جلسه 034 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
34
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
2
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 034 - خانواده آسمانی

بحثمان در نیاز انسان به معشوق انسانی و نحوه ی برقراری ارتباط با آن بود. از مجموعه ی عرایض جلسات گذشته، این نکته روشن شد که ساختار خلقتی انسان، ساختار وجودی انسان به گونه ای هست که یک عشق بی نهایت را می طلبد. چون یک روح بی نهایت، یک دل بی نهایت را دارد و خداوند برای این که دل انسان به پوچی، بن بست به غصه نیفتد احساس شکست نکند از اوّل برای ما معشوق انسانی لایقِ دلمان را قرار داده است که مظهر خود خداوند تبارک و تعالی هستند مظاهر اسماء و صفات الهی هستند خداوند، چون دل ما این گونه می پسندد و با این معشوق فقط آرامش پیدا می کند معصومین را به گونه ای قرار داده که دل می تواند عاشقشان بشود و در این عشق و دلدادگی، هیچ وقت احساس توقف، شکست، پوچی و غمگینی نکند. آن ها را در کمال عصمت در کمال بی نقصی قرار داده و اسماء و صفات خودش را در عالی ترین حد به آن ها عطا کرده به گونه ای که انسان در برخورد با آن ها همیشه می تواند دوستشان داشته باشد و هیچ وقت احساس عقب گرد و سرخوردگی در ارتباط با معصومین نداشته باشد و عَرض شد اگر انسان امامان معصوم را به عنوان اصلی ترین معشوق خودش بعد از حق تعالی نداشته باشد گرفتار عشق های وَهمی، محدود و منقطع خواهد شد یعنی آن معشوق هایی را پیدا خواهد کرد که هیچ ربطی با دل او و هیچ سنخیتی با دل او ندارند چه بسیار انسان هایی که عاشق چیزها یا کسانی شدند که قیمت خودشان از معشوقشان خیلی بیشتر بوده شرافت خودشان از محبوبشان و معشوقشان خیلی بیشتر بوده در این صورت انسان وقتی که با چنین معشوقی و محبوبی ارتباط برقرار می کند ممکن است روزها و ماه ها و سال های اوّل در این توهم بتواند دل خودش را شاداب نگه دارد. امّا از آن جهت که محبوب و معشوق متناسب با دل انسان نیست بعد از مدّتی انسان دچار سرخوردگی، پوچی و عقب گرد خواهد شد یا معشوق کسانی می شود و عاشق چیزهایی می شود که مجبور است و باید و باید و باید بعد از مدّتی آن ها را رها بکند چون می فهمد که این لایق دلش نیست. این اشباع کننده ی دل او نیست. امّا در نقطه ی مقابل خداوند تبارک و تعالی عشق معصومین را به گونه ای قرار داده که شما هر چه قدر این ارتباط عمیق تر می شود قدرت، سرعت و کمال انسان بیشتر می شود و برای همیشه عشق معصومین برای دل انسان حرف دارد و می تواند دل انسان را قانع بکند و اشباع بکند. هر چه قدر شما به معصوم نزدیک تر می شوید به خداوند تبارک و تعالی که معشوق اصلی هست اله حقیقی هست نزدیک تر می شوید و با حق تعالی انسان سنخیت بیشتر و قرب بیشتری را احساس می کند. یعنی عشق معصوم، یک عشق واسطه ی پاک و شایسته هست که انسان را به هدف اصلی می رساند. این برخلاف سایر عشق ها است که چه بسا انسان را از هدف اصلی و از خداوند دور بکند و انسان را دچار سرخوردگی، له شدن و احساس باختن عمر، تلف شدن عمر و جوانی بکند. نکته ی خیلی خیلی مهم که من خواهش می کنم عزیزان به آن توجه داشته باشند این است که دین ما اصلاً نخواسته که ما ذره ای احساس پوچی، احساس له شدن، احساس باختن نخواسته که ما دچار سردرگمی و سرگردانی بشویم. دچار توهم بشویم. دین آمده که با قیمت ما، با حیثیت ما، با کمال حقیقی و لایق ما، ما را به هدف نهایی خلقت مان و آن کمال نهایی که طالبش هستیم برساند. لذا برای پیروان خودش دین اسلام، سرخوردگی، احساس باختن ، احساس پوچی، احساس عقب گرد و زندگی توهمی، له شدن، التماس کردن، کوچک شدن را اصلاً نمی پسندد. برای همین از روز اوّل به لیاقت دل انسان محبوب هایی را قرار داده که هیچ وقت دیگر پیروان این دین احساس ضعف و پستی نکنند. این که قرآن می فرماید « انَّ الّذین امنوا و عملوا الصالحات لا خوفٌ علیهم و لا یَحزنون » کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند هیچ وقت ترس و اضطراب ندارند هیچ وقت غصه ندارند. برای این است که ایمان حقیقی و عمل صالح حقیقی در دقیقاً منطبق با قرآن باشد انسان را به معشوق متناسب با دینش متصل می کند به رهبران معصوم و امامان معصوم متصل می کند و در اتصال با آن ها هیچ لحظه ای از عمر انسان در دلدادگی به آن ها، وقف آن ها شدن با آن ها زندگی کردن برای آن ها زندگی کردن هیچ ذره و هیچ لحظه ای از عمر انسان تلف نمی شود. انسان باختنی در کار ندارد. ضرری در کار نیست. در ارتباط با معصومین هست که انسان چون آن ها را معشوق قرار داده یواش یواش آن کمالات، حس ها، روحیات معصومین در انسان اثر می گذارد یعنی در واقع آن حال و هوایی که معصومین دارند آن کمالاتی که معصومین دارند به دل انسان منتقل می شود. خواهش می کنم این جا را خوب دقت کنید. گاهی وقت ها ما یک ولایت بی منطق داریم یک ابراز علاقه و عشق بی منطق به معصوم می کنیم و فکر هم می کنیم که این دوست داشتن ما، ما را خیلی جلو می برد یا مثلاً شما نسبت به یک مربّی، نسبت به یک استاد هم ممکن است همین حس را داشته باشید. یعنی فکر بکنید که پای درس این استاد. در