جلسه 112 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
112
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
2
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 112 - خانواده آسمانی

بحثمان درباره یاد خدا بود به عنوان عاملی که می تواند حمله های شیطان را دفع کند موانع وصول ما به خانواده آسمانی و الله را مرتفع کند حدیث محوری مان این بود که (ذکرالله قوت النفوس)یاد خدا غذای جانهاست همانطور که غذای معمولی برای بدن ما غذاست در شئونات 5 گانه غذای حس محسوسات است خیال مخیلات، وهم موهومات، عقل معقولات و فوق عقل یاد خداست یعنی با یاد خداف مناجات و رفاقت با خدا و با عشق حق تعالی بخش انسانی ما تغذیه می شود پس قیمت هر کس این است که چقدر از یاد خدا بهره مند هست چقدر حق خورده چقدر الله جذب وجودش شده چقدر عشق خداوند معیارهای الهی احکام، دین، شعائر و آن چیزهایی که رنگ و بوی خدا را دارند چقدر جذب جانش شده این نشان می دهد که یک نفر چقدر انسان است (والوزن یومئذ الحق) در قیامت با این می سنجند که یک نفر چقدر الله را جذب کرده چقدر معیار الهی را جذب کرده و حق با وجود او پیوند خورده پس این ملاک سنجش انسانهاست که دائماً در دعاها می خوانیم که وزن حق است همه اینها به خاطر این است که مبنای ساختار وجودی انسان بیان می شود غذا و حقی که جذب کردیم نکته ای که خیلی مهم است حالا که بخش فوق عقلانی حقیقت ماست و غذایش یاد الله، حق و مظاهر حق هست و قیمت هر انسانی به میزان جذب این مقدار حق هست اگر ما بی اشتها شویم چه اتفاقی پیش می آید؟ یک کسی رغبت به یاد خدا نداشته باشد از نماز لذت نبرد. اینجا اگر طول نور مناسب باشد چشم لذت می برد. فرکانس مناسب به گوشتان بخورد اگر سیستم صوتی خراب باشد شما آزرده می شوید و در محسوسات اگر چشم نبیند گوش نشنود نتواند لمس کنید اذیت می شوید می گوید من نیاز دارم با محسوسات ارتباط برقرار کنم در خیال اگر حافظه خوب کار نکند اذیت می شوید در توهمات هم همینطور اگر احساسات خوب کنترل نباشد انسان با مشکلات رو به رو می شود در عقل هم اگر انسان علوم را نتواند جذب کند وقتی با او حرف می زنند نمی فهمد درک ندارد خودش از خودش ناراحت می شود ای کاش می توانستم این درسها را بفهمم مطالب اجتماعی، عقیدتی، سیاسی را خوب جذب کنم وقتی عقل خوب کار نکند انسان اذیت می شود. آیا این مقدار که در این بخش اذیت می شویم در جایی که غذا نمی تواند بخورد بخش فوق عقلانی مان یاد خدا را نمی توانیم بکنیم به اضطراب و اذیت می افتیم یا نه؟ این تابع این است که انسان خودش را انسان می بیند این چهار بخش را جدی گرفتیم بعضی ها اگر بخش عقلانی شان هم کار نکند بی خیال می شوند یک طور دیگر خودشان را سر پا نگه می دارند. اکثراً این قضیه برایشان مهم است اگر به بعضی ها بگوییم کم سواد هستید و بخواهند اظهار شرافت کنند ادعا می کنند چقدر مطالعه داشتند حتی به دروغ این نشان می دهد که این را یک نوع شرافت و ارزش می داند ما چون عادت کردیم و با این بخشها زندگی کردیم جدی گرفتیم وقتی در غذاهایش اختلال ایجاد می شود زود عکس العمل نشان می دهیم حتی در تحلیل ها هم درست عمل می کنیم مثلاً چند روز است ضعف داریم چشم خوب کار نمی کند می گویند چرا این طور شدید؟ می گوییم چند روز است غذا نخوردم یا اشتها نداشتم سوء تغذیه دارم این برای انسان پیش می آید. اگر این بی اشتهایی آمد ما دقیقاً مثل بخش های پایینی عمل می کنیم یا نه؟ فرافکنی هایی که داریم ما مشکلاتی داریم که الان باید برویم پیش یک روانشناس که چه شده اکثر قریب به اتفاق مراجعات، مراجعاتی هست که ناشی از نشناختن خودمان هست قرآن می گوید (الا بذکر الله تطمئن القلوب) قلب یعنی بخش اصلی شخصیت انسان که اگر آرام نشود بقیه بخش ها هم آرامش شان فایده ای ندارد قلب فقط با معشوق و هم سنخ خودش آرام می شود. مگر می شود عقل ما بدون معقولات وهم ما بدون موهومات خیال ما بدون مخیلات و حس ما بدون محسوسات آرامش پیدا کند؟ شما وقتی تشنه تان می شود آب می خورید هر چیز دیگر به شما بدهند می گویید باید آب بخورم تا تشنگی ام برطرف شود اما چرا وقتی ما با یک مشکل رو به رو می شویم مثلاً درگیری بین زن و شوهر بین عروس و مادر شوهر بین جاریها، شرکاء چرا وقتی دعوا می شود نمی فهمم مشکل از کجاست چار متوجه نیستم غذای من به من نرسیده اگر الان کم آوردم به خاطر اینکه فلان کس به من محل نگذاشته احساس پوچی می کنم بی ارزشی می کنم خشم می گیرد چرا فکر نمی کنم غذا نخوردم که این قدر ضعیف شدم شما با یک ویروس وقتی سرما می خورید ناراحت هستید می گویید بدن ضعیف است یک باد خورده مریض شده چرا حواسم نیست من زود رنجم، حساسم، حسودم، به خاطر این است که غذا گیرم نیامده نه اینکه غذا نبوده غذا نخوردم چرا عصبانی، ناامید می شوم ترس به سراغم می آید چرا متوجه نیستم که با خدا آشتی نیستم که اینقدر بدبخت و بیچاره ام من با خدا آشتی نیستم که حسودم، با دیگران با همسرم مشکل پیدا کردم می گوییم بروم ببینم روانشناس چه می گوید اگر روح قوی باشد اگر غذا بخورد این مشکلات پیش نمی آید الان شما می گویید هفت میلیارد جمعیت چرا میلیارد سوء تغذیه دارند و می میرند یعنی غذا به آنها نمی رسد. شما می گویید آقای دکتر مثلاً پوسته این طوری است یک آزمایش می نویسد می گوید این چیزها که باید به بدنت برسد نرسیده حالا برو این پماد را بزن این شربت را بخور این آمپول را بزن این غذا را بخور خوب می شوی یعنی کمبودی در بدن شما هست که این مشکل پیش آمده. (الظاهر عنوان الباطن) چیزی که از من ظهور می کند نماینده باطن من است اگر پوست من خشک مشکل پوست است یا درون بدن؟ چیزی که تو هست بیرون می زند. از کوزه همان برون طراود که در اوست. اگر من عصبی ام پرخاشگرم، نا امیدم، ترس و اضطراب دارم احساس بی شخصیتی می کنم حسادت دارم تازه اینها کمبودهاست گاهی وقتی می خاهم بدهم نمی توانم پیامبر فرمود. اگر می خواهی بدانی یک نفر چقدر آدم خوبی هست ببین چقدر علاقه به همسرش دارد اگر یک نفر علاقه به همسرش کم گذاشته و الله ایمانش متوقف بوده و لو حج و کربلا و مکه رفته باشد این ایمانش کم آورده یعنی غذا دریافت نکرده صد در صد است استثناء هم ندارد اگر یک کسی در طول زمان عواطفش ثابت بماند مهربانتر و نرمتر و قدرتمندتر نشود فداکارتر و با گذشت تر نشود یقیناً ایمانش متوقف بوده چون اسم جذب نکرده (الظاهر عنوان الباطن) چرا هر جا در بخش های پایینی مشکل پیدا می کنیم می فهمیم (الظاهر عنوان الباطن) مشکل درک داری ریاضیات تمرین کن ما خودمان می خواستیم فلسفه بخوانیم در حد بالا اساتید می گفتند تمرین ریاضی زیاد کنید در دانشگاه بعضی ها خوب می گرفتند استاد می گفت چه کسانی ریاضی خواندند؟ ریاضی تمرین ذهن است. غذا بخورید تیز می شوید اگر این ضعیف است برای این است که غذا نخورده بحث تغذیه را در معرفت نفس گفتیم پس ضعف نشان دهنده سوء تغذیه است هر جا ضعف دارم چه در جذب چه در خروجی یقیناً نشان می دهد این شخص سوء تغذیه دارد اگر تکبر حسادت، عصبانیت، فضول، اهل بیت اگر نیاز دارم موبایل یک نفر را نگاه کنم این کمبود است همین که احساس می کنم از خودم باید درآیم فضولی کنم نشان دهنده کمبود است. احساس کردی تجاوز چشمی، تجاوز گوشی، تجاوز قلبی و ذهنی داری می خواهی چیزی را بفهمی و بدانی حتماً انسان کمبود دارد یک کسی که نمی تواند چشمش را کنترل کند به هرزگی می افتد نیاز دارد این طرف و آن طرف را نگاه کند این حتماً ضعف دارد که به آدم ها نگاه می کند بررسی می کند. این غذا نخورده با تجاوز با غیبت با فضولی با خاله خاله بازی می خواهد یک طوری نیازش را برطرف کند این آدم کمبود دارد اما هر وقت می خواستند راجع به کسی حرف بزنند دوست نداشتی بشنوی خبری داشته باشی در روایت داریم مسلمان گردن مسلمان سی حق دارد که اگر یکی را اجابت نکند روز قیامت علیه او حکم خواهد شد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: (یستر عیوبه) اگر عیبی سراغ دارد عیب هایش را بپوشاند یک نفر وقتی ناموسش در معرض دیدن قرار می گیرد می گوید خودت را بپوشان نامحرم می بیند یک کسی که احتیاج دارد پشت سر دیگران ضعف های دیگران را بگوید این حتماً مریض است حضرت می فرماید واجب این است اگر از یک نفر عیب سراغ داشتی زود بپوشانی اجازه ندهی کسی بفهمد اینکه با شهوت زیاد هر چه فهمیده را بیان می کند این کمبود دارد لذا حضرت می فرماید: (الغیبت تجد العاجز) غیبت تلاش آدم عاجز، خلاء دارد یک آدم ضعیف است وقتی احساس نیاز می کنی که از مردم عیب بگیری و عیب ها را بیان کنی غذا نخوردی و الا از این کار لذت نمی بردی این کار مال حیوانات جهنم است غیبت خورش سگ های جهنم است. تو هم با این خواهرت، برادرت، شما افغانی ها این طوری.... یک کسی که دوست دارد از این و آن عیب بگیرد عیب های یک نفر را که وابسته به او است راتو سرش بزند این نشان می دهد که این خودش کمبود دارد خودش گرفتار است اگر لذت می برید که عیب بگیرید یا عیب را بیان کنید انتقاد کنید نشان می دهد شخص کمبود دارد آدمی که سیر است وقتی از کنار رستوران رد می شود نگاه به رستوران نمی کند اصلاً راجع به غذا، خوردن حرف نزن. گرسنه است که هرزه می رود چیزی نداریم. یکی از عیب های مردها این است که سر یخچال زیاد می روند چون گرسنه است دائم به در و دیوار می زند آدمی که سیر است آرام است. شیر وقتی سیر است ضعیف ترین حیوانات هم در کنارش امنیت دارد خود حیوانات هم می دانند.

