جلسه 049 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
49
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
4
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 049 - خانواده آسمانی

در ادامه ی بحث خانواده آسمانی فرمایشی را از نبی مکرم اسلام درباره ی محبت به خانواده ی آسمانی مان به وجود مقدس امیر المؤمنین (ع) به نقل از عبد الله بین عمر می خواندیم که قسمت اعظم این روایت در دو جلسه ی گذشته تقدیم شد یک نکته ای دارد که ان شاء الله این جلسه خدمتتان عرض خواهیم کرد. ( الا و من احب علی جاز علی الصراط کلبرق الخاطف) این مژده، مژده خیلی بزرگی است در واقع قدرت محبتی علی (ع) را نشان می دهد که کسی که دلداده ی امیرالمؤمنین باشد از صراط مثل یک برق جهنده عبور می کند. شما رعد و برق را دیده اید که چقدر قدرت دارد. چقدر سرعت برق زیاد است. یعنی در صراط مستقیم الهی که گفتیم صراط در جهنم است یعنی متن دنیا جهنم است و صراط از جهنم رد می شود ما الان همه مان به جهنم آمدیم یعنی به دنیا و یک صراط مستقیمی است از دنیا به بهشت، یک صراط است که همان صراط چهار ده معصوم است و خانواده آسمانی ما و دائما ما در نماز هدایت و استقامت بر این صراط را می طلبیم. اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم مشخص هم هست صراط کسانی که شما به آنها نعمت داده ای که فرمود چه کسانی؟ انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، ما دائما این راه را هر روز از خدا می خواهیم و یاد آوری می کنیم. خدایا ما می خواهیم این مسیر را برویم ما می خواهیم در این مسیر باشیم راه آدم های دیگر را نمی خواهیم برویم کسان دیگر الگوی ما نیستند کسان دیگر در زندگی ما خط دهی نمی کنند من مقلد کسان دیگر نیستم من شیفته ی راههای دیگران نیستم. شیفته ی راه انبیاء هستم. صدیقین، شهدا، صالحین، کس دیگری روی من تآثیر ندارد. کسی که نماز می خواند بعد فرهنگ ماهواره ای داشته باشد، نماز بخواند فرهنگ اینترنتی داشته باشد. نماز بخواند از فرهنگ دشمنان اهل بیت را بگیرد. نحوه ی لباس پوشیدنشان، نحوه ی حجابش، نحوه ی ناموس داریشان، نحوه ی غذا خوردنش، نحوه ی دیدنی هایش نحوه ی شنیدنی هایش اصلاً برای دشمنان اهل بیت (ع) باشد این دروغ می گوید اهدنا صراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم راست نمی گوید چون اگر راست بگوید یعنی من فقط این چهار گروه برجسته ای را که بزرگان نظام ابدیت و بهشت هستند فقط اینها را دوست دارم و راه اینها را می پسندم و از اینها تبعیت می کنم الگو گیری من از این شخصیتهای برجسته است نه اینکه من به خدا بگویم می خواهم راه اینها را بروم اما الگوگیریم از کافران، از مشرکین، از منافقین از فساق و... از آدم های بی اطلاغ از اینها من الگو بگیرم بعد بگویم بله من هم شیعه علی هستم این یک دروغ است این یک خود فریبی است وقتی می گویی اهدنا الصراط المستقیم یعنی من اساتید، الگوهایم آدم های برجسته هستند آدم های بزرگ همه معصوم هستند کسانی که شهدایی هستند که هر چند معصوم نبودند اما تا مقام عندالهی رفتند آنقدر دلداده بودند، آنقدر عاشق بودند آنقدر سرمست خدا بودند که همه ی هستی شان را برای اینکه به مقام عندالهی برسند دادند. بین ما و خدا یعنی ما و محضر خدا هیچ فاصله ای بین ما و دارایی ها ی دنیامان نیست تعلقات دنیایی مان نیست، کافی است شما طبیعت تان را که حائل بین تو و خداست علاقه به دارایی های طبیعیت را بگذاری تا این را ازش بگذری در آغوش خدا هستی، قرآن فرمود در سوره ی توبه آیه ی 24 آن هشت مورد را گفت چیزهایی که نمی گذارد ما به خدا برسیم. پدران، فرزندان، برادارن، همسران، قوم و قبله و خویشان مان، اموال، شغل، تجارت و مساکن، دلدادگی به این امور، عاشق این امور شدند، غلبه محبت این امور در دل ما به محبت خدا و چهارده معصوم، خانواده ی آسمانی مان و جهاد در راه خدا، باعث می شود که از مقام عندالهی از جاودانگی در مقام عندالهی باز بمانیم از بهشت جدا شویم. پس یک کسی که بتواند این را طی کند شهید این مسیر را طی کرده است. شهید حاضر شده از همه ی این توهمات و علاقه های طبیعی و زمینی بگذرد به خاطر معشوق برتر، معشوق بالاتر، و وقتی گذشته به مقام عندالهی رسیده اینکه در روایت امام باقر(علیه السلام) می فرماید (من طلب شهاده بصدق النیه مات شهیداً و لا کان علی فراشه) هر کس واقعاً صدق نیت داشته باشد نیت صادقانه در طلب شهادت داشته باشد این به هر مرگی هم بمیرد شهید مرده است یعنی این آدم درست است که الان جنگی و جبهه ای هم نیست اما در افکارش در زندگی اش که دارد این سه چیز عزیزترین چیزهایش هستند این شهید شده است دیگر تمام شده است وقتی خدا، چهارده معصوم و جهاد در راه خدا برای شما شیرین ترین چیز های زندگیتان باشد در واقع یعنی هر وقت جهاد بشود شما راحت می توانید بروید جانتان را فدا کنید اگر یک کسی این حس همیشه با او باشد که وقتی جهاد در راه خدا باشد من هیچ تعلقی در دنیا، هیچ دلبستگی در دنیا ندارم برای اینکه خودم را به خدا برسانم این شهید شده است دیگر حالا می خواهد با سرطان بمیرد یا با تصادف و ... با هر مرگی بمیرد این چون در درون خودش به شهادت رسیده است. یعنی چه؟ یعنی توانسته است سه عشق را به همه ی عشق ها برتری بدهد. خدا، خانواده ی آسمانیش و جهاد در راه خدا، شیرین ترین، لذت بخش ترین کارها در دنیا برایش جهاد است. تفریحش است، نه اینکه تکلیفش باشد، بعضی ها خیلی سالها خدمت می کنند به امام زمان (ع) اما تکلیفی خدمت می کنند، نماز می خوانند، روزه می گیرند حجاب دارند، تکلیفی است یعنی احساس سنگینی می کنند احساس تکلیف می کنند اگر از آنها تکلیف را بر دارند ذوق می کنند ولی یک عده هستند که اینگونه نیستند تفریحشان این است که لذت درونی شان واقعاً این است که صادقانه هم در درونشان این هست. یعنی ببینید اصلاً لذتی، مشغله ای از این بالاتر ندارند. مثلاً یک موقعی به او می گویند شما فلان سریال را دیده اید؟ این موضوع را تعقیب می کنید می گوید نه من اصلاً وقت نمی کنم سریال نگاه کنم می گوید برای چه تو اصلاً آدم بی ذوقی هستی، می گوید نه اصلاً من نوع لذتهایم از اینها، از این نوع نیست، لذتهای وهمی نیست بنشینم پای تلوزیون مثلاً نوع لذتهای من این نیست. لذت من این است که مثلاً در لذتهای انسانی، فرشته ای، در لذتهای معرفتی در لذتهای آسمانی هستم، اصلاً وقت ندارم بنشینم خاله خاله بازی کنم تلوزیون را تعقیب کنم حالا یک موقع تصادفی آدم نشست خانه سفره هم باز است، نشستند سر سفره تلوزیون هم روشن است همه نگاه می کنند می گویند و می خندند هیچ عیبی ندارد یک تفریح اینطوری، هیچ اشکالی ندارد اما یک کسی یک وقت مستقلی بگذارد بنشیند پای اینها، خب این معلوم است نوع تفریحاتش توهمی است. فوتبال نگاه کند یک کسی مثلاً بنشینند بعضی ها زن و بچه هایشان بیشتر از هر کس دیگری بهشان احتیاج دارد، پیش زن و بچه باشند بعد می روند خانه می نشینند تلوزیون روشن می کنند مسابقات فوتبال تعقیب می کنند زن احتیاج دارد بچه احتیاج دارد اینها از صبح تنهایی کشیده اند به جای اینکه با اینها بگوید بخندد، چای بخورد میوه ای بخورد اینها عبادت است چای خوردن، میوه خوردن، با خانواده یکی از بزرگان عبادت است. غذایی بخورد حرف بزند، نه حرفهای آسمانی بزند همین حرفهای زمینی با خانواده بزند یک عبادت بزرگ است کفاره ی گناه انسان است. این شخص اینقدر نادان است که یک جوری همه را قال می گذارد. که برود بنشیند مثلاً ببیند که چه کسی گل زد چه کسی گل خورد یعنی یک امر وهمی را دارد، تعقیب می کند اصلاً این آدم یک آدم توهمی است برای خودش روی خودش یک جور دیگری حساب می کند فکر می کند آدم جدی و بزرگی است نه این که یک آدم توهمی است چون عشقش، لذتش یک لذت توهمی است از نوع لذتهای آدم می شود فهمید این آدم در چه مقامی است، مقام حسی است، مقام خیالی است، مقام وهمی است، مقام عقلانی است یا فوق عقلانی، لذتهای آدم ها مثل معشوقهای آدم، مثل دغدغه های آدم نشان دهنده ی شخصتیهای آدم هاست ببینید مثلاً فرض بفرمایید که کارهای بزرگ انجام می دهد، نقشه های بزرگ، تفریحش این است که بنشیند در چادر امام زمان، بنشیند کنار امام زمان (ع) برنامه ریزی کند برای اینکه موانع ظهور امام زمان (ع) برداشته شود باید چه کار کند ، مشخص است این آدم خیلی بزرگ شده است این به گونه ای است که وقتی می میرد حضرت علی (ع) می فرمایند: با من و هم درجه ی من است در قیامت، چون این در جوانیش دائماً همه اش افکارش افکار بلند بوده است، افکار پست و کوچک نداشته است، به این فکر نمی کرده است که کجا رئیس شود، کجا رای بیاورد، کجا مدیر کل شود ، کجا درجه بیاورد، کجا دکتر یا مهندس شود، کجا پز بدهد ، خودش را نشان بدهد، این اصلاً آدم اینطوری نبوده است این اصلاً شب تا صبح همینطور تمام دغدغه هایش خانواده ی آسمانیش بوده است، دغدغه ی ظهور بوده است، بعد از ظهور هم حتی این دغدغه دارد. یعنی دائماً کارهای بزرگ، اندیشه های بزرگ، افکار بزرگ، قلمش، مالش، فکرش، خیالش، آبرویش، اعتبارش، صرف کارهای برجسته می شود این از نظر خدا پوشیده نیست و خداوند این را می بیند، اینکه چقدر بزرگ شده است، چقدر برجسته شده است این آدم و همین عشق است که این برجستگی را به آدم می دهد باعث می شود آدم در دنیا سراغ جهنم نرود اصلاً یعنی وقت جهنم را ندارد. یک زمان یک کسی است عشق به جهنم دارد یعنی عشق به شهوات دنیا دارد، عشق به مادیات دارد عشق به توهمات و تخیلات دارد باید مثلاً به او بگویی که فلان چیز برایت خوب نیست معلوم نیست که در گوشش برود یا نرود آیا قبول کند یا نکند؟ حالا به زور خودش را با ریاضت و عبادت و تمرکز و استاد دیدن، از این جهنم جدا کند بعد مثلاً بیاید به عنوان یک برگ برنده بگوید که من الان مدتی است تلوزیون نگاه نمی کنم، فیلم یا سریالهایی که می دانم با شخصیت من نمی خواند و به من اوج نمی دهد نگاه نمی کند سر و ته این داستانها هم این است که یکی می خواهد زن بگیرد یکی می خواهد طلاق بدهد، یا پرونده قتل و آدم کشی ، یا پرونده یک بانک که از آن سرقت شده است یک جا می خواهند از این توهمات و خیالات و فیلم ها و کارتونها و چیزهای دیگر است که سر و ته ندارند اکثراً خیالی و وهمی هستند. این طور فیلمها که به انسان پرواز نمی دهند و یا انسان با دیدن آنها اوجی نمی گیرد و بیشتر وقت انسان را تلف می کند به درد دیدن و وقت گذاشتن نمی خورد، زیرا در این گونه فیلمها یک آدم بزرگ نیست، یک پیام ماندگار که انسان از آن درس بگیرد نیست، پس اگر زمانی از شبانه روزمان را می خواهیم با فیلم دیدن پر کنیم، بهتر آن است که فیلمی ببینیم که محتوا داشته باشد پیام آموزنده داشته باشد، با دیدنش احساس کنیم که بزرگ شده ایم، فهممان بیشتر شده است. این گونه فیلمها ارزش وقت گذاشتن و دیدن دارند.

