بحث ما دربارهی موانع وسوسه های شیطان به عنوان یکی از موانع اصلی پیوند و ارتباط ما با خانوادهی آسمانی مان بوده که به موضوع بسیار مهم یاد خدا رسیدیم که در موردش چند جلسه ای صحبت کردیم. گفتیم منظور از یاد یعنی که انسان وقتی که معشوقش در مقابل چشمش باشد و با او باشد وسوسه شدن معنا ندارد یا اگر نشانی را داشته باشد درحالی که نشانی را دارد وسوسه معنی ندارد وسوسه جایی معنا دارد که انسان یا نمیداند خود حقیقیاش را نمی شناسد، ارزش ها را نمی شناسد. ارزش ها را نمیشناسد محبوب و معشوق والاهش را نمی شناسد و یا اینکه خودش مخصوصاً با اینکه می شناسد خودش را به گم شدن بزند و بخواهد یک مدت گم بشود نمی خواهد بفهمد و بشنود و اثر بگذارد و گفتیم که شیطان در حیطه ای که انسان یاد استاد هیچ نوع قردتی ندارد. قدرت شیطان ووسوسه شیطان آنجاهایی که انسان خلاء های فکری و روحی دارد. در خلأ های فکری و روحی شیطان ووسوسه شیطان آنجاهایی است که انسان خلأهای فکری و روحی دارد. در خلأهای فکری و روحی است که شیطان جا را پر می کند وقتی یک نفر ارداه اش، عشقش، نظام محبتش بالله با آخرت با نظام خانوادگی خودش پر شده باشد. خلأیی ندارد که شیطان بخواهد پر بکند جایی برای وسوسه ی شیطان وجود ندارد. دربارهی اثر ذکر عرض کردیم اینقدر این اثر مهم است که هم تا وقتی شما این ذکر را دارید آسیب نمی بینید و اگر هم یادش رفت و آسیب دید ذکر دوباره می تواند همه ی آن آسیب ها را جبران کند. می تواند بازسازی بکند. بنابراین این را ما فراموش نکنیم که ما در هر حال به ذکر احتیاج داریم و شیطان در مرحلهی اول وسوسه می کند که ما به سراغ ذکر نرویم اصلاً نمی خواهد به سراغ ذکر برویم و در درجه ی دوم اگر آلوده شدیم درمان نکنیم ما باید بدانیم که ما راهی با پیوند محبوبو خودمان نداریم یکی از اولیای خدا بود یک موقعی من خدمتشان رسیدم خدا رحمتشان کند. یک کسی گفته آقا ما وقتی گناه می کنیم خجالت می کشیم برویم حرم امام رضا یا خجالت می کشیم نماز بخوانیم. از این ور گناه کردیم از این ور هم می خواهیم برویم مسجد یا حرم اصلاً رویمان نمی شود. ایشان فرمود حرم، نماز مثل حمام می ماند، یک کسی که آلوده است نمی تواند بگوید من خجالت می کشم بروم حمام. خب اصلاً کی باید برود حمام؟ کسی که آلودگی دارد. دیگر خجالت کشیدن ندارد. ما اصلاً آمدیم برویم تمیز بشویم اینجا.حرم جای پاک شدن است مسجد، ذکر، سجاده، جای پاک شدن است(یا محسن قد اتاک مسیی انت المحسن وانا المسیی) او غفار است، غفور است و ما هم مُذنِب هستیم. در یکی از دعاهای فوق العاده مهم میگوییم (اللهم افعل بی ما انت اهلُ ولاتفعل بی ما انا اهل) خدایا با من آن جوری رفتار کن که خودت اهلش هستی، با من آن جوری که شایسته اش هستم رفتار نکن. بعد می گوید «فانّکَ اهلُ التقوی والمغفره» تو اهل تقوی و مغفرتی «وانا اهلُ الذنوبِ والعطایا» من اهل گناه و خطا هستم. یک کسی که اهل مغفرت است با یک کسی که اهل گناه است چگونه باید رفتارکند؟ باید ببخشدیش دیگر. روایت داریم. خدا رحمت کند حضرت امام (سلام الله علیها) در روایت فرمود شنیدم که گفتی چه کنم با یک مشت خاک جز اینکه او را ببخشم. خدا اهل بخشش است ما هم اهل گناهیم بنابراین یک کسی بگوید من گناه کردم خجالت میکشم بروم نماز بخوانم. خجالت می کشم بروم توبه بکنم، خجالت می کشم بروم کربلا و حرم، این خجالت کشیدن حیاء شیطانی و احمقانه است. این حیاء حیاء خوبی نیست. انسان باید برود تا پاک شود دیگر بالآخره یک جا او را شکست بدهند. در مورد این اثر که ذکر می تواند تمام مشکلات دنیا و آخرتی انسان را حل بکند ببینید پیغمبر چی می فرماید: «لیس عملٌ احبَّ الی الله تعالی ولا انجمی لعبدٍ من کل سیئة فی الدنیا والآخرة من ذکر الله» ببیند جوانب مختلف اطراف را دارد. برای ما ذکر می کند می گوید اصلاً روی کره زمین هیچ عملی در نزد خدا محبوب تر از یاد خدا نیست. هیچ عبادتی هیچ عملی بالاتر از این نیست که انسان با خدا حرف بزند یاد خدا باشد. انسان محبوب خدا می شود. انسان با ذکر است که یواش یواش انس هم می گیرد با حق تعالی. که اینها قواعدش را چون من می خواهم بحث را جمع بکنم و ادامه ندهیم در یاد خدا مفصل و مباحث معنوی مفصل اینها را توضیح دادیم به قواعد ذکر و قواعد عبادت آنجا حتماً مراجعه بفرمایید. هیچ عملی در نزد خدامحبوب تر از یاد خدا نیست. انسان یاد خدا باشد. از این قشنگ تر، از این زنده تر، از این زیباتر، حالا با توجه به توضیحی که دربارهیمحبوبیت خدا دادیم و اینکه خداوند اله ماست. هیچ عملی در نزد خدا محبوب تر از یاد خدا نیست اگر بخواهیم تو روابط دو تا آدمی که عاشق همدیگر هستند بسنجیم، چه طوری معنا می شود؟ این را باید ملموسش بکنیم، این احکام باید ملموس بشود. بین دو نفری که عاشق هم هستند بهترین لحظات کدام لحظات است؟ آن موقع که با هم هستند. بقیهیلحظات را هم اگر تحمل می کنند به عشق اینکه یک موقعی با هم باشند تحمل می کنند. پس غرض اصلی با هم بودن است این خیلی مهم است. آنهایی که عاشق هم هستند می خواهند با هم باشند وقتی هم با هم هستند از همه چیز فارق وغافل اند. دیگر به هیچ چیزی فکر نمی کنند. همین بودن با هم برایشان لذت بخش است چیز دیگر نمی خواهند اصلاً آرزوی چیز دیگری نمی کنند وقتی خداوند به پیغمبر می فرماید: هیچ چیز در نزد خدا محبوب تر از یاد خدا نیست یعنی لیلی از مجنون، بسی محبوب تر است. یعنی خیلی خدا اهل رفیق بازی و محبت است. قشنگ ترین حالت ها همان لحظه است که شما به ملاقات خدا بروید یعنی معشوق کنار عاشق باشد. محب کنار محبوب باشد. از آن طرف هم عشق هست. عشق معشوقان ولی افزون تر است لیلی از مجنون بسی محبوب تر است. لذا می گوید من اینقدر شما را دوست دارم که یاد شما می اندازم که شما به یاد من باشید. عشق از خدا شروع میشود. «ولکنهُ اوّلٌ من المذکور وثانٍ من الذاکر» عشق از خدا شروع می شود و ما عرضه عشق بازی داریم. اصلاً خلقت از کی شروع شده؟ تجلی از کی شروع شده؟ از الله،«هو الاولُ والآخر» اول عشق و آخر عشق خداست. ما این وسط پرسه می زنیم. پس ببینید این چه حرف عاشقانه ای است، شما از این حرف عاشقانه تر اگر کسی سراغ دارد بیاید بزند. هیچ چیز در نزد خدا محبوب تر از این نیست که بنده اش کنارش بنشیند. گفتیم چون خدا همه جا هست دیگر. همه جا پر از خداست. خدا این جوری نیست که تو عرض قوی تر باشد یک خدای ضعیفی هم اینجا روی کره زمین داشته باشیم. خدا به همه ی اسماء و صفاتش یک جا حضور دارد یکسان است برای خدا تو دل یک اتم هم که بشکافید آنجا حضورش با آن ور آسمان ها یکی است. هیچ فرقی نمی کند. بنابراین تا تو یاد خدا هستی، خدا تو را پر کرده، بنابراین یکی از دلایلی که انسان می تواند خدا را بشناسد و به هیچ وجه هم نمیتواند زیرش بزند و انکارش بکند. همین است که من وقتی تمرکز می گیرم نمی توانم خدا را از درون خودم بیرون کنم. یک کسی به امام حسین(علیه السلام) عرض کرد. من می خواهم گناه کنم. طاقت گناه نکردن ندارم. نمی توانم گناه نکنم. حضرت فرمود: برو یک جایی که خدا نباشد گناه کن شما میتوانی یک جوری خدا را حداقل از وجود خودت بیروش کنی. بگو الآن که من دارم این فکر بد را می کنم. مطمئنم خدا دیگر اینجا نیست. نمیتوانی بیرونش کنی. اصلاض انسان لازم ندارد برود دنبال دلائل فلسفی و عقلانی درباره ی اثبات وجود خدا، اگر می توانید اثبات کنید خدا نیست یک جا نمی خواهد ثابت بکنی هست. «افِ الله شکٌ فاطر السمواتِ والارض» مگر می شود شک کرد تو خدا، امکان شک وجود ندارد، کسی نمی تواند بگوید من شک دارم تو وجود مطلق، وجود مطلق، هستی مطلق، مشهود همه ی انسان هاست. کی می تواند شک کند. خداوند هستی مطلق است وجود مطلق است. وجود مطلق همه جاست. همه جا پر از وجود است. یک جا شما پیدا کنید عدم باشد! نیستی باشد! خدا هست. همه جا پر از خداست و خدا یک کاری کرده که شما همه جا چشم تو چشم ببینیش و نتوانی انکارش هم بکنی. یک موقع وسوسه احمقانه به کله آدم شیطان می زند برای کسانی که فضا باز می کنند برای شیطان یا خودشان دوست دارند شک بکنند و یک سره تردید بکنند می آید تو سر آدم که حالا کو خدا؟ ولی شما همان لحظه که می گویی کو خدا، با خود خدا می گویی کو خدا؟ تو پر از خدایی، چه طوری می توانی انکارش بکنی، همه جا پر از خداست؟ پس تا می گویی یا الله، بعد می بینی آنهایی که اهل ذکرند و ذکر را ادامه می دهند چون دوام الذکر را توضیح دادیم در یاد خدا و مباحث معنوی، ذکر همین جوری خشک خالی کردن کافی نیست، اگر یک کسی اهل ذکر باشد و ذکر را ادامه اش بدهد. یعنی عیاشی و کیافی با خدا را، خلوت با خدا را ادامه بدهد. یک مدتی که ادامه بدهی بعد از یک مدت می بینی دیگر اصلاً، صدایی از تو بلند نمی شود. فقط خداست که دارد با زبان تو می گوید (سبحان الله، لااله الاالله) اصلاً دیگر خبری از تو نیست، نیستی. پس یک کس دیگر دارد با زبان من حرف می زند. از اولش هم همین است. تازه الآن فهمیدید ماجرا را، آن اولش هم همین بوده «انَّ الله یحولُ بین المرءِ و قلبه» خدا بین انسان و دلش هم فاصله می اندازد. یعنی خدا از خود تو هم به تو نزدیک تر است. الآن وجود و هستی مطلق توی من نیست؟ همه جا هستی مطلق هست. همه جا شعور، آگاهی، حضور، همه جا پر از چشم است. «انَّ الله سمیعٌ بصیر» تو می توانی الآن یک کاری بکنی وقتی می گوید: «انَّ الله سمیعٌ بصیر» خدا با همه ی ذرات وجود شنواست، با همه ی ذرات وجود بیناست، خدا مثل ما نیست که وقتی می گوییم من شنوا هستم یعنی گوش دارم، نمی گوید خدا اذن دارد میگوید سمیع است. نمی گوید خدا عین دارد می گوید خدا بصیر است. ما نه، ما اگر بخواهیم بصیر باشیم باید عین داشته باشیم. چشم، با اینکه قوه ی بصیرت سر جای خودش هست، قوه ی دیدن، آنکه ماده نیست. ابزارش را که نداشته باشیم می گویند کور شد، قوه ی شنوایی هست ابزارش از کار بیفتد یعنی گوش، اذن، می گویند دیگر نمی شنود. در حالی که این توان شنیدن دارد وقتی عملش می کنند یا سمعک میگذارند دوباره آن شنوایی سرجای خودش هست. چشم را که عمل می کنند می گویند می بیند. پس داشت. لذا شما شبها که خواب می بینید با کدام چشمتان خواب می بینید؟ یا اگر می شنوید با کدام گوشتان می شنوید؟ نفس یک تکه، خوب دقت کنید دارم معرفت النفس و معرفة الله را یک جا بهتان میگویم: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» نفس یک تکه چشم است و یک تکه گوش است و یک تکه خیال است و یک تکه حس است و یک تکه وهم است و یک تکه عقل است و یک تکه عقل است. همه اسماء عین هم و عین ذات، هیچ اسمی با اسم دیگر فاصله ندارد. شما وقتی که می گویی من دیدم. این من کی هست؟ شما با همه وجودت داری می بینی با همه وجودت هم داری می شنوی، با همه هم داری حرف می زنی، پس یک نفر است یک وجود است که هم می شنود هم می بیند و هم حرف می زند. هم خیال می کند. هم لذت می برد هم غصه می خورد، همه کار، یک نفر هست. وقتی می گوییم خدا سمیع است و بصیر است نه اینکه خدا تفکیکی است. خدا وجود مطلق است وجود مطلق همه اش شنوایی است. شما وقتی که می روید دریا، می روید کوه، میروید تو ماه، می روید تو آسمان، آنجا هم هست نمی توانید خدا را بیرونش بکنید از آنجا، آنجا هم یک کسی دارد می بیندت. این فضانوردها میگویند ما آنجا که رفتیم دیدم همیشه یک کسی دارد ما را نگاه می کند. خیلی جالب است می گفت خودمان تنها بودیم ولی می دانستیم مراقب داریم. اصلاً شما نمی توانید خدا را بیرون کنید. خیلی اینها مهم هستند اینها تو اردوی اسماء الله توضیح دادیم. همه ی من گوشند و همه ی من چشم اند، وقتی با ماده سروکار دارم به عین احتیاج دارم وقتی با فرکانس سروکار دارم به چی احتیاج دارم؟ شب که می خوابم با ماده که سروکارندارم. لذا عین هم نمیخواهم ولی می بینم، اذن هم نمی خواهم ولی می شنوم. خدا خواب را گذاشته تا کسی دیگر تردید نکند توی تجرد، تو الهیت، تو خیلی چیزهای دیگر. پس کل وجود سمیعٌ بصیر، شما مگر نمیگویید «انَّ الله سمیعٌ بصیر» الله یعنی چی؟ وجود مطلق، هستی مطلق، هستی مطلق، دست به هرجایش بزنی می بیند و می شنوید همه جایش چشم، همه جایش گوش، همه جایش حضور است. اصلاً انکار نمیشود کرد این را، این را بهش می گویند الله. به قول امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هر وقت به مورچه می گویند خدا چه شکلی است؟ می گوید خدا هم مثل من دو تا شاخک دارد. ما چون خودمان گرفتار ماده هستیم وقتی می گوییم، می رویم بیابان می گوییم خدا دارد ما را نگاه میکند. می گوییم چشم های خدا کجاست؟ لای کدام ابرها دارد من را نگاه می کند. خدا با همه هستی دارد تو را می بیند. همه هستی تو را می بینند. لذا زمین هم روز قیامت شهادت می دهد. مظهر عین خداست،دیگر. «تُحَدّثُ باخبارها» دستت، می گوید:«نختمُ لی افاحهم» مهر می زند به دهن هایشان «و تکلّمنا ایدیهم و ارجلهم» تمام دست و پای آدم ها حرف می زنند، خبر می دهند. فقط چشم نیست دستهایت هم چشم و گوش است و پا است. همه چیز است دستت. چون عالم ماده است یک طراحی لازم بوده، دو تا چشم بگذارد وسط صورتت، گوش بگذارد اینجاها، والا نفس همه اش سمیع و همه اش بصیر، خدا هم همه اش سمیع و همه اش بصیر. وقتی می گویی یا الله، این الله بیرون از تو که نیست که یک جا بخواهی بگردی، پیدایش بکنی. الله قبل از اینکه هرجای دیگر حضور داشته باشد. با تو هست و از تو به تو نزدیک تر است. گوش خدا تو وجود توست و چشم خدا هم تو قلب توست. همهجایش دارد می بیندت. همه جا محضر خداست و این قدم بعدی است که می خواهیم تو عملیاتی شدن رابطه با معصومین بگوییم شما به محض اینکه این ادراک را می کنی که معصوم هم همین جوری است. وقتی شما می گویی یا فاطمه زهرا، فاطمه زهرا تو مدینه یا بقعی یا کربلا نیست، که امام حسین هم همین طور، شما وقتی میگویی یا امام حسین، امام حسین کجاست؟ یا امام رضا؟ امام رضا کجاست؟ مشهد است؟ نه امام رضا خلیفة الله است مظهر است. مثل خود خدا همه جا، همه جا در همه چیز حضور دارد. هیچ جا نیست که امام حضور نداشته باشد. نه دنیا، نه برزخ، نه قیامت، نه آن طرف قیامت. همه اش همه جا حضور دارند. لذا شما نمی توانی یک کاری کنی بگویی من تو تهران گفتم یا امام رضا، ولی امام رضا نشنید، نبود امکان ندارد بتوانی این را بگویی. می توانی بیرونش کن. امام رضا همه جا هست توی خودت هم هست. لذا تو زیارت می خوانیم. این بحث ها که دارم می گویم همه مقدماتی است این صد جلسه ای که تا الآن گفتیم همهاش مقدمه است برای اینکه ان شاءالله برسیم به جامعه کبیره، تو جامعه کبیره چی میخوانیم: «انفسکم فی النفوس ارواحکم فی الارواح» به تعداد تک تک شما فاطمه توی شما حضور دارد. گفت، گفتم امام رضا این همه سروصدا را توی مشهد چه جوری می شنود؟ گفت شب خواب دیدم جلوی هر زائری یک امام رضا نشسته. ما خودمان چون کوچولویم و ضعیفیم برایمان فهمش یک مقدار سخت است ولی آدم یک ذره تمرین می کند، یک ذره قوی می شود یک ذرهکش می دهد به خودش می بیند می شود یک جاهای دیگر هم رفت. می شود چندجا هم بود. چون هم همان روحیم. نفخه او هستیم ما. ما هم اگر روی خودمان کار کنیم با آنها هیچ فرقی نداریم. ما حجاب داریم و مانع داریم کارمان برطرف کردن مانع است که موانع را برطرف نمی کنی. لذا کوچولو ماندین ضعیف ماندیم. مثل دانه یک سیب است ولی چون می خواهد برای اینکه یک سیب بشود؟ شرایط رشد و نبودن موانع. موانع را برداری می شود سیب دیگر. خدا دارد میلیاردها نمونه اش را به ما نشان می دهد تو طبیعت. یک دانه می شود یک سیب. این هیچ شباهتی با این سیب ندارد. نه این همه آن توان ها را دارد فقط باید تو تربیت خوب قرار بگیرد وقتی تربیت می شود آقا این الآن پزشک است، مهندس است، این الآن آیت الله است، این الآن یک مجتهد ست این قبلاً یک نطفه بوده چه جوری این شده الآن؟ ما چون عادت کردیم به این مسیر تعجب هم نمیکنیم باید این حجاب عادت را برداریم چه جوری این فسقلی اینقدری، یک دفعه این شده؟ این همه دانش از کجا آورده این؟ بابا این برای خودش یک نفخه است، همان نفخه است. ما بدبختیم، ما مربی نداریم، ما استاد نداریم. ما خیال تربیت شدن نداریم. ما اصلاً تو مسیر تربیت شدن قرار نمی گریم. ما اصلاً تو مدرسه اش ثبت نام نرفتیم بکنیم. ما الآن کدام باشگاه ثبت نام کردیم تا الآن که بگویم من می خواهم باشگاهی بروم که من را تربیتم بکند، قوای درونی ام را، گوش هایم را باز کنند، چشم هایم را باز کنند، بینی ام را باز کنند، بوها را بشنوم، ببینم، اصلاً یک روز کمی که می زند می بیند مثلاً پنج تا خواب قشنگی دید. از کجا آمد اینها؟ همین چند روز خودش را محاصره می کند. یک ماه رمضان گناه نمی کند. چند روز میرود کربلا، می رود مکه آنجا تو محاصره قرار می گیرد موانع کم است، قدرت یاد زیاد است می بیند. چقدر قدرت دارد، چه حالی دارد، دوباره پا می شود می آید وسط آلودگی ها می بیند دوباره کور شد. لذا وقتی می گوید: «ذاکرالله مجالسه» عمقش را خوب دقت کنید. وقتی می گویی «یا الله» یعنی پیشش هستی و پیشت هست، توی هم هستید. نمی توانم بگویم چقدر توی هم هستید، آدم با خدا یکی می شود اصلاً. اصلاً نگاه کنید امام صادق(علیه السلام) می فرماید: تو قوتی سرت را می گذاری روی سجده، سرت رو پای خداست سجده ها را این طوری انجام بدهید از این به بعد ببینید چه مزه ای دارد وقتی می روی رو سجده می خواهی حرف بزنی. به خصوص سجده هایی که هیچ کس نیم بیند، خلوتها، تنهاییها، تاریکی ها بروید ببیند چقدر مزه دارد. آدم سرش را می گذارد روی پای خدا. به به، «لیس عملٌ احبَّ الی الله تعالی ولا انجی لعبد» محبوب ترین کار پیش خدا، دیگر چی؟ نجات بخش ترین کار، یعنی دیگر از این نجات بخش تر و قوی تر ندارید. نجات از چی؟ شیطان. نه یک شیطان یک دانه کوچکش است. «مِن کلِّ سیئاتٍ فی الدنیا والآخره» از هر بدی در دنیا و آخرت، از هر آلودگی در دنیا و آخرت هیچ چیز نجات بخش تر از «مِن ذکرالله» نیست. یک کسی همین که دردش آمد، همین ذکر بگوید. یاد خدا را بگوید، قشنگ ترین کار عالم را کره اصلی ترین کار را کرده یعنی به هدف خلقت، بله، هدف خلقت چی بود؟ رسیدن من و خدا به همدیگر، آشتی من و خدا، پیوند من و خدا، «لا اله الا الله» من با اله خودم خلوت کردم. قیمت هر آدم روز قیامت به میزان خلوتش با حق تعالی و ارتباط و نزدیکش با خداست. این که چقدر حق با خودش برده«والوزن یومئذٍ الحق» روز قیامت میزان سنجش آدم ها حق است. چقدر حق تو را پر کرده، تو چقدر از حق دریافت داشی؟ چقدر از خدا با توست؟ چقدر فرصت کردی از خدا بگیری؟ چند ساعت با او خلوت داشتی؟ لحظه مرگ ساعت هایی که آدم با خدا خلوت داشته دقیقه اش را حساب می کنند. ثانیه اش حساب می شود. من چقدر با خدا بودم. یک کسی حالا می گوید من با نماز هستم. تو اسماءالله توضیح دادم، می گوید من با نماز نمی توانم با خدا باشم، چون خود خدا هم میگوید: نماز کار هرکسی نیست. نماز اینقدر سنگین است و قشنگ است که شما اگر حواست هم سر نمار نباشد. همین که آب را می ریزی روی صورت و وضو می گیری می ایستی رو به قبلا و سرت را می گذاری رو مهر. یک چیزهایی بهت می رسد. همین کسانی که نمازهای دست پا شکسته می خوانند نمی دانند چی می خورند. خدا رحمت کند امام (سلام الله علیها) را فرمود بروید تو زندان ببینید چند نفر نماز می خوانند چند نفر نماز نمی خوانند. همین نماز دست پا شکسته کلی کار می کنند برای آدم. همین صورت، صورت ببینید چقدر قشنگ است برای همین نگاه کردن به قرآن عبادت است ولو نخوانی و نفهمی، اما نگاهش کن. ولی یاد خدا می اندازد آدم را، اصلاً خدا، قرآن چیست؟ اصلاً می گویند نگاه کردن به عالم عبادت است، نگاه کردن به درخانه عالم عبادت است.چون یاد را می آورد، شما همین که سر را برمی گردانی. نگاه می کنی می بینی اینجا نوشته«من کنتُ مولاه» آنجا نوشته «فاطمة بضعة منی» آن ور یک چیز دیگر می نوشت، این ور یک چیز دیگر نوشته، اصلاً یک حسیننیه به جای سالن میخک و پشمک و اینها آدم برود جلسه بگذارد بگوید مثلتً سالن امام رضا، همین اسم امام رضا رویش باشد. آقا شما وقتی می روی سالنی اسم امام رضا هست می روی یک چیز دیگر اتفاق می افتد. نمی دانم کاکتوس، فلان، زمین تا آسمان فرق میکند که اسم سالن یک چیز دیگر باشد. فضای سالن یک چیز دیگر باشد. آدم هایش یک جور دیگر باشند. آقا نور می آورند هرکدام شان، همه اش تأثیر دارد. اینها را در اسماءالله یادتان هست دیگر، وجود لفظی، کتبی، ذهنی یا وجودهای دیگر، همه اش اثر دارد. آقا هیچی نجات بخش تر از برای انسان نیست. نه میگذارد تو گناه بکنی. نه اگر تو گناه کردی می گذارد گناه به تو بماند. زودپاکش می کند می بردش. مودت، عشق یک چیزی است که حتی اگر دو نفر بین شان کدورت باشد به هم که می رسند این مودت کدورت ها را آب می کند می برد. دو تا خواهر، دوتا برادر، پدرومادر، جنگ ها همه زرگری می شوند دعوا می کنند ولی بعد، نیم ساعت بعد، یک ساعت بعد، دو ساعت بعد، انگار اصلاً نبوده یک همچین دعوایی. وقتی انسان با خدا می افتد به رابطه ی محبت، می افتد با خدا به صمیمیت، خدا رحمت کند میرزا را، میگفت مؤمن گناهانشان را نمی نویسند. خدا به ملائکه می گوید گناهان این را ننویسید این گناهانش هم جدی نیست. ولی مؤمن باشد. یعنی رفیق، یعنی اهل اطاعت یعنی وظیفه شناس. نه اینکه دین مَلعبه قرار بده، وسیله قرار بده، با صورت های مقدس فقط بخواهد. همان حمله سمت راست، واقعاً دوست باشد آدم صادقی باشد. با خودش با خدا صادق باشد. واقعاً بخواهد بشود واقعاً بخواهد دوست بشود. خدا اگر استشمام کند که یک کسی باهاش دوست است و این جوری است خیلی رفیق بازی می کند. یک قدم می روی صد قدم می آید. خیلی رفیق باز است. اگر در تو صداقت ببیند برایت چی می ریزد؟ به پایت، چه عشقی به پایت می ریزد خدا، چقدر محبت به پایت می ریزد. ما بدبختیم ما با ظلمهای خودمان به بندگان خدا به خودمان، زیبایی های خودمان را خراب می کنیم. دیگر خدا را نمی بینیم انوع و اقسام توجیهات و خودارضاییها با صورت های مختلف اصلاً صداقت نیست تو کارمان، وقتی صداقت نباشد خراب می شود. می گوید مگر تو نمیدانی پدر و مادر است وظیفه ات چیست؟ می گوید چرا من می دانم. پس چرا عمل نمی کنی؟ نه لیاقتش را ندارد. مگر پدر، مادر نیست؟ چرا تمامش کنی دیگر. نمی دانی حق همسرت چیست؟ چرا می دانم. پس چرا عمل می کنی؟ چون می ترسم سوء استفاده بکند. پررو می شود به مردها پررو می شوند، به زنها رو بدهی پرور می شوند. آدم با دین خدا این جوری بازی می کند؟ بعضی ها هم دین های یک طرفه و احمقانه، می گوید آقا نماز اول وقت، اگر یک کسی نمازش را اول وقت نخواند مورد شفاعت حضرت رسول قرار نمی گیرد. درست است. ولی خدایی که گفته نماز اول وقت شرط هم گذاشته.. حق الناس نباشد این وسط. اگر حق الناس وسط است اول برو حق االناس را بده. اول حق الناس را بده بعد حق الله. مردم را له نکن. صداقت، تجاوز نباشد. می گوید آقا همسر گرفتی، همسر گرفتی، کلفت که نگرفتی، پس برای چی داری او را به بیگاری می گیری؟ حق نداری به خاطر پدرمادرت به همسرت ظلم بکنی. مادر تو حق ندارد از عروسش چیزی بخواهد. باید من آمدم خانه چایی آماده باشد. غذا آماده باشد، یک آدم نفهم، بی شعور، یک دفعه می بینی به زنش فشار می آورد به خاطر حرمت خانواده اش، همه آن خانوداه که این غذا را می خورند می شود سم. می شود کوفت تو اگر زنت ته دلش راضی نیست، آمادگی ندارد مهمانی بدهد اگر بیاوری مهمان تو خانه، همه آن مهمان ها را تاریکشان کردی، آلوده شان کردی، روز قیامت هم باید آتش ها را جواب بدهی نه زن وظیفه اش هست کار بکند. کی گفته وظیفه اش است؟ خدا گفته یا تو گفتی؟ آدم با ظلم به جایی نمی رسد، سر خودش هم نباید کلاه بگذارد. چقدر آدم ها داریم به بچه هایشان ظلم می کنند. بیگاری از بچه می کشند من مادرت هستم آقت می کنم. آق که همه جا اثر مدارد. بچه ی زرنگ هم به مادرش گفته بود من هم اوقت میکنم. چون ما آق فرزند هم داریم. اگر پدرومادر ظلم بکنند واقعاً. این جوری نیست که یک طرفه باشد.خدا همین جوری ایستاد یک طرفه زور الکی، بی منطق باشد. می گوید اگر پدر مادر مانع رشدت باشند جلوی رشد تو، ترقی تو، جلوی انجام و اجابتت را بگیرند. هیچ وظیفه ای نداری. من مادرت هستم شیرم را حلالت نمی کنم اگر زنت را طلاق ندهی. این زن من است خودم هم حق ندارم چیزی بهش بگویم تو که مادر منی. نفهمیدم دین باعث می شود. ما ظلم های شدید زیاد، فراوان بکنیم. عبادت بی جا، نماز اول وقت بی جا، حج بی جا، کربلا بی جا، بابا الآن یک عالم دارند له می شوند کنارت، هزینه های مستحبی بی جا، یک موقع است واجب است، لازم است، خلوتی، ذکری، چیزی لازم داری، این الآن رسیده به یک جایی که باید یک مدتی خلوت داشته باشد. همین جوری نمیشود رفت. نفهمیدن دین باعث می شود انسان به وسیله دین ظلم های زیادی بکند. بعد دور می شود از خدا. شوهرش می گوید بابا بیا بشین پیش من ناهار بخور، بیا بشین با هم تلویزیون نگاه بکنیم. بیا بشین با هم تخمه بخوریم. نه من نماز شبم مانده، بخور توی سرت، این نماز شب به هیچ جایی نمی رسد. بچه ات بهت نیاز دارد عبادت را ببوس. ببین بچه ات چی کار دارد. می خواهد بروید تفریح، پا شود بروید تفریح. وقتی ما نمی فهمیم دین را، یک دفعه به وسیله دین هزاران ظلم می کنیم. وقتی تو با این همه مظالم تو گردنت است وقتی می خواهی بیایی رو سجاده می بینی که نمی توانی خدا را پیدایش بکنی، هرکاری می کنی تمرکز بگیری نمیآید. اصلاً هیچی تو برای خودت نگذاشتی. اینقدر این تو شلوغ است می گوید خدایا من اصلاً مگر دزدی کردم. از دیوار مردم رفتم بالا. نه عزیز تو خودت را له کردی. لذا شما وقتی می آیی رو سجاده معلوم می شود چند ساعت قبل با خودت چی کار کردی، یک موقع می بینی اصلاً نه کار خیری انجام دادی، نه کار ویژه ای کرده ای، یک اخلاق را رعایت کردی، یک ادبی به خرج دادی، به یک پیرزن حتی به یک حیوان به یک گربه به یک گنجشک، به یک کبوتراحترام گذاشتی، داشتی می رفتی گفتی من اگر بخواهم راه مستقیم را بروم کبوترها بلند میشوند. بگذار چهار متر آن طرف تر بروم این کبوترها دارند دانه می خورند طوریش نشود. می روی سر نماز می بینی خدا نشسته خندان بغلت می کند. همین برای چهارتا کبوتر، به خاطر چهارتا مورچه که پا نگذاشتی روی آنها، از آن ور دورزدی رفتی مسیرت دور شد. می بینی خدا نشسته همین جوری منتظر توست. می گوید کجایی تو؟ خیلی وقت است من منتظر توهستم می آیی اذان بگویی، اقامه بگویی می بینی رفتی، بردنت تا آن ور آسمان، هنوز به بسم الله الرحمن الرحیم نرسیده هزاران اتفاق می افتد. یک موقع به حساب خودت خیلی کار کردی، مادرت را له کردی، پدرت را له کردی، ماشین دارد نمی رود، سراغ پدرمادرش بگوید من دارم می روم حضرت عبدالعظیم دارم می روم مشهد شما هم بیایید برویم. عروس نادان یک دفعه می گوید مادرت نیاید. پدرت نیاید، خواهرت نیاید. خب حالا برو تو حرم ببین چیزی گیرت می آید می رود می بیند کور است اصلاً امام رضایی خبر نیست. درو دیوار وآهن دارد می بیند. برای اینکه تو آدمیت را فراموش کردی. اینقدر حالت بد است، درد داری، کسل هستی، یک دفعه می خواهی به درد خودت بمیری، حوصله هیچ کس را نداری، یک دفعه تو آن گیره دار که تو می خواهی بروی حس بگیری با امام رضا یک راهی باز کنی یک دفعه یک پیرزن می گوید ننه جان بیا این زیارت نامه را برایم بخوان. وقتی لبخند می زنی می گویی چشم مادر، شروع می کنی میخوانی می بینی این ننه جان نبود این خدا بود. همین که شروع می کنی زیارت نامه را می خوانی میبینی دل خودت هم باز شد. رفتی، نه مادر من حوصله ندارم بگذار به درد خودمان بمیریم. هیچ اتفاقی نمی افتد. آدم وقتی دیگران را زیر پا له می کند وقتی می رود روی سجاده معلوم می شود. می بیند اصلاً نه شب دارد نه روز دارد. نه سحر دارد، نه خواب دارد، نه رویت دارد، نه حال دارد، نه حضور قلب دارد. نه اشک دارد. ببین کجاها خرابکاری کردی، کیا را له کردی؟ کجا ظلم شده؟ کجاهاحق الناس شده؟ لقمه کجا اشتباه شده لقمه فوق العاده مهم است الآن چون فرصتش را نداریم به معراج مراجعه کنید. یک ذره لقمه خراب میآید می بینی که آتش می زند به همه چیز. لقمه شبهناک می ریزد به هم. بیست ساله میآیی کلاس می بینی هیچ تکانی نخوردی، یک عزیزی آمد پیش من گفت من چندتا مشکل دارم، یکی اینکه اصلاً حال معنوی خوبی ندارم. گفتم دلایل مختلف دارم همین طوری چیدم، آمد یکجا، گفت ممکن است این باشد. گفت من وضع مالیم خیلی خوب است ولی خمس تا به حال ندادم.سال خمسی هم ندارم. گفتم اصلاً بدون خمس و سال خمسی، بدون زکات بدون انفاق اصلاً توقع نداشته باش. خدا هرجا خواسته خودش را مطرح کند: اقیم الصلاة، یوتون زکاة» اصلاً نمی توانی بدون دیدن دم مردم بروی دم خدا را ببین. وقتی مردم را له می کنی جلویشان می خوری و می آشامی و می گردی و عیاشی می کنی و خودنمایی می کنی بعد هم می خواهی بروی رو سجاده خدا قبولت کند. اصلاً همچین اتفاقی نمی افتد. بدون مردم یک کسی برود پیش خدا خدا اصلاً راهش نمی دهد. اصلاً نمازش را هم قبول نمی کند. شما برو سر نماز بگو «ایاک نعبد وایاک نستعین» می گوید برو بابا «ایاک نعبد و ایاک نستعین» خدایا من از نمایندگی همه مردم دنیا آمدم دارم بهت حرف می زنم. ما همه مان یک نفریم خدایا، دو نفر نیستیم همه مان یکی هستیم. امام زمان وقتی نماز می خواند نمازش را با همه ی ما می خواند. لذا می گوید اگر میخواهید نمازتان بالا برود همان اول وقت که امام دارد میخواند بخوانید که برود بالا. گفتم عزیزم این دستورات برو خمست هم یک جایی حساب کن، پیش مرجع تقلیدت، رفت و یک سال بعد آمد و گفت برنامه هم گرفت بعد از یک سال آمد و گفت اصلاً حالم خوب نشده، گفتم دو تا مشکل دارم می خواهم بگویم، گفتم چی است؟ گفت حالم خوب نشده، این اولین سؤالم که مهمترین سؤالم هست که حالم اصلاً خوب نیست، اصلاًدل مرده ام، می خواهم این دستورالعمل را عمل کنم ولی نمی توان. گفتم مشکل دومت چیست؟ گفت آن مشکل خیلی مهم نیست آن مسئله که راجع به خمس گفتید نتوانستم، عمل کنم گفتم پس بگو اول آن، دوم این، اشتباه کردی اول این را مطرح کردی، باید اول آن را مطرح میکردی چند وقت بعد رفت خمسش را داد. با من تماس گرفت گفت رفتم خمسم را دادم. گفتم آن موقع که داشتی خمست را می دادی چه احساسی داشتی؟ گفت آنقدر شاد بودم آنقدر انبساط داشتم از وقتی ردش کردم این را رفت راهها رویم باز شد. آقا کثافت، آلودگی نگه ندارید تو مالت حرام است آتش است، نه بده زن و بچه ات بخورند نه نطفه با آن تشکیل بدهید، نه به مهمان هانتان بدهید، این همه اش آتش است فردا باید جواب بدهی، نه خودت بخور، وقتی مردم را نگاه می کنی عشق بندگان خدا تو دلت است داری به رحمن نزدیک می شوی داری، داری به رحمیت نزدیک می شوی. یک آدمی که عشق همه بندگان تو دلش هست خدا این را یک جور دیگر باهاش معامله می کند. این یک نفر دیگر نیست. وقتی می آید، این آدمی است که به درد میلیون ها آدم می خورد. خدا به واسطه ی آن میلیون ها نفر به این هم یک چیزی می فرستد. خدا رحمت کند میرزا;بهش می گفتند همیشه ما هم روزهای اول، بچگی هایمان می رفتیم خدمت ایشان می دیدم که این میرزا این دو ساعت را همه اش با من حرف زد، همه اش حرف های من را زد هرچی تو دل من بود این داشت می گفت که، هر چی تو ذهن من بود این میگفت بود به دیگران می گفتم چه جوری بود، می گفتند آره این همه حرف های من را می زد، هرچی تو دلم بود گفت، به ده نفر، سی نفر می گفتیم می گفتند میرزا حرف های ما را داشت می زد، بعد از سال ها خودمانی به میرزا گفتیم میرزا چه طوریست هرکی می آید سه ساعت، چهار ساعت حرف می زند مثل ما نبود که به سُلابه بکشندش، سی جور نامه بدهند، اخم بکنند که آقا چرا از یک دقیقه بیشتر شد. میرزا صحبت می کرد هزار نفر می آمدند می نشستند. یک ساعت گوش می کردند، بعد میرزا یک چایی میخورد یک سیگاری می کشید یک شیرینی هم می خورد بعد به بغل دستی می گفت بخوان او هم دو بیت شعر می خواند بعد میرزا ادامه می داد عیاشی بوده عروسی دیدی که بگویند مثلاً از 7 تا 8 شما یدید عروسی یا جشن تولد را این جوری بگیرند؟ می گویند نه از 6غروب تا 10شب. بابا بالآخره باید یک مزه ای بدهد، خانه عادی، شب نشینی عادی، شما مگر زمان نمی گذارید. میرزا شروع می کرد، دوره ای میآمد. بعضی ها سه ساعت می خورند. اشتهایشان زیاد بود، بعضی ها دو ساعت و نیم ساعت، بعضی ها یک ساعت، بعضی ها بیست دققه می خوردند هرکی غذایش را می گرفت و می رفت. میرزا چطوری اینها همه می آیند غذایشان را می گیرند می روند؟ می گفت که این به من نیست که خدا می بیند این بندگان خدا آمدند اینجا غذا بخورند به لیاقت اینها به من هم یک چیزی می دهد که به اینها یک چیزی بدهم اینها غذایشان را بخورند. ناس، آدم باید عاشق مردم باشد. «التودد الی الناس نصفُ العقل» دوست داشتن مردم، دوستی کردن با مردم نصف عقل است، یعنی نصف بهت است. خدا نکند انسان خودش را از یک نفر از مردم بهتر ببیند این دیگر خیلی خطرناک است. امام می فرماید:«فهو مستکبر» کسی که خودش را بهتر از یک نفر می بیند این خیلی آدم مستکبری است خیلی آدم متکبری است. من بهتر از فلانی ام، بهتر از یک نفرم، دیگر فایده ندارد. همه جوری هم خدا امتحان می گیرد که تو یک دفعه نزند به سرت که بهتر از یک نفری هستی این نباید تو روحیه آدم باشد. خداوند به برکت همه به بقیه هم رحم می کند. خواص هم اگر دارند یک جایی می رسند به برکت کی می رسند؟ به برکت عوام دارند می رسند به برکت تودهی مردم دارند می رسند یک کسی این کلمه برایش خیلی سنگین آمد پیش پیغمبر. پیغمبر گفت هیچ چیز محبوب تر از این نیست که انسان یاد خدا باشد و هیچ چیز از هر آلودگی و بدی نجات بخش تر از ذکر نیست. گفت: آقا شهادت، جهاد، «قیل وَللقتالُ فی سبیل الله» حتی کشته شدن در راه خدا، جنگیدن در راه خدا، پیغمبر فرمود: «قال لولا ذکر الله لم یعمل بالقتال» فرق جهاد در فلسفه در دین اسلام، با جنگ در بقیه مکاتب این است که جهاد در دین خدا برای اقامه دین خداست برای حفظ سلامت روانی و بخش پنجم وجود انسان هاست، حق مردم، کشوری حق ندارد کشورگشایی کند تجاوز بکند، بخواهد به منابع کشور دیگر طمع داشته باشد. اصلاً یک چشم داشت، غلط به خاک کسی ما نمی توانیم داشته باشیم. فقط زمانی که مورد تجاوز قرار بگیریم. یا دین خدا، حیثیت مردم، ابدیت مردم به خطر بیفتد. جهاد مقدس میشود پیغمبر می فرماید اگر یاد خدا نبود خداوند اصلاً دستور به جهاد نمی داد. جهاد برای این است که شرایطی فراهم بشود، امنیت روانی و معنوی انسان ها به خطر نیفتد، جهاد برای همین مقدس است. جهاد می کنیم تا بقیه بندگان خدا بتوانند مسیر رشدشان به سمت الله را ادامه بدهند. این جهاد مقدس است. دفاع مقدس است، یک قدم تو این راه برداشتن آن همه اجر دارد و علامت انسانیت جهاد است. فرمود: سه تا علامت انسانیت دارد اگر کسی نداشته باشد قرآن می فرماید: انسان نیست، حب خدا، یعنی معشوق اصلی، حّب رسول و اهل بیت و جهاد در راه خدا. یک کسی که روح جهاد نداشته باشد یعنی دفاع از حق ابدیت مردم، دفاع از بهشت مردم، مبارزه با جهنم های مردم، این خیلی بی رحم است. آقا مردم را جاودانه باید دوستشان داشته باشیم. به همان اندازه ای که خدا آفریده شان. به اندازه ی ابدیت لذا نمی توانی مردم کوچولو نگاه کنیم. بگوییم آره برای خاک برای وطن، برای نفت، برای گاز، این حرف ها چیست. ججهاد برای حفظ حق جاودانه همه انسان هاست. لذا پیامبر فرمود: اگر ذکرالله نبود دستور به جهاد هم نمی دادند. قرآن فرمود اگر ذکرالله نبود به نماز هم خدا دستور نمیداد.«اقم الصلوة لذکری» برای چی؟ برای یاد من، نماز بخوان که یاد من باشی. نه اینکه صورت باشد. فانتزی یک صورتی باشد. همه بایستیم بگوییم الله اکبر بعد هم برویم یک جای دیگر، اصلاً یادی هم نکردیم، یک صورت است هر چند واجب است همین صورت و تأثیری دارد، اما ما باید به یاد برسیم، یاد خیلی مهم است، وقتی نماز سنگین است شما می بینی بعد از تعقیبات خیلی راحت می توانی، بعد از نماز با تعقیبات خیلی قشنگ تر است. تعقیبات را بچسب. امام سجاد فرمود: تعقیبات جوهره نماز است تعقیبات همه کاستی های یک نماز یک نفر را جبران می کند. شما سرنماز نتوانستی حرکت کنی به سمت خدا. نتوانستی یاد کنی، تمرکز نداشتی، می گویی خدایا من نتوانستم با این وسیله سنگین چون خودش هم می فرماید: «وانَّها لکبیرة الا علی الخاشعین» آنهایی که خاشع هستند و خشوع محصول معرفت است آنها با نماز پرواز می توانند بکنند ماها امثال بنده، خودم را دارم عرض می کنم شما را اصلاً کاری ندارم، آدم های ضعیف عوامی مثل ما که نمی توانند حالا صورتش را به جا می آوریم بعد چی کار می کنیم. ولی می بینیم اگر بخواهم تسبیحات حضرت زهرا را بگویم چرا دلم راه می آید بخواهم تعقیبات بخوانم چرا خوب است. مثل اینکه این جوری بهتر خدا را میبینیم. می گوید بچسب به تعقیبات با همان تعقیبات تمام ضعف های نمازت را جبران میکند خداوند، مستحبی مثل اینکه بهتر می توانم بکشم، می گوید مستحبی بکش بیا بالا، واجبانت را هم می پوشانیم و جبران می کنیم. این خیلی مهم ات پس یاد خدا تمام حمله های شیطان را اول از اینکه جلویش را می گیرد ثانیاً اگر حمله کرد و زخمی کرد و آسیب رساند می شود چی کار کرد با یاد خدا؟ میشود تمامش را ترمیم کرد.
«والحمدلله رب العالمین»