بحثمان درباره چرایی عشق و محبت و اینکه چرا خداوند مودت اهل بیت را بر ما واجب کرده بود در جلسه گذشته این توضیح را دادیم که انسان نیاز به عشق دارد یعنی عاشق است و نیاز به دوست داشتن دارد وقتی می گوییم انسان یعنی نه بخشهای پایینی وجودی ما چون شما در بخش حسی هم چیزهایی را دوست داریم مبسوسات را دربخش خیالی هم مخیلات را دوست داریم و دربخش وهمی موهومات را دوست داریم در بخش عقلانی علم را دوست داریم عاشق علم هستیم. امنا بخش انسانی ما معشوق خاص خودش را دارد و تو بخش انسانی انسان معشوقی را می طلبد که همیشه با او باشد بتواند همه دلش را به او بدهد بتواند همه وجودش را به ان معشوق تقدیم کند اگر دقت کرده باشید در طول تارخ شما در ادیان و مذاهب و فرهنگهای گوناگون یک امر مشترک داریم و ان مسئله عبادت و عشق است فعلاً بحث عبادت را کنار می گذاریم که مه انسانها ذاتاً به یک معبود و یک معشوق دارند یک معبودی که فوق انهاست و انسان دوست دارد خودش را به اوبسپارد و به او تیکه دهد و از اوکمک بگیرد این یک امرذاتی است درتمام رشته های تاریخی و باستان شناسی شما نگاه کنید درتمام اقوام و ملل و هیچ وقت تاریخ بشر قدیمی ترین آثار وتمدنهای حای قبل ازتمدنها انسان خالی ا زعبادت نبوده چون نیاز ذاتی اوتکیه به یک قدرت مافوق است اما هیچ وقت هم خالی از عشق نبوده انسان گویا دوست دارد یک کسی باشد که به او بگوید دوستت دارم یک کسی باشد که به او بگوید فدایت شوم یک کسی باشد که به او بگوید جانم به فدایت قربان تو همه چیزم به فدایت انگار که این باشد درزندگی انسان وقتی نیست خلائی در وجودانسان هست که انسان عشق و عشق بازی در وجوش نباشد مسئله ای که هست این است که اگر ما عاشق عشق هستیم و می خواهیم کسی را داشته باشیم که به او عشق بورزیم در خیالمان فدایش شویم با او باشیم و همه وجود مان را تقدیمش کنیم این معشوق باید چه خصوصیتی داشته باشد توضیح دادیم قبلاً که معشوق به معنای حقیقی در انسان در بخش انسانی نه در بخش عقلانی به پایین در بخش فوق عقلانی که بی نهایت تراست معشوق یک مصداق واحد بیشتر ندارد و عشق حقیقتاً در عالم یک مصداق بیشتر ندارد و آن عشق به حق تعالی است یعنی عشق به الله عشق به کمال مطلق و کمال بی نهایت بنابراین ما نمی توانیم وقت یکه عشق مطلق و معشوق مطلق داریم بگوییم که درکنار معوشوق مطلق ما معشوقهای دیگری هم می توانیم داشته ابشیم امکان ندارد هرچه باشد حقیقی نیست چرا چون ما در واقع تمام دلمان بخش اصلی شخصیتمان یک معشوق بیشتر نمی خواهد و آن معشوق کمال مطلق و وجود مطلق است کمال بی نهایت است در سایر موارد ما هر چه را دوست داشته ابشیم به اندازه دل ما دیگر نیست یعنی حتماً کوچکتر ازدل ماست هرچه را که دوست داشته باشیم وکمتر از ماست چون ما دلمان بی نهایت طلب است معشوقمان هم بی نهایت است یک عشق به معنای حقیقی یک مصداق بیشتر ندارد وآن عشق به حق تعالی است در مورد معصومین (علیهم السلام) این نکته راعرض کردیم که چرا خداوند محبت و عشق به معصومین را برای ماخواسته گفته من از شما می خوام که شما مودت اهل بیت راداشته باشید چون گفتیم بی نهایت اگر جلوه نداشته باشد انسان نمی تواند با اوارتباط برقرار کند باید بی نهایت جلوه کند تااین جلوه را من بتوانم حسش کنم درخیالم بیاورمش و بتوانم با او عشق بازی کنم بتوانم با او ارتباط برقرار کنم حالا بحث خیال و عشق بازی خیالی وعشق بازی وهمی را إنشاءاللله جلسات بعد توضیح خواهم داد چون بحث مهمی است کاربردهای عملی دارد که ما چه جوری معشوق را بیاوریم تو خیال وچه جوری درخیالمان با معشوق عشق بازی کنیم اگر انسن نتواند معشوق را خیالی کند به هیچ وجه نم یتواند رشد کند اگر معشوق درخیال نیاید اگر معشوق در وهم ما نیاید و د ردلمان نتوانیم به چنگش بیاوریم اصلاً نمی توانیم رشد کنیم رشد انسانی برای همین خداوند یک تجلی کرده درمعصوم ولی کاملترین تجلی است یعنی مثل اعلاست همان طوری که در قرآن می گوید یعنی بالاترین نمونه ازخودش را در غالب انسان به ما داده شده معصومین (علیم السلام) آنها را از طرفی یک جوری کرده که در دل خوشش آید یعنی هیچ دلی ازمعصوم متنفر نیست چرا چون ذاتاً انسان می تواند عاشق کسی باشد اگر ضعف داشته باشد آلودگی داشته باشد نقص داشته باشد دل که کامل طلب است بی نهایت طلب است نم یتواند همه خودش را خرج کند که به اندزه دلش نیست خوب دقت کنید مطلب فوق العاده مهمی است اگرعزیزان همین یک جلسه را خوب متوجه شوند فرسنگهای زیادی را از سر راه زندگیشان برداشته می شود یعنی حجم زیادی شادی و آرامش با همین یک جلسه اگر خوب جلسه را درک کنند می وانند برای هیشه تضمین شده درزندگیشان داشته باشند خیل یخوب دقت کنید که إنشا؟