جلسه 114 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
114
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
2
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 114 - خانواده آسمانی

بحثمان درباره یاد خدا بود که بزرگترین عامل طرد شیطان و رفع مشکلات بیرونی و درونی انسان است.هیچ شفایی برای دل انسان و برای حلّ مشکلات دنیا و آخرت و ظاهر و باطن انسان مهمتر،قوی تر و بالاتر از یاد خدا نیست.(یا مَن إسمُه دَوا و ذِکرُهُ شِفاء)این یک اصل است ولی خب اینکه ما نمی توانیم از این دارو استفاده بکنیم ازاین درمان استفاده بکنیم به خاطر این است که ما خوب نمی توانیم رابطه برقرار کنیم،یک موانعی سر راهمان هست که این موانع تاثیر آن دارو رامی گیرد و اجازه تاثیر گذاری و عمل را نمی دهد.من چون جلسه گذشته به مناسبت بی اشتهایی معنوی بحثی داشتیم که ما دچار بی اشتهایی معنوی می شویم.بی حالی و کسالت می شویم.قول داده بودم که امروز را به ذکر ده تا از این عوامل بی حسی و بی حالی از زبان امام سجاد(علیه السلام)مطالبی را خدمتتان عرض کنم.مطالبی که انتخاب شد و هفته پیش هم اشاره شد به آن،از مناجات،از دعای ابوحمزه ثمالی است که دیگر چیزی هم نمانده ماه مبارک نزدیک است در شبهای ماه مبارک وارد شده ایشان به خداوند عرض می کند(اَللهُمَ إنّی کُلَّ ماقُلتُ قَد تَهَیّاتُ و َتَعَبَّاتُ و َقُمتُ لِلصَّلاةِ بَینَ یدَیکَ و َناحیتُکَ ألقَیتَ عَلَّیَ نُعاسا إذا أنَا صَلَّیتُ)می گوید خدایا من هر وقت با خودم گفتم که خب الان محیا بشوم بروم به ملاقات خدا و آماده بشوم( وَ قمتُ لِلصَّلاة)قیام کردم برای نماز که بیایم به محضر تو و بایستم در برابر تو (و َناحَیتُکَ)و مناجات کردم با تو،چه اتفاقی افتاد؟این اتفاق را فکر نمی کنم کسی باشد که تجربه اش نکرده باشد که گاهی وقتها یک حال خوش دارد بعد اقدام می کند به برقراری ارتباط ولی توی برقراری ارتباط موفق نیست.گاهی وقتها افراد هستند تا قبل از ورود به حرم حال خیلی خوشی دارند نزدیک حرم که می شوند قلب شان قفل می کند.حرم ائمه همین طور.مکه همین طور،حال خیلی خوشی دارد اما به محض اینکه به خانه خدامی رسد ناگهان یخ می کند سرد می شود و قلبش از آن حس و حالی که باید داشته باشد می افتد می گوید من هر وقت این را گفتم با خودم(ألقَیتُ عَلّیَ نُعاسا)تو بر من إِلقا کردی یعنی فاعل کیست؟خدا،تو چرت را رو من انداختی.یک دفعه چرتم گرفت،یک دفعه خوابم گرفت.با یک حس و حال و امیدی آمده بودم که این ارتباط را برقرار کنم که امّا دیدم همان دقایق اوّل این چرت به سراغ من آمد و من دیگر حس و حال نداشتم.(إذا أنا صَلّیتُ و َسَلََبتَََنی مُناجاتِکَ إذا أنا ناجَیتُ)از من گرفتی توفیق مناجاتت را آن موقع که من می خواستم با تو مناجات کنم.چقدر این حالتها حالتهای دقیقی است یعنی چیزهایی که داریم می خوانیم طب روحانی است واقعا.طب دقیق و عمیق روحانیست معصوم دارد از قلب ما خبر می دهد از حالتهای که به قلب ما عارض می شود.(مالی کُلما قُلتُ قَد صَلَحَت سَریرَتی و َقَرُبَ مِن مَجالِسِ التَّوّابین مَجلِسی عَرَضتَ لیَ بَلیَِّة أزالَت قَدَمی و َحالت بَینی وَ بینَ خِدمَتک)ببینید این نکات خیلی دقیق است می فرماید که من چم شده که هر وقت می گویم حالا دیگر من درونم پاک شده حالا دیگر من خیلی آدم خوبی شدم الان سبک شدم(و َقَرُبَ مِن مَجالس التّوّابین مَجلِسی)یعنی همنشینی من با مجالس توابین زیاد شده ببنید اینقدر توابین در نزد خدا عزیزند که حضرت می گوید که من هر وقت که فکر می کنم می خواهم با توابین نزدیک بشوم یک دفعه دور می شوم.اینقدر توبه کننده پیش خدا عزیز است.مجالس توابین یعنی یک مشت گناهکاری جمع بشوند و گریه کنند پیش خدا و التماس بکنند که خدا ببخشدشان،اینقدر این مجلس دوست داشتنی است و عزیز است که گناهکاران مجلس داشته باشند به هر حال خدا را به همان اسم خودش صدا بکنند(یا إلهَ العاصین)ای خدای گناهکارها،من بارها این را عرض کردم در بین همه ی این اسمها،اسمی که خودم می توانم به صدق بخوانمش و با خیال راحت،همین((إلهَ اَلعاصین)) است یعنی ای محبوب گناهکارها،ای معبود گناه کارها این را آدم راحت می تواند بگوید به خداوند خدایا من از خودم غیر از گناه سراغ ندارم ،اینقدر ارزشمند هستند توابین و توبه کنندگان،آنقدر پیش خدا عزیز است که فکر می کند حضرت می گوید چی می شود که من هر وقت فکرمی کنم قرار است توبه بکنم بیایم تو مجالس توابین،چم شده که حتی عرضه ندارم اگر هم شرکت می کنم توفیق از من سلب می شود(عَرَضتُ لی بَلیَّة اَزالَت قَدَمی)یک عارضه ای،بلایی سرم می آید و پاهایم دیگر به لرزه می افتد،دچار لغزش می شوم و نمی توانم شرکت بکنم،نمی توانم تو این جلسات باشم(و حالت بَینی و َبَین خِدمَتک)نمی توانم به خدمت تو برسم.