جلسه 006 - حسادت
شماره جلسه
6
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
6
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - حسادت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بحث در باره اسم شریف احد و واحد به ضرورت اخلاص رسید و در بحث از ضرورت اخلاص یک نمونه عملی را مثال زدیم که عبارت است از حسادت که چقدر می تواند حسادت ما را از توحید و زندگی بر اساس نظام آخرتی و براساس هدف خلقت مان و براساس خوشبختی دور کند. حسادت مثل یک سرطان می ماند که در حرکت جنینی ما در رحم مادر مانع تولد سالم ما به آخرت می شود و صدمه هایی که به انسان می زند به راحتی قابل جبران نیست یا اصلاً قابل جبران نیست یا آنی که قابل جبران هست خیلی درصدش کم است.

برای اینکه اهمیت این مسئله را خیلی خوب پی ببریم من دو روایت را از امام صادق (ع) می خوانم که خواهش می کنم خیلی به آن دقت کنید چون کلید حل بسیاری از رذایل و مشکلات در این دو روایت هست. خوب خواهش می کنم دقت کنید.

می فرماید: «يقولُ إبليسُ لِجُنُودِهِ» شیطان به سرباز های خودش که حمله می کنند به انسانها و انسانها را مورد حمله های مختلف قرار می دهند مثل حمله از جلو، حمله از عقب، حمله از راست، حمله از چپ، حمله های گوناگون که شیطان می کند.

شیطان برای سربازهایش یک دستورالعمل می دهد. که اگر می خواهید در مورد آدم ها موفق شوید (ألقُوا بَينَهُمُ الحَسَدَ و البَغيَ) بین انسانها حسادت و تجاوزگری را رواج دهید. اینکه حقوق همدیگر را زیر پا بگذارند. حسادت و تجاوز گری.

حالا نکته مهمش این جاست که حالا یا یادداشت می کنید یا انشاءالله به خاطر می سپارید. این خیلی مهم است. می فرماید: (فإنّهُما يَعدِلانِ عِندَ اللّه ِ الشِّركَ) سوال می خواهم بکنم خوب دقت کنید اول من توضیح می دهم بعد سوال می کنم. ببینیم کی جواب می دهد.

می فرماید: شیطان به سرباز هایش می گوید بین انسانها حسادت و خوی تجاوزگری را بیندازید که این دو تا در نظر خدا معادل شرک است. چون شریک گناه چیه؟ نابخشودنی است. خداوند فرمود: هر گناهی را از بندگانم می آمرزم مگر چی را؟ شرک را. حالا می گوید حسادت و تجاوزگری معادل شرک است. چرا؟ اگر درس قبلی راخوب گوش کرده باشید الان می توانید جواب بدید. دقت کنید از اسمش مشخص است شرک چگونه است که حسادت و تجاوزگری نزد خدا معادل شرک است؟

اعتراض به خدا یک نوع کفر است شرک نیست. ببینید شما در حسادت منشأ دیگری برای نعمت و روزی و آرامش و شادی خودت غیر از خدا می شناسی. آن حسادت ورزیدن خودت است و در بغی و تجاوز هم همین طور است. در بغی و تجاوز قانع نیستی به آنچه که خدا به تو داده و یک منشأ دیگری غیر از خدا برای اینکه خودت را به ارضا و اشباع برسانی و آرامش برسانی سراغ داری. می گویی من با تجاوز و حسادت وضع خودم را بهتر می کنم.

حالا نکته خیلی جالب اینجاست، آقایان دقت کنند. نکته جالبش اینجاست که شیطان چقدر نگاهش عمیق است، شیطان یک متخصص روان شناسی است که دقیقاً می داند هر گناه اندازه اش چقدر است، چقدر تاثیر دارد روی روان انسان. این حرف حرف کمی نیست که شیطان بیاید بگوید بین انسان ها حسادت و تجاوزگری را رواج دهید و این دو تا در نزد خدا معادل شرک هستند. در نزد خدا معادل شرک هستند.

خیلی نگاه، نگاه عمیق است. یک موقع دشمن سر و کار داریم که با ریزترین زوایای وجودی ما آگاهی دارد شناخت دارد و آشنا هست با این زوایای وجودی ما. معادل شرک است. پس ببینید حسادت یک گناه مثل زنا نیست، مثل شراب خوری نیست، که شهوت به او غلبه کرده و یک غلطی بکند. بلکه یک گناه عقیدتی است. یعنی ظاهراً یک گناه پایینی محسوب می شود اما باطنا حسادت خیلی خطرناک است. حسادت درگیری یک شخص با خداست. همانطور که فرمودند. انسان در حسادت مستقیم با خود خدا درگیر می شود . کاری که شیطان کرد.

خیی خوی تجاوزگری خطرناکی است این حسادت. حالا حضرت در روایتی دیگری یک نکته جالب دیگری را می فرماید: «إيّاكُم أنْ يَحْسُدَ بَعضُكُم بَعْضا» خوب دقت کنید «فإنَّ الكُفْرَ أصلُهُ الحَسدُ» کفر اصلش حسادت است. حالا رابطه کفر و حسادت چی شدند؟ چه جوری می شود؟ ما قبلاً صحبت کردیم رابطه کفر و حسادت را در خیلی جا می گویند این طرف اگر حسود است، حسادت از کفر است.

