از این جلسه اشاءالله دور دوّم و دور جدید مباحث خانواده آسمانی را آغاز می کنیم که دربارة مباحث کاربردی خانواده آسمانی هست انشاءالله بدانیم باید چگونه ارتباطمان و پیوندمان با خانواده آسمانیمان در راه سعادت دنیا و آخرتمان مکم بگیریم مباحث نظری تقریباً 57 جلسه به اندازه یک سال که هر هفته هم جلسه ای داشتیم خدمت عزیزان مطالبی عرض شد و حالا به حول و قوّه الهی می خواهیم مباحث علمی را شروع کنیم که انشاءالله بتوانیم استفاده کنیم چون مسئله مهم کاربرد و استفاده است دانایی جای خودش را دارد و ما باید تلاش کنیم که این دانایی را تبدیل به دارایی کنیم حالا ما برای اینکه دانایی ها یمان را انشاءالله تبدیل به دارایی شود بحثهایی را تقدیم خواهیم کرد ولی در طول مباحث انشاءالله تمرینهایی را هم تقدیم می کنیم خدمت عزیزان توصیه می کنیم که انشاءالله آن تمرینها هم انجام شود تا انشاءالله یک رابطه خوب مؤثر و علمی برای به وجود آید وقتی می گوییم یک رابطه مؤثر علمی میخواهم اوّل فرمول خلقت را فرض کنیم که این خیلی اهمیّت دارد باید به آن توجّه کنیم خداوند یک اصل مهمی را زیر بنای همه نظام خلقت قرار داد که تمام نظام خلقت بر اساس این اصل حرکت می کنند و رشد می کنند و جلوه می کنند اساساً جلوه خداوند تبارک و تعالی از مرتبه ذات به پایین تا به مادّه بر اساس همین اصل صورت می گیرد و آن اصل تضّاد هست اصل تقابل، تخالف و تضاد به این معنا که اساساً هر گونه حرکتی ئ رشدی بر اساس قاعده تضادّ انجام می گیرد و نظام خلقت به گونه ای هست که اگر تضاد وجود نداشته باشد اساساً جلوه ای جودی فیضی امکان پذیری نیست و اگر فیضی هم باشد دوام ندارد باید حتماً طبق قاعده تضاد این دوام انجام شود که حالا انشاءالله من خواهش می کنم به عزیزان سمعی بصری بتوانند هفته بعد یا جلسات آینده کلیپ هایی را که مربوط به تضاد هست در طبیعت حداقل دقایقی ما این کلیپ ها را ببینیم خیلی مؤثر هست که چگونه تضاد باعث دوام اسم شریف حیّ اسن حیات دوام و بقاء این اسم در میان موجودات می شود اگر کرة زمین هست اگر ماه و ستارگان هستند اگر خورشید و سیّارات هستند و اگر نسان هست وگر رشدی هست همه در سایه با برکت اصل تضاد امکان پذیر هست و با این تضاد ما زنده هستیم و با این تضاد رشد می کنیم اساساً محیط و فضایی که تضاد در آن نباشد ساکن هست رشد و رویش امکان پذیر نیست لذا در تمام نظام طبیعت از اتم ها و الکترون ها گرفته تا پایین تر از آن و تا عظیم ترین موجودات کیهان و کهکشانها همه با قاعده زوجیت نر و مادّه، مثبت و منفی و تضاد بین موجودات عالم این حیات ادامه دارد و بقاء هست و فیض دوام دارد در مورد طبیعت انشاءالله بهتر هست یک مقدار آن فیلم ها و کلیپ های که ما نشان می دهیم عزیزان ببینید شاید روی خود همان کلیپ ها هم من توضیح بدهم برای عزیزان که ما ببینیم چه طور تضادهایی که در طبیعت اتفاق می افتد تضمین می کند حیات طبیعی ما را در روی کره زمین در بدن هم همین طور هست در هوا هم همین طور هست در کیهان و کهکشان هم همینطور است امّا در درون انسان هم مسئله همین طور هست یعنی اصل تضاد تضمین کننده فیض الهی هست خداوند نظام خلقت را این گونه خلق کرده که انسان باید در درون خودش با تضاد رو به رو شود و تخالف هایی وجود داشته باشد و از قبیل این تضادها و تخالف ها قدرت و رشد ایجاد می شود شما نگاه کنید بچّه ای که به دنیا می آید تمام سطح بدنش یک پوست دارد امّا وقتی که قسمت های خاصّی از بدنش با زمین ارتباط دارد یعنی با یک چیز نخالف مثل فرش، پتو، پارچه و دائماً به چیزهایی که زبر هست ساییده می شود مثل کف دست که با اشیاء ارتباط دارد به مرور زمان این دستها و کف و پا و قسمتهایی از بدن پوست محکم می شود و سفت می شود قدرت پیدا می کند شما اگر به کف دست ضربه بزنید خیلی دردتان نمی آید امّا ارگ همان ضربه به صورت بخورد یا به قسمتهای دیگر پوست بخورد خیلی دردناک خواهد بود و بچه را در زیر 7 سالگی می گویند آزاد بگذارید برای همین باید آزاد باشد که بچّه دائماً باید شیطنت کند سرو صدا کند از دیوار صاف بالا برود این و آن را بشکند، بریزد تا بتواند در این کارها عضلاتش قوی شود هواسش سر جای خودش می آید منیّت و شخصیت سازی خودش را پیدا کند خانواده هایی که آگاهی ندارند بچه را محدود می کنند و اجازه رشد عضلانی، ذهنی ، هوشی، و عقلانی به بچّه نمی دهند بچّه دائماً باید بنشیند حبس باشد کاری نکند ساکت باشد شیطنت نکند سرو صدا نکند خوب این یک بچّه مریض و ضعیف بار می آید ولی خانواده هایی که آگاهی دارند بچّه را آزاد می گذارند پیغمبر فرمود اگر بچّه شیطان نیست شما باید شیطنت را به او یاد دهید باید بچه شیطنت کند اذیت کند باید مخالفت کند به قول پدر مادر باید لجبازی کند در حالیکه لجبازی نیست آن شخصیّت سازی هست می گوید می خواهم کار خودم را خودم انجام دهم خودم باید این کار را انجام دهم می خواهم خودش را بسازد پدر و مادر اجازه که ندهد لیوان را بردارد این بچه ضعیف می شود عضلاتش ، بازویش ضعیف می شود نحوه ارتباطش با اشیاء ضعیف می شود می گویند می ریزد خوب قاعده اش همین است مثل اینکه به کسی بگویی مشق ننویس چون ممکن است غلط بنویسی بعداً مجبور شوی پاکش کنی این باید مشق بنویسید غلط بنویسید صد بار هم پاک کند تا بتواند نوشتن را یاد بگیرد این بچه باید ظرف را