اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحث ما درباره غفلت بود که از مهمترین حجابهای بین ما و خانواده آسمانی ماست و در مورد درمانش از جلسه گذشته بحثی را شروع کردیم که چطوری بتوانیم با این غفلت مبارزه کنیم@ و اولین چیزی را که بزرگان دین و اولیاء الهی و اساتید اخلاق و بزرگان عرفان به ما توصیه میکنند بیداری است.@ چون بیداری ضد غفلت هست اگر بخواهیم بیداری اتفاق بیفتد یک سلسله عوامل کمکی هم احتیاج دارد که اینها را هم میگوییم اولین قدم در سیر و سلوک و معنویت این هست که شخص خودش را پیدا بکند باور بکند خودش را، ایمان بیاورد به خودش، مسیر زندگیاش، هدف خلقتش، و چرایی خلقت خودش را بداند.@ علی(ع) میفرماید (لا تَجهَل نَفسَک فَإنَّ الجاهِلَ مَعرِفَت نَفسِه جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمیشناسد هیچ چیز را نمیشناسد.@ یعنی وقتی که شما خود حقیقیات را نمیشناسی هزار علم را هم که دانش داشته باشی وقتی که از خود حقیقیات غافل هستی دانشهای دیگر فقط غفلت تو را زیاد میکند فقط فاصله تو و نظام ابدی را زیاد میکند@ (إنَّ الجاهِلَ مَعرِفَت نَفسِه جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) یعنی خود شما معادل (کل شیء) هستی نفس انسان معادل (کل شیء) هست همه چیز، اینقدر عظمت دارد نفس انسان، حقیقت انسان، وقتی که خود ما شناخته نشویم هیچ شناخت دیگری به درد ما نمیخورد@ دنیا بیش از هر زمان دیگری پیشرفت در علم کرده و بیش از هر زمان دیگری بدبختی دارد و همین علم موجب بدبختی بشر شد علمی که بدون شناخت انسان هست بدون شناخت حقیقت انسان هست@ لذا شما نگاه کنید بیشترین گرسنگی بشترین قتل بیشترین تجاوز بیشترین زندانی بیشترین طلاق بیشترین جنگها در زمانی اتفاق میافتاده که علم بیشترین پیشرفت را کرده@ هر چقدر علم پیشرفت بیشتری کرده معضلات و گرفتاریهای بشر بیشتر شده، چرا؟ چون علوم بدون شناخت حقیقت انسان دارند رشد میکنند@ یعنی علم برای فقط یک بخش کوچک و پست زندگی انسانی به کار میاید آن هم بخش طبیعی و حیات دنیاییاش هست و اساساً بدون توجه به حیثیت جاودانه انسان مراحل سهگانه زندگی انسان رشد دارد میکند این به درد ما نمیخورد.@ وقتی میگوید نفس معادل (کل شیء) هست یعنی تا نفس را نشناسی سراغ هر چیز دیگری بروی فایده ندارد یک کسی هنوز نمیداند چه کسی است میرود نماز یاد میگیرد میرود روزه یاد میگیرد میرود حجاب یاد میگیرد میرود دین یاد میگیرد@ فایده ندارد چقدر ما متدینینی داریم که از دینداریشان نمیتوانند استفاده بکنند دین شادشان نیمتواند بکند. دین مثل این آب هست@ الان شما وقتی این آب را گذاشتند جلوی من، آب گرم هم هست نه نسبت به گرم بودنش تعجب میکنید و نه نسبت به آب بودنش، میگویید این آب گرم است برای گلو خیلی خوب هست تشنگی هم برطرف میکند، اثر ذاتیاش چیست؟@ این که سیلان دارد جایی بریزی تمیز میکند پاک میکند خیس میکند این اثر ذاتیاش هست دین اثر ذاتیاش این هست که هر جا بیاید به انسان قدرت، شادی و آرامش میدهد@ اگر یک کسی چهل سال است دارد دینداری میکند پنجاه سال است مسلمان هست نه شاد است نه آرام است نه قدرت دارد قوی هست از نظر روحی@ یک شخصیت پیزوری و آسیبپذیری که با هر کس و هر چیزی و هر حرفی میتواند بریزد به هم، این یقیناً دین دریافت نکرده.@ حالا چرا این دینداری سی چهل ساله و پنجاه ساله نمیتواند کمک شخص بکند؟ چرا پنجاه سال نماز نمیتواند جلوی عصبانیت جلوی زودرنجی جلوی حساسیت جلوی غصه خوردن جلوی خود کوچکبینی، جلو پوچی را بگیرد؟@ برای اینکه این نماز آمده روی بخش حیوانی ما سوار شده یعنی بخش حیوانی ما دارد نماز میخواند اصلا شناختی از خود من نیست حقیقت من گم شده است من هنوز خودم را مطالعه نکردم نمیدانم چه کسی هستم.@ شما وقتی که بدون شناخت خودت سراغ خداشناسی بروی بگویی کلاسهای خداشناسی، ببینید الان چقدر ما کلاسهای خداشناسی اینطرف و آنطرف داریم@ شخص میرود آنجا مینشیند استدلال میکند کتاب میخواند اصول عقائد میخواند شبهاتش را برطرف میکند سؤالهایش را برطرف میکند ولی بعد میبینیم نه، این با اینکه رفت خدا را هم شناخت سؤالهایش را هم برطرف کرد@ شبهاتش را هم برطرف کرد، باز میبینی همان آدم شُل هست همان آدم ضعیف است همان آدم غمگین هست همان آدم عصبانی هست همان آدم حساس و زودرنج و شکستپذیر و راحت به پوچی میرسد.@ سراغ خدا هم بدون خودت بروی به دردت نمیخورد تا ندانی چه کسی هستی، حضرت میفرماید خدا را هم میخواهی بشناسی اول خودت را بشناس@ (مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) اگر واقعاً میخواهی خدا را بشناسی آن خدایی که اله توست و تو میتوانی عاشقش باشی و همیشه کنارت باشد و کمکت باشد و با آن زندگی کنی با این خدا، و این خدا همیشه مال تو باشد و تو مال آن باشی@ اول باید خودت را به رسمیت بشناسی تا خودت را به رسمیت نشناسی تا دانی چه کسی هستی، از کجا آمدی کجا هستی کجا میخواهی بروی@ تا به حقیقت خودت ایمان نیاوری دینداریات هم پیزوری و سطحی هست بعد از پنجاه سال سی سال چهل سال دینداریمان از دستمان میرود کما اینکه الان هم وقتی که به خودمان نگاه میکنیم میبینیم همینطوری هستیم خیلی کمکی به ما نکرده خیلی به دادمان نرسیده.@ پس اول خودت، خودت را شناختی خدا را هم خوب میتوانی بشناسی، الله کیست؟ اول خودت، پیامبر کیست؟ اول خودت، امام کیست؟@ اول خودت، این چیزی است که در آموزههای دینی ما متأسفانه به آن خیلی پرداخته نمیشود، میگویند اول برو خدا را بشناس، دین را بشناس، این خداست این دین است@ این پیغمبر است این دنیاست این آخرت است این نماز است این روزه است این حجاب است حالا برو دینداری بکن، من چه کسی هستم؟ من یک زنم من یک مردم، تمام دینداری غلط از آب درمیاید یعنی ما یک حیوان متدین تربیت میکنیم@ با گوش بخش جنسی با گوش بخش غیر انسانیمان کلاس استاد، دانشگاه، کتاب، عبادت، مسجد، حرم، مکه، کربلا، سوریه، با آن بخشها همهاش از آنها استفاده میکنیم.@ بخش انسانی هیچ چیز نمیخورد اول ببین چه کسی هستی خودت را در آن آینهای که خدا آفریده نگاه کن عاشق خودت بشو ببین خدا چه چیزی آفریده، چه کسی است که خدا به خودش تحسین میکند خدا به خودش تبریک میگوید، من چه کسی هستم؟