جلسه 070 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
70
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
8
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 070 - خانواده آسمانی

بحث مان در باره موانعی بود که موجب می شوند که ما نتوانیم با خانواده آسمانی مان یک پیوند مؤثر داشته باشیم پیوند مؤثر یعنی پیوندی که ما را به سمت هدف خلقتمان حرکت می دهد چون قرار شد از این جلسه در مورد بخش دیگری از مناجات خمس عشر مناجات شاکین که بخش هلوع و منوع بودن انسان است صحبت کنیم که در واقع معرفی یک مانع جدید هست برای حرکت ما به سمت هدف خلقتمان و برای پیوندمان با خانواده آسمانی مان که اصل و ریشه ما هستند لذا من بحث را اول یک چینش منطقی کنم و ببینیم در این حرکت و قالب این خصوصیت نفس (اذا مسه الشرّ جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا) چه به روز ما می آورد و چطوری جلوگیری می کند از اینکه ما بتوانیم اسمایی را که در وجودمان از خدا به امانت داریم ضایع کنیم چطوری باعث می شود این اسماء شکوفا نشوند و ما یک پیوند حقیقی با اصل و ریشه خودمان که خانواده آسمانی مان هستند نخوریم آیه ای از قرآن که خدمت تان عرض کردم این بود که انسان منوع و هلوع هست خلق شده هلوعاً که همان بینهایت طلبی هست.

خوب به این ساختار توجه کنید چون اگر به این ساختار خوب نفهمیم دین مان یک دین تقلیدی ضعیف بی جان هست که در هر شرایطی همانطور که جلسه قبل گفتیم آدم راحت قورتش می دهد در هر شرایطی در تهران یک طور در کیش یک طور در دوبی یک طور در خارج از کشور یک طور در خانواده یک طور و خارج از خانواده یک طور دین دارد همان چیزی که سیدالشهدا فرمود: مصیبت جهان بزرگ اسلام بود که دین یک لقلقه ای بر زبان مردم هست هر وقت بخواهند قورتش می دهند مثل آب دهان یا تُف می کنند و اساساً حرکتشان با نظم و قاعده مناسب با نظام خلقتشان نیست در حالی که خداوند اول ساختار یاضی انسان را خلق کرده برای انسان هدف غایی گذاشته بعد برای این ساختار دین تدوین کرده مثل بدن که در رحم مادر وقتی می خواهد حرکت کند بیاید به سمت تولد سالم دین دارد یک دین بیشتر نیست که می تواند جنین را متناسب با شرایط زیستی دنیا تربیت کند.

اگر جنین تابع آن دین بود سالم قوی متولد می شود ولی اگر آن قوانین مناسب تبعیت نشد حرکت جنین می رود به سمت تولد ناقص یا تولد بیمار یا ضعیف که هیچ کدام مطلوب انسان نیست همه اش گرفتاری و معطلی و زجر و بدبختی دارد گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست یعنی خداوند یک دین فطری، ریاضی، عقلی با ساختار عدد و اندازه قرار داده دین خدا یک دین ریاضی است. (قد جعل الله لکل شی قدرا) خدا برای هر چیزی اندازه و قدر گذاشته (الذی احصی کل شی عددا) هر چیزی در خلقت ما عدد است هیچ کس نمی تواند بگوید من دانشگاه درس خواندم در هر رشته ای چه علوم انسانی چه علوم تجربی چه سایر علوم بگوید من به عدد، اندازه قاعده و قانون نرسیدم خداوند یک مهندس است هر چیزی از کوچکترین ذره اتم و الکترون و نوترون تا کوارکها که آخرین چیزهایی که شناخته شده اند و پایین تر از آن که قطعاً بشر به آن رسیده و تا عالی ترین کهکشانها عدد قاعده و اندازه بر آنها حاکم است یعنی همه ساختار ریاضی دارد هیچ چیزش اضافه نیست روح انسان هم یک ساختار ریاضی دارد که عدد و اندازه خاصی بر آن حاکم است این روح با ساختار خاصی خوشبخت است با ساختار خاصی موفق است به کمالی که برایش خلق شده در آخرت نائل می شود و ما باید این عدد و اندازه ها را بشناسیم قرآن خیلی زیبا می فرماید اول از این انسان هلوع است یعنی ساختار ریاضی انسان بینهایت طلب است به انسان می گویند (کون جامع) یعنی هستی جامع تنها موجودی که در عالم خداوند این گونه خلقش کرده که هستی جامع است انسان هست گفتیم 5 مرحله وجود دارد حس دارد که با محسوسات ارتباط برقرار می کند خیال دارد که با مخیلات ارتباط برقرار می کند وهم دارد که با موهومات ارتباط برقرار می کند عقل دارد که با معقولات دانش علم ارتباط برقرار می کند و فوق عقل فوق تجرد دارد که با کمال مطلق کمال بینهایت می تواند ارتباط برقرار کند که به این می گویند بخش انسانی یعنی بخش پنجم که در این انسان معنا پیدا می کند.

انسان تا بُعد فوق عقلانیتش فعال نشود اساساً نمی توانیم لفظ انسان را برای او اطلاق کنیم بشر می گویند قرآن می گوید بشر علی «علیه السلام» می گوید صورتش صورت انسان هست ولی باطنش باطن انسان نمی تواند باشد باطن انسانی را زمانی می توانیم اطلاق کنیم که باطن انسانی فعال باشد یعنی عمل کرد طبیعی خودش را داشته باشد مثلاً شما نمی توانید به یک جوان بگویید بالغ شده به یک دختر بگویید بالغ شده الان وقت شوهر کردن و زن گرفتنش است لفظ بالغ را چه وقت به کار می بریم بگوییم بالغ شده می تواند با جنس مخالف ارتباط برقرار کند ازدواج کند زمانی که تغذیه بُعد حیوانی صورت می گیرد. کم کم بلوغ جنسی صورت می گیرد می گوییم این وقتش است ازدواج کند در بخش انسانی وقتی تغذیه نباشد این شخص یا در سه مرحله حس خیال و وهم است که در این سه مرحله با حیوانات مشترک هست کمالات اینها را هم کامل توضیح دادیم که چه کمالاتی هست ازدواج، تشکیل خانواده، فرزند دار شدن، تعهد خانوادگی، کار و تفریح و مسکن گزینی، تلاش برای رفاه خانواده، مقام، شهرت طلبی، قدرت طلبی، زندگی اجتماعی طی سلسله مراتب زندگی اجتماعی که اینها در حیوانات هست یک کسی بگوید دکتر شدم مهندس شدم سرهنگ شدم رئیس شدم اینها هیچ کدام کمالات انسانی نیست در بخش عقلانی هم اگر علم را برای علم بخواهد بخش فرشته ای هست اما اگر دانش سواد تحصیلات را برای بخش پایینی بخواهد باز آن هوشی هست که در استخدام بخش حیوانی است.

