جلسه 069 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
69
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
8
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 069 - خانواده آسمانی

بحثمان درباره موانع پیوند ما با خانواده آسمانی مان بود گفتیم بی تابی های نفس آفت را که در دعای مناجات شاکین بود خواندیم به اینجا رسیدیم که (ان مسه الشر تجزع) یعنی جزع زیاد دارد تحمل مخالفت و سختی را ندارد و بی تابی هایش باعث می شود که ما شخصیتهای ضعیف بار آییم و نتوانیم به خانواده آسمانی مان ملحق شویم اگر هم ملحق شویم نتوانیم بهره برداری کنیم نتوانیم وقتی به سفره شان رسیدیم با آرامش سر سفره بنشینیم و غذا بخوریم.

لذا بیتابی های نفس بسیار به ما صدمه می زند و شخص باید بتواند خودش را به شادی و آرامش برساند قرآن علامت مومن را در شادی و آرامش ذکر می کند ما باید این شادی و آرامش را در خودمان ایجاد کنیم و تمرین کنیم و مثالهایش را زدم تمرین کنیم در هر بخشی بتوانیم اضطرابها، جزع ها را کم کنیم و خودمان را به سطح آرامش برسانیم ما باید برای ارتباطات آرامش داشته باشیم عزیزی می گفت مشکلی داشتم کارمان به طلاق کشید گفتم شما برای اینکه به آرامش برسید باید این برنامه را انجام دهید آمده بود گفتم چه کار کردی سرم شلوغ بود نرسیدم سی دی ها را در موبایلم ریختم این طرف و آن طرف می روم گوش می کنم گفتم شما یک ساندویچ را در اتوبوس نمی خوری یک لیوان چای هر کس هر کاری دارد موقع صبحانه، نهار، شام یک جایی می نشیند و می خورد چطور غذای روح را آدم جزع و فزع می کند غذای روح را اگر با جزع بنشیند نمی تواند بفهمد شما باید وضو بگیری رو به قبله سی دی را بگذاری کتاب را برداری مطالعه کنی کم کم بخوری در اتوبوس در ماشین به انسان جذب نمی شود.

گاهی وقتها عزیزان می گویند ما سر کلاس می آییم وقتمان خیلی گرفته می شود این قاعده اش همین است شما باید آرامش داشته باشی مسجد هم می خواهید بروید انسان قبل از نماز برود بنشیند در مسجد منتظر بنشیند برای نماز بین نماز حوصله تعقیبات داشته باشد بعد از نماز خیلی زشت و بی ادبانه است انسان زود بیرون برود این بی تابیها نمی گذارد جذب شود عزیزان کلاس می آیند آخر سر می خواهیم میوه اش را بخوریم تمامش نتیجه شود آن لحظه ای که دستمان را بالا ببریم برای اضطرار خانواده آسمانی مان رفع مشکلات پدر آسمانی مان دعا کنیم ببینید صد نفر بلند می شوند می روند قبول دارم بعضیها واقعاً عجله دارند به خاطر اینکه خانواده در منزل معطل آنها هستند عیبی ندارد کسی نباید به کسی بدبین باشد چرا بلند شدی رفتی ولی هر کسی باید خودش را آرام کند من یک ساعت نشستم اگر صحبت های این آقا 5 دقیقه دیگر هم ادامه پیدا می کرد حتماً می نشستم. حالا فکر کنید 5 دقیقه ادامه می دهد الان می خواهیم برای امام زمان دعا بخوانیم ولی بعضیها اضطراب دارند نمی توانند ام یجیب را با حضور قلب برای امام زمان بخوانند یک دعا یک پرسش و پاسخ یک سوال هیچی می بینی آمادگی ندارند زود اضطراب آنها را می گیرد غذا را باید با آرامش بخورد فرمود هر کس در غذای جسمی طول دهد جزء عمرش حساب نمی شود. با آرامش بجود با آرامش بخورد غذای جسمی را هم تند بخورید انواع و اقسام مریضی ها را برای انسان می آورد غذای روحی که به مراتب نماز، روزه، ذکر، تسبیح، سجده، رکوع، قنوت، تکبیره الاحرام، اذان، اقامه صلوات همه اش باید ذره ذره و با آرامش در وجود ما برود ما باید حتماً آرامش داشته باشیم قرائت قرآن با آرامش و تمرین کنیم کم کم جمع مان را زیاد کنیم آرامش مان را بیشتر کنیم با حوصله این غذاها را بخوریم.

دوستی بود خیلی سادات با صفایی بود به هر حال خدا دوستش داشت که این حالتها برایش اتفاق می افتاد می گفت یک بار راهپیمایی بود حوصله نکردم بروم گفتم به جای راهپیمایی می روم سر کار اضافه کار می ایستم این را می گویند جزع راهپیمایی روز 22 بهمن که یک عملیات بزرگ که از هزار بار از عملیات نظامی بالاتر است یک جهاد است آنهایی که فرصت نکردند 8 سال دفاع مقدس را جبهه بروند در این راهپیمایی ها می توانند گذشته خودشان را جبران کنند بروند با حوصله شرکت کنند نماز جمعه راهپیمایی فوق العاده برای آخرت انسان مؤثر هست می گفت من نرفتم عمه ام که مادر شهید بود به خوابم آمد گفت اینجا خیلی گرفتاری پیدا می کنی اینجا شوخی نیست کوتاهی کردی رفتی سر کار گفت دیدم کوفتم شد پول اضافه کاری را صدقه دادم دیدم این پول خوردن ندارد ظلم کردم باید می رفتم وظیفه ام را نسبت به کشورم، وطنم، دینم، نظامم و ائمه انجام می دادم و انجام ندادم بعضیها یک راهپیمایی می خواهند بروند اینقدر جزع فزع می کنند نمی گذارد کار داری درس داری حالا راهپیمایی چی است؟

