بحث مان درباره ی این موضوع بود که چگونه با خانواده ی آسمانی مان ارتباط برقرار کنیم و یک ارتباط مؤثر و سازنده برای رسیدن به هدف خلقت مان داشته باشیم. چند تا آفت و مانع را از دعای مناجات شاکین از مناجات خمسه عشر خواندیم که دو تا از خصوصیات نفس را به آن رسیدیم یکی (ان مسّه الشرّ تجزع و ان مسّه الخیر تمنع) جزع را رسیدیم بیتابی ها، بی حوصلگی ها، داد و فریاد های درونی نفس، بی طاقتی ها و جزع و فزع فراوانی که در نفس انجا می شود نسبت به حرکتی که ما به سمت آسمان و ابدیت داریم که حالا در رابطه با اینکه چطوری به این جزع ما غلبه کنیم یکی دو تا راهکار را خواندیم که حضرت فرمود صبر را در مقابل جزع بگذارید اما بالاتر از صبر مسئله دیگری وجود دارد که انشاءالله باید به موقع خودش در موردش توضیح بدهیم.
ما ابزاری مهمتر از صبر داریم که اگر از آن استفاده بکنیم اساساً سختی را در مقابل خودمان نخواهیم دید. صبر در جایی است که انسان به تلخی به سختی می رسد از سلاح صبر استفاده می کند اما بالاتر از صبر اسلحه هایی است در نفس انسان که وقتی که آنها را فعال کند می تواند بدون تلخی رد شود حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) در پس آن همه مصبت فرمود: (و ما رأیت الا جمیلا) و صبر را به کار نبرد مسئله از آن بالاتر بود و همین نگاه آن توان بالا باعث می شد این نگاه زیبا را داشته باشد. خوب (و ان مسّه الخیر تمنع) امروز می خواهم راجع به این مسئله صبت کنیم و نقش که منع دارد. انسان به گونه ای است که وقتی که به خیری دست پیدا می کند مانع ایجاد می کند برای رسیدن دیگران به او، اهل بخل است اهل امساک است چشم دیدن پیشرفت دیگران را ندارد. اگر به خیر برسد که حالا در بعضی از تفاسیر خیر را مال معنا کرده اند و شر را فقر، اما انصافاً فقر و مال از مصدایق شر و خیر هستند.
شر و خیر عام تر هستند وقتی می گوییم خیر یعنی هر خوبی مادی و معنوی، من یک توضیح بدهم خدمت شما اول که ما اگر تصور درستی از حرکتمان به سمت مقصد داشته باشیم در مورد این صفات خیلی زود و قوی می توانیم با آنها رابطه مان را اصلاح کنیم. ببینید ما قرار است به یک فضای بینهایت وارد شویم. این را خوب دقت کنید یعنی نفس انسان چون قبلاً مزه ی بینهایت بودن را چشیده قبلاً این تجربه بینهایت بودن را برخورداری از کمالات بینهایت را چشیده الان که آمده به یک بدن محدود، در طبیعت تعلق گرفته و در عالم محدود قرار گرفته برایش خیلی سخت است محدودیت، محدودیت از نظر علم، محدودیت از نظر قدرت، محدودیت از نظر ثروت، محدودیت از نظر لذت، محدودیت از نظر عمر و توان، محدودیت از نظر بهره برداری، این وضعیتی است که در انسان است.
لذا انسان تمام تلاشهایی که الان دارد روی زمین می کند مومن و کافر فرق نمی کند همه ی تلاشهای انسان برای برداشته شدن محدودیت است یعنی همه ی انسانها بدون استثناء چون قبلاً آزادی و قدرت و بهره برداری را تجربه کردند در نزد خدا، پیش خدا که بودند. خدا همه چیز را به صورت مطلق و بی نهایت در اختیار شان قرار داده بود حالا وقتی آمدند اینجا تلاشها برای این است که خودشان را به اصل خودشان و ریشه خودشان نزدیک کنند یعنی همان حالت مطلق بودن، امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. یعنی عاشق کمال مطلق و بینهایت است. پس همه می خواهند بی نهایت بشوند اصلاً. اگر کسی پول بیشتری می خواهد برای اینکه می خواهد توانش را بالا ببرد تحصیلاتش بیشتر است می خواهد قدرت خودش را بالا ببرد. و هر تلاشی دارد می کند برای این است که محدودیت را از خودش و کسانی که محبوبش هستند به نحوی با آنها در ارتباط هستند بردارد. خوب اگر بخواهد نامحدود بشود آن چیزی که انسان را محدود می کند و نمی گذارد انسان پرواز کند به سمت نامحدود بودن قالب است یعنی تعلقات جنسی زمینی، بدنی، زن بودن، مرد بودن، پدر بودن، مادر بودن، خواهر و برادر بودن، خانه، مسکن، شغل، اشتهار دنیا، مقام، هر چیزی که مربوط به عالم ناسوت و طبیعت است انسان را محدود میکند.
حالا شما نگاه کنید انسان می خواهد مسیر بینهایت شدن را طی کند پرواز کند به سوی بینهایت از طرفی تعلقات قالبی اش که بخش غیر انسانی اش هم است آنقدر غل و زنجیر می زند به دست و پای شخص، روح را به اسارت می گیرد که روح توان پروازش را از دست می دهد گاهی وقتها اصلاً یادش می رود کجایی بوده یعنی وطن را فراموش کرده و آنجایی هم که می خواهد برگردد، مقصد را فراموش می کند بنابراین تمام تلاشهایی که می کند در دنیا همین است که به یک نحوی به یک مقداری از فشارهای خودش را کم کند فقط، بردارد و کم کند. چنان گیج می شود چنان ضربه طبیعت مهلک است که شخص اصلاً حافظه خودش را از دست می دهد. برای چی به دنیا می گویند ناسوت؟ چون از نسیان می آید یعنی فراموش خانه، ما اصلا یادمان رفته قبلاً پیش خدا زندگی می کردیم و با خدا بودیم وقتی یادمان رفته، از کی یادمان می آید؟ از زمانی که قالب گرفته این روح، بدن داشتیم، از شکم مادرمان آمدیم تازه آن هم یادمان نمی آید. اوایل شیرخوارگی مان هم یادمان نمی آید کم، کم، یک چیزهای یادمان می آید مثلاً از سه سالگی، چهار سالگی، اگر عکسی هم از ما گرفته باشند حالا بگویند این تو بودی. دیگر فراموش می کنیم من از قبل از اینکه به بدن تعلق بگیرم کجا بودم چطوری بودم. ضربه خیلی مهلک است.