@ اول خودت را ببین خوب، آن موقع تازه اول بیداری است اول عاشقی است اول بزرگ شدن است اول قدرت است اول شادی است اول انبساط است@ تا سرمایهگذاری نکنید روی شناخت خودتان، تا عاشق خودتان نشوید تا آن خود حقیقیتان را، چهره حقیقی خودتان را نبینید آن چهره حقیقی شما پشت بدنهایتان، پشت چهرههای طبیعیتان، پشت کمالات جنسیتان مخفی است ما مزه زندگی@ مزه دنیا نمیاید در ذائقهمان، دنیا خیلی مزه دارد زندگی خیلی مزه دارد دنیا خیلی شیرین است، کسی که عرضه ندارد دنیا را شیرین ببیند و از دنیا استفاده کند، امکان ندارد بتواند از آخرت استفاده بکند.@ یک کسی که به زمین و زمان ایراد میگیرد این با قرآن که میگوید (أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ) خیلی فاصله دارد، قرآن میگوید شما به هر چیزی نگاه کنید زیباست قشنگ است@ تلخیها قشنگ است زیباییها قشنگ است غمها قشنگ است، ولی ما اینطوری نیستیم. وقتی خودت را شناختی جنبههای منفی زندگیات جذابتر، شیرینتر و برجستهتر است تا جنبههای مثبتت، نداشتنهایت بیشتر قویات میکند حملهها، اضطرابها، به قول امروزیها استرسهای زندگی برایت شیرینتر میشود.@ میگوید شما برای چه میروی اسکی بازی میکنی میخوری زمین دستت میشکند، پایت میشکند، چرا میروی کایت سواری میکنی، هواپیما بدون موتور سوار میشوی پرواز میکنی، یک موتوره پرواز میکنی، چرا؟@ همه عشقم و لذت در همین است، میلیونها آدم دارند میروند پول میدهند در این برفها دست و پایشان میشکند یعنی در جنگ در مبارزه در زمین خوردن لذت میبرند@ چیه این جوان چیه رفته شناسنامهاش را دستکاری کرده رفته جبهه، کجای دنیا این اتفاق افتاده؟ یک کسی، رزمندهترین از سرهنگش بگیرید تا سربازش هر جا جنگ بشود دوست دارند جبهه نروند@ میگویند ما در ارتش هستیم کاش بشود ما جلوی خط نرویم جلوی گلوله نرویم، اینجا چیه یک جوان میرود دست میزند به شناسنامهاش، شناسنامهاش را بزرگ میکند که بتواند جنگ برود@ در پشت جنگ، در پشت خط مبارزه میکند گریه میکند یقه فرمانده را میگیرد التماس میکند تورو خدا من را از عملیات نیانداز، آن وسط چه خیر میکنند که این اینقدر شاد است@ خمپاره است توپ است شیمیایی است اسارت است جانبازی است قطع نخاع است فلج است از دست دادن اعضای بدن است کشته شدن است، این همین برای من حیات است همین این لذت من، تفریح من در همین است.@ تا نشناسی خودت را نمیدانی وقتی اصحاب کربلا هر چه بیشتر امام حسین شهید میداد زینب کبری هر چه کتک میخورد هر چه فحش میشنید چقدر شاد میشد و قدرت پیدا میکرد@ متوجه نمیشوی وقتی یک رزمنده برمیگشت و تیری و ترکشی نخورده بود انگار غم عالم را ریختند در دل این، اما اگر یک تیر خورده بود یا ترکش خورده بود انگار عروسیاش بود@ اینها یک نفر دو نفر صد نفر هزار نفر یک میلیون نفر نبودند یک مشت آدمهای کامل، یک مشت بچههای سیزده چهارده پانزده بیست سالهای بودند ک همه خودشان را شناخته بودند.@ هر که میخواهد بفهمد من چه میگویم حتماً، دارد هوا سرد میشود حواستان باشد دارد بهمن و اسفند میاید یک هفتهای را برای زیارت، مکه را وِل کن مشهد را، یک مدتی اینها را رها کنید یک هفتهای بلند شوید بروید منطقه، بروید شلمچه، بروید غرب، بروید جنوب@ آن اتفاقهایی که آنجا افتاده به شما هم منتقل میشود حتماً، هزار هزار ساعت کلاس است، بروید حتماً بروید وقت بگذارید بروید@ بروید ببینید جای چقدر مکه و حرمهای دیگر برایتان سازندگی دارد جای چقدر نماز جماعت و نماز شب و احیا کار میکند، آدمها را بشناسید ببینید چقدر آدم اینجا آمدند، برادرهای خودتان، همسرهای خودتان، پدرهای خودتان، ببین چه کسانی بودند آنها@ هر چه کتک میخورد (و ما رأیت الا جمیلا) ما یک حرفی میزنیم یک حرفی میشنویم، اما تا ندانی چه کسی هستی میگویی آخ من چَک خوردم من تیر خوردم بدبخت شدم@ آی اینطوری شدم، آی این به من فحش داد، آی یک حرف بد زد به من، آی این من را تهدید کرد، آی این من را تحقیر کرد، آی این به من اینطوری گفت، آی گفته دوستت ندارم@ آی من بدون این میمیرم، این به من گفته دوستت ندارم من دیگر بدبختم بیچارهام، یک کسی چون قیمت خودش را ندارد فکر میکند با یک دوستت ندارم دیگران از قیمت میافتد، افسرده شده جواب منفی گرفته، چون قیمت دستمان نیست.@ تا بیدار نشویم دین، کلاس، استاد، نماز هیچ کدام اینها به کار ما نمیاید شاید اینها تلنگر باشد، تلنگر خوب است آنها را هم باید داشته باشیم میرسیم@ اتفاقاً الان در بحثهایمان، اینها تلنگرهای خوبی است فقط، ولی اگر بیدار نشویم چی؟ باید بیدار بشوم ببینم چه کسی هستم، یک جایی این ترمز دستی زندگیتان را بکشید.@ بگذارید این حدیث را برایتان بخوانم خیلی عجیب و تکاندهنده است این، فرمایش امیر المؤمنین(ع) هست محضر مقدسشان صلوات ختم بفرمایید. سلام الله علیهم اجمعین هیچ کس جز معصوم نمیتواند اینطوری حرف بزند به این زیبایی با این اطمینان و با این قدرت@ (أیُهَا السامِع فَأفِق أیُها السامِع من سَکرَتِک) آهای شنونده از این مستیات بیرون بیا دست از این مستی بردار، مستی را هم که گفتم انواع و اقسام دارد@ مستی جوانی، مستی مال، مستی قدرت، مستی علم، مستی زیاد داریم. به هوش آی (و استَیقِظ مِن غَفلَتِک) بیدار شو از این خواب غفلت، بیدار شو، (و اختَصِر مِن اَجِلَتِک) از شتابت بکاه اینقدر عجله نداشته باش@ ما هر وقت دعوتمان میکنند به آخرت عجله داریم، من کار دارم، من درس دارم من الان وقت ازدواجم هست من الان وقت خانهام هست، من الان وقت تحصیلم هست من الان وقت ارشدم هست، من الان وقت دکترایم هست@ من الان وقت شغلم هست، من الان وقت وزارتم هست، من الان وقت انتخاب است، الان میخواهد یک کسی زایمان کند، الان میخواهد یک کسی بمیرد، همهاش ما عجله داریم@ اصلاً حوصله خودمان و وقت خودمان را نداریم. ببینید شما یک دختر را در نظر بگیرید یک دختر مجرد، یک پسر مجرد را در نظر بگیرید این هر آرزویی دارد@ هر عملی دارد هر فکری دارد هر برنامهریزی در زندگیاش دارد وقتی یک نفر میاید خواستگاریاش ترمز را میکشد همه عجلهها را میگذارد کنار میگوید من میخواهم شوهر کنم، پس من سبک زندگیام قرار است تغییر بکند@ یک مرد وقتی میرود خواستگاری یک نفر میگوید من تا الان مجرد بودم نحوه برنامهریزی زندگیام یکطور دیگر بوده از الان یکطور دیگر میخواهد بشود سبک زندگیاش تغییر میکند@ میگوید از این به بعد من باید سبک زندگیام را با