بحث را به حول و قوه الهی در باره موانع وصول ما به خانواده آسمانی مان و موانعی که نمی گذارند ما به هدف خلقت مان برسیم اول از این توضیح دادیم وجود موانع لازم است هیچ انسانی بدون مانع رشد نمی کند در تمام رشته های علمی ، فنی ، حرفه ای و هنری بدون تضاد و بدون مانع هیچ ترقی و رشدی و هیچ قدرتی ایجاد نمی شود قدرت توانایی از برکت وجود موانع هست یعنی لازمه نظام مادی اینست که باید مانع وجود داشته باشد و اساسا ً این که در ارض انسان می آید یعنی کره زمین جایی است که پر موانع هست (انی حاعل فی الارض خلیفه )من می خواهم روی زمین یک جانشین قراربدهم .
بین زمین و جانشین خدا بودن یک رابطه ****وجود دارد چرا خدا گفت در زمین در دنیا چون تو بهشت این حرف زده شده . چرا گفته شده که من در زمین می خواهم خلیفه قرار بدهم یک رمزخیلی بزرگی وجود دارد که آن اینست که اساساً اگرموجود مختار مثل انسان به زمین نیاید هیچ تشبهی به حق تعالی نمی تواند پیدا بکند و قشنگترین جای عالم ، زیباترین جای عالم از عوامل خلقت دنیاست .
بهترین جای عالم دنیا هست که باشگاهی هست که در این باشگاه تعدادزیادی میلیونها موجود مختار به نام انسان به خلیفه الارض می رسند به ولی اللهی می رسند به تشبهه حق تعالی می رسند بدون آمدن به دنیا اساساً شدن امکان پذیر نیست ما باید به دنیا بیاییم تمرین های لازم را برای رسیدن به محبوب و معشوق خودمان بکنیم دنیا تنها جایی است که اطلاعات و معلومات در آن به دارایی ها تبدیل می شود و مهارتها ، قدرت تبدیل می شود ما وقتی می گوییم می خواهیم به خداوند نزدیم بشویم هدف خلقت انسان اینست که تشبه به حق تعالی پیدا کند لا اله الا الله خداوند به عنوان اصل اساسی در نظان خلقت مطرحش می کند این لااله الا الله یعنی تو الا هست معشوقت اوست اما این معنایش چیست ؟
که الاهت و معشوقت اوست . یعنی در واقعخواسته تو این است که شبیه او بشوی تو تا شبیه او نشوی به جاو دانگی نرسی به قدرت الهی نرسی متخلق به اخلاق الهی نشوی تشبه به الله پیدا نکنی آرامش پیدا نمی کند وجودت چون خداوند تو را از خودش که بی نهایت است آفریده و روح که همان حقیقت محمدی (صل الله علیه واله و سلم )هست
کاملترین مخلوق خداست شبیه ترین مخلوق به خداست نزدیکترین مخلوق به خداست و هیچ فرقی حتی با خدا ندارد مگر در جنبه مخلوقیت یعنی خدا ذات دارد و او ذات ندارد ما همهمان بی نهایت هستیم اما بی نهایتهای ظهوری ، ائمه هم مثل ما هستند ما فقط یک بی نهایت ذاتی داریم که ذاتش از خودش است که آن خداوند تبارک وتعالی ست حضرت وجود ، وجود مطلق که الله تبارک وتعالی است .
بقیه ظهورات وجود هستند که ظهورات بی نهایت می توانند داشته باشند لذا این که می گوییم ما عاشق خدا هستیم یعنی چه ؟ گاهی وقتها می گوییم یکی عاشق یک نفر است مثل عاشق های زمینی ، اما خیال ندارند شبیه به هم بشوند . خیال ندارند کنار هم کمالات پیدا بکنند بلکه از با هم بودن یا داشتن طرف مقابل می خواهد لذت ببرد یا داشته باشد اما این عشق به این معنا نیست این عشق یعنی این که من می خواهم شبیه خدا بشوم و تا به الله تشبه پیدا نکنم جان بی نهایت طلب من آرام نمی شود این که در بهشت نامه ای که خدامی نویسد اینست (من الحی القیوم الذی لایموت الی الحی الذی لایموت )از زنده پایداری که هرگز نمی میرد به زنده پایداری که هرگز نمی میرد انسان آنجا کاملاً تشبه به حق تعالی پیدا می کند .
یعنی مثل خدا وند سلطنت دارد در آن بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است انسان تا به یک همچین مقامی نرسد جانش آرام پیدا نمی کند و این یعنی قدرت . اگر بخواهیم مثال بزنیم همان چیزی است که ابراهیم (علیه السلام )از خداوند می خواهد (رب ارنی کیف تحی الموتی )نشان بده به من چگونه مرده را زنده می کنی . این نشانم بده (ارنی )یعنی می خواهم خودممحی بشوم .
لذا خدا بهش نگفت ببین من چه جوری مرده را زنده می کنم نگاه کن این چهار تا پرنده را تو بگیر بکش گوشتهایشان را قاطی بکن ببین من چه جوری مرده را زنده می کنم ببین الان زنده شدند اصلاً خدا این کار را نکرد گفت خودت زنده بکن (ثم ادعهن )خودتصدایشان بکن ببین چه جوری می شوند یعنی اسم محیی را خدا می دهد به ابراهیم ، ابراهیم به قدرت حیات دادن می رسد می تواند از الان مثل خداوند به اذن الاهی زنده بکند اسم محیی رادریافت می کند .
این را ابراهیم می خواهد پس ما باید چی کار کنیم ما هم همین ها را می خواهیم یعنی ما تا خود مان این کارها را نکنیم جانمان آرامش پیدا نمی کند یعنی این که ما را ببرند تو یک بهشتی تنبل خانهاست آنجا مثلاً قصر دارد شراب دارد ، مهمانی دارد ، بعد بگوییم یک تنبل خانه خدا درست کرده آنجا ، با چهار روز نماز به درد نخورها اصلاً این جور نیست انسان تا تو آن بهشت خودش نتواند همه کارهای خلقیتش را انجام بدهد به آرامش نمی رسد لذا قرآن می فرماید (عین یشرب بها عبادالله یفجر ونها تفجیرا )این چشمه ای که تو بهشت عباد خدا از آن می خورند خود آن عباد این چشمه را می جوشانند (یفجرونها )فعلش جمع مذکر است یعنی خود آن بهشتی ها آن چشمه را رویش می دهند هرجای بهشت می خواهند کاخ هست هر جای بهشت بخواهند قصر هست هر جای بهشت بخواهند قصر هست .
هرچی بخواهند همان جوری که بخواهند خلق می شود هرچی که اراده کنند (فیها ما تشته الانفس و تلذّ الاعیون )هرچی که هوس کند یک نفر اشتها داشته باشد آنجا هست و هرچیزی که لذت بشود ازش برد تو بشهت هست ولی این همه اش تابع خالقیت انسان است یعنی انسان خودش خلق می کند اینها را خودش به اذ خدا به وجود می آورد هرچی را که می خواهد هر چی را که دوست دارد پس ببینید انسان تا به این مقام نرسد آرامش پیدا نمی کند پس ببینید وقتی مثلاً می گوییم من دو رکعت ماز می خوانم قربةالی الله به زیارت امام رضا می روم قربةالی الله ، صدقه می دهم قربةالی الله یعنی چی قربةالی الله یعنی چی قربةالی الله ؟
قربت یعنی نزدیکی یعنی چی ؟ یعنی شباهت و سنخیت یعنی قدرت پس این که نماز می خوانیم چهل سال قربةالی الله اما هیچ قدرتی در ما ایجاد نمی شود پس نشانمی دهد نماز های ما در واقع نماز نیست چون در ما قدرت ایجاد نکرده در ماتوانای انسانی ایجاد نکرده ما الان قوی ترین انسانهایمان آنهایی هستند که مال بخش چهارم هستند ما یک بخش حیوانی داریم .