این همه می روند خیلی خطرناک است بعد می گفت من نمازهایم را هم تند تند می خواندم یکی از چیزهایی هم که خدا به او عنایت کرد همین بود شب خواب دیدم رفتم بهشت ما را دسته بندی کردند و گفتند شما همه بهشتی هستید قدم تان مبارک و خوش آمد گفتند ما را بردند در دسته بهشتی های که نماز شان را تند تند می خواندند گفتند تشریف ببرید این مسئولتان هر وقت به شما گفت بروید بهشت، بروید استفاده کنید هر وقت سوت زد باید برگردید گفتیم باشد رفتیم دیدیم درختان عالی میوه های جاب ولی درختان همه صاف بود خلاصه کشیدیم بالا تا دستمان به میوه ها رسید آمدیم بکنیم سوت زد آمدیم پایین ول کردیم و آمدیم پایین رفتیم بهشت بعدی آنجا پر از خوردنی بود انواع و اقسام خوردنی ها رفتیم مشغول شدیم و لبی تر کردیم سوت زدند برگشتیم، بعد رفتیم دیدیم حوری ها هستند با حوری ها رفتیم سلام علیک و آشنایی و... تا آمدیم گرم شویم سوت زدند گفتند برگردید این خواب قشنگی است این خواب را که دید هول بودن در بهره برداری از خانواده آسمانی بزرگترین جنایتی هست که آدم سر خودش می کند یعنی خودش را اینطوری محروم می کند.

ما هر وقت هولیم یعنی داریم از سهمیه ابدی خودمان می زنیم از فطرت کم می کنیم (من یبخل فانه یبخل) قرآن می فرماید وقتی شما از خودتان کم می گذارید می گویید بس است یعنی در واقع به آخرتت می گویی بس است چطور در دنیا نمی گویید بس است تو پول جمع کردن نمی گویید بس است در خوردن مسائل طبیعی نمی گوییم بس است می گوییم کم است هیچ وقت هم خسته نمی شویم ولی وقتی نوبت به ابدیت آخرت روح می رسد هولیم عجله داریم این جزع نفس این بیتابی موقع برخورد کردن با مشکلات با گرفتاریها اینها زمانی هست که خداوند می خواهد ما را به اندازه ابدیت وسعت دهد بکشد ما به خدا می گوییم ما را نکش ما نمی خواهیم بزرگ شویم نباید جیغ بزنی باید خودت را بسپاری می خواهد تو را بتراشد آدم اگر بخواهد جیغ و داد کند نمی توانند بتراشند می خواهد بتراشد جهنم هایت را شیطان هایت را نفس را عذابها را باید بکند این مار و عقربها باید از آدم جدا شوند این مار و عقربها که به نفس چسبیده اند باید کنده شوند درد هم می آید وقتی حوصله نداری جیغ می زنی آن وقت ول می کنند مار می ماند جزع مار و عقربها و عذابها را اضافه می کند شکل را زشت و پلیدتر می کند درون را وحشی تر می کند چون اصلاً جزع از مقوله درندگی و وحشی گری است یعنی بی رحمی تمام به فطرت تا می آید نماز بخواند می زند در دهانش می گوید نمی خواهد نماز بخوانی.

تا حرم تا مسجد تا نماز شب می آوری تا جبهه می آوری می بُرد اینکه فرمود کلید بدبختیهای انسان در دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی.

تنبلی اینقدر جزعش زیاد است که شروع نمی کند به سمت آسمان و خانواده آسمانی نمی رود خانواده آسمانی برایش جدی نیست آسمان و ابدیت هنوز دغدغه این آدم نشده بعضیها شروع می کنند ولی ادامه نمی دهند ازدواج، انتخاب رشته، سفر، یک بهانه ای پیش می آید یک دفعه آدم تمام مسیر خودش را کنار می گذارد و خراب می کند بی حوصله می شود این هم خیلی خطرناک است. خیلی دوست دارم تلاش می کنم چیزی که دارم می گویم با همان جدیت در قلب مبارک شما برود وآن این است که ما مثل جنین باید دنیا تمام همت مان باشد جنین رحم برایش خیلی جدی نیست دنیا برایش جدی است بیشتر انرژی، وقت و همت جنین برای دنیا صرف می شود ما تا ابدیت، آخرت را باور نکنیم هواسمان نباشدکه ما خانواده جاودانی و ابدی داریم قرار است با اهل بیت بی نهایت زندگی کنیم و چند دقیقه دیگر بیشتر فرصت نداریم تا این باورمان نشود بیتابی ها سر جای خودش است من باید باور کنم چند روز دیگر ملحق می شود می روم به خانواده آسمانی ام، اصلاً تمام ماجراهای دنیا تمام می شود چیزی از آن یادم نمی ماند نه زن و شوهری نه پدر و فرزندی نه مالی نه امکاناتی هیچی نمی ماند همه امکاناتی که بیشتر عمرم را صرفش کردم چیزی از آن به درد من نمی خورد مگر برای خانواده آسمانی ام کرده باشم به عشق آنها ازدواج کنم به عشق آنها بچه دار شوم و تربیت کنم به عشق آنها شوهر داری و زن داری شود به عشق آنها شغل داشته باشم درس بخوانم، کار کنم، بخوابم، نفس بکشم، بلند شوم تا این طوری نشود حرکت مان به سمت آخرت جدی نیست ما باید آخرت و ابدیت را شوخی نگیریم (ان زلزله الساعه) سوره حج می گوید این چیز عظیمی است شوخی نیست.

