جلسه 011 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
10
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - خانواده آسمانی

جلسه گذشته بحثمان در مورد خانواده آسمانی به اینجا رسید که وجود مقدس امام صادق(علیه السلام) فرمودند که روح ایمان که در همه انسانها هست یک روح واحد است از یک روح واحد که آن روح هم از یک واحد صادر شده به همه بدنها تعلق گرفته که در موردش توضیح دادیم داستان خلقت انسانها را یک حقیقت یک نور یک تجلی کامل از خداوند تبارک و تعالی که اسم های گوناگون دارد. از جمله روح و از جمله نور محمد (صلی الله علیه و آله) د رهمه انسانها دمیده شده . همه انسانها از این روح که روح ایمانست و به واسطه این روح ایمان عاشق خداوند تبارک و تعالی و کمال مطلق هستند می باشند . خب وقتی که یک روح واحد در همه بدنها دمیده شده د رهمه انسانها وجود دارد پس جنس انسانها هم واحد است یعنی انسانها از یک جنس برخوردار هستند آن روح و آن فطرت خداجو، فطرتی که عاشق خدا ست طالب خداست طالب کمال مطلق و بی نهایت است آن روح د رهمه انسانها وجود دارد این باعث می شود که نسبت انسانها یک نسبت نزدیکتر از نسبتهای بدنی بشود ما د رنسبتهای بدنی هم وطن داریم هم قاره ای داریم. هم شهری داریم هم ولایتس داریم هم محلی داریم قوم و خویشی داریم فامیلی داریم همسری داریم. امّا وقتی که از روح واحد د رانسانها سخن می گوییم این روح واحد انسانها را از یک جنس می کند به شدت به هم نزدیک می کند. لذا ببینید امام صادق(علیه السلام)می فرماید: المؤمن أخ المؤمن کل جسد الواحد» خواهش می کنم خوب دقت کنید چون این فرمایش رمز و راز خیلی زیادی دارد باید در آن دقت بشود. امّا وقتی که رمز و رازش فاش بشود مطالب بسیار مهمی را نصیب ما می کند مطالب بسیار حکمت آمیزی را در روابطه انسانی نصیب ما می شود. «المؤمن أخ المؤمن کل جسد الواحد إن اشتکاشی< منه وجد لم ذلک فی سائر جسد و ارواحهما من روح واحده و إنّ روح المؤمن لأشد إتصال بروح الله من إتصال شعاع الشمس بها» خیلی مطلب زیباست می فرماید که «مؤمن برادر مؤمن هست » د رقرآن فرمود: « إنّها المؤمنون إخوه» مؤمنین با هم برادر هستند ما م یگوییم این روح در همه انسانها هست اینجا چرا قید ایمان آورد؟ می توانست بگوید همه انسانها با هم برادر هستند ولی فرمود مؤمنین با هم برادر هستند. علتش را اگر دقت بکنید این است که آنجا حضرت فرمود روح ایمان از واحد صادر شده و در همه انسانها قرار گرفته. در واقع انسان تا زمانی که به ایمان نرسیده آن جنبه فوق عقلانی فعال نشده اساساً آن روح و آن حس برادر حقیقی در او اتفاق نمی افتد د راو فعال نمی شود. خودخواهی دارد و منم و تویی دارد. وقتی که ایمان می آید آن روح ایمان و آنکه با این نگاه به هم نگاه می کنند که از یک روح هستند فرزندان یک نور هستند یک نور د رهمه ی آنها دمیده شده و آن روی ایمان هستند و نور محمد (صلی الله علیه و آله) اینجاست که به ه حس های قشنگ و نزدیکی پیدا می کنند . اینجاست که یک جور دیگه به هم نگاه می کنند از این به بعد تا الآن غریبه به هم نگاه می کردند ولی الآن نه همدیگر را یکی حساب می کنند آن قاعده ای « هو أنت» که حضرت فرموده: «که او خود تو هستی» اینجا شکل میگیرد که انسان با این روح به بقیه ی انسانها نگاه کند با روح ایمان به سایر انسانها نگاه بکند. پس نه اینکه انسانها هیچ کدام این روح را ندارند و فقط مؤمنین هستند که د ربین انسانها این روح را دارند. همه انسانها دارند امّا تا بخش ایمانی انسان تا بخش فوق عقلانی انسان. بخش معنوی انسان فعال نشود توانایی این گونه نگاه کردن را ندارد. توانایی ندارد این جوری به بقیه نگاه بکند. نمی تواند این روح ایمان است که به انسان قدرت می دهد که دیگران را مثل خودش ببیند به دیگران مثل خودش نگاه بکند. لذا می فرماید : «کل جسد الواحد» مؤمنین با هم مثل یک بدن واحدند. إن اشتکا شیء منه» اگر قسمتی از این بدن درد بگیرد «وجد ألم ذلک فی سائر