اینجا حضرت می فرماید: کفر از حسادت است. اگر بخواهیم این را باز کنیم خیلی رازها برملا می شود. می گوید: حسادت عامل کفر می شود؛ یعنی آدم وقتی حسود می شود حاضر است برای ارضا حس حسادتش زیر بار عقاید یقینی خودش هم نرود. آنها را زیر پا بگذارد.

سخت ترین دشمن پیامبر، ابوجهل است. می گوید: من می دانم پیغمبر از طرف خداست. این را دقت کنید. می گوید: من می دانم پیغمبر از طرف خداست ولی اگر من بخواهم این کار را کنم، موقعیت خودم را از دست می دهم. محبوبیت خودم را از دست می دهم. (الله اکبر)

خیلی از آدم ها وقتی با دین و خدا درگیر می شوند زده اند زیر همه چیز، در یک جریان این چنینی بوده که یک جا حس حسادت شان تحریک شده، زیر همه مسائل دینی زدند. همین یک جا، به یک نحوی حسادت شان تحریک شده همه چیز را خراب کردند.

چرا دارم می گویم؟ ما مرجع تقلید داشتیم در این مملکت که به خاطر حسادت به امام حاضر شد آدم کشی کند، حاضر شد امام را بکشد، مردم جماران را همه با بمب گذاری تکه تکه کنند، امام نباشد. این حس حسادتش اینقدر اذیتش کرد مرجع تقلید هم بود در این مملکت.

اتفاقات عجیبی در این سی سال افتاد. خیلی ها به خاطر حسادت سوابق انقلابی خودشان را سوابق اجتماعی و سیاسی خودشان را، زندان رفتن شان را تمام زحمات چند ده سال شان را و مبارزات شان را حاضر شدند خراب کنند. چون زورشان به خودشان نمی رسید در این صحنه. برای همین یک نفر اگر بخواهد موفق شود در مسیر سلوک بخصوص جوانترها، بخصوص جوان تر ها دارم توصیه می کنم اینکه از اول باید ریشه فاسد حسادت را از دلش انسان بکند و بگذارد کنار. چون اگر نکند و بماند همه چیز را می سوزاند. این جوری نیست که فرض بفرمایید: یک نفر آدم مومنی هست به تعبیر قرآن دچار فحشا شود، دچار یک فحشا شده رفته مشروب خورده، یک بار زنا کرده یکبار مثلاً یک کار دیگری کرده هر چی. ولی ایمانش حفظ است. احساس گناه هم می کند، ناراحتی هم می کند، احساس تقصیر می کند و ارتباطش با خدا سر جای خودش هست. گله، شکایت، شرک سوال ندارد. می گوید من هوای نفس کردم. هوای نفس بهم غلبه کرده. اما در حسادت این طوری نیست. در حسادت اولین چیزهایی که از بین می رود رابطه انسان با خداست، عقاید انسان در حسادت مورد حمله قرار می گیرد. اولین چیزهایی است که مورد حمله قرار می گیرد.

یعنی انسان تمام حیثیت و دارایی که جمع کرده در رحم دنیا برای آخرت با حسادت از دست می دهد. لذا انسان باید اساساً روحیه حسادت را در خودش از بین ببرد، تمرین کند کجا ها اذیت می شود از یک نفر، از حضور و وجود یک نفر از یک آدم جدید و تازه وارد، از یک آدمی که از خودش بهتر است و محبوبتر است، از یک آدمی که بیشتر و بهتر از خودش است، بیشتر از خودش به او توجه می شود، عزیزتر از خودش است، داداش، نمی دانم هر کس انسان این را بررسی کند ببینید کجا ها صدمه می خورد و خودش را اصلاح کند واقعاً یعنی نگذارد این تحریک پذیری صورت بگیرد. اگر این تحریک پذیری صورت بگیرد و بماند هر چه را دارید تخلیه می کند و از بین می برد. این خیلی خطرناک است. مادر گناه هاست. مادر خیلی از گناه هاست.

«إيّاكُم أنْ يَحْسُدَ بَعضُكُم بَعْضا» بپرهیزید از اینکه بعضی از شما ها به بعضی دیگر تان حسادت کنند «فإنَّ الكُفْرَ أصلُهُ الحَسدُ» زیرا کفر اصلش حسادت است. یعنی چی؟ یعنی شما وقتی حسادتت تحریک می شود افتاده ای در خط چی؟ خط کفر، گناهان دیگر خیلی های شان این جوری نیست که وقتی شما این گناه را انجام دادی یا تصمیم داری انجام دهی یا حتی تصمیم داری تکرارش کنی، توی خط نمی افتی. توی خط کفر. اما گناه حسادت این جوری نیست. به محض اینکه حسادت را پذیرفتی، زود مسیرت می رود به سمت جهنم، می رود سمت کفر یعنی اصلا کاملاً مسیرت 180 درجه عوض می شود همین، دیگر حاضر نیستی قبول کنی. هر چه می گویی خدا گفته، خدا اجازه داده، خدا این جوری خواسته، اراده کرده و جالب اینجاست خداوند تبارک و تعالی در چند جای قرآن این مسئله را بیان کرده که ما حتماً حتماً حتماً در زندگی شما کسانی را سر راه تان می گذاریم که حسادت شما را تحریک بکند، حتماً این جوری است یعنی استثنا ندارد حتماً در طول زندگی اش. خداوند تاکید هم می کند ما حتماً شما را «یبلوکم بعضکم ببعض» ما حتماً شما را با بعضی امتحان می کنیم. یک جا داری کاری می کنی یک مدیر می آورند که از شما 10 سال کوچکتر است ولی مدیرت کند. در خانواده ها این مسائل زیاد پیش می آید. حسادت در محبتها پدرت مثلاً یکی از خواهرها را بیشتر دوست دارد یا یکی از برادر ها را بیشتر دوست دارد مادرت همین طور. همسرت به یکی محبت می کند دوست دارد او را از تو بیشتر دوست دارد، یک سوال احمقانه ای که خیلی ها از شوهرهای شان می پرسند یا از زنهای شان و باعث تحریک این قضیه می شود همین است که مرا بیشتر دوست داری یا فلانی را.

هیچ وقت نباید از این سوالها کرد این سوال کفر است، کفرِ کفر است. نباید سوال بکنی از یک نفر که من را بیشتر دوست داری. یک کسی که این جوری هست اینقدر بدبخت است اینقدر کوچک و ریز است و کم قدر است که سوال می کند این آدم، آدم خطرناکی است.

اصلاً نباید سوال کنی من را بیشتر دوست داری. اگر یک کسی در ذهنش سوال پیش آید که فلانی فلانی هر کسی می تواند باشد مطلق. شوهرت، زنت، پدرت، مادرت، رئیست، استادت، دوستت سوال کردی که من را بیشتر دوست داری یا فلانی؟ این راه خیلی خطرناک است. این شخص مشرف به جهنم است.

اصلاً نباید سوال بکنی. خیلی خطرناک است. اصلاً نباید برای کی مهم باشد که فلان کسی (این فلان مطلق است) من را بیشتر دوست دارد یا فلانی را، من را بیشتر دوست دارد یا مثلا بقیه را، اصلاً نباید سوال کرد. کسی که برایش این سوال مهم است درست افتاد در مسیر کفر. فقط جهنم نیست کفر است. خیلی خطرناک است. یکی از سرطانهای بسیار خطرناکی که می تواند نفس را در زمان خیلی کوتاهی متلاشی بکند این سوال است. اصلاً این دغدغه است. ممکن است سوال هم نکنیم ولی دغدغه داشته باشیم که چرا من عزیزتر نیستم، چرا من محبوبتر نیستم، چرا من که سابقه ام بیشتر است، نزدیکتر نیستم؟ چرا من نه؟

همین کلمه چرا من نه، این کلمه چرا من نه، فوق العاده خطرناک است. به زنش می گوید تو پدر و مادرت را بیشتر از من دوست داری؟ آقا این سوال جدا از خطرناک بودنش و کفر آمیز بودنش اشتباه است. چون حسی که یک زن به پدر و مادرش دارد غیر از حسی است که به همسرش دارد. این مقوله های عاطفی اصلا قابل قیاس نیستند. سوال غلط است.

اما یک جاهایی هم هست قابل مقایسه هستند. مثل چند تا خواهر، چند تا برادر. اصلاً حس این سوال خیلی خطرناک است. این که من دغدغه دارم و برایم مهم است این مسئله، یک کسی جای مرا بگیرد. این یک توهم است که کسی جای مرا نگیرد. این دروغ است این، هر کس جای خودش را دارد. جا داری که داری، نداری خوب محبوب نیستی.

آمدن یک نفر جای کسی را تنگ نمی کند. آنهایی که وقتی پیغمبر آمد و آنها احساس کردند پیغمبر جای شان را تنگ کرده اگر با پیغمبر راه می آمدند خیلی خیلی خیلی در مردم و نزد خدا جا پیدا می کردند، جای خیلی خوب. اما وقتی این حس آمد و به آنها دست داد که این باید حذف شود و وجود یک نفر مرا آزار می دهد از اینجا باعث شد هم پیش مردم ذلیل و خوار شوند و هم پیش خدا.

برای همین اساساً حسادت (خوب دقت کنید) جداگانه از اینکه یک عمل مشرکانه، یک عمل کافرانه، یک عمل ظالمانه و یک عمل احمقانه است، پنجمین خصوصیت حسادت این است که عمل بی نتیجه است. نتیجه ندارد.

حالا دقت کنید من روایتش را برایتان بخوانم: «الحَسودُ لا يَبْرَأُ» این راجع به این است که حسود هیچ وقت خوب نمی شود. یعنی درمان پذیر نیست؛ یعنی چی «لا يَبْرَأُ»؟ یعنی چی «الحَسودُ لا يَبْرَأُ» حسود کسی که اهل حسادت است این لا يَبْرَأُ است. خوب نمی شود. شفا پیدا نمی کند. یعنی چی خوب نمی شود؟ یعنی ما حسادت را در وجود خودمان درمان نمی توانیم بکنیم؟ چرا ما حسادت را با توحید می توانیم درمان کنیم. ما هر چه توحید را در وجود مان قویتر کنیم، به خدا نزدیکتر شدیم و خدا را بیشتر ببینیم، حسادت رنگ می بازد و می رود.

این یعنی چی حسادت خوب نمی شود؟ تا وقتی که حسود است و با حفظ حسادت هیچ وقت مسایلش حل نمی شود؛ یعنی این طوری نیست که با وجود حسادت به نتیجه و کامروایی برسد. این حدیث معرفی که داریم و همه شما هم می دانید: «الحَسودُ لا يَسودُ».

بعضی ها «لا يَسودُ» را فارسی ترجمه می کنند و می گویند «الحَسودُ لا يَسودُ» حسود سود نمی برد. نه. «لا يَسودُ» از سادَ است؛ سادَ یعنی برتری، آقایی. حسود به برتری نمی رسد. وقتی یک نفر اگر حسادت کرد مثلاً سعی کرد جایگاه خواهرش را بگیرد، جایگاه فلان کسی را بگیرد، این نمی تواند با حسادت خودش را بیاورد بالاتر برساند و در قلب یک نفر خودش را جا کند. چون محبت زوری نیست.

اتفاقاً حسادت آدم را چه کار می کند؟ کاملاً آدم را متنفر می کند. شما هر وقت با حسادت بخواهید محبوب شوید منفور می شوید. دقیقاً نتیجه عکس می دهد. اگر یک نفر از حضور یک نفر اذیت شد، بگذارید یک ذره حسادت به شما یاد بدهیم اینجا. اگر یک نفر از حضور یک نفر اذیت شد، اگر بخواهید سیادت و آقایی خودش را حفظ کند راهش این نیست که حسادت بورزد، حقه بازی کند، تهمت بزند، دروغ بگوید، برای طرف بزند. راهش این است اتفاقاً آن طرف را به شیرین ترین وجه بپذیرد و طبق اصل چی عمل کند؟ «هو انت» عمل کند. اگر طبق اصل «هو انت» عمل کرد یعنی او را مثل خودش دید و عزیز دانست و خلاف آن چیزی که در قلبش است عمل کرد، یقیناً محبوبیتش بیشتر از آن شخص خواهد شد. ولی اگر خلاف این را عمل کرد حتماً ذلیل می شود پیش خدا و پیش مردم. پیش خدا خراب شود پیش مردم هم خراب است.

حسود کارش بی نتیجه است؛ یعنی فایده ندارد. لذا راجع به شخصیت حسود خیلی بحث داریم. ببینید می فرماید: که «الحَسودُ كثيرُ الحَسَراتِ مُتضَاعَفُ السَّيّـئاتِ» حسود حسرت هایش خیلی زیاد است؛ یعنی یک آدم احمقی که خودش را انداخته به دردسر، خودش را انداخته به غصه خوردن به ناراحتی کشیدن این خیلی پیچاره است و گناهانش هم چند برابر می شود، گناهانش را فقط زیاد می کند.

درواقع حسود دو تا چیز را زیاد می کند: یکی غصه را و یکی عذاب را. هم حسرت زیاد می خورد و هم جهنم بیشتری برای خودش تدارک می بیند.

«الحَسودُ لا خُلَّةُ لَهُ» آدم حسود دوست ندارد. آدم حسود نمی تواند رفیق پیدا کند، منفور می شود وقتی حسادتش لو می رود. ببین شوهر آدم از آدم متنفر می شود می ایستد و طلاق می دهد، سفت می ایستد و طلاق می دهد. زن متنفر می شود و جدا می شود، مرد همه حیثیتش می افتد پیش یعنی شخصیت، آقایی بزرگی، مظهر قدرت و تکیه گاه بودنش مرد از دست می دهد. وقتی از زنش سوال کند تو فلان کس را بیشتر از من دوست داری؟ آن زن ستون دلش می ریزد که یک مرد اینقدر بیچاره است و ضعیف است، اصلاً نابود می شود.

«الحَسودُ غَضْبانُ على القَدَرِ» شخص حسود خشمگین است بر قدر الهی. بر تقدیرات الهی خشمگین است. شیطان گفت که خدایا ما که با تو راحت بودیم، داشتیم عبادتت می کردیم، چه کسی بهتر از من عبادت می کرد تو را؟ این کی بود که گذاشتی سر راه ما؟ بعداً هم به خدا رشوه داد می گفت: خدایا اگر مرا از سجده بر آدم معاف کنی، یک جوری عبادتت می کنم که هیچ کس تا بحال تو را این طور عبادت نکرده باشد. خدا فرمود: من عبادت تو را می خواهم چه کار. من اطاعت تو را می خواهم. تو باید مرا قبول داشته باشی. تو قبول نداری اصلاً.

انگار خدا منتظر عبادت این است، عطش محبت این را دارد بعد می گوید باشد سجده نکن ولی قول بده مرا یک جوری عبادت کنی که باحال باشد و ما کیف کنیم. خدا بگوید خوش مان بیاید. نه این جوری نیست. شخص حسود از تقدیر خدا در غضب است. یعنی در واقع با کی درگیر هست؟ با خدا درگیر است. بنابراین نباید سوال کنی که این کی بود که سر و کله اش پیدا شد. این سوال را کردی یا گفتی چرا این جوری شد؟ گرفتاری داری. پس این مهم نیست که تو طلبه می خواهی بشوی، درس بخوانی، مجتهد بشوی، نابع بشوی، دانشجو باشی، المپیادی باشی، دکتر و مهندس خوبی باشی، چند سال خدمت بکنی. مهم این است وقتی در معرض این گردنه خطرناک قرار گرفتی بتوانی ردش بکنی. از این افعی خطرناک، این اژدهایی بسیار درنده آمد سراغت بتوانی در بروی. این مهم است که تحریک نشوی. یک استاد بهتر، یک شاگرد بهتر، شغل بهتر. صحنه های در زندگی زیاد است که ماها امتحان می شویم.

سلام الله علیه، مرحوم خواجه نصیر طوسی. چقدر این مرد بزرگ است. سلام الله علیه. اینقدر بزرگ است که وقتی برایش نامه می نویسند که تو سگی، ببینید چقدر قشنگ جواب می دهد. یعنی وقتی جهنم نیست در وجود آدم، تحریکی هم نیست.

تحریک یعنی جهنم ریشه دارد هنوز. می نویسد شما نوشته بودید من سگم ولی من فکر نمی کنم سگ باشم. چون سگ دستهایش پشمالو است و من دستانم پشمالو نیست. آن ناخنهایش یک جوری است ولی ناخنهای من آن جوری نیست. فکر می کنم شما اشتباه کرده باشید. اینقدر قشنگ.

آن وقت این در امتحانی قرار می گیرد، امتحان حسادت به جای اینکه تحریک حسودانه بشود ببینید چقدر قشنگ اوج می گیرد. چون حسادت وقتی می آید سمت انسان در واقع حسادت مثل یک موشکی است که می آید و می خواهد تو را تا تو آغوشی خدا بیندازد. اگر به اصطلاح بلد باشی سوارش شوی اوج می گیری و اگر بلد نباشی تا ته جهنم می بردت. باید ببینی که تو چطوری می خواهی از آن استفاده کنی. مسیر ته جهنم را یا اوج آغوش خدا را. خدااصلا برای همین هم حسادت را می فرستد. خدا چون بنده هایش را خیلی دوست دارد می گوید: من صحنه های حسادت آمیز ایجاد می کنم تا یک بنده با قبول نکردن حسادت مثل شیطان می ماند مثل گناه می ماند، با قبول نکردن حسادت بیفتد در بغل من. چون آن وقتی که حسادت را نمی پذیرد یعنی چی آن قوی است؟ یعنی توحیدش قوی است. یعنی فقط خدا، فقط عاشق خداست. فقط خدا را دوست دارد اصلاً کسی را تحویل نمی گیرد، اصلاً برایش مهم نیست پیش کسی عزیز باشد. اصلاً برایش مهم نیست. این فقط می گوید خدایا تمام چشم دلم به تو است. من اصلا معشوقی غیر از تو ندارم. یعنی چی؟ یعنی لا اله الا الله. این لا اله الا الله با رد حسادت عمیق می شود در وجود انسان. لذا انسان وقتی حسادت را رد می کند پیش خدا خیلی عزیز می شود. خواجه نشسته در مسجد دو تا داهاتی می آیند در مسجد. این مجتهد و مرجع علمی و استاد مجتهدین نشسته آنجا. بعد از ایشان سوال شرعی می کنند. خواجه جواب می دهد. اینها خوب نمی فهمند بعد دوباره خواجه توضیح می دهد باز اینها متوجه نمی شوند. بعد می گویند مثل اینکه تو هم چیزی حالی ات نیست. به خواجه می گویند. بعد می روند آن طرف مسجد تنبل ترین شاگرد خواجه نشسته آنجا، یک آدم تنبل از اینهایی که سوادش کم است بعد به او می گویند حاج آقا ما یک سوال داشتیم می گوید، بگویید سوال شان را می پرسند این اینقدر قشنگ جواب می دهد و توضیح می دهد می گویند آقا خدا خیرت بدهد فهمیدیم.

به خواجه می گویند این می فهمد و عالم است، نه تو. بعد خواجه چقدر قشنگ برای مواردی که در اخلاق آورده برای اینکه آدم نباید غرور داشته باشد، غرور بد است، می گوید این داستان را نقل می کند. خیلی حرف است کسی شجاعت داشته باشد نقل بکند. ببینید چقدر قشنگ توانسته از کنار این موضوع پرواز کند خواجه، نقل می کند تحقیر شدن خودش را بعد قشنگ هم تعریف می کند و می گوید آدم نباید غرور داشته باشد. نمی گوید آنها حرف مرا نفهمیدند، بی سواد بودند، داهاتی بودند نفهمیدند حرف مرا. میگوید من شکست خوردم.

شاگردم از من بهتر بود در این موضوع و قشنگ توانست جواب آنها را بدهد. بنابراین چه بسا شاگرد در بعضی از موضوعات در همان درسی از استاد چی بشود؟ مهارتش بیشتر شود و قویتر شود. ما الان پر داریم در دانشگاهها در تاریخ علم شاگردی یک پایان نامه برده و داده به استاد، استاد دیده عجیب چیز عالی است تحقیقی است که از حرفهای استاد خیلی قویتر است. استاد گفته نه اینها به درد نمی خورد. اینها غلط است.

من دیده ام و با بعضی از اساتید که بحث کردیم خیلی جاها، بحث کردیم، برای اینکه قبول نکند می گوید نه، این غلط است، این جوری خوب نیست، این اصلاً به درد نمی خورد. بعد تمام کرده رفته به اسم خودش ثبت کرده. شاگرد نقاشی کشیده، طراحی کشیده معرکه، برده پیش استاد، استاد می گوید: نه این خوب نیست قبول نمی شوی. بعد به اسم خودش برده در یک نمایشگاه تابلو زده و زیرش اسم خودش را نوشته. الهامش را از این گرفته بعد به اسم خودش تمامش کرده. فیلم نامه داده برده به استاد، استاد فیلم نامه را دیده می گوید: نه اصلاً این فیلم نامه ضعیف است، برو روی یک فیلم نامه دیگر کار کن بعد فیلم نامه را یک ذره این طرف و آن طرفش کرده و برده فیلمش کرده.

خواجه چی می گوید؟ می گوید: نه، آدم نباید غرور داشته باشد. بعضی از شاگردان آدم از خود آدم چی اند؟ بهترند. در آن درسی که خوانده اند با اینکه شما فکر می کنید کودن هستند خیلی بهتر از خودت هستند. لذا ما الان بزرگانی داریم در حوزه ها، اینها ارتباط مردمی شان ضعیف است. می گویند به آنها آخر حیف نیست شما به این بزرگی علامه مثلاً حالا، یک دانشمند بزرگی هستی با مردم ارتباط نداری. می گویند من شاگردان ما خیلی موفق تر هستند از ما در ارتباط با مردم. من حرف می زنم نمی فهمند. نمی تواند سطح پایین حرف بزند، اصلا بلد نیست با مردم ارتباط برقرار کند. روابط عمومی اش قوی نیست. چون از بس درسهای علمی سنگین داده؛ مثل اساتیدی که فقط می توانند با مجتهدها کار کنند یا مثل پزشکان فوق العاده قوی که فقط می توانند پزشکهای متخصص را درس می دهند. نحوه حرف زدن و اصطلاحات شان فقط در سطح اینهاست. این می خواهد تا بیاید ساده کند نمی تواند و بلد نیست و این ساده کردن معارف ساده کردن چیزهای پیچیده خودش تخصص می خواهد و خودش یک علم و تخصص است. و این ندارد و اصلاً کار نکرده. بنابراین «لَيسَ لِبَخيلٍ راحَةٌ ولا لِحَسودٍ لَذَّةٌ» امام صادق (ع) می فرماید: بخیل هیچ وقت راحتی ندارد و حسود هم هیچ لذتی نمی برد. شب و روز ندارد. از هر چی نعمت دارد دیگر نمی تواند لذت ببرد یعنی وقتی آتش حسادت می افتد به آدم نمی تواند از هیچ چیز لذت ببرد. حالا کی می گوید که چرا آدم بخیل و حسود را کنار هم آورده؟ برای اینکه بخل مثل حسادت مادر گناهان است. دو تا مادر را کنار هم آورده. (الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُيُوبِ) بخل همه بدی ها و عیبها را که جمع کنند و بیاورندش در یک جا جمعش کنند، می شود بخل. (الله اکبر) اینقدر این بخل بد است، قرآن می فرماید: کسی بتواند این بخل را کنار بگذارد رستگار شده است. در همه انسانها وجود دارد کم و زیاد. به ندرت می شود آدمی پیدا کرد که بخل نداشته باشد. به ندرت آدمی می شود پیدا کرد که بخل نداشته باشد. جلسه امروز با برکت بود دو تا مادر را شناسایی کردیم، دو تا اژدهای خطرناک را شناسایی کردیم اینها مادر اژدهاهایی جهنم هستند. اینها در واقع آن چاهی هستند که در آنها هزار نوع آتش و عذاب می آید بیرون. اگر خاموش کند انسان از خیلی صدمه ها در امان است. بخل هم این جوری است. بخل های علمی، بخل های عاطفی، بخل های معنوی، بخل های اقتصادی.... جالب اینجاست هر دو گروه یعنی هم بخیلها و هم حسودها از حماقت خیلی بالایی برخودار هستند. اصلا کارهای شان بی نتیجه است و احمقانه.

پس بخیل هیچ وقت راحت نیست. بعضی ها حتی نسبت به خودشان هم سخت می گیرند. می خواهد لباس بخرد، می خواهد غذا بخورد سخت می گیرد، میخواهد مسافرت برود به خودش هم سخت می گیرد، به زن و بچه اش هم سخت می گیرد. مدیر یک مجموعه است به همه سخت می گیرد. بیهوده.

انواع و اقسام بخلها را داریم خلاصه. «لا يَطْمَعنَّ الحَسودُ في راحةِ القَلبِ» شخص حسود در راحتی قلب هرگز- تاکید هم کرده یعنی (ن) تاکید آورده- هرگز، هرگز شخص حسود، نباید به آرامش دل امیدی داشته باشد. تا در آن حسادت است این شخص روی خوشی را نخواهد دید و روی آرامش را نخواهد دید.

ما آمده ایم به این دنیا برای چی؟ برای غصه خوردن؟ برای چی متولد شدیم؟ آخه ما یک غصه هایی داریم که این غصه ها شادی می آورد در آخرت. توضیح داده ایم غم های شادی ساز. یعنی غم است باطنش شادی است. مثل بیماری، انسان خودش بیماری را درست نکرده باشد. مثل اینکه پدر و مادری را که باید تحمل کنی و این پدر و مادر را خودت به وجود نیاوردی. حوادثی که خودت در آن نقشی نداشته باشی.

همسر انسان بد می شود، زن انسان بد می شود، می میرد انسان باید یتیم داری کند، بچه یک طوری اش می شود. نمی دانم فقر اقتصادی سراغ آدم می آید. مال آدم را می برند، دزدی می شود، ور شکستگی پیش می آید، آسیب های جانی، آسیب های مالی، تمام این غم ها شادی دارد پشتش اما حسادت و بخل غمی هست که علاوه بر اینکه انسان را اینجا بدبخت می کند و انسان باید همیشه غصه بخورد، هزاران هزار برابرش را باید در قبر غصه بخورد یعنی چی؟ یعنی چند هزار برابر در قبر غصه می خورد که چرا در دنیا غصه خورده. از این احمقانه تر.

خدا رحمت کند شهید مطهری را می گفت: بعضی ها (در مورد آدم بخیل) می گفت بعضی ها برای اینکه مبادا یک زمانی فقیر شوند و مجبور شوند نان و سبزی بخورند یک عمر نان و سبزی می خورند که بعداً کم نیاید، بگذاریم برای بعد، برای آینده. من آدم می شناسم که حداقل 10 دست کت و شلوار نو در خانه اش هست من الان سی سال است می شناسمش، این همیشه یک کت و شلوار تنش هست.

این کت و شلوار را برای چی گرفتی؟ یا خریدی یا هدیه گرفتی؟ اگر خیال داری، می گوید آقا من می خواهم ساده زیست باشم، اصلا می خواهم شهوت لباس را از وجودم بکنم. باریک الله. من مثلا می خواهم تا آخر با یک کت و شلوار باشم. بارک الله، اینها در خانه ات چه کار می کند. هدیه اش بده برود اگر نمی پوشی، یا بفروش هدیه بده. نه برای بعد. برای آینده. آینده کی هست؟ من می گویم سی سال است که دارم با یک کت و شلوار می بینمش، یعنی این آقا حدود 60 یا 70 سالش است بعد در کمدش کت و شلوارهایی هست که هنوز باز نشده. نمی دانم می خواهد کی بپوشد، کی قرار است این را بپوشد! خب وقتی با خودش این کار را می کند به قول علی (ع) در حق خودش ظلم می کند در حق دیگران که نمی تواند عدالت را رعایت کند. با خانواده و دیگران چی کار می کند. یک پیرزنی بود من نوجوانی بودم تا جوانی و تا اوایل ازدواجم هم یادم است هر وقت ما را می دید می گفت: یک پولی به من کمک کن. من فلان چیز را ندارم. خیلی با ناله این را می گفت. گهگاهی ما وضعیت زندگی اش را به مناسبتهایی می دیدیم چطوری است. خیلی زندگی سخت و ساده ای داشت. یعنی ما فکر می کردیم این از نداری اش است. این ندارد، خب بنده خدا از ما دارد می گیرد مثلاً غذایش این است. یک روزی من آمدم بروم منزل مادر بزرگم، دیدم چند تا منزل آن طرف تر شلوغ است گفتم چی شده؟ گفتند ماموران دولت آمدند یک جعبه دارند می آورند بیرون. پیرزن مرده بود. جعبه های پول، پر از پول در خانه این -حالا هم باید در آخرت جواب بدهد و هم دنیایش را خراب کرده. بیماری خطرناکی است این بخل. الان ما داریم طرف درس خوانده است تحصیل کرده است. می گوید مثلا حالا به من یک زنگی می زنی؟ نه شما زنگ بزن. قرار می گذاری بعد از ظهر می گوید نه من وقتم تنگ است اجازه بدهید من شب زنگ بزنم. حساب کرده ده شب به بعد تلفن ارزانتر است. یک نفر را چهار ساعت شش ساعت برای جواب دادن نگه داشته، می گوید تا ده به بعد ارزانتر می افتد. شماره تلفن کسی را یادداشت نمی کند می گوید شما تلفن مرا داشته باشید. اگر هم بخواهد زنگ بزند، آن موقع زنگ می زند.

رفته بود خواستگاری، من بهش گفتم ببین، رفته بود خواستگاری، به یک عیبی به او نداده بودند. گفتم نفهمیدند که تو این جوری هستی؟ من مشاوره اش هم بودم رُک به او گفتم. گفتم تو این جوری موفق نمی شوی. دفعه دوم که رفته بود خواستگاری به او گفتم که باید گل بخری ببری آنجا، حالا شد یا نشد جعبه شیرینی و گل. رفته بود یک گل پلاستیکی خریده بود. گفته بود اگر قرار باشد با این ازدواج کنم این گل لا اقل برای مان می ماند. من بروم گل طبیعی بخرم و از بین برود. جدی و این بیماری است و ریشه اش این است که به خدا شک دارد و توکل به خدا ندارد و خدا را نمی شناسد. بخیل شخصیتش آدم احمقی هست؛ یعنی احمقانه فکر می کند همیشه مثل حسود یعنی خرافی می شود. این مثلاً شش ساعت انجام کار را عقب می اندازد چقدر لطمه می خورد از نظر هزینه برایش. کارش چند روز عقب می افتد ولی تلفن را اگر من ده شب به بعد بزنم دو ریال ارزانتر می افتد. الان بعضی از کسان هستند که وقتی می روی خانه شان، شش بعداز ظهر یا هفت بعدازظهر می روی خانه شان، می بینی چراغ شان خاموش است. این منتظر است شب شود و مغرب شود چراغ را روشن کند.

در روایت داریم شما قبل از اینکه هوا تاریک شود شما باید چراغ های تان روشن باشد. این دو ساعت فشار قلب ناشی از تاریکی غروب را باید تحمل کند اعصاب آدم خورد می شود، چشم درد می گیرد بعد باید چقدر هزینه درمان چشم را بدهد. این را متوجه نیست. برای دو هزار مهتابی و لامپ نمی تواند برود زودتر روشن کند. اصلاً سختش است. مهتابی را روشن کند خیلی دردش می آید.

مهمان قرار است بیاید، زودتر می رود صفر تلفنش را می بندد. اینها حقایقی است. بعضی از حماقتهای اینها واقعاً خنده دار است. گفته بود بابا کولر خراب شده. گفته بود معلوم است وقتی سی نفری می خوابید زیر کولر فشار می آید به آن، خراب می شود کولر.

«الحَسودُ سَريعُ الوَثْبَةِ بطَيءُ العَطْفَةِ» آدم حسود زود عصبی می شود و زود به هیجان می آید و زود غضب می کند پرخاش زیاد می کند، حمله زود می کند اما کینه از دلش دیر می رود. آشتی کردنش طولانی، دعواکردنش، غضب کردنش و پرخاش کردنش زود است. تند تند این جوری می شود حسود، آرامش ندارد.

چقدر معجزه است این فرمایشاتی که معصوم دارد می کند ازشخصیت یک حسود. روانشناسی به این می گویند. «لیس الحسود غنی» حسود هیچ وقت سیر نمی شود. هیچ وقت بی نیاز نمی شود. چون منشأ غنا، غنی است، اسم شریف غنی یعنی خدا. انسان تا با خدا که غنی مطلق است رفیق نشود پیوند برقرار نکند و صمیمی نشود روحش ارضا نمی شود.

این چون حسود است اصلا خدا را کنار می گذارد و می خواهد در مصادیق محدود به آرامش و غنا برسد و اصلا همچین چیزی هم امکان پذیر نیست. شخص حسود هیچ وقت قانع نیست، راضی نمی شود هیچ وقت. آخرین روایت را هم بخوانم. امیرالمومنین علی (ع): «بِئْسَ الرَّفيقُ الحَسودُ». شخص حسود دوست بدی است برای آدم. چه دوست بدی است حسود برای آدم. این را باید دقت کند آدم که با آدم های حسود نمی تواند رفاقت کند. رفاقتی هم که با آدم های حسود هست دوام ندارد.

توضیح دادیم در حدیث قبلی هم گفتیم رفیق و دوست ندارد. منفور است. شخصیت منفوری دارد. برای همین هم اگر بخواهد با کسی رفیق باشد، خراب می کند رفاقتش را بعد از یک مدت.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.