آن داستانی را که در انسان شناسی مفصل خواندیم برایتان، داستان شاه و طوطی را، حتماً آن داستان را چند بار، چند وقت یکبار لازم است تکرار کند اینکه می گویم شما لازم است تکرار کنید چون من خودم که برای شما می گویم هر بار می خوانم برایم سازندگی دارد و جدید است. داستان شاه و طوطی را حتماً کار بکنید هم در معرفت نفس کار کردیم هم در انسان شناسی، خیلی مهم است که شاه به طوطی چی گفت؟ گفت وقتی داری می روی مواظب باش من را فراموش نکنی، یادت باشد که پیش من بودی داری می روی الان جزیزه، وقتی می روی جزیره آنجا خیلی گرفتار می شوی. آنجا خیلی گرفتاری و مشکلات است فقط آن چیزی که می تواند تو را نجات بدهد این است که حواست باشد که با من قبلاً و قرا است پیش کی برگردی؟ پیش من برگردی. ما اگر یادمان باشد که قبلاً با خدا بودیم پیش خدا بودیم در آن عالم بینهایت با عظمت تر از دنیا و حالا دوباره می خواهیم برگردیم به زودی هم بر می گردیم. انشاءالله لحظه با شکوهی خواهد رسید سر راه ما. چند ساعت و چند روز دیگر ما را خبر می کنند و نوبت هر کدام از ما هم خواهد رسید و می رویم آنجا.
خوب اگر این انسان یادش بیفتد بسیار قدرتمند می شود می گوید من وطنم یادم باشد ریشه ام یادم باشد. آنجایی که می خواهم بروم هم یادم باشد. خوب آنجایی که می خواهم بروم عالمی است که عالم حکومت اسماءالله است مثل دنیا که الان اسماء الهی دارند حکومت می کنند اما الان اسماء الهی در قالبهای محدود دارند کار می کنند من می خواهم بروم در عالمی که بینهایت بزرگتر و نامحدودتر از اینجا هست. خوب حتماً تجهیزاتی که نیاز دارند متناسب به آن عالم باید قدرتمند باشد خیلی قدرتمند باشد.
لذا اگر تعلقات زمینی هی وقت من را بگیرد عمر من را بگیرد جوانی من را بگیرد خاله خاله بازی های زندگی هی من را به خودش مشغول کند من از بی نهایت شدن محروم می شوم از پرواز کردن محروم می شوم هر چقدر من بتوانم دست از محدودیت بردارم. این فرمولها را خیلی دقت کنید هر چقدر ما بتوانیم دست از محدود بینی خودمان و محدود بینی دیگران و رفتارهای تنگ نظرانه و محدود دست برداریم شادتر، منبسط تر، قدرتمند تر و کاملتر خواهیم شد. هر چیزی که نگه دارد ما را سرعت مان را کم کند تعلق ما را به اینجا زیاد کند ما را غمگین تر غصه دارتر، افسرده تر، پژمرده تر، با مریضی جسمی و روحی بیشتر و با نقص بیشتر خواهد کرد این قاعده ی کار است. حالا وقتی انسان به خیر می رسد، خیر یعنی چی؟
خیر یعنی ظهور کمال مطلق، حالا می خواهد در قالب پول باشد، می خواهد در قالب علم باشد، می خواهد در قالب خوشبختی باشد می خواهد در قالب شادی باشد می خواهد در قالب آسایش باشد می خواهد در هر قالبی که به انسان می رسد وقتی خیر رسید به انسان، انسان ده تا برخورد می تواند با آن بکند یکی اینکه محدود نگاه نکند گر نستانی به از آن دهند. این قالب است یعنی نچسبد یک طوری که نگذارد دیگران از این خیر استفاده کنند. خیرش به دیگران نرسد خودخواهی ها علو، خود برتربینی ها، تکبر، نگذارد و انسان به دیگران چیزی برسد به محض اینکه انسان تصمیم می گیرد که فقط خودش خورنده باشد تک خوری بکند تو هر کدام از زمینه های خیر چه مادی و چه معنوی بلافاصله راه خودش را بسته، یعنی در سرعت که داری می روی به محض اینکه شما یاد خودت افتادی وتک خوری ها، حرکتت متوقف می شود دیگر نمی توانی رشد کنی. این خیلی خیلی مهم است یعنی اگر انسان بفهمد با تک خوری با خودخواهی با خود محوری با فقط نگاه کردن به خود و متعلقات خود انسان چه بلایی سر خودش می آورد دست از این روحیه راحت می تواند بردارد.
من یک مثال بزنم یک زن و شوهری با هم مشکل داشتند شوهر می گفت من خانمم خیلی خانم بدجنس است گفتم چرا؟ می گفت که برادر من آمده از من کمک خواسته که من جایی برایش کار درست کنم. گفته حق نداری برای برادرت کار درست کنی. این رشد زیاد می کند بعد وضع مالی اش از ما بهتر می شود. به تو چه که برای این کار درست کنی. من تحمل ندارم ببینم جاری ام از من جلو بزند وضع مالی اش از من بهتر بشود. ببینید این آدم بدبخت، یک آدم کوچکی است که اصلاً خودش را نمی شناسد. یعنی فکر می کند سعادت در جلو بودن از دیگران است. اتفاقاً نکبت، عقب افتادگی در جلو افتادگی از دیگران است. مگر در چیزهایی که، فقط در یک جا به ما گفته اند که سرعت بگیرید و سبقت بگیرد دو جا قرآن فرمود قواعد که یادتان نرفته، یک عقب گرد ممنوع که فرمود هر کس دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است ملعون یعنی چی؟ دور شده، چون حرکت به سمت آسمان است اگر دیروز من وضعم بهتر بوده امروز عقبگرد کردم پس چه شدم، دورشدم، ملعون و لعن یعنی دور باش می گوییم لعنت بر فلانی یعنی از رحمت خدا دور باشد. کسی که عقبگرد می کند از نظر اعتقادی از نظر معنوی از نظر فکری، از نظر عشق، از نظر عرفان، از نظر اخلاقیات این ملعون می شود. ملعون می شود یعنی دور می شود. بیشترین احادیث لعن را هم گفتیم در شرح زیارت عاشورا که مربوط به پیغمبر است این همه پیامبر رحمت لعن گفته یا خدا در قرآن این همه لعن گفته لعن یعنی شخصیت ها کارهایی انجام می دهند که به جایی که نزدیک به حق بشوند از حق دور می شوند، جدا می شوند.
