جلسه 051 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
51
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
5
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 051 - خانواده آسمانی

« به نام خدا»

بحثمان در خانواده ی آسمانی به بیان بلندی از پیامبر اسلام بود که به نقل از عبدالله ابن عمر است فضائل الشیعه شیخ صدوق صفحه ی پنج آخرین بحثی بود که خواندیم این بود که کسی که علی (ع) را دوست داشته باشد با توجه به همان معینی که در مورد دوست داشتن است خدمتتان عرض کردیم، در آخرت برائت از یار دارد، جواز بر صراط دارد امان از عذاب دارد. «لم ینشر له» دیوان دارد که نامه ی عمل برایش حسابی باز نمی شود «و لم ینصب له میزان» دارد در محاسبه نمی آید دلایل اینطور چیزها را هم مفصل توضیح دادیم«وقیلت له الدخل الجنه بلا حساب» آخرین بحثی که توضیح دادیم این بود که گفته می شود بدون حساب داخل بهشت می شود. این که بدون حساب وارد بهشت می شود به شرطی است که شخص خودش با خداوند و معصومین (ع) به این رابطه ی بدون حساب برسد. در رابطه های دوستانه، صمیمی و عمیق است که افراد در ارتباطاتی که به هم دارند در تعاملی که با هم دارند حساب نمی کنند مثلا وقتی می روند بیرون غذا می خورند کسی نمی گوید که شما هزینه ات را خودت حساب کن من هم خودم حساب می کنم، یا اینکه مثلا دیروز من حساب کردم امروز شما حساب کن،زمانی که محبت هست اینطور حرف زدنها اینطور فکر کردن ها در روابط نمی آید. افراد با محبت، عاشقانه برای همدیگر هزینه می کنند دوست دارند همدیگر را و از این کار لذت می برند. ما در روایت اسلامی بعضی از صفات را داریم فقط خواستم نشانی به شما داده باشم هم مژده است و هم نشانی است که ما بعضی صفات را در صفات مؤمن در اخلاق اسلامی داریم که دنبالش باید باشید بعضی از صفا تاست از خصوصیاتی است که این خصوصیات به ما یاد می دهد که ما رابطه ی بدون حساب با اهل بیت (ع) داشته باشیم و این چند تا صفات را ما باید شناسایی کنیم و ان شاء الله متصف به اینها بشویم چون در روایت داریم کسی که این صفات را داشته باشد قیامت بدون حساب وارد بهشت می شود. یعنی اصلا قبل از اینکه بخواهند بقیه را محاسبه کنند داستان حساب و کتاب و میزان و این چیزها شروع بشود خداوند تبارک و تعالی در بهشت خطاب می کند، روز قیامت خطاب می کند به اهل محشر، فلانی و فلانی و فلانی ها نه یک شخص خاص، فلانی ها، این دسته بیایند بیرون اینها اصلا بروند بیرون ما با اینها کاری نداریم دقت کنید خیلی مهم است این مسئله یک کسی که واقعا این مسئله برایش اهمیت دارد و دلش می تپد برای اینکه در آن لحظه ی بسیار هول انگیز و در ضمن با شکوه، آقا صدایش بکنند بگویند شما نه، ما اصلا کاری با شما نداریم شما بفرمایید بروید در بهشت، ما اصلا با شما کاری نداریم، شما حسابهایتان را هم همان جا در دنیا پرداختید، اصلا حساب کتابها آنجا شده است خیلی عظمت دارد خیلی با ارزش است که تو در آن صحنه ای که میلیاردها انسان آنجا هول برشان داشته است چه خواهد شد بالاخره تکلیف من چه می شود آن هم آن میزان دقیق الهی، در آن صحنه یک دفعه شما را صدا کنند بگویند که شما بفرمایید بروید بهشت، ما با شما کاری نداریم، خیلی لذت بخش است خب چرا انسان عاقل این کار را نکند از اول، چرا اصلا رابطه اش را با خانواده ی آسمانی اش و با خداوند چون او مالک یوم الدین است صاحب روز قیامت است اهل بیت (ع) سلاطین آن روز هستند چرا من اصلا نوع رابطه ام را یک کاری نکنم که وقتی که وارد آن صحنه می شوم اصلا به حساب دیگر کشدیه نشود این احتیاج به صمیمیت دارد احتیاج به رفاقت دارد این احتیاج به این دارد که شما خودتان را اهل آنها بدانی اولا باور کنی خانم فاطمه ی زهرا مادرتان است. باور کنید آقا امام زمان (ع) پدر آسمانی شما است باور کنید اهل بیت(ع) پدرانتان هستند باور کنید که شما عضو این خانواه هستید باور آن نفخه ی الهی که در انسانها و در شما دمیده شده است همان نور محمد (ص) و آل محمد(ع) است این را اول باور کنید بعد از اینکه این را باور کردید بر اساس این باور در زندگیتان وظایفتان را انجام بدهید. سراغ انتخابهایتان، ارتباطاتتان، رفتارتان و چینش های فکریی که دارید بر اساس این باور بروید اگر بر اساس این باور رفتید آن زمان است که نه شب اول قبر انسان گرفتاری و معطلی خواهد داشت نه در قیامت گرفتاری و معطلی خواهد داشت و این بدون حساب وارد بهشت شدن نصیبش می شود. پس ما دنبال این باشیم که یک آدم عاقل یک آدم با شعور یک آدمی که عاشق خودش است حداقل رحمش به خودش بیاید دنبال این باشد که اینطور شود یعنی آنجا معطلی نداشته باشد، یعنی بگوییم خدایا ما شب اول قبر نمی خواهیم نکیر و منکر (ع) را ببینیم، نمی خواهیم آنها را ملاقات کنیم می خواهیم بشیر و مبشر را ببینیم نمی خواهیم معطل شویم در قبر، خدایا من اصلا خودم هم خجالت می کشم هم ناراحت می شوم، هم می ترسم، هم حوصله اش را ندارم واقعا شب اول قبر بایستم آنها بیایند به من بگویند ببینم چه کار کردی؟ چه کار نکردی؟ بخواهند مو شکافانه تمام جوانب را بررسی کنند، خب حالا اگر شما واقعا حوصله اش را ندارید باید عجله کنید، نوع رابطه تان را اصلاح کنید کارهایتان را محاسبه کنید قبل از اینکه کارهای شما را محاسبه کنند، پس این دست خودتان است که سطح رابطه تان با اهل بیت (ع) و با خود خداوند تبارک و تعالی را به یک سطح متعالی ببرید. بروید در یک جایی که دیگر آنجا حساب کتاب قاعده وجود نداشته باشد و بعد بشود یک رفاقت کاملا دوستانه، صمیمانه، برای همین هم ما سه شنبه ها می گوییم «الهم جعلنی من اولیائک فان اولیائک لا خوفا علیه و لا هم یحزنون، من جندک من حزبک، من اولیائک »اما اگر نتوانید این سطح را مدیریت کنید انسان بی عرضه باشد مشغول دنیا باشد مشغول مطالعه دنیایی باشد مشغول بازی های دنیایی باشد خب واقعا سطح رابطه ای که برقرار می کند یک سطح کاملا نازل است در حد یک محبت یک حبی مثلا در همین حد، نمی رساند به یک رفاقت به یک دوستی به یک جای عالی، خب دیگر به هر حال وقتی که اینطور شد انسان آسیب می بیند کم می شود آن چیزی که باید برداشت کند برداشت نمی کند سر خودش را شلوغ می کند در دنیا، به مسائل وهمی به مسائل خیالی به مسائل حسی، با مسائل جمادی، نباتی و حیوانی یا حتی به مسائل عقلی آنقدر مشغول بشود که از مسائل فوق عقلانی بیفتد. این اصلا خوب نیست برای انسان، مسائل فوق عقلانی عبارت است از عشق، دلدادگی، آن چیزی که برایش خلق شده ایم، آن حقیقتی که لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله هر بار سرمان را از روی سجده برداشتیم از روی پای خدا گفتیم اشهد ان لا اله الا الله، من خدایا شهادت می دهم من دلبری جز الله ندارم واقعا زبانم لال است در این جهت اگر از من هم سئوالی کنند جوابی ندارم که حالا اگر این بود و شما چند سال گفتی لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، اله به چه درد می خورد؟ معشوق به چه درد می خورد؟ معشوق برای عشق بازی است دیگر، خب تو اصلا این کار را شروع کردی یا نه؟ یعنی رسیدی به این کار، وقتی گذاشتی برای این کار یا نه؟ فرصتی گذاشتی یا نگذاشتی برای این کار؟ شما بیست و چهار ساعت خلوتت با خدا معاشقت با خدا معاشقت با خانواده ی آسمانیتان چه قدر بوده است؟ یک روایتی داریم می فرمایند: « من تشاغل بزمان شغلته » کسانی که درگیر زمانه می شوند زمان هم آنها را کاملا می تواند مشغول کند یک آقایی مثلا کارش اقتضاء می کند کار سیاسی کند مثلا مطالعات آسیا، مطالعات اروپا، آفریقا و ... یا اینکه برق کار می کند رشته اش مثلا کامپیوتر است، رشته اش هنر است در زمانه ما این است دیگر اینقدر ما تولید داریم که این آقا اگر مثلا سه تا عمر طبیعی کند دو تا عمر طبیعی کند آنها می گذارندش سر کار اینقدر وقت است مشغول باشد با این چیزها، مثلا ورزش، ببینید مثلا یک انسانی پنجاه سالش است می نشیند پای تلوزیون از فوتبال صحبت می کند درباره ی فوتبال بحث می کند دغدغه ها و درگیری های فوتبالی دارد و نتایج آنرا بررسی می کندکه مثلا ببیند تیم محبوبش در چه سطحی است. این آدم اگر سه یا چهار تا عمر طبیعی دیگر هم به او بدهند این مشغولیتها را دارد خودش را اینگونه مشغول می کند، حالا اگر این آقا شغلش اینطور اقتضا میکند اشکالی ندارد ولی اگر این آقا برای خدا وقت نداشته باشد، وقت نداشته باشد برای مشغول بودن با اهل بیت (ع) با آن هدف خلقتی که آفریده شده برایش این اگر وقت نداشته باشد با آن هم همینطور بازی کند کار بکند، به هر حال هر کس در این دنیا به یک کاری مشغول است و با یک حرفه و هنری سر و کار دارد با مسائل هنری، کامپیوتری، معماری و... یک کسی منهدس است، کسی سیاسی کار است یک کسی کار اجتماعی می کند یک کسی که مشاوره دارد یک کسی پزشک است دائما با عالم پزشکی مشغول است. تا آخر عمر صد تا عمر هم که به او بدهند این فرصت دارد کشش دارد که با بدن و میکروب و مریضی و درمانها و این چیزهخا علم باز هستند بعضی ها علم باز هستند می افتند در فلسفه می بینید تا آخر عمر همین طور می رود در فلسفه، بعد فرصت اینکه عشق بازی کند می بینی ندارد این بنده ی خدا هیچ وقتی برای خودش نگذاشته وقتی برای خدا نگذاشته، دلدادگی، عشق، رفت و آمد می بینید اصلا وقت ندارد مثل همان بنده ی خدایی که رفته بود ماه عسل خانمش را یادش رفته بود ببرد، این طورمی شد دیگر یک دفعه می بینید ما ماه عسل های بدون خدا می رویم یک عمر گفتیم لا اله الا الله بعد خدا از ما می پرسد شما ده دقیقه ما را با خودتان جایی برده اید یا نه؟ با هم یک ساعتی خلوتی داشتیم یا نداشتیم؟ این وقتی نگاه می کند به گذشته خودش می بیند مثلا یک ساعت چهره به چهره، چشم در چشم با خدا حرف نداشته، خب این معلوم است خودش را سرکار گذاشته معلوم است دارد دروغ می گوید چون وقت ندارد وقت خدا را ندارد ما اگر بخواهیم سطح رابطه مان را بر سانیم به بلا حساب، بلا حساب شوخی نیست، یعنی شما به خدا می گویید خدایا اصلا حرفش را هم راجع به گذشته ی من نزن هیچ اصلا من از همان لحظه ای که می خواهم بیایم از همان لحظه ای که قرار است فرشته ها بیایند ملک الموت (ع) بیاید می خواهم خیلی زیبا، خوش تیپ ، شیک و تمیز فرشته را بفرستی بیاید آنجا با احترام من را بردارد بیاورد آنجا ببرد پیش پنج تن، بعد می خواهم بروم انبیاء (ع) را ببینم بقیه ی ائمه را ببینم همه ی آنهایی که یک عمر نماز خواندم گفتم اهدنا صراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم، می خواهم این انعمت علیهم ها را موقع مردن همه شان را ببینم بیایند استقبالم می خواهم برویم با هم زندگی کنیم می خواهم بیفتم در مهمانی های بهشتی، مهمانی بازی و این طرف و آن طرف خوش گذرانی اصلا این که یک کسی برداری بیاوری آنطرف از من سئوال کند اصلا با رفاقت من و تو جور در نمی آید خدایا این در مرام من نیست اصلا خارج از مرام است. آنهایی که حساب کتاب دارند آنها اینطور بوده مرامشان هم حساب کتابی بوده است یک کسی به خدا می گوید ما مثلا رفاقتمان، مراممان اینطور اقتضاء نمی کرد شما برداری از من سئوال بکنی حالا در این سی سال رفاقتی که با هم داشتیم چهل سال رفاقتی که با هم داشتیم شما از ما سئوال کنید اصلا ضایع است خوب نیست شما از ما سئوال کنید که چه کار کردی چه کار نکردی؟ خدا می گوید اگر می خواهی آدمش باش شعار نده، تو هم با من اینطور هستی یا نه؟ خدا می گوید اگر شما هم با من اینطور هستید اگر شما هم می خواهید با من اینطور رفاقت کنید باشد بحث مرام است باشد قبول است خدا خیلی با مرام است خیلی خداست. خیل رفیق است وقتی می گوید یارفیق یعنی کسی که اهل رفیق است اهل مداراست ما به هر کسی نمی گوییم رفیق، رفیق یعنی مدارا می کند با شم، همین طور در بست قبولتان دارد خوبی هایتان را، بدیهایتان را قبول دارد، پسندیده تو را برای رفاقت خویش برای دوستی برای هر چیزی دربست قبولت دارد اگر یک کسی به خدا بگوید خدایا، یا رفیق من لا رفیق له، من می خواهم رفیق تو باشم من می خواهم تو رفیق من باشی اگر کسی به خدا اینطور بگوید راست بگوید خیلی خوش به حالش است چون خدا همیشه دستش دراز است برای رفاقت، حالا چه کسی این دعوت را اجابت می کند چه کسی می تواند با خداوند رفاقت کند، این کار شجاعت می خواهد زیرا رفاقت با خدا کار آسانی نیست. باید هزینه پرداخت کنید از طبیعت هم باید هزینه بپردازید از فطرت الحمدالله نیست، ببینید با انبیاء چه کار کرد همه آنها رفقایش بودند دیگر ببینید با امام حسین (ع) چه کار کرد ببینید با جانبازهای عزیز دفاع مقدس چه کار کرد، جانباز داریم که بیست سال است روی رختخواب خوابیده است، با رفقایش اینطور است خدا، اگر عافیت طلب هستید و به دنبال دنیا هستید و بجز دنیا برایتان چیز دیگری اهمیت ندارد اینطور نمی شود، اینکه بگویید خدایا هفده رکعت نماز می خوانیم دیگر روزه های ماه مبارک را هم که می گیریم، اگر پول داشته باشیم حج هم می رویم، نه این طور نیست، رفاقت فرق می کند رفاقت یک تصمیم است، شما وقتی تصمیم می گیرید با یک نفر رفیق شوید یعنی تصمیم می گیرید وقت بگذارید برای هم، تصمیم دارید می گویید می خواهم رفیقت باشم، این یعنی چه؟ یعنی شماره تلفن هایمان را رد و بدل کنیم که در دسترس یکدیگر باشید یعنی با هم مهمانی بروید مسافرت بروید با هم معاشرت داشته باشید یعنی هر کس برای خودش یک همدل یک جفت انتخاب می کند این یک رابطه است حقیقتا یک رابطه است این رابطه از رابطه یک ازدواج با جنس مخالف، از رابطه ی اینکه یک نفر برادرتان باشد مادرتان باشد خواهرتان باشد و ... خیلی بالاتر است، خیلی عمیقتر است این رابطه، چرا؟ زیرا قرآن می گوید اینقدر این رابطه باید شدید باشد که از همه چیزتان برایتان عزیزتر باشد والا انسان نیستید. خدا، اهل بیت(ع)، جهاد، اگر این سه روحیه را نداشته باشید اهل بیت (ع) و جهاد به خصوص جهاد، روحش را نداشته باشید اصلا حرفش را هم نزنید که بتوانید با خدا رابطه برقرار کنید، می دانید رفاقت یعنی چه؟ رفاقت یعنی از نظر فقهی، اگر یک نفر بیاید چهار نفر شهادت بدهند که این مثلا مرتکب یک عمل خلاف شده است، دو نفر بیایند شهادت بدهند فقه می گوید این باید مجازات بشود، چهار نفر شهادت داده اند، اما در عالم رفاقت که می آیید حضرت می فرمایند اگر پنجاه نفر آمدند علیه رفیقتان شهادت دادند خودش به شما گفت نه، شما هم بگویید نه، من حرف شما را قبول دارم. این می شود رفاقت، وقتی می گوییم من می خواهم آدم شوم انسان شوم، بدون حساب بدون حساب امکان ندارد مگر اینکه شما به آیه 24 سوره ی توبه عمل کنید یعنی خدا، اهل بیت(ع) و جهاد عزیزترین معشوقهای زندگی شما برای دنیا و آخرتتان باشند حتی برای آخرت، برای آخرت در زیارت آقا امام زمان می خوانیم در دعای عهد می خوانیم با حضرت چندجا داریم در زیارت آقا امام زمان (ع) می گوید اگر من باشم حتما پای ثابت کار هستم آقا، اگر زنده باشم امکان ندارد در رکاب شما نباشم، صد درصد در رکاب شما هستم، اگر مردم حتما برمی گردم، فرشته ها بگویند آقا آمد ما می آییم زنده می شویم و در رکاب حضرت هستیم یعنی اصلا معامله ای نیست که به آن بگوییم در روایت داریم یک عده در بهشت وقتی می گویند آقا آمد می گویند خب آمده مبارک باشد زمینی ها ما جایمان خوب هست اینجا، نمی آیند پائین، اما یک عده وقتی به آنها می گویند آقا آمده است بهشت می شود جهنم برایشان، می گویند ما باید برویم من رفیقتم اینجا منتظر هستم. زمین منتظر من است آقا! این یعنی بدون حساب زندگی کردن، این یعنی امام زمان باید عزیزترین شخص زندگیتان باشد. اما اگر اینطور نیستید باید بدوید تا از فسق در بیایید! فسق گفتیم یعنی چه؟ یعنی حالت غیر طبیعی بودن، ما غیر طبیعی هستیم اگر اینطور نباشیم، با خانواده ی آسمانیمان تا به این مرحله نرسیده ایم غیر طبیعی هستیم. پس ما باید چه کار کنیم؟ خودمان را به اعتدال برسانیم؟ اعتدال یعنی بی نهایت را بیشتر دوست داشته باشیم این می شود آدم معتدل، عاقل، ولی یک کسی که بی نهایت را رها می کند می چسبد به محدود، اعتدال ندارد عاقل نیست، فاسق است، غیر طبیعی است، کسی است که می گوید من یک تومان را بیشتر از یک میلیون تومان دوست دارم، این غیر طبیعی است دیگر، فاسق است، شما کمال مطلق را رها کنید. الله را، مظاهر کمال مطلق که چهارده معصوم هستند را رهایشان کنید عشق بازی با آنهایی که فقط در صحنه ی جهاد اتفاق می افتد. یا لا اقل جهاد یکی از بالاترین صحنه های عشق بازی با آنها است. دفاع از معشوق خودت، این را بگذارید کنار فاسق می شوی دیگر، دیگر معتدل نیستید، اگر این روح را ندارید متعادل نیستید.

نص قرآن است بنابراین همین طور مثلا با توصیف بیاییم توصیف کنیم حالا این مثلا خوب است از این به بعد ما تصمیم گرفتیم برویم دنبال آن، بعضی از این صفتها را هم که گفتیم، ببینید چند نفر فردا دنبال این قضیه بگردند ببینند کدام رابطه ها است اگر بدون حساب باشیم با خدا، بی حساب وارد بهشت می شویم تمرین بی حساب رابطه برقرار کردند چطوری است؟ رفاقت بی حساب چگونه است؟ دنبالش بگردیم مگر شما نمی خواهید دل معشوقتان را بدست بیاورید؟ چقدر وقت حاضرید بگذارید؟ دنبال این باشید که من کجاها می توانم بی حساب در زندگی خودم عمل کنم که برسم به رفاقت بی حساب با خدا؟ با امیر المؤمنین چطور می توانم وارد رفاقت بی حساب شوم؟ یعنی این مسئله مسئله ی جدی زندگی ماست. باید برایش یک نفر یک تصمیم بگیرد واقعا بگوید من می خواهم این کار را انجام بدهم خانواده ام می خواهند راه بیایند می خواهند راه نیایند، همسرم، پدرم، مادرم، بچه هایم، می خواهند راه بیایند می خواهند راه نیایند، من تصمیم خودم را گرفته ام، من می خواهم در خانواده ی آسمانیم یک رابطه ی بی حساب داشته باشم. آقا اگر الان روی کره ی زمین یک نفر بگوید من تصمیم را گرفته ام هیچ کس را به پدر و مادر خودم خانواده ی خودم ترجیح نمی دهم غیر طبیعی است؟ نه طبیعی است. پدر و مادر زمینی ما عزیزترین کسان ما هستند اگر کسی خادم اینها باشد به خانواده ی خودش تعلق داشته باشد طبیعی است حالا یک کسی با خانواده ی آسمانی اش می خواهد این کار را بکند نسبت به خانواده ی آسمانی اش اینطور باشد. نسبت به حق تعالی اله اصلی خودش، تنها اله خودش می خواهد اینطور باشد این آدم غیر طبیعی است؟ نه غیر طبیعی نیست، طبیعی طبیعی است. بقیه غیر طبیعی هستند اینها را برای چه من دارم می گویم؟ برای اینکه عزیزان بحث خانواده ی آسمانی مهمترین بحث زندگی ماست، ما در بحص خانواده ی آسمانی متوجه می شویم که عادی با غیر عادی چطور است تا حالا در سر ما کرده اند که یک کسی که عاشق اهل بیت (ع) است یک کسی که شور آنها را دارد این غیر عادی است عاشق است این غیر طبیعی است، طبیعی باشید معمولی باشید معمولی باشید در حالی که نه بقیه غیر طبیعی هستند این چند میلیارد آدمی که روی زمین هستند غیر طبیعی هستند طبیعی هایش چه کسانی هستند؟ طبیعی آن است که عاشق خداوند است طبیعی ها آنهایی هستند که عاشق اهل بیت (ع) هستند، رفاقت است دیگر، آدم برای رفیقش می میرد، یک کسی که می افتد در رفاقت با اهل بیت (ع)، جان بگذارد برای این رابطه، این آدم طبیعی است، بقیه غیر طبیعی هستند و باور این قضیه یک ذره شاید کار سختی باشد چرا؟ زیرا ما سالها عادت مان داده اند به اینکه غیر طبیعی فکر کنیم به اسم طبیعی؟ ما را سالها عادت داده اند که خودمان را زن ببینیم یا مرد ببینیم، و اگر الان بخواهیم دست از این عادت برداریم یعنی دست از زنانگی و مردانگی برداریم و آدم ببنیم خودمان را، یعنی بالاتر از جنسیت را ببینیم بخش انسانی و فوق عقلانیمان را ببینیم و به آن بخش انس بگیریم و زنانگی و مردانگی مان را تابع بخش انسانی بکنیم حیوانیت است زنانگی، مردانگی است جنبه ی حیوانی ماست، آن را بیاوریم تابع بخش فوق عقلانی مان کنیم غیر عادی تلقی می شود در حالی که این طور نیست این طبیعی ترین وضعیت زندگی است، غیر طبیعی آن است که من بگویم بله من یک زن مسلمان یا یک مرد مسلمان هستم یعنی اول مرد هستم، اول زن هستم بعد مسلمان هستم، قرآن می گوید "آبائکم" یعنی فامیل و آنهایی که با شما رابطه ی خونی دارند باید روند تابع چه شوند؟ خدا، رسول و جهاد آنجا که پدرت می گوید جبهه نروید دیگر پدر نیست، باید چه بگویی؟ پدر جان خیلی ممنون، دست شما درد نکند ما رفتیم خداحافظ، یعنی اینکه آنجا اطاعت واجب نیست. آنجا که مادرتان می گوید جبهه نرو اگر بروی حلالت نمیکنم، باید بروید و اعتنا نکنید وقتی که قرآن می گوید "ابناء" دیگر همه را در بر می گیرد فرقی نمی کند پدر و مادر و برادر و خواهر و فرزند و عشیره خانوادگی قومی و قبیله ای، اموالکم، اموال و تجارت، شغل، مسکن، اگر تابع بخش فوق عقلانی نباشد ما طبیعی عمل نکردیم یعنی چه طبیعی عمل نکردیم؟ یعمی محدود را ترجیح دادیم به نامحدود ونامحدود را فدای محدود کردیم این دیگر طبیعی نیست این آدم، ما چون عادتمان آنطور است وقتی می خواهند ما را از این عادت بیرون بیاورند مشکل است برایمان، مشکل است عادت انسانی کنیم عادتهای خوب داشته باشیم، پس نباید راحت از این کلام رد شویم وقتی می گوید من احب علی، یعنی این افتاده است در دلتان «من احب علی سافحته الملائکه و زارته الا نبیاء و غض الله له کل حاجت» سافحه الملائکه، ملائکه با او مسافحه می کنند این یعنی چه؟ ما باید در باره ی شروع کنیم ده جلسه بحث ملائکه صحیفه سجادیه را که گفتیم اینجا بگوییم اصلا ملائکه یعنی چه؟ ملائکه یعنی همین که عکس هایشان را می کشند یک خانم زیبا یا یک آقای زیبا که مثلا دو تا بال دارد این اسمش ملائکه است؟ این است فرشته؟ یعنی چه ملائکه؟ مسافحه الملائکه یعنی تمام نظام تدبیری عالم با این آقا رفق و مدارا دارد. ملائکه یعنی همه ی قوای عام به این نزدیکند آقا ببین حب علی (ع) هر چقدر شدت پیدا کند در قوای بیشتری در استخدامت قرار می گیرد. یعنی چه می خواهد بگوید من دارم حرف از یک راز بزرگ میزنم امیدوارم نفهمید، سافحه الملائکه یعنی ملائکه می آیند با او مسافحه می کنند، سافحه الملائکه یعنی "شق القمر" الان دانشمندان ثابت کردند که ماه یک زمانی نصف شده دوباره چسبیده است به هم همین کاری که پیغمبر کرد جدایش کرد و دوباره چسباندش به هم، یعنی قوا در اختیار او اصلا مسافحه الملائکه یعنی شخص می گوید بسم الله الرحمن الرحیم، الله لا اله الا الله هو الحی القیوم یک آدم این طور است راه بیفتد برود یک صحنه تصادف وحشتناک برایش اتفاق می افتد این را من هزار بار دیدم کمتر از هزار بار، سواری، زن و بچه سوار شدن تصادف کردند شاخ به شاخ زدند این ماشین بلند شده از اینطرف جاده آمده آنطرف جاده افتاده در آن خط دو تا ماشین هم آن در جاده بهش زدند بعد همه آمدند بیرون صحیح و سالم خون از بینی هیچ کس راه نیفتاد این مسافحه الملائکه است یعنی ملائکه نگهش می دارند یعنی این ملائکه را با خودش می آورد قوا را با خودش دارد. این وقتی می خواهد کاسبی کند در کاسبیش این نیست که دو تا چهار تا کند این قدر خریدم اینقدر فروختم این ملائکه با او هستند یک رشد دیگری دارد. این آدم می خواهد در این سرزمین کار کند یک طور دیگر کار می کند این می خواهد بنویسد قلم بزند این آدم وقتی می خواهد قلم بزند مسافحه الملائکه، فرشته ها برایش حرف می زنند برایش دیکته می کنند و او به رشته ی تحریر در می آورد به قلمش می آورند مسافحه الملائکه یعنی این، خدا رحمت کند استاد ما را سر کلاس، اولین جلسه ای که هر کس می رفت می نشست سر کلاسش می گفت این انگار شرح حال مرا می گوید انگار با من حرف می زند سرکلاس انگار همه ی حرفهای این با من بود با بقیه نبود، انگار داشت مشکل من را حل میکرد، داشت مسائل مرا حل می کرد بعد خودش می گفت خداوند به لیاقت شنونده به گوینده کمک می کند که یک چیزی بگوید که به درد شنونده بخورد، این مسافحه الملائکه است یعنی من کمکش می کنم ذهن این را کلام این را یک کاری می کند که بقیه قابل استفاده باشد برایشان، سخت ترین مطالب را می تواند آسان کند برایشان، مسافحه الملائکه، مرحوم علامه طباطبایی می گفت من یک سئوال فلسفی داشتم مدتها حل نشد آخرسر همین که این در ذهنم بود رفتم حمام نشسته بودم در حمام یک پیرمردی آمده بود کیسه بکشد کیسه می کشید پشت من را بعد حرف هم می زد همین طور بعد می گفت همین طور که داشت حرف می زد داشت مسائل فلسفی من را می گفت و حلش می کرد، می گفت ما آن زیر نشسته بودیم گفتیم خدایا تو که هستی با یک دلاک حمام داری قدرت نمایی می کنی یک فیلسوف، زیر دست یک دلاک حمام نشسته دارد شاگردی می کند مسافحه الملائکه خیلی معنایش وسیع است، ملائکه یعنی قوای عالم، همه ی قوای عالم کار می کند جاذبه ی زمین ملائکه الله است ملائکه یعنی قوای عالم، همه قوای عالم کار می کند، رعد و برق ملائکه الله، باد ملائکه الله هستند اینها را دیگر در صحیفه ی سجادیه خوانده ایم، همه ی فرشته ها ی خدا و قوای عالم، نظم امور عالم را به عهده دارد اگر دقت کنید در همین دعاهای ماه مبارک رمضان، حضرت به ماه سلام می دهد به رعد و برق به هلال ماه، حرف می زند با اینها، بچه دارد از طبقه ی چندم می افتد ولی خدا می گوید یا الله، می بینی بچه بین زمین و آسمان ایستاده است پس آقا جاذبه ی زمین کجاست؟ جاذبه، ملائکه الله است دیگر در اختیار این آقاست. نمی افتد، قرار نیست بیفتد بچه آهسته می آید پائین جاذبه یکی از قوای عالم است در اختیار خداست. فرشته ای است از فرشته های خدا که نظم امور را دارد یک قسمت از نظم امور در اختیار دست اینها است. ملائکه الله، مسافحه الملائکه یعنی این آقا یک جا گرفتار است. باران می آید بالا سر همین آقا، ابر می آید بالا سر این آقا، باران می آید برای همین آقا اختصاصا می بارد. خدا شاهد است من در دفاع مقدس این صحنه ها را با چشم خودم دیده ام یعنی یک جایی ما می رفتیم در دشت، او می آمد یک موقع می رفتیم در شیار اصلا ابر نبود ماه بود فقط راهمان را راحت می دیدیم، یا می آمدیم در برابر دید دشمن، دشمن ما را نمی دید، این می شد ملائکه الله، خداوند به رزمندگان اسلام به جند خودش همین کاری را که پیغمبر کرد ماه را دو نیم کرد و دوباره چسباندش به هم، یعنی قوا کاملا در اختیار او بود.

سافحه الملائکه یعنی یک کشور همه ابر قدرتها می ریزند سرش هیچ کاری نمی تواند بکند خودشان ذلیل تر می شوند، متلاشی می شوند، خودشان دچار بدبختی، گرفتاری، قرضی، بدهی، از هم پاچیدگی اقتصادی، مشکلات می شوند، این همین طور رشد می کند می آید بالا می شود سافحه الملائکه، شما در کجای دنیا دیده اید در تاریخ جنگهای دنیا ببینید که یک جنگی مثل دفاع مقدس ما باشد یک نمونه کسی مثال بزند، جنگهای پیغمبر اسلام را استثنا بکنید غیر جنگ پیغمبر اسلام استثناً بگذاریم کنار یک جا بگویید آقا یک جنگی در دنیا اتفاق افتاده است همه گرگها و ابر قدرتها با هم ریختند سر یک کشور، نه یک کشور، دوکشور همه ی دنیا ریخته اند سر یک کشور این را نابودش بکنند همه شان دست از پا دراز تر برگشته اند و او آمده بالا و رشد هم کرده است تا جایی که الان سرعت پیشرفت عملیش هجده برابر بقیه ابر قدرتهای دنیا شده است حالا شما بنشینید حساب کنید که چطور ممکن است این مثلا در محاسبات بیاورید ببینید یعنی چه؟ در زندگی خود شما ده ها بار این مسئله اتفاق افتاده است آدم باید چشمش را باز کند ببیند زندگی خودتان را نگاه کنید هر کدامتان بارها و بارها صحنه هایی بود که اگر در آن صحنه ها خدا و فرشته ها به دادتان نمی رسیدند برای انسان هلاک دنیا و آخرت ممکن بود اتفاق بیفتد ولی خدا به دادتان رسیده، هیچ کس هم نمی تواند بگوید من این زندگی ها را نداشتم این صحنه ها را نداشتم، خیلی کلام بلند است، عشق علی، ولایت چه کار می کند با انسان، شما ولایت فقیه، که از توابع ولایت چهارده معصوم است ببینید چه معجزه ای در این سی سال کرده است شما این ولایت فقیه را بردارید ببینید اگر این ولایت فقیه در این مملکت نبود چه اتفاقی می افتاد معتبرترین، انقلابی ترین، مذهبی ترین مردم انحراف پیدا می کردند در سیاسیون خودمان نگاه کنید اگر ولایت فقیه نباشد سنگ روی سنگ بند نمی شود. در این کشور، معجزه ی ولایت است معجزه حب علی است، مردم ولایت فقیه را به عشق چه کسی دوست دارند؟ با شخص کار دارند؟ نه، مردم شخصیت را دوست دارند جایگاه را دوست دارند ولی معجزه اش را نشان می دهد. سافحه الملائکه یعنی این، اگر صد جلسه هم در مورد مسافحه الملائکه صحبت کنیم، بحث جدید داریم برای گفتن، تکراری نه، جدید، مساحفه الملائکه یعنی شخص در میدان مین می رود مین منفجر نمی شود عمل نمی کند یعنی قانون عمل نمی کند، دو میلمیتر، صد گرم فشار بیاید این منفجر می شود. طرف با پا رفته با شکم رفته و عمل نمی کند، قرار نیست عمل کند. قانون عمل نمی کند در هر صحنه ای ما زیاد داریم اینطور در صحنه های زیادی از زندگی مان این آمده، حالا هر چقدر این حب بیشتر میشود نیروهای غیبی، امدادهای غیبی مسائل آن طور بیشتر است. این آدم اصلا فرشته ها با او هستند بعضی آدمها هستند خودشان را بدبخت می کنند می گویند ما را بستند، نمی دانم اجنه ما را اینطور کردند جادو کردند سحر کردند، طلسم کردند، شما اگر کمی تفکر داشته باشید می بینید خدا ما را ضعیف نیافریده است خدا صبح به صبح ما را اسکورد می کند ، آیه قرآن را نگاه کنید می گوید چند تا فرشته من فرستاده ام با شما چند تا آیه داریم راجع به این، له معقبات، معقبات داریم همراهت دارند می آیند ما خودمان یک موقع به اینها می گوییم بروند وقتی به اینها می گوییم بروند به شیطان میگوییم بیاید. در حدیث داریم می گویند فرشته ها آنجایی که به آنها می گویند برگردید دیگر دست از حفاظت بر می دارند می گویند شما اگر تصادف کردید یک طور یتان شد چون فرشته دیگر نیامده کمکتان، چون فرشته باید کمکتان می کرد، مگر قرآن نمی گوید یحفظونهم من امر الله، باید محافظت بکنند. خب چرا از من محافظت نکرد در فلان تصادف، یا نه، گفته است یک مقداری تصادف کند نمیرد همین، یعنی دست و پایش بشکند چرا؟ چون خودت به او گفتی بر گردد اگر قرار است یک چیزی اثر بگذار من به شما می گویم بیرونشان کردم، یک کاری کردم که آنها خوششان نیامده و رفته اند و من بدون حفاظ ماندم وقتی بدون حفاظ ماند شیطان می آید هر بلایی سرم می آورد. و الا خدا با من است اهل بیت با من هستند خانواده ی آسمانی با من هستند فرشته ها با من هستند انبیاء با من هستند وقتی انبیاء با من هستند که می تواند بیاید سحر کند نمی دانم ببندد طلسم بکند اگر کسی شده لیاقتش همین بوده که شده حتما خودش دور خودش را خالی کرد حتماً یک کاری کرده است که دورش خالی شده است خودش، خودش را ضعیف کرده است اگر الان امام زمان پیش ما نیست ما خالی کردیم دور خودمان را که امام زمان پیشمان نیست. اگر این ملت ولی فقیه دارد برای اینکه کاری کرده است که ولی فقیه بالای سرش باشد هر وقت بی لیاقتی کند ولی فقیه را خدا بر می دارد همان طور که قبلاً هم برداشته بود. پانزده خرداد چهل و دو برداشت امام آمد مردم نخواستند خودشان گفتند نمی خواهیم تو را، بیست و پنج میلیون انسان آن زمان امام قیام کرد کسی بلند نشد، ده، پانزده نفر همین مردم شهرری و ورامین و تهران بودند نخواستند رفت، پنجاه و هفت خواستند، پنجاه و شش گفتند می خواهیم آمد. برای امام زمان هم همین طور هست دور خلوت می کنی یا شلوغ می کنی به خودت مربوط است می گوید من لایقم امام زمان هست امام زمان را خدا می فرستد، ولی ما هنوز هم نمی خواهیم، هنوز به اضطرار، به گریه، نیفتادیم، برای امام زمان، ما هنوز نمی خواهیم لذا نیست، اگر نیست خودمان لایق نیستیم.

خلایق هر چه لایق، اگر نیست خودمان دلیلش هستیم. پیامبر(ص) می فرماید: «کما تکونون یولا علیکم» شخصیت شما هر طور باشد آن کسی که قرار است بیاید حاکم شما بشود شخصیت شما هم با همان تنظیم است، رای می دهی به هر که رای می دهی شخصیت شما همان است که تو رای به او داده ای، اگر آن طرف رئیستان باشد، معلمتان باشد، استادتان، ملائکه الهی که قرار است با شما بیایند، نکیر و منکر می خواهند بیایند یا بشیر و مبشر، خود شما آنها را انتخاب می کنید، عزرائیل با قیافه ترستناک می آید با با قیافه ی زیبا، خودتان انتخابش می کنید، موقع مردن پنج تن می آیند یا فقط علی(ع) می آید؟ پیغمبر می آید؟ با فاطمه زهرا(س) می آیند؟ پنج تن با آن نه نفر دیگر می آیند، انبیاء می آیند یا نمی آیند؟ شهدا می آیند یا نمی آیند؟ موقع وفاتتان برای تشریفات بردن شما به بهشت ان شاء الله، چه کسی شما را می برد شما را مشایعت می کند تا بهشت، همان می شود قیمتتان، بعضی می گویند با رهبر انقلاب ملاقات داشتند همین طوری تعیین شده است؟ (کما تکونون یولا علیکم) هر طور باشید آن کسی که قرار است شما را تحت ولایت قرار بگیرد والی شما هم همان طوری است، یک کسی می گوید (الله) می شود (الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور) الله ولیش می شود می شود ولی الله، یک کسی به خداوند می گوید خدا من نمی خواهم که بالای سرم باشی، دست از سرم بردار به میزانی که خدا را رد کنیم شیطان می آید جلو، دقیقاً همین طوری است مثل کفه ترازو است دو تا کفه ی ترازو، دقیقاً با هم میلیمترش، یک هزارم گرمش، یک میلیونیم گرمش دقیقاً معصومانه عمل می کند به میزانی که خدا نیست، شیطان هست، مثل یک ظرف آب است به میزانی که درش آب هست، هوا نیست تا مایع می رود هوا بالا فاصله پر می شود. ( والذین کفروا اولیاء هم شیطان یخرجونهم از کجا؟ من النور الی الظلمات) شما به میزانی نور دارید که دارید، تاریکیتان هم به میزانی است که روزنه باز کرده اید، یعنی هر چقدر نورتان خروجی دارد تاریکی پر کرده اید هر چقدر بتوانید تاریک ها را خارج کنید نور پر می شود، اگر حسود هستید، اگر متکبر هستید، اگر بد بین هستید اگر بد اخلاق هستید، اگر زود رنج هستید اگر عصبی هستید اگر بی ادب هستید اینها همه تاریکی است، فضا باز کرده اید برایش، نور کم دارید که این طور شده است، بنابر این اینکه ملائکه الله چقدر من را تحویل می گیرند چقدر با من صدق دارند، صدق که همه شان دارند، چقدر در جهت منافع من کار می کنند منافع دنیایی من و آخرتی من بسته به این است که من چقدر خواسته ام خودم تحت ولایت آنها باشم، به انتخاب من است، یک صبح بلند می شوم یازده تا قل هو الله می خوانم راه می افتم می روم بیرون، این قل هو الله، ملائکه قدرتمندی دارد. این خیلی ملائکه اش قدرتمند است. ناس را می خواند، فلق را می خواند، کافرون را میخواند، آیه الکرسی دارد. این با یک اسکورد قدرتمند صبح از خانه می زند بیرون، با کسی که اصلا نماز صبحش هم قضا شد است فرق می کند این صبح بلند شده صبحانه اش را هم خورده است و از خانه خارج شده است، این خیلی فرق می کند نتیجه کار تا غروب، بعد می گوید عجب روز نحسی بود، امروز چرا اینقدر حاده برایم اتفاق افتاده است نحس شما هستی، روز که نحس نیست، شما فضا باز کرده ای برای آسیب دیدن، شیطان اگر آمده شما را فریب داده است، سحر کرده است، جادو کرده، خودتان زمینه اش را آماده کرده اید. یکی می گوید ملائکه یعنی چه؟ یعنی همین جا ایستاده ام می گویم آقا من از شما کمک می خواهم خدا کمک می کند. الله یعنی همین. ایاک نعبد و ایاک نستعین. کمک می خواهم از شما کمک خواستی کمکت می کنند، نخواستی، مشخص است دیگر کمکی هم در کار نیست. خیلی فرق می کند یک نفر اینقدر مؤدب است صبح از خواب بیدار شده است اولین کاری که می کند چشمش را باز کرده است می بیند دو تا فرشته بالی سرش ایستاده اند فرشته جدیدی که از اذان صبح می آیند، اذان صبح را می گویند یک کسی اینقدر مؤدب است افطار که میشود تا می خواهد یک چیزی بخورد. اول نمازش را می خواند بعد افطار می کند حواسش به شکمش نیست، این خیلی مهم است که بعد از شنیدن الله اکبر دو تا فرشته ای که وارد شدند به آنها اول سلام کند اصلا یادش می رود بخورد یادش می رود افطاری هم در کار است، اینقدر محو در اینها شده است که دیگر افطار را فراموش کرده است. لازم نیست که ما ریاکاری کنیم و بلند سلام و علیکی با فرشته ها داشته باشیم، همین طوری هم که خرما دارید دهانتان می گذارید سلام و علیکی داشته باشید احوال پرسی ای داشته باشید آنها متوجه می شوند، فر شته می گوید این حضور ما را می فهمد این الان به ما سلام کرد این به من دو تا صلوات هدیه کرد، حواسش به من بود که من با او و در کنار او هستم، این از اذان صبح تا مغرب، از مغرب تا اذان صبح، شعور دارد می فهمد که من با او هستم، لذا تا غروب حرمت رفاقت را هم نگه داشته است. اگر می نشیند با رفقایش یک چایی می خورد یک شربتی می خورد یک شامی می خورد، دو دقیقه هم به ما اختصاص داده است یک چهار تا صلواتی، سبحان الله ای، الحمد اللهی هم به ما هدیه کرده است، انبیاء هم همینطور، چون می گوید مسافحه الملائکه و زارقه الانبیاء، انبیاء با این زیارت می کنند. در اصل این خود ما هستیم که تعیین می کنیم حول و قوه ی الهی هم کمک می کند توفیق است آدم باید خودش ادب داشته باشد عقلانیت داشته باشد، مراعات کند بعد هم می بینی که بقیه ی کارها بر روال می افتد، یک زمان شما به خدا ملائکه الله به خانواده آسمانی می گویید من خودم همه کاره ام در زندگی، در مورد ازدواج میگوئید خودم می توانم تشخیص دهم، معامله خودم بلد هستم انجام دهم کار سیاسی خودم می دانم باید چه کار کنم، در اینجا شما را به خودتان وامی گذارد، یک زمان هست می آیید می گویید ( لا یملک لنفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتا و لا حیوه و لا نشورا) خدایا من هیچی از خودم ندارم، تو اگر کمک نکنی ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذهدیتنا خدا یا یک زمان دلهایمان آن طرفی نشود بعد از اینکه تو ما را هدایت کردی نکند یک دفعه قلب من بلغزد و آن طرفی شود؟ من دارم خدایا می گویم من کسی نیستم که بتوانم خودم را نگه دارم تا یک چیز خوبی گیرش می آید، الحمد الله الذی هدانا لهذا شکر خدا که به ما داد و ما کنا لنهتددیی لو لا ان هدانا الله، ما اهل هدایت نبودیم اگر خدا هدایت نمی کرد من اهل هیچ مجالسی نبودم اهل هیچ هیات نبودم اهل امام حسین نبود اهل نماز شب نبودم اهل سینه زدن نبودم اهل قرآن و مفاتیح نبودم اهل ملائکه الله نبودم اگر خدا هدایت نمی کرد پس شما یا باور دارید حیثیت وابستگی خودتان به حق تعالی را، حیثیت فقر الی الله را، اگر این را قبول کردی کمک خواهیت خیلی زیاد است. اگر این حیثیت را نپذیرفتید کمک خواهیتان زیاد نیست، زیاد هم در زندگی به شما این بحث حیثیت فقر کمک نمی شود.