بلند کند بریزد غذا را به جای اینکه در دهانش بگذارید در چشمش کند یا در بقیه اش بریزد بگذارید بریزد برایش پیش ببندید اگر نمی بندی بگذار در یقه اش بریزد این باید این طور باشد کنترل ندارد که قاشق را بردارد و در دهانش بگذارد کمی دارد دهانش ممی گذارد کمی در لپش در گوشش خلاصه باید شیطنت کند کم کم تسلطّ پیدا کند ارتباط پیدا کند دستش و مچش و انگشتانش و حالتهای عضله اش با وزن یک قاشق بعد این قاشق را هر جا بخواهید ببرید ولی اوّل کار نمی تواند پارچ را باید بلند کند لیوان را باید بلند کند تو این تضادها، خوردن زمین ها، شوختن ها وبه در و دیوار خوردنها یک بچه سالم از کار در می آید تو این میکروب خوردنها مریض شدنها سرماخودنها یک بدن قوی آنهاکه بچه هایشان را پاکیزه نگه می دارند یکی بیماری ام اس این است که بچّه ها استرلیزه بار می آیند یعنی بدنها کاملاً با میکروب آشنایی ندارد ضعیف است تا بچه کاری کرد مادر دست بچه را شسته با صابون شسته بچه باید خاک بازی کند باید در طبیعت برود یکی از بازیهای پیغمبر گل بازی بود خودش هم می فرماید (التّراب ربیع الا طفال) خاک بهار بچّه هاست بچّه باید برود خاک بازی کند بازی کند تو سرش بزنند دعوا کند کتک بخورد کتک بزند هُلش دهند جنسش را از او بگیرند تضاد اسباب بازیش را بگیرند یاد بگیرد اسباب بازیش را بگیرد یا نگیرد ظالم شود مظلوم شود بالاخره باید این تضادها باشد یا بچه هایی که اسلام می گوید دو تا بچه فاصله سنیشان باید یکسره این با او حرف می زند تو با این حرف می زند این طوری دو بچه متعادل، با شرفیت نه بچه ای که کسی به او کمتر از کل نگفته بچه ای هم کنارش نبوده اگر هم بوده قاصله سنیشان اینقدر بوده که اصلاً با هم رابطه ای نداشتند این فردا می رود شوهر می کند شوهر یک چیزی می گوید مادر شوهر یک چیزی می آید دختر کف مس کند می افتد قهر می کند ناراحت می شود طلاق می خواهد پسر تیتیش مامانی که اصلاً مرد نیست کوچکترین حوادث خانواده را نمی تواند تحّمل کند این بچه اصلاً تضّاد نداشته چهار تا حرف درشت مادرش به او نزده چهار تا حرف درشت پدرش به او نزده خواهرش برادرانش به او نزددند بیرون کتک نخورده تو مدرسه دعوا نکرده این بچه تیتیش مامانی بردش مدرسه از این مدارس که کسی جرأت ندارد این بچّه بچّة ضعیفی بار آمده این فردا می خواهد زن بگیرد می بینی تا زن حرفی بزند ایم فحش می دهد عصبانی می شود قهر می کند کمربند می کشد شیشه می شکند چون ضعیف است غیبت تلاش آدمها ی ضعیف است کسیکه شخصیت پست دارد می افتد به غیبت کردن آدمی که شخصیتش قوی نیست قوام ندارد محکم نیست چاره ای ندارد جز اینکه برود پشت سر حرف بزند یک جا درگیری شده بود طرف از ترسش فرار کرد آمد سوار اتوبوس شد و 20 ساعتی هم آمد و رسید به خانه شان رفت پشت بام جواب فحش های اطراف را می داد از این طرف دنیا به آن دنیا مثلاً می گفت فلان فلان شده خودتی تو خواب خواب بده آدم ضعیف داد می زند جیغ می زند کتک می زند آدم ضعیف کمر بند می کشد به غیبت کردن می افتد به تهمت زدن می افتد به لجبازی می افتد این نیروی مخالف نداشته با کوچکترین حادثه ای میریزد یک کسی بی پدر و مادر بزرگ شده توچاله افتاده تو سختی افتاده مثل یوسف (ع) که سختی کشیده او می شود پیغمبر خدا پیغمبر اسلام که از اوّل پدر و مادرش را از دست می دهد امام امت که پدرش را از دست می دهد موسی که باید بچگی برود در کاخ فرعون بزرگ شود پدر بالای سرش نیست و باید مادر را به زور ببیند شخصیّت هایی که بهترین چیز هار ا اوّل زندگی از دست می دهند اینها آماده هستند برای تکیه کردن به خدا علی ئار از بچّگی کار می کنند محیط های متضاد می بینند پدر و مادر هایی هم که از نعمت برخوردار هستند باید بچه هایشان را تو سلسله از چیزها محروم کنند همه چیز را راخت در اختیارشان نگذارند بچه باید شخصیتاً قوی بار آید بچه ای که همیشه هر چیزی را می خواهد راحت به دست می آورد این اصلاً نمی تواند شخصیّت بزرگی شود حالا شما می گویید این چه ربطی به خانواده گی نداشتند آنهایی که 6 تا 7 تا بچّه بودند مثلاّ در یک اتاق 10، 12 متری تو سر و کلّه همدیگر زدند جایشان تنگ بوده مجبور بودند کنار هم بسازند تو همان فضا درس بخوانند اینها بچّه های بزرگی می شوند درس خوان امّا آنهایی که همه اتاق خصوصی دارند باید حتماً اتاق ساکت باشد سرو صدایی نباشد همه امکانات باشد اگر دفترچه اش به موقع نباشد پاک کن به موقع نباشد قهر می کند خود کارش نباشد، من نمی توانم درس بخوانم کامپیوتر ندارم لب تاب ندارم من درس نمی خوانم این آدم به هیچ جا نمی رسدکوچکترین شرایط که از دست بدهد می بینی ضعیف می ماند آنهایی که می گویند ما نمی توانیم تخالف و تضاد کمتر داشتند لذا می مانند بعد می بینی یک نفر با یک پنجم امکانات او صدا برابر از این بیشتر رشد کرده روز قیامت خداوند اینها را می آورد جلو می گذارد می گوید این یک دهم تو امکانات داشته یک صدم تو امکانات داشته هزار برابر تو رشد کرده ما چه بگوییم؟ به این خیلی باید دقت شود کسانیکه سخنی می بینند مشکلات می بینند تضاد داردند باید خیلی جاها ذهنشان درگیر باشند کارها را کنند وزنه بلند کنند قبول کنند اینها بچه های قوی بار می آیند آدمها قوی بار می آیند البته منطقی وزنه کنند مثل یک وزنه بردار یکدفعه صد کیلو به او نمی دهند بلند منطقی وزنش زیاد می شود مثل باشگاه ورزشی مثل مدرسه منطقاً زور را زیاد می کنند اوّل می گویند کلاس اوّل سه کتاب چهارم اینقدر کم کم منطقی حجم زیاد می کنند وقتی دیپلم مس گیرد زمین تا آسمان با ابتدایش فرق می کند از نظر هوش فهم عالم خیلی فرق می کند دانشجو می شود همین طور در تضادهای روحانی و معنوی هم همین طور است اگر کسی بخواهد خوش اخلاق شود باید تضاد داشته باشد اگر کسی بخواهد غفور شود چون هدف از خلقت این است که ما اسم خدا را جذب کنیم یعنی ما باید اسم جذب کنیم هدف از خلقت انسان چون انسان عاشق کمال بی نهایت است دوست دارد مثل الله شود یعنی قدرت بی نهایت لّذت بی نهایت علم بینهایت حیات بینهایت کمال بی نهایت این چون می خواهد آن اسمها را بگیرد سیستم اسم گسری در تضاد فقط امکان پذیری هست یعنس هیچ کس بدون تضاد بیفتی که آن تضاد جریان مخالف بتوانی به یکی از اسمهای خداراه پیدا کنی اسمهای غیر خدا هم ممین طور است البته آنها هم اسم خداست مثلا شما می گویی مهندس دانشمند دکتر این بدون زجر مهندس که نشده وقتی می گویی مهندس یعنی هندسه کار کرده ذهن این دائماً درگیر ریاضی و هندسی بوده تا شده مهندس، معمار، بنّا، نجّار، آشپز خوبی حرفه ای، گل روز خوب، سرمه دوز خوب، مروارید باف خوب، قالی باف خوب تمام کمالات با زجر به دست می آید یعنی با تضاد به دست می آید مفت به هیچ کس هیچ چیزی نمی دهند اهل بیت هم که به آن مقام رسیدند قبلاً خداوند هزار جور اینها را چلانده پوستشان را کنده تا شدند اهل بیت زیارت حضرت زهرا (س) می گوییم ( یا ممتخنتهُ امتحنک الله قبل اَن یحلقک) حضرت زهرا امتحان داده آنقدر امتحانهای سخت داده تا شده حضرت زهرا اینکه مُفتی و عزیز کرده خدا نشدند خوب امتحانهای شان هم خیلی سخت تر از امتحانهایشان هم سخت است یک شععب ابی طالب پیش می آید سه سال بچه های کوچک حضرت زهرا خردسال بوده آن گرسنگی هارا طی کرده سه سال ده نفر یک خرما می خورند گرما، گرفتاریهای زیاد، گرسنگی، محاصره حالا شما و بنده یک سیلی برای اسلام خوردیم بگوید آقا من به خاطر اسلام یک سیلی خوردم یک زحمتی کشیدم یک فحشی شمیدم به خاطر اسلام آبرویم رفته یک شب یک روز به خاطر اسلام گرسنگی کشیدیم یک وعده غذا به من نرسیده به خاطر اسلام به خاطر خدا ما یک شب هم بخوابیم روزه بی سحری بگیریم تا شب آبرو خدا را می بریم یکسره می گوییم من بی سحر روزه گرفتم همه می فهمند مابی سحر روزه گرفتیم اگر کسی هم نداند تلفن را بر می داریم به چند نفر زنگ می زنیم که راستی من بی سحری روزه گرفتیم آنها امتحان دادند سختی کشیدند و یک کسی می خواهد نجّار شود گفتیم اسم ترکیب ذات به اضافه صفت است در اسماء الله این را گفتیم اوّل یک ذات باید داشته باشیم یعنی ذی شعور ذی روح، روح با شعور داشته باشیم مثل انسان حیوانات هم همین طور هستند اگر به یک کمالی می رسد حیوان است تمرین می کند تا به این کمال برسد پرنده می خواهد پر زدن را یاد بگیرد سختی می کشد تا بتواند به یک قدرتی برسد باید سختی بکشد مریضی دارند سختی دارند گرسنگی طولانی دارند حیوانات تا به قدرتهای خوب برسد یک گیاه همین طور اینقدر یک گیاه سختی دارد تا تبدیل شود به یک درخت خوب تضاد دارد آنهایی که تحمّل تضاد ندارند هیچ چیزی نمی شوند شر از جهنّم در می آورند بهشت اگر کسی می خواهد به کمال برسد باید بتواند تضاد را تحمّل کند ذات انسان را در نظر می گیرم موجود با شعور با فهم به اضافه صفت وقتی صفت با ذات اتّحاد برقرار وکرد از اتحّاد ذات با صفت اسم به وجود می آید مثلاً من الآن رانننده نیستم به من راننده نمی گویند به معنای واقعی داراییس را داشته باشم بتوانم راحت در جاده رانندگی می کنم ذات من باید این صفت را تحصیل کند باید ثبت نام کند کلاس زانندگی پول دهد اینها همه تضاد است پول دادن وقت گذاشتن تضاد است دوست ندارم پول بدهم دوست ندارم وقت بگذارم، محدود شوم می گویند از این ساعت تا این ساعت باید بیایی استرس را دوست ندارم تحمّل کنم آن اضطرابی که باید پشت ماشین بنشینیم ولی همه اش را باید تحمل کنم باید بروم بنشینیم پیش مربّی بگوید استارت بزن ببینم چه ککار می ککنی اینجوری راه بیفت دائم در ترس و لرز باید کنار خیابان کسی را نزنم ترمز می کنم چند بار ماشین خاموش می شود دائم به جلو می روم تو موتور سواری و دوچرخه سواری هم همین طور است شخص باید بتواند پشت دوچرخه بنشیند هلش دهند بخورد زمین چه کسی می گوید من دوچرخه سواری یاد گرفتم نخوردم موتور سوار شدم زمین نخوردم رانندگی کردم به جایی نخوردم همه تخلّف کردند به جایی خوردند زحمت کشیدند اینقدر رانندگی تکرار می شود تا کم کم جزء ذات می شود می بینی چشم بسته هم رانندگی می کنند فرمانئه ما می خوابید رسماً خواب می دید رانندگی هم در جبهه می کرد ما هر وقت پیش این می نشستیم می ترسیدیم می گفتیم باز این خوابش می برد رسماً می خوابید خواب هم می دید چشم بسته رانندگی می کند پس این ملکه اش شده الآن اگر کسی می خواهد تایپ کند می بینی اشتباه هم زده ده تا که می زند چهار تا اشتباه شده بعد کم کم تند می شود دو تا انگشت سه تا انگشت بعد میبینی با اطراف حرف می زند تایپ هم می کند اصلاً به دستگاه نگاه نمی کند همین طوری مفتی که به دست نیامده زحمت کشیده کار کرده زبان یاد گرفته تضاد داشته اینقدر سختی کشیده تا زبان را یاد گرفته غلط گفته غلط شیده اینقدر مسخره