خوب عقبگرد نباید بکند یک کسی. یعنی نباید یک کسی دیروزش بهتر از امروز باشد. اگر یک کسی بگوید آخر دیروز چقدر ما وضع روحی مان خوب بود یک سال پیش چقدر خوب بود ازدواج نکرده بودیم چقدر خوب بود. کاشکی ازدواج نکرده بودم اصلاً. پیغمبر فرمود هر کس ازدواج بکند نصف دینش را حفظ می کند می گفته من ازدواج که کردم آن نصفی هم داشتیم از دست دادیم. چون بلد نیست با ازدواج چی کار کند بلد نیست با همسر چی کار کند بعضی وقتها اینکه قرآن می فرماید بعضی از فرزندان و همسران شما دشمن شما می شوند یعنی اینکه این همسر یا ازدواج اشتباه، غلط، جهنمی یا نه اینکه ازدواجش درست است همسر هم همسر بهشتی است ولی من عرضه ندارم از او استفاده کنم می زنم کار را خراب می کنم. نعمت را خراب می کنیم ضایع می کنیم عقبگرد می رویم از پدر و مادر خوب نمی توانیم استفاده بکنیم از استاد نمی توانیم استفاده بکنیم از نماز نمی توانیم استفاده بکنیم دور می شویم. این را می گویند لعن. پیغمبر فرمود هر کس با نماز پرواز نمی کند و اوج نمی گیرد با نماز خواندن حتماً از خدا دور می شود. پس نماز همیشه بالا نمی برد می تواند خیلی وقتها چی کار کند؟ دور ببرد انسان را. مثل قرآن است مثل خود پیغمبر است. پیغمبر همیشه نزدیک نمی کند آدم را به خدا. آمده برای نزدیک کردن ولی اگر کسی نتواند با پیغمبر رابطه خوب برقرار بکند با همان پیغمبر دور می شود مثل نور خورشید است که وقتی که در گلزار می تابد بوی عطر می تابد اگر به مزبله بتابد بوی گند بلند می شود مثل یک استاد می ماند که استاد آمده که شاگرد را بالا ببرد اما اگر شاگرد بلد نباشد از این چطوری استفاده کند هر چقدر به این استاد نزدیکتر می شود بیشتر گوش می کند قسی القلب تر می شود هارتر می شود و دورتر می شود پس لعن، دور افتادن، زمانی است که شما از نعمت نمی توانید استفاده کنید.
پیغمبر فرمود اگر کسی دیروزش بهتر از امروز باشد ملعون است. اگر دو روزش مساوی باشد چی؟ (من ساوا ما فهو مغبون) هر کس دو روزش با هم مساوی باشد باخته، چون امروز باید جلوتر می رفت ولی هنوز جای دیروزی است. دور نشده اما نزدیک هم نشده. این را می گویند مغبون. یعنی باخت کرده مثل یک فروشنده ای که امروز هزار تومان فروخته فردا هم هیچی نفروخته. می گوید چقدر فروختی؟ می گوید هیچی. همان هزار تومان دیروز بوده من فروختم دیگر چیزی هنوز فروش نکردم. خوب عقبگرد ممنوع. اینها را در مباحث نفس در بحثهای دیگر توضیح دادیم خواهیم داد. گهگاهی اینها را به شما تذکر می دهیم عقبگرد ممنوع، توقف ممنوع، باید حرکت کرد در حرکت هم، حرکت کُند خوب نیست. حرکت لاک پشتی اصلاً خوب نیست. قرآن دعوت به چی می کند؟ سرعت، (سارعوا الی مغفره من ربّکم) پس سرعت گرفتن از دیگران کجا خوب است؟ یک جا فقط سرعت گرفتن خوب است یک جا هم فرمود (سابقوا) سبقت هم بگیرید یعنی سرعت داشته باشید از بقیه هم جلو بیفتید فقط تو چی؟ تو بینهایت شدن، ( الی مغفره من ربکم و جنّه) به سوی بهشت، انسان اگر قرار است مسابقه با دیگران بگذارد بگوید من الان بست ساله از داداشم جلو ام، از پدرم جلو ام، از مادرم جلو، از بقیه جلو ام، اگر قرار است بگوید من جلو ام، باید در حرکت به حق تعالی، در دلدادگی، در عاشقی، در جا گذاشتن طبیعت جلو بزند نه در اینکه چقدر اینجا داراتر شدن، وقتی نگاه می کند خودش را می خواهد با بقیه مقایسه کند. وقتی می گوییم تو خوشبخت هستی یا بدبخت می گوید من آدم بدبختی ام، ازدواجم که موفق نبود. شغلم این طوری بود، تحصیلاتم اینطوری شد. الان هم که مریض شدم، اینها هیچ کدام بدبختی نیست. همه اینها می تواند خوشبختی باشد.
جلسه گذشته هم عرض کردم. بدبختی زمانی است که انسان بمیرد و بعد متوجه شود نسبت به شرایط زیستی ابدی، برزخ، هیچ تجهیزاتی با خودش نیاورده. این می شود بدبختی، سرعت، سرعت، سرعت، حالا اگر قرار است سرعت بگیری، خیر اگر به تو می رسد می گوید این خیر را نگه ندار در خودت، وقتی تو خودت نگه می داری خودت را چی کار می کنی؟ خودت را محدود می کنی؟ به هیچ چیزش نچسب آیه 124 سوره ی توبه یادتان هست که (آبائکم، ابنائکم، اخوانکم، ازدواجکم عشیرتکم اموال اقترفتموها تجارت تخشون کسادها و مساکن ترضونها) این هشت تا اگر محبوبتر از مطلقند شما فاسقید منتظر بدبختی و محدودیت هم باشید وقتی می گوید منتظر عذاب باشید یعنی اینها عذاب می آورد برای انسان، محدودیت عذاب می آورد انسان وقتی با یک جای نامحدود رو به رو باشد توانش محدود باشد می شود عذاب، می شود جهنم. اصلاً جهنم جای محدود هاست این یادتان باشد.
جهنم از اول تا آخرش، شدت عذابش، مدت عذابش، نوع عذابش، همه مربوط به محدودیتهایی می شودکه انسان با خودش برده. تجهیزات را نبرده با خودش (ان مسّه الخیر تمنع) تا به یک خیری می رسد به علم می رسد می خواهد در خودش نگه دارد. نشرش نمی دهد. به پول می رسد فقط خودش می خواهد بکشد بالا. به یک امکانات خوب می رسد بخیل است. به یک استاد خوب می رسد به خیلی ها نمی گوید اصلاً. من بارها باور کنید جایی بودم می خواستم از یک استادی استفاده کنیم. مثلاً یک فیلسوفی بوده یا یک استادی بوده بعضی از شاگردانش اجازه نمی دادند.
