جلسه 010 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
10
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - خانواده آسمانی

بحثمان در مورد خانواده آسمانی به اینجا رسید که وجود مقدس امام صادق فرمودند که شیعیان ما از همان روحی آفریده شدند از همان چیزی آفریده شدند که ما آفریده شدیم . بحث سنخیِت ما با معصومین را فرمودند و اینکه ریشهی ما با معصومین یکی است و نوری که معصومین هستند آن نور در همهی ما وجود دارد. فرمایش خیلی مهم دیگری که دارند اینست که فرمودند:« إنّ تاروح الإیمان واحده خرجت من عند واحدٍ و تتفرق فی ابدان شتّا فعلیه اعتافت وبه تهابت» خیلی مهم است این ایشان ازیک روحی اسم می بردند درانسان به نام روح ایمان که دربحثهای انسان شناسی ما از آن به بخش وجود خودمان تعبیر کردیم که گفتیم ما شئوناتمان و مراتب نفس پنج تا هستند که حس و خیال و وهم دراین سه تا گفتیم با حیوانات ما شریک هستیم وعقل هست که دراین جنبه هم با فرشته ها ما هم سنخ هستیم که آنها جنسشان از عقل هست ویک فوق عقل داریم که این فوق عقل حقیقت انسانی ما را تشکیل می دهد و موجب عشق هرانسانی به کمال مطلق و بی نهایت طلبی وبه « الله» که کمال مطلق وحقیقت مطلق هست می شود. انسان تا روح انسانی دراو فعال می شود عاشق حق تعالی می شود. بخش فوق عقلانی فعال است وإلا اگر ایمان این بخش فعال نشود انسان می تواند تا مقام عقلانی هم جلو بیاید یعنی دانشمند بشود دکتر بشود مهندس بشود فیلسوف بشود پرفسوربشود تا این مراتب می تواند رشد بکند که دنبال کلیّات وعلوم و کشف قوانین خلقت هست امّا زمانی که عاشق خالق این عالم عاشق کمال مطلق می شود آن موقع هست که بخش انسانی او فعال اشت و شخص به شمت انسانیت حرکت می کند روح ایمان همان روحی هست که انسان به وسیله اوایمتن می آورد. بخشی که ایمان می آورد بخشی که می پذیرد امنیت پیدا می کند به حق تعالی این بخش بخش انسانیت قبلاً اگر خاطر شریفتان باشد عرض کردیم ازآیات الهی که قرآن بشر را به پنج دسته تقسیم می کند گفتیم و آنها را براساس دلشان یا روحشان براساس قلبشان تقسیم بندی می کند . فرمود: بعضی از قلبها مانند سنگ است. (کالحجارة) بعضی ها بدتر ازسنگ است.(أو أشد قسوة) . این دو گروه ا زانسانها بعضی فرمودند:« اولئک کالأنعام» مثل چهارپایان هستند وبعضی ها بدتر زچهارپایان هستند (بل هم أضلّ) بدترازچهارپایان هستند فقط یک دسته را انسان شمرد. قرآن کریم که آن مؤمنین بودند کسی که ایمان دارد حقیقت انسان درایمان تجلی پیدا می کند که به آن می گوییم روح ایمان. قسم هم می خورد خداوند که همه انسانها سرمایه اصلی شان را ازدست می دهند دچارخسران می شوند سیرشان سیر نزولی خواهد بود مگر یک دسته «ألا الذین امنوا» فقط مؤمنین هستند (به سوره عصر) خب حالا حضرت می فرماید که این روح ایمان خیلی دقت بفرمائید خواهش می کنم این مطلب خیلی دقیق و حساس هست یعنی حضرت ازخلقت پرده برداری می کند..«أنّ روح الإیمان واحده» روح ایمان یک امر واحد هست که«حرجت من عند واحدٍ» از نزدیک واحد خارج شده این روح این روحی که روح ایمان است روح عشق به حق تعالی هست روح عبودیت هست این روح از یک روح واحد صادر شده ازیک واحد خارج شده. خب درمورد انسان فرمود :« نفخت فیه من روحی» از روح خودم در مه انسانها دمیدم. این روح واحد که از ناحیه ی یک واحد خارج شده ازنزد خدای واحد خارج شده م یفرماد:« تتفرق فی ابدان شتّی» این روح آمد ودربدنهای مختلف قرار گرفت یعنی آن روح در بدنهای مختلف دمیده شده و همه بشر از این روح برخوردارهستند. لذا همه انسانها قابلیت ایمان آوردن رادارند همه ی انسانها این جور نیست که شما فکر میکنید که یک کسی که امکان ندارد ایمان بیاورد نه! با بدترین شرایط دربدترین وضعیت امکان ایمان آوردن برای هر کسی وجود دارد. خب«تتفرق فی ابدان شتّی» دربدنهای مختلف تعلق گرفت . پس همه ما از یک واحد آمدیم دقت بفرمایید. روح همه ما از یک روح واحد هست از یک حقیقت واحد هست که اسمش هست روح چی؟ روح ایمان یا همان نورمحمّد «فعلیت اتلفت و به نهابت» اعتلاف این دلها اعتلاف این روحها براساس همان وحدت هست همان واحد هست که حول آن محور واحد با هم اعتلاف پیدا م یکند الفت م یگیرند. «و به تهابت» مهرورزی اینها به همدیگر براساس چی هست؟ روح واحد هست پس در واقع همه انسانها آن حقیقت واحد را دارند پس ما در واقع اینکه داریم راجع به خانواده آسمانی خودمان صحبت می کنیم یا به تعبیری که حضرت مجتبی دارد که إن شاء الله روایتش را جلسات آینده برایتان می خوانم حضرت مجتبی می فرماید که خانواده دینی مهمترازخانواده زمینی ونسبی وبدنی شما هست. خانواده دینی یا خانواده آسمانی ما. پس ما همان مان دارای یک روح واحدهستیم به ما بدون استثناء آن نورواحد و روح واحد راداریم همه ما فرزندان یک حقیقت هستیم انتصاب داریم بالاتر از انتصاب بدنی. خب اگر انتصاب بدنی را درنظربگیریم ماهاغریبه هستیم خیلی ها غریبه هستند ازپدر وئمادرهای جدا هستند چون بدنهایمان ا زپد رو مادرهای جدا سهت اگر یک کسی پسرعمو، پسر عمع، پسر خاله، دختر خاله، دخترعمو، دختر دایی، می شود خواهر ،برادر باجناق می شوند جاری می شوند پدر و مادر می شوند دوست می شوند این احکام احکام چی هست؟ احکام بدنها ست امّا وقتی که جنبه روحانی انسانها رادر نظر می گیریم روح انسانها نه. همه انسانها با هم خواهر و برادر هستند. «إنّما المؤمنون إخوة» همه برادر هستند« بنوا ابٍ و امٍّ» این خیلی مهم است حضرت می فرماید شما همه با هم برادر هستید و فرزندان یک پدرومادرهستید. این آن حقیقتی هست که اگرانسان به آن توجه نداشته باشد در بسیاری از روابط ضعیف میشود یعنی درروابط زن شوی ضعیف می شود در روابط اجتماعی ضعیف می شود درروابط سیاسی اشتباهات زیادی می کند و ضعیف هست در مدیریت ضعیف هست درتمام روابط که حالا دانه به دانه ما اینها راتوضیح خواهیم داد.إن شاء الله درجلسات آینده این دچار ضعف می شود یعنی نمی داند وظیفه اش چی هست؟ یا اگرهم بداند نمی تواند به ظویفه اش عمل کند یک قاعده قبلاً گفتیم آن قاعده چی بود؟ «هو أنت» او تویی یک موقع هست که ما ممکن هست که از باب اینکه می خواهیم یک مشکل را حل بکنیم یک نصیحت و موعظهی عقیدتی بکنیم می گوییم که دیگران هم مثل خودت ببین. برا یخودت هر کاری دوست داری برای دیگران هم دوست داشته باشد ازهرکاری که برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند. یک موعظه ی اخلاقی هست دررویت هم داریم مرتب به ما این چیزها راگفته اند. امّا یک موقع هست می گوید نه حقیقتاً آن تو هستی نمی خواهد بگوید که از باب اخلاقی فقط تو شخص را مثل خودت بدان. میگوید نه خودت هستی اصلاً. می گوید خودت هستی. لذا شما امکان ندارد که انسان یک کاری را با یک کسی بکند و نتیجه اش به خودش برنگردد. اینکه می گویم امکان ندارد یک کسی سر یک کسی را کلاه بگذارد یک کسی به یک کسی دروغ بگوید یک کسی به یک کسی بی عاطفگی بکند یک کسی حق کسی را رعایت نکند امکان ندارد شما اگراین کار را کردی با یک بدن می کنی امّا د رواقع داری با کی م یکنی؟ با خودت م یکنی. این فهم اینکه ما روح واحد هستیم دربسیاری ازموارد به داد ما می رسد درهمه مواردی که با آن مشکل داریم یا کاری میخواهیم انجام بدهیم به دادمان می رسد درروابط انسانی درروابط سیاسی در روابط اجتماعی در روابط اقتصادی انسان وقتی می فهمد واقعاً طرف مقابل خودش است دیگه امکان ندارد به طرف مقایب دروغ بگوید حقه بزند. سرش را کلاه بگذارد امکان ندارد که به یک کسی را بخواهد اصلا ًچون نمی تواند بخواهد چون به محض اینکه نیت بد بکنی یک نیت سوء بکنی نسبت به کسی چون خودت هست برمی گردد به خودت به خودت یادتان هست که قاعده قبر را توضیح می دادیم نفس ما قبر ماست یعنی شما بهه محض اینکه یک نیت بد به سرت می زند میخواهی