اگر فوق عقل غذا بخورد آدم آرامش پیدا می کند سوء ظن دیگر ندارد تجاوز ندارد هر وقت شخصیت مان ضعیف می شود غذا نمی خورد آویزان می شویم بعد هم متجاوز می شویم فضول و بدبین می شویم آدم باید غذا بخورد وقتی غذا خوردی اینها را گفتم تا بدانیم مشکل کجاست. بخش های دیگر غذا نخورند مشکل پیدا می کنید اگر بخش انسانی هم غذا نخورد شما مشکل پیدا می کنید هر وقت می بینی آرامش نداری اضطراب داری هر وقت دیدی شاد نیستی، وقتی می بینی علامت شادی و آرامش را نداری بفهم که غذا نخوردی در خلوت، سفره، غذا، تنوع غذایی می خواهی برو غذا بخور به خدا اگر غذا بخوری مشکلاتت حل می شود یک مرخصی بگیر برو یک هفته مشهد بمان برو کربلا، سوریه، مکه برو در غار، خانه، کوه یک کسی روابطت را کم کن بنشین غذا بخور به خدا اگر کسی غذا بخورد به شادی و آرامش و قدرت می رسد. یک کسی سحر داشته باشد شب جمعه داشته باشد ببین چقدر نشاط دارد یک نماز جمعه می روید شاد بر می گردید در روایت داریم خداوند همه گناهان شخص را می بخشد نماز جماعت می روید با نشاط بیرون می آیید آدم آدم و شاد است خدا رحمت کند علامه را می گفت من با استادم نماز می خواندم با هم خانه بودیم استادم یک گوشه عبادت می کرد من یک گوشه عبادت می کردم وقتی سحر می شد استادم این قدر انبساط دارد شروع می کرد به شعر خواندن عزلهای عاشقانه می خواند. می خواست تا چای دم کند تا با هم چای بخوریم می گفت استاد من مست بود علامه می گوید من می گفتم چرا ایشان اینقدر شعر می خواند خوب به جای شعر ذکر بگوید بعضی ها در قنوت گاهی اینقدر شنگول می شوند که می زنند در غزلیات حافظ یعنی اگر الان غزل حافظ نخواند قنوتش قنوت نیست بعضی از اولیای الهی را می شناسم لحظات آخر که می خواستند بروند فقط غزل می خواندند و می رفتند علامه می گفت بعد از یک مدت دیدم به به خودم هم همین طوری شدم. مهر خوبان دل و دین یکسره از یاد ببرد/ رخ شطرنج نَبُرد آنچه رخ زیبا برد.

علامه خودش یک عالمه شعر گفته چه شعرهایی چند تا دست مردم است علامه چقدر شاد و شنگول. بچه ها شب عملیات شعر می خواندند ترانه هایی می خواندند. از بس مست کرده بودند می دانست دارد کجا می رود تا چند دقیقه دیگر امام حسین، فاطمه زهرا چطور آغوش باز کردند می دانست چند لحظه دیگر پیش پیغمبر خداست. و الله بارها شب عملیات روبوسی می کردند و می گفتند یقیناً امشب می رویم جایش و کیفیتش را می دانستند کجاست آقا یک کسی که قرار است دو ساعت دیگر پیش خدا باشد (عند ربهم یرزقون) کسی که قرار است چند دقیقه دیگر پیش فاطمه زهرا، پیغمبر باشد خانواده آسمانی اش را ببیند این مست نکند شعر نخواند شعر و ترانه برای همین موقع است رقص برای همین موقع است شادی وصول، قهقهه مستانه این دیگر فضول، تجاوزگر، بدبین است دیگر احساس بدبختی و کمبود به او دست می دهد ما غذا نمی خوریم خوب بیچارگی داریم هر وقت می بینی مشکل داری مگر قرص مشکل حل می کند خودمان را می بندیم به روانپزشک آدم غذا که نخورد غذا را کسی می خورد که خودش را