خدا می گوید عظیم است می گویم آنکه بچه دارد بچه اش یادش می رود آنکه باردار است بچه اش را می اندازد اصلاً حواسش هم نیست (و ترالناس سکاری و ما هم بسکاری) تو فکر می کنی مردم مست هستند ولی مست نیستند یک جور مستی است چون می گوید (و ترالناس سکاری و ما هم بسکاری) و لکن عذاب خدا خیلی شدید است ما یک مستی هایی داریم مستی عذاب آدم مست نمی فهمد چه کار می کند تا حالا اینطوری شدید حواستان نباشد چه می گویی یک موقع آدم اینقدر ناراحت می شود می بینی شیشه را زد شکست، فحش می دهد، آدم می کشد، در رانندگی می رود زیر کامیون، به او خبر بد می دهند بعضی وقتها اینقدر این مستی درد زیاد است آدم سکته می کند فلج می شود عذاب مستی می آورد حال آدم یک جور دیگری می شود خدا می گوید اینها وقتی خبر به آنها می رسد مست می شوند شما فکر کنید شب خوابیدید یک صیحه حضرت جبرئیل از خواب بیدارت کند چون داریم همه از خواب بیدار می شوند می گوید امام زمان دارد ظهور می کند حالا اگر کسی آماده نباشد ببین چقدر مست می شود چقدر قاطی می کند. آقا آمد و من هیچ کاری نکردم آفتاب زد و من نماز نخواندم خیلی است بعد از آفتاب زدن دیگر نماز فایده ای ندارد باید قبل از اینکه آفتاب بزند تو بلند می شدی قبل از اینکه خورشید آید امام فرمود ما منتظر رؤیت خورشیدیم قبل از اینکه امام زمان بیاید تو باید می رفتی تو چادر و من در چادر نرفتم دائم امروز و فردا کردم دائم فکرم را گذاشتم سر کارهای دیگر و خانواده زمینی اصلاً فرصت نکردم سری به این مظلوم مضطر تنها و آواره بزنم احوالی از او بپرسم توکلی کنم بگویم آقا من که عرضه ندارم نمی خواهم کمکت کنم ولی دعایت می کنم دعا هم نکردیم چون دعا باید حرکت داشته باشد گریه اشک باشد باور کند همانطور که برای سرطانی، مردن پدر و مادرت، برای شوهر، و زنت، برای بچه ات دعا می کنی باید برای امام زمان دعا کنی و الا به درد نمی خورد دعای فرج یعنی کارد به استخوان برسد بگوید من پدرم را می خواهم من امامم را می خواهم بدون او نمی توانم نفس بکشم سخت است ما دعا هم بلد نیستیم کنیم.

در میلیون نفر شاید یکنفر بلد باشد دعا کند ما که نمی توانیم از بس سرمان شلوغ است از بس جزع و فزع داریم این خیلی فاجعه است آدم باید برود گوشه ای درسر خودش بزند بگوید من با امام زمان این کار را کردم هزار و صد و هشتاد سال این آقا آواره و تنهاست در بیابان در انواع و اقسام فشارها، سختیها، گرسنگی ها، مریضی ها، حضرت همه اینها را هم دارد فکر نکنید مریضی و گرسنگی و گرفتاری ندارد حضرت خیلی گرفتاری دارد آواره تر شده تنها عجیب است این ماجرای ما که ما هزار و صد و هشتاد سال اینقدر مشغول خودمان بودیم اصلاً وقت نکردیم سری باین آقا بزنیم هر وقت خواستیم سر بزنیم این خانواده زمینی و جزع و فزع های زمینی صدایش در می آمد مگر بی کاری سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند. به تو چه اصلاً خدا خواسته او غایب باشد خدا نخواسته خودش هم نمی خواهد خودش هزار سال پیش فرمود من خیلی عجله دارم برایم دعا کنید ماجرا خیلی عجیب است ما لعنت نکنیم به دیگران که امام حسین را تنها گذاشتند امام زمان فرمود من 24 ساعته (هل من ناصر ینصرنی) می گویم ما به گذشته ها کاری نداشته باشیم الان فکر کنیم که ما چرا سالهای سال است نمی توانیم در این چادر برویم نمی توانیم به آقا سر بزنیم دستش را بگیریم کمکش کنیم هیچ خاصیتی از ما بر نمی آید اصلاً ما شدیم موجودات بی خاصیت مصرف کننده انگل که فقط هر وقت که دنیا را می خواهیم سراغ اینها می رویم هر وقت نیاز داریم سراغ اینها می رویم اینها وسیله ارضا طبیعت ما شده اند و ما هیچ کاری، کمکی بر نمی آید همه اش بار آلودگی، گناه، خجالت، شرم آوری برایشان می فرستم به خودم می گویم آدم خودش از خودش متنفر می شود هیچ خاصیتی نداری هیچ کاری نمی کنی نه دست به قلمی نه دست به جیبی نه دست به کاری هیچی از تو بر نمی آید این خیلی بد است یک آیه راجع به این زندگی انگلی است (و من الناس من یعبدالله علی حرف) سوره حج آیه 11 یک عده هستند خدا را عبادت می کنند اما (علی حرف) است حرف یعنی طرف یک بُعدی خدا را می خواهند امام زمان را هم یک بُعدی می خواهند حالا تفسیر می کند می گوید اینها خدا و امام زمان را فقط در رابطه با دنیای شان دست دارند و تا وقتی به دنیای شان آسیب نزند با خدا با روزه هستند اما اگر قرار باشد به خاطر خدا دست بگذارند رو یکی از چیزهایی که در دنیا دارند اصلاً این کار را نمی کنند خدا می گوید بعضی از مردم این طوری هستند.

(و من الناس یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمئن به) تا خیری به او می رسد خوشحال است خدا را شکر خدایا قربانت بروم چه خدای مهربانی هستی عجب شوهری عجب زنی عجب بچه ای بالاخره باردار شد بچه آمد سالم خدایا شکرت خیلی دوستت دارم پول رسید شکم سیر است وسیله نقلیه خریدیم اوضاع می گذرد همه اش همین وقتی خواسته هایش اجابت می شود خیلی هم شنگول می شود اگر می گویی برویم حرم، خیلی ذوق زده است می گوید برویم حرم، کربلا، مسجد، سوریه، همه جا می آید احیا می آید شنگول است چون یک چیزی از دنیایش حل شده خبر خوشی به او دادند دختر جواب مثبت داد پسر جواب مثبت داد خیلی راحت عابد می شود.