ءالله به قلبتان برود إنشاءالله قلبهای ما پاک باشد امادگی داشته باشد اگ رقرا راست من عاشق باشم و خدا مرا برای عشق خلق کرده معشوقم هم باید لیاقت عشق مرا داشته باشد یعنی من بتوانم تمام دلم را به او بدهم اگ این به اندازه همه دلم بزرگ نباشد من بعداً کم می آورم دچار سرخوردگی دچار احساس پوچی ودچار یأس می شوم بایدحتماً به اندازه دل من و به اندازه آن چیزی که من بتوانم کاملاً دوستش داشته باشم باشد الان نگاه کنید این گل خیلی قشنگ است دوست داشتنی هم هست زیباست یک جواهر یک الماس یک خانه یک اتومیبیل دوست داشتنی هستند اما این به قدری نیست که من همه خورم را خرجش کنم درحالیکه نیاز دارم همه خودم را خرج یک معشوقی کنم اصلاً در ذات انسان عشق بازی فانی شدن در معشوق و فدا شدن برا ییک معشوق اساساً نهاده شده انسان می خواهد غرق در بی نهایت شود می خواهد فانی رد بی نهایت شود و به بی نهایت برسد معشوقش هم باید اندازه خودش باشد. پس دل باید بتواند همه آن چیزی را که لیاقتش هست را بخواهد بتواند دوست داشته باشد بنابراین اگر من به او معشوقهای محدود د در هم در حقش ظلم کردم خداوند برای اینکه این نیاز ما به دوست داشتن به عشق ورزی به خیال بازی به خیال پردازی به هم آغوشی بامعشوق به ترانه بایش به شعر خواندن برایش به فدات شدن گفتن برایش به تمام حالتهایی که باید یک عاشق نسبت به معشوق داشته باشد کاملاً اشباع شود برای او محبوبین وکسانی را قرار دادته که به اندازه دلت بزرگ هستند یک اول ازاین آنها رامعصوم قرار داده«إنما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» که دل زده از او نشود شما نمی توانید یک نفر هر چقدر عزیز باشد اگرگناه کند اگرآلوده باشد اگر کوچک باشد نمی توانی با همه دلت او را دوست داشته باشی فقط می توانی با یک قسمت از دلت دوستش داشته باشی یعنی به اندازه ی که کمال دارد نه به اندازه ی که نقص دارد ما اگر عاشق هر کس یا هر چیزی می شویم برای چه دوستش داریم برای کمالش اگر نقص داشته باشد انسان ازنقص بیزار است ازعیب بیزار است نمی تواند نقص و عیب را دوست داشته باشد ناپاکی را دوست داشته باشد اگرما با یک نفر دوست می شویم یک چیزی را می خواهیم برای چه می خواهیم برای اینکه این یک پرتوی ازکمال طملق را دارد یک مهربانی دارد یک مودت دارد یک محبت دارد یک فداکاری دارد یک کمالات دیگر کرم دارد بخشش دارد خوب است یک خوبیهای دارد ما هم عاشق خوبیهای او هستیم و به خاطر خوبیهایش دوستش داریم امالیاقت این را نمی تواند داشته باشد که من همه دلم را به او بدهم تکرار هایی که م یکنم برای این است که کاملاً باورمان شود چون دل من یم کعشوق مطلق وکاملاً بی عیب و بی نقص جاودانه و پاک را می خواد می گوید من این را اول آفرینش قبل ازاینکه تو راخلق کنم ازاو اولین تجلی که کردم این است که یک نمونه یک نور کامل مثل خودم آفریدم فقط فرقش این است که من خالقم اومخلوق است دیگر هیچ فرقی با هم نداریم تمام کمالاتم را به او دادم من ذات دارم او ذات ندارد او جلوه من است پاک پاک بعد تو را ازاو آفریم یعنی علاوه بر اینکه او را پاک ومعصوم قرار داده و مثل عالی خودش است نمونه اعلا ازخودش است یک تمام تخصصها و علوم لازیم را که خودم دارم را به او دادم هرچه که تو لازم داری برای حرکت به سمت من برای اینکه مثل من شوی برای اینکه متخلق به من شوی برای اینکه به بی نهایت برسی تمام علوم را به او دادم هیچ چیزی از علم کم ندارد پس یک پاک و معصوم است یعنی یک دل می تواند کامل دوستش داشته باشد هیچ عیب و نقصی ندارد همه کمالات را دارد. و تمام علوم و تخصصهای لازم به خصوص تخصصی که خدمتتان عرض کردم در جلسه قبل هفت تخصص مورد نیاز انسان یعنی تخصص اینکه انسان ازکجا آمده به کجا می رود و در دنیا هم پنج تخصص می خواهد شناخت کامل جسم ، روح، طبیعت ، رابطه جسم و روح ،رابطه جسم و روح با طبیعت همه این تخصصها را هم به او دادم همچنین موجودی را چه کسی می تواند دوست نداشته باشد می گوید تو اگر می خواهی مثل من شود و به من خدا برسی اگرمی خواهی به کمال مطلق برسی من نمونه آن کمال را به تو معرفی م یکنیم تا بدانی باید شبیه چه کسی شوی تا بدانی باید دستتت را به دست چه کسی بدهی تا بیایی تا بدانی چه جوری شوی اگر کمتر از این دوست داشته باشی خودت رامفت فروختی به کمتراز اینها اگر اقتدا کنی و مهر و مودت غیر از اینها را دردست داشته باشی خود فروشی کردی اصلاً خودت را نشناختی . از یک طرف داریم«لا إله إلا الله» هیچ انسانی هیچ دلبری هیچ معبودی هیچ معشوقی جز خدا نداریم این را می گویند عشق حقیقی یک مصداق هم بیشتر ندارد «الله» ازآن طرف هم درمورد پیامبر و آلش وجود مقدس آقا امام زمان فرمود:«لا حبیب إلا هو و اهله» هیچ محبوبی جز پیامبر و آلش وجود ندراو زیارت آل یاسین یعنی هیچ کس نمی تواند باطن «لا إله إلا الله» را برسد مگر ازطریق محبوبین که تجلیات کامل و مظاهر کامل خدا هستند تو نمی توانی به الله که کمال مطلق است برسی مگر با تمسک به جلوه کامل حق با کمالات و تجلیات ناقص شما نمی توانید به نامحدود برسی تو نمی توانی با یک کمال محدود خودت را به آغوش نامحدود برسانی کمال محدود یک مقداری می تواند تورااشباح و ارضاء کند تا یک حدی تو را بالا می آورد اما اگر قرار باشد توتخلق به اخلاق الله پیدا کنی طبق دستوررسول خدا وهمه اسماء وصفات را درخودت تجلی دهی باید الگوی مطلق الگوی بی نهایت الگوی کامل داشته باشی یک کسی نگوید که چه طور ممکن است خدا هم بی نهایت باشد این هم بی نهایت باشد خدا بی نهایت ذاتی است کسی اشتباه نگیرد خدا ذات دارد و غیر ازخدا هیچ کس ذات ندارد معصوم ذات ندارد ما هم ذات نداریم ما همه وابسته و قائم به خدا هستیم پ سخداوند بی نهایت ذاتی است و معصوم بی نهایت ظهوری است بی نهایت تجلی است دقت کنید او هم بی نهایت است مثل خدا تمام کمالات خدا را دارد اما ظهور نه ذاتاً ذاتاً فقط یک نفر همه کمالات را دارد یعنی ازخودش است و او حق تعالی است ولی خدا می گوید من یک بی نهایت ظهوری هم آفریدم که تو جز عشق به او تمسک به او مودت با او به بی نهایت ذاتی نمی رسی.«لا حبیب إلا هو واهله» خیلی فرق است پس مؤمنی که عاشق است در دنیا یک جنس مخالفی راعاشقش است حالا می خواهد همسرش باشد نامزدش باشد عاشق است عاشق پول، قدرت، مقام، ثروت، علم ضمناً اهل بیت را هم خیلی دوست دارداین اصلاً به جایی نمی رسد خیلی سرعت این آدم کم است رشدش خیلی کم است امام زمان می فرماید: اگر یک کسی در دنیا عزیزتر از پیامبر و اهل برای تو باشد به جایی نمی رسی آیه راخواندم که بدانید در قرآن چقدر آمده«قل إن کان آبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب إلیکم من الله و رسوله» معشوق ذاتی و معشوق مجازی« من الله و روسله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین» شما بگو آقا اهل بیت که در قرآن نیامده گفته خدا و روسل بله گفته خدا و رسول یعنی هیچ چیز در زندگی شما باید محبوبتر ازخدا و روسول نباشد اگر بود فاسقی اگربود مسیر طبیعی انسان را طی نمی کنی اگر بود تو دل بی نهایت طلبت را نمی توانی آرام کنی به هر معشوقی که دل بسپاری درنهایت سرخورده ناکام و تشنه ازدنیا می روی خوب اهل بیت ازکجایش درآمد پیغمبر را قبول کردیم خدا، رسول ،جهاد درراه خدا معصومین چه؟ فرمود جایگزین پیغمبر کیست؟ آیه قرآن«لا أسئلکم علیه اجراً» اجر یعنی معادل مابهازاء نتیجه ، میوه اجر یعنی اگرنباشد آن کارعبس است آن کاربیهوده است اجر رسالت مودت اهل بیت است یعنی کسی می خواهد دینداری کند کمال دینداری نتیجه مودت اهل بیت است یک کسی ممکن است سؤال کند ما رسول خدا را بالآخره پیغمبر و انسان کامل هست و صادر نخستین هست «اول ما خلق الله» هست و اینها را که خودشان فرمودند اهل بیت چه؟ می گوید اهل بیت هم مثل پیغمبرند اینها هم یک نورند لذا در قرآن برای اینکه ما تردید در این عشق نکنیم می گوید«یطهرکم تطهیراً» معصوم بعد هم تمام علومی که درقلب پیغمبر است را به آنها دادیم«فی کتاب مکنون لا یمسه إلا المطهرون» مطهر هم که خودش می گوید مصداقش اهل بیت هستند که از طرفی تو بدانی این معصوم است و دلت بتواند همه عشق خودش را به او بدهد. دو متخصص خهیچ چیز از نظر مسیری که تو باید تا بی نهایت طی کنی کم ندارد سه تو راخدا(مهمترین بخش در خانواده آسمانی این است) خدا تو را فرزند او آفریده یعنی تو جلوه خود او هستی یک موجود غریبهبا او نیستی ما بدناً با پیغمبر و آل بیت جداهستیم و إلا حقیقت بی نهایت طب من ازکجا آمده دل عاشق من از کجا آمده وجود بی نهایت طلب من وجود جاودانه من ازکجا آمده خدا می گوید من تو رازنور پیغمبر خلق کردم.«نفخت فیه من روحی» ا زروح خودم که روح خورم را توضیح دادیم یعنی روح رسول خدا نور رسول خداپس ما ازجهت اینکه او معصوم هست و همه اطلاعات تخصصی را دارد رابطه حقوقی با او دریم می شود امام و رهبر ما و از این جهت که نور ما ا زنور آنهاست وجود ما ا زوجود آنهاست رابطه حقیق با آنها داریم ا زاین جهت هم می توانیم عاشقشان باشیم یعنی یک القه شخصی یک عاطفه پدر و فرزندی این مسئله خیل یمهم است دقت کنید فاسق از دنیا رفتیم باختیم. آقا امام زمان(علیه السلام) می فرماید:« اشهد» شهادت می دهم که «الله حبیب إلا هو و اهله» هیچ محبوبی جز پیغمبر و اهل بیتش نیستند لذا اینکه ما صرفاً محب اهل بیت باشیم یک مسئله هست. دوستشان داشته باشیم و اینکه شیعه شان باشیم یک مسئله دیگر است بین شیعه و محب خیلی فاصله است اهل سنت هم دوست دارند اهل بیت را خیلی مسلمانها هم اهل بیت را دوست دارند شما ببینید در محرم و صفر عزیزان مسیحی، کلیمی، هندوها، بودائیها، همه برای امام حسین عزاداری می کنند بیشتر ازمسلمانها و شیعیان آنهاعزاداری می کنند بسیارباشکوه دوست داتشن که هنر نیست بگوییم مادوستشان داریم دوست داشتن نه عشقت به پیامبر و آل باشد لذا پیامبرفرمود هرگز ایمان نیاورید مگر اینکه من و آلم برای شما محبوبتر از فرزندانتان، همسرتان، جانتان، مالتان ،و من الناس اجمعین و ازهمه ناس عزیزتر باشند و گرنه شما ایمان ندارید. ایمان ندارید یعنی چه؟ یعنی مثل آیه 24 سوره توبه است می گوید شما فاسقید وقتی من خدا برایتان محبوبتر نیستم چرا؟ چون مشا عاشق هرکس باشی من به او کمال را دادم ما سر نماز می گوییم الحمدلله یعن یبحث عاشقی کسی که ازالحمدلله عاشق نمی شود اگرصدسال نماز بخواند نفهمیده چه خوانده چون الحمدلله یعنی چه؟ شمااین گل رانگاهکنید که چقدرقشنگ است قبل ازاینکه بگویید چقدر قشنگ است می گویی الحمدلله یعنی این را چه کسی به او داده ؟ از خودش هیچ کسی هیچی ندارد همه قشنگیها همه کمالات همه زیبائیها همه خوبیها مال اوست عاشق یک فرد یک انسان می شوی اگر الحمدلله همراهت نباشد دلت را می دزدد می برد له می کند اگر الحمدلله همراهت نباشد بدبخت می شوی اگر الحمدلله همراهت نباشد ذلیلش می شوی خوار می شوی وقتی می گویی الحمدلله یعنی حواسم هست تو هر چه خوبی دری مال معشوق اصلیم است. از آنجا آمده همه قشنگیها مال اوست مگر م یشود من قشنگی کوچک را دوست داشته باشم همه قشنگیها را دوست نداشته باشم من کمال محدود را دوست داشته باشم عاشقش شوم دلداده اش شوم کمال مطلق را عاشق نباشم اگرکسی این جوری باشد دروغگوشت برای همین هم من یک چیزی به شما بگوید شاید شما باور نکنید. اساساً ما عاشق به معنای حقیق جز در مورد خدا نداریم این عشقهای زمین که هست بین زن و مرد دختر و پسر و عشقهایی که مرسوم است تمامش زمین و طبیعی است محدود است حیوانی است ما اصلاً عشق اصلی ندایم عشق مصداق ندارد جز در مورد خدا. لذا اگرکسی عاشق یک نفر شد هر کس می خواه باشد این عشق او را ازعشق به مطلق باز داشت دروغ می گوید اسم این نیاز است عشق نیست یعنی من به این نیاز دارم عشاقش نمی توانم باشم تمام عشق من تا زمانی است که عشقم