در جلسه گذشته یک فرمایشی را از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) که از کتب اهل سنت بود نقل کردیم که پیامبر فرمود:« من مات علی حبّ آل محمد مات شهیداً اعلی و من مات علی حبّ آل محمد مغفوراً له علی و من مات علی حبّ آل محمد مات تائبا علی و من مات حبّ آل محمد مات مؤمن مستکمل الإیمان علی ومن مات علی حبّ آل محمد مات بشره ملک الموت بالجنة ثم منکرونکیرٌ» هرکس برحب آل پیامبر بمیرد شهید ومغفوراً له یعنی در حالی از دنیا رفته که هم شهید هست هم همه ی گناهانش آمرزیده شد و هم تائب هست به معنای حقیقی وهم مؤمنی هست که ایمانش کامل هست. مات مؤمن مستکمل الإیمان که حالا بقیه اش را می خوانیم. این روایت را قبلاً درچند جلسه ی گذشته هم خوانده بودیم اما الان به جهت دیگری داریم می خوانیم که واقعا اگر کسی به حب آل پیامبر بمیرد اینکه شهید است اینکه مغفورا له هست اینکه تائب هست اینکه مستکمل الإیمان هست و اینکه بشر و ملک الموت بالجنة ثم منکرونکیرٌ که ملک الموت او را به بهشت بشارت می دهد و سپس نکیر ومنکر او را به بهشت بشارت می دهند بقیه اش را إن شاء الله خواهیم خواند.معنای این چی هست؟ یعنی که یک حبّ معمولی بدون اینکه انسان پیروی بکند. یعنی صرف محبت معمولی یک محبت همینی که دوستشان داریم بدون پیروی بدون اتباع بدون اطاعت می تواند واقعاً یک همچین آثاری داشته باشد؟هرگز! یعنی می شود من بگویم اینها را دوست دارم چون پیامبرسفارش کرده پیامبر گفته ولی اینها مرجع دینی من، مرجع علمی من، مرجع تخصصی من نیستند. بعد اینها را کنار بگذارم ازکسانی دیگری تبعیت بکنم و بعد من هم شهید باشم هم تائب باشم هم مستکمل الإیمان باشم هم مغفورله باشم هم وقتی که ملک الموت را می بینم من را بشارت بدهد به بهشت بدون اینکه تابع اینها باشم. این اصلاً معقول هست یک همچین چیزی بگویم فقط دوستشان داشتم همین که من اینها را دوست داشتم دیگه نه گناهی برای من هست من یک ذره گناه برایم نمی ماند پاک ، پاک، پاک و حتی شهید، شهید مقام خیلی بزرگی هست. من یک مثال بزنم که این محبت چگونه انسان را شهید می کند چگونه انسان درعشق به شهادت می رسد. حتی اگر به مرگ طبیعی بمیرد به شهادت رسیده تا بدانیم که امکان ندارد ما بدون اینکه معصومین را پیشوای خودمان قرار بدهیم مرجع علمی خودمان و مرجع دینی خودمان قرار بدهیم به این مقامات برسیم. درمحبت خواهش می کنم خیلی دقت بکنید فوق العاده این مهم هست. چه جوری یک عشق انسان را به شهادت می رساند؟ شهید یعنی چی؟ شهید شدن یعنی انسان درراه معشوق خودش فانی می شود اراده ی خودش راهلاک می کند در اراده محبوب خودش، و معشوق خودش، عشق خودخواهی ها، منیت ها را از بین می برد. اگر محبت به معنای واقعی آمد سراغ کسی یعنی گفت من عاشق فاطمه زهرا هستم. من واقعاً محب مادرم فاطمه زهرا هستم. من محب امیرالمؤمنین هستم. من محب حضرت مجتبی و سیدالشهداء هستم. من عاشق امام زمان هستم. شخص توی این عشق تمام هم و غمش نزدیک شدن و به دست آوردن معشوق هست و اراده اش را در اراده ی معشوق ذوب می کند. اراده اش را در اراده ی معشوق هلاک می کند با پوست کلفتی و مقاومت وهر چی اوگفت من جلویش بایستم هر چی اوبگوید من جلویش استدلال بکنم. هرچی او بگوید من مقاومت داشته باشم وانجام ندهم این اصلاً اسمش محبت نیست. این یک توهم هست یک تعارف هست نسبت به محبت. هیچ عاشقی نیست مگراینکه میل خودش اراده ی خودش را ذوب می کند در اراده ی محبوب و معشوق خودش. درگیربشود دهن به دهن بشود پوست کلفتی بکند. هرگزمگر اینکه نخواهد برسد واقعا بهش مگر اینکه نخواهد نزدیک بشود بهش. چون ما قبلاً در مورد عشق به خداوند تبارک و تعالی حبّ خداوند و حبّ اهل بیت این معنا را توضیح دادیم که عشق ما به کمال مطلق یا مظاهر کمال مطلق به چه کار می آید به ایجاد سنخیت و شباهت می آید. اگرقرار باشد سنخیت و شباهتی ایجاد نشود این عشق به چه کار می آید. من راه خودم را بروم میل خودم هوسهای خودم، امیال خودم، افکار خودم، اصلاً تابع یک کسی غیر از اهل بیت باشم بعد بگویم من اینها را دوست دارم. واقعاً این که قرآن مودت اهل بیت را واجب کرده با این تأکید که اگرای پیامبر این را اعلام نکنی «و إن لم تفعل فما بلغت رسالته» یا «إلا من شاء أن یتخذ إلی ربه سبیلاً » «قل ما سألتکم من أجر» کلمه اجر را آورده اجر یعنی معادل معادل رسالت هست یعنی دینداریست اگر اینها را آورده فقط همین صرف دوست داشتن کافی هست؟ هرگز اینگونه نیست. «مات شهیداً» یعنی کسی که واقعاً چهارده معصوم را دوست دارد دائماً دنبال این است که آنها چه جوری می خواهند ما زندگی بکنیم. همه ی کارهایش را با الگوی آنها انجام می دهد. مقاومت ندارد. اصلا پوست کلفتی ندارد اصلاً. زن داری، شوهر داری، حجابش، خمسش، مسائل اقتصادیش، مسائل اجتماعیش، مسائل سیاسیش، عبادیش همه تابع آنهاست. نگاهش شبیه نگاه آنها می شود. با اختلاف شباهتی ایجاد نمی شود بین ما و معصوم با اختلاف سنخیتی وجود نخواهد داشت. وقتی سنخیتی وجود نداشته باشد چه تقربی ما می توانیم داشته باشم به معصومین این می گوید شما شهید از دنیا رفتید مؤمن- دقت کنید- «مغفوراًله» یعنی این محبت تمام اشتباهات و گناهان را پاک می کند یعنی انسان در اثر این عشق - خواهش می کنم خوب دقت بفرمائید - انسان دراثر این عشق روز به روز، ذره به ذره، هر لحظه به لحظه از اشتباهاتش، معصیتش، مقاومتش پوست کلفتیش کم می شود . لحظه به لحظه کم می شود دیگه گناه ندارد اصلاً. چون عاشق آنهاست.مدام آنها را دوست دارد اصلاً دیگه گناه نمی کند. نمی شود انسان معصیت پشت معصیت بعد هم بگوید می خواهم تابع اینها باشم و محب اینها هستم. «مغفورله» یعنی نه تنها چون غفران گفتیم با عفو فرق دارد. عفو گفتیم درعفو خداوند ازجهنم بردن یک کسی ازجزای یک کسی صرف نظر می کند، می گذرد ولی ممکن است اصلاً نخواهد ببیندش. مثل اینکه شما یک نفر را می بخشید ولی دوست نداری ببینیش می گویی من زندان نمی اندازمت می آیم رضایت می دهم ولی خوشم نمی آید ازت. فقط یک جایی برو که من نبینمت. در مغفرت این جوری نیست در مغفرت شخص علاوه بر اینکه طرف مقابل را جریمه نمی کند رفاقت باهاش برقرار می کند رابطه ی صمیمی باهاش برقرار می کند من یک مثال بزنم مثلاً درزندان یک کسی یک جرمی انجام می دهد می نویسند برای ایشان دو سال حبس تعلیقی نوشتیم. یعنی چی دو سال حبس تعلیقی؟ یعنی الان فعلاً می گوییم آزاد این جرمی که مرتکب شدی کاری باهات ندارم. آزاد ولی نگذشتیم ازت دو سال حبس داری اگر یکبار دیگر تکرار بشود آن دو سال برمی گردد یعنی سرجای خودش هست این عفو است. اما مغفرت چیز دیگریست. مغفرت یعنی اصلاً تو پاک، پاک، رفاقت، صمیمیت، دوست داشتن ما به خدا می گوییم خدایا رویت را از ما برنگردان. با ما قهر نکن. من را به آغوش گرم خودت راه بده. این می شود مغفرت اگر یک کسی هرگناهی هرجنایتی، هراشتباهی، هرخطایی کرد صرف اینکه بگوید من دوست دار پیامبر و آلش هستم این مغفور می شود. مغفوراً له یعنی خدا با این در صلح هست. خدا با این در آشتی هست. خدا نه تنها گناهان این را جزا نمی کند بلکه انگاراصلاً گناهی نکرده، شما باید بگردید ببینید خدایت عشق چی کار می کند با انسان. عشق انسان را ذوب می کند درمعشوق اراده ی انسان را از انسان می گیرد. عاشق یعنی بی ارادگی، یعنی ذوب شدن یعنی فقط او را دیدن آنها کی؟ نه یک عشق بی منطق خدا نخواسته ما یک عشق بی منطق ، یک عشق نامعقول یک عشق احمقانه داشته باشیم. می گوید من به او می گویم تو عاشق کسی باش که اون کس خود آرمانی توهست. اون کس، خود متعالی تو هست. تو در اوجت می شوی اون عاشق کسی باش که هر چقدرمطیعش باشی به من نزدیکتر می شویی و شبیه تر می شویی، عاشق کسی باش که هر چقدر ازاو تبعیت بکنی، هرچقدر دوستش داشته باشی شادتر، آرام تر، موفق تر و قدرتمندتر می شویی. هیچ وقت دل زده نمی شویی، هیچ وقت سیر نمی شویی از این عشق. هر کسی را خدا نگذاشته ماعاشقش بشویم. اینها را مفصل صحبت کردیم درجلسات گذشته. یک عشقی هست که عقلانیت و منطق مدافعه این عشق است. اینجا عشق وعقل هیچ تقابلی با هم ندارند. یک کسی که انگشتر طلا دستش می کند. گردنبد طلا می بندد یک آقایی که تو حرم امام رضا هر وقت شما بروید مشهود است. طرف آمده زیارت امام رضا با فعل حرام آمده زیارت امام رضا، با حجاب ناقص با حجابی مورد تأیید امام زمان، امام رضا نیست. زن ناجور، لباس ناجور، موها آمده بیرون آستین کوتاه، لباس مبتذل بعد هم آمده زیارت خیلی جالب یعنی با وضع بسیار زننده مبتذل تحریک کننده، شهوت انگیز و جهنمی می آید تا دم در مثلاً باب الجواد، باب الرضا آنجا از تو کیفش یک چادر در می آورد می اندازد روی سرش هنوز هم کامل نیست بعد می رود به زیارت و برمی گردد. یعنی تو حرم هم معصیت می کند آقا آمده انگشتر طلا، گردبند طلا، بعد هم می رود زیارت می کند و برمی گردد. یعنی تو حرم هم با طرف مقابل مقاومت می کند در برابرش. اینقدر عشق ندارد اینقدر ارادت ندارد که بگوید من به حرمت این آقا به حرمت این خانمی که الان آمدم به زیارتش. حداقل تو این فضا، تو این دقایق معصیت نکنم. این اسمش عشق نیست. عشق، دلدادگی، ذوب شدن، فانی شدن، تو تا خودت را نکش تو راه معشوق خودت یعنی چی؟ اینجا دقت کنید می خواهیم نتیجه بگیریم. خودت یعنی چی؟ تو عشق که ما جنگ نداریم که یک موقع هست شما عاشق کسی هستی که برایش لازم است بروی میدان بجنگی. جبهه باید بروی میدان جهاد. بله آنجا ثابت می شود مثل کربلا. یک موقع هست نه آن صحنه نیست. اگر می گوید «مات شهیدا» یعنی این تمام طبیعت خودش را ذوب کرده در فطرت خودش سر طبیعت خودش را بریده سر امیال شخصی، شهرت طلبی ها، قدرت طلبی ها، انگیزه های طبیعی، مادی را از خیر اینها گذشته درراه معشوق و محبوبش به خاطر امام زمان از بسیاری از امتیازها گذشته، این را بهش می گویند محب. که خود طبیعی را شهید کرده - دقت کنید- خود طبیعیش را کشته در راه معشوق خودش. مثل ابراهیم، ابراهیم درست است خنجر به گلویی اسماعیل می کشد اما قبل از اینکه خنجر به گلوی اسماعیل بکشد خنجر را به چی کشده به یک علقه ی قدرتمند پدر و فرزندی اسماعیل هم همین طور. اسماعیل هم مثل پدرش شهید است چرا؟ او هم می گوید «یا ابت تفعل ما اتعمل سجدتنی إن شاء الله من الصابرین» من هم صبر می کنم من هم به عشق خدا صبر می کنم این هم از این دلدادگی نسبت به پدرش ابراهیم به عشق خداوند دست برداشته، این را بهش می گویند شهید. اینکه قرآن می گوید اگر پدرانتان ،فرزندانتان، همسرنتان، برادرانتان، عشیر، اموال، تجارت و مساکن این هشت مورد یا چیزهای شبیه تر محبوب ترهستند نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا فاسق هستید شما یعنی انسان نیستید. در نقطه ی مقابلش اگر اینها را فدا بکنید شهید هستید. شهید شده می گوید خدایا من از عشق به پدر مادرم، عشق من به همسر، به فرزند مانع نشد از اینکه راه تو را بروم. جلوی اینکه بخواهم به تو برسم را نگرفت. خانه ام، تجارتم، شغلم، محبوبیتم، مدرک تحصیلی ام، ریاستم، پستم خیلی چیزهای دیگر که گذشتم به خاطر تو این را بهش می گویند شهید. چقدر قشنگ است و این شهید خیلی مقامش بزرگ است. حالا شما نگاه کنید ما چقدر آدم هایی داریم که موقعیت جنگ برایشان پیش نیامده چقدر خانم داریم که آنها هم طبیعتاً برایشان پیش نمی آید به ندرت یک خانم برایش پیش می آید که بخواهد تو برخورد نظامی به شهادت برسد. حالا تو بمباران و چیزهای دیگر سر جای خودش اما تو مقابله ندارد اینقدر خانمها هستند تو منازل خودشان تو زندگی خودشان به شهادت می رسند چه جوری به شهادت می رسند. چون این همه ی زندگی خودش را برای امام زمان می خواهد. شوهرش را، بچه هایش را، پدر مادرش را همه چیزش فانی در اراده ی حق تعالی است. یک خانم رساله ای هست. با رساله کار می کند، خمسش را، زکاتشان یا آقا هم همین طور. همه چیز من را. اصلاً با نظر معصوم کار می کند. یک کسی که تا آخر عمر همه اش باید تذکر بدهی. ببین آستینت رفت بالا موهایت معلوم شد. ببین چادرت شل شد. آقا مثلاً شما این جوری هستی، این را رعایت کن. آن را رعایت کن. قرار است که هی یک سره بهش احکام را بگویی و هی پوست کلفتی بکند هی منیت بکند هی فلسفه بافی بکند. این نمی تواند ادعای عشق و محبت بکند. عشق و محبت یعنی من همین که می دانم طرفم چی دوست دارد همان جوری می شوم. می دانم او من را چطوری دوست دارد. چه جوری می خواهدم، من را چه جوری می پسندد. تو زن داری تو شوهر داری، تو دیدنی ها، تو شنیدنی ها، تو خوردنی ها، چه جوری دوست دارد من را. خب من همان جوری می شوم. تو لباس پوشیدن، تو کارهای اجتماعی، تو کارهای اقتصادی، تو کارهای سیاسی من چه جوری باید باشم. جناح بازی، باند بازی، کور می کند انسان را کسی که می افتد تو جناح و باند این نمی تواند توجه بکند که الان امام زمان چه انتظاری ازش دارد، مملکت چه اقتضایی دارد. این کاری با این ندارد. این می گوید من باید رأی بیاورم. من با رئیس بشوم ما باید رأی بیاوریم ما باید به حکومت برسیم ما باید به قدرت برسیم به هر قیمت. این نمی تواند عاشق معصوم باشد. این اصلاً راهش با راه معصوم فرق دارد و آنهایی که می خواهند واقعاً به مقام شهادت برسند یعنی «الشهید ینظر بوجه الله» الان روایتش را می خوانیم. قبلا خواندیم. هر کس می خواهد امام باقر فرمود: بین او و خدا هیچ حجابی نباشد و خدا بهش نگاه کند و او هم به خدا نگاه کند یعنی چی؟ در شأن شهید گفتند:«الشهید ینظر بوجه الله» ینظر إلی وجه الله» یک همچین مقامی هست حجابی بین شهید و خدا نیست. چقدر آیه ای تو قرآن من ندیدم اینقدر قرب را برساند «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون» پیش خود خدا. یعنی هیچ فاصله ای نیست. یک بهشتی هست. ما الان در روایت داریم حدیثش را هم خواندیم برای شبهای احیاء کسانی که احیاء بگیرند حضرت فرمود چی؟ فرمود خدامی گوید بهه ملائکه «اسکنوه الفردوس» ببریدش تو بالاترین بهشت یک کسی که برای خدا شب را بیدار می ماند. بالاترین درجه ی بهشت فردوس اما یک بهشتی داریم که بالاتر ازاینها. بهش می گویند جنة اللقاح، بهشت ملاقات. حضرت می گوید آنجا هیچی نیست. نه کاخی، نه حوریه ای، نه شرابی، نه جویی، آنجا یک جایی هست نزدیکترین جا بین انسان و خداست. لذا به خود خدا امام سجاد چه طوری خطاب می کند می گوید تو بهشت منی یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی، بهشت من، نعمت من، دنیای من، آخرت من، همه چیز من تو حالا اگر یک کسی می خواهد به این فاصله به خدا برسد امام باقر فرمود: با موالات ما و اطاعت ازما می تواند به اینجا برسد. روایاتش هم قبلاً خواندم باز هم می خوانم إن شاء الله اگر برسیم. پس مات شهیداً یعنی عالی ترین درجه ای که یک کسی می تواند برسد. درروایت داریم پیامبرمی فرماید: بالای فوق کل برّ بروم بالای هر خوبی خوبی هست «حتی یقتل فی سبیل الله» تا اینکه آدم کشته شود، شهید شود دیگر بالاتر از آن چیزی نیست. یعنی من همه چیزم را ریختم پای معشوق همه چیزم را فدا کردم. ازخانواده ام گذشتم. ازعلقه های خانواده ام گذشتمت، ازریاست، پست، شهوت، شهرت، قدرت ازهمه چیز گذشتم. هر چیزی که می توانست جذابیت داشته باشد پای معشوقم ریختم. خب اینکه درروایت داریم شهید سؤال قبر ندارد یعنی چی؟ به حضرت گفتند چرا شهید سؤال قبر ندارد؟ فرمود برای اینکه این تو میدان تمام سؤالها را جواب داده. زیربرق شمشیر دشمن همه سؤالها را جواب داده یعنی من به عشق تو آمده ام اینجا. اگر اینجا دارم فشار تحمل می کنم به عشق توست. اگر بد زبانی همسرم را، اگر بد زبانی مادر شوهر، پدر شوهر، اگربد زبانی های پدر مادرم را بد زبانی دیگران را دارم توی خانه تحمل می کنم اذیتهای بچه را دارم تحمل می کنم اگر بدهکاری را دارم تحمل می کنم اگر حجاب را دارم توی این فضای گرم تابستان گرم، سی، سی و پنج درجه دارم حجاب را تحمل می کنم به کیفیت شرعی و اسلامی بدون ایجاد هیچ جذابیتی برای نامحرم اگر اموالم را دارم در راه خدا می دهم همه برای عشق به خداست. حالا اگر جبهه ای هم می روم و جنگی هم می کنم به عشق خداست. حالا شما نگاه کنید آن کسی که روی پیراهنش می نویسد یا زهرا، روی پیشانی بندش می نویسد یا حسین، یا مهدی، این کجا را دارد می زند. این کسی که تا می زنندش یک یا زهرا می گوید یک یا حسین می گوید یک الله اکبر می گوید این ببینید چقدر شیفته هست چقدر ذوب شده هست تو راه حق، یک عشقی که انسان را شهید بکند یعنی چی؟ یعنی هیچی از عاشق نمی گذارد. هیچ اراده ای از عاشق نمی گذارد. عاشق همه ی امیالش همه ی گرایشش و علمی تر بحث بکنیم به وزان جلسه خودمان آن چهار مرحله کلیه ی انتخابهایش، ارتباطهایش، افکارش و رفتارش با معشوقش تنظیم می شود. با او تنظیم می کند. چی او دوست دارد. او چه انتخابی می کند نه اینکه من چی فکرمی کنم. چه جوری دوست دارم. لذا نمی شود دنیا را با این عشق جمع کرد. نمی شود دنیا و آخرت جمع کرد. هر کاری دلم خواست بکنم بعد هم بگویم محب اینها هستم یا شیعه اینها هستم. اینها من را جلو نمی برد. آن محبتی که انسان را شهید می کند فقط در تبعیت محض به دست می آید. این جوری نیست که هرمحبتی انسان داشت شهید از دنیا رفته باشد مغفوراً له، تائباً، مستکمل الإیمان، بشره ملک اموت بالجنة، ثم منکر و نکیر، بقیه اش را برایتان بخوانم. « علی و من مات علی