جلسه 081 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
81
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
9
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 081 - خانواده آسمانی

بحثمان دربارهی موانع ملحق شدن ما به خانواده ی آسمانی مان بود در این مسیر یکی از آفت های بزرگ نفسمان که اشتغال به ملاحی، به لهو و لعب سرگرمی هایی که انسان را غافل می کند از هدف خلقتش و از آخرت خودش و از چیزهایی که باید برای آخرت آماده بکند بود در دعای بیستم صحیفهی سجادیه که دعای مکارم اخلاق است. حداقل من خواهشم این است یک بار این دعا را عزیزان دعای شماره بیست را بخوانید. ترجمه اش را البته اگر کسی عربی نمی داند یک دعای فوق العاده مهمی است یکی از متون بسیار قدرتمند اخلاقی ماست. برای رسیدن به قدرت های روحی به شادی، به آرامش خیلی به ما کمک می کند این دعا، شرح های مختلفی هم از آن شده که در خود مؤسسه هم چندین شرح داریم خیلی مهم است. اگر عزیزان وقت بگذارند این دعا را کار کنند. امام سجاد (علیه السلام) بعد از آن دعایی که خدمتتان عرض کردم (اللهم صل علی محمد و آله محمد واکفنی ما یشغلُنی الاحتمام به واستعملنی بما تسألنی غداً فاستفرغ ایامی فی ما خلقتنی له» خدایا من را بی نیاز کن از کارهایی که من را بیخود به خودش مشغول می کند، ببین امام سجاد به کجا زده این دعا را، عمرم، جوانیم، استعدادم بیهوده تلف بشود. من را به کاری وادار کن که فردا قیامت قرار است از آن سؤال بکنی «و استفرق ایامی فی ما خلقتنی له» استفرغ از باب استفعال است یعنی طلب فراغت کردن، خدایا یک جور عمر من را فارغ کن، آزاد کند عمر من را از این درگیری ها، از این بی خودی ها، از این افکار موهوم از توهمات، از خیالات، از مشغل های کاذب و الکی، خدایا فارغ کن این عمر من را، ایام من را یک جوری فارغ کن. «فی ما خلقتنی له» در آن هئفی که تو من را برایش خلق کردی قرار است من به کجا برسم کمال من در چی است سعادت من در چی است آمال حقیقی من آرزوی حقیقی من در چی است خدایا وقت و عمر من را توی این نوع برنامه ها فارغ بکن این یعنی دقیقاً همان حرکت جنینی که جنین در رحم مادر تمام اوقات جنین در رحم مادر برای تولد متولد شده. یعنی همه استراحت هایش، خواب و بیداری هایش، زندگی جنینی طراحی شده برای دنیا و اصالت با کجاست؟ با دنیا و همه هم می دانند این نطفه بسته شده برای دنیا، دوران رحمی هم همه می فهمند یعنی آن که مادر است پدر است. بیرونی ها همه می فهمند که دوران رحمی یک دوران مقدماتی است برای تولد، ولی وقتی که به رحم دوم می رسیم اینجا گرفتار بازی میشویم ما. یعنی آنقدر وقتمان صرف چیزهای بیهوده و الکی می شود وقت تلف کردن های بیهوده، کمالات بیهوده، کمالات وهمی، کمالات خیالی، کمالات جمادی و نباتی، عمرمان صرف اینها میشود و اصلاً به آن چیزی که باید برسیم نمی رسیم یعنی وقتی سوت پایان را می زنند می گویند تمام شد، ما اصلاً آماده نیستیم برویم آنجا، ببین برای تولد چقدر جشن می گیرند چقدر خوشحال اند مردم، چون هم مادر هم نگران. همه می دانند که همه به فکر این اند که یک بچه سالم تحویل بگیرند والا اگر مادر بداند که قرار است یک بچه فلج، یک بچه نصف کاره به دنیا بیاید این بچه را، دیدید دیگر مادر وقتی به دنیا آورده بود نصفی آدم بود نصفی اصلاً دم بود یک حیوان بود، این را کرده بود تو یک کیسه زباله، گذاشته بود زیر یکی از پل های تهران، مادر هم تحویل نمی گیرد بچه ای که این طوری است. همه به عنوان چی باردار می شوند؟ که یک بچه سالم تحویل بگیرند. ببین همه انتظار تولد را دارند از قبل سیسمونی تهیه می کنند جشن می گیرند اتاقی، تزیین تبریکی یا یک بچه ای متولد شده سالم متولد شده، حالا این بهشتی می شود جهنمی می شود کسی با این کاری ندارد همه تبریکش را می گویند، قدم نورسیده مبارک، معلوم این نورسیده می خواهد حرمل بشود، شمر بشود، یزید بشود، آدم کش بشود، منافق بشود، مافر بشود، فاسق بشود، چی بشود همه می گویند قدم نورسیده مبارک، خب کسی به این چیزها فکر نمی کند نباید هم فکر بکند. درستش هم همین است که همه بگویند مبارک ان شاء الله چون داستان آن بارداری نه ما همه فقط برای همین بود که یک بچه متولد بشود. اما داستان رحم دوم ما که دنیا ست داستان تولد سالم به نظام آخرت و ابدیت است. آیا ما واقعاً سالم متولد می شویم، اینقدر این دغدغه است برای معصوم که میگوید دعا کنید «اللهم اخرجنی من الدنیا سالما» خدایا من را سالم خارج کن از دنیا، سالم یعنی چی؟ یعنی دقیقاً تناسب با بهشت داشته باشد. هر جای ما که با بهشت نخورد می شود جهنم، هر چیزش که تناسب نداشته باشد می شود عذاب. مثل بچه که هر چیزی با دنیا تناسب نداشته باشد یا کمبود است یا بیماری است یا اضافه آورده است. هیچ کدامش فایده ندارد کمبود اذیت می کند. سر اضافه، دست اضافه، پای اضافه، اذیت میکند. بیماری هم آزار می دهد باید برود رنج درمان را تحمل کند. امام سجاد (علیه السلام) عرض می کند: خدایای فارغ کن ایام من را در آن چیزی که آفریدهای. این یعنی چی؟ دعا گفتیم هر وقت دعا را دادند یعنی چی؟ دعا کننده ی بدون عمل مثل تیراندازی است که کمانش زره ندارد. خب می گوید دعا کن وقتی می گوید «فاستفرغ ایامی فی ما خلقتنی له» یعنی باید «لایفستال» و سبک زندگیت را عوض کنی. یعنی دروغ نگویی به خدا، بگویی من را سالم متولد کن، عاقبت مان را به خیر کن. بعد خدا می گوید این برنامه ای که تو چیده ای برای خودت، ته آن عاقبت به خیری نیست، تولد سالم نیست، در مرحله دوازده گانه یادتان هست البته خیلی تان شاید یادتان نباشد که شاید ده سال پیش، دوازده سال پیش در شرح عنوان بصری گفتیم، دوازده تا پله هست، امام صادق (علیه السلام) دوازده مرحله رشد را توضیح داده که در حدیث عنوان هست سی دیهایش را بگیرید ببینید این دوازده تا مرحله چی است، دوازده تا گامی که ما باید برداریم فرمود در اولین گام ها، برای خودتان اینقدر تدبیر نکنید برای خودش اینقدر تدبیر نکند یعنی نشیند اینقدر نقشه بریزد که وقتی نوبت روحت می شود نوبت فوق عقلت می شود، نوبت کودک عزیز روانت می شود بهش بگویی اصلاً وقت ندارم ببخشید برای شما دیگر وقت نگذاتشتیم، مثل آن آقایی که رفته بود ماه عسل خانمش را یادش رفته ببرد. تنها رفته بود ماه عسل، بعد بهش گفتند خانمت چرا گریه می کند. می گوید یادم رفته او را ببرم ماه عسل، ما این جوری می رویم ماه عسل یعنی خودمان را نمی بریم همراه خودمان نیستیم. هیچ اصلاً وقت نداریم برویم یعنی وقت نوبت خودمان می شود می بینیم اصلاض تو برنامه های من، من نیستم، اصلاً تو برنامه های من من گم هستم، تو این برنامه ها از صبح تا شب تنها کسی که ارزش ندارد اعتبار ندارد کودک عزیز روان است مثل پدرومادر بی مسئولیت که بچه به دنیا آوردند بعد می دهند یک کسی دیگر بزرگش ند خب تو لیاقت نداشتی عرضه نداشتی برای چی این را آوردی. چرا این بارداری را تحمل کردی. یک کسی می گوید من بچه می خواهم یعنی می توانم عرضه دارم این را تا بهشت ببرم، تربیتش کنم، قانون سه انگشت یادتان نرود، نیازهای مادی، نیازهای عاطفی، و نیازهای معنوی می توانم تأمین کنم. عرضه اش را دارم وقتی می خواهم ازدواج کنم یعنی هستم، مردش هستم، زنش هستم، یعنی قبول کردم این مسئولیت را. ما اصلاً وقتی برای این کودک عزیز روان نداریم، کودکان مردم را اگر تو خیابان پیدایشان کنیم دلمان می سوزد می گوییم ببریم بزرگشان کنیم وقت هم براش می گذاریم. خداوکیلی اکثر ما اگر در خانه مان را صبح بزنند ببینیم یک بچه گذاشتند در خانه مان می گوییم عیب ندارد بزرگش می کنیم. این یعنی چی؟ این سه تا کار می خواهد، تأمین مادی، عاطفی و معنوی، ولی من وقتی نوبت خودم می شود اصلاً آنقدر بیگانه هستم آنقدر با خودم غریبه هستم اصلاً وقت خودم را ندارم حوصله خودم را هم ندارم. از اینکه یک کسی من را یاد خودم بیندازد بیزارم، اصلاً حوصله ندارم بروم یک کتابی بخوانم یا یک استادی ببینم یا یک چیزی که یک دفعه من را یاد خودم بیندازد چون فراری هستم ازش و وقتی یاد تولدم می افتم تولد آخرت، بابا آخرت تولد است. جشن است عرس است، عروسی است، اصلاً در روایت داریم «عرسُ المؤمن» مؤمن عروسیش با رفتن آن طرف شروع می شود تازه، آقا عروسی به معنوی واقعی است یعنی هم عروسی طبیعی است هم عروسی فوق طبیعی دارد، هر دو عروسی را دارد ولی چرا قند تو دلمان آب نمی شود چرا عروسی های اینجا ما را از عروسی های آنجا می اندازد. اصلاً شادی نداریم میخواهیم وارد شویم آنجا. چه خبر است تشریفات آنجا، چقدر باشکوه است وقتی لحظه ای که مؤمن می رود. ما اصلاً شاد نیستیم برای رفتن آنجا، چون می شناسیم خودمان را آخرت را نشناختیم. ابدیت را نشناختیم هدف خلقت را نمی شناسیم. انس با خودمان نداریم. آفتی نبود برتر از ناشناخت/ تو بریار و ندانی عشق باخت. یار را اغیار پنداری همی/ شادی را نام بنهادی غمی. اسم مرگ که می آید عوضی شاد باشیم غصه می گیردمان، اسم برزخ می آید اسم آخرت می آید نظام آن طرفی که می آید ما به جای اینکه قند تو دلمان آب شود و اصلاً تمام شادی ها، حضرت می فرماید آنجا را یاد کنید که اینجا خیلی بهتان شادی می دهد. چقدر حدیث داریم. که حالا قبلاً بحث بهشت را جای دیگر کردیم مباحث بهشت را به آنجا مراجعه کنید. می فرماید «شوقوا انفسکم الی الجنة» حضرت می فرماید شوق ایجاد کنید برای رفتن تو دل خودتان چون وقتی شوق ایجاد می کنید اینجا هیچ مشکلی دیگر نمی تواند شما را مچاله کند. هیچ چیز شما را له نمی کند، عصبانی نمی کند، خسته تان نمی کند، ضایعتان نمی کند، احساس بی معنی گری، احساس پوچی بهتان نمیدهد. چون همه معناها بّدتیش به معنای حقیقیش لحظه تولد شماهاست، مثل بچه. بچه تو رحم نمی گوید من قلب دارم الآن از آن استفاده نمی کنم چه فایده، گوش دارم چه فایده دست و پا دارم چه فایده، مغز دارم چه فایده هیچ وقت نمی گوید اینها راه چون می داند از همه اینها چند روز دیگر می خواهد به بهترین شکل استفاده کند. تو یک عالمی میلیاردها برابر بزرگتر از این عالم . ما چرا نسبت به آخرت جدی نیستیم؟ چرا فکر نمی کنیم؟ نظام ابدیت تو زندگی ما سهمی نداردتو انتخاب هایمان، تو ارتباطاتمان، تو رفتارمان، ازدواج می کنیم بدون توجه به این مسئله، بچه دار می شویم بدون توجه به این مسئله، شغل، تجارت، معامله، رفاقت، دوستی، سفر، انتخاب های دیگر، دیدنی ها، شنیدنی ها، خواندنی ها، اصلاً هیچ توجهی نداریم که بابا یک نظام برزخی یک نظام ابدی واقعاً میلیاردها برابر زیباتر، کامل تر، شیرین ترو پیشرفته تر از اینجاهست که منتظر من است من هم چند روز دیگر وارد آنجات می شوم. واقعاً وارد می شود . این لحظه بسیار باشکوه را ما اصلاً باهاش شادی نمی کنیم. من باید سبک زندگیم را براساس این بچینیم. «فاستفرغ ایامی» یعنی خدایا فراغت بده به ایام من در هدفی که من را برایش خلق کردی دارایی حقیقی یک جنین داشتن یک بدن سالم است. دارایی حقیقی ما تو رحم دنیا به دست آوردن روح سالم است. روح سالم شرایط دارد تعریف دارد. اینها را همه در بحث قلب مفصل کردیم ریاضیات روح سالم چیست؟ شرایط روح سالم چیست؟ ما محصولش را اینجا می گوییم. می گوییم محصولش عبارت است شادی، آرامش. اگر شاد نیستی و آرام نیستی روح سالم نیست. اگر با عشق نیستی تو خانواده ات نسبت به همسرت، فرزندانت، پدرو مادرت، اطرافیانت، خانواده ی همسرت وقتی با عشق و عاطفه نسبت به اینها نیستی روح حتماً سالم نیست وقتی عصبی هستی، زودرنجی، پرخاشگری، حساسی دعوایی هستی کینه ای هستی، عقده ای هستی روح سالم نیست وقتی متکبری، حسودی، مسابقه داری با دیگران، چشم رو هم چشمی داری با دیگران در مسائل دنیایی، تحمل پیشرفت دیگران را نداری پیشرفت دیگران را پیشرفت دیگران نمی دانی، موفقیت دیگران موفقیت خود نمی دانی عرضه نداری دست ببری برای عزیزترین کسانت حتی کسانی که دوستشان نداری دعا بکنی روح سالم نیست مریض است. علامتش را لااقل بشناسیم. ما واقعاً باید دنبال یک روح سالم بگردیم. کار من این است که من روز به روز، روز به روز دنبال سلامت قلب باشیم. علامتش هم مشخصی است. مثلاً می گوید من الآن رفتم دکتر، دکتر گفته تو الآن اینقدر کیلو اضافه وزن داری اینقدر چربی داری، اینقدر اوره داری قندت این جوری است نمکت این جوری است. حالا اینها را دکتر گفته. خب یعنی چی؟ اگر بگویم می خواهم بروم به سمت بدن سالم یعنی چی؟ یعنی علائم دارد دیگر. بعد می روم ورزشم را شروع می کنم، انجام می دهم، رژیم غذایی را می گیریم. کاهش می دهم، خوردنی هایم را تنظیم می کنم بعد از سه ماه دیگر، شش ماه دیگر می روم دکتر باز آزمایش می دهم. دکتر باز چی شد؟ بالآخره من دارم به استاندارد سالم نزدیک می شوم یا نه؟ خطرات سکته قلبی، سکته مغزی اینها برطرف می شود یا نه؟ معلوم است دیگر شاخص دارد، سلامت نفس همان انبساط، شادی، آرامش اسم مرگ می آید آدم قند تو دلش آب شود اسم خانواده آسمان می آید آدم اوج بگیرد علامت سلامت قلب مثل یک بچه سالم می ماند. بچه سالم با پدرومادرش ارتباطش خوب است یک پدر و مادر سالم آن است که با بچه هایش ارتباطش خوب است. زن و شوهر سالم کسانی هستند که ارتباطشان با هم خیلی قدرتمند است این می شود علامت سلامت خانواده، علامت سلامت من این است من به خانواده ی آسمانیم می توانم سر بزنم. اصلاً بی رغبت نیستم نیاز نیست علم بدهند ببردنم پیش خانوادهی آسمانیم. مثل کسانی که قهر کرده نمی خواهد خانوادهی آسمانیش را ببیند خانوادهی زمینیش را ببیند. دیدید بعضی ها قهر می کنند؟ به زور چند نفر کدخدا خشمی می گوید بابا پدرت هست مادرت هست، خجالت بکش، بد است آق می شوی بیا برو یک سری بهشان بزن شب عدی مثلاً. برو تو آسایشگاه سالمندان یک گل برایش ببر. این هم نمیخواهد برود می گوید حالا همین جوری دیگر یک سر می زنیم. این سالم نیست وقتی من را هل میدهند به سمت محمد و آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) سالم نیستم. یک کسی که عاشق همسرش است عاشق بچه هایش، خانواده اش، خانواده همسرش، تعجب نمی کنم می گوییم طبیعی است غیر طبیعی کجاست؟ موقعی که اختلال تو رابط ایجاد می شود. وقتی اختلال ایجاد می شود می گوییم غیر طبیعی است. اینکه یک کسی به خانواده ی آسمانیش سر بزند برود، بیاید، مأنوس باشد با تک تک اینها ارتباط شخصی داشته باشد نه اینکه بگوید زن می خواهم، شوهر می خواهم مشکل مالی دارم، گریه هایش را بردارد بیاورد نه! رفاقت، صمیمیت، لذت بردن، سرکشی ها، چیزهای عالی، حرف های عاشقانه واقعاً رفت و آمد. وقتی کسی ندارد پس معلوم است سالم نیست یعنی نفس با خانوادهی خودش اصل خودش، ریشهی خودش، نمی تواند ارتباط برقرار کند با الله کاری ندارد. دل تنگی برای الله ندارد حب الله ندارد.حب خدا بر چیزهای دیگر ترجیح ندارد. تو ارتباطش با خدا اصلاً گیج می زند. گنگ می زند. بیست و چهار ساعت نماز خوانده، بیست و چهار ساعت که هیچی بیست و چهار سال نماز خوانده، بیست و چهار دقیقه حرف نزده با خدا. خب این معلوم است اختلال تو رابطه دارد دیگر. پس ما باید دنبال سلامت قلب برویم. «فاستفرغ ایّامی» یعنی فارغ کن خودت را. آقا کدام کمال را شما سراغ داری که از ما وقت تمرکز نگیرد؟ یک ملاس ساده ی مثل سفره آرایی که ما آن موقع که خودمان مراکز فنی حرفه ای هنری را اداره می کردیم. خودمان این کلاس ها را می گذاشتیم برای افراد بیست ساعت سفره آرایی می آمدند دوره می دیدند. بیست ساعت، آمده سفره آرایی دوره دیده که سفره آرایی را چطوری آرایش بدهند. آقا تو بیست ساعت رفتی یاد بگیری تمرکز نماز چی است؟ بیست ساعت کلاس حضور قلب دیدیم ما؟ یک کسی بگوید آقا من بیست ساعت رفتم کلاس حضور قلب دیدم. پنجاه ساعت رفتم«لا اله الاالله» یاد گرفتم. صد ساعت رفتم سبحان الله یاد گرفتم. ما خودمان چهار سال پیش یکی از بزرگان کار کردیم شاید نزدیک دویست، سیصد جلسه تا یک لا اله الا الله را دوره دیدیم. اصلاً اینها را ما شوخی میگیریم. می گوییم «لا اله الا الله» که کاری ندارد. این آموزش می خواست؟ «لا اله الا الله» مگر نمی گویید شراب است پس باید خوردن، مست کردن باهاش، پروزا باهاش، مگر نمی گوییم معراج نماز پس چرا من را اصلاً بالا نمی برد؟ شما یک بادبادک می خواهید هوا کنید باید برود دوره ببینید که چطوری ببرمش هوا. من چطوری با نماز بروم تا خدا؟ نمی دانم دوره ندیدم، باشگاه نداشتم، استاد نداشتم، وقت ندارم وقت بگذارم برای این کارها، چون خودم برای خودم مهم نیستم، حالا درس های دیگر هم همین طور، حتی درس های مقدس هم خیلی وقت ها وقت مان تلف می کند ولی می بینیم واقعاً به تمرین های اصلی مان نمیرسیم. این قدر برای وضو و غسل و ظواهر وقت گذاشته می بینی که اصلاً وقت این را ندارد برای پرواز کردن، اصلاً با این وسیله نمی تواند پرواز کند. اصلاً قرآن که شراب مؤمن است. من چه طوری باید باهاش مست کنم؟ من نمی دانم وقت نگذاشتم برایش باهاش مست کنم. روزه که مهمانی و ضیافت است. حج که ضیافت است دوره اش را دیدم، تمرین کردم؟ نه اصلاً من باور ندارم این حرف ها را. نوع برنامه ریزی من، مثل یک کسی است که می گوید من الآن می خواهم بروم کوهنوردی، فردا مثلاً می خواهیم برویم دماوند، قله می آیی برویم؟ آره از اسمش معلوم است دیگر. نیاز نیست شما به طرف مقابل بگویی چی بیاور. همین فردا که می روید پای قله، قرار می گذارید تا آنجایی که ماشین می رود این اصلاً در ماشین بیاید بیرون معلوم است جدی است یا نه. می بینی که مثلاً این خانم آمده کفش پاشنه بلند پوشیده بعد یک لباس غیر مناسب این اصلاً معلوم است کوه نمی خواهد بیاید با این کفش که شما نمی توانی بروی کوه که یک کتانی پوشیده مثلاً صاف صاف است کف آن. این معلوم است اصلاً جدی نیست اگر یک کسی بخواهد برود بالای قله باید مجهز برود دیگر. باید برود تجهیزاتش را فراهم کند بعد این کار را انجام بدهد. جدی است. ما تو همه کارمان جدی هستیم حاضریم وقت بگذاریم غیر از خودمان، رانندگی، کی برای رانندگی وقت نگذاشته صد ساعت، دویست ساعت وقت می گذارد برای رانندگی، کدام کارما هست که تمرکز نخواهید یک کار را شما سراغ دارید که بگویید آقا من همین جوری کیلویی بلد هستم. تمرکز می خواهد چه آشپزی چه گلدوزی چه رانندگی هر کاری وقت گذاشتیم. عمر گذاشتیم، سال های سال ها، یک نجاری یک خیاطی یک مار هنری این را می فهمیم که باید وقت بگذاریم ، تمرکز داشته باشم، پول بدهم منت استاد بکشم. سر کلاس بروم بشینم یاد بگیرم این را تمرین کنم، اما وقتی نوبت تمرین های پروازی خودم می شود، می گوییم آقا ذکر حوصله اش را ندارم، بیا ببین ذکر را چه جوری باید بگویی، تسبیح را چه جوری بگیری. این ذکر باید چه جوری گفته شود، «لا اله الا الله، سبحان الله، الحمدلله، الله اکبر» من اصلاً وقت این حرف ها را ندارم نمی رسم. پس سبک زندگی ما به ما می گوید ما چقدر باور داریم. پس الآن ما چرا تو دنیا اشتباه نمی کنیم و معصوم عمل میکنیم، میخواهیم زبان یاد بگیریم معصوم عمل می کنیمف می گوییم من باید بروم کلاس، آموزشگاه کتاب بگیرم، نوار بگیرم، استادم پوستم را می کند اگر من تمرین نکرده باشم. فردا آبرویم را سر کلاس میبرد مجبورم بخوانم، این را می فهمم معصوم هم عمل می کنم، رانندگی، خیاطی، تایپ، هر کاری این را خوب می فهمم، معصوم معصوم هستم تو این کار،درست عمل می کنم، اما وقتی نوبت به بخش انسانی می شود اینقدر این کودک عزیز روان مظلوم است ما بهش جنایت می کنیم، ظلم می کنیم به او که ابتدایی ترین و بدیع ترین حق هایش را هم نایده می گیریم. اصلاً می زنیم خودمان را به نفهمی آره من نمی دانستم باید این کار را کنم، نمی دانم باید چی کار کنم، تو کارهای طبیعی دنیایست، کاملاً می فهمی داری چی کار می کنی. اصل اصالت تخصصی را رعایت می کنی، چه طور نوبت خودت می رسد اینقدر کیلویی هر استادی هر مرّبی هر جلسه ای هر کاری باید نتیجه بدهد دیگر الآن این همه سال فتی نتیجه اش چی شده؟ فکر می کنیم با شنیدن مشکل حل می شود. حالا برسیم بحث غیب، ان شاء الله، تمرین ها را که بخواهیم بدهیم بیشتر متوجه می شوید. من دارم بهتان می گوییم ساده ترین ساده ترین، تازه الآن شما شاید تعجب کنید من چقدر این شعر را برای شما خواندم. جانور فربه شد از راه نوش/آدمی فربه شود از راه گوش. وقتی می آیی سراغ قرآن، قرآن می گوید گوش کمترین ارزش را دارد. کار ابتدایی است مال آموزش است مال کلامی است مال دانشگاه است گوش، گوش فقط مال کسانی است که می خواهند دانشگاهی کار کنند. گوش مال کسانی است که می خواهند اطلاعات کسب کنند می خواهند استاد شوند اطلاعات کسب کنند. اصلاً این گوش هیچی نیست. هیچی نیست. گوش می دانید مثل چی می ماند؟ مثل ایل می ماند که من بگویم بچه ها ببینید تو آب که رفتید این تابلو را نگاه کنید آب که خواستید بروید تازه تابلو را هم نشان نمی دهم چون تابلو یعنی دیدن، می گویم آنجا آبی هست آنجا شما خواستید شفا کنید بروید تو آب این جوری پایتان را بزنید هی گوش، گوش، گوش مال اول کار است بعدش نوبت چیزهای خیلی بالاتر است. آیه اش را بخوانم برایتان، آدم از خودش خجالت می کشد من خودم از خودم خجالت می کشد به خدا، اصلاً با شما نیستم خدایا شاهد باش که من به هیچ وجه این عزیزان را خطاب نمی کنم. بیشترین نق وقر من به خودم است. «انَّ سمع و البصر و الفؤاد و جعلَ لکم السمع والابصر» گوش را کوچک آورده یک دانه آورده مفرد آورده ببینید خدا برای شما گوش گذاشته، اذن، گوش است، سمع یعنی شنیدن، گوش را مفرد آورده و وقتی به چشم می رسد می گوید ابصار، چه دیدنی هایی، وقتی از چشم می گذرد می گوید «والافئدة» چقدر دل گذاشته برایتان خدا. می گوید یک دل نه، صد دل عاشقش شدم یک دل کم است خدا می گوید من برایت اینقدر دل گذاشتم که تو عشق بریزی در آن. با یک دل عاشق مادرت فاطمه زهرا بشد، با یک دل عاشق پیغمبر باش، با یک دل عاشق خودم باش، چقدر دل داده خدا به ما، همه اش هم یک دل، ما اصلاً نرسیدیم به اینجا، اصلاً نمی رسیم به اینجا، همین فقط در حد سمع است دیگر. هی برویم بشنویم، بخوانیم، بشنویم وقتی نوبت تمرین می شود که از این شنیدنی ها برویم سراغ دیدنی ها، حسش را نداریم برویم، وقتش را نداریم این را شنیدیم دیگر درست است پس این شنیدنی ها کی قرار است تبدیل شود به رویت؟ آقا قرآن دارد ملامت می کند ما را می گوید: «اولم ینظروا ملکوت السموات والارض» نمیخواهند ملکوت را ببینند پس ما اگر الآن فرصت نکنیم ملکوت را ببینیم بعد از مردن دیگر چه فایده ای دارد؟ همین الآن بزنید به چاک آسمان. ما اصلاً وقت نداریم بزنیم به چاک آسمان، تمرین نمیخواهیم بکنیم. خدایای شاهد است از من بشنوید این را، باور کنید باور کنید اگر خدا را قبول ندارید به حضرت عباس قسم می خورم که تمرکز و وقتی که ما از شنیدن تا دیدن باید بگذاریم خیلی خیلی کمتر از تمرکزی است که ما باید برای یک رشته تحصیلی تو دانشگاه یا تو حوزه بگذاریم خیلی کمتر است ولی ما اصلاً این وقت ها را نمی گذاریم حالا ان شاء الله برسیم البته باید این دفعه انتخاب کنیم همین جوری درش را باز نکنیم همه بیایند چون سخت است آن جایی که می خواهیم برویم اردوی تفکر می خواهیم فقط آدم هایی که خیلی حوصله دارند باید بیاییند چون همه اش باید تمرکز بگیرند آنجا، تو اردوی تفکر می گوییم اینها را. تمرکز، تمرکز متمرکز کار کنیم یک ذره جدی باشیم، شما الآن می آیید اینجا حرف ها را می شنویید یاد می گیرید بعد می روید خانه هایتان بعد هفته بعد دوباره می آیید بالآخره این یک هفته چی شد، داستانی، تمرکزی، توجه ای خلوتی یک چیزی شد؟ یک کسی که کلاس زبان می رود بهش می گویند زبان چند وقته می روی؟ می گویید من کلاس فشرده میروم. هر روز ما شاء الله یعنی چی؟ یعنی پدرم درمیآید، پوستم را می کنند کلاس فشرده یعنی شما هر روز هم باید تمرین کنید، فردایش هم باید جواب بدهی. می گوید من کلاس فشرده نمی کشم سه روز در هفته برایم بگذارید یک ذره متعادل باشد سه روز در هفته یک کسی می رود زبان یک کسی می رود کاراته، یک کسی می رود تکواندو، یک کسی می رود خیاطی سه روز در هفته یعنی چی؟ یعنی من سه تا دو ساعت سر کلاس می نشینم ولی سه تا چند ساعت تمرین می کنم؟ خلوت دارم با این مطالب تمرکز دارم با این مطالب، بیشتر از دو ساعت باید بنشینم کار کنم. این را من می فهمم خیلی ساده است، شما الآن هر کلاس بروی ثبت نام بکنیم می فهمی که اصلاً این کلمه ثبت نام یعنی مسئولیت یعنی تمرکز یعنی وقت، یعنی تمرین، شدن یعنی این. حالا می گویند خب الآن آمدی کلاس نشستی می خواهیم تمرین بدهیم الآن من تمرین های کوچولو دارم می دهم بهتان. خیلی خیلی سبک داریم می رویم جلو. با شیوه ی ملایم داریم می رویم جلو، فردا که می خواهیم تمرین ها را سنگین تر بکنیم آن موقع من وقت نگذارم شما بهترین حرف ها را هم که بشنوید وقتی وقت ندارید برایش، وقت ندارید برایش دیگر. اگر تمرین نکنید که نمی شود. همه چیز با چی بدست می آید؟ با« الدرس حرف و التّکرارُ الف» هزار بار، وقتی من تمرکز نمی خواهم بگیرم وقت نمی خواهم بگذارم کار نمی خواهم بکنم، نمی خواهم اجرایش بکنم. هی اطلاعاتم زیاد بشود می شود بار دیگر می شود وبال. اگر گفتیم عصبانیت فشار قبر می آورد این هفته تمرین کن ببینم چی کار کردی. ببین عصبانیت کم شد یا نه؟ نوشتن موارد را، چی کار باید بکنی، عصبانیت کم شد یا نه؟ مثلاً من این هفته عصبانیتم کم شد. لبخندم بیشتر شد. یک هفته توانستم صبح از خواب بیدار شدم به روی همه ی اعضای خانواده ام بخندم. رفتم رفتگر محله مان را دیدم بهش خندیم. سلام علیک باهاش کردم خسته نباشید بهش گفتم. زحمت هم کشیدم دست کردم تو جیبم یک پولی هم بهش دادم. تو تاکسی نشستم تمرین کردم، محل کارم رفتم خوب بودم، با شاگردها خوب بودم با اساتیدم خوب بودم. با همکارانم خوب بودم. ببین چی کار کردی، ما دوباره همان روز از نو روزی از نو، من دشمن شناسی کار کردم ولی ذهنم را نمی توانم کار کنم. غضب هم کار کردم ولی عصبانی هی شوم هنوز می درم بقیه را. حلم را کار کردم ولی باز می خورم همه را. اینکه نشد که. تمرین نداشتیم عزیزم این کلاس هم آمده ولی هنوز می روم آخر شب دو ساعت مسابقه فوتبال جام های آن ور آب را می بینم وقت می گذارم برای آنها، وقت برای زنم ندارم وقت برای بچه ام ندارم ولی باید آنها هی التماس کنند به من نگاه کنند من به آنها بگویم ساکت ساکت، می خواهم فوتبال را نگاه کنم ببینم، چی می شود هنوز همان فیلم سینمایی ها را نگاه می کنم هنوز همان افسانه ها را نگاه می کنم، هنوز همان رمان ها را می خوانم، هنوز همان روزنامه ها را می خوانم هنوز همان حوادث را تغیب می کنم باز همانم هیچ فرقی نمی کند یعنی خیال بافی های من تمام نمی شود.می زسیم به این می گویند شهوت بازی یعنی آدم بازی باز است. از بازی بازی تا خدا بازی تا امام حسین بازی ببین چقدر فاصله است. یک کسی بازی بازی را بگذارد کنار بشود خداباز، بشود آسمان باز، بشود ملکوت باز، بشود فرشته باز، تمرکز می خواهد ببین شما باید از بازی بیایید تا به فرشته برسید با یک فرشته انس بگیری، با جبرئیل با میکائیل با اسرافیل انس بگیر، با این فرشته خودت انس بگیری، ده دقیقه با فرشته های خودت حرف بزن، من اصلاً حرف ندارم با این فرشته های خودم انس بگریم. الآن مغزب شد تشریف آوردند دیگر. «سلام علیکم ورحمةالله » بهشان سلام هم می کنیم. ان شاء الله آمدند خب حالا، نه یک خوش آمدگویی نه یک حرفی نه یک چیزی آقا یک کسی آنقدر فرشته باز شد بگوید فرشته ها می خواهم برایتان لطیفه بگویم، اصلاً ببینی فرشته ها خنده شان می گیرد نمی گیرد. آن ها چیزی به ما می گویند بخندانند یا نه؟ من بچه های کوچولو دیدم. بچه کوچولو که می گویند ببخشید غذر می خواهم یعنی همین بیست ساله، سی ساله، یک موقعی می بینی داری باهاشان حرف می زنی می رود، کجا رفتش؟ این آور مشغول است. این وقتی من نشستم پیشش تنهایش کردم، این وقتی تنها که بود مشغول بود. من آمدم پیشش تنها شده، بنده خدا چون مجبور است به من توجه بکند. داری باهاش حرف می زنی می بینی رفت. کجا رفت؟ می بینی آن ور رفت در گوشش کلی ناز و نوازشش می کنند حرف می زنند باهاشان، دارد میبینید و می شنود و می گوید و می خندد، کلی این حرف دارد آن طرف، ما کوریم، ما کریم، ما متوجه نمی شویم هیچی، این بیچاره را هم تنهایش می کنیم. بیست سالش است، بیست و پنج سالش است، سی سالش است ولی خوب می رود ماشاء الله. خوب عیاش است خوب کیاف است. پدر من می گفت خدا رحمت کند، قدیمی ها البته پدر من زنده است از آنهایی که می گفت به رحمت خدا رفتند گفت یک حمالی بود تو میدان شوش، آن موقع چرخ هم نبود که با چزخ حمالی کنند می گذاشتند این چیزها را رو پشتشان بار می چیدند، می رفتند می گفت تو آن خانه های قدیمی که مستأجر بودند کاروانسرابود دیگه. خانواده های آن موقع ها، من یادم مثلاً یک خانه ای بود هفت تا هشت تا اتاق داشت هفت تا هشت تا اتاق را به هفت تا هشت خانواده می دادند هر کدام می رفتند بازی و بچه زندگی میکردند. شما خیلی هایتان یادتان است. می گفت که این جوانه، یک جوانی بود که حمال بود آمد یک اتاقی گرفت. مجرد هم بود، خب به مجردها خیلی راحت خانه می دادند. گفت این شب ها از خانه می زد بیرون، مثلاً دو یازده شب می زد بیرون، دم صبح می آید که بعد از صبح می آمد می گفت پدرم گفت این صاحب خانه گیر داد بهش، فلان فلان شده کجا می روی بیرون، آدم باش کجا شب ها می روی بیرون؟ تو که هیچ شبی خانه نمی مانی، می گفت هی به این گیر میداد. می گفت یک روز دیدم این مستآجر رفت نیست، اثاث هایش را جمع کرد رفت بعد می گفت این صاحب خانه هی تو سر خودش می زد و گریه می کرد بعد بهش گیر دادم چی شده؟ گفت آره من یک باز به این گیر دادم گفتم که امشب را هر جا بخواهی بروی من را هم باید با خودت ببری. بابا ولمان کن تو را به خدا جای بدی نمی رویم. گفت باشد اگر بخواهی می برمت، دم در صدام کرد گفت یک لحظه آمدیم دم در دیدم دم در نیستیم آمدیم حرم حضرت عبدالعظیم، بعد گفت حالا زیارت کن، زیارت کردیم گفت هاج و واج من ماندهبودم، بعد دیم قم و مشهد و رفتیم کربلا و نجف و مکه هم سری زدیم و مدینه، دم صبح هم آقا آورده بودخانه شان. من دیدم من با چشم خودم این آدم ها را دیدم، چند سالش هست مگر؟ حوزه علیمه درس خوانده؟ این همه کلاس رفته؟ تمرکز خوب بلد است بکند. در مباحث معنوی توضیح دادیم اینها را.«فضلیتُ السادة حسن العباده» برتری بزرگان، ساده یعنی آقا به یکی می گویند سید است یعنی آقا ست، برتری بزرگان به کیفیت عباداتشان است. «حسن العباد» با کیفیت عبادت می کرد. یک کسی با خدا روبرو می شود مثل ما، چرت می زند خواب می بیند خمیازه می کشد حواسش نیست می رود تا این ور دنیا آن ور دنیا بعد می بیند یک دفعه رسیده به سلام، السلام علیکم ورحمة الله و برکاته. اصلاً سلام معنا ندارد چون اصلاً جایی نرفته که بخواهی سلام بدهی. ملاقانی صورت نگرفته هیچی. یک کسی نه وقتی شروع می کند اول همین الله اکبر. «بسم الله الرحمن الرحیم» می رود می رود ما اصلاً بلد نیستیم برویم نه نماز، نه تسبیحی، نه ذکر، نه زیارت، زیارت هم می رویمملاقاتی بین ما و امام صورت نمی گیرد می رویم حرم، هیچ فایده ای ندارد چون کار و کیفیت نمی کنیم همش ظواره، هی می گوییم آهن را بوس کنم بیایم، چهار نفر را دنده هایشان را له کنم چند نفر را بزنم بروم جلو، برسانم خودم را یک بوس کنم، فضیلتم شده که یک بوس کنم بیایم، هیچ اتفاقی نمی افتد. برای اینکه ما دو کیفیت کار نمی کنیم اصلاً وقت نداریم رو کیفیت کار کنیم آقا یک کسی می رود زبان کار می کند باید رو کیفیت کار کند می گوید باید گوشیت را درست کنی. از اول گدام گویش می خواهی بروی امریکن، انگلیس، کدام گویش را می خواهی کار کنی. می گوید می خواهم آمریکا کار کنم. انگلیسی کار کنم. این مربی این کتاب این نوار فرانسه می خواهم کار کنم ایتالیا، می خواهم کار کنم. عربی می خواهم کار کنم، می خواهم ورزش رزمی کار کنم. چی می خواهی کار کنی؟ تکواندو می خواهی کار کنی، جودو نمی خواهی کار کنی؟ سبکش را بگو، چی کار می خواهی بکنی. این هم سبکش برو شروع کن کن کار کردن خط می خواهم کار کنم ثلث، نستعلیق چی می خواهی کار کنی؟ برو شروع کن این سبکش است رانندگی می خواهم یاد بگیرم. پایه یک، پایه دو، آشپزی تو چه سطحی آقا همش سبک دارد قانون دارد، قائده دارد امتحان دارد کلاس دارد. مربی دارد. اما وقتی می خواهیم بزنیم به آسمان اصلاً انگار که بیارزش است، استاد نمی خواهد کلاس نمی خواهد، شنیدن نمی خواهد تمرکز نمی خواهد حال نمی خواهد، بعد هم به خدا می گوییمخدایا پس چرا ما نمی رسیم، بعد هم یک چند سالی زیارت عاشورا، می خوانیم سی سال زیارت عاشورا شوخحی می خوانیم، با خدا شوخی میکنیم با امام حسین هم شوخی می کنیم «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره» ما می خواهیم با شما در دنیا و آخرت باشیم می گوید آخه پسرم، دخترم، عزیزم تو چقدر ساده هستی تو اصلاض هیچ کاری نکردی برای اینکه با ما باشی. معیت یعنی چی؟ معیت یعنی می خواهم با شما زندگی کنم تو دنیا و آخرت. امام حسین می گوید «ایها الناس» آی مردم ببینید به همه دارد می گوید. همین الآن دارد می گوید. امام زمان همین الآن چادرش را زده کنار تا همه تان بروید درون آن، ولی ما نمی رویم شوق نداریم، افتخار نمی دانیم، این را اصلاً مهم نمی دانیم رفتن تو آن چادر را، دلمان هم آب نمی شود ذوقی نداریم، شوقی نداریم «فمن کان منکم یصبر علی حدّ الصیف و طعن الاسنه فالیقوم معنا والا فانینصرف انّا» آی مردم هر کدام از شما تحمل تیزی شمشیر، تلخی نیزه، زخم نیزه را دارد پا شود بیاید، «فالیقوم معنا» معیت صبر می خواهد معیت حوصله می خواهد معیت تنبلی نمی شود باهاش جور کرد. می خواهی با امام حسین باشی می خواهی با امام زمان باشی. می خواهی با خدا باشی، می خواهی روی آن ور بهشت، اگر حوصله نداری اگر تنبلی اگر مفت خوری، اگر پر خوری، اگر چابک نیستی، اصلاً به درد این کار نمی خوری تو، تو برو بازی کن، امام حسین ببینید چه جور دارد حرف می زند ایها الناس، همه تان گوش کنید «فمن کان منک یصبر» هرکدام از شما می تواند شمشیر را تحمل کند زخم نیزه می تواند تحمل کم با ما بیاید قیام کند با ما بیاید والا اگر کسی حوصله این حرف ها را ندارد، «فاینصرف انّا» برگردد منصرف شود، دنبال ما راه نیفتد بیاید، چون ما اصلاً مسیرمان این جوری است،خدا، الله،«الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا» استقامت، ایستادن رو خدا، استقامت بکنیم همه کسانی که امام حسین را تنها گذاشتند کسانی بودند که اهل استقامت نبودند، اهل شمشیر نبودند، دینی که شناخته یود دین عافیت طلبانه ی کلاس دار، دین مفت خوری بوده، اگر مردش نیستی با ما نیایید، وقتی میگوید «ان یجعلنی معکم فی الدنیا والآخره» امام حسین می گوید چی داری می گویی زیارت عاشورا می خوانی پسر من، امام زمان که من امام حسین کلی اشتیاق دارم ببینمش امام باقر می گوید من اگر ببینمش یک عمر خدمتش را می کنم. ببین امام صادق (علیه السلام) چه جوری تو فراغ این آقا گریه می کند. امام صادق میگوید: «بنفسی انت» جانم به فدایت بشود، با این اشتیاق چی داری می گویی این پسرم وسط شما غریب است هر روز «هل من ناصرٍ ینصرنی» می گوید تو هی نشین زیارت عاشورا بخوان سینه زنی بکن شام بده ناهار بده، دسته راه بینداز، نه اینکه اینها نباید باشد ولی اگر قرار است آدم یک ساعت سینه بزند باید عرضه داشته باشد ده ساعت شمشیر بزند، هی برویم تو خیمه امام حسین، تو خیمه امام زمان هم یک سری بزن،یک تومان خرج می کنی برای امام حسین باید هزار تومان خرج بکنی برای امام زمان. اصلاً ما پرت هستیم از مرحله، می گوید این امام زمان الآن آواره است بین شما. هی می گویی: «ان یجعلنی معکم» ای کاش با شما بودم، همین الآن باشد، چادر ما همین الآن هم هست «کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا» امام حسین هست این حسین هر لحظه دارد می گوید «هل من ناصر ینصرنی» من اصلاً وقت ندارم بروم به او سر بزنم. سبک زندگیم نوع زندگیم، نوع برنامه ریزی هایم اصلاً اقتضا نمی کند با این آقا رفیق شوم. صدقه چرا می توانم بهش بدهم. دست بکنم تو جیبم. یک چیزی بدهم بهش. من حتی وقت ندارم یک دعای درست حسابی بکنم. اگر زنم گریه بکند خودم سرطان بگیرم بچه ام سرطان بگیر، بچه ام گم بشود خوب دعا بلدم بکنم. گریه خوب بلدم بکنم برای اینکه چنگ بیندازم به آسمان بالآخره آزادی اینها را از خدا بگیرم. اما برای امام زمان اصلاً یک بار هم چند نینداختم به آسمان، آقام را بخواهم بابام را بخواهم اصلا ً بلدم نیستم چنگ بیندازم اصلاً نمی خواهم چنگ بیندازم، اصلاً دلم نسوخته تا به حال، یک بار چگرم آتش نگرفته از آمادگی او، یک بار واقعاً ما جگرمان آتش گرفته؟ یک کسی به خودش بگوید ما واقعاً اینقدر که برای سرطان زن و بچه خودم، گم شدن بچه ام، ده دقیقه بچه ام گم شد نیامد، دلم تنگ شد برای کسی که بی تابش شدم، دلم برایش تنگ شد یک شب ندیدم یک کسی که دوستش داشتم بی تاب شدم، برای امام زمان هم این طور شدم. ما اصلاً نسوختیم که این طوری دعا کنیم. نسوختیم که چنگ بیندازیم خب ما این طوری اصلاً نمی توانیم، لهو و لعب یعنی همین یعنی هر چیزی که من را از خانواده ی آسمانیم می کند ولو صورتاً صورت قشنگی باشد. حتی اگر مقدس باشد لهو لعب است، تو خود حدیث مفصل بخوان. از این مجمل. دایره را خوب مشخص کردم برایتان از نظر ساختار ریاضیش. هر چیزی که نمی گذارد من به اسمان بروم هر چیزی که نمی گذارد من به امام زمان برسم. هر چیز که مانع انس من با حقیقت خودم می شود هر چیزی که نمی گذارد با خودم آشتی کنم. هر چیزی که من را با کودک عزیز روان غریبه می کند لهو ولعب است ولو نماز باشد هر چیزی که می خواهد باشد ولو مقدس ترین چهره ها را داشته باشد وقت من را دارد تلف می کند. لذا وقتی شما می روی سراغ استاد این کاره، من دیدم استاد این کار را، می گوید بریز ببینم رو صفحه تو چی کار می کنی؟ می گوید من اینقدر ذکر می گویم، اینقدر کتاب می خوانم، اینقدر درس می خوانم، اینقدر عبادت می کنم می گوید اینها را همه را بریز دور، اصلاً ول کن تعطیل کن، اینقدر کلاس نرو، اینقدر مطالعه نکن، اینقدر عبادت نمی خواهد بکنی این ذکرها را نمی خواهد بگویی، تعطیل کن اینها را همه بریز کنار، اینها اصلاً فایده ندارد، اول جدیت داشته باش، نگاه کنید. قربان حضرت علی (علیه السلام) بروم. قربان حضرت بروم چه وجود بزرگی است چه وجود مقدسی است، آدم رفاقت با این امام را، رسیدن به این امام را ول کند به کی برسد همنشینی با این امام را ول کند به کی برسد ببین چه مژده ای به ما داده امیرالمؤمنین، شخصیت یک عالم محبوب ترین دوست داشتنی ترین آدم چه مژده ای داده فرمود هرکس منتظر حقیقی باشد با من و هم درجه من است، قربان امیرالمؤمنین بروم چقدرفضا برای ماها باز است. چقدر قدمی ها حسرت من و شما را خوردند چقدر بهشتی ها حسرت وقت من و شما را می خورند. تو بهشت الآن بهشتی ها دارند فشار می آورند به این دیواره بهشت که بزنند بیرون می گویند زود آقایانمان بیاید رجعت کنیم. خوش به حال اینهایی که الآن روی زمین اند، آنها می دانند چه اتفاقات قشنگی الآن می افتد، هرکسی دنبال خبر می گردد/ بهش بگویید عشق دارد برمی گردد. آنها این را خوب فهمیدند بویش را هم کشیدند الآن اشتیاق دارند برگردند اینجا. اصلاً برایشان کسل شده آنجا زودتر نمی خواهند برگردند. می گویند بیاد و ما برگردیم زودتر برسیم بهش. عقب نمانیم ازش. خدا رحمت کند آقا نجفی قوچانی را. گفت وقتی رفتم برزخ دیدم ابوالفضل با علی اکبر هنوز لباس هایشان تنشان است هنوز پوتین هایشان پایشان است. همه منتظرند انتظار دارند می کشند کی می آید. ببین چی میگوید آقا. «اللهو یفسد اعزام الجد» یفسد یعنی چی؟ فاسد می کند. سرگرمی تصمیم های جدی را فاسد می کند. آدمی که می افتد تو لهو و لعب، تو خاله بازی های زندیگ، ما چقدر مرد داریم از زن ها هم بیشتر خاله خاله بازی می کنند و چقدر زن داریم مردتر از مردها هستند چقدر زن مرد داریم و چقدر مرد داریم که به قول علی (علیه السلام) «یا اشباه الرجال ولارجال» ای کسایی که شبیه مردید ولی مرد نیستید. خاله خاله بازی ها، بازی، سرگرمی تصمیم های جدی را تباه می کند آدم ها را از جدیت می اندازد. باید سبک زندگی را یک جوری چید که آدم از جدیت نیفتد از باور تولد نیفتد از باور برزخ نیفتد از باور ابدیت نیفتد. هر لحظه ممکن است ما برویم آن طرف، هر کاری است اصلاً با صورتش کاری نداشته باشید اینها را در شیطان و صور مقدس توضیح دادم تو معرفت نفس، البته بحسش جداست، آن یک بحث را اجازه دارید گوش بدهید، توضیح دادم آنجا. هر مشغله ای پیش میآید حتی مقدس ترین مشغل ها، حواست باشد. اگر نمی گذارد انس بگیری با آن طرف تعطیلش کن اگر نمی گذارد برسی. اگر سهم کودک عزیز روانت این وسط خورده می شود بگذارش کنار، اول خودم، اول خودم این هم از آن چیزهای جدی است که باید بنویسید بخوانم برایتان همه با هم تکرار کنیم. «الهو یفسد اعزام الجد» اعزام یعنی تصمیم ها، تصمیم های جدی، تصمیم های مهم را خرابش می کند. مواظب باشیم دچار پرت و بلا، بیهودگی نشویم. یک کسی که می افتد به ماهواره یک کسی که می افتد به اینترنت، اینترنت بعضی ها هستند که خیلی اوج می گیرند تو چادر امام زمان با همین اینترنت می روند. بلد هستند با اینترنت چه طوری پرواز کنند، یک راهی است این اینترنت برای رفتن به چادر امام زمان بعضی ها بلد هستند ماهواره هم همینطور، ولی صدی نودو نه وقتی می روند به اینترنت و ماهواره می رسند تمام جدیت هایشان از بین می رود تمام اراده های قدرتمندشان ضایع می شود می شوند آدم های، تلف می شوند این وسط، می شود چرخ گوشتی که کسی می اندازد له له می آید بیرون، جگر می خواهد کسی برود تو اینترنت یک کسی زبان بلد باشد، خیلی ما داریم زبان بلد هستند بیایید الآن تو این آمریکائی هایی که بهتان نشان بدهم، بسیجی های زیادی داریم تو این آمریکائی ها اینجا الآن تو قم هستند چقدر اینها قدرتمند هستند فردا خدا همین اینها را می گذارد جلوی ما، می گوید تو دوتا کلاس زبان خواندی اصلاً هیچی ازت نمانده، منصور بن موسی رفتی نیم بوق بن پشم پانزده ازت درآمده. ولی این آمریکایی، این انگلیسی بیست هزار تا کانال تو خانه اش بوده ببین شده ولی الله، آن فضا را ول کرده تو این کبیر نشسته دارد عشق بازی می کند و ما چی بگوییم مواظب باشیم هر چیزی که ما را از جدیت از داغی، از نشاط از شور می اندازد دشمن ماست خائن است خیانت است هیچی ما را از جدیت نیندازد. اگر از جدیت نیفتیم یک نفر شوهرداری را تبدیل می کند به ابدیت، زن داری را تبدیل می کند به ابدیت، آشپزی را تبدیل می کند به ابدیت، بچه داری را تبدیل می کند به ابدیت، می سازد باهاش خیلی قدرتمند می تواند ازش استفاده کند چون جدی است. زندگی خاله بازی نیست برایش زندگی واقعاً برایش جدی است بلد است از این شوهر چگونه بکشد. آسیه نگاه کنید از فرعون کشید رفت تا پیش خدا بلد بود، جدی بود واقعاً. آسیه از فرعون کشید بالا. ببینید مرکب درست کرد از فرعون. سوارش شد رفت تا پیش خدا. ما چی کار باید بکنیم باید جدیت داشته باشیم، جدیت، جدیت، جدیت. خدایا به حق محمد و آل محمد ما را به کارهایی وادار کن که فردا قرار است ازش سؤال کنی. به حق محمد و آل محمد به خانواده ی آسمانی مان سوگندت می دهیم به خودت سوگند میدهیم به همه مهربانیت هایت به همه خوبی هایت، به همهی لطف هایت که اوقات ما را در هدفی که ما را برایش خلق کردی فارغ کن.«والحمدلله رب العالمین»