برطرف نشده وقتی نیازم برطرف شد تاریخ مصرفش گذشت که نه شد خبری ازآن علاقه و دلداگیها نیست چون من از اول هم عاشقش نبودم از اول هم نیاز به او داشتم نه عاشقش بودم اصلاً نمی شود اسم مقدس عشق را روی هر کسی گذاشت دوست داشتن خوب است بعضی می گویند دوست داشتن از عشق بالاتر است دوست داشتن به معنای باطنی بهمعنای معنوی خوب است اگر شما نامزدت را زنت را شوهرت را اینجوری دوست داشته باشی یعنی طبیعی نگاهش نکنی جنس مخالف نگاهش نکنی جنسی نگاهش نکنی هیچ وقت این عشق کهنه نمی شود. چون اصلاً نگاه نگاه جنسی نیست بنابراین کسی که می آید یک کسی را می گذارد جای محد و آل محد(صلی الله علیه و آله) که همه دلش را به او بدهد بگوید عاشقتم، جونمی، نفسمی، می خواهمت،می میرمت برای، فدات شوم همه اش دروغ می گوید چون توحق نداری حرام است نمی توانی نباید همه دلت را به کمال محدود بدهی نمی توانی اصلاً به تو اجازه ندادند. همانطور که دلت رامشخص کرده نلاحبیب إلاهو و اهله» بالاتر ازآن گفت«لاإله إلا الله» فرمود:«القلب حرم الله فلا تسکن حرم اله غیر الله» غیرخدارا حق نداری در دلت بگذاری. من عاشق این طلا هستم عاشق این پیراهن هستم عاشق قورمه سیزی هستم عاشق این سگ هستم عاشق این اسب هستم عاشق این پروانه شدم عاشق این خانه شدم عاشق فلنی شدم تو اصلاً خودت را نمی شناسی دلت را هم نمی شناسی اگرنه اصلاً عشق را حرام کسی نمی کنی عشق فقط یک مصداق دارد خدا و ظهورش و تجلی خارجیش در پیتمبر و اهلش است اصلاً تو حق نداری دلت راجای دیگر بفروشی هر جا فروختی بدبختی نکبت پشیمانی له شدن تحقیر شدن سرخوردگی حقت است و چه کسی می تواند بگوید من غیر از پیامبر و آل عاشق شدم و پشیمان نشدم سرخورده و له نشدم چه کسی می تواند بگوید. پس عزیزم هیچ کس نمی تواند عشق حقیقی ما باشد چون دل من نمی تواند یک آدم یک موجود یک کمال محدود را همه اش راخرج اوکند بله به اندازه ای که کمال دارددوست داشتنی است تاوقتی هم کمال دارد دوست داشتنی است اما فقط وو قط کمال مطلق یا مظهر کمال مطلق لیاقت دل مرا دارد اگر این اتفاق در دل من بیفتد دل همه بیفتد دیگر ما چیی به اسم طلاق نداریم اصلاً دیگر طلاق اتفاق نمی افتد طلاق وجدایی کجا اتفاق می افتد؟ آمار جهانی است البته آن طرف دنیا بیشتر است در کشور ما یک مقدار کمتر از هر 4تاازدواج 3 تاشکست می خورند یعنی سرخوردگی ایجاد م یکنند یا طلاق یا به فکر طلاق یا طلاق عاطفی دارند 20 ،25 درصد آدمها تا یک حدودی راضی هستند یا شاید همسرخودشان راکلاه می گذارند حالا می گوییم اینجوری نیست می گوید من واقعاً دوست دارم وقتی همه دلت را دادی به یک آدم فردا تا از او یک عیب ببینی می گوی اِ او را که من انتخاب کردم اینجوری نبود حالا به بحث خیال می رسیم خیال بازی عاشقانه آنجت بحث شروع می شود ما اینجا مقدمه می گوییم می گوید او را که من عاشقش بودم چند ترم به خاطرش قرض گرفتم پدر و مادرم راله کردم به خاطر اینکه به او برسم ازهمه عزیزترم گذشتم استادم را له کردم تا به او برسم او این نبود که الآن 6ماهه یک اژدها شده او را که درخیالم شبها با او بیدار بودم اصلاً نمی توانستم با او بخوابم با اوصفا می کردم 7سال لیلی و مجنون بودیم. یک سوم طلاق سال اول است آن عشق کو عزیزم تو اصلاً از اول اشتباه کردی همه دلت را به او دادی اشتباه دوم از زن طلاق می گیرد قبلش مردهای زن دار را بگویم که عاشق می شوند و زنهای شوهر دار که عاشق می شوند این فکر میکند اگر از این مرد طلاق بگیرد من با این مرد نمی توانم رابطه عاطفی برقرار کنم من نیاز به عشق و عاطفه دارم این مرد خشن است به درد نمی خورد از او متنفرم قبلاً خیلی دوستش داشتم ولی این اونی که من می خواهم نیست مرد هم می گوید این اینی که میخواهم نیست خوب چه کار کنیم؟ جداشویم یک عشق جدید یعنی چه؟ یعنی همان اشتباه اول چون من خودم را نمی شناسم. مصداق عشق را نمی دانستم کیست حالا نمی شود عشقهایمان را عرض کنیم تو طلاق من هم طلاق تو برو با یکی ازدواج کم من هم با یکی ازدواج کنم تمام شد برمی گردم یک نفر راپیدا کنم عاشق شوم می بینم که این چقدر مهربان است چقدر خوب است این دیگر خصوصیات قبلی را ندارد بعد شروع می شود به سال نمی رسد...