شکر خدا تلوزیون برنامه های عقلانی و فوق عقلانی هم دارد پس در انتخابها در مورد تفریحاتمان هم باید دقت داشته باشیم. که با شخصیت مان سازگاری داشته باشد که وقتی این برنامه را می بینیم اوج بگیریم به یک کمالی، یک دلدادگی، یک قدرتی، سرعتی، لذتی برسیم انشاالله.

پس ببینید وقتی وقتی می گوید محبت علی(ع) انسان را از روی صراط مثل برق جهنده رد می کند یعنی این شخص اینقدر محو امام زمان است آنقدر وقف امام زمان است آنقدر وقف خانواده ی آسمانی اش است که فرصت جهنم رفتن ندارد. اصلاً رد می شود اینطوری نیست که وابسته به یک جا باشد گیر داشته باشد حالا باید به او بگویی این کار را انجام نده خوب نیست، در شان شما نیست، نباید اینطور باشد این شخص اصلاً وقت ندارد بایستد در این طور مسائل اصلاً چند سال باید غلبه کند نماز بخواند تازه وقتی نماز می خواند، باید چند سال بماند تا نماز اول وقت بخواند خیلی ها مثلاً چهل سال است هنوز نتوانسته اند نماز اول وقتشان را درست کنند کامل نماز اول وقت بخوانند این خیلی کند است این عشقی که به اهل بیت دارد در دلش اینقدر ضعیف است که نمی تواند بکندش مثلاً ببردش اول وقت سراغ نمازش، دلدادگی ندارد، مرده است این آدم. کم هست، محبتش ضعیف است.«من احب علی جاز علی الصراط کلبرق خاطف» یعنی این اصلاً در زندگی اش خیلی مشکلاتی که دیگران دارند ندارد. ممکن است مشکل اقتصادی داشته باشد. مشکل خانوادگی داشته باشد مشکلات دیگری که هست برای همه بوده برای اهل بیت هم بوده است برای ائمه (ع) هم بوده است آن هم طلاق درشان بوده است، مشکلات داشته اند پیغمبر طلاق داده است، مشکلات داشته با خانواده اش، با همسرانش، مشکل با بچه داشتند، مشکل فقر داشتند، مشکل گرسنگی داشتند، مشکل لباس داشتند، منظورم این مشکلات نیست، منظورم اینها مشکل حساب نمی شود اینها زیبنده ی یک مؤمن هست، چون می شود کفاره گناهان و درجات آخرتی، بیماری، شایسته ی یک مؤمن است. زیبنده یک مؤمن است سرطان، مریضی های دیگر، معلولیت، گرفتاری های دیگر اینها زیبنده ی یک مؤمن است در زندگی اهل بیت(ع) هم بوده است، شدیدترش در زندگی آنها بوده است این مثلاً آدمی نیست که لنگ بزند در حرام، غوطه بخورد در گناهان، بعد خیلی باید معطل شود تا از یک گناه در بیاید، تا بخواهد خودش را قانع کند مثلاً ظاهر اسلامی داشته باشد بخواهد رعایت کند دوستهای بدش را بتواند ترک کند بخواهد خودش را قانع کند نماز بخواند بخواهد خودش را قانع کند فیلم حرام نگاه کند موسیقی حرام گوش نکند سالها طول می کشد این یعنی دلدادگی نیست این اگر یک مرتبه عشق امیر المؤمنین (ع) در دلش بیفتد، به عشق امام زمان (ع) به عشق امیر المؤمنین (ع) اصلاً راحت از این توهمات می گذرد، پس وقتی می گوییم محبت علی انسان را روی صراط با سرعت عبور می دهد به سمت بهشت باید ببینیم روی این صراطی که الان رویش هستیم در جهنم دنیا، سرعتتان چقدر است از میزان سرعتتان می توانید بفهمید که محبتتان چقدر است از محبتتان هم می توانید بفهمید که معرفتتان چقدر است، زیرا محبت تابع معرفت است. با ادا در آوردن، حرف زدن، با ظاهر سازی اصلاً نمی توانید این کار را بکنید بلکه واقعاً حستان، دلتان کجاست؟ برنامه ریزی ها، خواب دیدنها، اندیشه هایتان، افکارتان کجا دارد می پرد؟ با چه چیز غمگین می شوید قیمتتان در می آید. با چه چیزی خوشحال می شوید قیمتتان در می آید با چه خوشحال می شوید با چه افسرده می شوید قیمتتان در می آید چه چیزی را دوست دارید نگاه کنید؟ چه چیزی را دوست ندارید نگاه کنید؟ از چه دیدنی هایی خوشتان می آید از چه شنیدنی هایی خوشتان می آید؟ قیمتان درمی آید و معلوم می شود که هستید؟ عشق امیر المؤمنین (ع) عشق امام زمان شما را می کشاند به اهداف بلند یا نه؟ به صراط مستقیم، به راه انبیاء، شهدا، صدیقین، صالحین، صبح تا شب بلند می شوید در این برنامه ها هستید یا نه؟ در حدیثی آمده است که هر کس دلداده علی (ع) باشد اسیر خدا می شود، اسیر یعنی هیچ چیزش دست خودش نیست، شما وقتی به این آدم نگاه می کنید می بینید این آدم از صبح که بلند می شود تا شب، تا زمانی که می خواهد بخوابد حتی تعطیلات، تفریحاتش همه ی تفریحات آسمانی است، نقشه هایش، برنامه ریزی هایش، مثلاً این آدم رفته است شمال، لذتش را آنجا می برد خانواده را هم برده است لب دریا، برده است مشهد نشسته اند و صفا می کنند اما کنار دریا که نشسته با امام زمان کنار دریا نشسته است، در جنگل هم که هست لذت می برد بساط چای هم به راه است کبابش هم به راه است اما آنجا می بینید یک قلم هم دستش گرفته است و دارد فکر می کند که برنامه بعدی اش چگونه باشد اینکه باید چه کار کند چطور می توانم مثلاً تعداد بیشتری از بچه های امام زمان (ع) را نجات بدهم؟ چطور می توانم یک لبخند به لب حضرت وارد کنم؟ چطور می توانم خودم را جا کنم در دل حضرت؟ مدام نقشه می ریزد که چه می توانم هدیه بدهم از دارایی هایم به حضرت؟ این نشسته است و مدام به این فکر می کنداین آدم اسیر است یعنی جهنم، اصلاً سهمی ندارد جهنم، در این آدم نمی تواند نفوذ کند این زمانی جهنم می آید سراغش، توهم می آید سراغش، تخیل می آید سراغش، یکی هست با خیالات خودش باید بجنگد، این نکته مهمی در درگیری با خیالات، کنترل افکار و مهندسی فکر است، یک زمان است یکی می گوید من باید با خیالم درگیر شوم این خیال کثیف، پست هم می آید سراغش باید مدام بجنگد که این خیال نیاید ب سراغش، این فکر زشت نیاید به سراغش، افکار کوچک نیاید به سراغش، یک زمان هست یک کسی می گوید که من اصلاً اینقدر فکر های بزرگ، زیبا، عالی دارد، این شخص اینها را رها نمی کند بیاید به سراغ فکرهای پلید و بد، این حتی در خوابش هم نقشه می کشد، حتی زمانی هم که در رختخواب خوابیده است افکار بلند دارد برای کارهای بلند، فکر می کند دغدغه های آنطوری دارد یک آدم زمینی وقتی می خوابد شب می بینید خوابش نمی برد برای چه؟ همه اش یا بدهکاری است یا دعوایش است یا عقد کسی است یا اینکه چه کسی فوت کرده است یا اینکه در شرکت باید چه کار کند؟ در اداره باید چه کار کند؟ این نوع نقشه ریزیهایش، برنامه ریزیهایش، در شرکت باید چه کار کند و ... همه ی اینها طبیعی است، فطری نیست یک کسی وقتی می خواهد بخوابد تعارف نکنیم داریم در یک آینه خودمان را نگاه می کنیم این زمانی می خواهد بخوابد فرصت دارد خیال کند ببیند این نوع خیالهایش، خیالهای زیبا هست چون همان در آنجا هم دارد فکر می کند چه کار بکند؟ چون دغدغه اش آسمان است، قدرتش، سرعتش، عشق و لذاتش به سمت بهشت است به سمت حق تعالی است این نوع خیالهایش چون اسیر خدا شده اصلاً این ذهن، خیال، وهمش هم اسیر است، توجه کرده اید ما باید بتوانیم خیال را به اسارت خدا بدهیم، وهم را به اسارت خدا بدهیم، دل را به اسارت خدا بدهیم، بدن را بدهیم به اسارت خدا. شما زمانی بدن را دادید به اسارت خدا، بدن در مقابل مریضی ها هم مقاوم می شود، بعضی ها یک سرماخوردگی که دارند یک سر درد، یک تب و لرز، آنقدر لوس هستند آنقدر ادا در می آورند که حالا انگار سرطان گرفته است و در حال موت است، آنقدر آه و ناله می کنند که چهل نفر باید بیایند بالا ی سر این آقا، پرستاری کنند از ایشان، حالا بر عکس، می بینید یک نفر واقعاً سرطان دارد اما اندازه ی چهل نفر آدم زنده و سالم کار می کند، جنازه اش کار می کند چون این اصلاً بدنش هم در اسارت است، درد هست، درد می کشد ناراحتی دارد، اما این درد و ناراحتی اصلاً دیده نمی شود. این آدم به بدنش می گوید تو میخواهی درد بکشی درد خودت را بکش، من کار دارم الان وقت ندارم تو می خواهی درد بکشی بکش، در اوج درد به کارش ادامه می دهد، خدا رحمت کند شهید بزرگوار چمران را، شما این مناجاتهای لحظه ی آخر شهید چمران را نگاه کنید ببینید به پایش چه می گوید به دستش چه می گوید، می گوید من یک عمر شما را اذیت کردم و خسته تان کردم یک چند دقیقه دیگر تحمل کنید از دست من راحت می شوید درد دارد، بیماری دارد، مشکلات دارد بدهکاری دارد، وام دارد قسط دارد.

بچه اش مریض است مشکل خانوادگی دارد اما هرگز بی نشاط نیست. یعنی نشاط دارد، قدرت دارد. این عشق، این دلدادگی، آنقدر قوی است که هیچ کدام از بلاها، گرفتاریهای شئون حسی، خیالی، وهمی، اصلاً نمی تواند او را از نشاط بیندازد. می خواهد طلاق دهد یا طلاق بگیرد، پدرش فوت کرده است یا دارد فوت می کند، بچه اش گرفتاری دارد ولی این آدم، آدمی نیست که اصلاً به پژمردگی کشیده شود اصلاً پژمرده نمی شود. اصلاً له نمی شود. اینکه قرآن می فرماید مؤمن شاد و آرام است یعنی همین رمز اینکه قرآن علامت ایمان را شادی، آرامش می داند چون ایمان این شخص اساساً شخصیتاً تمرکزش، نوع پروازش، افق هایی که پرواز می کند بردش خیلی بلند است. بردهای کوچک نمی تواند این را اسیر کند. اینطور نیست که مثلاً با یک دعوا، با یک طلاق و ... از پا در بیاید. اصلاً این یک آدمی نیست که با این چیزها کشیده شود پائین و بیفتد در طبیعت. بعد پژمرده شود غصه دار شود بعد هم له شود و بمیرد. اصلاً این طور نیست برای همین شما مثلاً در جهاد اگر کسی مریض باشد بمیرد اصلاً اینطوری نیست. پیر، جهاد برایش واجب نیست. شما در جبهه نگاه کنید کسی که تیر خورده است در لشگر دشمن ما سراغ داشتیم همه جای دنیا، همه ی ارتش های دنیا، سر بازهایشان، دنبال یک بهانه هستند که نروند جلو، در جنگ، فرار می کنند از محیط جنگی، اینجا طرف آمده شناسنامه اش را دست کاری کرده که ببرندش، جوان هست هزار تا شهوت در دنیا دارد. اصلاً ندیده است این شهوتها را، تیر خورده است، تازه داماد هست دیشب عروسیش بوده است امشب در عملیات است یکی بود، دو تا بود، ده تا بود صد تا بود هزار تایشان را ما بیشتر دیده ایم. تیر خورده چشمشان در آمده، چشم مصنوعی می گذارد می آید، آن یکی چشمش را در می آورند، کور مال کورمال می آید، دو تا پاهایش قطع شده است دوباره می آید دستهایش قطع شده است دوباره می آید این چه می خواهد؟ این بدن چه بدنی است که اصلاً اسیر نمی شود گرفتار نمی شود، پژمرده نمی شود. زمان جنگ یک جوانی بود از این بچه پولدارهای منطقه سفید پوستها، یعنی خیلی بالا بالاها، به قول یک بنده خدایی می گفت منطقه سفید پوستها، خدا رحمتش کند از این عیان و اشراف این یک بسیجی درست و حسابی در آنها درآمده بود این هم معجزه خداست. خدا می فرماید در قرآن :«یخرج الحی من المیت» خدا زنده را از درون مرده در می آورد.