کس دیگری برود سر کلاسش، نه ما فقط باید استفاده کنیم. خیلی آدم کوچک می شود تا نگاه کردی به خودت و نخواستی بقیه هم در خیر شرکت بکنند از اینکه بقیه لذت ببرند بقیه خوشبخت بشوند بقیه در این خیر بیایند خودت را محدود کردی چون خدا اینطوری نگاه نمی کند. ما قرار است به خدا نزدیک شویم، یعنی به کی نزدیک شویم. (الله) یعنی چی؟ کمال نامحدود. گفتیم اگر خواستیم به جای الله، خدا بگذاریم خدا را درست معنا بکنیم. تک اسمی معنا نکنیم خدا یعنی آفریننده، نه. خدا یعنی کمال مطلق اگر قرار است به کمال مطلق نزدیک شوی به محض اینکه بخل کردی دیگر به مطلق نمی رسی چون محدود نگاه کردی. ما آمدیم به دنیا تا با تضادهایی که داریم هی وسعت پیدا بکنیم پیدا بکنیم یک کسی که در مقابل کوچکترین حوادث جیغ می زند عصبانی می شود و ناراحت می شود. یعنی سعه ندارد یعنی این می تواند بکشد سکته برایش ایجاد کند. اما یک کسی که هزار تا بلا برایش می آید بعد می گوید (و ما رأیت الا جمیلا) یعنی اصلاً به راحتی کسی او را نمی تواند به هم بریزد. این خیلی بزرگ است که ضربه پذیر نیست. جیغ، داد، جزع، محدود بینی، همه برای کوچک دیدن است یا کوچک بودن است. هر جا ما نق مان درآمد صدای مان درآمد افتادیم به غر زدن افتادیم به نق زدن. افتادیم به عصبانیت، افتادیم به رفتارهای ناهنجار، آنجا محدودیت خودمان، حدودش شخصی شده، مثل آب کُر قلیل است آب کر وقتی نجاست می افتد در آن، نجاست پاک می شو آب کُر بو و رنگ و مزه اش تغییر نمی کند اما آب قلیل این طوری نیست تا نجاست می خورد نجس می شود. بالاخره ما باید کُر بشویم یا نه؟ ما آمدیم در این دنیا برای چی؟ برای بینهایت شدن. پس تضادها کمک می کند هر چی شما ضربه بیشتر بخوری مثل بدن است.
هر چی بیشتر ضربه به آن بخورد، متعادل بخورد، درست بخورد، قوی تر می شود وقتی یک ورزشکار قوی ترین مرد دنیاست یعنی چی؟ یعنی ضربه بیشتری را تحمل کرده، فشار بیشتری را تحمل کرده تا قوی تر شده. شما بیل را نگاه کنید همیشه نوکش تیز و قوی است چون بیشتر با آن کار شده، بدن را نگاه کنید. این را در بلا توضیح دادیم. شما دستتان ضربه که بخورد (کف دست) اصلاً دردتان نمی آید، کف پا، این پوست با پوست اولیه بدن یکی است ولی بدن، پوست صورت، پوست قسمت های دیگر بدن با پارچه سر و کار دارد یا با هوا. اما دست، کف پا، با چی سر و کار دارد با اشیاء، با زبری با سختی، با ضربه، می بینی خیلی پوست قوی می شود. تضادها، بلاها، محدودیتها، درگیری ها دائماً انسان را باز می کند قدرت مند می کند چه کسی صبر بیشتری پیدا می کند. سعه ی بیشتری پیدا می کند. کسی که تضاد بیشتری داشته باشد و با تضادها بتواند درست برخورد کند حتی با محدودیتها، این را خیلی دقت کنید این کلمات کاملاً رمز دارد حتی با محدودیتها، یعنی خدا اگر یک جا یقه ی شما را گرفت محدودیت کرد می خواهد چی کار کند؟
می خواهد بزرگت کند. خدا کجا ها یقه ما را می گیرد؟ یعنی الان دقت کنید دردنیا اتفاقاتی که می افتد به کجا می افتد؟ چه چیزی تهدید می شود؟ طبیعت ما، در تمام بخش ها طبیعت فشار به آن می آید محدود می شود اگر خدا یقه طبیعت را می گیرد چی می خواهد بزرگ شود؟ آنکه طبیعت نیست یعنی چی؟ یعنی فطرت. ماه رمضان وقتی می گوید محدود باشید چی می خواهد آزاد شود میگوید بیایید بالا. مهمانی خداست، طبیعت که تو مهمانی نمی روی. چی باید برود در مهمانی؟فطرت. ما هم چون فطرت مان ضعیف است از ترس جهنم حالا چون گفتند بگیرند اگر نگیرید ناجور می شود می گیریم اما در مهمانی هم نمی رویم کم قوی می شویم نه که اصلاً اثر ندارد. قدرتمان کم است به خصوص که بعد از افطار تلافی می کنیم متأسفانه یعنی هر چی قدرت به دست آوردیم بعد از افطار خرابش می کنیم. حج، بیست و چهار چیز حرام است ولی بیست و چهار چیز بر چی حرام است؟ بر طبیعت در جهاد، در جبهه، شما محدود می شوید اما روح قدرت پیدا می کند. وقتی من این رمز را حواسم نباشد. اصلاً نمی توانم اسم گیری کنم. شما یک اسم از اسم های دنیایی از اسم های دنیایی سراغ دارید که مفت به کسی بدهند. آقا فلانی دکتر است. پدرش درآمده تا دکتر شده. کلی زحمت کشیده، مهندس است لیسانس گرفته، فوق لیسانس است. دکتر است، استاد است، سرهنگ است، نجار است هنرمند است. بنا است آقا این کلی عملگی کرده تا به بنایی رسیده. اینها یک اسم است.
اسم گفتیم ذات باضافه صفت، یعنی صفتی که یک توانایی دارد. بابا اگر به آن رسیده با تمرین رسیده با سختی رسیده در اسم های خدا. این هزار و بالاتر از هزار اسم خدا که شخص آرزویش است به آن برسد الان ممکن است ما بگوییم آقا ما می خواهیم چی کار. وقتی رفتی آن طرف متوجه می شوی تک تک این اسم ها چقدر کار می کند در رحم که یک جنین بی فکر باشد می گوید من چشم می خواهم چی کار، الان که چشم نیاز ندارم. گوش می خواهم چی کار اینجا را عشق است. دست می خواهم چی کار، پا می خواهم چی کار. این اگر حواسش نباشد چند ساعت دیگر می خواهد بیاید به این سمت اینجا چشم لازم دارد گوش لازم دارد. مغز می خواهد دیگر آنطوری رشد نمی کند می سازد برای خودش.