یک نفر را له بکنی تحقی بکنی کوچک بشمری بی محلی بهش بکنی حقش را نادیده بگیری هر کس که باشد فرق نمی کند پدر مادرت هست همسرت هست خواهر برادرت هست دوستت هست هر کس که باشد به محض اینکه نیت می آید سراغت این یک توهم خام است یک توهم کودکانه است که انسان فکر می کند می تواند نسبت به یک نفر حسادت بکند. نسبت به یک نفر تکبر بکند حق کسی را بخورد یک کسی را بی محلی بکند به یک کسی بی محبتی بکند این درواقع دارد به خودش این کار را می کند یعنی نتیجه اش دوباره برمی گردد به خودش. شما ابرویتان را یک بار گره بزنی برای یک نفر همین اخم بکنی بی محلی بکنی یک نفر را به هر دلیلی بی محلی بکنی اخم بکنی دلیلی که می گویم یعنی غیر حق یا دلیل غیر شخصی یا دلیل نفسانی یک تعصب یک غرور، غرور مردانه غرور زنانه هر چیز ناحقی دقیقاً این فشاراین بی محلی توی قبرت ظاهر می شود. یعنی تحقیر که می کنی تحقیرمی شوی بی محلی که می کنی بی محلی می شوی تکبر بکنی له ات می کنند. لذا اینکه می فرماید تکبر کاذب عذاب صادق دارد همین است یعنی هربزرگی قلابی کوچکی حقیقی می آورد اینکه کسی نماز نمی خواند تکر می کند آن کسی که درمقابل پذیرش حق تکبرمی کند آن کسی که با عقل خودش مخالفت م یکند آن کسی که وظایفی که دارد انجام نمی دهد این همه اینها برمی گرددد به خودش. یک خواری صادق سراغش می آید لذا د رروایت داریم افراد متکبر را روز قیامت خداوند تبارک و تعالی به اندازه یک مورچه می کند این مورچه را می اندازد زیردست و پای خلق الهه چون آنجا مردنی هم درکار نیست «لا یموت فیها ولا یحیی» مرگی درکارنیست اینکه به صورت نمادین فرمودند روزقیامت خداوند تبارک و تعالی یک چهره ای ازمرگ را می آورد نشان می دهد م یگوید ببینید این مرگ است این حقیقت مرگ است چون مرگ مخلوق است.« الذی خلق الموت و الحیاة» اول هم موت را می آورد خداوند می گوید من موت را آفریدم حیات را هم آفریدم. بعد می گوید امروز موتی را که آفریدم مردن را که آفریدم ذبحش می کنم مردن را می میراند خداوند مردن را م یکشد میگوید این خبر مردن مرگ برای خیلی ها به قدری خوشحال کننده است یکی از خوش ترین خبرهاست که دیگه مردن نیست مردنی درکارنیست چون بهشتیهستند یعنی معلوم است که میخواهند برود توی بهشت بیرون دیگه ازآن بهشت خارج نمی شوند همان طور که قرآن می فرماید هیچ وقت دیگه از آن بهشت بیرون نمی آیند مرگی د رکار نیست تمام شدنی درکارنیست ولی خیلی ها وقتی می فهمند که دیگه مردنی د رکار نیست خیلی ناراحت می شوند چون معنایش اینست که وقتی می روند تو جهنم همیشه باید عذاب بکشند یک زمانی بمیرند و راحت بشوند چون قرآن می فرماید یکی از آروزهای ال عذاب مرگ است یعنی آروز می کند که بمیرد«ویقول الکافر یا لیتنی کنت تراباً»آرزو می کند نباشد آرزو می کند خاک باشد آرزو می کند هیچ چیزی نباشد ولی خب امکان پذیر نیست تکبر کاذب ذلت صادق می آورد قبر ما نفس ماست. نفس ما قبر ماست. شما به همسرت بی محلی می کنی وظیفه ای که در مقابلش داری انجام نمی دهی خود خواهانه برخورد م یکنی با او نوبت تو هم می شود یک هست قبر آنجا که احتیاج داری که بهت توجه بشود احتیاج داری به دادت برسند به دادت نمی رسند برخورد سلیقه برخورد طبعی با انسانها ذلت آور است فشار قبر می آورد م یگوید من از این آدم خوشم نمی آید اصلاً نمی توانم. خوشم نمی آید نیست او خودت هستی. او قبل ازاینکه دوست تو باشد همسرتوباشد بچه امام است. حواست هست که چی کار داری میکنی یا نه. امانتی خداست فرزند امام است که در اختیار توست و امانت توست همسر توست پد رتوست ماد رتوست قبل ا زاینکه هر انتصاب بدنی و زمینی به تو داشته باشد قبل از اینکه هم محلی و همسایه تو باشد و قبل ا زاینکه هموطن تو باشد فرزند امام است.« بنوا ابٍ و امٍ» حضرت می فرماید دیگه. فرزندان یک پدر و مادر . مثال دارم م یزنم که ما چه جوری می توانیم بحث خانواده آسمانی را درعمل از آن استفاده بکنیم صرف اینکه اطلاعات باشد و ما بدانیم که بله حالا مت یک خانواده آسمانی داریم یک ریشه ای هست خب که چی؟درروایت داریم شما اگر یک مسلمان را یک مؤمن را یک انسان را خوشحال بکنید من را خوشحال کردید حضرت حقیقی می گوید پیغمبر فرمودند هرکس این کار را بکند ائمه فرمودند هرکس این کار را بکند من را خوشحال کرده و هر کس من را خوشحال بکند خدا را شد کرده این یک حقیقت است دقت بفرمایید تفسیر درست بکنیم چرا من اگر خوشحال بشوم خدا خوشحال می شود خشنود می شود چرا اگر من خشنود بشوم پیغمبر خشنود می شود و چرا اگرمن غمگین بشوم او غمگین می ش.ود. و بالعکس چرا وقتی رسول خدا و امام زمان دلشان م یگیرد دل من هم می گیرد گفت آقا من یک وقتهایی میبینی دلم می گیرد که اصلاً هیچ دلیلی هم ندارم که چرا دلم گرفته چرا اینجوری شدم دو تا جواب حضرات دادند یک جا می گوید دل ما گرفته که دل شما می گیرد یک جا می فرماید یکی ازبرادرانت یک خواهری یک برادری ازبرادرانت یک جا این جوری هست اینها اسرارعالم است همان طورکه فیزیک اسرار دارد شیمی اسرار دارد ریاضیات اسرار دارد روابط دارند با همدیگر همه چیزباید کشف بشود اینها روابط بین انسانها پیچیده ترین روابط هست. لذا وقتی که شدت پیدا می کند دربین مؤمین دربین اهل عبادت د ربین دوستان خدا دربین کسانی که هم سنخ هستند یک اتفاقات عجیب وغریبی می افتد که اصلا انسان خودش هم باورش نمی شود. می گوید فلان ولی خدا به فلان امام خیلی علاقه داشت بوی آن امام را می داد این وقتی که وارد شهر می شد من بوی او را استشمام می کردم قرآن می گوید:« إنّی أجد ربح یوسف» من بوی یوسف را استشمام می کنم آقا شوخی هست این حرفها این فقط مال یوسف و یعقوب بود؟ نه این جو رنیست ما شامه ها یمان ضعیف هست گوشهایمان ضعیف هست فقط در حد طبیعت کار میکند مگر اویس نیامد مدینه به احترام حرف مادرش برگشت رسول خدا فرمود بوی اویس را بوی بهشت را استشمام می کنم. فقط امواج هست که می رود صدا هست که می رود؟ الآن یک گیرنده ضعیفی گذاشته اند به نام بلندگو شما صدای من را می گیرید حالا اگر جاهای دیگر گیرنده قوی تر باشد صدای من نمی رود چرا؟ الآن میکروفن هایی هست که از راه های خیلی دور صدای یک نفر راضبط می کنند الآن میکروفن هایی هست که یک کیلومتری شما شما تو خیابان حرف می زنید طرف یک کیلو آن ورتر روی پشت بام ایستاده تمام مکالماتی که تو داری حرف می زنی توی اتومبیل ضبط می کند گیرنده هست این چطور می گیرد این را چطور آن صدا می رسد نابود نم یشود چون چیزی نابود نمی شود اصلاً . صدا ابود نمی شود اینکه دانشمندان می گویند م یخواهند تحقیق کنند صدای امیرالمؤمنین صدای انبیاء ر ا توی طبیعت بگیرند یک گیرنده هایی اختراع بکنند که بتواند از وادی هزار سال دوهزار سال صداها را دریافت بکنند.امر شدنی هست و حتما ً هم خواهد شد. تصویر ها را بگیرند شدنی هست و حتما ًمی شود. کما اینکه الآن شما تلفن همراهتان را روشن کنید اینجا الآن همه تلفن همراهتان را روشن بکنید حرف بزنید این صداها کجا می رود کجا هست اصلاً ريالا حضور دارد. رادیو هر کس رادیو روشن کند یک موج بگیرد تلویریون روشن بکند هر کسی یک کانال بگیرد ماهواره باشد اینجا به تعاداد ماها کانال ماهواره ای وجود دارد پس کو این تصویرها؟ الآن نیست. الآن ما غرق یک عالم تصاویر هستیم غرق یک عالم اصوات هستیم غرق یک عالم امواج هستیم هر یک ازما تصاویر توی ما می رود و می آید. دائماً این تصاویر امواج صداها تو تمام وجود ما دارد می رود. اینها که سر درد می گیرند تلفن همراه دارند می گوید این تلفن همراه چه چیزی آن تو سر من می ترکاند د رتلویریون دیدید وقتی که یک تخم مرغ گذاشتید بین دوتا تلفن همراه چی کار کرد تخم مرغ پخت. برای همین هم هست که بعضی ها می گویند ما یک مدتی هست که سر درد داریم با تلفن همراه کلیه درد گرفتیم قلب درد گرفتیم توی اتومبیل