ولی می توانیم بخوانیم، نشستم اینها را خواندم، خوب که حفظ کردم، ممتحنه گفت: آقا پاشو برو آن ور بنشین. گفتم: چشم، رفتیم آن ور نشستیم ورقه ها را آوردند همانهایی که روی میز نوشته بود نصفش از همانها بود. گفتم خُب بالاخره خدا یک وقتهایی این جوری می رساند. تقلّب می رساند خدا. خُب ما باید دعا را فراموش نکنیم. من خودم می دانم با کی ازدواج بکنم. اشتباه می کنی برو اوّل تو سلامت را بکن. به خدا بگو خدایا اگر خوب نیست نشود من خودم می دانم کی را بشناسم، اصلاً من من نکن خوب نیست. تا به خدا گفتی بهت نیاز ندارم، خدا می گوید برو ببینم چی کار می کنی، می فرستدت هزار تا بلا سرت می آید. انبیاء اصلاً بدون خدا هیچ جا نمی رفتند. همین سر سفره نشسته بود می گفت: خدایا این لقمه را از دست تو می خورم. نمی گفت: پول تو جیبم هست خودم می روم غذا می گیرم. خدایا غذایمان را برسان. لذا فرمود ایمان ندارید مگر اینکه به آن چیزی که دست خداست بیشتر اعتماد داشته باشید تا آن چیزی که دست خودتان است. اگر گفتی خودم دارم، خودم می توانم، خودم حافظه ام کار می کند، خودم بلدم، خودم عاقلم. خودم یک پا مشاورم، محکم می روی می خوری به دیوار. امّا اگر گفتی من اصلاً کاره ای نیستم هیچی ندارم، همه کاره تویی، (لا اَهلِکُ لِنَفسی نَفعاً ولاضَرراً ولا مَوتاً ولاحیوةً ولانُشورا) همه کاره تویی، خدا می گوید این از ما کمک خواسته به ملائکه می گوید بروید کمکش. خودش یک موقع هایی می آید به ملائکه می گوید شما نروید خودم می روم. شخصیت تو اگر بخواهد قدرت پیدا بکند باید نصف فعالیتت این باشد که دست به دعا بشوی. یک کسی می گوید من تو تجارت می خواهم موفق بشوم. آقا تجارت راه دارد. اصول و فروعش را خوب یاد بگیر. اصول تجارت را خوب بشناس، این شرط اصلیش است. با علم و اطلاعات، بعدش دعا، توکل، از خدا کمک بخواه. درس می خواهی بخوانی، ازدواج می خواهی بکنی، تربیت بچّه می خواهی بکنی، دوران بارداری موفق می خواهی داشته باشی. تحصیل موفق می خواهی داشته باشی همین طور. من یک جلسه علمی خیلی مهم بود. همه اهل فضل و کمال بودند، همه استاد بودند. بعد بنا نبود که من اصلاً تو این جلسه صحبت بکنم. آمادگی نداشتم تو یک جمع به این قدرت، با این کمال و فضیلت که همه جزء اساتید بودند با موضوعش هم خیلی آشنا نبودم. آقا یک دفعه یک مسئله ای پیش آمد، یک دفعه به من گفتند شما باید بروید صحبت بکنید. گفتم آقا نه به من گفتید قبلاً، نه من آمادگی دارم آن هم تو این جمع. آن هم این موضوع، لااقل یک روز جلوتر به من می گفتید. گفتند: دیگر کار از کار گذشته، اصلاً نمی شود کار دیگری کرد. فقط باید خودت بروی جلو. چند دقیقه نشستم، همیشه هم همین را می گویم یا فاطمه زهرا، کمک کن. من همیشه همین جوری هستم توسل که به مادر می کنم هرچی می گویم از کمک مادر است. آقا رفتیم یک بحث علمی، دقیق، کارشناسانه، عالی کردیم. همه کیف کردند و بقیه ای که اطراف ما بودند گفتند که تو که گفتی من آمادگی ندارم، ما را همش تو دلشوره انداختی، اینها که همه کف کردند، خودمان حال کردیم یک عالم فرع باز کردیم برای ما، این همه فروع و اصول و اینها، چی شد؟ گفتم راستش را گفتم من یک توسل کردم تا من این کلمه را گفتم من توسل کردم به حضرت زهرا، بدون استثناء همه شان گفتند راست می گویی ما هر وقت بلد نیستیم با جزء و نطق می رویم سرکلاس تُپُق زیاد می زنیم امّآ هروقت می فهمیم هیچی نداریم، یک توسل کردیم قبلش، موضوع خیلی قشنگ درآمده. شما به هرکس معلم است استاد است بروید بهش بگویید همه شان همین را می گویند. اگر گفتی خودم بلدم، خراب می شود. اگر هم خراب نشود تأثیر نمی گذارد. قسمت آخر حدیث (وَ نورُ السَّموات وَ الاَرض) دعا نور آسمان و زمین است آسمان و زمین با دعا برپاست، با ذکر برپاست، با یاد خدا برپاست، (یُسَبِّحُ لِلهِ ما فی السَّمواتِ و ما فی الارض) همه ی موجودات دارند ذکر می گویند. انسان فقط به اختیار می گوید. خدا می گوید ببین همه دارند ذکر می گویند می توانی با آنها هماهنگ بشوی یا نه؟ این تکه حیف است بگذاریم ان شاءالله برای جلسه ی آینده.

(وَالحَمدُلِلهِ ربِّ العالَمین)