جلسه 084 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
84
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
10
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 084 - خانواده آسمانی

بحث‌مان در موانع وصول ما به خانوادة آسمانی‌مان و موانع بهره‌مندی کامل و فیض کامل از خانوادة آسمانی‌مان بود. برای این منظور متن مناجات شاکین امام سجاد علیه السلام را انتخاب کردیم که متن خیلی کاملی است از این موانع. بخش‌هایی را خدمت‌تان عرض کردیم و آخرین بحثی که ما داشتیم دربارة لهو و لعب بود. مشغول شدن انسان به بازی و بازی‌های اهل دنیا که گفتیم در جبهة طبیعت‌گراها که درست در نقاط مقابل فطرت‌گراها و فرزندان اهل بیت علیهم‌السلام بر روی زمین هستند. جبهة باطل، جبهة ظلمت در مقابل جبهة حق و نور. آن‌ها همیشه تولیدات‌شان غفلت‌زاست. یعنی چون اعتقادیبه آخرت و محاسبات آخرتی ندارند سعی می‌کنند که هم خودشان را و هم پیروان خودشان را و هم پیروان اهل حق را غافل کنند، دچار لهو و لعب بکنند. لذا یکی از کارهایی که می‌کنند این است که دائما چیزهایی را تولید می‌کنند که بتوانند مردم را، وقت‌شان را صرف کارها و چیزهایی بکنند که از حقیقت خودشان و اصل خودشان غافل بشوند. انسانی که از اصل خودش غافل می‌شود دچار پژمردگی است، دچار پوچی است. چون دنیا نمی‌تواند روح بی‌نهایت‌طلب انسان را آرام بکند. کسی که از حقیقت خودش و رشد واقعی خودش غافل می‌شود این به شدت به سمت پوچی و ناراحتی‌های اعصاب می‌رود. شما الآن در آمریکا یک رقم خیلی وحشتناکی دارد، کشور اول در مصرف مواد ضد افسردگی. است. رقمش خیلی سرسام‌آور است. چهارده میلیارد دلار. این‌ها در سال فقط تجارت مواد ضد افسردگی است در آمریکا، حالا اروپا و کشورهای دیگر بماند. چهارده میلیارد دلار فقط مردم مواد ضد افسردگی مصرف می‌کنند. این به خاطر این است که انسان از حقیقت خودش دور است و وقتی که با ابزار و سرگرمی‌های دنیایی خودش را مشغول می‌کند نفس به آرامش نمی‌رسد. چون نفس فقط با جفت خودش به آرامش می‌رسد. چون نفس معصوم است. ساختار عصمت بر همة اجزای عالم حاکم است. هیچ عضوی از اجزای عالم دنیا غیر معصوم عمل نمی‌کند. فقط موجودات مختار هستند مثل انسان، جن‌ها و تا یک حدودی حیوانات هستند که در بین‌شان ظلم وجود دارد. این هم خواست خدا بوده که از این‌ها امتحان بگیرد. بقیة موجودات همه معصوم هستند و اساسا عالم یعنی نظم، یعنی هر عملی عکس‌العملی دارد. خب ساختار عالم چون معصوم است تعریف دارد، تعریف ریاضی وجود دارد. مثلا چشم شما معصوم است اگر با طول موج مناسب خودش ارتباط برقرار بکند راحت می‌بیند. یا گوش شما معصوم است. اگر فرکانس مناسب خودش را دریافت بکند اذیت نمی‌شود. معدة شما، قلب شما، بیماری، احتیاج به عینک، احتیاج به سمعک، احتیاج به دارو دارد. زمانی پیش می‌آید که مابا سیستم معصوم بدن به گونه‌ای رفتار می‌کنیم که این سیستم آسیب می‌بیند برای همین به طبیب مراجعه می‌کنیم چون معصوم است. چرا مریض می‌شود؟ چون معصوم است. با این سیستم یک رفتار غیر معصومانه شده برای همین عکس العمل نشان می‌دهد. هر وقت با سیستم معصوم رفتار غیر معصومانه انجام بشود یقینا از خودش عکس‌العمل نشان می‌دهد. دل انسان هم همینطور است. روح انسان هم چون بی‌نهایت‌طلب است زوج خودش را می‌خواهد. تعریف حس ما این است که با محسوسات به آرامش می‌رسد، خیال ما با مخیلات به آرامش می‌رسد، وهم ما با موهومات به آرامش می‌رسد، عقل ما با معقولات به آرامش می‌رسد و فوق عقل ما با الله به آرامش می‌رسد. یعنی بخش انسانی ما چون بی‌نهایت‌طلب است فقط با بی‌نهایت به آرامش می‌رسد. بتابراین امکان ندارد روح بی‌نهایت‌طلب، بخش بی‌نهایت‌طلب را انسان از خدا محروم بکند الله را به او ندهد. به این بخش دل می‌گویند. اگر الله را به دل ندهند عشق‌های محدود، عشق‌های مجازی وقتی به دل می‌دهی دل تحقیر می‌شود، له می‌شود و دچار افسردگی می‌شود، دچار پژمردگی می‌شود، دچار له شدگی می‌شود. نمی‌توانی وقتی بی‌نهایت‌طلب است، معشوق بی‌نهایت می‌خواهد. شما به آن معشوق محدود بدهی. الگوهای بی‌نهایت مثل چهارده معصوم وقتی می‌خواهد شما به آن الگوهای محدود بدهی اصلا دیگر دلت پر نمی‌شود چون همیشه دچار شک هستی که این الگویی که تو انتخاب کردی چون معصوم نیست هزار یک اشتباه ممکن است بکند. از کجا معلوم این راهی که به من نشان داده راه درستی باشد و انسان در این صورت دچار اضطراب می‌شود، دچار شک و تردید می‌شود و نمی‌تواند راه را فدرتمند طی بکند. پس ببینید تمام این سیستم عالم یک سیستم معصوم است. شما وقتی که به بخش انسانی و بخش فوق عقلانی خودتان، معشوق نالایق می‌دهید، اله نالایق می‌دهید، یک اله حقیقی نمی‌دهید، اله اصلی را نمی‌دهید، اله‌های محدود، ضعیف، موقتی می‌دهید تحقیر می‌شوید، له می‌شوید. وقتی یک زن شوهرش را ترک می‌کند آن مرد می‌رود تا خود‌کشی. حالا یک مرد وقتیزنش را ترک می‌کند آن خانم می‌رود تا خودکشی. چرا تا مرز خودکشی می‌رود؟ برای این که اشتباها همة دلش را داده به این مرد،یا برای این که همة دلش را به این زن داده. در حالی که باید همة دلش را به الله می‌داد. یعنی به کمال مطلق و بی‌نهایت و بعد با الله به دلداگی به کسی می‌پرداخت. یعنی با حضور الله و با تکیه بر معشوق اصلی‌اش به مهرورزی به دیگران، برقراری عاطفه با دیگران می‌پرداخت. کسی که می‌گوید اگر فلانی نباشد من هیچم، اگر فلانی را از دست بدهم من بدبختم، این ترانه‌ها و این شعرهایی که شما می‌بینید،این پیام کوتاهی که معنایش ایناست که من با تو معنا دارم، با تو زنده هستم، با تو روشن هستم و بی تو هیچم. این نشان می‌دهد که شخص ارتباط غلطی برقرار کرده. این دلی که سهم خدا بوده را آمده و به یک جای نامناسبی فروخته، به یک جای نامناسبی داده. خب حق این است که وقتی شما برای دریافت کننده، دریافت کنندة مطلوب و مناسبش را نمی‌دهی، وقتی بهش خیانت بکنی عکس العمل نشان می‌دهد و بعد بیماری ایجاد می‌کند. شما نور نامناسب به چشم بدهد بعد از یک مدت چشم شروع می‌کند به درد گرفتن. خب اذیت می‌کند. صدای نامناسب به گوش بدهد، بعد از یک مدت شروع می‌کند به مریض شدن و عکس‌العمل نشان می‌دهد. غذای نامناسب به دل بدهید،به شکم، به معده، بعد از یک مدت معده عکس‌العمل نشان می‌دهد و شروع می‌کند به درد گرفتن و زخم شدن. معده، اثنی عشر، هوای نامناسب به ریه بدهید ریه بعد از یک مدت عکس‌العمل نشان می‌دهد و انسان دچارتنگی نفس و انواع بیماری‌های ریوی می‌شود. پس ببینید تمام سیستم معصوم است. اگر به دل الله را ندهید، اگر با الله انس نداشته باشید، اگر با خانوادة آسمانی‌تان انس نداشته باشید، اگر الگوهایتان کم‌تر ازمعصوم باشد روح شما بعد از یک مدت دچار سرخوردگی می‌شود. بازخوردش، عکس‌العملش، عکس‌العمل دردناکی است، عکس‌العملی است که در آن افسردگی، پژمردگی و له شدگی است. ببینید چندمین جلسه ایست که ما داریم راجع به همین مسئله صحبت می‌کنیم. پس این راباید دقت بکنیم که ما برای هر بخش معشوق و مطلوب مناسب باید بدهیم تا این سیستم، سیستم آرامی باشد، سیستم شادی باشد. دشمن‌های ما می‌خواهند با دنیای متنوع، جای الله را در دل انسان پر کنند. فیلم تولید می‌کنند، کارتون تولید می‌کنند، سریال تولید می‌کنند، افسانه تولید می‌کنند، رمان تولید می‌کنند، داستان‌های پلیسی، داستان‌های عشقی، انواع بازی‌ها، بازی‌های رایانه‌ای. شما نگاه بکنید چقدر بازی تولید کردند تا نگذارند یک نفر بالأخره یک جوری مشغول باشد. مجلات، روزنامه‌ها، کتاب‌ها، فیلم‌ها، انواع و اقسام مشغله‌های زیاد تا شخص دائما وقتی جایی می‌رود، حوصله‌اش دارد سر می‌رود. می‌رود یک جا مراجعه می‌کند، بهش می‌گویند شما بیا این کار را بکن،این پول را بده این مشغله هست، این پول را بده این مشغله هست. یک جوری می خواهند طرف را سر پا نگه دارند. این هم وقتش را پر می‌کند اما هرگز، هرگز به شادی و آرامش نخواهد رسید. چرا؟ چون به روح خودش مطلوب اصلی را نداده. وقتی قرآن دارد گزارش می دهد و می گوید"ألا بذکرالله تطمئن القلوب" فقط و فقط و فقط با یاد و کمال مطلق و بی‌نهایت دل آرام می‌شود. اگر شما دلت را به الله دادی و با الله به سراغ مهرورزی به دیگران رفتی- ببین چقدر قشگ است. من برای شما ترسیم کنم، این خیلی مهم است. شما وقتی دلت را به الله دادی، بیه کمال مطلق، دلت پر از عشق به الله می‌شود یعنی عشق به بی‌نهایت. وقتی دلت پر از عشق به الله شد، می‌شوی یک آدم ثروتمند از عشق، یک آدم سرشار از عشق پاک و بی‌نهایت و ماندگار و جاودان. وقتی دلت با این عشق پر شد می‌توانی به سراغ هرکس بروی. رابطة همسری برقرار کنی، رابطة دوستی برقرار کنی، رابطة شاگردی و استادی برقرار کنی، رابطة تجاری می‌خواهی برقرار کنی، همسایه باشی، همکار باشی، چون غنی هستی، چون پر از عاطفه و بی‌نهایت هستی می‌توانی به هزاران نفر عاطفه بدهی ولی هرگزگدای عواطف دیگران هرگز نمی‌شوی، اصلاوابسته به عواطف دیگران نیستی. پر، پر، پر، غنی ولی وابستگی نداری. خب اگر این ارتباط بماند شما یک ارتباط سالم، مملو از اوج روابط دوستی با طرف مقابل داری. در این رابطه اصلا حسادت نیست، زودرنجی نیست، حساسیت، بدبینی، بد اخلاقی، تحقیر، توهین، منت گذاشتن، نیست، ناز کزدن وجود ندارد چون این رابطه یک محبت الهی و آسمانی است. بنابراین عشق هر روز ممکن است بیشتر هم بشود، لحظه به لحظه. که حضرت فرمود هر چقدر ایمان بالاتر می‌رود،عواطف هم بیشتر می‌شود. اصلا شخص هر روز عاطفی‌تر است، مهربان‌تر است، عمیق‌تر است ولی دیگر در آن آسیب وجود ندارد. اگر طرف مقابلت ببرد تو نمی‌بری. چرا؟ چون تو به چه کسی متصل هستی؟ متصل به عشق بالاتر هستی. اگر از دستت برود با مرگی با حادثه‌ای از دستت برود باز تو نمی‌بری چون دلت پر هست. ممکن است او را دوست داشته باشی، در فراقش ناراحت باشی یا گریه کنی اما دیگر له شدگی در کار نیست، تحقیر نیست، تنهایی هم اصلا معنایی ندارد. ولی اگر انسان دلش را قبل از این که بخواهد به کسی بدهد با الله پر نکرده باشد، اگر با الله پر نکرده باشد، برود وارد ارتباط بشود انواع دعواها، انواع فحش‌ها، حسادت‌ها و تحقیرها، زودرنجی‌ها، حساسیت‌ها و مچاله شدن‌ها وجود دارد. لذا خداوند چون حرمت دل ما را دارد، چون ما را خیلی دوست دارد می‌گوید بی احتیاطی نکنید. قبل از این که بخواهید وارد روابط عاطفی با کسی بشوید به عنوان همسر، به عنوان فرزند ابتدا دلتان را از عاطفه با خدا پر کنید. اول با خانوادة آسمانی‌تان ارتباط برقرار کنید، مملو از عشق خانوادة آسمانی‌تان بشوید، با عشق محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم بعد رابطة عاطفی با دیگران برقرار کنید. قرآن می‌فرماید همسران شما و فرزندان شما دشمنان شما هستند. "إن من ازواجکم و اولادکم عدو لکم فحذروا" بعضی از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند از آن‌ها بر حذر باشید. چرا بعضی از همسران و فرزندان دشمن می‌شوند؟