ارتباط با این استاد تو به کمال می رسی. در حالی که همه اش توهم هست و تو رشد زیادی در کنار این استاد نمی کنی. این به آن جهت است که تو رابطه ات را درست با این مربّی با این استاد یا با معصوم تنظیم نکردی. ولایت، ارتباط که حالا امروز و جلسه آینده – ان شاء الله - بیشتر توضیح خواهیم داد – به گونه ای هست که انسان اگر ارتباطش درست باشد حال و هوای آن ولی، حال و هوای آن مربّی در دل انسان می افتد. یعنی انسان خواسته و ناخواسته تحت قدرت ها، کمالات حقیقی، ایمان و معنویت معصوم، استادش قرار می گیرد و خود به خود بدون مقاومت کمالات آن مربّی، آن استاد، آن ولی. آن امام در انسان اثر می گذارد یعنی انسان به مرور زمان حال و هوای آن را پیدا می کند حس های او را پیدا می کند نیت ها و روحیات او را پیدا می کند و بعد این روحیّات باعث می شود که به هدف اصلی نزدیک تر بشود به کمال مطلق نزدیک تر بشود. یعنی در ارتباط با معصوم شما ببینید که او مظهر همه ی اسماء خداست یعنی شما این هزار اسمی را که در جوشن کبیر می بینید یا در اسم های دیگر می بینید بیشتر از هزار اسم، هر اسمی که شما در نظر بگیرید وجه اَتمّش در معصوم هست بنابراین وقتی شما دل داده ی معصوم می شوید آن کمالات او در دل شما فرو می ریزد. ریزش می کند در شخصیت شما. شما وقتی که یک شخصیت را می بینید در انفاق، در مهربانی، در گذشت، در عفو، درشجاعت، در صلابت، در تقوی، در عشق، در عبادت، در خوش اخلاقی، در مروّت اوج هست وقتی عاشق یک همچین معصومی می شوید آن صفات را دریافت می کنید امّا ما گاهی ابراز دلدادگی می کنیم. یعنی می گوییم : آره خیلی آدم بزرگی هست خیلی آدم دوست داشتنی است، امّا همیشه یک سدّی بین خودمان و او برقرار می کنیم و کمالات را دریافت نمی کنیم. می گوییم گذشت، می گوییم عفو، می گوییم قدرت، می گوییم شجاعت می گوییم دین باوری، می گوییم ترس از خدا ولی می بینیم نه بعد از یک مدّتی که شما پای درس یک ولی خدا یا یک استاد یا یک معصوم نشستید این کمالات روی شما اثر نگذاشته، برای این که شما از اوّل وجود خودت را بسته نگه داشتی و اساساً نخواستی که این ارتباط برقرار بشود. شاید شهوت های دیگر تو را به پای درس آن استاد به پای ارتباط با معصوم رسانده. مثلاً ما وقتی شیفته ی کمالات جمادی هستیم، شیفته ی کمالات نباتی هستیم، شیفته ی کمالات حیوانی هستیم. بله این آقا، امام رضا علیه السلام قدرت دارد می توانیم با دعا و درخواست ازش کمالات دنیا یی مان را بگیریم، هوس های دنیایمان را بهش برسیم ولی من با خودِ شخص امام رضا رابطه ی شخصی برقرار نکردم. دلدادگی خصوصی ندارم باهاش، لذا بزرگی ها و کمالات آن آقا اصلاً به من منتقل نمی شود من او را یک ابزاری، یک وسیله ای برای رسیدن به کمالات جمادی، نباتی و حیوانی خودم یا کمالات حداقل علمی خودم، عقلانی خودم می بینم. شما نگاه کنید ما چه قدر مسیحی داریم یا پیروان ادیان دیگر داریم در فضیلت امیرالمؤمنین ده ها جلد کتاب نوشته اند. امّا هیچ وقت مسلمان نشدند. این آدم ( یا اهل سنت داریم ) که کتاب های معصومین را شرح کرده در فضیلتشان شعر گفته ، از کمالات علمی آن ها بهره مند شده، استفاده کرده، امّا هرگز دلداده نشده. چرا؟ چون این از معصوم چی خواسته؟ از معصوم یک قدرت علمی می خواسته می دیده معصوم به تعبیر علی علیه السلام امیر کلام و بیان هست عاشق ادبیات فصاحت و بلاغت بوده عاشق علم بوده و از خزانه علمی این استفاده کرده امّا هیچ وقت دلداده اش نبوده امام صادق علیه السلام چهار هزار شاگرد دارد امّا این چهار هزار شاگرد این جور نیستند این ها آمده اند از محضر امام استفاده بکنند علم کسب بکنند امّا هیچ وقت اکثر قریب به اتفاق ابین چهار هزار نفر با امام رابطه ی شخصی، عاطفی، و دلدادگی پیدا نکردند. برای همین هم امام وقتی به او گفته می شود که شما چرا کاری نمی کنید؟ می گوید: من یاری ندارم. چهار هزار شاگرد دارد ولی می گوید من یاری ندارم. چرا؟ چون آن ها آقا را یک ابزار می دانند برای اشباع خواسته های شخصی خودشان یعنی برای خودشان یک نظام شخصی بافتند و ساختند تدبیرات شخصی در مقابل تدبیرات خدا و معصوم برای خودشان ایجاد کردند بعد براساس این تدبیرات شخصی درِ خانه ی معصوم می روند. یعنی به معصوم می گویند ما برای خودمان یک برنامه هایی چیدیم یک هوس های، یک برنامه هایی، یک تدبیرهایی، حالا شما کمالاتی دستتان هست به ما هم بدهید من می خواهم برای کار شخصی خودم استفاده بکنم. اصلاً این جوری نیست که من می خواهم بیایم بیش تو، شاگرد تو، مرید تو، وقف تو، تو معشوق منی، فعمکم معکم. لا مع غیرکم، نه من اصلاً نمی خواهم این طوری باشم. من وقتی می خوانم تو زیارت عاشورا ( ان یجعلنی فی الدنیا و الاخرة ) جدّی نمی خوانم این را. این تو دل من نیست جزء معشوق های من، دغدغه های من و هوس های من، این که با شما تو دنیا و آخرت باشم نیستم من می خواهم یک بنده ی خوب خدا باشم فردای قیامت هم بروم بهشت از کمالات شما هم استفاده می کنم با شما هم کاری ندارم. لذا شما در اکثر قریب به اتفاق رشته های علمی می بینی شاگرد اگر استاد هست. استاد کل دنیا هم باشد، برترین استاد در هر رشته