جسد» این درد همه قسمتهای دیگر بدن هم این درد را احساس می کند این درد را دریافت می کند. چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها نماند قرار. انسانها وقتی درد می گیرد این جوری نیست که بگوید من دندانم درد می کند وقتی دندانش درد می گیرد چون یک روح واحد است این روح با تمام وجودش درد را احساس می کند. این طور نیست که فقط یک قسمت بگوید فقط اینجا درد می کند و جاهای دیگر هم که درد ندارند همه این درد «وجد» می یابند. چقدر تعبیر قشنگی می یابند این درد را و « ارواحهما من روح واحده» دو تا مؤمن روحشان از یک روح واحد است باز دقت کنید بحث خانواده آسمانی که ما داریم تأکید می کنیم که ما از یک پدر و مادر ا زیک روح همه ی ما آفریده شدیم و براساس آن روح واحد ی که همه ما ا زآن آفریده شدیم باید به خودمان نگاه بکنیم به دیگران نگاه بکنیم. خب حالا اگرما به خودمان به دیگران براساس این روح واحد نگاه کردیم نوع روابط ما، کیفیت ما خیلی تغییر می کند قدرت ما د ربرقرای ارتباطات فوق العاده زیاد خواهد شد. قدرت ما در برطرف کردن موانع و جهنم هایی که د روابط بین انسانهاست خیلی زیاد می شود. چون دیگر شخص دیگری نیست. اساساً چیزی به نام من و تویی ا زبین می رود. دیگر هم چنین چیزی وجود ندارد. « من روح واحده» باز تأکید م یکند حضرت که روح روح واحد است. از یک روح واحد این ارواح آفریده شده اند از یک حقیقت واحد،« و إنّ روح المؤمن لأشدّ إتصال بروح الله من إتصال شعاع الشمس بها» ببینید تشبیه چقد رزیباست. چقدر قدرتمند است می فرماید حقیقت این است که روح مؤمن اتصالش به روح خدا چرا می گوید روح خدا . اتصالش به روح خدا ؟ چرا؟ این جوری می گوید: چون« نفخت فیه من روحی» قرآن فرمود:« من از روح خودم د رانسانها دمیده. گفتیم این روح خودم که می گوید یعنی چه؟ این روح خدا اولین و کاما ترین تجلی خداوند تبارک و تعالی است. به قدری نزدیک است به خدا. نزدیک یعنی چه؟ یعنی سنخیت یعنی برخوردار بودن از همه ی کمالات الهی، مظهر کامل و اتم کمالات الهی است. اسماء و صفات الهی است . آن قدر به خدا نزدیک است ۀن قدر کمالات خدا را دارد که خداوند تعبیری که ا زآن م یکند د رقرآن به مثل اعلی تعبیر می کند که بحثش را چند هفته پیش گفتیم مثل اعلی یعنی چی؟ یعنی عالی ترین نمونه از خدا خدا نمونه هایی زیادی ا زخودش آفریده و اساساً شما هیچ مخلوقی را نمی توانید پیدا کنید که نمونه ای نباشد از خدا. یعنی جلوه ای از خدا، مظهری از خدا ،ظهوری ا زخدا نباشد. همه چیز مظهر خداست.« أینما تولوا فثم وجه الله» هر چی را نگاه بکنید به هر جا نگاه بکنید شما دارید به وجه الله نگاه م یکنید > متن قرآن است. خب خدا مثل أدنی هم دارد دنیا. اسمش را گذاشته دنیا. دنیا مثل أدنی است یعنی پایین ترین جلوه و پایین ترین ظهور ا زخداوند تبارک و تعالی است ولی روح که یکی از اسمایش مثل أاعلی است و نور محمد(صلی الله علیه و آله) . آن مثل أعلی است . عالی ترین نمونه ا زخدا. حالا چقدر زیبا حضرت م یفرماید. می فرماید روح تک تک شما ها شدت اتصالش به آن روح به روح الله که مثل أعلی است. شدت اتصال این ارواح شما به آن ا زشدت اتصال نور خورشید به خورشید بیشتر است . بین خورشید و شعاع خورشید چقد رفاصله است؟. هیچ چی. ما در خلقت یک خورشید نداریم با نورهای پخش شده یا نورهای جدا شده . خورشید است با تمام جلوه هایش. روز را می آفریند با هزاران آثار حیات بخش. خورشید وقتی پشت ابر می رود وقت یزمین می چرخد پشت به خورشید می کند همه نورها هم جمع می شود دیگه چقد رتعبیر زیباست . « اتصال» می گوید این اتصال معنادار است که إن شاء الله به شرح جامعه کبیره رسیدیم ، فعلاً بخشهای مقدماتی را می خوانیم هنوز اصل زیارت را وارد نشدیم شاید سال دیگر برسد تا بخواهیم آغاز بکنیم بلکه بیشتر. د ربحثهای مثل ارواحکم فی الأرواح أنفسکم فی النفوس، قبورکم فی القبور، که بحثهای بسیار قدرتمند ، متعالی، جذاب و حیرت انگیز است . در مورد نحوه ی اتصال معصومین(علیه السلام) نحوه ی ارتباط معصومین(علیهم السلام) با ما و نحوه ی اتصال رسول خدا با ما و ارتباط او با ما إن شاء الله آنجا ÷ابن مباحث خودشان را نشان خواهند داد بیشتر. تعبیر اتصال می کند می گوید اتصال روح شما به آن روح بیشتر از اتصال شعاع خورشید است . خب اگ راین طوری باشد چه اتفاقی می افتد؟ ما جلسات متعددی خواهیم داشت إن شاء الله که نتیجه این اتصال را ببینیم. ببینمی که اگر این روح متصل به آن هست چه وقایعی د رزندگی ما اتفاق می لفتد و چه وقایعی د رروابط انسانها در اجتماع د رمسائل مختلف اتفاق م یافتد، ظهورات این اتصال چی هشت؟ این اتصال موجب چه پیامدهایی خواهدشد. حضرت از یک حقیقت بسیار برجسته پرده برداری می کند که اگر به اینها ما توجه نکنیم نمی توانیم جامعه آرمانی اسلامی را تشکیل بدیهم. نمی توانیم آن جامعه ای که خداوند تبارک و تعالی برای ما می پسنمد را تشکیل بدهیم. « و إنّ روح المؤمن لأشدّ إتصال بروح الله من إتصال شعاع الشمس بها» خب یک سؤال / سؤال خیلی مهم، کی این اتصال را می فهمد. احساسش می کند د روجود خودش م ییابد؟ یک ذره عمق تر بشویم کم کم . من دارم با شیوع خیلی ملایم حرکت می کنم. تو خودت می یابی این اتصال را به آن روح یا نه؟ متوجه هستی بین تو و امام حسین، بین تو و امام زمان. بین تو و رسول الله چه اتصالی وجودد دارد؟ این اتصال را خودت هم متوجه می شوی یا نه؟ ه رچقدر انسان از گناه دوری می کند هر چقدر ایمان در او افزایش می یابد هر چقدر به پاکی و تقوا نزدیکتر می شود یک چیزی در خودش می یابد به نام اتصال به روح الله. این را تو خودش پیدا می کند و این شدت پیدا می کد شدت پیدا می کند و خیلی رمزها اینجا دیگه باز می شود و ما تا این مباحث مقدماتی را ندارنیم وقتی می رسیم به مباحث بسیار قدرتمند جامعه کبیره مثل همین مباحثی که خیلی از کسانی که شرح کرده اند جامعه کبیره را به اینجا ها که رسیدند از کنارش راحت رد شدند. مطالب غامض، مهم و تعیین کننده خیلی جاها دست نخورده مانده. اصلاً میزان اینکه من چقدر رشد کردم من چقدر آدم هستم چقدر واقعاً پاکم. چقدر تقوا دارم چقدر رشد انسانی در رحم دنیایی کردم چقدر آماده هستم برای وفات چه قدر می توانیم تو برزخ خوشبخت باشم چقدر ت قیامت راحتم و سربلند و چقدر بعد از قیامت خوشبخت هستم همه به این مربوط است که من چقدر این اتصال را درکش می کنم. این ارتباط را درکش می کنم. یک مثال بزنم خوب دقت بکنید ببینید یک بچه چه جوری فکر می کند که می تواند یک زن و مرد را بچه ای که به دنیا آمده چند روزی چند هفته ای گذشته چون وقتی که به دنیا می آید. « لا تعلمون شیء»« و الله أخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیء». خدا شما را که از شکم مادرهایتان می آورد هیچ چیز نمی دانید امّا این بچه چه طوری درک می کند بچه ی چند هفته ای که یک کسانی هستند که وقتی من جیغ می زنم ،داد می زنم اینها سریع خودشان را می رسانند بالا سر من . یک کسی هست که من را بغل می کند یک کسی هست که به من شیر می دهد یک کسی هست که پشت و پناه من هست یک کسی هست که هر آسیبی که بخواهد به من برسد به او پناه می برم. بزرگتر که می شود چند ماههه که می شود پدر را می شناسد مارد را می شناسد بغل کس دیگری خیلی آرامش نداره. ولی به کسای دیگر هم قلدوری نمی تواند بکند اما به قول پیغمر پادشاهی می کند نسبت به پدر و مادرش. چه جوری می شود که این را کنیز گرفت و آن یکی را هم غلام گرفته و اینها را به استثمار می کشاند. هر وقت دلش می خواهد دستور می دهد هر وقت ندهند جیغ می زند ، داد می زند . هر وقت مشکل داشته باشد به اینها پناه می برد کمک بخواهد از اینها کمک می خواهد و هر چی بزرگ می شود هفت سال اول هفت سال دوم، هفت سال سوم تا پنجاه سالش که وی شود الآن هر کدام از شما که پدر ، مادرتان زنده هستند آنهایی که از دنیا رفتند خدا إن شاء الله غرق رحمتشان کند. آنهایی که هستند این آدم پنجاه سالش هم که هست وقتی با مادرش ارتباط دارد با پدرش ارتباط دارد می فهمد این شدت اتصال را . می داند که اگر الآن بگوید آخ، مادرش می گوید جانم به فدایت چی شده عزیزم این شدت اتصال چه طوری است این شدت اتصال آن قدر زیاد است که اگر بچه آن ور دنیا باشد مریض بشود مادر اینجا درکش می کند. می گوید یک اتفاق برای پسرم افتاده یک اتفاق برای دخترم افتاده. این اتصال چه طوری هست؟ ورای زمان ، ورای مکان چه طوری اتفاق می افتد این ارتباط؟ یک جا یک اتفاقی برای بچه می افتد مادر خواب مب بیند می گوید یک اتفاقی افتاده برای بچه ام. یک چیزی شده. من یک زنگ بزنم ببینم چه طوری است یک خواب دیدم اصلاً. این شدت اتصال چه طوری است؟ اتصال هست یا نیست؟ نه مکان دارد نه زمان هست از ورای مکان و زمان اینها حقایق عالم است.بابا چه طوری می فهمد مادر چه طوری می فهمد؟ خب چرا پدر، مادر نسبت به بچه های دیگر این طوری نیستند چرا این بچه نسبت به غیر پدر و مادر خودش این گونه نیست. این معنای وجد است که حضرت می فرماید آدم تو وجود خودش یک اتصال را پیدا می کند یک ارتباط یک اتصال این اتصال کار می کند این اتصال عشق می آورد محبت می آورد ،شیفتگی می آورد ، فدکاری می آورد ،مودت هست ،دغدغه هست ،ناراحتی هست، دل خورده هست، این اتصال هست که همه این کارها را انجام می دهد و إلا وقتی اتصال قطع باشد این حالتها هم همه از بین می رود. خب حالا شما این مطلب را خوب دقت بکنید نسبت به اعضای خانواده دوتا داداش ،خواهر، برادر نسبت به همدیگر که چقدر اتصالشان قوی هست می میرند برای همدیگر. اینها نسبی، سببی ها هم همین طور. سببی ها هم مثل دو تا همسر نسبت به همدیگر اینها قبل ا زاینکه محرم بشوند به هم. قبل از اینکه اصلاً همدیگر را بشناسند هیچ حسی نداشتند اتصالی وجود نداشت ولی الآن چه جوری هست که اینها اینقدر شدت اتصال دارند اگر یکی ا زآنها یک اتفاقی بیفتد برایش آن دیگری هم به شدت درگیر می شود. آن از ارتباطات نسبی ها که افراد با هم دارند دایی با خواهر زاده، عمو با برادر زاده و بالعکس، خاله با خواهر زاده، عمه با برادرزاده و بالعکس ، این اتفاقات چیه؟ که انسان تو روح خودش احساس می کند و به قدری این اتصالات گاهی وقتها در اثر لطافت انسان ، پاکی انسان، قدرت روحی انسان، شدید می شود که دیگر اصلاً از رابطه سببی و نسبی هم می رود کنار. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله بهجت را فرمود اگر من برای مسلمانها هم نخواهم دعا کنم برای چینی ها برای و بقیه ی مردم دنیا هم دعا می کنم . چقدر اتصال زیاد است. این چی را می رساند؟ و ما به اینها بی توجه هستیم خیلی وقتها. می گذاریم زیر پا. اصلاض بی عاطفه می شویم ،بی توجه می شویم. خشن می شویم و ب یتوجهی به همه اینهاست که ما ها را خشن آفریده ،نسبت به بقیه انسانها خشنمان کرده. دزدی کردن از همدیگر ،خیانت کردن به همدیگر، ضربه زدن به همدیگر، فریب دادن همدیگر، کشتن همدیگر. زدن همدیگر. اصلاً این خشونت ها همیشه مال این است که انسانها به این اتصالها توجه نمی کنند به این ارتباطات توجه نمی کنند اگر یک جامعه ی ایمانی رشد بکند و واقعاً ایمان در جامعه رشد بکند انسانها عاشق هم می شوند. همین طوری که حضرت می فرماید: فرمایش بعدی را دقت کنید چقدر زیباست. وجود مقدس امام صادق(علیه السلام) می فرماید:« إنّما المؤمنون إخوه» این فرمایش قرۀآن هست ایشان هم فرموده اند:« بنوا اب و امٍ» بچه های یک پدر ، مادر هستند فرزندان یک پدر، مادر هستند این پدر ،مادر کی هست؟ کجاست؟ شما وقتی روح ایمان را بردارید نه ما بچه های آدم های زمینی هستیم و تفسیری که از خودمان می کنیم برداشتی که از خودمان داریم. متأسفانه این طوریست که من بچه ی پدر ماد رخودم هستم. او هم بچه ی پدر مادر خودش هست با هم غریبه هستیم . هیچ نسبتی هم باا همدیگر نداریم. چرا ما اینگونه احساس می کنیسم که من بچه پدر مادر خودم هستم . او هم بچه پدر مادر خودش هست. و با هم غریبه هستیم و هیچ رابطه ای هم نداریم؟ برای اینکه ما خودمان را درست نگاه نمی کنیم ما خودمان را براساس بخش زمینی وجودمان معنا می کنیم و براساس بدن و گفتیم انسان بدن نیست.نه زن است و نه مرد و نه خنثی. خداوند سه جنس گذاشته، خنثی گذاشته فزن گذاشته، مرد گذاشته تا همه بدانند که انسانیت نه به مردانگیست نه به زنانگیست و نه به جنسیت و خنثی بودن. انسانیت ورای بدن است.آدم ها ورای بدن، ورای ارتباطات پدر و مادرهای زمینی شان ،پیوندهای زمنیشان با هم یک پیوند بالاتر محکم تر و قدرتمند تر دارند و پیوندی دارند که جاودانه است و ماندنی است. ما وقتی که قسمت اول وجودمان . چون قبل از اینکه بیاییم به بدنها تعلق بگیریم آن روح ما بودیم . یک نفر بودیم همیمان یک روح واحد بودیم . یک روح بوده آمده همان طور که حضرت می فرماید: به بدنهای مختلف تعلق گرفته. خب پس اینجا که بدن دا ما شدیم. بعضی هایمان شدیم زن ،بعضی هایمان شدیم مرد. وسط راهست. دنیا اول راه نیست. دنیا کجاست؟ دنیا وسط راهست برای همین هم حرکت از دنیا به ابدیت را اسمش را می گذارند (معاد) . اگر حرکت از دنیا به ابدیت بود که رفت است معادی نیست ولی چرا می گویند ما معاد را داریم برای اینکه ما قبل از اینکه تو دنیا باشیم همه یک جا بودیم وجود داشتیم زندگی می کردیم که اینها را بیشتر در مباحث یاد خدا در مباحث انسان شناسی مفصل اینها را توضیح دادیم . عزیزانی که احتیاج پیدا می کنند به توضیح بیشتر به آن مباحث مراجعه بکنند. تو همین بحث هم من چند بار این قضیه را اشاره کردم که ما معاد داریم یعنی بازگشت اگر به یک مسلمان بگویند شما در قرآن این همه در مورد بازگشت و معاد« الیه ترجعون» « الیه راجعون» » الیه راجعون». « إنّ إلینا إیابهم ثم علینا حسابهم» اینها را می گوید یعنی چی ؟ هیچ وقت رفت به سوی خدا نمی گوید بازگشت به سوی خداست. ما نمی رویم پیش خدا ما برمی گردیم پیش خدا. پس باید تو افسیر خودمان در برداشتی که از خودمان و دیگران داریم . بدن را حذفش بکنیم و جنسیت را حذف بکنیم کسی که گرفتار تفسیر جنسی هست برداشتی جنسی هست د رتعامل بین انسانها این خودش و دیگران را اشتباه می بیند و چون ما این تفسیر غلط را داریم نحوه ی تعاملمان هم غلط می شود. ارتباطاتمان هم غلط می شود. امّا اگر دقت کنیم که روح واحد بودیم از یک جنسیم از یک پدر و مادر از یک حقیقت از یک نور آن موقع نوع روابط با هم زمین تا آسمان فرق می کند. همین یک موضوع را اگر همه انسانها به آن توجه بکنند در زمین دیگه ظلمی وجود نخواهد داشت. در زمین تجاوزی دیگه نخواهد داشت. خود فهم این روح واحد، فهم این حقیقت واحد دیگه اجازه نمی دهد که کسی در حق کسی ظلم بکند. تمام مشکلات بشر برداشته می شود. دیگه من کاری ندارم که رنگ پوستش سیاه است یا سفید ا ست چون رنگ پوست بخش انسانی نیست این آفریقایی هست ،اروپایی هست، آسیایی هست، آمریکایی هست همه آنها برای من عزیزند. من رنگ پوستشان نه کشورشان نه قاره شان هیچ چیزش برایم مهم نیست. مهم اینشت که این روحی که من دارم این روح را او هم دارد و همه ما از یک روح واحد آمدیم. اصلمان ،حقیقت مان واحد است. همه از روح خدا هستیم. « إنا لله و إنا الیه راجعون» همه مان مال خداییم و همه مان یک جا برمی گردیم به اصل خودمان برمی گکردیم این جوری دیگه کسی نمی تواند کسی را تحقیر بکند، اذیت بکند غریبگی بکند ،فریب بدهد ، خشونت داشته باشد. اذیت بکند، بزند وو خیلی از کارهای دیگر که الآن متأسفانه اتفاق می افتد و آن به خاطر اینست ما به جنبه انسانیمان اصلاً توجه نداریم. وقتی جنبه انسانی و انسانیت مان مورد غفلت قرار بگیرد. انسان خشن می شود وهر جنایتی در حق دیگران می کند هر ظلمی در حق دیگران می کند ببینید چقد ربلند است . این فرمایش« إنّما المؤمنون إخوة بنو اب و ام» از یک پدر و مادر « و إذا ضرب علی رجل منهم إرقن سحرله الآخرة» وقتی یک نفر اینها مریض می شود بقیه همه برایش بیداری می کشند. چقدررابطه قشنگ است. یکی شان که مریض می شود بقیه برایش بیداری می کشند. الآن