بیشتر چرا این جوری می شود چون یک حقیقت وجوددارد مثل کنترل تلویزیون شما. کنترلکولر شماست یک چیزی بین این و آن رد و بدل می شود. یک چیزی حقیقتاً از این به آن می رود تا آن را چی کار میکند روشن می کند کانالش را عوض می کند و هزار تا پیام دیگر به آن می دهد. پی عدم که نیست وجود است. حالا اگر صوت را می شود گرفت نور را می شود گرفت بورا نمی شود گرفت اینکه در روایت داریم رفتارها بودارد بوی بدی ازشخص استشمام می شود فرشته ها استشمام می کنند ازحرف یک نفر و این بوی گد که ازحرف یک شخص و نیت یک شخص صادر می شود فرشته ها را آزار می دهد یک حقیقت است همین هم برمی گردد. توی قبر ذخیره م یشود برا یخودش آن هم با فضای آخرتی. حضرت می فرماید یک نفر که پدر توست مادر توست همسر توست خواهربرادرتوست وظیفه ات هست که دوست شان داشته باشی نمی توانی که کینه داشته باشی یک دلی که کینه دارد بوی گند این کینه ملائکه را می آزارد و همیشه هم این بوی گند برمی گردد به خودش ما نمی اواتیم حق نداریم به یک کسی بگوییم ما دوست نداریم این شخص را ما حق ندارم ا زعمل یک نفر ممکن است که یک نفر ناراحت بشود ولی ا زخودش حق ندارد که ناراحت بشود تازه ا زعمل هم انسان نم یتواند همیشه ناراحت بشود می گوید من حالا ا زپدرم خوشم نمی آید ا زمادرم خوشم نمی آید اصلاً قیافه مادرم زا می بینم قیلفه پدرمرا می بینم اصلاً اینها دهاتی هستند دیدید بعضی ها که تازه شهری می شوند می گویند بابا ومادرم که اصلاً م یخواهم جایی ببرد شان آبرویم می رود. اصلاً اعصابم را خورد می کنند این پدرو مادرم که بخواهم باهاشان جایی بروم. دیگران پدر و مادرشان چقدرتر وتمیز با کلاس من پدر مادرم اینجوری نیستند من خانم را دوست ندارم پدرم را دوست ندارم. شوهرم را دوست ندارمبچه ام را دوست ندارم. اینکه حضرت درمورد فرزند می فرماید:« إن لم یکن فی طبعه» اگردرطبع شما هم نیست باید دوستش داشته باشید و بهش مهرورزی بکنی و باید بهش عشق ورزی بکنی. برای اینکه یک کسی که براساس طبعش با دیگران مهرورزی میکند یک آدم خودخواه هست یک آدم خطرناک هست این. این یک آدم خودخواهی هست که می گوید من اگر از یک کسی خوشم آمد به یک کسی محبت می کنم امّا اگر خوشم نیامد نمی کنم. الآن شما این گلها را نگاه بکنید بعضی ها تویطبیعت همین اشتباه را هم می کنند اصلاً وقتی می رود توی طبیعت یک گل را می بیند میگوید وای چه گل زیبایی چه گل قشنگی نوازشش می کند نازش میکند میبوسدش. می بوید این را بعد گلهای دیگر را نگاه نمی کند درحالی که گلها دیگرهم خیلی زیبا هستند اصلاً میشود خدا یک چیزی بیافریند که زیبا نباشد هرچیزی جلوه اسماء وصفات خداست. عاشقیم برهمه عالم که همه عالم ازاوست. می گوید نه منخوشم نمی آید از داداشم خوشم نمی آید بهش محبت نمی کنم از فلانی خوشم نمی آید خوشم نمی آید یعنی آدمی که بسیار خودخواهی هست یک آدم خودمحور خودخواهی که فقط با پیله های خودخواهی دور خودش را بسته و خودش را اسیر کرده. این خودخواهی ها آنقدر گاهی وقتهاا زیاد می شود که انسان بسیار سخت هم می تواند با یک کسی رفیق بشود سخت انتخاب همسر می کند ازقیافه ایرارمی گیرد ازمنش ایرارد می گیرد ازهر چیزی می تواند راحت ایراد بگیرد. سخت دوست انتخاب میکند سخت توی جمعیت میتواند عضو بشود اصلاً این آدم های خودخواه همیشه منزوی هستند یا با طمع ممکن است با یک کسی رفیق شوند م یبیند این طرف سیگاری هست خب رفیق هست برویم باهاش سیگار بکشیم نه اینکه بتواند خوشش بیاید فقط براساس سیگاربراساس قلیون براساس اتومبیل براساس تلویزیون براساس پول براساس تجارت با یک نفرکارمی کند امّا مهرورزی روابط انسانی اصلاً ابدا همچنین خبری نیست. خب این آدم یک قبر خیلی وحشتناک دارد قبر خیلی تاریک و سختی دارد آن مهروزی که اهل بیت م یگویند اگرتو ماها بیفتد ما دائماً ملائکه بر ما نازل میشوند کما اینکه هستند ولی آن ملائکه ای که با این حس به ما نازل می شوند دائماً ما دلمان شادی می شود ما دائماً ما دلمان شاد می شوند ما دائماً در آرامش هستیم چون دیگر اصلاً ظلمی نیست تنفری نیست حسادتی نیست بدبینی نیست کلاه سر هم گذاشتن نیست بی خیالی نیست نسبت به همدیگر.