نمی توانم به تو نزدیک بشوم.می خواهم یک کاری برای تو بکنم نمی توانم،ببینید بعضی ها تو عمرشان آنقدر سعادتمند هستند که وقتی نگاه می کنند به جوانی شان،به کودکی شان،به میانسالی شان،می بینید کودکی شان،نوجوانی شان،جوانی شان،بزرگسالی شان،ساعتها،روزها،ماهها،سالها،در خدمت اهل بیت بودند در خدمت خدا بودند.خیلی قیمت دارد که انسان وقتی به گذشته خودش مراجعه می کندمی بیند که مقداری از عمر و جوانیش را در خدمت خدا بوده،در مجالس الهی،در میکده های الهی خادم خدا بوده،ببینید من ارزیابی می کنم می گویم حالابرمی گردم به گذشته اش ببینید که مقدار زیادی از وقتش اختصاص به خود حق تعالی داده به خود خدا داده به خود اهل بیت(علیه السلام)داده و خادم آنها بوده.حالا به صورت سمبلیک من عرض بکنم،به صورت سمبلیک بعضی ها می آیند چی کار می کنند؟از بس که انسان ترس برش می دارد گاهی وقتها می ترسد که نکند من اصلا تو سابقه عمرم،تو سابقه جوانیم چیزی برای خدا و اهل بیت نکرده باشم به صورت سمبلیک خیلی ها می روند خادم افتخاری می شوند اصلا،در حرمها، می گویند لااقل ما خیالمان راحت باشد که در ماه مثلا یک روز ما اختصاص دادیم به حرمی،جایی یک خدمتی کردیم.حالا بعضی ها عمرشان را در هیئات می گذارند،در مساجد می گذارند در حسینه ها می گذارند همه اش رنگ و بوی خدا دارد زندگی شان،در خانه های خودشان پذیرایی مهمانان خدا هستند،منزلهایشان عبادتگاه خداست.در خانه های خودشان زیارت و دعا و هیات برقرار می کنند چقدر خوشبختند آدمهایی که بخشی از عمرشان،پولشان،وقتشان،جوانیشان،استعدادشان را هدیه کردند به خدا و خدا هم پذیرفته از آنها.اینقدر سعادتمند بودند که هوس خدا را بکنند و خودشان را آنقدر نزدیک کردند به دستگاه خدا بالاخره شکارشان کرده،اینقدر نزدیک کردند من یک موقع یادم هست یک جایی مشغول یک فعالیتی بودم یک آدمی را،از این شیطان ها و خلافکارها این را اخراج کرده بودند قبل از این که من بروم آنجا این را اخراج کرده بودند بعد که من رفتم این خیلی با من انس گرفت هی خودش را به من نزدیک می کرد و نمی رفت،سمج ایستاده بود که مثلا با من کار کند این دستگاه و تشریفات باشد.ایستاد هی کار کرد کار کرد از خودش خیلی قابلیت نشان داد اینقدر این رشد کرده بود که اصلا هیچ کس باور نمی کرد این آدم خلافکار است بعد به من می گفتند شما این آدم را چه طوری قبولش می کنی تو دفترتان باشد بعد هم به او موقعیت دادید پست دادید،تو این موقعیت و پستی که داشت هیچ کس از او ناراضی نبود،گفتم حالا که این جوری نیست الان که خیلی خوب است.خیلی خوب آمد بالا تا یک موقع من یادم است یک عملیاتی شده بود ایشان هم طاقت نیاورده بود رفته بود و به شهادت رسیده بود.حالا گاهی وقتها آدم اینقدر خودش را زیر دستگاه خدا می پلکد،زیر دستگاه اهل بیت با کمال بی لیاقتی می پلکد بالاخره یک زمانی آنها قبول می کنند آدم را،فقط شیطان گاهی وقتها می آید سراغ انسان به انسان می گوید تو لیاقت این دستگاه را نداری ،تو به درد این دستگاه نمی خوری آدم باید به وسوسه های شیطان به هیچ وجه ترتیب اثر ندهد بگوید من گناهکار آلوده اصلا به تو هم هیچ ربطی ندارد تو این دستگاه باشم و بمیرم خیلی بهتر از اینست که جای دیگری باشم.چرا بروم جای دیگر.درست است لیاقتش را ندارم اما همین پلکیدن تو همین هم برای من خیلی شادی و آرامش آور است.بپلکد واقعا انسان تو این سیستم و دور نشود دورشدن بسیار خطرناک است.تنظیم رابطه خیلی مهم است که تو انتخابات،ارتباطات و رفتارها و افکار،ارتباطات را یک جوری انسان تنظیم بکند که خدای ناکرده از این دستگاه بیرونش نیندازند.این خیلی مهم است آن وقت پیشنهاد هم به انسان زیاد می شود.پیشنهاد هم خیلی به انسان می شود که از دستگاه اهل بیت جدا بشود.دنیا می آید چشمک می زند امتحان هم زیاد می شود.خادم امام صادق (علیه السلام)بود یک موقع یکی از این ثروتمندان به او گفته که تو جایت را با من عوض می کنی.آن ثروتمند چقدر زیرک بود گفته بود من نصف ثروتم را بهت می دهم تو بگذار من خادم امام صادق باشم تو هم دیگر از این وضعیت در می آیی از این وضعیت فشار مالی در می آیی.دید عجب پیشنهاد عالی شده به او،آمد به امام صادق گفت آقا به من یک همچنین پیشنهادی شده،چی کار کنم؟شما هر وقت بروید به معصوم یا به خود خدا بگویی خدایا به من یک همچنین پیشنهادی شده بهت چی می گویند،می گویند میل خودت است هر جوری دوست داری،بفرما.امام هم به او گفت هر جوری خودت صلاح می دانی .حالا تصمیم گرفت و قرار گذاشتند یک موقعی این پول را بگیرد لباس را به او بدهد و لباس او را بپوشد و برود.