طرف پدرش را تحمل نمی کند. می بیند پدرش مریض است می گوید بقیه برایش بیداری می کشند. الآن طرف پدرش را تحمل نمی کند می بیند پدرش مریض است می گوید ببرید ش خانه سالمندان. من حوصله نداریم بروم بیمارستان به او سر بزنم. دو ساعت می خواهد پیش پدرش باشد . بعضی ها حوصله همسرشان را هم ندارند. بارها شد تو همین مشاوره ها، خانم می گوید من ده بیمارستان بودم شوهرم اصلاً نیامده به من سر بزند رفتم زایمان کردم نیامده یک سر به من بزند . بی عاطفگی از کجا می آید بی عاطفگی ازآنجا می آید که روح ایمان در ما ضعیف می شود . خشن می شویم. روح انسانی د رما ضعیف می شود. ما توجه به این حقایق نمی کنیم و از بخش انسانی کمالات حسی، خیالی و وهمی و کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را در نظر می گیریم هر چند حیوانات هم با هم این جوری نیستند برای همین قرآن فرمود بعضی از انسانها « اولئک کل أنعام بل هم اضل» آدم خشن از حیوان هم پایین تر است. پلنگ مظهر غضب است شدت غضبش خیلی زیاد است در بین حیوانات دیگر اما شیر طبیعتش گرسنه باشد یک دانه غذا شکار می کند با بقیه هم کاری ندارد. تا وقتی هم سیر است اصلاً کار با بقیه ندارد تو اعضای خانواده شان مهربان هستند همه شان تو تیمشان تو گروهشان مهربان هستند . همه خشونت ندارند. پدر زحمت می کشد مادر زحمت می کشد بچه هایشان را بزرگ می کنند فداکاری می کنند همان حیوانات. یک کسی که همسرش را له می کند پدر مادرش را له می کند بچه اش را له می کند توجه نمی کند از عاطفه خودش محرومش می کند این اصلاً واقعاً از وحشی ترین حیوانات هم وحشی تر است. فقط صورتش صورت انسان است به تعبیر علی (علیه السلام) « الصورت صورت اإنسان و القلب قلب الحیوان» این فقط صورتش صورت انسان است . بشر است این نه انسان. بشر گفتیم یعنی چی؟ یعنی آن پوسته انسانی را فقط دارد ، پوست انسان را دارد ولی یک که نمی شود اسمش را گذاشت که چی هست . نمی شود به او گفت چه حیوانی زیر آن پوست. خب من حالا نمی خواهم بحث عواطف ، مهرورزی ،روابطی بین انسانها را بگویم اینها را برای آینده مباحث خانواده آسمانی مان هست من الآن دارم از این مباحث چی را می خواهیم استفاده بکنیم. اینکه ما متوجه باشیم که ما همه مان از یم روح واحد از یک پدر و مادر و از یک نور آفریده شدیم از یک حقیقت « بنوا اب و ام» وقتی ترجمه می کنند می گویند می گویند برادران تنی هستند یعنی از دو تا داداشی که از یک پدر مادر به دنیا آمده اند تنی تر هستند . خیلی روابط عمق تر است . لذا علی (علیه السلام) فرمود:« رُبّ اخ لم تلد امّک» چه بسیار برادرهای داری که مادر تو آنها را نزائیده. چه بسیار خواهر هایی داریم که مادرهای ما آنها را نزائیده ولی واقعاً خواهر ما و واقعاً برادر ما هستند. حقیقتاً از ما هستند از جنس ما هستند. لذا شما در فرمایشات معصومین اگر نگاه بکنید روابطه بین مؤمنین را بین شیعیان را آنقدر قدرتمند معرفی می کنند. چند روایات داریم اینها را دانه دانه می خوانم برایتان. در این زمینه |آیات بسیار دل انگیزی داریم که برادر ،خواهرهای تنی خیلی وقتها با هم دشمنی می کنند. امّا مؤمنین امکانی ندارد یک همچنین رابطه ای بینشان برقرار بشود. شیعیان امکان ندارد و یک شیعه نسبت به دیگران همین طور. اگر این حس بیاید چقدر روابط انسانها قشنگ می شود. چقدر زیباست یک مرجع دینی ما که یک عارف است یک ولی خداست می فرماید من برای غیر مسلمانان شبها دعا می کنم. فاطمه زهرا(سلام الله علیه) وجود مقدس آقا امام حسن مجتبی(علیه السلام) می فرمودند من بارها دیده بودم مادرم برای تمام همسایه ها شبها گریه می کرد و دعا می کرد. بعد که از عبادت فارغ شد عرض کردم مادر این چینش دعای شما چه طوری بود که این جوری دعا کردید اول همه و بعد خانه خودمان فرمود:« الجار ثم الدار» اول همسایه ها و بعد خودمان. در روابط داریم کسی که این جوری دعا می کند یعنی دردعا اول دیگران را می بیند و حتی غریبها کسانی که اصلاً ا زآنها خبری