می خواهیم وارد یک عالم بینهایت بشویم حواستان است یا نه. چند روز دیگر چند ساعت دیگر می رویم وارد یک فضایی می شویم که در آن فضا خیلی اسم نیاز دارد خیلی توان نیاز دارد. ما خیلی داریم غفلت می کنیم اصلاً دنبال اسم گرفتن نیستم هر وقت هم خدا می خواهد با یک بدهکاری با یک قرض، با یک مریضی با یک بداخلاقی دیگران، با یک مشکلات، با یک مراجعه دیگران، با هر چیز دیگری هی ما را بزرگ کند اسم به ما بدهد ما هی پس می زنیم جیغ می زنیم داد می زنیم. به جای اینکه بگویم بداخلاقی یک طرف، اخم یک طرف، غرغر یک طرف، نق نق یک طرف، بی منطقبی یک طرف، یک وسیله ای است برای اینکه من به اسم حلیم برسم. حاضر نیستم. جیغ می زنم داد می زنم سه برابرش هم به طرف تحویل می دهم اگر او یک فحش داده من پنج تای دیگر فحش می دهم. یعنی کاملاً می کشم عقب. تا صحنه ای پیش می آید که من اوج بگیرم می پرم در ته دره با جایش. ضربه است واکسن است آمده من را بزرگ کند. طرف با واکسن می میرد. این خیلی مسخره است. به یک نفر واکسن بزنند بمیرد. اصلاً این واکسن برای این بود که این گلبولها قوی بشوند که اگر اصل بیماری آمد تو اصلاً ککت هم نگزد. این همین با واکسن مرد خدا خیلی وقتها سر راه یک چیزهایی ایجاد می کند. اصلاً ساخت و باخت دنیا همین است همه اش واکسن است درحد واکسن هست کشنده نیست ولی ما تعلقات مان باعث می شود بمیریم.
محدود بینی کار را خراب می کند. پس مواظب باشیم هر خیری به ما رسید تک خوری نکنیم. به یاد دیگران به فکر دیگران باشیم. خدا به موقع خودش برای ما، یادتان باشد هر نعمتی که شما داشته باشید علم است قدرت است آرامش است، خوشبختی است شادی است معنویت است. آبرو است عزت است هر خوبی که داشته باشید پول است حتماً خدا یک عده سائل را در خانه ی تو می فرستد امتحان می شوی یادت باشد. اگر من حواسم باشد (السائل رسول الله) خودش هم رمز را به ما گفته. رسول الله یعنی فرستاده خدا. کسی که آمد از تو درخواست کرد خدا فرستاده است. عرضه داری درست برخورد کنی یا نه؟ فرستاده خداست. قواعد یادمان نرود هر کس با هر کس برخورد کردی (هو انت) آن خودت هستی. هر که می آید من هستم. اینجا قاعده ای که گفتیم از هو انت یک مقدار بالاتر است. نمی گوید هو انت. وقتی گفتیم هو انت. یعنی هر چی برای خودت می خواهی برای طرف مقابلت هم بخواه. برای خودت هیچ چیزی دوست نداری برای یگران هم دوست نداشته باش.
اما وقتی میگوید هو رسول الله، السائل رسول الله، یعنی از خودت یک چیزی بالاتر است. اگر یک نفر را به خودت ترجیح دادی به خاطر کمال یک نفر به خاطر سعادت یک نفر به خاطر خوشبختی یکنفر، به خاطر اوج یک نفر حاضر شدی پا رو خودت بگذاری آن موقع است که تو خودت خیلی اوج می گیری. اما وقتی گفتیم پس خودم چی؟ نتوانستی حریف خودت شوی محدود می مانی. هو رسول الله خیلی بالاتر است. از هو رسول الله چی است؟ در روایت داریم هو الله، یعنی این کسی که دارد می آید سمت من، نه تنها انت، نه تنها اَنا، نه تنها رسول الله بلکه چی؟ هوالله خیلی سنگین است ولی خیلی قدرت می دهد به من، هوالله یعنی من در رفتارم با این، با خود خدا دارم رفتار می کنم. فرمود: خدا به پیامبرش گفت به ولی اش گفت. چرا مریض بودم نیامدی عیادتم. خیلی حرف است گفت: خدایا تو مریض بودی؟ بله من مریض بودم نیامدی عیادتم. چطوری مریض بودی، فرمود فلان دوست من، فلان مومن مریض بود. وقتی می گوید مومن حرمتش از کعبه بالاتر است یعنی هوالله. یعنی یک کسی بگوید من فقط فقط فقط برای خودت، برای خودت، بین خیلی حرف است خدا، در چهره ی آدم ها می آید با ما رو به رو می شود. مادرت، پدرت، دوستت، همسرت، بچه هایت، خدا اینطوری می آید سراغ تو، تو اگر حواست باشد این قالب را نبینی آن وقت می بینی چقدر زندگی شیرین می شود به قالب نگاه نکن و چقدر خدا دوست دارد که تو در هر چهره بشناسی اش.
دیده ای خواهم که باشد شه شناس تا شناسد شاه را در هر لباس
یک بیت است اما سالها حکمت است دیده ای خواهم که باشد شه شناس/ تا شناسد شاه را در هر لباس یعنی نگاه خیلی مهم است این که دارد می آید سمت من کی است؟ یک جا می گوید رسول الله اگر قدت برسد. یک جا می گوید هو انت. از آن پایین تر اگر نگاه کنی، اصلاً اوج نمی گیری. کف آن هو انت است. اگر از هو انت کمتر دیدی اوج نمی گیری. شاید بروی پایین تر، این پول دادن ها و صدقه دادن های ما را نگاه کنید بیشتر ما را بدبخت می کندپایین می برد می گویی این فقیر آمد چه قدر به او کمک کردی؟ می گوید پول خرد نداشتم. اتفاقاً جلو حرم حضرت معصومه (سلام الله) بودم داشتیم می رفتیم یک سائلی آمد سراغ من نیامد رفت سراغ یک بنده خدایی، بعد گفت ببخشید ندارم. رد شد رفت، داشتیم می آمدیم چهره به چهره شدیم به او نگاه کردم گفت آقا پول خرد کم شده. به حضرت می گویند آقا ما چقدر کمک کنیم؟ ببینید آنها چی هستند. ما خیلی عقب افتاده عمل می کنیم اصلاً ما از روابط انسانی آن چیزی که در قرآن هست در روایت هست بسیار عقب افتاده نسبت به آنها عمل می کنیم.
