انصاف و ریشه های بی انصافی؛ جلسه نوزدهم 21/11/1395
اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
بحثی را جلسه گذشته شروع کردیم درباره انواع ظلم، بحث مان در مورد ظلم بود. زشت ترین ظلم ها. که یک مقدارش را عرض کردیم دو سه تا روایت مانده روایت کوچک مانده این را عرض کنم بس است برای این جلسه. من افحش ظلم ظلم الکرام از زشت ترین ظلمها ظلم به آدم های بزرگوار است. در روایت داریم که مؤمن شخصیتا مورد کفران قرار می گیرد. کلمه مومن اسم خداست. حق تعالی بیشترین کسی است که توسط بندگانش مورد کفران قرار می گیرد. مورد ناسپاسی قرار می گیرد انسان هرچقدر شخصیتش به خداوند نزدیکتر می شود هر چقدر مومن تر می شود هر چقدر سنخیت با الله و اسما الهی پیدا می کند این گونه است کسانی در زندگی او پیدا می شوند که قدر او را نمی دانند از نزدیکترین کسان تا دورترین کسان. محبت می کند در حق کسانی محبت های زیاد هم می کند اما ناسپاسی زیاد می بیند خیر می رساند و ناسپاسی می بیند محبت می کند و بدی می بیند احسان می کند و ظلم وبدی می بیند مومن این طوری است شخصیتا. این اتفاق می افتد که انسان مورد ناسپاسی است المومن مکفرُ پیامبر فرمود مومن مورد کفران قرار می گیرد. خوب پس ناراحت نباشیم اگر مورد کفران قرار گرفتیم یک جا قدرمان را ندانستند قدر محبت هایمان را ندانستند یک جا زحمت کشیدیم حالا همسر است پدر است مادر است خانواده همسر است. دوستان هستند قدر ندانستند این چیز بدی نیست که انسان بنشیند و احساس بدبختی کند که دست ما نمک ندارد. مومن این طوری است که به قول امروزی ها دستش نمک ندارد در بعضی از موارد این طوری است با آدم های ناسپاس و دریده با آدم های نمک نشناس روبرو می شود این سهم هر مومنی است همانطور که سهم خود خداست. پس یکی نگوید که من که به کسی بدی نکردم من بد کسی را نمی خواهم چرا بقیه بد من را می خواهند چرا بقیه هی با ما بد می شوند و برعکس ما هر چه خوبی و مهربانی به دیگران اعمال می کنیم رفتار می کنیم با محبت با دیگران چرا اینها این گونه هستند. تعجب نکنید مومن اینطوری است. حالا از آن طرف صحنه مومن اگر با او بدی کردند نمی برد. ولی از آن نگاه حضرت می فرماید این زشت ترین ظلم ظلمی است که انسان با آدمهای خوب و بزرگوار می کند افحش ظلم ظلم الکرام از زشت ترین ستم ها ستم کردن به آدم های بزرگوار است. هر چقدر انسان به خدا نزدیک تر می شود بزرگوارتر می شود. ظلم بیشتر می بیند و باید شما مثل خداوند مثل خود اهل بیت شما کسانی دارید که مگر به اندازه اهل بیت به آنها ظلم شده باشد ببینیم مردم با خاندان پیغمبر چه کار کردند قرآن سفارش کرده مودت اهل بیت خاندان اهل بیت را ده ها و صدها روایت در کتاب شیعه و اهل سنت درباره لزوم محبت با اهل بیت به خاندان پیغمبر شده ببین بعد پیغمبر با خاندانش چه کار کردند به طوری که امام سجاد فرمود اگر پیامبر سفارش کرده بود که به خاندان مان هر چقدر می توانید ظلم کنید اینها بیشتر از این کاری که با ما کردند دیگر نمی توانستند بکنند. خیلی عجیب است قرآن سفارش کند و این همه ما روایت داشته باشیم در لزوم و مودت و خیر رساندن به خاندان پیامبربعد جامعه