یعنی درس خوانده مدرک تحصیلی گرفته می گوییم با این مدرک می خواهی چه کار کنی می گوید می روم شاغل می شوم درآمد دارم هزینه می کنم برای زندگی ام. در واقع این عقل می آید اگر درست هزینه کند یک امر اما اگر هزینه نکند یعنی بد هزینه کند مثلاً مثل اینکه دانشش را بفروشد به بخش شیطانی بخش حیوانی مثل دانشمندانی که علم شان را می فروشند به دیگران بمب می سازند مواد مخدر درست می کنند چیزهای مضر برای بشر درست می کنند این می شود همان چیزی که علی «علیه السلام» فرمود: (کمن عقل اسیر تحت هوی امیر) چه بسیار عقلها (هوش) (عقل به معنای قوه تشخیص دهنده خوبی از بدی مصالح از مفاسد نیست) تحت هوای نفسی هست که امیر است بسیاری از کسانی که درس می خوانند دانشمند می شوند دانش شان را به این بخش می فروشند یا اساساً دانش شان فقط برای این بخش به کار گرفته می شود عده دانش را برای خود دانش می خواهند عاشق علم هستند عاشق کشفیات هستند می خواهند فرمولهای عالم را کشف کنند این بخش فرشته ای هست بخش انسانی چه وقت فعال می شود؟

زمانی که شخص بینهایت طلبی اش جهت پیدا می کند یعنی مصداق خاص خودش را پیدا می کند چون این بینهایت طلبی که در بخش پنجم هست فوق عقل یا فوق تجرد اگر جهت خاص خودش را پیدا نکند پیاده می شود رو بخشهای پایینی یعنی انسان در درس علم کشفیات بینهایت طلب می ماند یا در بخشهای حیوانی که در واقع آن بینهایت طلبی تبدیل به حرص می شود دانه دانه اصطلاحات را می گویم چون می خواهیم منابع را بخوانیم دقت کنیم تبدیل به حرص می شود یعنی این شخص حریص می شود در طبیعت یعنی صبح که از خواب بیدار می شود اندیشه این شخص این است که من به ته به بالایی به مقامی به انتهایی از دنیا برسم یک چیز بیشتری از دنیا بتوانم به دست آورم این اصلاً برای هدف خلقت فعالیت نمی کند ولی اگر شخص مصداق را بشناسد یعنی بداند برای چه خلق شده بداند معنای بینهایت طلبی که او دارد یعنی من کمال مطلق را می خواهم حالا چرا می خواهم؟ چون من قبل از اینکه روی زمین بیایم و بدن زنانه و مردانه یا خنثی بدهند از بالا که آمدیم بدن که نداشتیم نفخی که به جنین دمیده شد در رحم مادر آن نفخه مثل اعلی بوده یعنی تجلی و جلوه و دمشی از مثل اعلی و روح خدا بوده یعنی موجودی که بالاتر از فرشته هاست و شبیه ترین موجود به خداست عالی ترین نمونه از خدا مثل اعلی عقل روح و نور محمد (صلی الله علیه و آله) ما چون قبلاً پیش خدا زندگی کردیم با خدا بودیم بینهایت طلبی بینهایت بودن را تجربه کردیم قبلاً نفخه الهی بودیم تا به این جنین تعلق گرفته شناخت داریم نسبت به وطن خودمان اصل خودمان به هیچ وجه با فرهنگ زمین نمی توانیم کنار آییم فرهنگ زمین فرهنگ محدودیت است روح انسان بینهایت طلب است.

لذا سراغ نداریم که انسان روحش از بینهایت طلبی توقف پیدا کرده باشد لذا انسانها دو گروه می شوند یا کسانی که بینهایت طلبی یعنی بخش فوق عقلانی شان صرف قسمتهای پایین می کنند آنها همان بینهایت طلبی را دارند عشق به کمال مطلق به معشوق اصلی و وطن شان را دارند اما متوجه نشدند که وطن شان کجاست کیست، اینکه علی «علیه السلام» می فرماید اگر کسی بخواهد خوشبخت شود باید اول بداند کجا بوده وطن اصلی اش را بشناسد (رحم الله امراً علم من عین و فی عین و الی عین) بدانم من قبلاً کجا زندگی می کردم من که قبلاً در دنیا نبودم از جایی به دنیا آمدم گفتیم برای همین هم ما معاد داریم بازگشت داریم رفت به سمت آخرت نداریم که آخرت را نمی شناسد می گوید آخرت یعنی جایی که می رویم بعد از مردن و جزای مان را می بینیم این اصلاً خودش را نمی شناسد آخرت را هم نمی شناسد ما نمی رویم آخرت ما به آنجایی که بودیم بر می گردیم آنجایی که قبلاً واقعاً زندگی کردیم مزه و معنای بینهایت طلبی را چشیدیم حالا روح آمده تعلق گرفته به این بدن به قالبهای زنانه، مردانه و خنثی و گفتیم اساساً رمز اینکه خداوند بدن خنثی را خلق می کند این است که افراد بفهمند شخص انسان هست ولی می تواند زن و مرد نباشد ولی انسان است یعنی کششهای بخش جنسی را ندار کششهای بخش زنانگی را ندارد کششهای بخش مردانگی را ندارد آرمانهای هیچ کدام از این دو قسمت را ندارد دغدغه هیچ کدام را ندارد ولی آدم است و بینهایت طلبی را هم دارد اینکه امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست همین است یعنی فرقی بین رئیس جمهور آمریکا، خود امام ابوسفیان، پیغمبر، معاویه، امیرالمومنین، یزید، و امام حسین نیست. همه بینهایت طلبی را دارند فرقی که هست این است که طبیعت گراهایی مثل رئیس جمهور آمریکا، معاویه و ابوسفیان و یزید بینهایت طلبی خودشان را در طبیعت دنبالش می گردند یک جای محدود و کمالات محدود یعنی در کمالات محدود به دنبال بینهایت می گردند فطرت گراها از اول فهمیدند کجا زندگی می کردند وطن شان را شناختند که مال اینها نبودند فهمیدند که (لا اله الا الله) من هیچ معشوق و دلبری جز الله ندارم وقتی (لا اله الا الله) اثر در دل ما نمی گذارد برای اینکه ما الله را خدا معنا کردیم گفتیم هیچ معبود یا هیچ خدایی جز خدا وجود ندارد این غلط است (لا اله الا الله) یعنی هیچ دلبری، اله یعنی کسی که تو را شیفته می کند واله می کند عاشق می کند آن که آن بُعد بینهایت طلبی تو را بر می انگیزد و ارضا می کند هیچ اله و دلبری جز کمال مطلق نیست شما باید جای الله هر وقت می خواهید (بسم الله الرحمن الرحیم) بگویید باید حواست باشد اله را که خطاب می کنید اگر حواست نباشد که الله یعنی وجود مطلق و کمال مطلق اصلاً نمی توانید از این رمز استفاده کنید نه نماز خوبی نه قرآن خوبی می توانید بخوانید هر جا هم جای خدا صحبت می کنید یک خدای توهمی و تصوری خودمان هست که خیلی وقتها به او می تازیم خیلی وقتها لج می کنیم غر می زخیلی وقتها راحت کنارش می گذاریم خیلی وقتها می گوییم شش ماه به من کاری نداشته باش یک خدای اینطوری همان طور که امام صادق (علیه السلام) فرمود اگر به مورچه بگویند خدا چه شکلی است می گوید خدا دو تا شاخک مثل من دارد ولی کمی بزرگتر.

