بحثمان درباره ی ضرورت یک معشوق انسانی کامل به عنوان انسان کامل که مظهر همه اسماء و صفات الهی است در زندگی مان بود و عرض کردیم که این عشق چه خواص و آثاری می تواند داشته باشد بعضی از آن ها را خدمتتان عرض کردیم و وجود یک عشق به این بزرگی که به اندازه دل ماست آن هم به انسان های کاملی که مظهر اسماء و صفات خداوند تبارک و تعالی هستند همان طور که در جلسه گذشته عرض کردیم موجب می شود که اگر عشق حقیقی و دلدادگی حقیقی باشد کمالات آن ها در دل ما سرازیر می شود در واقع ما وقتی که عاشق آن ها می شویم عاشق کمالات و اسماء و دارایی های آن ها خلقیّات و صفات آن ها می شویم و بنابراین برای این که بتوانیم محبوب تر باشیم و نزدیک تر در نزد آن ها باشیم و در نزد خداوند سعی می کنیم که بیشتر آن صفات را نسبت به خودمان جذب کنیم و ما بیشتر شبیه تر به آن ها شویم این باعث می شود که ما به معشوق های اصلی خودمان که حق تعالی است نزدیک تر شویم قرآن کریم به همین حدّ بسنده نکرده مطلب خیلی مهمّی که امروز می خواهم برای شما بگویم که فوق العاده این بحث امروز مهمّ است شاید اگر همه بحث هایی که تا الان کردیم چند تا نتیجه داشته باشد یکی از نتایج خیلی مهمّش همین است که امروز خدمتتان عرض می کنیم که انشاءالله کاملاً به این توجّه کنید ما از یک طرف خداوند یک دل عاشق به ما داده که عشق حقیقی نسبت به خودش داشته باشیم اله حقیقی ما الله است لا اله الّا الله و برای این که ما به اله حقیقی مان برسیم خداوند محبوبانی را سر راه ما قرار داده که مظهر همه اسماء و صفات او هستند و ما با مهرورزی و عشق ورزی به آن ها و تبعیت از آن ها به معشوق خودمان نزدیک می شویم این نزدیک شدن به معشوق در یک صحنه یعنی تخلّق به اخلاق الهی شما متخلّق شوید به خصوصیات خدا کمالات خدا ولی نکته ای که خیلی دقیق هست امروز می خواهم خدمتتان عرض کنم. این هست که ما فقط این نزدیک شدن معشوق نیست بلکه ما محبّت خدا را هم جذب می کنیم. یعنی این طور نیست که چون ما یک نفر را دوست داریم ، دوست داریم مال ما باشد و بخواهیم به او نزدیک شویم بلکه علاوه بر این که ما به خداوند نزدیک می شویم خودمان هم محبوب خدا می شویم این مطلب خیلی مهم است یعنی ما ظاهراً برای ارضای عشقمان و دلدادگی مان سمت معصوم و خداوند می رویم امّا باطناً خودمان محبوب خدا می شویم این رمز خیلی مهم است که در قرآن کریم آمده انسان این جور نیست که یک خدای در مقام نازی داشته باشد که هم کمالات مال اوست حالا مسیر را برای ما قرار داده و ما با طی آن مسیر نزدیک می شویم و تخلّق پیدا می کنیم خیر بلکه روز به روز محبوبیّت انسان نسبت به خدا بیشتر می شود یعنی رابطه یک طرفه نیست که ما عاشق یک معشوقی هستیم و می خواهیم با نوعی از فعالیّت به حق تعالی برسیم بلکه یک رابطه دوطرفه است یعنی ما علاوه بر این که عاشق معشوقمان هستیم و به او نزدیک می شویم خودمان هم هر روز محبوب تر می شویم یعنی محبّت خدا و حبّ خدا به ما بیشتر خواهد شد محبّت معصوم به ما بیشتر خواهد شد یعنی همان طوری که ما از دیدن معصوم از شنیدن اسم معصوم از رسیدن به معصوم و لقاء او لذّت می بریم کم کم به گونه ای می شویم که خانم فاطمه زهرا (س) مادرمان امیرالمؤمنین (ع) انوار طیبه معصومین (ع) آن ها هم از شنیدن اسم ما دیدن ما و با ما بودن لذّت می برند همان طور که ما دلتنگ آن ها می شویم آن ها هم دل تنگ ما می شوند این مسئله فوق العاده مهم است یعنی این که انسان این جور نیست که وقتی حرکت می کد یک رابطه یک طرفه است و ما التماس می کنیم که برسیم بلکه رابطه کاملاً دو طرفه می شود روز به روز محبوبیّت شما نزد خانواده آسمانی نزد معشوق اصلی خداوند تبارک و تعالی بیشتر می شود انسان حرمتش منزلتش محبوبیتش در آسمان بالا می رود این که اللهم اجعلنی محبوبةً فی أَرضک و سمائک که در این دعا مورد تاکید است زیارت مورد تاکید امام زمان هست زیارت امین الله که برای هر امامی هم می شود خواند چند دقیقه هم بیشتر نیست ولی فوق العاده حضرات تاکید کردند که ما برای معصومین این را بخوانیم در آن جا می گوید اللهم اجعلنی محبوبةً من ارضک و سمائک البته چیزهای دیگری هم هست راضیتاً بقضائک مولئةً بذکرک یک جامی گوییم خدایا ما را در آسمان و زمین محبوب بگردان یعنی این حسّ برای عاشق که فکر کند که معشوقه چقدر او را دوست دارد چقدر منزلت دارد در نزد معشوق خودش فوق العاده قدرت، دلدادگی، آرامش ، سرعت برای انسان ایجاد می کند این که یک کسی دلش قنج برود دلش ضعف برود از این که خانم فاطمه زهرا مرا حقیقتاً و شخصاً دوست آقا امیرالمؤمنین (ع) مرا شخصاً دوست دارد این را خوب دقّت کنید آقا امام زمان شخصاً شدّت محبّت به