دعوا ، غصه ، ناراحتی این هم که اونی که می خواستم نیست چرا دلم آرام نشد؟ من تو شیفتگی عاشقی بودم این کتابها را خوانده بودم این اس ام اس عاشقانه را دیدم این شعرها را دیده بودم دنبال آدم اینجوری بودم تو ذهنم تو دلم که من همه وجودم را به او بدهم همه چیزم را به پایش بگذارم بعد هم ابن کار را می کند برای اینکه برسند به همدیگر خیلی ها همه چیزشان را می دهند وله می کنند بعضی ها آخرتشان را هم می گذارند روجنس مخالف حیا را می گذارند ، دینشات را می گذارند همه چیزشان را فدا می کنند وقتی به ائ می رسد می بیند نه این نمی ارزید که من اینقدر هزینه اش کردم پس چی شد؟ آقا تومصداق عشق را اشتباه گرفته بودی یک آقایی بعداز 99 خانمش آمئد خانم اولش را پگرفت داستان واقعی است وقعاً 99 تا زن گرفت بعد گفت همان اولی بهت ربود و واقعاً هم همیشه همان اولی بهتر است«الا شذ و نذر» استثنائاً شاید یک درصد ،دو درصد و الا بقیه طلاقهایی که اتفاق می افتد خیالی است یعنی 95درصد یا بیشتر طلاقها خیالی است یعن یتو فکر می کنی اگر قیچی بزنی به یک کس بهتر می رسی اصلاً همیچن خبری نیست تو اصلاً از اول دل را اشتباه آمدی با یک معشوق محدود پیوند دادی وقتی به یک معشوق محدود پیوند می دهی هر کس باشد دلت را زده می کند تو فکر کردی اگر یک آدم خیل یخوب ،برجسته، مؤمن ،خوش اخلاق دیدی اگ رهمه دلت را به او بدهی خوشبخت می شوی اصلاً اینطوری نیست. تو مصداق عشق را اشتباه کرده بودی«لا حبیب الا هو و اهله» تو همه دلت را باید به یک کسی می دادی که دلت بتواند همه اش را به او بدهد دلت بتواند عاشقش باشد و پشیمان نشود و من قط می توانم عاشق کسی باشم که هیچ عیبی نداشته باشد ضعفی نداشته باشد محدودیت هم نداشته باشد و جاودانه باشد تمام کسانی که می گویند متا از بچه خیر ندیدم اشتباهشان همین بود مادر می آید همه وجودش را پای بچه می ریزد بعد می بیند این بچه قدر نمی داند الان بزرگ شده شاخ و شانه می کشد می گوید ما همه چیزمان را گذاشتیم سلامتیمان دینمان ، حتی شوهر ،زن را از دست دادیم به خاطر بچه ها بشکند این دست که نمک ندارد اینجوری مزد مرا می دهی اشتباهت این بود مادر تو فکر کردی بچه همه چیز یک مادر است نه بچه همه چیز مادر نیست ما چون اساساً از اول معشوق اصلی«لا حبیب الا هو و اهله»را نشناخیتم چون«لااله الا الله» را نمی دانستیم و چون قیمت خودمان را نمی دانستیم ازاول فکر می کریدم . این دنیا چه کسی می تواند دل مرا به دست آورد چه چیزی می تواند دل مرا به دست آورد من می گویم شما ببینید درخودتان این هست یا نه اکثر آدمها وقتی به سن بلوغ می رسند دنبال عشق می گردند یک موقع می گوید من عشقم در این جنس مخالف است این را دیدم وای دلم را برده بیا و این ترانه ها اصلاً تمام این ترانه ها که خوانده می شود همه اش دروغ است این ترانه ها که خوانده می شود غیر از ترانه هایی که مصداق دارد تو احمقی، تو بی سوادی، به هم فحش می دهند فقط آهنگش رقص آور است بقیه اش فحش است الان ترانه ها که هست برو نمی خوامت دیگر نگاهم نکن دروغ نگو سرموکلاه نگذار همه اش ازاین حرفهاست طرف فهمیده که طرف مقابل تو خالی بوده اکثر ترانه ها مصداقش درست است باز خدا خیراشن دهد که درست سروده اند در مورد آنهایی که ترانه می گویند زمان قدیم به گوشمان می خورد که اگرخدا هفت آسمان را به من دهد بهشت دهد تمام حوریان بهشتی را بیاورد بی تو هرگز همه اش از این دروغها ما وقتی خودمان را نمی شناسیم چون من «لاإله إلا الله» را نشناختم و «لا حبیب إلا هو و اهله» را نشناختیم الان وقتی یک جوان می گوید من دنبال عشق می گردم دنبال دلدادگی دنبال هدف دنبال شور دنبال آؤمان می گردم به او می گویی می خواهی چه کار کنی تازه مسلمانهایش می گوید من می خواهم یک پزشک شوم خدمت کنم خیلی گنده که فکر می کند خدمت جزءکمالات انسانی نبود توضیح دادیم خدمت جز کمالاتی بود که حیونات هم داشتند حیوانات درخدمت ازانسانها قویتر هستند چون حیوانات به غیر هم نوع خودشان هم بدون چشم داشت خدمت می کنند ولی انسان