جلسه گذشته شرح دعای 24 ام صحیفه سجادیه را شروع کردیم، قسمت اول این دعا را که صلوات بر پیامبر و آلش بود و صلوات و درود بر والدین بود عرض کردیم که البته توضیحی هم دادیم. بعضی از صحیفه ها هستند به نام صحیفه جامعه که شماره دعا در این صحیفه 63 است. عرض کردیم که حضرت صلوات و درودش را فرستاده بر پیامبر و آلش و از خداوند خواسته که معصومین (علیهم السلام) را به بالاترین درجه صلوات و رحمت و برکات و سلام اختصاص دهد. بعد دعایی برای والدین کرده، درود بر اهل بیت (علیهم السلام) را مقدم کرده بر درود به والدین، به خاطر اینکه شان و جلالت اهل بیت را برساند، و از طرفی هم آن ها پدران امت هستند، و پدران معنوی امت هستند، حق و فضیلت شان بسیار بالاتر از پدر و مادر خود ماست لذا صلوات و درود را ابتدا بر آنها فرستاده هر چند مورد اولی که جلسه قبل گفتم که به هر حال اگر دعای دیگری هم حضرت می خواست بکند باز صلوات و درود را می فرستاد چون در روایت داریم اول و آخر دعایتان و در بعضی روایات، اول و وسط و آخر دعایتان صلوات بفرستید که دعای شما هم مستجاب شود. از آداب دعا این است که انسان قبل از اینکه دعا را شروع کند صلوات بفرستد. حدیثی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: (ان و علی ابوا هذه الامه) من و علی پدران این امت هستیم. آن ها خودشان را پدر دانسته اند، پدر این امت و مسلمانان هستند که به عنوان پدران معنوی هم حق است که اول انسان به آن ها درود و صلوات بفرستد. بعد درود و صلوات را به والدین فرستاده، خدایا اختصاص بده والدین مرا به کرامت در نزد خودت و درود از جانب خودت، ای مهربان ترین مهربانان. قسمت بعد را شروع کرده، باز در قسمت بعد می بینیم که دوباره حضرت صلوات فرستاده اولش. (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ) خدایا درود فرست بر محمد و آلش، (وَ أَلْهِمْنِي عِلْمَ مَا يَجِبُ لَهُمَا عَلَيَّ إِلْهَاماً) خدایا به من الهام کن علم و آگاهی آن وظیفه ای را که من در در مقابل پدر و مادرم دارم، بعد فرود الهاماً، یعنی الهامت، الهام کاملی باشد، نه فقط الهام کن به من که من در مورد مشخص چه کنم، بلکه الهام کامل به من کن که من بدانم در همه موارد چه بکنم، الهام کن علم آن چه را که من در مورد پدر و مادرم نیاز دارم و در مقابل آن ها واجب است انجام دهم. الهمنی یعنی بینداز به ذهن وقلب من، این را بهش می گویند الهام، مثلاً شما یک موقعی می بینید که می خواهید کاری را انجام دهید، نمی دانید چه جوری مشکلتان را حل کنید، یک دفعه در دلتان می آید که فلان کار را بکنم. می بینید راه خوبی هم هست به کار می گیرید و موفق می شوید، ما برای انسان یک الهام داریم و یک وسوسه، الهام از جانب خداوند و ملائکه هستند که درباره کارهای خیر مؤمن را راهنمایی می کنند، چیزی در ذهن او قرار می دهند، کمکش می کنند که چه بکند و چه جوری از گناه در برود و واجباتش را انجام دهد. این الهام است که به داد انسان می رسد و زیاد در زندگی پیش می آید. در مقابل وسوسه داریم. وسوسه از جانب شیطان است. یعنی هل دادن انسان به سمت کارهای بد، چیزهایی را به قلب وارد می کند، راه های باطل را یاد می دهد به انسان که چگونه گناه بکند و چگونه نقشه بریزد و خودش و دیگران را آلوده کند. این می شود وسوسه. البته وسوسه خیلی مفصل است در دروس معرفت نفس در بحث شیطان و صور مقدس آنجا مفصل توضیح دادیم این را که شیطان از چه راه هایی می آید و چگونه وسوسه می کند به انسان. وسواس هم که شما می گویید یا شنیدنی وسواسی هستند بعضی ها، این هم از جانب شیطان است، مثلاً حدود شرعی را رعایت نمی کنند می گوند طرف وسواسی است اگر مثلاً بداند دستش نجس است، با یک بار گفتن زیر آب کر، یا زیر آب شیر پاک می شود، دوبار یا سه بار می گیرد. آن دوبار و سه بار اسراف است و حرام است، خودش فکر می کند کار بهتری می کند و دارد محکم کاری می کند، که مثلاً دوبار بیشتر دستش را شسته، یا نماز می خواند می گوید این نماز نشد یا قرائت را می گوید این قرائت نگرفت، یک بار دیگر، شیطان از این راه خیلی متدینین را اذیت می کند. این یک بحث مفصل است که باید به عنوان یک بحث مجزا عرض کنم. خیلی از افراد بهش مبتلا هستند، متدین و خوب هستند و دلشان هم می خواهد خوب باشند ولی به شیطان راه می دهند، من فقط یک نصیحت کنم دوستان جوانم را و آن این است که هرگز به شیطان راه ندهید که در دلتان وسوسه بیندازد و دچار وسواس شوید، حدود شرعی را خداوند برای این گذاشته که شیطان ما را مسخره نکند. بازیچه خودش قرار ندهد، کسی که در احکام، در مسائل احکام راه بدهد به شیطان در وسواس، در اخلاقیات و اعتقادات هم به شیطان راه می دهد. یعنی آنجاها هم می خورد زمین. شیطان دشمن عقاید ماست. بیکار نیست بیاید ما را روی احکام اذیت کند، بگوید نمازت باطل شد از نو بخوان، این آب درست نبود به دلت نچسبید، این نماز چه نمازی است، به دل نمی چسبد، خیلی ها می گویند به دلمان نمی چسبد اینجوری. شیطان بیکار نیست که به دل ما کاری داشته باشد و بازی کند، او می خواهد بزند به اعتقادات ما. می خواهد ما را کافر از دنیا ببرد. لذا اگر از احکام شروع می کند، اگر کسی بهش راه بدهد، می بنید که در اخلاقیت دچار دردسر خواهد کرد. من دیدم خانم هایی را که مراجعه می کنند اینجا یا در مرکز دیگر، واقعاً می بینم که در قضیه وسواس شیطان این ها را تا مرز جنون برده و زندگیشان دارد از هم می پاشد. یا آقایان از دوستانی که در جلسات شرکت می کنند تا مرز دیوانگی و جنون این ها را کشانده. ناراحتشان می کند، عصبانی شان می کند، یک اسم دیگر هم دارد. نجوا. در قرآن داریم که نجوا از شیطان است. برای اینکه مؤمنین را محزون بکند. این چه نمازی بود خواندی، چه روزه ای بود گرفتی یا مثلاً می آید مسائل بد و زشت را نسبت می دهد به مقدسات یک مسلمان، شخص هم این مقدسات برایش ارزش دارند، خداوند و پیامبر و ائمه را دوست دارد، قرآن و حضرت زهرا را دوست دارد، استادش را دوست دارد، چیزهای بدی می اندازد در ذهن، شخص ناراحت می شود، غمگین می شود، که چرا این خاطره ها آمدند در ذهن من. این را نباید بهش راه داد. یا داری نماز می خوانی، یک دفعه به جوانی که ده سال، پانزده سال که نماز می خوانده القا می کند که این نماز را برای چه داری می خوانی، اصلاً خدا هست؟ برای کی نماز می خوانی؟ چه نمازی، چه روزه ای، ول کن بابا دلت خوش است، تو چقدر ساده ای، مؤمن را عصبانی می کند، مؤمن بهش برمی خورد که این افکار می آیند در ذهنش، نمی داند از کجا می آید، ناراحت میشود، بدبین می شود به خودش و بعضی وقت ها تصمیمات بد می گیرد. یکی از دوستان که آگاهی نداشت این مسئله از شیطان است هرچه ما به این می گفتیم که شما نباید توجه کنید به این ها، برای این که شیطان راه ندهد بهش سر نماز، نمازش را ترک کرده بود، یعنی شیطان انقدر سر نماز اذیت می کند که تو خسته شوی نماز را رها کنی، وقتی رها کردی آن موقع شروع می کند به خندیدن و مسخره کردن، می گوید این را از راه به در کردم. شما باید بگویید گمشو، گورت را گم کن من نمازم را می خوانم، اگر باطل است چشمت کور، همین نماز باطل را می خوانم، چند بار که بی محلی کردی ولت می کند، اما اگر بی محلی نکردی و خواستی رعایت کنی و حرف هایش را گوش کردی، هی نفوذ می کند. از احکام می زند به اعتقادات، به اخلاق و آخر به کفر می کشاند انسان را. همین که بتواند یک جوان متدین که 20 سال نماز خوانده، در اثر فشار در احکام، بیندازد از نماز این را، خیلی پیروزی است برای او، باید دوستان جوانم دقت کنند که به هیچ وجه نباید راه بدهند به شیطان در این مسائل. طهارت، حد گذاشته شده، رساله هرچه گفته همان است. گفته اگر رفتی توالت، در مستراح، آبی کنار مستراح بود خیس بود، خودکار شما افتاد خیس شد، این آب از آن جهت که تو نمی دانی نجس است یا نیست، نجس نیست، تو می گویی احتیاطاً بشویم، به نظر خودت می خواهی احتیاط بکنی، اما این احتیاط نیست، خدا گفته نجس نیست، وقتی گفته نیست، تو نباید حکم نجس رویش بیاوری. از اینجا شروع می شود. این نجس است، آب پاشید نجس شد. نه برای نجاست شرایط دارد، مشخص است در رساله حد دارد، برای همین شما با عدد توی احکام سرو کار داری، دو مرتبه سه مرتبه، ده چیز، یازده چیز، همه اش با عدد سروکار دارید که دچار وسواس نشوید، عدد انسان را محدود می کند، نجاسات را نمی کنیم از ده چیز، پانزده چیز. این را بهش می گویند وسواس یا نجوا. می گویم شئون مختلفی دارد، در مسائل اخلاقی، اعتقادی و حلال و حرام و احکام، در مسائل زیادی شیطان وسوسه می کند و نجوا می کند. برای اینکه مؤمن را ببراند. تنها راهش هم بی محلی است. محل نگذارید به این حرف ها. اگر عمل اضافه ای را می خواهد به شما تحمیل کند آن عمل اضافه را انجام ندهید. تا سوار نشود، اگر راه دادی، سوار می شود و به راحتی پیاده نمی شود تا جهنم می برد انسان را. این ها توضیحی بود برای کلمه ی الهمنی. گفتیم الهام از خداوند تبارک و تعالی و از جانب ملائکه است و وسواس و وسوسه و نجوا از جانب شیطان است. می فرماید خداوندا علم برخورد با والدین را به من الهام کن. گاهی وقت ها انسان دچار فراموشی می شود. برای همین نیاز به الهام دارد که خدا کمکش بکند. علمش را انسان بعضی موقع ها یادش می رود، در اثر گناه، غفلت، یکی از چیزهایی هست که غافل می کند، گناه باعث می شود انسان اطلاعات خودش را از دست بدهد، اگر کسی آلوده کرد، دانش خودش را از دست می دهد. آن موقع که می خواهد به کار بگیرد، این علم به کارش نمی آید، نمی تواند به کار بگیرد، بعداً می گوید راستی این کار را هم می توانستم بکنم، به من گفته بودند، اما آن لحظه فایده ندارد. موقع عمل که می خواهد به کار بگیرد، به کارش نمی آید. حکم جاهل را دارد. غفلت در اثر گناه، می آید سراغ انسان. کثرت مشغله، انسان خودش را به قدری مشغول کند که به مسائل توجه نداشته باشد. اسلام خیلی برنامه ی ظریفی درباره انسان دارد. شما مشغول هرتخصصی باشید، هر علمی باشید هرکاری باشید بهت می گویند روزی 5 مرتبه باید با خدا حرف بزنی، باهاش روبرو شوی، این روبرو شدن با خدا و اگر انسان به معنی نماز توجه کند و به معنی مقدمات و معنی اذان و اقامه و اذکاری که دارد می گوید، مثلاً داری ریاضیات و فیزیک حل می کنی و با کامپیوتر مشغول هستی، با پدر و مادرت یا همسرت هستی یا داری بازی می کنی، باید رها کنی، 12 مرتبه می گوید حی، بشتاب، می آیی در یک محیط معنوی روبرو می شوی با رب العالمین، با آفریدگار خودت و همه ی جهان. بعد تکیه می کنی در نماز جماعت شرکت کن. تکیه می کند به نماز جمعه برو، با دوستان مؤمن باشید. معصومین گفته اند احادیث ما را با دوستانتان بگویید، کار کنید روی احادیث ما، دل شما را روشن می کنند، این برای این است که انسان غفلت سراغش نیاید، وقتی یکی جوانی عادت کرد صبح برود مسجد، شب بیاید مسجد، در طول روز کارش را بکند، درسش را بخواند ولی مسجدش را بیاید همین مسجد بودن دیدن چهره ی مؤمنین غیر از اینکه دل شاد می کند انسان را، آرامش روح است برای انسان، شما فکر کنید در این جمع همدیگر را نمی دیدید، شب همدیگر را در مسجد نمی بینید قدرش را موقعی که از دست بدهید می دانید، دو سه شب که مسجد نیایید و حبس باشید در یک جا، می بینید که چقدر دلتان تنگ می شود برای یک نماز جماعت مسجد و دیدن دوستان و آرامش و لذت و نورانیت موقع نماز. وقتی انسان در روز این وظایف را انجام دهد و بیاید، خیلی غفلت سراغش نمی آید، رفقا تذکر می دهند، پیش نماز تذکر می دهد، در و دیوار تذکر می دهد به انسان و خیلی چیزهای دیگر. باعث می شود فراموش نشود. هوس ها، دوستان ناباب، این ها، لذت جویی ها، باعث می شوند انسان دچار غفلت شود. حضرت می گوید به من الهام کن، انسان نیاز دارد به الهام می گوید خدایا به من الهام کن، آن برخورد و آن علم، (وَ أَلْهِمْنِي عِلْمَ مَا يَجِبُ لَهُمَا عَلَيَّ إِلْهَاماً) علمی که بر من دانستنش واجب است درباره رفتار با پدر و مادرم. بعد در مورد همین علم می فرماید (وَ اجْمَعْ لِي عِلْمَ ذَلِكَ كُلِّهِ تَمَاماً) این علم را برای من تماماً جمعش کن. کل علم برخورد با والدین را برای من جمع کن. درباره این توضیح خواهم داد. (ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تُلْهِمُنِي مِنْهُ) سپس مرا به آنچه که الهام کردی وادار کن، الهام کن چه جوری برخورد کن، به آنچه که الهام کردی مرا، وادار کن که آن کار را انجام دهم، حضرت قبل از عمل می گوید خدایا علمش را به من الهام کن و می گوید این علم باید تمام باشد. می خواهد بفرماید انسان قبل از انجام هرکاری باید اطلات مربوط به آن کار را تماماً بلد باشد. چرا؟ چون اگر تمام و کامل انسان اطلاعات نداشته باشد، آن کار را درست و کامل نمی تواند انجام دهد. مثلاً شما رانندگی را کامل وقتی بلد نباشی، ممکن است سوار ماشین شوی و راه بیندازی ماشین را، ولی وقتی کامل بلد نباشی خطر تصادف است، با اسلحه می خواهی کار کنی، ولی کاملاً بلد نیستی اطلاعات مربوط به اسلحه را، احتمال خطر زیاد است. بعضی خطرها غیرقابل برگشت هستند، با اسلحه مثلاً چیزی اتفاق بیفتد، نمی شود درستش کرد، جان افراد است، جان که بر نمی گردد. یا یک انفجار ایجاد شده، ده ها و صدها نفر کشته شده اند، در اثر یک سهل انگاری، خسارات زیادی وارد شده، این بچه بلد نیست با کسپول گاز چه جوری برخورد کند در خانه، یک مادر بلد نیست، یک پدر خانه بلد نیست می بیند که انفجار ایجاد می شود چقدر دردسر درست می کند. پس اطلاعات و علم باید کامل باشد. دستگاه ویدئو می خری، دو سه تا دکمه را بلدی چه کنی، بلدی چه جوری راه بیندازی، فیلم را بگذاری تو، بلدی عقب ببری و جلو همین. ده بیست تا دکمه دارد دستگاه که تو کار با آن ها را بلد نیستی، خب نمی توانی به طور کامل از این دستگاه استفاده کنی، این دستگاه امکانات دیگر هم درش تعبیه شده، ولی شما چون بلد نیستی نمی توانی استفاده کنی. لذا حضرت می گوید خدایا به من علم کامل در برخورد با پدر و مادر را بده. این مربوط به والدین فقط نیست، انسان در کارهایی که واجب و لازم هست و حساسیت زیادی دارند به خصوص کارهایی که با آخرت و ابدیتش سر و کار دارد، اطلاعات مربوط به آن کارها را باید قبل از انجام آن کارهای به طور کامل یاد گرفته باشد یعنی باید آدم با حوصله ای باد یاد بگیرد. حالا سعی می کنیم در این جلسات مسائل مربوط به والدین را کامل به شما بگوییم. می فرماید خدایا علم برخورد با والدین را برای من به صورت تمام جمعش کن، بعد می فرماید ثم، سپس، یعنی اول علم کامل، بعد عمل. (ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تُلْهِمُنِي مِنْهُ). سپس مرا وادار کن به آنچه که مرا بهش الهام کردی، بتوانم این کار را انجام دهم. حضرت وقتی دعا می کند در روایت داریم، (الداعی بلا عمل کرانی بلا وتر). دعا کننده ای که عمل نمی کند مثل تیراندازی است که کمان زه ندارد. اگر کمان زه نداشته باشد، شما تیر را بگذارید در کمان، وقتی زه ندارد که آن را بکشی رها کنی، جایی نمی رود تیر. کاری نمی توانید بکنید. به ما می گوید اگر داری دعا می کنی باید اهل عمل هم باشی، همت و شجاعت یادگیری، تحملش را داشته باشی. یادگیری تحمل می خواهد، حوصله نداشته باشی یاد بگیری و گوش کنی و مطالعه کنی، جاهل بار می آیی و مضرات جهل که در بحث روان شناسی جاهل برای دوستان مفصل عرض کردیم و در بحث ضرورت شناخت احکام عرض کردیم، آن مسائل پیش می آیند. (الجهل یفسد المعاد). که باعث تباهی و آخرت و معاد انسان می شود. با زنش بلد نیست چطور برخورد کند، با بچه اش، با همسایه اش، با برادر دینی اش، در نماز جماعت نمی داند چه جوری برخورد کند. این نادانی ها کار دست ما می دهد. این ها را انسان باید باد بگیرد. برای خودش مفید است. باهاش سعادت کسب می کند ضمن اینکه خدای مهربان همانطور که در جلسه ضرورت آشنایی با احکام خدمتتان عرض کردم، چقدر اجر می دهد به کسی که یاد بگیرد. می فرماید یک قدم که شما برمی دارید می آیید به جلسه ای که مسائل علمیتان و حلال و حرامتان را یاد بگیرید، به هر قدمتان ثواب یک سال عبادت را برای شما می نویسند، ملائکه بالشان را زیر پای کسی که طالب علم است می گسترانند. همه موجودات عالم برایش استغفار می کنند. هم درش آمرزش است، هم بهشت است، هم قبر است، هم کمال است، یعنی از جهت مقدمه مهم ترین کاری است که یک نفر در عمرش می کند. تحصیل علم و آگاهی نسبت به دین. عرض کردم حضرت می فرماید اگر من جوانی از جوانان شیعه را ببینم که تفقه در دین نمی کند و اهل اگاهی در دین نیست، او را با شمشیر خواهم زد. انقدر جوانی که اهل یادگیری دین نیست منفور است. چون اشتباهات زیادی می کند در زندگی، در رفتار، در خیلی از کارهای دیگر. آلودگی های زیادی برای خود و دیگران تحصیل می کند، منشا انحرافات زیادی برای خود و دیگران می شود. چون جاهل است. این را فراموش نکنید. بعد می فرماید (وَ وَفِّقْنِي لِلنُّفُوذِ فِيمَا تُبَصِّرُنِي مِنْ عِلْمِهِ حَتَّى لَا يَفُوتَنِي اسْتِعْمَالُ شَيْءٍ عَلَّمْتَنِيهِ) می فرماید خدایا مرا موفق کن. حضرت همه چیز را از خدا می خواهد. علمش را از خدا خواسته. عملش را هم همینطور. یعنی به خودت مغرور نباش. ممکن است خیلی ها علمش را داشته باشند ولی موفق به عمل نشوند. مهم این نیست که علم داشته باشی، این مقدمتاً خیلی ارزش دارد اما باید بعد از علم بتوانی عمل کنی. لذا حضرت می فرماید (ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تُلْهِمُنِي مِنْهُ و بعد وَ وَفِّقْنِي لِلنُّفُوذِ فِيمَا تُبَصِّرُنِي مِنْ عِلْمِهِ). خدایا مرا برای اجرای آن چیزی که آگاهم کردی از علم برخورد به والدین، مرا موفق کن که بتوانم اجرا کنم. (حَتَّى لَا يَفُوتَنِي اسْتِعْمَالُ شَيْءٍ عَلَّمْتَنِيهِ) تا اینکه هیچ کدام از وظایف من از من فوت نشوند. بتوانم همه وظایفی که نسبت به والدینم دارم انجام دهم و کوتاهی نکنم. (وَ لَا تَثْقُلَ أَرْكَانِي عَنِ الْحَفُوفِ فِيمَا أَلْهَمْتَنِيهِ). ارکان یعنی بدن من، بدن من، اعضا و جوارح من، سنگین نشوند، کسل نشوند، بیحال نشوند، از سرعت گرفتن و شوق داشتن در عمل. یعنی می فرماید باید در عمل نسبت به والدین، اعمال دیگرهم همینطور است، هم انسان سرعت داشته باشد هم با شوق برود سراغ عمل. با کسالت، تنبلی و بیحالی نرود. می گوید خدایا مرا طوری موفق کن که کسل نشوم، ارکان من سنگین نشوند، من می دانم الآن باید به احترام پدرم بلند شود، تنبلی می کنم، زورم می آید از جایم بلند شوم، می گوید خدایا من اینطوری نشوم، پدرم کاری دارد، توانم از جایم بپرم، سر سفره نشستم می دانم پدرم نمکدان می خواهد خودم را نزنم به آن راه که من نمی دانم شما چه می خواهید مشغول غذایم شوم، بدانم پدر و مادرم چه می خواهد از جایم بلند شوم برایشان تهیه کنم. نگذارم آن ها از جایشان بلند شوم. کاری دارند من بتوانم سریع انجام دهم برایشان صبح زود می بینی مادر کاری دارد، پدر کاری دارد، سنگین و کسل نشود انسان، آماده به خدمت باشد در مقابل والدین. درباره کسالت بحث مفصلی داریم. (الکسل یفسد الآخره) حضرت امیر(علیه السلام) فرمود کسالت و تنبلی آخرت انسان را تباه می کند. بی حالی، تنبلی، ولش کن حال داری، بگذار برای بعداً فردا پس فردا. هفته دیگر. این خراب می کند. خب مثلاً در این جمعی که ما الآن تعداد زیادی از دوستان هستند آیا دوستان دیگری نمی دانستند چنین جلساتی هستند؟ اما خیلی ها کسل و تنبل هستند نمی روند در این جلسات شرکت کنند. با خیلی چیزهای سر خود را گرم می کنند، تنبلی می کنند مسائل مربوط به آخرتشان را یاد نمی گیرند. وقتی جاهل هستند، اشتباهاتشان در زندگی زیاد می شود. (العامل غیر بصیره کالسائر علی غیر طریق) امام صادق (علیه السلام) فرمود عمل کننده ی بدون آگاهی مثل راه پیمایی است که مسیر را بر غیر طریق اصلی خودش طی می کند که هر مقدار سرعت بگیرد، از راه اصلی دور می شود. شما ببینید اگر مسیر ما اینجا باشد، بخواهیم برسیم، اگر کسی راه را نداند که باید از اینجا بیاید و اشتباهی از راه دیگری برود، هرمقدار سرعت بگیرد از مسیر اصلی دورتر می شود. اینجا فاصله اش کم است، اما هرچقدر سرعت بگیرد از مسیر اصلی دورتر می شود. کسانی که آگاهی ندارند، در نحوه ی زندگیشان، اشتباهاتشان در زندگی زیاد است. بعضی اشتباهات قابل برگشت نیستند یا به سختی قابل جبران هستند به هر حال باعث تلف شدن عمر می شوند لذا دوستان باید همیشه نشاطشان را در یادگیری حفظ کنند. هیچ وقت سست نشوند. نباشد مجرد باشند بیایند سر جلسات یاد بگیرند، ازدواج که کردند غیب می شوند، آقا مشکل داشتیم، نتوانستیم، بابا شما ازدواج کردید برای خدا، برای این که آخرتت را حفظ کنی، نه اینکه ضعیف تر بشوی. نماز جماعت، نماز جمعه، جلسات علمی ترک می شوند. هم خودش جاهل است هم خانواده اش را در جهل نگه می دارد. در روایت داریم که (لا یلقی الله سبحانه احد بذنب اعظم من جهالت اهله و اولاده) خداوند را کسی به گناهی بالاتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند. مرد خانواده ازدواج می کند اتفاقاً خیلی بیشتر نیاز به اطلاعات دارد، در برخورد با همسر، تشکیل نطفه، مراقبت های دوران بارداری، برخورد با بچه، این اطلاعات را باید به همسرش هم برساند، به قدری می پیچد در مسائل زندگی که فراموش می کند و اشتباهاتش زیاد می شود. تنبلی نباید بکنی در یادگیری آنچه که وظیفه مان است. نگذاریم بهانه های مختلف بیایند، به خصوص برای یادگیری، عرض کردیم در روایت داریم برای هرچیزی یک آفت هست، اما برای علم آفت هاست. بهانه ها و توجیهات مختلف، باعث می شود یک نفر از یک جلسه علمی ساقط شود و بیفتد. یکی از دوستان شهیدم را فراموش نمی کنم، بعد از شهادتشان، خواب دیدم ایشان را، به من می گفت یک جلسه علمی بوده، شرکت می خواستم بکنم، 12 جلسه از 13 جلسه را شرکت کردم، الآن اینجا ناراحتم، ای کاش در آن یک جلسه هم شرکت می کردم. شهید است، درجه اش بالاست، اما آن جا حسرت این را می خورد که چرا در مجلس علمی شرکت نکرده. چه بسا در آن یک جلسه که آدم شرکت نمی کند مطالبی مطرح می شود که بیشترین مشکلات انسان حل می شود. الحمدالله الآن تجهیزات است، انسان غیبت بکند، کاری پیش بیاید و ضرورت هست به هر حال، بشر همیشه اینطور نیست که یک کاری را که تماماً اراده کرده نمی تواند، مریض می شود مثلاً، الآن ضبط هست، رفقا نوار می گیرند، یا فلان کس یادداشت برداشته، از یادداشتش استفاده کنیم. آخرین نکته ای که خدمت دوستان عرض کنم این هست که این مقدار که در مورد پدر و مادر، اهمیت داده شده این چند جلسه و بعد از این هم شرح دعا را می خوانیم به جلالت و بزرگی مقام والدین پی می بریم، اما حضرت تمام این چیزهایی که می فرماید برای والدین بدن ماست. والدین جسمانی ماست. والدینی که ما را متولد کرده اند. انقدر این ها ارزش دارند. این را می رساند پدری که روح انسان را تربیت می کند، او مقامش به مراتب بالاتر از پدر بدنی ماست، حضرت فرمود (ان آبائکم ثلاثه) پدران سه تا هستند. یکی اب یولدک، پدری که باعث تولدت می شود. اب یزوجک. پدری که باعث ازدواجت می شود. یعنی برای آقایان پدر خانمشان حکم پدر را دارد، قابل احترام است، و اب یعلمک. سومین پدر پدری است که تو را تعلیم می دهد. که فرمودند احترام او از احترام این دو پدر لازم تر است. اینکه حضرت درود می فرستد بر پدر و مادر جسمانی خودش اما قبلش بر پدران روحانی امت درود می فرستد. یا معلم انسان. این را باید خیلی توجه کنیم به معلم، به اساتیدی که روح ما را پرورش می دهند، به یکی از شخصیت های تاریخ که الآن یادم نیست کدام بود، گفتند چطور احترام به معلمت بیشتر می گذاری یا کدامشان احترام بیشتری دارند، گفت معلم، به خاطر اینکه پدر مرا از آن عالم به این عالم آورده اما معلم مرا از این عالم به آن عالم می برد. مرا از خاک، به بهشت می برد. از این اسفل السافلین، از این وادی حیوانیت مرا به بالا می برد. بسیار مقام این ها اهمیت دارد. اینکه برکت را در تعظیم نسبت به اساتید، برکت علم در تعظیم و بزرگداشت استاد است و آن همه درجاتی که برای معلم ذکر کرده اند، آن مقدار و مهر خوردن ها به قلب، بی ادب شدن ها، این هایی که انسان منحرف می شود، آدم باسوادی است ولی منحرف می شود، ریشه را که می بینی، برمی گردد به بی ادبیش. به استادش بی ادبی کرده، توفیق عمل و برکت علم ازش گرفته می شود، سنگین می شود، علم دارد ولی موفق به عمل نیست. همش برای این است که بزرگان خودش را تعظیم نکرده. خیلی مهم است که انسان بزرگان و علمای دینش و امتش را بزرگ بشمارد و توجه به مقام این ها کند. چهارتا کتاب خواندن و جلسه رفتن گول نزند انسان را که یک موقع علما و بزرگان دین در نزد انسان تحقیر شوند. برای انسان تبعات سوء دارد. حواسمان باشد این همه که این ها احترام دارند، پدر روحانی احترامش بسیار لازم تر است. به عظمت شان آن ها باید بیشتر توجه کنیم و بیشتر هم پی می بریم. ان شاءالله خداوند همه ما را موفق کند که به وظایف خودمان عمل کنیم. عمل خالصانه بکنیم، عمل با شوق بکنیم. و بدنمان سنگین نشود از عمل کردن. خداوند ان شاءالله علم برخورد با والدین و هر کسی که لازم است در زندگی ارتباط داریم، علم آن را نصیب ما بفرماید. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 005 - حقوق والدین
متن کامل (خام) جلسه 005 - حقوق والدین