این بخش چهارم که بخش عقلانی است دانشمندان الان بیشترین توانایی را دارند بیشترین توانایی این است که از علم استفاده بکند اما فعالیتهای انسانی قدرتهای انسانی که آن هزار اسم را که خود انسان داشته باشد مثل اولیاء خدا و مومنین اصلاً این جوری نیست ما این قدرتها را ، این قدرتها توی ما ایجاد نشده چرا ما در دوره ی هشت سال دفاع مقدس در بعضی از بچه ها دیدیم تو جبهه خودشان داشتند اینها گفتم فرمانده ما وقتی به من می گفت تو خاک دشمن می گفت کارت را بکن دشمن نمی بیندت .
همان دو متری دشمن بود وواقعاً نمی دیدند وقتی من می رفتم توسنگر دشمن می خوابیدم من آن موقع شانزده ، فده سالم بود پلیپ بینی شدید داشتم خیلی خرخر می کردم می رفتم شبها تو سنگر دشمن می خوابیدم پیش دشمن قشنگ راحت می خوابیدم چون به این یقین رسیده بودیم که خدا نمی گذارد اینها ببینند این را فرمانده ما به ما داده بود یک جوان مثلاً بیست و هشت ساله .
تو منطقه این تکه ها را از قدرت دیدیم خودمان یک تعدادبچه هایده دوازده ساله ، سیزده ساله ، بیست ساله ، سی ساله اینها را آن قدرت را آنجا گرفته بودند حالا اگر کسی هم می خواهداین قدرتها را بگیرد چه جوری گرفتنش باید حتماً چند مسافرتی بروید آنجا من توصیه کردم همه بروند آنجا حالا اسفند هم نزدیک است مهم است حتماً تو بعضی از علما ءدانشمندان مراجع ما دیدیم بعضی وقتها یک قدرتهایی را دیدم من دیدم مثلاً فرض بفرمایید عالمی که حتی مسیحی ها ، کلیمی ها کسانی که صبح به صبح می آمدند در خانه ایشان یک استکان آب می آوردند ایشان یک لبی می زد همه می رفتند خوب می شدند اینها ما را دیدیم با چشم خودمان دیدیم کسانی که به یک فلج مثلاً دست می کشیدند بلند می شد این را بهش می گویند قدرت ،اسم شافی را دارد .
امام خدا رحمت کند(سلام الله علیه )دیگر حالا از دنیا رفته الان هم قبر امام شفا می دهد من چند نفر راسراغدارم نزدیکان خود من بودند همسایه ما بودند که بیماری صعب العلاج داشتند تو مرقدامام شفا گرفتند ولی زمان حیاتشان هم باز ما یک همسایه داشتیم دختر فلج بود بردند قم امام هم یک دست روی کمرش گذاشت خوب شد .
چند تا از رزمندگان که آسیب دیدگی جدی داشتند خدمت امام رسیدند امام خیلی راحت با یک دست اینها شفا پیدا می کردند این را بهش می گویند اسم شا فی یعنی قدرت یعنی شخص توانایی پیدا می کند اینتا تخلص در آن نباشد تا انسان اخلاقش را درست نکند تا اول از جهنم ها نجات پیدا نکند اول اخلاقش رادرست نکند به قدرت نمی رسد ما باید از اهل جهنم در بیاییم حسادت ، عصبانیت ، زود رنجی ، حساسیست ، بد اخلاقی ، تکبر ، غرور ،انواع و اقسام این جهنم ها که می تواند برای ما مشکلات ایجاد کند اول باید از تو جهنم انسان در بیاید بعد انشا لله یک اخلاق بهشتی برای خودش درست کند .
بعد یواش یواش بتواند از خدا قدرت بگیرد توانا بگیرد انشالله . از خداوند تبارک وتعالی ، قدرت بگیرد عصبانی نشود این خودش یک قدر ت است حلیم بودن یک قدرت است پس ما احتیاج داشتیم به دنیا بیاییم و این موانع اگر نباشند وقتی امام سجاد علیه السلام در منا جات شاکین دارد شکایت می کند ازاین موانع ،چرا شکایت دارد می کند ؟
این تو ذهنتان باد – امام سجاد شاکی است از این موانع (الهی الیک اشکوا نفساً ....)همه را خواندیم شکایت برای چیست ؟ که خدایا من شاکیم که این درگیر یها را دارم معنایش چیست ؟ این را رویش فکر کنید چرا امام سجاد (علیه السلام )تخصصی موانع را می شمارد ولی در غالب چی ؟ در غالب دعا و شکایت دارد موانع را می شمارد . اگر موانع شیطان لازم است برای ما که لازم است . گر وسوسه لازم است که لازم است اگر نفس اماره لازم است که لازم است اگر دشمن خارجی لازم است که لازم است پس شکایت برای چی دارد انجام می شود یک سوالی را هفته گذشته کردم که رویش فکر کنید .
این درراستای همان است یعنی اگر کسی به همین توضیحی که من می دهم توجه بکند جواب آن سوال که هفته قبل دادم را مشخص می شود میتواند به دست بیاورد ما بدون مانع اصلاً نمی توانیم اسن دریافت کنیم یک کسی می رود مدرسه فوتبال ، مدرسه بسکتبال ، میرود خط ، نقاشی می رود سفره آرایی هر جا می رود با مشکل روبرو ست می خواهد یک گل درست کند موانع سر راهش هست می گوید من چه طوری این پارچه را برش بدهم چه طوری اینها را بچینم ،باید بالاخره تمرین بکند تا به کمال درست کردن یک گل ، یک نقاشی یک کتاب ، یک ساختمان ، یک مهندسی یکدکتری یک چیزی برسد . در کمالات انسانی که ما طالب آن هستیم که شبیه حق تعالی بشویم . تخلق به اخلاق الاهی پیدا بکنیم می خواهیم آن هزار اسم که اسمهای خود ماست همه اش می خواهیم دانه به دانه اینها را فعال کنیم آدم ها به میزانی که تعداد بیشتری اسم در خودشان فعال کردند آم هستند و به حق تعالی نزدیکترند .
حالا شما نگاه کنید چقدر بد می شود ما موقع مردن مان باشد فرشته ها بیایند سراغمان ببرند ما را یک دانه از این هزار تا اسم هایی که بیشتر از هزار تا اسمی که خدا به ما داده فعال نشده باشد . تازه فعال نشده هیچ می بینیم که اسمهای دیگر ی دریافت کردیم متقابل این اسم ها را دریافت کردیم درنده هستیم ، متکبر ، حسود ، متجاوز ، فضول ، زود رنج ، عصبی ، پرخاشگر ، نا سپاس و نا شکر هستیم یک عالم نق وقر داریم این ادم وقتی وارد آنفضا بشود چقدر سخت بهش می گذرد از این که می فهمد چی می توانسته بشود و چی شده و چی باید می شده و چی شده خیلی سخت است این .