(اطمئن به) یعنی آرامش پیدا می کند (فان اصابه فتنه انقلب علی وجهه) ولی وقتی آزمایشش می کنیم یک فتنه یک گرفتاری یک طلاق که قرار است بتراشد و گناهانش را بیامرزد او را تزکیه کند کفاره اش شود بیماری به او می دهیم که قرار است درجاتش بالا برود کسی را از او می گیریم یک مشکل مالی یا مشکلات دیگر برایش اتفاق می افتد (انقلب) چرا قلب می گویند؟ چون دائماً در حال دگرگونی است (انقلب علی وجهه) یعنی کامل رویش را بر می گرداند قبلاً رو به خدا بود وقتی می گوید (انقلب علی وجهه) یعنی یک حیوانی خیلی خطرناک می شود بر می گردد به حیوانیت خودش به جهنم دست از خدا بر می دارد خیلی است آدم این کار را کند.

(انقلب علی وجهه) همان بحث بهانه گیری که با یک بهانه دست از بسیاری از چیزهای شفاف بر می دارد خوشش می آید از تشکیک تردید، ما وقتی می خواهیم زن بگیریم شوهر کنیم بچه دار شویم تشکیل خانواده دهد (علی حرف) نیست تمام جهت تمام عیار وسط می آید یک شوهر یک زن می خواهد بگیرد همه را می فروشد تا به این برسد یک بچه می خواهد بزرگ کند هزار دفعه حرام حلال می کند پارتی بازی می کند لقمه حرام می آورد خمس نمی دهد می گوید به خاطر زن و بچه ام است کار حرام می کند می گوید می خواهم اینها آسایش داشته باشند واقعاً تمام عیار وسط می آید حتی آخرتش را می گذارد جهنم هم می رود به خاطر همین خانواده که البته همان لحظه آخر اگر کس جهنم را ببیند پشیمان می شود خبر ندارد آن طرف چه خبر است فحش و لعنش را می گذارد برای موقع مردن من به خاطر اینها رفتم جهنم نمی دانم چرا اینطوری هستیم می خواهیم درس بخوانیم تمام عیار وسط می آییم کنکور می خواهد شرکت کند همه کارها را وِل می کند به این می چسبد یک مدرک تحصیلی، پایان نامه، یک سفر خارج به او می خورد حاضر است زندگی اش را از دست بدهد به او می گویند قبول شدی بورسیه فلان کشور خارجی به زن می گوید تحمل کن من بروم به درسم برسم زن هم می گوید برو برایمان پُز دارد پول دارد بچه اش حاضر است این کار را کند ما تمام جهت به دنیا می چسبیم یعنی همه جور می خواهیم این دنیا، زندگی را نگه داریم همه کاری هم می کنیم بچه را دوست دارد خوب است بد است زندان می رود جنایت می کند دوستش دارد و کمکش می کند دزدی می کند پول مردم را می خورد پدر می پردازد می گوید پای بچه ام هستم پای شوهرم هستم همه جوره هستم پای زنم هستم پای پدرم و مادرم هستم وقتی نوبت دنیا می شود همه جوره پایش می ایستد اما وقتی نوبت خدا می شود خیلی بدکار می کند نوبت آخرت و ابدیت خودش می شود تمام عیار حاضر نیست وسط بیاید یک طرفه می آید می گوید خدایا علما و ائمه گفتند خدا و قیامت پذیرفتم حالا نوع برنامه ریزی را نگاه کنید همین سبک زندگی که مشهور هم هست یک طوری طراحی می کند که اصلاً به دنیا و لذتهای دنیایی اش لطمه وارد نکند نماز را قبول دارم اول به طبیعت مثل کش می چسبد بعد کم کم می آید دو رکعت نماز می خواند و بعد بر می گردد ماه رمضان روزه را می گیرد بعد از افطار بر می گردد سر جای خودش سر سفره افطار (انقلب علی وجهه) از افطار تا سحر معده را بیچاره می کند حرم امام رضا می رود می گوید الان حرم برویم یا شمال می گوید اول شمال برویم بی حجابی و بد حجابی دارد موسیقی گوش می کنیم خودمان می دانیم گناه می کنیم بعد بر گردیم حرم توبه کنیم دیگری می گوید نه اول حرم برویم برای چی؟ برویم خیال مان راحت شود زیارت مان را کردیم گناه که نکردیم اول بگوییم آقا آمدیم و پاک آمدیم ما را ببخش و عذاب وجدان هم نداریم راحتیم می رویم و در صلح و صفا از آقا جدا می شویم بعد می رویم گناه مان را می کنیم شمال و دیگر عذاب وجدان هم که نیست راحتیم امام رضا را ملاقات کردیم الان با طیب خاطر می رویم لب دریا و عشق و حای و همه کار هم انجام می دهیم اما آن طوری وقتی فکر می کنیم سه روز دیگر می خواهیم حرم برویم یک طوری می شود هر دو طرفش دنیایی ترسیم می شود هم کسی که می گوید اول برویم مشهد هم کسی که می گوید بعد برویم مشهد.