ما خداهای مخلوق داریم علت اینکه اکثر افراد در حرکت به سمت کمال مطلق مدیریت بینهایت طلبی شان مدیریت فوق عقلانی شان آدمهای موفقی نیستند و آن استعداد بینهایت شان در دنیا تلف می شود از هزار تا اسمی که از خدا گرفتند و به زمین آوردند حتی موفق نمی شوند به یک اسم برسند و فعال کنند این است که آدم یک خدایی از خانواده گرفته تقلیدی و تصوری و توهمی یا یک خدایی خودش در مطالعات به دست آورده که مثلاً خدا این دنیا را خلق کرده خالق یکی از اسمهایش را گرفته خدا خالق هست اما خدا هزار اسم دیگر هم دارد الله یعنی ذات مستجمع جمیع صفات کمال، یعنی کسی که تمام کمالات را بینهایت یک جا دارد وقتی می گوییم الله. اگر فهمیدی که این اصل و ریشه توست از آن جا آمدی این شخصیت در تو دمیده شده این شخصیت حقیقت توست بعد هم معنای (لا اله الا الله) را خوب می فهمی که واقعاً من بینهایت طلبم جز الله هم کسی نمی تواند دلم را آرام کند به هر کمال محدود چنگ بیاندازم همسر، بچه، شغل، مدرک تحصیلی، مقام، موبایل، مبل، اتومبیل، خانه، ویلا، هیچ کدام دل مرا نمی تواند راضی کند وقتی می گوید (علی بذکرالله تطمئن القلوب) یعنی تو فقط با بینهایت می توانی دل بینهایت طلبت را آرام کنی وقتی به جای اینکه خودت را درمان کنی آرام کنی اعصابت را راحت کنی می روی سراغ کمالات محدود ارضا نمی شود با دیگران سر همین دعوایت می شود می شوی یک آدم عصبی، پرخاشگر، زودرنج، حساس، پژمرده اصلاً نمی توانی یک آدم شاد باشی در حالی که گفتیم اگر دین در ذات یک نفر پیدا شود حتماً تولید شادی و آرامش می کند اگر نتوانست تولید شادی و آرامش کند واقعاً دین نیست.

یعنی آن شخص نه خودش را شناخته نه اله خودش را، و نه الله را یک آدم بی عرضه ای هست که اصلاً توفیق شناخت خودش را نداشته یک دین تقلیدی یک دین کوچک یک دین غلط و خرافی دارد حالا این آدم ضمن اینکه مذهبی هم هست صورت مذهبی دارد می بینی نه تولید عشق می کند در خانواده نه بچه هایش را درست تربیت می کند عرضه ندارد بچه هایش را تا ابدیت برساند عرضه ندارد تامین عاطفی کند آدمی ضعیف، زودرنج، حساس، الان بالای 70 درصد ازدواجهای ما شکست می خورد برای اینکه مردم خودشان را نمی شناسند با خودشان نمی دانند باید چطور رفتار کنند بنابراین گرفتاریها پیش می آید.

هلوع بودن چیز بدی نیست هلوع یعنی بسیار حریص این خیلی خوب است بینهایت طلبی است اما وقتی خودش را نشناخت نتوانست بداند این قوه هدفش چیست و کجا می خواهد برود می زند به طبیعت یعنی روی زمین می آید و می خواهد بینهایت طلبی خودش را در طبیع ارضاء کند (اذا مسه الشرّ جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا) با اینکه قول داده بودم راجع به منوع بودن صحبت کنم یکی دو روایت راجع به جزوع بودن بخوانم که بدانیم چی به چی است (بسم الله الرحمن الرحیم) یک روزی که ما نمی دانیم چه وقت است اول هم ندارد حالا می گویی یک روزی یکی بود و یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود یک آغاز دهری دارد خداوند یک موجود از خودش خلق می کند یک جلوه کامل از خودش خلق می کند که این با خدا هیچ فرقی ندارد جز اینکه خدا خالق است و او مخلوق است خدا ذات دارد و او قائم به ذات است این موجودی که می گویند الروح یا نفخه خدا یا نور محمد (صلی الله علیه و آله) این یک مثل اعلی از خداست عوالم پایین تر مثل جبروت، فرشته ها، ملکوت و عوالم ناسوت که طبیعت است از این موجود به وجود می آید این موجود دمیده می شود به نطفه ها و همه انسانها بر برخورداری از یک توان بینهایت از مثل اعلی به دنیا می آیند بعضیها تحت تعلیم انبیاء، امامان معصومین که خودشان کامل ترین جلوه خدا هستند قرار می گیرند یعنی لبیک به معصوم و متخصص می گویند و رشد می کنند و بعضی ها مقاومت می کنند پوست کلفتی می کنند و استعدادهای خودشان را تلف می کنند و در حد یک جماد یا یک گیاه کمالات گیاهی یا حیوان و نهایتاً خیلی آدم مثبتی شود می شود فرشته به انسانیت نمی رسد یعنی انسانیت بخش فوق عقلانی اش فعال نمی شود عاشق نمی شود در او (لا اله الا الله) ظهور نمی کند و فعال نیست و کارهایش براساس الله و براساس رسیدن به کمال مطلق که جایگاه اصلی اش است انجام نمی دهد هزار تا اسم دارد هیچ کدامش را نمی خواهد فعال کند محدود کوچک می ماند تا ناقص متولد شود جنین در رحم بوده بعد از نه ماه آمده یک دست آورده، یک توده سلولی است نه سر دارد نه پا دارد هیچی ندارد یا یک سر آورده، دو پا آورده کامل نیست.