چقدر حسرت دارد انسان چقدر غصه دارد انسان اصلاض بفهمد می توانسته چی بشود و چی شده پس این اصل یادمان نرود ما وقتی داریم راجع موانع صحبت می کنیم که ما مثلاً هوای نفس داریم وسوسه داریم شیطان داریم ،شیطان جنی داریم شیطان انسی داریم چون همه اینها برای تمرین های ما لازم بودند اینها اگر نباشند هیچ کس شبیه خداوند تبارک وتعالی نمی شود هیچ کس به قرب الهی نزدیک نمی شود هیچ کس مقام نمی گیرد کما ینکه در تمام رشته های دنیایی هم که کسی به کمال رسیده با همین شیوه شده یعنی یک سلسله مخالفتها و باید ها ونبایدها را رعایت کرده تا مثلاً شده دکتر شده مهندس .
تو هیچ کدام هیچ کس نمی توان الان بیاید دعا بکند من توی یک رشته به کمال رسیدم اما توی این رشته حلال و حرام وجود نداشت اصلاً نمی شود یک کسی می خواهد موسیقی دان بشود می خواهد یک نی بزند می گویند باید این دندانت را بروی بکشی ، باید این جوری بزنی می خواهد بخواند می گویند باید دیگر سراغ این نوع خوراکی ها نروی ، خواننده ای که بخواهد این خوراکی ها را بخود دیگر صدایش از بین می رود تارهای صوتیش از بین می رود به اینها می گویند حرام .
به بعضی ها واجب است مباح دارد و مکروه دارد هیچ شغلی هیچ رشته ای هیچ تخصصی ، هیچ کمالی وجود ندارد که در آنمستحب ، مباح ، واجب ،حرام و مکروح نداشته باشد همه رشته ها دارد انسان شدن هم دارد یک کسی می خواهد تشبه به حق تعالی پیدا بکند حرکتش بهسمت بهشت یا بالاتر از بهشت یا یک سلسله نیروهای کمکی با یک سلسله نیروهای متضاد رو به روست و باید با تلاش مبارزه وجهاد به ان قدرتها نائل شود حالا از این هزار تااسم هر کدام را که می تواند دریافت کند دریافت کند زندگی هر انسان را یک جوری خداوند برای انسان طراحی کرده که تو مسیر زندگی خودش با منابع متعددی روبه رو می شود و آدم موانع فرصتی را ایجاد می کند که شخص بتواند به اسم برسد به قدرت برسد نگوییم چرا فقر زیاد است تودنیا اگر فقر نباشد هیچ کدام از کمالاتی که انسان باید به آنها برسد و دوست دارد به آنها برسد نمی رسند انسانها نه کریم ها نمی توانند ، اسم کریم و جواد را دریافت کنند نه فقیر ها می توانند اسم شاکر وصبور را دریافت کنند .
بنابراین اصلاً مهم نیست زندگی ما چه جوری بگذرد این را خوب دقت کنید مهم نیست ما باید تلاش بکنیم زندگی مان را خوب بگذرانیم در روایت هم داریم اما هر چقدر هم شما تلاش می کنید بالاخره تو همان تلاش هایتان حتماً خداوند تبارک وتعالی طبق سنتش آزمایشها، امتحان و موانعی را خواهد گذاشت که شما به وسیله آن بتوانید رشد بکنید و اسم دریافت کنید لذت می دهد نعمت می دهد ثروت می دهد فرصت و امتحانی ست برای این که تو اسم دریافت بکنی بعضی ها از نعمت های خدا به جای این که اسم دریافت کند اسم های خوب ، می روند بد انتخاب می کنند .
مرض می دهد ، ترش ایجاد می کند جنگ ایجاد می شود ، گرسنگی هست (ولنبلونکم بشیٍ من الخوف والجوو نقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرین )تاصبر دریاید از آن ، پس ما به موانع بهشدت احتیاج داریم اگر کسی دنیارا بدون مانع خوشش بیاید یک دنیایی باشد که اصلاً هیچ مانعی درش نباشد وسوسه نباشد ، هوای نفس نباشد این اصلاًٌ نه با خلقت خودش آشنا ست نه خدا را شناخته نه خودش را با آنهایی که الان تو بهشتند .
من با جهنمی ها کار ندارم تو بهشت هستند اگر بهشان بگوید که دوست دارید برگردید ؟ همه شان می گیوند دوست داریم برگردیم ا بس دنیا قشنگ است چرا ؟ چون دیگر تو بهشت نمی شود شد. سیر تکاملی هست اما قدرت دنیا را دیگر ندارد مریم مقدس سلام الله علیه فرمود من خیلی دوست دارم برگردم بیایم دو رکعت نماز بخوانم بیایم روزه بگیرم اولیا ی الهی فرمودند دوست داریم برگردیم بیایم برویم زیارت بیایم صلوات بفرستیم بیایم نماز بخوانیم بیایم روضه بخوانیم ، بیایم یک صدقه ای بدهیم ما الان من و شما ها در بهترین جای خلقت قرار داریم قشنگتر از این جا وجود ندارد توی آسمان خدا زیبا تر از دنیا نیست .
بهشتی ها حسرت می خورند کاشکی ما برگردیم دوباره ، شرایطی ، پنج دقیقه ، یک ربع نیم ساعت به ما فرصت شدن بدهند چون آنها می دانند با نیم ساعت وقت این جا ، چقدر می توانندآخرت و بهشت تأمین بکنند و ما خیلی مفت داریم این وقتها را از دست می دهیم خیلی کار تونی ، بچه گانه داریم با زندگی برخورد می کنیم به جای این که بگوییم من هر زندگی که الان دارم ازدواج کردم نکردم بچه دارم یا ندارم همسرم خوب است بداست شرایط زندگیم خوب است بداست
تمام اینها بهانه ای است برای عشق بازی با خدا ، تشبه به خدا گرفتن اسم ، رساندن خودمان به قدرت به شادی و آرامش می نشینیم برای خود مشکلات غصه می خوریم یعنی خود این مشکلی که میخواهد ما را اوج بدهد برای این نشستیم غصه می خوریم یعنی خود این مشکلی که می خواهد ما را اوج بدهد برای این نشستیم غصه می خوریم مثل ادمهای که اضطراب امتحان دارند بهجای این که از برای ارتقاء استفاده کنند آنقدر دلشوره امتحان اذیت شان می کند که اصلاً امتحان نمی رسند یادم است یک دختر خانمی هی به من می گفت که استاد دعا کن من پزشکیقبول بشوم هی می خواند بعد قبول نشد بعد دوباره یک سال دیگر خواند قبول نشد خیلی آمد التماس دعا .