مشهد را این طوری تنظیم می کنیم مکه را اینطوری تنظیم می کنیم می گوید من اصلاً خمس را قبول ندارم ولی چون گفتند اگر خمس ندهی حجت قبول نمی شود ولی مجبورم بدهم نه حجت و نه خمست قبول است ما با دین و خدا چه کار می کنیم (انقلب علی وجهه) خوب شادی شنگول اما به خدا می گوید عبدالملک در مسجد قرآن می خواند خیلی عابد بود فقط قرآن و نماز و عبادت به او گفتند تو خلیفه شدی (از این به بعد راه من و تو جدا) می آید امام کشی می کند جنایت می کند تا الان مسئولیتی نداشتم، حجاب، دین، تقوا خوب همه میزان اما اگر قرار است کیش بروم؟ نه دوبی؟ آنجا را که دیگر حرفش را نزن خارج از کشور؟ آنجا که دیگر نمی شود (علی حرف) است یعنی یک طرفه است تا زمانی که دنیا بچربد اگر دنیا بچربد ما با خدا هستیم اما اگر قرار است من حرم بروم کفشم را بدزدند دیگر نمی روم دید طرف رفت حرم کیفش را می دزدند دیگر حرم نمی رود می رود نماز جمعه خطری برایش پیش می آید گرما، سرما، کفشش را می برند، اتفاقی بیفتد دیگر نماز جمعه نمی رود (علی حرف) است یعنی سبک زندگی را طوری انتخاب می کند که اصلاً این سبک بالا نمی آوردش (یعبدالله) عبادت می کند خدا را اما این عبادت ما را بغل معشوق نمی برد خدا اله این شخص نیشده.

50 سال دروغ گفته (لا اله الا انت) (لا اله الا الله) عشق و معشوق من تویی اصلاً من غیر از تو کسی را ندارم معنای (لا اله الا الله) یعنی همین دلبری، معشوقی نیست مگر کمال مطلق ولی یک عمر کمالات محدود را به کمالات مطلق ترجیح داده دروغ گفته همه چیز از جهاد، مبارزه، امام زمان، تلاش، درگیری با دشمن برایش مهمتر بده اینها بماند آخر سر (انقلب علی وجهه) یعنی بر می گردد به آن حالت طبیعی و حیوانی خودش وقتی می خواهند از او امتحان بگیرند این طوری می شود یک عمر می گوید خدا، دین، پیغمبر ولی وقتی خواستگار می آید پسر می گوید من نماز نمی خوانم پسر خوبی است ولی کاهل نماز است باشد انشاءالله درست می شود خمس را قبول ندارد انشاءالله این هم درست می شود آقا یک شوهر اینقدر نمی ارزد یک زن اینقدر نمی ارزد خودش را تمام جاودانگی اش را بگذارد می بینی معیارهایش تمام می شود دست من که نبود گفتند مجلس عروسی باید اینطوری برقرار شود ما چه بگوییم با فسق با گناه این زندگی را شروع کنیم آخرش درگیری، دعوا، جهنم می شود با آتش زدن عروس و داماد با معصیت خدا که مبارک نمی شود مسامحه، ماس مالی، شیره مالی کردن سر خودمان اصلاً انگار نه انگار، بی حجابی، بد حجابی، عکس بیندازیم خیلی راحت تا یک امتحان می شوند همه دین شان را می فروشند آخرت شان را می فروشند (انقلب علی وجهه) این عبادت به درد نمی خورد عبادتی که مرا بالا نبرد و شبیه نکند اصلاً به درد نمی خورد عبادتی که نتواند مرا به خانواده آسمانی برساند یک جای قضیه گیر داشته که من الان بعد از چهل سال در خانواده نیستم هنوز از خانواده دور هستم با سیدالشهدا نیستم تحمل سیدالشهدا را ندارم تحمل اهل بیت را ندارم ده دقیقه می خواهم حرف بزنم نمی توانم روضه برایم می خوانند سی دفعه ساعت را نگاه می کنم انگار من اصلاً بچه این امام نبودم که روضه اش را می خواندند انگار آدم غریبه ای بوده که من هم دل خوشی از او ندارم روضه اش را می خوانند من هم اصلاً حوصله اش را ندارم برایم غریبه است خدا به ما می گوید (من هر وقت یادم می افتد خدا به من این را می گوید خیلی می ترسم حالم خیلی خراب می شود) تو داشتی زمین می رفتی من هزار تا اسم خودم را دادم به تو بعد پایین فرستادمت چه چیزی از این هزار تا اسم را برایم آوردی از کدامش استفاده نکردی الان که بعد از بیست سال سی سال هشتاد سال برگشتی پیش من، از این هزار تا 999 تا که اصلاً فعال نیست آک برگشته از هیچ کدام استفاده نکردی من تو را فرستادم در دنیا قوی شوی بزرگ شوی لت ببری شاد باشی مثل من شوی تو اصلاً یکی از این اسمها را هم فعال نکردی این همه قدرت من به تو اسم اعظم دادم تو چه کار کردی با خودت، پس رفتی چه کار، این چه زندگی بود برای خودت درست کردی این چه سبک زندگی بود هیچ کدام را فعال نکردی تا می آیماز دست خودم عصبانی شوم تا می آیم یقه خودم را بگیرم دیوانه شوم سرم را به دیوار بکوبم تا می آیم سیلی در گوش خودم بزنم همین نفس جزوع می گوید لیسانس گرفتی دکتر شدی استاد شدی مجتهد شدی چهارتا خانه داری مقام داری شهرت داری چند باب مغازه داری چند تا سفر خارجی رفتی خیلی کار کردی ما به گرفتن لیسانس فوق لیسانس و دکتری تمام عمرش را گذاشته دکتری گرفته اما هزار تا اسم را تعطیل کرده تا این دکتری را گرفته به قیمت گرفتن دکتری و مهندس و نماینده مجلس و رئیس جمهور و مدیر کل هزار تا اسم را تعطیل کرده به چه چیزی می نازیم چه داریم چند تا اسم.