حضور یک نفر دیگر طراحی کنم زندگیام را، با حضور یک جنس مخالفی که همسر من هست، این نوع برنامهریزی یکدفعه تغییر میکند@ تمام انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکار با حضور یک نفر از این به بعد توجیه میشود و تفسیر میشود میگویند این حضور پیدا کرد در زندگی، و سبک زندگی عوض شد، بعد اینها ازدواج میکنند یکسال بعد دو سال بعد یک بچه خدا به آنها میدهد@ دوباره سبک زندگی تغییر میکند اِ الان سه نفر شدیم ما، یعنی یک سیستم سه نفره تشکیل شده سهتا پایه داشت، قبلا خودش تنها بود حالا دو پایه است وقتی زندگی دو پایه شد، یک سیستم دو نفره میشود@ هیچ کس نمیتواند بگوید من من من، میشوند ما باید با هم تصمیم بگیرند تا تعادل داشته باشند دو نفر که چسبیدند به هم، باید با هم تصمیم بگیرند با هم بپرنند با هم بشینند با هم بروند@ ناهماهنگ باشند زندگی خراب میشود. چقدر از زندگیها اینطوری هست که دختر و پسر وارد زندگی هم میشوند دختر میگوید خوب حالا من شوهر کردم که کردم@ پسر میگوید زن گرفتم که گرفتم، من برای خودم یک برنامه دارد آن هم برای خودش یک برنامه دارد یکدفعه ناهماهنگیهای زیادی ایجاد میشود یک بچه هم میاید وسط، میگوید خدا لعنتتان کند@ شما هیچ کدامتان نه پدریت نه مادر، هر کدامتان برای خودتان یک ساز میزنید این وسط هم من بدبخت باید بایستم غصههای اینطوری بخورم، شما دو نفر آدمهای نادان، اصلاً نمیفهمد زندگی یعنی چی، خانواده یعنی چی@ این وسط بچه الاف است بیبرنامه است بیحکمت است، نه درسش، نه عبادتش، نه معنویتش، نه هیچ چیزش، مادر برای خودش یک ساز میزند، پدر برای خودش یک ساز میزند@ هر کس برای خودش، اصلاً شما چرا ازدواج کردید اینطوری، وقتی یک بچه میاید میشوند سه نفر یعنی سیستم سه نفره باید طراحی بشود از این به بعد تصمیمها، انتخابها، مسافرتها، مهمانیها، خریدها، حتی چینش خانه، در بحث تربیت توضیح دادیم@ چینش وسایل خانه با حضور یک بچه باید طراحی بشود یک بچه که خدا دستورش داده شیطان باشد و باید هم شیطنت کند باید بریزد بپاشد بشکند، دیگر از این به بعد من نمیتوانم بیایم دم دست بچه چون خوشم میاید یک گلدان بگذارم آنجا، خوب میشکند آن را، بعد میشکند@ این زن نمیفهمد که الان باید طراحی مدل خانه باید چطوری باشد دکوراسیون خانه چطوری باشد بعد حواسش نیست@ چون سه نفره برنامهریزی نمیکند این باز یک نفره برنامهریزی کرده حتی شوهرش را هم در نظر نگرفته در دکوراسیون خانه، که این شوهر الان چطوری راحت است من وسایل خانه را باید چطوری بگذارم@ هر وقت شوهر میخواهد یک گوشهای لَم بدهد زن بلندش میکند بلند شو برو آنطرف بشین، برو اینطرف بشین الان باید اینطوری بکنی، من آمدم در خانه راحت باشم میخواهم نفس بکشم مسکن است محل سکون است@ این زن اصلاً نمیفهمد شوهر یعنی چی، مرد هم همینطور، اوضاع همینطوری هست یک طوری برنامهریزی میکنند که هیچ کس آرام نیست، این گلدان نباید اینجا باشد، این قاب عکس دیگر نباید اینجا باشد، این مبل نباید اینجا باشد@ شما یک نفر سومی دارید که معصوم است معصوم یک شیطان معصوم دارید در خانه، که حضرت میفرماید اگر شیطنت هم بلد نیست شما باید شیطانش بکنید باید به آن یاد بدهید@ خدا به آن امر کرده بگیر، بکش، بشکن، بپاش، بزن، باید قوی بشود بعد هم من بلد نیستم با حضور بچه برنامهریزی نمیکنم اعصابم خورد میشود در زندگی@ میگویم اَه آشپزخانه ریخته به هم، وسایلم ریخت به هم، آی رومیزی اینطوری شد، آی میزم اینطوری شد، آی مبلم اینطوری شد، باید سه نفره طراحی بشود بچه دوم، بچه سوم، بچه پانزدهم انشاءالله باید طراحی بشود@ یعنی سبک دائما در حال تغییر است این سبک یکسره دارد تغییر میکند بعد مثلاً میگویند حالا ببین من مادرم الان سکته کرده، سریع زن و شوهر فهمیده، من الان پدرم تنهاست، الان خواهرم یک همچین اتفاقی افتاد، ببین سریع سبک زندگی تغییر میکند، با چه چیزی تنظیم میشود؟@ با حضور یک پیرزن یا پیرمرد مریض سکتهای در خانه همه چیز روشن میشود. این خودش را میشناسد وضعیت دنیاییاش را خوب میشناسد قشنگ میتواند سبکش را تغییر بدهد چون دارد با طبیعت کار میکند@ میگوید حالا از این به بعد منم و همسرم و مادر همسرم، منم و همسرم و پدر و مادر همسرم، منم و همسرم با در خانه همسرم میخواهم زندگی کنم، در خانه همسرم که زندگی میکنم مادرزن هست پدرزن هست مادرشوهر هست پدرشوهر هست چند نفر هستند@ سبک اصلاً دقیقاً طراحی میشود با این، نه من این را دوست ندارم من اینطوری میخواهم من آنطوری میخواهم، میشود طلاق، من خوشم نمیاید، میشود طلاق، اینطوری نمیتوانی طراحی کنی. حالا یکدفعه آقا میاید مأموریت میگیرد@ ببینی چقدر قشنگ زن و مرد دقیقا با این مأموریت خودشان را تنظیم میکنند، دکترا قبول میشود میخواهد برود خارج از کشور چند وقت، یک مأموریت به آنها میخورد، خانم یک ارتقاء شغلی پیدا میکند، تغییر شغل پیدا میکند@ دقیقاً کاملاً سبک را با این وضع طراحیاش میکنند. در روایت دارم مؤمن، مثل این گل را نگاه کنید، میگوید مؤمن مثل یک شاخه است یک شاخه نرم است که به هر طرف بچرخانی میچرخد@ یعنی قشنگ هیچ بادی نمیتواند بشکندش، هیچ کدام از تغییراتی که در زندگی اتفاق میافتد لِهاش نمیکند عادت نمیکند به یک سبک به یک چیز@ خودخواهیهایش، منیتهایش، هوسهایش، انتخابهایش، اینقدر سفت نیست که اگر مثلاً یکجا خلل وارد شد بشکند، میگوید ولی منافق اینطوری نیست، منافق میگوید اِلا و بِلا من باید اینطوری باشم.@ آمده بودند مشاوره، آقا خیلی ادعای مذهبی بودنش را هم میکرد خانم میگوید این نمیرود کتابخانه درس بخواند ما به درسش احترام میگذاریم میگویم اگر شما میخواهید رشد علمی بکنید خوب کتابخانه تشریف ببرید@ میاید در خانه تابستان، لِنگش را روی لِنگش، میگوید من به کولر حساسم شما باید کولر را خاموش کنید همه گرما بکشید که من میخواهم درس بخوانم، عجب ظالمی، این درس به کجا میرسد آخر@ همه بپزید در خانه، همه تلویزیون نگاه نکند کسی، هیچ کس هیچ کاری نکند که من میخواهم درس بخوانم، این چطور درس خواندنی است که همه باید لِه بشوند برایش، برو خانه باش وقتت را بگذار برو کتابخانه@ زن و بچهات بگذار راحت باشند در تابستان در کویر هوای گرم، من میخواهم درس بخوانم، چون من حساسیت دارم همه باید، برو یک گوشهای بشین باد به شما نخورد.