می گوید آنقدر به او بده که یک حج هم بتواند برود. آن کس که دارد خیلی خوب است اگر این کار را بکند. ما دنبال پول خرد می گردیم در جیب مان. هر وقت می خواهیم به امام زمان، به دین به اسلام به خدا قرض بدهیم خدا در قرآن می فرماید: (من ذالذی یقرض الله قرضاً حسنا) کی به خدا قرض می دهد یعنی چی؟ یعنی هوالله. یعنی تو وقتی داری به کسی قرض می دهی هو است باشد با کی طرفی؟ با خدا طرفی. داری به خدا قرض می دهی. این می شود هو الله. آیه اش را هم خواندم که مأخذ هم داشته باشید. وقتی می خواهی به خدا قرض بدهی چطوری قرض می دهی؟ نوبت زنش می رسد نوبت نامزدش می رسد نوبت شوهرش می رسد نوبت نزدیکتر هایش می رسد اصلاً بی حساب خرج می کند.
حالا بگذریم از بعضی آدمها که آنقدر پستند آنقدر رذلند آنقدر پایینند که نسبت به همسرشان، بچه های شان، پدر مادر شان، خواهر برادر خودشان هم دریغ دارند حتی نسبت به خودشان هم دریغ دارند. حتی نسبت به خودش هم بخیل است در لباس پوشیدن بخیل است در غذا خوردن بخیل است در گشتن بخیل است. از خودش هم کم می گذارد. ده دست، بیست دست کت شلوار دارد نرفته بخرد از بس بخیل بوده به او هدیه دادند که بلکه این راه بیفتد. باور کنید من سراغ دارم هر سال به او روز پدر به هر بهانه ای می آورند به او لباس هدیه می دهند که این دست از این کفشها بردارد دست از این کت شلوار بردارد. عزیزم اگر نمی خواهی برداری راهش این است که هدیه بدهی برود نه اینکه هی بیاوری در این اتاق آویزان کنی چهل دست کفش دارد چقدر کت و شلوار دارد استفاده نمی کند اصلاً. می ترسد پیراهن دارد استفاده نمی کند کت شلوار دارد استفاده نمی کند. کفش دارد استفاده نمی کند. به خودش هم بخل است اینها دیگر خیلی دورند. حالا بخوانیم روایتش را. اگر می خواهی اوج بگیری باید دست از محدودیت بردارد تا وقتی نمی توانی بقیه را مثل خودت نگاه کنی می توانی ضربه بزنی به دیگران، می توانی دیگران را محدود کند بیماری حسادت از آن بیماری هایی است که چند میلیون سال انسان را در جهنم نگه می دارد. همین حسادت، حسادت یعنی چی؟ یعنی می خواهم آن نعمت را او نداشته باشد. خیلی این آدم عقب افتاده است. این کجا، الله کجا؟ این کجا، رسول الله کجا، این کجا، اهل بیت کجا. یک کسی توان دیدن رشد دیگران را ندارد چه مالی، چه معنوی، چه علمی، هیچی اصلاً ندارد. اذیت می شود می بیند دیگران از خودش بالاترند می بیند باجناق از خودش بالاتر است. پدرزنش بالاتر است خواهر زن بالاتر است جاری بالاتر است خواهرش بالاتر است. خواستگار آمده برای خواهرش، آنقدر رو ترش می کند می گوید نه من باید جلوتر ازدواج کنم. من حالا برایم خواستگار نیامده، تو هم نباید ازدواج کنی راه را روی او می بندد. در واقع راه را رو کی می بندد؟ حواسش نیست که راه را روی خودش می بندد من یک خانمی سراغ دارم، خانم، خانم. یک خانم معلمی هم هست این بنده خدا ازدواج موفق نشد بکند. پدر مادر پیر و ناتوانی هم داشت. چند شیفت کار می کرد پدر و مادر را اداره می کرد. خواهرهایش را به ازدواج رساند مثل یک مادر مثل یک پدر، مدیریت کرد همه اینها ازدواج کردند بعد می گفت من بهره ام از زندگی این است که اینها را سر و سامان دادم این را به او می گویند عامل خدا، دوست خدا، ولی الله، خواهر، برادرهایش را سر و سامان داده. ککش هم نگزیده اما آن کسی که تحمل ندارد رشد خواهرش را ببیند رشد برادرش را ببیند رشد همسایه هایش را ببیند رشد دوستش را ببیند این آدم خیلی کوچولو مانده، ریز مانده، به همسرش می گوید من، آدم عقده ای این طوری زیاد داریم، به همسرش می گوید حرف نزن بی سواد. سواد خودش را به رخ همسرش می کشد چقدر آأم باید کوچک باشد که کمال خودش را به رخ همسرش بکشد.
بعد اینطوری می گوید من اصلاً خجالت می کشم دیپلم چی است هر کی به من می گوید زنت چی کاره هست زن می گوید چند سال نگذاشته من درس بخوانم، بچه داری کردم حالا با زخم زبانهای خودش رفتم درس خواندم می گوید نه درس خواندن برای زن خوب نیست. می گوید می ترسد ازش جلو بزنم. حالا چقدر مرد داریم نمی گذارد خانم هایشان رشد بکنند برای اینکه می گوید بد است من خانمم از خودم تحصیلاتش بالاتر باشد. درآمدش بالاتر باشد پر رو می شود. آقا مردانگی به این چیزها نیست بزرگی هم به این چیزها نیست. زنها هم خیلی خوب حالی شان می شود که اگر سوادشان، پولشان از مرد بیشتر باشد کمال یعنی چی؟ مردانگی یعنی چی؟ شرف یعنی چی؟ ولی ما چون کوچک هستیم همه را از چشم خودمان نگاه می کنیم. (من رجل سوء لا یظن بعهد الا بصفت نفسه) امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید آدم بد همه را با عینک نفس خودش نگاه می کند همه را همان طوری ترجمه می کند. اصلاً نمی تواند آدم ها را قشنگ ببیند. همه اش عیب نقص، ضعف، کوچکی می بیند آدم ها را با صفت خودش نگاه می کند. تو قرار است به خانواده ی آسمانی ات ملحق شوی. آنها می دانی کی بودند آنها پدرت امیرالمومنین بود مادرت فاطمه زهرا بوده آنها می دانی کی بودند (و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیماً و اسیرا) امیرالمومنین (علیه السلام) می آید خانه می بیند خیلی اوضاع خانه به هم ریخته است. حضرت زهرا ضعف دارد بچه ها ضعف دارند غذا نخورند بعدها الان نمی فهمیم مشکلات یعنی چی، ما الان نمی فهمیم مثلاً هفت میلیارد آدم روی کره زمین، بیش از یک میلیارد از آنها همین الان برای غذای یک وعده در روزشان لنگ هستند یعنی چی، اصلاً متوجه نمی شویم این را.