من دارد و از همه بالاتر خداوند تبارک و تعالی به من محبّت ویژه شخصی دارد نه محبّت عام که رحمت رحمانی می گویند بلکه نه محبت رحیمیّه که مخصوص دوستان خداست مخصوص مؤمنین هست این فوق العاده به انسان قدرت می دهد ما یکی از کارهایی که گناه تا الان با ما کرده و هنوز هم می کند و بعداً هم متأسفانه خواهد کرد این هست که دائماً از خدا ترسیدیم دائماً شیطان گناهان ما را بزرگ کرده آن قدر که ما همیشه در رابطه مان با خدا وحشت زده هستیم ترس داریم و این ترس شیطان است که شیطان ایجاد کرده باعث شده انس ما با خدا از بین برود شما یک موقع به طرف می گویی فکر می کنی فلان آدم بزرگ تو را دوست دارد پدرت دوستت دارد مادرت دوستت دارد شما چه جوری می فهمی که دوستت دارد یا ندارد چه جوری اعلام می کنی اگر بگویی مرا دوست دارد چه جوری می خواهی بگویی مرا دوست دارد چه جوری در دل خودت آرامش ایجاد می شود که فلانی مرا دوست دارد علامتش چیست؟ می گویی با لبخند با من برخورد می کند با من مأنوس هست هر وقت بخواهم پیش او بروم به من اجازه می دهد هر وقت مرا نبیند با من تماس می گیرد دلش برای من تنگ می شود وقتی با هم سلام و علیک می کنیم به من دست می دهد مرا در آغوش می گیرد مرا می بوسد به من هدیه می دهد مرا شخصاً پیش خودش دعوت می کند و خصوصی مرا می پذیرد این ها علامت دوست داشتن است می گویم فلانی مرا دوست دارد ما گناهانمان، حجاب معرفتمان، حجاب عادتمان به قدری غلیظ است که میلیاردها برابر بیشتر از این از دست خدا چشیدیم و هنوز هم شک داریم اگر کسی بگوید خدا شخصاً دوستت دارد می گوییم نمی دانم آخر من خیلی گناه کردم امام زمان شخصاً دوستت دارد؟ جواب می دهد ما آلوده هستیم ما چنین هستیم چنان هستیم و همین حسّ غلط نشانۀ غلطی که شیطان به ما داد باعث شد که ما یک عمر در آغوش خدا در حالی که ما را نوازش می کند می بوسد در آغوش خانواده آسمانی مان بارها و بارها مورد نوازش و بوسه ی آن ها قرار گرفتیم ولی چون دلمان حجاب داشت ندیدیم وبنابراین وقتی خودمان را ترجمه کردیم معنا کردیم پیش خودمان از خودمان همیشه بدمان آمد از خودمان ترسیدیم نمی گویم گناهانمان را فراموش کنیم یا گناه نکردیم امّا موضوع این است که این اشتباه را در سرمان کردند که ما باید پاک و بی گناه باشیم تا خدا ما را دوست داشته باشد تا معصوم ما را دوست داشته باشد در حالی که معصوم ما را با وجود گناهانمان دوستمان دراد با وجود غفلت هایمان با وجود ضعف هایمان دوستمان دارد حالا اگر این گناهانمان را کم کنیم این دوست داشتن خیلی شدیدتر می شود منم دو سه تا نمونه برای شما عرض کنم خانم فاطمه زهرا مادر عزیزمان که کانون عاطفه الهی است چه قدر دغدغه دارد و گریه دارد برای گناهکارهای امّت امیرالمؤمنین رسول خدا چقدر برای گناه کارهای امّت دغدغه دارند یعنی حضرت وقتی که ملک الموت به محضرشان می آیند معطّلی دارد از بس که بندگان و امّت خودش را دوست دارد و گناه کارها را هم دوست دارد اوّل می خواهد خدا یک جوری دلش را به دست بیاورد تا بعد با آرامش برود شما چنین عاطفه ای را کجا سراغ دارید کجا همچین محبتی را می توانی پیدا کنی ؟ ما با گناه بینمان فاصله افتاده همین که این را نمی فهمیم جزای گناهمان است همین که معرفت نداریم و رؤیت نمی کنیم، این علاقه امیرالمومنین، امام زمان به خودمان را همین جزای گناه ما می شود گناه ما، ما را محبوب می کند نه آن ها را کوچک کند یا علاقه شان را به ما از بین ببرد و کم کند چون خود معصومین می دانند گناه ما از روی لجبازی، عناد، تنفر یا این که بخواهیم در مقابلشان مقاومت بکنیم نیست ما یک عمر مورد محبت و نوازش خدا بودیم و هستیم ولی متاسفانه از این محبت لذت نمی بریم وقتی تو آغوش خدا تو آغوش امیرالمومنین تو آغوش فاطمه زهرا تو آغوش امام زمان هستیم این عاطفه را در اثر آلودگی و گناه در اثر غفلت و بی معرفتی نمی بینی همیشه در وجودت عطش محبّت دیگران وجود دارد و کافی است که یک کسی غیر از معصومین به تو محبّت نکند کافی است یک شخص خاصّ محبّتش را از تو دریغ کند آن جاست که احساس می کنی خیلی گدایی خیلی بدبختی خیلی پوچی و این چه قدر تأسف انگیز است برای خانم فاطمه زهرا برای امیرالمؤمنین برای امام زمان که بچه شان را ببینند در حالی که غرق محبت ها، نوازش ها، بوسه های این ها هستند این بچه باوجود این که غرق این محبّت هاست خودش را بیهوده محتاج و گدای محبت دیگران کرده خیلی تأثّر انگیز است از این که بچه هایشان همدیگر را دوست داشته باشند و به هم مهر بورزند و به هم کمک کنند به بلندای ابدیّت لذّت می برند امّا از این که بچه هایشان با احساس آن ها، احساس عشق، شخصیّت، عزّت نمی کنند خیلی غصّه می خورند.
گفتم به کام وصلت خواهم رسید یک روز گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی
سال ها دل طلب جام می از ما می کرد آن چه خود داشت زبیگانه تمنّا می کرد.
یعنی ما دلمان اسیر ای کاش هایی است که هیچ کدام در شأن ما نیست دون شأن ماست چیزهایی را می خواهیم که همه اش را داریم التماس چیزهایی را می کنیم در جستجوی طلب چیزهایی هستیم که بالاترش را داریم ندیدیم ما متأسفانه عرفان یعنی همین معرفت یعنی همین رشد یعنی همین که من بفهمم که خدا چه قدر مرا دوست دارد ولی ما متوجّه نمی شویم بفهمم چهارده معصوم چه حجمی از عاطفه شان را به سوی من متوجه کردند هم سوی من هم سوی بقیّه ما چرا این را نمی فهمیم چرا نمی بینیم و همین ندیدن باعث شده زندگی های ما تلخ، غم انگیز، با احساس پوچی، له شدگی بگذرد نمی توانیم شاد زندگی کنیم نمی توانیم آرامش داشته باشیم چرا؟ چون عظیم ترین چیزی که به ما شادی و آرامش می دهد را داریم و با وجود داشتن احساس پوچی و بدبختی می کنیم همه را داریم ولی باز متأسفانه ما کوریم سازندگی، رشد یعنی این که من آن ولایت را ببینم من ببینم خدا دستش همیشه پشت من است من ببینم چهارده تا نور همیشه همراه من هستند من ببینم انبیاء پشت سرم هستند من ببینم شهداء برای من دست به دعا هستند من ببینم امامزاده ها با محبّتی فوق العاده بالاتر از محبّت پدر و مادر و همسر مرا دوست دارند من ببینم چقدر فرشته ها برای من دارند کار می کنند آن هم ( عباد المکرمون) بندگان ویژه و عزیز خدا ما وقتی این را ندیدیم خود حقیقی مان را ندیدیم می افتیم به گدایی می افتیم به التماس می افتیم به کمبود می افتیم به نیازهای کودکانه سردرگم کننده تحقیر کننده و چیزهایی که آخر هم از دستشان خواهیم داد. کسی می تواند ادّعا کند که آقا من فلان شخصیت فلان بزرگ مرا دوست دارد علامتش این است که تحویلم می گیرد با من رابطه دارد تماس دارد دعوتم می کند وقت خصوصی می دهد بغلم می کند نوازشم می کند مرا می بوسد چه کسی می تواند بگوید ما میلیاردها بیشتر از این از ائمه دریافت نکردیم؟ وقتی ما به بی معرفتی می افتیم عظیم ترین چیزهایی که به ما داده شده را نمی بینیم خدا می گوید تو بنده می گویی فلان وزیر رئیس جمهور به تو علاقه دارد فلان شخصیّت بزرگ فلان ولیّ خدا به تو علاقه دارد چه قدر به تو وقت داده خصوصی پیشش بروی یکی از اولیای الهی که با او ارتباط داشتیم من یک موقع هایی به شدّت دلتنگ ایشان می شدم زنگ می زدم خدمتشان می گفتم چند وقت است شما را ندیدم دلم برایتان تنگ شده است ایشان هم می گفت، من هم دلم برای شما تنگ شده راست می گفت. می گفتم: اجازه می دهید بیایم خدمتتان، می گفت هر وقت من گفتم بیا آمدی بیشتر از این که یک چایی نمی توانی بخوری می گفتم چشم شما را زیارت می کنم با شما یک چایی می خورم و می روم همیشه قرارمان هم همین بود می رفتم محضر ایشان می نشستیم یک چایی می شد ده تا چایی او می گفت به اندازه یک چایی ولی به اندازه ده تا چایی هم وقت می دهد همین عزیز گفت در را بستم هیچ یک از شاگردانم را نمی توانم ببینم من افتادم به سرطان و درگیری های دیگر و بین ما و ایشان فاصله افتاد بعد من که حسابی کلافه بودم و کم آوردم و اذیّت شده بودم رفتیم دیدیم در بسته است هیچ کس را راه نمی دهند یک نامه برایشان نوشتم یک دسته گل هم گذاشتم خانه شان دادم به خادمشان گفتم بده به حاج آقا برگشتم چند روز بعد دیدم ایشان به من زنگ زد من صدای ایشان را بعد از مدّتی شنیدم نتوانستم تحمّل کنم چند دقیقه ای من فقط گریه کردم گفتم خیلی وقت است من شما را زیارت نکردم گفت آره این جوریه گفتم خیلی دلم برای شما تنگ شده گفت من هم همین جور گفتم حالا کی می توانم شما را ببینم گفت هیچ وقت من فعلاً هیچ راهی وجود ندارد اگر یک زمانی راه وجود داشته باشد و سال هاست هنوز هم که هنوز است دری باز نشده ما را دوست دارد ما هم دوستش داریم ولی می گوید نمی توانم فضایی برای ملاقات هیچ کس ندارم این را داشته باشید خدا می گوید بیا این را که تو با عشق من دوستش داشتی می گویی ولّی خداست و چنین و چنان است صاحب مقامات و کرامات و ... است چه قدر دیدت چند دقیقه به تو وقت داد چه قدر سختت بود که 5 دقیقه بروی او را ببینی من خدا که این ها همه ذلیل من هستند چهارده معصوم ذلیل درگاه من هستند عبد من هستند هر وقت خواستی من به تو وقت خصوصی دادم کِی گفتی خدا من نگفتم لبیک یک بار شد تو بگویی خدا من نگویم عزیزم یک بار شد تو بگویی ای خدا من نگویم چیه چه کار داری؟ یک لحظه در زندگی ات تنهایت گذاشتم هر وقت اراده کردی دیدی پیش تو هستم خوابت، بیداریت، تنهایی ات، همه رهایت کردند رفتند ولی هر وقت خواستی دیدی من پیشت هستم هر وقتی گفتی خدایا می خواهم بیایم روی پایت سر بگذارم گفتم من حاضرم هر وقت گفتی خدایا می خواهم بیایم ببوسمت من هم بغلت کردم هر وقت نوازش خواستی نوازشت کردم هر وقت خواستی عاشقانه حرف ها را به من بزنی پذیرفتم هر وقت خواستی دورم بگردی قبول کردم هر وقت از من فرار کردی یک جوری جلوی راهت مانع شدم تا از من دور نشوی هر وقت مرا یادت رفت یک جوری با وسیله خودم اولیائم کسان دیگر خودم را به یادت انداختم سر راهت قرار گرفتم من برای این که تو از من دور نشوی مخصوصاً گفتم 5 وعده در روز نماز بخوان تا بلکه تو از من دور نشوی من برای این که تو از من فاصله نگیری 124 هزار پیغمبر فرستادم که همه آن ها کُشتند اکثر قریب به اتفاقشان را کشتند خونشان ریخت تا تو از من جدا نشوی من چهارده تا معصوم را فرستادم سیزده تا کُشته شدند یکی از آن ها ، 118 سال به خاطر تو غربت و مظلومیت می کشد من برای تو قرآن فرستادم ولی تو این مدّت هم فقط تو از من فرار کردی در حدیث قدسی داریم می فرماید که من با تو گونه ای رفتار می کنم که انگار همین یک بنده را دارم ولی تو با من طوری رفتار می کنی که اصلاً خدایی نداری من هر روز محبّت هایم را به سمت تو می فرستم تو هر روز گناهانت را به سمت من می فرستی ولی با این که هر روز گناهان تو به سمت من می آیند من قهر نکردم در را هم نبستم هر وقت خواستی جبران کنی و توبه کنی من پذیرفتم هر وقت خواستی آشتی کنی من نه نگفتم یک بار نشد آشتی کنی من بگویم تو را نمی پذیرم یک جمله ای دارد که آدم را خیلی آتش می زند می گوید بنده ی من به حقّ خودم دوستت دارم چه جوری به ما بفهماند دوستمان دارد چه کار باید می کرد که نکرد خورشید ماه کهکشان ها کیهان میلیاردها موجود میلیاردها میلیارد فرشته را برای ما فرستاد برای تک تک ما از صبح اسکورت فرستاد فرشته ها را فرستاد از صبح که بیدار می شوی دو تا فرشته با تو هستند مغرب شد رفتند دو تا دیگر آمدند اولیاء علماء اساتید همه را در اختیار تو گذاشتم میکده های زیادی را در این کره برپا کرد که تو هر بار خواستی بروی به لذّت به شادی بتوانی بروی چه کار نکرده برای ما خدا؟ ما چه قدر پستیم که به خاطر طبیعت با خدا قهریم؟ به خاطر پول شغل به خاطر بچّه به خاطر همسر با خدا قهریم، هیچ وقت نشد مستقلاً دوستش داشته باشیم و با خودش یک رابطه گرم برقرار کنیم ما چه قدر جفا کاریم نسبت به خدا؟ ما چه قدر بی وفاییم؟ چه کسی می تواند بگوید خدا من را دوست نداشته خدا برای من سرمایه گذاری ویژه نکرده خدا برای من سرمایه گذاری خاصّ نکرده است چه قدر نصف شب ها صدایت کردم پاشو با من انس بگیر خودت را زدی به خواب؟ چه قدر جمعه ها شب های جمعه سحرها صدایت کردم به دلت انداختم پاشو با هم حرف بزنیم و تو از من قهر کردی؟ ترجیح دادی که باغیر از من حرف بزنی به تو سلامتی دادم امکانات دادم فراقت دادم تعطیلی دادم معلّم خوب کتاب خوب، محلّ خوب، اساتید خوب، امکانات خوب در اختیارت گذاشتم ثروتم را ریختم برایت تا تو با خودم باشی جای دیگری نروی و تو ترجیح دادی جای دیگری بروی و همه این محبّت ها را ندیده بگیری. تمام کمالات و فضائل 124 هزار پیغمبر را کمتر و یا بیشتر و همه سیزده معصوم را ریختم در دل گلی به نام امام زمان ولی شما، 118 سال آواره اش کردید تو تنهایی پدرتان بود شما با پدرتان چه کار کردید؟ او را پدر شما قرار دادم و شما این قدر نسبت به او بی وفا بودید برای هر چیزی از چیزهای طبیعی و دنیائیتان غصّه خوردید غیر از برای او این قدر که نگران تنهایی های خودتان بودید هرگز به تنهایی های او فکر نکردید این قدر که نگران اضطرار خودتان بودید برای اضطرار او اصلاً دل نگران نبودید شما اصلاً برای این که تنها نباشید به دشمنان او پناه بُردید شما هیچ وقت برای تنهایی های خودتان پیش خودتان نرفتید با عوامل غفلت زا تنها شدید چیزهایی را آوردید و ارتباط برقرار کردید که شما را بیشتر شلوغ می کرد و دور می کرد ما معصیت هایمان گناهانمان عادتی که ما متأسفانه کردیم این که ماهی آخرین نفری هست که آب را می شناسد همین است ما وقتی می میریم بزرگ ترین غصّه ای که در دلمان می آید این است که می فهمیم یک عمر در آغوش خدا بودیم و اصلاً نفهمیدیم این خیلی کُشنده است.
آفتی نَبوَد بتر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت
انسان همیشه تو آغوش خدا و چهارده معصوم است عرضه نگاه کردن و خندیدن ندارد عرضه لذّت بردن نداردعرضه محبت کردن به این ها را ندارد آن وقت دنبال عشق های کاذب می گردد یک عمر آدم تو این آغوش باشد بعد نبیند
یار را اغیار پنداری همی شادی را نام بنهادی غمی.
تو از شادی در آغوش خدا بودن می ترسی و غصّه داری که نکند من تنها شوم بخواهم نماز بخوانم. تو نماز چهار رکعتی وقتی شکسته شد دو رکعتی شد خوشحال شدی وقتی عباداتت ساقط شد خوشحال شدی تو از قرآنش لذّت نبردی حالی که نامه ای بود برایت فرستاده بود که بخوانی و شاد شوی ولی هیچ وقت دلت نیامد ببین ما چقدر بدبختیم که از اس ام اس های دیگران لذّت می بریم از نامه هایی که آدم ها برای ما بنویسند ولو دروغ هم باشد لذّت می بریم امّا از خواندن نامه خدا ، اصلاً دوست نداریم سمتش برویم و با یک دروغ کثیف بزرگ تر و این که من وقت ندارم سرخودمان را کلاه می گذاریم وقت ندارم اصلاً در ما شوقی ایجاد نشده که این نامه خدا را باید بخوانم چون نامه را به بلندای خودم نوشته این قدر درس و حکمت دارد و با همین نامه است که من به خودش نزدیک می شوم امّا من کی وقت برای قرآن دارم کی وقت گذاشتم بروم زبان عربی را یاد بگیریم تفسیر بخوانم معانی کلمات را یاد بگیرم خیلی ها تلفّظ صحیحش را هم وقت ندارند بروند یاد بگیرند این چه رغبتی است ما داریم؟ چه غفلتی سراغ ما آمده ارتباط با معصوم کار حقیقی اش این است که اگر تو معصوم را خوب پذیرفتی و فهمیدی پدرت است فهمیدی مادرت است فهمیدی خانواده آسمانیت هستند فهمیدی که واسطه رسیدن تو به حق تعالی هستند این است که تو خودت را دربست وقف آن ها می کنی و در اختیار آن ها قرار می دهی و می گویی شما هر چه بگویید من گوش می کنم من اطاعت می کنم حالا اگر تو واقعاً عاشق خدا هستی باید سند بیاوری که عاشق هستی خود خدا در قرآن می گوید سوره آل عمران آیه 31 سند می آورد ( قل ) به همه بگو خدا می گوید ( قل اِن کنتم تحبّون الله ) اگر خدا را دوست دارید راست می گویید دوست دارید راست می گویید می خواهید به بی نهایت برسید راست می گویید حیات جاودانه را می خواهید راست می گویید کمال مطلق زیبایی مطلق قدرت مطلق لذّت مطلق حیات مطلق علم مطلق را می خواهید ( قل ان کنتم تحبّون الله فتّبعونی یحببکم الله ) اگر خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید چه اتفاقی می افتد به معشوقتان می رسید نه خیلی بالاتر از آن ها ( یحببکم الله ) خدا شما را دوست دارد شما خودت محبوب خدا می شوی یعنی شما هر چه قدر عشق بورزی به پای معصوم بریزی خدا که حسودی اش نمی شود یک کسی بگوید خدا مظلوم است حسّ می کنم اگر بخواهم به معصوم خیلی دلدادگی داشته باشم از خدا کم گذاشتم شاید خدا ناراحت شودیا بد است من همه دلم را ندهم نه همه دلت را بریز پای معصوم تا محبوب خدا شوی معصوم کیست؟ معصوم خودش است جلوه خودش است تجلّی کامل خود خداست آیه خداست مظهر خودش است. مثل یک مادری که شما هر چه قدر به بچّه اش محبّت کنی به خودش نزدیک تر می شوی مثل یک مادری که به بچه اش خدمت کنی محبوب خودش می شوی می گوید این به بچه من خیلی خدمت تبعیت از معصوم ما را محبوب خدا می کند نه تنها به خدا می رساند نه تنها در عشق و دلدادگی ما به معشوقمان بیشتر می رسیم بلکه خودمان ، ذاتمان لیاقت محبوبیّت و رابطه خاص با معصوم را دارد. چه چیزی از این شیرین تر که آدم حس کند که امام زمان چه قدر دوستش دارد حس می کند خانم فاطمه زهرا چه قدر دوستش دارد حس می کند پیش امیرالمومنین چقدر عزیز است تو به امام حسین می گویی آقا مرا دوست داری؟ می گوید چند بار حرم رفتی چند بار زیارت عاشورا خواندی همه اش را خودم سراغت فرستادم قاعده است ( ولکنَّ الاوّل من المذکور و ثانٍ من الذّاکر ) اوّل من یاد دل شما می کنم بعد شما یاد دل من می کنید تو فکر کردی هر وقت دلت تنگ شد تو دلت تنگ شد اوّل من دلم تنگ شد آن وقت تو می توانی به من امام حسین بگویی این سؤال کودکانه را بکنی که مرا دوست داری یا نه؟ تو به امام رضا می گویی آقا تو مرا دوست داری؟ امام رضا می گوید من چند وقت تو دلت انداختم که پاشو بیا؟ خودم دلم برایت تنگ شده بود تو دلت انداختم و تو نیامدی دیدی دو هفته سه هفته یک ماه دو ماه سه ماه شش ماه بعضی ها چند سال دلت درگیر حرم بود ولی هیچ وقت نیامدی من هر دفعه در زدم زنگ زدم تلفن زدم به این دل تو و تو مخصوصاً گوشی را برنداشتی و جواب ندادی من خیلی به انتظار تو در حرم نشستم خیلی به یاد تو بودم دلم برای مکّه تنگ شده دلم برای کربلا تنگ شده دلم برای خانم زینب کبری تنگ شده دلم برای خانم فاطمه معصومه تنگ شده دلم برای خدا تنگ شده دلم برای ابالفضل تنگ شده دلم برای امام زمان تنگ شده چه قدر دلت تنگ شده و چه قدر اشتباه فکر کردی تو دلت تنگ شده هر یک بار در طول روزی ببین چه قدر با دلت تماس می گیرند زنگ دلت می خورد که تو یک تصمیمی بگیری یک تکانی بخوری بعد به آن ها می گویی آقا کار دارم نمی رسم سرم شلوغ است تازه می گوید ما 5 بار اجبار کردیم که تو بیایی پیش ما نماز خصوصی بخوانی حرف بزنی ما هستیم که این قدر قساوت داریم از نماز بدمان می آید مخصوصاً قرآن را بهانه کردم که هر وقت دلت برای من تنگ شد کتابم را دادم که بخوانی با من حرف بزنی چون قرآن را که باز می کنی صدای خدا را می شنوی خدا با ما چه کار کرده پیام را نگاه کنید چه قدر محبّت انگیز است خدا کند آدم نفهمیده آن طرف نرود و بعداً که برود آن طرف دیگر اصلاً فایده ندارد ( قل ان کنتم تحبون الله ) چه آیه ای است محبّت خدا، عشق خدا، ( قل این کنتم تحبّون الله فتّبعونی یحببکم الله ) خدا دوستتان دارد اگر تبعیت کنید هر چه قدر تبعیت بیشتر کنید خدا بیشتر دوستتان دارد چون تبعیت شما، شما را شبیه معصومین و شبیه من خدا می کند شبیه معصوم می کند و متخلّق به اخلاق من می شوید من هر چه صفات داشتم دادم به معصوم که تو هر چه قدر دوستش داشته باشی صفات مرا بگیر من اگر به تو گفتم حرف گوش کن تبعیت کن نمی خواستم که تو را اذیت کنم اگر گفتم حجاب داشته باشی برای چه؟ مگر من عقده دارم که بگویم تو حجاب داشته باش تو اذیت بشوی من اگر گفتم نماز بخوان روزه بگیر خمس بده زکات بده حج برو برای این بود که تو از شرّ طبیعتت نجات پیدا کنی از حیوانیّتت در آیی و در آغوش من بیایی برای این که همان قیافه ات همان لباست همان اندامت حجابت شده بود پول، مدرک تحصیلی، مقامت حجابت شده بود گفتم بکن بیا پیش من یک ماه رمضان به تو گفتم دست از همه چیز بردار بیا به مهمانی من 30 سال با کراهت این کار را کردی و آمدی به مهمانی امّا پشت کرده به من آمدی با قهر و عصبانیت به مهمانی آمدی و اصلاً هم حاضر نشدی یکی از این میزبانان ویژه را به خصوص امام زمان را چند دقیقه در ماه رمضان حتّی حاضر نشدی بیایی در مهمانی این را ببینی در تمام مدّت مهمانی عصبانی بودی ناراحت بودی و انتظار می کشیدی چه وقت افطار برسد تا تو رابطه ات را با طبیعت برقرار کنی نه با من. ما این حرف ها تو سر شما دَم سرد من تو این سنگ ها اثر نمی گذارد دم گرم پیغمبر هم اثر نگذاشت دم گرم خدا هم اثر نگذاشت چون ما پشت کردیم نمی خواهیم بشنویم فقط فقط زمانی دم گرم خدا اثر می گذارد دم سرد من اثر دارد که من فقط خود حقیقی ام را پیدا کنم و بخواهم بخواهم آن موقع دیگر اگر استادی نباشد یک گل وقتی نگاهش می کنی تا پیش خدا تو را می برد همین گل دم سرد یک گل می کشاندت دم سرد یک پرنده تا پیش خدا می بردت. ولی فقط کسی را آن پرنده آن گل می برد پیش خدا که یک کسی دلش بیدار شده باشد لذا اولین قدم در حرکت بزرگان فرمودند بیدار شدن آدم اوّل باید بیدار شود که من چه کسی هستم من کیستم تو تا وقتی خودت را زن و مرد معرفی می کنی تو این جلسات می آیی می روی در محضر خدا، ماه رمضان، حرم امام رضا، تو ضیافت و ماه عسل خدا تو ماه رمضان می نشینی پا نامه خدا امّا با خود طبیعی ات می نشینی هیچ وقت آن لذّت را نمی بری تو زمانی که خود حقیقی ات را پیدا می کنی می بینی خود حقیقی ات را که دائماً در آغوش خدا و در حال نوازش خدا هستی نوازش کردن و نوازش شدن امّا وقتی این را نمی بینی می گویی خدابرای من چه کار کرده وقتی این را می گویی این تو نیستی این برای ما چه کار کرده؟ این تو نیستی کسی می پرسد دین بهترین ساعت ها وقت ها را گذاشت که تو در آغوش خدا باشی آغوش معشوقت باشی امّا ما چون این خود را به رسمیّت نمی شناسیم همیشه از دین طلب داریم و دین برای ما زیر سؤال است که دین برای ما چه کار کرده خدا به چه درد می خورد معصوم می خواهیم چه کار چون تو خود حقیقی ات را نشناختی آن خودی که حقیقت انسانیّت است را فراموش کردی امّا تا بیدار نشویم از خواب غفلت بیدار نشویم تا از این که خودمان خودمان را به خواب زدیم دست برنداریم اصلاً از خدا نمی توانیم لذّت ببریم نمی توانیم از قرآن از چهارده معصوم از انبیاء از ملائکه الله و شهدا لذّت ببریم نمی توانیم از دنیا لذّت ببریم از این که هستیم از این که تو محضر این ها هستیم از این که این ها همیشه پیش ما هستند می فهمیم امّا نمی بینیم عقلمان می فهمد دلمان باور ندارد لذا ما محروم، محجوب، محروم و محجوب هستیم ( قل ان کنتم تحبون الله فتّبعونی یحببکم الله ) معصوم آمده تو را محبوب خدا کند هم محبوب خودش می شوی و بالاتر از این آمده تو را محبوب خدا کند لذا ما باید حتماً تو نوع رابطه مان با معصوم تجدید نظر کنیم عزیزان ما باید معرفتمان نوع وقت گذاری و نوع نگاهمان به چهارده معصوم را عوض کنیم تا ما نفهمیم آن ها خانواده ما هستند خانواده آسمانی ما هستند و تا ما نفهمیم چه نسبتی با آن ها داریم و میزان قربمان به آن ها را درک نکنیم کاملاً ازدستشان می دهیم کاملاً از حیات انسانی محروم می شویم ما از بس خودمان را نشناختیم همیشه دین را محتاج خودمان دانستیم معصومین و بچه هایشان را محتاج خودمان دانستیم یک آقایی به من می گفت چیه همه اش به من می گویند بده؟ گفتم این که صفت خداست خدا همیشه ( یا باسط الیدین بالعطیه ) هست از تو خواسته مثل خودش باشی دردت می آید؟ خدا می توانست تو را گدا کند و تو مثل آن گدایی که الان التماس تو را می کند و تو با تکبّر به او نگاه می کنی خدا می تواند تو را الاغ در طویله قرار دهد خدا می توانست تو را مورچه زیر دست و پای دیگران قرار دهد ناراحتی از این که بخواهی عطا کنی طرف یک دوست دختر دارد یک نامزد دارد دوست دختر حرام دارد اصلاً شرعیت ندارد ارتباطش با او یا حلالش نامزدش شده محرمش است ببین می خواهد تمام جانش را فدایش کند و هزینه کند برای او. او نمی گوید من چیزی می خواهم ولی این دوست دارد برای او هزینه کند می خواهد به او بگوید دوستت دارم ولی ما هیچ وقت در مورد امام زمان در مورد خدا نخواستیم هزینه کنیم ما همه اش باید توی گوشمان بخوانند فشارمان دهند که تو را به خدا این خدا را دوست داشته باشید برای خودتان هست این قدر ما بی اعتماد بودیم به خدا که خدا این قدر آیه فرستاده که به من خداقرض دهید ببینید خدا چه طوری با ما حرف زده ( مَن ذا الذّی یقرض الله قرضاً حسناً فیضا عفَهُ له اضعافً کثیره ) می گوید من خدا قول می دهم اگر تو درراه من خرج کردی از مالت کم نشود من اضافه کنم ( مَثَلُ الذین ینفقون فی سبیل الله کمثل حبّةٍ انبتت ) تا آخر شما در راه خدا انفاق کنید خدا به شما زیاد می دهد این بد نیست یک آدمی کسی را دوست داشته باشد از او چیزی بخواهد بعد بگوید اگر من خرج کنم پولش را به ما برمی گردانی سودش را هم باید بدهی می دهی یا نه از دستم نرود می خواهم خرج کنم خودم چی؟ فکر کن یک زن و مرد بروند اروپا می روند بیرون هر کدام غذایشان را جدا حساب می کنند عشقشان این جوری نیست که با این خانم رفتم بیرون پول غذا را حساب کنم این خانم نه همسرش خیلی وقت ها پولشان را جدا حساب می کنند همسرم هستی باش برو سر کار باید کارکنی منم کار می کنم خانه داری مادری زایمان هست به من ربطی ندارد خانه دار باش زایمانت را هم بکن ولی باید بیرون جان بکنی پول دربیاوری در اسلام است که عشق را در مرد این قدر زیاد کرده که می گوید بر تو واجب است که نفقه را بدهی زن باید خانه باشد دوستش داشته باش هزینه اش را هم بده برای خودش برای بچه اش ما با خدا چه جوری هستیم ما به خدا می خواهیم دست به جیبمان کنیم می ترسیم خدایا برمی گردد خودم چی؟ خدایا نمی توانم بدهم خمس واجب داری خمس تعلّق گرفته می گوید چهار پنجم را بردار یک پنجم را بده نمی توانیم حبّ نیست خودشناسی نیست زکات نیست حج واجب چه قدر آدم ها بدهکارند حج نمی روند انفاق برای احیاء دین خدا در واقع برای عشق خودشان می کنند انسان وقتی پول در راه خدا می دهد برای حفظ عشق خودش و نزدیک شدن به خدا بدهد مستحب یعنی همین واجب خودش مستحب است یعنی من می دهم تا به تو نزدیک شوم شبیه تو شوم ما می ترسیم از این که به خدا نزدیک شویم ما می ترسیم از این که شبیه خدا شویم ما نمی توانیم بندگان خدا را عاشقانه دوست داشته باشیم و پایشان مهر و محبّت خالص بریزیم ما پای خدا هم این کار را نمی کنیم همه این ها مال این است که ما خودمان را نمی شناسیم پس پیام درس خانواده آسمانی محورش انسان شناسی و خودشناسی است من باید خودم را بشناسم اگر خودم را بشناسم اگر خودم را بشناسم معشوقم را هم می شناسم اگر معشوقم را هم شناختم دیگر می دانم باید با این معشوق چه کار کنم هیچ کس لازم نیست به من یاد دهد و با این معشوق من باید چه کار کنم هیچ کس لازم نیست به من یاد دهد من برای به دست آوردن خدا برای شکار خدا برای شکار چهارده معصوم چه کار کنم ما عاشق نیستیم که می گوییم بلد نیستیم سؤال می کنیم ما باید راه معصوم را چه طوری طی کنیم راه خدا را چه طوری طی کنیم ما چه طوری باید به خدا برسیم تو عقلانی حرف می زنی تو داری فکر می کنی که باید چه کار کنی آقا ولش کن اصلاً نمی خواهد این کار را بکنی اوّل برو عاشق شو بعد همه چیز را خودت می فهمی
عاشق شو ورنه روزی کارجهان سرآید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
ما مشکل عمده مان این است که عاشق نیستیم به حبّ نیفتادیم یعنی دین را با محبّت همراه نکردیک عشق را در صحنه دینداری نیاوردیم عقل را در صحنه دینداری آوردیم نهایتاً عقل را والّا یک عدّه که تقلید می کنند یا ترس دارند گفت که سرمست نه یی. مولانا چه قدر زیبا می گوید.
گفت که سرمست نِه یی رو که از این دست نِه یی
رفتم و سرمست شدم وزطرب آکنده شدم.
یعنی یک کسی که می خواهد بیفتد به سرمستی به طرب به لذّت به رقص به عیش و نوش حقیقی به عیاشی و کیاّفی درست انسانی باید اوّل باید عاشق شوی باید دل را بیاوری خدا هم روز اوّل پیغم داد باید عاشق شوی ( قل لا اسئلکم علیّ اجراً الّا المودّة فی القربی ) مودّت می دانید یعنی چه؟ برای این که بفهمی مودّت یعنی چه یک آیه راجع به زن و مرد می آورد. ( هو الذی خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودةً و رحمة ) مودت در دل آدم می افتد او با تو یکی می شود فداکاری ها مُردن برای همدیگر ها شروع می شود از خود گذشت ها شروع می شود می گوید نگاه کن مودّت این است حالا وقتی می گویم موّدت اهل بیت را داشته باش یعنی برایش بمیری چون او هم با تو همین حسّ را دارد او هم به خاطر تو تمام رنج های تو بارها و بارها مُرده بارها او را کُشتی به خاطر غصّه های تو به خاطر ما پشت دری، سیلی، سقطی، پهلو شکستنی نبود بریده شدن سر اسارت به خاطرما نبود برای خودشان بوده باطناً هم که ما هر لحظه هر لحظه آقا امام رضا ( ع) فرمود: هر یک باری که نامحرم موی شما را می بیند یک سیلی تو صورت ماست ما هر کدام بارها امام زمانمان را کشتیم آقا ( انفسکم فی النفوس ) را ما نمی فهمیم حالا انشاءالله برسیم کم کم معرفت به معصوم پیدا کنیم ( انفسکم فی النفوس ) یعنی هر وقت شیطان به تو حمله کرد من امام زمان خجالت کشیدم و گریه کردم هر وقت گولش را خوردی فریبش را خوردی اطاعتش را کردی هر وقت نیشش را در وجود تو کرد در وجود من کرد هر وقت آتشت زد من امام زمان را آتش زده یک مادر خار در پای بچه اش می رود مادر از بچّه بیشتر آسیب می بیند بچه یک ناله می کند مادر در وجودش صد تاناله دارد.
عشق معشوقان ولی افزونتر است لیلی از مجنون بسی مجنون تر است
تو هر باری که شیطان تو صورتت زد من آه و ناله ام درآمد تو هر باری که مرا فروختی هر باری که خودت را ذلیل کردی هر باری که خودت را خار کردی من بیشتر شرمنده شدم یک بچّه ای یک بیسکویت از جایی می دزدد یا برمی دارد از جایی اصلاً نمی داند دزدی چیه برمی دارد مادر چه قدر خجالت می کشد پدرش آب می شود ما ظاهراً حقیقتاً سیزده تا معصوم را واقعاً کُشتیم در پرونده ما قتل سیزده تا از معصومین هست و تو پرونده ما آواره کردن بزرگ ترین معصوم 1180 سال آوارگی اش در پرونده ما است، ما باید برویم آشتی کنیم باید برویم رفیق شویم باید دست از این زندگی پوچ، کثیف، نکبت بار ،مسخره برداریم باید در زندگی مان دلدادگی آید عشق آید نرمی آید باید آشتی و آشتی بیاید خدایا تو را به حق محمد و آل محمد ما را با خودت و با خلفای حقّت آشتی بده و الحمدلله ربّ العالمین