یک مادر، اونطور، یک پدر او نطور یک دفعه می بینید از دلشان یک ولی خدا در می آید از یک پدری مثل آنی یرلی، ادوار دو در می آید که امام پیشانیش را می بوسد تا شهادت هم می رود. خدا زنده را از درون مرده در می آورد. کما اینکه می فرماید «یخرج المیت من الحی» از پدر معصوم یک دشمن خدا در می آید تصورش را بکنید. پسر پیغمبر(ص) یک دفعه می بینید دشمن خداست این طور هم می شود آدم ها با خودشان چه کار می کنند. آقا این آمده بود پدر و مادرش بالاخره گشنه بودند در منطقه، آمده بودند پشت در پادگان، پادگان دوکوهه، اینقدر این را با بلند گو صدا کرده بودند. این می گفت تو را به خدا کسی نفهمد من اینجا هستم. خلاصه فرمانده گفت: با لاخره پدر مادرت هستند دلشان برایت تنگ شده درست نیست اینها اذیت بشوند برو دم در اینها را ببین، خلاصه رفته بود، اینها را دیده بود می گفتند بچه بیا، بیا برویم، نصیحتش می کردند هر کاری کردند نرفت گفت من راهم را انتخاب رده ایم بی خود خودتان را هم خسته نکنید مرخصی به او داده بودند این آقا آمده بود تهران، برایش نقشه ریخته بودند پدر و مادرش گفته بودند ما یک چیزی برای این تهیه کنیم بخریم که این ذوق زده شود که اصلاً خیال جبهه از سرش بپرد. آن موقع در ایران تازه یک عده افراد معدودی، خیلی معدود، تازه ویدئو آمده بود، رفته بودند برای این ویدئو خریده بودند با یک موتور خیلی با حال، موتور عالی، که جوانان خوششان می آید موتور سواری و ویدئو بازی و از این چیزها، بعد دیدیم این هنوز مرخصیش تمام نشده است که پشت وانت، ویدئو و موتور را گذاشته آمده جبهه، بعد گفتیم اینها چیه؟ گفت اینها را پدرم خریده بود گفتم حیف است آوردم جبهه اینها را استفاده کنیم. مومتورش که به درد می خورد، ویدئو هم برای تبلیغات خیلی خوب است. یعنی دنیا را هم که بهش می دهند. دنیا را هم بر می دارد می آورد بهشت، آن وقت اینجا الان یک آدمی درگیر اینترنت است که نگاه کند یا نکند. ماهواره ببیند یا نبیند؟ موسیقی حرام گوش بدهد یا ندهد؟ با خودش درگیر است هنوز، آن وقت یک نسل آدم قبل از این شاید برادرش بوده است حتی شاید پدرش بوده است، چقدر قدرت داشته است، چقدر سرعت داشته است.

این سرعت از کجا می آید؟ اینکه شما حالا بروید سر کلاس بنشینید استاد ببینید، برنامه بگیرید اینها خوب است کمک می کند به آدم، اما تا دل آدم عاشق نشود یعنی آدم در مسیر عاشقی، دلدادگی نیفتد تا عاشق خدا نشود، خودش را نشناسد تا نفهمد لا اله الا الله دلبری جز خدا برای من نیست و من بیهوده نباید دلم را صرف هر معشوق بی سرو پایی بکنم تا نداند «لا حبیب الا هو و اهله» هیچ محبوبی جز پیامبر و اهل بیت (ع) ارزش دلداددگی ندارند تا این را نفهمد خودش را نشناسد که بی نهایت طلب، معشوق دل من باید به اندازه ی دل من بزرگ باشد تا وقتی خودش را ندهد به معشوق بی نهایت، استاد، نماز زوری، حجاب مجبوری، مشهد رفتن، کربلا رفتن، سوریه رفتن، حج رفتن هیچ کمکی به آدم نمی کند شاید ثواب ببرد آدم، شاید نهایتاً از جهنم نجات پیدا کند. اما این کجا با آن که عاشق هست کجا و آن که دلداده است کجا؟ پس شما تا می توانید باید روی دلتان سرمایه گذاری کنید مگر آن همه بچه بسیجی، آن همه ولی خدا که تا مقام عندالهی رفتند چقدر از این کلاسهایی که شما گذرانده اید گذرانده اند، چقد استاد دیده بودند؟ چقدر کتاب خوانده بودند؟ سیزده ساله اش، چهارده ساله اش که راحت به محضر آقا امام زمان (ع) می رسیدند اینها چطور مثلاً اینقدر فاصله شان بین خودشان تا امام زمان (ع) را طی کرده بودند خیلی کلاس رفته بودند خیلی استاد دیده بودند نه، آنها فقط یک کار توانسته بودند بکنند آن هم اینکه عاشق بشوند. وقتی عشق آمد اصلاً شما نیازی به مبارزه برای غلبه بر حس، خیال، وهم ندارید، الان طرف به من نامه نوشته است اصلاً خود آدم هم خجالت می کشد می گوید من نمی توانم به بازی کامپیوتر غلبه کنم. نمی توانم نگاه نکنم، دو سه ساعت وقت مرا می گیرد. تلف می کند من باید بنشینم کامپیوتر بازی کنم یعنی آدم این قدر وقتش را از سر راه آورده است اینقدر کوچک است نمی تواند بازی نکند خب آقا خداوند روز قیامت یک سیزده ساله حسین فهمیده می گذارد جلویت می گوید این اصلاً اهل بازی نبود. امام صادق (ع) در روایت داریم خداوند جوانی را که جوانی نمی کند را دوست دارد جوانی که جوانی نمی کند یعنی چه؟ یعنی پیر مرد است ؟ نه یعنی حس های جوانی ندارد؟ نه یعنی این اصلاً عشقش این است که با خدا بازی کند، جوانی اصلاً برای همین عشق بازی خوب است ولی این جوان عشقش را رفته است متعالی انتخاب کرده است علی اکبر (ع) مگر چند سالش بوده، قاسم مگر چند سالش بوده است حسین فهمیده مگر چند سالش بوده است هزاران هزار حسین فهمیده ما داشته ایم، اینها مگر چند سالشان بوده است که توانسته اند اینچنین عشق متعالی را انتخاب کنند؟ امام صادق (ع) نگاه می کند گویا اگر یادم باشد امام کاظم (ع) هست در آن سن کمش بازیهایی که با بچه ها داشتند همراهی هایی که با بچه ها داشتنه اند حالتهای زیبای عبادی در این می دیده است می گفتند «بابی من لا یلهوا و لا یلعب» پدر به فدای آن کسی که اهل لهو و لعب نیست. ما محبتهایمان کم است، دلدادگیهایمان کم است. ضعیف هستیم، محبت نداریم. ما اگر محبت بیاید درون دلمان اصلاً در جهنم گرفتار نمی شویم. اینکه نمی توانیم برویم گیر کردیم، ضعف محبت داریم. اینکه خوابهایمان خوابهای بدی است، خیالهایمان یخالهای بدی است، افکارمان، افکار منفی است اینکه اوج نمی توانیم بگیریم برای این است که دلبستگی داریم، دلبسته طبیعت هستیم عاشق نشدیم اصلاً، می گوید اگر کسی می خواهد از صراط، از کجا؟ از طبیعت، از درون جهنم دنیا، از صراط مثل برق رد بشود عاشق بشود. اگر عاشق علی شدی، عاشق خانواده ی آسمانی ات شدی، خانواده آسمانی عشق شان به این درد می خورد این فایده عشق به خانواده آسمانی است یک کسی اصلاً هوسی، برنامه ای، جز برنامه های امام زمان (ع) را ندارد. جز دغدغه های حضرت را ندارد در زندگیش، برنامه ریزی ندارد برای خودش که یک دکانی هم برای خودش باز کند یک جیبی هم برای خودش. نه این فقط برای اهداف بلند دارد فکر می کند، اگر عاشق شدی بعد می بینی، همه چیز آسان می شود همه چیز شاد می شود همه چیز شیرین می شود برایتان، اینکه یک عقده، یک احساس حقارت، اینکه یک زود رنجی با خواهرتان، برادرتان، مادرتان و ... سالها در جهنم نگه تان داشته است و شما شب و روز داری می سوزی بین این مار و عقربها، برای اینکه شما قیمت خودتان را نمی دانید نمی دانید چقدر دارید وقت و عمر خودتان را تلف می کنید. نمی دانید چقدر استعدادهایتان را دارید ضایع می کنید. اصلاً نمی فهمید دارید با قیامت و قبر خودتان چه کار می کنید. نمی فهمید دارید با خودتان چه کار می کنید سر یک چیز کوچک زندگیتان متلاشی می شود نگاه کنید الان اکثر این کارها، این بهانه ها، این بچه بازی ها، به طلاق منجر می شود، همین طور شیطان هم می خندد به اینها که اینها عجب آدمهای احمقی هستند چه معشوقهایی دارند چه دلدادگیهایی دارند، چه آینده ی بزرگی دارند و قدرش را نمی دانند سر چه مسائل مزخرف و کوچکی راحت به جان هم می افتند راحت غیبت می کنند راحت حسادت میکنند، راحت پشت سر هم توطئه می کنند. کسی که می نشیند برای دیگران نقشه می ریزد خیلی کوچک است کسی که می نشیند فکر می کند من چطور یک نفر را زمین بزنم، یک نفر را کوچکش کنم، یک نفر را تحقیرش کنم، این آدم، آدم بدبختی است، آدم کوچکی است، کسی که برای کار کردن برای امام زمان (ع) شرایط می گذارد کسی که تا فشار می آید می گوید من نیستم، این کار را انجام نمی دهم، این آدم اصلاً معلوم است حب ندارد، این به حب خودش آمده در اینجا دارد کار می کند. این عاشق خودش است دارد می آید به اسم امام زمان (ع) کار می کند و الا اگر عاشق امام زمان (ع) بود بریدنی در کار نبود، سرد شدنی در کار نبود، احساس کوچک شدنی در کار نبود، احساس عقب ماندگی در کار نبود، نه این بنده خدا به عشق خودش آمده اینجا، اگر عشق امام زمان (ع) را داشت با سیلی خوردن با آبرو ریزی با خون دل خوردن کارش را انجام می داد چون عاشق است، اگر عشق آمد همه ی بیماری ها می رود کنار، عشق درمان کلی است شما به جای اینکه بایستی با هر رذیله، با هر بدی، با هر گناهی، دست به یقه شوی که به او غلبه کنی، یک اکسیری است که اگر آن بیاید همه چیز را همه ی مس ها را طلا می کند. یک اکسیر اعظمی هست که اگر آمد تو با قدرت، با سرعت از جهنم مثل برق خاطف که حضرت می گوید رد می شوید. مثل برق جهنده، آن چیست؟ عشق، لذا خداوند می دانست که اینطور است به پیغمبر (ص) گفت: به همه بگو من اجر رسالتم چه هست؟ مودت قربی است، آنهایی که مودت اهل بیت ندارند نماز خیلی می خوانند اول وقت می خوانند. حافظ قرآن هستند مفسر قرآن هستند صبح تا شب عبادت می کنند ولی بروید نوع دلهایشان را نگاه کنید زندگی هایشان را نگاه کنید چقدر در دلهایشان غصه و گرفتاری و بدبختی وجود دارد. اما دلدادگی که می آید عشق که می آید مودت که می آید محبت اهل بیت (ع) که می آید همه بیماری ها می رود کنار، اگر جامعه شیعه الان هنوز ضعیف است، هنوز درش این همه طلاق اتفاق می افتد هنوز درش گرفتاری ها، آلودگی ها، گناهان، عقب ماندگی ها است هنوز درش به آن حدی که باید به آن استانداردی که باید برسد نرسیده به آن حد لازم نرسیده است اگر مردم عاشق اهل بیت (ع) باشند هیچ فروشنده ای سر خریدار کلاه نمی گذارد هیچ مدیری به زیر مجموعه ی خودش خیانت نمی کند و به نیروی