باشد اصلاً با استادنمی تواند رابطه ی شخصی برقرار بکند می رود ازش استفاده می کند برای طرّاحی یک دکّان بازار شخصی برای خودش. کما این که شما دیدید کسانی آمدند مکتب امام صادق درس خواندند و رفتند برای خودشان مذهب زدند، مکتب زدند. این نیامده دلش را بدهد به امام صادق، این نیامده براساس آیه ی مودّت حاکمیت معصوم بر قلب را بپذیرد و بعد خودش را به این معصوم نزدیک کند با عشق و دلدادگی به معصوم، کمالات معصوم را جذب بکند و از طریق معصوم به حق تعالی نزدیک بکند. مشکل عمده ی ماها تو ارتباط با امام رضا، امام زمان، خدا و معصومین همین است که ما اوّل برنامه ریزی های شخصی زندگی مان را کردیم، اوّل تدبیرات شخصی خودمان را کردیم و بعد آن هایی را که قبولشان داریم ازشان استمداد می کنیم چی؟ برای این که به ما تو این مسیر شخصی خودمان کمک بکنند. لذا امام صادق علیه السلام در شرح حدیث عنوان بصری – من مفصل توضیح دادم – در حدیث عنوان، اولین شرطی حضرت برای کمال می گذارد اوّلین شرط می گذارد و به عنوان بصری می گوید، می گوید اوّلین شرط عبودیت این است که تو در مقابل خدا برای خودت برنامه نریزی، تدبیر برای خودت نداشته باشی، بعضی ها فکر می کنند یعنی چی امام گفته تدبیر نکند برای خودت، یعنی ما آدم بی تدبیری باشیم؟ نه. تدبیر تو در تدبیر خدا که برایت ریخته غرق کن. خودت را در اله خودت در آن برنامه ی الهی که خداوند با علم برتر نسبت به تو، محبت برتر نسبت به تو طراحی کرده است براساس آن، آن تدبیری که خداوند می خواهد انجام بدهد. نه این که به خدا بگویی: خدایا من هیچ علاقه ای به این که کمالات تو را داشته باشم ندارم می خواهیم یک دکتر بزرگ، یک مهندس بزرگ، یک مجتهد بزرگ، یک رئیس جمهور، یک سرهنگ یک سرتیپ، یک سرلشگر، یک هنرمند بزرگ بشوم. این آرزوهای طبیعی، بعد حالا تو این راستا تو را هم قبول دارم. ائمه را هم قبول دارم کمکم بکنید. ماها بسیاری از موارد قبلاً نشستیم تدبیرهای خودمان را کردیم بعد به خدا می گوییم تو بیا با این تدبیر من را به رسمیت بشناس. اصلا ًخدا می گوید من آن تدبیر تو را به رسمیت نمی شناسم، آن تدبیر تو، تو را به بندگی من، به شبیه شدنِ به من، به کمالات آخرتی به آن معشوق و دلدادگی حقیقی تو نمی رساند. چه بسا تو باید این تدبیر را عوض بکنی ولی ما به خدا می گوییم نه من برنامه ام را چیدم که می خواهم چی کاره بشوم می خواهم چی کار بکنم تو بیا خودت را بامن هماهنگ بکن. خدایا تو اونی که من می خواهم را آن را به من بده. خدایا اونی که من می خواهم را اگر اون را به من ندهی من بدبخت می شوم من بیچاره می شوم. من به بن بست می خورم. خدایا تو همانی را که من می خواهم به من بده. خدایا چه بسا به ما بگوید اصلاً این تدبیری که تو برای خودت ریختی این برنامه ای که تو برای خودت ریختی این برنامه عقیم هست با ساختار وجودی تو تناسب ندارد این راهی که تو چیدی برای خودت اساساً با حرکت تو تناسب ندارد. این که حضرت می فرماید: اوّلین قدم در سیر و سلوک این هست که انسان تدبیر برای خودش نکند یعنی چی؟ یعنی این که خدا ازش چه می خواهد، امام زمان چه می خواهد ، معصوم ازش چه می خواهد چه نوع زندگی را می خواهد. من اگر قرار است رشته ی تحصیلی را انتخاب کنم چه رشته ای را انتخاب کنم که با امام زمان فاصله نیفتد بین من و امام زمان فاصله نیفتد. اگر خواستم ازدواج کنم با کی ازدواج کنم که بین من و امام زمان فاصله نیفتد. اگر خواستم ازدواج بکنم با کی ازدواج بکنم که بین من و معصوم فاصله نیفتد اگر خواستم شغل، درآمد، محل زندگی، دوست انتخاب بکنم، چه انتخاب ها، چه رفتارها، و چه افکاری من را از دامن معصوم جدا نمی کند ما اصلاً این کار را نمی کنیم ما اوّل می رویم مثلاً بچه ی ناشی، یک بچّه ای که اصلاً توجه ندارد که باید ارتباط داشته باشد با پدرش و مادرش، اوّل می رویم تو میدان هایی که خوشمان می آید آسیب می بینیم بعد جیغ می زنیم مامان بیا، بابا بیا، دیدید بچّه ها این طوری هستند دیگر مثلاً مادر می گوید این طرفی نرو، این کار را نکن، بچّه اوّل می رود به عشق خودش به شهوت خودش، سلیقه ی خودش آسیب می زند به خودش، بعد که آسیب زد می بیند کسی غیر از پدر و مادر نیست که به دادش برسد . می گوید مامان بیا به دادم برس، بابا بیا به دادم برس ماها بسیاری از رابطه هایمان این جوریست یعنی انتخاب های غلط، ارتباطات غلط ما به نتایج غلط می رساند. ارتباطات غلط به شکست هایی می رساند بعد که جیغ مان درآمد می گوییم که یا امام زمان کمکم کن، یا فاطمه ی زهرا کمکم کن، یا حضرت عبدالعظیم کمکم کن. او می گوید بابا، اساساً از اوّل نوع برنامه ریزی تو برای این زندگی غلط بوده تو اصلاً نباید این طوری طراحی می کردی این زندگی را. پس خیلی فرق است نحوه ی ارتباط با یک معصوم، نحوه ی ارتباط با یک استاد، نحوه ی ارتباط با ولی خدا. نحوه ی ارتباط با خدا چه جوری است. ما اوّل بگوییم آقا ما شما را دوست داریم قبولتان هم داریم منطقاً. یعنی می دانیم شما همه کار هستید امّا ببینید من هم برای خودم یک کسی هستم می خواهم یک برنامه های شخصی داشته باشم برای خودم. حالا تو این برنامه های شخصی شما یک چهار