دینداری آن طوری خوب است. حضرت می رود بالاخره یک دینار قرض میگیرد در راه یک دفعه می خورد به حال آشفته یکی از بهترین یارهای خودش، می خورد به مقداد می گوید مقداد چه وضعی است می گوید آقا رفتم خانه بچه ها همه دارند از گرسنگی گریه می کنند اوضاع خیلی خراب است آمدم، به حضرت اول می گوید دست رو دلم نگذار حضرت می گوید خوب بگو دردت را می گوید نه من بگویم تو را هم ناراحت می کنم. حضرت می گوید بابا من دوست تو هستم برادر تو هستم، بگو به من، شاید من کاری بتوانم بکنم. می گوید آقا رفتم خانه، این وضعیت بود. حضرت فرمود اتفاقاً من هم برای همین موضوع از خانه زدم بیرون، مشترکیم ولی تو از من واجب تری. پولی را که رفته قرض گرفته تا برود مشکلات داخل خانه را حل کند می دهد به مقداد ما کی اینطوری هستیم.
ببینید (و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیماً و اسیرا) علی حبّه یعنی چی؟ یعنی به عشق خدا طعام دادند، سه روز غذای شان را دادند به غریب ها، مقداد دوست شان بود گفت من برادرتم، غریبه های چی؟ یتیماً مسکینا و اسیراً. حالا ما قرار است به اینها ملحق شویم به خانواده آسمانی مان یعنی آن بینهایت ها، اگر می خواهی به بینهایت ها نزدیک شوی بغل حسادت، تنگ نظری، منع، از اینکه دیگران رشد کنند، جلو دیگران را بستند سنگ راه دیگران گذاشتند سنگ سر راه دیگران گذاشتن حقه زدن به دیگران، محدود کردن دیگران، محدودت می کند محدود بینی محدودت می کند. حتی در محبت، تو حق نداری به کسی دیگری محبت کنی، مصیبتی که تو خیلی از زن و شوهرها داریم این است، شوهر تحمل اینکه همسرش به دیگران محبت کند را ندارد می گوید بابا پدرم است، مادرم هست برادرم هست. فهم اینکه نوع محبت یک زن به هر کس جداست نمی تواند بکند زن هم نمی تواند بکند. بابا این خواهرم است می گوید استاد شوهرم به خواهرش که محبت می کند اینها را بغل می کند می بوسد من اصلاً می میرم. آدم خیلی کوچکی هستی این اصلاً نمی تواند تفکیک کند اینها یعنی چی یک چیز غلطی که افتاد به جان همه ی ما و نتوانستیم تفکیکش کنیم همین بود که من را بیشتر دوست داری یا مادرت را من را بیشتر دوست داری یا داداشت را من را بیشتر دوست داری یا بچه ها را. مرد به زن می گوید زن به شوهر، من را بیشتر دوست داری یا بچه هایت را، سوال از اساس غلط است. اصلاً هیچ کس جای هیچ کس را در عشق پر نمی کند در محبت. یعنی چی این سوال این سوال غلط است. ببین برای اینکه ما بفهمیم غلط است حضرت زهرا یک سوال می کند از پیغمبر، نه اینکه نمی داند مادر ماست، حضرت زهرا (سلام الله علیها) حجت خدا بر ائمه است بالاتر از ائمه است ائمه حجت خدا بر مردمند حضرت زهرا حجت خداست بر ائمه.
حضرت زهرا کسی است که امام زمان (علیه السلام) می فرماید الگوی من است. (اسوه حسنه) برای من مادرم فاطمه زهرا دختر رسول الله الگوی من است. به پیامبر می گوید: سه نفری بودند با امیرالمومنین می گوید یا رسول الله من را بیشتر دوست داری یا علی را. خوب دقت کنید سوال چقدر دقیق است این سوال را هیچ کس نباید از کسی سوال کند. هر کس این سوال را بکند مشکل دارد واقعاً. یعنی مشکل روحی و روانی دارد یک کسی برایش مهم باشد که یک کسی دیگری او را بیشتر دوست دارد یا کسان دیگرش را. این خیلی آدم بدبختی هست این گرفتار است این کوچک است. اگر یک کسی برایش اهمیت پیدا کرد که مثلاً شاگردانم من را بیشتر دوست دارند یا فلان استاد را. من را بیشتر قبول دارند یا فلانی رئیس ما، مدیر ما من را بیشتر دوست دارد یا بقیه کارمند ها را. زنم من را بیشتر قبول دارد خواهر، برادرش را، پدر من را بیشتر دوست دارد یا بقیه خواهر و برادرهایم را این همه اش گدایی است. همه اش کوچکی است. همه اش ضعف است. خدا اصلاً ما را برای این بدبختی ها خلق نکرده اینقدر ما گدا و آویزان هستیم. اینقدر کوچک و سیرش باشیم که همه اش نگاه بکنیم که آدمهای کوچک ما را چطوری دوست دارند. آقا من از یک جایی محبت دارم دریافت می کنم که اصلاً کسی می خواهد دوستم داشته باشد می خواهد نداشته باشد. امام خدا رحمتش کند می فرمود آخر بیچاره قلب همه ی مردم را جمع کنند یک گنجشک بخورد سیر نمی شود این قدر بیچاره ای که دنبال محبوبیت و شهرت پیش مردمی، این از من خوشش بیاید فلانی از من قهر است من را تحویل نمی گیرد فلانی با حرف نزد. فلانی با من رفت و آمد نمی کند فلانی وقتی می خواهیم برویم یکجا پیش من نمی رسد. همین مصیبتها این طرف کلاس، آن طرف کلاس، بالای مجلس، پایین مجلس، به من نگاه نکرد به من اس ام اس نداد به من تلفن نزد. همه اینها کوچک شدن است اینهاست که نمی گذارد من به خانواده ی آسمانی برسم.
حضرت زهرا می گوید مگر من از تو چی کم گذاشتم که تو اینقدر آویزان دیگرانی. من مادرت هستم. ما یک خانواده ی آسمانی ثروتمند داریم. کسی که یک خانواده ی اینطوری دارد اگر محتاج دیگران بشود یعنی اصلاً خانواده اش را ندیده. می دانید مثل کی می ماند؟ مثل بچه ثروتمند می ماند که برود دزدی کند. پدرش می گوید این همه ثروت زیر دست و پایت است. تو خانه این همه مواد غذایی است رفتی دزدی کردی برای چی؟ بگوید می خواستم شکمم را پر کنم. چقدر آدم بدبخت است حضرت زهرا برای اینکه ما بفهمیم و جای خود حضرت زهرا و امیرالمومنین در تاریخ مشخص شود برای همه ی شیعیان. آن سوال درست است می گوید من را بیشتر دوست دارید یا علی را؟ کدام مان را بیشتر دوست داری ببینید چقدر قشنگ جواب ی دهد می گوید تو عزیزتری، فاطمه لذیذتر است.