گاهی وقتها بعضی از جنین ها یک توده بزرگ سلولی هستند به دنیا می آیند رشد کرده ولی اصلاً تطبیق با دنیا و نیازهای دنیا ندرد اینکه در روایت داریم دعایش را برایتان بخوانم که خدایا من از دنیا سالم خارج شوم دعای عالیه المضامین که بعد از زیارت هر امام می خوانیم این دعا خیلی معرکه است یکی از منابع غنی انسانشناسی این دعاست. من برای هر شدنی مثلاً شما این گل مصنوعی را می خواهید پرورش دهید این معلم می خواهد کلاس یک استاد می خواهد یک قالی، اتومبیل، تلفن همراه عربی می خواهد یک بدن مربی می خواهد تربیت بدنی باید باشد تغذیه استاد می خواهد احمقانه ترین تصور این است که انسان معلم نخواهد خودرو رشد کند یا انسانهایی که اصلاً نمی دانند کیست قبلش را نمی شناسند موجودی الانش را نمی شناسند حقیقت جاودانه و ابدی که قرار است بشود نمی شناسد خیلی توهین به مقام انسانیت و توهین به خداست که خدا موجودی با این عظمت خلق کرده و اصلاً تکلیفش را مشخص نکرده این طور تصور کردن خیلی بد است.

قرآن می گوید کسانی که اعتقاد دارند که من معصومی را نفرستادم (و ما قدرالله حق قدره) اصلاً خدا را نشناختند مگر می شود کسی الله کمال مطلق باشد و یک موجودی به عظمت انسان خلق کند و بلاتکلیف رهایش کند معصوم و متخصص نفرستد که حالا آن 7 تخصص و اینکه چرا معصوم می خواهیم در بحثهای قبلی توضیح دادیم انسان برای رسیدن به کمال مطلق 7 تخصص نیاز دارد و انحصاراً در اختیار خداست و خدا هم او را فقط در اختیار معصوم متخصص قرار می دهد یک کسی اطلاعات غلط به انسان ندهد هیچ عقلی و هیچ شعوری باور نمی کند که خداوند حرکت انسان را بسپارد در دست یک غیر معصوم که خطا کند چون حرکت ریاضی است شما در رحم مادر اگر جنین یک حرکت غیر معصومانه کند جهش کروموزمی اتفاق افتد ناقص به دنیا می آید آن وقت در حرکت به سمت ابدیت انسان را بسپارد دست یک مربی غیر معصوم یک مربی که خودش اصلاً تربیت نشده کمال نیست مربی من باید تمام هزارتایی که من از خدا گرفتم را خودش کامل داشته باشد تا من بتوانم به او اعتماد کنم قیمتم این است زیرا این اگر کسی خودش را بفروشد آدم بدبختی است اصلاً خودش را نشناخته حق من داشتند یک متخصص معصوم است در دانش ها آدم پول می دهد می رود اگر استادش بی سواد یا ضعیف باشد می گوید پولم را هدر دادم برای چه این استاد را آوردید که نمی تواند به من درس بدهد حق هم دارد اعتراض کند آن وقت یک کسی به دنیا آید یک ابدیت سر راهش باشد خدا ولش کرده باشد بلاتکلیف و استادی هم نگذاشته باشد مربی متخصص نگذاشته باشد ما باید حقیقت اولیه خودمان شویم فرقش این بود که آنجا یک نور بود حالا وقتی می آید به نطفه های مختلف قرار می گیرد بینهایت آدم او می شوند همه این فرصت را پیدا می کنند که به آن کمال برسند این خواسته درونی و ذاتی همه انسانهاست جبّلی همه انسانهاست همه دوست دارند به آنجا برسند همه دوست دارند هیچ مجهولی نداشته باشند حیات مطلق لذت مطلق، زیبایی مطلق، قدرت مطلق، حیات جاودانه همه چیز را داشته باشند.

لذا خدا می گوید حالا که حقتان است به شما می دهم بروید زیر متخصصی که کاملترین موجودی هست که شما می خواهید به او برسید مثل او شوید ببینید چه می گوید همان را انجام دهید شما کلاس کاراته می روید می گویید می خواهم مثل این شوم مثل این قهرمان، می گویند به مربی ات نگاه کن مثل او باش پزشک است مهندس است هنرمند است به او نگاه کن هر چه گفت انجام بده رعایت کن این حرکت در ورزش این طوری انجام بده این کار را اینطوری کن، چشم. یک کسی که در مقابل متخصص مقاومت می کند عقلانیتش را از دست داده تخصص دارد 15 سال دکتری خوانده اگر به او بگویید این نسخه را برای چی نوشتی؟ به او خیلی بر می خورد می گوید من 15 سال پدرم در آمده درس خواندم حالا تو به من گیر می دهی برای چی این نسخه را نوشتم تو هم برو 15 سال درس بخوان ببین برای چه این نسخه را نوشتم به مهندس برای چه این نقشه را کشیدی؟ آقا من درس خواندم شما موظفی به تخصص من احترام بگذاری این عقلانی است.

