جلسه 093 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
93
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
11
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 093 - خانواده آسمانی

بحث مان دربارۀ موانع وصول ما به خانوادۀ آسملنی مان بود و موانع بهره برداری ما از مظاهر الهی، خلفای الهی و متخصص معصومی که خداوند تبارک و تعالی برای خروج ما از ظلمت به سوی خودش بر سر راه ما قرار داده و ما را به مودت آن ها یعنی اطاعت توأم با محبت دعوت کرده. از متعلقات غفلت دو مورد را عرض کردیم. یک مورد غفلت نسبت به حقیقت خودمان یعنی آن من آسمانی است که ماهیت "انا لله و انا الیه راجعون" دارد و یک غفلت از دشمنان مسیر موانع است که یکی از آن موانع شیطان هست و در مورد فلسفۀ وجودیش توضیح دادیم که چرا اساسا شیطان بر سر راه ما قرار دارد و چرا حمله های گوناگون دارد. در مورد شیطان و انواع حمله هایش بعدا بیشتر توضیح خواهیم داد. ما دشمنان خارجی هم داریم. شیاطین انسی داریم که وسوسه گر هستند. "من الجنة و الناس" قرآن امر کرده که به خدا پناه ببریم. "قل أعوذ برب الناس" این سه تا اسم را حتما باید داشته باشیم: رب، اله و ملک. در بحث اسماء توضیح دادیم که چرا این سه تا اسم برای ما کار می‌کند و این که باید چطور از این اسامی: رب، اله و ملک استفاده بکنیم. این سه اسم در قدر انسان فوق العاده مؤثر است. لذا خداوند ما را به همۀ اسم های خودش در غلبه بر شیاطین احاله نداده است. می‌فرماید "قل" گفتیم که هر کجای قرآن که کلمۀ"قل" آمد یعنی مسئلۀ فوق العاده مهمی است. قل این را جزء عقائدت باشد. یعنیبهش اعتقاد داشته باش، باورش کن. این را بگو (قل أعوذ برب الناس) چه لفظا و چه عملا (قل أعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس) شما در مسیری که دارید می‌روید با ناس سرو کار دارید. یکی از کسانی که با آن ها سرو کار دارید و می‌تونند مزاحم شما باشند ناس است و ناس هم ترکیب های مختلفی دارد. مردم خوب دارد، مردم بد هم دارد، عوامل کمکی دارد، عوامل مزاحم دارد. "قل أعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس" این سه تا اسم خیلی کمک می‌کند. قبلا در بحث اسماء توضیح داده ایم ﺇنشاءالله باز هم توضیح خواهیم دادکه رب با ما چه کار می‌کند و چه کار باید با ما کند. ملک و اله با انسان چه کار می‌کند. اگر این سه اسم را انسان خوب بفهمد فوق العاده به او قدرت می‌دهد. یعنی وقتی می‌خواهد پناه ببرد می‌داند که به چه کسی پناه ببرد. ما الآن می‌گوییم که شب یک خواب بد دیده ام، دلم شور دارد، دلشوره دارم، وسوسه دارم اینطوری می‌شویم. می‌گوییم حالا برو چهار قل بخوان. خواندن چهار قل خوب است واقعا هم در لفظ خوب است. قبلا در بحث اسماء گفتیم لفظ مؤثر است. حتی اگر یک کافرهم بخواند تأثیراتی برایش خواهد داشت. همین "قل أعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس" کفار هم از این اسماء استفاده می‌کنند. من دیدم که برای برطرف کردن شرور، بدی ها و آفات غیر مسلمانان هم از آیات الهی از تابلو ها، از تابلو هایی که از آن ها غفلت میکنیم، از ظرفی که اسماء الهی روی آن هانوشته شده استفاده می‌کنند و خیلی بهتر از ما آن ها را می‌فهمند که این یعنی چه؟ یکی از دوستان می‌گفت من در یکی از نمایشگاه های خارج از کشور تابلوهای مختلفی برده بودم. یک تابلویی هم از "بسم الله الرحمن الرحیم" و چهار قل برده بودم. ی گفت این ها را در غرفۀ خودمان گذاشته بودیم برای حافظت از خودمانباشد. نمی‌خواستیم بفروشیم. بعد یک بندۀ خدایی آمد گفت من این رامی‌خواهم. شاگردمان گفت چه قیمتی بگوییم. من هم گفتم فروشی نیست. او هو گفت او به این تابلو خیلی گیر داده می‌خواهد بخرد. تابلوهایی را هم که تا آن موقع می‌فروختیم به قیمت 5 دلار و 10 دلار می‌فروختیم. به شاگردم گفتم بگو صد دلار. او هم گذاشت روی میز و گفت بیا این هم صد دلار. بعد از او پرسیدم چرا این تابلو را می‌خواهی؟ حالا او این قدرت را داشته. این قدرت ها چیزهای مهمی نیست. اگر کسی این قدرت را داشت فکر نکنید حتما آدم باتقوایی است یا آدم مقربی است. این ها تمرین هایی است که اگر انسان انجام بدهد بهش می‌رسد حتی اگر کافر باشد. یکی از توانایی هایی که هر اسم تولید می‌کند تشخیص پرتو ها هست. وقتی یک دانشمندان ژاپنی می‌نشیند روی مولکول های آب کار می‌کند. فیلم مولکول های آب را همۀ شما دیدید آن هایی هم که ندیده اند حتما بگیرند و نگاه کنند. یک دستورالعمل لازم است. نگاه کردن آن یک عبادت است. شما نگاه کنید وقتی اسم الله را به آب می‌دهیم مولکول های آب یک شکلی می‌شوند، وقتی اسمشیطان را می‌گویی یک شکل دیگر می‌شوند. انواع موسیقی ها را برای آب می‌نوازی شکل مولکول های آب عوض می‌شود. گفتیم وجود لفظی در اسماءالله یادتان