شما دعا کنید ،ذکر بدهید دیگر واقعاً سال سوم خودش را آماده کرده بود این قدر این قضیه برایش بزرگ شده بود مهم شده بود که دم امتحان همان لحظه ورود به سالن کنکور از شدت اضطراب حالت تهوع پیدا کرد از امتحان افتاد ما به جای این که بگوییم بابا این یک فرصتی ست نباید بترسیم ازش ، یک فرصتی ست باید بروم درش . باید بروم ببینم موردی هست هرچی که هست من باید از اش قدرت بگیرم هدف اینست من با خدا نزدیک بشوم اصلاً این مورد مورد نیست من نباید با خود مورد درگیر بشوم .
ما تمام زندگی مان ، درگیریمان با مورد هاست با شوهر ها ، با همسر ها ، با بچه ها ، با پدر و مادر ها ، همه اش درگیریمان اینست و به جای این که روز به روز از اینها قدرت بگیریم داریم اعصابمان خورد می شود ضعیف می شویم می گوید از زندگی آرامی ندارم همه اش تو زندگی تشنج است چون اصلاً نمی شناسد خودش را شما تا خودت را نشناسی از هیچ چیز این نظام خلقت سر در نمی اوری . با خدا روبرو هستی ، هزار تا گله از این خدا داری هزار تا ایراد داری از این خدا می گیری .
آخه این چه خدایی است سیاه چیه ، سفید چیه ، زرد چیه ،گدا چیه ، ثروتمند چیه جنک چیه ،فقر چیه ، حسادت چیه ، دعوا چیه ، ما اصلاً نفهمیدیم اصلاً این دنیا برای چی خلق شده اصلاً برای چی آفریده شدیم وقتی ما جهان بینی درستی خودشناسی درستی انسان شناسی درستی نداریم دینداری مان هم چر از سوال است و این دینداری خدایی که ما این جوری نمی فهمیمش اصلاً ما با این خدانمی توانیم عشق بازی کنیم با این خدا نمی توانیم بگوییم لا اله الا الله اصلاً نمی خواهیم شبیهش بشویم چون از اش کلی ایراد گرفتیم دیگر نمی توانی اوج بگیری برای همین هم استعداد های بی نهایت زیادی تلف می شود همین طوری هر یک نفرمی تواند به جایی برسد که خدا بهش بگوید (عبدی علیک منی السلام ، اا اقول لشیء کن فیکون و جعلتک الیوم تقول لشی کن فیکون )من یک خدایی هستم که به هرچه بگوید بشود می شود و تو هم امروز مثل من می خواهی که به هر چه بگویی بشود می شود .
آدم از دنیا برای بدبخت کردن خودش استفاده میکند برای ضعیف کردن خودش ، برای ناراحتی عصاب ، برای غصه ، برای پژمردگی استفاده می کند چون نمی داند کی هست برای همین هم وقتی می خواهد نماز بخواند نمی داند فلسفه اش چیست ،روزه فلسفه اش چیست ، حج ، نماز جماعت نماز جمعه ، جهاد اصلاً نمی داند فلسفه اینها چیست همین جوری تعبدی ممکن است انجام بدهد اما همین زوری تعبدی باعث می شود ما ازآنها قدرت نتوانیم بگیریم نمازی که بسیار قدرت ایجاد می کند ما نمی توانیم ازاش قدرت بگیریم .
چون اصلاً درست نمی رویم سر وقتش مثل یک کسی که مثلاً راننده دارد سی ساله راننده اش نشسته پیشش برده او را این ور و آن ور ، دیده راننده چی کار می کند خیلی کار مهمی هم نمی کند چهار دنده ، دنده عقب هم که حساب کنی پنج تادنده هی رفت و آمد کرده ،یک کلاس و یک گاز ویک ترمز هم داشته با یک فرمان ،اما این سی سال نشسته وراننده هم نیست امااگر دو ساعت با قصد رانندگی مینشست کنار راننده ی خودش،دو ساعت پشت فرمان می نشست تمرین میکرد راننده میشد. ما از نماز بالا نمی رویم چون نمیخواهیم معراج برویم . میگویند آقا معراج هست می برندت یک جاهایی . میگوییم ما نمیخواهیم برویم.همین میگوییم فقط میخوایمش . بخوریم نیست،بخوانیمش،از گردن مان بیفتد فقط،همین یک جکلات عربی،تازه اگر جماعت هم باشد خیلی بهتر،تنبل خانه است دیگر،خودمان هم نمی خوانیم امام جماعت میخواند همین بایستیم،یک ذره دولا راست بشویم او هم میرود ماهم پا می شویم می رویمدنبال دنیای خودمان،همیشه همین جوری رفتار کردیم. نمازمان این جور می شد.طرف تازه نماز خوان شده بود . شروع کرد نماز خواندن گاوش مرد.یک چند روز دیگر مرغش مرد. بعد زنش بهش یک ذره برای ماطلا بخر. گفت حرف نرن دو رکعت نماز هم حرام تو میکنم یعنی کار کردش این است. موانع را که شمردیم (مملوه بالغفلت والسهو)بود از غفلت رفتیم سراغ یکی از دشمنانمان که من ترتیب را به هم نزنم. ترتیب را بخوانم .فرمود یک نفسی من دارم که (مملوه بالغفلت والسهو)
است وجود من پر از غفلت از خودم و اشتباه است. سهو یعنی چی؟اشتباه کردم کم حواسی.ما فکر میکنیم کم حواسی و اشتباهمثلا حالا کم حواسی هست دیگر. اما کم حواسی و اشتباه یک منشاء هایی دارد (تسرع بی الی الحوبه)این نفس من ،من را تو گناه سرعت میدهد . یعنی من را به سرعت آلوده میکند . نفس اماره ، میلها، کشش هامی کشد به سرعت به سمت گناه. (و تسوفنی با لتوبه)وتوبه را عقب می اندازد برای من یکی از حیله هایی که نفس می کند و شیطان ،هر دویشان دارند اینست که تسویف ایجاد می کند عرض کردم این روایت را من خواندم ده روز مریض شدم که پیغمبر فرمود (ان اکثر صیاح اهل النار من تسویف )بیشترین صحیه وناله جهنمی ها مال امروز فردا کردنهایشان است . یعنی واقعاً یاریاز جهنمی ها آدم های بد نبودند و بسیاری از کسانی که جهنم می روند آدم های بدی نیستند ولی آدم تنبلی هستند بی حوصله ، تنبل ، همان دو تا دمشن اصلی بی حوصلگی و تنبلی قوی رسیدن به خودمان ، توی انجام وظایفمان ، توی شدن ها ، ما جدی نشدیم توی حرکت های انسانی .
نگاهمان به دنیا جدی نشده با ایمان حرکت نمی کنیم ، با قدرت حرکت نمی کنیم ، با جهان بینی وسیع ، با بصیرت ، با عشق نسبت به نظام ابدی خودمان حرکت نمی کنیم هی کشان کشان هولمان می دهند یک کسی هم قرار است هولش بدهند و یادش بدهند عاشقی یاد دادنی نیست شاید مقدماتش برای بلوغ این جوری باشد پدر ومادر غذا می دهند بچه می خورد می خورد این بدنش ژنهایش سلولهایش یواش یواش غده هایی که تو بدنش هست ترشح می کند یک زمانی بالغ می شوند اما بالغ شد هیچ پدر ومادر به بچه یاد نمی دهند تو از جنس مخالف خوشت بیاید عاشقی کن ، نه خودش ایجاد می شود وقتی بلوغ می آید .