در حرکت به سمت ابدیت و انسانیت ما باید تابع معصوم، الله باشیم و تنها راهمان این است که با این تبعیت بتوانیم به کمال مطلق برسیم علت اینکه خیلی ها تن به معصوم نمی دهند تن به قوانین خدا نمی دهند دائم با بهانه های زیاد احکام الهی را زیر سوال می برند این است که اصلاً خودش را نمی شناسد فکر می کند یا زن است یا مرد است بیشتر به کمالات جنسی خودش نگاه می کند قرار است یک مهندسی یک وزیری یک دکتری یک نماینده مجلسی می خواهد شود می گوید دین به چه کارم می آید حالا نماز خواندم یا نخواندم حجاب داشتم یا نداشتم این خمس به چه کار می آید روابط زن و مرد تعریف شده حالا رعایت نکردم به چه کارم می آید پس این نمی تواند رشد کند چون حرکتش تخصصی نیست، ما نمی توانیم به متخصص بگوییم تو چرا اینطوری تنظیم برنامه کردیم متخصص می داند که این روح چطوری می تواند شبیه الله شود چه طوری می تواند به قدرت بینهایت برسد لذا مو به مو باید دستوراتش را رعایت کنیم مثل بدن، بدن معصوم است وقتی رعایت نکنی تو را به زمین می زند مثل انواع و اقسام سرطانها که رشدش در دنیا اول است بدن معصوم است اگر بخواهی سرش را کلاه بگذاری نمی توانی چشمش را خراب کنی بعد بگویی چشمم سالم است گوشت را نگاه کن قلبت را نگاه سکته ای که 70 سال سن داشته اول انقلاب الان رفته زیر 30 سال چون بدن معصوم است اصلاً نمی توانی با بدن شوخی کنی می زند تو را زمین و تو را می کشد نفس هم اینطوری است شما یا ریاضیات نفس را می شناسی و می سپاریش دست متخصص معصوم تا تربیت کند یا دائم با او بازی در می آوری خوب می رود به این فجایع که در دنیا داریم پیشرفته ترین وضعیت را از نظر علمی داریم پس رفته ترین وضعیت را از نظر هنجار های انسانی بیشترین گرسنگی، جنگ، طلاق، قتل مصرف مواد مخدر بیماریهای جسمی و روحی خودکشی را الان داریم در حالی که پیشرفته ترین وضعیت را نسبت به علم داریم علم به هیچ وجه نتوانسته برای ما خوشبختی و آرامش بیاورد فقط آسایش تولید کرده همین کشورهایی که بیشترین پیشرفت را در علوم انسانی دارند دکترای اقتصاد دکترای سیاست دکترای مدیریت دکترای رشته های مختلف را می دهند همه هم دلشان خوش است که بروند آنجا مدرک بگیرند بیشترین مشکلات را الان خودشان دارند نمی توانند کشور خودشان را اداره کنند آمریکایی که اینقدر پُز دارد 47 میلیون نفر هتل مقوایی دارد دهها میلیون نفر دیگر هم در حال فدا شدن هستند پس این دکترای اقتصاد و مدیریت شان چه کار کردند این سیاستمدارهایشان این را روانشناسها و جامعه شناسهایشان که بالاترین علم را داشتند و به بقیه صادر می کردند چه کار کردند چرا نمی توانند اروپا را درست نگه دارند چرا این همه بحران دارند چرا بیشترین قتل، خودکشی، مواد مخدر، طلاق، بیماریهای روحی روانی آنجاست برای اینکه ما به بشر توهین می کنیم بشر را از طبیعت از تولید تا دنیا معنا می کنیم بعد برای این موجود اقتصاد و سیاست و مدیریت و تعلیم و تربیت تعریف می کنیم خوب اصلاً موفق هم نمی شویم این نگاه دروغ است انسان یک پیشینه ابدی و جاودانه دارد یک آخرت هم دارد.

لذا پیغمبر می فرماید: خداوند از آدمهایی که دنیا را خوب می شناسند چیزی از آخرت نمی دانند بدش می آید ( ان الله تبارک و تعالی یبغض کل عالم بالدنیا جاهل بالاخره) چیزی نمی داند که آخرت کجاست من می خواهم چند روز دیگر وارد برزخ شوم ما تو این مملکت 5 هزار نفر با همین موتور می رود به برزخ بالای 20 هزار نفر با اتومبیل به برزخ می روند جاهای دیگر دنیا هم همینطور است حالا شما سرطانها و سکته ها و بیماریهای دیگر را نگاه کنید مثل ریگ می روند به برزخ. برزخ مگر شوخی است مقداری ذهنمان را مشغول کنیم که واقعاً چند روز دیگر فرشته ای می آید ما را صدا می کند می گوید تشریف ببرید برزخ. من تا الان چه کار می کردم به زودی نوبت ما هم می شود خیلی از ما ها که اینجا نشستیم نصف یا دو سوم را گذراندیم چیزی دیگر نمانده که سراغ مان بیایند و ببرند باید به نظام برزخ برویم و زندگی کنیم اگر نشناسیم چطوری می توانیم خودمان را آماده کنیم سکرات را نشناسیم نظام برزخی را نشناسیم 50 سوال روز قیامت را نشناسیم خودمان را برای آن نظام آماده نکرده باشیم آدم یک خارج یک اردو می خواهد برود اول می گوید کجاست خودم را آماده کنم.