آن لحظه ای که داشت لباس خدمت امام صادق را در می آورد یک دفعه توفیق یارش شد.گفت من دارم خودم را از چی دور می کنم من اگر این پول را بگیرم بعدا معلوم نیست با امام یک همچنین رابطه ای داشته باشم.به آن طرف گفت من با تمام ثروتت هم این لباس را عوض نمی کنم.برگشت رفت خانه حضرت.گاهی وقتها پیشنهادهای عجیبی دنیا به آدم می دهد.انسان می پذیرد و بعد می بیند هیچی دیگر ازش نمانده.خیلی باید انسان دقت بکند که یک پیشنهاد خارج از کشور یک پیشنهاد اقامت در آنجا،پیشنهاد شغل آن چنانی،بعضی ها هستند هم پیشنهاد را قبول می کنند هم آنقدر قدرت روحی دارند آنقدر زرنگند که ضمن قبول پیشنهاد ارتباطشان را اصلا نمی گذارند ضعیف بشود تو آن کاری هم که دارند که ارتقاء پیدا می کنند تو آن کار اتفاقا موفق تر می روند.این ارتباط را برقرار می کنند.می گوید الان وضعم خوب نیست یک دفعه بهش یک ثروت می رسد یک موقعیت می رسد می بینی تو آن ثروت و موقعیتی که می رسد باز می بینی که همه آن ثروت و موقعیت را خرج عشق خودش می کند خرج ارتباط خودش می کند.اینها خیلی آدمهای زیرکی هستند.دنیا خیلی به آدم پیشنهاد می دهد یک خانمی می گفت من با یک آقایی می خواستم ازدواج بکنم خیلی برایم مهم بود این مذهبی باشد خلاصه خیلی دقت کردم تا این ،اینجوری باشد.خلاصه مذهبی بود و خیلی هم با هم خوب بودیم می گفت یواش یواش شوهر من ارتقاع تحصیلی پیدا کرد و شغل بالا پیدا کرد با یک سلسله افراد ارتباطش زیاد شد.شهرستان هم بودیم زندگی مان خوب بود حالا آمدیم تهران اینجا سطح ارتباطاتش خیلی زیاد شد.می گفت یواش یواش دیدم این روحیه اش دارد تغییر می کنداین پولی که آمده دستش و شغل که دارد و ارتباطی که دارد می گفت یک موقع دیدم یک سال روزه نگرفت.بعدا ًیکی دوسال بعد دیدم نماز هم نخواند.بعداً هم ماهواره خرید و بعد هم کارهای دیگر.یعنی یک رفیق،یک مجلس ناباب،یک دوست-الان می رسیم توضیح می دهم-یک ارتباط،یک تصمیم،یک رفت و آمد یک دفعه می بینی انسان را هزاران سال تو آخرت دور می کند.خود فاطمه زهرا(سلام الله علیها)که مادر ماست بالاخره دوست دارد همه ما به عنوان فرزندانش با خودش باشیم،دور خودش باشیم ولی حضرت با ناراحتی می گوید-خانم فاطمه زهرا-ببین مادر برایش چقدر سخت است با ناراحتی می گوید بعضی از شما یک کاری می کنید تو روابط با ما که ما تا قیامت بیاییم دست شما را بگیرم دستمان به دست شما برسد و شما را نجات بدهیم سیصد هزار سال طول می کشد.یعنی آدم تو دنیای خودش این جوری جدا می شود از اهل بیت یک تصمیم های تو زندگیش می گیرد به خاطر هوسهای دنیایی،به خاطر عقده های دنیایش که یک دفعه می بینی ده ها سال از اهل بیت(علیه السلام)جدا می شود.(سیدی لَعَلّکَ عَن بابِکَ طَرَدتَنی و َعَن خِدمَتِکَ نَحّیتَنی)خدایا شاید تو مرا از در خانه ات طرد کردی و از خدمت خودت دورم کردی.نمی خواهی من در خانه ی تو باشم.من لایق در خانه تو نیستم،لایق خدمت به تو نیستم لایق رنگ تو نیستم.باید رنگ جهنم،رنگ شیطان،رنگ دشمنان تو را داشته باشم.قرآن می فرماید(و َمَن أحسنُ مِن الله صِِبغَة)هیچ رنگی قشنگتر از رنگ خدا نیست.انسان رنگ خدا داشته باشد روحاً،ظاهراً و باطنا ًرنگش رنگ خدا باشد یعنی هر کس بهش نگاه می کند بگوید این رنگ خدا را دارد رنگ بهشت را دارد رنگ آسمان را دارد.رنگ محمّد و آل محمّد(صلی الله علیه و آله)را دارد.خدا نکند انسان کاری کند که خدا بگوید برو دیگر،طرد بکند انسان را.خیلی حواسمان باید جمع باشد یک موقع هایی که این حالتها بهمان دست می دهد زود قلبمان علامت نشان بدهد.دیدید یک موقع پدر انسان،مادر انسان یا یک عزیزی که خیلی مهم است برای انسان تو زندگی،یک دفعه با انسان قهر بکند یا طرد بکند آدم را،این کسی که برایش مهم است شروع می کند به علامت دادن شروع می کند به حساسیت به خرج دادن که چرا من طرد شدم،چرا من دیگر پدرم بهم نگاه نمی کند معلمم به من نگاه نمی کند،عزیزی که دوستش دارم بهم نگاه نمی کند.زود علامت نشان می دهد.حضرت دارد به ما یاد می دهد که اگر علامتهای طرد خدا را دیدید زود عکس العمل نشان بده.زود بگو چی شده که این اتّفاق افتاده؟چرا یک دفعه این بلا به سرم آمد؟انسان بیافتد به ناراحتی بیفتد به غصه،بیفتد به گریه،بیفتد به درمان،بی خیال نباشد.بررسی بکند ببیند کجا کار مشکل پیش آمده،چه خطری پیش آمده که الان من دور شدم.این دل نگرانی خیلی مهم است.مبارک است واقعاً دلی که اگر دور شد علامت بدهد.آژیر بکشد به قول امروزیها.سر و صدایش بلند بشود که من چی کار کردم با خودم ،چی کار کردم که طرد شدم (وَ عَن خِدمَتِکَ نَحّیتَنی)من را از خدمت خودت دورم کردی.