«من أصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین و لیس بمسلم» کسی که صبح بکند واهتمام نداشته باشد به کارهای مسلمانان توجه به مشکلات جامعه اسلامی نداشته باشد و به مسلمانان و انسانها خدا رحمت کند آیت الله بهجت را –رحمة الله تعالی علیه- فرمود من اگر شبها برای مسلمانان هم نخواهم دعا کنم مشکلی نداشته باشند درجانعه اسلامی برا یمردم چین دعا می کنم برا یغیر مسلمانان هم من شبها دعا می کنم فقط برای مسلمین دعا نمی کنم آنها هم ما هستیم آنها هم خواهر برادرهای ما هستند امام فرمود: ما غم همه مظلومان عالم را می خوریم پس توجه کنید اینکه م یگوییم روح ایمان یک روح واحد است از جای واحدی به همه بدنها رسیده همه ما حامل آن روح هستیم و به واسطه آن روح واحد همه ما عضو یک خانواده هستیم همه ما از یک پدرمادرهستیم چقدر زیباست وقتی که آدم این حقیقت را میفهمد و چقدرزیبا آن است که به این حقیقت التزام داشته باشد.آن وقت می بیند چقدر مشکلات زنانشویی مشکلات خانوادگی مشکلات اجتماعی مشکلات دریک اداره مشکلات دریک جامعه حل می شود . شما فکر کن الآن وقتی می روی در یک مغازه مغازه دار تو را درست نگاه بکند تومغازه دار را درست نگاه بکنی. اینقدرخوشم آمد چند روز پیش یک مسیری را تو تاکسی نشسته بودم قبل ا زاینکه من سوار شوم این بغل دستی من هم میدانست کرایه اش چقدر است بعد از من یک کسی سوار شده بود موقعی که رسیدیم مقصد گفت آقا چقدر بدهیم گفت فلان مقدار این بنده خدا که پیاده شد گفت آقا کم گرفتی ما معمولاً اینقدر می دهیم چقدر آدم لذت می برد یعنی سر راننده را کلاه نمی گذارد مسافر الآن همیشه تلاش م یکنند به راننده کم بدهند و خیلی ا زراننده ها تلاش می کند ازمسافر بیشتر بگیرند. امّا اگر او خودت هستی تو سر کسی را نمی اوانی کلاه بگذاری نه آقا این کرایه اش اینقدر است شما کم گرفته ای ا زمن چه طور دلت را خوش میکنی که از نادانی این استفاده بکنی این راننده نمی داند بنده خدا الآن مثلاً گفته دویست توامان م یگویدنه آقا من همیشه این مسیر را پانصد تومان میدهم. سیصد تومان م یدهم م یگوید آقا خداپدرت را بیامرزد دست شما دردنکند. چقدرخوب است این طوری. حالا این صدتومان داد ازش کم می شود خدا چند برابر آن صد تومان را برایش برم یگرداند یک صحنه ای زیبای دیگی هم باز اتفاق افتاد جایی ما م یرفتیم راننده یک جوانی بود صحبت همین جوری پیش آمد راننده تازه ازدواج کرده بود با این ماشین کا ر می کرد که روز ی حلال به دست بیاورد بعد یک جا پلیش آمد جریمه کرد اینها حالا طول انن مسیر که م یخواهد برود کل این مسیر مثلاً شاید سه ساعت مسیر است این ساعت برود پولی که ازمسافر باید مسافرها باید بگیرد همه را باید بدهد جریمه خیلیجالب بودصحنه ای که من دیدیم هرکس پیاده شد بدون اینکه هیچ کس با کسی هماهنگ کرده باشد خیلی جالب بود البته خب اینها همه طلبه بودند سوار شده بودند وقتی می گویی طلبه یعین آدم خیلی نورانی مؤمن فهمیده جا لب بود همه طلبه ها بدون اینکه به هم گفته باشند به این کرایه اضافه دادند من دیدم هرکدام هزار تومان دوهزار تومان اضافه دادند اصلاً این بنده خدا همین جوری شکّه شده بود همین که می آمد بقیه پولشان را بدهد میگفتند باشه باشه نمی خواهد بقیه اش را بدهی.من دیدم که طرف نشسته بود کرایه هم داشت اندازه ی کرایه ای که این گفته بود بدهد خرد داشت نداد مخصوصاً پول درشت داد همه دادند که یک کمکی به این کرده باشند حالا دوهزار تومان ا زجیب من برود تو جیب او مگر غیر از این است که خدا تضمین کرده که چندین برابر برمی گرداند. من حالا چرا دعوا بکنمم سر صد تومان دویست تومان یقه گیری بکنم بگذار تو جیب یک شیعه این کار می کند این جوان. اگراین یک ذره جیبش پر پول تر بشود برود خانه که خوشحال تراست که زن و بچه اش خوشحال تر می شوند که عیبی دارد مگر که ما تو شادی دیگران مشارکت کنیم پول زورندهیم یک موقع مثلاً اگ رگفت کرایه شصد تومان است پانصد تومان بود باید ابیستی جلوش باید بگویی نه همیشه اینجا پانصد تومان کرایه امّا یک موقع هست که اصلاً این حرفها نیست تو می توانی دوست داری بیشتر بدهی بیشتر بده. شاد کنیم یک نفر را چقدرتأثیر دارد تو زندگی مغازه دارد وقتی می بیند که من پیش آمده رفتم مغازه مثلاً جنسی برداشتم خدا شاهد مغازه دار به من گفته برگردان اینها خوب نیست اینها خیلی وقت است مانده. فردا بیا تازه ترش هست خود مغازه دار می گوید اینها خیلی وقت است مانده اون خوب نیست این راببر. شما فکر می کنید این ضررمی کند اگر این کار را بکند؟ نه. چون برکت به الهی شدن است برکت به انجام وظیفه است. سود بیشتر به این نیست که من جیب یک نفر را خالی کنم به این نیست که من جنسم را به یک نفر غلب بکنم خدا دارد می بیند خدایی که خیر الرازقین است خدایی که همه ی پروتها مال اوست« ما فی السموات و ما فی الأرض» اودارد می بیند. حالا شما صحنه را نگاه کنید این به من می گوید این را برندارد این حیای وقت است مانده من خوشحال می شوم دست شما درد نکند خیلی ممنون. حالا فردا می آیم. همان لحظه ای که از درآمد تو گفت آقا می خواهم اینها راببرم. گفت به این آقا گفتم اینها مانده اینها نبر گفت من الآن لازم دارم همه اینها را همه اینها را می خواهم . معمولاً تو کالاهای باز، قله ای یک کیلو دوکیلو همه می خرند. گفت نه من الآن همه اینها را لازم دارم عیب هم ندارد کلش را میخواهم. چند لحظه طول کشید چند ثانیه طول کشید پس فهم اینکه البه ما حالا تو بحث روابط نمی خواهیم وارد بشویم. اگرالآن دارم یک مقدار طولش میدهم ومثال میزنم برای اینکه فعلاً یک نتیجه ای بگیریم.هی بحث های فقط انتزاعی نکنیم بحث های کلی و قانون دادند به نوبت خودش می رسیم. به بحث های کاربردی امّا من چون یک مقدار در مورد قوانین صحبت می کردم گفتم یک مقدار هم از این مثالها بزنیم که بدانیم فهم اینکه ما همه مان خواهر برادریم همه مان از یک پدرمادرهستیم همه مان دارای خانواده آسمانی هستیم . یکی هستیم این چقدر به ما کمک خواهد کرد توی اینکه ما عاطفه انسانی و ایمانی داشته باشیم نه عاطفه ی حیوانی. حیوانات هم بهشان محبت بکنید وحشی ترین حیواناتت شما بهشان محبت بکنید دوست می شوند با شما پس اینهایی که مربی حیوانات وحشی می شوند چه جوری فکر می کنید می آیند به یک شیرنزدیک می شوند به طوری که شیر با آنها کاری ندارد تمساح با آنها کاری ندارد ماربا آنها کار ندارد. پلنگ با آنها کاری ندارد چه طوری می روند؟ با محبت. اینقدربه اینها محبت میکنند اینقدر اینها را نوازش می کنند اینقدر به اینها می رسند بعد یواش یواش هی نزدیک می شنود اجازه میدهند به اینها یا حیوان یک کسی که محبت دارد را با یک کسی که محبت ندارد را تشخیص می دهد. قرآن کریم می گوید حیوان مؤمن را از غیرمؤمن هم تشخیص می دهد. آدم خوب را از آدم بد تشخیص می دهد. آدمی که بر صراط مستقیم هست برآدمی که انحراف پیدا کرده حیوانات می شناسد. اینها فرمایشات قرآن است. خدا م یگوید این موجودات من همین هایی که شما دست کم می گیردشان اینها هرکدام فرهنگ دارند عبادت دارند ،« کلّ قد علم صلاته و تسبیحه» هر کدام صلاة و تسبیح دارند همه مثل شما امت هستند پرنده ها را مثال می زند بقیه موجودات را مثال می زند می گوید مثل شماهستند صاحب فرهنگ هستند ومی فهمند لذا پیغمبر فرمود:«ربّ مرکوب خیرٌ من راکب» چه بسیارمرکبهایی که از صاحبشان بهتر هستند «لإنّه اکثر ذکراً منه» چون ذک این حیوان از صاحبش بیشترهست. این حیوان بیشترازصاحبش یاد خدا را می کند. من خواهشم اینست که حتما ًتو فاصله ی بین درسها روی نتایج این مسئله فکر کنید. امروزمن چند مثال زدم به عنوان نتایج شما هم بزرگواری بکنید. کمک من هم کردید اگر این کاررا بکنید درواقع هم کمک من کردید هم کمک بقیه. هر کس یک کاغذی بردارد برای هفته بعد بنویسید روی کاغذ که اگر این باور درجامعه جا بیفتد که همه ی ما یکی هستیم همه ی ما عضو یک خانواده آسمانی هستیم چه اتفاقاتی می افتد؟ در روح درنفس چه اتفاقاتی می افتد درروابط چه اتفاقاتی می افتد. تومسائل اجتماعی د رماسیل سیاسی چه نتایجی داریم. نتایج اجتماعی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، در نظام مدیریت خیلی هست زیاد است. اینها را همه را یادداشت کنید خیلی ممنون می شوم اگر این کار را بکنند عزیزان همه هم لطف کردند من هم می آیم مثالهای شما آنهایی که درست ترهستند آنهایی که کامل ترهست را می خوانمهمین جا که همه از آن استفاده بکنیم.خب بعد حضرت می فرماید که اعتلاف الفت گیری ومحبت این انسانها هم براساس همان روح واحدد است. لذا شما نگاه کنید افرادی که مسلمان می شوند حزب الهی می شوند متدین می شوند بسیجی می شوند اینها علاقه هایشان هم به همدیگرفرق میکند. توی یک خانواده مثلاً می بینی همه ی اعضای خانواده اهل غفلتند. دنیا زده اند یک نفرتوی آنها حزب الهی هست یک نفرتوآنها بسیجی هست یک نفر ایمان قوی دارد. تظاهرات مذهبی دارد با اینکه بقیه با خودشان خیلی راحتند. ولی با این دیگه راحت نیستند. طبیعت گرایی این جوری است درطبیعت گرایی جانها ازهم جداست. درفطرت گرایی جانها به هم الفت می گیرد ومهرورزی پیدا میکنند به همدیگر. لذاانسان وقتی که روح ایمان دراوتقویت می شود محبوبهایش هم فرق میکند رفیق هایش هم فرق میکند چیزهایی که دوست دارد هم دیگه فرق میکندد اصلاً نوع لباس هایش فرق می کند ازاین به بعد نوع حجابش دیگه فرق می کند. نوع علاقه هایش فرق میکند دیدنی هایش فرق می کند. شنیدنی هایش فرق می کند انتخابهایش تغییر پیدا میکند همان چهار اصل، انتخابها، ارتباطات، رفتارهاوافکاروعقائد. کلاًهمه چیزمی ریزد به هم. یک جور دیگری می شود یک آدم دیگری می شود یک رفتاردیگری یک تحول بسیارمبارک وبهشتی پیدا می کندچرا؟وقتی انسان به روح ایمان نزدیک ترمی شود به آن حقیقت ایمان نزدیکتر می شود دائماً درحال تخریب جهنم است ازوجودش دائماً درحال درحال شدن و د ر حال تغییر هست. یعنی دیگه اصلاً ملاکهایش فرق می کند فیلم هایی که نگاه میکرد دیگه نگاه نمی کند انتخابهایی که داشت دیگه آن انتخابها را ندارد. رفتارهایی که داشت دیگه آن رفتارها را ندارد. افکار ی که نسبت به خودش دیگران را داشت کاملاً فرق می کند. امیدش قدرتی که درروحش ایجاد می شود نشاطی که پیدا میکند زمین تا آسمان با حالتهای قبلی فرق می کند. حالا ما فعلاً تو اوّل راه هستیم توبحث خانواده آسمانی إن شاء الله خداوند خود اهل بیت خود آباء واجداد طاهرین ما به همه ما کمک بکنند که إن شاء الله بتوانیم این بحث را آن جوری که خودشان دوست دارند شایسته هست اینجا خدمت شماعرض بکنیم بعد خواهیددید که اگرانسانها بخواهند براساس خانواده ی آسمانیشان زندگی بکنند.انتخابها،ارتباطات، رفتارها وافکارشان را براساس عشق به خانواده آسمانی شان براساس اینکه قراراست بعداً به این خانواده آسمانی ملحق بشوند تنظیم بکنندچقدرزندگیشان زیر و رومی شود چه معجزه های قشنگی اتفاق می افتد چیزهایی که اصلاً فکر نمی کردند یک زمانی اتفاق بیفتد تو زندگی شان آنها را محال می دانستند که توزندگی شان بیفتد بعدمی بینند نه اتفاق افتاد آن معجزه ها اتفاق افتاده واساساً بهشت کجا وجهنم کجا زمین کجا وآسمان کجا خدا إن شاءالله را موفق بکند به این که إن شاء الله بتوانیم به اینجا برسیم وهمه انتخابها، ارتباطات، رفتاروافکار وعقائدمان را براساس پیوندمان با خانواده آسمانی مان تنظیم بکنیم.

والحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین