بحثمان در اهمیت و آثار محبت به اهل بیت ( علیهم السلام) به بیان فرمایشی از نبی اکرم اسلام که از منابع اهل سنت نقل شده رسید که این فرمایش ، فرمایش بسیار بسیار مهمی است و جایگاه محبت را و اهمیت محبت را و باطن این محبت را به ما معرفی می کند که حالا من انشاءالله در یکی دو جلسۀ آینده سعی می کنم این فرمایشات حضرت را به اتمام برسانم فرمودند که من مات علی حب آل محمدٍ فُتِح َ لَه فی قبره بابان الی جنه، علی و من مات علی حبّ آل محمد جَعلَ الله قبرَهُ مزار الملائکةِ الرّحمه ، این خیلی اهمیت دارد. هر کس که به محبّت آل پیامبر از دنیا برود دو در از قبر او به بهشت باز می شود و هر کسی که بر محبّت آل پیامبر از دنیا برود قبر او هزار ملائکه رحمة قرار می گیرد. این باید درش تأمل بشود که این محبّت چی کار می کند با انسان ، باطن این محبّت چی هست. که این همه آثار شگرف دارد انسان با این محبّت به مقام شهدا می رسد مات شهیداً، انسان با این محبت مغفراً له هست یعنی گناهی اصلاً ندارد این چه جوری است این محبت چه اکسیری است که اگر بیاید انسان با آن محبت به شهادت می رسد هیچ گناهی برای او باقی نمی ماند و تائب از دنیا می رود مؤمن مُستکمل الایمان هست یعنی مومنی است که ایمانش کامل ترین درجات و عالی ترین درجات را دارد چه طور ممکن است که یک همچین کاری را بکند محبّت چه اکسیری هست که یک همچنین کاری می کند که حالا انشاءالله اگر رسیدیم این جلسه یا جلسۀ آینده که راجع به این که چگونه محبت ایمان انسان را کامل خواهد کرد توضیح زیادتر می خواهیم داد و این که اگر کسی به این محبّت بمیرد ملک الموت بشارت بهشت به او خواهد داد نکیر و منکر بشارت بهشت به او خواهند داد مثل عروس بدرقه می شود به جایگاه خودش در بهشت و این که می فرماید مزار این شخص، شخص محب، فرارش می شود قبرش، مزار یعنی محلّ زیارت، قبر شخص محب می شود مزار ملائکه رحمت ، زیارتگاه فرشتگان رحمت، خوب فکر کنید این چه نوع محبتی هست که اگر انسان به اهل بیت پیدا کند قبر او زیارتگاه می شود خودش زیارتگاه فرشتگان رحمت می شود چی کار می کند با انسان، یک محبّت ساده نیست یک محبّت معمولی نیست که صرفاً انسان بگوید خب حالا ما این ها را دوست داریم و همین یک دوست داشتن ساده و ابراز علاقه ساده قطعاً این محبّت یک محبتی است که در درون انسان یک سلسله تحولات عظیم و عمیقی ایجاد می کند که این درجات این مراتب عظیمی را که پیامبر فرموده برایش مترتب است یعنی انسان با این محبت به شهادت می رسد با این محبت کامل ترین درجه ی ایمان را خواهد داشت. با این محبّت محاسبه ای نخواهد داشت گناهی نخواهد برایش ماند با این محبّت با آن بدرقه ی باشکوه به بهشت خواهد رفت و با این محبت قبر او محل زیارت فرشته ها خواهد شد. می فرماید فرشته های رحمت قبر او را زیارت می کنند این علاقه چی کار می خواهد با ما بکند من خواهش می کنیم تو این جلساتی که داریم راجع به این موضوع صحبت می کنیم خیلی خواهش می کنم دقت بکنید و درِ دلتان را کاملاً باز کنید انشاء الله عمق این مطلب را تو دلمان جا بدهیم که اگر این اتفاق جا بیفتد ما ده ها سال، صدها سال جلو خواهیم افتاد. اگر که این حقیقت در دل ما جای بگیرد. مقداری انسان باید تحمل بکند که چه جوری می شودکه این علاقه انسان را به یک جایی می رساند که قبرش می شود فرار ملائکه رحمت، فرشتگان رحمت، نتیجه ای که گرفتیم این است که این عشق و این محبّت به مرور زمان ، خواهش می کنم دقت کنید به مرور زمان رفته رفته خود انسان را در مقابل معشوق ذوب می کند ، آب می کند یعنی انسان مقاومت های خیالی مقاومت های مادی، مقاومت های طبیعی، حیوانی، جمادی و نباتی اش کم می شود تا یواش یواش از بین می رود چیزی نداریم در درونش که درمقابل محبوبش و معشوقش استقامت بکند و کاملاً این وجودش با وجود نورانی اهل بیت در ارتباط قرار می گیرد و دینداری برای او یک تکلیفی نیست، یک سختی نیست، دینداری از این به بعد برای او یک عشق بازی است یک خدمت عاشقانه به معشوق خود هست که درش سراسر لذّت دارد سختی هایش ، دردش، خستگی اش، همه لذت دارد و انسان وقتی که مقاومت هایش کم شد. شما من یک نمونه عرض کنم در سالگرد میلاد با سعادت حضرت زهرا سلام الله علیها ، ببینید شب عروسی لباس عروسی خودش را هدیه می دهد حالا وقتی می گوییم لباس عروسی، بعضی ها ممکن است توهم بکنند که این یک لباس توری سفید بلندی