بحث ما دربارهی یکی از بزرگترین دشمنان ما در برقراری ارتباط هدف خلقتمان و با خانواده آسمانی مان، یعنی شیطان در مرود گسترده فعالیت های شیطان توضیحاتی دادیم که چقدر این فعالیت ها گسترده هست هیچ صحنه ای از صحنه های زندگی انسان نیست مگر اینکه شیطان حتماً آنجا حضور دارد و نوعی آزار و اذیت به انسان می رساند، نوعی وسوسه برای انسان، تولید فکر برای انسان دارد. نوع تولید فکرها را هم توضیح دادیم. از این جلسه دربارهی مقابله با شیطان میخواهم چند نکته را بگوئیم که ما چگونه می توانیم از این کیدها و وسوسه ها و خطوات در امان باشیم و ببینیم خداوند تبارک و تعالی که شیطان را به حکمت خودش برای رشد ما سر راه ما قرار داده خودش چه فرمولی را برای برخورد با او به ما پیشنهاد می کند و همچنین از زبان متخصصین معصومی که خداوند تبارک و تعالی اطاعت و پیروی اینها را بر ما واجب کرده از زبان آنها بشنویم ببینم که معصومین (علیهم السلام) چه راه هایی را به ما توصیه می کنند برای مقابله با شیطان و همچنین از زبان خود شیطان هم می توانیم راهنمایی بگیرم، خود شیطان هم به دفعات متعددی به انبیاء و اولیاء الهی راهکارهایی را برای مقابله با خودش معرفی کرده یعنی به آنها گفته که من از چه راههایی نفوذ میکنم، چگونه نفوذ می کنم و توصیه هایی هم به آنها خودشیطان کرده بنابراین ما از این چند منبع می خواهیم ببینیم که مانع را باید چگونه برداریم و چون این مانع مانع بسیار بسیار بزرگی است که همانطور که قرآن می گوید نقش زیادی در غم ها و غصه های انسان دارد. «انَََ من نجوا من الشیطان لیحزنَ الذین آمنوا» نجواهای شیطان برای غمگین کردن انسان ها ست. می خواهد انسان ها را غصه دار بکند لذا اگر کسی بتواند بر این وسوسه ها غلبه کند و حمله ها را خوب بشناسد و دفع بکند، سهم زیادی از شادی و آرامش خواهد داشت. این خیلی مهم است خواهش می کنم خوب دقت بکنید چون بالآخره هیچ کدام از ما نیست که از صبح که از خواب بلند می شویم تا شب در معرض افکار ناراحت کننده منفی و غصه آور نباشیم و موفق ترین انسان ها در حرکت های به سمت هدف خلقتش و به سمت خانواده آسمانیش کسانی هستند که این سهم را کم می کنند یعنی روز به روزحجم شادی هایشان و آرامششان بیشتر می شود و مسیر را با قدرت و نشاط و با یقین و باور طی می کنند. من اول چند آیه میخوانم بعد می رویم به سراغ گفتار معصومین انشاءالله و بعد به سراغ خود شیطان می رویم ببینیم خود شیطان هم چگونه ما را در این جهت راهنمایی کرده. سوره مجادله آیه 19 می فرماید: «استحوذ علیهم الشیطان فانسهم ذکرالله اولئک حزب الشیطان الا انَ حزب الشیطان هم الفاسقون» کاریکه شیطان می کند این است که شیطان در حمله خودش یاد خدا را از انسان دور می کند. انسان را غافل می کند از یاد خداوند، وقتی می گوئیم یاد خدا یعنی چه؟ این را خیلی دقت کنید فوق العاده مهم است، این حرف جدیدی است که می خواهمی بگویم و خیلی اهمیت دارد این، گاهی وقت ها ما می گوییم یاد خدا یا پناهنده شدن به خدا چون قرار است راجع به پناهندگی هم صحبت بکنیم. الله به چه عنوان؟ ما الله را و خدا را به چه عنوان یاد می کنیم؟ یا اگر میگوئیم پناه می بریم به خدا به چه عنوانی باید پناه ببریم به خدا؟ شیطان اگر خدا را از یاد می برد به چه عنوان از یاد می برد؟ این بسته به نوع معرفت انسان دارد. خوب دقت کنید این مسئله خیلی دقیق و ریز است. وقتی می گوئیم الله یک موقع می گوئیم آفریننده جهان، خالق جهان، خالق ما خب بله یک خالقی و خدایی هست که ما را خلق کرده، دینی را هم فرستاده بهشت و جهنمی هم قرار داده خب وقتی میگوئیم یاد خدا از این جهت خیلی فرق دارد با یاد خدا بعنوان الله و بعنوان اله ما، بیشترین ضعف در ارتباط با خدا در افراد وقتی کلاس می روند و درس می روند و خوره می روند حتی عرفان می خوانند، فلسفه می خوانند، حتی عبادت می کنند زمانی است که توجه ندارند که باید خدا را به چه عنوانی نگاه بکنند این خیلی اهمیت دارد که خدا را به چه عنوان نگاه بکنند اگر قرار است تنظیم رابطه با خدا شود به چه عنوانی تنظیم رابطه شود؟ یه موقع هست به عنوان الله یعنی کسی که آن بالا ایستاده و از ما حساب میکشد. خوبی های ما را پاداش می دهد و بدی های ما را هم جزا می دهد این را در نظر میگیرد. خب عموماً این هست متأسفانه. ولی افرادی که زیرک و با معرفت هستند اصلاً به الله به این عنوان نگاه نمیکنند بلکه به همان عنوانی که خودش به ما معرفی کرده خودش را نگاه می کنند یعنی اله بودن، در اسلام شما را اینجوری قرار داد. لااله الا الله یعنی محور را برد روی دل، عشق و محبت، بدانید که هیچ محبوبی و هیچ خدایی جز الله ندارید، آن سرجای خوشد بله خدایی جز الله نیست واقعاً. ولی این را نمی گوید و آن چیزی که شعار اسلام است تمام تمرکزش روی رابطه عاشقانه انسان با خداوند هست، بعنوان معشوق و مقصود یعنی خدا آن کسی است که ما عاشقش هستیم، «اللهم انت کما اُحب فجعلنی کما تحب» خدا تو آنگونه که من دوست دارم هستی و مرا آنگونه که تو دوست داری قرار بده، این خیلی مهم است، آنجوری که من دوست دارم وعاشقش هستم و شایسته عشق ورزی هست هستی، اما تو هم کاری کن من هم آنجوری باشم که تو دوست داری و تو می خواهی. اگر ما الله را بعنوان مقصود خودمان، معشوق خودمان و غایت خودمان در نظر بگیریم یعنی آن کسی که من عاشقش هستم و قرار است به او برسم و قرار است با او زندگی بکنیم یه جور است و وقتی می گوئیم الله بعنوان کسی که مرا خلق کرده و یک حساب و کتابی قرار داده، دینی قرار داده، قیامتی قرار داده و قرار است بعداً ما را جزا بدهد یک چیز دیگر است، لذا در قاعده پناه وقتی شما می خواهید از تمام وسوسه ها نجات پیدا کنید و از افکار منفی. خدا چه آورد؟ جلسه قبل گفتم می فرماید: «قل اعوذبربّ الناس، ملک الناس» اما کمالش در اله الناس است. یعنی خوب دقت کنید این سه تا اسمی که انتخاب شده را خدا همینجوری از بین هزار تا اسم برنداشته پرت کند در آیه، نه اینجوری نیست، میگوید: اگر می خواهید به قدرت برسید «من شرالوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنةُ والنّاس» چه وسوسه های سایر انسان ها و چه وسوسه های جن ها، اگر بخواهنذ نجات پیدا بکنید باید حواستان به این سه اسم باشد رب، ملک، اله که اوج آنها اله است. اگرمن الله را بعنوان اله در نظر بگیرم و توجه به اله بودن الله نداشته باشم در همه صحنه ها ضعف دارم. یعنی شما بیست سال از این کلاس ها بیایید اما به این نکته توجه نداشته باشید که من باید به الله بعنوان معشوق خودم باید نگاه بکنم بعنوان محبوب خودم باید نگاه بکنم، اله خودم باید نگاه بکنم، تا این برای ما جا بیفتد ما با خدا غریبه ایم، نامحرمیم با خدا، این رابطه ای است که به محرمیت به عشق و هم آغوشی و رفاقت نمی انجامد. یعنی شما دیگر نمی توانید بگویید «یا من رفیق من لارفیق له» یا «حبیب من لاحبیب له یا طبیب من لاطبیب له یا مونس من لاانیس له یا انیس من لاانیس له» اصلاً نمی توانید بگویید یکی از اسم های خدا مونس است، یک طبیب است، یکی رفیق است یکی حبیب است، اصلاً شما بدون رابطه معشوقی با خدا نمیتوانید این حرف ها را بزنید. شما فقط خیلی گنده گنده و جلالی نگاه می کنید الله، رب، ملک(پادشاه) ما این پادشاهی هست که معشوق ماست، نه فقط یک شاهی است که فقط پادشاه باشد بلکه محبوب ماست و ما را عاشق خودش و خودش را محب ما و ما را محبوب خودش قرار داده، دو طرفه است «یُحبّهُم و یحبونَه» اگر انسان به این رابطه توجه نکند به هیچ وجه جلو شیطان نمی تواند مقاومت کند. استاد الاساتید هم باشد شکست می خورد. اگر بخواهد جلو وسوسه ها بتواند مقاومت کند باید با عشق جلو برود. باید با محبت جلو برود. چون عشق و محبت است که به انسان قدرت می دهد تا در مقابل هم و زورها و وسوسه ها و همه غصه ها بتواند بایستد. یه کسی نمی تواند با خدا رابطه عاشقانه برقرار بکند. یه کسی که رفاقت صمیمیت ندارد با خداوند تبارک و تعالی خدا فقط برایش یک خالق است. یک رب است. یک ملک است این چون مقاومت در مقابل شیطان را ندارد، آن نیروی لازم را برای مقاومت جلو شیطان را ندارد خب سؤال برای کمتر از هزار بار این سؤال را می گویم چون نیاز دارید اگر ده هزار بار هم بگویم نیاز دارید. ما چگونه می توانیم عاشق خدا شویم؟ یعنی چگونه می توانیم به الله بعنوان اله نگاه بکنیم و رابطه عاشقانه با او برقرار کنیم؟ یک راه بیشتر ندارد و آن خودشناسی است.