بشناسد اگر کسی غذا نخورد یعنی شأن را به عنوان شأن زنده قبول نکرده غذایش را نمی خورد هر وقت می بینی نسبت به ذکر بی میلی بدان خودت از دست رفته خود اصلی ات این وسط گم شده ببین با خودت چه کار کردی خودت را گرفتار چه ماجراهایی کردی که اصلی از دست رفته و فکر اصلی نیستی دائم فکر شأن پایینی هستی که حفظش کنی یک کاری با خودت کردی که این طوری شدی اولین عامل مهم ترین عامل برای اینکه ما نمی خواهیم غذا بخوریم. تا الان بحث سر این بود که ما هر جا مشکلات داریم نشان می دهد این شخص سوء تغذیه دارد یک کسی دوست دارد یک طوری خودش را نشان دهد خودنمایی کند آدمی که دوست دارد بیرون می رود یک لباس خاص بپوشد موهایش را یک طور خاص بگذارد از بقیه ویژه باشد اتومبیلش حتماً باید فرق کند حتماً باید نسبت به دیگران چهارتا سفر بیشتر رفته باشد حتی کسی که بگوید اینها به من می رسند من باید دو تا سوریه بیشتر بردم که وجه حاج آقا و حاج خانمی خوردم را حفظ کنم طرف مستطیع نیست زیر بار قرض رفته حج رفته که اگر به فلانی می گویند حاج فلانی به این هم بگویند حجت هم به درد نمی خوردهر چیزی که تو به مسابقه بیفتی هر وقت رقابت و مقایسه آمد بدان کمبود دارد هر کس می خواهد باشد مقایسه فقط یک جا خوب است در عشق قرآن می گوید از هم سبقت بگیرید. من دوست دارم مثل این آدم باشم ببین چقدر با گذشت است برای همین الگوی معصوم برای ما گذاشتند مثل مادرم فاطمه زهرا باشم مثل امام حسین باشم مثل شهدای کربلا، ابوالفضل، اولیای الهی باشم این خوب است بقیه جاها هر وقت مقایسه هست مدرک تحصیلی، سواد، تدریس، خانه ام کجاست. بدان مسیر گم شده تو به جای اینکه بیفتی به تغذیه بخش انسانی که به عزت برسی افتادی تو بخش حیوانی یعنی آدم اصلی حتماً گم شده که تو به رقابت افتادی حتماً سوء تغذیه داری تا الان بحث ما این بود اگر این حس ها هست به خاطر این است که غذا نخورده خدا همیشه هست تنهایی غذایی که همیشه کنار ماست و رایگان هست الله هست یاد خدا هست اگر احساس می کنی که باید یک جا خودت را نشان دهی یک جا از خودت تعریف کنی یک جا تمایز داشته باشی حتماً کمبود داری امام صادق می فرماید اگر یک کسی بخواهد با بند کفشش با موهایش با شوهرش با مدرک تحصیلی اش با عقلش با هر چیزی به دیگران فخر بفروشد به رخ بکشد قرآن می گوید این آدم سر از بهشت در نمی آورد مگر که توبه کند (تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فسادا) آخرت فقط مخصوص کسانی است که نمی خواهند روی دست دیگران بلند شوند علو نمی خواهند داشته باشند اگر یک کسی در خیالش در این چهار بخش شهوت علو و جلو زدن دارد یا مطرح شدن بعضی ها فقط شهوت مطرح شدن دارند یک طوری بقیه مرا تحویل بگیرند در جامعه جایگاهی داشته باشم همه اینها کمبود است کمبودش از بخش پنجم است اینکه غذا نمی خورد آدم به لجن به بدبختی به گدایی به التماس می افتد این آدم را بیچاره و فقیر می گویند یک کسی که می خواهند به هر قیمت رئیس جمهور شود به هر قیمت به مجلس برود این از