جلسه 113 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
113
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
2
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 113 - خانواده آسمانی

جلسه ی گذشته بحثمان درباره ی یاد خدا بود که غذای ماست و همه معضلات و مشکلات ما مربوط به سوء تغذیه است. ما غذا نخوردیم. حالا گفتیم که اگر ما سوء تغذیه داریم باید برویم به سراغ غذا واگر که غذا را میل نداریم این نشان دهنده ی بیماری است که ما میل به نماز، ذکر، به یاد با خلوت نداریم. ایننشان می دهد که ما هنوز یا به معرفت کامل نسبت به خودی که آن الله و یادش که غذاست نرسیدیم هنوز آن خود حقیقی مان را نمی شناسیم که معشوقش اله است. آن به رسمیت شناخته شده نیست آن خودی که چهارده معصوم خانواده اش هستند هنوز به رسمیت نشناختیم و آن خود جاودانه مان هنوز برای مان محسوس نیست ملموس نیست نتوانستیم با آن خوب ارتباط برقرار کنیم و به رسمیت شناخته نشده این مشکل اساسی همه ی ما از اینجاها ناشی می شود این گرفتاری ها هست که ما این گونه آسیب می بینیم. خوب حالا عرض مان این بود که اگر ما بی اشتها هستیم این بی اشتهایی حتماً یک مریضی است که انسان اشتها ندارد. یک موقع است انسان می گوید من غذا نخوردم ضعیفم. خوب می روم غذا می خورم یک موقع هست می گوید غذا نخوردم و نمی توانم غذا بخورم خیلی مهم است. باز من یادم افتاد در دوران سرطان خودم، شیمی درمانی که می کردم غذا نمی توانستم بخورم یعنی می دانستم که خیلی از مشکلات و ضعفهایم مال این شیمی درمانی هست باید غذا بخورم باید یک چیزی بخورم که جبران شود ولی میلی به غذا نداشتم خود همین تمام میلهای من را از بین برده بود و سخت بود هیچ نوع غذایی نمی توانستم جذب کنم حالا این خودش یک نوع بیماری است تو همان حالت آدم باید بگردد ببیند بالاخره اگر الان به این چیزها میل ندارد یک غذایی از سنخ غذایی که نیاز دارد را باید بخورد. ببین خداوند تبارک و تعالی ویتامین ث را در چیزهای متعدد قرار داده، ویتامین های مختلف را در یک چیز قرار نداده در مزه ها، رنگها، شکل ها، بوهای مختلف قرار داده تا اگر یک کسی نمی تواند آن ارتباط را برقرار کند از جاهای دیگر جبران کند مثلاً یک کسی پرتغال خوشش نمی آید کیوی می خورد یک کسی به کیوی حساسیت دارد پرتغال می خورد یا میوه دیگری می خورد تا ویتامین ث بدنش تأمین شود. ما باید در بخش اسماءالله توضیح دادیم اگر بی اشتها هستیم، وحشت زده نشویم. اگر مثلاً ما الان نماز نمی توانیم بخوانیم با نماز ارتباط نمی توانیم برقرار کنیم جلسه ی گذشته گفتم با تعقیبات کار را حل کنیم با قرآن کار را حل کنیم. با توسلات غذایمان را تأمین کنیم با رفتن به مسجد. با رفتن به یک هیأت با دیدن یک کسی، با یک عالم مشکل را حل کنیم. در دعای ابوحمزه امام سجاد علیه السلام ده تا دلیل برای بی اشتهایی ذکر می کند. حتماً مراجعه کنید. بحث بحث تخصصی است ده تا دلیل ذکر میکند آنجا برای بی اشتهایی.

چرا ما بی اشتها می شویم؟ چرا ما نمی توانیم با خدا ارتباط برقرار کنیم. دلایل متعددی ذکر شده که حالا من نمی خواهم همه آن دلایل را بیان کنم. ان شاءالله اگر فرصت شد جلسه آینده فهرست وار اینها را خدمتتان عرض می کنم. یکی ازآنها این است که (لعلّک فقد تنیم المجالس علما) مثال می زنم. تو دیدی من با عالم ارتباط ندارم کسی که تو مجلس علما رفت و آمد نمی کند کسی که در زندگی اش یک یا چند تا عالم نیست که بتواند از آنها استفاده کند این شخص به هیچ وجه دیگر حوصله خدا را ندارد. بی اشتها می شود بعداز یک مدت. انسان جزء نیاز های ضروری اش، مثل اینکه باید چند تا پزشک را در رشته های مختلف بشناسد و به آنها مراجعه کند باید عالم بشناسد باید از علما استفاده کند. اگر عالم ربانی در زندگی انسان نباشد انسان بی اشتها می شود مریض می شود. من یک موقع داشتم حساب می کردم چند وقت پیش با یکی از دوستان صحبت می کردیم که در هفته من چند تا کلاس دارم برای عزیزان، دیدم تقریباً دو یا سه برابر جلساتی که برای شما دارم خودم جلسات دارم که می شنوم یعنی استاد ازیک دو سه تا عالم استفاده می کنم. در ماه حدود حداقل پنجاه جلسه فقط زنده می روم مطلب می شنوم از بزرگان و علما، تازه اینها زنده است که از طریق صوتی یا تصویری آنها بماند. فقط پنجاه جلسه در ماه برای این است که من بنشینیم موعظه بشنوم، به من درس بدهند. اگر به ما غذا نرسد می میریم.

اگر غذا به ما نرسد از نشاط از قدرت، از شادی از آسایش می افتیم. باید غذا بخوریم و هرچقدر هم انسان بزرگتر می شود به غذا بیشتر احتیاج پیدا میکند باید غذا بخورد مثل اینکه شما غذایی که الان می خورید کودکی که نمی خورید. باید انسان غذا مصرف کند غذا خوب بخورد، زیاد نه، با کیفیت باید بخورد، آن کیفیتی که انسان به آن اهمیت می دهد غذای با کیفیت، غذای عالی بخورد. ما احتیاج داریم یک مثال زدم برای شما حالا. ان شاءالله فهرست این دلایل، ده تا دلیل بی اشتهایی را که گفتم بحث تخصصی هست واقعاً امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه می گویند خیلی ها حتماً اینها را خواندند و مراجعه داشتید من اینها را حالا ان شاءالله فهرست وار جلسه ی آینده خدمت تان عرض خواهم کرد. ما یکی از مشکلاتمان این است که بی اشتهایی داریم بی اشتهایی مال این است که حتماً یک مرضی هست که من اشتها ندارم. یک جایی گرفتاری ایجاد شده یک چیزی می لنگد این وسط که من الان اشتها طبیعی ندارم و الا آب نیاز بدن من است اگر یک کسی آب نمی خورد مشکل پیدا کرده که نمی خورد. غذا میل ندارد بخورد اگر کسی این طوری شد یعنی یک درد سر در وجودش هست آن درد سر اسمش چیست؟ حداقلش گناه است. بدتر از گناه تردید، شک است اینکه انسان نه خودش را شناخته، نه الله را شناخته، نه آخرت را شناخته، نه عقایدش برای او جا افتاده، نه خانواده ی آسمانی اش را شناخته، تردید بدترین مرض زندگی انسان است یعنی شما، من الان دارم برای شما می گویم بعد از ده ها سال کار الان دارم به شما می گویم هیچ مرضی برای انسان مخربتر از تردید نیست. انسان همه بدبختی ها و ضعفهایی که در زندگی می آید سراغش از تردید است از بی یقینی است از بی ایمانی است ایمانش ضعیف است ایمان یعنی رؤیت یعنی من می فهمم می بینم. دلم امنیت دارد نسبت به آن. ما دلمان شک دارد نسبت به حق تعالی، نسبت به آخرت، نسبت به شب اول قبر، نسبت به بازتاب عملکرد هایمان شک داریم این تردید است که انسان را بدبخت می کند هر کس به هر قدرتی، به هر شادی، به هر رشدی که می رسد در عالی ترین سطوح نان اطمینانش را، نان اعتماد به خدا را می خورد نان باورش را می خورد. نان ایمانش را می خورد هر چقدر این ایمان قویتر می شود. هر چقدر باور جدی تر می شود هر چقدر شکها و شرکها کم می شوند شخص اوج بیشتری می گیرد هر چی ناخالصی کمتر می شود. مثل طلا، می گوید طلا 14 عیار 17 عیار. هجده عیار، 24 عیار، یعنی قیمتش بالاتر می رود وقتی شما می گویید یعنی این خالصتر می شود قیمتش هم بالاتر می رود. انسان هر چقدر بتواند در وجودش تردیدهایش را کم بکند شکهایش را کم کند بتواند شرک را از وجود خودش بکند، دور کند قوی تر، شادابتر، مومن تر شادتر، آرامتر می شود. پس دقت کنید من دارم خیلی دقیق به شما می گویم. هزار جلد کتاب هم که بخوانید به این شفافی دستتان نمی آید کامل، هر چقدر ما ضعف داریم هر ضعفی که داریم ناشی از تردید های ماست، ناشی از شک و شرکهایماست، ما همیشه آسیب می خورد جان مان. لگدمال تردیدها و شکهای مان می شود. هر چی سرما می آید از همین جا می آید. لذا به این مربوط نیست که یک نفر چقدر کتاب خوانده، چقدر درس خوانده، چقدر استاد دیده، چقدر نزد استاد رفته، اصلاً به اینها مربوط نیست. موضوع این است که اگر پیش استاد، رفته یا کتاب خوانده با چه ایمانی رفته، با چه اعتمادی رفته، با چه باوری رفته یا اگر رفته چقدر به باور رسیده اما اگر باور نیست شک و شرکها هست، تردید هست انسان به هیچ جای نمی رسد. این قطعی و مسلم است. حالا آن بحث را بگذاریم کنار، چون این بحث خیلی خیلی مفصل است در بحثها وتمرین های بعدی می گویم این بحث شک و شرک را، چون نزدیک است این مناجات تمام شود ما وارد این بحث می شویم. ان شاءالله، چون می خواهم آفتها و روشهای ارتباط با خانواده ی آسمانی مان را بدانیم. ما چگونه می توانیم با خانواده ی آسمانی مان رفت و آمد خوب برقرار کنیم. این را ان شاءالله. در بحث ارتباط با غیب که چند وقت هم هست مژده اش را دارم به شما می دهم که ما چطوری می خواهیم با غیب ارتباط برقرار کنیم این ارتباط را چطوری ما باید دریافت کنیم؟ وقتی می گوییم (ایاک نعبد و ایاک نستعین) چرا کمک نمی آید؟ چرا دعای ما به اجابت نمی رسد؟ چرا ذکرهایی که می گوییم قدرت نمی دهد؟ چرا نماز (تنهی عن الفحشاء و المنکر) نیست؟ مگر نمی گویند این کار را می کند چرا وقتی می گویند ذکر قوت است وقتی من می خورم احساس نمی کنم قوی شدم می روم کربلا و می آیم می روم مکه و می آیم می روم امام رضا می آیم ولی می بینم همان اخلاق و همان روزه ی چهل سال پیش هم همان است نماز چهل سال پیشم را دارم می خوانم. اخلاق چند سال پیشم رادارم هیچ تغییری نکردم. امسال من این همه حرم رفتم. مکه رفتم. کربلا رفتم، سوریه رفتم، نماز خواندم ولی اصلاً هیچ تغییری نکردم شادتر نشدم. آرامتر که نشدم، بدتر هم شدم. گرفتار شدم. مضطرب تر شدم. پس چی شد؟ مشکل کجاست؟ چی لنگ است که جذب صورت نمی گیرد؟ منع هست از طرف خدا. از طرف اهل بیت منعی وجود دارد؟ آنها که آنقدر ما را دوست دارند می گویند شما، خدا می گوید تا جایی بیایید که مثل من شوید. خدا اصلاً حسادت ندارد که یک نفر مثل خدا بشود می گوید من اصلاً بنده هایم را آفریدم که مثل خودم شوم. اگر یک بنده ای هوس کرد که مثل من بشود من به او یک بهشت می دهد که اندازه همه آسمانها و زمین به خودش تنها. هر چی هم در این مملکت دوست دارد به او می دهم خودش مثل من پادشاهی بکند ربوبیت بکند خودش. عجب خدایی است می گوید من تک تک شماها را آفریدم برای اینکه مَثَل من شوید من اصلاً شما ها را یک طوری آفریدم که وقتی با امام حسین حرف می زنید کم نیاورید کم نیاورید جلوی ائمه. بگویید من می خواهم مقام شما را داشته باشم (ان یبلّغنی المقام المحمود لکم عندالله) یعنی من می خواهم آن مقامی که تو داری ای امام حسین پیش خدا من هم داشته باشم عجب خدایی است عجب ائمه خوبی ما داریم چه خانواده ی قشنگی. آقا خانوده یعنی همین دیگر. پدر و مادر هیچ وقت بخل ندارند از اینکه بچه شان از آنها جلو هم بزند حتی، چه برسد به آنها. پدر مادر این طوری هستند هر جا هستند دوست دارند بچه هایشان هم همان جا باشد. خانم فاطمه زهرا دوست دارد همه ی ما در چادر خودش باشیم. در خیمه ی او باشیم. خدا می داند خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها برای تک تک من و شما چقدر حرص و جوش می خورد، چقدر غصه می خورد برای تولد تک تک ما از دنیا به برزخ خانم فاطمه زهرا مثل یک مادری که بارها باردار شده برای هر بارداری اش نگران است. ائمه به عنوان پدران آسمانی ما، فاطمه زهرا به عنوان مادر آسمانی ما، به خودشان قسم برای تک تک ما اضطراب کشیدند. برای تک تک ماها دل شوره داشتند و هنوز هم دارند. الان شما نمی دانید امام زمان چقدر دلشوره دارد خانم فاطمه زهرا چقدر دلشوره دارد که دانه دانه ماها، تک تک ماها سالم متولد شویم. ما اینها را متوجه نمی شویم حالا ان شاءالله وقتی وارد زیارت جامعه کبیره شویم. اینها کم کم اسرارش فاش می شود که برای تک تک ما درد می کشیدند برای تک تک ما غصه می خورند برای تک تک ماها اضطراب دارند که این بچه ام. این بچه ام.... سالم بیاید. و خدا می داند چقدر خوشحال می شوند که یکی از ماها سالم برویم و چقدر غصه می خورند برای اینکه یکی از ماها سالم متولد شویم. اینقدر امام حسین ناراحت می شود اینقدر اهل بیت ناراحت می شوند که ای بابا این بچه ام الان آمده در برزخ، ضعیف، مریض، آلوده، چندتا مریضی با خودش آورده این کی می خواهد درمان بشود. چون آنجا یک بیمارستان بیشتر ندارد که اسمش جهنم است و فقط هم جهنم درمان می کند می دانید چقدر غصه می خورند آنها برای ماها؟ خیلی، خیلی.

من یک موقعی می نشینم برای آنها، برای دل آنها ناراحت هستم گریه می کنم که از دست من چی می کشند. یک موقع آن قدر از خودم خجالت می کشم می گویم چه خرابکاری هایی کردی تو، تو چقدر اینها را به دل شوره انداختی چقدر این عزیزانت را خانواده آسمانی ات را به غصه انداختی. یک موقعهایی می نشینم گریه می کنم می گویم ما بچه خوبی واقعاً برای شما نبودیم. ما فرزند خوبی نبودیم برای شما، یک فرزند خوبی که خوشحالتان بکند در دنیا، تولدمان هم شما ها را خوشحال کند. اینقدر از خودم خجالت می کشم یک موقع از خودم متنفر می شوم واقعاً. نمی دانیم با خودمان چی کار کنیم، نمی دانیم چه بگوییم به خدا راجع به خودمان. وقتی این زندگی شهدا، صدیقین، صالحین، تک تک این شهدایی که نشان می دهند در این تلویزیون من می بینم. مثل یک آدم عقب مانده نگاه می کنم می بینم آنها کجایند ما کجاییم الان. اینها کجا رفتند اینها چقدر عرضه داشتند ائمه را بخندانند و شاد کنند. من چی؟ اینقدر از دست خودم ناراحت می شود آنقدر بد و بیراه به خودم می گویم. عرضه نداشتی اینها را خوشحال کنی. بعضی ها خودشان مصیبت هستند برای ائمه، بعضی ها ضمن اینکه مصیبت هستند برای ائمه.

مصیبت زایی هم می کنند. مرد خانه است خانواده اش را ضایع کرده، پیامبر فرمود: خدا لعنت کند شخصی که خانواده ی خودش را ضایع کند. می بینی این عطش محبت، عطش اعتماد، عطش اخلاق دارد مرد دریغ می کند از اش. مرد عطش دارد زن دریغ می کند بچه ها نیاز دارند خانواده دریغ می کنند بچه ها را.کسی که خانواده اش له می شوند زیردست این شخص. چقدر دیگر بدبخت است هم خوودش مصیبت است هم بقیه ی بچه های اهل بیت را زیر دستش ضایع کرده نه مرد خوبی بود نه شوهر خوبی. نه پدر خوبی نبود. زن خوبی نبود مادر خوبی نبود، فرزند خوبی برای پدر مادر زمینی خودش نبود چه برسد برای پدر مادر آسمانی اش، وقتی به خودش نگاه می کند می بیند همه صحنه ها را خراب کرده. بعضی ها هستند خودشان مصیبتند اما اصلاً زن داریشان مصیبت نیست، شوهرداری شان مصیبت نیست در شوهرداری خیلی خوب کار کرده. در زن داری خیلی خوب کار کرده، در بچه ها خیلی خوب کار کرده، حالا خودشان با خودشان یک مشکلاتی دارند، خودشان از خودشان راضی نیستند ولی واقعاً نسبت به بقیه هیچ کوتاهی نمی کنند نسبت به اطرافیانشان اصلاً کوتاهی نمی کنند. تردید، شک، نداشتن عالم، نداشتن مربی بیچاره می کند انسان را. حالا ان شاءالله. هفته بعد فهرستش را عرض می کنم خدمت تان. کامل فهرستش را عرض کنم درس کامل از امام سجاد علیه السلام در مورد این آفتها بگیریم، بی اشتهایی از کجا می آید. حضرت می فرماید هر جا بی اشتهایی آمد گناه وجود دارد یعنی دیگر آدم تردید ندارد یا شک است یا شرک است یا گناه هی خودمان را مثبت تلقی نکنیم. نگذاریم شیطان هم بیاید بیش از حد منفی مان کند. شیطان می آید می گوید تو منفی هستی خوب نمی شوی ولی ما باید بدانیم منفی هایمان چی هست بدانیم خوب هم می شویم حتماً، صد در صد خوب می شویم صد در صد می توانیم گذشته را جبران کنیم هر چقدر هم که عقب مانده باشیم می توانیم گذشته مان را جبران کنیم. این را اصلاً شک نکنیم ولی باید بجنبیم بالاخره یک کاری بکنیم. اگر ناامید شویم که حرف شیطان را گوش کردیم وخود آن یک شرک و شک است چون به خدا بدبین هستیم که خدا نمی تواند ما را درمان کند اما مغرور هم نباید بشویم. یک روایت برایتان بخوانم از امیرالمومنین علیه السلام می فرماید که (ما جفت الدّمو الا لقسوت القلوب و ما قسوت القلوب الا لکثره الذّنوب) اصلاً تعارف ندارد ببین قشنگ، شفاف دارد خودت را در آینه نشان می دهد می گوید چشم خشک نمی شود مگر به خاطر قساوت قلب، من توضیح بدهم برایتان، ببینید الان یک نفر اشک طبیعی نمی تواند بریزد اگر اشک طبیعی نریزد دکتر می گوید چرا این اشک طبیعی ندارد یا یک عکس العمل طبیعی نداشته باشد بدنش می گویند این مشکل دارد. بالاخره باید درمان شود. اشک، اشک تو معرفت اشک در شوق خدا، اشک در پشیمانی از گناهان، اشک های معنوی وقتی نیست حضرت می فرماید حتماً یک جایی دل سفت شده که نمی گذارد بیاید راه بسته است.

اشک طبیعی که می خواهد بیاید می گویند این غده های مشکل پیدا کرده باید عمل کنیم غذه هایش را باز کنیم تا بتواند اشکش بیاید اشک هدیه اهل بیت است من یک چیز به شما بگویم اهل بیت هر چی می دهند به یک نفر، خدا هرچی می دهد به یک نفر ظهورش در اشک است در چشم هاست در دل است اگر نمی آید اگر مشکل دارد مال اینست که گناه زیاد شده. می گوید یک جا سفت شده یک جا بسته این که نمی آید آنها اشک را می دهند راه بسته است نمی آید. راه را با گناه بستی، با معصیت بستی، با قساوت قلب بستی. یک جا سختی کردی یک جا تندی کردی یک جا بدگویی کردی یکجا تند شدی یک جا به یک نفر سخت گرفتی می بندد راه را. یک جا بی عاطفگی کردی یک جا می توانستی نمازش کنی نکردی. می توانستی ببوسی نبوسیدی می توانستی تعریف کنی تعریف نکردی می توانستی تشکر کنی بستی راه راف تشکر نکردی. اینقدر ما در زندگی مان بخل داریم و می بندی راه را، راه خودمان بسته می شود. چرا راه خودمان بسته می شود. چون (هو انت) من می گویم این زن من است، بچه ی من است، خدا می گوید نه، زنت، بچه ات، پدرت، مادرت، خانواده ات، دوستانت، اطرافیانت، مشتری، فروشنده، شریک همه یک نفرند، خودتی. وقتی می بندی رویشان، رو خودت بستی. قرآن ببین چقدر قشنگ می گوید. اینها معجزات علمی قرآن است در روانشناسی. ان شاءالله امام زمان بیاید اینها برای ما کشف بشود. می گوید (و من یبخل فانّما یبخل ان نفسه) کسی که می خواهد بچکد می خواهد طراوش کند نمی کند به خودش بغل کرده. آنجایی که می توانی کمک کنی به یکنفر کمک نمی کنی از خودت دریغ کردی. آنجایی که می توانی بخندی، نمی خندی، آنجایی که می توانی عذرخواهی بکنیف عذرخواهی نمی کنی. نمی گویی تقصیر من است من معذرت می خواهم. فرافکنی می کنی توجیه می کنی حتماً راهت بسته شده و بسته می شود. این حتمی است قطعی است یک کسی می گوید آقا ببخشید تقصیر من بود اشتباه از من بود کوتاهی از من بود من اشتباه فهمیدم من عذرخواهی می کنم. راهش باز می شود. اما تا توجیه کردی یعنی راه را بستی. در زن و شوهرها روابط را نگاه کنید. چقدر مردهای بی انصاف و قسی القلب، چقدر زنهای بی انصاف و قسی القلب راه را می بندند. راه هم رو آنها بسته می شود هم رو بچه ها بسته می شود. پس هر وقت می خواهند به یک نفر راه را بدهند اشک می آید. اشک اگر نیامد حتماً یک جا گناه است. یک جا غده های معنوی ما بسته شده. ببینید حضرت شفاف دارد انسان شناسی را یاد می دهد. شما هیچ جا بحث به این قشنگی ندادند. یعنی اصول انسان شناسی به این کاملی ندیدید جز در نزد معصومین ببینید وجود مقدس آقا امیرالمومنین علیه السلام (ما جفت الدّموالا لقسوت القلوب و ما قسوت القلوب الا لکثره الذّنوب) دل برای چی سخت شده؟ دل هم سخت نمی شود. پس ببینید اشک بند نمی آید. مگر به خاطر قساوت و قساوت ایجاد نمی شود. قلب قسی نمی شود سخت نمی شود مگر به خاطر گناه، گناه سفت می کند انسان را، خشک می کند انسان را. یبوست می آورد برای انسان گناه. آمد خدمت امام علیه السلام بین چقدر شفاف است درس، می گوید اقا من شخصی هستم که نماز شب نمی توانم بخوانم. فرمود (انت الرجل قیّد کذبوک) تو کسی هستی که گناهانت تو را زندان کرده نصف شب نمی توانی بلند شوی. اگر نمی توانی بلند شوی و سحر نداری من کاری با استثناء و مریض ندارم. آن بحثش فرق می کند اگر نمی توانی اگر میل نداری، اگر به سجاده نمی روی، اگر به حرم نمی روی، اگر حوصله قرآن خواندن نداری، پنجاه تا آیه در روز دیگر چیست که اینقدر برایش چانه می زنی که حضرت می فرماید پنجاه آیه در روز حداقل بخوانید. نمی توانی بروی قرآن بخوانی توفیقش را پیدا نمی کنی. میل نداری، هوس قرآن به سرت نمی زند، روزنامه را هوس می کند بخواند، مجله، فیلم، تلویزیون، سریال، کتاب، درس، اما اصلاً هوس قرآن نمی آید سراغش، نمی رود قرآن را چند تا بوس آبدار از او بکند. بغلش کند نازش کند یک ذره در سینه اش نگهش دارد این قرآن را. بازش کند بکشدش روی چشمهایش، اصلاً نمی تواند با قرآن عشقبازی کند خیلی خشک، اگر هم بخواهد برود خیلی خشک می رود. آدم یک نامه که از معشوقش دارد چهل دفعه هم که خوانده هر بار هم برایش جدیدی دارد می گردد دنبالش که یک چیزی پیدا بکند، هی می خواند این را، هی نگاهش می کند. یک عکس از او دارد هزار بار به این عکس نگاه می کند. یک یادگاری دارد یک میلیون بار به این یادگاری نگاه می کند. ما اصلاً این کتاب برای ما فرستاده نشده انگار پشتوانه خون ده هزار پیغمبر پشتش نیست صدهزار شهید دست ما نرسانده این را. اصلاً، انگار نه انگار رغبت نمی کنیم حضرت می فرماید حتماً گناهانت نمی گذارد. این را شک نکنید، گناه نمی گذارد مریضی است دیگر، مریضی بی اشتهایی می آورد یا نمی آورد؟ وضعیت جسمی می آورد یا نمی آورد؟ مریضی بی اشتهایی می آورد. غنا جسمی نمی توانی بخوری بی اشتها هستی، حتماً مریضی، چیزی هست که الان طبیعتاً نمی توانی غذایت را بخوری. لذا مادر تا می بیند بچه بی اشتها می شود نگران می شود می گوید ببرم دکتر ببینم چرا غذا نمی خورد چرا وزنش کم است؟ خوب ما چرا نگران نمی شویم؟ چرا دلشوره نمی آید سراغمان؟ چرا فکر درمان نیستیم چرا غصه را نمی خوریم؟ چرا احساس کمبود نمی کنیم؟ چرا من الان قرآن را میل ندارم نماز را میل ندارم اذان و اقامه را اصلاً خوشم نمی آید از تعقیبات فراری هستم. از مناجات فراری هستم کلاس فراری ام. از مطالعه فراری هستیم از زیارت فراری هستیم، چرا من این طوری ام؟ اصلاً فکرش نیستیم. صریح معصوم دارد می گوید مریضی، برو درمان کن خودت را و من یک مژده به شما بدهم. چرا مژده اش را من بدهم. من اصلاً کی ام که حرف از خودم بزنم. من تمام تلاشم در این سالها این است که حرف از خودم نزنم. همه ی حرفهایم هستند باشد، بگذارید از خودم معصوم بگویم (سلام الله علیهم اجمعین) ببینید معصومین چقدر زیبا اینها را برای ما بیان کردند. ببین داروی خود ما هم غذای ماست. الان می گویند در پزشکی می گویند غذا درمانی. یعنی مریضی را با دارو خوب نمی کنند که تلخ است آمپول و قرص و شربتها و اینها نه. عمل جراحی نه. با خود غذا که خوشمزه تر است. ما یکی از چیزهایی که استعمار برایمان آورد این بود که طب سنتی و اسلامی از ما گرفته شد به جای اینکه با گل و گیاه و چیزهای خوشمزه و میوه و غذا مریضی هایمان را برطرف بکنیم با داروهای تلخ با آمپول با جراحی، با داروهایی که بدون استثناء عوارض دارد مجبوریم درمان کنیم. ما نتیجه ی زحمات علم پزشکی را انکار نمی کنیم. به هر حال برای بشر زحمت کشیدند ولی خدا اینطوری برای ما نخواسته در قرآن نگاه کنید خدا می گوید من در خیلی چیزها شفا قرار دادم. مریضی های بدنی، مریضی های روحی، مریضی های روانی، برای آنها دارو گذاشتم. داروهایشان هم هیچ کدام اذیت کننده نیست غذا درمانی کنید. خدا شاهد است اگر افرادی که الان مراجعه می کنند به اطباء به روان پزشک که آن قرص ها را بخورند، داروها را بخورند که چقدر هم تخریب دارد اگر ورزش کنند به جای اینکه این همه دارو بخوری شش ساعت برو ورزش بکن در روز، والله قسم ریشه ی بسیاری از بیماری ها، ورزش نکردن است ریشه ی بسیاری از گرفتاری های حتی روانی ما ورزش نکردن است بدن ضعیف داشتن است نشاط نداشتن، استحمام خوب نکردن است کامل حمام نرفتن است شما هر شب در برنامه تان نوشتم یک شب در میان حداقل دوش بگیرید بخوابید ببینید چقدر فرق می کند زندگی شما. یک ورزش کن ببین چقدر فرق می کند زندگی تان با ورزش ما به بسیاری از بیماری های روحی، روانی و جسمی مان را حل می کنیم. بسیاری از مشکلات معنوی ما، عرفانی ما با ورزش حل می شود. عرفانی می گویم با ورزش حل می شود یعنی اگر یک کسی می خواهد راه آسمان را برود باید بدن خوب داشته باشد با آسمان بزند. اگر بدنت خوب نباشد به آسمان نمی توانی بزنی. برای رفتن به آسمان برای رویت، بدن قدرتمند خیلی مهم است. بدنهای ضعیف تحمل دریافت ندارند. برو بدنت را قوی کن، برو ورزش کن، غذای خوب بخور، نه غذای زیاد، غذای مناسب. آمپولش حضرت گفت من بدنم خیلی ضعیف است. چی کار کنم؟ حضرت فرمود برو گوشت بخور. رفت یک مدت گوشت خورد آمد خوب هم نشد. گفت آقا من گوشت خوردم خوب نشد. حضرت فرمود، چطوری خوردی؟ گفت خوب گوشت پختم خوردم. گفت، گوشت کباب باید بخوری، یعنی رو آتش.