چی شد که من لیاقتم را از دست دادم؟(اََو لَعَلّکَ رَأیتَتَنی مُستَخِفّا ًبِحَقّکَ َفاَقصَیتَنی)عجب تعبیری دارد حضرت:می فرماید شاید من حق تو را ضایع کردم.حق الله فوق العاده مهم است.عبادتهای الهی آن چیزی که مربوط به حق خداست هر چند حق الناس همیشه از حق الله مهمتر بوده است،ولی حق الله فوق العاده مهم است.می گوید شاید من حق تو را رعایت نکردم.یعنی آن چیزی که مربوط به واجبات توست رعایت نکردم.نماز اول وقت،حرام و حلالها،لقمه،درآمد،کسب،ارتباطات،دید،من اینجا ضعیف عمل کردم ای خدا.(مُستَخِفا ًبِحَقِک)من سبک شمردم حق تو را،ولی تعبیری که دارد خیلی مهم است می فرماید(فَاقصَیتَنی)یعنی پرتم کردی ،خیلی تعبیر تندی است.دورم انداختی ،تبعیدم کردی،انسان می آید رو سجاده می فهمد،می رود تو حرم می فهمد.کاملاً می فهمد،خوابهایش را نگاه کند از تو خوابهایش می فهمد که چقدر پرت شده،چقدر دور شده.خب اگر پرتاب شدیم حتماً یک کاری کردیم که پرتابمان کردند،تبعیدمان کردند،دورمان کردند،ببینم چی کار کردیم با خودمان،چر امن اینقدر بی اشتها هستم؟چرا اینقدر بی میلم؟چرا اینقدر بی رغبتم؟حق الله خیلی باید انسان جدی بگیرد.یک فقره اش را من بگویم برای شما که معصومین از خود پیامبر بگیرید تا بقیه ی معصومین که نوعا ًروی آن تاکید کردند یکی از مظاهرش همین نماز اول وقت است نماز سبک شمردن،فقط اول وقت نیست اول وقت یکی از مظاهر سبک شمردن نماز تاخیر نماز اول وقتش است والا سبک شمردن نماز خیلی چیزها هست باعث سبک شمردن نمازمی شودمثل اینکه انسان باکسالت-اینها را تو مباحث عبادی و بحث نماز توضیح دادم مراجعه به همان بحث بکنید-با کسالت،با شکم پر،یا شکم خیلی گرسنه،یا هل هلی،یا عدم آمادگی به نماز بایستید اینها همه اش سبک شمردن نماز است یعنی اینکه من می خواهم زودتر راحت بشوم،می خواهم فقط بخوانمش نمی خواهم ارتباط برقرار بکنم.نمی خواهم حرف بزنم،طرف می خواهد برود ملاقات یک دوستش،می خواهد یک مهمانی برود یک جشن تولد برود یک شام برود یک عروسی برود می گوید آمادگی ندارم فردا شب بروم که خودم را آماده بکنم،لباسم مناسب باشد حمام رفته باشم.اصلاح کرده باشم.بدنم بو ندهد عطری بزنم که می خواهم یک مهمانی بروم ما اصلا ًنسبت به خدا و نماز این طوری نیستیم.رعایت نمی کنیم،مُستَخِفَّ به صَلاة هستیم یعنی برایمان خیلی این ارتباط شورانگیز،شکوه آفرین،یک امری نیست که برایمان جذابیت داشته باشد بخواهیم خودمان را برایش آماده بکنیم.بدترین لباس،بدترین حالت،خسته ترین زمان خب این اصلا بد است می گوید(خُضُوا زینَتِکُم عِندَ کُلِّ مَسجِد)قرآن می فرماید بهترین لباسهایتان را برای مسجد،برای عبادت،برای کارهای معنوی داشته باشید.حرم می خواهید بروید بهترین ،قشنگترین،بعضی ها اینقدر زیرکند می گوید من این چادر را دوختم ولی اصلا نمی خواهم افتتاحش کنم تو هیچ مهمانی تا برم حرم امام رضا آنجا اوّل بپوشم بعد مهمانی های دیگر بپوشم.این سجاده را می خواهم ببرم حرم افتتاحش کنم.این عطر را می خواهم اوّل آنجا بزنم.این لباس را گرفتم فقط تو مکه بپوشم.یعنی اهمّیت می دهند به نوع ارتباطشان با خدا،نوع حضورشان،می گوید زینتهای خودتان را تو مسجد داشته باشید ما ساده ترین لباسهایمان را می پوشیم برای عبادتگاه،ساده که می گویم یعنی به درد نخورترین لباسها را می پوشیم برای مسجد و عبادت ولی مهمانی می خواهیم برویم به دیدن بندگان خدا می خواهیم برویم بهترین را می پوشیم.خب آدم می خواهد این جوری خیر ببیند.خدا را اینقدر کوچک می کند و حق خدا را اینقدر ضایع می کند بعد هم می خواهد قلبش هم آماده باشد.واجبات الهی آن چیزهایی که واجب است خمس است.زکات است،حقوق والدین است نمی دانم چه و چه.قرآن است انسان باید حرمتش را نگاه دارد.آدم نگاه می کند می بیند قرآن خانه اش هفته به هفته،ماه به ماه هم باز نمی شود اشتیاقی اصلا برای خواندنش ندارم.آن وقت می خواهم پرت نشوم خب این جوری پرت می شوم دیگر.حالا این پرت شدن دنیایی است پرت شدن آخرتی هم که جای خودش.(اَو لَعَلّکَ رَأَیتَنی مُعرِضآً عَنکَ فَقَلَیتَنی)شاید خدایا تو دیدی من فراری هستم اعراض می کنم از تو،خوشم نمی آید از مظاهر و شعائر الهی از علامتهای خدا،معرض یعنی کسی که اعراض می کند از هر چی رنگ خداست خوشش نمی آید خیلی خطرناک است می خواهد اسم انتخاب بکند اصلانمی تواند اسم معنوی ،مذهبی از انبیاء ائمه،اولیاء،حضرت زهرا،می گوید اینها نه،می گردد یک اسمی که هیچ سنخیتی با آسمان نداشته باشد گاهی وقتها حاضر است اسم یک حیوان را بگذارد روی بچّه اش ولی از بس اعراض دارد قلبش اصلا قلبش نمی پذیرد.شما وقتی در جامعه کبیره می روید با معصومین.