رکعت هم نماز می خواهید ما می خوانیم دیگر. هفده رکعت نماز، یک ماه رمضان بله، از ما توکل عمرمان یک حج خواستید باشد می رویم. از ما فرض بفرمایید روزه بگیریم سالی یک ماه. باشد می گیریم. ولی ما برای خودمان یک برنامه های شخصی داریم اگر امام زمان به من بگوید من راضی نیستم تو کاندیدای نمایندگی مجلس بشوی آن جا به امام زمان می گویم که ببخشید من نمی توانم. من عاشق ریاستم. اگر بگوید من دوست ندارم رئیس جمهور بشوی. رئیس جمهور شدن تو، تو را فاسد می کند. پشت دوربین رفتن، هنرمند شدن، هنرمند شدن تو، مشهور شدن تو، تو را فاسد می کند. اصلاً این مسیر را نرو. من می گویم نه، تو باید همانی که من می خواهم را بخواهی. می گوید این رشته به درد تو نمی خورد. می گویم نه، من عاشق این رشته هستم باید این رشته را بخوانم و شما هم باید خودتان را با من هماهنگ بکنید. خدا هم می گوید خب حالا که عاشق این رشته هستی، مسئولیتش گردن خودت، برو ولی مابه شما توصیه می کنیم – خدا می گوید، معصومین می گویند – به تو توصیه می کنیم که مواظب باش از سیر حرکت جنینی در رحم مادر ساقط نشوی، تو یک ابدیت داری، یک شب اول قبر داری، یک برزخ داری، باید قلبت سالم بماند برای آن جا. رشته اگر قلب تو را فاسد کرد مبارک نیست ولو خدمت به مردم هم کردی پول خوبی هم درآوردی ولی مبارک نیست. شغل، تجارت، اگر روحت را فاسد کرد، ای کاش تو یک فروشنده ی جز بودی یک کارگر بودی، یک عمله بودی امّا آن آرامش کارگر جز را داشتی این قدر روحیت خراب نمی شد. ماها نگاه کنید پُر زندگی مان به خدا گفتن، به معصوم گفتن هست. چی گفتند؟ این که ما وقت شما را نداریم. ما وقت نماز خواندن نداریم وقت نماز مغرب خواندن نداریم. وقت اذان نداریم، وقت اقامه نداریم. وقت تعقیبات نداریم. ما اصلاً وقت نداریم برویم قرآن یاد بگیریم. ما اصلاً وقت نکردیم برویم زبان تو را یاد بگیریم. ما اصلاً تو هیچ باشگاهی تا الان ثبت نام نکردیم که یک بار پروازِ با نماز را به ما یاد بدهند. ما تو هیچ باشگاهی، مست شدن با قرآن را وقت نداریم برویم یاد بگیریم. ما اصلاً حوصله ی هیچ استادی را نداریم. همین که حرف بزنند خوب است امّا اگر بخواهند تحت برنامه باشیم. دستورالعمل را رعایت بکنیم به همان دستور العمل بدهد و ما مجبور بشویم یک سلسله وظایفی را بپذیریم تو انتخاباتمان ما اصلاً همچنین حوصله و وقتی را نداریم. خدایا متوجه نیستی، ای معصوم متوجه نیستی من دارم لیسانس می گیرم. چی می گویی تو. من می خواهم شوهر کنم، من می خواهم زن بگیرم، من می خواهم بچه دار بشوم. من می خواهم بروم خارج، من می خواهم هنرمند بشوم. من می خواهم رئیس جمهور بشوم. من می خواهم کار سیاسی بکنم. من می خواهم کار هنری بکنم. من الان تو کارشناسی ارشدم گیرم. من الان باید دکترایم را بگیریم. چرا شما متوجه نمی شوید. چی می خواهید از جان من، آن ها می گویند ما همان جانی را که به تو دادیم می خواهیم. همان جانی که از خودمان هست. از تو چیزی نمی خواهیم که. اینجاست که یک دفعه انسان ممکن است احساس بکند که آقا این خدا چه خدای بیکاری هست چه خدای گیری هست اصلاً. چه معصومین بیکاری هستند، گیر هستند اصلاً. این ها نمی گذارند زندگی مان را بکنیم. سر ما برنامه گذاشتند واجب و مستحب و مکروه گذاشتند این ها افکار اصلاً متوجه نیستند ما هم این جا آدم هستیم برای خودمان داریم یک کاری می کنیم. برای همین خداوند تبارک و تعالی از اوّل ماجرا را عاشقانه خلق کرده که تو دیگر در مقابل معشوقت، الهت نگویی که من کار دارم چون امکان ندارد یک نفر عاشق باشد و نخواهد پیش معشوقش و با معشوقش و همرنگ معشوقش باشد اینجاست که کسانی که مطالعات دینیشان در سطح اصول عقاید و کارهای فلسفی هست جا می مانند اصلاً. اصلاً متوقف می شوند. فقط کسانی موفق رد می شوند از روی صراط مثل برق رد می شوند. ( جُز ناها وَهی خامِدَه ) خدایا ما از تو جهنم رد شدیم ولی خاموش بود. هیچی احساس نکردیم تو جهنم. فقط و فقط کسانی می توانند سکرات موت، برزخ، قیامت را تو یک چشم بر هم زدن طی کنند و همان لحظه که محشور می شوند توی بهشت باشند که از اوّل دل را آورده باشند به معرکه، عاشق شده باشند و الّا صرف این که شما به معصوم احترام می گذاری برایش حلیم می پزی، شله زرد درست می کنی، آش درست می کنی هیئت می روی ، زیارت می روی، کربلا می روی، مکه می روی، رو احتراماً. این ها ثواب دارد، اثر هم دارد. امّا این کجا و آن کجا که تو دلداده خودش هستی و از خود امام رضا کمتر از خود امام رضا را نمی خواهی. الان نگاه کنید یک زنی که شوهرش را دوست دارد. شوهرش بهش بگوید ببین من برایت ماشین می خرم ما نمونه هایش را در مشاوره ها داشتیم، مرد می گوید آقا من چی کم گذاشتم برای این خانم، غر می زند؟ به مشاور می گوید به استاد می گوید شما نگاه کن ببین این کمتر از یک کیلو طلا دارد؟ بیش از یک کیلو طلا به این آویزان هست. یک کیلو طلا چه قدر است؟ این ماشینش این قدر میلیون می ارزد. بهترین ماشین را برایش گرفتم، بهترین ویلا را برایش گرفتم سفر خارجی. زن می گوید من خودت را می خواستم من می خواهم با خودت باشم من این ها را نمی خواستم. تو این ها را که برایم گرفتی به چه دردم می خورد. ما در هفته یک بار با هم شام می خوریم. آقا نیست. آقا یا تو شرکت است یا تو اداره یا خارج از کشور است، دو ماه یک بار از خارج از کشور می آید. خب بله دیگر این جوری است ما از امام رضا چه می خواهیم؟ هر وقت رفتیم پیش خدا هر وقت رفتیم پیش امام زمان هر وقت رفتیم پیش امام رضا گفتیم آقا ما یک چیز غیر از خودت را می خواهیم با خودت کاری نداریم. چند نفر وقتی می روند پیش امام زمان و مناجات می کنند چند نفر وقتی می روند پیش خدا، جیغ می زنند داد می زنند به التماس خدایا من خودت را می خواهم از خودت جدایم نکن. اللهم الرّزقنی حُبَّک، بالاترین چیز من این است که تو دلم عشق خودت را بدهی اُنس با خودت، انس با اهل بیت، ای امام رضا من خودت را می خواهم ای امام زمان من خود را می خواهم. امام سجاد نگاه کنید دعا می کند می گوید: « خدایا دیدن امام زمان را نصیب من کن. » نسل چندم خودش هست می گوید رویتش را نصیب من بکن امام صادق علیه السلام را نگاه کنید در دعای ندبه می گوید در فراق امام زمان « متی تَرانا و نَراک » تو کی می بینی ما را و ما تو را ببینیم، « عَزیزٌ عَلَیَّ اَن اَری الخَلق وَ لا تُری » سخت است بر من که مردم را ببینم و تو را نبینم. امام صادق در فراق امام زمان، می فهمیم یعنی چی اصلاً ما؟ ما اصلاً از خدا، خدا را نمی خواهیم. از معصوم، معصوم را نمی خواهیم، از فاطمه زهرا، مادرمان ، خودش را نمی خواهیم ما شوخی داریم می کنیم که اَن یَجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة – ما می خواهیم با شما تو دنیا و آخرت باشیم. خب کو، این برنامه ریزی دنیایت چه قدر از برنامه ریزی، جدولی که تو برنامه ریزیت داری از صبح تا شب نگاه کن چه قدرش معیت با پیامبر و اهل بیت هست چه قدر وقف شدن در راه امام زمان هست. یعنی ما داریم شوخی می کنیم. پس این که ما داریم می گوییم عشق به اهل بیت، واقعاً عشق به اهل بیت یعنی عشق به چیزهای دیگر و کمک گرفتن از اهل بیت برای معشوق های دیگرمان.نه، عشق به خودشان، عشق به اهل بیت، دلدادگی به اهل بیت، تمام کمالات اهل بیت را سرریز می کند تو وجودتان. استاد هم همین طور هست شما یک موقع هست استاد را وسیله می کنی برای این که از رویش رد بشوی. پلی می سازی ازش. می خواهی کمالات، علم و اطلاعاتش را بگیری هیچ وقت تو نمی توانی از طریق محبّت آن کمالات، قدرت های استاد را بگیری و جذب خودت بکنی. می گوییم ما سوادش را می خواهیم، اطلاعات ازش می خواهیم، علم ازش می خواهم شدن نمی خواهم، قدرت نمی خواهم، توانایی نمی خواهم ازش بگیرم. من می خواهم ازش دانایی بگیرم. برای همین هم شما می آیید چهل سال پای درس می نشینید، ده ها کتاب از دانشمندان مختلف می خوانید. حق هم داری به دانایی واقعاً می رسی امّا می بینی بعد از ده سال، پانزده سال، بیست سال ارتباط با این عالم، آن عالم، این ولی خدا، این عارف، آن استاد تو به دارایی نرسیدی ولی اطلاعاتت خیلی زیاد است کتاب می توانی بنویسی، سخنرانی می توانی بکنی، تدریس می توانی بکنی. امّا چیزی نداری که شادت بکند به آرامش به شادی و قدرت نرسیدی. از معصوم، از ولی خدا، آن عارف یا آن استاد نتوانستی قدرت، صلابت، شجاعت، کمالات بگیری. شاد نشدی بعد از چند ماه و چند سال به شادی به آرامش به قدرت نرسیدی. چرا؟ چون رابطه ات از اوّل همان طور که تو اسماءالله گفتیم. ببین ما اسماءالله را گفتیم شرط استفاده از اسم چی هست؟ کسی یادش هست یا نه؟ گفتیم ما باید با اسم چی بشویم؟ محرم بشویم با اسم، با خدا باید محرم بشویم. ما وقتی نامحرم می شویم و نامحرمانه برخورد می کنیم دیگر از خدا نمی توانی برداشت بکنی چون تو اصلاً با خدا محرم نیستی. نمی خواهیش فقط چون خدا است چون آفریننده است چون همه کارها در دست اوست تو او برای چیزهای دیگر خودت می خواهی، برای هوس های دیگرت. برای جنبه هایی که مربوط به آسمان نیست. مربوط به خدا نیست مربوط به زندگی ابدی تو نیست. مربوط به جنبه طبیعی توست، بدن، شهوت، قدرت، پول، لباس، سلامت، ازدواج، بچّه، همین چیزها دیگر. کمالات این جوری سواد، تحصیلات، مدرک تحصیلی، هیچ چیزش تو نیستی این وسط اساساً تو نیامدی تو وسط. چون خودت را خفه کردی چون خودت را نشناختی خودِ حقیقی ات تو گود ارتباط نیامده و خداوند خلقت را برای چی برپا کرده برای توی حقیقی، نه توی زن و نه توی مرد. خدا با زنیت ما با مردیت ما کاری ندارد با جنسیت ما کاری ندارد خدا با دکتر، مهندس شدن ما کار ندارد با ریاست و مقام و شهوت های ما کاری ندارد خدا با خودم کار دارد همانی که از جنس خودش هست. ما این را تو خودمان کشفش نکردیم. این را به رسمیت نشناختیم. برای همین هم وقتی به رسمیت نشناختم وقتی می گوییم امام زمان پدرت هست کمتر از کسی می تواند بعد از پنج سال، ده سال شنیدن این حرف، این حس بهش دست بدهد که اون بابای من است و من نسبت به بابام یک قیودی یک مسئولیت هایی یک تعهدی یک غیرتی باید داشته باشیم. می شنوییم عقل مان می فهمد این را. تأیید می کنیم این را. امّا چون خودمان را اساساً نشناختیم این حس رابطه ی عاطفی اصلاً برقرار نمی شود یعنی تو اصلاً نمی توانی آن جور که معصوم می