به غیر هم نوع خودش فقط با چشم داشت خدمت می کند من یک مهندس شوم یک دکت رشوم یک پروفسور شوم اینها کمالات عقلی است تازه کمالات محدود. من یک هنرپیشه شوم یک ورزشکار شوم جزء کمالات گیاهی هست من بتوانم یک وزنه 500 کیلیویی بزنم قهرمان شوم بتوانم مشهور شوم هنرپیشه بشوم آرمانها رانگاهکنید یک خانه ویلا داشته بشم زمین داشته باشم این هم که کمالا جمادی شد اینقدر پول، طلا، جواهر داشته باشم اینها را نمی توانی عاشقش شوی چون محدود است آنهایی که داشتند رانگاه کن چقدر بدبخت زندگی کردند شاه و سلاطین را نگاخکنید که چه طور زندگی کردند چقدر عقده ای ،کو ان دلی که وقتی به او می گویی تو م یخواهی چه کاره شوی چه م یخواهی م یگوید من قط بی نهایت را می خواهم الله بگویند معشوقت کیست می گوید محمد و اهل بیتش. اگر این توازن برقرار شده آن وقت یک کسی که معشوق اصلیش خداست و تجلی آن عشق در پیامبر و آلش است این سراغ هر جنس مخالفی رود و با او ازدواج کند آرام، شاد و خوشبخت است طرف مقابل را هم خوشبخت می کند آنجایی که آدم عرضه ندارد طرف مقابلش را خوشبخت کند مال این است که تو دل خودش قبلاً شکست خورده. امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر می خواهید بدانید طرف چقدر آدم خوبی است چقدر مؤمن و انسان است ببینید که هر چقدر ایمان شخص بالا می رود علاقه اش به همسرش بیشتر می شود اگر یک جا علاقه توقف کرد یا کم شد این رشد انسانیش را از دست داده چرا؟ چون دیگر من به این عنوان یک کسی که به او نیاز دارم نگاه نمی کنم به عنوان یک جنس هم نگاه نمی کنم جنس مذکر یا مؤنث اینها علاقه های حیوانی است نیازهای حیوانی خهست بین آنها هم علاقه هایی برقرار می شود اما من این را اینجوری نمی خواهم این کسی که همسر من شده می دانی کیست؟ من خارج ازجنسیتم دوستش دارم اگر زشت شود کور شود فلج شود دوستش دارم چون این تو یک جا جلوتر از روابط جنسی و بدنی با من مشترک است تو اصل با من شریک است این بچه رسول خداست این تجلی خداست این یک انسان است که قیمتش را خدا گفته به اندازه همه آدمهای روی زمین است هر یک انسان من اینجوری نگاهش نمی کنم که این کاربرد برای من دارد یا ندارد یک آقایی آمده بود خانم جوانش را داشت طلاق می داد خانم به من زنگ زد گفت اینجوری هست بعد فهمیدم این خانم چون یک مرصیضی گرفته بود که روی پایش نمی توانست بایستد ویلچری شده بود گفت آقای شجاعی من تمام جوانیم را پای این ریختم هنوز هم جوانی داشت گفت هر کای خواسته برایش کردم هر فداکگاری برایش کردم به مرد گفتم تو شرمت نمی آید. حالا مثلاً مرد م یگوید من بچه می خواستم توبچه دار نمی شوی. طلاق... یا نه مریض شده یا هرمونی ترشح شده قیافه اش ریخته به هم طلاق... به به گفت من دوست ندارم اینجوری دوست دارم با زنم بروم عشق و حال کنم زنم سرپا باشد بروم پارک بگردم. اسمش را هم می گذارند عشق تف به این عشق من اگر درست خودم را نشانختم اصلاً نیاز ندارم ازهمسرم ارضاء عشقی شوم که اگر یک روزی نتوانست کم آورد سرش داد بزنم تمام دادزدنها نق و غرزدنها طلاق دادنها مال جایی است که من یک چیزی می خواستم و این کم گذاشت برای اینکه تو اساساً قرار نیست از این بگیری تو باید تمام عشق را از معشوق اصلی جذب می کردی تو باید همه عاطفه را از آن طرف می گرفتی آمدی ازاین بگیری خوب این نمی تواند بدهد این نمی تواند همه دلت را سیر کند اگر یک جا بی وفایی کرد یک جایی کم لطفی کرد اگریک جا به بداخلاقی کرد چون کامل نیست بالاخره یک جایی بی ادبی می کند خشن می شود ممکن است بداخلاقی کند یک جایی حوصله ندارد بعد تو هم می گویی من همه دلم را دادم به این آمدم با او حرف بزنم می گوید حوصله ات را ندارم پس هیچی یک دفعه م یبینی بغض می کند می رود یک گوشه می ترکد کافی است همسرش بگوید دوستت ندارم طلاق بدهم یا نه دوستت دارم می خواهد بمیرد سرطان گرفته می میرد می گوید خدایا اگر این را ازمن گرفتی من دیگر یک رکعت هم نماز نمی خوانم این کسی که اینجوری می گوید آدم نیست خدایا یا فلانی را به من می دهی یا من دیگر عبادت نمی کنم معلوم است این برایت ازخدا واجب تر است