شده تو حرف شنیدن و حرف زدن تا توانسته شما می خواهید اسم خدا را جذب کنید بدون تضاد امکان پذیر نیست یعنی باید یک نیروی مخالف بیاید تحریک کند اذیت شوید تا کمال را هم بشناسی هدف و غایت را بشناسی تو ابن تضاد تصمیم های خوب بگیری بروی جلو یک کسی عصبانی شدی تو به جهنم میروی یادتان هست در بحث نارو نور تو اسماء الله گفتیم هر چیزی دو جنبه دارد یک نار یک نور آن موقعی کهشما عصبی می شوید جهنّم را فقط در روابط زناشویی می گیرید کسیکه عصبانیت می کند حلیم هستی و با مهربانی جواب می دهی نور دریافت می کنی چون یاد می گیری تیشه بخوری و صدایت در نیاید حلیم باشی مادر شوهر یک چیزی می گوید بتوانی خوب رفتار کنی او تندی می کند تو بتوانی بخندی سلام و علیک کنی او اگر تو را دعوت نمی کند تو دعوت کنی او اگر نمی آید تو بروی او اگر چیزی امساک می کند تو بدهی ایم می شود تضاد و تو این تضاد تو یاد میگیری شبیه خدا شوی یعنی نفس اینجوری است درست کسانیکه یاد میگیرد آدمها را مثل خودشان باشند اینها فقط جهنّم دریافت می کنند عصبانیّت، زود رنجی، حساسیّت گریه، حسادت تا یک چیزی نیاید مقابل تو، تو اصلاً نمی توانی آدم شوی شبیه خدا شوی باید باشی دعایش کنی خواهرت از تو موّفق تر شود برادرت از تو موفق تر شود با جناقت از تو موفق تر و محبوبتر شود جاریت از تو موفق تر و و محبوبتر شود تو اصلاً دلت نلرزد خوشحال شوی از این که پدر زن مادر زنت اینقدر با جناقت را دوست دارند تو هم متقابلاً به خاطر کمالاتش دوستش داشته باشی امّا اگر رفتی خانه حرص و جوش خوردی تو فقط جهنّم را از باجناثت گرفتی نورا نیّت دریافت نمی کنی پیغمبر اکثر کسانی که با او بودند جهّنم از پیغمبر دریافت کردند حسادت، دشمنی، نفاق بعضی از زنهای پیغمبر با
پیغمبر به جهّنم رفتند تا ته جهنّم می روند بهترین یاران پیغمبر با پیغمبر سر از ته جهنم در آوردند یعنی همین پیغمبر خیلی ها را به جهنّم میبرد مثل قرآن است (یضل به کثیرآ و یهدی به کثیرا) قرآن خیلی ها را به بجهنّم می برد خواندنش، تجویدش، قرائتش، تفسیرش، عمل نکردن آدم را به جهنّم می برد یک عّده عرضه دارند نور می گیرند خیلی از شاگردان یک استاد سر از جهنّم در می آورند چون نمی توانند از این استاد نور دریافت کنند یعنی به جای اینکه از این حرفها ای این کماالات نور بگیرند حسادت، کینه، دشمنی، عمل نکردن، پوست کلفتی، از این گوش گرفتن از آن گوش در کردن، تنبلی، بی حوصلگی می بینی استاد می شود مما یه جهنّم رفتی این همه شاگرد خدا هم همین طور است عده زیادی با خدا به بهشت می روند به خود خدا می رسند عده زیادی با خدا به جهنّم می روند شیطان با خدا درگیر شد خدا به او گفت سجده کن کافی بود سجده می کرد می آمد بالا آن لحظه حسّ حسادت نگذاشت مقاومت کرد (اُخرج) رجیم شد یعنی مقرّب رجیم شد 6 هزار سال عبادت از مقام جّن تا فرشته ها رفته یک کسی بگوید آقا مگر جنّ جزء فرشته ها بود خدا به فرشته ها گفت سجده کنید چرا به شیطان گیر داد می گوید اگر مقرّب شدی آمدی داخل اینها تا اینجا راهت دادیم پس احکام اینها به تو تعلّق می گیرد اگر آمدی قاطی اینها احکام اینها را هم داری حالا می گوید سجده کن می گوید سجده نمی کنم من جنسم بهتر است من آتشم او خاک است همان نگاه غلط که تو بحث اردوی اسماءالله توضیح دادیم همان غالب نگاه کردن نظام خلقت به گونه ای خلق شده دائماً تضاد داریم یعنی خدا یکی از زیباییهای خلقتش این است که انسان به سجده می افتد این همه حکمت خدا ریخته که شما هیچ لحظه ای حتّی در خوابت نیست که تضاد نداشته باشی خود خواب تضاد آدم است الآن احیاء می گیریم یکی غلبه می کند می آید احیاء تضاد است به خوابش غلبه کی کند فردا است می گویی فردا می خوابم می آید حتی اگر آنجا بخوابد شرافت دارد اوج می گیرد یک کسیکه احیاء نمی آید می رود راحت در خانه می خوابد این اصلاً نمی تواند اوج بگیرد رشد کند یک کسیکه جگر ندارد با خودش درگیر شود بگوید من نمی خوابم امشب شام نمی خورم که بخوابم نگیرد کسیکه نمی تواند با شکمش درگیر شود. در تضاد شکم و خودش در تضاد خوردن و نخوردن جهنّمش را می گیرد فط خوردنش را می گیرد نمی تواند به غذا بگوید یا کم می خورم نمی تواند بگوید سه تا لقمه بس است تمام نمی کند می خورد تا می افتد به آروغ زدن بعد می گوید من خوابم گرفت نمی توانم به مسجد بروم بله وقتی تا خرخره خوردی باید 8 ساعت بخوابی تا این هضم شود خواب زمستانی باید بروی دائماً حتّی در خواب شیطان می آید اذیتت می کند باید صبح بیدار می شوی بلد باشی با این خوابی که دیدی چه طوری برخورد کنی بعضیها عرضه ندارند با خوابشان چه جوری برخورد کنند صبح بیداری می شوند شمر و یزیدند حسابی مگس هستند امّا یک کسی خواب دیده بلد است او خوابش چه طوری سوار شود می داند با خواب چه طوری برخورد کند می داند این خواب را باید ندید بگیرد به این خواب نباید محّل بگذارد این خواب اگر خواب حسابی بوده باید درست برخورد کند وقتی بلد نیست جهنّم دریافت می کند پس ما دائماً یا در حال دریافت ناریم یا دریافت نور هستیم همه چیز پدر نار دارد نور هم دارد اطاعش می کنی با او مهربانی فقط نور دریافت می کنی بی ادبی کنی خیره تو چشمش نگاه کنی نا فرمانی کنی نار دریافت می کنی همان پدر به جهنّم می برد مادر سه چهار برابر پدر تاکید دارد لذا شما دائماً در رفتارهایتان وقتی می خواهید رشد کنید خواهی به الله برسی می گویی الله کمال مطلق است اگر معشوق به خطر و سختی بیفقد و بعد حاظر باشد برای معشوقش هزینه کند اصلاً عشق بدون هزینه معنا دار نیست دروغ است برای همین بزرگان دین لیلی و مجنون می نویسند شیرین و فرهاد می دانید یعنی چه؟ فرهاد با آن تیشه چه کار کرده در کوه به عشق شیرین به مجنون به عشق لیلی چه کار کرده؟ و انقا عذرا می نویسد اینها باید باشد دوست داشتن بدون هزینه کردن حرف مفت است دروغ است خود فریبی است وقتی می گویی عشق می خواهی خلبان می شوی عشق خلبانی داری باید ترس پریدن را هم تحمّل کنی خطاط شوم باید حوصله گرفتن قلم و یا مرکب سرو کار داشتن و تمرین کردن را داشته باشی می خواهم نقّاش شوم باید ریزکاری کنی از ضمختی در آیی مینیاتوریست شوم دیگر برتر خیلی باید حوصله داشته باشی یک خط بکش اَه پاره اش کن بینداز دور وقتی کسی حوصله اینرا ندارد که نمی تواند مینیاتوریست شود شاعر می خواهد بشوی باید لطافت داشته باشی باید بتوانی اخلاق بدت را کنار بگذاری کسیکه می خواهد شاعر شود باید طبع شاعری پیدا کند لطیف شود استغفار داشته باشد توبه داشته باشد لطیف شود شعرهای آنچنانی بگوید مطابق فطرت بگوید شاعری که ضمخت است آلوده است افکار منفی و خیالات منفی دارد این که نمی تواند این به درد شاعری نمی خورد برده بودنش تو باغ که طبع شاعریش گل کند شعر بگوید می گوید چه بود تا صبح بوی گند گل و زرزر بلبل شر شر آب نگذاشت بخوابیم این بنده خدا طبع ندارد چه بگوید هر کاری می خواهی بشوی باید زحمت بکشی باید تضاد را تحمّل کند می خواهی جواد شوی باید پول خرج کنی کریم میخواهی بشوی باید زورت نیاید به آدمهایی که لیاقت هم نداند بدهی یک کسیکه می خواهد دست به جیبش کند تو برخورد با فقیر می گوید از کجا معلوم این مستحق است شاید مستحق نباشد خودم پس چه؟ این که نمی تواند کریم شود وقتی می گویی یعنی کرامت یعنی بزرگواری می خواهی غفور شوی غفور یعنی اگر کسی کار بدی کرد نه تنها ناراحت نشوی به او بخندی رفیق هم شوی اصلاً هم به دل نگیری تا غفور شوی باید تمرین کنی شرط ندید گرفتن است (فالبعنوا و الیصفحوا) عفو یه اضافه صفح می شود غفران، شما یک موقع می خواهی عَفُو شوی عَفُو یعنی اگر کسی کاری کرد انتقام نمی گیرم تلافی نمی کنم حالش را نمی گیرم با زنم درگیر می شوم بخواهم مچش را بگیرم با شوهرم درگیر نمی شوم که بخواهم مچش را بگیرم حالش را بگیرم و تو ذوقش بزنم این می شود عَفُو امّا اگر بخواهی عَفُو امّا اگر بخواهی غفور شوی اصلاً اگر بدی کرد را نبینی مادر شوهر، پدر شوهر، جاری، باجناق، همسایه، دوست، رئیس، کارمند، زیردست بعد هم تازه باید با او رفیق رفیق باشی پیغمبر غلامش را فرستاد دنبال کاری گفت فلان کار را انجام بده بیا غلام رفته بود زیر درخت خوابیده بود بعد پیامبر نگران شد پرا نیامده راه می افتد می رود دنبالش می رود می بیند که آقا گرفته خوابیده بعد هم میبیند هوا گرم است می نشیند باد می زند که او راحت بخوابد اینرا می گویند غفور. این پیغمبر را آدم عاشق می شود می خواهد جانش را فدایش کند عفو یعنی وقتی یک گناه کار را می بینی کاملاً دوستش داشته باشی و بگویی خدا لعنت کند کسانیکه او را مریض کرده اند خدا لعنت کند کسانیکه او را بی حجاب کردند بد حجاب کردند مشروب خورش کردن معتادش کردن خدا لعنت کند آن عوامل را دلت برایش بسوزد نه اینکه با او دشمنی کنی چرا مریض شدی؟ غلط کردی مریض شدی هیچ وقت طبیب به مریض نمی گوید غلط کردی مریض شدی امیر المومنین علیه السلام می فرماید (ینبفی للعاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبة الطبیب المریض) عاقل با جاهل باید مثل طبیب با مریض برخورد کند شکا یک طبیب سراغ دارید وقتی پیشش می روی به تو بگوید بیخود کردی سرما خوردی من آن هفته به تو دارو دارم دو ماه پیش آمدی پیش من، تو غلط کردی سرما خوردی، نه بابا اگر سرما خوردگی باشد دل می سوزاند دوباره برایش دارو می نویسد اگر بدتر سرماخوردگی باشد طبیب نگران تر است اگر سرطان داشته باشد طبیب با او خیلی مهربان است ما اگر مردم در حق خودمان با دیگران گناه کنند دائماً می خواهم مذّمتشان کنیم تو سرشان بزنیم از گناهکار کینه به دل می گیریم ولی خدا اینطوری نیست خدا گناهکار ها را دوست دارد ما فرض بفرمائید یک نفر مشروب خور است یک نفر بد حجاب است یک نفر معصیت می کند با بغض به او نگاه می کنیم آقا این نمی داند این خوراکیهای که تو می خوری او میخورد شاید بهتر از تو می شد تو خودت انصافاً این همه خوراک خورد رشد کردی به اندازه ای که خوراک خوردی اینقدری که سر کلاس آمدی اگر عمل می کردی که الآن خیلی جاها بودی به قول بنده خدایی می گفت من به جای این همه حرفهایی که برای بقیّه زدم خودم عمل می کردم الآن جزء اولیای الهی بودم مگر هر چه می شنویم هر چه می گوییم کامل می شویم او خوراک نخورده او استادهای تو را نداشته کلاسهای تو را نداشته پدر و مادر تو را نداشته محیط تو را نداشته باید دوستش داشته باشی زمانی انسان با یک نفر برخورد می کند که بداند با او اتمام حجّت شد ذهنش قانع شده دین به او رسیده خود خدا می گوید (و ما کنّا معذوبس حتّی نبعث رسولا) ما هرگز هیچ کس را عذاب نمی کنیم حتّی اگر گناهکار باشد کافر هم باشد عذابش نمی کنیم اگر پیغمبر را ندیده باشد پیام پیغمبر به تو نرسیده باشد دین به او نرسیده چه کار کنر؟ کسی نرفته خدا و دین را به او معرفی کند یک مستضعف فکری بوده چه می دانسته چه به چه است؟ اینکه جهنم نمی بریم خدا می گوید جهنم نمی بریم او را ( و ما کنا معذّبین) ما عذاب نمی کنیم کسی را که اتمام حجّت با او نشده باشد آنوقت ما چطور همه را راحت لِه می کنیم خیلی ها با آنها اتمام حجّت نشده آگاهی های لازم را ندارند. تف کردن و لمس کردن و اخم کردن و نفرین کردن و قهر کردن با اینها با این اصلاً آگاهی ندارند باید مثل یک طبیب یا مرض برخورد کنید می شود غفور یعنی این تمرین می خواهد کار می خواهد اگر به تو فحش داردند به تو برخورد کار می خواهند اگر غیبت را کردند به تو برنخورد کار می خواهد اگر به تو تهمت زدند بتوانی طرف را ببخشی از او کینه به دل نگیری و هنوز دوستش داشته باشی بتوانی کمکش کنی که این کار را نکند امّا وقتی کینه به دل می گیری به تو بر می خورد پس تو نه غفور می توانی باشی نه جواد نه عَفُو نه کریم می توانی باشی زندگی یعنی همین این یادمان نرود یک کسی بگوید آخر این چه زندگی است ؟ این پسر ازدواج کردم اینجا و اینجا با هم نمی خواند قاعده خلقت همین است کسی قفکر کند شوهرش باید همیشه همه جهت به او بخورد اصلاً این فکر باطلی است زنش باید همه جور با این هماهنگ باشد این فکر بیخودی است مگر می شد بین زن و شوهر تضاد نباشد تضاد هست از معجزات خدا همین است زن را با مرد پیوند می دهد تو اردوی توحید خواندیم زن با حضور صیات اسم جمالی مرد با خصوصیات جلالی اینها را کنار هم عاضق هم میکند به هم پیوند می دهد بعد می گوید این تضاد ها را روی هم بریزید به هم بزنید تا از شما دو دلّی خدا در آید دو دست خدا دو انسان آید یک کسیکه زنش عزیزترین کس اوست شوهرش که عزیزترین کس اوست بچه هایش که عزیزترین کسان او هستند تو این تضادهایی که با اینها دارد نمی تواند خوش اخلاق بماند نمی تواند رشد انسانی کند با غریبه ها که اصلاً نمی تواند رشد کند اصلاً نمی تواند با غریبه رشد کند پا می شوند می آیند مشاوره پیش من نه پیش دگران چه شده؟ مادر شوهرم اینجوری با جناقم اینجوری پدر زنم مادر زنم... بابا زندگی همین است تمام خلقت برای همین است که آقا یک پدر زن مادر زن یک شوهر یک مادر شوهر یک باجناق یک جاری داشته باشیم با ما هماهنگ نباشد ما از برخورد با اینها اسم دریافت کنیم نور دریافت کنیم جریان مخالف را احتیاج داریم این دقیقاً مثل کسی است که می گوید من مدرسه خیلی دوست دارم بعد میروم مدرسه به او مشق می دهند مشق هم دارد نه من نمی آیم من باشگاه، دوست دارم بروم می روم باشگاه می بیند باید لباس عوض کند به کوه برود حرکت کند نه اینجوری کنم برو بابا آقا عکس قهرمانان ورزش را زدند آنجا آنها پدرشان در آمده تا به این هیکل و قدرت و مشت و پا و ضرفیتها و حرکات زیبای بدنی رسیدند باید وزنه بزنی در کشتی همان چهار روز اوّل گوشت می شکند باید بروی گوشت بشکند در تلویزیون صحنه های قشنگ اسکی را نشان می دهد که قسمتهای لطیفش را پخش می کند نشان می دهد موج سوار داغون می شود چند بار دست . پایش می شکند تا موج سواری یاد بگیرد اسکی سوار همین طور صحنه های قشنگش را سوا کردند که از بالای کوه می برد در هزار متر را پایین می آید میدانی چند بار دست و پایش شکسته ت توانسته دو هزار متر بیاید موتور سوارها را تپنگاه کنید در ان راه جان میدهند. بعد یک کسی می گوید (اَن یجعلنی معکم فی دنیا و الاخرة) ای امام حسین ما می خواهیم با شما در دنیا و آخرت باشیم عجب شوخی می کنیم می خواهیم مثل امام حسین شویم باید مثل امام حسین خودت را بدهی دست خدا تا بتراشدت یک امام حسین از تو درآید دیگر نمی توانی خودت باشی اگر می خواهی با امام حسین باشی با او باشی تو مقام او باید مثل امام حسین بگویی (الهی رضاً برحناک تسلیماً لامرک) باید بدهی بتراشدت تو شاگردان یک استاد چه کسی شبیه استاد می شود؟ او که تراش استاد را بیشتر تحمّل می کند می ایستد استاد سنگ را بزند و آخ نگوید اگر گفت آخ این به درد شاگردی نمی خورد استاد می خواهد تراشت بدهد خوش چهره ات کند خوش اندامت کند شبیه خدا کند استاد می خواهد تراشت بدهد خوش چهره ات کند خوش خوش اندامت کند شبیه خدا کند اصلاً نیا ئ در این کلاس ثبت نام نکن تو می گویی من بهشت را می خواهم به بهشت همه خوش تراشها می روند بدتراشها به جهنّم تراشش می دهند حالا در دنیا بده مادر شوههرت، مادر زنت تراشت بدهد باجناقت، استاد، شاگرد، همکارانت تراشت بدهند اگر نه خدا می اندازدت تو دست ما رو عقربای های جهنّم تراشت بدهند بعد به بهشت بروی اینجا یک زندگی ولی کنارش شوهرت داری شیرینی هایش را دارب تلخیهایش را هم تحمّل کن کنار زنت شیرینی دارد تلخیهایش را هم تحمّل کن تا تراش بخوری شیرینی هایش که شیرین است نوش جانت با شیرینی هایش تلخیهایش را هم تحمّل کن آن تلخیهایش قشنگ است و به دردت میخورد فقط همتن تلخیها ست که تورا تراش می دهد ما تحمّل تلخیها را نداریم می شویم عصبی، پرخاشگر، حسود، تبدیل، بر اخلاق موقع مُردن با حضرت عبّاس موقع مّردن این اصلاً شکل بهشت نیست این را اصلاً در بهشت راه نمی دهند غول شده میمون شده الاغ شده سنگ شده کفتار شده همه جور حیوان را در خودش دارد اینرا به بهشت نمی برند بهشت دار السلام است یعنی سالم ها را می برند این را راهش نمی دهند می گویند این تراش که نخورده ببریدش تراشش بدهید در دنیا عرضه نداشت خودش را تراش بدهد هر چه هم من خدا و چهارده معصوم کردیم که این تراش بخورد من به تراش نداد ببریدش جهنّم فرشته های عذاب تراشش دهند اینجا حسادت را آدم چند وقت می تواند درمان کند حالا انشاءالله برسیم به روشهای راحت می بینی در چند روز چند ماه حسادت را از وجودش بِکند آنجا چند هزار سال چند میلیون سال طول می کشد تا تراشت دهند و حسادت را از تو بِکنند چون ایفا خاصیّت رحمی دارد می تواند تو را بسازد آنجا اصلاً خاصیت رحمی ندارد در رحم ما در یک جنین نه ماه تراش می خورد در می آید زائده هایش را فرشته ها می زنند فیلم هایش را نگاه کنید چه طوری زائده هایش زده می شود صورتش. دماغش، کوشش، چشمشش ابرویش خوب به آن شکل می دهند یک بند انگشت کم می آورد به دنیا می آید دیگر نمی توانند بسازند تراش نمی توانند بدهند یک بینی کج است یک ابرو کج است گوش اینجوری است چشم همین طور دیگر به این راحتی مگر میتوتن این را درست کرد هنوز ئارد بحث نشدیم این جلسه شد مقدمه پس ما در دنیا احتیاج به تضاد داریم حالا در این تضاد نیاز به قدرت دارم از اینجا وارد بحث می شویم من چه طوری قدرت داشته باشم در تضادها برنده شوم از طرف نیروی مخالف خدا هوای نفس را در دشمن طرف ما که برکت است اگر هوای نفس نبود ما رشد نمی کردیم شهوتها را غضب را شیطان را گذاشته قوه واهمه گذاشت اینها نیروهای آن طرف هستند که ما را تمیرن می دهند مربی های ما این طرف هستند یعنی آنهایی که جنبة سختی کار را دارند شیطان را آفریده شیطان دائماً وسوسه می کند شیطان اگر نباشد هیچ کس ولّی خدا نمی شود بدون شیطان هیچ کس به مقامات بهشت و بالاتر از بهشت را پیدا نمی کند هر کس به هر جا می رسد به برکت وجود شیطان می رسد شیطان یکی اززیباترین مظاهر خلقت الهی است چون اگر نبود وسوسه ایجاد نمی کرد تضاد ایجاد نمی کرد تو چه طوری قدرت پیدا کنی شیطان باید پیشنهاد بدهد و تو عمل نکنی و اوج بگیری شیطان باید زمینه سخت ایجاد کند و تو ردّش کنی تا نور بگیری شیطان نار می آورد و تو باید نار را تبدیل به نور کنی اینجوری است که تو نورانی می شوی شیطان اگر نباشد هیچ کس به هیچ جا نمی رسید لذا خداوند حکیم است شیطان اگر در خلقت نبود خلقت عبس بود باید باشد وسوسه ایجاد کند تا من اوج بگیرم پس این طرف قوایش تکمیل است از اینجا ست که من می خواهم قدرت بگیرم بدبختی ما این است مثل آدمهایی هستیم که تو سری خوردیم اصلاً از قدرتهایی که داریم نمی توانیم استفاده کنیم و در تضادها برنده شویم ار این طرف هوای نفس، شهوت، غضب، شیطان، وسوسه، واهمه خیال از این طرف خانواده آسمانی را برایت گذاشته ولی بدبختها اینجوری هستیم ار این ها استفاده می کنیم یعنی می گذاریم اینها روی ما کار کنند اجازه نمی دهیم خانواده آسمانی روی ما کار کند رابطة مان را با خانواده آسمانی نمی توانیم تقویت کنیم که در مقابل همه اینها قدرت بگیریم خانواده آسمانی می کویند اگر شما پیش ما بیایید به شما فوت و فن هایی یاد می دهیم که بتوانید هر وقت به شما نار می دهند نور دریافت کنید ولی ما زیر دست این استاد نمی رویم استاد، مربّی یعنی کسیکه ضعف نقاط قوّت می سازد یاد می دهد که چه طوری یک نیرو شما بازویت را چه طوری تقویت کنی نباشد می گوید برو صد کیلو وزن را بلند کن برو کیسه سیمان را بلند کند می رود و ریسکش بالا می زند تا آخر همر باید دراز کش باشد ولی وقتی مربّی باشد نمی گوید کسیکه سیمان بردار می گوید از 20 کیلویی شروع کن طبق اصولی اینها که ایستاد عارف می شوند و دستور العمل می دهند روزی روزه بگیرد 40 روز سه چهار نفر خانواده آمدند خول شدند که در بیمارستان روز به بستریشان کردیم چرا؟ یک آدم شوت رانی شهوت استادی به سرش زده دستور العمل به دیگران می دهد آقا دستور العمل می دهد که خودش این مسیر را طی کرده باشد واقف به نفس طرف باشد به او دستور العمل می دهد مربّی کسیکه بتواند نقاط ضعف و قوّت را تراز کن تقویت کند آنهایی که ضعف دارد را بالا بیارد تقویت کند نقاط قوّتش را قوّت ببخشد مربّی یعنی این من وقتی باشگاه بزنم چه طوری می توانم ورزشکار خوبی شوم وقتی نروم استاد خط ببینم چه طوری می توانم خطاط خوبی شوم هر کس به هر کمالی و اسمی می رسد از طریق شاگردی هست سه مرحله دارد شدن اسم گرفتن سه مرحله دارد 1-آموزش دقیق 2-تمرین 3-اسم بعضی ها حسّ و حال آموزشش را ندارند بعضی ها خوب آموزش می بینید امّا حوصله تمرین ندارند لذا به اسم هم نمی رسند هر چه آموزش ببینند برایشان حجّت می شود روز قیامت خیلی ها جهنمشان به خاطر اطّلاعاتشان است فشار قبرشان چون میدانند خیلی در جهنّم عذابشان زیاد است چون ملاس رفته استاد دیده خیلی بدبختی می کشد کسیکه اصلاً استاد ندیده ااو را بی حساب به جهنّم می فرستش دو برابر هم از اینکه رفته می کشد امّا اینکه رفته حسرتهایی دارد الآن ما در تضاد که لازمة حرکتمان است این طرف قوایمان تکنیل است از شیطان خوب می خوریم از هوای نفس می خوریم اصلاً نمی دانیم باید چه کار کنیم شیطان صبح سه چهار تا می زند تا شب گیجمان می کند یک خواب بد می آورد می بینی تا شب تا یک هفته دو هفته این آدم گیج است این آدم چون مربّی ندارد فقط بلد است جیغ بزند هوای نفس این کار کرد خیال این کار را کرد واهمه این کار را کرد غضبناک شدم این کار را کردم عصبانی شدن آن کار را کردم حسادت آمد این کار را کردم عزیزم این همه حسادت و شهوتو... اگر خدا به آدم شهوت داده آدم با شوت است که عاشق می شود خدا می شود خدا این شوت را داده نورش کن این قدرت را داده نورش کن غضب را داده نورش کن همه اینها برای تو کمالات است ولی نما بلد نیستیم یک مربّی باید بالا شرم باشد به من یاد بدهد من چه جوری از این غضب از این کمال، حسادت، شهوت، از این احساس حقارت از این که محلّی دیگران از فحش شنیدن از کم گذاشتن دیگران از بی محلّی شوهرم، زنم از اینها چه جوری نور دریافت کنم این یک استاد می خواهد یک مربّی می خواهد و مربیش اهل بیت علیهم السلام هستند ما در بخش کتک خورمان مَلَس و خوب است و تمرین مان اصلاً خوب نیست که از این کتکها قدرت بدنی میگیریم دائم دست و پا شکسته ایم یعنی یاد گرفتیم فقط بخوریم بگوییم آخ تو پادگان بودیم آموزشی بود شب گاز اشک آور انداختند در اتاق را هم بستند قفل کردند گاز اشک آور آدم را بیچاره می کند سرفه، سوزش چشم باید بچّه ها بیرون می زدند سی چهل نفر جمع شدند یک در آهنی بود شکستند و رفتند بعضی ها پنجره را خُرد کردند و رفتند آنها هم گفته بودند باید همین کار را کنید طبقه دوّم این کار را کردند می گفتند باید پایین بپری دو طبقه را می گفتند بپرید پایین یک بنده خدایی از خواب بیدار شده بود گریه می کرد چشمش هم می سوخت نمی دانست باید چه کار کند آمده بود نشسته بود رو گاز اشک آور این گاز از زیرش در آمد می رفت تو چشمش بعد می کفت مُردم بدبخت شدم خوب بابا 400 نفر در خوابگاه دارند فرار می کنند نشسته همان جا ناله می کرد ما هم خنده مان گرفته بود هم دلمان برایش می سوخت بیا بیرون نشسته بود آنجا ناله می کرد ما کارهایمان از این خیلی خنده دار تر است یعنی یک عدّه فرشته ها بقیّه به ما می خندند می گویند اینها را نگاه کنید کتک شیطان را می خورند از غضبشان جهنّم می روند از حسادتشان جهنّم می روند از حسادتشان جهنّم می روند از شهوتشان جهنم می روند از خیالشان ضربه می خورند جان همه روزه لگد کوب از خیال از صبح تا شب اینرا لِه می کند واهمه لهش می کند تحقیرش می کند برایش غصّه می آورد غم های الکی برایش می آورد بعد این همه نربّی های قوی یا به آنها داده ایم امیر المؤمنین رسول الله انبیاء خود خدا ربّ است اصلاً نمی روند ثبت نام کنند بروند از این قدرتها استفاده کنند اصلاً عرضه ندارند مربّی پیدا کنند که آقا با مادر شوهرم چه طوری بهشتی شوم یک آسیه هست با یک شوهری مثل فرعون تا ولّی الله رفته چون خودش را می سپارد ولی زن نوح، لوط زنهای پیغمبرند چون اصلاً نمی خواهند تمرین کنند تا ته جهنّم می روند لذا زنم این باشد شوهرم این باشد استادم این باشد همه اینها پرت و پلاست استادت کیه؟ زیر دست کدام مربّی تربیت می کند؟ با کدام مربّی کار می کنی با امام حسین حضرت زینب اباالفضل علی اکبر علی اصغر حضرت معصومه انبیاء شهدا صدیقین صالحین با خود خدا پس خود خدا هم ربّ ماست یاد دادند این ذکر یا ربّی که می گویند بگویید ما کیلویی می گوییم وقتی دستت رابالا می بری بفهم که من ضعیفم یا ربّ یا ربّ تو مربّی من هستی من مال تو هستم امام سجاد خیلی قشنگ می گوید (فانّالک) خدایا ما مال تو هستیم وقتی به شکایت می افتد می گوید (الهی الیک اشکوانفساً) من ازدیت خودم خیلی شاکی هستم از شیطان از هوای نفسم شاکی هستم اینها همه مرا میزنند. حالا فهمیدی می خوری چه کسی به تو پناه می دهد پناهگاهت را بشناس (یا عماد من لا عماد له) خدایا من به تو پناه می آورم (یا من لا سند له) خدایا من هر روز دارم کتک میخورم هر زوز به جهنّم می روم له می شوم اگر تو به دادم نرسی من چه کار کنم؟ خدایا تو به دادم بری یک کسیکه می فهمد چه بلایی دارد به سرش می آید می تواند دعا کند می تواند گریه کند می فهمد مناجاتالشاکین را بخوانید یک بار اینرا درست بخوانید اوّل این کتک زدنها را نّگاه کنید ببینید چه کسانی می زنند بعد بگو یا الله توبه داد من برس خدایا من زورم به خودم نمی رسد من زورم به شیطان نمی رسد دعای روز سه شنبه را نگاه کنید یوسف را نگاه کنید (و ما ابری نفسی انّ القس لامارّة بالسوء الا ما رحم ربّی) مگر خدا به من رحم کند تو این همه تضاد تو این همه دشمنی که من دارم فقط خدا باید به من رحم کند آن وقت اینجاست یک نفر وقتی می فهمد در جهنّم است می فهمد چه اظطراری دارد اینجاست که این شخص می رود در خانه خدا تازه یاد می گیرد در خانه مربّی رفتن را، توسّل تازه اینجا معنا پیدا می کند ذکر، سحر، شبجمعه، خدا، نماز، معراج تازه اینجا معنا پیدا می کند این می داند وقتی نماز می خواند از دست چه کسانی فرار می کند امّا وقتی نداند نمازش هم انحرافش می شود این رمز را امشب خیلی باید توجه کنیم که آقا ما مربّی استاد ربّ می خواهیم ما پناه می خواهیم سند می خواهیم ما کهف می خواهیم ما کسی می خواهیم دست به سر و گوشمان بکشد پناهمان بدهد این همه دشمنان قُلدر اینجاست جهنّم در انتظار ماست ما اصلاً بلد نیستیم برویم از مربّی کمک بگیریم لذا باید برویم بگوییم (ایاک نعبد و ایاک نستعین) یک کسی می فهمد چه بلایی سرش می آید می گوید و الاّ کسی نفهمد می رود نماز الکی می خواند خدایا به حق محمد و آل محمد به همه ما پناه بده، خدایا به حق محمد و آل محمد و آل محمد را استاد ما قرار بده و الحمد الله رب العالمین