حبّ آل محمد یضفّ إلی الجنة کما تصفّ العروس إلی بیت زوجها» عجب مراسمی هست حیف که فرصت نیست من إن شاء الله برای بحث های چند جلسه ی آینده إن شاء الله اگر بودیم می خواهم بحث آخرتیش را بگویم آنجا غوغایی هست آن مباحق آخرتی محبت اهل بیت. که محبت اهل بیت در آخرت وقتی ظهور می کندانسان به چه درجه ای از کراهت می رسد. می گوید عروس را چه جوری با چه احترامی عروس را یک عده ای مشایعت می کنند تا خانه اش می گوید یک محبت اهل بیت را. ملائکة الله دیگران این را مشایعت می کنند با چه شادی با چه حرمتی این را می برند تا آن محله زندگیش «یضف إلی الجنة» به سوی بهشت برده می شود «کما تضف العروس إلی بیت زوجها» خانه همسرش یعنی انسان را با یک شکوهی با یک جشنی با یک شادی تا پیش خدا می برند. این چه جور آدمی هست یک مشایعت به این زیبائی یک مشایعت به این جذابی در مورد این اعمال می شود. یعنی هیچ وقت یک عروس شب عروسی خودش توقع اضطراب و ناراحتی و کتک خوردن و حرف بد شنیدن ندارد. آن موقعی که خیلی ها اضطراب دارند. خیلی ها دچار عذاب هستند. خیلی ها دچار له شدگی، ترس، غصه های بسیار کشنده هستند. محبّ اهل بیت با کرامت با چه سلام و صلواتی با چه احترامی آن هم هزاران هزار فرشته، بزرگان دنبال این هستند که این را ببرند به محضر خداوند تبارک و تعالی ببرند توی بهشت خودش چه خبر هست؟ آقا محبت چی کار می کند با انسان؟ اول باید تصور بکنیم. حرفهای بدون تصور نزنیم. تصدیق بدون تصور اصلاً مشکل درست می کند برای ما شما هر وقت بخواهید تو دلتان یک چیزی جا بیفتد اول تصورش بکنید نگوئید استاد گفت، حدیث گفت خب این جوری هست. اول تصورش کن، تا تصورش نکنی نمی توانی شهودش بکنی دو نفری که عاشق هم هستند شیفته هم هستند چون گفتیم که کسی که مطیع هست به جای اینکه عاشق تر بشود معشوق تر می شود. آیه اش را هم خواندیم برایتان. «إن کنتم تحبون الله فتبعونی یحببکم الله» خدا دیگه شما را دوست دارد. یعنی انسان تو تبعیت دائماً محبوب خدا می شود. چرا محبوب خدا می شود؟ اصلاً من توضیح بدهم این را. یک وقتی می گوییم محبوب تر می شود یعنی چی؟ یعنی خدا نسبت به او علاقه اش یشتر می شود. چه جوری می شود چون این هر چقدر تبعیت می کند جنبه های حیوانی، گیاهی، ونباتی خودش را ذوب می کند در اراده ی خدا و تابع حق می کند آنها راحذف می کند. چی می ماند ازاین؟ از این همان چیزی که ازجنس خداست می ماند. لذا اتصال بیشتر می شود. یک مثال دیگری بزنم. ببینید شما یک آهن ربای کاملاً قدرتمند دارید با یک تکه فلزی که توده ای فلزی که از قطعات مختلف تشکیل شده یک مقدرش آهن هست یک مقدارش مس است یک مقدارش طلاست. این آهن ربا همه اش راجذب نمی کند کدامش را می خواهد ؟ آهنش را می خواهد لذا شما هر مقدار ازچیزهای دیگر ازش کم بکنید حذف بکنید بیشتر می ماند؟ آهن هر چقدر آهن بیشتری بماند این جذب چی می شود؟ عمق تر، قدرتمندتر می شود. شما هر چیزی که غیر ازخداست ازخودت کم می کنی. اراده ها، امیال، هوسهای غیرالاهی، چیزهای غیر بهشتی را، چیزهای جهنمی، هر چی توهمی، خیالی، اینها که هست کمالات حسی، خیالی، وهمی، این سه نوع کمالاتی که قبلاً توضیح دادیم در موردش یا کمالات جمادی، نباتی، حیوانی حذف نه اینکه باصطلاح ریشه کن بشود بلکه رنگ خدایی پیدا کند. تابع میل خدا بشود. تابع اراده ی خدابشود. هرچقدر تابع می شود و الاهی تر می شود و نورانی تر می شود. تو به اصل خودت که نفخه الاهی هست و همان نور محمد و اهل بیتش هست شبیه تر می شود همه ی انسان ها بدون استثناء ازنور پیامبر و اهل بیت دارند ولی همه قاطیش می کنند با چیزهای دیگر. هر چقدریک شخص بتواند آن چیزهایی که قاطی شده را حذف کند این نور شفافتر می شود، روشنتر، قدرتمندتر می شود به مقصد خودش، به هدف خودش و به اصل خودش نزدیکتر می شود. لذا در جامعه کبیره ما خطاب به اهل بیت چه می گوییم « وعناصر الأبرار» خیلی این کلمه دل می برد ازآدم. می گوید شما عنصر وجودی نیکان هستید. همه تان یک فاطمه، همه تان یک علی،همه تان یک حسن، همه تان یک حسین، همه تان یک مهدی دارید. هر چی غیر آنها را کم بکنید. عنصر شما که تشکیل شده از آنها بیشتر ظهور پیدا می کند. سلمان را نگاه کنید یک کافر هست این وقتی کافر هست هیچ شباهتی به پیامبر ندارد. هیچ شباهتی به اهل بیت ندارد مسیری را