بحثمان جلسه ی گذشته درباره این موضوع بود که چرا خداوند تبارک و تعالی محبت به مظاهر تامه خودش را بر ما واجب کرده. راجع به خصوصیات محبوب و معشوق صحبت کردیم و به بحث ضرورت روابط عاشقانه به خصوص درعالم دل و خیال مان با معصومین(علیم السلام) رسیدیم و تمرینهای هم دادیم برای اینکه عزیزان مقداری خوشان را دراین رابطه ی در دل و خیال تقویت بکنند که حال عده ای زحمت کشدیدند این کار اکردند ما از زحمات آنها إنشاءالله استفاده خواهیم کرد ولی چون سؤالاتی دراین زمینه تو این مدت پیش آمد ضرورت دارد که بحث را عمیق ترإنشاءالله بهش بپردایم تا نقاط ابهام برطرف بشود ذات انسان عبارت است ازعشق به کمال مطلق اساساً انسان گفتیم جماد نیست هرچند کمالات جمادی را دارد نبات نیست هر چند کمالات نباتی را دارد حیوان نیست هرچند کمالات حیوانی را دارد فرشته نیست هر چند کمالات فرشته ای را دارد و گفتیم که انسان درمرتبه ی حس، خیال، وهم ،عقل هم با بقیه ای موجودات اشتراک دارد. آنچه که باعث می شود انسان اشرف مخلوقات باشد اساسا ًچیزی به اسم انسان آفریده بشود بخشی هست که با سایر موجودات اشتراک ندارد که اساساً چیزی به اسم انسان آفریده بشود بخشی هست که با سایر موجودات اشتراک ندارد که اساساَ اسم این موجود را ما می گذاریم انسان. آن بخشی هست که ظرفیت جذب کمالات را به صورت مطلق و بی نهایت دارد ذات انسان اینجا با بقیه فرق می کند فرشته ها هم جذب کمال می کنند و کمال دارند اما نمی تواند آینه ی تمام نمای خدا باشند نمی تواند همه ی اسماء و صفات الاهی را نشان بدهند انسان هست که می تواند اسماء و صفات الاهی راجذب بکند به صورت بی نهایت و آن رانشان بدهد و مظهر بشود و نزدیک ترین موجود به خداوند و یک مثل برای حق تعالی باشد این درذات انسان هست. انسان عاشق کمال مطلق و مطلق کمال هست. پس باز دارم تأکید می کنم ساده ازکنار این کمالات رد نشوید عزیزان حقیقت انسان همان عشق به خداوند تبارک و تعالی است بقیه ی قسمتهای بخش هایی مشترکش هست با سایر موجودات که آن حقیقت انسان نیست. کمالات انسان هست چون همه شان کمال هستند اما آن بخش ما به وجود انسان اشرف بر سایر مخلوقات می شود و به واسطه ی آن بعد انسان هست آن بخش عشق و انس به کمال مطلق هست که بسیاری ازبزرگان گفتند انسان ازانس هست که می تواند انس گیرد با کمال مطلق و با حق تعالی خب وقتی بخش ویژه ای ما راعشق به حق تعالی تشکیل می دهد که ما عاشق کمال مطلق هستیم یعنی عاشق هرکمالی که هستیم حقیقتش نزد خداست. خواهش می کنم اینجا را خوب دقت کنید شما عاشق هر چی که می شوید یک زیبایی را می بینید اصلاً این گل را می بینید با زیبایی های بسیاری که دارد یک آدم را می بیند با کمالاتی که دارد عاشق زیبایی عاشق علم، عاشق قدرت، عاشق محبت، عاشق عمر جاودانه، عاشق آسایش و رفاه جاودانه ،عاشق هرچی که می شوید اصلش دست خداست نزد خداست یعنی جای دیگری نمی توانی پیدا کنی که آن چیزی که تو تشنه اش هستی آن چیزی که تو عاشقش می شوی حقیقتش را می خواهی همه اش را می خواهی مطلقش را می خواهی جایی درغیر ازنزد خدا یافت نمی شود. بنابراین انسان آن معشوق و مطلوب خودش را فقط نزدیک نفر می تواند پیدا کند و اون کمال مطلق است یعنی الله تبارک و تعالی وقتی شما همه آن چیزی که دلت ،وجودت، ذاتت می خواهد و با آن می توانی به آرامش به خوشبختی به معنای حقیقی برسی در نزد خداست. پس درواقع تو عاشق خدا هستی. جای دیگری پیدا نمی شود «لا تدع مع الله إله آخر لا إله إلا هو» ببینید قرآن چقدرزیبا این را بیان می کند همراه خدا دنبال معشوق دیگری نباشید چون غیر ازاو معشوق دیگری وجود ندارد اصلاً . شما غیر از خدا سراغ هر چی بروید او محدود است شخص محدود است و نمی تواند محبوب دل انسان باشد می تواند ازآن جهت که یک کمالاتی داشته باشد محبوب باشد دوست داشتنی باشد انسان بهش محبت کند دوستش داشته باشد آن لیاقت اینکه همه ی دلش را بهش بدهد ندارد انسان دنبال یک معشوقی می گردد که همه وجودش را به او بدهد اصلا نیاز ندارد به این عشق به یک عشق جاودانه ابدی و یک عشق کامل و تمام عیار که بتواند دلش را اشباح بکند دلش را ارضا بکند و غیر از حق تعالی غیر از خداوند تبارک و تعالی اساساً کسی نمی تواند معشوق انسان باشد. پس این اصل اولیه را خوب دقت بکنید که ما بعد می خواهیم به بحث عشق بازی با معصوم خیال پردازی و مسائلی ازاین قیبل برسیم این مسئله خوب جا بیفتد إنشاءالله پس انسان اصالتاً اولاً و به ذات فقط یک معشوق دارد. او کی هست؟ او وجود مطلق حق حق مطلق کمال مطلق و بی نهایت الله بتارک و تعالی است. این معشوق اصلی و ذاتی انسان هست. جای دیگری انسان سراغ ندارد که همه ی زیبائی ها، همه علم، همه ی قدرت، همه ی قدرت همه ی لذت، همه ی کمالات جمع باشد جز درذات حق تعالی خب پس این مشخص شد که انسانها چه بخواهند چه نخواهند چه بدانند چه ندانند همه شان عاشق خدا هستند. اساساً انسان ذاتش عاشق خداست. نه اینکه بگوییم انسان یک موجودی هست که می تواند خدا را هم دوست داشته باشد نه اصلاً بخش انسانی که با بقیه ی موجودات فرق پیدا می کند انسان همین بخش یعنی انسان فقط و فقط و فقط به خاطر عشقش به خدا انسان است. این عشق بی نهایت را شما بردارید. انسان سر و کار دارد با کمالات محدود فرشته ها هم هستند زیبائی محدود ،علم محدود، قدرت محدود ،سعادت محدود باز به این نکته خواهش می کنم دقت کنید انسان فقط و فقط در بخش عشق به کمال مطلق معنا پیدا می کند. ازکمال مطلق به پایین هیچ کدام ذاتاً نمی توانند معشوق انسان باشند. چرا؟ چون کمتر ازخود انسانند. کمتر ازدل انسان هستند دیگه به بزرگی دل انسان نیستند. خب معصومین اینجا چه نقشی دارند؟ راجع به معصومین کاملاً توضیح دادیم که معصومین جلوه ی کامل همه ی اسماء و صفات حق تعالی هستند. مظهر خدا هستند خلیفه و جانشین خدا هستند در روی زمین دقت کنید این کلمات خیلی دقیق است خلیفه و جانشین خدا در روی زمین هستند. یعنی خدایی که تجلی کرده وجلوه کرده.پس اصالتا انسان عاشق خداوند تبارک و تعالی هست و دوستی معصومین تبعی است. یعنی به تبع عشق به خدا انسان عاشق معصومین محب معصومین می شود.چرا؟ چون همه ی کمالات که توقع دارد درجایی ظهور پیدا کند درمعصومین هست. خدا همه ی کمالات خودش را تجلی داده در این شخص در معصومین (علیهم السلام) بنابراین ما معصومین را به تبع خدا دوست داریم. اینجا ممکن است یک سؤال پیش بیاید آقا مگر خدا بی نهایت نیست کمال بی نهایت مگرخدا نیست. معصوم چه جوری بی نهایت است می گوید آقا معصوم بی نهایت هست اما بی نهایت ذاتی نه بی نهایت ظهوری جلوه است. توجه کنید ذات ازخودش ندارد. جلوه است. ما فقط یک موجود یک وجود داریم درعالم هستی که ذات دارد از خودش یعنی خودش قائم به خودش هست همه چیزش ازخودش هست و آن چیست؟ وجود مطلق و الله تبارک و تعالی است. معصوم هرچه که دارد تمام آن کمالات را دارد اما ظهور دارد. جلوه است. یعنی قائم به کی هست. خودش و کمالاتش قائم به کسی هستند؟ قائم به الله است. لذا بی نهایت ظهوری هیچ منافاتی با بی نهایت ذاتی ندارد. نمی گوییم پس دوتا بی نهایت شد که نه بی نهایت است جلوه های گوناگون دارد. جلوه ی بی نهایت دارد. جلوه های محدود هم دارد. پس یک موقع نگوییم که چه طوری ممکن است که خدا بی نهایت باشد معصوم هم بی نهایت باشد. دل ما هم بی نهایت باشد. ما هم بی نهایت طلب باشیم. بعداً هم ما هم به این بی نهایت برسیم. خب می شود خیلی بی نهایت شد. بی نهایت اساساً تعریف و ذات خودش یعنی یگانه یعنی واحد و احد احدیت دارد در ذات خودش و واحدیت دارد. بنابراین ما چه طوری می توانیم بگوییم این همه بی نهایت ببینید دقت کنید ما یک بی نهایت بیشترنداریم. و آن حق تعالی است. که ذاتاً احد و واحد است. معصومی که خدا معرفی می کند برای ما در قرآن او خلیفه الله است که خدا می گوید این خلیفه من است. خلیفه یعنی مظهر جانشین. او بی نهایت هست جلوه ی همه ی کمالات خداست. ظهور همه ی کمالات خداست. بی نهایت است.اما ظهور او این را ما بهش احیتاج داریم برای اینکه بی نهایت باشد. احیتاج داریم چون ما بدون ظهور حق تعالی نمی توانیم مصداقی برای آن اسمائی که عاشقش هستیم پیدا بکنیم. عشاق اسماءالله هستیم عاشق حق تعالی و کمالات حق تعالی هستیم این کمالات رااگر مصداقش را درزمین نیابیم نمی توانیم با یک مفهوم مفهوم کمال مطلق عشق بازی کنیم. نمی توانیم با یک مفهوم کمال مطلق رابطه برقرار کنیم و خودمان را بگوییم می خواهیم بهش نزدیک کنیم چرا؟ بینید الان بنده می گوییم من مهندسم، اگر تا به حال نمی دانستید بدانید من مهندسم. ضمنا ًدکترهم هستم، پنج تا رشته تخصصی دارم. ده تا زبان بلدم. ادعاست دیگه. خیلی مفت می توانم این حرفها را بزنم. خب اگر کسی باور بکند که من مهندسم مثلاً مهندس چی؟ مهندس این رشته این رشته خب دکتر هستم پزشک هستم. توچه رشته ای این رشته ها. ده تا زبان بلدم خوب می خواهد به من تکیه کند دیگه می خواهد بیاید با من رابطه برقرار کند برود تو مهندسم. ما می خواهیم ازاین علم شما استفاده کنیم. ازاین طلب شما استفاده کنیم ازاین علم شما استفاده کنیم می خواهیم رویت حساب کنم شما رو چه حسابی می توانید بیایید رومن حساب کنید. صرف ادعا کافی است نه اگر مصداق وجود نداشته باشد عرفان عشق پوچ می شود. معنادار نیست. اصللاً من عاشق کیم؟ می گوید آقا من عاشق خدایم. من واصل إلی الله هستم. فانی در ذات خداهستم. شما در تاریخ عرفان نگاه کنید چقدر آدم هخایی مشنگ آدم های ضعیف، آدم های گناهنکار و آلوده ادعای عرفان کردند و یعد یک شاگر دور خودشان جمع کردند که آره ما فانی درخدا هستیم. فانی در حق تعالی هستیم. شما باید بایاید فانی در ما بشوید پر از این مکاتب ما الان داریم. مکاتب عرفانی الان هم هست. یعنی شما الان عرفانهای پست مدرن عرفانهای نوظهور بگیرید از این معاصر تا بروید به گذشته ببینید ما چقد ردر دنیا در هند درمصر در اروپا در آمریکا آدم هایی داریم که می گویند ماعارفیم ما و اصلیم ما می توانیم انسانها را به کمال برسانیم. ما می توانیم انسانها را خوشبخت کنیم. ما می توانیم انسانها را به شهود برسانیم. ما می توانیم آن عطش بی نهایت طلبی انسان را اشباع بکنیم ما عارفیم دیگه چون جلسه جلسه ی خیلی مقدسی هست من من نمی توانم یعنی دوستم ندارم اسمهای اینها را حتی تو این جلسه به زبان بیاورم بروید شما تاریخچه ی اینها را بخوانید. ما از کجا بدانیم اینها راستند؟ عقل چی می گوید؟ عقل می گوید شما تا مطمئن نشوید ملاک نداشته باشد یک چیزی بدون ملاک هر کسی می آید ادعا می کند. هر کسی می آید ادعا می کند آقا من من عارفم من ولی الله هستم من وصل به امام زمانم حالا امروز ی ها که خیلی مد شده من اصلاً نماینده ی امام زمانم من از خدا پیام آوردم. شما الان نگاه کنید توهمین چند ماه گشذته کسی که ادعا ی خدایی می کرد توتلویزیون دیدید یا نه این شده بود خدا خدای کچل، یک خدایی بود چند نفر هم بهش سجده می کردند چه خدایی؟ یک کسی می گفت من امام زمانم. یک دانشجو می گفت دانشجو دانشگاه آزاد می گفت من جبرئیلم یکی می گفت من پیغمبرم، یک شان می گفت من امام زمانم. یکی شان می گفت من خدایم. یکی شان هم می گفت من جبرئیلم. چقدرالان ما آدم داریم که گفتند ما خدا هستیم. ما خود خداییم اصلاً مردم مسخره نیستند که این جوری باهاشان بازی می کنید. یک عده هم ساده لوح واقعا قبول کردند. همین ساده لوحی انسانها که شما همین چند نفری را که دیدید به این آقا سجده می کردند تور می کنند می گویند این واقعاً خداست. بشر سابقه ی پرستش را نگاه کنید گوساله پرستیده خورشیده پرستیده ،بت پرستیده ،خیلی ساه گول می خورد چون فکر نمی کند عقل کارنمی کند تشخیص متخصص نیست. تشخیص مصداق نیست. از مصداق خداوند روی زمین نباشد اگر خلیفه الله نباشد مااین عشق بی نهایتمان را ممکن است هرجایی خرج کنیم پای هرکس بریزیم بگوییم این همانی هست که من عاشقش باشم. چون انسان واقعاً عاشق عاشق شدن است. انسان واقعاً عاشق دوست داشتن است.یعنی انسان نیاز دارد. ذات انسان نیاز دارد که کسی رادوست داشته باشد عاشق باشد قربان صدقه اش برود خودش را فدایش بکنند ولی وقتی که مصداق حقیقی که لایق او باشد. لایق دل او باشد پیدا نکنند می رود سراغ مصداقهای محدود مصداقهای اشتباه و تمام دلش فانی می شود. پوچ می شود لگدمال می شود. شخصیتش له می شود. ما در تاریخ میلیونها انسان قربانی عرفان داریم. یعنی این بشر ساده بشر پاک می خواسته که به کسی عشق بورزد می خواسته به کسی تکیه بکند می خواسته از کسی استمداد بکند می خواسته که به کسی عشق بورزد می خواسته به کسی تکیه بکند می خواسته از کسی استمداد بکند می خواسته یک جایی این دلش راهزینه بکند. چون انسان ذاتش انسان است. دوست دارد انس بگیرد دوست دارد فدا بکند دوست دارد عشق ورزی بکند. انسان باخودش اشباح نمی شود. انسان فقط با بی نهایت اشباح می شود. همه ی آدم ها نگاه کنید درتکاپو هستند؟ آدم سراغ ندارید که در تکاپو نباشد. چون ذاتش فقراست.(انتم الفقراء)اما کجا به کی «إلی الله» به کمال مطلق فقیر هستید که این همه دارید تلاش می کنید. لذا اگر الله را من نبینمش الله را من نشناسمش الله را مظهرش را من سراغ نداشته باشم. ندانم وقتی می خواهم به آن کمال مطلق نزدیک بشوم. مصداق آن کی هست؟ به کی نزدیک بشوم آن همه ی اسماء خدا کجاست؟ چه شکلی هست ظهورش چه جوری هست؟می شود یک عشق توهمی یک عشق خیالی و الکی و به درد نخور. این آقا؟ آن؟ آقا آن خانم آن خانم و بعد پوچی سردرگمی پشیمانی له شدن میلیونها انسان تا به حال این طوری شدند. الان هم دارند می شوند. سرخوردگی های وحشتناک آخرعمر وسط عمر اول عمر چقدر جوانها الان سرخوردگی دارند. می گویند مثلا ما فکر می کردیم فلان مورد فلان مکتب فلان کس می تواند ما را اشباح بکند رفتیم بعد دیدیم توش همه اش پوچی و بدبختی بود. پس ما باید وقتی می خواهیم با این صورتها این صورتهایی که دنبالش هستم اسمهایی که دنبالش هستم می خواهم شبیه الله بشوم کمال مطلق بشوم. اصلا من اسمهایش را از کجا دربیاوردم من الان فقط می دانم عاشق یک ذات مطلق هستم. اما این چه ظهوراتی دارد؟ چه جلوه هایی دارد چه شکلی هست؟باید ببینیم. مصداق می خواهد بنابراین خیال من تا مصداق آن کمالات را پیدا نکند نمی تواند باهاش شروع کند له عشق بازی با مفهوم که نمی شود عشق بازی کرد. با الله هم که بخواهم عشق بازی کنم با ذات باید با یک جلوه ی کامل الله روبه رو باشم که عشق به او من را به الله برساند. عشق به او عین عشق به الله باشد و الا می روم جذب کسانی شوم که کمالاتی ندارند چه برسد. آدم های شهوت ران بی کمال سوء استفاده کننده باشند و بخواهند از وجود من از دل من از قلب من از هستی من و از همه چیز من سوءاستفاده بکند. ادعا خیلی زیاد هست الان که شما باید مثل ما بشوید. من الگویی شما هستم. شما تاریخ را نگاه بکنید چقدر ادعا نبوت داشتیم چقدر ادعای امامت داشتیم چقدر ادعای خدایی داشتیم. سؤال اصلا علت این همه ادعا چی بوده؟ چرا بازار این همه ادعا در طول تاریخ گرم بوده چون تقاضا زیاد بوده همه عاشقند همه می خواهند یک کسی را دوست داشته باشند. دور یک کسی بگردند دلشان را به یک کسی بدند. دوستش داشته باشند. همه دوست دارند خودشان را حتی فانی یک کسی بکنند. لذا چون بازارش داغ است مدعی هم زیاد دارد. بازار پررونقی هست. پس این نشان می دهد همه انسانها به این عشق احتیاج دارند. اما بگوییم خب حالا من تو را می رسانم به الله تو چی داری کو؟ کمالت کجاست؟ اصلاً الله مگر کمال مطلق نیست. خدا راضی هست که من سردرگم باشم یا نه؟ این یک سؤال هست. خدا یکی ازاسمهایش حکیم هست. مهربان هست «بالناس لرئوف الرحیم» چون کمال مطلق است. رأفت مطلق و رحمانیت مطلق هم دست خداست. خب اگر دست خداست خدا می گذارد. من الاف باشم؟ می گذارد من سردرگم باشم؟ اجازه می دهد. خداغیور است. غیرت دارد. اجازه می دهد من سراغ یک کی غیر از خودش بروم نه برای همین هم طبق بعضی از نقل هایش از صد هزار پیغمبر فرستاده که مردم راهه گم نکنند. بیش از صد هزار نفر در طول تاریخ قرآن هیچ جایی قبیله ای قومی نبود که من پیغمبر فرستادم آنجا که دیگر هیچ کی سردرگم نباشد آنجا. «ولکل قوم هاد» هر قومی هادی دارد. هر قومی من برایش هدایت رهبر گذاشتم تا مردم راه را گم نکنند. خدا وقتی من راعاشق خودش خلق کرده من را مست خودش کرده دیوانه خودش خلق کرده باید یک ظهوری به من بکند. تجلی بکند بگوید اگر می خواهی بیایید مثل من بشویی این جوری هست. این جوری بیا هر کاری که این می کند تو بکن تا شبیه من بشوی. مثل من بشوی حالا دقت کنید آیه را. چقدر زیباست اصلاً تمام سلولهای وجودی آدم لذت می برد وقتی می شنود. دل آدم قنج می رود. ضعف می رود این آیه را می خواند «قل إن کنتم تحبون الله فتبعونی یحببکم الله» به همه ی آدم ها بگو ای پیامبر اگر خدا را دوست دارید که دوست داریم همه مان ازمن تبعیت بکنید که خلیفة الله هستم. مظهر خدا هستم تا به چی برسد؟ خیلی دقت کنید این نکته ی آخرش را تا به چی برسی؟ مگر من خدا را نمی خواستم عاشقش بودم می خواستم به معشوقم برسم؟ غیر از این است مگر من می خواستم به معشوقم برسم به کمال مطلق برسم یک کسی را فرستاده من را ببرد پیش خودش به نام رسول اصلاً از اسمش مشخص است دیگه. رسول، رسول یعنی فرستاده پیامبر پیام آورده ازمعشوق. خب حالا من می خواستم رسیدم. اگر رسیدم به خدا چی می گویم. می خواهم چه بگویم. شما فکر اگر رسیدی به معشوق چی می گویی؟ می گوی وقتی رسیدم بهش سرم را می گذارم روی پایش گریه می کنم که خیلی سختی کشیدم خیلی بدبختی کشیدم تا خودم را به تو برسانم. حالا ازاینکه رسیدم بهت خیلی ذوق دارم خیلی شوق دارم خیلی آرامش دارم. دیگه به امنیت رسیدم دیگه ترکم نکن. ازم جدا نشو. دیگه نمی خاهم ازتو ذره ای فاصله بگیرم. می خواهم این حرفها رابزنم دیگه. ببین خدا چی می گوید چه خدایی چه خدایی خدا عجب خدایی هست که عالم را با عشق راه انداخته همه را عاشق کرده اما یک چیزی می گوید می گوید اگر رسیدید به من اگرتبعیت کردید فکر نکنید شماعاشقید و من معشوقم. دقت کنید جمله را. می گوید تو آمدی به هوای اینکه عاشق منی به من برسی. اما وقتی آمدی تو مسیر تو شدی محبوب من خدا می گوید «قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» خدا شما را دوست دارد دیگر. شما