همه گداتر وبی شخصیت تر است که می خواهد با دزدی با دروغ گفتن رأی بیاورد اگر شخصیت داشت دنبال مقام نبود یک موقع دنبال مقام می رود برای خدا می رود اگر شد، شد نشد غصه نمی خورد رأی نیاوردم الحمدلله راحت هستم یک کسی اگر رأی نیاورد به او بر می خورد این بی شخصیت است شخصیت مربوط به بخش اصلی انسان است یک کسی پولش از دست می رود گریه می کند یک کسی در بخش های پایینی دچار اضطراب می شود شخصیتش ضعیف است غذا نخورده می گوید دستهایم، پاهایم می لرزد جان ندارد غذا نخورد غذا بخور خوب می شوی اما اگر یک نفر مصیبت می بیند تا خودکشی می رود نشان می دهد بی غذا بوده که می رود خودکشی کند یک کسی که به قرص خوردن می افتد مال ضعف روحی اش است اگر نگاهم نکردند دعوتم نکردند.... این مال ضعف است شاگرد هست استادش تحویلش نمی گیرد به هیچ وجه به بدبینی، بدگویی، غیبت نمی افتد یک شاگرد هست اگر استاد تو یک کلاس راهش ندهد یا یکی دیگر را به او ترجیح دهد علیه استادش طغیان می کند. یکی از نزدیکان امام خیلی آدم بزرگی است از نظر علم، سواد، معلومات، سن، سابقه توقع داشت امام زمان او را نایب کند امام زمان او را نایب نگذاشت یک کس دیگر را انتخاب کرد به این اینقدر برخورد. اگر قرار است امام زمان نایب بگذارد چه کسی بهتر از من چرا به من اعتماد نکرد چرا... به همین دلیل که تو بی شخصیت و ضعیف هستی. ممکن است تو نزدیکترین شخص به یک نفر باشی بیشتر از همه هم درس خوانده باشی بیشتر از همه هم خدمت کرده باشی اما بی شخصیت هستی چون خلوت نداشتی درسهایش را خوب گوش نکردی اگر خوب گوش کردی اینقدر بی شخصیت نبودی که به شاگرد تو بیشتر از خودت احترام گذاشت به تو بربخورد استاد من است تشخیص داده این کار را کند درست است ما از کسانی که اینقدر مقدس بودند در حوزه علمیه که امام زه آنها می گفت اینقدر ریاضت نکشید این خودکشی است امام وقتی به آنها سِمَت نداد قهر کردند رفتند کشور های خارجی، پیش صدام آنجا ده سال بیست سال علیه انقلاب فحاشی کردند. چرا امام به من مسئولیت ریاست نداده پس من چی؟ اگر برایت فرق نکرد آن موقع است که شخصیت داری یک کسی که فکر می کند آدم با کمالی است آدم بزرگی است و به خاطر کمال و بزرگی همه جا باید تحویلش بگیرند بی شخصیت است خیلی عطش دارد خیلی گداست خیلی ضعیف است. چه کسی بهتر از من باید اینجا باشد. این شیطان است می گفت من شش هزار سال عبادت کردم به این سجده کنم (خلقتنی من نار و خلقتنی من طین) من از آتشم این از خاک است به این سجده کنم؟ خدا می گوید من به تو می گویم تو هم بگویی نه چون من این وسط نادیده گرفته شدم هر وقت از نادیده شدن بدتان آمد بدانید کمبود دارید یک کسی که خودش ثروت دارد من شام دعوتش نمی کنم شام محتاج من هستید؟ خودمان به بقیه شام می دهیم به ما برنمی خورد تازه وقتی می گویم بفرمایید. می گویید نه کار دارم نمی آیم. گرسنه است بی شخصیت و ضعیف است که به او بر می خورد چرا من عروس بزرگ بودم من پسر بزرگ بودم چرا برادر کوچک را وصی خودش کرده این نشان می دهد که خیلی گرفتار است به اینها توهم می گویند وقتی فوق عقل غذا نخورد انسان به توهمات می افتد و می خواهد با توهمات خودش را سر پا نگه دارد. شب در بهشت در آسمان راهش نمی دهند امام زمان به مناجات او را نپذیرفته اهل بیت نپذیرفتندش. می زند به توهم می خواهد خودش را یکطوری سر پا نگه دارد آدمی که غذا می خورد آن هم از دست خدا اصلاً به بندگان خدا گیر نمی دهد مشکل پیدا نمی کند ما هر وقت با بندگان خدا مشکل پیدا کردیم کمبود غذا پیدا کردیم غذا نخوردیم با موهومات زندگی می کنیم با موهومات می جنگیم قهر و آشتی هم با موهومات است. امروز خیلی مثال زدیم این مثال زدنها نشان می دهد تمام شعبات زندگی وقتی فوق عقل غذا نخورد اثرش در تمام شئونات زندگی ظاهر می شود سوء تغذیه است چشمش ضعیف شده گوشش ضعیف شده پوستش خراب شده همه سوء تغذیه است اگر غذا نرسد خیلی فساد درست می شود ذکرالله اگر نباشد همه اتفاقات بد می افتد. همه اینها را گفتم برای اینکه یک حدیث برایتان بخوانم. (ذکرالله داوء الام نفوسکم) یاد خدا دوای بیماری های جان شماست هر مریضی و کمبود و ناراحتی و ضعفی داری مال این است که به تو یاد کم رسیده غذا کم رسیده یاد داشته باش مریض نداری الان می گویند هر مریضی برای سوء تغذیه است تو بخش فوق عقلانی هم همینطور است هر چه گرفتاری هست برای سوء تغذیه است به ما غذا نرسیده اما از این بحث بگذریم اگر یک نفی میل به غذا نداشته باشد. حالا مشکل چیست؟ الان فهمیدیم تمام بدبختی هایمان مال این است که یاد نداشتیم سراغ صاحب اصلی نرفتیم پیش طبیب اصلی نرفتیم ذکر یا طبیب خیلی ذکر قشنگی است برای کسی که می داند روحاً مشکل دارد باید مشکل روحش حل شود ضعف دارد بنشینید یک مدت به خدا التماس کند گریه کند به ذکر یا طبیب که طبیب من تویی. یا طبیب یا طبیب ما پیش طبیب اصلی نمی رویم غذای اصلی را هم نمی خوریم غذای حقیقی نمی خوریم گرفتاری داریم حالا فهمیدم مشکل کجاست چرا ما رغبت نداریم چرا وقتی شب می شود نصف شب می شود جمعه می شود رو سجاده می رویم چرا سجاده نمی اندازیم طرف غذا می خورد می گوییم زشت است سفره نیاندازد می خواهیم غذا بخوریم. دیدید بعضی ها نان را بگذار روی پایت غذا را هم بگیر دستت. ما می گوییم صبحانه هم می خواهی بخوری سفره یک بار مصرف بیانداز. طرف می گوید بد است حداقل یک روزنامه بیاورید البته کار غلطی است روزنامه اسم خدا دارد آیات الهی دارد سفره نیست شیشه پاک کن نیست همه اینها اشکال دارد حتی موقع نماز زیر پا می اندازند از روزنامه این طور استفاده کردن کار غلطی است حالا یک موقع روزنامه تبلیغاتی بوده عکس دارد روزنامه خارجی بود امام (ره) زمان قبل از انقلاب یک جایی که روزنامه بود پایشان را نمی گذاشتند می گفت شاید اسم یک نفر را نوشته باشند که از اسماء مقدسه باشد این قدر مراعات می کردند ولی ما با این می رویم نماز جمعه می خوانیم عبادت خدا را با گناه می کنیم روزنامه محترم است ولی یک نفر می گوید می خواهم نان بگذارم. اگر یک کسی می تواند سجاده