بحثمان درباره عواملی بوده که حملهی شیطان را خنثی میکند وقتی میگوییم شیطان یعنی عاملی که در ما غصه، اضطراب، دل شوره، ناامیدی، ایجاد میکند و انواع حمله ها را از جلو و عقب، راست و چپ به قلب ما انجام می دهد. آن عاملی که این حمله ها را خنثی می کند یاد خداست. شیطان زمانی به سراغ انسان می آید که انسان دچار تردید و تزلزل،وسوسه، سردرگمی، اضطراب می شود و اینزمانی به انسان روی می آورد که انسان مسیر اصلی خودش را گم می کند من با یک مثال روش این حقیقت را توضیح دهم. شما وقتی می دانید می خواهید کجا بروید نشانی را دارید مثلاً به منزل بروید لذا الان هم که اینجا نشستید برای بازگشتن بهمنزل هیچ نوع دل شوره و اضطرابی در شما وجود ندارد اما اگر یکی از دوستان از راه دور یک نفر را کلاس یاورد بعد بگوید من می توانم شما را اینجا بگذارم و خودم بروم کسی که اینجا نشسته ته دلش یک دل شوره و اضطراب وجود دارد که الان در این شهر 20، 30 کیلومتر از خانه خودم فاصله گرفتم می خواهم برگردم چطوری باید برگردم؟ از که بپرسم؟ اما اگر خودش وسیله داشته باشد انشانی را هم بداند اضطراب ودل شوره اصلاً معنا ندارد. اضطراب تو ترس ها، گم شدن ها، تزلزل ها به سراغ انسان می آید. تردیدها منشأ گرفتاریها می شود بسیاری از موارد می گوییم من نمی دانم باید چه کنم. همین ندانستن به اینکه وظیفه ام چیست چه حجم زیادی از فشار روحی و قلبی را برای ما ایجاد می کند. پس وقتی نشانی را می دانم دل شوره ای ندارم شیطان زمانی می آید سراغ ما که نشانی را گم می کنیم یا آماده گم شدن هستیم گاهی وقت ها بعضی ها خودشان دوست دارند. خودشان را گم کنند. یعنی می خواهند نبینند. نفهمند، متوجه نشوند، به آنها تذکر ندهیم، اگر یک جایی بروند که به آنها بگویند شما که هستید چه وظیفه ای داری واجبت این است حرامت این است خوشش نمی آید، دوست دارد یک مدت خودش را گم و گور کند. این طور آدم ها که یا گم و گور هستند یا دوست دارند گم و گور باشند. اینها خوراک شیطان هستند انسان گاهی وقت ها تعمداً خودش را گم و گور میکند. یعنی می خواهد به خود حقیقی اش توجه نکند و نبیند دوست ندارد موعظه شود و حقیقت را به او یادآوری کند و تصمیمهایی دارد برای گم شدن خودش برای فرار، گناهان، معصیت وجود عوامی که نمی خواهد بگذارد او گناه یا گم شود برایش یک نوع مزاحمت است تلاش می کند یک طوری نشنود، نفهمد با فامیل با دوستان با همسایگان با مجلات و مراکزی که او را یاد خود حقیقیاش میاندازند رابطه اش را قطع می کند که یک موقعی مجبور نشود چیزهایی را ترک کند که دوست ندارد به آنها علقه های حیوانی و شخصی دارد از فهمیدن فرار می کند. یک شاگردی از یکی از کشورهای دور پای کلاسهای من می آمدند مرتب شرکت می کرد به او گفتم هم کشورهای شما در اینجا کم نیستند. تا به حال تلاش کردی اینها را جمع کنی با آنها جلسه ای، کاری، کلاسی بگذاری گفت خیلی تلاش کردم ولی تعداد انگشت شماری می آیند گفتم چرا گفت: چون می دانند اگر بیایند بشنوند باید خیلی از چیزهایی را که دوست دارند کنار بگذارند خیلی از عادتها را کنار بگذارند برای همین مخصوصاً در این جلسات سر و کله شان پیدا نمی شود تا مبادا به آنها یادآوری کنی که تو چه کسی هستی و مجبور شوندبه خاطر یک سلسله از مسائل آن مشت حیات نفسانی خودشان را کنار بگارند گاهی وقتها انسان خودش را گم می کند این طور افراد لقمه های خوبی یاران خیلی خوبی برای شیطان هستند یک سلسله افراد واقعاً جاهل قاصر هستند جاهل مقصر نیستند که مخصوصاً مطالعه نکند و نخواهد بفهمد مخصوصاً کلاس نرود. واقعاً میخواهد یاد بگیرد و تلاش میکند و اگر هم بفهمد عمل میکند این فقط کافیست بداند وقتی دانست عمل میکند و رشد میکند. پس فقط دو گروه هستند که خوش شکار شیطان میشوند کسانی که تعمداً خودشان را در ناآگاهی نگه می دارند یا اگر می دانند شهوتشان غلبه دارد بر دانسته هایشان که به اینها می گویند توهم زدگی مثل اینکه شما وقتی می دانید مرده با آدم کاری ندارد عقل، علم می گوید مرده با آدم کاری ندارد آنکه میگوید بترس شیطان است خلاف عقل است حالا یک کسی که میترسد یعنی توهمش به عقلش غلبه دارد میگوید از تاریکی از مرده بترس این ترسها اصلاً معقول نیست عقل میگوید اصلاً امکان اینکه تو آسیبی ببینی از این چیزها وجود ندارد ولی آدم چرا می ترسد برای اینکه این عقل ضعیف است آنچه که در این شخص قوی است و غلبه می کند و آخر دستور خودش را اعمال میکند قوه ی واهمه است که تحریک کننده ومدیرش شیطان است. لذا شیطان می گوید تو از تاریکی بترس از مرده از قبرستان از ز تاریکی بترس. می نشیند خیالات زیادی می کند و از این خیالات می ترسد خودش خیال را تولید می کند و خودش از خیال خودش می ترسد یعنی از مخلوقاتی که خودش خلق کرده وقائم به نفس خودش هستند می ترسد اصلاً کل خیالات انسان مخلوق انسان است، قائم به نفس انسان است یک موجود مستقل خارج از وجود من نیست ولی من چرا از مخلوق خودم میترسم؟ این نشان میدهد که من عقلم مغلوب است (و عقلی مغلوب) به این عقل غلبه شده واهمه میتواند بگوید علم و اینکه مرده کاری ندارد. تاریکی ترس ندارد همه را کنار بگذار باید بترسی این شخص میترسد یک کسی که این طوری میترسد. اضطراب در وجودش است به این یک آدم توهمی میگویند وسواسیها اینطوری هستند خدا می گوید دوبار و بیشتر حرام است این نمیتواند دوبار بریزد میگوید احتیاطاً سه بار چهار بار.. کسی که وسواسی هستند خودش می داند خدا چنین چیزی از این نخواسته (یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر» خدا آسانی را برای شما خواسته و سختی را برای شما نمی خواهد حد گذاشته که خیال همه راحت باشد یک کسی این حد این عدد را می شکند. خدا گفته یک بار آب کر بریزی کافی است دوبار آب قلیل بریزی کافی است می گوید نه این تمیز نمی شود به دلم نمیچسبد این دلم شیطان است این دسته سوم شد. سه دسته خوراک شیطان می شوند. آنهایی که اطلاعات دارند ولی واهمه به عقلشان غلبه دارد. آنهایی که اطلاعات ندارند و آنهایی که مخصوصاً خودشان را بی اطلاع نگه می دارند ودر جهالت نگه می دارند مثل کسی که از خانه فراری است پلیش او را گرفته میگویند نصف شب در این شهر چکار میکنی؟ میگوید من هیچ کس را ندارم غریبه هستم طرف دروغ می گوید میداند خانه اش کجاست ولی نمی خواهد به خانه برود این را نمی شود کاری کرد من هیچ کس را ندارم غریبه هستم طرف دروغ می گوید می داند خانه اش کجاست ولی نمی خواهد به خانه برود. این را نمی شود کاری کرد یک کسی واقعاً راه را گم کرده وقتی شما آدرس را دارید امکان ترس، تزلزل، دو دلی، دل شوره وفکر به سراغت آید اینها زمانی به سراغ انسان میآید که انسانشناسی را گم میکند. لذا یکی از مهمترین چیزهایی که نمیگذارد به انسان شیطان غلبه کند شناخت و معرفت دین است. (طلب العلم فریضة علی کل مسلم» طلب علم بر هر مسلمانی واجب است. به پیغمبر گفتند این چه عملی است بر هر مسلمانی واجب است؟ فرمود: عقایدتان را خوب یاد بگیرید وظابف اخلاقیبتان راخوب یاد بگیرید. احکام راهم خوب یاد بگیرید بیشتر کسانی که به گناه به اشتباه میافتند یا بیشتر کسانی که فریب میخورند مال این است که اطلاعات ندارند آدمی که کمی سواد دارد میتواند اینها را فریب دهدبگوید وظیفه همین است که من میگویم تو باید اینطور عمل کنی او هم فکر میکند آنها راست میگویند و به دنبالش میرود و سراز شکست درمیآورد. پس ما با اطلاعات و علم جلوی وسوسه شیطان را میتوانیم بگیریم با شناخت خودمان با شناخت خانواده آسمانیمان با شناخت الله به عنوان محبوب و معشوقمان با قدرت میتوانیم حرکت کنیم شیطان با آدمهای این طوری اصلاً تسلط و دسترسی ندارد. «لیس لک علیهم سلطان» تو اصلاً تسلطی روی آدم های این طوری نداری آدمهایی که خودشان را میشناسند. وظیفهشان را میشناسند مثلاً شما وسوسه می شوید که خانه تان جای دیگری است؟ شیطان میآید به شما بگوید خانه شما اینجا نیست بچه این خانواده نیستی. وقتی من می دانم خانه ام اینجاست. مال این خانواده هستم که دیگر وسوسه نمیشوم. چون اطلاعات دارم وقتی راجع به یاد خدا صحبت کنیم مکانیزم یاد این است اگر من خودم را شناخته باشم و الله را به عنوان اله نه عنوان خالق، خالق ماست خالق این جهان است وقتی خدا را به عنوان خالق نگاه کنیم به عنوان رب العالمین نگاه کنیم شیطان میتواند به تو صدمه بزند چون میگویی خالق است ما را ساخته ولی وقتی میگویی خدا مقصود من است منتهای من است محبوب و معشوق و اصل من است. شیطان اصلاً نمیتواند به این حریم بیاید وقتی کسی خودش را با الهاش میشناسد با حقیقت خودش میشناسد سردرگمی اصلا برایش معنا ندارد. لذا روز اول که می آیند خداتا آخر حرف را زده «قولوا لااله الا الله تفلحوا» هر کس واقعاً به «لا اله الا الله» تامل شود و باورش کند. رستگار است. اصلاً وسوسه نمی شود و تردید به جان این آدم نمیافتد. ندانم کاری ندارد. ضعف و ترس این آدم یک آدم قوی مستحکم، شفاف، سرعت و سبقت هم دارد اینکه قرآن ما را به سرعت و سبقت دعوت کرده پس راه دارد. ما چطوری سرعت و سبقت بگیریم؟ «سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض سابقوا إلی مغفرة من ربکم و جنة» سرعت بگیرید و سبقت بگیرید به سوی مغفرت پروردگار وبهشتی که به اندازه همه آسمان و زمین است. من واقعاً اگر ندانم کجا می خواهم بروم می توانم با سرعت بروم یا از دیگران سبقت بگیرم. سرعت و سبقت کجا امکانش است؟ آنجایی که من می دانم کجا می خواهم بروم آن وقت شروع می کنم به دویدن. هر چه سرعتم را زیاد کنم چون می دانم کجا می خواهم برسم هیچ اشکالی ندارد از بقیه هم سبقت بگیرم دیگر بهتر ولی وقتی یک نفر راه را گم می کند الله را گم می کند. الله چطوری گم می شود؟ آدم خود حقیقی اش را گم کند. یعنی بخشی از وجودش را که با الله تناسب دارد وقتی آن منی که با الله صمیمی است می تواند عاشقش باشد با خدا سنخیت دارد گمش میکنم هر چه به من میگویند با سرعت به سمت آخرت به سمت بهشت برو من آدرس ندارم. بعد این سرعت و سبقت را در رقابتهای دنیایی با دیگران می گذارم چون نشانی ندارم پس وقتی مقوله یاد خدا را میگوییم یاد خدا زمانی است که انسان هر وقت یاد معشوقش را میکند همه چیز شفاف برایش روشن است من میدانم به سمت خدا بروم وظیفهام هم چیست. احکام و اخلاق و عقایدم را میدانم شفاف میروم اینجا سرعت و سبقت معنادار است. وقتی من ندانم کجا میخواهم بروم چطوری سرعت بگیرم همهاش تزلزل دارم، عقبنشینی میکنم، شک و تردید میکنم اگر این طور شود چه می شود. میبینی این آدم 20، 30 سال دل شوره و اضطراب دارد. ترس و تردید دارد آخرش هم در این ترس و تردید میمیرد. بعدهم نگاه میکند یک قدم هم بروند برنداشته 40 سال در جا زده و خیلی وقتها عقب گرد میکند. تردید و تزلزل انسان را بیچاره می کند. علم و یقین به انسان قدرت می دهد پس وقتی می گوییم یاد خدا باید خدا را بشناسم بدانم هست باورش کنم وو وقتی یادش کنم همه چیز حل است حالا به این روایتی که می خوانم توجه کنید که معصوم (علیه السلام) حالت پیدا کردن یا گمگشتگی را چقدر قشنگ توضیح میدهد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمایش کردند این فرمایش چقدر زیبا و تخصصی است واقعاً انسان، معصوم را که حامل علم الاهی است و خزانه علم الاهی است حافظ سر خداست را از اینجا می شناسد. چقدر مباحث روانشناسی اینها دقیق است جامعه شناسی حقیقی و روانشناسی حقیقی اینجاست. «إن الشیطان واضع ختمه علی قلب ابن آدم فاذا ذکرالله خنس و من شر الوسواس الخناس» خنس یعنی عقب کشنده وسواسی که زود می رود. پنهان می شود فرار میکند و نمیگذارد توبفهمی که یک کس دیگری دارد با تو این حرفها را میزند. تو فقط خودت را متهم می کنی که چرا این فکر بد به ذهن من آمد این افکار را از کجا می آید این خیالها این خواب ها مرا له می کند. در حالیکه هیچ کدام برای تو نیست با اطلاعاتی که خدا به تو داده تو می فهمی که منشأ تو نیستی چون انسان دوست ندارد. مضطرب باشد، ناامید باشد بترسد. انسان اصلاً دوست ندارد گناه کند وقتی تو فشار قرار می گیری و دائماً وسوسه می شوی باید بدانی این کس دیگری است که این حالتها را در من ایجاد میکند. حمله، قساوت، شقاوت، خشنونت، حسادت، پرخاشگری، زودرنجی، هیچکدام برای من نیست. پس چرا اینها را داری؟ برای اینکه فضا میگذاری برای گم کردن نشانی، نشانی را کم گم میکنی یک کسی میآید به تو میگوید از آن طرف است ازاین طرف است بعد انسان این وسط له میشود ولی وقتی من نشانی را دارم میفهم مثلاً در خانه نشستم یک کسی مرا اذیت می کند که عصبانی شوم ولی وقتی می فهمم که عصبانیت عین جهنم است خوب عصبانی نمی شوم نشانی دارم می دانم اگر حسادت کنم فقط خودم را به لحن کشیدم خوب حسادت نمی کنم. اگر کسی زودرنج و حساس است می داند. ارزش ندارد مثل دانه ای که روی سطح صاف فوتش کنی این طرف و آن طرف می رود آدمی که سنگین است زود رنجی و حساسیت ندارد. وزن دارد قرآن هم همه حرفش در قیامت این است فققط کسانی که وزن دارند بهشت می روند. «ممن ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیة» هر کس سنگین باشد زندگی خوبی دارد ولی وقتی وزن ندارد راحت به حسادت، فضولی، تجاوز، بداخلاقی می افتد. پس شیطان می تواند او را با یک تلنگر او را وادار به هر کاری کند برای همین دلش هم دائماً دچار آشوب است. از صبح تا شب که می خواهد بخوابد انواع و اقسام تزلزلها، افکار در روح این هست شب خوابهای جورواجور میبیند اصلاً نه شفافیت دارد نه یک نواخت است چرا؟ چون خودش با خودش این کار را می کند. پس نشانی اگر فراموش شود توقع نداشته باشد طرف گاز دهد شما تا آدرس یادتان برود پایتان روی ترمز می رود که نکند اشتباه برود صبر کنم. احمقی است وقتی آدم نشانی را نمیداند مسیر را ادامه دهد. چون ممکن است از راه اصلی دور شوی. زمان جنگ یادمان است میگفتند در این جاده باید پایت را روی گاز بگذاری و بروی اگر کسی آمد جلویتان ایستاد علامت داد یا حتی تیراندازی شد معطل شوی ماشین سرعتش کم شود سرتان می ریزند و تکه تکه تان می کنند. تو جادههایی که دشمن کمین داشت 1600 تا سرعت باید بروی از سرعتت نباید کم شود. اگر سرعتت کم شود و جلویت بایستند همهتان را میکشند. انسانی که دچار تزلزل و تردید میشود شیطان به او حمله میکند و او را میگیرد این دیگر جایی نمی تواند برود. نه بهشت را سراغ دارد نه الله را سراغ دارد. خانواده آسمانیش را هم گم کرده نمیداند بچه کیست متعلق به کدام خانواده است نشانی را فراموش کرده اینجا تزلزل سراغش می آید و او را نابود میکند. «إن الشیطان واضع ختمه علی قلب ابن آدم فاذا ذکر الله خنس» یعنی خرطوم و پوزه اش را در دل آدم می کند وقتی شخص یاد خدا می کند او زود فرار میکند چون شخص آن لحظه ای که یاد خدا میکند نشانی را دارد. موقعی که یاد خداست نه گناه میکند نه وسوسه می شود نه سرعتش کم است با قدرت و سرعت میرود. «فاذا نسی اعتقم فذلک الوسواس الخناس» اما وقتی الله، اصل، آخرت، حقیقت خودش، ماهیت جنینی و ماهیت رحمی دنیا را فراموش کرد شیطان در او نجوا می کند یعنی شروع می کند به افکار پلید، کثیف، آلوده، خطرناک و غصه آور را به انسان تلقین می کن بعد حضرت می فرماید: «فذلک الوسواس الخناس» این همان وسواس خناس است هم وسوسه می کند و هم فرار می کند خودش را نشان نمی دهد و می گذارد تو فکر کنی خودت اینقدر آلوده و بدبخت و ضعیف هستی بله ما ضعیف هستیم وقتی خدا را فراموش کنیم آدرس را گم کنیم. یا خودمان را به گیجی بزنیم شیطان به سراغ مان میآید. خوب این کار را نکن بعد هم کلی افکار کثیف، آلوده چه در مسائل اعتقادی چه در مسائل اخلاقی چه در مسائل احکام به تو منتقل میکند تو هم میپذیری بارها گفتم کسانی که در اندازههای رسالهای، رساله برای ما کتاب ریاضیات آخرت است وقتی رساله را کنار بگذاری دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود. به محض اینکه گفتی رساله چیه تقلبد چیه؟ امکان ندارد تو بتوانی حرکت موفق انجام دهی چون ریاضیات آخرت و اندازه شدنها از دستت رفته شیطان میتواند هزار جور اندازه به تو بدهد. اندازهها را وقتی بتواند تغییر دهد اندازه ها مثل شمارهها و کدهاست. وقتی تغییر کند شخص به مقصد نمیرسد برای همین هم عرض کردم کسانی که در مسائل رساله بی مبالات هستند رساله خوان نیستند. مرجع تقلید ندارند. رسالهی عمل نمیکند. یعنی با حدود الاهی حرکت نمیکنندهمه اینها شکار شیطان میشوند وقتی شما نتوانستی رساله را رعایت کنی تردید و وسواس در رساله کم کم وسواس اخلاقی وعقیدتی ایجاد میکند. اینهایی که سراز کفر و سر از بی اعتقادی و بداخلاقیهای بزرگ در میآورند کسانی بودند که در رساله لنگ زندند دائم گفتند اینجا لازم نیست آنجا لازم نیست این را ول کن یک دفعه می بینی از آن طرف یک هیولا درآمد پس به هیچ وجه نباید خودمان را دست کم بگیریم و اجازه دهیم شیطان در مسائل رساله ی بیاید اندازه ها را تغییر دهد وقتی می گوید دوبار آب بریز دوبار نه بیشتر از این احتیاط ها کسی نکند گفته دوبار همن دوبار سه بار، سه بار، یک بار، یک بار تمام شد وقتی اندازه را به هم زدنی داستان شروع میشود دفعه بعد دفعه بعد کم کم یک عبادتی که این قدر ساده و کوتاه و شیرین است برایت تبدیل میکند به هیولا بعد کم کم از خدا و پیغمبر ودین و عبادت و همه چیز زده میشوی در حرکت آخرتی، ما باید قواعد و اصول و ریاضیات آخرت را یاد بگیریم و رعایت کنیم در هر علمی همین طور است ما باید قواعد و اصولش را یاد بگیریم درخیاطی،تایپ، گلدوزی، پزشکی، شیمی، فیزیک هم این طور است. وقتی می گویند نانو تکنولوژی یعنی شما با اندازه های هزارم میلی متر سر و کار داری یک کسی بگوید اصلاً میلی متر خودش چیست که پس علمی به آن معنا باقی نمی ماند وقتی قرار است بروی تو علوم ریز میگوید با این می شود میلیونیم ثانیه را می شود حساب کرد پس تو با عدد و ارقام بسیار ریز سر و کار داری وقتی بخواهی دقت نکنی اشتباهات فاحش و خطر ناک می شود یک میلی متر می تواند فاجعه درست کند لباس که نمی خواهی بدوزی ساختمان که نمیخواهی بسازی که یک میلی متر کم و زیاد شد به جایی بربخورد. بنایی هم گاهی وقت ها تا یک متر هم تخلف میشود کسی نمی فهمد اما وقتی می گویی نانو، شیمی یک اتم جابه جا شود یک انفجار می شود. یعنی فاجعه است اصلاً نمی توانی اشتباه کنی باید عددها رعایت شود هیچ دقتی به اندازه دقت روح انسان لطیف و ظریف نیست روح از همه موجودات عالم ظریف تر است اندازههایش بسیار بسیار دقیق است. یک کسی اگر همین طوری بدون رعایت عدد و ارقامهای الاهی بخواهد با خودش برخورد کند این سر از هیچ جا درنمی آورد مگر از جهنم به قدری این عددها که در رساله و احکام می بینید دقیق است که خداوند سه بار در قرآن فرمود: «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون، ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون، و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون» کافر ظالم فاسق اگر کسی حدود الاهی را حکم نکند اعتقاد به حدود و این اندازهها نداشته باشد بگوید این اندازهها همه اش کشک است این حرفها چیست اینها خرافه است شما عدد را که به هم بزنید می شوید کافر، ظالم، فاسق. این اعداد خیلی مهم هستند پس دقت کنید پیغمبر چقدر زیبا می گوید وقتی شما یادخدا هستید شیطان امکان ندارد پوزهاش تو قلب شما باشد چون آدرس دارید تا به حال شیطان شما را وسوسه کرده که خانه شما فلان جا نیست. شما برو جنوب بچه شمال نیستی چنین چیزی به انسان نمیگوید وقتی نشانی را داری می گویی بچه همین جا هستم چشم بسته می توانم بروم طرف را ماشین زده