خانواده خودتان هستند دیگر،پدران آسمانی شما هستند می گوید وقتی رو به رو می شوید با پدران آسمانیتان یکی از شیرین ترین چیزهایی که بهشان می گویید همین است(فَما اَحلا أسمائکُم)چقدر اسمهای شما شیرین است.تو کدام ادبیات شما سراغ دارید راجع اسم کلمه شیرین به کار رفته باشد؟می گویند اسم چی است معمولا؟می گویند اسمش قشنگ است.امّا شیرین هم داریم.آن وقت این مزه اش را کی می چشد؟یعنی با کدام ذائقه انسان شیرینی اش اسم را دریافت می کند؟خیلی خبرهاست تو این عشق و عاشقی با خانوادۀ معصومین.می گوید بهشان بگویید(فَما اَحلا أسمائکُم)چقدر شیرین است اسمهای شما.پس اگر شیرین است چرا من خوشم نمی آید؟چرا به کام من تلخ است؟چرا وقتی می خواهم اسم گذاری کنم می گردم دنبال اسمی که هیچ رنگی از خدا نداشته باشد هیچ بوی از آسمان از بهشت نداشته باشد.چرا این جوری است؟یکی از مظاهرش را دارم می گویم.انسان اعراض دارد قلبش،خیلی هم خطرناک است.یعنی از رنگهای معنوی،از حالتها،شکل ها،نمادها متنفر است،از حجاب متنفر است،از ظواهر اسلامی متنفر است،از انگشتر متنفر است از تسبیح متنفر است.از مسجد متنفر است،از حرم بدش می آید.خیلی خطرناک است این حالت.گاهی وقتها هست ممکن است از اینها خوشش بیاید اینها را بعضی هایش را دوست داشته باشد بعضی هایش را دوست نداشته باشد.همان بعضی ها را هم که انسان دوست ندارد خطرناک می شود.آقا علامتهای محبوب و معشوق،انسان معشوقش را هر چقدر دوست دارد،هر چی که با محبوب و معشوقش است خوشش می آید.یک آدم زمختی را من می شناختم،این ازدواج نمی کرد.سنّش هم رفته بود بالا،هی بهش می گفتند بابا بجنب،یک کاری بکن.خیلی آدم زمخت و سردی بود،بعد زد و یک جا رفت کار کرد و یک دفعه یک خانمی هم آنجا سر راهش سبز شد و از همکارهایش،یواش یواش این یک ذره دلش مثل اینکه باز شد بعد از یک مدت آمد پیش من،دیدم یک ذره این نرم شده،شل شده،گفت آره من یک جایی رفتم یک کسی آنجا هست همچین یک ذره قلقلک می دهد.حالا زد و این دختره هم به این محل نمی گذاشت،یعنی جالب بود این زمانی دلش باز شد که آن طرف از این خوشش نمی آمد.این به جاش از او خوشش می آمد یعنی او ناخواسته در دل این را باز کرده بود ولی خودش به این توجهی نداشت.بعد این طاقت هم نداشت می رفت دنبال این دختر یک موقعهایی می رفت تا محلّشان یواشکی.بهش گفتم که حال و هوای عاشقی چطوریست؟گفت خب خیلی حال و هوای قشنگی است.گفتم چطوری؟گفت من می روم تو محل اینها گربه هایشان راهم دوست دارم.اصلا سگ و گربه اش هم قشنگ می شود،در و دیوارشان هم قشنگ می شود.تو شعرهای عرفانی شما نگاه کنید.می گوید من در خانه لیلی و کوچه لیلی و همه چیزش را می بوسم.اصلا انسان وقتی یک کسی را دوست دارد همه متعلقاتش عزیز می شود برای آدم.تو بحث رحمت و محبت-البته اینجا نمی گوییم تو انسان شناسی قم شروع کردیم،بحث محبت را،آنهایی که علاقمند هستند تو همان بحث انسان شناسی قم تعقیب کنند-ببینید گاهی وقتها است انسان از روی یک غریزه به یک جنس مخالف نزدیک می شود.نیاز شخصی دارد.اصلا بر اساس نیاز این را می خواهد نه بر اساس عشق و محبت و دوست داشتن،وقتی بر اساس محبت و دوست داشتن است انسان وقتی هر کس را می خواهد همسرش هست.خانواده همسرش را متعلقاتی که مربوط به همسرش می شود را دوست دارد و ابراز انزجار به هیچ وجه از چیزهایی که تعلق به این همسر دارد نمی کند.شهر شما،بابای شما،خانه تو،داداش تو،مادر تو،هیچ وقت نمی گوید.یعنی به رخ طرف نمی کشد هیچ وقت.یک کسی که دلش می آید بتواند تند حرف بزند این باید حتما تو باطن خودش یک باز نگری بکند.باطنش مشکل دارد حتما.این حتما باید ببیند چرا از رحمانیت،از رحیمیّت فاصله گرفته که می تواند به زبان بیاورد حتی،می تواند تند بشود می تواند دل بشکند.می تواند تحقیر بکند.می تواند بی محلی بکند،می تواند فحش بدهد.خیلی خطرناک است این حالت.خب حالا آنجا ان شاء الله،می رسیم می گویم که انسان وقتی محبتش با خدا تنظیم می شود هیچ وقت خدا نمی خواهد ما محبتهای زمینی و عشق های زمینی را خرابش بکنیم یا نداشته باشیم.خدا می گوید اگر می خواهید یک چیزی را دوست داشته باشید با من بروید دوستش داشته باشید به خاطر من دوستش داشته باشید آن وقت عشقتان سر و سامان پیدامی کند و برکت پیدامی کند چرا می گوید هر چقدر ایمان افزایش پیدا بکند عشق به همسر بیشتر می شود.چون عشقی که در پرتوی ایمان به همسر است رنگ خدایی دارد،اصلا عشق به همسر برکت پیدا می کند قشنگ می شود،عشق به بچّه یک جور دیگر می شود.عشق به پدر و مادر یک جور دیگر می شود.عشق هر چیز دیگری حتی دوست داشتن حیوانات یک معنی دیگری دارد.یعنی انسان وقتی با یک حیوان هم روبرو هست یک جور دیگر این حیوان را دوست دارد.