تنش بوده حالا این به چه درد فقیر می خورد نه لباس عروسی آن موقع یک لباس خوب بوده یک لباس نو خوب بوده . ببینید یک عروس وقتی که لباسش را درمی آورد می بخشد به یک فقیر با همان لباس معمولی به خانه شوهر می رود این یعنی از توهّم آزاد است این شخص این شخص دچار توهّم لباس نیست، دچار کمالات نباتی نشده است کمالات نباتی آن روح او را به استخدام نگرفتند که به خاطر تجملات و زیبایی مجبور باشد خود حقیقی اش را بفروشد. این خیلی مهم است. به خصوص در بانوان. شما نگاه کنید یک موقع هست انسان به رضای خدا برای شکار خدا قدم به عرصه اجتماعی می گذارد برای این که ببیند خدا چه جوری، مثل فاطمه زهرا فاطمه زهرا یک زنی هست فعال، هیچ زنی شما در طول تاریخ سراغ نداری به اندازه فاطمه زهرا فعالیت های اجتماعی، سیاسی داشته. آن وقت یک شخصیتی، به این عظمت شما نگاه کنید قدم گذاشتن از خانه بیرون برای چه بوده، برای این بوده که بیشتر این فعالیت او را به معشوق و محبوبش و خداوند نزدیک کند تا این کجا یک خانمی از خانه بیرون بزند طوری آرایش کند که بخواهد دیگران به او توجه کنند یا یک آقا حتی، یک جوری بیاید که لباس شهوتی تنش باشد و بخواهد دنبال نیازمند نگاه دیگران باشد که دیگران به من چه جوری نگاه می کنند. او از این حجاب گذشته و این توهّم گذشته می تواند لباس عروسی اش را راحت ببخشد لباس معمولی بپوشد با لباس معمولی به خانه همسر رفتن نه برای خودش مسئله ای است و نه برای همسرش، این دارد یک درس به ما می دهد که ما از این کمال بگذریم کسی که عاشق این بانو می شود حب این بانو در دلش قرار می گیرد او هم به تبع این بانو از یک همچین خودفروشی هایی، عرضه کردن خود و حتی تجملاتی که به یک جایی می رسد که اگر او را ازش بگیرند. حلال هم هست لباس عروسی حلال است برای یک خانم عروس، ولی یک موقع می بینی که وقتی در مقابل یک فقیر قرار می گیرد به ایثار می رسد که حالا بحث ایثار یک بحث جداگانه ای هست الان نمی رسیم راجع به این صحبت کنیم باید تو سلسله مباحث اخلاقی ، ایثار را مطرح کرد که ( اَلایثارٌ تاجُ المَکارم ) آن تاج همه قشنگی ها آن جایی هست که انسان یک نفر را به خودش ترجیح می دهد. آن نهایت زیبایی هایی که یک نفر به دست می آورد و برای خدا. خیلی این شخص محبوب می شود جذاب می شود برای خدا ، لحظه ای است که انسان یک کسی را به خودش ترجیح می دهد. به ما درس یاد می دهد، پس این علاقه به مرور زمان گرایش های جمادی، نباتی، حیوانی را در وجود انسان کم رنگ می کند و گرایش های نورانی انسانی قدرتمند می شود. حتی سراغ عقل و علم و عقلانیت تا زمانی می رود که به عشقش لطمه وارد نکند. دنبال علم، مستقل نگاه نمی کند به علم به درس به معلومات شیفته ی علم نیست تا جایی که جلوی انجام وظیفه اش و روابط عاشقانه اش با حق تعالی را بگیرد به همین مقدار نگاه می کند که به وظیفه اش لطمه ای وارد نکند، ولی آن چه که برای این شخص مهم است این است که بتواند به یک رابطه عاشقانه به حق تعالی برسد با خداوند برسد محبت اهل بیت، باطل ها، ناخود ما را به مرور زمان در ما ذوب می کند تا این که انسان واقعاً خودش را در اختیار امام زمان در اختیار مادرش فاطمه زهرا، در اختیار این چهارده معصوم قرار می دهد و می گوید شما من را بیشتر از خودم دوست دارید ومن تسلیم هستم نسبت به شما و خودم را به شما می سپارم تا شما برای من برنامه ریزی کنید این جوری نیست که من خودم برای خودم برنامه ریزی هایی داشته باشم و رابطه ام با شما را در قسمتی از این روابطم بگنجانم. نه. من همه ی وجودم را در اختیار شما قرار می دهم این محبت به راحتی آن آثار را ایجاد نخواهد کرد. این یک محبت ماده نیست بنابراین حتماً، حتماً ، حتماً در کنار این محبت از بین رفتن مقاومت ها و ایجاد تبعیت، اطاعت است که انسان را به آن درجات می رساند حالا من فرمایشی هست از امام صادق علیه السلام بخوانم می فرماید که خیلی زیباست این ما قبلاً یک آیه ای را خواندیم که باهاش کار داریم یک چند جلسه ای، قل قل که گفتیم خیلی مهم است یعنی این « بگویی » هست که انگار با بلندگو درِ گوش انسان می خواهند بگویند. یعنی انسان را بگیرند تکان بدهند بگویند ببین حواست باشد گوش کن. قل ان کنتم تحبّون الله - بگو اگر واقعاً شما عاشق خدا هستید خدا را دوست دارید فتبعونی یُحببکم الله ، از من تبعیت کنید تا شما هم محبوب خدا باشید خیلی حرف است