@ این را بگذار جلو مؤمن که (اَلمُؤمِنُ یَأکلُ بِشَهوَۀ أهلِه) مؤمن با میل خانوادهاش عمل میکند. ببین خانواده چطور راحت هستند میلش را تحمیل نمیکند به خانواده، نه من هر چه من میگویم، هر چه من میخواهم@ الان من میگویم باید برویم مسافرت، الان من میگویم باید برویم خانه مادرم، الان من میگویم باید برویم سینما، لطفش هم زوری است، الان من میگویم همه باید برویم اینجا، خوب نمیشود، برویم نرویم دوست دارید دوست ندارید تغییر میدهد@ مؤمن انعطاف دارد، خدا رحمت کند امام را سلام الله علیه فرمود حرف مرد یک کلام نیست آن منافق است که حرفش یک کلام است.@ تغییر میدهد، قرار است برویم مسافرت، الان خانم به آقا میگوید الان حساب کردم دیدم نمیشود، این مهمانی نمیشود، باشد تغییر میدهیم اصلا نمیرویم عیب ندارد اینطوری آنطوری، باشد انعطاف@ یک موقع آدم میبیند کارش خیلی واجب و ضروری است خوب حالا تصمیم جداگانه میگیرید میگوید باشد حالا شما نمیتوانید الان بیایید منزل پدر من، پدر من الان احتیاج دارم من ببینمش من میروم به آن سر میزنم@ خانم من نمیتوانم الان بیایم دیدن مادرتان یک مشکلی دارم ولی شما تشریف ببرید سلام من هم برسانید من هم به موقع میرسانم خودم را، یک موقع دیگر میایم. انعطاف، مؤمن اینطوری است سبکها را ما میچرخانیم@ همه اینها سر جای خودش، اینها مقدمه بود، ما اصلا سبک زندگیمان را با حضور خدا تنظیم نکردیم اصلاً خدا کارهای نیست در زندگی ما، پدر آسمانیمان@ امام زمانی که الان غریب است آواره است مظلوم و طرد شده است در زندگی ما جایگاه ندارد ما هیچ وقت چینش خانوادهمان را با من و همسرم و امام زمان قبول نکردیم همسر من میفهمد که من وقتی مادرم مریض است@ پدرم مریض است باید چینش زندگیام را اینطوری طراحی کنم که به مادر و پدرم هم برسم، ولی نمیفهمد من باید با پدر آسمانیام هم طراحی کنم زندگیام را، خودش هم طراحی نمیکند زندگی را بر اساس حضور امام زمان.@ زن میفهمد که الان باید با حضور امام زمان زندگی طراحی بشود مرد نمیفهمد، هِی مینشیند مثل این آدمهای تنبل، بعضی جاها الان هست متأسفانه در کشور ما@ مرد میرود سهتا چهارتا زن میگیرد اینها را میفرستد کار بکنید شما و بعد خودش فقط میرود در قهوهخانه قلیان میکشد همین صبح تا شب مینشینند چند نفر مردها وِل و بیکار قلیان میکشند و حرفهای مفت میزنند@ زنها باید بروند کار بکنند چهارتاییتان بالأخره هر کدامتان یک قسمت از زندگی را بگردانید. زن شجاع، مبارز، امام زمان میفهمد، مسائل اجتماعی سرش میشود، مسائل سیاسی سرش میشود، مسئولیت سرش میشود، جهاد سرش میشود@ آمادگی برای ظهور امام زمان سرش میشود، نهضت انتظار سرش میشود، مرد اصلاً، یک آدم وابسته، آویزان، ضعیف، خانم چایی درست کن، غذا درست کن@ اصلاً هیچ حسی ندارد، مرد حس دارد قوی، زن حس ندارد، زن حس دارد، مرد اصلاً هیچ حسی ندارد، اصلاً این زندگی مثل این هست که یک نفر بچهاش را قبول بکند یک نفر بچه را قبول نکند.@ مثلاً یک پدر و مادر یا زن و مرد سر بچهدار شدن وقتی اختلاف پیدا میکنند مرد میگوید من اصلاً بچه نمیخواهم زن میگوید من بچه میخواهم، یا مرد خیلی علاقه دارد به بچهدار شدن زن اصلاً بچه نمیخواهد@ همین که میگوید بچه نمیخواهم فردا افسردگی دوران بارداری میگیرد بعد میگوید من اصلاً بچه را خوشم نمیاید شیر بدهم اصلاً با این کنار نمیایم، این زندگی چه میشود@ یک کسی بچه را میخواهد یک کسی بچه را نمیخواهد، این بچه گرفتار میشود اینها هم خودشان گرفتار میشوند، اما وقتی با هم تنظیم هستند با هم تعادل دارند با هم میفهمند ما اصلاً در سبک زندگیمان خود حقیقیمان را جای ندادیم@ اصلاً خدا را بیخیال، امام زمان را بیخیال، خود حقیقیات، من کودک عزیز روان، این من جاودانه، ما اصلاً سبک زندگیمان بر اساس مصالح خود جاودانهمان نیست@ سبگ زندگیمان فقط بر اساس من جنسیمان هست یعنی ازدواج کنیم، غذا بخوریم، خانه داشته باشیم، تحصیلاتمان بالا برود، شغل خوب داشته باشیم، موقعیت اجتماعی خوب داشته باشیم، بچهها بزرگ شوند و رشد کنند@ گفتیم در پنج ژنی که ما میدهیم در مسائل تربیتی برای تقویت بچهها، سلامت و زیبایی، هوش، عقل، دین و اخلاق، در این پنجتا ژنی که در برنامهها میدهیم@ خانوادهها فقط به دوتا از آنها اهمیت میدهند سلامت و زیبایی و هوش بچه، بچه برود درس بخواند دکتر بشود مهندس بشود پولدار بشود، آقا بشود، بزرگ بشود، معروف بشود، اما خانوادهها با سهتا چیز اصلاً کار ندارند جدی نیستند@ نه با عقل بچه کار دارند نه با دینش نه با اخلاقش، ببینید وقت و هزینهای که خانوادهها برای سلامتی و هوش میگذارند چقدر است. حاضر است برای مسائل هوشی بچهاش دین بچهاش از بین برود ابدیت بچهاش از بین برود@ یک محیط فاسد یک دانشگاه فاسد، فقط یک دیپلم و لیسانس، این میرود لیسانس میگیرید ولی دیگر اصلاً هیچ چیز از آن نمیماند بخدا@ اگر قرار است برود دانشگاه اگر قرار است برود فلان رشته کار بکند اول آن سهتا بخش را تضمین بشود عقل، دین، و اخلاق، که این سهتا تولید شادی و آرامش میکنند بعد حالا هوشش هم، بخدا اگر دیپلم بگیرد ولی با عقل و دین و اخلاق سالم@ این شوهر دیپلمه از یک شوهر فوق دکترا خیلی بهتر است آدم با آن میرود تا آنطرف بهشت، یک زن سیکل خیلی بهتر است، ولی قدرت عقلانی دارد قدرت اخلاقی دارد و قدرت معنوی دارد سیکل است ولی قوی است@ مادرهای خودتان را نگاه کنید مادرهای شهدا را نگاه کنید اینها ممکن است از نظر هوشی کم داشتند زیر دیپلم بودند زیر سیکل بودند@ اما عُرضه داشتند بچههایشان را تا آنطرف بهشت بفرستند این را میگویند قهرمان، موفقترین مادرهای تاریخ هستند پدرهایشان هم همینطور. ممکن است از نظر سلامتی و زیبایی هم خیلی آدمهای برجستهای نبودند@ ولی واقعاً در آن سهتا خیلی قدرتمند بودند که بچههایی را تربیت کردند که تا آنطرف بهشت رفتند (عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) عجب مادرهایی، همین در کوچه و محلها شما نگاه کنید یک کسی هوش داشته رفته مثلاً یک دکترایی گرفته@ یک لیسانسی گرفته فوق لیسانسی گرفته یکطوری به آنها نگاه میکند به اینها نگاه میکند همینطوری از بالا به پایین نگاه میکند.@ قیامت که میشود یک پدر شهید یک همسر شهید یک مادر شهید حالا این آقا دکتر آقای مهندس، این آقای رئیس این آقای سرهنگ اینطوری باید نگاه کند، اینطوری که میگویم سرم را بیشتر از این نمیتوانم بالا ببرم@ باید نگاه کند مادر شهید را آن بالاها مثل ستاره که سوسو میزند ببیند قصر آن را، قصر آن پدر شهید را. ما حقیقتاً در سبک زندگی با خانواده آسمانی هماهنگ نیستیم اگر ما با خانواده آسمانی هماهنگ نشویم@ با تمام خانواده زمینیتان هم هماهنگ بشوید سر از جهنم آدم در میاورد خیلی صریح دارم میگویم اصلاً تعارف هم نمیکنم، مادرم اینها، خالهام اینها، عمو اینها، داییام اینها، شوهرم، زنم، همه الحمد لله با هم خوب هستیم و هیچ مشکلی هم نیست@ وقتی با خانواده آسمانی مشکل داری انس، رفت و آمد برقرار نیست، حضرت فرمود کسی که صله ارحام نمیکند بوی بهشت از پانصد سال راه میرسد و کسی که قطع رحم کرده بوی بهشت را استشمام نمیکند.@ بعد حضرت فرمود این آیه در مورد صله ارحام هست (و يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ) قطع میکنند قیچی میزنند به چیزی که خدا گفته قیچی نزنید@ (أَمَرَ اللَّهُ) امر کرده که بچسبانیدش وصل کنید خودتان را به آن. رحم ما، انسان نمیتواند با رحمش ارتباط قطع کند، رحم یعنی خویش، خویشانش، عمویش، داییاش، خالهاش، باید بگوید رفت و آمد داشته باشد مهمانی برود@ مهمانیشان بیاید مجالسشان برود، بیاید، باید ارتباط داشته باشد. کافر هم باشند دلیل نمیشود، کافرند لقمهشان حرام است اصلاً کافرند@ اما کفر دلیل قطع رحمی نمیاورد آنجایی که میگویند قطع بکنید مال این هست که این ارتباط ذلتآور هست و خطرساز است برای شما، ولی اگر خطرساز نیست کافر هم هست با شیرینی بروید ارتباط داشته باشید@ مسیحی است یهودی است کافر است بروید با شیرینی خانهشان ارتباط داشته باشید، قطع رحم دلیل نمیشود، پدر و مادر کافر هستند من مسلمانم، نیکی کنید به پدر و مادر کافرتان این آیات قرآن است@ پدر و مادر کافر، نیکی کنید، استاد کافر، بروید خانه استادتان، استادتان بیاید خانهتان، کافر است. یکی از اساتید ما در بسیاری از فنون واقعاً برجسته است میگفت من اساتید مسیحی داشتم یهودی داشتم کافر داشتم ولی تا آخر عمر به آنها وفادار بودم@ هیچ وقت هم فراموششان نکردم هنوز هم که رفتند باز من یادشان میکنم برایشان خیرات هم میکنم. قطع رحم ما نداریم.@ حضرت میفرماید (وَ غایَۀُ تَأویلُها صِلَتُکَ إیّانا) غایت، اوج این آیه میخواهد بگوید که تو با ما که رحم خودت هستیم ارتباط داشته باش، با ما، من امام صادق پدرت هستم، من امیر المؤمنین پدرت هستم، من پیغمبر پدرت هستم من حضرت زهرا مادرت هستم@ حواست باشد تا مادرت با به رسمیت نشناسی تا باورت نشود تو بچه فاطمه زهرا هستی تا باورت نشود بچه امام زمان هستی صله ارحام نمیتوانی انجام بدهی برای همین هم ما نماز و روزه و حج و زکاتمان بجاست@ صله ارحاممان غلط است برای همین امثال ما را میبرند جهنم، راحت میبرند جهنم، چون قطع ارتباط، ما صله رحم نداریم@ صله رحم نداشته باش نماز بخوان، وقتی صله رحم نداری، الان ارتباطت با امام زمان قطع است هیچ چیز از تو به امام زمان نمیرسد ارتباط موفقی نداری ارتباط مؤثری نداری محبت هست مودت نیست، قرآن گفته مودت یا محبت؟@ مودت را واجب کرده مودت یعنی ارتباط مؤثر، بعد مثال هم میزند میگوید مثل زن و شوهر، یعنی در زندگی هم هستند یک نفرند دوتاشان، ولی من با امام زمان اصلاً اینطوری نیستم الان، من با خدا اینطوری نیستم من با فرشتهها اینطوری نیستم@ اصلاً حضور ندارند در زندگیام، من هم برنامهریزیهایم همهاش بر اساس طبیعت دارد انجام میشود دینداریها، کربلا، مکهام بر همین اساس است@ تو الان یک پدر بزرگ غریب و مظلوم و تنها داری اسمش امام زمان است کجاست؟ به من چه، من نمیدانم اصلاً کجاست، هر وقت خدا خواست میاید، تو چی؟ من اصلاً هیچ دلشورهای برایش ندارم@ از صبح تا شب هیچی. ما باید سبک زندگیمان را بر اساس حضور خدا حضور من حقیقی، اگر خدا، امام زمان، اهل بیت، بهشت آخرت بخواهد بیاید در زندگی، اول قبل از همه اینها باید یک نفر بیاید در زندگی شما، شما با آن آشتی کنید@ آن یک نفر کیست؟ خودتان، تا خود حقیقیتان در زندگیتان نیاید به رسمیت نشناسی متعلقات این خود اصلاً نمیاید.@ الان شما به یک بچه نابالغ بگویید برو ازدواج کن، من بعضی از دختر خانمهایی که طلاق گرفتند یا آقا پسرها، میگوید ما اصلاً نمیدانستیم شوهر چیست به خدا، یکدفعه به خودمان آمدیم دیدیم نشاندند ما را سر سفره عقد، اصلاً من نمیدانستم مسئولیتش چیه@ مادری چیه، همسری چیه، ما سیزده سالهمان بود نشاندند سر سفره عقد، ما اصلاً نمیدانستیم خدا بگویم چکار کند پدر و مادر من را، علی(ع) فرمود وقتی دختر زود شوهر میکند نزدیک است بیالفت بشود@ اصلاً نمیتواند الفت بگیرد با مرد، نمیتواند بفهمد مرد چیه، همسری چیه، عواطف چیه، مودت چیه، زود شوهرش دادند، اصلاً نیامده@ بلوغی پیدا نکرده، لذا این نمیتواند با حضور این مرد زندگیاش را برنامهریزی بکند با حضور این همسر زندگیاش را برنامهریزی بکند دوتاشان هم بچه نمیخواهند یکدفعه دیدند تصادفی هم بچهدار شدند نمیتوانند با این بچه طراحی کنند.@ چه موقع یک دختر میفهمد شوهر یعنی چی، قدرش را هم میداند همه چیزش را هم پایش میریزد، مرد میداند زن یعنی چی، قدرش را هم میداند همه چیز هم پایش میریزد@ چه موقع پدر و مادر دوتا با هم یک بچه را کاملاً خوشبخت میکنند؟ زمانی که من جنسیشان را بپذیرند، من یک زنم یک مَردم الان جنسیت دارم نیاز به همسر دارم خوب حالا میپذیرم@ حالا اگر همسر مناسبی پیدا کردم واقعاً مودت پیدا میکنم خودم را فدایش میکنم وقتی میفهمم که من غیر از همسر یک حس دیگری در من هست که همسر نمیتواند پرش بکند، آن چیست؟ مادری و پدری، حالا بعضیها خدا به آنها نمیدهد میگوید خدایا ندادی@ خدا میگوید به شما ندادم امتحانت کردم ندادم میخواهم ببینم چقدر عبد هستی، همسر ندام به شما یا بچه به شما ندادم@ آخرت همه را برایت جبران میکنم امتحان است نمیدهد به شما، سلامت میخواستی به شما ندادم، نقص عضو شد، پدرت را گرفتم، مادرت را گرفتم، بله خداست (فَعالٌ لِما یُرید) امتحان است سر جای خودش، ولی اگر داد@ میگویی من الان بچه میخواهم، وقتی میگویی بچه میخواهم، بچهدار که میشوند هردوشان ذوق زدهاند آمادهاند چون به جایگاه مادری و پدری خودشان ایمان آوردند و به رسمیت شناختند، ما چرا نماز را به رسمیت نمیشناسیم؟@ روزه را به رسمیت نمیشناسیم؟ از آمدن ماه رمضان ناراحتیم از رفتنش خوشحالیم؟ صد بار گفتم نماز چهار رکعتیمان میشود دو رکعت خوشحال میشویم، قرآن نمیتوانیم بخوانیم@ این پنجاه آیه که در برنامه نوشتم خیلیها نمیروند این پنجاه آیه را بخوانند؟ کتاب چرا نمیرویم بخوانیم، سیدی چرا حال نداریم گوش کنیم، جلسات چرا حال نداریم برویم@ حرم چرا در میرویم از آن، وقتی میرویم یک رب پانزده دقیقه میخواهیم در برویم فرار کنیم برویم، چرا سحر نداریم؟ چرا شب جمعه نداریم، چرا وقتی میگویند احیا، مسخرهمان میکنند، احیا، احیا میدانی چطوری هست؟@ احیا مثل اینکه در طبیعتگراها میگویند امشب جشن است عیاشی است الواتی است بزم است می است مطرب است دانس است آن میفهمد یعنی چی، عروسی است، همه میفهمند یعنی چی، هیچ کس شک نمیکند@ به ندرت شما یک نفر را میبینید عروسی دعوت بشود نرود، میشود عروسی را نرفت؟ مهمانی را میشود نرفت؟ جشن تولد را میشود نرفت؟ مسافرت را میشود نرفت؟ کیش و دبی با سر میرود اما وقتی میگویی مشهد، نمیفهمد.@ یک خانمی بود، شاید خاطرهاش را گفتم برایتان، خودش تعریف میکرد برای من، میگفت من هِی میگفتم تو خیلی وقت هست نرفتی مشهد@ گفت هِی بهانه میآوردم پولدار هم بودم معلم بودم درآمد داشتم نمیرفتم مشهد، گفت یک موقعی مسابقه آموزش و پرورش شرکت کردم نفر اول شدم جایزهاش هم بلیط رفت و برگشت به مشهد بود افتاد به اسم من، نرفتم، بهانهگیری کردم نرفتم@ سال دوم، عجب روحیهای ماشاء الله، سال دوم دوباره مسابقه شرکت کردم دوباره بلیط به اسم من درآمد، امام رضا یک موقعهایی یک کارهایی با آدم میکند@ میخواهد بگوید که تو هیچ ارادتی نداری قطع رحم از طرف توست، نصف شب بیدارمان میکنند بعد بلند نمیشویم نماز بخوانیم حس نداریم، خدا میگوید ببین من آمدم بالای سرت تو به من محل نگذاشتی@ من آمدم بالای سرت بیدارت کردم خودم، من خدا آمدم خودم آمدم بالای سرت صدایت کردم اما تو حوصله من را نداری، اگر بگویند بلند شو فوتبال، بلند شو فیلم سینمایی است@ حس داریم بلند میشویم با آن سنخیت داریم چون فهمیدیم خود وهمیمان را شناختیم، خود وهمی، آی فیلم سینمایی است طرف پلک نمیزند نگاه میکند چون این خود وهمیاش را میشناسد@ اما خود ابدی و جاودانهاش و انسانیاش را نمیشناسد خدا میاید بالای سرش، برویم حرم؟ حسش را ندارم اصلا وِلش کن، گفت من سال دوم هم نرفتم یک سال دیگر سال سوم برادرم گفت عید بیایید بلغارستان@ اَه برویم ترکیه از ترکیه هم برویم بلغارستان، رفتیم شنگول و منگول و خلاصه، ترکیه را رفتیم و رد کردیم و چند روزی هم آنجا بودیم بعد رفتیم بلغارستان@ شب اول رسیدیم خانه برادرم، خوابیدیم امام رضا(ع) آمد در خوابم گفت اینجا دورتر بود یا مشهد؟ رفت، همین را گفت و رفت، ما خیلی بهانه میگیریم. میگویی مسجد، میگویی قرآن، میگویی خواندن قرآن@ میگویی صوت قرآن، میگویی شبکه قرآن، رادیو معارف، اَه وِل کن حوصله نداریم اینها را، اینها مال اموات است، قرآن چی میگه، مگه کسی مرده قرآن پخش میکنند، حوصلهام سر میرود، در ماشین هم که میرود قرآن نمیتواند بشنود، تسبیح، ذکر، من حوصلهام سر میرود.@ بله، چون اصلا تو نمیدانی چه کسی هستی، این خودی که حوصلهاش سر میرود این خود حیوان است آنی که حوصلهاش سر نمیرود و همیشه میخواهد آن انسان است و ما آن بخشمان را کشتیم.@ ببین حضرت چه میگوید (و اختَصِر مِن اَجِلَتِک) اختصار کن مختصر کن این علجهات را، یک مقدار در نظام طبیعی عجله را کم کنید هِی فشار را کم کنید هِی هُل هُل بازی را کم کنید@ یکذره به خود حقیقیات برس، من به همه دانشجوها گفتم، گفتم این اشتباه است کسی چهار ساله لیسانس بگیرد، اشتباه است بگذارد پشتش حتماً الان نمیدانم@ نمیشود 18 واحد، 12 واحد بس است به خود حقیقیات هم برس، میگوید نمیرسم درس دارم، نه کتاب، نه کلاس، نه سیدی، نه حرم، نه مسجد، نه سجاده، نه تعقیبات، نه ذکر@ ذکر آمده از من گرفته ده روز نمیتواند این ذکر را بگوید آخر سر بعد از نماز صبحش، باید بشینی عزیزم مثل یک چایی مثل یک قهوه خوردن، مثل یک صبحانه مثل یک شام مثل یک ناهار با حضور قلب.@ من سیدیها را در راه گوش میکنم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد، ممکن است یک تکانکی به شما بدهد، مگر کسی سیدی را در ماشین گوش میکند روی موتور، این اصلاً به هیچ جا نمیرسد@ در مسیر، تو کدام یکی از کارهای دنیاییات را اینطوری انجام میدهی، یک ساندویچ هم اینطوری میخوری؟ موتورت را خاموش میکنی از اتومبیل میای پایین میروی مینشینی یک جایی ساندویچ میخوری، میروی در رستوان مینشینی@ موقع رستوران رفتن ما چقدر وقت داریم سه ساعت در رستوران اصلا احساس نمیکنیم که مشکل پیدا میکنیم موقع غذا خوردن، سر سفره، جلو تلویزیون، فیلم سینمایی، مهمانی، عروسی، جشن تولد، ولی وقتی نوبت خدا میشود@ این اذان اقامهای که گفتند اگر نگفتید نمازت را بشکن برگرد از اول بگو، اذان و اقامهای که اینقدر مهم است، که حالا میرسیم برایتان توضیح میدهم@ که میگوید ذکر نگو موقع اذان، قرآن هم نخوان موقع اذان، فقط کلمات اذان، چون از همه چیز مهمتر است چون میخواهی بگویی الله اکبر، میخواهی بگویی اشهد ان لا اله الا الله، میخواهی بگویی دوستت دارم@ میخواهی بگوی حی علی الفلاح، بدو به خوشبختی، چند نفر وقتی اسم نماز میاید میگویند بَهبَه من چقدر خوشبختم؟ نه حوصله ندارم نماز بخوانم حالا ساعت 4 ساعت 5 بعد هم آخر با نِق و قور این نمازه مانده چکارش کنم، میخواهد نماز بخواند.@ ما اصلاً با خودمان آشتی نیستیم لذا در سبک زندگیمان یک سبک حیوانی چیدیم این حیوان را متدینش کردیم بردیم مسلمانش کردیم@ مثل شما یک شیر را برداری یک پلنگ را بیاری در یکجایی آموزش بدهی که برود سر سفره بشیند، همین در این مراکز تربیت یاد میدهند شیر آداب انسانی را بلد هست اما شیر است@ این غیر از این هست که یک آدم برود سر سفره بشیند خیلی فرق دارد برای همین هم نماز جلوی عصبانی شدن ما را نمیگیرد برای اینکه شیر رفته نماز خوانده شیر یک خرناس میکشد همه فرار میکنند@ نماز جلوی زودرنجی و حساسیت ما را نمیگرد جلوی احساس بدبختی و پوچیمان را نمیگیرد نماز نمیتواند به ما عشق بدهد عشق ریختن پای دیگران، حرمت دیگران را نگه داشتن، روزهاش به کمکمان نمیرسد@ اصلاً ما از مهمانی ماه مبارک، ضیافت یعنی مهمانی، چرا عروسی را خوشت میاید؟ چرا جشن تولد را خوشت میاید؟ چرا کیش و قشم و دبی خوشت میاید؟ اما چرا وقتی ماه رمضان میاید احساس نمیکنی در ضیافت شرکت کردی؟@ برای اینکه تو با آن من حیوانی میایی در ماه رمضان، اصلاً لذت نمیبرد، ضیافت یعنی ملاقات، یعنی مهمانی، مهمانان ویژه، رفت و آمد، حالا انشاء الله برسیم من راجع به این مهمانیها برایتان بگویم.@ میگوید احیا، میگوید بابا وِل کن اینها چه حوصلهای دارند، احیا کیلو چند است دیگر، میگویی سحر، میگویی ندبه، میگویی حرم، همین است، میگویی قرآن، بهار قلبهاست@ آی دروغگو. امیر المؤمنین راست گفته آن گفته (ربیع القلوب) قرآن بهار دل است، ولی تو تا حالا چند بار بهاری شدی شکوفا شدی با قرآن، عصبانیتهایت، احساس بدبختی و بیکسیهایت را با قرآن پر کردی@ با خدا با خانواده آسمانی، ما اصلا خانواده آسمانی برایمان هیچ کس نیست انگار، یعنی با اینکه داریمشان انگار نداریمشان، لذا نه به آنها افتخار میکنیم@ نه به آنها تکیه میکنیم نه از آنها لذت میبریم نه میتوانیم کمبودهایمان را با خانواده پر کنیم، طرف میگوید دلم خوش است اگر مثلاً من الان مادر ندارم یک پدر خوب دارم اگر پدر ندارم یک مادر خوب دارم@ اگر پدر و مادر ندارم یک عموی خوب یک دایی خوب، یک همسر خوب دارم، اگر همسر ندارم یک دوست خوب دارم در زندگی پر کرده خیلی چیزها را برای من.@ اما وقتی که میرسیم به اینکه کمبودهای دنیاییمان میرسیم نمیگوییم عوضش من یک خانواده چهارده نفره دارم من زینب دارم من عباس دارم اصلاً انگار جزء داراییهای ما محسوب نمیشود جزء دلخوشیهایمان هم نیست برای من این@ اصلاً جزء دلخوشیها نمیاید خانواده آسمانی، و این به خاطر این هست من خودم را نمیشناسم، چرا اینقدر خانواده آسمانی طول کشید الان نزدیک به 90 جلسه داریم میرسیم چرا؟@ برای اینکه ما تا بفهمیم خانوادهمان چه کسانی هستند خیلی طول میکشد تا بیدار بشویم طول میکشد، بفهمم من چهارده تا معصوم خانواده من و من هم بچه اینها هستم و برایشان خیلی عزیز و مهم هستم برایشان بینهایت بزرگتر از دنیا و ما فیها برای آنها هستم@ برایشان خیلی مهم هستم دلشان برای من تنگ میشود دوستم دارند با همه عیبهایم با همه گناهانم با همه ضعفهایم، دوستم دارند.@ وقتی میروی حرم، حرم میدانی یعنی کجا؟ حرم یعنی بهشت یعنی مهمانی یعنی ضیافت. یک موقعهایی من میروم در حرم خیلی از خودم متنفرم از دست خودم عصبانی، ناراحت، بوی گند خودم دارد مشام خودم را آزار میدهد حال خودم را ندارم حالم از خودم به هم میخورد@ بعد یکدفعه میبینم جلوی ضریح ایستادم، میگویم تو که میدانی چه کسی هستی اینها هم که میدانند چه کسی هستی پس چرا دعوتت کردند؟ چرا هنوز در حرمی، چرا هنوز میگذارند ببوسی، چرا میبوسنت، چرا بغلت میکنند@ چرا فشارت میدهند، چرا میخندند به تو؟ خانواده من هستند، هنوز راهم میدهند الحمد لله، هنوز امام رضا دعوتم میکند با این همه بدبختیها و گرفتاریها، هنوز امام رضا میاید سال به سال چند بار میاید در دلم میگوید بلند شو بیا@ بَهبَه، هنوز حضرت عبد العظیم من را دعوت میکند هنوز خدا در مسجد من را صدا میکند، هنوز اهل بیت در حسینیهها کارت دعوت برای من میفرستند، هنوز مهر و سجاده صدایم میکنند من را نصف شب بلند میکنند@ من که خودم میدانم چقدر بدبختم، چقدر گرفتارم، چقدر آلودهام، پس چرا من را صدا میکنند اینقدر؟ چرا اینقدر میایند سراغم؟ به من نیاز دارند؟@ احمقانهترین فکر این هست، خدا به من نیاز دارد، اهل بیت به من نیاز دارند، نه نیاز نداریم دوستت داریم بچهمان هستی من با این زن کار نداریم ما با این بدن کار نداریم ما آن نفخهای که از خودمان در تو دمیدیم با آن کار داریم@ آن آدم، آن کودک عزیز روان، ما با آن کار داریم، ولی من چون بخش حیوانیام فقط به رسمیت شناخته شده هر چه ائمه من را دعوت میکنند مسجد، حرم، کربلا، مکه، سجاده، نصف شب من بدم میاید@ هر چه من را دعوت میکنند من بیشتر بیزار میشوم ناراحت میشوم، چون خودم را هنوز بچه آنها نمیدانم، میگویم این امام رضا کیست که من را صدا میکند@ امام حسین، خدا، فلان، پنج وعده نماز، آخه چیه پنج وعده نماز، سه وعده نماز، خیلیها اینقدر خودشان را نمیشناسند که نماز نمیخوانند اصلاً، اصلاً میخواهند یکطوری از این دین در بروند، بروند یک دینی که در آن آسمان آدم را صدا نکند@ شما فکر میکنید اینها که راحت میروند مسیحی میشوند دینشان را میفروشند الان، برای چه رفتند؟ و الله قسم بخاطر اینکه خودشان را نمیشناسند@ یک دانهشان محال بوده خودش را بشناسد برای همین سراغ یک دینی گشته که در این دین آسمان با آدم کار نداشته باشد خدا با آدم کار نداشته باشد فرشتهها دور آدم را خلوت بگذارند، بگذارند هر طوری میخواهد در این طویله دنیا بچرد.@ اما یک کسی که خودش را میشناسد و خدا صدایش نکرده باشد خیلی به آن برمیخورد الان طرف میگوید خالهام دعوتم نکرده به من برخورده مینشیند یک فَس گریه میکند چرا خالهام دعوتم نکرده@ شوهرم اینطوری کرد، زنم اینطوری کرد، برای هر چیزی مینشیند یک فس گریه میکند، مرد مینشیند غصه میخورد مرد گُنده مینشید غصه میخورد گریه میکند@ ناراحت میشود عصبی میشود زنش را میزند بچه را پرت میکند اینطرف و آنطرف مرد گُنده، بعد اگر آسمان صدایش نکند چی به آن برمیخورد، ما نه ما وقتی خدا گفته نماز چهار رکعتی دو رکعت میگوییم خدایا دمت گرم عجب خدای خوبی@ خدایا لطف کردی که کردی دو رکعت، کاش آن دو رکعت هم میگفتی نباشد، کاشکی ماه رمضان سه روز بود، آن هم فقط در زمستان نه تابستان. آخ آخ ما چقدر خود نشناسیم بیداری اصل بیدار شدن است.@ ببینید بخوانم برایتان، (زادُ الغَفلَۀ بِالیَقظَه) امیر المؤمنین(ع)، ضدیت، مخالفت، به جنگ غفلت بروید با بیداری، اول بیدار شو، اول خودت را بشناس@ هِی نمیدانم چقدر ذکر بگویم چقدر نماز بخوانم، چقدر روزه بگیرم، کجا بروم، چقدر آیه بخوانم، عزیزم بگذار کنار همه را بگذار کنار، اول بشناس خودت را، بعد اشتهایت زیاد میشود خودت، اصلاً میدانی باید چکار کنی@ ولی تو چهل سال است که نماز میخوانی اما خودت را هنوز به رسمیت نمیشناسی و فایدهای ندارد، امیر المؤمنین(ع) (الیَقظَۀُ نُورٌ) اصطلاحات چقدر قشنگ است بیداری نور است@ تا بیدار نشوید در تاریکی عصا عصا میخواهیم بزنیم برویم فایده ندارد تا بیدار نشوی نور را نداری وقتی بیدار شدی همه چیز جذاب است تلخترین صحنههای زندگیات هم قشنگ است تازه همان تلخها قشنگتر میشود، چرا؟@ چون در خوشیها آدم اسم نمیتواند بگیرد، در سختیها قشنگ میشود. مثل دانشجو، استاد بگوید بچهها فردا تعطیل است دانشجو امروز خوشحال میشود، بچهها پس فردا هم تعطیل است@ بچهها این هفته تعطیل است بچهها هفته بعد هم نیایید کلاس، دانشجو که دارد پول میدهد یواش یواش ترس برش میدارد، نه، اینطوری نمیشود من اینطوری نمیتوانم درس بخوانم استاد هِی تعطیل کند پشت سر هم، نه من کلاس میخواهم@ استاد میخواهم، تمرین میخواهم، طرح میخواهم، پروژه میخواهم، کنفرانس میخواهم، سمینار میخواهم، من باید آدم بشوم، من میخواهم مهندس بشوم، من میخواهم دکتر بشوم@ اگر به آن تمرین ندهند میفهمد که دارند به آن توهین میکنند دارند کوچکش میکنند. لذا قبل از اینکه جهاد مؤمن را بخواند، مؤمن دنبال جهاد میگردد@ قبل از اینکه روزه ماه رمضان بگوید بیایید روزه، مؤمن در رجب غوغاست در شعبان غوغاست در روزه، روزههای شعبانیه، روزهای رجبیه، قبل از این بگویند سه شب احیا داریم آن هم ماه رمضان@ مؤمن وقتی خودش را میشناسد لَهلَه میزند یکجا احیا پیدا بکند قبل از اینکه به آن بگویند پول بده پول بدهد. من آدمهایی را میشناسم وقتی به آنها میگویند پول بده، خدا شاهد است میشناسم با حاق وجودشان آشنا هستم@ در مسجد اگر یک روز کسی بلند نشود کمک جمع کند این غصه میخورد میگوید خدایا پس من امشب پول ندهم برای تو یک هدیه، من حرم پول ندهم، اصلاً غصه میخورد یک فقیر را میبیند ذوق زده میشود اَه دوباره این آمد@ بخدا یک فقیر را میبیند ذوق زده میشود میگوید الان من این را میدهم خدا دستش میخورد به دستم به بهانهای که دستم میخورد به دست خدا دست من را هم بوس میکند، اصلاً میگردد@ اصلاً در آن هست یک کسی از آن کاری بخواهد یک مؤمنی به آن مراجعه کند سؤال داشته باشد کاری داشته باشد پولی بخواهد، اصلاً این میخواهد شبیخ خدا بشود دوست دارد زودتر ادای خدا را در بیاورد@ به این دختر کوچولوها بگویی برویم مامان بازی کنیم چقدر خوشحال میشوند ادای مامانها را درمیاورند، بچهها بگوییم برویم بابا بازی کنیم@ میبینی کفش بابا را میپوشد یک سبیل میگذارد برای خودش، میخواهد بزرگ بشود زودتر، زود میخواهد بزرگ بشود. مؤمن شیفته است زود شبیه خدا بشود میخواهد زود شبیه امام حسین بشود میخواهد زود به جای مادرش فاطمه زهرا برسد@ برای همین اصلاً این آدم با آن آدم، این آدم پر از انرژی، نشاط شادابی، فعالیت، جنازهاش به اندازه صد هزار نفر کار میکند همین بدن مریضش که در رختخواب افتاده اینقدر این نیرو گرما، قدرت، در آن هست که نگو@ زنش مردش مریض است ولی این بدن مریض این خیلی کار میکند نشاط دارد میخواهد زود به خدا برسد میخواهد زود شبیه خدا بشود@ میخواهد زود تمرین بکند، میخواهد زود ببخشد دیگران را، میخواهد زود عفو کند دیگران را، میخواهد زود ندید بگیرد اشتباهات دیگران را، گوشهایش کر است از شنیدن عیبهای دیگران، چشمش هم از دیدن عیبهای دیگران کور است حساس نیست، چی گفتی؟@ منظورت چه بود؟ میخواستی چه بگویی؟ یک کسی که اینطوری هست بنده خدا خیلی گرفتار است، این دنبال این میگردد کسی به آن بدی بکند ببخشد کسی پول بخواهد به آن بدهد@ میخواهد بریزد مثل خدا چون دوست دارد شبیه خدا بشود، هِی دوست دارد مثل خدا دائماً (كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ) خدا آن به آن نزولات دارد@ چه خدایی است یک لحظه از کار نمیایستد یک لحظه این خدا از جوشش نمیماند، یکذره این فیلمها را نگاه کنید میگوید من واقعاً وقت میگذارم میشینم نگاه میکنم نصف شب هم باشد بلند میشوم نگاه میکنم نماز شب هم باشد نمیخوانم مینشینم این را نگاه میکنم@ امام صادق شبها میامد بیرون میزد به آسمان وقتی محو ستارهها میشد یکدفعه به خودش میامد میگفتند آقا اذان شده، آسمان چکار میکند به آدم@ مینشینم این فیلمها را نگاه میکنم هر وقت باشد خستگیام در میرود، میگوید بله زمین در چهار میلیارد سال پیش، اِ حضرت آدم ده دوازه هزار سال پیش آمده خدا چهار میلیارد سال پیش چکار میکرده؟@ خدا پانزده میلیارد سال پیش چکار میکرده؟ میگوید این ستاره هزار میلیارد سال، آقا خدا این هزار میلیارد سال پیش چکار میکرده؟ چه جوششی دارد، پیغمبر فرمود (تَخَلَّقوا بِاَخلاقِ الله) نه درس، نه ازدواج، نه مریضی، نه کار@ نه مردن کسی، نه طلاق دادن، نه طلاق گرفتن، نه مشکلات اقتصادی، نه مشکلات اجتماعی، اصلاً این آدم را از نشاط نمیاندازد این آدم را از جوشش از لذت از فعالیت، چون میخواهد زودتر شبیه خدا بشود@ میخواهد زودتر شبیه امام زمان بشود، اصلاً همهاش دائماً شب، تعطیل، وقت بیوقت، نصف شب اصلاً دارد یکسره غُلغُل میکند یکسره دارد میجوشد از آن@ چون خودش را میشناسد اما وقتی خودش را نشناسد به کوچکترین بهانهای بار را میگذارد زمین، نه ولش کن حال ندارم کتاب، کلاس، درس مسجد، نماز جمعه@ یک نماز جمعه میخواهد برود یک حرم میخواهد برود جانش میاید بالای لبش، چون حیوان را میخواهی ببری، شما فکر کن یک الاغ را میخواهی ببری در حرم زیارت کنی با ما، به الاغت بگویی امشب بیا برویم احیا، در رو دربایستی میگوید خرتیم میاییم@ دیگر چکار کنیم خرتیم میایم ولی جان مادرت آنجا هم یک آخوری برای ما بگذارید ما هم یک حالی بکنیم، اما وقتی که به یک آدم بگوییم امشب بزم است آخ جون، آقا فردا درس، کار، ول کن عشق و حال را عشق است.@ خدایا به حق محمد و آل محمد ما را به خودمان بشناس، تا نشناسی به عرفان نمیرسی وقتی در دعا میگوید (اللهُمَّ عَرِّفنی نَفسَک) خدا میگوید اول خودت را بشناس من خودم را به تو میشناسانم. خدایا به حق محمد و آل محمد قسمت میدهیم ما را به خودمان بشناس، ما را عاشق خودت کن.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ پنج مرتبه آیه امن یجیب بخوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار از شیعیانشان مسلمین و مستضعفین جهان اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ @ هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان، خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای خاص و ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@
جلسه 091 - خانواده آسمانی
متن کامل (خام) جلسه 091 - خانواده آسمانی