نیمه بیهوش است به او میگویی خانه ات کجاست می گوید من خانه ام فلان جاست. این هم تلفن خانه ام است یادش است. غیر از کسی است که نمیداند یا خودش را به نادانی زده یا میداند و نمیخواهد برود مثل کسی که از خانه اش فراری است وقتی او را میگیرند میگوید من اصلاً پدر و مادر ندارم. چون نمیخواهد به آن خانه برگردد کسی که از خدا فرار میکند نمی خواهد یاد بگیرد می گوید من می دانم اگر بخواهم سمت خدا بیایم سمت دین سمت اطلاعات بیایم بایددست از گناه و معصیت بردارم خوب من هم نمی خواهم دست بردارم می خواهم نفس چرانی کنم. لذا حوصله شنیدن، خواندن، مطالعه، فهمیدن، موعظه را ندارد بدش می آید. پس کیفیت یاد خدا که چطوری شیطان با ما مقابله می کند.وقتی می گوییم یادش یعنی چه؟ اگر همین طوری بگوییم آن خدای سبوح، قدوس، اعظم، عظیم.. الان من اسیر شیطان هستم او هیچ کاری برای من نمی کند ولی اگر گفتی آن خدای محبوب، رفیع، حبیب، طبیب، دوست من، معشوق من، اله من، همه کاری با تو می کند آخرت من، همه کس من دیگر شیطان حریف چنین آدمی نمیشود به هیچ وجه نمیتواند شخص را وسوسه کند نه اینکه ما به عظمت ربوبیت ومسائل دیگر توجه نکنیم آنها هم در جایگاه خودش بسیار مهم است. رب ببین چقدر مهم است قرآن می فرماید شما اگر توجه به رب نداشته باشید نمی توانید از وسواس خناس جدا شوید. «قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس» رب یعنی من مال خودم نیستم من صاحب دارم، خدا صاحب من است من مال خدا هستم بند خدا هستم یک مالک مدبر دارم که او برای من تشخیص می دهد من چه طوری به خوشبختی جاودانه و خوشبختی دنیایی برسم مربی دارم وقتی مربی دارم وسوسه نمیشوم دستوران مربی را عمل نکنم. مربی می گوید مشت را این طوری بزن پایت را این قدر بلند کن این ضربه ات را این طوری بزن. این خط را این طور بنویس این گل را این طور برش بزن همه اش درست است و می گوید من دیگر وسوسه نمی شوم می گوید 3 سانت ببر، 3 سانت می برم وقتی مربی بالای سرم است اشتباه نمی کنم پس ربوبیت الاهی فوق العاده در رفعه وسوسهها مهم است اما آنکه میتواند تمام وسوسهها را کنار بزند عشق است محبت است قرآن می فرماید: شما بدون عشق و محبت نمی توانید به جایی برسید. لذا شعاع اصلی اسلام را این قرار نداد که «لا رب الا الله لا ملک الا الله» گفت «لا اله اله الله» برد روی دل، محبت، عشق اگر این آمد انسان همیشه با معشوقش است وقتی همیشه با معشوقت بودی همیشه شاد هستی مسیر را میشناسی، خوشیهای زندگی، خوشیهای دنیا، خوشیهای آخرت، خوبیها، قشنگی ها همیشه جلوی چشمت است تکلیفت را هم می دانی دیگر تزلزل هم نداری راه گم کردهها دیگر نمیتوانند روی تو تأثیری بگذارند مسیر را خوب می شناسی. «إن الشیطان واضع ختمه علی قلب ابن آدم» شیطان قرار میدهد پوزه خودش را تو دل فرزندان آدم «فاذا ذکر الله» وقتی یاد خدا می کند «خنس» شیطان کنار می رود. یعنی دیگر حیطه وسوسه ای ندارد شما وقتی مسیرت را می دانی شیطان نمیآید بگوید نه کرج نرو قم برو در راه که وسوه نمی شوی فلان خیابان، کوچه، پلاک «واذا نسی» موقعی که فراموش کند با دل انسان نجوا میکند. «فالتقم» دوباره این پوزه را میآورد بعد می فرماید این آدم وسواس خناس است.
والحمدلله رب العالمین