راه ازاین قشنگ تر سراغ دارید. ازراه دین از راه پیامبر از راه معصوم آدم مگر احمق باشد راه غیر ازاین را برود. می گوید این جوری نیست که تو فقط بیایی و دلدادگی بکنی که به معشوقت رسیدی. نه ذات تو هم محبوب من خدا می شود. «یحببکم الله» خدا هم دیگر دوستت دارد می دانی این حس که کمال مطلق من را دوست داردچه کار می کند با وجود آدم. می دانی این اعتماد تو وجود آدم که من من خدا دوستم دارد خدا من رادوست دارد. من را می ایستی جلوی آینه خودت رانگاه کن. یک ذلی بزن توچشم های خودت اسمت را صداکن. بگو تو من رادوست داری من را دوست داری. این حس که انسان برای خدا مهم است خیلی هم مهم است برای خدا. این با وجود آدم چی می کند. حالا إنشاءالله بعداً می خواهم راجع به آثار محبت صحبت بکنیم الآن فقط کلی داریم ازکنارش رد می شویم. ولی این حس که او من را دوست دارد، پیام فرستاده پیام عشق فرستاده ببینید پیام را«قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» پیام عشق از این قشنگ تر، «لاتدع مع الله» آدم قرآن را با صدای خدا بخواند قرآن باید ما بخوانیم قرآن جای دیگر این خبرها نیست. الله کمال مطلق بی نهایت دارد به من می گوید بنده ی عزیزم غیر از من دنبال معشوق دیگری نگرد آن دلی بزرگی که من به تو دادم فقط با خودم اشباع می شود. بیا که من هم تو را دوست دارم ،یک طرفه نیست. بعد چقدر ابراز علاقه کرده خدا شما کدام کتاب را سراغ دارید. یک کسی بیاید به من بگوید یک کسی بیاید بگوید آقا یک کتابی نوشته شده یک کتابی یک غزل سرای یک ترانه نویسی یک کسی ابراز عشق و علاقه کرده این کتابش هست به یک معشوقی شما لیلی و مجنون را بردار بیاور و عذرا را بردار بیاو، خسر و شیرین رابیاور، شیرین و فرهاد را بیاور. اینها راقهرمانهای گردن کلفت عشق هستند دیگه. همه ی اینها هم درواقع خدا بودند. یعنی آن عارفی که نوشته چون برای معشوق مطلق باید تصویر سازی می کرده باید خیال پردازی می کرده کرده اش لیلی و خودش شده مجنون کرده اش عذرا و خودش شده و وامق کرده اش شیرین خودش شده خسرو خودش شده فرهاد. همه ی این ادبیات عارفانه راشما نگاه بکنید ادبیات عرفانی ما حافظ را نگاه بکنید. لعل و لب و گیسو و چه و چه و چه خم و ابرو چون تا خیالی نشود جدی نیست حقیقی نیست یک کسی بگوید آقا من همه ی این کتابها راخواندم ،بیاورد ببینیم چند بار مجنون به لیلی چی گفته چه جوری حرف زده هر جایش نگاه می کنی«إن الله یحّب» «إن الله یحّب» مازمختیم علامتها و چراغ ها به قول امروزی ها آلارم های عشق را نمی بینیم. من این جوری دوستتان دارم اینجوری باشید این جوری دوستتان دارم وقتی به ایرانیان می رسد در مورد ایرانی ها خدا چه می گوید «من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأت الله بقوم یحبهم و یحبون» چه عاشقهایی چه دیوانه هایی را خدا معرفی می کند تو قرآن می تونست یک خصوصیات دیگری بگوید خصوصیات دیگریهم بهشان گفته« اذلة إلی المؤمنین اعزت إلی الکافرین» درمقابل مؤمنین متواضع با تواضع هستند اما در مقابل کفار با عزت با غلبه نفوذناپذیر «ولایخافون فی الله لومة...» وقتی به دشمن می رسند از ملامت هیچ ملامت کننده ای ایرانیها هراس ندراند. اصللاً کک شان نمی گزد تو را ه خدا مسخره بشوند ملامت بشوند ازبس شوریده هستند. ازبس مست خدا هستند ولی چی می گویند جلوتر از اینها؟ می گویند پیغمبر به همه بگو به همه بگو به همه بگو«من یرتد عن دینه» هر کدام از شما بخواهد از دینش برگردد« فسوف» بعداً خدا یک قومی را می آورد که اولین علامت این قوم این است که که محبوبهای خدا هستند اینها. اگرما این شهدا را ندیده بودیم نمی توانستیم راحت باور کنیم که محبوب خداهستند یعنی چی؟ این همه آدم ها را تا مقام عندالاهی نرسانده شوخی هست شهید؟ این آیه ها راما باید بخوانیم ساده از کنار آیه رد نشویم باید تدبر کنیم توآیه اولین علامتی را که خداوند برای ایرانی ها ذکر می کند می گوید «یحبهم»چه حرفی زده فکر کنید مثلا شما رفتید پیش یک کسی پیش یک استادی پیش یک بزرگی پیش یک رئیسی بعد به تو می خواهد یک کسی رامعرفی کند می گوید ببین فلانی را می شناسی؟ فلان شخص خب من خیلی دوستش دارم. برو بهش بگو مثلا این جوری ولی اولین پیامی که می دهد پیام محبت است. دوستش دارم. خب خدا می توانست این دوست داشتن رابگذارد آخر بگوید اینها عزیز درمقابل دشمنان هستند ذلیل در مقابل مؤمنان هستند درراه خدااز هیچ ملامت کننده ای نمی ترسند من هم دوست شان دارم چون این جوری هستند. نه اول می گوید دوستشان دارم. آدم باید انس بگیرد با خدا انس بگیرد انس بگیرد. نزدیک بشود بعد ببینید این خدا چرا یک دفعه اول ابراز عشق کرده ابراز محبت کرده. ما اگر یک استادی یک رئیسی یک بزرگی وقتی بخواهد راجع به یک کسی صحبت بکند اول بگوید فلانی رامن دوست شدارم بعد حالا مثلاً این جوری راجع به چیزهای دیگربگوید بگوید خیلی دوستش دارم. می گویم عجب آدم بی ظرفیتی، جوگیرشده، چه ذوق زده است. اما نه لیلی ازمجنون بسی مجنونتر است. رمز اینجاست. باید فکر بکنیم چرا خدا تو ابراز محبت ازبنده اش می برد خودش معشوق مطلق است همه راعاشق خودش قرار داده عاشق هایش تو راه خود ش درطول تاریخ تکه تکه شدند. شما کربلا رانگاه بکنید پای عشق به خدا چی آوردند وسط زینب کبری علی اصغر علی اکبر رباب سکینه امام حسین ابوالفضل چه عشق بازی های کردند با خدا چه مستی هایی کرند هر چی داشتند پای این معشوق ریختند اما من یک چیزی به شما بگویم شماتاریخ را که نگاه کنید لیلی ازمجنون بسی مجنونتر است. آن چیزی که خدا پای این هفتاد و دوتن ریخت تو تاریخ نگاه بکنید ببینید چی بوده. امام حسین هر چی داشت دادکه به خدا بگوید دوست دارم. ببینید لحظه آخر آقا چقدر صحنه ی قشنگی بوده. من راضیم. من تسلیمم «لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین» همه کاری کرد که به خدا بگوید دوستت دارم. زینب کبری این همه کارکرد گفت همه اش قشنگ بود«و ما رأیت إلا جمیلاً» چرا جمیلا برای چی جمیلا برای اینه همه اش را ریختم پای معشوقم. همه اش را ریختم پای عزیزم پای محبوبم امام حسین هم نمی تواند به اندازه خدا به امام حسین بگوید دوستتدارم هر چی امام حسین کرده که به خدا بگوید من بزرگترین عاشق تو هستم. وقتی می ایی قرآن رانگاه کنی می بینی این خدا چه خدایی هست و چرا خدا این جوری هست؟ برای اینکه مهرورزی وجود می خواهد هیچ آدمی نمی تواند عاطفی باشد مگراینکه باید کمال داشته باشد. آدم های بی کمال خشن هستند نمی تواند لبخنند بزنند. شما تمرین کنید ازفردا یک هفته تمرین کنید تمرین کنید تا بتوانید لبخند بزنید. این کمترین لطفی هست که به قول علی (علیه السلام )کسی می تواند درحق دیگران بکند. ببنی می توانی یک روز این عرضه را داریم می رویم لبخند رو لبمان باشد نسبت به همه آدم ها بتوانیم این راتمرین کنیم خیلی مهم هست این. فقط آدم های جگردار آدم های وجود دار می توانند لبخند بزنند می توانند عشق بورزند. می توانند محبت کنند میتواند ببخشند می توانند ندید بگیرند اشتباهات دیگران را می توانند کینه به دل نگیرند. فقط وجود می خواهد یعنی ما با وجود و توانی با دارایی می توانیم اسماء الاهی رادر خودمان پیاده کنیم. یک کسی که عقده می کند زودرنج است. حساس هست کینه به دل می گیرد تصمیمی به طلاق می گیرد نمی دانم زود جدا می شود زود می برد زود دلش سرد می شود. این آدم وجود ندارد. این آدم خیلی دلش کوچک هست تومهرورزی مااینها راتوضیح دادیم درحدیث معراج هم توضیح دادیم فقط آدم های بزرگی هستند که می توانند مهرورزی های بی حساب و بی توقع به دیگران بکنند. فقط برای خدا دیگران رادوست داشته باشند و ازشان هیچ چشم داشتی نداشته باشند. خب خدا که خداست دیگه می گوییم خدا همه ی کمالات پیش اوست . لذا هیچ کس توی ابراز محبت هم به پای خدا نمی رسد ماها هی داریم حرف ازامام حسین می زنیم حرف از صدیقه کبری می زنیم حرف از زینب کبری می زنیم نه! راجع ایرانیان دارد این حرفها رامی زند. در حدیث داریم خیلی از افراد بهشان برخورد یا رسول الله اینهایی که شیعه و سنی اینها را آورده اند اینهایی که تو می گویی درآینده می آیند خدادوستشان دارد«و یحبون» آنها هم خدا را دوست دارند ببینید نمی گوید آنها عاشق خدا هستند خدا هم دوستشان دارد می گوید من دوستاشن دارم خدا می گوید آنها هم من را دوست دارند یعنی چی؟ چی می خواهد بگوید یعنی عشق ازکی شروع می شود؟ ما عضه داریم عشاق خدا بشویم. اگر از خدا شروع نمی شد عشق اگر از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. آقا وقتی می بینی خدا تو را عشاق خودش کرده بفهمم چقدر دوستت دارد. بفهم تو را برای کجا می خواهدت. وقتی می بینی تو راعاشق کمال مطلق کرده تو دل تو و تو دل همه ی آدم ها عشق خودش راقرار داده و شعار عمومی سرداده که «لاإله إلا الله» «لاتدع مع الله إله آخر» «لاإله إلا هو» می خواهد ما راکجا ببرد. می بینیم ما را کجا دعوت می کند و ما چقدر بدبخت و خودکم بین هستیم که مثلاً فلانی به من گفت دوستت ندارم من می خواهم بروم خودکشی کنم. خاک بر سرت برو بمیر که بهتر تو بمیری. وابستگی آویزان بودن عشق های محدود چراخودت رااین