بعد از پیغمبر یا حتی زمانی که هم خود پیغمبر زنده بود همینطور بود این همه بدی ظلم و ستم و جسارت بکنند به خاندان پیغمبر. خیلی عجیب است آدم چطوری میتواند اینقدر بی حیا باشد. لذا انسان هر چقدر شبیه تر می شود به اهل بیت و نزدیکتر می شود مثل خود اهل بیت این خصوصیت را دارد در روایت داریم ان اشد الناس بلاء الانبیا ثم الامثل بالامثل بیشترین مردم از نظر مصیبت انبیا هستند بعد می فرماید سپس کسانی که بیشتر شبیه هستند به انبیا و آنهایی که شبیه تر هستند به اینها. هر چقدر شبیه تر باشد انسان به اینها مصائبش هم بیشتر است چون درجه اش می خواهد برود بالا. مثل کسی که اگر کسی امتحان دکترا بدهد سخت تر است؟ یا ارشد بدهد؟ قطعاً دکترا. آنی که می خواهد ارشد بدهد سخت تر است یا آنی که می خواهد کارشناسی بدهد؟ مسلم آنی که ارشد می دهد. آنی که می خواهد تخصص می خواهد بگذراند یا آنیکه می خواهد دکترای عادی بگذراند؟ قطعاً انسان که می خواهد به الله نزدیکتر شود و شئون و قدرت آخرتی پیدا کند درجات آخرتی پیدا کند دنیایش سخت تر می گذرد به او. ظلم المستسلم اعظم الجرم، این هم خیلی مهم است ستم کردن به کسی که تسلیم است بزرگترین گناه می باشد. که این هم تعابیر مختلفی می تواند داشته باشد گاهی وقتها ما کسانی داریم که در جنگ هستند گاهی وقتها هستند کسانی که تسلیم هستند خودشان را تسلیم می کنند می گوید به کسانی که خودشان را تسلیم کردند ظلم کردن از زشت ترین بزرگترین جرم ها است انسان با کسی که با شما سر جنگ ندارد. به این ظلم کند انسان با شما در تسلیم هست مثل ستم های که در طول تاریخ به رنگین پوستان شده با اینکه آنها همیشه تسلیم بودند و یک عضو جامعه بودند مثل بقیه مردم کسی کاری با کسی نداشتند یا در اقوام کوچکتر همین طور جایی که شما کسی را دارید که حالا یک خصوصیت دیگری دارد ممکن است اقلیت مذهبی باشد. خوب حالا اقلیت مذهبی باشد باید به او ظلم کرد؟ نه مستسلم است در جامعه شماست دارد با شما زندگی می کند سر جنگ ندارد سر دعوا ندارد با شما در جامعه شما آمده می خواهد زندگی کند. نباید به او ظلم شود. خدا رحمت کند اگر به شهادت رسیدند و اگر زنده است خدا هر چه زودتر نجات شان بدهد جناب امام موسی صدر را که آن عالم برجسته بزرگ که واقعاً امام بود برای آن جامعه لبنان، یک موقعی که ایشان توسط آیت الله بروجردی فرستاده شده بود به عنوان رهبر و امام آن جامعه فرستاده شده بود، به عنوان ولی فقیه آن جامعه فرستاده شده بود در آنجا برای شیعیان لبنان، یک بستنی فروشی بود من مصاحبه اش را دیدم خیلی گریه می کرد یاد این بزرگوار را می کرد بستنی های خوبی داشت در لبنان، بستنی معروفی داشت یک مسلمان هم بعد از یک مدت تصمیم می گیرد که یک بستنی فروشی بزند، خوب مردم بستنی آن مسیحی را خیلی دوست داشتند کیفیتش خوب بوده این برای اینکه بتواند آن مسیحی را از دور خارج کند گفته بود خوب آن که مسلمان نیست و بستنی اش هم نجس است نروید از او خرید کنید خوب خیلی ها با این کلام دیگر دلشان نمی آمد بروند در آن بستنی فروشی کارو کاسبی او یواش یواش کم شد ایشان آمده بود خدمت امام موسی صدر گفته بود که این را درباره من گفتند و شایعه کردند و من الان مشتری ندارم. امام موسی صدر می گوید باشد شما برو من یک فکری می کنم. می گفت دیدم بعد از ظهر امام موسی صدر با دوستانش که داشتند جایی می رفتند آمد مخصوصا نشست در بستنی فروشی من بستنی سفارش داد بستنی خورد و رفت. همین. کار خیلی قشنگ. این روش اسلام است. حالا اگر ما بخواهیم بگوییم ده ها جلسه از این برخورد پیغمبر اهل بیت پیغمبر بعد از اینکه آن همه ظلم دید از ابوسفیان وقتی فتح مکه را کرد خوب همه فرار می کردند و می ترسیدند پیغمبر ما را دستگیر کند ما را چه کار می کند ما بودیم واقعاٌ چه کار می کردیم با کسانی که زن و شوهر و فرزندان این ها را کشته بودند اموال اینها را غارت کرده بودند. مثل ابوسفیان و سربازانش چه کار می کردیم اگر ماها بودیم. ابوسفیانی که ترس برش داشته بود که الان کشته می شود پیامبر فرموده بود هر کس به خانه ابوسفیان برود درامان است نه تنها خودش در امان است هر کس هم ابوسفیان به خانه او هم برود در امان است. می بینید این منش اسلام است این روش اسلام است. اگر یک کسی در حالت تسلیم با ماست نباید به او ظلم کرد مسلمان و غیر مسلمان هم ندارد. شهید بهشتی یکی از اقلیت های مذهبی تعریف می کرد می گفت مرحوم شهید بهشتی که از طرف آیت الله بروجردی آمده بود هامبورگ، ایشان هم به عنوان ولی فقیه و امام آن جامعه رفته بود آنجا به دانشجویانی که وضع مالی شان خوب نبود به آنها کمک می کردند شهید بهشتی پول می دادند از پول شرعی هم می دادند. که مرجعیت در اختیارشان قرار می داد می گفت من نگفتم که مسلمان نیستم می رفتم و می گفتم دانشجوام و وضع مالی ام خوب نیست به من کمک کنید. ایشان هم به من کمک می کرد بعد من عذاب وجدان داشتم خجالت کشیدم به ایشان گفتم من مسلمان نیستم گفت می دانم اشکالی ندارد. این منش اسلام است. چندتا راهزن دوتا راهزن در بیابان، یک جوانی را پیدا می کنند می بینند که اسب و زین و آن ابزار خیلی قیمتی دارد این جوان را می کشند اسب و وسایلش را هم بر می دارند شب بین راه می مانند می روند در یک قبیله ای. آنجا به رئیس قبیله می گوید امشب را به ما جا بده می گوید بفرمایید می نشینند در چادر رئیس قبیله. اینها راجع به این وسایلی که از آن جوان دزدیده بودند حرف می زدند، پچ پچ می کردند پیرمرد که رئیس قبیله بوده می گوید این جوانی که شما کشتید پسر من بوده، دقت کنید. الان این در قبیله است نمی توانند فرار کنند این هم رئیس است اشاره کند خون اینها را می ریزد. گفت این کسی که شما کشتید پسر من بود. اینها خیلی ترسیدند. می گویند با ما چه کار می خواهید بکنید می گوید هیچ چیز. شما در امانید اسلام به ما گفته که اگر کسی مهمان شما بود به مهمان اکرام کنید شما امشب اینجا به ما پناه آوردید مهمان ما هستید اگر بیرون از قبیله بود شاید گونه ی دیگری رفتار می کردیم ولی شما مهمان ما هستید و اسلام تکریم اسلام را واجب می داند. در امان هستید. اینها جا در جا مسلمان می شوند کافر بودند یعنی دینی که اینقدر در آن مهربانی است هر دو مسلمان می شوند. او با یک بزرگواری و عمل به دستور اسلام دو نفر را از جهنم نجات می دهد و دو کافر را مسلمان می کند. این منش اسلام است حالا یک کسی که تسلیم است اگر کسی به او ظلم کند اسیر است دیگر تسلیم شده زمان جنگ یک موقع هایی فرمانده ها می گفتند تا ما تثبیت نشدیم بجنگید کشتن بود متقابل، ولی وقتی که تثبیت می شود آنها را اسیر بگیرید و حق ندارید بکشید و احترام بگذارید و بیاورید عقب. بچه های دیگر هم بودند که وقتی خط را می شکستیم بارها برای ما اتفاق افتاد که خط را هم که می شکستیم اگر یک کسی جلوی ما بود در همان درگیری ما سعی می کردیم ما نکشیم او را. چون مرام پدر ما امیرالمومنین بود کسی که می خواست شمشیر بزند ما آن علم را نداشتیم ولی امیرالمومنین داشت می گفت شاید این در آینده بچه اش مسلمان شود شیعه شود خیری از اعقاب این دربیاید زخمی اش می کرد ما خودمان بارها شد با دشمن روبرو بودیم و می توانستیم بکشیم آنها را، یا آنها در حال فرار بودند یا به آنها غلبه داشتیم اما هیچ وقت این کار را نمی کردیم فقط جایی که مجبور بودیم تیراندازی کنیم سعی می کردیم بچه ها این تسلط را داشتند سعی می کردیم که طوری بزنند که شخص کشته نشود فقط دست و پای وجایی که از جریان نبرد و دور جنگ خارج شود ولی کشته نمی شد. به راحتی بچه ها تسلط داشتند بر قوه ی غضبیه خودشان. اینطوری نبودند که فرق جنگ با جهاد این است که در جهاد شما خدا فرمانده شماست رحمان است رحیم است شما برای هوای نفست برای کشور گشایی برای پول و برای دنیا نمی جنگی در جهاد. برای ارزش های انسانی و متعالی می جنگید. در جنگ نه افراد برای دنیا دوتا کشور و دو قبیله برای دنیا می افتند یا چندتا کشور می افتند به جان هم. جهاد فرقش این است که مقدس است. لذا آن جهادگر هم اینگونه فکر می کند با رحمانیت می جنگد نه با خشونت و برای تشفی غیض قلب خودش. نه بلکه برای به امر خدا می جنگد آنجایی که باید بکشد می کشد و آنجایی که می تواند بکشد نمی کشد. رحمت دارد یک بعد دیگر هم روایت دارد این را بگویم تمام شود این است که انسان در زندگی خودش گاهی وقتها با افرادی روبرو می شود که آنها زیردست او قرار می گیرند کارمند است کارگر است همسر است فرزند است. یک قوم و خویش است یا یتیم است یک بچه است که هیچ کس را ندارد پیش می آید زیاد که انسان در زندگی خودش با این جور آدمها روبرو است ظلم کردن به اینها هم حضرت فرمود من اعظم الجرم. کسی که زیردست توست باید خیلی انسان مراقبت کند که چون زیردست است و کاری از او بر نمی آید ظاهراً توان مقابله ای ندارد خدای نکرده سکوت دارد نجابت دارد ترس دارد به هر دلیلی که نمی تواند با تو مقابله کند مواظب باش که خدای نکرده به این ها ظلم نکند. ما چقدر پدران داریم که به اینها بچه هایشان ظلم می کنند از جایگاه پدری، بچه هم چیزی نمی تواند بگوید. مادرانی داریم که ظلم می کنند کسانی داریم که به دامادهای خود ظلم می کنند. به عروس های خودشان ظلم می کنند عروس رفته در این خانواده خوب آنها عده کثیری هستند این عروس تک دختر است که رفته در بین این فامیل یک وقت می بینی که چند نفر به این عروس ظلم می کنند و این هم نمی تواند کاری انجام دهد این نوع ظلم ها خیلی خطرناک است. لذا فرمود بترسید از ظلم کردن به کسی که جز خداوند کسی را ندارد.
والحمد لله رب العالمین.