که طی می کند از زرتشتی تا می آید مسیحی می شود تا می اید مسلمان و شیعه می شود تا می آید شبیه می شود این دائماً دارد غیر اهل بیت غیر نوراهل بیت که تو وجودش هست غیر از آن نفخه الاهی که دروجودش هست این دائماً حذف می کند. هی شهید می شود. لحظه به لحظه دارد شهید می شود . لحظه به لحظه دارد فدا می کند. لحظه به لحظه دارد فانی می شود تو اراده ی اهل بیت و هر چی هی ازمنیت خودش کم می کند هرچی ازمقاومت خودش کمتر می کند شبیه بیشتر می شود به اصل خودش. به اصل خودش شبیه بیشتر می شود زودتر هم می رسد مثلاً یک استادی شییمی درس می دهد، یک استادی فیزیک درس می دهد، یک استادی کامپیوتر درس می دهد کدام شاگرد ها زودتر شبیه استاد می شوند؟ یک استادی خط یاد می دهد. کدام شاگرد زودتر شبیه استاد می شود؟ تقرب پیدا می کند به استاد؟ مثل استاد می شود یا مثل استاد می شود. کدامشان؟ تو شاگردها کدامشان زودتر می رسد؟ اونی که مقاومتش کمتر است هر چی می شنود می شود. شنیدن با شدنش یکی هست. بعضی ها می شنوند نمی شوند. یعنی دیر پزند. ده سال، پانزده سال، بیست سال، پنجاه سال، طول می کشد تا این پخته شود. استاد ما می فرمود بعضی ها مثل چوب خیس می مانند که اینها وقتی در مقابل آتش قرار می گیرند چون خیسی دارند اصلاً گرما نمی گیرند فقط همین آب هست. دود می کند. چشم همه را می آزارد. اما اصلاً حرارت نمی گیرند چون پر از آب است. می گفت بعضی ها نه مثل چوب خشک می مانند. یواش یواش می گیرند یک مقدار آن آبهای نهانیشان دود می کند، دود می رود، چوب می ماند این چوب می سوزد، می سوزد، می سوزد تا کاملاً خشک می شود تازه می شود ذغال. ولی می فرمود بعضی ها ذغالند. ذغال دیدید چقدر زود می گیرد. یک گوشه اش می گیرد ولی اگر هی باد بزنی هی مقاومت بکنی می روی این آتش کار بکنی. این را بپرورانی روی آتش. می بینی که این چند دقیقه بعد دیگه هیچ سیاهی توی این نیست این یک تیکه نورانی می شود. فقط مراقب باشید آتش دمش باشد. بعضی ها مثل دینامیت می مانند کبریت را که بزنی به خورد بهش کاملاً منفجر می شود. بعضی ها سر کلاس که می آیند تا می شنوند می شوند یعنی شنیدن با شدن یکی هست. بعداً حالا برویم ببینیم چی می شود. بعداً چی کار بکنیم. حالا قبول بکنیم. قبول نکنیم. چقدرعمل بکنیم، نکنیم. نه این شنیدنش با شدنش یکی هست. جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش. این تا می شنود شبیه می شود تا می شنود تبدیل می شود. بعضی ها باید ده سال، پانزده سال، بیست سال، برایشان بگوییم تا یک تکانی بخورند تازه یک ذره گرم بشوند. این با شنیدن شدن ندارد. رزمندگان اسلام، بسیجی خودمان، با یک کلام امام تا پیش خدا می رفتند. امام فرمود ره صد ساله را یک شب طی کردند. اینها هستند که امام فرمود درشادی وصولشان و قهقهه ی مستانشن عند ربهم یرزقونند. چی کار می کند این کلام با وجود انسان، شادی وصول یعنی دیگه پشت سرم اصلاً قطع علاقه دیگه ندیدن دیگه فاصله ای وجود ندارد. رسیدم و همیشه هم باهاش هستم و قهقهه ی مستانه، خدا می گوید وقتی که بهشتیان پایشان را می گذارند توی بهشت او قرآن آمده آخرین قدمهایی که برمی دارند روی صراط. چون صراط توی جهنم است. سه هزار سال راه هست حضرت فرمود: بعضی ها این صراط سه هزار سال را تو یک لحظه می فرماید بعضی ها مثل برق حرکت می کند. لفظ برق را آورد می فرماید مثل برق حرکت می کند. بعضی ها مثل اسب سواری که با سرعت می دود. خب بالاخره مسیر باید برود. بعضی ها نه مثل یک کسی که دارد. بدون اسب می دود. بعضی ها پیاده، بعضی ها سینه خیز از توی این جهنم باید رد بشوند. چون صراط توی جهنم است. روی جهنم نیست توی جهنم است. می گوید بعضی ها یک جوری رد می شوند که اصلاً وقتی می روند آن ور اصلاً بهشان می گویند از صراط رد شدید می گویند « جزناها و هی خامده» ما از جهنم رد شدیم ولی خاموش بود اصلاً آتش نداشت این جهنم. «جزناها و هی خامده» رد شدیم اصلاً نسوختیم. یعنی تو دنیا اصلاً گیر نداشتند. این آدم ها مثل برق رد می شوند ولی بالاخره هر کس با هر جوری رد می شود آرامشش کی هست؟ زمانی است که آخرین قدم را برمی دارد فکر کنید این لحظه چه لحظه ی باشکوهی هست. ده، نه، هشت، هفت، شش، پنج ،چهار، سه، دو ،یک آفرین قدم بعدش تو بهشت هست. امّا اگر رسید تو بهشت چه اتفاقی می افتد. آخه رد شدم. تمام شد. بهشت هست اینجا. یعنی بهشت ابدی جاودان هست که هرگز ما را بیرون نمی کنند « لامختوع و لا ممنوع» می گوید این وقتی قدم را برمی دارد یعنی تمام دیگه تمام شد. حالا إن شاء الله صحنه اش را بعداً برایتان می گویم تو بحث اثرات محبتی آخرت که این وقتی می رود آنجا چه اتفاقات قشنگی می افتد. حالا صحنه به صحنه اینها را برایتان ترسیم کردند این وقتی قدم آخر را می گذارد یعنی دنیا را رد کرده. برزخ را رد کرده. پنجاه هزار سال قیامت را رد کرده. این صراط را رد کرده. الان رسیده به کجا؟ رسیده به بهشت. حالا که رسیده به بهشت یعنی دیگه در جلوی من هر چی بدبختی هر چی سختی هر چی آتش هرچی غصه هرچی اضطراب بود مال کی بود؟ مال گذشته بود. مال پشت سرم بود. ازالان به بعد من هیچ چیزی به نام غم، غصه، مریضی، بی حوصلگی، پوچی، هرچی هست شادی هست و شعف و قهقهه است. آن هم چی؟ جاودانه. که باید رویش تمرکز بگیرم. همین جوری ساده ازکنارش رد نشویم. خیلی باید این جاودانه، جاودانه، جاودانه را بگوییم تا إن شاء الله دلمان باور کند. هشتاد بارخدا این مسئله را به ما تذکر می دهد. جاودانه، جاودانه، جاودانه یعنی تا خدا خدایی می کند تا خدا هست. تا هستی هست من دیگه تو شادی و آرامش هستم. حالا ببینید خدا می گوید اینها وقتی آخرین قدم را برمی دارند « وآخرٌ دعواهم أن الحمدلله رب العالمین» می گویند الحمدلله تمام شد. همین کلمه ای که من الان دارم به شما می گویم تمام شد. تمام شد. یک عده می آیند آنجا به آدم می زنند. یعنی آدم گریه اش می گیرد تو اون لحظات آخر، بغض دارد که این مسیرها را چگونه رد بکند. بعد یک دفعه به طور باور نکردنی می بیند إ تو بهشت است. یک جاهایی تو صراط تو جهنم عذابهای وحشتناکی را می بیند تا می آید به دلش اضطراب بیفتد یک دفعه می بیند إ از کنار اینها رد شد. هیچ کدام هم با این کاری نداشتند. این مارها، این اژدهاها، همه راعشق به پیامبر،عشق به اهل بیت با سرعت رد می کند. شما نگاه کنید بروید تو این شهر، خواهر های محترم که اینجا با فضیلت با حجاب نشستند اینجا شما بروید ازهمین کلاس بیرون. بروید تو خیابان ببینید خیلی ازخانم ها نتوانستند از این جهنم رد بشوند اینها دارند تو این جهنم می سوزند. خیلی از آقایان خیلی از خانم ها، دارند می سوزنند تو این جهنم که نتوانستند رد بشوند. حب به اهل بیت نتوانسته ازجهنم بدحجابی و بی حجابی درشان بیاورد. لذا معطل می شود خیلی ها نتوانسته آنها را از جهنم. نپرداختن زکات، خمس، وجوهات واجب ردشان کند. لذا گرفتار می شوند. تو وادی خمس تو وادی زکات جهنم گرفتار می شوند. قیامت اینها مرحله دارد پنجاه هزار سال است هزار هزار سال گفتیم یک ایستگاه هست. یک ایستگاهش زکات است، یک ایستگاهش خمس است، یک ایستگاهش حجاب است، یک ایستگاهش شوهراست، یک ایستگاهش زن است، یک ایستگاهش همسایه هست. یک ایستگاهش بچه هست. یک ایستگاهش قرآن است. یک ایستگاهش نماز است. یک ایستگاهش روزه هست. یک ایستگاهش حج است، یک ایستگاهش امر به معروف است ،یک ایستگاهش نهی ازمنکر است. آقا می بینی این تو دنیا خیلی راحت رد شده از اینها. با چی رد شد؟ با زور رد شده، فشار آورد به خودش ریاضت کشیده نه این خیلی عاقل تر و با شعور تر از این بوده که این کارها را با زور انجام بدهد. با عشق انجام داده ،یعنی این حجاب عاشقانه بوده وقتی به عشق می پذیری دیگه فشار ندارد. این نماز، این جبهه رفتن، این تو جبهه ی چهل و پنج درجه گرما، پنجاه درجه گرما ،تشنگی، مبارزه، گرسنگیش، تیرخوردنش، مجروحیتش، شیمیایی شدنش، قطع دست و پا، همه اش شیرین است. چون عاشقانه است. حب اینجا به داد آدم می رسد که تمام مشکلات را توی عبادت برمی دارد. انسان دیگه برای انجام عبادت لازم نیست به خودش فشار بیاورد اصلاً سختی نمی خواهد بکشد. چون عاشق است خیلی راحت ذوب می شود تو معشوق اصلاً مقاومت ندارد این هیچ مقاومتی ندارد این شده ار جنس محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) این از آن جنس شده نه اینکه هی بهش بگویی هی مقاومت کند. هی بهش بگویی هی مقاومت کند. هی زور بزند زور بزند. روزی صدبار باید بهش بگویی بابا برو خمست را حجاب کن. زکاتت را حساب کن. حجابت باید این جوری باشد. نماز خواندنت باید این جوری باشد احترام به پدر مادرت باید این جوری باشد بعضی ها اینقدر شیفته ی پیامبر و خانواده آسمانی شان هستند که رفتارهایشان با پدرمادرشان کاملاً بهشتی هست چون یکی از پنجاه تا سؤال قیامت که هزار سال طول می کشد ایستگاه پدرمادر است. ببینید این شخص تو برخورد با پدرش تو برخورد با مادرش اینقدر زیبا عمل کرده که پدرش کاملاً ازش راضی هست مادر کاملاً ازش راضی هست. بعضی ها نه می خواهند احترام پدرمادر را رعایت کنند، ادب پدر مادر، نیکی به پدر مادر می بینی که برایشان خیلی سخت است این تو جهنم آنجا معطلی دارد. پس خوب دقت کنید وقتی می فرماید مات شهیداً یعنی چی؟ یعنی این همه ی جهنمش را تو دنیا گذرانده تمام جهنمش را تو دنیا طی کرده هر چی آتش هر چی سختی بوده تو دنیا این تو اینجا تحمل کرده آن هم تحمل نکرده چون عاشق بوده اصلاً دیگه نیازی به تحمل نبوده لذا نه تو دنیا سختی می کشد نه تو آخرت سختی می کشد. اینکه مؤمن دنیاش هم شیرین تر از زندگی کافر است برای همین است چون کافر دائماً قلبش را ازمعشوق اصلی محروم کرده، دائماً تو سراب است. دنبال معشوق گشتنش ها، سراب عشق تو دنیا دچار افسردگی، پژمردگی، سردرگمی، اضطراب بالا پایین شدن، تحقیرشدن، له شدن، التماس کردن، سیرشدن، منت کشی کردن، غصه خوردن، له شده، امّا مؤمن این جوری نبوده مؤمن دنیایش را با عشق طی کرده، آخرتش هم با عشق طی می شود. نه دنیا سختی می کشد نه آخرت سختی می کشد. برای نماز زور نمی زند. عاشق نماز هست. برای عزاداری برای زیارت برای حج برای کربلا برای خمس خمسش را می دهد بیشتر ازآن هم عاشقانه می دهد. چون برای معشوقش هزینه می کند. مگر می شود آدم یک کسی را دوست داشته باشد هزینه نکند برایش زور نمی خواهد بزند این حجابش عاشقانه هست به عشق مادرش فاطمه زهرا این چون می خواهد شبیه مادرش فاطمه زهرا بشود خیلی احتیاط بیشتر می کند که شبیه به او بشود. این وری نمی افتد از آن ور احتیاط می کند. در همه ی کارهایش تو کنترل دیدنی هایش، شنیدنی هایش، و چه و چه همیشه همین طوری هست. ببینید عشق تمام سختی های دنیا و آخرت را برطرف می کند. خانم فاطمه زهرا مادرمان «سلام الله علیها» تو لحظه آخر یک اشکی می ریخت یک غصه ای داشت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نشسته بود بالا سر حضرت فرمود فاطمه جان این مصیبت تحملش به عشق خدا برای من آسان است. به عشق خدا اگرخدا نبود که خیلی کشنده بود. کی می تواند یک همچین مصائبی را کربلا چه جوری می شود تحملش کرد این زینب کبری است که از بس عاشق است می گوید «وما رأیت إلا جمیلاً» همه ی از دست دادن هایم به دست آوردن بود. همه ی قطع ها وصل بود. همه ی تلخی ها شیرینی بود. چون عشق خداست به عشق خدا آدم این کار را انجام می دهد. یک دختر خانمی را زور بکنی بگویی زوری باید بروی تو آشپزخانه بایستی یک غذای مفصل درست بکنی به بیگاری بکشی یک نفر را بگویی درست کن خب سختش هست. اما وقتی که عاشق پدرمادرش هست عاشق همسر و خانواده اش هست می بینی که اصلاً نمی فهمد وقتی که تو آشپزخانه بود از تمام غذا پختن لذت می برد از سبزی خوردن کردن، حبوبات پاک کردن، غذا پختن، بریده شدن دستش، رفتن بوی پیاز توچشمش می بینی همه را عاشقانه تحمل می کند. هیچ قوت نق نمی زند بگوید بیائید این هم غذا بخورید ببینید من چقدر زحمت کشیدم. این حرفها را نمی زند هیچ وقت هیچ عاشقی هیچ مادری هیچ خانمی این جوری نمی گوید به کسی که برایش غذا درست کرده. چون دوستش دارد اصلاً نمی فهمد کافی هست بهش بگویند این کار را نکن. آن موقع هست که ناراحت می شود برای یک نفری که عاشق است بگویند نماز نخوان. یعنی نیایش من کسی که عاشق نیست چهار رکعتش بشود دو رکعت تو سفر کلی قند تو دلش آب می شود. خیلی خوشحال می شود که دو رکعت نماز نخواندیم. اما کسی که عاشق هست اصلاً این طوری نیست بشود دو رکعت این می خواهد حرف بزند. این دنبال بهانه است برای حرف زدن برای ارتباط برای هم آغوشی برای بوسیدن اصلاً وقتی کم می شود این اذیت می شود «علی و من مات علی حبّ آل محمد فتح له فی قبرهی بابان إلی الجنة» از تو قبرش دو در به بهشت باز می شود که حالا اینها را بعد إن شاء الله جلسه بعد در موردش بیشتر صحبت می کنیم تا إن شاء الله معنای محبت و آثار محبت به چهارده معصوم (علیهم السلام) بیشتر برای ما روشن بشود.
الحمدلله رب العالمین و صلی علی محمد و آله الطاهرین