پس باید خودتان را بسپارید به دست متخصص معصوم تا تو را تراش دهد یعنی از اینجا جزع و منع شروع می شود این همه حرف زدیم یعنی مقدمه می خواهد تراش دهد یعنی روح بینهایت طلب تو را براساس بخش عقلانی و فوق عقلانی تربیت کند تا تو موجودی شبیه خدا شوی همه چیز تو قوی شود اسمهای زیادی که خدا در تو گذاشته دانه دانه فعال شود کدام بخش مقاومت می کند؟ بخش زمینی چون می خواهد در زمین بماند (اخلاد الی الارض) دارد یعنی خودش را یک موجود زمینی معنا کرده یک زن یک مرد که می خواهد به آرزوهای زنانه و مردانه اش برسد پدر شود مادر شود پدر بزرگ و مادر بزرگ شود در نظام اجتماعی یک جا زندگی کند پستی، مقامی، پولی، باغی، خانه ای داشته باشد بعد هم از دنیا برود داستان از اینجا شروع می شود داستان انسان و این تعارضها و تضادها از اینجا شروع می شود اگر بخواهیم در ما رشد ایجاد شود هیچ جا رشدی بدن تضاد ایجاد نمی شود خداوند سیستم خلقت را با تضاد خلق کرده یعنی باید مثبت ها و منفی ها باید قوای مختلف با هم درگیر شوند تا در او قدرت ایجاد شود شما تا ورزش نکنید بدن تان قوی نخواهد شد تا از ذهنت کار نکشی ریاضی دان، مهندس، دکتر نمی شوی وقتی به کسی مهندس، دکتر می گویند یعنی این 15 سال زجر کشیده ریاضت کشیده درس خوانده 10 سال 15 سال کار کرده یعنی جلوی خیلی از خواسته های خودش را گرفته تا این شده به این مقام رسیده اسم دکتر در فلان رشته به من اطلاق می شود یعنی جلوی خیلی از این طرف و آن طرف رفتن ها را گرفتم همینطوری آزاد زندگی کنند را که دکتر و مهندس نمی گویند وقتی دکتر و مهندس شد یعنی این آدم قدرت دارد به یک کمالی رسیده نجار تاجر هنرمند نویسنده خیاط همه اینها کمال است هر کدام از این کمالات همین پُلی که ساختند شخص باید با رعایت تضاد بسازد وقتی می گویند می خواهی پل ساز شوی، بله، باید اول جلوی جزع های خودت را بگیری، چطوری، باید بی حس بی حالی تنبلی همان دو عامل بدبختی انسان در دنیا و آخرت تنبلی و بی حوصلگی جلویش را بگیری سر کلاس ثبت نام کنی پولی که با زحمت گرفتی بپردازی حوصله خودت را برای شنیدن بالا ببری. جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش.

حوصله شنیدنت زیاد باشد اگر حوصله شنیدن نداری نمی خواهی رشد کنی این اصلاً به جایی نخواهد رسید. بروی بنشینی سر کلاس استاد توضیح دهد اینها همه جلوگیری از جزع هاست نفس می گوید کلاس چی است درس چی است استاد چی است تمرین چی است ریاضی چی است حل کردن چی است هیچ کس به هیچ کمال دنیایی یا آخرتی نمی رسد مگر اینکه جلوی جزع های نفسش را بگیرد یعنی باید خودش را آرام کند بگوید من می خواهم شوم چطوری برای 15 سال دکتر شدن زحمت کشیدی جلوی خودت را گرفتی هزاران خسارت هم پرداختی برای مهندس شدن برای ورزشکار شدن برای مدال طلا یک عالم خسارت زحمت محدودیت به خودت ایجاد کردی تا حالا یک مدرک گرفتی برای آدم شدن برای جاودانه شدن برای حیات ابدی اگر کسی حوصله نشستن سر کلاس متخصص معصوم را ندارد سر کلاس خدا را ندارد اصلاً حرف از انسانیت نزند بگوید نمی خواهم بشوم می خواهم حیوان بمانم بشر می خواهم باشم نمی توانم انسان باشم اگر می خواهی انسان شوی و به کمال مطلق برسی اگر می خواهی قوایت فعال شود باید کلاس بروی باید حوصله معلم، مربی، استاد، تمرین و حوصله شدن را داشته باشی باید بتوانی جلوی بی حوصلگی ها، جزع ها و فزع های نفست و از این طرف حریص بودن نفست به سمت طبیعت را بگیری جلوی حرصش را مدیریت کنی من هر طوری نمی خواهم پولدار شوم تو هر ماشینی سوار نمی شوم هر خانه ای نمی نشینم من باید شیوه، سبک زندگی داشته باشم تا مزاحم کمالم نشود اگر یک دکتر یک مهندس دکتر و مهندس شده یک سبکی را در زندگی خودش ایجاد کرده تا با دکتر و مهندس شدنش منافات نداشته باشد ورزشکار اگر قهرمان جهان شده یک سبکی را در زندگی خودش پیاده کرده تا با ورزشکار شدنش منافات نداشته باشد یک مفسر یک فیلسوف یک عالم یک مربی یک استاد معنوی یک ولی الله همه سبک داشتند نمی توانیم سبک زندگی نداشته باشیم بگوییم حالا یک همسری بگیریم که خصوصیتی داشته باشد همینطوری به ما بابا، مامان بگویند یک شغلی داشته باشیم یک غذایی بخوریم یک جایگاهی در این اجتماع داشته باشیم این اصلاً سبک نیست شما کوه می خواهید بروید اگر سبک حرکتت را تعیین نکرده باشید کفش مناسب لباس مناسب وسایل نداشته باشید نمی توانید حرکت کنید یک موتور سواری سبک می خواهد کلاه کاسکد می خواهد لباس می خواهد باید سبکش را داشته باشی تا موتور سوار موفق باشی 5 هزار نفر با موتور به برزخ می روند یعنی چی؟ یعنی سبک ندارند 20 هزار نفر با اتومبیل می میرند یعنی رانندگی او سبک ندارد فقط می خواسته ماشین سوار شود عشقش این بوده گواهینامه بگیرد پشت ماشین بنشیند و گاز دهد آقا رانندگی سبک دارد اگر تو می خواهی به جاودانگی برسی بعداً حسرت اینکه این همه قوای بینهایتت دست نخورد و آک مانده نخوری (یوم الحسره) است به غصه های ابدی به عذاب دچار نشوی باید کلاس بروی باید مربی داشته باشی مربی هم متخصص معصوم است بنشینی پای درسش نفس خودت را کنترل و مدیریت کنی تا او شوی چطور تو ورزش می گویند این کار را نکن این غذا را نخور این تمرین را چند بار انجام بده این یعنی مدیریت، مدیریت بدن کن بعد از مدتی استاد هم می فهمد شما واقعاً عمل کردی یا نکردی ما آن موقعی که نوجوان بودیم باشگاه ورزشی رزمی می رفتیم استاد می گفت این ضربه تو باید این وزن را اینقدر تکان دهد باید قدرت داشته باشی این مشت را این لگد را تحمل کنی پایت باید 180 درجه باز شود تمرین می داد سه روز بعد ما باشگاه می رفتیم می گفت حالا پا را باز کن معلوم بود کسی تمرین کرده یا تمرین نکرده اگر تمرین کرده باشی باید 5 درجه اضافه شده باشد به باز شدن پایت، اما خشک مانده معلوم است کار نکردی سر خودت را کلاه گذاشتی دروغ می گویی من تمرین کردم. تمام تضادهایی که در زندگی به آنها می رسیم برای تراش ماست این قانون کلی را داشته باشید هر چه سختی بلا مصیبت دستورات شرعی که ریاضت دارد نماز روزه، حج، خمس، زکات نفس هیچ کدام را دوست ندارد انجام دهد حجاب تنظیم رابطه زن و مرد دیدنیها، شنیدنیها، خوردنی ها همه اینها کنترل شده است برای اینکه قرار است کسی شبیه خدا درست شود نفس اینها را دوست ندارد بخش حیوانی می خواهد آزاد باشد بینهایت طلب هست ولی می خواهد آزاد باشد هر کاری دلم خواست انجام بدهم دین از اینجا شروع می شود .

دین می گوید این 5 قوه باید قاعده مند رشد کنند مثل 5 انگشت یعنی 5 بخش شخصیتی انسان یعنی سلامت و زیبایی، هوش، عقل، دین و اخلاق باید متعادل مثل این 5 انگشت باشند تا یک قدرت شوند ولی ما در خانواده های مان بچه های مان و خودمان همین دو جهت را بیشتر تربیت نمی کنیم سلامت و زیبایی و هوش قشنگ باشد خوش اندام باشد بدنش خوب و قوی و سالم باشد و دائم درس بخواند دکتر شود مهندس شود رئیس جمهور شود این کافی است این آدمی است که می ارزد زندگی کرده اما وقتی به نظام آخرتی می رود معلوم می شود هیچ چیز این به درد نمی خورد اصلاً به درد نظام آخرتی نمی خورد به درد نظام برزخ نمی خورد به درد نظام دنیا هم نمی خورد الان هم که دیگر امتحان خودش را پس داد نه شاد است و نه آرام نه سرمست است نه می تواند به آسمان بزند نه می تواند با خانواده آسمانی اش ارتباط برقرار کند نه قرارن شرابش است نه نماز معراجش است نه روزه ضیافتش است همین تقلیدی انجام می دهد.

لذا امام صادق «علیه السلام» می فرماید: 50 سال نماز می خواند ولی یک رکعتش هم قبول نمی شود چون اصلاً جذب نشده انسانی خوانده نشده بخش طبیعی نماز خوانده، نه بخش انسانی. حیوان رفته به مسجد حتی حیوان را سر کلاس بردی یعنی تو با بخش طبیعی به عنوان یک زن یا مرد رفتی سر کلاس استاد نشستی او صحبت کرده گوش طبیعی شنیده گوش انسانی نمی شنود چون کرش کردی. لذا لذتی نمی بری رشدی هم برایت ندارد لطفی هم ندارد می گوید این چه می گوید من اینقدر مشکلات دارم این درس چی است؟ چون جذب ندارد اگر کسی تشنه شود اول تشنگی اگر کسی به تشنگی نیفتد به احساس نیاز نیفتد زوری به خاطر رفیقم به خاطر او من کاری کنم رشد که نمی کند هیچی قساوت قلب هم می آورد. من نیاز دارم من بینهایتم باید رشد کنم خودم می خواهم چطور دانشگاه می روم پول می دهم چون مدرک تحصیلی را نیاز دارم به غذا به رستوران به پارک به تفریح به جنس مخالف به بچه احتیاج دارم خودم دنبالش می روم کسی نیاز نیست بیاید تا بخش انسانی فعال نشود احساس نیاز به الله نمی کنی تا جهتش را پیدا نکند اگر فعال شود تو حیوانیت غور می کند در طبیعت دنبال بینهایت می گردد تا من نشناسم آدم هستم زن و مرد نیستم احساس نیازی برای آن مسائل ندارم. ما دراین کشور شیعه هستیم مسیحی هتسیم حالا رعایت می کنیم در این خانواده تربیت شدیم به ما یک چیزهایی یاد دادند حالا ما هم تربیت می کنیم این اصلاً نمی تواند قوای بینهایت طلب خودش را فعال کند پس اگر معصوم خواست تو را شبیه خودش کند یعنی همان که عاشقش هستی همان که غایت توست همان که وقتی او را می بینی و از او لذت می بری علم مطلق قدرت مطلق زیبایی مطلق حیات مطلق لذت مطلق و هزاران اسم مطلق دیگر شاد مطلق آرام مطلق ببینید قرآن چقدر قشنگ می گوید (لا خوف علیهم و لا هم یحزنون) دیگر این آدم ترس ندارد شاد است اضطراب سراغش نمی آید کاربرد را نگاه کن (اذا اصابتهم مصیبه قالوا و بشر الصابرین) بشارت بدن به صبرکننده ها چون باید در مقابل جزع صبر داشته باشیم یعنی با صبر باید جلوی فریادهای نفس را بگیریم غرها نقهای نفس بی تابی ها بی حوصلگی ها و تنبلی ها را فقط با صبر می توانیم بگیریم سنگینش کن آرامش کن متینش کن (و بشرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه) تا مصبیتی می آید در هر چیزی ببین چقدر قشنگ پرواز می کند رمز خدا چه کار کرده به این معجزه می گویند تا سختی در زندگی اش می آید این حواسش هست سختی مان بخش زمینی مان است در دین سختی نداریم هیچ کس نمی گوید من دین را اجرا کردم سختی کشیدم سختی مان بخش حیوانی است یعنی هیچ بخش انسانی تا به حال از دین سختی و اذیت نشده هر کس می گوید رعایت دین سخت است اذیت می شوم میم ضمیر است به طبیعت بر می گردد یعنی بخش انسانی نیست شما در دین تکلیف ندارید کلفت سختی اصلاً ندارید دین عیاشی کیافی بزرگ شدن مطلق است همه اش لذت است همه اش آرامش و شادی است همه اش می است وقتی می گوید قرآن شراب مومن است نه شراب انسانی که روی زمین است یعنی کسی که باور کرده ابدی است ایمان آورده این اصل را پذیرفته خودش را جاودانه می بیند و می داند پاداشش بهشت نیست چون تو تعریف ما اینقدر در کله مان کردند که ما به بهشت می رویم بهشت که غایت من نیست بهشت برای بدن من خلق شده من خیلی بالاتر از بهشت جا دارم شما به شهید نگاه کنید خدا در مورد شهید چه می گوید (عند ربهم یرزقون) رفتند آن طرف بهشت پیش خود خدا، وقتی می رود پیش خود خدا یعنی خیلی شباهت دارد هر کس راه پیدا نمی کند وقتی کسی به بزرگی نزدیک می شود باید به آن بزرگ شباهتی داشته باشد تا ملحق شود اصلاً در دین سختی وجود ندارد هر کس می گوید من سختم است حجاب سختم است نماز سختم است روزه سختم است خمس سختم است روابط زن و مرد سختم است این ضمیر میم به جنس او و بخش حیوانی به طبیعت بر می گردد بخش انسانی کیف می کند چون بخش انسانی وقتی بخش طبیعی را فعال می کنی اوج می گیرد قدرت می گیرد و بالا می رود مثل ورزش هیچ کس نمی تواند بگوید من ورزش کردم و بعد احساس شادی نکردم دویدم و بعد نشاط نگرفتم بدن کرخ است تا شلاق نخورد تا ضربه نخورد تا به او فشار نیاید اصلاً روح شاد نمی شود شما نیم ساعت ورزش کن ببین چقدر شاد می شوی چقدر قدرت روحی پیدا می کنی ورزش مثل نماز واجب است ورزش بر هر درد بی درمانی دواست شما وقتی ورزش می کنی مشکلات جسمی که بر طرف می شود هیچ مشکلات روحی هم حل می شود امام فرمود مشکلات معنوی را هم ورزش حل می کند اینقدر قدرت معنوی می آورد ورزشکار ها برای جذب معارف همیشه آماده تر از بقیه مردم هستند برای اینکه ورزشکار تمرین کرده طبیعت را ریاضت علمی دهد این روح قدرت دارد آدم هایی که حس ورزش ندارند باشگاه نمی روند لباس ورزشی نمی پوشند بدوند. کار داریم درس داریم زن و بچه داریم این آدم باید خودش را برای مرگ زودرس انواع بیماریها، چشم درد، گوش درد، قلب درد، چربی، قند و خیلی بیماریهای دیگر آماده کند این نمی تواند شب رو سجاده سوار شود اوج بگیرد حس ندارد از جایش بلند شود حتماً بدن تان را شلاق بزنید بدن باید تمرین کند باید یکسره کار کند باید قوی باشد تا بتواند روح را کمک کند در معراج گفتیم لقمه حلال اگر حرام باشد بچه پیغمبر هم باشی سر از جهنم در می آوری اگر حلال درمانی نکنی درآمدت لقمه ات اگر حرام باشد کسالت تنبلی بی حوصلگی بی رمقی بی حسی بهانه گیری توجیه بی فکری و بی عقلی دارد لقمه حرام انسان را هار می کند بدن را اول مدیریت کن پایه است اگر روح بخواهد اوج بگیرد باید ورزش کنیم باید از بدن شروع کنیم حالا معصوم آمده می خواهد ما را قوی کند می خواهد مثل خودش کند می گوید خوردنی ها، نوشیدنی ها، دیدنی ها، شنیدنی ها اینهاست روابط زن و مرد این طوری اقتصاد حجاب مدیریت اینطوری.

در اقتصاد روز مبنا سود است دهها مکاتب اقتصادی را نگاه کنید همه مبنا سود است اقتصادی موفق است که شخص را به سود برساند اسلام می گوید اقتصادی موفق است که شخص را به خیر برساند و شبیه خدا کند برکت اصل و خوب است و الا نظام اقتصادی فطرت گرا با نظام اقتصادی طبیعت گرا مدیریتش روابط زن و مردش هنرش سیاستش همه اش فرق می کند چون تو این نظام قرار است یک کسی شبیه الله شود در آن نظام شخص می خواهد فعال و خوش گذران شود دیدید دنیا نتوانست این کار را کند شکست خورد بزرگترین مکاتبی که ادعا داشتند ما می توانیم تولید علم کنیم به گل نشست سوسیالیسم 20 سال پیش به گل نشست امپریالیسم و لیبرال دموکراسی هم الان به گل نشستند مکتب دیگری هم وجود ندارد عرض اندام کند مردم باید برگردند به سمت متخصص معصوم زانو بزنند ما را تربیت کن اقتصاد و سیاست بده تا انسان اینقدر پست پسند است که به کمتر از معصوم قناعت می کند حقش این است که شکست بخورد حقش گرسنگی قتل جنگهای جهانی فساد، سکته، بیماری، خودکشی، هست حقش همین است که در دنیا از 7 نفر یک نفر گرسنه هستند چرا؟

چون نمی خواهد به تخصص احترام بگذارد اگر کسی می خواهد غیر تخصصی زندگی کند آقا من یک موجود تخصصی هستم با سه ساختار قبل از دنیا، دنیا، و بعد از دنیا و این سه ساختار مرتبط ریاضی است پس من باید رشد تخصصی کنم جزع نمی گذارد من رشد کنم وقتی می گوییم می خواهیم برسیم به خانواده آسمانی کسی تصور نکند من به خانواده آسمانی به امام حسین برسم یعنی چی به پیغمبر به فاطمه زهرا برسیم این معنایش چیست؟ معنایش این است که باید مثل او شوی بینهایت قدرتمند، خلیفته الله، مظهر خدا آدمی که اهل جزع هست آدمی که اهل بخل است آدمی که دیگران را از دیگران منع می کند هیچ وقت نمی تواند به آرامش و موفقیت برسد این آدم گرفتار و کوچک است تو قرار است بینهایت شوی اصلاً تفکرات کوچک و محدود نمی تواند انسان را بینهایت کند انسان بینهایت خلق شده تربیتش و مربی اش هم باید بینهایت باشد سیستم درسی اش هم باید بینهایت باشد تا انسان بتواند به کمالش برسد این بحث را رسیدیم جلسه بعد انشاءالله می خواهیم تمرین کنیم و واقعاً تمرین کنیم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.