پس تو وارونه ای. اگرکسی همسرش را بیشتر ازخدا دوستداشته باشد قرآن می گوید «ازواجکم» می شود فاسق خوب دقت کنید تمام وجود را داریم سازماندهی می کنیم اگر این سازماندهی نشود تا آخر تلفات می دهیم اگر به خاطر از دست دادن یکی از این کمالات دست ازخدا و اهل بیت برداشتی با خدا و اهل بیت رابطه ات خراب شد معلوم است از اولش طبیعی نبودی معلوم است از اول فریب خوردی همه دلت را بیخود دادی به کسی که به خاطر او دست ازکمال مطلق برداری دست از پیامبر و آل برداری اصلاً ازاول اشتباه رفته بودی آدرس اشتباه بوده به خاطر مقام حاضر باشی فتنه کنی در این مملکت آتش بزنی یک عالمه آدم کشته شوند به خاطر مدرک تحصیلی دروغ بگویی بروی با پول مدرک تحصیلی بخری بعد هم بگویی من مدرک تحصیلیم این است تقل کنی که نمره بیاوری بعد حقوقت اضافه شود آدم اینجوری یعنی لقمه حرام تو اگر تا اول دلت را سازماندهی نکنی تو بقیه چیزها کاملاً شکست خورده ای اگردلت را سازماندهی کردی همیشه معشوق اصلیت کنارت است و با تو است ودیگر تو اصلاً له نمی شوی تو اصلاً بی شخصیت نمی شوی تودیگر هیچ وقت همسرت نم یتواند له کند عمداً یا سهواً سهواً ضعیف است خوراک به اندازه کافی نخورده اشتباهاتی دارد می گویی من ازاو توقع ندارم دیگه ازاو ناارحت نمی وشم دیگر متنفر نمی شوم چون من قشنگیهایش را می بینم خوبیهایش را می بینم همانها را دوست دارم و تا این کمالات را دارد رنگ خدا را برای من دارد من باعیب های کسی زندگی نمی کنم چرا ما اینقدر بدیم که خوبیهای دیگران را راحت کنار می گذاریم و بدیهایشان برایمان جلوه می کند شما فرک می کنید آسیه همسر فرعون چه جور به مقام ولایت خدا رسید شد رفیق خدا از 4 زن بزرگ دنیابود چون با فرعون زندگی کرد اصلاً هیچ وقت محتاج فرعون هم نشد چون او تمام دلدادگیش پیش خدابود با فرعون هم می تواند بسازد الان آدمها فقط دنبال بهانه می گردند یک جوری ازهم جدا شوند کجا می خواهید بروید چه کار کنید یک عشق جدید به خدا اگر موفق شوید مگ رخدا م یگذارد خدا آنجا له ات می کند دومی را می کند یک اژدها می اندازد به جانت آن چیزی که فکر می کنی خیلی کنارش آرامش پیدا می کنی مگرحق اجازه اینکار را به تو بدهد والا تاوقتی رو هوا و هوس این کار را می کنی والله قسم انسان له می شود این عالم جای حقی است. یعنی همه چیزش حق است همه چیز سرجای خودش است پس به مسئله دقت کنید من احساس می کنم چیزی که باید اتفاق بیفتد نیفتاده باید إنشاءالله دو، سه هفته این بحثها راخوب حلاجی کنیم تا کملا ًبرای ما تبدیل به یک باور شود اگرباورت بیاید در دلمان معجزه اتفاق می افتد اگر این باور بیاید ره صدساله را یک شبه ما طی می کنیم همین مطلبی که می گویم باورش بیاید به دلمان بیاید و منشأ اثر شود بیاید ومیوه بدهد. اگرمیوه دهد می شویم از مهرت ای خورشید جان/ چون ذره ام هر سو روان/ مجذوب حسن دیگران/ ای ماه خوبان نیستم .
یعنی من یک معشوقی دارم که همیشه می توانم بغلش کنم همیشه می توانم با او عشق بای کنم همیشه در خیالم در بیداری همه جا با من است«الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم» اینعا اینقدر درخیال با دا عشق بازی می کنند«قیاماً قعوداً و علی جنوبهم» ایستاده نشسته خوابیده در آغوش خدایند یعنی خیالهایشان خیلی پاک است و تا آدم به حساب خیالش نرسد هیچ رشدی نخواهد کرد که إنشاءالله اینها را جلسه بعد توضیح خواهیم داد. اگرآن شود اینکه من چندسال است می گویم آدم می تواند میلیونها نفر را از عشق خودش سیراب کند به همه مهرورزی کند اما محتاج عشق کسی نباشد برای همین است این شخصی که م یتواند میلیونها نفر را سیراب کند ازعشق خودش طبیعی نیست تمامش را از خدا می گیرد و محتاج هم نیست چون معشوق بی نهایت درآغوش خودش است خودش همه را دارد به کسی وابسته نیست آویزان کسی نیست التماس کسی را نمی کند له هم نمی شود دعوا هم ندارد دلخور هم نمی شود زودرنجی ندارد حساسیت ندارد احساس له شدگی هم هرگز نمی کند. خدایا به حق محمد و آل محمد ما راعاشق خودت کن عشق محمد و آل محمدئ د ردل ما بالاترین عشقها قرار بده و الحمدلله رب العالمین.