ببینید چقدر قشنگ تفکیک می کند. اصلاً نوع محبت، مثلاً به مادر می گوید که من را بیشتر دوست داری یا داداش را؟ اصلاً دو تا حساب جداست. این طوری نیست. در دستورات دینی می گویند بین بچه هایتان فرق نگذارید. اما هر گلی یک بویی دارد. اصلاًٌ نباید مقایسه کنید خیلی بد است این مقایسه. این مقایسه است که من را ضعیف می کند. کوچک می کند می افتم به بخل، حالا که فلانی عزیزتر است بزنم چهره اش را خرابتر کنم. حالا که فلانی عزیز تر است با این طرفی که بیشتر از من دوست دارد در بیفتم. بعد له می شوم کوچک می شوم. خدا نکند آن کسی که با او در می افتد صاحب حق باشد مثل پدر، مادر، استاد، پیغمبر، خدا می دانید شیطان سر چی با خدا درگیر شد؟ عزیز بود پیش خدا آمد بالا، آمد بالا تا مقام فرشته ها، خیلی قرب پیدا کرد. خدا راه داده بود شش هزار سال پیشش باشد. اما یک دفعه گفت آدم، از گرد راه رسیده بعد به خدا می گوید تو به من می گویی به این سجده کنم. اگر خدا برایت عزیز بود باید این کار را می کردی. به خدا گفت من تو را خیلی دوست دارم اگر این را از جلوی چشم من ببری کنار چنان عبادتت کنم که هیچ کس تا به حال تو را اینطوری عبادت نکرده باشد. آقا مقایسه نکن هیچ وقت.
بگذاریم هر کی هر چقدر ما را دوست دارد دوست داشته باشد. به زور از کسی عاطفه و عشق دریافت نکنیم. به زور از کسی احترام دریافت نکنیم به شاگرد می گوید استادت آمد. (قم عن مجلسک لمعلمک و ابیک و ان کنت امیرا) پدرت، معلمت وارد شد بلند شو بایست به احترامش حتی اگر تو پادشاه باشی. معلم حق جان دارد به شاگرد. پدر همینطور، لذا اگر پدر فرزند را بکشد در فقه داریم، قصاص نمی شود. دیه باید بدهد قصاص نمی شود. خیلی حق پدر عظیم است. حق معلم به مراتب عظیم تر است. اما به پدر هم می گوید اگر تو یک موقع توقع داری در دلت، به معلم می گوید اگر توقع داری دیگران جلوی پایت بلند شوند خیلی بدبختی.
دو طرف است نه تو کوتاه بیا نه او. توقع داشته باشد. یک کسی که توقع دارد هی تحویلش بگیرند. هی به او احترام بگذارند همه اش خودش را با دیگران خوب می بیند با توجه دیگران بزرگ می بیند. این اصلاً از آسمان بریده است این آدم کوچکی است. اگر ببریم خیلی قدرت پیدا م یکنیم. علت اینکه نمی توانیم با نماز اوج بگیریم همین است که ما همه اش خودمان را بند آدم روی زمین کردیم اصلاً به خانواده آسمانی مان نمی خواهیم برسیم. اگر یک کسی خواست پرواز کند، یادتان باشد قاعده پرواز نیست که دست از زمین برداری، شما تا از زمین فاصله نگیرید اوج نمی گیرید و راهش این است که اول بتوانی برای رسیدن به خانواده ی آسمانی دست از بخل خودت برداری دست از حرص خودت برداری دست از محدود بینی های خودت برداری، دست از خودخواهی هایت برداری تا وقتی که اینطوری هستی اصلاً راهت نمی دهند آن بالا چون تو آن پایین ماندی. آنها دارند صدایت می کنند می گویند بیا پیش خدا، بیا بالا، می گوید من اصلاً نمی خواهم بیایم بالا. یک حدیث بخوانم (البخل جامع لمصابع العیوب و هو ضمام یقاد بی الی کل سوء) می گوید تنگ نظری، بخل همه ی بدی های همه ی گناه ها را و عیب ها را با خودش می آورد یعنی یک گناه نیست چی است؟ اصطلاحی که داشتیم یادتان هست؟ مادر گناهان است. مولد گناهان است بخل، تنگ نظری هه ی بدیها را جمع می کند (و هو ضمامع یقاد به الی کل سوء) افساریست که بخیل و تنگ نظر را به سمت همه ی بدیها خواهد برد. مواظب باشید تنگ نظر نباشیم کوچک نگاه نکنیم. بخیل آمد خانه، بچه اش گفت بابا کولر سوخته، خوب همین است دیگر پانزده نفر می خوابید زیر کولر می سوزد دیگر. اینطوری می شود. صبح، کره را می گذاشت در شیشه می گفت نان را بمالید به شیشه بخورید. ماها الان می خندیم به اینها، من مخصوصاً مبتذل گفتم که ببینید وقتی جلوی ما اینقدر مسخره است اما باطناً به ندرت می تواند بگوید یک کسی من از او نجات پیدا کردم. یک ذره فکر کنیم انشاءالله تا هفته بعد یک تمرین هایی بنویسید که کجاها گیر کردید کجاها نقت در آمد جیغت درآمد، به جزع افتادی کجا ها وقتی می خواستی اوج بگیری، یک دفعه ترسیدی گفتی نکند عقب بمانم نکند کوچک بمانم. نکند از من جلو بزنند. پس من چی؟ این خیلی خنده دار تر از یک آدمی است که به او می خندیم.
یک ذره تمرین کنیم یک ذره فکر کنیم یک عزیزی خیلی با انصاف آمد به من گفت: وقتی شما گفتید در کلاس، تمرین بنویسید راجع جیغ و دادهای تان، اول گفتم من که جیغ و داد ندارم اصلاً اصلاً جزع ندارم. گفت بعد رفتم فکر کردم، فکر کردم گفتم حالا شاید من یک جاهایی هم جیغ و داد زده باشم بعد گفت یک نمونه پیدا کردم بعد یک ذره فکر کردم دیدم یکی دیگر پیدا شد یکی دیگر پیدا شد یکی دیگر، نوشتم دیدم خیلی شد. بارک الله آدم منصف. آدم شجاع، برویم ببینیم از این مسخره بازیهایی که همه فرشته ها به ما می خندند، خنده شان می گیرد از ما خدا را هم به خنده می اندازیم گاهی وقتها. حالا حدیثش را جلسه بعد می خوانم. نگاه کن ما داریم به آن بیشتر می دهیم این هنوز چسبیده آن پایینی. بماند انشاءالله برای جلسه بعد.
والحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.