هست،وجود لفظی اثر دارد. وجود کتبی هم اثر دارد. شما فرض بفرمایید یک چیزی را روی کاغذ بنویسید و همراهتان داشته باشید این هم اثر دارد. این هم یک پرتو دارد، یک نور دارد، یک حفاظت دارد، یک تابش هایی دارد. آقا این را بنویسید و به گردنتان بیندازید یا روی کاسۀ آب بنویسید. الآن بعضی از عزیزان این کار را می‌کنند. روی کاسۀ آب آیة الکرسی نوشته اند، سورۀ الرحمن نوشته اند، چهار قل نوشته اند. آب را در این کاسه بریز بعد بخور. حالا اگر شما بگویی این خرافه است آن وقت آن دانشمند ژاپنی جلویت می‌ایستد و می‌گوید خرافه نیست. فیلمش را می‌آورد به تو نشان می‌دهد و می‌گوید وقتی آب را روی ظرفی می‌ریزی که سوره ای در آن نوشته شده این شکل ها را پیدا می‌کند. این آب وقتی وارد بدن می‌شود یک نظم دیگری پیدا می‌کند. شعور سلولی می‌آورد، قدرت سلولی برای انسان می‌آورد، انسان را از بسیاری از بیماری ها نجات می‌دهد. خب این ها پرتو دارد، اثر دارد، خیلی هم خوب است. می‌گفت این به من نشان داد. گفت این پرتو اش تا ده ها متر می‌آید. از آن جا که من نگاه می‌کنم نورش دارد می‌آید ولی چیزهای دیگر نه. نیم متری هست یک متری هست. ولی این خیلی قدرت دارد. با این که نمی‌دانست چه هست می‌گفت برکس من تابلو را دادم که بروند دنبال کارشان، می‌گفت من با این چیزها حواسم پرت نمی‌شود، من نورش را می‌فهمم. خب حالا آدم از وجود لفظی استاده بکند و بخواند. برای چه می‌گویند قرآن را حتی اگر نمی‌فهمید بخوانید. حتی نگاه کردن به قرآن اثر دارد. این ها انسان را می‌سازد. نگاه کردن به خط قرآن مثل نگاه کردن به عالم است. چرا می‌گویند نگاه کنید چون این وجود اثر دارد (نگاه کردن به عالم)" انظر الی وجه العالم" نگاه به خود عالم، به چهرۀ عالم، به خانۀ عالم، به درب خانه اش، به پدر و مادر، به دریا همه تأثیر دارد. چرا می‌گویند به آیات خوب نگاه کنید، یک موقع کسی به یک گل نگاه می‌کند هزار تا گناه از وجودش می‌رود. گاهی انسان چندین تصمیم خطرناک دارد ولی با نگاه کردن به یک گل، با بو کردن یک عطر، یک عطر خوب، با نوازش یک گیاه از تصمیم به انجام گناه منصرف می‌شود . تنها استشمام یک گیاه آدم را از گناه منصرف می‌کند.چون همان گل، همان گیاه، همان بو او را تا بهشت می‌برد. اصلاًمی‌فهمد که خیلی حیف است خودش را کثیف کند، می‌فهمد نباید خودش را آلوده کند. پس این ها اثر دارد، خوب است. وجود کتبی، وجود لفظی این ها همه اثر دارد. قبلا هم آن را اثبات کردیم، توضیح مفصل دادیم. ولی الآن خدا می‌گوید اینرا بخوانید ، همراهتان داشته باشید. این واقعا اثر دارد. برای جلوگیری از آسیب هایی که دشمنان ما می‌خواهند به ما بزنند. ولی خود خدا می‌گوید (قل). در واقع وقتی انسان این قل را دارد یعنی می‌گوید. یعنی باید بهش اعتقاد داشته باشی، باید ببینیدش، یعنی وجودش باید بگوید. یعنی وجودت باید پناهنده بشود به سه اسم ( رب، ملک و الله). وقتی شناخت خوبی از رب، ملک و الله داری، راحت تر هم پناهنده می‌شوی. تو می‌گویی بابا رفتی درخانۀ فلانی،این اصلاً کیست که رفتی در خانه اش و از او کمک می‌خواهی؟ اصلاً او کیست که رفتی و از او استمداد می‌خواهی. می‌گوید تو نمی‌شناسی او کیست؟ من می‌دانم او چه توانایی دارد. پس انسان اگر بخواهد از یک جایی کمک بگیرد اول باید آن جا را قبول داشته باشد، بداند قبولش دارد، بداند قدرت هست بعد بگوید حالا من می‌روم سراغش و از او کمک می‌گیرم. وقتی می‌گوید "ایاک نعبد و ایاک نستعین" اگر (ک) را نبینی،(ک یعنی تو). اگر کسی نتواند به خدا بگوید تو یعنی اصلاً نمی‌تواند از خدا کمک بگیرد. شما تا زمانی که به خدا تو نگویی نمی‌توانی کمک بگیری. یک خدای مبهمی که نمی‌دانم کجاست، نمی‌بینمش و اصلاً هیچ شناختی از او ندارم تو چطور می‌توانی به او بگویی تو. اصلاً من هیچ چیز از او نمی‌دانم. وقتی که او را نمس بینم (تو) معنایی ندارد. گفتند بگو ما هم می‌گوییم. اما وقتی تو او را دیدی "أینما تولوا فثمَّ وَجهُالله" همه جا می‌بینمت، در همۀ جلوه ها، در همۀ چهره ها، در همۀ حرکات. به دریا بنگرم دریا تو بینم/ به صحرا بنگرم صحرا تو بینم/ به هر جا بنگرم کوه و در و دشت/ نشان از قامت رعنات بینم.به هر کجا که نگاه کنیم پر از خداست. امشب می‌خوانیم "و به أسمائک التی ملئت ارکان کل شئ" اسامی خدا، این هزار تا اسم، بالاتر از هزار تا اسم به هر چه که نگاه کنی خداوند در همۀ آنها ظهور دارد. به یک گل نگاه کن و از آن اسم خداوند را بیرون بکش. تمرین هایش را در اردوی توحیدی اسماءالله انجام دادیم. اگر عزیزان انجام دادند توانستند تا بیست اسم، سی اسم استخراج کنند. با آن میکروسکوپ‌هایی که به آن ها دادیم، با آن تلسکوپ ها توانستیم اسم بیرون بیاوریم. بعضی‌ها توانستند سی چهل تا اسم استخراج کنند. اگر آدم خوب انتخاب کند، بیشتر از اینها هم می‌شد اسم بیرون کشید. اسماء الهی در همه چیز پرشد. آدم به هر کجا که نگاه می‌کند پر از خداست. خب حالا وقتی که خدا را دیدم می‌گویم تو، تو را می‌خوام، اله من تویی. "لا اله الا أنت" تو همه کس منی، تو معشوق منی، تو دلبر منی (ایاک). چقدر این مقام قشنگ است. ما نمی‌فهمیم سورۀ حمد یعنی چه؟ **** ﺇن شاءالله یا ما برویم برزخ و در برزخ برویم سر کلاس ائمه بنشینیم، سر کلاس اولیای خدا بنشینیم و آن ها به ما بگویند این سورۀ حمد چه بود، توحید چه بود، اینهایی که ما می‌خواندیم و اصلاً هم آن ها را درک نمی‌کردیم. ناس چه بود؟ فلق چه بود؟ چه خبرهاست؟‌ "ایاک نعبد و ایاک نستعین" از تو کمک می‌خواهم، می‌شناسمت، می‌بینمت و می‌دانم کمال مطلق هستی. همه چیز به دست توست. "بیدک الخیر لا بید غیرک" کسی که دید وقتی می‌آید نماز بخواند اذان و اقامه را نمی‌دزدد. وقتی می‌نشیند سر نماز از تعقیبات فرار نمی‌کند چون می‌داند همه چیز دست کسی است که الآن پیشش نشستی. به خدا نمی‌گوید خدایا وقت ندارم، کار دارم، درس دارم، زندگی دارم، تجارت دارم، باید بروم، کار دارم، درس دارم، خدایا درس دارم. یکی از جاهایی که خدا به بنده هایش می‌خندد همین جاست. می‌گوید همه چیز دست من است. شما الآن پیش من نشستی بعد سریع می‌روی سراغ کارهایت. همۀ کارهایت دست خودم است. حدیث داریم می‌گوید مگر کسی غیر از من قرار است به تو چیزی بدهد؟ چرا اینقدر فرار می‌کنی؟ بنشین. ما چون نمی‌فهمیم نمی‌نشینیم. تعقیبات برای خیلی ها کشنده است. همین می‌خواهند که بنشینند تعقیبات انجام بدهند نمی‌توانند. انگار بعد از سلام نماز را داد و گفت "السلام علیکم و رحمة الله و برکاته" از زیر سجاده، خیلی ها که اصلاً اهل سجاده نیستند، اصلاً خیلی شل هستند، حوصلۀ سجاده را ندارند. اینقدر عجله دارند که نمی‌توانند سجاده بیندازند. این جور افراد اصلاً به جایی نمی‌رسند، این ها همیشه گرفتارند فقط یک مهر می‌گذارند و کاری با مسجد و استثناها نداریم. من گاهی وقت ها اینقدر درد به من غلبه می‌کندکه حتی آن موقع که تنها هستم نمی‌توانم خم بشوم یک مهر بگذارم، باید دستم را به دیوار بگیرم، یک کاغذ می‌گذارم و به سجده می‌روم. کاری با استثناها نداریم. دارم در مورد روال عادی صحبت می‌کنم. انگار بعد از نماز از زیر سجاده میخ در می‌آورد برای همین زود می‌رود. بابا همه چیز اینجاست، دست من است. کجا می‌خواهی بروی؟ چرا می‌گویند بین الطلوعین بنشینید. استاد ما به قول خودش کم تر از هزار بار به ما گفته که بین الطلوعین یک انسان فهمیده از سلطنت ازل و ابد بالاتر است. اگر انسان این را بفهمد بین الطلوعین چه اتفاقی می‌افتد. یعنی از وقتی نماز صبح را شروع می‌کنی تا وقتی که آفتاب می‌زند. ما خیلی چیزها را ازدست می‌دهیم. بنشین همین جا. هر چه که می‌خواهی درس، ازدواج، شغل، تجارت، کار، برکت، خیر، موفقیت و رفع موانع همه و همه دست خدا است. بنشین پیش خودش، او همه کاره است از خودش بگیر ولی ما فرار می‌کنیم. دیدید خیلی ازعزیزان می‌آیند کلاس و کلاس های شبیه به این تا وقتی من دارم حرف می‌زنم، اگر من 60 دقیقه هم صحبت کنم، حالا این ها که نمی‌گذارند من 60 دقیقه صحبت کنم، همین به 50 دقیقه که می‌رسد علامت می‌دهند که تمامش کن فیلم مان نمی‌رسد یا آنجا در شبکۀ ماهواره مشکل داریم. ما هم تمام می‌کنیم. قبلا که آزادتر بودیم یک ساعت می‌شد، یک ساعت و ربع، یک ساعت و نیم. هیچ کس هم بلند نمی‌شد. اما وقتی بهشان می‌گوییم خب حالا کلاس تمام شد بنشینید دعایی بکنیم، یک (أم یجیب) بخوانیم، می‌خواهیم 5 دقیقه دعا کنیم، مداح عزیز می‌خواهد 5 دقیقه مداحی کند. آن هایی که بلند می‌شوند و بیرون می‌روند این کلاس ها برایشان هیچ چیز نمی‌شود، چون نفهمیدند. کلاس که نشستی ذهنت آگاه شد حالا حالا عشق بازی کن، تمرین کن. اصلاً همۀ آن 5 دقیقه، ده دقیقه روضه هست، در آن توسل است، در آن مناجات است در عشق بلزی فردی توست، در آن وقتی است که تو یک دفعه با چهارده معصوم روبه رو می‌شوی. به مادرت فاطمۀ زهرا می‌گویی "یا وجیهة عندالله" به به آدم به مادر فاطمۀ زهرا به طور خصوصی بگوید یا "وجیهة عنداللهاشفعی لنا عندالله" چقدر قشنگ است. آن وقت انسان این فرصت را از دست می‌دهد. حالا برو کلاس، برو کتاب بخوان، برو استاد ببین می‌بینی هیچ اتفاقی برایت نمی‌افتد. تا وقتی تمرین عاشقی بلد نیستی بکنی هیچ اتفاقی نمی‌افتد. خدا رحمت کند امام امت را سلام الله تعالی علیه. به او می‌گفتند بابا مرجع تقلید که در این شلوغی نمی‌رود حرم. آنجا عمامه اش می‌افتد، عبایش می‌افتد، هولش می‌دادند. آدم باید کلاس داشته باشد . بعضی ها اینطوری هستند خیلی کلاس دارند. می‌گویند ما وقتی حرم یرویم که خلوت باشد و دستمان به ضریح برسد یا می‌گویند الآن حرم شلوغ است عوام ریختند آن جا و اصلاً نمی‌شود به حرم رفت. ولی امام خیلی تیز بود، خیلی زیرک بود می‌گفت هر چیز که به آدم بدهند در شلوغی می‌دهند. شلوغی یعنی چه؟ یعنی بیشتر محبوب های خدا آن جا جمع شده اند، ناس جمع شده اند، همۀ ناس را هم خدا دوست دارد، خداوند مردم را خیلی دوست دارد. کسی که عرضه ندارد مردم را دوست داشته باشد، مردم دوست نیست، عاشق مردم نیست، از مردم فرار می‌کند، مردم را کوچک می‌شمرد. او خودش خیلی کوچک است که می‌تواند کوچک بشمرد. آقا بندگان خدا، بچه های امام رضا، همه پیر و جوان، زن و مرد از روستا و شهر دور حرم امام رضا علیه السلام ریختند. امام رضا علیه السلام خیلی عنایتش بیشتر است. آنجا برو شاید یک چیزی به تو هم رسید. اگر فکر کنی که وقتی بروم که امام رضا سرش خلوت باشد و دورش شلوغ نباشد چیزی گیرت نمی‌آید. وارد جمعیت شو جمع دعایت کنند. آدم باید از روح جمعی خیلی استفاده بکند. باید بشناسیم ان شاءالله. بعد از خانوادۀ آسمانی دوباره اسماءالله را ادامه می‌دهیم. فعلا تا احد و واحد رفتیم. رب، ملک، اله. اله یعنی چه؟ یعنی محبوب، یعنی معشوق، یعنی دلبر. اگر دلبر نداشته باشی شیطان به تو حمله می‌کند. با قل نمی‌توانی جلوی شیطان بایستی فقط دلبر می‌تواند به دادت برسد. عشق که می‌آید آد ماینقدر قوی می‌شود که اصلاً وسوسه های شیطان کنار می‌رود. عشق که نیست تو می‌خواهی خودت را عقلانی بسازی و نمی‌شود. می‌گوید دکتر به من گفته باید ورزش کنم. صبح از خواب بیدار شوم بروم ورزش کنم، بروم باشگاه این را می‌دانم، می‌دانم وزنم زیاد است، می‌دانم چربیم بالاست، می‌دانم قندم زیاد است ولی نمی‌تواند ذهنش را قانع کند برود آنجا. یک رفیق خوب پیدا می‌کند، رفیقش می‌رود باشگاه این هم راحت می‌رود باشگاه. می‌گوید باید درس بخوانی، مطالعه کنی این ها لازم است. می‌گوید من تا می‌روم درس بخوانم یا مطالعه کنم چشمم قیری ویری می‌رود، خوابم می‌گیرد، نمی‌توانم. نامزدش می‌گوید من ساعت دوازده تلفن می‌کنم می‌بینی از ساعت 9 یکسره دقیقه به دقیقه منتظر تماس اوست. زان شبی که وعده کردی روز وصل/ روز و شب را می‌شمارم روز و شب. تا ساعت دوازده پلک نمی‌زند، این سه ساعت برایش سی ساعت می‌گذرد، اصلاً حواسش هم پرت نمی‌شود. بعد هم که زنگ می‌زند نه خمیازه می‌کشد و نه چیز دیگری. تا صبح هم با هم صحبت می‌کنند. عشق که می‌آید قدرت می‌آید، خواب می‌رود، بی انگیزگی می‌رود، پوچی می‌رود،چرت می‌رود. با این روش که شما کلاس می‌آیید و ما هم برای شما استدلالی صحبت می‌کنیم عقل تان قانع می‌شود که یک خانوادۀ آسمانی دارید و خب حالا آدم باید عاشقشان باشد و قرآن هم از مودت آن ها سخن گفته اما دل باید راه بیفتد به مودت. برای همین قوی ترین آدم های روی زمین کسانی هستند که وقتی مجلس برپا می‌کنند، مجلس می‌گیرند، از پول خودشان، از کمک های مردم استفاده می‌کنند و مجلسی برپا می‌کنند بعد عاشقی می‌کنند. کار علمی خب بله یک عالم هم می‌آید صحبت می‌کند و یک حرف هایی می‌زند. اما عاشقی، عاشقی یعنی حاج آقا دست شما درد نکند. زحمت کشیدید جناب استاد تشریف آوردید. حاج آقا بفرمایند بروند در را ببندند و شروع کنند. بخوان حالی ببریم. یک مداحی بیاید، بخواند عاشقی کند، شعر بخوانیم، صفایی کنیم، شعر بخوانیم، صفا کنیم، دم بگیریم، آهنگ داری، آهنگی بخوانیم، صفا کنیم بعد هم بلند شویم به رقص، رقص های فطری. شما سینه زنی ها را نگاه کنید که چه رقصی در آن هست، دم گرفتن به به. آدم عاشقی را تمرین کند. این ها وقتی یک دفعه امام حسین الم را بلند می‌کند در خط مقدم همه حاضرند. مسابقه برای رفتن به میدان مین. مسلبقه برای کشته شدن مثل اصحاب عاشورا، قوی و قدرتمند. اگر قدرت می‌خواهی عاشقی کن. عاشقی نداری قدرت هم نداری. حتی اگر ذهنت قانع شده باشد مگر شیطان می‌گذارد تو با ذهنت حرکت کنی. ذهن فقط جلوی وسوسه ها را می‌گیرد برای این که شیطان تو را پائین نکشد. کار عقلانی، کلاس، جلسه، استاد خیلی خوب است. شیطان نمی‌تواند تو را از اصول بکند، اصلاً نمی‌گذارد شک بکنی. شیطان می‌خواهد شک را به جانت بیندازد کلاس خیلی خوب است. کلاس به آدم استحکام می‌دهد، قدرت می‌دهد، آدم اصلاً تردید نمی‌کند، شک نمی‌کند، وسوسه نمی‌شود، بیماری وسواس نمی‌گیرد، متزلزل نمی‌شود. کلاس خوب است اما بعد از این که بنا را با استاد محم کردی وقت عاشقی است. نوبت عاشقی است چند روزی. گفتم آهن دلی کنم چندی/ ندهم دل به هیچ دلبندی. خدا رحمتش کند. سعدیا دورۀ نیک‌نامی رفت نوبت عاشقی است یک چندی. آن هایی که از جوانی فرصت عاشقی دارند خیلی راحت- امام (ره) فرمود:‌ ره صد ساله را یک شبه رفتند. آن یک شب هم عاشقی کردند. وقت کم داشتند ولی عاشقی کردند. بروید جبهه ببینید چه خبر است. عزیزان این اواخر اسفند را به مناطق جنگی برود و به آن جا سربزنند از هزار تا کلاس برایتان بهتر است. بروید آن جا را ببینید چون هنوز آن روح های عاشق که امام فرمود در شادی وصول شان و قهقهۀ مستانۀ شان "عند ربهم یرزقون" هستند. هنوز روح هایشان همان قدرت و مستی را به شما منتقل می‌کند. شما را چند سال به جلو می‌اندازد. هر کس می‌خواهد گذشته اش را جبران کند حتما آن جا برود و مدتی در آن فضا بپلکد. نمی‌خواهد کار خاصی بکنید همه بپلکید. آقا درس و بحث و استاد، همۀ آن ها ابزاری برای عیش و نوش شبانه برای گشتن، برای پرواز و برای عاشقی کردن. هی بنشینی دو دو تا چعرتا فیزیک حل کنی، نمی‌دانم شیمی حل کنند، اثات وجود خدا و و اثبات پیغمبر. همۀ وقتش را برای کار بر روی این ها بگذارد، آخرش هم عاشقی نکند. وقتی فرصت عاشقی به خودم نمی‌دهم خیلی چیزها را از خودم می‌گیرمآدم با اله اصلاً به جنگ دشمنانی که دارم می‌گویم برایتان راهکار می‌گویم. به جنگ این دشمنان مثل غفلت به حقیقت، غفلت نسبت به دشمنان شیطان، دشمنان خارجی اصلاً با عقل نمی‌شود رفت. عقل باید باشد. این شرط لازم است اما کافی نیستچیزی که می‌برد کیست؟‌عاشقی است، دلدادگی است. هیچ کجا من همه جا را گشتم دارم به شما می‌گویم هیچ کجا وسط گود آن موقع که همه دارند سینه می‌زنند، مست شدند و سینه می‌زنند یا حسین، زهرا جان، رقیه، هیچ کجا در کام انسان به اندازۀ آن جا شراب نمی‌ریزند. کلاس یک شرابی دارد، استاد یک شرابی می‌ریزد ولی بیشترین شراب بعد از این است که آدم معرفت پیدا کند. اگر بی معرفت بروی آن وسط داری ادا در می‌آوری مثل کسی که کفش پدرش را می‌پوشد. بچۀ دو ساله خوب است، قشنگ است به او هم یک چیزهایی می‌دهند. اصلاً امکان ندارد که در آن وسط به آدم چیزی ندهند. به کافر هم اگر آن وسط برود و به دروغ ه بگوید حسین جان می‌دهند اما اگر کسی خواست شراب بگیرد، قدرت بگیرد، اگر معرفت را کسب کرد، درسش را خواند، سؤالات و شبهاتش برطرف شد، کلاسش را هم رفت بعد برود وسط، بعد برود به سر و صورتش، به لباسش گل بمالد. بعد برود بالا و پائین بپرد و برقصد. وای چه شود. آن وسط خیلی چیزها به آدم می‌دهد. گفتی من کلاسش را می‌آیم ولی دعای توسلش را نمی‌مانم، به هیئت می‌روم اما گریه‌اش را نمی‌مانم، جلسه می‌روم اما حوصلۀ این که پنج بار دعای ام یجیب را بخوانم ندارم. اینطوری چیزی گیرت نمی‌آید. همان حدی که کلاس می‌دهد باید در دل برزیزی بعد کلاس مثل این است که کنار یک راننده بنشینی و رانندگی را به تو تعلیم دهد و بگوید چط.ری برو اما لذتی ندارد. چه زمانی رانندگی لذت دارد؟‌ وقتی که استاد تشریف ببرند و خودت پشت فرمان بنشینی، گازش را بگیری و بروی. عشق رانندگی این جوری خوب است، خلبانی اینجوری خوبست، کایت سواری اینجوری خوب است، پرواز این جوری خوب است، وچرخه واری هم همینطور. ما را رها کنند ببینیم دوچرخه سواری بلد هستیم یا نه. اما اگر یی مدام دستش به ما باشد که نمی‌شود، بچه هم بدش می‌آید. وقتی بچه یک ذره پایش سفت شود اگر پدر و مادر دستش را بگیرند رد می‌کند و می‌خواهد خودش آن کار را انجام دهد اما پدر و مدر نادان می‌گوید نه بده ما انجام دهیم، نه ما باید غذایت را به تو بخورانیم بچه هم می‌گوید ولم کن می‌خواهم قاشق بگذارم دهنت. این که بریزم توی چشمم خیلی قشنگتر از این است که تو در دهانم بگذاری. دیدی بچه ها چه عشق و حالی می‌کنند. خب بگذار بریزد توی چشمش، بگذار بریزد روی لباسش، بگذار بریزد روی یقه اش. برای او خیلی لذت دارد که من قاشق را برداشته ام و تا یقه ام بالا آوردم، اگر تا دهانم نیاوردم عوضش توی چشمم ریختم. اینطوری بچه خیلی عشق می‌کند. جلوی عشق بچه را گرفتی و می‌خواهی به زور غذا در دهان بچه بگذاری. خب باید بریزد، خدا گفته باید بریزد. او کیف می‌کند از این که لیوان آب را بردارد و در یقه‌اش خالی کند. فقط زورت می‌آید لبس کثیف شده را بپوشی. می‌گوید دستم را ول‌کن بگذار خودم بلند شوم تمرین کنم تا یاد بگیرم. نه نه صبر کن ما یات می‌دهیم. اینطوری بچه دست و پا چلفتی بار می‌آید. مثل پدر و مادری که نمی گذارند بچه گل بازی کند. "التراب ربیع الأطفال" خاک بهار بچه هاست. بچه ها باید خاک بازی کنند. باید دستش را در دهانش بکند، با آشغالش، بدنش ضد عفونی می شود. الآن بسیاری از کسانی که آلزایمر می گیرند یا ام اس می گیرند کسانی هستند که خیلی شست و شو دارند. یکسره هر کجا که می رستد دستشان را می شویند. این ها زود مریض می شوند. باید بگذارد خاک بخورد. پیغمبر یکی از بهترین بازی هایش گل بازی بود. ما این ها را از بچه هایمان گرفتیم. بچه باید برود در خاک، در این آپارتمان ها که نمی شود کاری کرد. بگذار بچه گوشه ای بنشیند برایش سفره ای بینداز، یک ذره بازی کند،کمی این طرف و آن طرف بمالد، یک ذره برود در خاک و خل، کمی به او فحش بدهند، کتکش بزنند، هو بکنندش، بدنش چهار تا زخم بردارد بیاید خانه. بیاید ببینید مثلا بچه سرش شکسته. شکستگی خیلی خوب است. اگر بچه ای سرش بشکند خیلی رشد می کند. بگذار بزنند پای چشمش بیاید بالا. نه اگر بچه ام طوری بشود باید لشکر کشی کنیم برویم بیرون که چرا بچۀ من اینطوری شد. اگرآدم حسابی باشی باید بفهمی، باید بگذاری برود چند نفر کتکش بزنند. برای بچه خوب است که کتک بخورد. بچه ای که کتک نخورده تا کتک می خورد می گوید مامان و این اصلا به درد نمی خورد. این اصلا نمی تواند زن داری کند. تا با زنش دعوایش می شود فرار می کند می رود. تا با شوهرش دعوا می کند می گوید طلاق می گیرم. الآن 90 درصد طلاق ها برای خانم هاست. اصلا نمی تواند شوهرش را تحمل کند، بچه را نمی تواند تحمل کند. می گوید بچه فقط یکی یا دو تا. الآن دشمنان ما هر کدام 4 تا زن می گیرند و از هر کدام چهار تا بچه دارند. ما خالا یک بچه یا دو تا بچه. ببین حالا برایش چه اتفاقی می افتد در کشور. اصلا این حوصلۀ بچه ندارد، حوصلۀ شوهر داری ندارد، حوصلۀ زندگی ندارد فقط چون گفتند ازدواج چیزی است که باید هر چه زودتر باید اتفاق بیفتد ازدواج می کند. اگر قرار است اینجوری باشد پس خوش به حال آن هایی که ازدواج نکردند. باید بروی تو گود، باید بروی وسط "قل أعوذ برب الناس، ملک الناس" به اسم رب می رسیم انشاء الله. چه غوغایی است این رب. یک تکه از این رب برایتان بگویم. بچه را دیده اید اسم اعظم بلد است. تا یک جا گیر می کند اسم اعظم را صدا می کند: مامان، بابا مادرش می گوید جان مادر، جان پدر و تمام می شود. اسم بلد است. به مادرش نمی گوید مریم، به پدرش نمی گوید تقی. می گوید بابا، مامان. بی ادب این چه جور حرف زدن است بگو مامان، بگو بابا. آن هایی که زیرک هستند خیلی خوب است. مامان جان، بابا جان، الهی قربانت بروم، سر کیسه را شل کن. می بینی بابا خیلی راحت سر کیسه را شل می‌کند.یا الله، اصلا تکان نمی‌خورد خدا، برو ببینم بابا. یا رب، مالک و مدبر من، من مملوک تو هستم. "أنت المالک و أنا المملوک و هل یرحم المملوکالا المالک" ،" أنت القوی و أنا الضعیف و هل یرحم الضعیف الا القوی"، "أنت الرب و أنا المربوب و هل یرحم المربوب الا الرب" رب یعنی مالک من، صاحب من، مدبر من، شاگرد تو هستم. می‌بینی شاگرد چقدر قشنگ حرف می‌زند می گوید استاد، جناب مربی. یعنی من اگر کم بیاورم، اگر نمره‌ام ضعیف شود برای تو خوب نیست. نگاه کنید مربی‌ها چقدر حرص می‌خورند که بچه‌هایشان در امتحان قبول شوند و بهترین نمره‌ها را بیاورند. رب، رب، رب وای چه کار می کند این رب. لذا فرمودند وقتی گیر کردید بگو رب. یا رب، یا رب، یا رب. اینقدر بگو تا نفست بند بیاید. چند مرتبه؟ می‌گوید مرتبه اش را رها کن بگو یا رب، یا رب، یا رب، یا رب .... بگو تا نفست بند بیاید و دیگر نتواند بگوید وجدی بگو. او را ببین و بعد بگو یا رب. ملک، ملک در مباحث اجتماعی، سیاسی قدرت زیادی در انسان ایجاد می‌کند. کسانی که می‌خواهند کارهای زیادی انجام دهند ملک خیلی غوغاست. کسی اسم ملک را نداشته باشد در مسائل اجتماعی، سیاسی او را چخ کند می‌ترسد و زود فرار می کند. اما وقتی یک کسی ملک را دارد. ملک یعنی شاه، پادشاه. می دانی یعنی چه؟ یعنی من برای دربارم. آدم درباری می شود مگر کسی زورش می‌رسد به دربار. اگر کسی درباری خدا بشود، اسم دارد، کارت ملک دارد. ما از این قرآن خیلی دوریم "قل أعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس" از چه؟ از چیزی که تو را از خدا می‌اندازد، از رب و اله می‌اندازد. "قل أعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس" از یک چیز خیلی خیلی خطرناک که ما اصلا به پناهندگی نداریم از خدا به آن‌ها، از وسواس. از شلوغی دل، از هجوم افکار، انواع خیالات، انواع هوس‌ها، انواع سرد و گرم شدن‌ها، بالا و پائین شدن‌ها. یک کسی آمد به پیغمبر گفت ما وقتی سر جلسۀ شما هستیم خیلی حال‌مان خوب است، خیلی گرم، خیلی خوب، خیلی امیدوار، عشق به آخرت داریم از خدا می‌ترسیم اما بعد از این که از پیش شما می‌رویم، یک مدتی که از شما دور‌ می‌شویم یک جور دیگر می‌شویم این نفاق است؟ حضرت فرمود نه این نفاق نیست. آدم باید غذایش را خوب بخورد. خب شما الآن شام نخوردی، ضعف می‌گیری، فردا هم صبحانه نخوری ضعف می‌گیری، حالا ناهار هم نخوری. دیگر نمی‌شود که فردا شب هم شام نخورد. سه وعده آدم غذا نخورد بالأخره از بین می‌رود. ما راحت 6 ماه غذا نمی‌خوریم. روح‌مان، بخش فوق عقلانی‌مان اصلا غذا نمی‌خورد بعد غذا هم نخوری، فکر می‌کنی می‌توانی جلوی وسوسه بایستی. "من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس" آن وسواس ختاس که چقدر هم قشنگ می‌گوید خناس. در دشمن شناسی این‌ها را توضیح دادیم. یعنی خناس می‌آید حمله‌اش را می کند و کنار می‌رود، و تو فکر می‌کنی خودت بودی و فکر می‌کنی چرا من همچین فکری به سرم زد؟ چرا من اینجوری شدم؟ بابا تو اینطوری نیستی کس دیگری دارد به تو می‌گوید. این حرف ها را باور نکن. چرا من فکر بد کردم؟ چرا من ترسیدم؟ چرا من دلشوره به سراغم آمد؟ بابا این‌ها مال تو نیست، اینقدر ضعیف نباش. خناس آمد سراغت، می‌آید یک چیزی در ذهنت می‌اندازد و تو را به عقب می‌کشد. یک پیشنهاد می‌دهد بعد می‌رود پنهان می‌شود اگر ببیند خوشت آمد دوباره می‌آید پیشنهاد می‌دهد. اگر را افتادی دیگر با تو صمیمی می‌شود اما اگر بهش گفنی چه بود؟ غلط کردی یک چنین حرفی به من زدی. نمی گویم یقۀ خود را بگیرم و به خودم فحش بدهم. نه به خودت فحش نده و خودت را کوچک نکن. خدا لعنت کند شیطان را، شیطان آمد و چیزی به ذهنم انداخت. ببین یوسف چقدر قشنگ عفو می‌کند. ما با پدر و مادرمان دعوا داریم. آدم گاهی وقت‌ها آنقدر بدبخت می‌شود، شقی می‌شود که با پدر و مادرش، با استادش درگیر می‌شود. درون خودش، برادران یوسف چه بر سر یوسف آوردند فرمود:‌ "لا...... علیکم الیوم" نه من اصلا با شما کاری ندارم. اصلا شما نگرانید. شیطان بین ما اختلاف انداخت. بیخود یوسف نشد. اصلا کینه نمی‌گیرد. آدم خیلی باید بی‌عرضه باشد که کینه‌ای باشد. آدم‌های بی‌عرضه کینه‌ای می‌شوند دلخور می‌شوند. آدم‌های زیرک می‌گویند بندۀ خدا شیطان به او حمله کرد. باید کمکش کنم، باید تحملش کنم، مریض شده. به من بد گفتی، به من فحش دادی، منظورت من بودم؟ یک آدم بی‌عرضه اینجوری است. یوسف را نگاه کنید با آن همه دشمنی، تا آخرین دقیقه دروغ گفتند بعد وقتی خودش رامعرفی کرد و گفت من یوسف هستم آن‌ها که فهمیدند چه رسوایی به بار آوردند گفت نه ناراحت نشوید شیطان بین ما را خراب کرده. یوسف زیرک است شیطان را می‌بیند. ولی ما که نمی‌بینیم به خودمان فحش می‌دهیم، به بقیه فحش می‌دهیم، از بقیه دلخور می‌شویم. بابا آن بیچاره هم آدم است.دچار وسوسه می‌شود. "من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس" کسی که دائما در دل آدم- این تمرین است. باید وسوسه باشد تا آدم بتواند به خدا بگوید خدایا یک کسی آمد علیه تو در دل من خیلی حرف زد. ولی من به صورتش تف کردم و رفت. دوستت دارم، دیدمت. اینجاست که استاد به درد می‌خورد، اینجاست که مطالعه به درد می‌خورد، اینجاست که کتاب خواندن به درد می‌خورد. چون استاد و کتاب و مطالعه یقین آدم را زیاد می‌کند. وسوسه‌هایی که شیطان می‌تواند در انسان زیاد کند برای نبودن خدا و آسمان و ابدیت است. من همۀ این درس‌ها را خوانده‌ام، واردم، عاشقی هم که با تو کردم، در آغوشت بودم دیگر به چه شک بکنم. کسی که به تردید می‌افتد کسی است که نه عقلش را از شبهات مجهز کرده و نه دلش فرصت عاشقی داشته، اصلا یک بار هم سرش روی سر خدا نرفته، یکبار هم خدا را نبوسیده، یک بار هم گرمای بوسۀ خدا را روی لب‌هایش و روی گونه‌هایش احساس نکرده. با این که خدا دائما بشر را می‌بوسد. ولی این کور بوده و نمی‌دیده. خدایا من هرچه وسوسه کردند. "من شر وسواس الخناس الذی یوسوس فس صدور الناس من الجنة والناس" جن ها خب هستند کار می‌کنند، خیلی کار می‌کنند و مردم رفیق بد، همسر بد. این که قرآن می‌فرماید همسرانتان دشمنان شما هستند. بعضی از همسران شما، بعضی از فرزندانتان دشمنانتان هستند، پدر و مادر آدم دشمن انسان می شوند و آدم ها را به جهنم می کشند. پدر و مادرهای نادان، بچه های پاک می آیند می گویند آقا ما به خدا دوست نداریم در خانۀ مان ماهواره باشد ولی پدرم رفته ماهواره خریده. هر چه بهش می‌گوییم می بینی پدر نادان است . پدر دچار وسواس خناس شده. بچۀ پاک، زن پاک، مرد هوس باز رفته ماهواره خریده و به زن و فرزندش هم می گوید بیایید نگاه کنید. " من الجنة و الناس" غفلت – کل کلاس رفتیم سراغ همین یک جملۀ اول. یعنی کل کلاس شد مقدمه ولی الحمدلله توانستیم راهکارش را هم به شما بگوییم. یک موقع هست من خودم را گم می‌کنم آدرس هم ندارم،این وسط گم شدم، نمی‌دانم کجا باید بروم. این کدام خیابان بود، کدام جاده بود، کدام کوچه بود من الآن کجا هستم. اینجا آدم باید منتظر گم شدن هم باشد. چون دیگر نمی‌دانی کجایی. وقتی آدم نفهمید کجاست هر بلایی ممکن ست بر سرش بیاید و به هر کجایی ممکن است برود. باید سریع ترمز را بکشی، بایستی و بپرسی که کجایی، از یک آگاهی بپرسی، از یک متخصص بخواه که تو را سر خط بگذارد. آقا من کجایم، از کجا آمده‌ام، کجا می‌خواهم بروم، هدف از خلقتم چیست؟ داستان چیست؟یک موقع هست حواست به خودت هست، به تو حمله شده، غافل بودی شیطان هم حمله کرده از راست و چپ، عقب و جلو. حالا وقتی راست و چپ، عقب و جلو را ریزش بکنی گفتم دویست ساعت فقط وقت می خواهد ایت‌ها را بیرون بریزی. آدم باید حواسش باشد. شیطان زورش به آدم نمی‌رسد ولی یک همسر چرا زورش می‌رسد که آدم را جهنم ببرد. زن آدم را می‌برد جهنم. عشق‌های کور، عشق‌های بیخود، عشق‌های بی‌مزه، عشق‌های بی‌پایه و بی‌مبنا آدم را بدبخت می‌کند. شیطان کاریندارد زورش نمی رسد، اگر هم می‌آید دخالت اینجوری می‌کند در حد وسوسه ولی نه یک آدم بد سر راه من سبز شده، از صد تا شیطان هم بدتر. لذا حواست باشد روی صراط، پدرت ممکن است تو را بزند و بیندازدت در جهنم، مادرت ممکن است بیندازدت در جهنم. آیۀ قرآن است اگردعوتت کردند تا اطاعت خدا را نکنی "فلا تطعهما" در این صورت از پدر و مادرت اطاعت نکن اما مبادا بی‌ادبی بکنی "و صاحبهما فی الدنیا معروف" در دنیا کافر است، مشرک هم هست با مهربانی و ادب با پدر و مادرت برخورد کن، حق نداری با پدر و مادرت تند بشوی. تند بشوی افتادی، با پدر و مادرت مشکل پیدا کنی افتادی. با آن‌ها مشکل پیدا نکن، دوست‌شان داشته باش ولی در بخش‌هایی که مربوط به خداست اگر گفتند برو جهنم بگو نه من اینقدر هم دوستتان ندارم که به خاطر شما جهنم بروم شما هم به خاطر من به جهنم نمی‌روید. زن یک هوس دارد که در بحث مسائل اقتصادی خانواده توضیح دادیم. بعضی از زن‌ها سی جور هوس جلوی آدم می‌گذارند. تا آدم بیاید دنبال هوس‌های زنش باشد سر از جهنم درمی‌آورد. بله عزیزم، محبوبم، معشوقم این را از من خواسته حالا باید بروم نزول بگیرم، دزدی کنم، اختلاس کنم، خمسم را ندهم، زکاتم را ندهم تا بتوانم هوس‌های بچه‌ام را، هوس‌های زنم را تأمین کنم. جامعه نمی‌پسندد. من الآن از حجاب خوشم نمی‌آید. جامعة مان الآن یک جور دیگر است. من یک جایی می‌روم خجالت می‌کشم در بین فامیل‌مان حجاب داشته باشم. در آن جمع که می‌روم باید، حتما، نمی‌دانم، آخه.... ناس، مردم زدگی. خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. چه خوب گفت خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو. گاهی وقت‌ها آدم باید رسوای جماعت بشود و جلوی یک عده بایستد. طلسم دوم را می‌گویم. طلسم دوم "یا ایها الکافرون، لاأعبد ما تعبدون" من اصلا طرف شما نمی‌آیم. این چیزی که شما به آن اعتقاد دارید، باورهای شما، خیال‌های شما، اندیشه‌های شما، سبک زندگی شما را به هیچ وجه نمی پسندم. چقدر قوی است. من اصلا سبک زندگی شما، غذا خوردن، لباس پوشیدن شما را قبول ندارم. "لا أعبد ماتعبدون" سورۀ کافرون خیلی به آدم قدرت می‌دهد. برای همین می‌گویند سر نماز وقتی شروع کردی به خواندن این سوره حق نداری بروی سراغ سورۀ دیگر. سوره‌‌های دیگر را شروع کردی می‌توانی رها کنی و یک سورۀ دیگر بخوانی ولی کافرون و توحید را شروع کردی اصلا نمی‌توانی رهایش کنی. این طلسم همرا آدم باشد. چهار قل با آدم چه کار می‌کند. بگذار داخل ماشین، بگذار در خانه، بگذار داخل جیب، بگذار در دلت. یک کسی می‌گوید مادر شوهرم اینجوری دوست دارد، جاری‌ام اینطوری دوست دارد، الآن مد اینجوری است. وقتی می‌گویی مدل اینجوری است یعنی سورۀ کافرون کشک. الآن مد اینجوری شده. مد دیگر چیست خدا باید تعیین کند. چقدر آدم‌ها به خاطر مد به جهنم می‌روند. باید جرأت نه گفتن پیدا کنیم. نه شما اشتباه می‌کنید حرفتان درست نیست، من جور دیگری فکر می‌کنم. خدا اینطوری می‌گوید، پیغمبر اینطوری می‌گوید، این حرف‌های شماست که با قرآن سازگاری ندارد. آدم باید جگر داشته باشد، جرأت پیدا کند، بایستد و حرف بزند. پدرت می‌زند، مادرت می‌زند، خیلی چیزهای دیگریست که می‌زند. حالا یواش یواش به آن‌ها می‌رسیم و راجع به آن‌ها صحبت می‌کنیم. پس وقتی داریم راجع به غفلت صحبت می‌کنیم یعنی باید حواست به خیلی چیزها باشد. سؤال: چه جوری حواسم باشد؟ این سؤال خیلی مهم است باید رویش کار کنید. بنویسید ببینم می‌توانید چیزی به من بدهید یا نه؟ روی کاغذ بنویسید برای من بیاورید که چه طوری باید حواسم باشد که کیستم؟ چه طور حواسم باشد که از صبح شیطان به من حمله می‌کند. می‌دانم در خواب از همان شب که می‌خواهم بخوابم به سراغم می‌آید، در خواب می‌آید می‌زند، می‌آید به شکل همسرت، بعد آنجا یک کار کثیفی انجام می‌دهد بعد وقتی صبح از خواب بلند می‌شوی به زن و فرزندت بدبین هستی. آره خوابت را دیدم اینجوری. بعد هم به ریش تو می‌خندد. باورت را از تو می‌گیرد. بابا من ده سال، بیست سال با اینزن زندگی کردم، با این شوهر زندگی کردم، از او راضی هستم، مشکلی ندارد. نه من یک خوابی دیدم به شک افتادم. شیطان در خوابت می‌آید وقتی هم که بیدار می‌شوی باز هم منتظرت هست. چه کار کنم؟ اینجا جالب است می‌خواهم بخوابم حمله دارم. قبل از خواب چه کار کنم؟ صبح می‌خواهم بلند شوم حمله دارم، چه کار کنم؟ در طول روز حمله دارم. از مردم حمله می‌شود، شیاطین هم حمله می‌کنند و این حمله‌ها برای من ضروریست چون اگر این حمله‌ها به من نشود من نمی‌توام اسم خدا را بگیرم. من چطور می‌توانم غفور شوم، رحیم شوم، جواد شوم، کریم شوم، ستار شوم بدون حمله. باید حمله شود بلد باشم بعد قوی شوم.

(والحمدلله رب العالمین)