دربحث خانواده آسمانی فرمایشی را ازحضرت امام حسن مجتبی می خوانیم که حضرت برای ما دو خانواده را تعریف کردند خانواده دینی وخانواده نسبی و یا به تعبی ما خانواده آسمانی و خانواده زمینی بعد امر کرد ند که ما باید به خویشان پدران دینی خودمان بیشتر توجه بکنیم یعنی به اهل بیت علیهم السلام . پدران دینی را پیامبروامیرالمؤمنین معرفی کردند و فرمودند ما باید به خویشان خانواده آسمانی خودمان بیشت توجه بکنیم ورضایت آنها را بررضایت خویشان پدرومادر نسبی و زمینی خودمان ترجیح بدهیم. بعد فرمود که اگرخویشان خانواده آسمانی تو، خانواده دینی تو نزد پدران دنیی تو را ازتوتشکر بکنند برای تومثمرثمرت هست. مفیدترهست تا اینکه خویشان خانواده زمینی وپدرومادرزمینی ترآنها ازتوتشکرکنند بعد می فرماید که «إنّ قرابات ابوی دینک إذا تشکرک عندها بأقلّ قلیل ٌنظرهما لک یحطت ذنوبک ولوکانت ملئما بین سرا إلی العرش وإنّ قرابات ابوی نسبک إن شکرک عندهماوقد ضیعت قرابات ابوی دینک لم یغنی عنک فتیلاً» می فرماید که اگرخویشاوندان پدرومادر دنیی تونزد اینها یعنی نزد پیامبرو امیرالمؤمینن ازتوتشکر بکنند. چه اتفاقی می افتد؟ ما به اهل بیت توجه کردیم آنها را بیش ازخانواده زمنی مان دوست داشتیم وخاندان پیغمبر نزد امیرالمؤمین وپیغمبرازما تشکر بکنند. خیلی صحنه، صحنه ی شورانگیزی هست. با کم ترین نظرعنایتی پدران آسمانی توبا کمترین نظر عنایتی امیرالمؤمنین وپیامبرهمه گناهان توریخته می شود. خیلی مهم است اگر آنها تشکر بکنند نزد امیرالمؤمنین وپیامبرازتوهمه گناهان تو با کمترین نظر آنها ریخته می شود. بعد راجع اینکه همه گناهان تو ریخته می شود یک توضیحی می دهد می فرماید که هرچند گناهان تو اززمین تا عرش خدا باشد هرچند گناهان تو اززمین تا عرش خدا باشدد رضایت اهل بیت ازتو نزد امیرالمؤمین و پیامبرموجب می شود همه گناهان تو آمرزیده بشود. ببینیدد محبت چی کار می کند با دل انسان، عشق حقیقی، محبت حقیقی، محبوب حقیقی چقدر برای انسان پاکی می آورد. چه نتایجی درآخرت و قیامت نصیب می شود. که حالا الآن فقط درحدّ این فرمایش داریم توضیح می دهیم. إن شاء الله جلسات بعد به صورت مبسوط وارد می شویم که این دلدادگی باید به چه صورت این انرژی عاطفی این عشق باید به چه صورت خارج بشود ازانسان نمودهایش چی هست. تظاهرات این عشق چیست. اگر این روشن بشود اون وقت متوجه می شویم که محبت اهل بیت علیهم السلام محبت خانواده آسمانی مهرورزی به خانواده آسمانی چه آثار شگرفی در دنیا وآخرت خواهد داشت. بعد امام حسن (علیه السلام) درآخراین جوری می فرماید . ولی با از دست دادن خویشان پدرومادر دینی تشکر خویشان پدرومادر نسبی نزد پدر و مادرنسبی کوچکترین سودی برایت نخواهد داشت. می گوید توخانواده زمینت را راضی بکنی. امّا خانواده آسمانیت را از دست بدهی هیچ فایده ای برایت ندارد. یک تشکر فقط می ماند می گویند فلانی به من محبّت کرد فلانی به ما خدمت کرد فلانی برای ما هزینه کردامّا اگرتو خانواده آسمانی خودت و خویشان پدران آسمانی خودت را ضایع کرده باشی. این رضایت خانوده زمنی تو به داد تو نمی رسد. به درد توهم نمی خورد. پس این مسئله خیلی مهم است دربحث صله ارحام که آیه ای داریم درباره ی قطع رحم حضرت فرمود این آیه در«وغایت تأویلها صلتک ایانا» غایت تأویل آیه قطع رحم وامربه صله رحم اینست که توبا ما درارتباط باشی. ما رحم حقیقی توهستیم این نگاه خیلی نگاه مهمی هست که یک نفروقتی بهش می گویند که تو قوم وخویش داری کس وکاری داری یا نه؟ خوب دقت کنید خواهش می کنم بگوید نه من کسی ندارم پدرومادرم تو زلزله مرده اند. داداشم الآن خارج از کشور هست. خواهرم ازدواج کرده رفته یک کشوردیگری من مثلاً اینجا تنها هستم کسی را ندارم این حس کجا با این حس که یک نفر م یگوید نه من همه قوم خویش را دارم قوم و خویشم پیامبر و آل هستند. ببینید یک موقع هست که ما می خواهیم دل خوشی بدهیم به یک کسی می گوییم نه آقا حالا عیبی ندارد اگر کسی را نداری ائمه را داری خدا را داری ولی یک موقع هست حضرت با صورت جدی می گوید ما حقیقتاً خویش توهستیم و تو اینقدربه ما نزدیک هستی که از خاندان ما محسوب می شوی. ووظایفی هم نسبت به این خاندان به