قدر کوچک کردی چرا خودت راذلیل کردید. من خدا صدام دارد می کند. حققتی دارد صدام می کند توهمی نیست. خلیفه خودش رافرستاده روی زمین و به شهادت رسیده تا من برسم به خدا یک دانه دوتا ده تا هزارتا ده هزار تا برو بالا «ویقتلون النبیین» این همه پیغمبر آمده اند که من را ببرند پیش معشوقم چطوری اینها را سر می بریدن. حضرت فرمود دریک روز هفتاد تاپیغمبر راکشتند. اره کردند. پیغمبر خدا را زنده زنده اره کردند شما تصور بکنید. خیلی بد است که ما بد روضه بخوانیم. تو وقتی می شنویی که امام حسین آن جوری شد علی اصغر آن جوری شد علی اکبرآن جوری شد خیلی بد است. که بفهمی چی برای تو خدا هزینه کرده بد است که نفهمیم. اصلاً واقعه کربلا برای چی بود؟ برای اینکه آدم ها بروند به سمت حق تعالی. «بذل مهجتهوا فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرت الضلالة» او خون دل خودش را تو را تو ریخت تا بنده هایت را از جهالت و حیرت نجات بدهد تا بفهمند تا به کدام سمت بروند با کی را دوست داشته باشند. کجا باید بروند عاشق کی باشند ازکی تبعیت کنند و الا اینها همه شان انسانهای بزرگ و کاملی بودند سکینه (سلام الله علیها) را شما نگاه کنید سیدالشهداء فرمود:«کانت مستغرقة فی الله» سکینه غرق خدابود. غرق خدا این حرف راجع هر کسی زده نمی شود. سکینه یک کسی هست که از سر بریده شعر می شنود و نقل می کند.«شیعتی مهما شریت ماء اذب فذکرونی» ای شیعیان ما هر وقت یک آب گوارا دیدی من را یاد کنید«او سمعت بقتیل او شهید فندبونی» اگر خبری ازیک شهیدی یا کشته ای به شما رسید به من گریه بکنید من سید شهدا هستم این را کی می شنود این راسکینه می شنود. هیچ کتابی به اندازه قرآن خدابه بشر محبت نکرده ابرازمهر ابراز محبت نکرده. ما قساوت داریم آلودگی داریم. گناه کردیم خیلی ها زبان عربی را نمی فهمند. انس ندارند با قرآن إنشاءالله همین جوری هست این همه ابراز محبت به بنده.ـ« إن الله بالناس لرئوف الرحیم» ؟«ولذلک خلقهم» من همه تان راخلق کردم برای رحمت خودم. «یریدالله بکم الیسر ولایرید بکم العسر» خدا همه اش آسانی شما را می خواهد اصلاً سختی برای مشا نمی خواهد. نمی خواهد شما تو محدودیت تواذیت بیفتید. روی این عشق باید کار بکنیم تا این قضیه را خوب برای خودمان حلاجی نکنیم تا این «لاإله إلا الله » راباهاش انس نگیریم تا «لا إله إلا انت» نگوییم تا«سبحانک إنی کنت من الظالمین» نگوییم نگوییم خدایا هیچ معشوقی جز تو نداشتم ولی رفتم خودفروشی کردم دلم را به کسانی دیگر دادم. «لا إله إلا انت» غیر از تو ببینید چقدر هم قشنگ است که آدم یک موقعی به خدا می گوید تو تو تو اگر آدم یک ذره فکر بکند برای تو گفتنهایش چقدر شیرین است طرف می خواهد به یک جنس مخالف تو بگوید چقدر قندتو دلش آب می شود که فلانی من رابا اسم کوچک صدا کرد. فلانی به من تو گفت. دیگه ازآن حالت چیز درآمدیم. تو تو تو یک جایی آدم دوست دارد یک تسبیح دستش بگیرد چیزی بگوید که برگان سیر دادند این جوری هست فرمودند اول بگویید «یاالله» بعد یاش را بیندازید گو یا یک جاهایی دل آدم همین را میخواهد. این تسبیح را دستش بگیرد بگوید«انت، انت، انت» تو تو تو و فقط تو. فقط تو یا ما این رابرای خودمان جا نیندازیم تا«لاإله إلا انت» را نگوییم. قرآن فرمود. یونس در دل ماهی تو تاریکی ها گفت«لاإله إلا انت سبحانک إنی کنت من الظالمین» نماز غفلیه برای همینخوب است دیگه. آدم نماز غفلیله بخواد که از معشوقهای قلابی نجات پیدابکند.«فستجبناه له» مااجابتش کریدم. نجاتش دادیم امااین یک داستان بود تمام شد. خدا نمی خواست داستان بگوید می خواست بگوید«فلذلک ننجی المؤمنین» مؤمن اگر تو تاریکی داد بزند و بگوید«لاإله إلا انت سبحانک إنی کنت من الظالمین» ما نجاتش می دهیم. فرمول دارد می گوید قاعده دارد می گوید قدرت را دارد مطرح می کند. می گوید اگر می خواهی نجات پیدا بکنی ازهمه ی بدبختی ها، فشارها، تحقیرها، کینه ها، حسادتها، بدبینی ها، له شدنها ،آویزان دیگران شدنها، بگو«لاإله إلا انت» انس بگیریم با این کلام «لاإله إلا انت سبحانک إنی کنت من الظالمین» آدم این را تو سجده هر چندتا می تواند بگوید. تو سجده نشد تو. غیر سجده بشیند رو سجاده این رابگوید.حالتهای دیگر با خودش حرف بزند همین رابگو. با خدا یعنی و چقدر هم قشنگ است.«لاإله إله انت»یعنی من حواسم به تو هست دارم می بینمت دارم به تو می گویم خدایا«لاإله إلا انت سبحانک إنی کنت من الظالمین» من خیلی به خودم ظلم کردم. خودم را به دیگران فروختم. رفتم التماس دیگران را کردم. آویزان دیگران شدم. آویزان چیزهای کوچک شدم. خودم را به چیزهای محدود فروختم. خودم را به کمالات خیالی به کمالات وهمی به کمالات دیگر فروختم خیلی ظلم کردم به خودم. «إنی کنت من الظالمین » اگر با همین حالی که دارم می گویم یک کسی اینها را بگوید جدی باشد بگوید و هی دور کند آن کمالات وهمی را از دل خودش نه اینکه بگوید و دوباره بچسبد به کمالات وهمی بگوید و دور کند. فرمود همه بزرگان گفتند. این شخص را خدا ازتاریکی دورمی کند خدا قول داده «وکذلک ننجی المؤمنین» همین جوری همه تان را نجات می دهیم همین جوری همه تان را می آوریم به نور«الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور» چه طوری از ظلمات الی النور؟ می گوید ازاین ذکر شروع کن بگو با این ذکر بگو این ذکر را بگو جدی بگو نه اینکه بگویی بله استاد سرکلاس گفتند هر کی این ذکر رابگوید بعد تقلیدی برویم انجام بدهیم. دست ازتقلید باید برداریم این حرف که من دارم می زنم باید حرف دل خودت باشد هر وقت رسیدی به آنجایی که خودت راخراب کردی عمرت راتلف کردی سرخودتکلاه گذاشتی ظلم کردی به خودت یک عمر خودت راالاف این و آن کردی. الاف این چیز و آن چیز کردی پست بود، مقام بود، پول بود، ریاست بود، قدرت بود ،شهوت بود ،شهرت بود، حالا فهمیدی که باختی. خب حالا جدی بشین بگو خدایا باختم. ولی هنوز زنده ام. الحمدلله که زنده ام. اگربمیرم با این باختم چی کا رکنم. یعن یبروم تو قر بفهمم یک عمر خودم را باختم. إنشاءالله ماه شعبان می آید نزدیک است.«ابلیت شبابی فی سکرت التباعد منک» خدایا من همه ی جوانیم را تو مستی دور شدن ازتو تلفش کردم ،نابود کردم جوانیم را. همش تو بغض نشان دادم تو دعلای افتتاح خواندیم. تواین همه پای من خرج کردی و من را به خودت دعوت کردی. من هی با تو لج کردم و هی شک کردم و تردید کردم و هی به بهانه معشوقهای دیگر با تو جنگ کردم چون چیزهای دیگر راخواستم خودت نه تااین قضیه حل نشود شما نمیتوانید عاشق معصوم بشوید.کسی می تواند عاشق معصوم بشود که بفهمد این معصوم کی هست قرار است من را به کجا ببرد پیش کی ببرد من را قرار است من با دوست داشتن این معصوم کی بشوم. لذا تبعیت کار کی هست تبعیت کار محبت است. کار عاقل نیست. ما برای حرکت دینی مکان فقط به کار عقلی نیاز ندتریم عقل برای معرفت خوب است. و برای شناختهای کلی که شیطان وسوسه مان نکند ماباعقل باید شناسایی کنیم با بحث عملی با کلاس با جلسه با استاد امام با کی باید حرکت کنیم با چی باید حرکت کنیم بادلت فقط باید حرکت کنی« إن کنتم تحبون الله فاتبعونی» اگر دوستش داری تبعیت کنید خیلی ها خدا را دوست ندارند حالا می رسیم ساعت بعد جلسه آینده می گویم اینها رابرایتان. ما بدبختیم از ترس جهنم داریم خیلی ازکارها راانجام می دهیم. تبعیت به عشق خدا یک چیز هست تبعیت به اینکه این من را می رساند انجا یک چیز دیگه است.عاشق رسول شدن و عاشق خلیفه شدن اصلاً یک ماجرای دیگری هست. اصلاً این عشق یک عشقی هست که آدم با این دیگه اصلاً دنبال عشق دیگری نمی گردد داستان یک داستان دیگری هست. ما آمدیم عاشق هر چیزی دیگری هستیم ضمناً معصوم را هم کنارش دوست دایم می گوییم خدایا تو را هم دوست داریم ضمناً کنارش آن وقت تمام دلمان تلف شده تمام جوانیمان هدر رفته و باخت کردیم. آن هفته من تمرین دادم که ببینیم که کیا چی کار می کنند دیدم چقدر سرصدا بلندشد. آقا ما نتوانستیم ما نکشیدیم ما کم آوریدم دوباره باید برگردی چرا نمی توانی دوستش داشته باشی چرا نمی توانی باهاش عشق بازی کنی. مشکل دلت کجاست؟ چرا نمی توانی خیال پردازی کنی باهاش ببین تو کجایی تاشوم من چاکرت/ چاروقت دوزم کنم شانه سرت. این می شود خیال چه خیالی قشنگی داشته. دوباره باید روالله کارکنی. تا روالله خوب کار نکینیم پیوند برقراربکنیم تو باید بدانی امام حسین تو را کجا می خواهد ببردت. کی هست اصلاً این امام حسین خیلی ما دست کم گرفتیم اینها را. رسول الله کی هست. رسول خدایکی هست که امام زمان فرمود:«لا حبیب إلا هو و اهله» اصلاً دیگه شما به پیغمبر و اهلش به هیچ محبوبی نیاز ندارید. فقط با این می توانید بروید. فقط ش هم قرآن دارد می گوید «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و الوالامر منکم»
خدایا به حق محمد و آل محمد دل ما را یک سامانی بده خدایا به حق محمد و آل محمد عشق خودت ، معرفت خودت را در دل ما جا بده.
«اللهم الرزقنی حبّ من یحبک و حبّ من یوصلنی إلی حبّک»
خدایا محبت کسی که عشق به او من را به عشق به تو می رساند نصیب ما بفرما.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین