جلسه 001 - حقوق والدین
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - حقوق والدین

بحث هایی که از امشب شروع خواهیم کرد، چند جلسه ای را پیرامون حقوق والدین، مطالبی را عرض خواهیم کرد. مقدمه ی بسیار مهم و ضروری که باید قبلاً عرض کنم، این است که ما در قوانین اخلاقی اسلام، با چند نوع دستور روبرو هستیم. در بعضی از دستورات به ما می گویند که رفتارتان را با شرایط و رفتار دیگران تنظیم بکنید. شرایط زمان، فرضاً درباره سوء ظن می گویند شما اگر بخواهید حسن ظن داشته باشید یا سوء ظن، به زمانه نگاه بکنید. اگر زمانه زمان فاسدی است، و مردم به سمت انحراف و بی دینی می روند، حسن ظن داشتن، به صورت قالبی که انسان روحیه ی حسن ظن برش غالب باشد کار خوبی نیست. ولی اگر زمانه خوب است و مردم رو به دین می روند، رو به اسلام می روند، در دوران غلبه ی روحیه ی دینی، در آن جور موارد انسان نباید سوء ظن داشته باشد. سوء ظن داشتن کار بدی است. اینجا نوع برخورد اخلاقی که می کنیم، نوع روحیه اخلاقی که بر ما حاکم می شود، با مسئله زمان تنظیم شده، شما زمان و روزگار را می بینید، نوع رفتارتان باهاش تنظیم می شود، یا مثلاً بخواهید با افرادی برخورد کنید، می گوید به نوع برخورد آن ها هم دقت کیند، مثلاً اگر آدم متکبری است، به هیچ وجه حاضر نیست تواضع داشته باشد، خودپسند است و خودش را خیلی می گیرد، شما در مقابل آدم متکبر و مستکبر تواضع نکنید. اما در مقابل متواضع، متواضع باشید. اینجا اینکه ما چه عملی را انجام دهیم به شرایط خارج از ما بستگی دارد. ببینیم آنجا چگونه است و ما چگونه رفتار کنیم. یا می گویند اگر طرف مؤمن بود، مسلمان بود، باهاش اینگونه رفتار کن ولی اگر مؤمن نبود، مثلاَ به گونه دیگری، رفتار عوض می شود. بعضی از رفتارها اینگونه نیستند، در بعضی دستورات اخلاقی به ما دستور داده شده که ما همیشه به یک نوع رفتار کنیم. آن طرف هر اتفاقی که می‌خواهد بیفتد، بیفتد. شما رفتارتان باید ثابت باشد. اگر انسان کوتاهی بکند، گناه کرده. از جمله آن رفتارها، رفتار با پدر و مادر است، که انسان در برخورد با پدر و مادر و والدین خودش، نمی تواند بگوید من ببینم پدرم، یا مادرم مسلمان هستند، کافر هستند، حزب اللهی هست، نیست، ضد انقلاب است، ضد انقلاب نیست، با من خوبی می کند یا نمی کند، احترام من را دارد یا ندارد. اینجوری نیست. فرزند از آن جهت که فرزند است، یک سلسله وظایفی را دارد که باید در مقابل پدر و مادر انجام دهد، اینکه پدر و مادر چگونه هستند، هیچ تاثیری در نوع رفتار ندارد، بله بعضی جاها در قرآن هم گفته شده اگر پدر و مادر شما، شما را به چیزی غیر از دین خدا می خوانند، شما حق نداری اطاعت کنی، اما همانجا که آن ها شما را به کفر می خوانند، آنجا هم باید با والدین به خوبی و با ادب رفتار کنید، (وصاحبهما معروفا) حق ندارید بی ادبی کنید حتی جایی که شما را به چیزی خارج از دین می خوانند. اینجا روابط یک طرفه است، برعکس دسته اول که روابط دو طرفه است، مجبوریم شرایطی در خارج را تنظیم کنیم، و بعد نوع رفتار خود را، در برخورد با دیگران، ولی در برخورد با پدر و مادر رفتار یک طرفه است، یعنی پدر و مادرت مسلمان هستند یا نیستند، احترام و نیکی بهشان واجب است. به تو احترام می گذارند یا نمی گذارند، باز احترام و نیکی بر شما واجب است. ممکن است پدر و مادر ما به برادر ما بیشتر محبت کنند. هیچ تاثیری ندارد. باز احترام و نیکی واجب است. این که من بگویم چون برادر بزرگ تر یا کوچک تر را بیشتر تحویل می گیرد پس من وظیفه ام را در مقابل آن ها انجام نمی دهم. نه. با وظایف در مقابل پدر و ما در جلسات آینده آشنا می شویم. ولی به هر حال اینجور نیست که بگوییم پدر و مادر چه می کنند با ما، ارزیابی کنیم بعد بگوییم حالا ما رفتارمان را تنظیم کنیم. فرزند در مقابل پدر و مادر یک سلسله رفتار ثابت دارد. اطاعت در صورتی که مخالف دین خدا نباشد، ادب، احترام و نیکی از شرایطی است که فرزند باید انجام دهد، و به هیچ شرایط دیگری هم مربوط نیست. تنها چیزی که باعث می شود این مسائل ساقط بشود، این است که این ها در مقابل دین خدا قرار بگیرند، به جنگ دین خدا بخواهند بروند که آن جا بحث، بحث والدین نیست، بحث این است که والدین در جبهه دیگری مقابل ما قرار دارند. تصور نکنید در زندگی های ما این جبهه ها ایجاد می شود، طرف بگوید پدرم حرف های ضد انقلاب می زند پس من مقابل او هستم، نه منظور این نیست، صدر اسلام بود که پدر در یک جبهه بود، پسر جبهه مقابل، شمشیر می کشیدند روی هم، بحث جهاد بود، یا در جنگ خودمان مثلاً یک عراقی فرار می کرد از این جبهه می رفت به جبهه ما، بعد برادرش در جبهه مقابل بود. این چیز دیگری است. نایاب است، اما به هر حال غیر از این موارد، همیشه واجب است فرزند این رفتار را داشته باشد. امشب نمی خواهم راجع به پدر و مادر صحبت کنم. امشب می خواهم راجع به چرایی این قوانین یک مقدار صحبت کنم. ببینید، چرا خدا چنین احکامی را صادر کرده و ما چرا باید در مقابل پدر و مادر این گونه رفتار کنیم. ما در روایت داریم اگر پدر و مادر ظالم هم بودند، در حق فرزندشان، باز آنی که باید کوتاه بیاید فرزند است. چرا باید اینجوری باشد، در برابر کسان دیگر نگفته اند که کسی ظالم بود شما کوتاه بیایید، می گویند آنجا حقتان را بگیرید، اگر طرف متکبر است، تقصیر اوست، برخورد به گونه دیگری است، اما در مقابل پدر و مادر می گویند اگر ظالم هم باشند، موظف هستید کوتاه بیایید. چرا خداوند قوانین یک طرفه اینطوری وضع کرده، چرا باید در همه شرایط احترام پدر و مادر را رعایت کنیم و این همه ادب نسبت به پدر و مادر برای چیست. اینکه خداوند اطاعت خودش را مقرون رضایت پدر و مادر قرار داده، که اگر راضی نباشند، آن شخص هیچ عبادتیش قبول نمی شود، این یعنی چه. این که خداوند شکر والدین و تشکر از والدین را با اطاعت و عبادت خودش آورده، این به چه معناست. غیر خدا را نپرستید و به والدینتان احسان کنید. چرا انقدر این مقام بزرگ است؟ و چرا ما باید اطاعت بکنیم؟ این سوال در مورد همه ی احکام دینی و اخلاقی دین وجود دارد. یعنی یک موقع هم مرد می تواند بگوید آقا مثلاً چرا در اسلام آمده که مرد حق ندارد از زنش کار بخواهد؟ زن از این جهت که زن هست و ازدواج می کند وظیفه کاری در مقابل شوهرش ندارد یا مثلاً شوهر حتماً بگوید تو موظفی آش بپزی، لباس من را اتو کنی، موظفی بچه داری کنی، خانه را تمیز بکنی، نه، زن وظیفه اخلاقی است، از نظر اخلاقی به زن توصیه شده که این کار را انجام دهد اما وظیفه واجبش نیست، مرد حق ندارد دستور این چنینی به زن بدهد، یا در مقابل زن، زن سوال کند چرا من بدون اجازه شوهر از خانه نمی توانم بیرون بروم، هیچ کاری بدون اجازه شوهر نمی توانم بکنم، حتی خانه پدرم هم نمی توانم بروم، این سوال را ممکن است بکند، که زن اگر بدون اجازه شوهر از خانه خارج شود نمازش قبول نیست، این احکام برای چیست، چرا این احکام هستند؟ ببینید، این که ما بدانیم چرا این احکام اینگونه صادر شده و یا چرا ما باید این ها را گوش کنیم و اطاعت کنیم، به چند مطلب بر می گردد. حقیقت این است که اجرای قوانین اخلاقی، اگر کسی بخواهد این قوانین اخلاقی را اجرا کند، بر می گردد به اعتقادات انسان، یعنی اخلاق گره خورده با اعتقادات انسان، برای همین هم علمای اخلاق قبل از اینکه درس های اخلاقشان را شروع کنند، یک دوره اصول عقاید می گفتند برای مردم که پایه های دینشان را قوی کنند. این حکم اخلاقی از جانب خداوندی آمده که بشر را خوب می شناسد، بشر را دوست دارد، بشر را برای کمال آفریده، خداوندی است که ظالم نیست، سعادت بشر را می خواهد و بیشتر از هر کس دیگری، بیشتر از خود انسان، انسان را می شناسد. اگر انسان اعتقادش به خداوند تبارک و تعالی ضعیف باشد و این مسئله برایش باور نشده باشد که این حکمی که آمده برای من که اینگونه در مقابل همسرم رفتار کنم، اینگونه در مقابل پدر و مادرم رفتار کنم، در مقابل برادر و خواهرم رفتار کنم، اینگونه در مقابل همسایه و دوست و زیردست و شاگرد و استاد رفتار کنم، اگر این جا نیفتاده باشد برای انسان، مسائل عقیدتی، که چرا خدا این را اینگونه فرموده و این خدایی که فرموده، خدایی هست که آن دستورات را برای من داده، خودش سود نمی برد. ما چه رفتار بکنیم، چه نکنیم، خداوند فرقی برایش نمی کند. چیزی از خدا کم نمی شود. گر جمله کائنات کافر گردند/ بر دامن کبریاش ننشیند گرد. این دستور را برای من داده، سعادت من در این است. ولو من هم ندانم چه اثری دارد که من باید همیشه در مقابل پدر و مادرم کوتاه بیایم، خیلی وقت ها تکبر من مانع می شود، لجم می گیرد از این دستور که چرا من باید در مقابل زنم اینگونه رفتار کنم، می گویم اسلام زن را پررو کرده مثلاً، گفته مرد در مقابل زنش این وظایف را دارد، و زن بیاید بگوید اسلام مرد را لوس کرده. بیخود قدرت داده به مرد. این ها همه به مسائل عقیدتی ما بر می گردد یعنی وقتی نمی توانیم عمل کنیم و برایمان مسئله است، گوش نمی کنیم، تن نمی دهیم به این دستورات، برای این است که عقایدمان ضعیف است، ما هنوز خدا را آنگونه که باید بشناسیم نشناخته ایم، دین را آنگونه که باید بپذیریم نپذیرفته ایم. من ولو ندانم که این دستورات اسلام چه خاصیتی دارند، دستورات اخلاقی، یا احکام، همین که بدانم از جانب خداوندی صادر شده که خالق من است و بیش از هر کس دیگری من را می شناسد، مرا برای خیر و سعادت خلق کرده، مهربان است به من، خوبی مرا می خواهد، حکیم است، دستور بیهوده نمی دهد، کافی است برای اینکه من عمل کنم، ولو ندانم برای چه این احکام صادر شده که من در مقابل پدر و مادرم و همسرم و شاگردم و دوستم و همسایه ام این گونه باید متواضع باشم. سرکشی از این دستورات مقاومت است در مقابل دستورات خداوند تبارک و تعالی. اینجوری است که مسائل اخلاقی عدم رعایتش بعضی وقت ها انسان را تا کفر هم می کشاند. اگر دین را قبول کردی و تسلیم دین هستی و اعتقاد داری، این حکم خداست. (ما کان لمؤمن و لا مؤمنه اذا قضی الله و سروسله ان تکون لهم الخیره) آیه قرآن است. هیچ مؤمن، مرد مؤمنی و هیچ زن مؤمنی آنجایی که با دستور خداوند و رسولش روبرو می شوند هیچ اختیاری ندارند. که بعد خودشان بنشینند با اختیار خودشان رفتار خاصی را تعیین کند، ما مسلمان هستیم، اسلام تسلیم است، اگر گفتند اینگونه رفتار کنید، ما باید تسلیم باشیم. بدانیم که این دستور به سعادت ماست. نفعی برای رسول ندارد، نفعی برای خداوند تبارک و تعالی ندارد. اگر ما دین را قبول کرده باشیم، اعتقاد داشته باشیم باید تسلیم باشیم در نوع رفتاری که به ما گفتند بکنیم، ولو خودمان هم فلسفه اش را ندانیم و بهمان فشار بیاید که بخواهیم پا روی خود بگذاریم و انجامش دهیم. ما باید مطیع باشیم. خدا قصدش طرفداری ظالم یا جاهل نیست که حکمی را بدهد که بعد ما بگوییم بنشینیم کار خدا را تحلیل کنیم که خدا این کارش واقعاً درست نبود اگر من جای خدا بودم، انقدر زنان را لوس نمی کردم یا انقدر به مردان اختیار نمی دادیم، اگر جای خدا بودم اینجوری می کردم. ببریم زیر سوال و بگوییم چرا اینجوری کرده. همین پسری که الآن پسر است و قرار است مطیع پدر و مادر باشد و دستور رسیده که در مقابل آن ها متواضع باشد، همین پسر یک روزی می شود پدر. آن موقع هم که پدر شدی، برای بچه ی تو هم گفته این حرف را. همین دخترخانمی که فرزند است، یک روزی می شود مادر. این حکم برای او هم هست، وقتی مادر شد، به فرزند ما هم می گویند که چگونه رفتار کنند. همه فرزندان یک روزی تبدیل به والدین می شوند. وقتی خودمان در جایگاه فرزند هستیم، شاید درک نکنیم ولی وقتی در جایگاه والدین قرار می گیریم متوجه می شویم که چرا خداوند تبارک و تعالی این همه سفارش پدر و مادر را کرده. یا یک مقدار که رشد عقلی می کنیم می آییم بالاتر، بعد متوجه می شویم که چرا خداوند اینگونه دستورات اخلاقی را صادر کرده، درباره برادران دینی، خانواده، همسایه، اجتماع، درباره مسائل مختلف. پس در درجه اول اگر ما معتقد باشیم سوالی برایمان مطرح نیست. باید اجرا کنیم. در درجه دوم خودمان فکر هم بکنیم متوجه می شویم که چرا خداوند چنین دستوراتی را صادر کرده، زمان بگذرد متوجه می شویم که علت این که این دستورات اخلاقی آمده، فواید این دستورات چیست، اگر رعایت شود چقدر جامعه وضعش خوب می شود. این دو تا مسئله. در درجه سوم، این است که، این تذکر خیلی مهم است، این است که بسیاری از احکام اسلام در یک مجموعه صادر شده، یعنی برای یک پیکره صادر شده، و اگر کسی بخواهد چرای این قضایا را بفهمد و علتش را بداند، باید کل را مورد مطالعه قرار دهد، ما غالباً اشتباه می کنیم و می آییم جزء را مورد مطالعه قرار می دهیم، از بالا دیدگاه نداریم وقتی می خواهیم اظهار نظر راجع به مسائل اسلامی بکنیم حالا هر مسئله ای. وقتی هم یک مسئله جزیی را مورد مطالعه قرار می دهیم چون در ارتباط با کل ما آن را نمی بینیم، هیچ اثری ممکن است ازش نبینیم. یک خانم بیاید بگوید آخر من بیچاره باید چه کنم؟ چرا باید این روسری را بکشم روی سرم، چرا نباید آرایش کنم؟ محدودیت است دیگر. جورابم باید کلفت باشد مثلاً، عطر استعمال نکنم می خواهم بیرون بروم، لباسم باید پوشیده باشد، برآمدگی بدنم معلوم نباشد، در این گرمای تابستان این را بکشم به خودم که چی، او فقط از همین یک دیدگاه نگاه می کند، اما حجاب را بردار از جامعه، مفاسدی که خود این خانم را تهدید می کند و جامعه و خانواده را تهدید می کند، به فساد خواهد کشاند، اثر سوئی که در روحیه بسیاری از جوانان مردم می گذارد، یک زن بد حجاب در خیابان، مفاسدی که ایجاد می کند، وقتی همه را مورد مطالعه قرار می دهی می بینی که سر از جاهای زیادی در می آورد، این حکمی که اینجا آمده، برای جلوگیری از بسیاری از آلودگی ها و مفاسد است. که خود همان خانم در درجه اول دچار مفسده می شود از نظر اخلاقی. فقط ما میکروب شناس نیستیم، فساد شناس نیستیم، یک خانم بگوید من که کاری با کسی ندارم، می خواهم آزاد باشم، بیایم و بروم، اما یک طبیب هست که مریض شناس است، بیماری شناس است، او می داند که چه مفاسدی است، دستور می دهد اینگونه غذا بخورید، بگویید ما دستورات بهداشتی را رعایت نکردیم طوری هم نشده، بعد چند سال می بینی که سرطان گرفت طرف، یک مریضی خطرناک از یک جا گرفت، فکر می کرد هیچ طوری هم نیست، هیچ خبری نیست ولی آلوده شد. وقتی می گوییم صحبت از آلودگی روحی است فقط زنا نیست، یک زن بد حجاب می آید بیرون، یک آقایی زنا می کند، فقط این نیست، اگر انسان روح و ظرافت و طهارت روح و مسیر و کمالات روح را بشناسد، متوجه می شود که با یک نگاه بیجا به نامحرم، از چه مقاماتی می افتد، از چه درجاتی ساقط می شود. چه چیزهایی را از دست می دهد، چقدر آلودگی ایجاد می شود، آلودگی هایی که در قبرش و برزخش تاثیر دارد، در قیامتش تاثیر دارد. یک نفر هیچ عملی مرتکب نشود در خارج، همین که بد حجابی و بی حجابی ببیند، یا فیلم های مبتذل ببیند یا حرف های مبتذل بشنود، این روحش شکل می گیرد، هیچ کاری هم نکند، اما روحش شکل خاصی را می گیرد که این شکل خاص با سعادت او سازگاری ندارد. اینجا هم احساس نمی کنیم، بچه وقتی در رحم مادر هست احساس نمی کند. اگر مریضی هم داشته باشد، وقتی متولد می شود می آید به این دنیا، با احکام این دنیا و شرایط زیستی این دنیا که روبرو می شود معلوم می شود این ناقص متولد شده و مریض بوده ولی خودش در رحم مادر احساس نقصی نداشته، زنده بوده، وقتی این طرف می آید می بینی که چه خرابکاری هایی که صورت نگرفته. ما صحبتمان این بود که در تولدمان به سمت آخرت خداوند از ما روح خاصی را می خواهد، شرایط زیستی آخرت شرایط خاصی است، خداوند قلب سلیم و روح سالم از ما خواسته، نه روح بیمار. روح بیمار فقط این نیست که زنا بکند، افکاری که ما می کنیم ممکن است ما را بیمار کند. افکار و خیالات بیمار کننده هستند. پس در درجه سوم، مسائل باید در ارتباط با یک پیکر و یک کل نگریسته شود. تا انسان بفهمد که این چه جایگاهی دارد. مثل یک بدن، یک بدن، شما یک مویرگ داری که بسیار بسیار ظریف است، سرخرگ داری، به چه درشتی، هردو لازم هستند برای این بدن، یکی بگوید خب این رگ هم مثل آن رگ دیگری می شد، مثلاً رگ چشم ما اگر می خواست مثل رگ قلبمان شود ببین چه جوری می شد. مویرگ های چشم ما، مغز ما، هردویشان لازم هستند، در کل یک مجموعه می شوند و سرحال و سرپا هست. در مسائل دیگر هم اینطور است، در اقتصاد دستوری می دهند که اثرش یک جای دیگر ظاهر می شود. شرایط اقتصادیتان را اینجوری بکنید، که اگر اینجوری نکنید در اعتقادات شما لطمه وارد می شود، مسئله اقتصادی است ولی اثرش در اعتقادات ظاهر می شود. کسی که از نظر روزی در فشار و تنگنا هست، اعتقادش هم مورد خطر است. (کان الفقر ان یکون کفراً). فقر نزدیک است که به کفر بکشاند انسان را آنجایی که دستور اقتصادی می دهد که ربا نخورید که تاجر باید این شرایط را رعایت کند، فروشنده و خریدار این شرایط را باید رعایت کنند، ایشان می گوید حالا پول است دیگر، پول در می آوریم، 5 تومان ندهی، بعد 5 تومان را یک قران بگیری، جنس را احتکار نکنی چند برابر بفروشی. جنسی که خریدی یک تومان، 5 برابر بفروشی. این اثر در کجا ظاهر می شود؟ در اخلاقیات افراد ظاهر می شود. مسئله اقتصادی است ولی می رود در اخلاقیات و اعتقادات افراد ظهور پیدا می کند. مثل بدن، بدن یک جا عیب پیدا می کند، اثر و مفسده اش یک جای دیگر ظاهر می شود، یا در کل ظاهر می شود، کل را خراب می کند. چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار. اینطور است، در بدن هم داریم، قسمت هایی در بدن داریم که این ها مثلاً یک جایی فاسد می شود در بدن، خراب و بیمار می شود، مریضی اش یک جای دیگر ظهور پیدا می کند، یک قسمت دیگر بدن درد می گیرد. مثلاً دندان فاسد می شود، به جای اینکه خود دندان درد بگیرد، سر درد می گیرد، چشم درد می گیرد. دندان را که بکشی سرت خوب می شود، چشمت خوب می شود یا چربی خون می رود بالا، بعد می بینی که دکترها انگشت پا را قطع می کنند، یا یک پای طرف را قطع می کنند، یا می زند چشم را کور می کند، بدن اینجوری است، مجموعه اینجوری است، وقتی افراد در مجموعه به هم پیوسته اند، یک جزء کارش را درست انجام ندهد بقیه اجزاء دچار مشکل خواهند شد. در پیوستگی این ارتباط وجود دارد. وقتی کل تشکیل شد، یک جایش ضعف بردارد، بقیه جاها هم ضعف برمی دارند. این ضبط، من صدایم ضعیف باشد، درست ضبط نمی شود، خود میکروفون ضعف داشته باشد، مشکل ایجاد می شود، یک مجموعه است، تا می شود نوار، سیم اتصالی داشته باشد همینطور، دستگاه در گیرندگی مشکل داشته باشد باز همین، هرکدام از این ها ایراد داشته باشد نتیجه یکی است نتیجه این است که نواری ضبط نمی شود. چون یک مجموعه شده، گوینده، این بلندگو، سیمی که از اینجا اتصال به ضبط دارد، ضبطی که می خواهد کار کند. همه این ها باید یک مجموعه سالم باشند و وظیفه شان را درست انجام دهند تا یک نوار ضبط شود. ما در کل نگاه می کنیم، پدر و مادر را گفته اند اینگونه رفتار کنید، چشم، در مقابل همسر اینگونه رفتار کنید، در مقابل فرزند اینگونه رفتار کنید، چشم. آقا این حرف ها کجا را می گیرند؟ آنانی که این آداب را رعایت نمی کنند ببین به کجا رسیده اند و چقدر پیشرفت کرده اند. رفته اند تا فضا و تا ماه و مریخ هم رفته اند، با این احکام کجا را می شود گرفت؟ بله آن دینی که می گوید احترام پدر و مادرت را نگه دار، آن دین منعی از علم و پیشرفت ندارد، آن دین می گوید اگر می توانی در زیر زمین و بالاترین نقاط آسمان بروید، بروید، در سوره رحمان می فرماید، ولی نمی توانید بروید مگر با علم. (اطلبوالعلم من المهد الی الحد). آن دین وقتی احترام به پدر و مادر و نماز و عزاداری و سینه زنی را می گوید، مسجد و روزه را می گوید، آن دین سفر به فضا را هم می گوید، پزشکی و پیشرفت صنعتی را هم می گوید ولی باید در مجموع اجرا شود. آنانی که رفتند به فضا، وضعیت خانواده شان را ببینید، شب ها دارید از تلویزیون می بینید، مستند نشان می دهد از وضعیت آمریکا که ابرقدرت است و ادعای ریاست بر دنیا را دارد، وضع خانواده ها و جوانان را آنجا ببینید که امنیت وجود ندارد آنجا، طرف معلوم نیست صبح از خانه برود بیرون عصر برگردد، سر کلاس شاگرد اسلحه در می آورد شاگردان و معلم را می کشد، امنیت مملکت خودتان که بی نظیر ترین امنیت است در دنیا ببینید، بعد بگویید که احکام اخلاقی اسلام چه ارمغانی برای ما دارد. آنجا برای جوانان حکومت نظامی دارند که بیرون نیایند، جوانان راهنمایی و ابتدایی و این ها. بچه 7 ساله، هفت تیر می کشد. این اگر در مملکت ما هم بود، تصور کنیم بچه های ما که الآن با هم دعوا می کنند اسلحه دستشان بود، شلیک می کردند دیگر. بابا و ننه را می زد می کشت، چه خبر است، چه مفاسدی است آنجا، این امنیت جانی است، مسائل دیگر بماند. استحکام خانواده ای که داریم، آرامشی که الآن ما داریم، امنیتی که داریم، آنجا دو، سه دقیقه که برق می رود، چند هزار دزدی اتفاق می افتد، چند هزارتا تجاوز اتفاق می افتد، چقدر آدم کشی می شود، در چند لحظه که برق می رود. انقدر اوضاع خراب است. عزا چه عزایی که مرده شور هم گریه اش گرفته، رئیس جمهور آمریکا می گوید جامعه آمریکا برای رشد کودکان سالم نیست، مضر است. به حد انفجار رسیده اند آنجا. پس ما در برخورد با احکام دین چه احکام مسائل حلال و حرام چه اخلاقی و چه حکم دیگری، در درجه اول اعتقادمان این است که این دستورات از جانب خداوند تبارک و تعالی و رحیم و حکیم و علیم آمده. که اشتباه درش نیست، ضعف در این دستورات نیست، بی توجهی درش نیست، بعد هم که مطالعه می کنیم اثراتش را در زندگی می بینیم. و بعد باید دقت کنیم مطالعه ی هر حکم در ارتباط با مجموعه ی احکام صورت می گیرد تا نتیجه بخش باشد. اگر اینجوری دقت نکنیم، حوصله مان سر می رود، بعضی وقت ها که یک دستور می شنویم اعصابمان خورد می شود می گوییم این به چه دردی می خورد، کجا را می گیرد. ولی باید بدانیم این دستورات از جانب چه کسی صادر شده، هرچقدر اعتقاداتمان قوی باشد اخلاقیاتمان هم به همان میزان بالا می رود. هرچقدر اعتقاد انسان قوی تر باشد، اخلاقیاتش هم قوی تر می شود. والحمدالله رب العالمین.