گردن تومی آید. دربحث صلوات یک کسی آمد خدمت حضرت امام صادق (علیه السلام) صلوات را مختصرفرستاد گفت : «اللهم صلی علی محمد واهل بیته»امام صادق(علیهاالسلام) فرمود :«نضیخت لنا» توننگ گرفتی به ما این جوری حرف زدی. این جوری نگو. گفت خب پس چه طوری بگویم. فرمود صلوات را یک طوری بفرستید که همه مسئله بزرگ است می گوید آل محمد خود شما هستید شما همه یتان آل محمد هستید و وقتی صلوات می فرستید برای خودتان می فرستید درود به خودتان می فرستید جدای از اینکه به پیامبر و آل هم می رسد اهل بیت هم می رسد غیر از پیامبر و اهل بیت به خود شما هم می رسد . نوع احساس آنها نوع نگاه آنها به ما و نوع خلقتی داریم که خدا انجام داده بسیار قابل تأمل هست. این قدرها فامیلیم و اینقدر ما نزدیکیم و ان قدر قرابت داریم با پیامبر و آل از نظر وجودی که حضرت مجتبی می فرماید کوتاهی تو در حق خانواده آسمانی و دنی تو به هیچ وجه با انجام وظیفه نسبت به خانواده زمینیت جبران نمی شود . ما نسبت به پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) وظیفه ی خویشی داریم آنها رحم ما هستند. نه اینکه رابطه ی صرفاً حقوقی داشته باسیم. رابطه ی حقوقی یعنی چی؟ یعنی بگوییم آنها رهبران ما هستند امامان ما هستند. خب ما نسبت به رهبرانمان یک وظیفه داریم. نه حضرت می فرماید جدای از اینکه رهبران و امامان شما هستند خویش شما هستند. ما خویش شما هستیم. عمده ی بحث دربحث خانواده آسمانی اینست که ما این را با قلبمان باور بکنیم که پیوند دوروح مهمتر ازپیوند دو جسم است. قرابت با روح قوی ترو شدیدتر از قرابت با نسب و بدن هست. این را آدم باید باور بکند حضرت می گوید پدرو مادر شما یک بدن برای شما به دنیا آورده اند. روحتان از ماست. شما بیشتر به ما انتصاب دارید به پد رو ماد ربدنیتان ولی متأسفانه این را درکش نمی کنیم. نه تنها درکش نمی کنیم بلکه نقشی هم تو زندگیمان ندارد. غریبه رفتارمی کنیم با اهل بیت وپیامبر خودمان را از آنها و آنها را ازخودمان نمی دانیم. حس انتصاب نداریم واین منشأ بسیاری ازشکسته های دنیایی وآخرتی ما می شود.بسیاری ازغصه ها، سردرگمی ها، سرگردانی های مامال اینست که ما خودمان را باخانواده زمنی مان معنا می کنیم ونگاه به شخصیت خودمان از دریچه ی شخصیت خانواده زمینی مان هست درحالی که حضرت می فرماید شما ابدی با قیمت و شرافت و ارزش خانواده آسمانی خودذتان به خودتان و دیگران نگاه بکنید. خیلی تفاوت هست بین این دوتا که یک نفر خودش را با شرافت آل محمد نگاه بکند و یکی خودش را با شرافت خانواده زمینیشش که نمی دانم حالا بچه ی تبریزاست بچه لرستان است بچه آبادان است بچه ی افغانستان است، عربستان است نگاه بکند. می گوید نه بابا این تریز بودن، شمالی بودن، جنوبی بودن، ترک بودن، لر بودن اینها مال بدنهایتان است. با این حس ها به همدیگر به خودتان نگاه نکنید با حس خانواده آسمانیتان با حس حقیقت آسمانیتان به خودتان نگاه بکنید با اون شرافت به خودتان نگاه بکنید واگرما شرافت آسمانیمان را گم بکنیم. شرافت زمینی به داد ما نمی رسد. اگر یک کسی می خواهد تو دنیا قدرتمند با نشاط موفق، شاداب، پیروز باشد باید به شرافت خانواده آسمانیش به خودش نگاه بکند. با همان بلندای خودش را معنا کند و خودش را جزء خانواده پیامبر بداند نه فقط ازامت پیامبرنه از خانواده ی پیامبرازخاندان پیامبر بداند. یعنی پیامبر را عزیزترین کس خودش، نزدیکترین پدرخودش به خودش بداند. اینکه حضرت می فرماید:«اوّل ما خلق الله نوری» اولین چیزی که خدا خلق کرد نور منست این نور درهمه ی انسانها هست من نسبتم به پیامبر نزدیکترازنسبتم با پدر طبیعی و پدر زمنیم هست. باید علاقه ها،عاطفه ها، قرابتها شدیدتر باشد ولی متأسفانه ما این نسبت را با بابای زمنی مان بیشتر داریم چون زمنی معنا می کنیم خودمان را بدنی و جنسی معنا می کنیم خودمان را با حیثیت زن یا مرد نگاه می کنیم به خودمان که این حیثیت بدنی است حثیثت زمنی است حیثیت آسمانی و جاودان و ابد ما چیست پس؟ این بدن که همین جا می ماند می پوسد و ازبین می رود همین که پدرو مادربا به ما دادند امّا حیثیت انسانی آن جنبه ی جاودانه ی من اینکه از پدرومادر زمنی من نیست اگرمن به این توجه بکنم حسی که به رسول خدا پیدا م یکنم حسی که به اهل بیت (علیه السلام) پیدا می کنم به عنوان فرزند حقیقی آنها و آنها را به عنوان خانواده ی اصلی خودم نگاه می کنم این حس برای من سازندگی های بسیارشگرفی دردنیا و آخرت خواهد داشت این ربطی به سادات بودن وغیرسادات ندارد. سید وغیرسیدی ندارداین هم جنبه مادیش هست جنبه ژنتیکی هست بالاترازسیادت مهمتر از سید بودن اینست که ما اصلمان و ریشه ی ما رسول خداست. محمد و آل محمد (علیهم السلام) لذا ما این همه آیه داریم و روایت داریم د رمودر قطع رحم یا صله ارحام اوجش ومهمترش درجه عالی ترش در مودر رابطه ی ماست. با پیامبر واهل بیت اینکه بوی بهشت ا زپانصد سال راه می رسد ولی کسی که قطع رحم کرده باشد بوی بهشت را هرگز استشمام نمی کند اگر یک کسی به تمام ارحام خودش، رحم یعنی خویش، خویشان خودش به همه ی ارحام و خویشان خودش رسیدگی هم کرده باشد. امّا تو دنیا رابطه اش با اهل بیت ضعیف باشد یعنی به عنوان یک خویش آنها را نگاه نکند و به عنوان یک خویش با آنها پیوند نداشته باشد این هرگز بوی بهشت را استشمام نمی کند ما تعریفی که از رحم برایمان کردند فکرمی کنیم رحم یعنی همان پسرخاله، دخت رخاله، مادر برزگ، دایی، عمو، خاله، نه اینها که مربوط به زمین است. محترم هستند و واجب است انسان یا اینها صله داشته باشد. صله یعنی اتصال ، پیوند امّا مهمتر ازاین خاندان ما یک خانواده آسمانی داریم ما یک خاندان آسمانی و یک خاندان بخش انسانی داریم . یک خانواده جاودانه داریم یک خانواده دینی داریم که عضو آن خانواده هستیم ونسبت به آنها وظایفی داریم که باید مثل همین پدری که نسبت به بچه های خودش، پسری که نسبت به پدر مادر خودش مسئولیت احساس می کند ما نسبت به اهل بیت (علیه السلام) مسئولیت احساس بکنیم. که حالا آیاتش را می رسم همین بحثهایی که داریم آیاتش بسیار آیات دل انگیزی هست می خوانیم إن شاء الله. چند جلسه دیگر. بدون این پیوند بدون این نسبت بدون این رابطه بدون این صله ما ساقط می شوم. هر کسی باید د رنظام فردی خودش به این رابطه فکر بکند که بین من و اهل بیت بین من و خانواده آسمانی من الآن رابطه چه طوری است. رابطه حسنه هست گرم است. بین من و اهل بیت یا نه یک رابطه ضعیف و سست و پیروزی هست. من الآن با مادرم فاطمه زهرا چه رابطه ی دارم چه نسبتی دارم چه رفت و آمدی دارم چه پیوندی دارم بین من و فاطمه زهرا چه رابطه ای هست. بین من و خانواده آسمانی الآن چه پیوندی وجود دارد چه رفت و آمدی وجود دارد چه القه ای الآن هست من الآن دارم برای آنها چی کار می کنم می گویند صله یعنی چی؟ من باید چه پیوندی برقرار بکنم این پیوند بادی تو زندگی من تو انتخابهای من تو ارتباهای من تو رفتارهای من و د رافکار من چه تأثیر داشته باشد؟ اصلاً باید به حساب بیاید تو زندگی ما یا نباید به حساب بیاید؟ اگربه حساب نیاید ما درحالت قطع رحم هستیم. یعنی امکان ندارد یک انسان این جوری هرچند به همه ی وظایفش هم درست عمل کرده باشد رستگار بشود. نسبت به خانواده زمینیش هم هیچ کوتاهی نکرده باشد نسبت به پدر و مادرزمینیش نسبت به خاندان زمینیش هیچ کوتاهی نکرده باشد به همه ارحامش هم رسیده باشد وظایفش هم انجام داده باشد امّا حضرت می فرماید رحم اصلی و«غایت تأویلهما صلتک إیانا» رحم اصلی شما اهل بیت (علیه السلام) هستند به قدری مهم است صله ما با اهل بیت که قرآن می فرماید:«قل لا أسئلم علیه اجراً إلا المودة فی القربی» به عنوان اجرگفته شما باید همه اجر پیامبر را بدهید و اجر رسالت پیغمبر دین داری شما زمانی دین داری حقیقیست که مودت فی القربی داشته باشید مودت اهل بیت را داشته باشید و مودت را هم عرض کردم محبت صرف نیست دوست داشتن نیست بلکه با ها شون زندگی کردن وکمکشان بودن هست. ما تمام برنامه ریزی ها یمان کارهای اقتصادی کارهای اجتماعی کارهای سیاسی کارهای فرهنگی و درس خواندنمان انتخاب محل زندگی انتخاب رشته انتخاب همسرمان همه فقط با معیارهای طبیعی دارد صورت می گیرد واین یک اشتباه بزرگی درزندگی هرکسی هست. حضرت می فرماید: شما باید همه ی انتخابها، رفتارها، ارتباطها وچینش فکریتان براساس پیوندتان با خانواده آسمانیشان باشد چون شما