زیر دست خودش ظلم نمی کند هیچ کس بارئیسش مرافع نمی کند که او را از مقامش بکشد پائین و خودش جایش را بگیرد هیچ کس رقابت سیاسی ناسالم نمی کند برای اینکه به قدرت برسد. یک کشور را به آشوب و آتش بکشد و فتنه راه بیندازد در کشور. اینها همه اش برای این است که ما عاشق خودمان هستیم. نه عاشق اهل بیت(ع) دلداده ی اهل بیت (ع) نیستیم اگر کسی دلداده ی اهل بیت(ع) باشد همه کارهایش روان است. یک آدم آزاد، یک آدم شاد، یک آدم قدرتمند ، نه یک آدم پژمرده ی ضعیف، خمور و غصه خور و حساس و زود رنج، یک آدم متکبر و پر نخوتی که همه اش بدیها و ضعفها و سختی ها و تلخی ها را می بیند. پس معنای اینکه مثل برق از صراط رد می شود را خوب بدانیم یعنی چه؟ ببینید عشق به اهل بیت(ع) عشقتان به مادرتان فاطمه زهرا(س) به پدرتان امام زمان (ع) به پدرتان امیر المؤمنین(ع) به خانواده ی آسمانیتان، عشقتان به معشوق اصلی (الله) چقدر به تو سرعت و نشاط و قدرت می دهد. اگر نمی دهد پس عاشق نیستید. ما یک خدای کلامی، یک خدایی که برایمان تعریف کردند در مدارس، جایی برایمان ثابت کرده اند که خدایی هست، بالاخره خشک قبولش کرده ایم خشک هم هست یعنی می گوییم بله دیگر می شود خدا نباشد نمی شود که خدا نباشد که حالا این خدا هم دینی فرستاده است پیغمبری فرستاده است یک قرآنی آمده است یک واجباتی هستند یک چیزهایی هست بعد بالا خره یک چیزهایش را قبول می کنیم یک چیزهایش را قبول نمی کنیم مثلاً روضه اش را قبول می کنیم نماز ش را قبول نمی کنیم. یا اینکه نمازش را قبول می کنیم حجابش را قبول نمی کنیم. نماز و حجاب و روز و اینها را قبول می کنیم خمسش را قبول نداریم چون اصلاً دلدادگی نیست عشق نیست به اهل بیت(ع) . یعنی زوری یک دین تکلیفی را قبول کرده ایم که یعنی بگوییم که مثلاً ما دین داریم. مثل آن بنده خدا که نه روزه می گرفت و نه نماز می خواند اصرار داشت که سحر بلند شود به او گفتند که حالا تو چه اصراری داری که سحری بخوری گفت اگر سحری هم نخوریم که دیگر پاک کافر می شویم. اقلاً سحریش را بخوریم. حکایت ما هم مثل این آقاست.

حالا باید یک جوری خودمان را ببندیم، ولی این کجا، زندگی انسان کجا، دلدادگی کجا، وقف خدا شدن، وقف اهل بیت(ع) شدن، در خانواده ی آسمانی زندگی کردن کجا خیلی فرق دارد این زندگی برنامه ریزی ها، انتخاب رفیق ها بر اساس خدا، انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکار این چهار تا مورد دیگر، چینش های فکری، مهندسی های فکر، انتخابها، هر چیزی را که می خواهد انتخاب کند بر اساس آن آسمان انتخاب کند. رفیق، همسر، رشته تحصیلی، لباس، دوست، هر چه را که می خواهد انتخاب کند بر اساس آن، تفریحات بر اساس آن، دیدنی ها، بر اساس آن، شنیدنی ها بر اساس آن، این آدم چون عاشق است قدرت دارد این تکلیف دین را قبول نمی کند این چیزی از دین را بهش عشق می بخشد به تک تک اجزای دین عشق می بخشد و این یک آدم قدرتمند است یک آدم شاد است، زود رد می شود نمی ایستد که بسوزد تو غیبت گیر نمی کند، تو تهمت گیر نمی کند، تو دعواهای خانوادگی گیر نمی کند رد می شود، کسی که می ماند و می سوزد یعنی معشوقی آنطرف ندارد دل خوشی آنطرفی ندارد، دل خوشی هایش همین جاست، شوهر است زن است بچه است، شغل است، مدام به خودش می گوید که من در دنیا کسی را ندارم همینها دل خوشی های من هستند، نه این نیست ، ما در دنیا یک خانواده ی آسمانی داریم، خانواده ی آسمانی برای آخرت نیستند برای دنیایمان هستند اگر قرار باشد خانواده ی آسمانی ما در دنیا به درد ما نخورند آخرت هم به درد نمی خورند اینکه یک کسی می گوید من هیچ کس جز همین یک شوهر، همین یک پدر و مادر زمینی را ندارم این خودش را درست نشناخته است. اصلاً ما باید ببینیم که میزان ارتباطمان با خانواده آسمانیمان بیشتر است یا با خانواده ی زمینی امان، می فهمیم کجا هستیم، می فهمیم قیمتمان چقدر است؟ چقدر معرفت داریم؟ چقدر محبت داریم؟ دارایی هایمان چقدر است؟ اگر می خواهید بدانید که برزختان چه شکلی است این را همین الان هم می توانید بفهمید یک آیینه بگذارید جلویتان، خودتان را نگاه کنید اصلاً نیاز نیست یک کسی بیاید نسان بدهد که شما چه شکلی هستید شما راحت می توانید در این آینه ها خودتان را نگاه کنید آیه 24 سوره ی توبه را هر روز نگاه کنید در این آینه خودتان را نگاه کنید ببیند آیا سه تا معشوق اصلی تان خدا، چهارده معصوم و جهاد در راه خدا هست یا نیست؟ اگر نیست باطن ندارید، باطنتان خوب نیست تمام شد، دیگر از این شفافتر، از این واضحتر، خداوند خیلی واضح بیان کرده است، پس خودتان را به این حد از انسانیت برسانید اگر اینطور نیست تلاش کنید نوع انتخابهایتان ، ارتباطاتتان رفتارهایتان و افکارتان را یک طور تنظیم کنید که خدا بشود عزیزترین کستان که خانواده ی آسمانیتان مهمتر از خانواده ی زمینیتان باشند که جهاد در راه خدا به تعبیر پیغمبر تفریح بشود برایتان، بتوانید از آن لذت ببرید نه تکلیفی و زوری بخواهید بروید. پس جواب هزار هزار سوالتان را می توانید اینجا بدست بیاورید همینها که روشن کردیم برایتان، حالا چه کار کنیم که روابط خانوادگی خوب داشته باشیم؟ چه کار کنیم افسرده نباشیم ؟ چه کار کنیم حسود نباشیم؟ متکبر نباشیم؟ چه کار کنیم گناه نکنیم؟ همه اینها یک فرمول دارد برای بی نهایت چه کار کنیم؟ ما داریم آن چه هست؟ عشق، دلدادگی، محبت، مودت، هر چقدر دلت را ثروتمند تر کنی، هر چقدر شخصیتتان را مزیین کنید به عشق خوبان، خودتان مزیین می شوید، میزان زیبایی هر کس به میزان انتخابش با زیبای مطلق است. ببینید چقدر از عکس زیبای مطلق در آینه وجود شما افتاده است؟ چند تا از اسماء زیبای مطلق در شما تجلی دارد. ببینید چقدر نشان می دهد شما را. اینکه حضرت می گوید این به صورت گاو است به صورت خوک است، به صورت سگ است، به صورت میمون است یعنی این وقتی وجودش را نگاه می کنید کمالات یک میمون افتاده است در وجود او کمالات یک خوک افتاده است کمالات الله نیفتاده است، ببینید عکس خدا چقدر در دلتان افتاده است این معلوم می شود دیگر آینه از این زیباتر، آینه از این سر راست تر؟ بهتر، صافتر، شفافتر؟ ما داریم پس ما نگاه می کنیم از اسماء الهی، از صفات الهی، چه چیزهایش در ما افتاده است؟ از صفات این انبیاء صدیقین، اولیاء ، صالحین، شهدایی که هر روز به خدا می گوییم ما را به راه اینها هدایت کن، چه چیزهایش الان در وجود ماست؟ ما چه چیزهایش را داریم؟ هر استادی رفتید هر کتابی خواندید اگر به شما دستور عمل دادند مهم این است که راهتان را گم نکنید، حرف آخر همه استاید عرفان همه ی اساتید اخلاق، حرف تمام بر جسته ترین روان شناسهای دنیا را من یکی به شما بدهم یعنی دارم مدرک پی اچ دی به شما می دهم. اگر این را فهمیده باشید پی اچ دی دارید دیگر، بالاتر از آن خیلی بالاتر از آن دارید. خودتان را سر کلاس هیچ استادی، از جمله من علاف نکنید با خواندن هیچ کتابی خودتان را معطل نکنید اگر هم می روید فقط برای تقویت، برای تمرین برای بعضی از راه کارها، شما درس نهایی تان درس چه هست؟ درس عشق است، درس دلدادگی است، درس هدیه دادن است، ببینید چقدر وجودتان را می توانید تقدیم کنید به امام زمان (ع) ببینید چقدرش را تا الان قبول کرده اید دنبال این باشید، همه اش نگویید برون دستورالعمل بگیرم، راه بگیرم، فرمول بگیرم، نمی دانم چه کار کنم دستم را بگیرم پله به پله نه آن حسین فهمیده چطور رفته ، یک تنه، امام فرمود ره صد ساله را یک شبه رفتند، صدسال راه را یک شب، همین حرف آخر را اول زدیم به شما تا شما دلدادگی ایجاد نکنید تا شما شور ایجاد نکنید تا محبت نیاید در دل انسان، تا دلتنگی نیاید سراغ انسان، یک دشمن هم بیشتر ندارد یک دشمن بیشتر ندارد حالا گناه، دشمن اصلی ماست که این در اثر عوامل دیگری الست خیلی خطرناکتر ازگناه چه هست در وجودما دو تا مانع است که از همه از گناه هم بالاتر است. چه ها بود تنبلی و بی حوصلی، این دو تا کلید همه بدبختی های آدم است. باید انسان راه بیندازد دل خودش را هل بدهد دل خودش را، در همه کاری هل بدهد خودش را، نگذارید نفستان از شما امتیاز بگیرد باج بگیرد شما از او باج بگیرید هر چقدر می توانیم باید خودمان را هل بدهیم هر چقدر می توانیم اول باید تلقین کنیم راه انداختی دلت را موتور روشن بوشد دیگر تمام است. دیگر می بردت تا آخر، خودش می بردت تا آخر، از امروز من لباس بد نمی پوشم، از امرومز من شئوناتم را رعایت می کنم، از امروز تصمیم می گیرم نماز اول وقت بخوانم از امروز خمسم را حتماً حساب می کنم می پردازم، از امروز نمی دانم این دیدنی ها و شنیدنی ها را از خانه ام حذف می کنم اصلاً از روی موبایلم از روی تلفنم از روی فلاشم از روی رایانه ام همه اینها را حذف می کنم همه چیزهایی که من را از حقیقت خودم دور کرده اند. اصلاً بت شکنی می کنم اینها را می شکنم تصمیم می گیریم خودم را اصلاح کنم، یک دفعه می بینید حجم زیادی از لذت از قدرت از بهجت از سرور از خیلی چیزهای دیگر می آید در دلتان می نشیند اینقدر قشنگ می شود آدم اینقدر قدرت می گیرد آدم، اینقدر راه می افتد آدم، اما اگر دلدادگی نباشد دینداری ها ی ما، ما را مریض می کنند ما ضمن اینکه شیعه هستیم آدم بدبختی هم هستیم ضمن اینکه چهارده معصوم را داریم آدم ضعیف، افسرده، پژمرده، غصه خور، تو سری خوری هستیم، این اصلاً خوب نیست، بشناسید خودتان را، عاشق خودتان باشید، عاشق خودت یعنی چه؟ آن خودی که برای اهل بیت(ع) است آن خودی که مناسب، لایق خانواده آسمانیتان است.