کار یک معلم این نیست که یک نفر را عاشق کند کار یک معلم تغذیه است باید تغذیه بکند یک کسی باید غذا بخورد بلکه بالغ بشود اگر غذا ها را بخورد و دستور العمل هایی که معلم می دهد عمل کند یواش یواش رشد می کند خودش به یک جایی می رسد که بالغ می شود وقتی بالغ شد می گوید یار دل آرام دل بوده از ما آرام آرام الحمد الله شاکر می شود دلش می رود یواش یواش عاشق می شود تازه انسان زمانی که گفت لا اله الا الله انسان می شود هر وقت انسان گفت لا اله الا الله و راست گفت تقلیدی نه ، تقلیدی که ما تو بچگی می گوییم اینها تمرین است .
برای آن عاشقی ولی اگر انسان گفت (لا اله الا الله )عاشق شد تازه یک انسان در ذات این شخص بوجود آمده متولد شده آن روز است که باید جشن تود بگیرد برایش شکر ایزد که میان من او صلح افتاد - انسان با آشتی با خدا برسد و امکان ندارد یک نفر با خدا آشتی کند مگر این که قبلش با خودش آشتی بکند هیچ کس نمی تواند با خود آشتی بکند مگر این که قبلاً با خودش آشتی بکند یعنی اول خودش را بشناسد که کی هست . خودش را به رسمیت بشناسد بفهمد عبدالله است لله است بفهمد که عضو حقیقی خانواده محمد و آل محمد (صل الله علیه و آله )هست تا این حس به آدم دست ندهد تا این باور نیاید انسان با خودش آشتی نمی کند تا آشتی هم نکند با خدا هم آشتی نمی کند با خدا آشتی نکند عبادتهایش تلقینی است زوری است یا ترس از جهنم است یا شوق بهشت و قدرتی درش ایجاد نمی شود وقتی هم که ایجاد نشود از زندگی انسان نمی تواند لذت ببرد .
نمی تواند تو دنیا خودش به شادی و آرامش برساند . تو زندگی زناشویی نمی تواند به یک عشق پایدار برسد چون در گیر خودش است این بیچاره سپس ما اول این کار ، مهمتر از این که خودمان بشناسیم با خودمان آشتی بکنیم نداریم . اول خودم بشناسم خودم . لذا رمز این فرمایش که علی علیه السلام فرمود لا تجهل نفسک فان جاهد معرفت نفسه جاهل بکل مثنی )نسبت به خودت جاهل نباش چونکه کسی که خودش را نمی شناسد هیچ چیز را نشناخته حتی الله را .
یک رمز بهتان بگویم شما تا خودتان را نشناسید الله را هم نمی شناسید تا الله را نشناسید عبادت حقیقی محال است . یادتان نرود دو رکعت نماز نمی توانید بخوانید تو صد سال عمرتان . ببین چقدرقشنگ به ما یاد می دهد سر نماز خدا گوش کنید این تکه را می گوید ایاک – بعدش چی ؟ نعبد یعنی تا نبینش عبادت فایده ای ندارد عبادت که عمل است خدا برد کجا گذاشته اش ؟آخر سر . اول ببینش بعد اطاعت کن آقا الان بهت می گویند میخواهیم برویم برایت یک پیراهن بخریم . نه من باید ببینم بعد بخرم یک کت وشلوار نه باید ببینم . یک انگشتر ، یک همسر ، هیچ کس این کار را نمی کند اگر هم بکند خیلی جاهل است یک اتومبیل . می گوید نه بگذار خودم بیایم ببینمش .
غذا ، بارها شدمن این را روانشناسی کردم جاهای که می روم با دوستان ، عزیزان ، مثل فرض بفرمایید اگر غذا را خودمان بگیریم . چی گرفتی ؟ می گوید این و این . نه من این را نمی خواهم . چی دارند ؟ بعد نگاه می کند می گوید این بهتر است همین که تو گرفتی . یعنی وقتی خودش برایش انتخاب می کنی می گوید نه . بعد خودش می بیندفهرست را می گوید مثل این که این بهتر از همه بود . مگر می شود من نبینم و عبادت کنم ما ندیده داریم چند سال عبادت می کنیم علی علیه السلام فرمود (لم اعبد ربا لم اری )من اصلاً تا بحال خدایی را که ندیده باشم عبادت نکردم . آقا قرآن دارد یادمی دهد ایده است دارد می دهد (ایاک نعبد و ایاک نستعین )شما اصلاً نه به عبادت نه به قدرت نمی رسید . این یعنی قدرت گرفتن – نمی رسی مگر این که اول ببینیش و نمی بینیش مگر این که اول خودت را ببینی . تا خودت را نتوانی بشناسی و ببینی اصلاً نمی توانی رب را ببینی (من عرف نفسه فقد عرف ربه)پس وقت بگذار روی خودت نه این خود دنیایی و نه طبیعی و نه خود علمی و عقلانی ، خود انسانی ، خود جاودانی خود الهیت .
نفخه را نگاه کن تا بشناسی خودت را نمی توانی با خانواده آسمانیت ارتباط برفرار کنی نهایتاً هی بروی بگویی یا امام حسین می خواهم شوهرمی خواهم مشکل جسمی دارم شفا می خواهم خانه بده ، سلامتی بده ، چی بده . اصلاً هیچ وقت تو جدی نمی توانی به امام حسین بگویی من عاشق خودت هستم خودت را می خواهم امکان ندارد دلت برای خود خانم فاطمه زهرا تنگ بشود و خودش را بخواهی مگر این که اول خودت را بشناسی چون فاطمه زهرا ، فاطمه زهراتوانست نه فاطمه زهرای جنسی تو یعنی مادرت بخش حیوانی تونیست ، مادر یم زن نیست ، مادر یک مرد نیست فاطمه زهرا مادر یک آدم است و تو وقتی آدمی را نمی شناسی تو خودت نسبت اصلاً معنا ندارد برای همین هم هرچی ما می گوییم امام زمان اضطرار دارد تنهاست مضطر است کسی دلش نمی شوزد .
چون هیچ کس این نسبت را تو خودش پیدا نمی کند تا نفهمی بیمه حقیقی امام زمانی دلت نمی سوزد تا دلت هم نسوزد نمی توانی سربازش بشوی تو چادرش بروی اصلاً تو نمی توانی به امام زمان بگویی دوستت دارم نمی توانی به امام حسین بگویی من تو را می خواهم نمی توانی به فاطمهزهرا بگویی خانم من فقط تنها عشقم اینست که آن لحظه شیرین کی می رسد کهمن این بدن را رها کنم ببینم مادرم بالا سرم ایستاده شما وقتی می روی زیارت خانم فاطمه معصومه (سلام الله علیها )چقدر قشنگ طراحی شده (عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه )خدا من وشما را به هم معرفی کند تو بهشت .
به حضرت عبدالعظیم هم همین را می گویی آدم تو بهشت حضرت عبدالعظیم به معرفی بشود یادتان هست احادیثش را خواندم برایتان پیغمبر می آید می گوید منهستم علی می آید می گوید من هستم این علی که تو دنیا این قدر دوستش داشتی چقدر خوب است اصلاً شما آن لحظه ی معارفه ای که شما با حضرت معصومه معرفی می شوید به امام زاده ها معرفی می شوید به انبای معرفی می شوید تک تک شما ها آن لحظه قشنگی که با پیغمبر و امیرالمومنین معرفی می شوید معرفی که نمی شویم آنها به ما معرفی می شوند چون ما معرفی شده آنها هستیم آنها خوب ما را می شناسند شما تصور بکنید لحظه ای که اینها به ما معرفی بشوند اصلاً شما درش (لا خوف علیهم و لا هم یحزنون )لحظه ای است که تو یک جاودانگی ، یک خوشبختی جاودانه را در آغوش کشیدی . هیچ دغدغه ، غصه نگرانی و دلشوره هیچ چیز وجود ندارد تو آن لحظه . امروز و فردا کردن ها ی ما مارابدبخت می کند همین باش بعد باش بعد بیست سال است سر یک جا ایستادیم . گاهی وقتها می گوید کاشکی بیست سال پیش من وضعم بهتر از الان بود یکی از اساتید بزرگ گفت من به علامه عرض کردم علامه طباطبایی من قبل از این که بیایم حوزه یک حال خیلی خوشی داشتم از وقتی که آمدم حوزه اصلاً آن حس و حال های قشنگ را ندارم از وقتی دنبال علم رفتم
علامه فرمود مگر تو قرآن نفرموده (انما یخشع الله من عباده العلما )فقط عالم ها از خدا می ترسند ترسش هم قشنگ است ترس از این که بهت نرسم ترسم که این تن حائل است به جانم / سقط کند کودک عزیز روانم . این ترس قشنگ است ترس از سقط شدن ترس از به هدف نرسیدن ، ترس از مفت زندگی کردن بد زندگی کردن ترس از تلف کردن استعدا های خودمان می گفت من قبلاً بیشتر از خدا می ترسیدم حالا که یک مدت امدم علم یاد گرفتم آن ترس ها و آن حالتها نیست .
علامه چقدر قشنگ جواب می دهد می فرماید انهایی که شما یاد گرفتید علم نیست یک مشت اصطلاحات است . علم چیزی ست که اگر آمد همهی قشنگی هایش را هم با خودش می اورد ما اساتیدمان ده پانزده سال که درس خوانده بودیم یکبار سر جلسه سالهای آخری که مثلاً میخواستیم به یک مرحله اس برسیم می گفت که اینها یی تو این ده پانزده سال خواندید علم نبود زودتر خودتان را برسانید علم منتظرتان است .
بعداز پانزده سال درس خواندن می گفت علم منتظرتان است اینها که علم نیست اینها را بگذارید کنار علم یعنی آنجایی که تو تمام دانسته هایت تبدیل به قدرت به توانایی تولید شاد ی بکند آقا می گویند طرف الان مکانیک است می گوید من ماشین اختراع کردم . پس توانسته مهندس برق است می گوید من برق تولید کردم معمار است
می گوید من ساختمان ساختم پس توانسته استفاده کند از علمش ، علم یعنی وقتی می آید با تو قدرت ، شادی ، آرامش توانا مندی می اورد نه این که اصطالاح حفظ کردن مثل یک سی دی ، یک کامپیوتر ، پراز اصطلاح مگر مغز و روح من با یک کامپیوتر فرق دارد تو آن هم اصطلاحات است تو مغز من هم اصطلاحات است تازه تو کامپیوتر خیلی بیشتر جا می گیرد و مفصل تر با طبقه بندی خیلی بهتر .
خب پس چرا از کامپیوتر کاری برنمی آید از تو کاری برنمی آید وقتی فقط تمام عمرت حفظ کردن اطلاعات شده همین یاد گرفتن یا گفتن برای دیگران هی حفظ بکنیم کی به شدن می رسی؟ زمانی که خورئی به مانع ببینی اطلاعات می تواند تورا ببرد آن ور مانع یا نه . کمکت می کند یا نه ؟ تا ما دست از امروز و فردا کردن بر نداریم بگوییم حالا بگذار ازدواج بکنم حالا بگذار بچه دار بشوم حالا بگذار دکترایم را بگیرم ، حالا یک سفر خارجی دارم آن بروم ، حالا بگذار لیسانسم ر بگیرم . حالا بگذار بچه ام به دنیا بیاید . بگذار کارخانه مشکلش حل بشود . بگذار بدهکاریهایم رابدهم بگذار خانه ام رابخرم وقتی ما داریم این کار را با خودمان می کنیم گرفتار این نفس خبیث هستیم (تسوفنی بالتوبه )شدن ، توبه یعنی برگشت یعنی من از یک مسیر غلط برگردم بیفتم تومسیر درست و حالا حرکت کنم و ما خیلی هایمان بدون توبه از دنیا می رویم .
ببینید (یا ایها الذین امنو اامنوا )ای کسانی که ایمان آورده اید ایمان بیاورید ما اصلاً شروع نمی کنیم اگر اطلاعات هم هست اگر کلاس هم هست اگر جلسه ای هست می بینی بعد از پنج سال ، ده سال جلسه و کلاس این خانمی که آمده کلاس ، هنوز همان با کسی که نیامده کلاس هیچ فری ندارد همان خاله خاله بازی ها، فضولی ها ، حسادتها ، تنش ها ، همان دعواها ، همان درگیری ها ، با آن کسی که نیامده کلاس هیچ فرقی ندارد بلکه بدتر است
آقا هم همین طور است هیچ فرقی ندارد (بالتوبه)این که خدا می گوید تو ابین را دوست دارد یعنی اینهاد ائماً هی اصلاح می کنند هی برمی گردند مسیر را درست می کنند اصلاح می کنند هی حرکت می کنند حرکتها ی قشنگ می کنند تا به قدرت برسند (الهی اشکو االیک عدواً یضلنی )اینهایی کهمن فاصله بین غفلت تا شیطان راکه می خواستم بگویم برایتان تند تند خواندم دیگر رویش نماندم تو یک جلسه همه راگفتم والا هرکدام از اینها جلسات زیادی می کشید .
خدایا من شکایت می کنم به تو از دشمن که من را گمراه می کند این یک بحث مهم است بحث دشمن شناسی . تو این موانعی که ایجاد می کنند انسانها به اختیار خودشان یک عده کفر را انتخاب می کنند طبیعت را انتخاب می کنند یک عده ایمان و فطرت را انتخاب می کنند یک عده نور را انتخاب می کنند یک عده ظلمت را انتخاب می کنند .
وقتی انتخاب می کنند تحمل طرق مقابل برایشان امکان پذیر نیست جبهه کفر ؛ جبهه باطل ، مشرکین ، منافقین کافرین اصلاً تحمل مومنین را ندارند ودائماً قرآن می گوید دائماً تلاش می کنند مومنین را گمراه بکنند دوست دارند مومنین ازایمانشان بر گردند منحرف بشوند (لن ترضی عنک الیهود وانصری حتی تتبع عن ملتهم )هرگز از شما راضی نمی شوند مگر این که شما تابع آنها بشوید هیچ دشمنی ماهیت گرگ بودن خودش با میش از دست نمی دهد یعنی گرگ دائماً دنبال اینست که میش را بدرد . کافر ، مشرک ،منافق در ذاتش دشمنی با اهل حق است این را باید بدانیم یعنی فکر کنی تو دنیا دشمنی نیست ، دشمنی هم یک مانع است برای انسان خیلی قشنگ است اگر دشمنی نباشد انسانها به آن ور بهشت راه پیدا نمی کنند اگر جهاد و شهادت نباشد هیچ کس به قرب الهی راه پیدا نمی کند (جهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله ****ولیائه)در از درهای بهشت است که خدا فقط به روی دوستهای مخصوصخودش باز می کند به یک عده مخصوصی اذن می دهد که دست به شمشیر ببرند و این قدر توی مستی عشق خدا قور بکنند تا یک زمانی خونشان را بریزند.
در راه خدا و خدا خون هرکسی را نمی پذیرد ،تلاش هرکسی را نمی پذیرد چقدر ما در اثر نا آگاهی مان ضعف شناختمان با کلمه شهید بچگانه برخورد می کنیم طرف همسرش شهید شده ، باباش شهید شده ، پسرش شهید شده آقا این کلمه را این جوری نگو شهید می دانی یعنی چی؟ می دانید از تو میلیاردها انسان این آدم انتخاب شد تا خودش را قربانی معشوقش را بکند .
تمام بخش حیوانی را قربانی بکند برای بخش فوق عقلانی خودش . خیلی بزرگ است شهید . من سالها با اینها بودم جنگیدم . عملیات رفتم ولی اصلاً هیچ وقت نه تو آن جبهه ای که بودم سالها ، برایم عادی شد نگاه کردن به این بچه ها هیچ وقت نتوانستم یکبار هم نتوانستم خودم را از آنهابدانم الان هم که عکس هایشان را نگاه می کنم قهرمانان عالم خلقت هستند ت تک این بچه ها خیلی دوستداشتنی و عزیزند ببینید تا کجا رفتند و عند ربهم یرزقون دیگه کی می تواند برود .
کی می تواند تصور بکند عند ربهم یرزقون یعنی کجا ؟ یعنی چی ؟ پیش خود خدا . ما عقب مانده همین جوری می ایستیم نگاه می کنیم آنها کجا ، ما کجا ما تو دغدغه هیچ ها را داریم .آنها کجا رفتند آن همچند سال ، سیزده ،چهارده ، پانزده ساله ، بیستساله راه عاشقی خیلی نزدیک است زود به نتیجه می رساند . شود آیا که در میکده ها بگشایند .
یکبار دیگر فرصتی پیش می اید که آدم بتواند به خدا بگوید دوست دارم این جوری دوست دارم نمی دانیم یعنی چی جهاد خیلی مهم است دشمن شناسی همخیلی مهم است جامعه ای که دشمنان خودش را نمی شناسد بدبخت است شما نگاه کنید کشور های اسلامی بیشترین ثروت را روی کره زمین را دارند بهترین زندگی را دارند چرا ؟ چون نمی توانند دشمن شان را خوب تشخیص بدهند با دشمنان یک جوری کنار می آیند دشمنان می آیند فریب می دهند اینها را اموالشان را ، ثروتشان را ، جوانهایشان را ، مغزهایشان را غارت می کنند اینها اصلاًحواسشان نیست چی گرفتیم از دشمن ؟ یک سبک زندگی حیوانی ، یک سبک غلط از زندگی یکسری ادا و اصولهای ظاهری ، بحث دشمنشناسی خیلی مهمی است که اینها را تو بحث دشمن شناسی تو ضیح دادیم توی شیظان شناسی یک مقدار بحث دشمن شناسی گفتیم توی ولایت توضیح دادیم در روابط بین فطرت و طبیعت تو ضیح دادیم .
امام باقر (لیه السام )می فرماید یک چهارم قرآن در باره دشمنان آیه هست . کم نیست ما باید دشمن را بشناسیم ترفندهایش را بشناسیم بدانیم چه طوری می خواهد رما را ببرد جهنم بدانیم چه طوری ما را می خواهد به مثل خودش تبدیل کند ترفندهایش را تو زندگی خصوصی خودمان توخانه هایمان ببینیم . انقدر مهم است کهخ خداود به انبیا می گوید به بندگانم بگوئید خودشان را به هیچ وجه شبیه دشمنان نکنند چون از دشمنان حساب می شوند (من تشبه بقدم فهو منهم )هر کس خودش را شبیه هر گروهی در بیاورد از آن گروه حسب می شود لباس دشمنان من را نپوشید غذای دشمن من را نخورید مدل دشمنان من زندگی نکنید . سبک زندگی دشمنان من را نگیرید چون از آنها محسوب می شوید آنها می خواهند با القای فرهنگ باطل و طبیعت گرانانه خودشان شما را از هستی انسانی ساقط کنند .
از مبنای تان ساقط کنند از ثروتها ی خدا داد که بهتان داده شده غافل کنند نمی خواهند بگذارند تو دنیا به رفاه به آسایش به خوشبختی برسید . نمی خواهند شما پیشرفت کنید سوره بقره می فرماید اینها تا یم پیشرفتی در شما می بینند از شدت غضب از شدت حسادت (حسد من عند انفسهم )می خواهند بمیرند از شدت حسادت شما دیدید سر این قضیه هسته ای چه بلایی می خواستند سر کشور ما در بیاورند بازی هایی سر ما در آوردند سر پیشر فهایی که ما داریم.
دانشمندان ما را می آیند می کشند کجای دنیا رسم اینست بروند دانشمندانی را که کارشان تحصیل علم است دکتر ، مهندس های ما را گروه مشخصی می کنند می آیند تروریست می گذارند می کشند اینها را که مبا دا یک موقع جلوتر از ما بیفتند ما نباید دشمن شناسی بکنیم ؟ ما باید برویم با دشمن سازش بکنیم ؟ می گویند شما پیشرفت نداشته باشید خیلی صریح با پر رویی می گویند شما نباید پیشرفت نداشته باشید .
خیلی عجیب است این کشورهای اسلامی نباید پیشرفت بکنند هر کس می خواهد تو این دنیا پیشرفت بکند باید از ما اجازه بگیرد نفس بکشد . این دشمن تو خانه ی تو به تو حمله می کند علی علیه السلام فرمود . خاک بر سر ملتی که دشمن تو خانه اش بهش حمله می کند . الان با سبک ای زندگی و لا یفکس های که از طریق ماهواره واینترنت دارند تبلیغ می کنند خیلی از کسایی که فکر می کنند دارند درست زدگی می کنند کاملاً مقلد آنها هستند اسیر آنها هستند سنگر های فتح شده دشمن هستند سبکهای زندگی شان این جوری هست ما فکر می کنیم تهاجم فرهنگی شبیه خوان فرهنگی جنگ نرم ، ناتوی فرهنگی ، اینهایی که دارد تند تند مطرح می شود یک چیز شوخی است اینها آقا صریحا ً اعلام کردند ماباید خانواده را در نظام جمهوری اسلامی از بین ببریم .