قراراست با این خانواده زندگی بکنید تا ابدیت شما قراراست با پیغمبر بی نهایت سال زندگی بکنید. با اهل بیت (علیه السلام) با انسانهایی پاک ومعصوم بی نهایت سال زندگی بکنید. شما باید ارتباطاتان، انتخابهایتان، نوع زندگی، نوع چینش برنامه های زندگی تان براساس خانواده آسمانیتان باشدحتی نوع احساساتتان دقت می کنید این خیلی مهم است عواطفتان را باد با خانواده آسمانیتان تنظیم بکنید نه با خانواده زمینی تان. حالا من یک روایت بخوانم چند تا روایت ازخود رسول خدا بخوانم این روایت ازیک طرف مؤده هست ازیک طرف انسان واقعاً خجالت می کشد وقتی این روایت را می خواند خیلی شرمنده می شود. من خودم هروقت این روایتها را می خوانم خیلی خجالت می کشم واقعاً هی می گذارم تو آینه خودم را می گویم که تو کجا هستی تو الآن تواین آینه خودت را نگاه کن ببین یک شکل وباطن درست وحسابی داری نسبت به این که حضرت می فرماید قبل ازاینکه روایت را بگویم یک مقدمه عرض بکنم ببینید انسان حالت علاقه اش به یک کسی یا چیزی بسته به این دارد که اون کس یا اون چیزچقدربرایش عزیز است.چقدربرایش حیاتی هست چه جایگاهی نسبت بهش دارد. توجه فرمودید وحالت مصیبتش نسبت به ازدست دادن چیزی یا کسی بستگی به این دارد که اون کس یا اون چیزچه جایگاهی تو زندگیش دارد. این خیلی اهمیت دارد این خوب توجه بکنید ما برای ازدست دادن چه کسی حس می کنیم که فاجعه اتفاق می افتد که اگراین کس توزندگی ما نباشد.ما با دل خوری چه کسی احساس می کنیم که اصلاً دنیا با دل خوری او به ما خوش نمی گذرد. ما با سرد شدن رابطه یمان با چه کسی فکرمی کنیم که چون این رابطه به سردی گراییده من الآن بدبخت ترین آدم روی زمین هستم. دیگه هیچ چیز نمی تواند من را شاد بکند نظر تان چی سهت. شماها همین سؤالی که من الآن دارم هرکدام ازشما ها یک یا چندتاتون زندگیتان برایتانن یک همچین حس هایی دارید نسبت بهش یک همچین حالتهایی برای شما دارد که فکرمی کنید که اگراین کس نباشد شما بزرگترین مصیبت زندگی تان را دارید تحمل می کنید هرکس یک تعریفی دارد. حالا این تعریفها چه قدر درست است؟ باید بگذاریمش جلوی یک آینه یک شاخص بعد ببینیم که آیا ما آدم های خوبی هستیم آدم های طلبعی هستیم یا نیستیم؟ امام صادق (علیه السلام) می فرماید که إذا اصبت بمصیبة فذکر مصابک برسول الله فإنّ الناس لم یصابوا بمثله ابداً ولن یصابوا بمثله ابداً» می گوید هروقت یک مصیبتی تو زندگی شما تفاق افتاد. فرق نمی کند هرمصیبتی ازدست دادن کسی فقدان کسی یا چیزی را می گوید شما یک جوری می توانید خودتان را آرام کنید. دیدید یک نفر یک مصیبتی برایش پیش می آید یک سنخیتی بقیه می آیند به این دل داری بگویند تسلیت بگویند می گوید ای بابا طوری نیست من بدترازاینهایش هم گذاراندم. بدترازاینها را گذراندم یعنی چی؟ یعنی این کوچک است این چیزی نیست من بدتر ازاین مصیبت وسخت تراز این هم گذراندم. اون مصیبت خیلی سخت بود که من گذراندم. ببینید چی م یگوید امام صادق می فرماید شماها اگر به یک مصیبتی دچار شدید توزندگی تان اگرمی خواهید آرام بشوید یاد ازدست دادن رسول الله بیفتید. یاد اینکه پیغمبر بالا سرتان نیست. دعای شنبه می خوانیم:«اصبنا بک حبیب قلوبنا» ای محبوب دل ما ما به واسطه تو خیلی مصیبت زده هستسیم. «فما أعظم المصیبة بک حیث إنقطع عنّا الوحی و حیث فقد ناک» چقدر مصیبت ما ای پیغمبر بزرگ است به خاطر تو رسول الله مصیبت ما به خاطر تو خیلی عظیم است چون وحی ازما قطع شده و ما را ازدست دادیم و« فإنالله و إنّا الیه راجعون» خدا وکیلی کسی به خاطرازدست دادن پیامبر چقدر گریه کرده چقدر از اینکه پیغمبر بالا سرش نیست . امیرالمؤمین بالاسرش نیست امام زمان بالا سرش نیست گریه کرده ببینید ما چقدر غیر طبیعی داریم زندگی می کنیم. می فرماید یک آدم آدم به معنای حقیقتش یک انسان به معنای حقیقی بزرگترین مصیبت زندگیش اینست که انسان کامل توزندگیش نیست. پیوندش با انسان کامل قطع شده با پدر حقیقی خودش رسول خدا، با پدر حقیقی خودش امیرالمؤمین با پدر حقیقی خودش امام زمان(علیه السلام) رابطه اش قطع است. مصیبتی ازاین بالاتر وجود ندارد توزندگی یک نفر ما این را الآن نمی فهمیم چون سرگرم کمالات نباتی و حیوانی و جمادی هستیم. ما زمانی این را می فهمیم که از این دنیا برویم بفهمیم اینکه پیغمبر بالا سر ما نبوده امیرالمؤمین بالا سر ما نبوده ما چقدر خسارت دیدیم ما قرار بوده تبدیل بشویم به یک کسی شبیه خود رسول خدا و تو زندگی چی شدیم و چگونه مردیم. ما برای خلیفة اللهی، ولی الهی خلق شده بودیم. آدم های کوچیک آدم هایی که اکثر قوایشان به شکوفایی نرسیده وتلف شده همان جوری ماندیم وهمان جوری هم مردیم. ما هرکداممان چی می توانستیم باشیم وچی هسیتم. من که خیلی خجالت می شکم وقتی این حدیث را می خوانم می گوید شما بعد ازازدست دادن پیغمبربعدازاز دست دادن خانواده آسمانی تان دور افتادن ازآنها مصیبتی بالاترازاین ندارد. می گوید تا یک مصیبت آمد سرتان یاد مصیبت اصلی بیفتد آن وقت می بیند هرمصیبتب آمده سرتان در مقابل مصیبت اصلی و بزرگتر چیزی محسوب نمی شود . خاک برسرکسی که به خاطر ازدست دان یک کسی توی دنیا رابطه اش با خدا و اهل بیت خراب می شود خاک بر سرش بمیرد بهتر است این اصلاً نفس کشیدن برایش زیاد است این حقش همان دفع شدن ومردنت هست این تعبیر را من نمی گویم این تعبیر را خود معصوی من دارند. واقعاً یک نفراین جوری بمیرد بهتر است که تو به خاطر یک آدم زمینی رابطه ات با خدا اینقدر کسل می شودی اینقدر بی حال می شوی اینقدر بی رمق می شوی این قدرمعنویت از دست می رود اینقدر احساس ذلت، خواری، خفت می کنی که یک آدم زمینی را از دست دادی یک کسی را نتوانستی بهش برسی یک کسی ترا تحویل نگرفته. یک کسی بهت ابزار علاقه نکرده یا یک کسی مرده اینقدر احساس بی پناهی و بی کسی و بدبختی م یکنی که انگار این همه کس توبوده نه همه کس تو رسول خدابوده. همه کس تو امام زمان است که الآن تو آوراگی و طرد شدگی وتوی اضظرار داره به سرمی برد. همه کس تو خانواده آسمانی تو هستند. ما ها چون با این خانواده نشناختیم خومان را با این حیثیت خودشناسی نداشتیم خودمان یک زن یا یک مرد دیدیم خودمان را اززمین معنا کردیم همیشه فکر کردیم خهمه کس ما همین چند نفری هستند که دور وبر ما هستند اینها خانواده ی ما هستند. نه مسئله ارتباط ما با اهل بیت (علیه السلام) خیلی جدی هست. خیلی جودی هست این اینقدرمهم است که خداوند اجر رسالت پیغمبر و دینداری حقیقی را پیوند با اهل بیت قرارداده و ازش هم کوتاه نیامد. خدا نه یک جا دو جا چندین جا خداوند درقرآن هی تأکید کرده وخود پیغمبر صدهابار این را گفته ما چی؟ ما اینهاذ فقط حقوقی نگاهشان می کنیم که بله اینها آدم ها یمقدسی هستند اینها رهبران دینی ما هستند و السلام. امّا کس و کارم، عشقم، دلم، محبوب حقیقتم، خانواده اصلیم کیا هستند. ما با همین زمینی ها معنایش می کنیم. برای همین هم هیشه تو سری می خوریم. همیشه غصه می خوریم همیشه خفت می کشیم همیشه باید بدبختی بکشیم. چون خودمن را داریم وارونه نگاه م یکنیم اشتباه داریم نگاه می کنیم به خودمان تا یک نفر این تگاه غلط را ار خودش برندارد و خودش را با شرافت خانواده آسمانیش نگاه نکند ومعنا نکند امکان ندارد به کانون شادی و آرامش راه پیدا بکند. امکان ندارد بتواند مدارج انسای را موفق طی بکند. اول باید بدانی کی هستی این همه ما اوایل بحث تأکید کردیم روی انسان شناسی که بعضی ا زعزیزان هی می گفتند که خب بحث خانواده آسمانی کی قراراست بشود شما همش دارید بحث ضرورت خودشناسی را می گوید برای همین بود. شما تا ندانی کی هستی هویت اصلیت به دست نیاوردی که من واقعاً کیم. من الآن روی کره زمین چی کارمی کنم. من که قبلاً روی کره زمین نبودم که الآن اینجا دارم چی کار می کنم ما نمی شینیم تمکرکز بگیریم یک چند تا سؤال ا زخودمان بکنیم بگوییم من کی هستن واقعاً من ازکجا آمده ام؟ من که روحم با این فرهنگ زمین کنار نمی آید که اینجا جای خیلی محدود کوچکی هست. من یک روح جاودانه یک حیات جاودانه می طلبم یک کمال مطلق می خواهم من اینجا چی کار می کنم؟ من کیم واقعاً اصلم کجاست ریشه ام کجاست. من قبلاً کجا بودم ازکجا آمده ام، آمدنم بهرچه بود به کجا می روم آخرننمایی وطنم. من کجا می خواهم بروم چی می شود تکلیف من چیه هی باید بنشیند انسان فکر بکند فکر بکند و حمدالله این همه جوابهای خوب به تو خدا تو قرآن به ما می دهد. این همه پیامبر فرمایشات بسیارگهر باری دارند برای اینکه ما و حقیقت ما را برای ما روشن کرده اند. دیگه اگرکسی بگوید من سردرگمم، گیجم، گنگم این دیگه واقعاً از کوتاهی های خودش هست. از بی فکری خودش هست از اینکه نمی شیند تمرکز بکند از اینکه نمی شیند یک چند ساعت فکر بکند راجع حقیقت خودش آمدنش تو این دنیا و فلسفه ی زندگیش در دنیا. من چی کار م یکنم روز زمین اصلاً فلسفه ی زندگی من چیه؟ همین بزگ شدن، بچه دار شدن بچه ها بزرگ بشوند. بعد ما پیر بشویم بعد هم ما بمیرم. خب مگرنمی گوییم اینها کمالات حیوانی هست اینها که تو حیوانات هست این چیه؟ این چرخ برای چی باید تکرار بشود. بگرد یک شغل پیدا کن یک تحصیلاتی یک جایی یک رتبه ای بعد هم بمیرد ما برای چی آمدیم. پس شاخص را مشخص می کند حضرت م یگوید که توبادی آنقدررشد پیدا بکنی آنقدررشد پیدا بکنی آنقدر قوی بشوی. آنقدر غنی بشوی. آنقدر با قیمت بشوی آنقدر شرافت زیاد بشود که بعد بگویی که من بزرگترین مشکلم الآن اینست که توخانه ی امام زمان نیستم. امام زمان پیشم نیست. رسول خدا بالا سرم نیست بزرگترین نقص زندگی من الآن نبودن پیغمبردرکنارمن است. حالا شما بشینید این را بنویسید به عنوان یک تمرین این تمرین را هر کس بنویسد که من بزرگترین مشکلاتم چی هست الآن بزرگترین مصیبتهای زندگی چی هست الآن بعد با این مصیبت مقایسه بکنیم ببینیم چقدر فاصله داریم باید سیرو سلوک انجام بدهیم. چقدر باید رشد بکنیم تا نگاه مان عوض بشود.چقدر باید زحمت بکشیم. اینها آینه های بسیار شفافی هست برای اینکه ما بفهمیم که چقدر باید سولک بکنیم چقدر باید برویم. تا ما اینها را انجام ندهیم متوجه نمی شویم کربلا یعنی چی؟ عاشورا یعنی چی «ومارأیت إلا جمیلاً » یعنی چی تا ما این را انجام ندهیم نمی توانیم آیه 24 سوره توبه رابفهمیم که اگر«قل إن کان آبائکم وابنائکم وإخوانکم وأزواجکم و عشیرتکم واموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحبّ إلیکم من الله و رسوله وجهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بأمره و الله لا یهدی القوم الفاسقین» ما متوجه نمی شویم که چرا خداوند به ما می گوید شماها منحرفید شماها طبیعی نیستند این کجا خدا عزیزترین کس من باشد اهل بیت عزیزترین کس من باشند جهاد عزیزترین کارمن باشد تا اینکه نه من عزیزترین کسنم چیزی غیرازخدا آن هشت موردی که خدامی گوید باشد وبعد خدا واهل بیت را بخواهم برای اینکه به آن هشت من را برساند. کدامشان هستیم ما؟ ما چقدررشد کردیم مردمان چقدربه دردمان خورده، درس خواندن هایمان، عبادتهایمان، نمازمان، زحماتمان، خدماتمان چقدر به دادمان رسیده با استاندارد قرآن داریم زندگی می کنیم ما؟ یعنی با استاد الله،رب العالمین ما انسانیم یا با استاندارهای خودمان انسانیم با استاندارهای طبیعت زمین انسان هستیم . ما چه جور آدم هایی هستیم؟ ما اگر به این شاخص نزدیک بشویم هر مشکلی توزندگیمان پیش بیادی احساس بن بست بدبختی خلع بیچاره شدم . دیگه هیچ چیز برایم معنا ندارد. دیگه حوصله خدا و دین عبادت و نماز را ندارم. دیگه حوصله درس و کار را ندارم. اصلاً برای ما پیش نمی آید اینکه آقا من یک مصیبت خیلی خیلی خیلی بزرگتر را رد کردم. اینکه دیگه چیزی یست من پیغمبر بالا سرم نیست. من مادرم فاطمه زهرا بالا سرم نیست دیگه حالا از دست دادن چهارنفردور و بری زمنی که چیزی نیست برای من لذا قرآن می گوید اگر یک کسی به اینجا رسید باید بهش بشارت بدهی این آدم شده این. این انسان شده اگر کسی به اینجا رسید که وقتی هر مصیبتی بهش رسید هرمشکلی توزندگیش پیش آمده با پیوند به خانواده آسمانی واصل آسمانیش آن را بای خودش آرام کرده و تسلیمش نشود باید به این آدم بشارت بدهید این انسان شده این باید تولد خودش را جشن بگیرد یک همچنین آدمی تولد انسانی خودش را واقعاض باید جشن بگیرد. یعنی باید واقعاً یک مهمانی بدهد یک مهمانی خوب بدهد یک جشن بگیرد بگوید من جشن انسانیت را می خواهم بگیرم . من الآن به یک جایی رسیدم بعد از سی سال، چهل سال که هیچ مصیبتی من را مچاله نمی کند. من به جایی رسیدم که با خدا می توانم تمام مصائب خودم را تسکین بدهم به جایی رسیدم که هر حادثه ای توزندگی من