واقعاً جدی نیستیم طرف فوق لیسانسش را گرفته می گویند دکتری قبول شدی خارج از کشور می گوید بروم آنجا تلف می شوم همین بس است تا اینجا هم زیاد است یک کسی می گوید می روم مثل چمران رفت آمریکا دکتری هم گرفت اسم گرفت و آمد ولیّ خدا شد و برگشت در همان دانشگاه آمریکا، ولیّ الله شد و برگشت در لبنان ولیّ الله شد برگشت بعضی ها در حوزه علمیه می روند همه اسمهایشان را از دست می دهند. کمی خوبی هم که قبل از طلبگی داشتند آن را هم از دست دادند در مسجد، هیئت، کربلا، مکه می روند هر چه دارند از دست می دهند و می آیند عرضه ندارند مدرک بگیرند من چند تا مدرک از خدا دارم که خدا امضا کرده باشد هزار تا اسم داده و فرستاده زمین من چند تا مدرک آوردم اگر می خواهم بروم برزخ نکیر و منکر می آیند من خیلی غصه دارم یک موقع هایی فکر می کنم مادرم فاطمه زهرا «سلام الله علیها» بالا سر من بیاید می خواهد به من نگاه کند پدرم امیرالمومنین می خوهد نگاه کند امام زمان می خواهد بیاید نگاه کند به من می گوید تو از ما چه آوردی؟ چند تا مدرک آوردی که بتوانیم امضا کنیم بگوییم امضا کردیم این غفور شد جواد شد کریم شد رحمان، و رحیم شد ودود شد مرتاح شد یک دانه اسم اگر کسی ببرد نجات پیدا می کند.

اما من خودم را نگاه می کنم می بینی چیزی ندارم دست خالی هستم یکی از اسمها نتوانسته به کار من آید نه من را شاد کرده نه آرام کرده نه قوی کرده چیزی ندارم دستم خالی است پز می دهم به چیزهای دنیایی عوضش زبان یاد گرفتم کامپیوتر یاد گرفتم خارج رفتم زن گرفتم شوهر کردم بچه دار شدم بچه ام دکتر و مهندس است رئیس کل شدم مدیر کل شدم سرهنگ شدم چند تا ماشین دارم چندتا مغازه دارم یک عمر به تو دادم وقت داشتی با هزار تا اسم مثل من شوی شبیه من شوی، پس چه کار می کردی من برای همین در دنیا فرستادمت برای کار دیگر نفرستادمت که زن بگیری شوهر بگیری گفتم اگر زن بگیری شوهر کنی برای اینکه این اسمها را در خودت پرورش دهی زنت عصبانی کرد تو را بتوانی غفور و عفوّ شوی ببخشی کینه به دل نگیری این عفو می شود کینه به دل نگرفتن، عفو، جریمه نکردن، تنبیه نکردن، رو کسی را کم نکردن، مال کسی را نگرفتن، تلافی نکردن، می شود عفو.

فرستادمت غفور شوی، غفور یعنی ندید بگیری مشکلات طرف مقابل را عیبهایش را ندید بگیری به خوبیهایش نگاه کنی به خوبیهای مردم نگاه کنی تو که اصلاً نه عرضه عفو را داشتی نه مغفرت را داشتی حالا چه است دائم هر شب می آیی می گویی الهی العفو... دروغگو، کذّاب تو که عرضه نداری کسی را ببخشی چطوری می خواهی من تو را ببخشم در قرآن مگر نخواندی (فالیعفو فالیصفحوا علی تحبّون ان یغفرالله لکم) باید بتوانید ندید بگیرید باید بتوانید کسی را جریمه نکنید و انتقام نگیرید باید بتوانید از کسی چیزی در دلتان نیاید اذیت کنند شما را ببخشی باید بتوانید با طرف وقتی بد است خوب باشی باید بتوانید از کسی چیزی در دلتان نیاید اذیت کند شما را ببخشی باید بتوانید با طرف وقتی بد است خوب باشی باید بتوانید به او مهربانی کنید اگر او جفا می کند تو به پایش عشق بریزی محبت کنی دوستش داشته باشی تو با او طرف نیستی قرار است تمرین مهربان بودن و رحمان بودن کنی رحیم بودن کنی تو با خودت چه کار کردی رفتی خودت را با زن و بچه با شوهر طرف کردی بچه بازی کردی همین خاله خاله بازی تو اینطوری من اینطوری خواهر شوهر، جاری تو با من طرف بودی تو می خواستی شوهر داری کنی گفتم پایین رفتی تو زن نیستی قالب زنانه به تو می دهم آن نقش را به خاطر من قشنگ بازی کن به شوهرت نگاه نکن به من نگاه کن هر کاری که در آن خانه می کنی غذا درست کردن و ظرف شستن و بارداری و ... فقط به من نگاه کن و به عشق من انجام بده منّت سر او نگذار پاداشت پیش من است منّت سر او بگذاری همه عبادتهایت ضایع است.