انسان به عشق خدا، به تبعیت پیغمبر تن می دهد به تبعیت چهارده معصوم تن می دهد به عشق خدا، نتیجه ای که می شود این است که خودش می شود محبوب خدا، که انشاءالله جلسه ی بعد درباره ی این رمز می خواهیم صحبت کنیم که چه جوری انسان یک دفعه محبوب خدا می شود که خداوند تبارک و تعالی به این شخص یک عنایت ویژه یک رحمت رحیمیه دارد رحمت رحمانیه ی عام که به همه هست امّا چه جوری می شود که این شخص ویژه می شود برای خدا محبوب می شود برای خدا. این که در دعا ما در زیارت امین الله داریم خدایا من را در آسمان و زمین محبوب کن این محبوبیت یک محبوبیت معمولی نیست این محبوبیت یک محبوبیت آسمانی و ویژه هست. یعنی فرشته ها من را دوست داشته باشند انبیاء من را دوست داشته باشند ویژه چهارده معصوم و اهل آسمان و خودت، من برای شماها یک محبوب یک موضع، شخصی با موضوعیت باشم. همه ی اهل آسمان من را بشناسند همه ی فرشته ها – که حالا دراین رابطه – انشاءالله – بیشتر توضیح خواهیم داد یک مقدار دستور العمل دارد، فرمولی دارد. قواعدی دارد که انشاءالله در رابطه اش سخن خواهیم گفت خب حالا امام صادق علیه السلام درست دست گذاشته روی این نکته یعنی می گویدکه اگر دوست داری محبوب بشوی – خیلی فرق دارد این که من الان که می خواهم از دنیابروم همین لحظه که سکرات موت آمده دنبالم و دارم از دنیا می روم تو سکرات موت افتادم الان فکر می کنم که من تا چند دقیقه ی دیگر تا چند روز دیگر با کیا روبه رو می شوم با چه قیافه ای، مثلاً عزرائیل علیه السلام با چه قیافه ای می آید سراغ من، ملائکة الله چگونه می آیند، پنج تن با خشم می آیند با غضب می آیند با افسوس می آیند یا با خشنودی و خوشحالی می آیند برای همه ی ما موضوعیت دارد این دیگر. آن طرف از من چه جوری استقبال می خواهند بکنند برای هر کسی موضوعیت دارد این و از همه چیز هم بیشتر موضوعیت دارد. من ازم چه جوری استقبال می کنند. دنیا هر جوری که هست می گذرد ولی واقعاً آن حیات ابدی من، حیات اصلی من، که قرار است شروع بشود آن جا این فرشته ها چه جوری نگاه می کنند وقتی می خواهند بیایند سلام علیک بکنند اولین برخوردهای من و آن ها، چون یکی از صحنه های خطرناکی که داریم صحنه ای است که انسان کنده می شود از این جا، حضرت می فرماید اول می برند پیش خدا. یعنی اول قبل از این که انسان بخواهد برود برای محاسبات دیگر، اول یک ملاقات باید با خدا داشته باشد خیلی این سنگین است. یعنی برای این که خوب بفهمی اش باید یک خلوت داشته باشی یک چند دقیقه حداقل اگر این فرمایش حضرت را انسان بخواهد بفهمد چند دقیقه ای خلوت داشته باشد وقتی دارد این روایت را می گویی تو هی این ذکر من و خدا را بگو، بگو من و خدا من و خدا، من و خدا، خیلی سنگین است این ملاقات، آیا آن لحظه ای که من و خدا قرار است با هم حرف بزنیم. قرار است خدا با من سخن بگوید من با خدا سخن بگویم این لحظه ی خیلی خیلی حساس این تُن صدای خدا چه جوری است این نگاه خدا به من چه جوری است این لحظه خیلی حساس است تو عمر انسان، می آید این لحظه، یک لحظه هست که من با خدا می خواهم حرف بزنم خدا می خواهد با من حرف بزند . لحظه ای که من از دنیا کنده شدم، یک گزارش چند لحظه ای خدا می خواهد از من بگیرد که تو با خدا چی کار کردی خیلی سنگین است این لحظه، آدم باید برایش دل شوره داشته باشد باید برایش گریه بکند اضطراب داشته باشد باید به خدا التماس بکند خدا آن لحظه ، لحظه ی شیرینی باشد لحظه ی قشنگی باشد آن لحظه من بسیار به نوازش تو احتیاج دارم . بسیار به لبخند تو احتیاج دارم حاضرم همه ی عمر لبخندی نبینم، همه عمر اخم و زجر و سختی تحمل کنم امّا آن لحظه من به آن لبخند واقعاً احتیاج دارم و انسان اگر تمام عمرش لبخند ببیند نوازش ببیند احترام ببیند محبوبیت ببیند امّا خدا نکند آن لحظه که لحظه بسیار خاصی است آن لحظه این لبخند را نبیند این تن صدای خدا برایش یک تن عذاب آور و تحقیر کننده باشد، تأسف آور باشد این تن. خیلی مهم است حالا حضرت به ما قاعده می دهد می گوید اگر می خواهید بدانید که چه اتفاقی آن لحظه می افتد ملائکه به شما چه جوری نگاه می کنند چهارده معصوم چه جوری نگاه می کنند. انبیاء چه جوری نگاه می کنند. اهل آسمان و خداوند و آن لحظه حساس برای شما چگونه خواهد بود هر کس می خواهد بفهمد – حالا قاعده را نگاه کنید – مَن سَرَّحوا اَن یَعلَمِ ان الله یُحبُّ هرکس خوشحالش می کند که بداند که خدا دوستش دارد این دوست داشتن یک دوست داشتن ویژه است. هر کس خوشحال می شودکه بداند خدا دوستش دارد، برگشت به همان آیه برمی گرداندمان به همان قاعده، فَالیَعمَل بطاعَة الله، باید مطیع خدا باشد این قاعده را به دستمان می دهد – ما چند تا آیه قرآن داریم ( انّ الله یُحِبُّ ) یک سری بزنیم ببینیم از چه جور آدمی خوشش می آید و اگر قرار است انسان شکار خدا را بکند کار سنگینی است ماها هم همچین عرضه ای نداریم به قول بزرگان گفتند که شما به جای این که تلاش بکنید خدا را شکار بکنید یک کار راحت تر هست بیایید شکار خدا شوید خودتان. این کجا که آدم تلاش بکند یک محبوبی را شکار بکند و این کجا که انسان یک کاری بکند که محبوبش شکارش بکند. محبوبش انتخابش بکند دست روی این بگذارد. خب این که خیلی بهتر است که یک سری به قرآن بزنیم ببینیم که کجا خدانوشته ( انّ الله یحبُّ ) چند جا بیشتر که نیست ( ان الله یحب التوابین ) خدا توبه کننده ها را دوست دارد پس اگر تو اهل توبۀ راستین باشی بیفتی تو مسیر جبران گذشته، شکارت می کند خدا ( یحبُّ المتطّهرین ) آن هایی که گرایش به پاک بودن دارند خدا شکار می کند. ( یحب الصابرین ) ( یحب المتوکلین ) ببینید چه کسانی هستند آدم چه جوری می تواند شکار خدا بشود. این که بهتر است که ( فالیعمل بطاعة الله این شخص باید به طاعت خدا عمل بکند ( والیَتّبِعنا ) و باید از ما پیروی کند. حالا داریم وارد بحث های عمیق تر می شویم. می گوید اگر یک کسی خوشحالش می کند که خدا دوستش دارد تابع ما باشد تابع ما اهل بیت باشد. به چه دلیل ما اگر تابع شما باشیم محبوب خدا می شویم. (اَلم یَسمَع قول الله عزوجل لِنَبِیّه ) آیا نشنیدید کلام پیغمبر، خدا فرموده، ( فل ان کنتم تحبّون الله فتبعونی یُحببکم الله وَ یَغفِر لکُم ذُنُوبَکُم ) هم محبوب خدا می شوید هم همه گناهانتان را خدا ذوب می کند. ( یَعفوا) نیست یغفِر است. یعنی این جور نیست که شما اگر تابع اهل بیت شدید محب اهل بیت شدید به معنای حقیقی، خدا از جهنم بردن شما صرف نظر کند. نه خیلی بالاتر از این. اصلاً چیزی بر شما نخواهد بود. تمام گناهان گذشته شما جبران می شود. همه گذشته شما جبران می شود. لذا شما وقتی می خواهید با خانوادۀ آسمانیتان حرف بزنید. این خانواده یک خانواده ای هستند که انسان وقتی دوستشان دارد باهاشون ارتباط دارد پاک ترین حالت هایش را دارد به حرمت این خانواده چیزی بر شما نیست اصلاً انگار گناهی مرتکب نشده شخص. یغفرلکم ذنوبکم بعد حضرت – دقت کنید – قسم می خورد چند تا سوگند حضرت می خورد این جا. امام صادق علیه السلام خلیفة الله، مظهر خدا، انسان کامل دارد قسم می خورد ( والله لا یُطیعُ الله عَبدٌ عَبَداً اِلّا اَدخَلَ اللهُ علیه فی طاعَتِهِ اِتِّباعَنا ) به خدا قسم هیچ بنده ای خدا را اطاعت نکرد مگر این که خداوند در مسیر اطاعتش پیروی ما را هم قرار داده حتماً یعنی حتماً باید تابع ما باشد جدا نیست این دو تا از همدیگر اگر یک کسی واقعاً خواست عبد خدا باشد عبادت خدا و اطاعت خدا را بکند حتماً خداوند طاعت ما اهل بیت را در مسیرش قرار داده. چون وقتی می گوییم اطاعت خدا، ما بدون دست رسی بدون توجه به اهل بیت و مظاهر خدا با خدا چگونه ارتباط می توانیم برقرار بکنیم ارتباطی نخواهیم داشت بعد می فرماید والله لا یَتَّبِعُنا عَبدٌ عَبَداً اِلّا اَحَبَّهُ الله ) به به ، به به ، به خدا قسم هیچ بنده ای از ما تبعیت نمی کند. مگر این که محبوب خدا باشد. قسم می خورد حضرت. هیچ کس از ما – تمام رمزها را دارد می گوید حضرت – هیچ کس ( لا یتّبعنا ) هیچ کس تبعیت نمی کند از ما مگر این که محبوب خدا باشد. و لا و اللهِ لا یَدَعُ اَحَدٌ اتِّباعَنا عَبَداً الّا اَبغَضَنا و لا و اللهِ لا یُبغِضُنا اَحَدٌ عَبَداً الّا عَصَی الله و مَن مات عاصی لِله اَخذاءُ الله و اَکَبَّهُ عَلی وجهه فی النّار و الحمدالله رب العالمین – به خدا سوگند هیچ بنده ای پیروی ما را نمی کند. این پیروی از ما را فرو نمی گذارد یعنی چی؟ یعنی شخص اصلاً برایش مهم نیست اهل بیت چه دستوراتی تو زندگی دارند در مورد زن داری، شوهر داری، تربیت بچه، بچه داری، شغل کار، مسائل اجتماعی، مسائل اقتصادی، مسائل سیاسی، لباس پوشیدن ما، عبادت کردن، من یک سؤال می کنم ما چند تا کتاب داریم، چند تا کتاب روایی داریم چند تا تو خانه مان فرمول ها و دستورالعمل ها از ائمه تو خانه مان هست که بدانیم نسبت به هر چیزی ائمّه چگونه ما را راهنمایی کردند. اگر یک کسی مثلاً از ما پرسید نظر ائمه در مورد فلان چیز، چی هست ما بلدیم یعنی می دانیم که باید چگونه عمل بکنیم یا اصلاً برایمان مهم نبوده من الان دکترا دارم، فوق دکترا دارم ، زبان بلدم، کامپیوتر بلدم، صدها جلد در مورد موضوعات تخصصی خواندم. تاریخ بلدم ، روانشناسی بلدم، جامعه شناسی بلدم، مدیریت خواندم، ریاضیات خواندم، فیزیک خواندم، چند کتاب تو خانه ات داری که دستورات ائمه علیهم السلام را شفاف برای شما بیان کرده باشد تو هر موردی بدانیم باید چی کار بکنیم. هیچ بنده ای پیروی از ما را فرو نمی گذارد مگر آن که با ما دشمنی کرده باشد. خیلی خطرناک شد یعنی اگر یک کسی دنبال این نباشد که با اهل بیت زندگی بکند دستورات اهل بیت را رعایت بکند فقه اهل بیت را رعایت بکند این شخص به طور طبیعی – شاید خودش هم نخواهد – امّا به طور طبیعی در مسیر دشمنی با اهل بیت قرار می گیرد. ممکن است اگر بگویید تو اهل بیت را دوست داری بگوید چرا من دوستشان دارم علاقه دارم بهشان. ولی وقتی تو تابعشان نمی شوی تابع کی می شوی؟ اگر یک کسی تابع اهل بیت نبود استادش، مربّیش، مرجع علمی و فقهی اش کی می شود؟ حق است یا باطل؟ این باید مشخص بشود. اگر اهل بیت حقند اگر آن ها اعلم النّاس هستند اگر این احادیثی که ذکر شد در مورد اهل بیت درست است که عزیزان اهل سنت هم نقل کردند خب باید سؤال کرد اگر این ها حقند اگر ما این حق را رها کنیم ( فَماذا بَعدَ الحَق اِلالضّلال) بعد از حق جز گمراهی چی هست دیگه؟ لذا حضرت می فرماید هر کسی که پیروی از ما را رها بکند این حتماً با ما دشمن خواهد شد. این چهارمین سوگند. به خدا سوگند هیچ کس با ما دشمنی نمی کند مگر آن که از خدا نافرمانی کرده باشد یعنی معصیت خدا را کرده باشد معصیت ما، معصیت خدا است ببینید چه قدر رسا حضرت سخن می گوید. کی می تواند بگوید من این حرف را باور ندارم کی می تواند بگوید من این حرف را قبول ندارم. من می خواهم اصلاً از اهل بیت تبعیت نکنم با آن جایگاه قرآنی اش ولی با خدا رفیق باشم. من می خواهم بدون اهل بیت بدون پیغمبر با خدا ارتباط داشته باشم. خدا از هیچ کس نمی پذیرد چون دروغ است تو اگر تابع خدا می خواهی باشی. اگر مطیع خدا می خواهی باشی اگر می خواهی محبوب خدا بشوی – حالا جلسه بعد که توضیح بدهیم این قضیه کاملاً روشن می شود – خدا بدون جلوه کامل، کامل ترین جلوه خدا معصوم است تو وقتی او را رها بکنید بامصادیق محدود می خواهی چه بکنی. این معلوم است ، دروغ می گوید. این یک خباثت هست یک دروغ است هیچ کس با ما دشمنی نمی کند مگر آن که از خدا نافرمانی کرده باشد و هر که در حال نافرمانی خدا بمیرد. خداوند خوارش می کند و او را به رو در آتش می اندازد این جایگاه کسی هست که تابع اهل بیت نیست بعد حضرت می فرماید ( والحمدلله رب العالمین ) این ( والحمدلله ) خیلی معنا دارد. ( والحمدالله ) احساس شما چی هست نظر شما چی هست این جا این ( الحمدلله رب العالمین ) چه جایگاهی دارد یعنی بعد از این که این ها را گفت یک دفعه حضرت گفت والحدالله رب العالمین. این چه جایگاهی دارد. کی باید این والحمدالله را بگوید؟ این الحمدالله را کی می گوید؟ امام می گوید و مأمون هایش یعنی پیروانش این حرف را خوب می توانند بزنند، یک شیعه می تواند این را خوب بزند بگوید خدا را شکر که ما اهل بیت را دوست داریم خدا را شکر که تابع اهل بیت هستیم فقه اهل بیت را عمل می کنیم. اخلاق اهل بیت را عمل می کنیم و معارف اهل بیت را پذیرفتیم این شخص وقتی الحمدالله هست الحمدالله بعد از آتش است. اَکَبَّهُ الله علی وجهه فی النّار. خدا به رو می اندازد تو جهنم بعد می گوید الحمدالله رب العالمین. یعنی چی؟ یعنی الحمدلله که ما از کسانی نیستیم که قرار است به رو در آتش بیفتیم. این جاست که یک شیعه اوج سرمستی و افتخارش هست. که خدا را شکر که دلم را متمایل به این چهارده نور مقدس کردی. ما چه جوری از خدا تشکر کنیم. ما چه جوری از ائمه تشکر بکنیم. چه قدر باید شکر بکنیم این نعمت عظیم را این نعمت عُظما را این الحمدالله دارد حالا خداوکیلی چه قدر می دانیم چه قدر نشسته ایم رو به قبله از خدا برای همین یک نعمت که عظیم ترین نعمت هم هست از این نعمت بالاتر که نداریم برای این نعمت از خدا تشکر کرده باشیم از خدا. ما باید برای نعمت های مادی خوب تشکر می کنیم امّا تا به حال برای نعمت های انسانی، شرافت ها و بُردهای بالا، ما تو بُردهای کوتاه شاکر هستیم با خدا حرف می زنیم اصلاً، از خدا می خواهیم دعا می کنیم دست به دعایمان تو بُردهای کوتاه خیلی خوب است امّا تو بردهای متوسط، تو بردهای بلند اصلاً از آن چه که خدا به ما داده از آن نعمت ها، قدرت ها، اسماء، ائمه، همه ی این ها را در اختیار ما گذاشته ما به شعف و شادی و مستی نمی افتیم. چرا؟ چون هنوز تو کمالات پایین گیریم. هنوز خوشبختی ما و بدبختی ما تو همین بردهای کوتاه است متأسفانه، تو چیزهای پایین معنا پیدا می کند. یک کسی که از طبیعت نجات پیدا می کند. دلش را از کمالات نباتی و جمادی و حیوانی آزاد می کند بعد به پرواز می آید این آنجا می فهمد که محبت اهل بیت اگر نباشد شما پرواز نخواهی کرد. شما اوجی نخواهی گرفت از جهنم امکان ندارد بتوانیم دربیابیم. این که محبت اهل بیت – داریم عمیق تر می شویم – این که محبت اهل بیت مَن ماتَ علی حب – این که پیامبر فرمود هر کس به حب آل پیامبر بمیرد تائب هست مغفراً له ، مستکمل الایمان، شهید است یعنی انسان با محبت از ته جهنم می کشاند خودش را بالا تا از جهنم در بیاید. امام فرمود دنیا متن جهنم است یعنی ما الان تو جهنم هستیم دیگر. تو ظلمات ، الله ولی الذین امنوا یُخرجهم مِن الظُّلمات ( از تو جهنم ) الی النّور، ما توی جهنم متولد شدیم و باید از توی جهنم به بهشت برویم. برای همین هم روز قیامت صحنه ی حرکت ما از تو دنیا تا به بهشت چه جوری هست؟ صحنه اش این جوری است که شما می روی توی صراط، صراط تو کجاست، توی جهنم است از توی جهنم اِن مِنکم اِلّا وارِدُها – سوره مریم هیچ کدام از شما نیست مگر این که باید از تو جهنم رد بشود. همه باید از تو جهنم رد بشوند. یعنی از تو دنیا. حالا آن هایی که از تو دنیا یعنی از تو جهنم رد شده اند، از تو دنیا رد شدند و نسوختند به محبت اهل بیت، به محبت اهل بیت توانستند از تو جهنم یعنی از تو دنیا به بهشت برسند تو قیامت وقتی وارد جهنم می شوند صراط پهن، سرد، خنک و سریع رد می شوند. امّا اگر خدایی نکرده حب اهل بیت این ها را توی دنیا نجاتشان نداده باشد. ادعای حب اهل بیت دارد امّا غرقه گناه هست. ادعای محبّت اهل بیت را دارد تا آخر عمر همین جوری است در جا می زند، این محبت جان ندارد بکشدش بالا. چون تابع نبوده، پس ما اگر تو جهنم دنیا هر روز هی می آییم بالاتر به محبت اهل بیت عاشق تر می شویم حبّشان بیشتر تو دلمان می افتد و یواش یواش، این حجاب های جمادی و نباتی و حیوانی از ما کم می شود خب پس ما داریم می آییم بالا دیگر، داریم به بهشت می رسیم. وقتی رسیدی به بهشت – جلسۀ گذشته عرض کردیم – بهشتی ها وقتی که از صراط رد می شوند پایشان می خورد به بهشت چی می گویند؟ اولین حرف و آخرین حرف تو این مرحله، وَآخرُ دَعواهُم الحمدالله رب العالمین. چه قدر هم کیف دارد این الحمدالله رب العالمین. یعنی همه چیز تمام شد دیگر راحت. یعنی من یک ابدیت فرارویم هست همه اش زیباست، دیگر دغدغه ای ندارم لا خوفٌ علیهم و لا هُم یحزنون ، نه ترسی هست نه غمی هست و نه اضطرابی هست. همه اش شادی است و ما محبت اهل بیت محبت به معنای تبعیت هست که می توانیم از مرده ترین وضعیت به تائب به مغفراً له به مستکمل الایمان به شهادت برسیم به بهشت برسیم. محبت اهل بیت با انسان کاری می کند که فرشته ها بیایند مثل عروس انسان را بدرقه کنند به بهشت ببرند. محبت اهل بیت یک کاری می کند که قبر انسان مزار ملائکه رحمت باشد. این محبت انسان را شباهت ایجاد می کند یواش یواش سنخیت بین انسان و اهل بیت علیهم السلام ایجاد می کند. این را ما باید خیلی قدرش را بدانیم. خیلی باید از خدا تشکر بکنیم که این را ما داریم و خیلی بد است که انسان به کمالی از کمالات دنیایی اش نرسد بگوید با خدا رابطه ام خراب شده دیگر معنویت برایم ارزشی ندارد دیگر اهل بیت برایم ارزشی ندارد دیگر اصلاً هیچی نمی فهمم دیگر نماز، عبادت اصلاً مزه ندارد برایم. قرآن خواند اصلاً مزه ندارد چرا؟ چون می خواسته با کسی ازدواج کند به هم خورده. چرا؟ چون همسرش را از دست داده. چرا؟ چون یکی از آن هشت مورد یا همه اش را از دست داده. این خیلی بد است خیلی خودفروشی بزرگ هست قدرنشناسی است ، خودنشناسی است، نمک نشناسی است خدا می گوید من از تو چی گرفتم تو تو دنیا چی می خواستی نرسیدی. می گوید مثلاً فلان چیز را نرسیدم. می گوید از آن بی نهایت عظیم بهت دادم یا ندادم. می توانی بگویی نداده؟ می گوید من ولایت بهت دادم. حب خودم را دادم محبوبیت خودم، محبت خودم از این بالاتر چی می خواستی. یک حیوان هست که نمی فهمد این را. دقت کنید دارم واقعیت را خبر می دهم آن جایی که قاطی می کنی آن جاهایی که یک دفعه هیچی را نمی فهمی. آن جاهایی که همه چیز برایت تیره و تار می شود آن جاهایی که یک دفعه نماز، دعا، زیارت، روزه ، خدا، معنویات بی مزه می شود برایت به خاطر یک مصیبتی که تو دنیا سرت آمده، آن لحظه ای هست که حیوانیت کاملاً غلبه کرده، حیوان واقعاً نمی فهمد این را. به حیوان نمی توانیم بگوییم بابا تو اهل بیت را داری. می گوید من اهل بیت نمی دانم چی هست من علفم را می خواهم. وقتی ما با داشتن فاطمه زهرا، امام زمان، اهل بیت علیهم السلام یک دفعه معنویت، عبادت مزه اش را از دست می دهد برایمان. قرآن تنهایی، خلوت سجده، نماز، معارف همه ی مزه اش را از دست می دهد برای ما. هیچ هست بود و نبودش اصلاً مهم نیست. آن لحظه که ما تو چَنبره ی شیطان و در چنبره ی حیوانیت گرفتار شدیم. چون آن موقع ما نمی فهمیم وقتی می گوید من حالیم نیست دیگر و دیگر این چیزها را نمی فهمم من دیگر از این چیزها خوشم نمی آید، آن موقع منی وجود ندارد از انسانیت، آن من یک من حیوانی هست یقیناً یک منِ طبیعی و یک منِ حیوانی هست. پس یک درس بزرگ از این آیه و روایات این است که عزیزم خوب نگاه کن کجاها دلت می گیرد و کجاها خوشحال می شوی کجاها شنگول هستی کجاها یک دفعه احساس افسرده می شود. کجاها دلگیر و خسته و ملولی. کجاها با نشاط و شادی، از آن می توانی بفهمی که چه قدر رشد انسانی داری. یک روایت دیگر بخوانم کفایت می کند برایمان این جلسه از امام صادق علیه السلام می فرماید. این جا باز حضرت قسم می خورد. این قسم ها برای چی هست حضرت دارد قسم می خورد برای این که ما وسوسه می شویم هر جا – یادتان باشد – هر جا تو قرآن قسم یا تو روایت قسم آمد آن جاهایی هست که شیطان می تواند با حمله از جلو ، عقب، راست و چپ اعتقادش را از ما بگیرد. یعنی ما را شل کند لذا حضرت با یک قسم میخ کوب می کند ما را آن جایی که تو یک دفعه شیطان وسوسه ات نکند جایی بروی. می گوید معصوم پایش قسم خورده وقتی حضرت دارد قسم می خورد یعنی نقطه تزلزل تو، نقطه سقوط تو همین جاست همین جا که حضرت برایش قسم خورده، یعنی آن نقطه ای هست که شیطان فشار زیاد می آورد که از تو بگیرد حواست را خوب جمع کن ( والله ما اَحَبَّ الله مَن احَبَّ الدّنیا و والی غَیرنا وَ مَن عَرَف حَقَّنا و اَحَبَّنا فَقد اَحَبَّ الله تبارک و تعالی ) به خدا قسم هرگز خدا را دوست ندارد کسی که دنیا را دوست دارد. اگر یک کسی دنیا را دوست دارد اصلاً خدا را دوست ندارد ولی یک قیدی هم دارد ( و والی غیرنا) دنبال ولایت غیر ما می گردد الگوهایش کسای دیگری غیر از ما هستند. خوب دقت کنید این ها خیلی مهم است من و شما الان می دانید تو کجا نشستیم داریم این احادیث را می خوانیم همه ی من و شما الان اوّل صراط توی جهنم نشستیم داریم این حرف ها را می خوانیم می خواهیم حرکت کنیم. ببینیم می خواهیم چی کار کنیم. می گوید اگر ولایت غیر ما، الگویی غیر از ما را قبول بکنید غیر از چهارده معصوم را بپذیرید عاشق خدا نیستید چرا؟ چون عشق به خدا کامل ترین درجه اش عشق به انسان کامل است. شما بالاترین مظهر خدا را اگر رها کردید می روید سراغ مظاهر محدود. یعنی همان فسق که قرآن فرمودند آیه 24 سورۀ توبه، لذا نگاه کن ببین وقتی که می خواهی یک چیزی را برای خودت مثلاً جا بیندازی توی زندگی دنبالش باشی. ببین از کدام کتاب از چه کسی این حرف ها را می گیری یک کسی می گوید من فلان هنرپیشه، فلان ورزشکار، فلان نویسنده ی غربی تو تلویزیون دیدم تو ماهواره دیدم تو اینترنت دیدم یک کسی همچین حرفی را زده یک کسی که به راحتی دیگران بهش خط می دهند به راحتی بهش الگو می دهند و با داشتن خدا و چهارده معصوم، احساس می کند نیازی به غیر از این ها دارد این از حب خدا دور می شود از محبت خدا دور می شود. این هنوز قیمت خودش را نمی شناسد خدا را لایق خودش نمی داند، اهل بیت را لایق خودش نمی داند. خودش را هم لایق خدا و اهل بیت خودش نمی داند. این برای خودش از روی نادانی یک ورزشکاری یک هنرمندی یک قهرمان داستانی، یک قهرمان افسانه ای یک قهرمان کتابی رمانی، یک قهرمان فیلمی، نمی دانم باباش، مامانش، داداشش، معلم ضعیفی که داشته یک شخصیت توی تاریخ همین ها را برای خودش انتخاب کرده، بچه ها می دانید کی الماس را می دهند شکلات می گیرند؟ چرا این جوری هست یک بچه؟ چون نمی داند الماس چی هست ولی شکلات را می فهمد چی هست. فکر می کند قیمتش همین هست و جالب این جاست که آن موقع که شکلات را می گیرد و الماس را می دهد فکر می کند سر طرف خیلی کلاه گذاشته. آدم این جوری می شود. پس مولای تو ( مولایی یا مولا) یک کسی به خدا بگوید مولای یک کسی به اهل بیت بگوید مولایی، این دعای توسل چه دلی می برد از آدم، یا سادتی و موالیّ، ای سروران من، ای موالی من ای مولایان من، یک آدم بایستد به معصوم این چنین بگوید. من اصلاً به هیچ کس باج نمی دهم، زیرا بار کمتر از خدا و معصوم امکان ندارد بروم. کمتر از آن ها را الگوی خودم قرار نمی دهم، کوچک نیستم که. لذا وقتی یک خانمی توی خیابان می رود چهار تا آدم جاهل و نادان دور از خدا می بیند که وضع حجابشان این جوری است یا توی مجلسی می رود این جوری هست یک دفعه از حجاب خودش خجالت می کشد یا یک آقایی یک دفعه از موقعیت مذهبی خودش خجالت می کشد آن جایی هست که دارد تبدیل صورت می گیرد یعنی جابه جایی الگو دارد صورت می گیرد یعنی قدرنشناسی. اَسستبدِلونَ الّذی هُوَ اَدنا بالَّذی هُوَ خیره اِحبِتوا، آیه قرآن است. آیا شما آن چیزی که پست هست را مبادله می کنید با چیزی که بهتر است، اِحبتوا، احبتوا یعنی رفتید پایین ، یعنی بدبخت شدید، یعنی پست شدید، هر جا امام حسین را ول کردید فاطمه زهرا را رها کردی یک چیز دیگر را برای خودت الگو قرار دادی یک کس دیگری را ، تو ظاهر، تو لباس تو زن داری، تو شوهر داری، تو مسائل اجتماعی، تومسائل سیاسی بدان پست شدی بدان کوچک شدی، حتماً پست می شود انسان و حتماً تحقیر می شود ( و والی غیرنا ) حالا این نکته خیلی مهم هست. دقت بکنیم ببینیم ما چند درصد ولایت اهل بیت را خوب پذیرفتیم و فقط و فقط آن ها را الگو قرار می دهیم چه کسی می تواند این کار را بکند این زوری هم نیست چه کسی این کار را می کند؟ کسی که قیمت خودش دستش باشد یعنی بفهمد من لیاقتم کمتر از معصوم نیست اصلاً نمی توانم استاد کمتر از معصوم قبول کنم. اصلاً نمی توانم مربی کمتر از معصوم داشته باشم اگر به مربی های غیر معصوم هم تن می دهم آن مربی هم اگر بخواهد من را درِ خانه غیر معصوم ببرد اصلاً برایم ارزشی ندارد، چون من را دارد می آورد پایین. اگر مربی به انسان الگویی غیر از معصوم معرفی بکند دارد کوچکت می کند دارد تحقیرت می کند. الگوها کسانی هستند که با معصوم سنخیت دارند. انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین برای همین هم فقط سر نماز همین را می خواهی، این چه قدر مسخره است ما بایستیم به خدا بگوییم، طرف توی خانه اش عکس فوتبالیست ها و هنرپیشه ها و این ها را به قبله هم زده یعنی همان جا هم سجده می کند به این ها، همین جور زده بعد هم می ایستد به خدا می گوید اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم، ما را به راه کسانی که تو نعمت دادی به آن ها هدایت کن و خودش راه کسان دیگر را می رود و بعد هم به دروغ می گوید برای تخلیه کردن خودش سال ها به خدا می گوید من می خواهم راه آن هایی که تو هدایت کردی تو نعمت دادی من می خواهم راه آن ها را بروند اصلاً ما را به آن راه هدایت کن ولی نوع مطالعاتش، حجم مطالعاتش نوع کلاس هایش ، نوع رفیق هایش، نوع گردش هایش، نوع تفریحاتش، نوع دیدنی هایش، نوع شنیدنی هایش، نوع انتخاب هایش، نوع ارتباط هایش همه اش نشان می دهد که این دارد دروغ می گوید این اصلاً یک کسی دیگر را می خواهد. این لیاقتش یک کسی دیگر است ( وَ مَن عَرَف حَقَّنا وَ اَحَبَّنا ) این جا خیلی مهم است هر کس حق ما را واقعاً بشناسد بفهمد ما کی هستیم، ما چه جایگاهی تو این نظام خلقت داریم. هر کس حق ما اهل بیت را بشناسد واَحَبَّنا و با شناخت به این حق دوستمان داشته باشد فقد اَحَبَّ الله تبارک و تعالی حتماً عاشق خداست و اگر یک کسی عاشق خدا بود چه می شود؟ می شود محبوب خدا، خب. حالا جلسه بعد می خواهیم یک مقدار – انشاءالله – با یک عمق بیشتری برویم تو این مطلب محبّت یک مقدار دقیق تر و عمیق تر بشویم - انشاءالله – تا رمز و رازهای بیشتری از این فرمایشی که نبی اکرم فرمود دستمان بیاید.
والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.