بیفتد همین که یادم می افتد می روم پیش خدا آروم می شوم همین که یاد پدرم می افتد یک آغوش گرم یک آغوش با بلندای رحمتنیت ورحیمیت ابدی د رانتظار من است یعنی خدا. دیگه آروم می شوم همین که یادم بیفتد این نیز بگذرد آرومم می کند این آدم واقعاً باید جشن بگیردواقعاً باید به همچین آدمی تبریک گفت. آیه اش رابرایتان بخوانم سند این حرفها را وبشرالصابرین بشارت بده به صابرین الذین إذا أصابتهم مصیبة هرمصیبتی بهشان می رسد. قالوا إنا لله وإنا الیه راجعون خودشان را آرام می کنند خودشان را شاد می کنند. این کجاما وقتی که امورات دنیایی مان روبه راهست معنویت پیدا بکنیم وهروقت خراب شد معنویتمان ازدست برود و این کجا هروقت امورات دنیایی مان ریخت به هم با تکیه ی بر خدا وخانواده آسمانی مان شاد بشویم و آرامش کسب بکنیم و احساس نکنیم که یک فاجعه تو زندگی ما رخ داد چون فاجعه ای وجود ندارد. این فاجعه هایی که ما می گوییم فاجعه وجود دارد به خاطر بی قیمتی ماست به خاطر بی ارزشی هست که خودمان پیش خودمان داریم برای خودمان قیمت قایل نشدیم مگرهمین چیزهایی که اطرافمان هست روی زمین این هشت مورد آباء، ابناء، اخوان، ازواج، عشیره، اموال، تجارة، مسکن با این چیزها ما سروپاییم و شادیم با اتومبیل با تلفن همراه با لباس با مدرک تحصیلی با پول با یک همسر با چند بچه با اینها سرپایم اینقدر خودمان را دست کم گرفتیم که اگر نداتشه باشیم احساس می کنیم آدم های بی قدروقیمتی هستیم احساس کمبود شخصیت می کنیم درحالی که شخصیت ما به این جورچیزها نیست اینها کمالات حیوانی هست واگرداشته باشیم احساس می کنیم خیلی آدم با شخصیتی هستیم. اینقدر نگاه غلط و این کجا که انسان تمام شخصیتش را به خانواده آسمانی خودش ببیند. با آنها قیمت داشته باشد با آنها شرافت داشته باشد کی بشود ما باور بکنیم این حرفها را و کی بشود با این شرافت به خودمان قیمت بدهیم؟ و با این شرافت زندگی بکنیم ؟ روایت بعدی را دقت بکنید خود پیغمبر حالا می گوید اون را که امام صادق فرموده بود گفته بود هر وقت مصیبتی تو زندگیتان آمد یادتان بیفتد که شما پیغمبر را از دست دادید بعد می فرماید فرمیش امام صادق را تکمیل بخوانم فإنّ الناس لم یصابوا بمثله ابداً هرگز مردم به مصیبتی بزرگتر از از دست دادن رسول خدا دچار نشده اند. تا به حالا. هیچ وقت جامعه انسانی به مصیبتی بزرگتر از از دست دادن پیغمبر دچار نشده بعد می فرماید و لن یصابوا بمثله ابداً هرگز هم مصیبتی بعد هابزرگتر ا زاین نخواهد آمد. هیچ مصیبتی برای ما بزرگتر ا از اینکه امامزمان بالاسرمان نیست وجود ندارد ولی ما این را مصیبت نمی دانیم اصلاً بود و نبودش برای ما متأسفانه یکی شده. ما الآن یک برگه بهمان بدهند بگویند اسامی غصه هایتان را بنویسید موضوع غم های زندگی تان را بنویسید همه اش یا حیوانی هست یا گیاهی هست یا جمادی هست خیلی شرم آور است خیلی خجالت آور است. خود پیغمبر می فرمایدکه:« من عظمت عنده مصیبة فلیذکر مصیبة بی فإنّها ستنوها علیه» چقدر به ما خوش گمان بوده رسول خدا چقدر به ما خوش ظن بوده حضرت می فرماید هر کس یک مصیبتی برایش بزرگ شد یک دفعه یک مشکلی تو زندگیش بزرگ شد باید مصیبتی را که به خاطر من دیده را به یاد بیاورد. ما چقدر شرمنده ایم به پیغمبر بگوییم آقا اصلاً نبودت هم مصیبت نبود برای ما کما اینکه بودنت هم برای خیلی ها که زمان تو بودند همه چیز محسوب نشد نه قدر تو و نه قدر امیرالمؤمین و نه قدر هیچ دام از خلفای الهی را ندانستند. همان جنایتی که ما الآن نسبت به امام زمان کردیم و داریم م یکنیم نبودش بی قرار مان نمی کند آزار دهنده نیست، طلبی نداریم واقعاً نسبت به امام زمان تعارف نمی کنم شعر نمی خواهم بگویم نم یخواهم اینجا خطابه بخوانم احساسات شما را تحریک بکنم. طلبش تو ما نیست یعنی این طور نیست که ما بی قرار باشیم آخه یک شاگردی به استادش گفت که استاد این همه راجع طلب ،طلب صحبت می کنید این طلب چی هست؟ هی م یگویید شما طلب ندارید تو شماها نیست. گفت برو تو آب بردش تو آب خود استاد هم رفت تو آب استاد هم رفت تو آب شاگرد را گرفت کرد زیر آب نگهش داشت این یواش یواش اکسیژن کم آورد هی دست و پا زد بیاید بالا. استاد اجازه نمی داد تومرز خفگی ولش کرد این آمد بالل نفس نفس زنان عصبانی از دست استاد گفت تومی خواستی من را بکشی. استاد یک ذره صبر کرد گفت خب اون زیر که بودی چی دوست داشتی بزرگترین مشکلت چی بود گفت یک ذره هوا می خواستم با اون زنده بودک گفت طلب یعن یهمین. هروقت نسبت به یک چیزی این احساس را پیدا کردی که اگر نباشد تو مردی وفقط با اون زنده هستی این م یشود طلب. ما خیلی شرمنده ایم به خدا نسبت به امام زمان این جوری هستیم اصلاً ما این جوری تا به حال یک بار دعا کردیم برای حضرت. ما اگر بهمان بگویند سرطان داری اینقدر جدی دعا می کنیم اگر بچه ات سرطان داردنمی دانم دخترت الآن تومرز طلاق است. نمی دانم پسرت الآن دارد می میرد نمی دانم شوهرت می خواهد به زندان بیفتد چه جوری دعا می کنیم به چه سوزشی شب و روز خواب می زند سرمان نصف شب چه جوری دعا می کنیم؟ ما یک بار تا به حال یک بار برای امام زمان دعا کردیم؟ این همه امام زمان فرمود برای من دعا کنید دعا کنید برای فرج من دعا بکنید.شما اگربرای فرج من دعا بکنید درواقع فرج خودتان هست به نفع خودتان هست. ما چقدر سوختیم ازنیامدن امام زمان ازاینکه انسان کامل بالا سرمان نیست منجی بالا سرمان نیست. پیغمبر چقدر ما را تحویل گرفته چقدر به ما قیمت داده عجیب است این همه احترام بگذارد به یک نفر بگوید عزیزم اگر مصیبت سخت است یادت بیاید تومن را از دست دادی. بعد حضرت چی می گوید:« فإنّها ستنوها علیه» دیگه اون مصیبت رنگ خودش را می بازد دیگه مصیبت نیست دیگه آدم مضطرب نمی شود وقتی سادش می افتد امامزمان بالاسرش نیست حالا فلان کسم نباشد خب نباشد. اگر انسان برسد به اینکه امامزمان بگوید بی همکان به سر شود بی توبه سر نمی شود به این می گویند آدم به این م یگویند انسان حقیقی این باطنش یک باطن قشنگی هست این باطنش یک شکل انسانی دارد. این دیگه اگ ربرود دوره کعبه طواف بکند امام سجاد(علیه السلام) اگرباشد آن جا اگر امام سجاد از لای انگشتان مبارکش این شخص را نشان بدهد همه او را به صورت یک آدم می بیند نه به صورت یک حیوان. این کسی هست که اگر یک صاحب بصیرتی اگر یک کسی که چشم برزخی دارد او را درست نگاه بکند می بیند نه این آدم هست . من مدتعا واقعاً حالم بد بود وقتی این روایتها را می خواندم خیلی کم جرأت کردم سمتش بروم.رسول خدا این جوری به ما نگاه می کند به ما می گوید شما هرمشکلی تو زندگیتان پیش آمد بزرگترین مشکلت اینست که من پیشت نیستم. تواین را یادت باشد« فإنّها ستنوها علیه» این راحت می شود دیگه مشکلت آسان می شود ما می توانیم واقعاً خودمان را این جوری آدم بکنیم؟ رسیدیم به اینجا فرمایش بعدی «مناصیب بمصیبة ٍ فلیذکرمصیبة بی فإنّها أعظم المصائب» خیلی خجالت آور است این هم هرکسی به مصیبتی دچارشد پس باید مصیبتی که نسبت به من تحمل کرده را یادش بیاید. مصیبتی که بهش رسیده به خاطر من چرا؟ «فإنّها أعظم المصائب» اعظم ترین مصائب اینست که من کنار شما ها نیستم اگر این یادتان باشد دیگه مصیبتهای دیگر اذیتتان نمی کند. اینها رم شادی هست رمز زهد است رمز آرامش است رمزاینست که خدا م یفرماید هر چی را به دست آوردید شنگولی نکنید هر چیزی راازدست دادید غصه نخورید اگر غصه خوردی بی مقداری اگرغصه خوردی بی ارزش هستی واگر شنگولی کردی ذق زده شیدی بازهم بی مقداری چون اون چیزی که به دست آوردی اون قیمتش به اندازه خودت مهم نیست. اون برای تو هست توبرای اون نیستی. اینها درس های انسان شناسی هست.من خواهش می کنم ازاین هفته به اون هفته نباشد عزیزان بروند بنشینند روی اینها فکر بکنند چون ما اگرنرسیم به این مراحل زندگی نکردیم عشق نداشتیم توزندگی اصلاً ما اصلاً طعم زندگی را نچشیدیم. طعم ایمان،طعم بندگی، طعم قرآن نچشیدیم اگرهم ما به این مقیاس ها نزدیک نشویم. خدایا به حق محمّد وآل محمّد ما را از کسانی قرار بده که به قدر و قیمت خودمان واقف بشویم. خدایا هم خودت را به ما بشناسان هم خودمان را به خودمان بشناسان. خدایا ما را با خانواده آسمانیمان پیوند بده. خدایا کاری کن که ما بزرگترین مصیبت مان فقدان خانواده آسمانیمان باشد بزرگترین شادی مان پیوند با خانواده آسمانی مان باشد.
والحمدلله ربّ العالمین و صلی الله محمد و آله الطاهرین