مردی گفتن تو مرد بودی قالب مردانه گرفتی رفتی پایین باید به وزان مردانگی عمل می کردی سر مسائل دنیایی و مالی داد زدن سر زن و بچه سر غذا و شکم اینها چی است خودت را بدبخت کردی خودت را کوچک کردی تو با من خدا طرف بودی قرار بود بروی پایین اگر کسی اذیتت کرد بگویی جانم من اذیت می شوم من اسم می گیرم خدا را شکر امتحانی آمد بلایی آمد خدا را شکر چهار نفر به من فحش دادند چهار نفر غیبت کردند کینه از من گرفتند چهار نفر پشت سرم دروغ گفتند چهار نفر قدرم را ندانستند محبت هایم را ندید گرفتند خدایا ببین من مرگ سیاه را تحمل می کنم من مثل تو که خیلی ها قدرت را نمی دانند این اسم را انجام می دهم همانطور که کسی قدر تو را ندانست و تو همه را دوست داشتی و از آنها رو برنگرداندی (تتحبّ الیّ ابتغض منک) تو با من محبت می کنی و من نهایت کینه را به تو دارم تو نعمتها را می فرستی و من آن را تبدیل به گناه می کنم ولی تو هیچ وقت رویت را از من برنگرداندی (فلم اری مولاً کریماً اصبر علی عبد لعین منک علی) من هیچ مولای کریمی مثل تو ندیدیم که یک بنده پستی مثل من را تحمل کند خدایا من هم دوست دارم شبیه تو شوم دوست دارم بچه ام قدرم را نداند ولی دوستش داشته باشم همسرم قدرم را نداند ولی به او محبت کنم تا شبیه تو شوم چون همه افتخار من این است که وقتی بر می گردم پیش تو، تو به من لبخند بزنی بگویی به به بنده من چقدر شبیه من شده چقدر مثل من شده چند تا امضاء زیر نامه من بیاندازی که نفس من است بگوید عجب نفسی چون نامه نفس انسان است امام حسین «علیه السلام» با آن دستهای قشنگش بیاید امضاء رو دل ما بزند مادرمان فاطمه زهرا «سلام الله علیها» بیاید امضاءکند عجب بچه ای دارم دو تا سه تا پنج تا ده تا ده تا اسم با خودش ورده چقدر ثروت آورده. وقتی یادم می افتد می خواهم بروم پیش مادرم فاطمه زهرا هیچ شباهتی ندارم اصلاً رویم نمی شود نگاه کنم به خودم می گویم تو عرضه داری سرت را بلند کنی به مادرت نگاه کنی وقتی به خودم نگاه می کنم می بینم مادرم چقدر از دستم حرص و جوش خورده چقدر غصه خورده گریه کرده وقتی هم می خواهم بروم آنجا می بینم قیافه ای ندام که رغبت کند به من نگاه کند می بیند بچه اش آدم رفته یک اژدهای هفت سر برگشتم خیلی خجالت زده می شوم آدم رفته خوک برگشته پر از شهوت پر از غضب یک گرگ یک درنده برگشته یک آدم بی صبر یک آدم بی گذشت، کینه ای، حساس، لوس و خودخواه، حسود و بدبین یک آدم پر توقع، فخر فروش اینها نمی گذارد ما به خانواده مان برسیم ما اگر می خواهیم دعا کنیم باید بگوییم خدایا ما را از خودمان نجات بده از دست این نفسی که این طوری مرا به زنجیر کشیده نمی گذارد من بروم به خانواده آسمانی ام برسم من با هزار تا اسم پایین آمدم وقتی برگشتم هیچ کدام به دردم نخورد اصلاً استفاده نکردم کسی که ندارد عیبی ندارد ولی آن که دارد و استفاده نمی کند خیلی بد است زن اذیت کرد شوهر اذیت کرد بچه اذیت کرد پدر و مادر اذیت کردند جامعه اذیت کرد دشمن اذیت کرد من به تو هزار تا اسم دادم تا در مقابل اینها بتنی شاد بیایی مگر حضرت زینب را ندیدی مگر اذیت حضرت زینب برای تو شد ولی دیدی او میلیون برابر بیشتر از تو اذیت شد ولی گفت (و ما رأیت الا جمیلا) دیدی چقدر شادی بود آرام بود تمام اطرافیانیش را تکه تکه کردند جلویش ولی شاد آمد دید علی اصغر وقتی تیر خورد خندید او فهمید یک تیر به گلویش خورد خندید به چهره پدرش دیدی رباب را چه کردند با علی اصغرش ولی اصلاً گله ای نکرد. تو رفتی دنیا چه کار می کردی، رفتی فوتبال تماشا کنی تلویزیون تماشا کنی ببینید یقیه آیه را چقدر شرم برای انسان می آورد کجا رفتی چه کار می کردی، (انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره) این هم دنیایش را خراب کرد عرضه نداشت خوش بگذراند یک دنیای پر تلاطم با حساسیتها و زودرنجی ها و عصبانیتها و کینه از این و آن و خاله خاله بازی و رقابت و پر از نکبت همه اش را جمع کرد فشار قبر آورد (ذالک هو الخسران المبین) این بدبختی است خسران یعنی این وقتی می گوییم دعا بخوان دستت را بالا ببر مگو (یا وجیهاً عندالله اشفع لنا عندالله) این را بگو ما را ببر پیش خدا دعای توسل به دردمان نمی خورد استفاده هم نمی کنیم حوصلهاش را هم نداریم می گوید دعای توسل دلم را زده قرآن دلم را زده از نماز خسته شدم از اینکه خودت را ذلیل کنی دو هزار گیرت بیاید خسته نشدی از پول جمع کردن خسته نشدی از شهوات دنیا خسته نشدی چطور از خدا از آخرت از خودت خسته می شوی چطور ا دعا خسته می شود از ارتباط با خانواده آسمانی ات دل زده می شوی چرا حوصله اش را نداری نه شب جمعه داری نه سحر داری نه احیا داری نه صبحش را داری نه توسلش را داری نه ندبه اش را داری نه حوصله داری 50 آیه می خواهی بخوانی تا مگر می بردت 50 آیه را هم نمی خوانی سر هر بهانه ای هم همه را کنار می گذاری عجب آدم خودنشناسی هستیم (ذالک هوالخسران المبین) حالا نگاه کنید عمر گذراندن را چطوری می گوید شخصیت شناسی است (یدعوا من دون الله ما لا یضره و ما لا ینفعه) می گوید من تو را فرستادم روی زمین (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) فقط برای این فرستادم (و ما امروا الا لیعبدالله المخلصین) امر نشدند مگر اینکه فقط عبادت کنند عبادت یعنی چی؟