ندارد سراغ ندارد از آنها نمی شناسد آنها را. خداوند به موسی گفت من این بنده را خیلی دوست دارم یک کسی که غمخوار بندگان خداست. هر جای زمین می خواهند باشند غمخوارشان هست دوستشان دارد. فرمایش بعدی جابر جعفی می گوید:« تغبضتُ بین یده ابی جعفر(علیه السلام) فقلت جعلت فداک ربما حضنت من غیر مصیبت تصیبنی او امر ینزل بی» می گوید رفت محضر امام باقر (علیه السلام) نشستم عرض کردم که « جعلت فداک» چقدر هم قشنگ است این کلمه انسان پدر خودش ولی خودش امام خودش این جوری خطاب می کند جانم به فدات، فدات شوم، چقدر خوب است آدم خطاب هم که می کند پدر مادر خودش این گونه سخن بگوید« جعلت فداک» فدایت بشوم. بعضی وقتها می شود من یک غصه ای دلم را می گیرد نه مصیبتی به من وارد شده ،مشکلی برایم پیش نیامده « او امر ینزل بی » گرفتاری ، کاری، دردسری، هیچ چیزی ندارم نه مصیبت نه هیچ مشکلی « حتی یعرف ذلک اهلی فی وجهی و صدیقی » حتی خانواده ام هم می فهمند که من الآن غمگین هستم دوستانم هم می فهمند که من غمگین هستم. آقا این معارف انسانی را شما نگاه کنید. هیچ مکتبی شما به غیر از مکتب اهل بیت (علیه السلام) نمی توانید این مباحث انسانی را پیدا کنید. اینقدر متعالی اینقدر برجسته و بزرگ، هیچ جا شما سراغ ندارید این فرمایشی که معصومین دارند اگر د رروابط انسانها حاکم بشود . دنیا با سرعت به آن جامعه آرمانی خودش که آرزویش را کشید هزاران سال می رسد همین یک جلسه ای که من عرض می کنم اگر افراد به این توجه بکنند. می گوید من آنقدر ناراحت می شوم ، غمگین می شوم ،خانواده ام ،دوستانم می فهمند که من غمگین شدم امّا خودم نمی دانم چرا؟ علتش را نمی دانم . غم بدون علت را بحث کردیم که چند تا ریشه دارد. د ربحث بلا و بهشت د ربحث رشد و قدرت در سایه سختی ها آنها را مفصل توضیح دادیم در اینجا می گوید من غمگین می شوم بدون مصیبت بدون مشکل. امام چقدر قشنگ جواب می دهد. آدم افتخار می کند که رهبرش ،امامش معصوم است منتخب خداست. لذت می برد از اینکه جابر درست می گویی« ان الله عزوجل خلق المؤمنین من طینت الجنان»خدا ؤمنین را از سرشت بهشت آفریده. اگر ما بخواهیم این یک جمله را شرح بدهیم که از سرشت بهشت آفریده باید مدتها بحث بهشت را بگوییم. بحث بهشت شناسی ،حتما عزیزان به آیات و روایات مربوط به بهشت مراجعه کنند. بحث بهشت شناسی خودمان هم هست. بلا و بهشت آنجا می تواند مراجعه کنند. « و اجرا فیهم من ریح روح » باز اینجا روح الله را مطرح می کند. طینت اینها را از بهشت آفریده و از نسیم روح خودش در همه اینها دمید و جاری کرد. چقدر زیباست از نسیم روح خودش در همه اینها دمید. « اجرا فیهم » جاری کرد« فلذلک المؤمن اخ المؤمن» به خاطر همین که همه آنها از یک روح واحدند مومن برادر می شود با مؤمن. برادر حقیقی قوی تر ،بهتر فمحکم تر ، ماندنی تر از برادر تنی. برادری که از پدر مادر بدنی گرفتیم می گوید ا زآن برادر بالاتر است. لذا همه شما ها تصدیق می کنید این مطلبی که می گویم خیلی وقتها انسان خارج از خانواده ی خودش دوستان پشتیبانها کسان قدرتمندی را دارد که واقعاً بهتر از خانواده خودش ،خواهر،برادر خودش و پدر و مادر خودش می تواند روی آنها حساب کند. شاید به ندرت بتوانم بگویم که کمتر انسانی هست که یک همچنین تجربه ای را نداشته باشد . خیلی وقتها خواهر، برادر های مؤمن برای انسان فداکاری می کنند ، کاری می کنند که خانواده خود آدم شاید نکنند. این کار را چون خانواده نگاهشان چی هست؟ حس هایشان، ارتباطاتشان، فقط محدود به ارتباطات طبیعی است . حس هایی که در حیوانات هم هست. بابا، مامان ،همسر، خواهر، برادر ،امّا این اخوتی که قرآن می گوید اخوت با فعالیت روح ایمان است تا روح ایمان فعال نشود این حس اخوت نمی آید روح ایمان که آمد آن حس می آید. محصول عالی ترین تجلی روح الله در انسان هست. ن فلذلک المؤمن اخ المؤمن» باز دارد تأکید می کند « لأبیه و امه» یعنی تنی تنی تنی . از یک پدر مادر. خب معصوم است می گوید از یک پدر مادر. از این ور وقتی بدنی نگاه می کنیم می بینیم پدر مادر هایمان مختلف هستند. پس پدر و مادر مان کی هست؟ مادرمان کی هست. پدرمان کی هست. حقیقت مان چی هست. اصلمان چی هست؟ اینجاست که دیگه انسان از طبیعت فاصله می گیرد برمی گردد به قبل ا زدنیا و اینجاست که معنای معاد را می فهمد . آه که من یک جایی بودم یک روحی داشتم روح بزرگی در من دمیده شده. من از یک حقیقت اعلی هستم که باز می گردم آنجا. من اگر ا زباب اسپرم و تخمک پدر مادر بودم فقط اینکه مال بدنمان هستم که اسپرم و تخمک پدر و مادر مان که لقاح پیدا می کند من اگ راین بودم که معاد نداشت. معاد در همه ادیان دروغ می شود در این صورت بی معنا می شود. پس من یک حقیقت قبل از دنیایی دارم که برمی گردم آنجا. « فإذا عصاب روحاً من تلک الأرواح» هرگاه یک مصیبتی یک سختی به یکی از این روحها برسد غوغا را نگاه کنید. إن شاء الله برسیم به آن فرمایش« أنفسکم فی النفوس» الآن هم یواش یواش تفسیر می کند خودش. « أنفسکم فی النفوس» را دارد می گوید الآن. به به « فإذا عصاب روحاً من تلک الأرواح فی بلد من البلدان» در یک شهری از شهرها کجای دنیا مهم نیست. « فإذا عصاب روحاً من تلک الآرواح فی بلد من البلدان حزن» یک غمی به یکی از این روحها برسد « حزنت هذه» بقیه روح، روحهای دیگر یا این روح کدام روح؟ روحی که لطافت دارد روحی که انسانیت در آن حاکم است توی خود نلولیده. نپیچیده فقط تو حصار منیتها ،کمالات نباتی ،جمادی وو حیوانی. تو خودخواهی نیست. « حزنت هذه» چرا؟« لإنما منها» دلیل رل دقت کنید چون این روح از آن روح است. می گوید لذا اگر یک کسی یک جایی غصه اش بگیرد این هم بهش می رسه. لذا حضرت می فرماید اگر شماها یک جایی غصه تان گرفت و نفهمیدید برای چی است؟ برای این که روح شما دردمند و غزادار و شریک غم انسانهای دیگر است. حالا می فهمید جمعه ها بعداز ظهر چرا دل آدم می گیرد! برای اینکه جمعه ها بعداز ظهر همه مصیبت انسانیت را دارند و چون جمعه ها بعداز ظهر مصیبت همه انسانها می ریزد تو دل همه. همه یاد منجی و پدر اصلی شان می افتند . اگر جمعه بعداز ظهر وقت آمدن و رفع همه مشکلات بوده اینها همه رمز و رازهای نظام خلقت است مثل تمام رمز و رازهای فیزیکی و شیمیایی که توی این عالم ،دانشمندان به مرور زمان دارند کشف می کنند اینها رمز و رازهای عالم روحانی و روابط روحی بین انسانهاست. یک جمعه می آید که إن شاء الله همه غمهای آدم برطرف می شود و جمعه ها ،روحها به خاطر شدت اتصال به آن روح عظیم به آن روح اعظوم که قرار بود بیاد ولی شرایط فراهم نیست که بیاد و غصه دار است که نمی تواند بیاید که بچه ایش را نجات بدهد. بچه هایش چه کسانی هستند؟ همه انسانها نمی تواند بیاید بالا سر همه انسانها نمی تواندنجاتشان بدهد خودش غصه دار است و این غصه به همه ما هم می رسد. لذا فرمود اگر بعضی وقتهاشما غصه تان گرفت و نفمیدید از کجاست بدانید این غصه از ما به شما می رسد. و اگر یک موقعی شاد شدید و ندانستید این شادی از کجاست بدانید که از ما این شادی به شما می رسد؟ چرا؟ چون فرمولش را امام صادق(علیه السلام) فرمود:« إنّ شدة اتصال روح المؤمن بروح الله – إنّ روح المؤمن لأشد إتصال بروح الله من اتصال الشمس بها» اتصال اینقدر زیاد است. پدرت ناراحت بشود. پدرت کی هست؟ اصلت ک یهست؟ آقا امام زمان (علیه السلام) آقا رسول الله (صلی اله علیه و آله) . چون اینها نور واحدند یک حقیت واحدند ناراحت می شود به تو هم می رسد خوشحال می شود به تو هم می رسد بدون علت. لذا اگر یک موقع غم علی شادی بودن علت داشتیم یکی از وجوه شان بدون علت و غم بدون علت همین است. چقدر ماها با هم ارتباط داریم. چقد رما ها با هم اتصال داریم. خدایا به حق محمد به همه لطلفت ، دوری ا زگناه، تقوا، شدت و بصیرت و بینش عطا بفرما که روابط بین خودمان با معصومین روابط بین انسانها را با همه وجودمان درک بکنیم.

« والحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»