اینکه من خود حقیقی ام را از خود جنسی ام، خود زنانه، خود مردانه ام، خود طبیعی ام تشخیص بدهم، تا من دغدغه خود طبیعی را دارم، خود زمینی را دارم، حتی خود عقلانی را دارم، با کمالات عقلانی اش اصلاً اوج نمی توانم بگیرم. خود دکترو مهندس و وزیر و مجتهد بودن خود عالم و استاد بودن، اینها خودهای فرشته ای است و هیچ کدام از اینها به من قدرت نمی دهد که من در برابر شیطان بایستم و به شادی و آرامش برسم. من فقط زمانی می توانم به قدزت برسم و بتوانم رابطه عاشقانه با خدا برقرار بکنم که خودم را بعنوان انسان یعنی از این پنج رتبه چهار مرتبه را حذف بکنم و فقط فوق عقلم را در نطر بگیرم. یعنی با حس، خیال، وهم و عقلم کاری نداشته باشیم و خودم را همان فوق عقل و همانی که الهش الله است، همانی که جز الله نمی تواند سیرش بکند نگاه بکنم. من تا این شخصیت را در خودم پیدا نکنم و تا با آن انس نگیرم و عاشقش نشوم، تا این شخصیت را باورش نکنم و با او رفیق نشوم با الله هم رفیق نمی توانم بشوم. ببیند قرآن چقدر قشنگ میفرماید: «ولا تکون کالذین نسوالله فانسهم انفسهم» مثل کسانی نباشید که وقتی خدا را فراموش میکنند دچار خودفراموش شده اند، خدا آنها را دچار خودفراموشی کند ما در وجودمان یک خودی وجود دارد که اگر فراموشش کنیم (خوب دقت کنید بحث یک مقدار ظریف است) عمیق ارتباط با خدا است دقت کنید در این مرحله کدام خودها را فراموش کنیم یعنی ارتباط با خدا است؟ همان خود حیوانی یعنی این سه بخش حس و خیال و وهم و خود عقلانی هم یک جاهایی مقابله می کند با انسان، یعنی انسان عاشق کمالات خودش می وشد، شیفته خودش می شود و از خدا غافل می شود، این هم خیلی خطرناک است که در حمله سمت راست هست، انسان مشغول علم بازی، تحقیق، مطالعه، دانشمند شدن، استاد شدن، رئیس شدن، وزیر شدن، وکیل شدن، رئیس جمهور شدن، کارهای خیر کردن، خیر بودن هی مشغول کارهای خوب می شود بعد اصل خدا یادش میرود، رابطه عاشقانه با خدا اصلاً فراموش میشود ولی یک خودی هست که به محض اینکه یادش می کنید با یاد خدا مساوی است. اینقدر این خود با خدا سنخیت دارد که شناختش شناخت خداست و فراموشی اش فراموشی خداست. «من عرفه نفسه فقد عرفه ربَّه» اینقدر این بخش از ما، آن خود حقیقی من آنقدر شبیه خداست، آنقدر نزدیک به خداست. آنقدر سنخیت با خدا دارد که من تا او را نشناسم اصلاً نمی توانم معشوقش را بشناسم، خدا را بشناسم وقتی شناختمش خدا را با تمام اسماء و صفاتش می شناسم و اینقدر نزدیک به خدا است که وقتی من فراموشش کنم خدا را فراموش کردم و وقتی خدا را فراموش کردم خود حقیقی ام را فراموش کرده ام ولی خودهای دیگر اینگونه نیستند، آن خودهای دیگر را وقتی یادشان می کنید از خدا غافل می شوید و وقتی فراموششان می کنید یاد خدا می آید و غیر از خود دیگر است. پس اگر در روایت یک جایی از پیغمبر شنیدید یا گفتید یا رسول الله ما می خواهیم یاد خدا کنیم چگونه یاد خدا بکنیم؟ فرمود: خودتان را فراموش کنید. «نیسانٌ....» این عین کلام پیامبر است، تا خودت را فراموش نکنید نمیتوانید یاد خدا بکنید باید خودت از یادت بروی! کدام خود؟ خود طبیعی و گاهی وقتها خود عقلانی راباید کنار بگذارید. آنهایی که نتواستند با امام حسین بیایند خیلیهایشان شهوتران نبودند، جاه طلب نبودند اما چرتکه می انداختند و محاسبه گر بودند و به حضرت می گفتند کار تو معقول نیست. ولی حضرت با یک شأن دیگر داشت کار می کرد و با من حقیقی اش تصمیم می گرفت. مادرم(سلام الله علیها) فاطمه زهرا این را هم شیعه نقل کرده و هم سنی، بیشتر هم اهل سنت نقل کرده اند، غالب این احادیث را که می گوییم گوینده اصلیش عایشه است می گوید کهخانم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در ارتحال پیغمبر خیلی گریه می کردند، وقتی پیغمبر در احتضار بود خیلی گریه می کردند پیغمبر او را دلداری داد خانم همین جوری گریه می کردند بعد فرمودند که: به من خبر دادند که تو زود به من ملحق می شوی و اولین کسی هستی که به من ملحق می شوی بعد می گوید: «فضحکتٌ» خانم خودش می گوید خندم گرفت. چون تصور کنید مادرمان(سلام الله علیها) در آن حالت گریه یکدفعه می خندد چه گفتند که خنده اش گرفت؟ که تو زود از دنیا می روی، می دانید زود از دنیا رفتن معنی اش چیست؟ معنایش شهادت است، معنایش تنها گذاشتن علی است، معنایش تنها گذاشتن حسنین است و زینبین. خانم خنده اش گرفت: این خودخودی است که چرتکه نمی اندازد، وقتی اسم خدا می آید همه چیز از یاد آدم می رود، وقتی ملاقات خدا می شود اصلاً یادش می رود که کس و کاری دارد. وقتی صحبت با خدا و هم نشینی با خدا می آید عایشه خودش می گوید: رسول الله با ما خیلی گرم و صمیمی بود، می گفت، می خندید و با هم حرف می زدیم ولی وقتی اذان می گفتند اصلاً با همه غریبه می شد وانگار هیچ کس را نمی شناسد فقط بی تاب بود زودتر با خدا سخن بگوید. این الگوی ماست. اینها را توضیح دادم که دقت بکیند وقتی که آیه را می خواهیم معنا بکنیم بفهمیم. حالا آیه را برایتان معنا میکنیم «استحوذ علیهم الشیطان فانفسهم ذکرالله» شیطان خدا را از یاد و شما می برد، یعنی چه؟ یعنی وقتی خدا از یادت برود یعنی خود حقیقی ات از یادت رفته و دچار خود فراموشی شده ای، خوب توجه کنید ما کسی هستیم اینقدر بزرگ و محترم که فراموشی خودمان با فراموشی خدا یکی است و فراموشی خدا با فراموشی خودمان یکی است، این خود را باید بزرگ کرد و احترام گذاشت، این خود را باید عزیز کرد این خود را باید تغذیه کرد، و تا این خود در ما بزرگ نشود ما صورت انسانی، باطن انسانی و حیات انسانی پیدا کنیم باید این خود را در خودمان قوی کنیم، خود الهی، خود آسمانی، خودی که از خداست «انّا لله» آنی که مال خداست. چقدر هم قشنگ است که انسان احساس کند مال خداست و به خدا تعلق دارد، این احساس تعلق آدم راست می کند که من مال خدا هستم، غریبه نیستم! هیچ غربتی این وسط نیست، قرابت یعنی نزدیکی به خدا، ببینید خدا چقدر به ما احترام گذاشته؟! «ولا تکونوا کالذین فانسهم انفسهم» یاد خدا برابر است با یاد خود، یعنی فراموشی خدا یعنی فراموشی خود و به محض اینکه خدا را یاد می کنید یعنی به خودت خیر می رسانیً تا می گویند الله، خود حقیقی ات زنده می شود و جذبش شروع می شود، حیاتش شروع می شود، پس دقت کنید می خواهیم وارد بحث های عمیق بشویم میگوید کسی که یاد خدا را فراموش می کند دیگر مال خدا نمیشود بلکه مال شیطان می شود، در حزب شیطان می رود و دیگر در حزب خدا نیست، پس شیطان چه دوست دارد؟ اینکه من که سالک هستم یک بخش از آن پنج بخش را که گفتیم را فراموش کند و اگر به غیر از آن یک بخش به هر کدام از چهار بخش دیگر بپردازد و تلاش بکند و آنها را رشد بدهد شیطان اصلاً ناراحت نمی شود توبگو می خواهم رئیس جمهور شوم، وزیر شوم، مهندس شوم، دکتر شوم، پرفسور شوم، مخترع شوم، دانشمند شوم، شیطان می گوید اتفاقاً خیلی خوب است، هرچه بزرگتر شوی به نفع من است چون شیطان بیشترین ضربه ها را به انسان ها را از طریق علما و دانشمندان می زند! تو اگر بخواهی بی سواد باشی شیطان میگوید این یک نوچه است، اما اگر بگویند می خواهم بزرگ شوم شیطان می گوید خوب است بزرگ شو چون بعداً برای من خیلی کارهای کنی! دنیا را نگاه کنید دنیا الآن دست متخصص ها و دکترها و تحصیل کرده ها است. فسادی که در دنیا حاکم هست، جنایت هایی که انجام می شود توسط عالمان انجام می شود توسط درس خوانده ها، آنهایی که کمالات بالاتری دارند. شیطان با این چندتا خود اصلاً کاری ندارد و شما هرچقدر بخواهی در آنها رشد کنید با شما می آید ولی یک چیزی در ما هست که همان خود حقیقی ماست که یک معشوق به نام الله دارد که شیطان دوست ندارد این دو فعال شوند یعنیمی خواهد این خود یاد معشوق را نکند، من حقیقی یاد اله خودش را نکند. این آنجایی است که شیطان دیگر نمیتواند کار یبکند حالا اعترافات شیطان را برایتان بخوانم، وقتی آن خود فعال می شود و یاد معشوقش میافتد شیطان میگوید» من دیگر زورم به او نمیرسد و هیچ کاری نمی توانم بکنم. وقتی این خود زنده می شود و معشوقش را می شناسد و عاشق می شود دیگر من کاری نمی توانم انجام بدهم. در دوران دفاع مقدس عاشق ها رفتند روی دنیا را کم کردند، معجزه بزرگی که در طول تاریخ نمونه نداشته را عاشق ها توانستند رقم بزنند که یک کشور دست خالی با همه دنیا درگیر شد با دست پریشان و همه آنها را شکست داد و رویشان را کم کرد، عاشق فقط می تواند چنین کند، هیچ چیزی دیگر نمیتواند جلوی این آدم را بگیرد. مهندسی، دکتری، مقام، ریاست، شهوت، همسر، فرزند، وقتی عاشق است اصلاً اینها را نمی بیند. نیازی ندارد به نفس خودش غلبه کند چون اصلاً نمی بیند که بخواهد غلبه کند، با غلبه با نفس به سمت خدا نمی رود بلکه با عشق بطرف خدا میرود و اصلاً اینها را نم بیند. ده روز به او مرخصی می دهند دو روزش را هم نمیتواند استفاده کند همه دلش آن طرف هست، پایش قطع میشود دوباره! دستش قطع می شود دوباره! چشمش را در می آورند و دوباره! این عاشق است شیطان دیگر نمی تواند حریف او شود، هیچ وقت نمی تواند جلو چنین آدمی را بگیرد، اصلاً نمی تواند به او غلبه بکند شیطان در اوهام می تواند خیلی کارها بکند، در اطلاعات می تواند خیلی کارها بکند، در چارچوب ها ولی وقتی کادر شکسته شود نه! فوق عقل یعنی موجودی که کار ندراد به بسیجی هامیگفتند بسیجی های بی ترمز! کاور نداشتند، عشق همه قواعد را به هم می ریزد وقتی عشق می آید محاسبات همه به هم میریزد، یعنی اصلاً انسان نمیتواند چرتکه بیندازد که حالا من با معشوقم باشم می خرند یا نه؟ می ارزد من با این معشوق باشم یا نه! اصلاً آدم دیگر از محاسبات درمی آید. در عشق های زمینی وقتی از محاسبات درمی آیی به دیوار میخورید و بعد شکست میخورید ولی در عشق آسمانی و جاودانی اینجوری نیستند وقتی عاشق می شوید یکسره پیروزی دارید و قدرت حُب«ومن یعشوعن ذکر رحمان نقیص لهو شیطان فهو له وقرین» سوره زخرف آیه 36 هرکس از یاد خدا الله بعنوان اله، یاد رحمان ذکر الله نگفت یک ذره نرمش کرد از آن حالت درآورد و رحمانش کرد کسی که از یاد اله رحمان خودش روی برمی گرداند شیطانی بر او می گماریم که او قرین این شخص می شود یعنی رفقیش می شود، شما آن لحظه یک الله را فراموش می کنید یاد کی هستید؟ معیارهای الخی و جاودانه را وقتی فراموش می کنید یاد چه هستید؟ کدام معیارها میآید؟ وقتی معیارهای عاشقانه و جاودانه از یاد آدم می رود، ملاک هایی که آدم برایش نفس می کشد و ارتباط برقرار می کند، ازدواج می کند، بچه دار می شود کار میکند شغل دارد و تلاش می کند این ملاک ها چه ملاک هایی هست؟ ملاک های طبیعی و جنسی و بدنی میشود، ملاک های حیوانی! یعنی شما دائماً حرص و جوش، غصه اضطراب دارید جنس انگیزه های الهی شادی و آرامش و قدرت استو جنس انگیزه های شیطانی دلشوره و اضطراب و تحقیر و بدبینی است، حسادت است تکبر و له شدن است. از صبح که از خواب بلند می شوید به افکار خودتان نگاه کنید چند درصد قدرت، شادی، امید و آرامش است و چند درصدش اضطراب و دلشوره، بدبینی، ترس، ناامنی و احساس پوچی است؟ آنجاهائیکه اولی هست تو با خدایی که اینجوری هستی و آنجاهائیکه دومی هست خدا یادت رفت، هرکس باید قرین خودش را پیدا کند، هرکس باید ببیند از صبح تا شب قرینش کی است؟ شیطان است یا فرشته ها؟ رحمان است یا شیطان؟ به نوع تفکراتشان، به نوع انگیزه هایتان به نوع دغدغه هایتان که نگاه بکنید از صبح تا شب ببیند چند درصد شیطان در کنارتان هست؟ و چند درصد هم فرشته ها؟ چند درصد الله؟ چند درصد شیطان؟ این را می توانید کاملاً بفهمید. الآن که من عصبی هستم و حرص وجودش دارم الآن که ناراحت هستم، الان که هزار تا بد و بیراه به دیگری می گویم، الآن که حسود بودم الآن که فحش می دهم، الآن که احساس پوچی دارم، الآن که زودرنجی و حساسیت دارم، الآن که حسودم الآن کی کنار من این افکار را تولید می کند؟ کی دارد مرا آتش می زند؟ چه کسی از من پشتیبانی میکند؟ کی مرا هل میدهد؟ این را در نظر بگیرید با آن لحظه ای که شماری می کنید که کی به خانواده آسمانی ملحق می شوید، با عشق آنها از خواب بلند می شوید و با عشق آنها نفس میکشید، زنداری می کنید و شوهرداری کی کنید، درس می خوانید و داشنگاه می روید و با عشق آنها، با عشق آنها به کارخانه می روی، با عشق آنها به مطب می روی، با عشق آنها به آزمایشگاه، نجاری و نانوایی و بقّالی می روید و با عشق و یاد آنها به رختخواب می روید، ببین لحظه ای که می خواهی به رختخواب بروی نیم ساعت، یک ساعت قبل از خواب نوع افکارت چگونه است؟ معلوم می شود قرینت کیست. از نوع خوابهایتان می فهمید که قرین شما کیست، شما اساساً چقدر قیمت دارید، اساساً بر چه پایه ای قرار دارید؟ این قشنگ معلوم می کند، از نوع خیالاتتان، چیزهائیکه برایش غصه می خورید مشخص می کند که کی قرین شماست و اگر کس بدی قرین ما هست چرا؟ «ومن یعش عن ذکرالرحمن نقیض له شیطاناً فهو له قرین» خدا دارد از خلقتش خبر می دهد خیلی باید به این آیات دقت بکنیم داد از حقیقت و متن واقع خبر می دهد خداوند، پس همه ما یا خداو فرشتهها قرین ما هستند یا شیطان هرکسی میتواند درک بکند که کی قرینش هست، دوباره نگاه کنید من روایتش را برایتان بخوانم از امام صادق(علیه السلام) به محضر مقدسشان سلام ختم بفرمائید. «قال ابلیس خمسة لیس لی فیهن حیلةٌ وسائرالناس فی قبضتی» ابلیس می گوید پنج چیز است که من زورم به آنها نمی رسد و کاری نمی توانم انجام بدهم خب دقت کنید.1- «من اعتَصَمَ بالله عنّی یتصادقه»: کسی که واقعاض با نیت صادق پناه ببرد به خدا، اعتصام داشته باشد به خدا.(1-صادقانه پناه بردن به خدا) می گوید کسی که صادقانه به خدا پناه می برد از دست من در رفته و من دیگر نمی توانم کاری بکنم یکی از اولیاء خدا فرمود شیطان سگ خداست هرکس با خدا آشنا باشد کاری با او ندارد من یادم هست بچه بودم رفته بودم روستایمان و میخواستم بروم خانه یکی از اقوام ناشی بودن تنها راه افتادم رفتم که حدود8 یا 9سالم بود. رفتم در خانه فامیلمان در زدم در حیاط باز بود، زنگ را زدم یک سگ خیلی وحشی داشتند به من حمله کرد من هم فرار کردم در همان لحظه که داشتم فرار می کردم و خیلی ترسیده بودم دیدم این فامیلمان آمد یک اشاره به سگ کرد سگ برگشت، دوید مرا گرفت و دیگر آن سگ با من کاری نداشت. سگ اینجوری است، سگ محافظ است و کسی که با صاحبخانه آشناست اصلاً کاری ندارد. شیطان فقط کسانی را که با خدا غریبه هستند را می گزد. خودش هم همین را می گوید: کسی که با خدا رفیق باشد من اصلاً نمی توانم کاری بکنم و زورم به او نمی رسد، «لیس لی فیهنَّ حیله» حیله یعنی چه؟ فلان حیله گر، حیله کرد یعنی چاره اندیشی کرد یعنی دیگر هیچ کاری نمی توانم با این شخص بکنم ..... کسی که خوب با خدا آشنا باشد و به خدا پناه ببرد من زوم دیگر به این نمی رسد.2- «وتکل علیه فی جمیع اموره» در تمام کارهایش به خدا تکیه کند یعنی خدا را ببیند حالا راهکارهای اینها را توضیح خواهم داد برایتان لااقل منابعش را می گویم.بحث توکل را درس دادیم، بحث رضا را درس دادیم، بحث شکر را درس دادیم به مباحی که قبلاً گفتیم عزیزان مراجعه کنند. یک موقع هست کسی دست خالی می رود ازدواج می کند با تکیه بر خدا و بددبین نیست. در روایت داریم که کسی که به خاطر مشکلات مالی ازدواج نمی کند به خدا بدبین است. این آدم را شیطان دائماً رویش کار می کند و آخر هم ازدواج موفق نمی تواند انجام دبهد، یا خیلی دیر که بسیاری از فرصت ها را از دست داده یا بد! ولی کسی که به خدا تکیه می کند خدا به او خیرو برکت می دهد و می گوید خدایا من تلاشم را می کنم خدا هم به من کمک می کند، خیرو برکت می دهد. الآن سر این قضیه دوباره هم می رسیم. نگاه کنید.3-«ومن کثره تسبیحه و فی لیله و نهاره» کسی که تسبیح و یاد خدایش در روز و شب زیاد است، می گوید: این آدم را هم من کاری نمی توانم با او بکنم چون تا می توانیم نقشه بریزم برای او، فوری یاد معشوقش می افتد تند و تند و تمام نقشه های من نقش برآب می شود. کسانی که طولانی مدت یاد خدا و اهل بین را نمی کنند به اینها شیطان غلبه می کند لذا اینکه می گویند پنج وعده در روز نماز بخوانید، این زیارت روز را در برنامه هایتان نوشتیم، دعاهای روز باعث می شود صبح انسان با قدرت باشد و اینکه تعقیبات می شود انسان صدمه نبیند، به غصه نیفتد، به اضطراب نیفتد، به پوچی نرسد حالا بعداً توضیح می دهم. 4-«ومن رضیَ لافیه المؤمن بما یرضه لنفسه» اینکه انسان هر چیزی را که برای خودش دوست دارد برای برادر مؤمنش هم دوست داشته باشد. هرچیزی را که برای خودش می خواهد برای بقیه هم بخواهد و هر چیزی را که برای خودش نمی پسندد برای دیگران هم نپسندد. که این یک بحث مستقل دارد. 5- «ومن لم یجز علی المصیبة هین تصیبُهُ» کسی که وقتی معصیت به او می رسد (قیلاً بخشش را در همین درس کردیم) به جزع و دادو فریاد نیفتد. یادتان هست که توضیح دادم راجع به دادو فریاد و جیغ کشیدن ها. جیغ نکشید و داد و فریاد نکنند. جزع و بیتاب نباشد، داد نزند، عصبی نشود، از حالت تعادل خارج نشود. حق هم ندارد که اینجوری شود. فرمود: کسی که موقع معصیت روی پایش می زند که ایچه شده! بعضی ها روی دستشان می زنند، بعضی ها تو صورتشان می زنند، خداوند می گوید که اگر عبادت بکنید من ده برابر پاداش می دهم، مصیبت و سختی به تو برسد چه خودت عامل آن باشی چه دیگران عاملش باشند گناهانت را می بخشم، کفاره ی گناهانت می شود و درجاتت بالا می رود، مریض شوی، تصادف بکنی، کسی اذیتت بکند، نیشی به تو بزنند زخم زبانی به تو بزنند، هر اذیتی، مرد زن را اذیت کند، زن شوهر را اذیت کند، پدر مادرو بچه را اذیت کند، بچه پدر و مادر را اذیت بکند، دوستان اذیت بکنند، شریک اذیت بکند، همسایه اذیت بکند، در قبال این اجر به تو می دهم و ذخیره آخرتی هم داری. این نق نق ندارد دیگر، این همه غرغر برای چیست؟ من فقط یک چیزی به شما بگویم. خدا رحمت کند شهید چمران را فرمود: ارزش هریک آدم به این است که در راه خدا چقدر سختی کشیده، موقع مردن ما واقعاً نمی توانیم چشم طمع به عبادت و نمازهایی که پر از توهین به خداست داشته باشیم. چهل سال نماز خواندم دو رکعنت نتوانستم درست رودرو با خدا حرف بزنم. همش بی توجهی و حواس پرتی، اصلاً اینکه یک کسی بگوید من به نمازهایم تکیه بکنم و به عبادت ها، خیلی آدم خودشیفتهای است ولی یک چیز است که آدم می تواند روز قیامت موقع مردن دلخوشی آدم باشد، موقع مردن در شب اول قبر اذیت هایی که شده در دنیا «اُزو فی سبیلی» در راه من اذیت شده باشی. مریضی ها، زخم زبان شنیدن ها، کتک خوردن ها، حق ما را خوردن، حرف ناروا به ما زدن، تهمت ها، غیبت هایی که از ما شده، گرماهایی که در راه خدا کشیدیم، سرماهایی که در راه خدا کشیدیم، جهادی که در راه خدا داشتیم، تلاش هایی که داشتیم، آسیب های مالی، هزینه هایی که کردیم، صدقاتی که دادیم خیلی خوب است، روز قیامت ثروتمندترین آدم ها کسانی هستند که در دنیا بیشتر اذیت شده باشند. فرمود کسی که نابینا است بی حساب وارد بهشت می شود. بعضی از بیماری ها را شما نگاه کنید، اگر کسی این بیماری را دارد اصلاً روز قیامت حسابی ندارد بخواهند بپرسند چه کار کردی یا نکردی. می فرماید: این بنده من در دنیا خیلی اذیت شده او را بی حساب و کتاب بالاترین درجات را به او بدهید. این بچه دار نشد. ازدواج نتوانست بکند، از نعمت چشم محروم بود، از نعمت گوش محروم بود از نعمت راه رفتن محروم بود، تازه بعضی از نعمت ها محروم بود، همه اینها برایش می شود ذخیره. ما الآن نگاه می کنیم به خیلی ها می گوئیم آخ ای، بمیرم براش، بنده خدا اینجوریست. علی(علیه السلام) می فرماید:«ربّ مرحوم من بلاءٌ هوَ دواته» چه بسیار آدم هایی که ما خیلی برایشان دلمان می سوزد در حالی که همان حالت برای آنها خیلی خوب است. این یک ثروتمند است! اگر من راه می روم و او راه نمی رود، اگر من می بینم و او نمی بیند، اگر من میشنوم و او نمی شنود پس معلوم است او ذخیره می کند برای جای دیگر، سهمش محفوظ است، خداوند به بندگانش ظلم نمی کند. پس ساده ترین آدم ها خودمانی تر بگویم که بی ادبانه است منگول ترین آدم ها کسانی هستند که خیلی خوشحال و مشنگند و شنگول از اینکه همه چیزشان خوب است، نه عزیزم داری مصرف میکنی از سهم آخرتت، آنهایی که ندارند برای آنها ذخیره می شود، نه اینکه خودشان تنبلی کرده باشند و کوتاهی، اما کسی که خودش تنبلی و کوتاهی نمی کند اما محروم هم هست از خیلی چیزا، برای او ذخیره می شود. «لَم یجزَ علی المصیبة حین تصیبُه » شیطانی آدمی که به عصبانیت می افتد و جیغ و داد. نق و غر، می افتد به جزع و نزع شیطان می گوید: چنین کسی مثل توپ در دست من است. یک کسی بی تاب می شود این دیگر آرامشش دست خودش نیست. شیطان او را به هر نوع حرف زدنی و جسارتی و هر نوع کفرگویی و خیلی جاهای دیگر می شکاند. می تواند کاری بکند که ذخایر ده ها سال را نابود کند در آن لحظات. ذخیره های صدسال را که برای آخرتش ذخیره کرده و میلیون ها سال که برای آخرتش ذخیره شده را در این حالت ها می تواند از بین ببرد. لذا می فرماید که وقتی مصیبت می آید آرامششان را حفظ کنید «الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون» چقدر قشنگ است! من مال خدا هستم و می روم پیش خدا به به؟ چه خبر خوشی! یعنی هرچه اینجا از من گرفته را دوباره به بهترین وجه و به شکل جاودانه اش برمی گرداند، دیدی یک بچه شیطون یه جایی چیزی را می شکند صاحب مغازه می گوید بچه شما شکسته خسارتش را بدهید، صاحب مغازه هم ککش هم نمیگزد، و خیلی وقت ها دوست دارد اینجوری شود تا جنس های مانده خودش بتواند پولش را بگیرد. زیرک ها اینجوری هستند. از دستم رفت دزد زد؟ فحش داد؟ غیبت کرد؟ کتک زد؟ حرف ناروا زد؟ به فلان خواسته ام نرسیدم به فلان تمنای دنیایی نرسیدم؟ که همه داشتند و من نداشتم، باشد الیه راجعون یعنی می بینمت،خواهیم دید، این از دستمان در نرفته، چیزی گم نشده و من محروم نشده ام، من هستم و یک خدای ابدی و جاودانه، خدایا ابدی هستی و هیچ چیز از دستم نرفته، لذا می فرماید: روز قیامت خدا از فقرا معذرت خواهی می کند که شما سختی زیاد کشیدید در دنیا و مملکت من، حالا همه را برایتان جبران می کنم، شما از من زیاد خواهش کردید و دعا کردید من خیلی از دعاهای شما را اجابت نکردم، هی الله الله گفتید من اجابت نکردم وقتی خدا در ازاء آن دعاها و خواسته ها می دهد در روایت داریم مؤمن می گوید: ای کاش هیچ کدام از دعاهایم در دنیا مستجاب نمی شد، وقتی به نداده ها و محرومیت ها را خدا می خواهد جبران بکند امام صادق(علیه السلام) می فرماید: مؤمن می گوید ای کاش در دنیا مرا با قیچی تکه تکه ام کرده بودند، مگر حیات جاودانه شوخی است؟ ما خیلی ساده داریم از کنار جاودانگی رد می شویم! یک ذره فکر کنید یعنی شما کنار خدا در آن بهشت تا خدا خدایی میکند یک ذره فکر کنید یعنی انتها ندارد! آدم را مست می کند وقتی یک ذره زیاد فکر می کند. یک میلیارد، دو میلیارد، ده میلیارد سال، هزار میلیارد سال، ته ندارد عزیزم با این چهار تا غم و غصه های دنیای چند روزه می فهمیدی یعنی چه؟«هُم فی مشیتت انفسَهُم خالدون» چه کار کرده خدا؟! معجزه قرآن این است! هزار تا دانشمند باید بیاییند این را شرح بدهند. در آن چیزی که خوششان می آید جاودانه اند، هر چی می خواهند و آرزو می کنند ولی جاودانه، جاودانه«ومن رضی بما قسم اللهُ له ولم یهتم لرزقه» کسی که خدا هر چه نصیبش کرده راضی است شیطان می گوید: این شخص را من نمیتوانم کاری بکنم. غصه روزی را نمی خورد که خدا یا چرا این روزی من شد. چرا قسمت من اینجوری شد؟ برای روزی غصه نمی خورد، تلاشش را می کند اما اصلاً ناراحت نیست، نه به مقایسه می افتد نه به حسادت می افتد، نهبه غصه و چشم و هم چشمی می افتد. این آدم خیلی زیرک هست، چون می داند اگر بیشتر از آن چیزی که لازم هست به او نصیب شود سهم جاودانه اش کم میشود لذا خیلی نمی گوید: دیگران که دارند و بخور بخور دارند خیلی خوش بحال آنهاست نه خیلی بد به حالشان است چون از سهم آخرت می خورند. یک جمله ای است که هم علی7 دارند و هم پیغمبر9«مرارةُ الدنیا حلاوة الآخره» خیلی زیباست، هرچه تلخی در دنیا است تبدیل به شیرینی می شود پس خوش به حال کسانیکه تلخی بیشتریذخیره کردند. اصلاً از تلخی ها نترسید و اضطراب نداشته باشید و ننشینید تا ما را له کند تلخی های زندیگ، حضرت جاودانه را نگاه می کند و گزارش می دهد. ایستاده روی قله ی ابدیت و خبر می دهد به ما تلخی ها همه شیرین می شوند هی نگو خدایا آخر این چه زندگی است؟ چرا قسمت من اینجوریست؟ چرا اینجوری شد؟ چرا من؟ اگر کسی اینجوری بگوید در روایت داریم که نسبت به خدا خشمگین است، خیلی بی ادبی و کفر است که با خدا اینجوری حرف بزند، شیطان می گوید کسی که راضی است را من چگونه می توانم عصبانی کنم؟ کسی که راضی است و به حساب خدا گذاشته را چگونه من می توانم به چشم هم چشمی بیندازم؟ چطور می توانم حسادتش را تحریک کنم؟ اصلاً نسبت به هیچ کس، خواهر، برادر، باجناقش تحریک نمی شود، چه کارش کنم تا به غصه بیفتد؟ اصلاً نمی افتد و من کاریش نمی توانم بکنم، این آدم مسلح است و من هم نمیتوانم کاری بکنم پس این پنج تا شد یادمان نرود میخواهم توضیح بدهم ساعت بعد 1- اعتصام به الله. 2- یاد الله. 3- رضایت از خدا 4- هرچه برای خودمان می خواهیم برای دیگران هم بخواهیم(مواسات) 5- «لم یجز» بی تابی نکردم در مصائب در سایه اینها آدم به قدرت و نشاط و آرامش و لذت و سازندگی می رسد حالا توحیدش بماند برای جلسه بعد.
جلسه 104 - خانواده آسمانی
متن کامل (خام) جلسه 104 - خانواده آسمانی