گوید بنشینی برای فراغ امام زمانت گریه بکنی چون دل تنگ نیستی چون حس نکردی که بچه اش هستی و حس نکردی که بابایت هست برای همین هر وقت روضه ی معصوم خوانده می شود ماجراهای رقّت انگیز آخرتی و حقیقی انسان خوانده می شود. ماها قلقلک مان نمی آید. گریه مان هم نمی گیرد. اتفاقی برای مان نمی افتد. تا خودت را نشناختی و تا خودت را به رسمیّت نشناسی، خودت را، خودت را یعنی اونی که از جنس خداست اون نفخه ی الهی، اونی که از جنس معصوم است تا آن فعال نشود تو وجود ما و حاکم نشود ما استفاده ی مان از معصومین، از خدا در حدّ کمالات علمی، عقلانی – این ها پاکهایش هست – بقیه اش کمالات حیوانی و جمادی و نباتی هست البته خدا گفته برای همه کمالاتتان فقط من می توانم بهتان کمک کنم. به موسی فرمود: موسی نمک سفره ات را نمک غذایت را علف شترت را علف گوسفندت را هم از من بخواه، این درست است که ما برای لقمه نانمان هم باید در خانه ی خدا برویم و از خدا کمک بخواهیم عیبی ندارد که ما بگوییم خدایا روزی ما را زیاد کن « بارک لنا فی الخُبث » پیامبر به خداوند این جوری عرض می کند خدیا نان ما را برکت بده. اقتصاد ما را سامان بده. چون مبناست اقتصاد، اصل است اقتصاد، اقتصاد خیلی مهم است آن قدر مهم است که حضرت پنجاه درصد کمال یک نفر را روابط اقتصادی سالم، برخورد اقتصاد سالم، و داشتن اقتصاد سالم می داند چه فرد و چه جامعه. ولی این جنبه ی طبیعی ماست جنبه ی پایه ای ماست. آن ها را ما باید از خدا بخواهیم ولی این ما نیستیم ما جماد هستیم کمال جمادی داریم، به معنای کامل جماد نیستیم. کمالات نباتی را داریم ولی کاملاً نبات نیستیم کمالات حیوانی را داریم کاملاً حیوان نیستیم. کمالات فرشته ها را داریم ولی کاملاً فرشته نیستیم. ما یک چیز برتریم به نام انسان. تمام این حرف دین این است که تو باید حقیقت انسانیت را بیاوری وسط. دلت را وسط بیاوری، حقیقت انسانی توست. دل تو یعنی چی؟ یعنی آن بخشی که عاشق کمال مطلق و بی نهایت هست اون را باید بیاوری وسط. تا اون فعّال نشود و تو وسط نیاوری تو سر خودت را کلاه می گذاری تو داری می روی به یک مسیری که بعد از یک مدّت به هر نتیجه ای برسی آخر دلت را می زند آخر خسته می شوی ازش. امروز من داشتم برای چند تا بچه راهنمایی صحبت می کردم، بچه های نابغه بودند. بچّه های خوب، یک چند دقیقه فرصت شد با آن ها صحبت بکنم. این ها عاشق علم ودرس و المپیاد و چیزهای دیگری بودند. به آن ها گفتند ببینید شما چند سال است که کار علمی می کنید گفتند ما الان راهنمایی هستیم الان مثلاً شش هفت سال است که داریم درس می خوانیم. گفتم شما الان مثلاً ریاضی، علوم این جور چیزها را دوست دارید؟ گفتند: آره. خیلی دوست داریم. گفتم خیلی علاقه دارید که رشد بکنید تو این رشته ها؟ گفتند: آره. بعد به یکی شان گفتم شما الان با داشتن این ها، عصبانی نمی شوید؟ یک موقعی درس فشار بیاورد به شما، حوصله تان را سر ببرد. خسته تان بکند. بخواهید فرار بکنید. یکی گفت اَه این فیزیک چیز مزخرفی است ریاضی را دوست دارم فیزیک خوشم نمی آید. اون یکی می گفت من از زمین شناسی از قسمت تجربیش بدم می آید. اون یکی گفت من از تاریخ جغرافیا بدم می آید. کلافه ام کرده. بعد گفتم بخش هایی که تنفرآمیز است برای شما بماند از آن بخش هایی که می خوانید و لذّت می برید مجموعاً الان شما خودتان احساس خوشبختی کامل می کنید؟ یعنی با این حرف ها با این چیزهایی که تحصیل کردی. به دبیرستانی ها هم می گوییم به دانشگاهی ها و مهندس ها و دکترها همین هم حرف را زدیم و می زنیم همیشه. می گوییم شما با این چیزی که به دست آوردید خوشبختید الان؟ می گویند نه. ما دنبال یک امر دلخواه خودمان داریم می رویم امّا الان آن لذّتی را که باید ببریم نمی بریم. بعد گفتم این جا که تو الان احساس می کنی خلاء داری با این که الان طلبه ای، درس می خوانی، با این که الان مهندسی، دکتری، داری درس می خوانی، امّا وقتی می روی سر کلاس. دانشگاه چه تدریس می کنی چه درس می خوانی احساس می کنی این ، آن چیزی است که تو را شاد می کند، آرام می کند و سرمستت می کند نیست این فقط انگار یک تکلیف زمینی هست. حدّاقل یک تکلیف عقلانی هست بیشتر از این نیست این ها خوب می فهمیدند گفتند حالا شما منظورتان چیه؟ گفتم این جاست که شما باید یک مجموعه فعالیت های دیگر کنار درس خواندهایتان داشته باشید دنبال یک چیزهای دیگری هم باشید تا این درس خواندن هم شیرین تر بشود و شما هم هیچ وقت تو زندگی تان احساس سرخوردگی نکنید گفتیم شما الان نگاه کنید الان دارید المپیاد می خوانید تیزهوشید، درس می خوانید، فکر نکنید بعدش اتفاق دیگری می افتد شما می روید سوم راهنمایی بعد می روید اول دبیرستان دوباره همین هست فقط سخت تر می شود می شود سوم دبیرستان سخت تر می شود می روید دانشگاه، همین هست با یک حجم زیادتر. چیزی تغییر نمی کند. یعنی شمال وقتی پیر هم می شوید الان دانشمندان پیر را می شناسیم دیگر – پیر هم که می شوید دوباره می بینی با قاعده و فرمول و عدد و اندازه است دل وسط نیست. گفتم پس عزیزم از اوّل جوانیت درست را بخوان خوب هم بخوان. ولی باید کنار درست یک سلسله دلدادگی ها، مشغله های دیگر چیزهای دیگر کنارش باشد تا تو بتوانی وقتی می روی بالا. آن جا نفهمی سرت کلاه رفته و سرخورده بشوی. لذا توضیح دادیم شخصیت انسان پنج بخش دارد سلامت و زیبایی، ولی نمی تواند ارضا بکند آدم را. هوش، کار علمی نمی تواند ارضا بکند. کار عقلانی دین و اخلاق باید کنارش بیاید تا یک شخصیت مجموعاً متعادل شود. بسم الله الرحمن الرحیم – والعصر – انّ الانسان لفی خسر – نمی گوید الّا الّذین عَلِموا – نه می گوید الّا الّذین امنوا و عمل الصالحات. توباید فرصت بدهی به خودت یک دلدادگی به غیب داشته باشی که حالا راجع به غیب مفصل صحبت خواهم کرد – انشاءالله - الان فعلاً عرض کردم داریم با یک شیب ملایم می روید که شما خیلی اذیت نشوید. باید دنبال غیب بروی باید بلد باشی با غیب چگونه ارتباط برقرار بکنی تو احتیاج به یک دلدادگی به یک ماوراء به یک غیب داری و احتیاج داری به خودت فرصت بدهی که تمرین بکنی صفات خدایی را، دوست داشتن دیگران کمک به دیگران، برای دیگران بودن، جود بودن، غفور بودن، کریم بودن و خیلی چیزهای دیگر فرصت باید به خودت بدهی تا وقتی این کمالات به دستت نیاید تمرین نداشته باشی امّا دارا نشدی علم داری هستی نداری، اطلاعات داری، مستی نداری، ماجرا این است پس وقتی می گوییم ارتباط با معصوم، کمال هایش را می ریزد تو وجود انسان از چه طریقی می ریزد؟ با چی ما شیفته می شویم؟ جذب می کنیم؟ عشق مان، عشق هست که انسان را شبیه اصل، شبیه معلم، شبیه ولی خدا و شبیه خدا می کند. طمع دنیایی نمی گذارد تو شبیه به او بشوی تو فقط او را می خواهی به عنوان یک وسیله ازش استفاده بکنی ولی هیچ وقت شبیه اش نمی توانی بشوی. برای همین اولیاء خدا گفتند تا ما از طمع های غیر الهی برنداریم هیچ وقت موفق نخواهیم شد ما می گوییم اگر خدا این را به من داد دوستش دارم اگر این شخص را به من داد دوستش دارم اگر این شخص را از من گرفت رابطه ام با خدا خراب می شود اگر خدا کمک کرد مدرک تحصیلی بگیرم بچه دار بشوم، بچه ام را حفظ کرد خانه به من داد پول بهم داد شغلم درست شد، با خدا خوبم اگر نه با خودش هیچ کاری ندارم چون هیچ وقت خودش را نخواستم از خودش و هیچ وقت معصوم را از معصوم نخواستم. پس ببینید زور زدن باعث نمی شود شما، نزدیکی به شخص باعث نمی شود. شما پیغمبر را نگاه کنید بیشتر کسانی که به عنوان همسر پیغمبر بودند نتوانستند آن کمالاتی را که باید جذب بکنند در حد عالی جذب بکنند. کسانی که از پیغمبر خیلی دور بودندولی ارتباط عاشقانه نتوانستند برقرار کنند مثل اویس مثل خیلی از کسای دیگر ببینید چه قدر توانستند جذب کنند چون دلدادگی است که این دریچه باز می شود. تو دلدادگی است، تو عشق است که این راه باز می شود و آن کمالات دریافت می شود. انسان وقتی یک کسی را خواست یک کسی را دوست داشت اخلاقش را می دزد. اگر تو عاشق پیغمبر شدی عاشق امام رضا شدی عاشق خدا شدی اصلاً مرام خدا را جذب می کنی این دیگر بدون زحمت می آید سراغت. هی نمی خواهی زور بخوانی. همین بدون زحمت می آید آن کمال را می گیری. امّا اگر ما با طمع های پایین به سراغ معصوم رفتیم از معصوم غیر از معصوم را خواستیم و اگر انسان از معصوم غیر معصوم را خواست و از خدا غیر معصوم خواست و از ارتباط با معصوم غیر از خدا را خواست به دلش بزرگ ترین خیانت را کرده است یعنی پشت کرده به یک عشق سالم و پاک لذا ما حق نداریم – الان داریم بحث های علمی اش را می کنیم – یک کسی بگوید من حق دارم عاشق غیر معصوم بشوم ما حق نداریم دلمان را که اصل شخصیت مان هست به غیر از روی معصوم بیندازیم. این دل فقط باید بیفتد روی معصوم فقط باید با دل معصوم پیوند بخورد. اگر نه به خودت خیانت کردی به دلت خیانت کردی این دلیل نمی شود که انسان دیگران را دوست نداشته باشد انسان وقتی رفت سراغ معصوم می تواند بیشترین عشق را نثار دیگران بکند ولی وابسته به دیگران نباشد. می تواند دیگران را واقعاً دوست داشته باشد امّا وابسته نباسد دیگر. چون همه ی تکیه اش و وابستگی اش به کسی است که همیشه در کنارش است و هیچ وقت ( نه) نمی گوید هیچ وقت غایب نمی شود از تو، تو در کنار او خلع، ضعف، دل تنگی نداری پس به سراغ غیر معصوم رفتن، یک خیانت بزرگ، یک جهالت بزرگ، به خودمان و به دلمان هست. تو که می فهمی خدا به تو یک دل بی نهایت طلب داده است چرا معشوق مناسب انتخاب نکردی چرا بی سلیقه ای کردی تو می دانی که با کمتر از بی نهایت راضی نمی شوی پس چرا رفتی سراغ محدود؟ چرا تمام تکیه و فشارت را انداختی به غیر معصوم به همه ی وابستگی ات را دادی به غیر معصوم. حقت است که له بشوی، شکست بشوی خرد بشوی، لذا برای کسانی که غیر معصوم را الگوی خودشان قرار دادند هدف قرار دادند آن ها را، باید واقعاً انسان برای آن ها تأسف بخورد. واقعاً انسان باید تأسف بخورد برای کسانی که رهبری، الگویی غیر معصوم دارند و باید چه قدر انسان خدا را شکر بکند که این چهارده نور مقدّس، این مظاهر خودش را سر راه ما قرار داده. شکر ، شکر ، شکر و شکرش در حد عالی چی هست؟ شکر نعمت چی هست؟ این که انسان از یک نعمت درست استفاده بکند به لیاقت استفاده بکند. لیاقت معصوم این است که تو ازش زن بخواهی، شوهر بخواهی، مشکل را حل بکنی، خانه بخواهی، شفا بخواهی، این که چیزهای کوچک طبیعی هست این هارا هم بخواه امّا لیاقت معصوم این است که تو خودت از معصوم، معصوم را بخواهی، به کمتر از زندگی با معصوم به کمتر از این که معصوم در دنیا کنارت باشد نه آخرت. اگر تو دنیا کنارت نباشد آخرت هم کنارت نیست این را مطمئن باش. معصومین و خدا به میزانی تو آخرت با ما هستند که شما تو دنیا آورده باشی تو خانه و زندگی ات، تو دلت، تو خلوت هایت، تو شب هایت، تو انگیزه هایت، تو درس خواندنت، تو کار سیاسیت، تو کار اجتماعیت، تو کار هنری ات، تو کار علمی ات، تو ارتباطات و رفیق گیرهایت، تو رفیق بازی هایت، تو سفر هایت، و تو هر چیز دیگری. لذا آن حدیث قدسی چه قدر زیباست که بنده ی من به اندازه ی که به من احتیاج داری و قرار است با من زندگی بکنی به همان اندازه با من انس بگیر. ما چه قدر قرار است با خدا زندگی بکنیم؟ ما چه قدر قرار است با معصومین باشیم؟ چه قدر زیبا پیغمبر فرمود: اَحبِب ما شِئت، فَاِنَّکَ مُفارِقه. خوب دقت بفرمایید این حدیث را، حتماً حفظ کنید. یک جایی بنویسید حالا تو قلبتان یا توی دلتان بنویسید توی کتابتان بنویسید توی تلفن همراهتان، یک جا باشد جلوی چشمتان، خیلی آرام می کند این، انسان را، خیلی قدرت می دهد به انسان، انسان را خیلی در تصمیم گیری هایش کمک می کند که انسان همیشه تو زندگی تصمیم های درست بگیرد. اَحبِب ما شِئت، فَاِنَّکَ مُفارِقه هر چیزی را می خواهی دوست داشته باشی، دوست داشته باش امّا بدان حتماً ترکت می کند. حتماً تو ترکش می کنی (فَاِنَّکَ مُفارِقه) تو ترکش می کنی، یعنی یک زمانی قیچی می خورد بین تو و او. مدرک تحصیلی هست. شغل هست، ریاست هست، پُست هست، زیبایی هست، جوانی هست، سلامت هست، خنده است و تفریح است، دوستانت هستند، خانواده ات هستند. یک مقام هست. یک ثروت هست، هر چی را که می خواهی عاشقش باشی، دوستش داشته باشی، دوستش داشته باش، امّا بدان که حتماً جدایی می افتد بینتان، این از پیامبر هست. مطمئن باش سراغ هر کس و هر چیزی بروی زنت هست، شوهر هست، بچه های هستند، خانواده ات، پدر و مادرت هستند هر چی که هست، مطمئن باش که یک روز تو و او جدا می شوید. کما این که ما الان داریم تو زندگی ها می بینیم دیگر. زندگی ها وقتی به یک جایی می رسد طرف می بینی همسرش را از دست داد. پدر و مادرش را از دست داد، فرزندش را از دست داد، محبوبیتش را از دست داد، طراوت و نشاط و جوانی اش را از دست داد، زیبایی هایش را از دست داد. دوست هایی که دورش بودند دیگر دورش نیستند. افتاد تو گوشه ی بیمارستان. خیلی از کسانی که ادعا می کردند دوستش دارند اصلاً وقت ندارند بهش سر بزند. شاید یک بار هم بروند بیمارستان، پنج دقیقه هم بهش سر بزنند امّا ماجرا تمام شده است دیگر. پست هست ازت می گیرند یک مدّت ، چند وقت دیگر این کاره نیستی. ریا، ستم ها دوره ای هست یک مدّت یک کسی رئیس می شود یک مدّت دیگر کسی دیگر، آن کسی که رئیس بوده می رود تو یک گوشه ای، خلوتی، تو غربت خودش می میرد، تو اوج شهرت بوده، تمام می شود فراموش می شود. ولی فقط کجا می مانند؟ فقط معشوق هایی که جاودانه هستند می مانند آن که تو هیچ وقت باهاش تنها نیستی، اونی که لایق دلت هست. امّا اگر باهاش انس نداشته باشی، می دانی چه قدر حال آدم بد می شود؟ باهاش انس نداشته باشی. پس از اوّل آدم باید برود سراغ معشوق مناسب دل خودش. باز دارم تأکید می کنم آخرین جملات ما برای این جلسه. اسلام چون نخواسته ما لهع بشویم چون نخواسته ما به پوچی برسیم. چون نخواسته ما به بن بست برسیم چون نخواسته ما تنها بشویم هیچ وقت. هیچ وقت یک لحظه هم اسلام نخواسته ما تنها بشویم و رنج تنهایی را بکشیم از اوّل معشوق هایی را کنار ما گذاشته که در کنار او، تو هیچ وقت تنها نیستی. هیچ وقت له نیستی هیچ وقت احساس پوچی نمی کنی، اگر سراغ غیر معصوم رفتی پس منتظر باش که سرخوردگی، لگدمال شدن بیاید سراغت اگر رفتی سراغ غیر معصوم و خداوند هرگز برای بنده اش راضی نیست. راضی نیست بنده اش یک لحظه تنهایی، ذلت، خواری بکشد. ( وَ لِلّه عِزَّت و لِرَسولِهِ وَ لِلمؤمنین ) عزت برای خدا ، رسول. مؤمنین هست. لذا اگر یک کسی ارتباط خوب برقرار کرد هیچ وقت تو عمرش تنها نمی ماند هیچ وقت تو عمرش پوچ نیست، هیچ وقت احساس نمی کند جوانی اش را، عمرش را باخته است. هیچ وقت احساس نمی کند پشتوانه ندارد. هیچ وقت کسی نمی تواند بهش جسارت بکند، هیچ وقت له شده نیست. این همیشه دلش تو وادی امن و امنیت هست. همیشه دلش تو شادی هست. خدایا به حق محمّد و آل محمّد به ما کمک بکن، قسمت می دهیم ای خدای مهربان ای خدایی که محمّد و آل محمّد را برای انسان خلق کردی، ای خدایی که آن ها را برای ما قرار دادی ای خدایی که ما را از آن ها خلق کردی، ما را از جنس خودت و جنس آن ها آفریدی . خدایا توی عشق و دلدادگی هم به ما کمک بکن. خدیا به دل ما کمک کن که به انحراف نرود. خدایا به ما کمک کن که به سرخوردگی و پوچی و سردرگمی نرسیم. خدایا به ما کمک کن که هیچ وقت احساس بی پناهی و تنهایی نکنیم.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمّد و آله الطاهرین.