بیاندازد و نیازندازد می تواند لباسش را عوض کند و نکند می تواند عطر بزند و نزند می تواند مسواک بزند نمی زند. طرف می خواهد یک مهمانی برود خودش را از چند ساعت جلوتر آماده می کند قرار نیست خودش را نشان دهد یا کلاس می خواهد بیاید در روایت داریم (تجمّل لاخیک) وقتی ملاقات دوستان می خواهید بروید به احترامشان پریشان نروید عطر بزن موها را شانه کن لباس مناسب بپوش برادران دینی حق دارند که شما را درست ببینند به احترام آنها به خودت برس (تجمّل باخیک) به خاطر برادرت زیبا کن خودت را. قرار نیست خودنمای شود به حرمت دیگران است وقتی من عطر نمی زنم مسواک نمی زنم لباس عوض نمی کنم یک موقع است مریض است نمی تواند عیبی ندارد یعنی خودت هم از اول بنا نداری کار جدی کنی خیلی این زشت است آدمهایی که مسافرت می روند صندوق عقب یک سبد گذاشته ظرف گذاشته بشقاب و لیوان می گذارد و فلان کس چای می گذارد تو راه آب جوش تهیه می کند نمکدان دارد به مسافرت می روند وسایل استحمام بر می دارد ناخن گیر، نخ سوزن، بر می دارد می خواهم رفاه داشته باشم سفر برایمان خوب بگذارد ولی وقتی به او می گویی مهر داری. جیبش را می گردد... یعنی سجاده هیچی جا نه از هیچی یعنی این کار برایم مهم نیست بعضی از عزیزان در کیف شان یک مفاتیح یک قرآن یک جانماز یک تسبیح دارند آفرین یعنی این کار برایم ارزش دارد مهم است یک کسی لباسش را عوض نمی کند عطر نمی زند سجاده نمی اندازد یعنی اصلاً نماز برایم جدی نیست موضوعیت ندارد حرف زدن با خدا. اصلاً خیال پرواز ندارم فقط می خواهم نماز فلان فلان شده را از سرم باز کنم برای چی بروم هزینه کنم فقط می خواهم یک سری جملات عربی بدون اذان و اقامه. معلوم است این آدم اصلاً جدی نیست خیال ندارد غذا بخورد. تو یک سالاد، خورش چقدر تشریفات وقتی برای نماز حس اذان و اقامه نداری وقتی تعقیبات نمی خوانی یعنی از اول خیال پرواز خیال حرف زدن با خدا خیال غذا خوردن تو اصلاً این را غذا نمی دانی چون دائم به خاطر این است که خودت را نمی شناسی بی اشتهایی 1- مال خودشناسی است 2- حتماً مال گناه است 3- از گناه بدتر مال شک و تردید است آدم بی اشتها می شود. یک قدم آن طرف تر کفر می شود می گوید من اصلاً خدا را قبول ندارم این حرفها چی است؟ شما هم دلتان خوش است ولی یک قدم از کفر این طرف که می آید شک و تردید، گناه، خیلی محترمانه گفتم. مال این است که آدم معرفت به خودش ندارد چون آدم اگر خودش را بشناسد غذایش را هم می شناسد معشوقش را هم می شناسد اگر الله اِله من نیست برای اینکه آن منی که الله اله اش است را نشناختم اگر الله معشوق من نیست خانواده آسمانی مطلوب من نیستند شوق دیدار آنها خدمت به آنها وقف شدن به آنها وجود مرا نگرفته برای اینکه من آن منی که پدرش امام زمان است را نمی شناسم و در خودم پیدا نکردم آن منی که فاطمه زهرا مادرش است را نشناختم آن منی که الله معشوقش است نشناختم به رسمیت نمی شناسم لذا دنبالش هم نیستم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.