چیزی به اسم خانواده منشأء همه پیشرفتهای ایران است اول باید خانواده رابزنیم خب حالا ببینید آمارهای طلاق ما چقدر رفت بالا یک رفعه چه جوری رفت بالا حمله کردند و زندگی ها را شلش کردند که زن و مرد به کوچکترین بهانه ای خانواده را بپاشند مسئولش تو اجتماع چی می شود ؟ بچه هایی که از این خانواده ها می خواهند بیرون چه اتفاقی می افتد ؟ ببینید جامعه چقدر آسیب می بیند تقوا ، امید قدرت و شجاعت انسانها را هدف گرفتند ماخودمان می رویم مربوب آنها می شویم خودمان را می سپاریم به فرهنگ آنها ، سبک زندگی آنها را قبول می کنیم یک کسی که وقت نمی گذارد برای این که دشمنش رابشناسد هر چقدر تلاش بکند آخرش بی نتیجه است .
من چقدر دانشمندان قدرتمند سراغ داشتم از نظر علمی ، ذهنی روحی و معنوی که فقط به خاطر این که آدمهای ساده لوحی بدند دشمن اینها را شست و شوی مغزی داد خب بدانیم که توی این جامعه چی می گذرد . تو دنیا چی می گذرد هر کدام از چیز هایی که داریم تو اطراف می بینی چرا تو دانش آموزان ما یک دفعه مواد مخد ر این قدر زیاد می شود چرا سی دی فیلم های مبتذل این قدر رایگان و مفت تو خانواده ها تو دانش آموزان گیر می آید چرا مواد مخدر از آن حالت سخت ، گران مثل تریاک ، هروئین تبدیل می شود به مواد مفتی مثل شیشه و کریستال و اشک خدا و نمی دانم چی و چی ...
اینقدر مفت و راحت ، چرا این قدر سادهشده اعتیاد . چرا دشمن حاضر شد تکنولوژی تلفن همراه را این قدر راحت در اختیار همه کشور به خصوص جهان سوم قرار بدهد برای این که خیلی نقش داشت پشت سر این چرا اینترنتی که مخصوص خودشان همه جا فراوانش کردند چرا میلیارد ها دو لار هزینه کردند که ماهواره بفرستند برای ما فیلم رایگان بفرستند خیلی ما ساده برخورد می کنیم کسی که دشمن نمی شناسد این هم خودش را بدبخت می کند هم کشورش را بدبخت می کند .
آقا ما باید دشمن را قبول کنیم شما تا دشمن رابه رسمیت نشناسی نمی توانی از چنگش فرار بکنی او می اید ایمانت را بخطر می اندازد حرکتت را به خطر می اندازد طراحی می کند گیجت می کند یادت برود کی هستی فرزند اهل بیت بودن از یادت برود فقط تنها چیزی که می گذارد به تو می گوید باورش کن می گوید باور کن زنی ، باور کن مردی باور کن تو سکسی ، باور کن تو نیاز جنسی هستی ، باور کن تونیاز خوراکی داری ، چقدر تنوع تو این چیزها ایجاد می کند .
دائماً برای ما دائما ً تو تلویزیونها ، روزنامه ها ،مجلات ، فقط نیازهای جنسی ، طبیعی ، خوردنی ، حیوانی ،رابرای ما تبلیغ می کند تا ما یکدفعه یادمان نیافتد آدمیم . من اصلاً برای چی خلق شدم . تا من خدا را گم بکنم برای شناخت دشمن باید سرمایه گذری کرد ما باید تو تمام مراحل زندگی حواسمان باشد که دشمن به ما حمله کرده و می کند و خواهد کرد و از ما هم راضی نخواهد شد .
هیچ وقت حتی خود خدا دارد گزارش می دهد (حتی تتبع ملتهم )تا این که تو بروی پیرو او بشوی بنابراین یک کسی که موضع گیری مشخص تو سبک زندگیش در مقابل دشمن ندارد هر چند آدم خوبی باشد آدم اخلاقی باشد همه جهات اخلاقی را هم رعایت بکند سنگر فتح شده دشمن می شود . می خواهی بخوابی ، می خواهی بلند بشوی از خانه بیرون بیایی باید حواست باشد دشمن برایت نشه دارد بچه ات را می خواهی بفرستی همسرت را می خواهی بفرستی خارج از کشور می خواهی بروی .مسافرت می خواهی بکنی تلویزیون را می خواهی روشن بکنی باید مطمئن باشی کهسوغاتی برایت دارند مفتی به تو خدمات هیچ وقت ندادند .
هیچ وقت هم نمی دهند هرچی به تو می دهند هزاران هزار بی نهایت برابرش را ازت می گیرند یک کسی که تو سبک زندگیش جایی برای مبارزه با دشمن ندارد جایی برای موضع گیری در مقابل حمله های دشمن ندارد این آدم امکان ندارد سالم به برزخ متولد بشود لذا پیامبر فرمود کسی که تو عمرش جهاد نکرده باشد یا آرزوی جهاد نداشته باشد مات علی شبه من نفاق )بر شبه ای از نفاق می میرد منافق است این .
شما هر شب ماه رمضان چی می گویی (ان تقتل بی اعدائک)خدایا دشمنانت را به وسیله من نابود کن . اللهم اجعلنی مم تنتصر به لدینک ولا تستبدل بی غیری )خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری می کنی و هیچ کس را جای من نگذار این را از من نگیر .
خدایا من را بخاطر احترام بعضی از بندگانت خوار نکن . نکند از من بگیری بدهی به یک کس دیگر به کس دیگرمی خواهی بدهی بده من حسود نیستم اما از من نگیر ی . یک کسی که اصلاً از تو زندگیش ، تو سبک زندگیش چیزی به اسم برخورد با دشمن ، جهاد ، خنثی کردن ترفندهای دشمن ، مبارزه با دشمن ، نجات ایتام آل محمد (صل الله و آله و سلم )از دست دشمن تو زندگیش نیست . این خودش یک سنگر فتح شده دشمن هست هر چقدر آدم خوبی باشد ببین موانع را دارد به ما می گوید پس یکی از موانع که دشمن می تواند ایجاد بکند اما اگر یک کسی دشمن را شناخت از دشمن استفاده می کند برای چی ؟ برای این که دشمن خیلی وجودش عزیز است چرا ؟
چون اگر دشمن نباشد من هرگز به عشق خدا نمی رسم تمام کسانی که به عند ربهم یرزقون رسیدند به خاطر وجود دشمن بود اگر شمر نبود امام حسین به ان درجه نمی رسید اگر یزید و عمر سعد نبودند آن شهدای کربلا با آن مقام یا ایتها النفس المطمئن )نمی رسیدند بعضی ها وجود دشمن آنقدر برایشان مغتنم است از وجود دشمن آنقدر خوب می توانند استفاده کنند برای عشق بازی با خدا برای اوج گرفتن ، بغض ها فقط مثل یک گوسفند می روند می نشینند زیر دست دشمن می گویند سر ما را ببر از بس ترسواند بی بصیرتند راحت خودشان را می سپارند به دست دشمن هایشان برای ما خیر و برکت زیادی می تواند داشته باشد . هم برای پیشرفت ، هم برای عزت هم برای قدرت هم برای ثروت ، هم برای سعادت دنیا هم برای سعادت آخرت ولی به شرط این که بلد باشد چی کار بکند از مانع خوب بتواند استفاده بکند نخورد ، مانع را بلند شود از ش رد بشودخب رسیدیم به سر بحث که انشا الله جلسه ی آینده
والحمد الله رب العالمین و صل الله علیه و آله الطاهرین