الان خود پزشکها دارند می گویند، می گویند ماهی که شما با این قیمت خونتان می روید می خرید در این گرانی ها، خانم می آورد می اندازد در روغن، کارشناس تغذیه می آید می گوید هیچی از این ماهی دیگر نمی ماند فقط خوشمزه است شکم را سیر می کند چیزی نمی ماند از آن، اگر هم بماند خیلی کم. آقا این را روی آتش درست کن. هیچ چیزش هدر نرود، پخته شود. کباب شود همه را بخور. ما با کیفیت بلد نیستیم بخوریم، علم تغذیه خیلی مهم است من چه بخورم، چی نخورم. ما اصلاً رعایت نمی کنیم. کاری حالا با این بخش نداریم. در بخش معنوی بحثم هست. من می خواهم با ضرس قاطع بگویم خیلی از گناهان مان برای این است که ما ورزش نمی کنیم. مشکلات روحی روانی مان برای این است که ورزش نمی کنیم اگر ورزش بکنیم گناه هم انجام می دهیم. آدم وقتی بدنش به ضعف و مرض می افتد، پذیرایی گناهش بیشتر می شود مریضی های روحی، زودرنجی هایش، حساسیتهایش، عصبانیت هایش، تلخی هایش، غصه هایش، احساسهای کاذب، به اضطراب افتادنش، ناامیدی هایش بیشتر می شود وقتی بدنش ضعیف می شود زودتر ناامید می شود. زودتر حوادث دنیا یک درجه زلزله برای او می شود ده ریشتر برای کسی که بدن خوب ندارد. آقا بدنمان را قوی کنیم ورزش کنیم به بدن برسیم، تغذیه ی خوب، ورزش اینها خیلی موثر است. در مورد مسائل معنوی مان هم همین است باید خوب غذا بخوریم.

قرآن می گوید که اگر مریضی هستید نمی توانید ذکر خدا را بگویید ولی اگر می خواهید مریضی تان هم بر طرف شود ذکر خدا را بگویید. ببین چقدر قشنگ است. سیستم درمان را شما نگاه کنید تا حالا دیدید به این زیبایی؟ می گویی شما الان باید ذکر بگویی نمی توانی بگویی بی اشتها هستی با خدا قهری، با آسمان قهری، خوب از کجا شروع کنیم؟ از کجا شروع کنیم ببین معجزه را نگاه کنید برایتان بگویم اینها را. اینها معجزه است. تک تک اینها. معجزه است من برایتان دارم می گویم. ببینید چقدر زیباست آدم مست می شود این روایتها را می خواند، ببینید. جانم، جانم، سلام الله علیه. یکی از قشنگی های مردن همین است که آدم فکر می کند چقدر زیباست می رود به محضر امیرالمومنین، چقدر با شکوه است انسان می رود به محضر امیرالمومنین. این مرد، پدر آسمانی همه مان، معدن علم خدا، حق دارند فرشته ها به ما ها حسودی می کردند، غبطه می خوردند حسودی که نمی کردند. به خدا گفتند این را برداشتی کردی روی زمین، زمینی ها که قدرش را نمی دانند دارند می کشند او را. ما علی می خواهیم خدایا. یک علی برای ما بگذار. ما عطش علی را داریم. خدا یک تمثال از امیرالمومنین برایشان می گذارد که اینها دور این امیرالمومنین طواف کنند. طواف کردنی است امیرالمومنین، آدم باید جانش را بدهد به این امیرالمومنین هر یک روایتی که آدم می خواند از اینها. دوست دارد هزاربار فدایشان شود دوست دارد بنشیند چند ساعت برای این بزرگواران برای مظلومیت و غربت شان گریه کند شما می دانید مادرتان فاطمه زهرا و پدرتان امیرالمومنین اینقدر بی کس بودند که هر دویشان را اذیت کردند شبانه بردند دفن شان کردند مخفی اینها را دفن کردند اینقدر اینها بی کس بودند. چقدر ناراحتی دارد چقدر سوز دارد وقتی نگاه می کنی می بینی.

مادر من فاطمه زهرا سلام الله علیها، ناموس خدا، ام الائمه حجع الله علی الحج، پدرم امیرالمومنین، اینها اینقدر مظلوم بودند اینقدر تنها بودند که وصیت کردند ما را شبانه ببرید یک جا دفن کنید. شب، اصلاً هیچ تجلیلی نیست ده ها سال حضرت امیرالمومنین قبرش در عراق مخفی است، حضرت زهرا که تا الان قبرش مخفی است برای اینکه هیچ کس قدر اینها را نمی دانسته. ببینید درمان ما را در چی می داند می گوید شماها وحشت زده اید از خدا. از آسمان، از نماز، از سجاده، از قرآن، وحشت زده اید از خانواده ی آسمانی تان با خانواده ی آسمانی تان نمی توانید پیوند برقرار کنید. انس نیست بین شما، بین شما و خدا انس نیست. حالا چی کار کنم بین من و خدا انس بشود؟ حالا من چی کار کنم با آن، آشتی کنم؟ چی کار کنم دوستش داشته باشم؟ بتوانم با آن پرواز کنم. چی کار کنم؟ مشکل دارم. خدایا مریض هستم گناه زیاد کردم. ببین چقدر قشنگ، اصلاً جراحی و تلخ را پیشنهاد نمی کند. اصلاً روشهای بد پیشنهاد نمی کند. می گوید قهری، وحشت زده ای؟ کم، کم، برو پیشش، انس می گیری همین طوری خودت را بزن به انسف دلت راه می افتد، مثل یک اتومبیلی که سرد است می گوید هلش بده راه می افتد. نمی خواهد بروی مکانیک بیاوری. یک ذره هلش بدهی روشن می شود. ببینید (ذکرالله یُنیرُ البصائر و یونس الضّمائر) یاد خدا نورانی می کند، دیده ها را، دیده روشن می بیند انسان بصیرت پیدا می کند با یاد خدا. (یونس الضمائر) یعنی چی؟

باطن ما را چی کار می کند؟ انس می دهد انیس جان ماست هر کی می خواهد انس بگیرد روشهای خشن انتخاب نکند روشهای بد انتخاب نکند. با محبت، روشی تند و تلخ انتخاب نکن، محبت اگر مریض هم هستی با نرمی خودت را مداوا کن. به خودت احترام بگذار، روش خشن انتخاب نکن برای درمان خودت باید بروم زنجیر ببندم به گردنم بروم در کوه خودم را ببندم. آقا برو آشتی کن. آن طرفت آنقدر دوستت دارد که اگر بروی بپذیرندت. نمی خواهد روش خشن انتخاب بکنی. الان یک پدر و مادر که بچه شان قهر کرده، اگر بچه برود از شدت خجالت خودکشی کند. پدر مادر چقدر از دستش عصبانی می شوند می گویند ما که شمر نبودیم می آمد با ما آشتی می کرد. چرا روشهای تلخ انتخاب کرده. برو روش شیرین انتخاب کن. احترام بگذاریم به خودمان، خودمان را دوست داشته باشیم، ائمه خدا اینقدر با ما احترام گذاشتند. روشهای قشنگ انتخاب کن، روشهای خوب، نرم، شیرین، چی؟ بیا آشتی کنیم. یکی دیگر برایتان بخوانم، اینها را یادداشت بکنید اینها اسم اعظم است تک تک اینها. در ذهن تان، در قلب تان، یک جایی بالاخره جلوی چشمتان باشد که دعواهایتان است نیاز دارید به آن، ابزار کار زندگی آخرتیتان است. اگر اینها را همراهتان نداشته باشید در سفر آخرت، خلع سلاح هستید وسط راه شیاطین می ریزند تکه تکه تان می کنند می گوید من الان می خواهم تا هزار کیلومتر بروم زاپاس باید ببرم، آچار ببرم، وسایل ببرم، کپسول آتش نشانی می خواهم غذا بگذارم در ماشین، وسایل گرم کننده، سرد کننده، ابزار می خواهی، بروی وسط راه بمانی تمام است دخلت درآمده اینها ابزار حرکت ماست اگر همراه مان نباشد شیطان با چند تا اشتباه ما محاصره مان می کند ما را با خودشان رفیق می کنند می گویند تو آنطرفی نیستی. مال مایی. بیا با ما باش. زود می آیند. با ما عقد اخوت می بندند. ببینید (الذکر مفتاح الانس) ذکر کلید آشتی است کلید انس است. همین کم کم شروع کن. یک تسبیح بخر. تو اتوبوس، در تاکسی، در راه، در جاده، در رختخواب، به خصوص در رختخواب که رفتی دست خالی نروی، همین که رفتی تسبیحت همراهت باشد همیشه. نگذار شیطان بیاید چنبره بزند خیال بریزد خیالهای الکی و کشکی و به درد نخور بریزد در رختخواب رویت، که خوابهای وحشتناک هم ببینی تا صبح، وقتی بلند می شوی ببینی که اصلاً حالت از خودت به هم می خورد. نه. با خدا برو سرت را روی بالش بگذار، خدا می آید پیشت. (الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم) ایستاده، نشسته، خوابیده همین وقتی می خوابد انگار سر خدا رو بالش این است. اصلاً سر ما رو دست خداست. شروع کنیمف جدی بگیریم ذکر را، تسبیح دار شویم. تعقیبات خوان باشیم. فرار نکن، فقط فرار نکن، بنشین انست کم کم زیاد می شود هر چی گفت کار دارم الان دیر است پا شو از رو سجاده، همه اش مال شیطان است. وقتی این حس بد، این اضطراب بعد از نماز می آید سراغت که کار داری بجنب، الان وقت اذان و اقامه نیست بگو اسباب و علل همه دست خداست گم شو برو، من می خواهم با خدا حرف بزنم. اصلاً گور پدر کار، ولش کن، چه خبر است مگر ما کارگریم هی یکسره از صبح تا شب هی دویدیم، یک عمر همه اش دویدیم. هی عملگی کردیم. اصلاً ولش کن. صبح بنشین سحر بنشین اگر می توانی. عصر بنشین، ظهر بنشین، فرمود اگر هر کس زودتر برود مسجد از عمرش حساب نمی شود.

شبهای احیاء توضیح دادیم این را. اگریک کسی زودتر برود در مسجد بنشیندتا اذان بگویند انتظار اذان، اینقدر این انتظار اذان کار می کند وقتم تلف می شود. بگذار تا آخرین لحظه ای که کار هست کارم را انجام بدهم بعد که نماز شروع شد بدوم بروم به الله اکبرش برسم. اشتباه می کنی عقب می مانی اینقدر خدا دوست دارد یک نفر برود تو مسجد بنشیند. می گوید نیم ساعت مانده به اذان ولش کن. نه نیم ساعت به اذان برو، برو بنشین انس بگیر، الان وقتش است همین نیم ساعت به اذان خیلی اتفاقات می افتد. در همین نیم ساعت به اذان خیلی اتفاقات قشنگی می افتد. برو بنشین اذان بگو، اقامه بگو، انتظارش اتفاقات خیلی زیبا در زندگی آدم ایجاد می کند. همین انتظار نماز، انتظار خدا، انتظار اینکه شوق داریم. طرف می خواهد یک فوتبال نگاه کنید چهل و پنج دقیقه جلوت تلویزیونش را روشن می کند نیم کیلو، یک کیلو تخمه خریده همینطوری نشسته آگهی های بی خود نگاه می کند. همینطوری می نشیند نگاه می کند اه این سریال کی شروع می شود. این فوتبال کی شروع می شود با یک عزیزی قرار دارد می گوید مثلاً نکند دیر برسم. از ده و نیم می رود می ایستد که سر یازده طرف بیاید یک ذره دیر نشود ولی وقتی نوبت خدا می شود می گوید عیب ندارد بگذار یک ذره معطل شود. اول وقت چی است. خدا می گوید من سر اذان منتظرت هستم. اصلاً چهار بعد از ظهر پنج بعد از ظهر شما به یک آدم عادی، سر قرار نرو، ببین خودت از خودت حیاء می کنی. آدم خودش از خودش خیلی خجالت می کشد. می گوید من قرار داشتم سر قررا نرفتم. این بی ادبی است آدم قرار بگذارد سر قرار نرود یا همیشه عادت بکند دیر برود با یک آدم معمولی، اگر نوبت خدا شود، ائمه، خدا، آسمان یازده شب، حالا تا یازده شب ببینم چی هست، بابا خدا صدایت می کند (حیّ) یعنی همین الان بدو بیا. کارت دارم بیا سر قرار. برو خدا حالا من کار دارم ببینم کی فرصت کنم این قدر از تو خدا مهمتر دارم که نگو. این آدم است که وقتی نماز چهاررکعتی می شود دو رکعت کلی کیف می کند. از بس قساوت دارد از بس شقاوت آمده سراغش. ببین چرا ذوق کردی؟ چرا شوق کردی؟ وقتی یک عبادت از تو برداشته شد چرا کیف کردی وقتی در تعقیبات صدایت کردند؟ چرا لذت بردی وقتی نگذاشتند بروی مسجد؟ ببین مشکل کجاست. خیلی دوست داشتی نروی. منتظر بودی یک بهانه پیدا کنی که نروی نشینی حرف بزنی. چرا اینطوری شدیم ما ها؟ من الان بخش های گناهش را کاری ندارم می گوید اصلاً آنها را ولش کن. خدا می گوید آنها را بگذار کنار. بسم الله، بیا شروع کن آشتی، شروع کنیم به خدا قسمت شماها همه تان روحهایتان آنقدر پاک است حضرت فرمود اصلاً در مورد شیعیان ما حرفهای بد نزنید. شیعیان ما همه روح هایشان طیب است مثل الماسهایی می مانند که یک گرد رویشان می نشیند. ما خودکم بین هستیم ما اصلاً قیمت خودمان را نمی دانیم. ائمه چقدر به ما احترام می گذارند دوستمان دارند ما اینها را نمی فهمیم. اصلاً کوچک نمی بینند ما را بد نمی بینند ما را اصلاً دوست ندارند ما یک ذره مذمت هم بشویم حتی. من خودم وقتی این چیزهای تند می خوانم ناراحت می شوم.

(الذکر مفتاح الانس) کلید آشنایی انس است. دو نفر از هم بدشان می آید یا اصلاً طرف را دیده نتوانسته با او حس بگیرد، یک مدت رفت و آمد با هم مجبورند بکنند. رفت و آمد می کنند کم کم انس می گیرند. خوششان می آید از همدیگر، رفیق می شوند. یک بنده خدایی به من می گفت زنم به من می گفت سی دی شما را گوش کنم هر چی این سی دی شما را گوش کردم -آدم عاقلی هم بود- ولی گفت جلسه اول که سی دی شما را گوش کردم آنقدر حالم از شما به هم خورد یک عالمه نفرت از شما پیدا کردم. وقتی دفعه دوم گوش کردم اصلاً دیگر می خواستم چاقوی، چیزی دستم باشد، ولی می گفت همین طوری کم کم گوش کردم اینکه بدم می آمد متنفر بودم می گفت من تا دوازده جلسه که همین طور می رفت این حجم تنفر من بیشتر می شد. انتقادهایم بیشتر می شد ولی از جلسه دوازدهم اصلاً اوضاعم یک دفعه عوض شد. آدم با خدا اینطوری است. یک نفر آنقدر بدش می آید ولی این انس، دیروز یک بنده خدایی می گفت می گفت من با خواهر شوهرم دشمن خونی بودم ولی این هی دم دست بودن، زمانی شناختمش که این چه دسته گلی بوده که من دیگردر اثر بداخلاقی های خودم از شوهرم طلاق گرفته بودم فهمیدم چه گوهری در وجود زندگی من بوده و به نام خواهر شوهر. چقدر این فرشته بوده من چقدر بدرفتار کردم با او. دو تا بنده این طوری اند. مفتاح الانس. شروع کن رابطه را، خیلی ارتباطات قنشگی می افتد ما اصلاً شروع نمی کنی. من امروز همه حرفم این است وقت هم گذشت اینکه شروع کنیم زودتر، آشتی بکنیم یک وقتی بگذاریم از امشب تصمیم بگیریم تعقیبات ان شاءالله، حرم، بیشتر در حرم بودن نگوییم خوب حالا رفتم زیارت کردم. بوس کردم بیایم دیگر. همین طوری برو وقت را بگذران آنجا.

در این وقت گذراندن و پلکیدن ها خیلی اتفاقات قشنگی می افتد، یاد بگیر، انس فقط قرار برقرار کنی. من حالا بروم امام رضا چی کار کنم حالا زیارتم را کردم بلند شویم برویم بازار دیگر، اصلاً نمی خواهد بروی ذکر بگویی. اصلاً نمی خواهد بروی هیچ کاری بکنی، اگر الان حال ذکر نداری، حال دعا نداری هیچ کاری نکن اصلا. نگو خوب حالا چی بخوانم، حالا این همه دعا را خواندم. کنتراتی بود دیگر اینقدر دعا را خواندم اینقدر مفاتیح را تمام کردم. خدا رحمت کند در جبهه یک رفیقی داشتیم خیلی با قرآن انس داشت، دعا می خواند طلبه ای بود، البته او زنده است آن شوخ است خدا رحمتش کند. این همیشه قرآن می خواند یک روز من دیدم این حدود مثلاً بیست تا قرآن را گرفته بغلش، اینطوری گرفته از دست یا زیر چانه اش گفت علی جان بیا اینها را هم بخوان.

می گوید با امام رضا چی کار کنم زیارتش را که خواندم مفاتیح که خواندم، دعای روز، زیارت روز که خواندم، آل یاسین را هم خواندم، اصلاً خیلی وقتها نباید چیزی بخوانیم فقط باید برویم بنشینیم نماز بخوانیم، یازده رکعت را هم که خواندم، سیصد تا علق و یونجه را هم که خواستم، همه را هم گرفتم آقا ول کن اصلاً هیچ کاری نکن آنجا. آدم تا یاد نگیرد هیچ کاری نکند فقط برود نزدیک بشود تا ببیند کم کم دلش به دست می آید یا نه برو نزدیک شو هی نخواه یک کاری انجام بدهی این کار اضطرابش می کشد ترا. من الان رفتم الان دیر شده الان باید اینها را بخوانم. الان باید دعا تمام می شد. چرا تمام نشده چی کارش کنم هیچی به تو نمی دهند این وسط، برو ولی هیچ کاری نکن برو بنشین کنار ضریح. همین بنشین در ساعت نگاه کن. دلت خواست ذکر بگو، دلت نخواست نگو، برو، ماتا یاد نگیریم بپلکیم کارهای بزرگ گیرم نمی آید وقتی چهار کیلو مفاتیح می زنی زیر بغلت کنتراتی می خواهی یک کاری انجام بدهی آن اتفاق نمی افتد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.