‌ چطور دشمن می‌شوند؟ برای اینکه با یک عاطفة محدود انسان را از عشق نامحدود محروم می‌کنند. انسان را ذلیل می‌کنند، خوار می‌کنند، وابسته می‌کنند، آویزان می‌کنند. بعد انسان مجبور است به خاطر این معشوق‌های محدود گناه بکند و در مقابل خدا بایستد، در مقابل دین بایستد، انواع معصیت‌ها را انجام دهد تا بتواند عاطفه را نگه دارد. به دروغ، به ذلت، به خواری، به التماس، به گریه، به فریب، با انواع کارهای زشت که دون شأن انسان است می‌خواهد این عشق را یک جوری نگه دارد و کسی که دلش را می‌خواهد (1) نالایق حقش است که تحقیر شود. لذا وقتی از عشق‌های آزار دهنده سؤال می‌کنند از امام صادق علیه السلام که چطور می‌شود بعضی‌ها دچار عشق‌های آزار دهنده می‌شوند بعد در داخل زندگی دائما له می‌شوند، تحقیر می‌شوند، دلتنگی می‌کشند، ذلت می‌کشند. حضرت می‌فرمایند این جزای کسی است که عشق به خدا را رها کرده، یاد خدا را رها کرده و وقتی مطلق را رها کنی اسیر محدود می‌شوی،دل ما هم با محدود سازگاری ندارد، ناسازگار است. یک دل بزرگ بی‌نهایت، آن وقت یک معشوق خیلی کوچک تو یک گوشه‌اش، این تق و تق صدا می‌دهد و صدایش در می‌آید، جور در نمی‌آید. خب پس از اول انسان باید دلش را بدهد به حق تعالی. دل به این و آن مده ای بل هوس/ دل به آن ده کان دلت داد و بس. وقتی دل پر از خداست رابطة عاطفی انسان با همه تنظیم شده است و اصلا در آن خیانت نیست، ظلم نیست، بدجنسی نیست. در آن هیچ چیز وجود ندارد. یک پشتوانة خوب معنوی، الهی و تقوایی دارد خیلی هم خوب است. لهو و لعب ضررش در این است که انسان را از معشوق اصلی جدا می‌کند و به شدت قیمت انسان را پائین می‌آورد و کوچک می‌کند، ریز و له می‌کند و انسان را گرفتار محدودها می‌کند. برای همین مؤمن کاملا لهو و لعبش کاملا در دست خودش است، در مدیریت خودش است، خودش انتخاب می‌کند که الآن چه تفریحی را انجام بدهد. وقتی می‌خواهد تفریحی انجام بدهد، تفریحش را هم به خدا انجام می‌دهد. یعنی وقتی می‌خواهد شروع بکند در تفریحات سالم- بسم الله الرحمن الرحیم- با چه کسی می‌رود تفریحات؟ با خدا می‌رود تفریحات. لذا آسیبی هم نمی‌بیند. شما وقتی می‌روی به یک مجلس معصیت، در جایی که معصیت خدا انجام می‌شود خدا را همراهت نمی‌بری. تنها می‌رود.، تنها که می‌روی دیگر له می‌شوی. ولی اگر با خدا به مجلس بروی، خداوند یا به تو می گوید نرو یا اگر می‌روی با من بیا. در این صورت شخص دیگر آسیبی نمی‌بیند. اگر بهت گفت نرو یعنی این که اگر بروی خراب می‌شوی. من نمی‌آیم تو هم نیا. خدایا تو می‌آیی؟ نه. امام زمان تو می‌آیی؟ نه. مادر، خانم فاطمة زهرا شما تشریف می‌آورید به ین مجلس؟ نه ما اینجانمی‌آییم. پس من هم نمی‌روم، اگر شما نمی‌روید. شما به این مهملنی می‌آیید؟ بله ما می‌آییم. پس برویم. دیگر آدم آسیب نمی‌بیند. شما می‌آیید؟ نه. ما نمی‌آییم. اگر خانوادة آسمانیم نمی‌آیند و من اگر تنها بروم آسیب می‌بینم. من اگر بخواهم به خانوادة آسمانیم تجاوز کنم، ظلم کنم،خیانت کنم و بگویم خب حالا شما نمی‌آیید ولی من می‌روم اگر به شما خوش نمی‌گذرد به من خوش می‌گذرد. چه می‌شود؟ آدم یک جایی به خانوادة آسمانی‌اش بگوید که اگر به شما خوش نمی‌گذرد نگذرد ولی به من خوش می‌گذرد، من بدون شما خوشم. من بدون شما در این سفر خوشم، بدون شما در این مجلس خوشم. خب این برای آدم خیلی خطرناک می‌شود. یعنی من به این قائل نیستم. به "لا حول ولا قوة الا بالله" به "لا مؤثر فی الوجود الا الله" شما آمدید آمدید، نیامدید هم نیامدید. خودم می‌روم. اصلا بعضی جاها خوشم نمی‌آید شما با من بیایید چون مزاحمم می‌شوید. خیلی جاها هست افراد می‌خواهند کسی با آن‌ها نباشد. اصلا از خانوادة آسمانی‌شان، از خداوند، از فرشته‌ها اصلا نمی‌خواهد کسی بااو باشد. خب تنها می‌رود. بعد می‌بینید چه شد. این رفت بدون حفاظت، بدون الله رفت. خب وقتی یک جا الله نباشد چه می‌شود؟ نغیض له شیطان فهو له قرین باید قرین انواع شیطان بشود. انواع شیاطین می‌ریزند سر این، تنها گیرش آوردند، نه خانوادة آسمانی‌اش را آورده، نه با خدا رفته، حالا ببین چه اتفاقی برای این بندة خدا می‌افتد. به یک سفر خارجی می‌رود. از آن‌طرف وقتی برمی‌گردد می‌بینی دیگر هیچ چیز از این باقی نمانده. یک رشتة بد انتخاب می‌کند که اصلا قبلابا خدا مشورت نکرده، در این انتخاب رشته اصلا با خانودة آسمانیش هماهنگ نکرده. یک دوست نامناسب انتخاب می‌کند، یک سفر نامناسب، یک محل نامناسب برای خانه، دیدنی‌های نامناسب، شنیدنی‌های نامناسب، خوردنی‌های نامناسب و ... یک دفعه می‌بینی تنها می‌افتد. وقتی تنها افتادی شیاطین می‌ریزند سرت، هر کدامشان یک خنجری، یک نیزه‌ای، یک تیری در ذهن و روح و قلب آدم فرو می‌کنند. می‌بینی این شخص، این بندة خدا له شده، داغون،افسرده، پژمرده، عصبی باید از مجلس خارج شود دوباره غفلت می‌کند حواسش نیست از کجا خورده. می‌رود به یک مجلس دیگر دوباره همینطور. جان همه روزه لگد کوب است ازخیال، انواع خیال‌ها و افکار کثیف و آلوده، شب و روز این بدبخت را له می‌کنند چون با خدا وارد این ارتباط نشد، چون با خانوادة آسمانی‌اش وارد این رابطه نشده. خب بگذریم. عبارت بعدی که می‌خواهم بخوانم از دعا این است. "مملوتا بالغفلت و السهو" در مناجات شاکین، خصوصیات نفس را دارد می‌گوید. گفتیم نفس ما از خصوصیاتی که دارد این است که به شدت علاقه به بازی دارد. راجع به بازی یک مقدار صحبت کردیم. دیگر چه؟ می‌فرماید: "مملوتا بالغفلت و السهو" این نفس من مملو، مملو یعنی پر از غفلت است،پراز بازیگوشی است، پر از اشتباه و غفلت و بازی است، حواس پرتی، این خیلی مهم است. یکی از خصوصیاتی که به ما آسیب می‌زند همین مملو بودن از غفلت و سهو است. یک مقدار راجع به غفلت برای‌تان بخوانم. غفلت زمانی معنا دارد، در مقابل ذکر است. ذکر یعنی چه؟ یعنی یاد. مثلا شما صبح به صبح مسواک می‌زنید یاد هست که به بهداشت دهانت می‌رسی. غذایت، گرسنه‌ات که بشود یادت می‌اندازد که گرسنه هستی. معده یادت می‌اندازد، هشدار می‌دهد که من الآن به غذا نیاز دارم، یادت نرود. اگر ما گرسنگی نداشتیم چه بسا یک نفر یادش می‌رفت غذا بخورد و غذا نمی‌خورد و بدن ضعیف می‌شد، مریض می‌شد. اگر درد گرسنگی نبود شاید خیلی‌ها مرده بودند ولی زود هشدار می‌دهد. اگر نور نامناسب باشد چشمت با درد گرفتن بهت هشدار می‌دهد. ببین الآن مدتی است داری به من غذای آلوده و ضعیف می‌دهی می‌گویی چشمم سوخت، چشمم درد گرفت یا چشمم تار شد و این یعنی سریع بهت خبر می‌دهد. دارد بهت هشدار می‌دهد که روش تو غلط بوده. اگر به پوستت هوای نامناسب، غذای نامناسب بدهی زود عکس العمل نشان می‌دهد یا پوست پوست می‌شود و یا رویش لک می‌افتد و یا این که زمخت می‌شود. بالأخره یک طوری بهت خبر می‌دهد، هشدار می‌دهد که روش تو غلط بوده. یک اتفاقی دارد می‌افتد این جا که گاهی وقت‌ها می‌شود جلویش را گرفت. گاهی اوقات هم دیر شده. یعنی شخص اینقدر غفلت کرده که دیگر دیر شده و دیگر نمی‌شود جلویش را گرفت و دیگر نمی‌شود کاریش کرد. یک دفعه متوجه می‌شوی و می‌بینی سرطان بوده و تو اصلا حواست نبوده. یک چند تا عکس‌العمل نشان داده و تو دیر جنبیدی و شده سرطان، یا نه اصلا بدون درد بوده یک دفعه شده سرطان. یک کسی که عینکی می‌شود مگر چطور عینکیمی‌شود؟ یک لحظه می‌بیند که چشمهایش یک طوری شده. می‌رود به پزشک مراجعه می‌کند دکتر هم به او می‌گوید باید عینک بزنی. یک نفر سمعکی می‌شود. یک لحظه می‌بیند که اینطور است. پس این غفلت در مقابل ذکر است. وقتی ما همیشه یک چیزی جلوی چشممان باشد دیگر غفلت معنا ندارد. ما اصلا تا آخر عمر یادمان نمی‌رود غذا نخوریم اگر ولی پیام گرسنگی ندهد. چرا؟ اگر سیستم دچار بی‌شعوری بشود مثل سرطان، سرطان بی‌شعوری سیستم است. درست نمی‌تواند عمل بکند بعد میکروب زیاد می‌شود، آلودگی زیاد می‌شود، عفونت زیاد می‌شود، مردگی زیاد می‌شود ولی این اصلا نمی‌تواند به موقع خبر بدهد. خبر نمی‌دهد بعد شخص گرفتار می‌شود. تازه وقتی می‌خواهند درستش بکنند چه کار می‌کنند؟ اگر بخواهند درستش بکنند در شیمی درمانی سیستم‌های بی‌شعور را، سیستم‌های مرده را، سیستم‌های آلوده را همه را بمب باران می‌کنند و از بین می‌برند. بعد آن مقداری را که توانایی وجود دارد سیستم‌های جدید می‌سازد تا شخص بهبود پیدا کند یعنی می‌گویند آن ها دیگر چون خیانت کردند خبر ندارند، نگهبان بودند باید سیستم خبر می داد ولی خبر نداد. به درد نمی‌خورد. باید از بدن کلا بمباران بشود با شیمی درمانی خارجش بکنیم و بفرستیم بیرون. سیستم‌های جدید رویش بکند اگر بتواند. غفلت در مقابل یاد است. یعنی ما اول، غفلت زمانی معنا پیدا می‌شود که انسان یک یادی دارد- خوب دقت کنید این خیلی مهم است- یک یادی دارد یک چیزی را می‌فهمد یک چیزی را می‌بیند، یک چیزی را می‌داند ولی یک دفعه گیج می‌شود، از آن غافل می‌شود. می‌گوید از فلان چیز غافل شویم، غافل شدیم. یعنی چه؟ یعنی قبلا جلوی چشممان بود، حضور داشت، حواسمان بهش بود. می‌گوید یک لحظه غفلت کردم مثلا تصادف شد. یک لحظه غفلت کردم، بچه از دستم در رفت، بچه را گم کردم. یک لحظه غفلت کردم از دستم افتاد. غفلت یعنی بی‌توجهی، یعنی بازیگوشی. می‌فرماید:‌ "مملوتا بالغفلت و السهو" خب حالا آن چیزی که ما باید یادمان باشد کیست؟ چیست؟ آن یاد‌آوری، آن این است که من بدانم کی هستم. یعنی اول خودم را بشناسم. کسی که نداند کیست، غفلت معنا ندارد به او می‌گویند جاهل. این جاهل است نه این که می‌داند و غافل شده. این که در قیامت داریم خداوند جاهل‌ها را بدون حساب وارد جهنم می‌کند. کسانی که جاهل بودند. ممکن است یک کسی سؤال کند خدایا من نمی‌دانستم. ازکجا می‌دانستم؟ ملائکه هم می‌گویند خب می‌خواستی بروی یاد بگیری. آقا الآن شما اینجا نشستید یک نفر، یک خانمی، یک آقایی بیاید اینجا و داد بزند. خانم‌ها، آقایان در این جلسه بمب‌گذاری شده. زودتر خارج شوید که الآن منفجر می‌شود. چقدر ممکن است این حرف راست باشد. اصلا ما کاری نداریم که این حرف راست است یا دروغ، همین که می‌شنویم، یک احتمال هم بدهیمبمب است باید چه کار کنیم؟ همه سالن را ترک می‌کنند. یک تعدادی قبل از این که بمب منفجر بشود زیر دست و پا می‌میرند. یعنی افراد دیگر به بغل دستی‌شان رحم نمی‌کنند که الآن این زیر دست و پا می‌گوید من فقط بروم بیرون، بمب منفجر نشود من را بکشد. این بیچاره زیر دست و پا مرد هم مرد، من نمیرم. در شلوغی هم اینجوری می‌شود دیگر. یک عده زیر دست و پا می‌میرند. حالا چه شده؟ هیچ چیز. یک کسی گفته این جا بمب گذاشته‌اند. اصلا راست است یا دروغ، شاید شوخی کرده، شاید می‌خواسته اذیت بکند. اصلا کسی با این حرف‌ها کاری ندارد. می‌گوید من احتمال خطر را بدهم اصلا آن‌جا نمی‌ایستم. صد تا لیوان هم جلویم بگذارند، بگویند آقا یکی از این لیوان‌ها سمی است، اگر بخوری در جا می‌میری، به یکی ازآن‌ها دست نمی‌زنم. یک درصد احتمال دارد من بمیرم. اصلا من از این‌ها برنمی‌دارم، نمی‌خورم. خدا می‌گوید صد و بیست و چهارهزار پیغمبر آمدند، میلیون‌ها دانشمند و روحانی، عالم، میلیون‌ها جلد کتاب دربارة خدا، قیامت، ابدیت، محاسبات، هدف خلقت، قیمت انسان و انسان‌شناسی اطراف تو پر بود. تلوزیون مملو از عوامل تذکر، در خیابان هزاران عامل برای عبرت گرفتن و تو اصلا نباید یک بار هم احتمال بدهی این حرف‌ها راست باشد. حالا شاید راست بود. حالا قیامت راست است. شب اول قبر، محاسبات، ابدیت، این‌ها راست است؟ امام زمان راست است؟ اصلا کسی به روی خودش نمی‌آورد. آقا این همه شهید اطرافت بودند. سر هر کوچه که نگاه بکنی نوشته شهید. شهید، این‌ها دارند به ما تذکر می‌دهند. یک میلیون وصیت نامة شهید در این مملکت پخش شده. هر کدام از این روزنامه‌ها را که باز می‌کنید، می‌بینید چهار سطر از وصیت نامةشهدا نوشته شده. این‌ها راست بود یا دروغ بوده؟ به هر کجا که می‌رفتید، یک حسینیه، یک مسجد، یک چیزی از ابدیت، آخرت، انسانیت، تو همه را به این حساب گذاشتی که هیچ چیز وجود ندارد. کسی که یک درصد احتمال مرگ می‌دهد، پرهیز نمی‌کند به شعور خودش خیانت کرده، فردا پیش خدا هم جواب ندارد. خداوند می‌گوید من سیستم تو را یک جوری خلق کردم که اگریک درصد احتمال خطر بدهد فرار کند آن وقت تو چطوری در مملکتی زندگی کردی که بیش از هفتاد میلیون نفر لحظه به لحظه چیزی به اسم خدا، آخرت، نماز، روزه، عزاداری و ابدیت یکسره به گوشهایت خورده ولی تو خوت را به نفهمی زدی، خودت را به نشنیدن می‌زدی، خودت را به نادانی می‌زدی. یعنی اصلا اتمال نمی‌دادی که این حرف‌ها راست باشد. یک درصد، دو درصد، ده درصد این حرف‌ها درست است. لذا جاهل پیش خدا جایی ندارد. روز قیامت کسی که آسیب می‌بیند و له می‌شود نمی‌تواند بگوید خدایا من که نمی‌دانستم. خدا می‌گوید بابا این همه اطلاعات، این همه عالم،این همه مشاور، این همه کتاب در اطرافت بود، نمی‌دانستی خب می‌رفتی یاد می‌گرفتی. می‌گوید محیطم محیط بدی بود. فرشته‌ها می‌گویند:‌ "الم تکن اعرض الله واسعه و فتهاجروا" آیا زمین خدا آنقدر وسیع نبود که هجرت کنید؟ از آن کشور به یک کشور دیگر می‌رفتید. الآن در همین قم خودمان از صد و یک کشور دختر و پسر طلبه مهاجرت کردند، آمدند به قم. در کشور خودش نتوانسته ابدیت خودش را حفظ کند، شخصیت خودش را حفظ کند. فضای فطری مناسب برای تنفس گیر نیاورده. آمده پناه آورده به اینجا. یک جایی که انسان بتواند انسانیتش را حفظ کند، ابدیتش را حفظ بکند. چون ثروتمندترین کشور روی زمین از نظر فضای مناسب بر تنفس فطری کشور ایران است. هیچ کشوری به اندازة ایران برای تنفس فطری، برای حرکت، برای پرواز و اوج گرفتن به سمت آخرت و ابدیت مناسب نیست، هیچ کشوری. خب طبیعی است من آنجا نتوانستم نفس بکشم. آمدم یک جایی که بتوانم نفس بکشم. قرآن می‌گوید باید هجرت بکنید هر جایی نمی‌توانید. اگر محیط کار تو بد است هجرت بکن. هر کجا که نمی‌توانی شخصیتت را، عزتت را، آبرویت را، قدرتت را حفظ کنی برو یک جای دیگر. این در مورد اهل جهنم. اما الآن بحث سر چیست؟سر جهل نیست، سر غلت است. غفلت یعنی شخص می‌فهمد، می‌داند و قبول دارد که آخرت هست، ابدیت هست، برزخ هست، ملکوت هست. همه را می‌داند، می‌داند الله هست. می‌داند که به کم‌تر از الله نباید خودش را بسپارد. این را می‌داند ولی یک دفعه آدم غفلت می‌کند. عوامل غفلت هم خیلی هست. همانطور که عوامل تذکر زیاد است، عوامل غفلت هم زیاد است. همان مثل لهو و لعب که گفتم دشمنان ما دائما دارند مواد تولید می‌کنند که ما از خودمان غافل بشویم، از خود حقیقی‌مان دائما فقط به فکر خود جسمی‌مان باشیم. من زن ندارم،من شوهر ندارم، من الآن این نیاز را دارم، غذا ندارم، خانه ندارم، مدرک تحصیلی ندارم. ببینید صبح تا شب تمام ذهن و روح یک نفر مشغول مسائل طبیعی‌اش باشد. برنامه‌ریزی‌هایش، انتخاب‌هایش، ارتباطاتش، رفتارش همه صرف همین بخش است. دغدغه‌های طبیعت، دغدغه‌های جنسی، اصلا در مورد حقیقت خودش، این کودک عزیز روانش، دغدغه ندارد. الآن این چه احتیاجی دارد. من الآن سی سالم است، چهل سالم است ولی پرواز بلد نیستم. روی سجاده نمی‌توانم سوار شوم. اصلا نمی‌توانم با این سجاده پرواز کنم و بالا بروم. چهل سال دارم هنوز نمی‌توانم با قرآن انس بگیرم. این‌ها را ما الآن داریم می‌گوییم، بگذار برویم آن‌طرف. ببین یک نفری که قلبش از قرآن مهجوراست چند میلیون سال در عذاب گرفتار می‌شود؟ می‌گوید الهت من هستم، من خدایت هستم، جاودانگی‌ات با من است، آن وقت منیکه نامه با قیمت خونچندهزار پیغمبر برایت فرستادم، میلیون‌ها نفر شهید شدند تا این قرآن به دست تو رسید. بعد تو یکبار هم این نامه را نخواندی،یک بار نفهمیدی. یک کسی می‌تواند بگوید من وقت نداشتم قرآن بخوانم، وقت نداشتم بفهمم، کسی می‌تواند بگوید من نفهمیدم؟ چهارده معصوم برایت فرستادم، چند جمله از‌ آن‌ها بلد هستی؟ اصلا تو رفتی خانواده‌ات را ببینی که چه کسانی هستند، اصل خودت، ریشة خودت، این چهارده معصوم، پدران و خانوادة آسمانی تو هستند پدرت را می‌شناسی؟ الآن در تلوزیون می‌گویند که فرزند از مادرش شانزده سال دور بوده، بعد از شانزده سال گشته و مادرش را پیدا کرده. مادر گشت و بعد از بیست سال بچه‌اش را پیدا کرد. اگر کسی بعد از پانزده سال، بیست سال بگردد زنش را پیدا بکند، شوهرش را پیدا بکند، دختر یا پسرش را پیدا بکند می‌گوییم کار درستی کرده یا غلط؟ کار درستی کرده. طبیعی است، زنش را گم کرده، مادرش را گم کرده، خواهرش را گم کرده، رفته دنبال این‌ها گشته. آقا یک کسی که خودش را گم کرده دنبال خودش نمی‌گردد. امام علی علیه السلام می‌فرماید: تعجب می‌کنم شما چطور دنبال گم شده‌هایتان می‌گردید ولی وقتی خودتان را گم می‌کنید به دنبال خودتان نمی‌گردید. وقتی که اصل خودش، ریشة خودش، اصلا برای چه خلق شدم، یکبار این بندة خدا از خودش سؤال نکرد که من برای چه خلق شدم؟ از دنیا که متنفرم پس معلوم است که برای دنیا نیستم، به هر چه که در این دنیا دست زدم از آن خیر ندیدم. زن، شوهر، پدر، مادر، خواهر، برادر، مال، تجارت، دوست، اصلا آرام نشدم. یکبار سؤال کن که من برای چه خلق شدم؟ اصلا برای چه باید در این فضا می‌آمدم؟ برای چه باید در این دنیا می‌آمدم؟ اصلا سؤال نمی‌کند، سراغ کسی نمی‌رود، سراغ یک کارشناس نمی‌رود. خب آقا شما می‌توانید بگویید من در این دنیا چه کاره هستم؟ من اصلا باید چه کار بکنم؟ تا خوشبخت بشوم؟ من باید چه کار بکنم تا شاد و آرام شوم؟ من اصلا برای چه به دنیا آمدم؟ اصلا نمی رود سؤال بکند. دنبال مسائل جنسی و طبیعی‌اش می‌گردد، زجر می‌کشد، سرمایه‌گذاری می‌کند، اما وقتی نوبت خودش می‌شود نه دنبال خودش می‌گردد و نه دنبال خانوادة آسمانیش می‌گردد. غفلت یعنی من می‌دانم ولی یک دفعه یک انتخاب غلط، یک ارتباط غلط، یک مسافرت غلط، یک ازدواج غلط، یک پیشنهاد غلط، یک کتاب غلط، یک فیلم غلط، یک بازی غلط، یک تفریح غلط، یک دفعه من را از خانوادة آسمانی‌ام دور کرد. یک دفعه به خودم آمدم دیدم من چرا الآن این‌جا هستم؟ چرا اینقدر به دیگران نیازمندم؟ چرا من اینجوری هستم؟ چرا من اینجوری شدم؟ دچار غفلت شدیم. یک اتفاقی افتاد، یک مسئله‌ای پیش آمد و من یک دفعه یادم رفت کیستم. اصلا یادم رفت مسیرم کجاست؟ صراط مستقیم فرموشم شد. وظایفم از یادم رفت. رفتم سراغ مثل بقیة اهل دنیا، سراغ کارهای دنیایی. شما ببینید سیزده معصوم به خاطر غفلت مسلمانان فراموش شدند،بگذریم از پیغمبر که مورد اختلاف است اما طبق روایت اگر بگوییم پیغمبر هم شهید شد. "ما منا الا مسموم او مقتول" هیچ کدام از ما نیستیم که یا مسموم می‌شویم یا کشته می‌شویم.آقا مردم از خانواده‌هایشان غفلت کردند. چون آن‌ها نگهبان آدم هستند. بچه که از پدر و مادرش غفلت می‌کند چه اتفاقی می‌افتد؟ از خانواده دور می‌افتد، از خانواده که دور بیفتد چه اتفاقی می‌افتد؟ هزار تا آسیب و بلا. ما از امام زمان غفلت کردیم، ببینید الآن چقدر بلا بر سرمان آمده؟ هم او آواره و تنها و ترد شده، هم این که ما الآن مورد ظلم قرار گرفتیم. ببینید چقدر دارند در حق ما ظلم می‌کنند.. ببینید الآن نوامیس مسلمانان را در زندان‌ها چطور دارند با آن‌ها برخورد می‌کنند؟ یک دختر را می‌اندازند وسط، چهار تا نامحرم وحشی، کم‌ترین کاری که با او می‌کنند کتکش می‌زنند. می‌ایستند بالای سرش با لذت اینقدر او را می‌زنند تا بمیرد. شما آن وقت نگاه بکنید که یک زن، یک زن بی‌پناه،یک بچه جلوی مادر، یک مادر جلوی بچه، یک زن جلوی شوهر، یک شوهر جلوی زن با لذت این کار را می‌کنند. ببینید آمریکایی‌ها در عراق چه کار کردند، ببینید آل سعود، ببینید در بحرین دارد چه اتفاقاتی می‌افتد. با وحشی‌ترین شیوه‌ها می‌کشند، تجاوز، قتل، شکنجه. یک مشت وحشی هم دم از حقوق بشر می‌زنند. یک مشت آدم‌های احمق هم از آن‌ها دفاع می‌کنند. آدم خیلی بلا به سرش می‌آید. وقتی از امامش غفلت می‌کند، از منجی غفلت می‌کند دیگر نجاتی وجود ندارد. چقدر طلاق، چقدر افسردگی، چقدر بدهکاری، چقدر مریضی، چقدر مجرد ماندن دخترها و پسرها، چقدر محرومیت‌ها، چقدر یتیمی‌ها، چقدر گرفتاری‌ها، چقدر افسردگی‌ها و غصه‌ها فقط برای این که از صاحب و منجی خودمان غفلت کردیم. ببینید دنیا به چه بدبختی افتاده. ببینید کرة زمین به چه نکبتی افتاده. غفلت انسان را بیچاره می‌کند. لذا انسان باید همیشه عوامل غفلت را از خودش دور بکند. این روایت را برای‌تان بخوانم. خطاب خداست به پیغمبر. "یا احمد..." این فرمول را خواهش می‌کنم بنویسید و رویش کار کنید. یعنی جلوی چشم‌تان باشد. بعد راجع به آن قلم فرسایی کنید. هر چقدر که روی این فرمول کار کنید، قلم فرسایی کنید و فکر کنید به قدرت بیشتری می‌رسید، به نشاط بیشتری می‌رسید، به آرامش بیشتری می‌رسید. چون من واقعا عاجزم از این که بخواهم در این جلسات این را توضیح بدهم. ولی هر کس این را برای خودش بنویسد، بی‌کار نباشید و حتما یادداشت کنید. خدا می‌خواهد پیغمبرش که عزیزترین شخص نزد اوست را راهنمایی کند. کسی که محبوب‌تر از پیغمبر خدا نیست. اسم آسمانیش را هم صدا کرده. یعنی خیلی صمیمی‌تر است. اسم زمینی‌اش را صدا نکرده. "یا احمد، اجعل همکما هما واحدا" به یک همت واحد سعی کن برسی. ما هر وقت دچار پراکندگی ذهن می‌شویم که من الآن باید چند کار را انجام دهم چه کار کنم؟ یک کسی را می‌بینی هم زبان می‌خواند، هم عربی می‌خواند، هم در دانشگاه درس می‌خواند، هم در حوزه درس می‌خواند، هم زن‌داری می کند، هم شوهرداری می‌کند، هم بچه را تربیت می‌کند، هم ورزش می‌کند اما چون هم واحدی دارد اصلا این‌ها باعث نمی‌شوند از دستش در بروند همه را درست مدیریت می‌کند. اصلا از دستش در نمی‌رود چون هم واحد دارد. ممکن است با صد هزار نفر ارتباط داشته باشد ولی اصلا به نشاط و قدرتش لطمه وارد نمی‌شود.، امور زندگی از دستش در نمی‌رود.تمام سرنخ‌ها در دست خودش است. اصلا در سیستم مدیریتی‌اش این طور نیست که دچار تشویش و پراکندگی و ناراحتی اعصاب بشود. اما یک نفر که هم واحد ندارد می‌خواهد چهارتا کار خیر هم که انجام بدهد می‌بینی به پژمردگی می‌رسد، به گیجی می‌رسد، ارتباط با خدا از دستش می‌رود، ارتباط با خانوادة آسمانی‌اش از دستش می‌رود. مثلا آمده یک کار خوب بکند مثلا یک هیئت‌داری بکند، می‌خواهد یک بسیج‌داری بکند، می‌خواهد یک مؤسسه را اداره بکند، می‌خواهد یک شعبه را اداره بکند، یک واحدی را اداره بکند، چون اصلا هم واحدی ندارد و ابتدا تکلیفش با خودش روشن نشده، اول خودش با خودش به صلح نرسیده و خودش با الله به صلح نرسیده. شک ایزد که میان من او صلح افتاد. اگر آدم با خدا به صلح برسد و هم‌اش را واحد بکند به هر کجا که برود خدا با او هست. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرماید که هر کس "من اصلح فیما بینه و بین الله، اصلح الله فیما بینه و بین الناس" هر وقت یک نفر با خدا به صلح برسد خدا او را با بقیة مردم به صلح می‌رساند. این اصلا با هیچ کس دچار مشکل نمی‌شود.. کجا طلاق اتفاق می‌افتد؟ آنجایی است که زن به تنهایی، شوهر به تنهایی یا هردویشان با خدا صلح نداشتند. دعوا، درگیری، فتنه، حسادت، تکبر، زودرنجی، حساسیت احساس بدبختی، احساس پوچی، بریدن یک جایی اتفاق می‌افتد که من با خدا در صلح نبودم، فهر بودم که یک جایی آسیب خوردم. ببین چقدر قشنگ می‌گوید. می‌گوید وقتی شما رابطه‌ات را با خدا درست بکنی خدا هم رابطه‌ات را با همه درست می کند. خدا را از دست نده. به خاطر زن، به خاطر بچه، شغل، پدر، مادر، خواهر، برادر، رشتة تحصیلی، به خاطر دنیا به رابطه‌ات با خدا گند نزن. از نماز، عبادت و لذت خلوت با خدا غفلت نکن. طرف نامه نوشته که من تا یک مشکل کوچکی برایم پیش می‌آید اولین چیزی که پیش می‌آید قرآنم ترک می‌شود،نمازهایم ترک می‌شود و دیگر نمی‌توانم مستحبات انجام دهم، دیگر نمی‌توانم نماز شب بخوانم، دیگر نمی‌توانم کلاس بروم. خب معلوم است او رابطه‌اش را با خدا تنظیم نکرده، بدون خدا آمده وار یک دریایی از روابط شده و اینطوری آسیب می‌بیند. می‌گوید من یک کلاس زبان رفتم، یک کلاس فنی و حرفه‌ای رفتم ولی به شدت افسرده شدم، از خیلی چیزها هم ماندم. برای این که تو زبان را برای خدا نرفتی بخوانی، برای دنیا رفته بودی بخوانی. اگر قبلا تنظیم کرده بودی با خدا می‌رفتی سر کلاس زبان، سر کلاس دانشگاه، همه به تو نورانیت می‌داد. آدم می‌فهمد زبان را برای چه می‌خواند، دانشگاه را برای چه می‌خواند. در ازدواج اصلا آدم آسیب نمی‌بیند مگر اینکه آدم ازدواج را برای خودش انجام بدهد. بدون خدا برود سراغ ازدواج. وقتی بدون خدا رفتی، بدون هدف خلقت رفتی، بدون توجه به هدف خلقت رفتی، آن ازدواج دیگر مبارک نیست. پیشنهاد مسافرت می‌دهند، آقا الآن برایت ویزا می گیریم برویم فلان جا. اول حسابت را بکن که چرا می‌خواهی از این کشور خارج بشوی؟ برای چه می‌خواهی از یک فضای فطری وارد یک فضای غیر فطری بشوی. از یک جایی که اکسیژن خیلی زیاد است می‌خواهی وارد یک جایی بشوی که اکسیژن زیاد نیست. کپسول اکسیژن با خودت می‌بری یا نمی‌بری؟ الآن این‌هایی که می‌خواهند برون کوه چطوری کوه می‌روند؟ با خودشان کپسول می‌برند، وسایل نمی‌برند تا بتوانند بروند بالا و برگردند. آن هم زود می‌روند و برمی‌گردند. به دامنه می‌رسند، نمی‌روند آنجا بمانند. اگر بروند بمانند اکسیژن کم می‌آورند و یواش یواش خفه می‌شوند. الآن ما چقدر مردار داریم. آدم‌هایی که بی‌‌حساب و کتاب خارج شدند. بعضی‌ها با الله می‌روند، آن‌ها اصلا آسیب نمی‌بینند. ولی بعضی‌ها نه خدا را در کشورشان جا می‌گذارند بعد می‌روند. مثل این خانم‌هایی که در پروازهای خارجی که ما می‌رویم این جور هستند. در فرودگاه یک جوری هستند، سوار هواپیما که می‌شوند حجاب‌هایشان یک جور دیگر می‌شود. آن جا که می‌خواهیم از هواپیما پیاده شویم این‌ها اصلا یک شخصیت دیگری هستند. اصلا دین اسلام، حجاب، اصلا همه را جا می‌گذارند. یعنی نمی‌خواهم حفاظ داشته باشم. می‌خواهم بدون حفاظ بروم. خب می‌رود آنجا بعد دلش هزار و یک جو آشوب می‌شود. چقدر صدمه می‌بیند خودش، ناموسش، روحش، آخرتش، انسانیتش، کودک عزیز روان، همه داغون می‌شوندو دیگر هیچ چیز از این آدم باقی نمی‌ماند. می‌گوید همت را از اول واحد کن. می‌خواستم شرح ندهم ولی متأسفانه این اخلاق بد من، می‌خواستم فقط بخش آخرش را شرح بدهم ولی حالا فرمول است دیگر. عزیزم اول کاری که می‌کنی همان اولین دستوری است که خدا به پیغمبر می‌دهد. اول تصمیمت را بگیر. ببین اول می‌خواهی چی بشوی؟ کجا می‌خواهی بروی. عزیزم اول خانوادة آسمانی‌ات را پیدا کن. تمام برنامه ریزی‌هایت را برای ملحق شدن به خانوادة آسمانیت بریز،اگر یک کاری، یک اخلاقی، یک ارتباطی، هر چند مقدس دارم تأکید می‌کنم هر چقدر هم که مهم و مقدس باشد ولی مانع از پیوند تو با خانوادة آسمانیت می‌شود آن مقدس هم شیطان است، آن را کنار بگذار. شیطان وقتی می‌بیند انسان اهل کارهای بد نیست به او پیشنهادهای خوب می‌دهد. وقتی می‌بیند یک نفر کارهای بد نمی‌کند، هزار و یک جور کارهای مفید، مثبت و خیر به شخص پیشنهاد می‌دهد که این شخص سرش با این‌ها گرم بشود و نتواند قوایش را به هم واحد برساند، نتواند همت بکند، پرواز کند. لذا اگر هر وقت کار خیر و خوب هم به آدم پیشنهاد کردند و حتی کارهای مقدس آدم باید حواسش باشد تا غفلت او را نگیرد. می‌گوید آقا من اگر هیئتی باشم- دقت کنید- می‌روم هیئت استفاده می‌کنم همتم، تمرکزم به هم نمی‌رسد. اما اگر بخواهم رئیس هیئت بشوم باید گند بزنم به اخلاق خودم، باید پاچة این و آن را بگیرم، باید ده دفعه دعوا بکنم. اما یک نفر نه اینقدر به خودش مسلط است ده تا هیئت را مدیریت کند اصلا ککش هم نمی‌گزد. اصلا از آن نظام اخلاقی و تعادلی خودش، از حلم از آرامش، از کرامت اصلا خارج نمی‌شود. این به درد مدیریت می‌خورد. اما یک کسی را می‌بینی این فقط باید تنها باشد. اگر بخواهد مسئولیت 5 نفر را قبول بکند چون مدیریت ندارد، چون حلیم نیست، همه چیزش خراب می‌شود. اصلا تمرکز این از بین می‌رود، هم واحدش خراب می‌شود. عرضه نداری نرو، توان نداری نرو. آقا بیا برو رئیس فلان جا بشو، بیا برو مدیر فلان جا بشو، بیا برو فلان کار را انجام بده، بدوم برم چه کار قشنگی، چه کار خوبی. برو ولی دیگر هیچ چیز از تو باقی نمی‌ماند. بیا برو استاد شو، بیا برو سخنرانی کن، بیا مداح شو. نه اصلا اینجوری نیست، من بی‌موقع مداح نمی‌شوم، بی‌موقع هم سخنرانی نمی‌کنم، بی‌موقع هم استاد نمی‌شوم. من بروم استاد بشوم پدرم در می‌آید تا استاد بشوم، دیگر هیچ چیز از من باقی نمی‌ماند. اصلا دیگر تعادل خودم را از دست می‌دهم. مداحی می‌خواهم بکنم، بی‌موقع اصلا مداحی نمی‌کنم. اصلا چرا من مداحی بکنم؟ یک آدم مشهوری هست که صدای خیلی قشنگی دارد، خیلی حس و حال‌های قشنگی و معنوی خوبی هم دارد. شما به دلیل این که مشهور است ایشان را می‌شناسید. به او گفتم تو خیلی با این حال و هوایت، با این شعرهایت، با این القیت به شعر و این‌ها چرا مداحی نمی‌کنی؟ گفت مداحی کردم ولی آزمایش کردم دیدم همتم از بین می‌رود، اگر بخواهم مداحی کنم مداح باز می شوم. دیدید بعضی‌ها هیئت‌باز می‌شوند، هیئت‌دار نیستند، هیئت‌باز هستند. مثل کبوتر، کفتربازی با کفترداری، بعضی‌ها کفتر نگه می‌دارند و کبوتر دارند، بعضی‌ها کبوتر‌باز هستند این دو با هم فرق دارد. کلاس‌بازی با کلاس‌داری، استاد‌بازی با استاد بودن خیلی فرق می‌کند. یک کسی دکتر است اصلا دکتر بازی نمی‌کند. پزشک است اما تمام تسلطش روی خودش است ولی اگر یک کسی برود پزشک بشود تا ته جهنم. چون اینقدر پزشکی برایش غفلت می‌آورد، اینقدر این مهندسی برایش غفلت می‌آورد، اینقدر این بازیگری، مجری بودن، برایش غفلت می‌آورد، اینقدر این روزنامه‌نگاری برایش غفلت می‌آورد. کار سیاسی به خصوص سیاستی که الآن خیلی‌ها‌ در جهنمش غرق شدند و دارند می‌سوزند ولی حواسشان نیست. در این احزاب، گروه‌ها و دسته‌جات پر از آدم‌هایی است که سیاست‌باز شده اند اصلا سیاسی نیستند مثل شهید مدرس که سیاست را برای رساندن خودش و رساندن کشور خودش به خانوادة آسمانیش بخواهد. نه بابا این می‌خواهد برود نمایندة مجلس بشود اشرافیت با بیت‌المال بکند. در انتخابات شرکت می‌کند برای ارضای شهوت‌های شهرت‌طلبی خودش. اصلا این لیاقت ندارد که من به او رأی بدهم. یک روز یک بندة خدا که آدم بزرگی هم هست آمد گفت که، دیدم خیلی ناراحت است گفتم چه شده؟ گفت این اطرافیان یکسره به من فشاره آورده‌اند گفته اند که بروم نمایندة مجلس بشوم. خیلی هم مشهور است، بزرگ هم هست، امکاناتش هم زیاد است. گفت اصلا قلبم جواب نمی‌دهد. چه کار کنم؟ به آن‌ها چه جوابی بدهم؟ گفتم یک کلام به آن‌ها بگو قلب و دلم برای این کار قصد قربت ندارد. می‌دانم اگر بروم برای خدا نمی‌روم. می‌دانم که خدا به من اذن نمی‌دهد. وقتی می‌روم به خدا می‌گویم خدایا بروم؟ آیا با من می‌آیی؟ خدا می‌گوید نه اگر تو به مجلس بروی من با تو نمی‌آیم. اگر خواستی جایی کاندید بشوی ببین امام زمان هم می‌آید یا نمی‌آید. می‌گوید برو کاندید شو، می‌گوید برو رئیس شو. اگر می‌بینی امام زمان نمی‌آید تو هم نرو. حالا از کجا بفهمیم امام زمان با ما می‌آید یا نمی‌آید؟ از کجا بفهمم که وقتی رفتم وارد این کار شوم امام زمان با من آمده یا نه؟ بعد از این که من رفتم وارد این کار شدم، وارد این ارتباط شدم رابطه‌ام همانطوری با صمیمیت با امام زمان، با خانواده‌ام برقرار است یا نه؟ دیگر نه نماز شبی می‌توانم بخوانم، نه دعای توسلی می‌توانم بخوانم، نه حرم می‌توانم بروم، نه روی اذان و اقامه تمرکز دارم، نه حضور قلب نمازم حفظ است، نه تعقیبات می‌توانم بخوانم، نه قرآن می‌توانم بخوانم. هیچ چیزیادم نماند. معلوم است که اشتباه رفتم. غفلت خیلی خاص است. "فجعل لسانک لسانا واحدا" زبانت را یک زبان واحد کن. منافق چند زبان نباش. برو در ضد انقلاب‌ها با آن‌ها هماهنگ باشی بروی در اهل غفلت با آن‌ها سازگار باشی، در هر مجلس که می‌روی با همه خوب هستی با همه، با هیچ‌کس مشکل نداری، همه بدانند تو کیستی. یک آقایی گفت من در خانه‌ام عکس مقام معظم رهبری را چسبانده‌ام. فامیل‌هایم خیلی مختلف هستند، آدم‌های جورواجوری هستند ولی مخصوصا عکس آقا را چسبانده‌ام بالای سرم که هر کس وارد می‌شود بداند که حرف مفت نباید بزند، این جا جای بحث سیاسی مفت نیست. زبان را واحد کنم می‌دانم من یک شخصیت واحدم، دو رو نیستم، خاله، عمو، عمه و دایی و این و آن را، همه را راضی بکنم اصلا نمی‌خواهم کسی راضی شود، می خواهم اصلا کسی از من راضی نشود، خدا از من راضی باشد. زبانت را زبان واحد کن. "فجعل بدنک حیا" بدنت را زنده کن که این بماند انشاءالله برای جلسة بعد که بدنت را زنده نگه دار یعنی چه؟

والحمدلله رب العالمین