یعنی تمرین کنم به این اسمها شبیه شوم عبادت یعنی همین شما سر یک کلاس می روید استاد را اینقدر عبادت می کنید تا زبانت لهجه او را بگیرد سر کلاس گلدوزی اینقدر استاد را عبادت می کنید عبادت یعنی گوش به فرمان بودن خوب گوش کردن تمرین کردن چیزهایی که او می گوید مثل او شدن این می شود عبادت فرستادم تان برای عبادت که اینطوری شوید فکر می کنید خدا به پایین بالا شدن ما احتیاج دارد (یدعوا من دون الله ما لا یضرّه و ما لا ینفعه ذالک هوالضلال البعید) این کلمه ضلال بعید را بنویسید یعنی گمراهی خیلی غلیظ دور می گوید تو برنامه ریزیهای زندگی تان فقط می گذارید برای چیزهایی که ضرر ندارد ولی برایش سود هم ندارد وقتش را تلف می کند اصلاً به شدن فکر نمی کند آقا زنگ تفریح خوب است ولی برای درس خوب است چای و مهمانی و استراحت خوب است ولی برای کسی که کار جدی می کند ما الان در این سی سال چهل سال پنجاه سال چند تا اسم جدی از خدا گرفتم حالا برو استراحت را هم کن مسافرت هم برو تفریح هم کن شاد باش مناجات دنیایی را داشته باش مهمانی، کوه، دریا برو ولی کار جدی چی است؟

ما بچه های هفت سال سال به بالا را این طوری تربیت کردیم گفتیم تو هفت سال خوردی، خوابیدی قبول ولی الان باید بروی سر درس هیچ مادری بدون امتیاز به خانه راهش نمی دهد م یگوید اگر من در خانه کار می کنم تو باید مدرسه ات را رفته باشی مشقت را بنویسی امتحانت را باید ببینم نمره ات را باید ببینم من از تو راضی باشم تا به خانه راهت دهم یعنی بچه از هفت سالگی اینطوری تربیت شده بدون امتیاز و نمره مادر و پدر قبولش نمی کنند دبستان، راهنمایی، دبیرستان، دانشگاه همه مدرک آورده تا مقبول شده برای زنش برای پدرش و مادرش مدرک کار کرده درس خوانده شغل پیدا کرده می گوید درس نمی خوانم مدرک نمی آورم ولی یک بخار یک راننده خوب یک تاجر یک فروشنده خوب می شوم بارک الله اینها امتیازهای دنیایی بود آخرت و ابدیت چی؟ الان من در رحم دنیا می خواهم شبیه شوم چه برای آخرت دارم؟ اگر گفتند چشم برای نعمتهای بهشتی آوردی گوش آوردی چه چیزش را تهیه کردی؟ مدرکت کو؟ ما فقط جوانی و عمرمان را تلف کردیم (ابلیت شبابی فی سکره التباعد منک) ای خدا من تمام جوانی ام را در مستی دوری از تو گذراندم با شهوت از تو فرار کردم (فی سکره التباعد) مستی دوری. وقتی هم می خواهند مرا بکشند نمی آیم ولش کن حوصله اش را ندارم که رفت که آمد این حرفها را ول کن دوباره آیه 13 (یدعوا لمن ضرّه اقرب من نفعه) می گوید این آدم بدبخت و بیچاره خدا را رها کرده چیزی را که ضررش بیشتر از نفعش هست کسی را (لمن) دنبال کسانی هست پیوند با کسانی که ضرر این پیوند بیشتر از سودشان هست یک رشته ای که ضررش بیشتر است یک همسری که ضررش بیشتر است یک بچه ای که ضررش بیشتر از نفعش است یک شریک یک شغل یک کار یک محل زندگی ضرر این بیشتر از نفعش است (خسرالدنیا و الارخ) این طوری می شود آخرش می گوید (لبعث المولا و البعث العشیر) می گوید صاحب و دمساز بدی را برای زندگی خودت انتخاب کردی این سبک خوبی نیست باید تغییرش بدهی (لبعث المولا) برو یک مولا بگیر که اگر رفتی زیر نظر این مولا و این را مولای خودت کردی این مولا را ببرد تا پیش معشوق خودت تا بالاتر از بهشت (عشیر) دمساز اگر گرفتی دمسازی بگیر که بتواند تو را بکشد بالا حداقل مزاحمت نشود اگر بالا نمی بردت حداقل مزاحمت نشود و خوب هم نیست ما برای کسی مزاحم شویم هر کس باید بگویم من نباید مزاحم همسرم باشم برای بچه هایم مزاحم باشم اگر عرضه ندارم کمک کنم حداقل مزاحم شان نشوم مولا و صاحب بدی نباشم عشیر بدی دمساز بدی نباشم.

(انقلب علی وجهه) یعنی جیغ می کشد یعنی یک طرفه است من با خدا با آخرت با خانواده آسمانی ام فقط یک طوری ارتباط برقرار می نم که نخواهم پا روی جهنم روی طبیعت پا روی خودم رو حیوانیتم بگذارم من چنین نفس گردن کلفتی دارم چه کسی می تواند بگوید من چنین نفسی ندارم چه کسی می تواند بگوید من در این زندان نیستم و آزاد شدم این یک مانع هست سر راهمان باید با او درگیر شویم برش داریم تا بگذارد ما به خانواده آسمانی مان برسیم تا به مادرمان فاطمه زهرا برسیم چطور به خاطر دنیا حاضریم با موانع درگیر شویم تا به خواسته مان برسیم ولی برای آخرت نه برای یک مدرک تحصیلی گرفتن آن همه بدبختی می کشیم می گوییم هر طوری هست باید برسم ولی وقتی نوبت خانواده آسمانی می شود حاضر نیستیم هزینه کنیم و موانع رسیدن به آنها را برطرف کنیم این نشان می دهد من نه خودم را می شناسم نه آخرت و نه ابدیت را می شناسم این صفت هم تمام شد انشاءالله جلسه بعد می رویم سراغ صفت بعدی (و ان اصابه خیر) از آن طرف بگوییم (ان مسه الشرّ تجزع و ان مسه الخیر تمنع) خصوصیتهای بعد انشاءالله جلسه بعد که هر وقت به خوبی می رسد آدم بخیل و خسیسی هست نمی خواهد خیرش به کسی برسد فقط همه چیز را برای خودش می خواهد دوست دارد از بقیه جلو بزند ولی نمی تواند ببیند بقیه خوب جلو می روند حالا راجع به این هفته بعد صحبت خواهیم کرد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.