عاشقم بر همه عالم،که همه عالم ازوست.ولی اگر از خدا بریده،بخواهد به یک کس دیگر ابراز علاقه بکند همان هم،مثلا می گوید تو را دوست دارم اما فلان شده پدر و مادرت،خواهر برادرت آنها را نمی خواهم.اگر یک عشق به معنای حقیقی و پاک وجود داشته باشد انسان هر چیزی را که برای محبوبش حرمت دارد حرمت می گزارد مگر آنکه واقعا آن چیز پیش خدا هم حرمت نداشته باشد والا اگر پیش خدا حرمت داشته باشد یا برای خدا منفور نباشد حداقل،این احترام می گذارد به همه چیز اون.رفته یک زن خارجی گرفته،یک زن مسیحی گرفته ولی این مسلمان شده با این ازدواج کرده امّا به پدر و مادر مسیحی همسرش هم فوق العاده مهرورزی می کند آنها را هم دوست دارد واقعا،مثل پدر و مادر خودش.به خواهر و برادرهای او،به ارزشهای او،به کشور او احترام می گذارد.ولی یک کسی که طبیعت گراست رفته سراغ یک کسی می گوید نه،پدر و مادرت مسیحی هستند،کشور تو چنین و چنان است خیلی بد است،این جوری یک کسی را دوست داشته باشد یعنی خود خواهانه،یعنی طبیعت گرانه پس قلب خودمان را امتحان کنیم با نشانه های خدا،قرآن از یک طرف می فرماید که(و َمَن یُعَظّم شَعائِر الله فَاِنَّها مَن تَقوی اَلقُلوُب)هر کس احترام می گذارد تعظیم دارد بزرگداشت دارد علامتهای خدا را این تقوای دل دارد.دلش پاک است،تقوی دارد،هر چیزی که بوی خدا می دهد یک روحانی می بیند احترام می گذارد یک حرم می بیند.یک مسجد می بیند یک حسینیه می بیند احترام می گذارد ما خودمان وقتی می رویم وارد حرم می شویم در حرم را می بوسیم،خیلی چیز خوبی است.آدم احترام می گذارد.ما یک استادی داشتیم آنقدر این استاد لطیف بود،آنقدر باصفا بود.من می دیدم این هر وقت می رود مسجد،هر مسجدی می رفتیم ما،مثل حرم امام رضا،در مسجد را می بوسید برایش عزیز بود.خدا می داند این احترام گذاشتن ها و بوسه ها که انسان به حرمت خدا این کار را می کند به حرمت خدا پدر و مادرش را می بوسد.به حرمت خدا دست پدر و مادرش را می بوسد،به حرمت خدا بچه ی خودش را می بوسد.به حرمت خدا همسر خودش را می بوسد به حرمت خدا پدر و مادر همسرش را احترام می گذارد خدا می داند این حرمتها،شب اول قبر تا به قیامت برای انسان چقدر قیمت دارد.این احترام گذاشتن ها خیلی آدم را بالا می برد.کمترین کاری که می کند اینست که هم خدا،هم ملائکة الله حیا می کنند از اینکه یک کسی این قدر ادب دارد و محترم است عذابش بکنند می گویند این آدم باادبی است آدم محترمی است این خیلی جاها رو زمین به شعائر ما احترام گذاشته.خدا می گوید اصلا من اصلا حیا می کنم.ملائکه می گویند ما حیاء می کنیم اصلا یک همچین آدمی بخواهیم پرونده اش را باز بکنیم برای اینکه آدم،آدم مؤدبی بوده،آدم محترمی بوده،همیشه به شعائرالهی احترا م می گذاشته،من چقدر آدمهایی سراغ دارم که غرق گناه بودند ولی تو ادب هم بودند،ادب داشتندخیلی جاها به حرمت های الهی به شعائر الهی حرمت گذاشتند و به احترام آن حرمت خدا نجاتشان داد و آدمهای زیادی سراغ دارم که اهل صورتهای مقدس زیاد بودند اما بی ادب بودند آن بی ادب آخر همان چند تا عبادت هم از آنها گرفته شد.ادب داشتند حرمت گذاشتن،به بندگان خدا حتی به حیوانات گاهی وقتها انسان حیا می کند از حیوانات.گفت دیدم حضرت نشسته یک لقمه می خورد یک لقمه هم به سگ می دهد،گفتم آقا شما غذایتان چیزیش نمانده که همه را دادید به این سگ،فرمود من حیا می کنم یک چیزی بخورم و یک چیزی که روح دارد،دارد من را نگاه می کند.طرف می رود کبابی تو باغ نشسته گربه می آید کفش بر می دارد پرت می کند برای گربه،می گوید میومیومی کند اعصاب من را خورد می کند.حالا یک ذره از نانت،یک ذره از کبابت اصلا نمی میری-خدا شاهده-که اگر یک سیخ کباب برای گربه سفارش بدهد بگوید آقا ما الان دو نفریم دو سیخ هم برای گربه های باغت بده به ما،چون می آیند دور برت،چه کیفی هم دارد شما بده اگر خدا ده برابر آن کبابها پولش را برایت برنگردان.آدم می شناسم که اگر یک موقعی از خانه بیاید بیرون یا بیاید تو محله،چشمش بخورد به چهار تا پرنده ببیند اینها دارند گیج و ویج دارند نوک می زنند به زمین،چیزی گیرشان نمی آید از دست خودش عصبانی و ناراحت می شود.می گوید من چه غلطی کردم اینها همسایه های ما هستند این همه پرنده و من تو خانه ام یک کیلو جویی،ارزنی نگرفتم بیایم صبح که می خوام رد بشوم بریزم برای اینها،اینها همه به هر حال بندگان خدا هستند.چرا باید این جوری باشند یعنی از پرندگان طرف حیامی کند خجالت می کشد از پرندگان.آنوقت حالا این را در نظر بگیرید تا برسید حالت اعراض،یک نفر از علامتها و نشانه های الهی بدش می آید اصلا،اعراض می کند.اصلا خوشش نمی آید از هیچ صورت مقدس قلبش استقبال نمی کند خب این خیلی خطرناک است این وضعیت ولی،از رنگهای الهی،آسمانی،از رنگهای بهشتی خوشش نمی آید.رنگهای جهنمی را دوست دارد(اَو لَعَلّکَ رأیتَنی مُعرِضاً عَنک فَقَلَیتنی)فقلیتنی یعنی تو هم دیگر مرا رها کردی تو هم دیگر بدت می آید از من،دیدی من اعراض دارم تو هم اعراض کردی.(او لَعَلّکَ وَجَدتَنی مِن مَقام کاذِبین فَرَفَضتَنی)یا دید من خیلی دروغ می گویم به تو،ادعا زیاد دارم،دروغ زیاد می گویم،درونم با بیرونم یکی نیست هر دفعه قول می دهم زیرش می زنم هی هم دروغ می گویم دروغ می گویم رَفَضتَنی یعنی من را بیرونم انداختی،چه تعابیری دارد؟قَلَیتَنی،اَقصَیتَنی،نَحَّیتَنی،رَفَضتَنی،من را بیرون کردی دیدی هی دروغ می گویم،هی شکلک در آوردم ادا درآوردم،این دروغگویی است.اختلاف ظاهر و باطن،اختلاف عمل و حرف،این را بهش می گویند دروغ،(اَو لَعلّکَ رَایتَنی غَیر َشاکٍِر لِنَعمائکَ فَحَرَمتَنی)یا اینکه دیدی من شاکر نعمتهای تو نیستم اینها را دیگر مفصل در بحث شکر گفتیم.عرض کردم ما هر بلایی سرم بیاید هر بلایی تو دنیا سرم بیاید،هر چیزی را تو دنیا از دست می دهیم-باز کنم این صحنه را خوب-ما غرق،خود خدا می گوید،می گوید شما اگر بخواهید نعمتهایی را به شما دادم بشمارید نمی توانید این کار را بکنید،نه شما،بلکه اگر همه دریاها مرکب بشوند همه درختها قلم بشوند،همه جن و انس نویسنده بشوند و بعد می فرماید چند برابر بشوند نمی توانند نعمتهای من را بشمارند.من شماها را در اقیانوس نعمت خودم غرق کردم.ما چرا نمی فهمیم این را؟برای اینکه من-عرض کردم- ببینید ما پنج بخش شخصیتمان را در نظر بگیریم،بخش عوامل شخصیتی را نگویم قوا را بگویم،حس،خیال،وهم،با این سه تا گفتیم حیوانیم،عقل و فوق عقل یعنی بخش اصلی وجودمان که بخش انسانی است ببینید خداوند چقدر برای ما سرمایه گذاری کرده.چقدر پای ما نعمت ریخته برای بخش های آسمانی برای بخش های انسانی،برای بخش اصلی ما،بی نهایت نعمت ریخته برای ما ولی ما چون این بخشمان مرده است برای مان مهم نیست خدا برای ما این همه نعمت داده،اصلا برایم مهم نیست خدا قرآن را برای ما،برای من مهم نیست چهارده تا معصوم برایم گذاشته،حتی برایم مهم نیست من را فرزندان این چهارده تا معصوم قرار داده،شاکر خدا نیستیم،برایم مهم نیست اصلا و ریشه ی من و روح من را خانم فاطمه زهرا قرار داده،برایم مهم نیست که من مادرم فاطمه زهر است.شکر نکردم،تا حالا چند نفر از ما یکبار تو عمرمان نشستیم بگوییم،خدایا شکرت که مادر من را فاطمه زهرا قرار دادی،شکرت که پدر من را،آباء و اجداد من را طاهرین قرار دادی خدایا من شکرت می کنم از نظر شخصیتی عقده پدر مادر بد را ندارم.چون پدر و مادر زمینی ما ممکن است خوب باشند ممکن است بد باشند این خیلی مهم نیست.انسان بدترین پدر و مادر را روی زمین داشته باشد می تواند از اولیاء خدا باشد.این اصلا اهمیتی ندارد من پدرم کی بوده،مادرم کی بوده اگر یک کسی هم پدر و مادر زمینی یک نفر را به رخش بکشد آدم واقعا دیوانه ای است.آدم نادانی است بابات این جوری،چون ما پدرمان را انتخاب نکردیم.ممکن است آدم به یک نفر بگوید بچّه ات این جوری،درست باشد سرزنش کننده باشد.بچّه را پدر و مادر خودشان درست کردند دعوت کردند از آسمان آوردند بهش رنگ این جوری دادند اما اگر کسی بگوید پدرت این جوری،مادرت این جوری،به همسرش بگوید یا به یک کسی دیگر بگوید بی رحمی است،قساوت است،بی ادبی است،عذاب سختی هم دارد.اینکه پدر و مادرش را خودش انتخاب نکرده می توانست جای شما دو تا عوض می شد.آنها پدر و مادر تو بودند،تو خودت عرضه کردی پدر و مادرت این جوری بودند.افتخاری هم نیست.اما ما افتخارمان اینست که پدر و مادرمان اهل بیت(علیهم السلام)هستند.این را خدا به ما داده.من شخصیتم با پدر و مادر آسمانیم روشن می شود.اصلا ما همه حرفمان تو بحث خانواده آسمانی اینست که تمام شخصیت گیری،قدرت یک انسان،افتخارش،نشاطش،آرامش از پدر مادر آسمانیش است.نه از شوهرش است نه از زنش است نه بچّه اش است نه از رفیقهایش است ما از این خاندان متولد شدیم.چند بار نشستیم خدا را شکر کردیم،چند بار سرمست شدیم به خاطر این نعمت؟چند بار گریه کردیم از شوق؟چند بار خندیدیم از شوق؟عرضه نداشتیم حتی بخندیم از شوق،عرضه نداشتیم جشن بگیریم عرضه نداریم مستی کنیم به خاطر اینکه خدایا تو با من چی کار کردی که من را از یک همچنین پدر و مادری به دنیا آوردی اصل من،ذات جاودانه و آسمانی من را از روح خودت در من دمیدی.ببینید قشنگتر از این می شد خدا حرف بزند؟(نَفَختُ فیه مِن روحی)از روح خودم دمیدم یعنی از چیزهای دیگر هم می شد بدمد.از روح خودم من تو را خلق کردم.می گوید من اصلا کم نگذاشتم برای تو.از روح خودم دمیدم،از بالاترین ظرفیت روح خودم دمیدم در تو.همه اسماء و صفات خودم را دادم به تو و تو را به مقام خودم دعوت کردم.آقا آدم با این عزت و احترامی که خدا برایش می گذارد احساس حقارت اگر بکند واقعا خودش را نشناخته،واقعا ناسپاس است.نعمتهای مادی،نعمتهای طبیعی،حتی نعمتهای مادی،کسی نمی تواند بگویدمن فقیر هستم.ببرش در مقابل نعمتهای معنوی،در مقابل نعمتهای مادی خودت هم همین طور.طرف تلیارد است می گوید منم حاضرم همه ثروتم را بدهم بتوانم مثل یک آدم فقیر فقط غذا بخورم.مثل یک آدم فقیر بتوانم بخندم.مشکل خواب دارد الان می گوید سی سال است نتوانسته ام بخوابم.سی سال است ضربه مغزی خوردم نمی توانم بخوابم فقط حاضرم همه ثروتم را بدهم بتوانم مثل یکی از این گدا گشنه ها یک شب بخوابم فقط.بتوانم یک ذره آب بخورم،یک ذره غذا بخورم.من آدمهایی را می شناسم سی سال،چهل سال محروم هستند از خوردن ولی تو اوج ثروت هم هستند.ما هر کدام از این چیزهایی که خدا بهمان داده می دانید چقدر می ارزد.اصلا ما غرقیم.وقتی غرقی اگر خدا بلایی برایت بفرستد که بگوید از این آب تو این اقیانوسی که تو غرقی یک بلایی بهت رسید.مثل این است که کاسه آب برداشته،ما همیشه غرق هستیم چیزی کم نمی شود.نقطه مقابل اینست که خداوندهر چیزی را برمی دارد1-به نفعمان برمی دارد2-ما به ازای ابدی و جاودانه اش را هم برمی گرداند.پس اصلا ما روی زمین هیچ کدام از مسائل زندگی مان اسمش به معنای واقعی مصیبت نیست.می گوید حتی اگر خودت هم مقصر بودی من بهت کفاره گناه می دهم.خودت اشتباه کردی،عقلت را به کار نگرفتی ولی باشد چون تو کشور من اذیت شدی من به خاطراذیتهایی که تو شدی هم گناهانت را می بخشم هم درجه بهت می دهم.حالا کی می تواند بگوید تو دنیا به من بد گذشته؟یا چی شده؟شوهر بد داشتی،پدر بد داشتی،مادر بد داشتی،مریضی داشتی،قرض داشتی،بدهی داشتی،من که هم خیر دنیات بود(و َعَسی اَن تکرهوا شَیءً فَهُو خَیر ٌلَکُم)خیلی چیزهاست بدتان می آید ولی به نفعتان هست و مضافاً از این جهت که اذیت شدید من که ما به ازای آخرتی و جاودانه اش را هم دارم بهت می دهم.گناهانت را هم می بخشم،درجات هم می دهم.پس تو دیگرچه طلبی از من داری؟هیچ کس نیست بگوید روی زمین من باختم.من رو زمین بهم بد گذشته.من رو زمین کم آوردم.خدا اگر هر چی هم به ما نداده تبدیلش کرده به ثروت جاودانه و ابدی.پس خیلی ها هستند الان ظاهرا می گویند ما خیلی مشکل داریم ولی ثروتمندان بهشت و آخرتند اینها.صلاطین بهشت و آخرتند اینها.اینقدر است که می فرماید وقتی می رود آن طرف،بهش برمی گردانند آن چیزهایی که خدا بهش تو دنیا نداده بود یا گرفته بود مابه ازایش را می دهدمی گوید امام صادق (علیه السلام)می فرماید اگر من می دانستم قرار است این جوری تو جبران کنی،ای کاش تو دنیا من را با قیچی تکه تکه می کردند. اگر قرار است به خاطر هر بار دست بالابردن های من که تودعای من را اجابت نکردی،این چیز را تو آخرت به من بدهی ای کاش هیچ یک از دعاهایم را تو دنیا اجابت نمی کردی،همه را این جا بهم می دادی.اصلا ما بدهکار خدا،طلبکار خدا نمی شویم،خدا به هیچ بنده اش بدهکار نیست نه ابتداً،نه استمراراً.خب ما چرا شکر نمی کنیم؟چرا ناشکر باشیم؟ خیلی بی ادبی و نفهمی است خیلی کفران است آدم شاکر نعمتهای دنیا و زندگیش نباشد.می گوید(لَعَلّکَ رأیتَنی غَیر َشاکِر ٍلِنَعمائکَ فَحَرَمتَنی)شاید دیدی من شاکر نیستم، نمی فهمم.در روایت داریم حضرت علی (علیه السلام)می فرماید خدامی گوید من هر کسی یک دانه صفت داشته باشد آن صفت را می پذیرم قبولش می کنم با آن صفت هر عیبی هم داشته باشد چون آن صفت را داشته قبول می کنم.اما دو تا چیز را نمی پذیرد یکی بی دینی است یکی بی شعوری می گوید من آدم بی شعور را اصلا نمی توانم بپذیرم.این دوتا خیلی خطرناک است آدم عقلش را به کار نیندازد در مقابل خداوند تبارک و تعالی.میلیاردها،میلیارد،بی نهایت نعمت باز هم ناسپاسی و کفران،رابطه را هم با خدا خراب بکند.حضرت می فرماید خدایا تو دیدی من اینقدر نادان بودم نعمتها راشکر نکردم(فَحَرَمتنی)محرومم کردی.یعنی گفتی تو اصلا به درد مناجات نمی خوری. ببینید می خواهد شما عکسش را در نظر بگیری،هر چقدر آدم شکر بیشتری می کند پیش خدا محبوبتر می شوی می گوید این بنده ام عقلش خوب می رسد(وَلَإن شَکَرتُم لَأَزیدَنَّکُم)شکر کنید من بهتان بیشتر می دهم.خب دو سه تاش ماند.اینها آفتهایی هستند که توی بی میلی های معنوی ما فوق العاده موثر است اینها را حتما شناسایی بکنیم و تو خودمان ارزیابی بکنیم اِن شاء الله و الحمدالله ربّ العالمین.